جمع بندی قلمرو و حیطه‌ی علم لدنی امام

تب‌های اولیه

10 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
قلمرو و حیطه‌ی علم لدنی امام

با سلام وعرض تسلیت ایام سوگواری

به فردی گفتم یک معجزه علمی از امام بیاورد که ثابت کند حیطه علم امام شامل همه علوم می شود

بعد گفت مناظره امام صادق (ع) با طبیب هندی رو بخون، بعد که این روایت رو خوندم شبهات زیادی در ذهنم پدید امد

ادرس روایت رو می اورم راحت تر برسی شود

ترجمه‌ و مضمونی از: الخصال(ناشر: جامعه مدرسین)، ج‏۲، ص۵۱۱ تا ۵۱۴ – بحارالأنوار(چاپ: مؤسسه الوفاء)، ج۱۰، ص۲۰۵ 

 کلیه را مانند دانه لوبیا ساخت، زیرا منی قطره قطره در آن می ریزد و از آن بیرون می رود. اگر کلیه چهار گوش یا گرد بود، اولین قطره می ماند تا قطره دوم در آن بریزد و آدمی از انزال لذت نمی برد. زمانی که منی از محل خود که در فقرات پشت است، به کلیه می ریزد، کلیه چون کرم بسته و باز می شود و کم کم منی را به مثانه می رساند 

( در این جا برام شبهه پیش امده که مگر منی از نخاع به کلیه میرسد! و ا کلیه به مثانه)

خداوند سوارخ بینی را در زیر آن آفرید تا فضولات مغز از آن پایین بیاید و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بینی در بالا بود، نه فضولات از آن پایین می آمد و نه بوی چیزی را در می یافت.

(این را هم از یک متخصص مغز و اعصاب پرسیدم گفت ترشحات بینی ربطی به مغز ندارد و مربوط به غدد هست)

حالا موندم از طرفی معتقدم امام علم لدنی دارد از طرفی با این شبهه مواجه شدم الانم خیلی ناراحت و ازرده خاطرم

از کمکتون ممنونم

یا علی

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

مگر منی از نخاع به کلیه میرسد! و ا کلیه به مثانه)
(این را هم از یک متخصص مغز و اعصاب پرسیدم گفت ترشحات بینی ربطی به مغز ندارد و مربوط به غدد هست)
حالا موندم از طرفی معتقدم امام علم لدنی دارد از طرفی با این شبهه مواجه شدم الانم خیلی ناراحت و ازرده خاطرم

برای پاسخ به این سوال  باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول: روایات علم ائمه(ع)

نکته اول این که علم جامع اهل بیت(علیهم السلام) یک مسئله مبنایی است که از طریق روایاتی که اشاره به یک موضوعِ علمی خاص دارند به دست نمی آید، بلکه روایات مستقلی دارد که گویای این است که ائمه(علیهم السلام) علم جامعی دارند. به عنوان مثال کلینی در کتاب شریف کافی بابی تحت همین عنوان گشوده است: «بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ ع يَعْلَمُونَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ وَ أَنَّهُ لَا يَخْفَى عَلَيْهِمُ الشَّيْ‏ءُ»(الکافی، ج1، ص260)

بنابراین کسی که اصل اسلام و متون دینی آن را بپذیرد، طبیعتا علم جامع اهل بیت(ع) را هم به عنوان یک مبنای مسلّم و برآمده از متون دینی خواهد پذیرفت.

نکته دوم: سند روایات خاص

روایاتی که از آگاهی ائمه(علیهم السلام) در یک موضوع سخن می گویند که به لحاظ عقلی یا علمی محل تأمل است باید به لحاظ سندی متقن و مورد اعتماد باشند، به عنوان مثال روایتی که به ملاقات امام صادق(علیه السلام) و طبیب هندی اشاره دارد به لحاظ سندی به شدت ضعیف بوده و قابل اعتماد نیست.

در این روایت چندین راوی مجهول و ناشناخته وجود دارد از جمله ربیع و همچنین حسن بن علی عدوی که هر دو مجهول هستند، و خصوصا حسن بن علی عدوی که از سوی برخی به شدت تضعیف و غیر قابل اعتماد دانسته شده است.

 

نکته سوم: ظنی بودن و محدود بودن دستاوردهای تجربی

نکته دیگری که باید بدان توجه داشت این است که دستاوردهای تجربی که گاهی در ظاهر خلاف تعالیم دینی است که در آیات و روایات آمده یقینی نیستند، و هر لحظه ممکن است افق های تازه تری پیش روی بشر گشوده شود.

علوم تجربی زمانی می تواند به قضاوت در خصوص تعالیم آیات و روایات بنشیند که مدعی باشد به تمام ابعاد علمی پی برده است و هیچ نقطه مبهمی برای آن وجود ندارد، در حالی که هر گز چنین ادعایی در میان نیست.

برای اینکه منظور ما روشن تر شود اینگونه میپرسم از شما: «آیا محال است که در 100 سال آینده علم پزشکی جدید از نقش کلیه ها و نخاع و مثانه در سیستم تناسلی بشر پرده بردارد؟»

البته این مثال است، همانطور که عرض شد این روایت به لحاظ سندی معتبر نیست، و ما هم در صدد دفاع از آن نیستیم، بلکه در صدد بیان قاعده هستیم، وقتی علم تجربی خودش می پذیرد که هر لحظه ممکن است چیز جدیدی برای او کشف شده و افق جدیدی پیش روی او گشوده شود دیگر نمی تواند آنچه که از آیات و احادیث امروزه با آن ناسازگار است را مردود بشمارد.

 

نکته چهارم: دقت در ترجمه و تفسیر روایات

نکته دیگری که باید در این خصوص دقت نمود بحث دقت در الفاظ و واژه هایی است که در روایت آمده است؛ گاهی دیده میشود منشأ این تعارض انگاری میان آنچه در روایات آمده است با علوم تجربی در ترجمه یا برداشت های اشتباه از روایات است.

به عنوان مثال چندی پیش در مقاله ای خواندم مورد ماجرای شهادت امام حسن(علیه السلام) اشکالی که گاهی مطرح میشود این است که چطور ممکن است جگر یک انسان با مسمویت از دهان او خارج شود؟ در حالی که «کبد» گاهی به احشاء و آنچه به طور کلی در درون شکم انسان است نیز اطلاق میشود.

اینجا هم ممکن است «دماغ» لزوما به معنای مغز نباشد، بلکه می تواند به معنای سر و اخلاط سر باشد، چرا که در برخی کتاب لغت آمده است که دماغ در اصل به معنای ضربه به وسط سر است که سپس در مورد مغز استعمال شده است، و گاهی به پرده دور مغز نیز میشود.(التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏، ج3، ص246)

 

سلام ممکنه در روایتی امام مطابق علم روز طرف حرف بزند تا شخصی ایمان بیارد مثل اینجا که پزشک ایمان اورد هر چند از لحاظ علمی صحیح نباشد، چون میگن هر علمی در زمان خودش درست بوده و دروغ نبوده

 

با سلام و احترام

ممکنه در روایتی امام مطابق علم روز طرف حرف بزند تا شخصی ایمان بیارد مثل اینجا که پزشک ایمان اورد هر چند از لحاظ علمی صحیح نباشد، چون میگن هر علمی در زمان خودش درست بوده و دروغ نبوده

اگر در صدد جدل و اسکات طرف مقابل بوده باشند ممکن است به علم روز که مورد پذیرش اوست استناد کنند، اما به طور کلی به علم روزی که صحیح و مطابق با واقع نباشد استناد نمی کنند،  به دو دلیل:

اول این که چنین استنادی به علوم روز در صورتی است که طرف مقابل به علم آن روز احاطه داشته باشد در حالی که طبیب هندی از این علوم اظهار بی اطلاعی می کرده است، بنابراین امام(ع) مطابق با علم روز سخن نگفته، چون این در صورتی صحیح است که طرف مقابل یعنی طبیب هندی از علم روز آگاه باشد و سخن امام (ع) را مطابق با آن ببیند.

ثانیا از آنجا که ائمه(ع) می دانسته اند سخنانشان به دست های نسل های بعدی می رسد و نظریه هی علمی نادرست ابطال خواهند شد و این موجب سلب اعتماد آیندگان خواهد شد چنین حرفی نمیزده اند.

خلاصه آنکه ایشان حرف صحیح را به مردم منتقل می کرده اند ولو آنکه حقیقت آن قرن ها بعد روشن شود، مانند فرمایش امیرالمومنین(ع) که فرمود انسان با استخوان می شنود که قرن ها مفسرین نهج البلاغه را سردرگم کرده بود و معنای واقعی سخن حضرت را نمی فهمیدند و گاهی آن را به همان عضو غروفی نسبت میدادند، اما امروز به لحاظ علمی روشن شده است که عامل مهم شنیدن استخوانچه های سه گانه در گوش میانی است.

 

سلام

اگر این روایت سندش ضعیف است پس چرا در منابع متأخر مثل خصال و علل شرایع نقل شده؟

با سلام و عرض ادب 

اگر این روایت سندش ضعیف است پس چرا در منابع متأخر مثل خصال و علل شرایع نقل شده؟

اولا خصال و علل الشرایع منابع متاخر نیستند؛ متعلق به شیخ صدوق هستند که یکی از مولفین کتب اربعه ی شیعه است.

ثانیا ملاک سنجش روایات آمدن یا نیامدن آن در منابع متقدم و متاخر نیست، بلکه ملاک اعتبار آن سند و سلسله ی راویان آن است.

ببخشید منظورم منابع قدیمی بود

ببخشید منظورم منابع قدیمی بود

خواهش می کنم موسای عزیز

اما منابع قدیمی هم لزوما به معنای صحت سند نیست

هیچ کدام از فقها و مراجع امروزه به صرف قدمت یک منبع، روایات آن را بدون بررسی سندی نمی پذیرند. 

جمع بندی

___________________________________________________

پرسش:

برای اثبات گستردگی علم ائمه(علیهم السلام) گاهی به مناظره امام صادق(علیه السلام) با طبیب هندی اشاره می شود، اما خود این روایت دارای ابهاماتی است از جمله اینکه می فرماید: «(خداوند)کلیه را مانند دانه لوبیا ساخت، زیرا منی قطره قطره در آن می ریزد و از آن بیرون می رود. اگر کلیه چهار گوش یا گرد بود، اولین قطره می ماند تا قطره دوم در آن بریزد و آدمی از انزال لذت نمی برد. زمانی که منی از محل خود که در فقرات پشت است، به کلیه می ریزد، کلیه چون کرم بسته و باز می شود و کم کم منی را به مثانه می رساند» اما آیا مگر منی از نخاع به کلیه میرسد و از کلیه به مثانه؟

یا فرمود: «خداوند سوارخ بینی را در زیر آن آفرید تا فضولات مغز از آن پایین بیاید و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بینی در بالا بود، نه فضولات از آن پایین می آمد و نه بوی چیزی را در می یافت» در حالی که پزشکان می گویند: ترشحات بینی ربطی به مغز ندارد و مربوط به غدد هست.

پاسخ چیست؟

پاسخ:

برای پاسخ به این سوال  باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول: روایات علم ائمه(علیهم السلام)

نکته اول این که علم جامع اهل بیت(علیهم السلام) یک مسئله مبنایی است که از طریق روایاتی که اشاره به یک موضوعِ علمی خاص دارند به دست نمی آید، بلکه روایات مستقلی دارد که گویای این است که ائمه(علیهم السلام) علم جامعی دارند. به عنوان مثال کلینی در کتاب شریف کافی بابی تحت همین عنوان گشوده است: «بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ(علیهم السلام) يَعْلَمُونَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ وَ أَنَّهُ لَا يَخْفَى عَلَيْهِمُ الشَّيْ‏ءُ»(1)

بنابراین کسی که اصل اسلام و متون دینی آن را بپذیرد، طبیعتا علم جامع اهل بیت(علیهم السلام) را هم به عنوان یک مبنای مسلّم و برآمده از متون دینی خواهد پذیرفت.

نکته دوم: سند روایات خاص

روایاتی که از آگاهی ائمه(علیهم السلام) در یک موضوع سخن می گویند که به لحاظ عقلی یا علمی محل تأمل است باید به لحاظ سندی متقن و مورد اعتماد باشند، به عنوان مثال روایتی که به ملاقات امام صادق(علیه السلام) و طبیب هندی(2) اشاره دارد به لحاظ سندی به شدت ضعیف بوده و قابل اعتماد نیست.

در این روایت چندین راوی مجهول و ناشناخته وجود دارد از جمله ربیع و همچنین حسن بن علی عدوی که هر دو مجهول هستند، و خصوصا حسن بن علی عدوی که از سوی برخی به شدت تضعیف و غیر قابل اعتماد دانسته شده است.

 

نکته سوم: ظنی بودن و محدود بودن دستاوردهای تجربی

نکته دیگری که باید بدان توجه داشت این است که دستاوردهای تجربی که گاهی در ظاهر خلاف تعالیم دینی است که در آیات و روایات آمده یقینی نیستند، و هر لحظه ممکن است افق های تازه تری پیش روی بشر گشوده شود.

علوم تجربی زمانی می تواند به قضاوت در خصوص تعالیم آیات و روایات بنشیند که مدعی باشد به تمام ابعاد علمی پی برده است و هیچ نقطه مبهمی برای آن وجود ندارد، در حالی که هر گز چنین ادعایی در میان نیست.

برای اینکه منظور ما روشن تر شود اینگونه میپرسم از شما: «آیا محال است که در 100 سال آینده علم پزشکی از نقش کلیه ها و نخاع و مثانه در سیستم تناسلی بشر پرده بردارد؟»

البته این مثال است، همانطور که عرض شد این روایت به لحاظ سندی معتبر نیست، و ما هم در صدد دفاع از آن نیستیم، بلکه در صدد بیان قاعده هستیم، وقتی علم تجربی خودش می پذیرد که هر لحظه ممکن است چیز جدیدی برای او کشف شده و افق جدیدی پیش روی او گشوده شود دیگر نمی تواند آنچه که از آیات و احادیث امروزه با آن ناسازگار است را مردود بشمارد.

 

نکته چهارم: دقت در ترجمه و تفسیر روایات

نکته دیگری که باید در این خصوص دقت نمود بحث دقت در الفاظ و واژه هایی است که در روایت آمده است؛ گاهی دیده میشود منشأ این تعارض انگاری میان آنچه در روایات آمده است با علوم تجربی در ترجمه یا برداشت های اشتباه از روایات است.

به عنوان مثال چندی پیش در مقاله ای خواندم مورد ماجرای شهادت امام حسن(علیه السلام) اشکالی که گاهی مطرح میشود این است که چطور ممکن است جگر یک انسان با مسمویت از دهان او خارج شود؟ در حالی که «کبد» گاهی به احشاء و آنچه به طور کلی در درون شکم انسان است نیز اطلاق میشود.

اینجا هم ممکن است «دماغ» لزوما به معنای مغز نباشد، بلکه می تواند به معنای سر و اخلاط سر باشد، چرا که در برخی کتاب لغت آمده است که دماغ در اصل به معنای ضربه به وسط سر است که سپس در مورد مغز استعمال شده است، و گاهی به پرده دور مغز نیز میشود.(3)

 

پی نوشت ها:

  1. کلینی، محمد، الکافی، نشر الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق،  ج1، ص260.
  2. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين‏، قم، چاپ اول، 1362، ج2، ص514.
  3. مصطفوی، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي‏، تهران، چاپ اول، 1368ش، ج3، ص246

 

موضوع قفل شده است