جمع بندی راه های اثبات عالم مادی خارج از ذهن

تب‌های اولیه

9 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
راه های اثبات عالم مادی خارج از ذهن

به نام خدا

در اثبات عالم مادی خارج از ذهن از نظر مسلمانان

برخی از مهمترین راه هایی که فلاسفه اسلامی در این مورد ارائه کرده اند عبارتند از:

  1.  اثبات از طریق وجود نفس
  2. اثبات عالم خارج از طریق فطرت
  3. اثبات از راه ادراکات حصولی
  4. اثبات از طریق اصل علیت
  5. اثبات از طریق اثبات محسوسات

 

میشه به صورت خلاصه هر یک را توضیح دهید تا شبهه عدم وجود عالم مادی و خارج از ذهن برای بنده از بین رود

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام 

در اثبات عالم مادی خارج از ذهن از نظر مسلمانان

برخی از مهمترین راه هایی که فلاسفه اسلامی در این مورد ارائه کرده اند عبارتند از:

  1.  اثبات از طریق وجود نفس
  2. اثبات عالم خارج از طریق فطرت
  3. اثبات از راه ادراکات حصولی
  4. اثبات از طریق اصل علیت
  5. اثبات از طریق اثبات محسوسات

میشه به صورت خلاصه هر یک را توضیح دهید

البته ادله اثبات جهان خارج در فضای فلسفه اسلامی منحصر در این پنج استدلال نیست، منتهی توضیح این پنج استدلالی که اشاره فرمودید بدین شرح است:

 

اول: وجود نفس

منظورتان از برهان نفس بر اثبات جهان خارج را متوجه نشدم، چون فرض سوال شما مبتنی بر پذیرش نفس است، و می خواهید جهان خارج از نفس را بشناسید. مگر آنکه معتقد به دوگانگی میان ذهن و نفس باشید.

به هر حالی شاید بتوان اینگونه تقریر کرد که انسان اگر خودش را در فضا معلق فرض کند که با هیچ چیزی در ارتباط نیست، و هیچ کدام از حواس ظاهری او مشغول نیستند، باز هم وجود خویش را احساس می کند، و می فهمد که یک حقیقتی فراتر از بدن است. در گام بعد خود این نفس به علم حضوری می فهمد که غیر از خودش بدنی دارد که بر آن احاطه و اشراف علمی دارد.

یعنی هر کسی به بدن خودش علم حضوری دارد و این علم انسان به بدن خویش که حقیقتی ورای خود شخص است گویای حقیقتی خارج از ذهن انسان است.

 

دوم: فطرت

فطری در این جا منظور حقايق مسلمي كه همه ذهنها در آنها توافق دارند و براى هيچ كسي انكارشدني و قابل ترديد نيست، به گونه ای که حتی اگر كسى به زبان آن را انكار يا ترديد كند، عمًلا آن را پذيرفته است.

هر کسی ولو آنکه در زبان حقایق خارجی را انکار کند اما در عمل دارد طبق آنها رفتار می کند. همین که برای زندگی خویش اهدافی در نظر می گیرد، آنها را دنبال می کند، و به دنبال رفع موانع است خود این نشان میدهد که حقائق را باور دارد.

به عنوان مثال همین حضور شما در این سایت و طرح سوال، و به دنبال پاسخ بودنتان یعنی حقایق خارجی را باور دارید.

 

سوم: ادراکات حصولی

توضیح این استدلال بدین صورت است که ادراکات ما سه مرحله دارد، مرحله اول ادراک حسی است، یعنی همین مشاهداتی که با حواس پنجگانه داریم. مرحله دوم یک ادراک خیالی است که پس از قطع ارتباط حسی با خارج محقق میشود. یعنی ما وقتی چشممان را روی یک منظره بستیم می بینیم که تصویر آن در ذه ماست، این ادراک خیالی است. و ادراک مرحله سوم ادراک عقلی است که از آنچه که حس به صورت جزئی درک کرده است یک ادراک کلی می سازد. مثلا از درخت های مختلفی که ما دیده ایم یک ادراک کلی به نام «درخت» می سازد که بر تمام درخت هایی که دیده است قابل صدق است.

روشن است که هماهنگی میان این سه مرحله از ادراک خارج از تصرف عقل بوده و یک هماهنگی ثابت است. یعنی مرحله علم خیالی مقدم بر علم کلی است، و مرحله علم حسی قبل از مرحله علم حسی. به همین خاطر ما هرگز مفهوم درخت را بر درختان تطبیق می دهیم، نه برکوه یا انسان. چون این مفهوم از مشاهده درختان ایجاد شده است.

بنابراین این ادراکات وابسته به ادراک حسی هستند، یعنی انسان تا درختی ندیده باشد نمی تواند یک مفهوم کلی به نام «درخت» بسازد. بنابراین اگر موجود محسوسي در عالم خارج نباشد، صورتی از آن نيز نخواهد بود و در نتيجه تصور خيالي و مفهوم كلي نيز نخواهيم داشت.

 

چهارم: اصل علیت

استدلال انسان با دو نوع پدیده روبرو است، برخی در تصورف انسان است، و انسان می فهمد که با علم و اراده او محقق میشوند، و انسان به روشنی میفهمد که نسبت به آنها نقش علیت دارد، بنابراین رابطه علیت بین پدیده ها را از درون خویش درک می کند. از طرفی بسیاری از پدیده ها را می بینید که می داند نقش او نسبت به آنها نقش فاعلی نیستف بلکه نقش انفعالی است. یعنی او فاعل آنها نیست، بلکه دارد آنها را درک می کند. و این نشان میدهد که تحقق نها در گرو عواملی خارج از انسان است. بنابراین باید علتی در ورای ما وجود داشته باشد که آنها را ایجاد می کند.

اگر به خوبی تفاوت این دو پدیده ها را تصور کرده و بر آنها تمرکز کنید به روشنی وجود حقائق بیرونی را تصدیق خواهید کرد.

 

پنجم: محسوسات

این استدلال هم شبیه استدلال پیشین است، با این تفاوت که به جای مطلق افکار، بر ادراکات حسی متمرکز شده است. استدلال مذکور بدین صورت است که روشن است که حس در درون انسان اصلا نقش اثبات و تصدیق ندارد، حس فقط گزارش گر آن چیزی است که درک می کند، تصدیقات اساسا کار عقل است. عقل در مقام تحلیل به راحتی حکم می کند که آنچه که حس درک کرده است خارج از بوده، و معلول انسان نیست و انسان در آن تاثیری ندارد.

روشن است که لازمه تاثیر نداشتن انسان بر یک شیء این است که آن شیء در خارج از انسان وجود دارد، بنابراین از آنجا که ما از یک لازم به لازم دیگر رسیده ایم برهان ما یک برهانی است که یقین می آورد.

 

با عرض سلام

اینی که شما گفتید قبول،پس حتما حقیقتی در خارج از من که همان دنیای خارج از ذهن است وجود دارد

حال مسئله اینجاست که این جهان جهان داخل ذهن من باشد (من در خواب باشم ) که من این دنیا را دنیای شماره ۲ و خوابی که در دنیای شماره ۲ میبینم دنیای شماره۳

 

 

دنیای ۱ دنیایی هست که یکی از این حالت ها رو باید داشته باشه (حالت A )من در ان خواب عمیقی فرو رفتم یا(B) موجوداتی بسیار پیشرفته تر از من مرا در خواب برده اند و یا این موجودات مغز مرا درون خمره ای گذاشته و با وصل کردن وسایل پیشرفته،همه چیز حتی احساسات و ادراک من رو به من القا و یا کنترل میکنند و یا (C) خدا خواسته که من در خواب باشم به علت دلایلی که نمیدانم و حتی احتمال دارد ساختار و کالبد جسم واقعی من از این جسمم متفاوت باشد ،اینگونه  دنیای ۲و ۳ را خواب مینامم

 

 

من فقط میخوام با دلایلی قاطع این همه این حالت ها رو از بین ببرم

با تشکر

 

اینی که شما گفتید قبول،پس حتما حقیقتی در خارج از من که همان دنیای خارج از ذهن است وجود دارد

حال مسئله اینجاست که این جهان جهان داخل ذهن من باشد 

به جمله تان دقت کنید، این که تناقض شد!!!

چطور میشود حتما حقیقتی در خارج از ذهن شما باشد، اما این حقیقت خارج از ذهن شما، داخل ذهنتان باشد!!

اینی که شما گفتید قبول،پس حتما حقیقتی در خارج از من که همان دنیای خارج از ذهن است وجود دارد

حال مسئله اینجاست که این جهان جهان داخل ذهن من باشد 

به جمله تان دقت کنید، این که تناقض شد!!!

چطور میشود حتما حقیقتی در خارج از ذهن شما باشد، اما این حقیقت خارج از ذهن شما، داخل ذهنتان باشد!!

کل این جهان با همه موجوداتش توهمی در خواب باشد و جهان خارج همان جهانی است که من واقعی ام (در بیداری نه در خواب در آن قرار دارد)

با سلام

دوست عزیز بنظرم شما در حال بیان یک ادعا هستید که جهان دیگری نیز است و ما در آنجا در خواب هستیم و این جهان خواب ماست.

قبل از هر چیز ابتدا شما باید ثابت کنید جهان دیگری وجود دارد...اینکه من گمان کنم الان خواب هستم و جهان دیگری است،توسل به امری میکنید که از آن بی اطلاع هستید.یعنی شما یک گزاره ای رو درست فرض کردید حالا میفرمایید که اثبات کنید چنین نیست...

اما به هر حال گویا اقای دکارت به این پرسش شما قبلا پاسخ داده است :

وجود خود یا خودآگاهی

دکارت در ابتدا برای دستیابی به معرفت یقینی، از خود پرسید: آیا اصل بنیادینی وجود دارد تا بتوانیم تمام دانش و فلسفه را بر آن بناکنیم و نتوان در آن شک کرد؟

راهی که برای این مقصود به نظر دکارت می‌رسید، این بود که به همه چیز شک کند. او می‌خواست همه چیز را از اول شروع کند و به همین خاطر لازم می‌دانست که در همه دانسته‌های خود (اعم از محسوسات و معقولات و شنیده‌ها) تجدیدنظر نماید.

بدین ترتیب شک معروف خود را که بعدها به روش شک دکارتی معروف شد آغاز کرد. او این شک را به همه چیز تسری داد؛ تا جایی که در وجود جهان خارج نیز شک کرد و گفت: از کجا معلوم که من در خواب نباشم؟ شاید این‌طور که من حس می‌کنم یا فکر می‌نمایم یا به من گفته‌اند، نباشد و همه این‌ها مانند آنچه در عالم خواب بر من حاضر می‌شود، خیالات محض باشد. اصلاً شاید شیطانِ پلیدی در حال فریب دادن من است و جهان را به این صورت برای من نمایش می‌دهد؟

دکارت به این صورت به همه چیز شک کرد و هیچ پایه مطمئنی را باقی نگذاشت؛ اما سرانجام به اصل تردید ناپذیری که به دنبالش بود، رسید. این اصل این بود که:

من می‌توانم در همه چیز شک کنم، اما در این واقعیت که شک می‌کنم، نمی‌توانم تردیدی داشته باشم؛ بنابراین شک کردن من امری است یقینی؛ و از آنجا که شک، یک نحوه از حالات اندیشه و فکر است، پس واقعیت این است که من می‌اندیشم. چون شک می‌کنم، پس فکر دارم و چون می‌اندیشم، پس کسی هستم که می‌اندیشم.

بدین ترتیب یک اصل تردید ناپذیر کشف شد که به هیچ وجه نمی‌شد در آن تردید کرد. دکارت این اصل را به این صورت بیان کرد:

می‌اندیشم، پس هستم. (اصل کوژیتو) دکارت به هدف خود رسیده بود و فلسفه‌اش را بر اساس همین اصل بنیادین بنا کرد.

وجود جهان خارج

دکارت، بقیه فلسفه‌اش را بر پایه این اصل، یعنی وجود خود بنا کرد. او گفت:

من در عالم خارج، اموری را ادراک می‌کنم که مادی نیستند و بنابراین با عقل ادراک شده‌اند نه با حس؛ مانند امتداد (عرض، طول و عمق). هر شئ مادی امتداد دارد. چنین صفاتی که با عقل ادراک می‌شوند، به اندازه این واقعیت که من وجود دارم، روشن و بدیهی هستند. پس این امور هم یقینی هستند.

در ادامه، دکارت در اثبات اینکه جهان خارج وجود دارد و خواب و خیال نیست، از تصور موجود کامل یعنی خدا کمک می‌گیرد. به این صورت که:

وقتی عقل چیزی را به طور واضح و متمایز شناخت، این شناخت باید ضرورتاً درست باشد؛ چرا که خداوند نه مرا فریب می‌دهد و نیز روا نمی‌دارد که من درباره جهان و چیستی آن فریب بخورم. فریب‌کاری از عجز و نقص سرچشمه می‌گیرد.

بنابراین هرچه را با عقل خود درک کنیم، حتماً صحیح است و یکی از اموری را که با عقل می‌یابیم، وجود واقعی جهان خارج می‌باشد.

به طور خلاصه تمام تصورات در انسان باید معلول چیزی در خارج باشند پس جهان خارج به عنوان علت تصورات، اثبات می‌شود.

منبع

کل این جهان با همه موجوداتش توهمی در خواب باشد و جهان خارج همان جهانی است که من واقعی ام (در بیداری نه در خواب در آن قرار دارد)

ببینید آن ادله ای که بنده از قول فلاسفه و اندیشمندان آوردم اثبات می کند که غیر از ما، و خارج از ما جهانی وجود دارد، نه اینکه یک جهان واقعی است و فقط ما در آن هستیم!!

اگر جهان خارجی را که فقط خودمان در آن هستیم اثبات کنیم که جهان خارج نیست! جهان داخل است! جهان خارج یعنی جهانی که خارج از ماست، وگرنه خارج معنا ندارد.

 

جمع بندی

_____________________________

پرسش:

در اثبات عالم مادی خارج از ذهن برخی از مهمترین راه هایی که فلاسفه اسلامی در این مورد ارائه کرده اند عبارتند از: «اثبات از طریق وجود نفس»، « اثبات عالم خارج از طریق فطرت»، » اثبات از راه ادراکات حصولی»، «اثبات از طریق اصل علیت» و «اثبات از طریق اثبات محسوسات». این ادله را به صورت مختصر شرح دهید.

پاسخ:

توضیح استدلال هایی که اشاره فرمودید بدین شرح است:

اول: وجود نفس

منظورتان از برهان نفس بر اثبات جهان خارج روشن نیست، چون فرض سوال شما مبتنی بر پذیرش نفس است، و می خواهید جهان خارج از نفس را بشناسید. مگر آنکه معتقد به دوگانگی میان ذهن و نفس باشید.

به هر حال شاید بتوان اینگونه تقریر کرد که انسان اگر خودش را در فضا معلق فرض کند که با هیچ چیزی در ارتباط نیست، و هیچ کدام از حواس ظاهری او مشغول نیستند، باز هم وجود خویش را احساس می کند، و می فهمد که یک حقیقتی فراتر از بدن است. در گام بعد خود این نفس به علم حضوری می فهمد که غیر از خودش بدنی دارد که بر آن احاطه و اشراف علمی دارد.

یعنی هر کسی به بدن خودش علم حضوری دارد و این علم انسان به بدن خویش که حقیقتی ورای خود شخص است گویای حقیقتی خارج از ذهن انسان است.

 

دوم: فطرت

فطری در این جا منظور حقايق مسلمي كه همه ذهنها در آنها توافق دارند و براى هيچ كسي انكارشدني و قابل ترديد نيست، به گونه ای که حتی اگر كسى به زبان آن را انكار يا ترديد كند، عمًلا آن را پذيرفته است.

هر کسی ولو آنکه در زبان حقایق خارجی را انکار کند اما در عمل دارد طبق آنها رفتار می کند. همین که برای زندگی خویش اهدافی در نظر می گیرد، آنها را دنبال می کند، و به دنبال رفع موانع است خود این نشان میدهد که حقائق را باور دارد.

به عنوان مثال همین حضور شما در این سایت و طرح سوال، و به دنبال پاسخ بودنتان یعنی حقایق خارجی را باور دارید.

 

سوم: ادراکات حصولی

توضیح این استدلال بدین صورت است که ادراکات ما سه مرحله دارد، مرحله اول ادراک حسی است، یعنی همین مشاهداتی که با حواس پنجگانه داریم. مرحله دوم یک ادراک خیالی است که پس از قطع ارتباط حسی با خارج محقق میشود. یعنی ما وقتی چشممان را روی یک منظره بستیم می بینیم که تصویر آن در ذه ماست، این ادراک خیالی است. و ادراک مرحله سوم ادراک عقلی است که از آنچه که حس به صورت جزئی درک کرده است یک ادراک کلی می سازد. مثلا از درخت های مختلفی که ما دیده ایم یک ادراک کلی به نام «درخت» می سازد که بر تمام درخت هایی که دیده است قابل صدق است.

روشن است که هماهنگی میان این سه مرحله از ادراک خارج از تصرف عقل بوده و یک هماهنگی ثابت است. یعنی مرحله علم خیالی مقدم بر علم کلی است، و مرحله علم حسی قبل از مرحله علم حسی. به همین خاطر ما مفهوم درخت را فقط بر درختان تطبیق می دهیم، نه برکوه یا انسان. چون این مفهوم از مشاهده درختان ایجاد شده است.

بنابراین این ادراکات وابسته به ادراک حسی هستند، یعنی انسان تا درختی ندیده باشد نمی تواند یک مفهوم کلی به نام «درخت» بسازد. بنابراین اگر موجود محسوسي در عالم خارج نباشد، صورتی از آن نيز نخواهد بود و در نتيجه تصور خيالي و مفهوم كلي نيز نخواهيم داشت.

 

چهارم: اصل علیت

استدلال انسان با دو نوع پدیده روبرو است، برخی در تصور انسان است، و انسان می فهمد که با علم و اراده او محقق میشوند، و انسان به روشنی میفهمد که نسبت به آنها نقش علیت دارد، بنابراین رابطه علیت بین پدیده ها را از درون خویش درک می کند. از طرفی بسیاری از پدیده ها را می بینید که می داند نقش او نسبت به آنها نقش فاعلی نیست، بلکه نقش انفعالی است. یعنی او فاعل آنها نیست، بلکه دارد آنها را درک می کند. و این نشان میدهد که تحقق آنها در گرو عواملی خارج از انسان است. بنابراین باید علتی در ورای ما وجود داشته باشد که آنها را ایجاد می کند.

اگر به خوبی تفاوت این دو پدیده را تصور کرده و بر آنها تمرکز کنید به روشنی وجود حقائق بیرونی را تصدیق خواهید کرد.

 

پنجم: محسوسات

این استدلال هم شبیه استدلال پیشین است، با این تفاوت که به جای مطلق افکار، بر ادراکات حسی متمرکز شده است. استدلال مذکور بدین صورت است که روشن است که حس در درون انسان اصلا نقش اثبات و تصدیق ندارد، حس فقط گزارش گر آن چیزی است که درک می کند، تصدیقات اساسا کار عقل است. عقل در مقام تحلیل به راحتی حکم می کند که آنچه که حس درک کرده است خارج از او بوده، و معلول انسان نیست و انسان در آن تاثیری ندارد.

روشن است که لازمه تاثیر نداشتن انسان بر یک شیء این است که آن شیء در خارج از انسان وجود دارد، بنابراین از آنجا که ما از یک لازم به لازم دیگر رسیده ایم برهان ما یک برهانی است که یقین می آورد.

موضوع قفل شده است