جمع بندی معنای قرآنی «سجده»

تب‌های اولیه

16 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

shahed1;918539 نوشت:
اما این یک ادعای بی دلیل است چون بینی برجسته ترین قسمت صورت محسوب می شود و به هر شکلی حسابش کنی ، در هنگام رخ سودن اولین جایی که به زمین می رسد بینی است نه چانه!

سلام علیکم
مقدمه :
در بحث لغت، ما به دنبال ادله عقلی نیستیم. به دنبال فهم و تحلیل عرفی هستیم که لغت یا اصطلاحی را وضع کرده و استعمال می کند.
حتی ممکن است کار عرف در ظاهر بر خلاف موازین عقلی باشد. مثلا در زبان عربی، در موارد زیادی، لقبی که به فرد می داده اند، دقیقا عکس وصف بارز شخص بوده است. مثلا به کسی که کور است لقب ابو بصیر می داده اند. یعنی پدر صاحب بصر!
پس ما در اصطلاحات عرفی، باید ببینیم چه استعمالی داشته اند و گاهی دقتهای موشکافانه ممکن است رهزن باشد.

و اما در باب نکته ای که نوشتید و زحمت مصور کردن آن را هم کشیدید:
به صورت طبیعی چانه از دیگر اعضای صورت به زمین نزدیکتر است. بنا بر این با توجه به اینکه چانه و ریش، برجستگی خاصی هم در صورت دارد، عرفا قابل فهم است که اگر در زبان عربی، سجده کردن را با اصطلاح "سقوط با چانه" بیان کنند.
ضمنا برای سجده، چون سر مقداری خم می شود، اولین عضوی که به زمین می رسد، پیشانی است نه بینی.
با تشکر

مستنبط;918708 نوشت:

به صورت طبیعی چانه از دیگر اعضای صورت به زمین نزدیکتر است. بنا بر این با توجه به اینکه چانه و ریش، برجستگی خاصی هم در صورت دارد، عرفا قابل فهم است که اگر در زبان عربی، سجده کردن را با اصطلاح "سقوط با چانه" بیان کنند.
ضمنا برای سجده، چون سر مقداری خم می شود، اولین عضوی که به زمین می رسد، پیشانی است نه بینی.
با تشکر

سلام
شما نوشتید در هنگام سجده چانه به زمین نزدیکتر است و من نشان دادم قاعدتاً بینی باید نزدیکتر باشد
از چه نظر چانه نسبت به دیگر اجزای صورت به زمین نزدیکتر است؟ درست است که چانه در حالتی که شخص بطور عمود ایستاده در پایین ترین قسمت سر قرار گرفته اما مگر آدم برای سجده بصورت عمودی به خاک می افتد( مثل کسی که بطور عمودی درون آب می پرد) که اول چانه اش به زمین برسد؟!

نکاتی مهم درباره سجده و رکوع ( قسمت دوم)

حالا به این آیات توجه کنید:

فَأَلْقَوُا السَّلَمَ [16:28] پس سر تسلیم فرود آورند
وَأَلْقَوْا إِلَى اللَّهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ [16:87] در آن روز در برابر خدا سر تسليم افكنند
در آیات فوق کلمه القوا که با القی هم ریشه است معنای سقوط و افتادن مجازی و انتزاعی را می دهد نه افتادن حقیقی. می گوید کسانی که در دنیا گردن کشی و تکبر می کردند در محضر الهی از آن بزرگی و تکبر سقوط می کنند و در برابر پروردگارشان گردن خم می نمایند و تسلیم می شوند.
خاطرتان هست گفتم تسلیم شدن و سجده با هم معنای مشترک دارند؟ حالا دو آیه فوق را با آیه زیر مقایسه کنید:

وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ [7:120]

با توجه به آن شکلی که ما از سجده در ذهن دایم ، ظاهر قضیه این است که آیه می خواهد بگوید سحره به سجده در افتادند اما واقع امر این است که سحره از در تسلیم در آمدند و مطیع موسی گردیدند. ساحرانی که به عزت فرعون قسم یاد کردند که بر موسی غلبه کنند حالا از جایگاه تکبر خود تنزل پیدا کرده اند و با موسی از در تسلیم در آمده اند. همانگونه که عرض کردم، اینگونه نیست که خر و القی هموره معنی افتادن فیزیکی بدهند مثل آیه زیر:

وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا [73:25]
و کسانی که هرگاه آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، کر و کور روی آن نمی افتند.

به عبارت دیگر مومنان حقیقی کسانی اند که وقتی به آیات پروردگارشان تذکر داده می شوند ، آنها را ندیده و نشنیده(صُمًّا وَعُمْيَانًا) نمی گیرند بلکه بزرگی و تکبر را کنار گذاشته و در مقابلشان تسلیم می شوند و در حالی که پروردگارشان را بزرگ می دارند و حمد او را بجا می آورند، به امرش حرکت می کنند :
إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ [73:25]

آیه شماره 107 سوره اسری یکی از آیاتی است که در حد اعلا معنای حقیقی سجده را نمایان می کند و نشان می دهد تصور ما از سجده و آن شکلی که از دوران کودکی در ذهنمان نقش بسته نا درست است و سجده مد نظر قرآن یک حرکت فیزیکی مثل پیشانی بر زمین نهادن نیست.این آیه واقعاً در نوع خود بی نظیر است و در باره حقیقت سجده هیچ حرفی برای گفتن باقی نمی گذارد:

قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُوا ۚ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا [107:17]

همانگونه که دیده اید و شنیده اید، در سجده ای که ابتدا از مادر آموخته ایم ، مردم با پیشانی به زمین می افتند نه با چانه و اگر کسی چانه اش را روی زمین بگذارد ، پیشانیش به خاک نمی رسد خواستید امتحان کنید. اینجا بهترین جایی است که نشان می دهد سجده دین مادری با سجده ای که قرآن به تصویر می کشد متفاوت است و تفاوتشان از زمین تا آسمان است.

پس عبارت يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ یعنی چه؟

می دانید وقتی چانه از حالت معمولی خود به طرف پایین حرکت می کند تا کجا می تواند پایین بیاید و هنگامی که به پایین ترین حد حرکت خود رسید، قامت انسان چه شکلی پیدا می کند؟ در این حالت گردن بطور کامل خم می شود و گردن کشان و سرکشان سر به زیر می اندازند و مطیع می شوند:

نکاتی مهم درباره سجده و رکوع ( قسمت آخر)

در اینجا اگر بخواهم معادلی برای يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ معرفی کنم فکر کنم بهتر از عبارت نَاكِسُو رُءُوسِهِمْ(سرها به زیر انداخته اند) که در آیه دوازده سوره سجده آمده است پیدا نکنم. در قرآن کلمه ناکسو با کلمات خروا و القوا معنای مشترک دارد و مفهوم افتادن و سقوط در این کلمه نیز موجود است. درباره معنای ریشه ای ناکسوا گفته اند:
أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو صيرورة أعلا الشي‌ء الى جانب أسفله و من مصاديقه: انقلاب الرأس الى جانب الرجل.
یعنی حرکت از بالاترین حد به پایین ترین حد ممکن که از مصادیقش گردش سر به سمت پا می باشد. سرها در دوحالت به زیر می افتند، چانه ها پایین می آیند و گردنها خم می شوند : یکی در اوج خضوع و اطاعت و دیگری در حالت مغلوب شدن ، در آیه مورد بحث یعنی آیه 107 اسری ، گردنها از روی اطاعت و تسلیم خم شده اند چون می فرماید: يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا- یعنی سر فرو می آورند و گردن خم می کنند در حالی که مطیع و تسلیم پروردگارشان هستند و کلمه سجدا بیانگر همین حقیقت است نه اینکه پیشانی بر خاک می نهند.
قبلاً نیز عرض کردم سجده و رکوع از مصادیق خضوع هستند و خضوع یعنی بندگی مقارن با تسلیم که حالت متوسط آن می شود رکوع و حالت تامه و کامله آن می شود سجده.
انسان یا از روی بندگی و طاعت حکمی را گردن می نهد یا از روی اجبار و کراهت. سجده و رکوع فقط از روی بندگی و اطاعت هستند نه اجبار و کراهت.
مثلاً وقتی خداوند می فرمایند:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[5:55]
منظور این است که مومنین افرادی هستند که صلات اقامه می کنند و زکات می دهند در حالی که راکع می باشند یعنی این کار را از روی بندگی و اطاعت می کنند نه اجبار و کراهت. در مقابل کافران کسانی هستند که صلات اقامه نمی کنند الا با کسالت و انفاق نمی کنند مگر با کراهت.
به این آیه دقت کنید:

وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا يَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَىٰ وَلَا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ[9:54]
دارد می گوید کسانی که به خدا و رسولش کفر ورزیدند(کافران) ، نمازشان مقارن با کسالت و انفاق و زکاتشان با کراهت است.
اما مومنین صلات اقامه می کنند و زکات می دهند در حالی که راکع می باشند یعنی از روی بندگی و اطاعت این کار را می کنند. پس آن داستانی که در باره آیه 55 سوره مائد ساخته اند کذب محض است و مصداق تاریخی ندارد.

پرسش:
آیا «سجده» در قرآن به معنی پیشانی بر زمین نهادن است یا به معنی خضوع و تسلیم کامل؟ با توجه به اینکه «سجده» به معنی «سر بر زمین نهادن» در «گیاه، درخت، کوه، آسمان و ...» که در آیه «وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدَانِ»(1) و آیه 18 سوره حج(2) بدان اشاره شده، امکان ندارد، و با توجه به اینکه در آیه «إِذا يُتْلى‏ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّدا»(3)، به سجده با چانه اشاره شده است و بیشتر از پیشانی بر خاک نهادن، به معنی «نَاكِسُو رُءُوسِهِمْ»؛ سرها به زیر انداخته اند،(4) نزدیک است (ترادف دو فعل سجده و ناکسوا). «سر به زیر انداختن» به معنی شکست یا خضوع و تسلیم است نه به معنی «سر بر زمین نهادن».

پاسخ:

1. معنی و مصداق سجده: گذاشتن پیشانی بر زمین، یکی از مصادیق سجده است، نه معنی آن.

معنی «سجده» نشان دادن اوج تذلل و خضوع است و «سر بر خاک نهادن»، از بهترین مصادیق و نمادهای آن می باشد.(5)
مفاهیم و معانی، بیشتر اوقات، با یکی از مصادیق مانوس خود به ذهن خطور می کند. ما هر چند از کودکی، سر بر خاک نهادن را «سجده» نامیده و معنای نهفته در سجده را صرفا همان افعال دانسته ایم، اما باید توجه داشت که «معنی» با «مصادیق» متفاوت است. معنی و حقیقت «سجده» دارای مصادیق مخلتف مادی و غیر مادی، انسانی و غیر انسانی می باشد. این مساله، یعنی وجود مصادیق مختلف برای یک حقیقت و معنی واحد، در خیلی از کلمات وجود دارد. عرف و لغت، بر کارها و حالات مختلفی «سجده» اطلاق می کند که از «سر بر خاک نهادن» انسان تا «خضوع و تسلیم» گیاه، درخت، زمین، آسمان و ... را هم شامل می شود.
علامه طباطبایی این مباحث را با توضیح بیشتری در المیزان بیان کرده اند.(6)

2. به بهانه یک فعل مترادف، نمی توان بعضی از مصادیق سجده را حذف کرد.

منحصر کردن سجده در «سر بر خاک نهادن» اشتباه است، چون حقیقت سجده صرفا به این مصداق محدود نمی ماند و خضوع و تسلیم کامل که در آسمانها و زمین دیده می شود هم مصداق سجده می باشد. اما منحصر کردن سجده در مصداق دوم، به گونه ای که «به خاک افتادن» را از مصادیق سجده ندانیم، اشتباهی مضاعف است. زیرا:
اولا: حذف برخی مصادیق، به بهانه مترادف بودن دو فعل (سجد با نکس یا با افعال مشابه) کاملا اشتباه است، چون در زبان عربی، دو فعل مترادف، به این معنی که از هر جهت هم معنی بوده و کاملا بتوانند به جای یکدیگر به کار روند، وجود ندارد.
ناپسندتر از برقراری ترادف بین افعالی که از بعضی جهات شبیه هستند، آن است که به این بهانه مصادیق «سجده» را محدود کنیم و مصداق عرفی و تاریخی آن را یعنی «پیشانی برخاک گذاشتن»، از دایره مصادیق «سجده قرآنی»، بیرون کنیم. این کار، کاملا برخلاف ضوابط علم لغت و رویه های عرف و عقلاست.
ثانیا: الفاظ برای «روح معانی» وضع شده است، نه برای یک مصداق خاص. بنا بر این، یک لفظ می تواند هم مصادیق مادی داشته باشد و هم مصادیق معنوی. مثلا کتابت و نگارش هم بر نوشتن با خودکار و مداد صادق است، هم بر نوشتن با صفحه کلید رایانه اطلاق می شود و هم بر تثبیت و جریان حقایق در عوالم ملکوتی.(7)
ثالثا: سجده، در آیات متعددی مانند سوره مريم/ 58، فتح/ 29، حج/ 26، فرقان/ 64 و ... آمده و معنای مالوف «سر بر زمین نهادن» را نمی توان در آن نادیده گرفت.(8)

3. دو معنی برای سجده نجم و شجر

«علامه طباطبایی» در تفسیر «المیزان»، می نویسد: «"وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ"؛ مى‏گويند مراد از "نجم" هر روييدنى است كه از زمين سر بر مى‏ آورد و ساقه ندارد، و كلمه "شجر" به معناى روييدنی هایی است كه ساقه دارند، ... و اما اينكه فرمود: گياه و درخت براى خدا سجده مى‏كنند، منظور از اين سجده، خضوع و انقياد اين دو موجود است، براى امر خدا، كه به امر او از زمين سر بر مى‏ آورند، و به امر او نشو و نما مى‏كنند، آن هم- به قول بعضى‏ها- در چارچوبى نشو و نما مى‏ كنند كه خدا برايشان مقدر كرده، و از اين دقيق‏ تر اينكه نجم و شجر رگ و ريشه خود را براى جذب مواد عنصرى زمين و تغذى با آن در جوف زمين مى ‏دوانند، و همين خود سجده آنهاست، براى اينكه با اين عمل خود، خدا را سجده مى‏كنند، و با سقوط در زمين اظهار حاجت به همان مبدئى مى‏ نمايند كه حاجتشان را برمى ‏آورد، و او در حقيقت خدايى است كه تربيتشان مى‏ كند.»(9)

4. معنی "يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً"

به صورت طبیعی و در حالت ایستاده، چانه از دیگر اعضای صورت به زمین نزدیکتر است. بنا بر این با توجه به اینکه چانه و ریش، برجستگی خاصی هم در صورت دارد، عرف، از سجده با اصطلاح "سقوط با چانه" هم یاد کرده است. توجه شود که استفاده عرف از برخی لغات و اصطلاحات، ممکن است با دقتها و ریز بینی های عقلی فاصله داشته باشد. مثلا در زبان عربی، به کسی که کور است، ابو بصیر یعنی پدر صاحب بصر گفته اند.
علامه طباطبایی درباره معنی و مقصود این آیه می فرماید: « "يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً" كلمه "اذقان" جمع "ذقن" به معناى چانه است كه محل اجتماع دو طرف صورت است، "خرور كردن ذقن" به معناى به خاك افتادن براى سجده است، و كلمه "سجدا" نيز همين معنا را بيان مى‏ كند. اگر از ميان جهات مختلف صورت، از پيشانى و گونه و چانه، تنها چانه را ذكر كرده براى اين است كه چانه از ديگر جهات صورت به زمين نزديكتر است و در هنگام به خاک افتادن زودتر به زمين مى‏ رسد. و چه بسا كه گفته باشند: مقصود از اذقان همه صورت است كه به طور مجاز، جزء صورت را بر كل آن اطلاق نموده ‏اند.»(10)

پی نوشت ها:
1. «و گیاه و درخت سجده می‌کنند.» سوره الرحمن/ 6.
2. «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ»؛ آیا ندیدی که تمام کسانی که در آسمانها و زمینند برای خدا سجده می‌کنند؟ و (همچنین) خورشید و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان، و بسیاری از مردم؟:
سوره حج/ 18.
3. «زمانی که قرآن بر آنها تلاوت می شود، به رو به سجده می افتند»: سوره اسراء/ 107.
4. «وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِم‏»؛ و اگر تو حال بدكاران را (در قيامت) ببينى كه چگونه در حضور خداى خود سر به زير و ذليلند: سوره
سجدة/ 12.
5. مفردات راغب می گوید که اصل سجده همان انحنا، خفض (ضد رفع و بلندی) و تذلل است: "السُّجُودُ أصله: التّطامن و التّذلّل. نگاه کنید: مفردات راغب، ماده سجد؛ و نیز المصباح المنير، ج 2، ص 266.
6. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 14-16، 20 جلدی، جامعه مدرسین حوزه علمیه، دفتر انتشارات اسلامی- قم.
7. امام خمینی رحمه الله علیه در باب اهمیت قاعده «وضع لفظ برای روح معنی» این گونه می نویسد: «آیا در لابلای اشارات اولیای الهی و کتب عرفا رضی الله عنهم، این مطلب به تو رسیده است که "الفاظ برای روح معنی و حقایق آن وضع شده است"؟ آیا در آن تدبر کرده ای؟ قسم به آنکه جانم در دست اوست، درک این مطلب (وضع الفاظ برای ارواح معانی و حقایق آن) راه وصول به تمام کلیدهای معرفت و ریشه و اساس تمام قواعد فهم اسرارکتاب الهی است و تفکر درآن ازشصت سال عبادت بهتراست.»، مصباح الهداية إلى الخلافة و الولاية، ص 39، مرکز نشر آثار امام خمینی.
8. «إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا»؛ زمانی که آیات حق تعالی بر آنها تلاوت می شود، گریان به سجده می افتند، مريم/ 58. "خَرُّوا" از ماده "خرر" به معنی: سقوط من بلندی است. به عنوان مثال بنگرید: مجمع البحرین، ج 3، ص 283 (ماده خرر). «إِنَّما يُؤْمِنُ بِآياتِنَا الَّذينَ إِذا ذُكِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُون»، السجدة/ 15. «سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ»؛ علامتشان در چهره از اثر سجده است (نورانیت چهره)، فتح: 29. «وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ»؛ کسانی که ایستاده اند و کسانی که در رکوعند و کسانی که در سجده هستند، حج/ 26. «وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ‏ سُجَّداً وَ قِياماً»؛ فرقان/ 64.
9. ترجمه الميزان، ج ‏19، ص 160. برای معنی سجده در شمس و قمر و جبال و ... در بیان شیخ مفید، نگاه کنید به: المسائل العكبرية؛ ص32 و 33، مفيد، محمد بن محمد، 1جلد، الموتمر العالمي لالفيه الشيخ المفيد - قم، چاپ: اول، 1413 ق..
10. ترجمه المیزان، ج 13، ص 307.

موضوع قفل شده است