عاشق دختری شدم اما ...

تب‌های اولیه

42 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سلام.
من تازه 1 ساعته که عضو این سایت شدم، الان که این سوالو دیدم، دیدم که چقد شما شبیه من هستی(یعنی بودی)!. واسه همینه که دارم جواب میدم.

ببین، من دانشجوام. دو ترم پیش، به دختری از هم رشته ای هامون دل بستم و این قضیه تا چند هفته پیش دامن گیرم بود. طرف خیلی تو مخم بود. هر کاری میکردم، به یادش می افتادم (البته به معنای همون عشق پاکی که شما میگفتی :Cheshmak:)
در حدی که به خاطر اون دختر، از خیلی گناه ها دوری میکردم. (نکته مثبت عشق ما هم این بود دااش من. (: )

تا چند هفته پیش که یک هو به خودم اومدم و دیدم، واویلا. یک سال تو فکر دختری بودم که حتی جرئت نداشتم تو روش نگاه کنم. مبادا خدا به خاطر بی حیاییم اونو از من بگیره.

نمیدونم چیشد، ولی ارادم رو قوی کردم، از خدا کمک خواستم، از امام زمان کمک خواستم که عشق خودش رو پررنگ تر از عشق پاک من به اون دختر بکنه، تا این که این اتفاق واقعا افتاد. الان من هر وقت به یاد اون خانوم میافتم، میگم هر چی صلاحه، بزرگتر که بشیم، اگه مشیت خدا بر ازدواج بود ازدواج میکنیم، وگرنه شکر خدا.

خلاصه اینکه به نظرم اگه شرایط ازدواج رو داری، اقدام کن (قطعا با کمک خونواده، نه تنهایی و از راه شماره دادن). وگرنه، عفت بورز و با ذکر خدا، فراموشش کن.

اینم بگم و خداحافظی: کلن امام زمان (عج) رو وارد زندگیت بکن. همه جوره توسل کن به ائمه کمکت کنن که مبادا این احساست نابودت کنه.

سلام دوست عزیز . معمولا علاقه و عشق در دو صورت به وجود میاد : 1- یافتن مشابهت های زیاد یا مطابقت با ملاکهای انسان برای زندگی 2- علاقه ای که برخاسته از شهوته ولی درک نمی کنیم . مثل زیبایی طرف یا صدای زیبا در هنگام صحبت کردن و ... گر عشقت برپایه ی مر اوله بهت پیشنهاد می دم با مادرت صحبت کنی و ایشون با دختره رابطه برقرار کنن و در صورت صلاح برای ازدواجتون برنامه بریزند . فقط حواست رو جمع کن به هیچ وجه خودت با دختر رابطه برقرار نکنی که واسه جفتتون میشه . یا علی

سلام،
پسر با احساسی هستی از حرفها و رفتاری که بیان کردی معلومه.
یه چیزی بهت بگم؛میدونی چرا در احوالات برخی انسان ها آمده که پدر و مادر و فرزندان از هم فرار میکنند روز محشر ؟؟؟؟
چون اون موقع پرده ها کنار رفته و میدونن چه کوتاهی ها و اشتباهاتی در حق هم کردن.
یه کاری بکن هرچند میدونم اونقدر سخته که نمیشه انجامش داد.ولی با مادر گرامیتون برید بیرون درباره احساسات و احوالات خودتون صحبت کنید و سر بسته شروع کنید و بگید که این اتفاقات می افته و بگید تا بدونن که واقعا نیاز به همدم و همسر در وجودتان درحال جوانه زدن هست.
بذارید آگاه بشن نسبت به کوتاهی هایی که ممکن است انجام داده باشن و انشاالله اگر کوتاهی نکنند این خلا های خانوادگی برای شما با آگاهی دادن به خانواده و تلاش آنان حتما پر خواهد شد.
حرف زدن بار اول خیلی سخته و بازتاب خوبی هم شاید برای شما نداشته باشه ولی تو چند مرحله و ابتدا سر بسته،شروع به صحبت کنید.

راه زندگیت خیلی سخته ولی اگر این سعی بزرگ بکنی راه زندگیت هموار کردی و زیبایی زندگی برای تو خیلی بیشتره.
فقط دعا کن و از خدا بخواه که به خانواده ات قدرت و توان و راه درست رو نشون بده تا کمکت کنن.
چون بجز پدر و مادرت تو دنیا هیچ یار و یاور خوبی نداری.در حقشون دعا کن و از خدا بخواه کمکتون کنه.

برو با خدایت آشتی کن .هیچ مقامی در حد مقایسه با مقام خدا روی زمین نیست جز پدر و مادرت.اگر عشق پاکت که پدر و مادرت باشن پیدا کنی و باهاشون دوست بشی دیگه مشکلاتت راحت میشه و اگر آدم به حرف پدر و مادرش که آفریننده یکتا بود و پاک و نیکو بود گوش میداد مجازات نمیشد.اول با مادرت و بعد به کمک مادرت با پدرت و هر دوی اونها هم صحبت شو و خدا رو شکر کن که پدر و مادر مومن داری که بهترینه، هم صحبت ها هستند.مقامی دارند به بزرگی مقام خدا.لایقتر از این بزرگواران پیدا نخواهی کرد که عشق پاکت بهشون هدیه کنی و تا ببنی چطور عشقی بهت میدن که تا آخر عمر مونست باشه.

التماس دعا.

سلام
من خیلی وقته که پست ها و تاپیک های مختلف این سایت رو میخونم و دنبال میکنم امروز با دیدن پست شما تصمیم گرفتم عضو شم!
دوست عزیز ،من خودم یه همچین تجربه ای رو داشتم و به شما توصیه میکنم اگه به فکر رضایت خدا و آخرتت و آینده خودت هستی به جد از فکر ارتباط با این خانم دوری کن.من خودم توی این وادی افتادم و تا مرز از دست دادن تمامی ارزش های خانوادگی و دینی پیش رفتم و این دست و پا زدن تو منجلاب گناه چندین سال طول کشید!
این احساسات کاملا مربوط به سن شماست و میشه گفت طبیعیه ولی بعد از چند سال چنان این احساسات رنگ می بازند که هیچ وقت فکرشم نمیکردی
این فکر که یه رابطه ایی رو با این خانم شروع کنی که خیلیم پاک و مقدسه صرفا توجیه نفس شماست که اگه باهاش مقابله نکنی قدم به قدم شمارو به جاهایی میکشونه که شاید خدا رو هم منکر بشی!!!!:Esteghfar:
خلاصه که من چندسال از بهترین سال های عمرم تو این راه تلف شد و اون راهی رو که شما الان تو اولین قدمش هستی رو تا آخرش رفتم ولی به لطف خدا نجات پیدا کردم و الانم ازدواج کردم و معنی واقعی عشق رو میفهمم

سلام
اگه میتونی خرج یه زندگی رو تقبل کنی یا والدینت میتونن یه بسم الله بگو برو خواستگاری
اما اگه نه،بیخیال شو
اولش همیشه فکر میکنی همه چی یعنی عشق،بعد که فقط با عشق زندگی شروع میکنی میفهمی عی دل غافل یه چیزای دیگه هم میخواد
من چون خانواده ام تواناییشو داشتن21سالگی ازدواج کردم،و الان پشیمونم که ای کاش میشد تو15 سالگی ازدواج کنم،ازدواج هرچی تو سن پایینتر باشه بهتره،ولی طبق حرف قبلیم اگه تواناییشو داری خرج رو تقبل کنی(حالا یا خودت یا والدینت) پا پیش بزار وگرنه هم خودت آسیب میبینی هم طرف مقابل و بیشتر خودت

لا حول و لا قوة الا بالله

سلام
طاعات و عبادات قبول
خدا رو شکر چقدر دوست جدید در این تاپیک اومدن
همگی خوش آمدید
و اما بعد
دوست عزیز به نظرم شما 15-16 سال بیشتر نداشته باشید
فکر میکنم اکثریت قریب به اتفاق هم سن و سال های شما حداقل یک بار چنین تجربه ای رو داشته باشند
این اقتضای سن شماست و نمیشه ایرادی هم گرفت
میدونم که وقتی بهش فکر میکنید عذاب میکشید ولی این عذاب کشیدن رو دوست دارید
شما چیزی از خودتون نگفتید ، به نظرم که هنوز محصل باشید
درآمدی دارید یا نه ؟
میدونید که در این جامعه نفس کشیدن هم سخت هست چه برسه به زندگی کردن
شما باید بزرگ یک خانواده باشید که مهمترین تصمیمات اون زندگی رو باید بگیره
ببینید به این سطح از رشد فکری و جسمی و ذهنی رسیدید که بزرگی بکنید یا نه
بعد ببینید هدفتون از ازدواج چیه ، آخرش به چی میخوایید برسید ؟
اگه فقط میخوایید به اون دختر برسید که بعد از رسیدن بهش براتون تکراری میشه

حالا اگر به نظرتون شرایطتون کاملاً مناسب هست با خانوادتون مشورت کنید (که به احتمال زیاد مخالفت میکنند)
ولی باهاشون صحبت کنید
قطعاً اونها اون خانم رو بهتر از شما میشناسند و عاقلانه تر تصمیم می گیرند
اصلاً از کجا معلوم شاید که برای شما در نظر گرفتنشون
ولی در کل به نظرم خودتون رو بیشتر از این درگیر نکنید


با سلام - اتفاقا این بحث مدت کوتاه داغ شد ...
بچه ها عجله برای رسیدن عاشقین نکنین اشتباه بزرگیه

تو مثل من فقط صبور باش حتی عمر آخرشده تا بهترین موقیعت بدست بیاری این وقت قراره نیست مستقیما با آن حرف بزنی و شمارش بگیری بدترین موقعیت آن است که روابط فامیلی نزدیک نباشه و ناشناسی با اون برخورد کنی اطرافیان و خانواداهاشون متوجه میشه
بیمار شما میخای شمارش بگیری فعلا نباید اینکارا کنی پشیمون میشی شماره گرفتن راحت نیست و چیز کوچکی نیست حتی عیب است و کار موافقی نیست اگر من رفیقات بودم میگفتم کار غیرانجام است و عیبه ابرو ... روابط نزدیکی نداری بازهم حرف زدنش راحت نیست ممکن است دختره واکنش برخورد ناشناسی بکنن و اطرافیان برخوردت کنه .
میدونم بیمارش شدی قسم میخورم هیچ نمیشه کرد فقط صبور باش و تا اینکه موقعیت مناسب بدست بیاوری هروقت موقعیتی خوب اومد میتونی کم برای اول بار سوال کنی مثلا میگی اسم فامیلیتون چیه ...
فقط باید شرایط نزدیک باشه
من توصیه میکنم این چیزا عاشق شدن به هیچکس توصیف نکن حتی خواهر و مادرت و رفیقایت و یکجایی نوشته هرکس عاشق شود کتمان کند و رفع کند ثواب شهید دارد
باید از خدا کمک بگیرین قدرت خدا خیلی زیاد میتونه کمکت کنه و پس با امیدواری توکل کن و گناهان پیش خودارضایی که کردی باید کاملا توبه شود تا بهت کمک کنه و چون اون فراموش نمیکنه که گناه کردی توبه کن کمکت میکنه و میتونی از اون خدا بخواهین عاشقی با اون از بین ببره این خیلی قشنگه ... خوب نیست همه وقت به این پوچ بدی میفهمی هنوز موقعیت برای رسیدن ازدواجش نداری سنت کمه میفهمی هیچ نمیشه کرد و راحت نمیشی و یادت میاد وقتی قبلا این درگیر نداشتی راحت بودی و پس ولش بکن از خدا بخواه بگو بیماری عاشقی با اون رفع کن کمکت میکنه و به منم کمک کرد
و اونو عشقت فراموشش کن و نزاری یه وقت فکرش بکنی و رویای و مرغ خیال عاشقی نزار تورو به آسمان ببره و از اون فرار کن میتونی بعله اینم میشه عالیه و وقتی قرار است به من بشه فرار میکنم تا کمتر برخورد چشمی کنم

برو تفریح و ورزش کن با دوستانت خوب صبحت کن و اما حرف اینا نزنی و مسجد رفتن و نماز جماعت و کانون فرهنگی هم خیلی از همه چیز عالیه
آهنگ علاقه ات هم گوش بکن چیز بدی نیست قشنگه مثل خودم اگر عشق فراموش نکردی دوباره فکر میکنی آهنگ گوش بده فکرش بکن فعال هیجانت بالا بره و شاد باش خیلی برات مناسبه و برای اینکه ولش نمیکنی اهنگ بندری شاد :khaneh: فراموش نشه

توصیه ها من : ممکن است رفتار و روابط باهاش خراب بکنی مثل اینکه میخوای شمارش بگیری باید تمرین کنین که ذهن فکر کن که برخورد و درخواست شماره چه موقیعتی و رفتار و... به اون و شما میاره
میخوای باهاش ارتباط کنی ارتباط یک هنر است با تمرین بهترین ارتباط خوب بدست بیاری .
داداش تب خودت به بالا نیار مبادا همه وقت فکر به این کنین مغزت مثل سی پی یو کامپیوتر فرایند سنگین درحال اجرا بالا میره و آرامش از دست میدی و مثل بقیه دستپاچه و لرز و اختلال رفتار میشی ... بدیه و مغزتون منفجر نکن بعله سی پی یو اینطوره
توی هنگام خواب بخند شاد شوید حتی اگر بدترین اوقات باشه و امیدوار باش خدا کمکت میکنه .

من مخالف نیستم راهنمایی میکنم اگر عقل داری انتخاب درست بکنی حتما توصیه های کاربران پیش از من و بعد توجه کن و ممکن است خانمه خوشگل عشقیت بهتون نخوره و مواظب فریبی و گول زدنت باش و خدا هم نباید فراموش کنی و دخترا خیلی زیاد است حتی خوشگلی معنویت خدایا این عشقیم ام از بین ببر
یک احادیث فک کنم حضرت علی (ع) گفته باشه فرمود : ممکن است هرچیزی مثل مار زیبایی خالی دار باشد و درونش سم و بد باشد

من در موقعیت شما بودم و مسیری که شما در ذهن دارید رو گذروندم در یک نگاه عاشق شدم با خانومم تماس گرفتم و ابتدا نزدیک شش ماه کلاسها و کارگاه های پیش از ازدواج مشاوره رفتیم و شناختمون رو کامل کردیم و بعد به خاستگاری ایشون رفتم و البته توکل به خدا کردم الان از نتیجه ازدواجم تا حدودی رضایت دارم ولی خیالم راحته که توکل را کردم اگه به خدا توکل کنید او خود همه امور رو به خیر شما تمام خواهد کرد... به دنبال خواب نباشید که خواب های شما ناشی از احساسات شدید به این خانوم نتیجه می گیره
من معتقدم برای رسیدن به هدفتون هرچند سن شما برای پخته شدن جا داره به خانواده مطرح کنید و مطمئن باشید خانواده خیرخواه شما هست و اگر آنها موافقت کنن نگران هیچ چیز نباشید ولی از ترس عدم موافقت خدای نکرده این عشق رو به حرام تبدیل نکنید که جز پشیمانی چیزی حاصلت نمیشه...

مثل اینکه اینم مرحله ای از زندگیه و تقریباً همه باید آن را طی کنند...

سلام دوست عزیز همه حسی که شماداری روتجربه کردن ولی به این ماه مبارک قسمت میدم باهاش ارتباط برقرارنکن چون سرانجامتون میشه مثل کسایی که به خودشون میان میبینن ازخدافاصله گرفتن ازدرس فاصله گرفتن تازه وقتی بعدازیه مدت احساست فروکش کردعذاب وجدانه که سراغت میادپس سعی کن آروم باشی ازخدامیخوام به حق همین ماه بهت آرامش بده وراه درستوبهت نشون بده چون الان دقیقامیدونم چه حسی داری

موضوع قفل شده است