جمع بندی شکست در عشق مجازی

تب‌های اولیه

17 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
شکست در عشق مجازی

سلام

من نزدیک ۲۷ سالمه و متاسفانه درگیر عشقی از نوع مجازی شدم که منجر به افسردگی من داره میشه. پسر منطقی بودم و قصد دارم از ابتدا جریان رو توضیح بدم، شاید برای شما خنده دار به نظر برسه ولی هر چیزی ممکنه برای هر کسی پیش بیاد و هیچکس از لغزش مصون نیست.
من در یک سایتی عضو بودم که مطالب متنوعی از علمی، سینمایی، ادبیات و... توی اون فروم بود، چند ماه اول من عادی فعالیت میکردم تا اینکه یه دختری بیشتر به فعالیت من حساسیت نشون می‌داد(البته این حساسیت بیشتر به برونگرا بودن و کنجکاو بودنش برمیگشت، الان که دارم نگاه میکنم، بدون قصد خاصی). خلاصه علایق و مطالبی که من داشتم کمابیش باعث شد که ما شروع به صحبت کنیم، ابتدا در مورد مسایل عادی حرف می‌زدیم و منم همیشه حریمی برای خودم و اون داشتم، صحبتهای ما در طول روزهای بعدی بیشتر شد و بیشتر اون پیگیر بود و در ابتدا از نظر من دختر سطحی به نظر می‌رسید و من خیلی بهش توجه نداشتم و فکر من در مورد اون با خروج از سایت تموم می‌شد. به نظر میومد بیشتر دوست داشت منو بشناسه و بیشتر حرفامون طولانی تر بشه و تا اینکه بالاخره بهم گفت تلگرام داری که تلگراممو بهش دادم و اون قیافه منو اینها و دید. حرفامون به تلگرام کشید و طبیعتاً بیشتر حرف می‌زدیم و اونم عکسشو به من نشون داد، چهره دلنشینی داشت، ولی روابطمون خیلی عمیق تر نشد تا اینکه اون شماره تلفن خودشو بهم داد و شروع به حرف زدن کردیم، از اخلاقای هم می‌گفتیم و نوع نگاه هم به زندگی و ...
همیشه در مورد غیرت و اینها از من می‌پرسید و خوشش می‌آمد که من پسر غیرتی هستم( با توجه به اینکه در خانواده ای که خیلی اهمیت داشته باشه این چیزا بزرگ نشده بود و تعجب می‌کرد پسری از نسل اون به این چیزا اهمیت بده). خلاصه صحبتهای تلفنیمون خیلی زیاد شده بود، هر شب حرف میزدیم، در این بین، قسمت اول داستان ما اون بیشتر به ادامه رابطه مایل بود و یادمه روزی رو که به من گفت بیا ارتباطمون رو قطع کنیم من ته دلم خوشحال شدم و موافقت کردم ولی اون توجه بیشتر می‌خواست و منم اینو می‌دونستم و بهش گفتم باشه قطع ارتباط کنیم و اون سریع جا زد و شروع به پیام دادن کرد...
ما هر روز بیشتر از قبل با هم حرف می‌زدیم تا اینکه مادرم از تلفنی صحبت کردنهای پیاپی من توی شب شک کرد و من اونجا بهش گفتم بهتر تلفنی صحبت نکنیم و ارتباط تلفنی ما خیلی کمتر شد.
قسمت دوم ماجرا این بود که من کم کم بهش علاقه م بیشتر شد و این به این خاطر بود که من یه سریال عاشقانه از تلویزیون می دیدم که داستان عشقشون خیلی جالب بود و دختر نقش اول داستان شباهت اخلاقی و قیافه ای به این دوست من داشت(می‌دونم کاملا عجیبه و باورش سخته، اما اتفاق افتاد) چیزی درون من در حال اتفاق بود که من داشتم همزاد پنداری میکردم با این سریال و به صورت عجیبی کم کم دچار دلتنگی میشدم، و از یه جایی به بعد این من بودم که بیشتر بی قرار بودم و من بودم که بیشتر قربون صدقه ی اون میرفتم، من بودم که دلتنگ میشدم، و از اینکه دیر جواب منو می‌داد بیشتر دلگیر میشدم، خلاصه این حساسیت‌ها باعث قهر و آشتی های زیادی بین ما شد و اعصاب خوردی تا اینکه رابطه کمرنگ‌تر شد و دو هفته پیش گفت که من مایل به ادامه این ارتباط نیستم ...
در صورتی که من خیلی دوستش داشتم، بعد از اون اتفاق مریض شدم، غذا نمیخورم، بعض می‌کنم و اشک می‌ریزم...
روزها کسی نیست و هجوم افکار منو دیونه میکنه، در صورتی که اون منطقی کنار اومده با این قضیه.

من گریه می‌کنم و از ته دلم از خدا می‌خوام یاد این دختر رو از من دور کنه، صدامو نمیشنوه،
افسرده شدم...

هر روز اون سایت رو چک میکنم، اگه ببینم با پسر دیگه ای حرف میزنه خیلی دپرس میشم

کلافه م و داغون

خودم به صورت منطقی می‌دونم که این رابطه ما آخر و عاقبت نداشت و نداره، ولی حال روحی من خیلی بده، کارم شده بعض کردن و گریه کردن

بابا درسته من انسان گناهکاری هستم ولی رسم بزرگواری این نیست که خدا منو رها کنه، آرامش از دلم رفته و اون کاری نمی‌کنه، روزی هزار بار خودمو لعنت می‌فرستم که چرا این رابطه رو شروع کردم.

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد امیـد

[TD][/TD]

afsordedel;1020485 نوشت:
شاید برای شما خنده دار به نظر برسه

سلام

دوست عزیز

کار خوبی کردید که این تاپیک را اطلاع دادید. واقعیت را بخواهید، متأسفانه پیامِ اِرجاعِ این سؤال به پَنِلِ من نیامده بود و از آن اطلاع نداشتم.
این را هم بگویم که این مشکلِ شما خنده دار نیست. این مشکل برای هر فردی ممکن است پیش بیاید.
تا دریافت پاسخ لطفا صبر کنید.
happy

afsordedel;1020485 نوشت:
سلام

من نزدیک ۲۷ سالمه و متاسفانه درگیر عشقی از نوع مجازی شدم که منجر به افسردگی من داره میشه.

سلام

دوست عزیز

چند سؤال از شما دارم. لطفا به آنها پاسخ دهید. اگر دوست ندارید در محیط عمومی پاسخ دهید، با پیام خصوصی پاسخ سؤال ها را برایم ارسال کنید تا پاسخ را به صورت عمومی (بدون ذکر پاسخ های شما) بدهم:

- آشنایی با این دخترخانم، چندمین دوستیِ جدّیِ شما با جنس مخالف است؟
- از حرف های شما برداشت می شود که با این دخترخانم ملاقات حضوری نداشته اید. درست است؟
- این سریال که می دیدید، از شبکه سراسری پخش می شد یا از سریال های ماهواره بود؟

امید;1020683 نوشت:

سلام

دوست عزیز

چند سؤال از شما دارم. لطفا به آنها پاسخ دهید. اگر دوست ندارید در محیط عمومی پاسخ دهید، با پیام خصوصی پاسخ سؤال ها را برایم ارسال کنید تا پاسخ را به صورت عمومی (بدون ذکر پاسخ های شما) بدهم:

- آشنایی با این دخترخانم، چندمین دوستیِ جدّیِ شما با جنس مخالف است؟
- از حرف های شما برداشت می شود که با این دخترخانم ملاقات حضوری نداشته اید. درست است؟
- این سریال که می دیدید، از شبکه سراسری پخش می شد یا از سریال های ماهواره بود؟

سلام
نه اشکال نداره، هر سوالی بود در محیط عمومی بپرسید شاید تجربه ای برای دیگران باشه

۱)آشنایی با این دختر اولین رابطه ی جدی عاطفی من بود که نزدیک هفت ماه طول کشید
۲) نه به صورت حضوری همدیگرو ندیدیم، ایشون در شهر دیگری بودند من در تهران
۳) از سریالهای خودمون بود(لحظه گرگ و میش)

afsordedel;1020485 نوشت:
سلام

من نزدیک ۲۷ سالمه و متاسفانه درگیر عشقی از نوع مجازی شدم که منجر به افسردگی من داره میشه.

سلام

شما پس از مدت ها تنهایی و مجردبودن با دختری برون گرا در فضای مجازی آشنا شدید. ابتدا چندان به او توجهی نداشتید. چون با تصویر معشوق ایده آلی که در ذهن داشتید، چندان مطابقت نداشت، از رفتنِ او و قطع رابطه دچار نگرانی نشُدید. اما او وقتی دید شما نگران رفتنش نشدید، از قطع رابطه پشیمان شد و به رابطه ادامه داد. رابطه شما ابتدا به صورت تلفنی بود؛ یعنی صدایش را می شنیدید. بر اساس یافته های دانشمندانِ علوم رفتاری، حدود 16 تا 26 درصد از ارتباطاتِ ما به صورت کلامی و حدود 60 تا 76 درصدِ آن به صورتِ غیرکلامی، یعنی با استفاده از حالت های سر و دست و چشم و کُلّاً بدن، انجام می شود. وقتی شما با تلفن حرف می زدید، می توانستید به حداقلّ 16 درصد از ارتباط دست یابید. این مقدار کافی نیست؛ اما حدّاقلّی از اطلاعات را در دسترس شما قرار می داد و شما به همین اندازه می توانستید تصویری از مخاطبِ خود در ذهن تان بسازید. ولی وقتی ارتباط شما به صورت تلگرامی شد، از همین 16 درصد حداقلّ اطلاعات نیز محروم شُدید و مطالبی که در صفحه تلگرام می خواندید، تنها منبعِ اطلاعاتیِ شما برای ساختِ تصویری ذهنی از این دختر بود.

در دنیای واقعی، ما از حواسّ پنج گانه برای دریافت اطلاعات بهره می بریم. اما در دنیای مجازی فقط از بینایی برای به دست آوردن اطلاعات استفاده می کنیم. ادراکِ ما از راه بینایی نیز در فضای مجازی با محدودیت روبروست؛ زیرا نمی توانیم حرکات و رفتارهای طرف مقابل را ببینیم؛ بلکه فقط کلماتِ تایپ شده را می خوانیم و تصویر پروفایلی را می بینیم که شخص برای خود انتخاب کرده است.

اینجاست که ذهنِ خلّاقِ انسان به صورتِ گسترده تری وارد می شود و تصویری از مخاطب ایجاد می کند؛ تصویری که تعداد زیادی از ملاک های یک معشوقِ ایده آل را دارد. این تصویر، ترکیبی از ایده آل های ذهن و اطلاعاتی است که در مغز حکّ شده است. تماشای سریال تلویزیونی نیز به تشکیل این تصویرِ زیبای ذهنی کمک کرد و آن را با جزئیاتِ بیشتری در ذهن تان بازسازی نمود. هر فردی در برخورد با این تصویرِ ذهنیِ زیبا، عاشق می شود. یعنی در رابطه مجازی، افراد عاشقِ تصویرِ ذهنیِ خود می شوند و در حقیقتْ یک تصویرِ خیالی از معشوق در ذهن می سازند و به تحسینِ او می پردازند. اگر این افراد در دنیای واقعی مدتی با مخاطب رفت و آمد نمایند، متوجه می شوند تصویرِ ذهنی که از مخاطب در ذهن شان ساخته و پرداخته اند، چقدر با واقعیت تفاوت دارد. گاه این تفاوت آن قدر زیاد است که فرد از رابطه سرخورده می شود. اگر رابطه مجازی به سرعت به ازدواج ختم شود، از آن جایی که انتخاب آگاهانه نبوده است، احتمالِ شکست ازدواجْ زیاد می باشد. من به یک نمونه از پیش بینی کننده هایِ ایجاد تنش و کشمکش در رابطه شما و این خانم اشاره می کنم:

خود شما می گویید:«هر روز اون سایت رو چک میکنم، اگه ببینم با پسر دیگه ای حرف میزنه خیلی دپرس میشم». یعنی شما می ترسید این دخترخانم با فردی دیگر در فضای مجازی رابطه احساسی برقرار کند. شما نمی خواهید او وارد رابطه با مردی دیگر شود. فرض کنیم شما با این خانم ازدواج کردید؛ آیا فکر نمی کنید که پس از ازدواج نیز همیشه نگران خواهید بود که نکند همسرم با مردِ دیگری در فضای مجازی یا فضای واقعی آشنا شود و با او رابطه احساسی برقرار کند و به عشقش و من پشت پا بزند؟؟ رابطه همسران پس از ازدواج، خیلی حسّاس تر از رابطه قبل از ازدواج است و خدای نکرده در صورت اقدامِ هر زنِ متأهل به چنین کاری چقدر در روابطش تأثیرگذار خواهد بود؟ ضمن اینکه سوءظنّ و بدگمانی به همسر و ایجاد محدودیت در روابطِ او، باعث ایجاد اختلاف و نزاع های زیادی می گردد و یکی از دلایلِ طلاق در ایران محسوب می شود.

از سوی دیگر، عشق های مجازی در چارچوب دو نفره یِ پسر و دختر شکل می گیرد. وقتی قرار می شود این عشق در دنیای واقعیْ تجسّم یابد، باید خانواده ها از آن مطّلع شوند. خانواده ها نیز وقتی از آن باخبر می شوند، با آن مخالفت می کنند و تنش هایی بین دختر یا پسر و خانواده اش بُروز می کند. زیرا پدر و مادرها با تجربه ای که دارند، می دانند ازدواجْ مسأله ای حسّاس است که نمی توان بر پایه اطلاعاتِ ناقصِ ردّ و بدل شده در فضای مجازی آن را شکل داد و پیش بینی می کنند که این ازدواج سرانجامی جز شکست و طلاق نخواهد داشت.

تجربه روانشناسان نشان داده اگر رابطه در فضای مجازی قطع شود و هر یک از دختر و پسر به زندگیِ خود ادامه دهند، به مرورِ زمان، رابطه عاطفی کم رنگ تر می شود و دو طرف می توانند چشم شان را به روی واقعیّت ها باز کنند. اگر شما رابطه خود را با این خانم صد در صد قطع کنید؛ از او به هیچ وجه خبر نگیرید، به زندگی و تلاشِ خود برای موفقیت ادامه دهید، می توانید پس از مدتی و به تدریج احساسات خود را مدیریت نمایید و به دیدگاهِ واقع بینانه تری از این رابطه دست یابید.

در صورتی که اصرار زیادی به ازدواج با این دختر دارید و تصور می کنید که نمی توانید هیچ گاه از این رابطه و ازدواج دست بکشید، پیشنهاد می کنم ماجرا را دقیقا با خانواده خود در میان بگذارید و به همراه خانواده تان به خواستگاریِ این دختر بروید و پس از چند جلسه گفتگویِ رودررو با این خانم و خانواده اش، حتماااااااا برای تشخیصِ تناسب میان خودتان و این دختر از یک روانشناس و مشاور باتجربه و خبره کمک بگیرید.

امید;1020741 نوشت:

سلام

شما پس از مدت ها تنهایی و مجردبودن با دختری برون گرا در فضای مجازی آشنا شدید. ابتدا چندان به او توجهی نداشتید. چون با تصویر معشوق ایده آلی که در ذهن داشتید، چندان مطابقت نداشت، از رفتنِ او و قطع رابطه دچار نگرانی نشُدید. اما او وقتی دید شما نگران رفتنش نشدید، از قطع رابطه پشیمان شد و به رابطه ادامه داد. رابطه شما ابتدا به صورت تلفنی بود؛ یعنی صدایش را می شنیدید. بر اساس یافته های دانشمندانِ علوم رفتاری، حدود 16 تا 26 درصد از ارتباطاتِ ما به صورت کلامی و حدود 60 تا 76 درصدِ آن به صورتِ غیرکلامی، یعنی با استفاده از حالت های سر و دست و چشم و کُلّاً بدن، انجام می شود. وقتی شما با تلفن حرف می زدید، می توانستید به حداقلّ 16 درصد از ارتباط دست یابید. این مقدار کافی نیست؛ اما حدّاقلّی از اطلاعات را در دسترس شما قرار می داد و شما به همین اندازه می توانستید تصویری از مخاطبِ خود در ذهن تان بسازید. ولی وقتی ارتباط شما به صورت تلگرامی شد، از همین 16 درصد حداقلّ اطلاعات نیز محروم شُدید و مطالبی که در صفحه تلگرام می خواندید، تنها منبعِ اطلاعاتیِ شما برای ساختِ تصویری ذهنی از این دختر بود.



سلام
ممنون استاد از توضیحاتتان.
من چیزی در حدود هشت نه عکس از اون دیدم، اونم در حدود ده دوازده عکس از من. در ابتدا من اصلا به ازدواج و اینجور چیزها فکر نمی‌کردم و حتی الان هم می‌دونم این دختری نیست که من واقعا بخوام باهاش ازدواج کنم، حالا در ادامه یه توضیحاتی میدم که چرا من ناراحت و عصبی هستم
امید;1020741 نوشت:

در دنیای واقعی، ما از حواسّ پنج گانه برای دریافت اطلاعات بهره می بریم. اما در دنیای مجازی فقط از بینایی برای به دست آوردن اطلاعات استفاده می کنیم. ادراکِ ما از راه بینایی نیز در فضای مجازی با محدودیت روبروست؛ زیرا نمی توانیم حرکات و رفتارهای طرف مقابل را ببینیم؛ بلکه فقط کلماتِ تایپ شده را می خوانیم و تصویر پروفایلی را می بینیم که شخص برای خود انتخاب کرده است.

اینجاست که ذهنِ خلّاقِ انسان به صورتِ گسترده تری وارد می شود و تصویری از مخاطب ایجاد می کند؛ تصویری که تعداد زیادی از ملاک های یک معشوقِ ایده آل را دارد. این تصویر، ترکیبی از ایده آل های ذهن و اطلاعاتی است که در مغز حکّ شده است. تماشای سریال تلویزیونی نیز به تشکیل این تصویرِ زیبای ذهنی کمک کرد و آن را با جزئیاتِ بیشتری در ذهن تان بازسازی نمود. هر فردی در برخورد با این تصویرِ ذهنیِ زیبا، عاشق می شود. یعنی در رابطه مجازی، افراد عاشقِ تصویرِ ذهنیِ خود می شوند و در حقیقتْ یک تصویرِ خیالی از معشوق در ذهن می سازند و به تحسینِ او می پردازند. اگر این افراد در دنیای واقعی مدتی با مخاطب رفت و آمد نمایند، متوجه می شوند تصویرِ ذهنی که از مخاطب در ذهن شان ساخته و پرداخته اند، چقدر با واقعیت تفاوت دارد. گاه این تفاوت آن قدر زیاد است که فرد از رابطه سرخورده می شود. اگر رابطه مجازی به سرعت به ازدواج ختم شود، از آن جایی که انتخاب آگاهانه نبوده است، احتمالِ شکست ازدواجْ زیاد می باشد. من به یک نمونه از پیش بینی کننده هایِ ایجاد تنش و کشمکش در رابطه شما و این خانم اشاره می کنم:


استاد این اواخر رابطه به این صورت بود که من هم به اون علاقمند شده بودم(از اول هم علاقمند بودم ولی نه به این شدت). این افزایش علاقه من باعث شد بیشتر ازش خبر بگیرم و بیشتر پیگیرش باشم و اونم از اون دست دخترای بود که می‌گفت من از اون جنس دخترای هستم که دوست ندارم خیلی زیاد بهم ابراز علاقه بشه، خب این رو از اون اولش هم می‌دونستم و شاید این پیگیری های من باعث خستگی اون شده بود، از اواسط بهمن تا آخرای سال بود و این دختره هم یک روز در میان پیش پدرش کار می‌کرد و طبیعتاً آخر سال سرش شلوغ بود و این پیگیری های من باعث خستگی اون شده بود.(اینها رو دارم میگم تا برای دیگران در رابطه های واقعیشون شاید مفید باشه).
می‌دونم که ذهن من داره این مسأله رو بزرگتر از اون چیزی که هست جلوه میده، ولی راه مقابله با اون رو پیدا نمیکنم، هر چند هر چیزی که ناراحتم می‌کنه سعی می‌کنم ازش فرار نکنم و از خودم سوال میپرسم که چرا ناراحتی از این مسأله ؟ سعی می‌کنم جواب براش پیدا کنم و نسبتا آروم میشم با این کار.
نماز هم خیلی خوبه وقتی میخونم، مخصوصا اینکه الان حالم خوب نیست بیشتر توجه می‌کنم.
امید;1020741 نوشت:

خود شما می گویید:«هر روز اون سایت رو چک میکنم، اگه ببینم با پسر دیگه ای حرف میزنه خیلی دپرس میشم». یعنی شما می ترسید این دخترخانم با فردی دیگر در فضای مجازی رابطه احساسی برقرار کند. شما نمی خواهید او وارد رابطه با مردی دیگر شود. فرض کنیم شما با این خانم ازدواج کردید؛ آیا فکر نمی کنید که پس از ازدواج نیز همیشه نگران خواهید بود که نکند همسرم با مردِ دیگری در فضای مجازی یا فضای واقعی آشنا شود و با او رابطه احساسی برقرار کند و به عشقش و من پشت پا بزند؟؟ رابطه همسران پس از ازدواج، خیلی حسّاس تر از رابطه قبل از ازدواج است و خدای نکرده در صورت اقدامِ هر زنِ متأهل به چنین کاری چقدر در روابطش تأثیرگذار خواهد بود؟ ضمن اینکه سوءظنّ و بدگمانی به همسر و ایجاد محدودیت در روابطِ او، باعث ایجاد اختلاف و نزاع های زیادی می گردد و یکی از دلایلِ طلاق در ایران محسوب می شود.


نه استاد من پسر وسواسی نیستم و اگر در دنیای واقعی هم بخواهم ازدواج کنم بعد از انتخاب آگاهانه، بنا رو بر اعتماد می‌گذارم و سعی می‌کنم زندگی رو اداره کنم.
اما چرا من این روزا پریشان هستم و سرخورده؟؟؟
ما دهم فروردین بعد از کشمکش ها، اون به من گفت که دیگه مایل به ادامه دادن این رابطه نیست و منم بهش باشه و قطع شد.
اما چیزی که خیلی خیلی باعث ناراحتی من شد و خودخوری من، این بود که طبیعتاً توی اون سایت آدمای دیگه ای هم هستن و این دختر هم چون برونگراس با بقیه هم خوش و بش داشت، من دیدم چند روز بعد از کات با یک پسری شروع به صحبت کرد و احوالپرسی و با توجه با شناختی که ازش دارم می‌دونم قصدی نداشت و اخلاقش اینطوریه، اما من می‌دونم هر پسری جنبه ی اینجور صحبت کردن رو نداره و پسره بعد از دو سه روز گفت توی سایت کند هست و بیا توی تلگرام حرف بزنیم و این باعث خشم زیاد من شد طوری که انگار به ناموس کسی بخواند نزدیک بشن، و من بعدش دوباره با دختره صحبت کردم و گفت که نمیخواد دیگه با کسی توی دنیای مجازی آشنا بشه و صمیمی و به من گفت نگران نباش و اجازه رشد افکار منفی رو به خودت نده.
من خواستم واقع بینانه‌ به این ماجرا نگاه کنم و رفتم بهش گفتم بعد از چند روز که کل این رابطه شاید بسیاری از قسمتاش کودکانه و ساده لوحانه بوده و آدما توی دنیای مجازی نمیتونن نسبت به بقیه شناخت پیدا کنن و بزار ذهنت کمی آروم بشه نسبت به این رابطه و به من یه فرصت بده که بعدن رنگ واقعیت به این رابطه بدیم و بعدش آشنا بشیم و خانواده ها رو در جریان بزاریم و ...
حالا ما هی گفتیم و این دختر هم مقاومت میکرد، طبیعی بود چون تازه کات کرده بودیم.

من داشتم به آینده فکر میکردم و اینکه با بعضی از دوستام یه کاری راه بندازیم(دوستام کارای راه انداختند و آینده روشنی داره و منم قراره بهشون بپیوندم... )

واقعا ایندفعه واقع گرایانه باهاش حرف زدم، خارج از احساسات بچگانه. اما یه چیزی منو داغون کرد، سه شنبه که باهاش حرف زدم بهش گفتم، یه چیزی ازت میپرسم راستش رو بگو و ناراحت نشو چون قصد فضولی ندارم...
بهش گفتم تو با اون پسره توی تلگرام حرف میزنی؟

گفت آره
گفتم تلفنی چی؟
گفت نه، ازم خواسته حرف بزنیم
بعدش گفت اینکارو می‌کنم و دلیلی نمی‌بینم که این کارو نکنم چون تو دیگه دوست عادی منی...

این خیلی باعث سرخوردگی من شده و آزارم میده، اصلا نمی‌فهمم چرا اینطور شد، چرا این رفتارهارو می‌کنه و چرا لجباز شده. احساس می‌کنم یک انسان شکست خورده هستم که حتی یک رابطه مجازی رو نتونستم اداره کنم.

برای آخرین بار یه ویس ده دقیقه ای رو براش فرستادم و کاملا منطقی بهش توضیح دادم که پسری که همون اول خیلی سریع میاد تلگرامش، اینستاگرامش رو می‌ده پسر قابل اعتمادی نیست، کلی از تفاوت رابطه ی مجازی و واقعی گفتم
در آخر هم گفتم من مجبورت نمیکنم، تو کسی بودی که دل من رو بردی و من خیلی دوستت داشتم و اگه میخوای چت کنی یا حرف بزنی با اون پسر، من جلوتر رو نمیگیرم و به عنوان یه تجربه بهش نگاه کن هر چند من خوشبین نیستم.
که اون آخرین حرف من بود و اون تلگرامش رو روی من قطع کرد. و بعد از اون هم دیدم توی سایت تمام پیاماهاشو از توی صفحه اون پسره پاک کرد.
اما من مطمعنم که هنوز با هم چت میکنند.

جناب امید واقعا نمی‌دونید که چقدر احساس سرخوردگی میکنم.

امید;1020741 نوشت:

از سوی دیگر، عشق های مجازی در چارچوب دو نفره یِ پسر و دختر شکل می گیرد. وقتی قرار می شود این عشق در دنیای واقعیْ تجسّم یابد، باید خانواده ها از آن مطّلع شوند. خانواده ها نیز وقتی از آن باخبر می شوند، با آن مخالفت می کنند و تنش هایی بین دختر یا پسر و خانواده اش بُروز می کند. زیرا پدر و مادرها با تجربه ای که دارند، می دانند ازدواجْ مسأله ای حسّاس است که نمی توان بر پایه اطلاعاتِ ناقصِ ردّ و بدل شده در فضای مجازی آن را شکل داد و پیش بینی می کنند که این ازدواج سرانجامی جز شکست و طلاق نخواهد داشت.

تجربه روانشناسان نشان داده اگر رابطه در فضای مجازی قطع شود و هر یک از دختر و پسر به زندگیِ خود ادامه دهند، به مرورِ زمان، رابطه عاطفی کم رنگ تر می شود و دو طرف می توانند چشم شان را به روی واقعیّت ها باز کنند. اگر شما رابطه خود را با این خانم صد در صد قطع کنید؛ از او به هیچ وجه خبر نگیرید، به زندگی و تلاشِ خود برای موفقیت ادامه دهید، می توانید پس از مدتی و به تدریج احساسات خود را مدیریت نمایید و به دیدگاهِ واقع بینانه تری از این رابطه دست یابید.

در صورتی که اصرار زیادی به ازدواج با این دختر دارید و تصور می کنید که نمی توانید هیچ گاه از این رابطه و ازدواج دست بکشید، پیشنهاد می کنم ماجرا را دقیقا با خانواده خود در میان بگذارید و به همراه خانواده تان به خواستگاریِ این دختر بروید و پس از چند جلسه گفتگویِ رودررو با این خانم و خانواده اش، حتماااااااا برای تشخیصِ تناسب میان خودتان و این دختر از یک روانشناس و مشاور باتجربه و خبره کمک بگیرید.

استاد کمی هم در مورد سطح خانوادگی خودم و اونها بگم اینطور بود که سطح مالی اونها از ما بهتر بود، پدرش یه مغازه لوازم خونگی داره با چند کارگر که این دختره هم یک روز در میان کار میکنه اونجا، ازش پرسیدم که دامادهای شما چیکاره هستند، گفت توی کار واردات و اینا هستند و یکی هم توی کار کابینت و اینها
منم سه تا داداش دارم، که یکی استاد دانشگاه(متاهل) هست، دومی هم سرش توی کار خودش هست و با دوستش مغازه پرده فروشی دارند(مجرد)، منم دانشجوی دکتری دانشگاه شریف هستم و مطمعنم که شأن اجتماعی بهتری نسبت دامادهای اونها خواهم داشت در آینده. یکی از خواهرهام ازداوج کرده و چند بچه داره و دیگری (مجرد) هم مشغول کار هست در یکی از ادارات دولتی. برادر کوچیکترمم هم متاسفانه از اول با دوستای ناباب بود و کمی هم توی کارهای خلاف هست.

اون دختره هم سه تا خواهر داره که ازداوج کردن و یه برادر که توی امریکا هست و خودش تنها با پدر مادرش زندگی می‌کنه.

خانواده ما سنتی هستند و تا حدودی مذهبی که از سنت برخواسته رو دارند، یعنی به پوشش و اینها در خانواده ما اهمیت داره.
اما پوشش‌توی خانواده اونها مثل ما خیلی سفت نیست، یعنی با یه شلوار و تی شرت و سرباز توی فامیل های اونها عادی هست.

این دلایل باعث شده بود که اون اوایل من همیشه مردد باشم و محتاط باشم در این رابطه. می‌دونم پازل ما به هم نمی‌خوره و می‌خوام کلن فراموشش کنم، ولی احساس سرخوردگی و حرف زدن با اون پسر خیلی خیلی باعث ناراحتی من شد، شاید اگه اون نبود خیلی راحتتر باهاش کنار میومدم.

فکر کنم اولین کار این باشه که دیگه اصلا به اون سایت سر نزنم.
ممنون میشم اگه راهنمایی کنید منو، چون به روانشناس هم مراجعه کردم ولی وقت‌اش پر هست و ما نمی‌تونیم زود به زود بهش سر بزنم.

سپاس

afsordedel;1020744 نوشت:
من پسر وسواسی نیستم


دوست عزیز

این «وسواس» نیست. اینکه فردی به دیگرانْ سوءظنّ فراگیر داشته باشد و انگیزه های آنها را به صورت بدخواهانه برداشت کند، «اختلال شخصیّتِ پارانوئید» شمرده می شود. البته شما دچار این اختلال نیستید. شما به خاطر رابطه ای که با این دخترخانم داشته اید و اینکه رفتارهای او را تا حدّی می دانید، نسبت به روابطش با بدگمانی نگاه می کنید. این یک اختلالِ روانشناختی نیست.


می گویید: از وقتی متوجه شُدید که این خانم با پسری در فضای مجازی حرف می زند، احساس سرخوردگی به شما دست داد.

اینکه افراد درباره یک مسأله چه احساسی داشته باشند و چگونه رفتار نمایند، به تفسیر آنها از آن مسأله (شیوه تفکرّ آنها در مورد مسأله) بستگی دارد. منظورم را با یک مثال توضیح می دهم:

در کلاس درس نشسته اید و یک نفر از کنارتان ردّ می شود و پایتان را لگد می کند. اگر در یک لحظه فکر کنید که «این فرد عمداً پای مرا لگد کرد»، چه احساسی به شما دست می دهد؟ به احتمال زیاد «عصبانی» می شوید و احتمال دارد سرش داد بزنید. اما اگر این فکر به ذهن تان خطور کند که « او اشتباهاً پای مرا لگد کرد »، چه احساسی به شما دست می دهد؟ در این صورت، به احتمال زیاد، «عصبانی نمی شوید و آرامش خود را حفظ می کنید» و به کارتان ادامه می دهید. پس این افکار هستند که احساس و رفتارِ ما انسان ها را تعیین می کنند. خوب دقّت کنید و به سؤالم پاسخ دهید:

سؤال: وقتی این مسأله که آن دخترخانم با مردی رابطه تلگرامی یا تلفنی دارد به ذهن تان خطور می کند، چه فکری با خود می کنید؟ آن فکر را به دقت برایم بنویسید.

امید;1020758 نوشت:


سؤال: وقتی این مسأله که آن دخترخانم با مردی رابطه تلگرامی یا تلفنی دارد به ذهن تان خطور می کند، چه فکری با خود می کنید؟ آن فکر را به دقت برایم بنویسید.

استاد چون من هنوز اون دختر رو دوست دارم ناخودآگاه با توجه به اینکه اون رو از دست دادم احساس می‌کنم اگر او با کسی گرم بگیرد، اون باعث میشه که طرف یه کس دیگری تعلق بگیرد و این منو ناراحت میکنه، احساس صمیمیت بین اونها برای من خوشایند نیست، همه ش فکر می‌کنم اونها صمیمانه حرف می‌زنند (ولو اینکه در واقعیت اینطور نباشد)

امید;1020758 نوشت:

دوست عزیز

این «وسواس» نیست. اینکه فردی به دیگرانْ سوءظنّ فراگیر داشته باشد و انگیزه های آنها را به صورت بدخواهانه برداشت کند، «اختلال شخصیّتِ پارانوئید» شمرده می شود. البته شما دچار این اختلال نیستید. شما به خاطر رابطه ای که با این دخترخانم داشته اید و اینکه رفتارهای او را تا حدّی می دانید، نسبت به روابطش با بدگمانی نگاه می کنید. این یک اختلالِ روانشناختی نیست.



بله متاسفانه تا حدودی در من( در این شرایط) پیش اومده که اینطور برداشت کنم

afsordedel;1020770 نوشت:
بله متاسفانه تا حدودی در من( در این شرایط) پیش اومده که اینطور برداشت کنم

پس مطمئن باشید که در زندگیِ مشترک، خیلی بیشتر دچار این حالتِ بدگمانی نسبت به روابطِ این دختر خواهید شد. بیشترِ مردها در این مواقع با خودشان فکر می کنند که این دختر روزی با من رابطه مجازی برقرار کرد؛ پس ممکن است باز هم با مرد دیگری رابطه مجازی برقرار کند. بعد از این فکر است که رفتارهای محدودکننده یِ ارتباطات شروع می شود. بعضی از این مردها اصلا اجازه نمی دهند همسرشان وارد شبکه های اجتماعی شود و موبایلِ همسرشان را همیشه کنترل می کنند. بعضی حتی در ماشین به همسرشان می گویند:« باید وقتی در ماشین هستیم، به بیرون نگاه نکنی». اینها از پیامدهای آشنایی و ازدواج در فضای مجازی است.

کافی است کمی چشم های تان را ببندید و زندگی در کنار این خانم را تصوّر کنید. به این کار، «تصویرسازیِ ذهنی» می گویند. با خود فکر کنید که وقتی این خانم با موبایلش مشغول است، چه فکری به ذهن تان خطور می کند؟ وقتی لپ تاپِ خود را روشن می کند، چه فکری با خود می کنید؟ اینها خواب و خیال نیست. روابط همسران بر مدار همین افکار و احساسات و رفتارهای نشأت گرفته از این افکار شکل می گیرد. من یک نمونه از این موارد را به شما نشان می دهم. لطف کنید و به آدرس زیر بروید و حرف های پرسشگری که متوجه رابطه تلگرامیِ شوهرش شده را بخوانید:

http://www.askdin.com/showthread.php?t=64852

درست است که پرسشگرِ موضوعِ بالا، یک خانم است، ولی ماجرای شما نیز چندان فرقی با او ندارد. شما هم به احتمال بسیار زیاد دچار افکارِ بدگمانی نسبت به این دختر خواهید شد؛ آن وقت است که با خود فکر می کنید که چرا سرنوشت تان را دست احساساتِ زودگذر دادید و سال های جوانی را بر سر رابطه ای گذاشتید که از ابتدا سرانجامش مشخص بود.

هفته آینده به یکی از مجتمع های قضاییِ خانواده در شهر تهران سر بزنید. این کار آزاد است و کسی مانع ورودتان به آنجا نمی شود. ساعتی را به تماشایِ زن و شوهرهایی که به آنجا مراجعه کرده اند بگذرانید. اگر توانستید، با چند مرد صحبت کنید. باور کنید بسیاری از آنها عاشق تر از شما بودند؛ ولی پس از مدتی به بن بست رسیدند. یک وکیل خبره پیدا کنید و قدری در مورد پرونده های طلاقی که در دادگاه داشته، با او صحبت کنید. بیشتر زن ها و شوهرهایی که برای پایان زندگی به دادگاه می آیند، زندگی مشترکشان را با عشق آغاز کردند. پس تنها عشق برای موفقیت زندگی کافی نیست. این مسأله آن قدر مهم است که آرون تی بِک، نویسنده و روانشناس آمریکایی، کتابی با عنوان «عشق هرگز کافی نیست» نوشته است.

امید;1020771 نوشت:

پس مطمئن باشید که در زندگیِ مشترک، خیلی بیشتر دچار این حالتِ بدگمانی نسبت به روابطِ این دختر خواهید شد.


استاد باور کنید من پسر بی منطق و بدگمانی نیستم، الان فقط کمی احساسم درگیر بوده اینطور شده، وگرنه مطلقا هنگامی که با هم در ارتباط بودیم بنا را بر اعتماد گذاشته بودم و کنجکاوی نمی‌کردم، حتی اگر با پسری حرف می‌زد.

حالا شاید یه جورایی بشه گفت به غیرت من برخورده که این دختر با کس دیگه ای حرف می‌زند و صمیمی شده(البته تصورم این است یا ناخودآگاه اینطور میشه شاید در واقعیت اینطور نباشد)(تصور کنید زن و شوهری که همدیگه رو دوست داشتند و طلاق گرفتند و شوهر هنوز زن را دوست دارد و از ازدواج دوباره اون ناراحت شده است، منم همچین حسی دارم)

می‌دونم البته من به هیچ عنوان حقی در قبال اون دختر ندارم و این احساسات من غلیان یه چیز اشتباه است و منطقی تر و واقع گرایانه تر باید به قضایا نگاه کنم. این رو هم می‌دونم که اساسا انتخاب همسر به این شیوه خطر بسیاری دارد و ریسکش خیلی بالاس، مخصوصا اینکه با توضیحاتی که دادم تفاوت‌های انکار ناپذیری داریم.

از لحاظ شرعی و اینها هم میدانم که ارتباط من یک چیز قابل قبول نبوده و خودم هم قبول دارم.

فقط از شما می‌خوام راهکارهایی به من بگید با توجه به تجربه هایی که داشتید که من فراموش کنم قضیه را و فکرم را کنترل کنم.

afsordedel;1020774 نوشت:
راهکارهایی به من بگید با توجه به تجربه هایی که داشتید که من فراموش کنم قضیه را و فکرم را کنترل کنم.

این خوب است که به دنبال راهی هستید که شما را مشغول کند تا به این موضوع فکر نکنید.

افراد زیادی به دنبال روش هایی برای کنترل افکارشان هستند. من هم در پاسخ به آنها این روش ها را برای برگرداندن توجه از افکار ناخوشایند و مزاحم پیشنهاد می کنم:
1- تمرکز بر یک شیء:
در این روش، وقتی فکر منفی به ذهنتان خطور کرد، توجه خود را بر یک شیء (مثلا یک گلدان پر از گل) متمرکز می کنید و با جزئیاتِ هر چه بیشتر آن را برای خود توصیف می نمایید. می توانید این سؤال ها را از خود بپرسید:«آن شیء دقیقا کجاست؟ اندازه اش چقدر است؟ چه رنگی است؟ از چه ساخته شده؟به چه دردی می خورد؟»و غیره.

2- آگاهیِ حسّی:
در این روش، باید محیط اطراف خود را به صورت یک کلّ مورد توجه قرار دهید و از همه حواسّ پنج گانه خود استفاده کنید. می توانید از خود بپرسید:« در اطرافم چه چیزهایی وجود دارد؟ در اطرافم چه می بینم؟ چه صداهایی می شنونم؟ در بدنم چه حس می کنم؟ آیا لباسم را حس می کنم؟ چه بویی به مشامم می رسد؟و ...».

3- تمرین های ذهنی:
تمرین هایی مانند: هفت تا هفت تا از هزار کم کردن، یادآوریِ جانورانی که نامشان با حرف خاصی شروع می شود و ...
هیچ چیز به اندازه مشغول کردن، شما را از فکرکردن به امور بی فایده دور نمی کند. هر قدر آدم توانمندی باشید و قدرت فکرکردن همزمان به چند موضوع داشته باشید، وقتی ذهنتان به معنای واقعی درگیر کار شود؛ نمی توانید آن مسأله بی فایده را در اولویت فکرکردن قرار دهید.


4- خاطرات و خیالپردازی های خوشایند:
می توان از خاطرات خوشایندِ گذشته (مثل خاطرات تعطیلات) و نیز خیالپردازی ها (اگر خدا بخواهد و به مشهد مقدس سفر کنم، چه کار می کنم؟) برای برگرداندن توجه از افکارِ خودآیندِ منفی استفاده کرد.

5- وارد گروه های مفید شوید:
برای خلاصی از شرّ افکار منفی، در جمع های مفید شرکت کنید. در جمع بودن، تاثیر بسیار زیادی در فکرنکردن به یک موضوع خاص دارد. بهتر است جمعی را انتخاب کنید که در ابتدا آشنایی کمی با آنها دارید تا به صورت جدی تری وارد مسایل گروه شوید. با توجه به علاقه تان می توانید دوستان جدیدی پیدا کنید. عضویت در گروه ها و انجمن های مختلف ورزشی، ادبی، هنری و علمی می تواند بسیار مفید باشد. منظورم از گروه، گروه های شکل گرفته در فضای واقعی است. پژوهش ها نشان داده فضای مجازی با وجود مزایایی که دارد، باعث افسردگیِ کاربرها می شود.

6- فعالیت های جالب:
می توان از کارهایی که ذهن و جسم را به یک اندازه مشغول می کنند، برای برگرداندن توجه از افکار مزاحم استفاده کرد. مثلا می توانید جدول یا پازل حل کنید، روش حلّ مکعب روبیک یا جدول سودوکو را یاد بگیرید و تمرین نمایید. ورزش های مفید انجام دهید. ورزش کردن باعث افزایش فعالیت و نیز ارتقای انگیزه پیشرفت می شود. منظور ورزش هایی است که تحرک زیادی می طلبد. طناب زنی کنید. ورزش های هوازی انجام دهید که سوخت و ساز بدنتان را بیشتر می کند و گردش اکسیژن را افزایش می دهد.


با انجام کارهای بالا، می توانید به مرور زمان بر احساسات تان کنترل بیشتری اِعمال کنید و به تدریج به نگرش مفیدتری در مورد رابطه تان با این دختر برسید.

امید;1020776 نوشت:
این خوب است که به دنبال راهی هستید که شما را مشغول کند تا به این موضوع فکر نکنید.

افراد زیادی به دنبال روش هایی برای کنترل افکارشان هستند. من هم در پاسخ به آنها این روش ها را برای برگرداندن توجه از افکار ناخوشایند و مزاحم پیشنهاد می کنم:
1- تمرکز بر یک شیء:
در این روش، وقتی فکر منفی به ذهنتان خطور کرد، توجه خود را بر یک شیء (مثلا یک گلدان پر از گل) متمرکز می کنید و با جزئیاتِ هر چه بیشتر آن را برای خود توصیف می نمایید. می توانید این سؤال ها را از خود بپرسید:«آن شیء دقیقا کجاست؟ اندازه اش چقدر است؟ چه رنگی است؟ از چه ساخته شده؟به چه دردی می خورد؟»و غیره.

2- آگاهیِ حسّی:
در این روش، باید محیط اطراف خود را به صورت یک کلّ مورد توجه قرار دهید و از همه حواسّ پنج گانه خود استفاده کنید. می توانید از خود بپرسید:« در اطرافم چه چیزهایی وجود دارد؟ در اطرافم چه می بینم؟ چه صداهایی می شنونم؟ در بدنم چه حس می کنم؟ آیا لباسم را حس می کنم؟ چه بویی به مشامم می رسد؟و ...».

3- تمرین های ذهنی:
تمرین هایی مانند: هفت تا هفت تا از هزار کم کردن، یادآوریِ جانورانی که نامشان با حرف خاصی شروع می شود و ...
هیچ چیز به اندازه مشغول کردن، شما را از فکرکردن به امور بی فایده دور نمی کند. هر قدر آدم توانمندی باشید و قدرت فکرکردن همزمان به چند موضوع داشته باشید، وقتی ذهنتان به معنای واقعی درگیر کار شود؛ نمی توانید آن مسأله بی فایده را در اولویت فکرکردن قرار دهید.


4- خاطرات و خیالپردازی های خوشایند:
می توان از خاطرات خوشایندِ گذشته (مثل خاطرات تعطیلات) و نیز خیالپردازی ها (اگر خدا بخواهد و به مشهد مقدس سفر کنم، چه کار می کنم؟) برای برگرداندن توجه از افکارِ خودآیندِ منفی استفاده کرد.

5- وارد گروه های مفید شوید:
برای خلاصی از شرّ افکار منفی، در جمع های مفید شرکت کنید. در جمع بودن، تاثیر بسیار زیادی در فکرنکردن به یک موضوع خاص دارد. بهتر است جمعی را انتخاب کنید که در ابتدا آشنایی کمی با آنها دارید تا به صورت جدی تری وارد مسایل گروه شوید. با توجه به علاقه تان می توانید دوستان جدیدی پیدا کنید. عضویت در گروه ها و انجمن های مختلف ورزشی، ادبی، هنری و علمی می تواند بسیار مفید باشد. منظورم از گروه، گروه های شکل گرفته در فضای واقعی است. پژوهش ها نشان داده فضای مجازی با وجود مزایایی که دارد، باعث افسردگیِ کاربرها می شود.

6- فعالیت های جالب:
می توان از کارهایی که ذهن و جسم را به یک اندازه مشغول می کنند، برای برگرداندن توجه از افکار مزاحم استفاده کرد. مثلا می توانید جدول یا پازل حل کنید، روش حلّ مکعب روبیک یا جدول سودوکو را یاد بگیرید و تمرین نمایید. ورزش های مفید انجام دهید. ورزش کردن باعث افزایش فعالیت و نیز ارتقای انگیزه پیشرفت می شود. منظور ورزش هایی است که تحرک زیادی می طلبد. طناب زنی کنید. ورزش های هوازی انجام دهید که سوخت و ساز بدنتان را بیشتر می کند و گردش اکسیژن را افزایش می دهد.


با انجام کارهای بالا، می توانید به مرور زمان بر احساسات تان کنترل بیشتری اِعمال کنید و به تدریج به نگرش مفیدتری در مورد رابطه تان با این دختر برسید.

سلام
استاد ممنونم از همه ی راهنمایی های شما.
دعا کنید که زودتر از این درگیری ذهنی رها بشم و زودتر ریکاوری کنم.
گاهی ذهن آدم یه چیز رو بزرگتر از اون چیزی که هست به آدم نشون می‌ده

[="3"]

afsordedel;1020703 نوشت:
۳) از سریالهای خودمون بود(لحظه گرگ و میش)

سلام

یه نوع اعتیاد به ترشح هورمون عشق موجب افزایش قدرت ریسک کردن و روبرو شدن با ترس می‌شود. کوه برو، ترک کردن یکم طول می کشه اعتیاد به هورمون عشق.

کمکم همه چی درست میشه نماز اول وقت بخون ، نماز شب بخون از دو رکعت شفع و یک رکعت وتر شروع کن

التماس دعاا

[/]

afsordedel;1020789 نوشت:
سلام
استاد ممنونم از همه ی راهنمایی های شما.

سلام

خواهش می کنم.

afsordedel;1020789 نوشت:
دعا کنید که زودتر از این درگیری ذهنی رها بشم و زودتر ریکاوری کنم.

ان شاءالله هر چه زودتر به زندگی عادی برگردید و مسیر پیشرفت تان را ادامه دهید. توانایی های خود را دست کم نگیرید. شما تحصیلات بالایی دارید که با همین توانایی ها و پشت سرگذاشتنِ موانع به دست آمده است؛ پس باز هم می توانید از موانعِ پیشِ رویِ تان بگذرید.

پرسش:

پسری 27 ساله هستم. مدتی پیش در یک سایت با دختری آشنا شدم. ابتدا علاقه چندانی به صحبت با او نداشتم. اما او دوست داشت با من صحبت کند. پس از مدتی شروع به صحبت در تلگرام کردیم. آنجا عکس های همدیگر را دیدیم. چهره دلنشینی داشت. رابطه ما با تلفن ادامه یافت. تا اینکه مادرم متوجه شد که زیاد با تلفن صحبت می کنم. از آن پس، ارتباط تلفنی ما کمتر شد؛ ولی همچنان با تلگرام در ارتباط بودیم. من به تدریج به این دختر علاقه مند شده بودم. این مسأله در زمانی بود که از شبکه سراسریِ صدا و سیما سریالی عاشقانه پخش می شد که دختر نقش اول، شباهث زیادی از نظر اخلاق و قیافه به این دختر داشت. من کم کم به جایی رسیدم که دلم برای این دختر تنگ می شد و وقتی دیر جوابم را می داد، از او دلگیر می شدم. قهر و آشتی های زیادی بین ما اتفاق افتاد. تا اینکه دو هفته پیش گفت:«من مایل به ادامه این ارتباط نیستم». از آن روز مریض شده ام؛ غذا نمی خورم؛ بغض می کنم و اشک می ریزم. هر روز وارد آن سایت می شوم و اگر ببینم این دختر با پسری حرف زده، خیلی ناراحت می شوم. لطفا مرا راهنمایی کنید که چه کار کنم.

پاسخ:

شما پس از مدت ها تنهایی و مجردبودن با دختری برون گرا در فضای مجازی آشنا شدید. ابتدا چندان به او توجهی نداشتید. چون با تصویر معشوق ایده آلی که در ذهن داشتید، چندان مطابقت نداشت. رابطه شما ابتدا به صورت تلفنی بود؛ یعنی صدایش را می شنیدید. بر اساس یافته های دانشمندانِ علوم رفتاری، حدود 16 تا 26 درصد از ارتباطاتِ ما به صورت کلامی و حدود 60 تا 76 درصدِ آن به صورتِ غیرکلامی، یعنی با استفاده از حالت های سر و دست و چشم و کُلّاً بدن، انجام می شود. وقتی شما با تلفن حرف می زدید، می توانستید به حداقلّ 16 درصد از ارتباط دست یابید. این مقدار کافی نیست؛ اما حدّاقلّی از اطلاعات را در دسترس شما قرار می داد و شما به همین اندازه می توانستید تصویری از مخاطبِ خود در ذهن تان بسازید. ولی وقتی ارتباط شما به صورت تلگرامی شد، از همین 16 درصد حداقلّ اطلاعات نیز محروم شُدید و مطالبی که در صفحه تلگرام می خواندید، تنها منبعِ اطلاعاتیِ شما برای ساختِ تصویری ذهنی از این دختر بود.

در دنیای واقعی، ما از حواسّ پنج گانه برای دریافت اطلاعات بهره می بریم. اما در دنیای مجازی فقط از بینایی برای به دست آوردن اطلاعات استفاده می کنیم. ادراکِ ما از راه بینایی نیز در فضای مجازی با محدودیت روبروست؛ زیرا نمی توانیم حرکات و رفتارهای طرف مقابل را ببینیم؛ بلکه فقط کلماتِ تایپ شده را می خوانیم و تصویر پروفایلی را می بینیم که شخص برای خود انتخاب کرده است.

اینجاست که ذهنِ خلّاقِ انسان به صورتِ گسترده تری وارد می شود و تصویری از مخاطب ایجاد می کند؛ تصویری که تعداد زیادی از ملاک های یک معشوقِ ایده آل را دارد. این تصویر، ترکیبی از ایده آل های ذهن و اطلاعاتی است که در مغز حکّ شده است. تماشای سریال تلویزیونی نیز به تشکیل این تصویرِ زیبای ذهنی کمک کرد و آن را با جزئیاتِ بیشتری در ذهن تان بازسازی نمود. هر فردی در برخورد با این تصویرِ ذهنیِ زیبا، عاشق می شود. یعنی در رابطه مجازی، افراد عاشقِ تصویرِ ذهنیِ خود می شوند و در حقیقتْ یک تصویرِ خیالی از معشوق در ذهن می سازند و به تحسینِ او می پردازند. اگر این افراد در دنیای واقعی مدتی با مخاطب رفت و آمد نمایند، متوجه می شوند تصویرِ ذهنی که از مخاطب در ذهن شان ساخته و پرداخته اند، چقدر با واقعیت تفاوت دارد. گاه این تفاوت آن قدر زیاد است که فرد از رابطه سرخورده می شود. اگر رابطه مجازی به سرعت به ازدواج ختم شود، از آن جایی که انتخاب آگاهانه نبوده است، احتمالِ شکست ازدواجْ زیاد می باشد. من به یک نمونه از پیش بینی کننده هایِ ایجاد تنش و کشمکش در رابطه شما و این خانم اشاره می کنم:

خود شما می گویید:«هر روز وارد آن سایت می شوم و اگر ببینم این دختر با پسری حرف زده، خیلی ناراحت می شوم». یعنی شما می ترسید این دخترخانم با فردی دیگر در فضای مجازی رابطه احساسی برقرار کند. شما نمی خواهید او وارد رابطه با مردی دیگر شود. فرض کنیم شما با این خانم ازدواج کردید؛ آیا فکر نمی کنید که پس از ازدواج نیز همیشه نگران خواهید بود که نکند همسرم با مردِ دیگری در فضای مجازی یا فضای واقعی آشنا شود و با او رابطه احساسی برقرار کند و به عشقش و من پشت پا بزند؟؟ رابطه همسران پس از ازدواج، خیلی حسّاس تر از رابطه قبل از ازدواج است و خدای نکرده در صورت اقدامِ هر زنِ متأهل به چنین کاری چقدر در روابطش تأثیرگذار خواهد بود؟ ضمن اینکه سوءظنّ و بدگمانی به همسر و ایجاد محدودیت در روابطِ او، باعث ایجاد اختلاف و نزاع های زیادی می گردد و یکی از دلایلِ طلاق در ایران محسوب می شود.

از سوی دیگر، عشق های مجازی در چارچوب دو نفره یِ پسر و دختر شکل می گیرد. وقتی قرار می شود این عشق در دنیای واقعیْ تجسّم یابد، باید خانواده ها از آن مطّلع شوند. خانواده ها نیز وقتی از آن باخبر می شوند، با آن مخالفت می کنند و تنش هایی بین دختر یا پسر و خانواده اش بُروز می کند. زیرا پدر و مادرها با تجربه ای که دارند، می دانند ازدواجْ مسأله ای حسّاس است که نمی توان بر پایه اطلاعاتِ ناقصِ ردّ و بدل شده در فضای مجازی آن را شکل داد و پیش بینی می کنند که این ازدواج سرانجامی جز شکست و طلاق نخواهد داشت.

تجربه روانشناسان نشان داده اگر رابطه در فضای مجازی قطع شود و هر یک از دختر و پسر به زندگیِ خود ادامه دهند، به مرورِ زمان، رابطه عاطفی کم رنگ تر می شود و دو طرف می توانند چشم شان را به روی واقعیّت ها باز کنند. اگر شما رابطه خود را با این خانم صد در صد قطع کنید؛ از او به هیچ وجه خبر نگیرید، به زندگی و تلاشِ خود برای موفقیت ادامه دهید، می توانید پس از مدتی و به تدریج احساسات خود را مدیریت نمایید و به دیدگاهِ واقع بینانه تری از این رابطه دست یابید.

در صورتی که اصرار زیادی به ازدواج با این دختر دارید و تصور می کنید که نمی توانید هیچ گاه از این رابطه و ازدواج دست بکشید، پیشنهاد می کنم ماجرا را دقیقا با خانواده خود در میان بگذارید و به همراه خانواده تان به خواستگاریِ این دختر بروید و پس از چند جلسه گفتگویِ رودررو با این خانم و خانواده اش، حتما برای تشخیصِ تناسب میان خودتان و این دختر از یک روانشناس و مشاور باتجربه و خبره کمک بگیرید.

موضوع قفل شده است