ملاک ها در انتخاب استاد راه معنوی

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
ملاک ها در انتخاب استاد راه معنوی

درجامعه ما گرایش به معنویت شدید است که این ازسویی قابل تقدیروازسویی قابل تامل ودقت است

انچه اینجا بیان می شود دررابطه با عرفان اسلامی است ونه عرفانهای نوظهور

عرفان اسلامیی که هم مسیر تظری وهم مسیر عملی درخود دارد وهمه بزرگان این سیرانرارا به

گونه ای پیموده اند

اشخاص مختلفی با نوع نگرششان به راه ،راه را رفته وعده ای را هم که مذاقشان با ان سیر موافق بوده به دنبال خود برده اند

اما واقعا به چه کسی استاد می گویند واگر نبود جدا پرهیز شود

ازجناب قاضی نقل شده اگرپنجاه سال هم طول بکشد ضررنکرده ای

این جمله این را می رساند که انتخاب بسیار دقیق است وحساس

اگر بخواهیم تقسیم کنیم باید استاد راه را از دو جنبه مورد بررسی قراربدهیم

که یکی بدون دیگری ناقص است وناقص نمی تواند استاد راه باشد

پس دست از طلب نباید شست اما به هیچ دستی هم نباید دست دادتا دست که باشد..ادامه دارد

ان دو جنبه:

1- استاد باید اشراف کامل به درک قران واحادیث وکلمات ائمه اطهار داشته باشدو مسیر عرفان نظری را گذرانده باشد وان چندین کتابی است که مشخصا ذکر شده است

2- که کلید ورود به این اشخاص است قابل تامل است

اینجا ازدوبعدمورد دقت قرار می دهیم

که این دو بعد با مراوده وهمنشینی ومداومت در ارتباط روشن می گردد

عمده اسیب ها اینجاست که رابطه در حد یک جلسه ویک برنامه هست وخوب مشخص است این مقداریاکمی بیشتر چه اشنایی را برای سالک وشاگرد درپی دارد
؟
واز انطرف هم اساتیدروشن است که باب مراوده را به هیچ عنوان باز نمی کنند چون از خطرات ان اگاهند

(یک جمله دقیقی دارند وان اینکه همه اشتباهها وکجروی ها از شاگرد است وبعد اورا به عدم استعداد محکوم واز خود طرد

واین برچسب تا اخر با او خواهد بود)

پس دراین جنبه تا وارد به درون نشوی طریق ان استاد را تایید نکن یعنی صرف جلسه ای وذکری وحالی(درعرفانهای درست)

مفتون نشو باید به درون راه یابی ازاینجا ان دو بعد شروع می شود..ادامه دارد

دوست گرامی واسه همین میگن مثنوی هفتاد من کاغذ شود
در ره منزل لیلی که خطر هاست در ان
شرط اول قدم ان است که مجنون باشی

پس ابتدا سر را انجا نسپر بلکه بقول بزرگی هفت سال خدمت کسی نشستم تاکم کم دلم ارام گرفت که می توانم اورا چون پدری بسیار مهربان بپذیرم

باانکه بعدا باز نکته هایی بود که نشان می داد او هم کامل نبوده

بعد اول جنبه های شخصی استاد است که راس همه اخلاق کامل اوست بسیاری از اساتید برای خود انسان شریفی هستند اما دستگیری سخن دیگری ست
پس ببیتید می تواند انسان سفر کرده ای باشد ،می تواتند درس عرفان بدهد اما نیاز نیست که خود را اسیر شاگردپروری کندکه این باب جز کامل را نشاید

عرفان همان اخلاق است درمقام شناخت یعنی بالاتراز یک استاد اخلاق زیرا استاد اخلاق ازپایین شروع می کند ویک یک اخلاقیات را ملاحظه دارد اما عارف از بالا نگاه می کند ونسبت به اخلاقیات شناخت ومعرفت دارد این از توحید می اید او به توحید می رود

مواظب باشیم هر کس ادم پاک وسالم ومدرس عرفان است حتمانمی تواند شاگردپرور باشدکه اینها ان جزء کامل برای پرورش نیست

پس فرد جناب استاد باید تایید شود
1- صاحب خلق عظیم باشد (لطافت در کلام ،مهربانی مطلق بدون یکبار تند شدن (اگر فقط یکبار از او تندی دیدید جداشوید که بعدا گرفتار ذهن می شوید،سعه صدر در همراهی با شاگرد

2- دوراز همه تعلقات (ریاست ،مال ،ساده زیست،همنشین بدون تکلف)

3- فضایی کاملا باز برای نقد ورشد (اگر توانستی راحت اورا نقد کنی واوراحت بدون واهمه ای جواب داد وحس کردی هروقت نقدی داشتی بسیار راحت می توانی مطرح کنی والا باز باید جداشوی

4-اجازه دهد فقط با خودش درارتباط باشی وبه کس دیگری حواله ات ندهد که بسیاری از گرفتاریها از اینجا ناشی می شود

اگر حواله داد باز جدا شوید

5- در امر تدریس هرانچه می خوانید اگر معطلتان می کند ،وقتتان را احنرام نمی گذارد ،براساس میلش رفتار می کند ،همان اول بسنجید اگر یک وضعیت اینجوری بود به یک هفته نشود که باز جداشوید

6- اگر حتی یکبار دیدید که شخصی یا سیری را اشکال می گیرد یا طریق خود را بهتر (در لفافه سخن)می پندارد اولین مورد بار جداشوید...ادامه دارد

از آيت الله بهجت پرسيده شد؛ استادى به ما معرفى كنيد؛ فرمودند:
«به هر آنچه می ‏دانيد صحيح است عمل كنيد، اگر ديديد در سيرتان وقفه‏ایى رخ داده است، بدانيد از دانسته ‏هاى خود عدول نموده ‏ايد».

نقش استاد در تهذیب نفس و سیر و سلوک، بسیار تعیین کننده است و عارفان تأکید فراوانی کرده‏ اند. بدون داشتن استاد، قدم نهادن در مسیر سلوک، میتواند آفت‏هایی برای انسان داشته باشد که گاهی جبران‏ ناپذیر است. مانند وارد آوردن فشار بیش از حد بر خود و خروج از تعادل روحی و روانی بر اثر ریاضت‏های شدید و غلبه اوهام بر ذهن انسان یا گرفتار شدن در دام کبر و عجب و یا عدم تشخیص القائات شیطانی از الهامات غیبی و آفات و مفاسد دیگر که هر یک از آنها، برای سقوط معنوی انسان کافی است.

البته در سیر و سلوک، کار اصلی را خود سالک انجام میدهد؛ اما استاد، نقش یک راهنمای با تجربه ‏ای را دارد که از این راه آگاهی دارد و از خطرات و خصوصیات آن مطلع است و وسیله حرکت را به خوبی میشناسد و آن را در اختیار سالک قرار میدهد. گاهی انسان سالک، نیازمند ذکر خاصی است تا حالت ومقام معنوی خاصی در او ایجاد شود که استاد آن را تشخیص میدهد. همچنین مراقبت‏هایی که سالک باید انجام دهد - که دارای مراتب مختلف است - تشخیص آن با استاد است. اگر مراقبه سالک بیش از توان روحی و معنوی او باشد، نمیتواند دوام بیاورد و از ادامه راه منصرف خواهد شد. . البته این بدین معنا نیست که انسان بدون استاد، نمیتواند به سعادت برسد؛ بلکه عمل به دستوراتی که به صورت کلی و عمومی در قرآن کریم و روایات آمده است و عمل خالصانه، تقوا داشتن، پاک بودن وظیفه خود را به نحو شایسته انجام دادن، احترام به والدین و... همگی زمینه ‏ساز سعادت انسان میباشند و کم نبوده ‏اند بندگانی که از این راه‏ها به قرب الهی رسیده و شایسته لطف ویژه خداوند گشته ‏اند.


دسترسی به استاد سیر و سلوک از طریق کسانی میسّر است که در این راه گام برداشته ‏اند و اساتید این راه را میشناسند. اما نکته مهم در این رابطه، این است که کسانی که به اسم ارشاد و هدایت و داشتن منصب استادی در راه معنویت، جوانان را فریب داده و آنان را از مسیر حق منحرف کرده ‏اند؛ در طول تاریخ اندک نبوده ‏اند. کسانی که خود بویی از حقیقت و بندگی خداوند نبرده ‏اند و قدمی در این راه برنداشته ‏اند و با کتاب و سنت آشنایی ندارند و تنها به قصد منافع دنیوی و کسب شهرت و دکان باز کردن خود را استاد راه معرفی کرده و دل‏های پاک و با صفا و خداجوی جوانانی را که به دنبال ندای فطرت خدایی در جست و جوی حقیقت میباشند، منحرف نموده ‏اند.

بنابراین نمیتوان به سادگی و بدون تحقیق کافی و اطمینان به کسی سرسپرد و او را به عنوان استاد انتخاب نمود. پس در سیر و سلوک، ملازمت به دستورات شرع مقدس، اساس کار میباشد و نیاز به استاد را جبران میکند. از آیه شریفه سوره «عنکبوت» استفاده میشود که: هر کس در راه رسیدن به رضایت و خشنودی الهی تلاش کند، خداوند او را به راه‏های خود هدایت مینماید: (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ان الله لمع المحسنین»؛ «و کسانی که در راه ما مجاهده کنند، ما به سوی راه‏های خود هدایتشان میکنیم و خدا همواره با نیکوکاران است». اینکه میفرماید بعد از مجاهده و تلاش، مؤمن مشمول هدایت الهی می شود، اشاره به این است که خداوند اسباب و وسایل هدایت و به عبارتی سیر در طریق صراط مستقیم را برایش فراهم میسازد.

خداوند همه ي اساتيد را حفظ بفرمايد
براي سلامتيشون صلوات اللهم صل علي محمد و آل محمد

سلام
مشتاق طریق معرفت باید مقصد شناس شود . این راه راه خودپرستی نیست . راه کم همتی نیست . راه دنیاطلبی نیست . راه پاکی است راه صدق است راه خدا طلبی است راه خودشکنی است راه راه خداست و بدون دستگیری او کسی را بدان راه نیست . بدون دستگیری اولیاء معصومش کسی را بدان راه نیست . راه توحید و ولایت است . کوته فکر تصوری از حقیقت آن ندارد و عظمت حقایقش را نمی تواند درک کند . راه خروج از عادت است . هم عادت علمی و هم عادت عملی . باید چیز دیگر شود . یوم تبدل الارض غیر الارض . باورم نیست که کسی به اختیار خود بتواند بدان راه و به ولی از اولیاء دست یابد . این حدیث حدیث دیگر است .
اما مشتاقان باید دست و پایی بزنند تا چه قبول افتد و که در نظر آید ما هم امیدواریم
موفق باشید

7- ببینید مورد تایید عارفان وعملان دیگر می باشند(کسانی کهازاین سفره چشیده اند)

8- ببینید اطرافشان چه کسانی هستندوبرای چه انجا جمعند

9- هیچ کشفی وشهودی را اصل ندانسته وتاثیر بنده بودن بیشتر را درخود دائم ببینید والا جداشوید(باید تعلقتان کاملا گرفته شودوتعقلتان کاملا داده شود)

اما بعد دیگر
زندگی شخصی انان است برخورد با همسر وفرزندان وتاثیر پذیری انان از پدرشان که عمدتا ناموفق بوده است زیرا انان باجدیت به خود می پرداختند وبه امورمنزل کاری نداشتندوچه بسا همه بار به دوش خانم می باشد ..ادامه دارد

ممنون از جنابalisadraوحامد گرامی به خاطر مطالب خوب وارزندشون

منتظر بقیه پستها هستیم.

سلام
در راه های زمین که انسان تا حالا اون راه را نرفته هست با یک راهنمایی آن راه را می پیماید تا از خطرات آن راه معصون بماند.
حالا این راه راه زمینی و مادی هست که ضرورت استاد و راهنما را می رساند.
در راه آسمانی و معنوی این به مراتب بیشتر هست.
مگر می شود بدون استاد انسان یک تخصصی را یاد بگیره. در دانشگاه رشته ای گذاشتند برا بسته بندی شکلات و امثال اینها. آیا برا تهذیب نفس استاد لازم نیست امام می فرمودند: برا خیاط شدن استاد لازم است ولی برا آدم شدن استاد لازم نیست. بودن استاد از بس مهم هست که سید علی قاضی که خودشون استاد امام بودند فرمودند هر کس نصف عمر را برا استاد صرف کند به جا هست و هر کس استاد را پیدا کند نصف راه را رفته هست.
و حالا از آقای بهجت نقلی می کنند که از ایشان در مورد استاد پرسیده شد ایشان فرمودند: به دانسته های خود عمل کنید ... .
خوب اولا ایشان نهی نمی کنند که استاد لازم نیست و دوما یکی از دانستهای ما این هست که استاد لازم هست پس باید به علم خود هم عمل کنیم . سوما خود ایشان استاد سیر و سلوک داشتند.
بعضی هم می گویند استاد ما اهل بیت هست و بس.
درست اصلا استاد همه چیز و همه کس اهل بیت هست . ولی این دنیا هست با ابزار خودش.
وقتی ما می خواهیم فقه و احکام یا هر علمی دیگر را یاد بگیریم دنبال استاد می ریم و نمی گیم اهل بیت هست. ولی در اخلاق به چه دلیلی ما این حرف را می زنیم.
بنده به صورت خلاصه این مطالب را بیان کردم باز اگر لازم شد از این هم روشنتر و مستدل تر بحث می کنیم انشاالله

موضوع قفل شده است