جمع بندی علت موجده و علت موثره

تب‌های اولیه

14 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
علت موجده و علت موثره

سلام

از کجا بدونیم علت هستی بخش وجود داره؟

ما عللی که در جهان مشاهده میکنیم همگی فقط تغییراتی رو بوجود میارن.مثلا آتش آب رو به بخار تبدیل میکنه.و اینجا آب مایع به بخار تغییر شکل میده

گرانش زمین سنگ رو از بلندی به طرف زمین میکشونه و اینجا مکان سنگ تغییر میکنه.

 

زمین به دور خورشید میگرده و هر لحظه مکانش تغییر میکنه.

و  هزاران مثال از این دست.

می بینید که در همه این مثال ها وقتی  علت و معلول ها رو بررسی میکنیم میبینیم علت باعث ایجاد تغییر در شکل ماهیت یا مکان و ... چیز دیگری  میشه و چیزی نه بوجود میاد و نه از بین میره.

اما مورد سوال ما اینه آیا میتوان در جهان به این بزرگی که زندگی میکنیم حد اقل و فقط حد اقل یک مورد علت هستی بخش که چیزی رو بجود بیاره مثال زد؟

 

ممکنه بگویید خدا علت هستی بخشه. اما اینجا ما میخواهیم بجز خدا از علل هستی بخش دیگری صحبت کنیم چون مبنای براهین مهمی که خدا رو اثبات میکنن نظیر برهان علیت و برهان وجوب و امکان بر اینه که از علت هستی بخش استفاده میکنن نه علت تغییر دهنده.

اگه نشه علت هستی بخشی ذکر کرد اون وقت از کجا مطمئن شویم چنین عللی وجود دارن و ساخته فرضیات ذهنی نباشن؟ در این صورت برهاین اثبات خدا سست میشوند.

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

از کجا بدونیم علت هستی بخش وجود داره؟

ما عللی که در جهان مشاهده میکنیم همگی فقط تغییراتی رو بوجود میارن.مثلا آتش آب رو به بخار تبدیل میکنه.و اینجا آب مایع به بخار تغییر شکل میده

اما مورد سوال ما اینه آیا میتوان در جهان به این بزرگی که زندگی میکنیم حد اقل و فقط حد اقل یک مورد علت هستی بخش که چیزی رو بجود بیاره مثال زد؟

ممکنه بگویید خدا علت هستی بخشه. اما اینجا ما میخواهیم بجز خدا از علل هستی بخش دیگری صحبت کنیم چون مبنای براهین مهمی که خدا رو اثبات میکنن نظیر برهان علیت و برهان وجوب و امکان بر اینه که از علت هستی بخش استفاده میکنن نه علت تغییر دهنده.

در این خصوص باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

اصل علیّت یک اصل تجربی نیست که شما از روی مشاهدات به دنبال کشف آن هستید. اساسا اگر انسان بخواهد پای تجربه گرایی بماند اصلا راهی برای اثبات اصل علیّت وجود ندارد، همانطور که امثال دیوید هیوم اصل علیّت را منکر شده اند. بنابراین اصلا اثبات علیّت در گرو یافتن نمونه نیست که اگر چنین نمونه ای یافت نشود اصل علیّت زیر سوال برود. بلکه این اصل حاصل یک تحلیل عقلی است، نه مشاهده مصادیق آن.

طبق آنچه که گذشت روشن میشود که برهان علیّت و برهان امکان و وجوب بر خلاف برهان هایی چون برهان نظم و برهان حرکت، حتی در اثبات مقدمه اول هم بی نیاز از راه تجربه و حس بوده و کاملا یک برهان عقلی اند.

نکته دوم:

نکته دیگری که باید توجه داشت این است که موجودی که در حدوثش نیازمند به علت است، در بقائش نمی تواند بی نیاز باشد، بنابراین آنچه که در طبیعت می بینیم که معلول بعد از نابودی علتش همچنان پابرجاست نشان میدهد که این علیّت ها، علیّت حقیقی نیست. مثل بنای کاخ ها و قصرها که حتی بعد از مرگ بناکنندگان آنها پابرجا مانده است، خب نشان میدهد که بناکنندگان آن، علت حقیقی نبوده اند.

به همین خاطر علت حقیقی در فلسفه یعنی علت هستی بخش، و به بقیه علت هایی که ما در عُرف به آنها علت میگوییم علل إعدادی یا زمینه ساز گفته میشود، نه علت حقیقی. وجود معلول بدون علت حقیقی اش امکان ندارد، اگر لحظه ای این رابطه علیّت قطع شود معلول از بین خواهد رفت.

مصداق ملموسی که برای این امر می توان بیان کرد صورت های ذهنی ما هستند که وجودشان کاملا معلول نفس است و اگر نفس لحظه ای از آنها غفلت کند از بین میروند.

نکته سوم:

فارغ از آنچه گذشت برای اثبات خدا حتما اینطور نیست که لازم باشد ابتدا اصل علیّت اثبات شود، بلکه اصل علیّت خودش در تقریر برهان اثبات میشود. این برهان تکیه می کند به یک حصر عقلی؛ بالاخره این موجوداتی که هستند یا وجودشان از خودشان است یا از خودشان نیست؟ اگر از خودشان است یعنی هستی عین ذاتشان است و واجب الوجود هستند، و اگر از خودشان نیست پس در وجود نیازمند به غیر هستند، چون هر ما بالعرضی باید به یک مابالذات ختم شود. یعنی هر کسی که چیزی دارد اگر از خودش ندارد باید به یک موجودی ختم شود که آن چیز را از خودش دارد، چون تسلسل محال است.

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

از کجا بدونیم علت هستی بخش وجود داره؟

ما عللی که در جهان مشاهده میکنیم همگی فقط تغییراتی رو بوجود میارن.مثلا آتش آب رو به بخار تبدیل میکنه.و اینجا آب مایع به بخار تغییر شکل میده

اما مورد سوال ما اینه آیا میتوان در جهان به این بزرگی که زندگی میکنیم حد اقل و فقط حد اقل یک مورد علت هستی بخش که چیزی رو بجود بیاره مثال زد؟

ممکنه بگویید خدا علت هستی بخشه. اما اینجا ما میخواهیم بجز خدا از علل هستی بخش دیگری صحبت کنیم چون مبنای براهین مهمی که خدا رو اثبات میکنن نظیر برهان علیت و برهان وجوب و امکان بر اینه که از علت هستی بخش استفاده میکنن نه علت تغییر دهنده.

در این خصوص باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

اصل علیّت یک اصل تجربی نیست که شما از روی مشاهدات به دنبال کشف آن هستید. اساسا اگر انسان بخواهد پای تجربه گرایی بماند اصلا راهی برای اثبات اصل علیّت وجود ندارد، همانطور که امثال دیوید هیوم اصل علیّت را منکر شده اند. بنابراین اصلا اثبات علیّت در گرو یافتن نمونه نیست که اگر چنین نمونه ای یافت نشود اصل علیّت زیر سوال برود. بلکه این اصل حاصل یک تحلیل عقلی است، نه مشاهده مصادیق آن.

طبق آنچه که گذشت روشن میشود که برهان علیّت و برهان امکان و وجوب بر خلاف برهان هایی چون برهان نظم و برهان حرکت، حتی در اثبات مقدمه اول هم بی نیاز از راه تجربه و حس بوده و کاملا یک برهان عقلی اند.

سلام

اینکه بگیم اصل علیت اصل تجربی نیست و صرفا عقلیست رو من قبول ندارم.

تا انسان چیزی اول نبینه و تجربه نکنه چگونه میتونه شناخت و درکی ازش داشته باشه تا نوبت به عقل و استدلال برسه؟ یعنی اصل علیت فقط محصول عقل بوده و تجربه هیچ نقشی در پی بردن انسان بهش نداشته؟

مگر ریاضیات جزو علوم عقلی نیست؟ مگر قضایای ریاضی رو با عقل و استدلال اثبات نمیکنیم؟

 

حال آیا ریاضی فقط محصول عقل بوده و تجربه هیچ نقشی توی پیدایش ریاضی نداشته؟

آیا بشر ایتدا با تجربه و مشاهده اعداد رو کشف نکرد؟ آیا کشف اعداد فقط محصول عقل بشر بود؟ یا ابتدا بشر با استفاده زا تجربه و انگشتان دست شمردن رو یاد گرفت و اعدا رو کشف کرد و بعدش که تصوری از شمردن و اعداد و جمع و تفریق رو از طریق تجربه شناخت شروع بع تعقل و استدالال کرد و اصول و قضایای مربوط به حساب رو با عقل و استدلال پایه ریزی کرد؟

آیا اشکال هندسی رو بشر مشاهده نکرد تا بعدش قضایایی مانند فیثاقورث و  تالس و خطوط موازی رو از طریق عقل و استدلال پایه ریزی کرد؟

 

آیا قضیه فیثاغورث بدون مشاهده و تجربه ممکن بود توسط عقل پایهر یزی و اثبات بشه؟ مسلمه که خیر

 

پس شما نقش تجربه و مشاهده رو خیلی ناچیزی میگیرید .در صورتی که اول باید چیزی مشاهده و تجربه بشه بعدش توسط عقل تعمیم بشه و اثبات بشه.

علیت هم از چنین چیزی مستثنا نیست.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

از کجا بدونیم علت هستی بخش وجود داره؟

ما عللی که در جهان مشاهده میکنیم همگی فقط تغییراتی رو بوجود میارن.مثلا آتش آب رو به بخار تبدیل میکنه.و اینجا آب مایع به بخار تغییر شکل میده

اما مورد سوال ما اینه آیا میتوان در جهان به این بزرگی که زندگی میکنیم حد اقل و فقط حد اقل یک مورد علت هستی بخش که چیزی رو بجود بیاره مثال زد؟

ممکنه بگویید خدا علت هستی بخشه. اما اینجا ما میخواهیم بجز خدا از علل هستی بخش دیگری صحبت کنیم چون مبنای براهین مهمی که خدا رو اثبات میکنن نظیر برهان علیت و برهان وجوب و امکان بر اینه که از علت هستی بخش استفاده میکنن نه علت تغییر دهنده.

 

مصداق ملموسی که برای این امر می توان بیان کرد صورت های ذهنی ما هستند که وجودشان کاملا معلول نفس است و اگر نفس لحظه ای از آنها غفلت کند از بین میروند.

 

 

 

بله.صورت های ذهنی میتونن خلق بشن و نابود بشن.مثلا ما در ذهن میتونیم تصویر یک سیب قرمز رو خلق کنیم و دوباره نابودش کنیم.اما اینجا نفس یا ذهن وقتی شیء ای رو بخواد تصورش کنه

در اصل خود ذهن و یا نفس تبدیل به اون شی میشه.مثلا وقتی سیب رو تصور میکنیم ذهن ما تبدیل به سیبی میشه که ما در ذهنمون تصور میکنیم.یعنی خلقت سیب توسط ذهن ما به معنی اینه که ذهن خودش رو تبدیل به سیب میکنه.

اما در مورد خلقت خدا چنین چیزی مورد پذیرش دین هست؟ مثلا خدا وقتی جهان رو خلق میکنه یعنی خودش تبدیل به جهان میشه و به شکل موجودات جهان در میاره؟ خب و.اضحه که کسی چنین تصوری از خلقت خدا نداره.ولی اگه اشتباه نکنم بعضی مکاتب عرفانی نظیر همه خداییی چنین اعتقادی دارن.یعنی خلقت از نظر اون ها همون ظهور و تجلی هست.

اینکه بگیم اصل علیت اصل تجربی نیست و صرفا عقلیست رو من قبول ندارم.

تا انسان چیزی اول نبینه و تجربه نکنه چگونه میتونه شناخت و درکی ازش داشته باشه تا نوبت به عقل و استدلال برسه؟ یعنی اصل علیت فقط محصول عقل بوده و تجربه هیچ نقشی در پی بردن انسان بهش نداشته؟

اصل علیّت قطعا یک اصل عقلی است، حتی تجربه گرایان که اساسا با اعتبار پیشینی عقل مشکل دارند هم آن را تجربی نمی دانند. ما در تجربه جز توالی و تقارن پدیده ها را نمی بینیم.

این یک تحلیل عقلی است که عرض کردم هر موضوعی که محمولش از ذاتش نباشد برای داشتن آن به غیر خودش نیازمند است.مگر ریاضیات جزو علوم عقلی نیست؟ مگر قضایای ریاضی رو با عقل و استدلال اثبات نمیکنیم؟

مگر ریاضیات جزو علوم عقلی نیست؟ مگر قضایای ریاضی رو با عقل و استدلال اثبات نمیکنیم؟

حال آیا ریاضی فقط محصول عقل بوده و تجربه هیچ نقشی توی پیدایش ریاضی نداشته؟

طبق آنچه گذشت اگر هیچ چیزی در خارج وجود نمی داشت باز هم اصل علیّت به لحاظ عقلی پذیرفتنی می بود، فقط مصداق خارجی نداشت. در ریاضیات هم همینطور است، ریاضیات یک محاسبات عقلی است،  اگرچه این محاسبات ناظر به موجودات خارجی است اما وابسته به آن نیست، یعنی اگر هیچ موجودی هم در خارح نباشد باز هم عقل می تواند درستی این محاسبات را بسنجد، بنابراین در ریاضیات هم اصلا مهم نیست موجودی در خارج برای محاسبه باشد یا خیر. 

بله.صورت های ذهنی میتونن خلق بشن و نابود بشن.مثلا ما در ذهن میتونیم تصویر یک سیب قرمز رو خلق کنیم و دوباره نابودش کنیم.اما اینجا نفس یا ذهن وقتی شیء ای رو بخواد تصورش کنه

در اصل خود ذهن و یا نفس تبدیل به اون شی میشه

قطعا چنین چیزی نیست!

یعنی چی که ذهن یا نفس تبدیل به سیب میشه!! آخه این چه حرفیه که شما می زنید!

اینکه بگیم اصل علیت اصل تجربی نیست و صرفا عقلیست رو من قبول ندارم.

تا انسان چیزی اول نبینه و تجربه نکنه چگونه میتونه شناخت و درکی ازش داشته باشه تا نوبت به عقل و استدلال برسه؟ یعنی اصل علیت فقط محصول عقل بوده و تجربه هیچ نقشی در پی بردن انسان بهش نداشته؟

اصل علیّت قطعا یک اصل عقلی است، حتی تجربه گرایان که اساسا با اعتبار پیشینی عقل مشکل دارند هم آن را تجربی نمی دانند. ما در تجربه جز توالی و تقارن پدیده ها را نمی بینیم.

این یک تحلیل عقلی است که عرض کردم هر موضوعی که محمولش از ذاتش نباشد برای داشتن آن به غیر خودش نیازمند است.مگر ریاضیات جزو علوم عقلی نیست؟ مگر قضایای ریاضی رو با عقل و استدلال اثبات نمیکنیم؟

مگر ریاضیات جزو علوم عقلی نیست؟ مگر قضایای ریاضی رو با عقل و استدلال اثبات نمیکنیم؟

حال آیا ریاضی فقط محصول عقل بوده و تجربه هیچ نقشی توی پیدایش ریاضی نداشته؟

طبق آنچه گذشت اگر هیچ چیزی در خارج وجود نمی داشت باز هم اصل علیّت به لحاظ عقلی پذیرفتنی می بود، فقط مصداق خارجی نداشت. در ریاضیات هم همینطور است، ریاضیات یک محاسبات عقلی است،  اگرچه این محاسبات ناظر به موجودات خارجی است اما وابسته به آن نیست، یعنی اگر هیچ موجودی هم در خارح نباشد باز هم عقل می تواند درستی این محاسبات را بسنجد، بنابراین در ریاضیات هم اصلا مهم نیست موجودی در خارج برای محاسبه باشد یا خیر. 

بله.صورت های ذهنی میتونن خلق بشن و نابود بشن.مثلا ما در ذهن میتونیم تصویر یک سیب قرمز رو خلق کنیم و دوباره نابودش کنیم.اما اینجا نفس یا ذهن وقتی شیء ای رو بخواد تصورش کنه

در اصل خود ذهن و یا نفس تبدیل به اون شی میشه

قطعا چنین چیزی نیست!

یعنی چی که ذهن یا نفس تبدیل به سیب میشه!! آخه این چه حرفیه که شما می زنید!

سلام

خب من براساس قاعده ای بنام اتحاد علم و عالم و معلوم میگم وقتی ما چیزی رو درک میکنیم یا تصور ذهنی داریم در اصل ذهن روح نفس یا هرچی که اسشمو بگذاریم تبدیل به شی ای میشه که تصور میکنیم.

 

در مورد تجربی بودن اصل علیت و یا ریاضیات من منظورم این نبود این موارد کاملا تجربی هستند.بلکه منظورم این بود که بشر بدون مشاهده و تجربه قادر به شناخت هیچ چیزی نیست.اگر در طبیعت مشاهده نمیکردیم که بعضی پیدیده ها به بعضی دیگر وابسته اند هرگز قانونی بنام علیت کشف نمیشد.اگر بشر اولیه با انگشتان دستش گوسفندان خود رو نمیشمرد هرگز اعداد و محاسبات رو نمیتونست کشف کنه.

پس برای اینکه علیت هستی بخش رو هم کشف کنیم باید بتونیم در عالم خارج مصداقی براش داشته باشیم.

سلام علیکم

 سوال از یک علت هستی بخش دیگر رو با مثال تبدیل کیفی آب به بخار و بالعکس و تغییر در وضع خورشید مطرح و شروع کردید .

در برهان حرکت ارسطویی این دست حرکات طبیعی محرکی دارند . ( مثل گرما ، سرما که کیفی اند و جاذبه که منجر به حرکت وضعی بین خورشید و سیارات میشود ) این محرکات طبیعی ، محرک مستقل نیستتد خود به محرک دیگری وابسته اند .

این تسلسل محرک های غیر مستقل  و امکانی بودن آنها ، به محرک لا یتحرک می انجامد .

محرک لا یتحرک نفس عالم طبیعی است که هر وجهی از حرکات و تغییرات از ماده به صورت  از این محرک مستقل نشات میگیرد .  

اما این برهان به علت معد یا اعدادی مربوط نمیشود . 

علت موجده یا موثره ، علت هستی بخش است و علت مبقیه علت بقای ممکن الوجود است که با افاضه مداوم وجود بقای ممکن میسر میشود .

محرک لا یتحرک ، علت هستی بخش نیست چون موصوع این بحث ایجاد نیست بلکه موجودی باید باشد که آن ماده المواد یا هیولی اولی ای که هست با این محرک به فعلیت برسد .

علت موجده یا موثره هستی  ، همان علت فاعلی است که علل دیگر از صوری اعدادی و غایی و بقای این سیر بواسطه اوست و امکان وجودی می یابد .

نمیدونم چی نوشتم ، براهین علیت و حرکت و تقسیمات علیت ، مطابقت صحیحی داده شد یا خیر استاد توضیح بدن .

خب من براساس قاعده ای بنام اتحاد علم و عالم و معلوم میگم وقتی ما چیزی رو درک میکنیم یا تصور ذهنی داریم در اصل ذهن روح نفس یا هرچی که اسشمو بگذاریم تبدیل به شی ای میشه که تصور میکنیم.

قطعا منظور از اتحاد عقل و عاقل و معقول را درست متوجه نشده اید! صورت اینها که تغییر نمی کند! این قاعده می خواهد بگوید علم انسان یک چیز جدایی نیست که روی انسان قرار گرفته باشد، بلکه عین حقیقت انسان میشود، یعنی مثل چیزی که داخل یک ظرف می ریزند نیست، بلکه بزرگتر شدن اصل ظرف است.

یعنی علم انسان، وجود انسان را گسترده تر می کند، نه اینکه ذهن انسان قالب آن را بگیرد و شبیه آن شود!! 

در مورد تجربی بودن اصل علیت و یا ریاضیات من منظورم این نبود این موارد کاملا تجربی هستند.بلکه منظورم این بود که بشر بدون مشاهده و تجربه قادر به شناخت هیچ چیزی نیست.اگر در طبیعت مشاهده نمیکردیم که بعضی پیدیده ها به بعضی دیگر وابسته اند هرگز قانونی بنام علیت کشف نمیشد.اگر بشر اولیه با انگشتان دستش گوسفندان خود رو نمیشمرد هرگز اعداد و محاسبات رو نمیتونست کشف کنه.

بله منظورتان را متوجه هستم، اما اصلا اینطور نیست. اصل علیّت و ریاضیات هرگز در گرو وجود خارجی نیستند. اگرچه انسان ممکن است از آنها غافل باشد، اما اگر توجه داشته باشد می بینید که نیاز به وجود خارجی نیست. مثلا اگر یک نفر تنها در یک بیابان محض باشد و هیچ گذشته ای را هم به یاد نیاورد میداند که اگر یک آدم دیگری هم در کنار او بود میشدندد دو نفر! 

اصل علیت هم می گوید هر آنچه که یک موجود در ذات خودش نداشته باشد برای داشن آن به غیر خودش محتاج است! اصلا مهم نیست که موجودات کمبدهایی داشته باشند یا خیر، این اصل عقلی را هر کسی بشند تأیید می کند. بله کسی که غافل باشد ممکن است از طریق دیدن تاثیرگذاری پدیده ها متوجه این اصل شود ام ااین از باب توجه است، نه اثبات.

 

ما از کجا باید مطمئن بشیم علت هستی بخش وجود داره؟ از کجا بدونیم علیت در وجود هم هست و فقط علیت منحصر به تغییرات پدیده ها نیست؟

با سلام

این همان بحث وحدت یا کثرت وجود هست: آیا وجود یکی است یا چند تا؟

و آیا چیزی تحت عنوان به وجود آمدن و از بین رفتن «وجود» داریم یا خیر؟

هر دو دیدگاه طرفدارانی داره. بعضی جهان را شامل موجودات متعدد با روابط علت و معلولی در نظر گرفته اند و بعضی تنها به یک وجود معتقدند. خود این دیدگاه وحدت وجود هم شیوه های بیان مختلفی داره.

برای اثبات کثرت وجود یا بایستی به شیوه عقلی عمل کنیم، یا تجربی. از نظر تجربی همان طور که بی ادعای گرامی فرمودند، مشاهده ای نداریم که در اون به وجود آمدن یا از بین رفتن وجود دیده شده باشد.

ما از کجا باید مطمئن بشیم علت هستی بخش وجود داره؟ از کجا بدونیم علیت در وجود هم هست و فقط علیت منحصر به تغییرات پدیده ها نیست؟

مسئله اصلا تجربی نیست بلکه کاملا تحلیلی هست. 

ما رابطه هر موجودی را که با هستی و وجود می سنجیم از دو حال خارج نیست، یا در وجود و هستی بی نیاز از علت است یا نیازمند به علت است. اگر نیازمند است یعنی این وجود را کسی به او بخشیده حتی اگر ازلی باشد(1) و اگر بی نیاز است باز اصل علیت هستی بخش زیر سوال نمی رود، چون دلیلی بر نفی آن وجود ندارد، فقط مصداقی برای آن یافت نمیشود و می گوییم مصداقی ندارد. البته از آنجا که جهان مادی خصوصیات و ویژگی های واجب الوجود را ندارد روشن میشود که در هستی محتاج است، و حتی اگر ازلی هم باشد باز در وجودش نیازمند به غیر است.

نکته دیگر آنکه خود این تغییرها هم نسبت به اصل ماهیت، ایجاد محسوب می شود، یعنی ماهیت جدید ایجاد شده است. مثلا اینکه انسان جدیدی متولد می شود این ایجاد یک ماهیت است، و این ماهیت که هستی جدید پیدا کرده میتوانست نباشد، چون رابطه اش با هستی و نیستی برابر است. بنابراین اینکه موجود شده است در گرو یک علت بوده است.

تمام علت های تغییر دهنده مثل پدر و مادر نقششان إعدادی و زمینه ساز است، یعنی علت حقیقی نیستند. این خداست که با تحقق شرایط از سوی علل زمینه ساز، وجود و هستی را به آن معلول افاضه می کند. بنابراین اینکه توقع داشته باشیم علت هستی بخش را اینگوه ملموس تجربه کنم که یک دفعه چیزی به صورت قلمبه ظاهر شود توقع درستی از درک علیّت نیست.

 

پی نوشت ها:

1. ازلی بودن با معلولیت تعارضی ندارد، مثلا بر فرض اگر یک آتشی از ازل روشن باشد طبیعتا حرارت آن هم با اینکه ازلی است اما معلول است.

 

جمع بندی

پرسش:

از کجا بدونیم علت هستی بخش وجود دارد؟ عللی که ما در جهان مشاهده میکنیم همگی فقط تغییراتی رو بوجود میاورند. آیا میشود یک مورد از علت هستی بخش نام بُرد؟

اگر نشود علت هستی بخشی پیدا کرد از کجا مطمئن شویم چنین عللی وجود دارد و ساخته فرضیات ذهنی نیست؟ در این صورت براهین اثبات خدا سست میشوند.

پاسخ:

در این خصوص باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

اصل علیّت یک اصل تجربی نیست که شما از روی مشاهدات به دنبال کشف آن هستید. اساسا اگر انسان بخواهد پای تجربه گرایی بماند اصلا راهی برای اثبات اصل علیّت وجود ندارد، همانطور که امثال دیوید هیوم اصل علیّت را منکر شده اند. بنابراین اصلا اثبات علیّت در گرو یافتن نمونه نیست که اگر چنین نمونه ای یافت نشود اصل علیّت زیر سوال برود. بلکه این اصل حاصل یک تحلیل عقلی است، نه مشاهده مصادیق آن.

طبق آنچه که گذشت روشن میشود که برهان علیّت و برهان امکان و وجوب بر خلاف برهان هایی چون برهان نظم و برهان حرکت، حتی در اثبات مقدمه اول هم بی نیاز از راه تجربه و حس بوده و کاملا یک برهان عقلی اند.

نکته دوم:

نکته دیگری که باید توجه داشت این است که موجودی که در حدوثش نیازمند به علت است، در بقائش نمی تواند بی نیاز باشد، بنابراین آنچه که در طبیعت می بینیم که معلول بعد از نابودی علتش همچنان پابرجاست نشان میدهد که این علیّت ها، علیّت حقیقی نیست. مثل بنای کاخ ها و قصرها که حتی بعد از مرگ بناکنندگان آنها پابرجا مانده است، خب نشان میدهد که بناکنندگان آن، علت حقیقی نبوده اند.

به همین خاطر علت حقیقی در فلسفه یعنی علت هستی بخش، و به بقیه علت هایی که ما در عُرف به آنها علت میگوییم علل إعدادی یا زمینه ساز گفته میشود، نه علت حقیقی. وجود معلول بدون علت حقیقی اش امکان ندارد، اگر لحظه ای این رابطه علیّت قطع شود معلول از بین خواهد رفت.

مصداق ملموسی که برای این امر می توان بیان کرد صورت های ذهنی ما هستند که وجودشان کاملا معلول نفس است و اگر نفس لحظه ای از آنها غفلت کند از بین میروند.

نکته سوم:

فارغ از آنچه گذشت برای اثبات خدا حتما اینطور نیست که لازم باشد ابتدا اصل علیّت اثبات شود، بلکه اصل علیّت خودش در تقریر برهان اثبات میشود. این برهان تکیه می کند به یک حصر عقلی؛ بالاخره این موجوداتی که هستند یا وجودشان از خودشان است یا از خودشان نیست؟ اگر از خودشان است یعنی هستی عین ذاتشان است و واجب الوجود هستند، و اگر از خودشان نیست پس در وجود نیازمند به غیر هستند، چون هر ما بالعرضی باید به یک مابالذات ختم شود. یعنی هر کسی که چیزی دارد اگر از خودش ندارد باید به یک موجودی ختم شود که آن چیز را از خودش دارد، چون تسلسل محال است.

به عبارت دیگر ما رابطه هر موجودی را که با هستی و وجود می سنجیم از دو حال خارج نیست، یا در وجود و هستی بی نیاز از علت است یا نیازمند به علت است. اگر نیازمند است یعنی این وجود را کسی به او بخشیده حتی اگر ازلی باشد(1) و اگر بی نیاز است باز اصل علیت هستی بخش زیر سوال نمی رود، چون دلیلی بر نفی آن وجود ندارد، فقط مصداقی برای آن یافت نمیشود و می گوییم مصداقی ندارد. البته از آنجا که جهان مادی خصوصیات و ویژگی های واجب الوجود را ندارد روشن میشود که در هستی محتاج است، و حتی اگر ازلی هم باشد باز در وجودش نیازمند به غیر است.

نکته چهارم:

نکته دیگر آنکه خود این تغییرها هم نسبت به اصل ماهیت، ایجاد محسوب می شود، یعنی ماهیت جدید ایجاد شده است. مثلا اینکه انسان جدیدی متولد می شود این ایجاد یک ماهیت است، و این ماهیت که هستی جدید پیدا کرده میتوانست نباشد، چون رابطه اش با هستی و نیستی برابر است. بنابراین اینکه موجود شده است در گرو یک علت بوده است.

طبق آنچه که پیش تر اشاره شد تمام علت های تغییر دهنده مثل پدر و مادر نقششان إعدادی و زمینه ساز است، یعنی علت حقیقی نیستند. این خداست که با تحقق شرایط از سوی علل زمینه ساز، وجود و هستی را به آن معلول افاضه می کند. بنابراین اینکه توقع داشته باشیم علت هستی بخش را اینگوه ملموس تجربه کنم که یک دفعه چیزی به صورت قلمبه ظاهر شود توقع درستی از درک علیّت نیست.

 

پی نوشت ها:
1. ازلی بودن با معلولیت تعارضی ندارد، مثلا بر فرض اگر یک آتشی از ازل روشن باشد طبیعتا حرارت آن هم با اینکه ازلی است اما معلول است.

 

موضوع قفل شده است