جمع بندی ممکن یا محال بودن شناخت مفهومی خدا

تب‌های اولیه

26 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

صدیق;1001722 نوشت:
از نظر مصداقی نه از نظر مفهومی

سلام ، تایپک خیلی خوبیه برای بنده هم خیلی سوال شده بود و جواب شما هم عالی بود گل

ولی بنده میخوام بدونم وجود چند مفهوم ایجاد ترکیب میکنه ؟ یعنی مثلا اینکه بگیم یکی رحیم هست و رحمن هست و ... اینها کنار هم ایجاد موجود مرکب میکنند ؟

دلیلش چیه ؟

صدیق;1001715 نوشت:
ماهیت نداشتنش نیز بدان جهت است که وجود او بسیط محض است و موجود بسیط محض دارای هیچگونه جزئی نیست حتی اجزای تحلیلی و عقلی. بنابراین خداوند ماهیت ندارد.

آیا نمیشه گفت خداوند ماهیت داره ولی کسی از اون خبر نداره ؟ چون طبق سخن امام صادق موجودی که ماهیت نداره اصلا موجود نیست !

زندیق: – آیا برای خداوند انیّت و ماهیت می باشد؟ (یعنی آیا خداوند دارای هستی و هویت و حقیقتی است که از آن انتزاع وجود و هستی شود؟) «امام»: آری هیچ موجودی بدون انیّت و ماهیت نمی شود

درود و تشکر

صدیق;1001715 نوشت:
خداوند متعال، تنها موجودی در عالم است که دارای ماهیت نیست.

چرا ماهیت ندارد در حالیکه دین میگوید ماهیت دارد؟!

لا تقف العقول على كنه عظمته ، ولا تدرك الاوهام حقيقة ماهيته ولا تتصور الانفس معاني كيفيته ،

صدیق;1001715 نوشت:
ماهیت نداشتنش نیز بدان جهت است که وجود او بسیط محض است و موجود بسیط محض دارای هیچگونه جزئی نیست حتی اجزای تحلیلی و عقلی. بنابراین خداوند ماهیت ندارد.

چه اشکالی دارد وجودبسیط دارای اجزای تحلیلی و عقلی باشد؟!! مگر برای خدا اوصافی در نظر نمیگیرید که در عالم تحلیل غیر از ذاتند اما در واقع عین ذاتند؟!! یا مگر برای خدا اوصاف سلبی در نظر نمیگیرید که در عالم تحلیل خدا را مرکب از وجود و عدم می کند یعنی خدا عالم است و جاهل نیست. همه اینها مربوط به تحلیلند؟!! اجزای تحلیلی ایرادی دارد؟!

بله نمیشود ماهیت خدا راشناخت چون خودش می گوید به من احاطه ندارید و نمیتوانید مرا بشناسید ...

اما درک مفهومی از اوصاف، درک واقعیت خداوند نیست خصوصا این که خودتون هم معترفید که ما به واقعیت مصداق دسترسی نداریم. بنابراین، درک مفهومی از خدا چیزی شبیه اشاره از راه دوره.

به من بیاموز;1001756 نوشت:
ولی بنده میخوام بدونم وجود چند مفهوم ایجاد ترکیب میکنه ؟ یعنی مثلا اینکه بگیم یکی رحیم هست و رحمن هست و ... اینها کنار هم ایجاد موجود مرکب میکنند ؟

اگر اینها هر یک مابه ازای مستقلی داشته باشند ایجاد ترکیب میکند.
ولی اگر اینها اسامی متفاوت برای یک موجود مشخص باشند که حتی در عقل و تحلیل عقلی هم جدا از هم نیستند، ترکیب ایجاد نمیکند.
توضیح اینکه
گاهی اوقات، ترکیب از اجزای خارجی است که در مورد مادیات است. مثل ترکیب یک تکه چوب از تکه های به هم چسبیده.
گاهی ترکیب از ماده و صورت است که در موجودات مادی است.
گاهی اوقات، ترکیب از اجزای عقلی است که در مورد ماهیات است که عبارتند از ترکیب از جنس و فصل.
گاهی اوقات، ترکیب از وجود و عدم است که در مورد موجودات ناقص است مثل داشتن یک مراتبی از کمال و نداشتن مراتبی دیگر.

اما گاهی هیچ یک از ترکیبهای بالا نیست. بلکه موجود مورد نظر نه تنها اجزای خارجی و ماده وصورت ندارد، بلکه ترکیب عقلی از جنس و فصل هم ندارد و حتی چون نقصان ندارد حتی ترکیب از وجود و عدم هم ندارد، در این موجود، یک وجود بسیط بیشتر نیست. اما با این حال در همین وجود بسیط چون همه کمالات هست و هر کمالی نامی مشخص و مفهوما مجزا از کمال دیگر دارد، برای هر یک عقل ما نامی مشخص میگذارد مثل رحمت و علم و ... .
با این حال، این تمایز تنها در ناحیه مفهوم است نه مصداق.
بنابراین جزئی نیست پس ترکیبی هم نیست.

به من بیاموز;1001762 نوشت:
آیا نمیشه گفت خداوند ماهیت داره ولی کسی از اون خبر نداره ؟ چون طبق سخن امام صادق موجودی که ماهیت نداره اصلا موجود نیست

باسلام
اگر خداوند ماهیت داشت، حداقل ما داشتن این ماهیت را متوجه میشدیم. و
ولو نوع آنرا و اجزای ماهوی و ذاتیات و عرضیات انرا متوجه نمیشدیم.
در حالیکه بر اساس مبانی فلسفی، ماهیت داشتن مساوی است با نقصان و نیاز و ترکیب.
و اینها با وجوب وجود سازگار نیست.
بنابراین قطعا میدانیم که خداوند ماهیت ندارد.
نه اینکه ممکن است داشته باشد ولی ما از آن خبر نداشته باشیم.

به من بیاموز;1001762 نوشت:

زندیق: – آیا برای خداوند انیّت و ماهیت می باشد؟ (یعنی آیا خداوند دارای هستی و هویت و حقیقتی است که از آن انتزاع وجود و هستی شود؟) «امام»: آری هیچ موجودی بدون انیّت و ماهیت نمی شود

ماهیت دو اطلاق دارد.
اطلاق نخست. ما به الشیء هو هو. یعنی آنچه که هستی یک موجود را تشکیل داده است.
اطلاق دوم. ما یقال فی جواب ماهو. یعنی آنچه غیر از هستی است و نحوه وجود را نشان میدهد.

اطلاق نخست بر تمام موجودات حمل میشود حتی برخداوند چرا که او نیز هستی دارد و هستی اش را هویتش نشان میدهیم.
اما اطلاق دوم بر خداوند قابل جریان نیست چرا که موجب نقص است.

احمدصابری;1001857 نوشت:
چرا ماهیت ندارد در حالیکه دین میگوید ماهیت دارد؟!

لا تقف العقول على كنه عظمته ، ولا تدرك الاوهام حقيقة ماهيته ولا تتصور الانفس معاني كيفيته ،


این ماهیت با ماهیتی که فلاسفه میگویند متفاوت است.
این ماهیت همان هویت است که با مایقال فی جواب ماهو(ماهیت مورد نظر فلاسفه)متفاوت و اشتراک لفظی است.

احمدصابری;1001857 نوشت:
چه اشکالی دارد وجودبسیط دارای اجزای تحلیلی و عقلی باشد؟!!

اینکه جزء عقلی ندارد بدین جهت است جزء عقلی نشان دهنده آن است که این اجزا تشکیل دهنده ماهیت هستند وهر جزئی علت قوام یک کل هستند. بنابراین کل نیازمند است.
از سوی دیگر وقتی یک موجودی جزء دارد، این جزء را کسی باید به او داده باشد. خودش که نمیداند اجزای تشکیل دهنده خودش را ایجاد کند(چون جزء قبل از کل است و تا همه اجزایء نیایند و اجتماع نکنند کل موجود نمیشود بنابراین تا اجزاء نیایند ، وجود خدا محقق نمیشود تا بخواهد علت ایجاد اجزایش باشد)
بنابراین موجود دیگری باید این اجزا را ایجاد و انها را در کنار هم قرار دهد. و این یعنی نیازمندی به موجود و علت دیگر که با وجوب وجود سازگار نیست.


احمدصابری;1001857 نوشت:
مگر برای خدا اوصافی در نظر نمیگیرید که در عالم تحلیل غیر از ذاتند اما در واقع عین ذاتند؟!!

اجزای عقلی که مایه قوام هستند با اوصاف متفاوتند.
اوصاف از نحوه وجود و مشخصات آن حکایت میکنند نه اینکه وجودی مستقل داشته باشند. بنابراین مایه قوام وجود نیستند.

احمدصابری;1001857 نوشت:
یا مگر برای خدا اوصاف سلبی در نظر نمیگیرید که در عالم تحلیل خدا را مرکب از وجود و عدم می کند یعنی خدا عالم است و جاهل نیست. همه اینها مربوط به تحلیلند؟!! اجزای تحلیلی ایرادی دارد؟!
چ
صفات سلبی نیز بازگشت به صفات وجود دارند چرا که سلب سلب هستند.
در مورد صفات وجود و کمالی نیز اطلاق واژه جزء نادرست است ولو جزء تحلیلی.
اینها جزء نیستند بلکه جلوه وجودند.
درست مانند گوهری چند ضلعی که از هر طرف بدان نگاه کنیم، جلوه ای خاص از ان میبینیم که با جلوه قبلی متفاوت بوده است.

احمدصابری;1001857 نوشت:
بله نمیشود ماهیت خدا راشناخت چون خودش می گوید به من احاطه ندارید و نمیتوانید مرا بشناسید ...

مشکل شناختن،مشکل دیگری است ولی در اینجا اینکه میگوییم ماهیت ندارد به خاطر ملازمه جزء داشتن با نیازمندی است.

صدیق;1001965 نوشت:
باسلام
اگر خداوند ماهیت داشت، حداقل ما داشتن این ماهیت را متوجه میشدیم. و
ولو نوع آنرا و اجزای ماهوی و ذاتیات و عرضیات انرا متوجه نمیشدیم.
در حالیکه بر اساس مبانی فلسفی، ماهیت داشتن مساوی است با نقصان و نیاز و ترکیب.
و اینها با وجوب وجود سازگار نیست.
بنابراین قطعا میدانیم که خداوند ماهیت ندارد.
نه اینکه ممکن است داشته باشد ولی ما از آن خبر نداشته باشیم.

سلام

بنده که فلسفه های من در آوردی را قبول ندارم ، برای بنده کلام امام مهم است ، هر جا کلام امام با کلام فلسفه تناقض داشت ، مشکل از فلسفه است .

ماهیت یعنی چیستی ، موجود بدون چیستی معنی ندارد ( اصلا موجود نیست )

وقتی از چیستی میپرسیم جواب یک چیز است ، و آن ذات همان چیز است ( ذات خدا برای ما قابل دسترسی نیست ولی نمیشود گفت که کلا نیست )

خب گاهی اثبات یک چیز به وسیله ی چیز دیگر است نه خود آن چیز .

صدیق;1001965 نوشت:
اطلاق دوم. ما یقال فی جواب ماهو. یعنی آنچه غیر از هستی است و نحوه وجود را نشان میدهد.

عجیبه که یک کلمه ی اینطور حساس اینقدر معنی میده و اخر سر هم معنیش با کلام امام صادق تناقض پیدا میکنه

صدیق;1001967 نوشت:

اجزای عقلی که مایه قوام هستند با اوصاف متفاوتند.
اوصاف از نحوه وجود و مشخصات آن حکایت میکنند نه اینکه وجودی مستقل داشته باشند. بنابراین مایه قوام وجود نیستند.

چ
صفات سلبی نیز بازگشت به صفات وجود دارند چرا که سلب سلب هستند.
در مورد صفات وجود و کمالی نیز اطلاق واژه جزء نادرست است ولو جزء تحلیلی.
اینها جزء نیستند بلکه جلوه وجودند.
درست مانند گوهری چند ضلعی که از هر طرف بدان نگاه کنیم، جلوه ای خاص از ان میبینیم که با جلوه قبلی متفاوت بوده است.

مشکل شناختن،مشکل دیگری است ولی در اینجا اینکه میگوییم ماهیت ندارد به خاطر ملازمه جزء داشتن با نیازمندی است.

آغاز دین شناخت او است، و کمال شناختش باور کردن او، و نهایت باور کردنش یگانه دانستن خداوند، و سرانجام یگانه دانستنش اخلاص به او، و حدّ اعلاى اخلاص به او نفى صفات (زائد بر ذات) از او است، چه این‌که هر صفتى گواه این است که غیر موصوف است، و هر موصوفى شاهد بر این است که غیر صفت است. پس هر کس خداى سبحان را با صفتى وصف کند او را با قرینى پیوند داده، و هر کس او را با قرینى پیوند دهد دوتایش انگاشته، و هر کس دوتایش انگارد داراى اجزایش دانسته، و هر کس او را داراى اجزاء بداند حقیقت او را نفهمیده، و هر که حقیقت او را نفهمید برایش جهت اشاره پنداشته، و هر آن‌کس براى او جهت اشاره پندارد محدودش به حساب آورده، و هر کس محدودش بداند؛ مانند معدود به شماره‏‌اش آورده است

موضوع قفل شده است