جمع بندی دنیا و آخرت در اسلام

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
دنیا و آخرت در اسلام

سلام

سوال اول  :کدام نظر از نظر اسلام تایید شده است؟

عده ای از افراد می گویند ما فقط برای گناه نکردن و اطاعت از خدا به این دنیا آمدیم و نباید زیاد به این دنیا اهمیت بدیم و پیشرفت در این دنیا نباید چشم ما را بگیرد و ما را متوجه خودش سازد.

عده ای هم می گویند مومن واقعی هم در این دنیا و هم در اخرت سعادتمند هست . و می توان با زندگی مومنانه شاد بود. و به حدیث امام علی اشاره می کنند که مومنان واقعی از عیاش ها هم بهتر زندگی می کند.

 سوال دوم:

نظر اسلام درباره ثروت چیست؟ آیا می توان مومن بود و به دیگران کمک کرد و در کنارش بهترین امکانات را هم داشت.؟ اگر بله پس چرا امامان عزیز با وجود باغ های فراوان و درآمد زیاد مثلا رو حصیر می خوابیدند؟

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد شعیب

در اكثر آيات و روايات از دنيا نكوهش شده و در برخي از آنها ستايش گرديده است. جمع ميان اين دو دسته از آيات و روايات اين است كه اگر دنيا ابزار و وسيله‌ رسيدن به آخرت باشد، از آن ستايش، و اگر دنيا هدف و مطلوب بالذّات باشد، از آن نكوهش شده است.
لذا خداوند‌متعال در قرآن‌كريم مي‌فرمايد: «وَابتَغِ فيمَا آتاكَ اللهُ الدّارَ الآخرهًْ وَلا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنيا» (با آنچه كه خدا به تو ارزاني داشته، سراي آخرت را بجوي و بهره‌ خود را از دنيا فراموش مكن) (قصص ـ 77)
بله، اگر دنيا هدف انسان باشد در اين صورت اسباب لهو و لعب مي‌شود، و آدمي را به خود وابسته و از آخرت غافل مي‌نمايد، كه اين نوع توجّه به دنيا مورد مذمّت واقع شده است. ولي اگر دنيا نردبان و مزرعه‌ آخرت باشد، در اين صورت نه تنها منفور نيست، بلكه قابل ستايش است.
 امام محمد باقر (ع)  چنين دنيايي را بهترين ياري كننده، جهت سعادت و ساختن سراي آخرت مي‌داند.
قَالَ إمَامُ البَاقِر(ع): (نِعْمَ العُونُ، اَلدُّنْيا عَلَي ألآخِرَةِ)  (دنيا چه خوب ياري‌كننده‌ای، براي آخرت است. (بحارالانوار، ج 70، ص 127)
چيزي كه در آيات و روايات ما نكوهش شده وابسته شدن به دنيا است نه داشتن دنيا. بسيار افرادي هستند كه سرمايه‌دار مي‌باشند، ولي ذرّه‌اي به آن وابسته نيستند. و چه بسا افراد فقيري كه وابسته به يك لباس خود هستند.

در اسلام مال و ثروت هیچ وقت تحقیر نشده است، نه تولیدش، نه مبادله اش، نه مصرف كردنش؛ بلكه همه اینها تأكید و توصیه شده است و برای آنها شرایط و موازین مقرر شده است و هرگز ثروت از نظر اسلام دور افكندنی نیست بلكه دور افكندنش (اسراف، تبذیر، تضییع مال) حرام قطعی است. اشتباه از آنجا ناشی شده كه اسلام با هدف قرار دادن ثروت، با این كه انسان فدای ثروت شود مخالف است و سخت مبارزه كرده است؛ به عبارت دیگر پول پرستی را و اینكه انسان برده پول باشد [محكوم كرده است، ] به عبارت دیگر اینكه انسان پول را به خاطر خود پول و برای ذخیره كردن و اندوختن بخواهد كه «اَلَّذِینَ یَكْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اَللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ. . . » كه نام این حالت حرص و آز است، و یا پول را فقط برای پر كردن شكم و برای عیاشی و بیكاری و ولگردی بخواهد كه نام آن شهوترانی است. در این حالت پول خواستن توأم است با دنائت و پستی و محو شخصیت انسانی در پول و فقدان هرگونه شخصیت انسانی و شرافت معنوی.

نقطه مقابل، این است كه انسان پول را به عنوان یك وسیله برای فعالیت و عمل و تسهیل و تولید بخواهد. در این صورت پول تابع آن هدف كلی است كه انسان پول را برای آن هدف می خواهد.

در مورد رفتار برخی از ائمه (علیهم السلام) که نقل شده با این که آنها با های بسیاری داشته اند ولی با کمترین امکانات زندگی می کردند و نمونه آن امام عی(ع)؛ برای این بوده است که امام علی(ع) در آن زمان حاکم بر مردم بوده است و میخواسته در حد افراد پایین جامعه زندگی کند و در مورد ائمه دیگر مثلا امام صادق(ع) می بینیم که لباس قیمتی می پوشیدند و غذای خوب می خوردند وقتی هم که به ایشان اعتراض می شد که با این که امام علی(ع) ساده زیست بودند چرا شما این گونه زندگی می کنید فرمودند که شرایط زمان تغییر کرده و سطح مردم از لحاظ رفایی بالا تر رفته است و شایسته نیست امام لباسی بپوشد که انگشت نمای مردم شود.

در اسلام مال و ثروت هیچ وقت تحقیر نشده است

سلام استاد، وقت شما بخیر

استاد گرامی، عذرخواهی میکنم که صریح صحبت می‌کنم. اما روحانیون عزیز جدیداً این شکلی حرف می‌زنند. منظورم شخص شما یا تعدادی روحانی خاص نیست. چه بسا روحانیونی هم بوده‌اند که همیشه یک جور حرف زده‌اند. اما بطور کلی و شاید بشود گفت درمورد بدنهء روحانیت، اینطوری بوده که قبلاً جور دیگری سخن می‌گفتند. من 40 سال سن دارم و سال‌های ابتدایی پس از انقلاب که تا همین چند وقت پیش هم ادامه داشت را به خوبی به خاطر دارم. در آن زمان که من جوان‌تر بودم و توی مسجد یا از طریق فیلم، پای سخنرانی‌ها می‌نشستم؛ تقریباً به یاد ندارم یک روحانی از ارزشمند بودن پول حرفی زده باشد. بلکه مدام از فقر به عنوان ارزش یاد میشد و داشتن هرگونه پول (پولی که آسایش و لذت به همراهش باشد) با هر هدفی نگوهش میشد. بالای منبرها فقط این را می‌شنیدیم که حضرت علی(ع) نان خشک می‌خورد. اما هرگز به یاد ندارم کسی گفته باشد امام صادق(ع) لباس خوب می‌پوشید یا غذای خوب می‌خورد. در آن زمان حتی درمواردی با استفاده از عطر و ادکلن هم به عنوان نماد دنیا پرستی مقابله میشد و پوشیدن لباس‌های شیک و تمیز بطور کلی منع میشد.

 

یادم هست مثلاً یک روحانی می‌گفت فلان شخص رفت پیش امام زمان(عج) و سه تا خواسته داشت. امام 2 خواستهء او را (ازدواج و درمان بیماری) برآورده کرد، اما خواستهء سومش را که فقر بود باقی گذاشت و به آن شخص گفت فقر به درد آخرتت می‌خورد. یا روحانی دیگری می‌گفت داشتن یک خانه کوچک با امکانات اولیه ایرادی ندارد، اما بیشتر از آن، مثلاً داشتن مبل، لباسشویی و امثال اینها دیگر می‌شود زندگی مرفه و تجمل. و مثال‌های فراوانی از این دست که بیان آنها بحث را طولانی می‌کند.

 

در کل آن زمان اینطور به مخاطب القا میشد که ثروت و رفاه، حتی در حد داشتن لوازمی مثل لباسشویی یا داشتن خودرو یا خانهء بزرگ، همگی ذاتاً چیز بدی است و ابداً صحبتی از چگونگی مصرف نبود. تا اینکه سال‌ها از انقلاب گذشت و من خودم دین را مورد مطالعه قرار دادم و با تعجب دیدم که پیامبر(ص) جوری عطر می‌زدند که بویش در کوچه‌ها می‌پیچید. یا اینکه ایشان مردم را به خوردن گوشت و شیر و میوه‌های مختلف سفارش می‌کردند. یا اینکه فرمودند از خوشبختی‌های انسان مؤمن، داشتن خانهء بزرگ و وسیع است. یا اینکه خدا دوست دارد اثر نعماتش را در وجود بندگانش ببیند.

 

خلاصه نه فقط من که خیلی دیگر از افراد فهمیدند کلاً حرف اسلام چیز دیگری بوده! اینجا بود که ناگهان روحانیون هم تغییر رویه دادند و حالا شاهد هستیم که کسی مثل آقای پناهیان (که شخصاً برای ایشان احترام قائل هستم) سخنرانی می‌کنند و می‌گویند مسلمان نباید به اندازه نیازش پول دربیاورد بلکه باید خلق ثروت کند و در تولید مشارکت داشته باشد. حالا نمی‌دانم این وسط تکلیف هزاران هزار انسانی که طبق فتوای همین روحانیون عزیز زندگی را به خود و خانواده خود سخت کردند چه می‌شود؟! آیا به همین راحتی می‌توان یک روز حرفی زد و روز دیگر حرف را بطور کامل تغییر داد؟ بدون آنکه مسئولیت آن را بپذیریم؟

 

فقط خدا می‌داند بعدها قرار است چه چیزهایی را کشف کنیم که حرف اسلام کلاً چیز دیگری بوده!

خدا عاقبتمان را به خیر کند

استاد گرامی، عذرخواهی میکنم که صریح صحبت می‌کنم. اما روحانیون عزیز جدیداً این شکلی حرف می‌زنند. منظورم شخص شما یا تعدادی روحانی خاص نیست. چه بسا روحانیونی هم بوده‌اند که همیشه یک جور حرف زده‌اند. اما بطور کلی و شاید بشود گفت درمورد بدنهء روحانیت، اینطوری بوده که قبلاً جور دیگری سخن می‌گفتند. من 40 سال سن دارم و سال‌های ابتدایی پس از انقلاب که تا همین چند وقت پیش هم ادامه داشت را به خوبی به خاطر دارم. در آن زمان که من جوان‌تر بودم و توی مسجد یا از طریق فیلم، پای سخنرانی‌ها می‌نشستم؛ تقریباً به یاد ندارم یک روحانی از ارزشمند بودن پول حرفی زده باشد. بلکه مدام از فقر به عنوان ارزش یاد میشد و داشتن هرگونه پول (پولی که آسایش و لذت به همراهش باشد) با هر هدفی نگوهش میشد. بالای منبرها فقط این را می‌شنیدیم که حضرت علی(ع) نان خشک می‌خورد. اما هرگز به یاد ندارم کسی گفته باشد امام صادق(ع) لباس خوب می‌پوشید یا غذای خوب می‌خورد. در آن زمان حتی درمواردی با استفاده از عطر و ادکلن هم به عنوان نماد دنیا پرستی مقابله میشد و پوشیدن لباس‌های شیک و تمیز بطور کلی منع میشد.

با سلام 

همیشه وقتی یک جریانی برای مقابله با یک فرهنگ غلط شروع می شود برای خنثی کردن آن فرهنگ ناخواسته یک نوع زیاده روی هایی هم شاید انجام شود و این یک امر طبیعی است چرا که در زمان اول انقلاب آنقدر فرهنگ لیبرال و دنیا گرای غربی در سطوح بالای مملکتی و سر دمداران رسوخ کرده بود که برای فرار از این وضعیت و تغییر وضعیت به حالت نرمال مورد نظر اسلام ناگزیر بودند که از ساده زیستی ها و روش حکومت علوی بیشتر سخن بگویند دقیقا مانند یک بیمار تب داری که باید به او آنتی بیتیک های بالا تر از حد مجاز و نرمال بدن تزریق کرد . تا این حالت تعادل به بدن برگردد.

جامعه بیمار غرب زده و رفاه طلب(در سطوح مدیریتی) باید با آنتی بیوتیک های قوی وعظ و موعظه تعدیل می شد که انصافا در ابتدای مسیر این کار به قوت خود پیش می رفت که دوباره از درون یک سری توجیهات و وسوسه هایی مسیر را در لایه های میانی مدیران مملکتی باز به سمت رفاه طلبی پیش برد.

پس آنچه که خطبا و وعاظ در ابتدای انقلاب می فرمودند درمانی بود برای حال جامعه بیمار زمان طاغوت و آن چه که ما امروز بیان می کنیم حقیقتی است که در آموزه های دینی مشهود است و این دو با هم هیچ منافاتی ندارد.

مضافا بر مطلب بالا در ابتدای انقلاب نیز در تبیین دنیای منفی و مثبت (ثروت ممدوح مذموم ) وعاظ و خطبا و نویسندگان دینی نیز از این دست سخن هایی که ما در تاپیک ارائه کرده ایم بیان می فرمودند که نمونه تام و تمام آن بیانات استاد شهید چه در بیانات و منبرهای ایشان و چه در کتاب های ایشان که به وضوح این مطلب مشهود است .

همین داستان امام صادق و سفیان ثوری در کتاب داستان و راستان شهید مطحری بیان شده است.

شهید مطهری دربراه دنیای ممدوح و مذموم در کتاب «حکمت ها و اندرزها» در قسمت زهد به زیبایی تبیین می کنند(این کتاب مجموعه ای از سخنرانی های ایشان است)( مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 225 )

 

یادم هست مثلاً یک روحانی می‌گفت فلان شخص رفت پیش امام زمان(عج) و سه تا خواسته داشت. امام 2 خواستهء او را (ازدواج و درمان بیماری) برآورده کرد، اما خواستهء سومش را که فقر بود باقی گذاشت و به آن شخص گفت فقر به درد آخرتت می‌خورد. یا روحانی دیگری می‌گفت داشتن یک خانه کوچک با امکانات اولیه ایرادی ندارد، اما بیشتر از آن، مثلاً داشتن مبل، لباسشویی و امثال اینها دیگر می‌شود زندگی مرفه و تجمل. و مثال‌های فراوانی از این دست که بیان آنها بحث را طولانی می‌کند.

بیانات دین اسلام درباره دین و دنیا واضح است و ملاک معارف دینی است نه بیان دین داران .

گاهی برخی از امور تجویز شخصی و یا بیان یک سبک زندگی برای یک شخص معین است و نمی شود در این امور برای همه یک جور نسخه پیچید.

برخی شاید اگر به غنی برسند و از فقر رهایی پیدا کنند سرکشی کنند و طغیان کنند خداوند درباره نوع انسان می فرماید:  إِنَّ الاْءِنسَانَ لَیطْغَی أَن رَآهُ اسْتَغْنَی.  یقیناً انسان طغیان می کند. از این که خود را بی نیز ببیند .

برای برخی غنی یعنی از دست رفتن آخرت . خب این مورد را ولی خدا می فهمد و به او می گوید فقر برای توست اما این یک نسخه عمومی برای جامعه نیست

شما ببنید تعابیر دین درباره غنی و فقر چیست:

پیامبر می فرمایند: كَادَ اَلْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً

پیامبر گرامی در دعایی می فرماید: «اللهم بارك لنا في الخبز ولاتفرق بيننا و بينه، فلولا  الخبز ماصلينا ولاصمنا و لاادينا فرائض ربنا» خداوندا! نان را براي ما با بركت قرار ده، و ميان ما و نان جدايي مينداز كه اگر نان نباشد نه مي توانيم نماز گزاريم نه روزه بداريم و نه ديگر واجبات الهي را انجام دهيم.

اصولا چگونه فقر مي‌تواند محبوب پيامبران و دين اسلام باشد در حالي كه به بيان قران، فقر و فحشا وعده شيطان، و فضل و مغفرت وعده خداوند است.

 

امام علی خطاب به محمدبن حنفیه می فرمایند:(حکمت 319) «فرزندم! از فقر بر تو می ترسم، از آن به خدا پناه ببر! زیرا فقر دین انسان را ناقص و عقل و اندیشه او را مشوش، و مردم را نسبت به او، و او را نسبت به مردم بدبین می سازد.» براساس این بیان نورانی امام، فقر آثار بسیار بدی را بر عقل و دین انسان برجا می گذارد. چنانکه در روایت دیگر می فرماید: «از دست رفتن دین، سبب نابودی امنیت است و با ترس و وحشت، زندگی مفهومی ندارد، و زوال عقل سبب زوال زندگی است و جامعه بی خرد را جز با مردگان نتوان قیاس کرد.»(حکمت 319) پس فقر خطرناک ترین بیماری است که جامعه را تهدید می کند و درصورت عدم تسریع در درمان آن، جامعه دچار اختلال و فروپاشی و در نهایت باعث از دست رفتن دین و معنویت می گردد.

 امام در فرازی دیگر می فرمایند: «فقر و تهیدستی، مرد زیرک را در برهان، کند و ناتوان می سازد و انسان فقیر در شهر خود نیز غریب و بیگانه است»(حکمت 3). از کلام امام استفاده می شود که فقر قدرت و توان برخوردهای اجتماعی را از انسان می گیرد، و فقیر جرأت داد و ستد را از دست می دهد و به یک انسان بی اراده تبدیل می شود که قدرت انجام هیچ کاری را ندارد. در روایت دیگر می خوانیم «بی نیاز در غربت، وطنی است و نیازمند در وطن، غریب است»(حکمت 56) زیرا انسان بی نیاز هرجا باشد وسایل آسایش برایش فراهم است، ولی فرد نیازمند اگرچه در وطن خود به سر می برد، ولی از آنجا که فقیر است باید برای ادامه حیات خود به سوی دیگران دست نیاز دراز کند، تا بتواند زندگی خود را تأمین کند و اگر به این منوال زندگی خود را بگذراند، روزی جامعه و حتی اقوام و بستگان رهایش می کنند، در نتیجه، وطن برای او غربت می گردد.

 

امام علی از سنگینی و ذلت و خواری فقر به خدا پناه می برد، آنجا که می فرماید: «پروردگارا آبرویم را با بی نیازی نگهدار و شخصیتم را در اثر فقر ساقط مگردان که از روزی خواران تو درخواست روزی کنم و از اشخاص پست خواستار عطوفت و بخشش باشم، به ستودن آن کس که کمکم می کند مبتلا گردم، و به مذمت و بدگوئی از آنکه به من نمی بخشد آزمایش شوم، و تو در ورای همه اینها سرپرست منی که ببخشی و یا منع نمایی، و تو بر همه چیز قادری»(خطبه 225).

امام علی(ع): به راستی که فقر، اندوه آور است(غررالحکم جلد 2).

و ده ها روایت دیگر

در کل آن زمان اینطور به مخاطب القا میشد که ثروت و رفاه، حتی در حد داشتن لوازمی مثل لباسشویی یا داشتن خودرو یا خانهء بزرگ، همگی ذاتاً چیز بدی است و ابداً صحبتی از چگونگی مصرف نبود. تا اینکه سال‌ها از انقلاب گذشت و من خودم دین را مورد مطالعه قرار دادم و با تعجب دیدم که پیامبر(ص) جوری عطر می‌زدند که بویش در کوچه‌ها می‌پیچید. یا اینکه ایشان مردم را به خوردن گوشت و شیر و میوه‌های مختلف سفارش می‌کردند. یا اینکه فرمودند از خوشبختی‌های انسان مؤمن، داشتن خانهء بزرگ و وسیع است. یا اینکه خدا دوست دارد اثر نعماتش را در وجود بندگانش ببیند.

علتهمان است که در دو پست گذشته عرض کردم و نه این که این سخن ها گفته نمی شده است بلکه تلقی رایج از دین داری آنی بوده که ذهن ها در مقابله دین و دنیا تلقی می کردند و الا فرمایش بزرگان دینی ما در اوایل انقلاب را که رصد بکنید هم به دنبال بیان حقایق دین در مورد دنیا بوده اند به بیانات شهید مطهری، بهشتی ، رهبری که آن روزها خطبه نماز جمعه می خواندند و ...  مراجعه کنید

به نظر می رسد مردم به خاطر نگاه صفر و صدی که به قضایا داشتند دین داری و حکومت دینی را مبارزه با مظاهر دنیا قلمداد می کردند و این تلقی را مطالبه می کردند والا در بیان بزرگان خطبا و علما این تلقی نا صحیح دیده نمی شود.

البته باید به این نکته هم توجه داشت که بحث دننیا داری در زمان حکومت برای حاکمان و غیر آن متفاوت است. بنا بر دستور دین حاکم اسلامی(در هز سطح مدیریتی که هست) باید همسنگ و هم میزان اقشار متوسط جامعه (حتی رو به پایین) زندگی مادی خود را سامان بدهد نه این که ثروت تولید نکند ! ثروت تولید کند ولی خود آن ثروت را در زندگی شخصی اش بروز ندهد و در سطح عادی مردم زندگی کند . همان رفتاری که امام خمینی و رهبر معظم انقلاب در زندگی شخصی خود نشان داده اند.

 

این روش برخورد فردی و اجتماعی را می توان در نامه امام علی(ع) به عثمان بن حنیف والی بصره دید:

امه اى از امیرالمومنین امام علی علیه‌السلام به عثمان بن حنيف كه عامل او در بصره بود، وقتى كه شنيد به مهمانى قومى از مردم بصره دعوت شده و به آنجا رفته است: اما بعد، اى پسر حنيف به من خبر رسيده كه مردى از جوانان بصره تو را به سورى فرا خوانده و تو نيز بدانجا شتافته‌اى. سفره‌اى رنگين برايت افكنده و كاسه‌ها پيشت نهاده. هرگز نمى‌پنداشتم كه تو دعوت مردمى را اجابت كنى كه بينوايان را از در مى‌رانند و توانگران را بر سفره مى‌نشانند.

بنگر كه در خانه اين كسان چه مى‌خورى، هر چه را در حلال بودن آن ترديد دارى از دهان بيفكن و آنچه را، كه يقين دارى كه از راه حلال به دست آمده است، تناول نماى.بدان، كه هر كس را امامى است كه بدو اقتدا مى‌كند و از نور دانش او فروغ مى‌گيرد. اينك امام شما از همه دنيايش به پيرهنى و ازارى و از همه طعامهايش به دو قرص نان اكتفا كرده است. البته شما را ياراى آن نيست كه چنين كنيد، ولى مرا به پارسايى و مجاهدت و پاكدامنى و درستى خويش يارى دهيد.

به خدا سوگند، از دنياى شما پاره زرى نيندوخته‌ام و از همه غنايم آن مالى ذخيره نكرده‌ام. و به جاى اين جامه، كه اينك كهنه شده است، جامه‌اى ديگر آماده نساخته‌ام

خلاصه نه فقط من که خیلی دیگر از افراد فهمیدند کلاً حرف اسلام چیز دیگری بوده! اینجا بود که ناگهان روحانیون هم تغییر رویه دادند و حالا شاهد هستیم که کسی مثل آقای پناهیان (که شخصاً برای ایشان احترام قائل هستم) سخنرانی می‌کنند و می‌گویند مسلمان نباید به اندازه نیازش پول دربیاورد بلکه باید خلق ثروت کند و در تولید مشارکت داشته باشد. حالا نمی‌دانم این وسط تکلیف هزاران هزار انسانی که طبق فتوای همین روحانیون عزیز زندگی را به خود و خانواده خود سخت کردند چه می‌شود؟! آیا به همین راحتی می‌توان یک روز حرفی زد و روز دیگر حرف را بطور کامل تغییر داد؟ بدون آنکه مسئولیت آن را بپذیریم؟

بحث تغییر رویه روحانیون نیست بحث تلقی عمومی مردم از مباحث است. بنده پاسخگو حرفی را امروز برای شما نقل می کنم که 40 سال پیش شهید مطهری در کتاب های خودش گفته است.

بزرگ ترین ایده پرداز و تریبون دار انقلاب امام خمینی (قدس) است ایشان درباره ایده اقتصادی اسلام می گوید: « اسلام یک رژیم معتدل با شناخت مالکیت و احترام به آن و نحو محدود در پیدا شدن مالکیت و مصرف که اگر به حق به آن عمل شود چرخهای اقتصاد سالم به راه می افتد و عدالت اجتماعی که لازمه یک رژیم سالم است تحقق می یابد. »

«مجموعه قواعد اسلامی در مسائل اقتصادی هنگامی که در کل پیکره اسلام به صورت یک مکتب منسجم ملاحظه شود و همه جانبه پیاده شودو مهمترین شکل ممکن خواهد بود. هم مشکل فقر را از میان می بریم و هم از فاسد شدن یک عده به وسیله تصاحب ثروت جلوگیری می کند»

«آنهایی که دارای یک تمکنّی هستند... کمک کنند تا اینکه ریشه این محرومت انشاءا.. به همت والای همه کشور و همه علما و غیر علما این ریشه فاسد از بین برود و همه افراد این ملت یک زندگی متوسطی که باید داشته باشند داشته باشند»

    « و این مستضعفان و مستمندان را انشاءا.. ما از آن مشکلاتی که دارند، محرومیتهایی که در طول تاریخ اینها کشیده اند ما بتوانیم و شماها بتوانید انشاءا... رفاه در دنیا و آخرت انشاءا.. برسانید».

«مسئولین محترم کشور ایران علی رغم محاصرات شدید اقتصاد و کمبود درآمدها تمامی کوشش و تلاش خود را صرف فقرزدایی جامعه کرده اند و همه آرمان و آرزوی ملت و دولت و مسئولین کشور ماست که روزی فقر و تهیدستی در جامعه ما رخت بر بندد».

  «محرومیت زدائی عقیده و راه و رسم زندگی ماست». ( ر.ک: صحیفه امام، ج 20، ص 340-342 )

امام خمینی در مقابل کسانی از علما و دانشمندان که دنیا ی مردم را تخطئه می کنند می فرماید:

«بسیاری از زمانها بر ما گذشت که یک طایفه ای از فیلسوف و عارف متکلم و امثال ذلک که دنبال همان جهات معنوی بودند اینها معنویات را گرفتند و ما عدای خود را تخطئه نموده و آنان را قشری به حساب آوردند بلکه وقتی دنبال تفسیر قرآن رفتند اکثر آیات را به جهات عرفانی و فلسفی و معنوی برگرداندند و به کلی از حیات دنیایی و جهاتی که در این جا به آن احتیاج است و تربیتهایی که در اینجا باید بشود غفلت نمودند به حسب اختلاف مسلکشان رفتند به دنبال همان معانی بالاتر از ادراک عامه مردم. اینها می خواستند همه چیز را به معنویات و ماورای طبیعت برگردانند. در مقابل این افراط کاری ها، اخیرا اشخاصی پیدا شدند نویسنده هایی که متدین و مومنند و خدمتگزارند چنانچه آنها هم خوب بودند. فقها و متکلمین و فلاسفه همه می خواستند به اسلام خدمت کنند حالا این عده از نویسنده ها آیات قرآن را بر عکس فلاسفه و عرفا به مادیات بر می گردانند.»

 

امام خمینی در مقابل کسانی از علما و دانشمندان که دنیا ی مردم را تخطئه می کنند می فرماید:

«بسیاری از زمانها بر ما گذشت که یک طایفه ای از فیلسوف و عارف متکلم و امثال ذلک که دنبال همان جهات معنوی بودند اینها معنویات را گرفتند و ما عدای خود را تخطئه نموده و آنان را قشری به حساب آوردند بلکه وقتی دنبال تفسیر قرآن رفتند اکثر آیات را به جهات عرفانی و فلسفی و معنوی برگرداندند و به کلی از حیات دنیایی و جهاتی که در این جا به آن احتیاج است و تربیتهایی که در اینجا باید بشود غفلت نمودند به حسب اختلاف مسلکشان رفتند به دنبال همان معانی بالاتر از ادراک عامه مردم. اینها می خواستند همه چیز را به معنویات و ماورای طبیعت برگردانند. در مقابل این افراط کاری ها، اخیرا اشخاصی پیدا شدند نویسنده هایی که متدین و مومنند و خدمتگزارند چنانچه آنها هم خوب بودند. فقها و متکلمین و فلاسفه همه می خواستند به اسلام خدمت کنند حالا این عده از نویسنده ها آیات قرآن را بر عکس فلاسفه و عرفا به مادیات بر می گردانند.»

 

خب برادر عزیز امام خمینی هم دارند حرف مرا می‌زنند دیگر ! wink

و شما هم دارید همین‌ها را که امام خمینی به باد انتقاد گرفته است، تطهیر می‌کنید

اگر توضیحاتی که شما در پاسخ به من می‌گوئید را صحیح قلمداد کنیم، باید همین پاسخ را هم به امام خمینی بدهیم

که ای امام! تو اشتباه می‌کنی. آنچه که خطبا و وعاظ در ابتدای انقلاب می فرمودند درمانی بود برای حال جامعه بیمار زمان طاغوت

 

گ

استاد متن قبلی یکم تند بود ولی قصدم اینطور حرف زدن نبود. ولی متاسفانه متن قابلیت ویرایش ندارد. اگر لحنم تند بوده به بزرگی خودتان ببخشید. ولی موعم همان است که عرض کردم. به نظرم می‌توانیم بپذیریم که در برخی جاها اشتباه کردیم. یکی از خصوصیات خود امام خمینی همین بود که گاهی می‌گفتند که من اشتباه کردم. حتی رهبری هم یکی دو بار همین را گفته‌اند. ایرادی هم ندارد چون اولاً ایشان معصوم نیستند و ممکن‌الخطا هستند. ثانیاً مجموع اعمال ایشان است که باید مورد ارزیابی قرار بگیرد. در کل به نظرم اگر بعضی جاها بجای توجیه کردن (شما را نمی‌گویم کلی عرض می‌کنم) رو راست بگوئیم راهمان اشتباه بوده و حالا داریم اصلاحش می‌کنیم، هم خود آسوده‌تر هستیم، هم مردم بهتر می‌پذیرند و هم خداوند راضی‌تر است

خب برادر عزیز امام خمینی هم دارند حرف مرا می‌زنند دیگر ! wink

 

و شما هم دارید همین‌ها را که امام خمینی به باد انتقاد گرفته است، تطهیر می‌کنید

 

اگر توضیحاتی که شما در پاسخ به من می‌گوئید را صحیح قلمداد کنیم، باید همین پاسخ را هم به امام خمینی بدهیم

 

که ای امام! تو اشتباه می‌کنی. آنچه که خطبا و وعاظ در ابتدای انقلاب می فرمودند درمانی بود برای حال جامعه بیمار زمان طاغوت

با سلام 

دو مطلب:

این فرمایشات حضرت امام و بزرگان صدر انقلاب را برای این آوردم که شما ادعا فرموده بودید :

من 40 سال سن دارم و سال‌های ابتدایی پس از انقلاب که تا همین چند وقت پیش هم ادامه داشت را به خوبی به خاطر دارم. در آن زمان که من جوان‌تر بودم و توی مسجد یا از طریق فیلم، پای سخنرانی‌ها می‌نشستم؛ تقریباً به یاد ندارم یک روحانی از ارزشمند بودن پول حرفی زده باشد. بلکه مدام از فقر به عنوان ارزش یاد میشد و داشتن هرگونه پول (پولی که آسایش و لذت به همراهش باشد) با هر هدفی نگوهش میشد. بالای منبرها فقط این را می‌شنیدیم که حضرت علی(ع) نان خشک می‌خورد. اما هرگز به یاد ندارم کسی گفته باشد امام صادق(ع) لباس خوب می‌پوشید یا غذای خوب می‌خورد. در آن زمان حتی درمواردی با استفاده از عطر و ادکلن هم به عنوان نماد دنیا پرستی مقابله میشد و پوشیدن لباس‌های شیک و تمیز بطور کلی منع میشد.

که بنده هم نقل بزرگان صدر انقلاب را دربراه ارزش دنیا و پول و ثروت برای شما آوردم که مهم ترین آنها بیان حضرت امام بود که نقل شد.

پس امام حرف شما را نزده ، شما می خواهید بگویید در انقلاب اشتباه درباره رابطه دین و دنیا به شما گفته اند که این سخن امام می رساند که این گونه نبوده است. و بر خلاف ادعای شکا روحانیون و ایده پردازان انقلاب رابطه دین و دنیا را درست ترسیک کرده اند بر خلاف ادعای شما:

در کل آن زمان اینطور به مخاطب القا میشد که ثروت و رفاه، حتی در حد داشتن لوازمی مثل لباسشویی یا داشتن خودرو یا خانهء بزرگ، همگی ذاتاً چیز بدی است و ابداً صحبتی از چگونگی مصرف نبود. تا اینکه سال‌ها از انقلاب گذشت و من خودم دین را مورد مطالعه قرار دادم و با تعجب دیدم که پیامبر(ص) جوری عطر می‌زدند که بویش در کوچه‌ها می‌پیچید. یا اینکه ایشان مردم را به خوردن گوشت و شیر و میوه‌های مختلف سفارش می‌کردند. یا اینکه فرمودند از خوشبختی‌های انسان مؤمن، داشتن خانهء بزرگ و وسیع است. یا اینکه خدا دوست دارد اثر نعماتش را در وجود بندگانش ببیند.

پس این روحانوین نبوده اند که تغییر رویه داده اند بلکه این مخاطب است که حرف آنها را تازه دارد می شنود و الا بزرگان انقلاب و ایده پردازان آن کارشان را صحیح انجام داده اند :

خلاصه نه فقط من که خیلی دیگر از افراد فهمیدند کلاً حرف اسلام چیز دیگری بوده! اینجا بود که ناگهان روحانیون هم تغییر رویه دادند

پس این بیانات هم تکلیفشان مشخص است:

حالا نمی‌دانم این وسط تکلیف هزاران هزار انسانی که طبق فتوای همین روحانیون عزیز زندگی را به خود و خانواده خود سخت کردند چه می‌شود؟! آیا به همین راحتی می‌توان یک روز حرفی زد و روز دیگر حرف را بطور کامل تغییر داد؟ بدون آنکه مسئولیت آن را بپذیریم؟

پس بهتر است بگوییم که ما تازه با روحانیون اصیل آشنا شده ایم و حرف آنها را می شنویم و الا روحانیون اصیل مانند امام خمینی و مطهری و .. از همان اول هم حرف دین را درباره دنیا و ثروت و ... درست و صحیح بیان کرده اند و این ما هستیم که تازه با این حرف ها آشنا شده ایم.

مطلب دوم: این حرف امام ناظر به کدام تفکر و درباره کدام زمان است؟

امام خمینی رحمه الله علیه یک تاریخ دان اسلام بسیار قوی است او ادوار تفکری دنیا ی اسلام را به خوبی می شناسد و زیبا تحلیل می کند همیشه در طول تاریخ اسلام تند روی ها و کند روی هایی بوده است افراط و تفریط بوده است و اکنون هم هست. اما دوره هایی از زمانه این افراط و تفریط خیلی تقویت شده است. یکی از نگاه های تفریطی درباره دین نگاه صوفیانه است که اما از آنها انتقاد می کند که آنها همه امور را به معنویات خلاصه کرده و کاری به امور مادی و سیاسی و اقتصادی نداشته و آن را تخطئه می کرده اند امام خطر این تفکر را برای انقلاب در همان سال اول انقلاب گوشزد می کنند و می فرمایند این که ما می گوییم معنویت به معنای ترک دنیا نیست امام علی (ع) امام العارفین است اما صبح تا مغرب در نخلستان ها کار می کند ثروت تولید می کند .

داستان مواجهه سفیان ثوری با اما صادق (ع) که اول نقل کردم در کتاب شهید مطهری به عنوان یکی از بزرگترین ایدوئولوگ های انقلاب اسلامی آمده است.

پس باید بحث امام را باید دید که روی سخن ایشان با کیست آیا با روحانیون است ؟ یا با روحانیون صوفی و صوفی زده  و درویش مسلک؟

تایید این سخن بنده کلام امام است که فرمود: " سیاری از زمانها بر ما گذشت که یک طایفه ای از فیلسوف و عارف متکلم و امثال ذلک ...."

نه این که امام بخواهند رویه عمومی روحانیت را به نقد بکشند.

استاد متن قبلی یکم تند بود ولی قصدم اینطور حرف زدن نبود. ولی متاسفانه متن قابلیت ویرایش ندارد. اگر لحنم تند بوده به بزرگی خودتان ببخشید.

خواهش می کنم .

تشکر

روحانیون اصیل

روحانیون غیر اصیل کدامند؟ می‌شود توضیح دهید؟

 

پس این روحانوین نبوده اند که تغییر رویه داده اند بلکه این مخاطب است که حرف آنها را تازه دارد می شنود

این حرفها کجا بوده‌اند که مخاطب تازه دارد می‌شنود؟ لای کتاب؟ آن هم کتاب‌های عمدتاً تخصصی؟ یا کتاب‌هایی که عموم مردم حتی از وجود آنها اطلاع دارند؟ استاد عزیز، من دوربینی نداشتم که از آن زمان فیلم بگیرم و به شما نشان بدهم. بنا بر این دستم بسته است. اما لااقل برای خودم حرفم حجت است چون کاملاً یادم هست چه تعداد جوان فقط بخاطر استفاده از عطر و ادکلن مورد سرزنش قرار می‌گرفتند. کاملاً یادم هست چطور وقتی کسی می‌خواست خود را دیندار معرفی کند، ظاهرش را ژولیده می‌کرد و سعی می‌کرد از هیچ چیز شیک و زیبا استفاده نکند. یادم هست وقتی در یک مسجد یک بسیجی واقعی پیدا میشد که همیشه خوشبو و خوش لباس بود (با معیارهای اسلامی) برای مردم چندان باورپذیر نبود که او یک بسیجی است. شما چند سطر از چند کتاب می‌آورید و من جو حاکم بر کشور را در نظر می‌گیرمو جوی که بر کشور حاکم بود با رفتار و مَنِشی که به کار می‌رفت باید عرض یابی شود، نه با مطالبی که در کتاب نوشته شده است.

 

بلاتشبیه، آنهایی هم که امام علی(ع) را کنار گذاشتند، کتاب خیلی خوبی داشتند به نام قرآن؛ رهبر خیلی خوبی هم داشتند به نام محمد(ص)؛ بزرگان قابل احترامی هم داشتند به نام ابوذر و سلمان و...... اما آیا ما می‌توانیم بر اساس اینکه کسانی مانند مالک، میثم، سلمان و..... حرفهایی در دفاع از امام علی(ع) زده‌اند، بگوئیم پس جو آن موقع کاملاً برای امام علی(ع) مساعد بوده است؟ همانطور که با استناد به سخن چند بزرگوار مانند سلمان و میثم نمی‌شود نتیجه گرفت که سایرین هم در مسیر درست حرکت کرده‌اند؛ با استناد به سخن افرادی مانند بهشتی، مطهری و.... هم نمی‌توان نتیجه گرفت که مشی روحانیت و دینداران کاملاً صحیح بوده است.

سلام استاد شعیب گرامی

مطلبی که از امام خمینی نقل فرمودید، به نظر می رسه ناظر به افرادی باشه که دین رو فقط از جنبه ماورایی نگاه می کردند و سایر مسائل مثل شریعت را سطحی به حساب می آوردند.

وگرنه دیدگاههایی در مورد "جنگ فقر و غنا" از ایشان نقل شده که در مقاله زیر جمع آوری شده اند:

http://www.imam-khomeini.ir/fa/n127703/«جنگ_فقر_و_غنا»_از_دیدگاه_حضرت_امام_خمینی_سلام_الله_علیه_

با سلام

روحانیون اصیل

 

روحانیون غیر اصیل کدامند؟ می‌شود توضیح دهید؟

روحانیون اصیل مانند امام و رهبری، مثل  شهیدمطهری ها ؛ شهید بهشتی و باهنر و آیه الله مصباح و مراجع تقلید کنونی و .. در یک کلام بدنه اصلی نظام فکری شیعه. 

و روحانیون غیر اصیل تعداد اندکی هستند که با دستورات زاهدانه و دنیا گریزانه و با صوفی مسلکی راه آخرت را از دنیا سوا می دانند و به قول خودشان مانند الاکلنگ است که اگر دنیا بالا رفت آخرت سقوط می کند و بر عکس!

و باید بدانید از ابتدای انقلاب نیز این بدنه اصیل روحانیون بوده که سخن می گفته است برای  همین نمونه هایی  از بیانات امام و رهبری و اساد مطهری و ... را برای شما آوردم تا معنای این سخن بنده روشن شود که :

پس این روحانوین نبوده اند که تغییر رویه داده اند بلکه این مخاطب است که حرف آنها را تازه دارد می شنود

آری تریبون دار های انهقلاب همان گونه که بیاناتشان را ذکر کردم رابطه صحیحی از دنیا و آخرت برای ما ترسیم کرده بوده اند و نیاز بود که کمی بیشتر درباره سخن آنها گفتمان شود.

این حرفها کجا بوده‌اند که مخاطب تازه دارد می‌شنود؟ لای کتاب؟ آن هم کتاب‌های عمدتاً تخصصی؟ یا کتاب‌هایی که عموم مردم حتی از وجود آنها اطلاع دارند؟

نه تنها لابلای کتاب ها بلکه کلام امام انقلاب را من از همان زمان های دور به عنوان نمونه برای شما آوردم که این شبهه شما بر طرف گردد.

آیا کتاب داستان و راستان شهید مطهری کتاب تخصصی است ؟1 شهید مطهری این کتاب را در کمال سادگی برای قشر عموم جامعه نگاشتند که در همان زمان ده ها بار تجدید چاپ شد.

هر عیب که هست از مسلمانی ماست.

استاد عزیز، من دوربینی نداشتم که از آن زمان فیلم بگیرم و به شما نشان بدهم. بنا بر این دستم بسته است. اما لااقل برای خودم حرفم حجت است چون کاملاً یادم هست چه تعداد جوان فقط بخاطر استفاده از عطر و ادکلن مورد سرزنش قرار می‌گرفتند.

بله علتش را هم بنده در همان پست های ابتدایی خدمت شما عرض کردم تلقی رایج مردم از دین داری این شده بود ولی آیا امام و روحانیت به آنها گفته بودند که این تفکر صحیح است؟ و یا مردم از روی جهل خود این گونه برداشت می کردند واقعا کسی اگر از یک روحانی متعهد می پرسید که آیا عطر زدن در اسلام چگونه است چه جواب او را می داد؟

این عوام گرایی جامعه است که در هر دو سوی این محور(تند روی و کند روی) کار دست جامعه می دهد و تلقی عمومی جامعه را پای دین می گذارند .

 

شما چند سطر از چند کتاب می‌آورید و من جو حاکم بر کشور را در نظر می‌گیرمو جوی که بر کشور حاکم بود با رفتار و مَنِشی که به کار می‌رفت باید عرض یابی شود، نه با مطالبی که در کتاب نوشته شده است.

بله اگر بحث شما درباره رفتار جامعه است بنده قبول دارم و شما را به عنوان یک شاهد عینی قبول می کنم ولی اگر بحث شما این است که روحانیون اول انقلاب چه می گفتند و اکنون چه می گویند! این را بنده با بیان نمونه هایی خدمتتان آوردم.

از نظر جامعه شناسی وقتی یک انقلابی رخ می دهد عموم جامعه یک سری رفتارهایی در جهت شکل گیری با ظاهر انقلابی گری از خود بروز می دهند و این رفتار برای این که خود را بهتر بنمایاند در اوج و به صورت افراطی صورت می گیرد . این را نمی توانید به روی کرد روحانیون به دین و تغییر آن مربوط بدانید .

با استناد به سخن افرادی مانند بهشتی، مطهری و.... هم نمی‌توان نتیجه گرفت که مشی روحانیت و دینداران کاملاً صحیح بوده است.

مشی روحانیون را باید از کتاب ها و سخنرانی ها و ... آنها پی جویی کرد که ما نمونه هایی از آن را برای شما آوردیم . اگر هم نتوانیم تک تک آنها را بررسی کنیم می توانیم از سخن تاثیر گذاران و ایدئولوگ های آنها در این زمینه جو عمومی فکری روحانیون و سخن های آنها را پی چویی کرد.

این که شما می خواهید بین رفتار اکثر مرد بعد از انقلاب و مشی روحانیون گره بزنید یک خلط و مغالطه است که به نظر  می رسد با کمی تامل قابل رفع است.

بله اگر بحث شما درباره رفتار جامعه است بنده قبول دارم و شما را به عنوان یک شاهد عینی قبول می کنم

شاید من درست منظورم را بیان نکردم. ببینید استاد عزیز، وقتی من می‌گویم روحانیون الزاماً منظورم کسی نیست که عمامه بر سر دارد (گر چه ممکن است شامل شود). منظور من کسانی هستند که متولی و مسئول بوده‌اند. حالا چه روحانی باشند و چه نباشند. شما می‌گوئید رفتار جامعه، خب من با نظر شما موافق نیستم و دلیلش را هم عرض می‌کنم

 

در آن زمان گشت‌هایی مشابه گشت ارشاد (مثل گشت ثارالله) بودند که با برخی رفتارهای مردم به شدت برخورد می‌کردند. همچنین افراد مسئولی بودند که برای کارهایی مثل استخدام یا ارتقاء شغلی، مواردی که عرض کردم را در نظر می‌گرفتند. به عبارتی بیشتر مردم علاقه‌ای به انجام چنین رفتارهایی نداشتند اما به دلیل وجود گشت‌های انتظامی، یا به دلیل قبولی در استخدام، یا ارتقاء شغلی یا دریافت وام و..... مجبور بودند که ظاهر خود را با آنچه از آنها خواسته میشد هماهنگ کنند.

 

استاد عزیز، من مخلص افرادی مانند استاد مطهری، بهشتی، خودِ امام خمینی و امثال اینها هستم و مشی آنها را نیز می‌شناسم. منتهی حرف من همان است که توضیح دادم. بالاخره جایی کم کاری شده که شاکلهء جامعه به آن صورت که توضیح دادم درآمده بود. حالا برخی خودشان هم دچار اشتباه در رفتار شدند و برخی در برخورد با این افراطها کوتاهی کردند. شما می‌توانید از این افراد با عنوان "عده‌ای قلیل" یاد کنید، اما از نظر من عدهء قلیلی نبودن و اتفاقاً تعدادشان بسیار زیاد بود.

 

استاد عزیز، من این را به خوبی درک می‌کنم که در هر جامعه‌ای و بخصوص در زمان انقلاب، افرادی هستند که بخواهند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و این به معنای ایراد داشتن اصل آن انقلاب نیست. تا اینجا هم نظر هستیم. اما نکتهء مهمی که از شما درخواست دارم خیلی به آن توجه کنید این است که این افراد در نظام اسلامی رتبه می‌گرفتند و به مدارج بالا می‌رسیدند. این است که مرا آزار می‌دهد. ببینید استاد، تا زمانی که من آب مناسب نبینم شناگری نمی‌کنم. وقتی در قبال رفتار غلط و ظاهری و شبه زُهد، به من پاداش داده می‌شود، معلوم می‌شود رفتار من مورد پسند قرار گرفته است.

با سلام

وقتی من می‌گویم روحانیون الزاماً منظورم کسی نیست که عمامه بر سر دارد (گر چه ممکن است شامل شود). منظور من کسانی هستند که متولی و مسئول بوده‌اند. حالا چه روحانی باشند و چه نباشند.

برادر گرامی کلمات بار معنایی خود را دارند و هر حرفی لوازم خاص خود را.

وقتی که می گویید روحانیون ؛ هر کسی که این کلام را بشنود می گوید عمامه به سر .

این که بخواهید کار مسئولین و متولیان فرهنگی کشور را به پای روحانیون بنویسد و از نام آنها برای کار این ها استفاده کنید یک مغلطه و خلط واضح است.

شما دوران گذار انقلاب(سال 57 تا 70) را نگاه منید کجا مسئولیت فرهنگی این کشور دست روحانیون بوده که بخواهید کار متولیان فرهنگی را به پای آنها بنویسید دورانی در این انقلاب از نظر فرهنگی گدشت که تند رو هایی برخی کارهای ضد فرهنگی را به عنوان دفاع از فرهنگ انجام دادند که هیچ روحانی آگاهی آن را تایید نکرده و نمی کند و جالب اینجاست همین افراد تند رو کارشان به جایی رسید که ترمز بریدند و امروزه از غرب نشینان درجه یک شده اند.

پس در انتخاب واژه ها دقت بیشتری باید کرد و هر کاری را بی دلیل به یک تفکر نسبت نداد.

در آن زمان گشت‌هایی مشابه گشت ارشاد (مثل گشت ثارالله) بودند که با برخی رفتارهای مردم به شدت برخورد می‌کردند. همچنین افراد مسئولی بودند که برای کارهایی مثل استخدام یا ارتقاء شغلی، مواردی که عرض کردم را در نظر می‌گرفتند. به عبارتی بیشتر مردم علاقه‌ای به انجام چنین رفتارهایی نداشتند اما به دلیل وجود گشت‌های انتظامی، یا به دلیل قبولی در استخدام، یا ارتقاء شغلی یا دریافت وام و..... مجبور بودند که ظاهر خود را با آنچه از آنها خواسته میشد هماهنگ کنند.

بله بنده هم قبول دارم در برخی از امور فرهنگی آنگونه که باید رفتار می شده نشده است و اشتباهاتی بوده است ولی این با آن بیان اولیه شما متفاوت است که فرمودید:

درمورد بدنهء روحانیت، اینطوری بوده که قبلاً جور دیگری سخن می‌گفتند. من 40 سال سن دارم و سال‌های ابتدایی پس از انقلاب که تا همین چند وقت پیش هم ادامه داشت را به خوبی به خاطر دارم. در آن زمان که من جوان‌تر بودم و توی مسجد یا از طریق فیلم، پای سخنرانی‌ها می‌نشستم؛ تقریباً به یاد ندارم یک روحانی از ارزشمند بودن پول حرفی زده باشد. بلکه مدام از فقر به عنوان ارزش یاد میشد و داشتن هرگونه پول (پولی که آسایش و لذت به همراهش باشد) با هر هدفی نگوهش میشد. بالای منبرها فقط این را می‌شنیدیم که حضرت علی(ع) نان خشک می‌خورد. اما هرگز به یاد ندارم کسی گفته باشد امام صادق(ع) لباس خوب می‌پوشید یا غذای خوب می‌خورد. در آن زمان حتی درمواردی با استفاده از عطر و ادکلن هم به عنوان نماد دنیا پرستی مقابله میشد و پوشیدن لباس‌های شیک و تمیز بطور کلی منع میشد.

خلاصه نه فقط من که خیلی دیگر از افراد فهمیدند کلاً حرف اسلام چیز دیگری بوده! اینجا بود که ناگهان روحانیون هم تغییر رویه دادن  

 

فقط خدا می‌داند بعدها قرار است چه چیزهایی را کشف کنیم که حرف اسلام کلاً چیز دیگری بوده!  

 

استاد عزیز، من مخلص افرادی مانند استاد مطهری، بهشتی، خودِ امام خمینی و امثال اینها هستم و مشی آنها را نیز می‌شناسم. منتهی حرف من همان است که توضیح دادم. بالاخره جایی کم کاری شده که شاکلهء جامعه به آن صورت که توضیح دادم درآمده بود. حالا برخی خودشان هم دچار اشتباه در رفتار شدند و برخی در برخورد با این افراطها کوتاهی کردند. شما می‌توانید از این افراد با عنوان "عده‌ای قلیل" یاد کنید، اما از نظر من عدهء قلیلی نبودن و اتفاقاً تعدادشان بسیار زیاد بود.

قبلا هم عرض کردم رفتار اشتباه جامعه را نمی شود به صرف این که این نظام اسلامی است به پای روحانیون نوشت مگر چند درصد کار این کشور دست روحانیون بوده و هست. از طرفی حرف روحانیون درباره یک مساله را یا باید از کلام آنها در منابر و خطبه های نماز جمعه نقل کرد یا از کتاب های آنها استخراج کرد که ما هم نمونه هایی از تفکر انها را بیان کردیم که این توهم بر طرف شود که روحانیون تغییر رویه داده اند و اشتباهشان برطرف شده است . نه این روند عمومی جامعه به خاطر جو غالب ضد سرمایه داری آن زمان بوده است که شکل زهد و مخالفت با ظواهر را به خود گرفته بود .

استاد عزیز، من این را به خوبی درک می‌کنم که در هر جامعه‌ای و بخصوص در زمان انقلاب، افرادی هستند که بخواهند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و این به معنای ایراد داشتن اصل آن انقلاب نیست. تا اینجا هم نظر هستیم. اما نکتهء مهمی که از شما درخواست دارم خیلی به آن توجه کنید این است که این افراد در نظام اسلامی رتبه می‌گرفتند و به مدارج بالا می‌رسیدند. این است که مرا آزار می‌دهد. ببینید استاد، تا زمانی که من آب مناسب نبینم شناگری نمی‌کنم. وقتی در قبال رفتار غلط و ظاهری و شبه زُهد، به من پاداش داده می‌شود، معلوم می‌شود رفتار من مورد پسند قرار گرفته است.

علل این رویکرد جامعه به زهد گرایی را قبلا بیان کردم (خیزش ضد سرمایه داری، دوری از منش حکومت طاغوت و ...) این عوامل موجب جهت گیری جامعه در اوایل انقلاب شده بود و نمی توان آن را به رفتار روحانیون و تغییر رویه آنها در این ایام منسوب کرد. (تمام حرف این است و الا کسی با روایت تاریخی شما مشکل ندارد)

جمع بندی

پرسش:

اسلام کدام یک از این دو نظر را قبول دارد: 1- ما فقط برای گناه نکردن و اطاعت از خدا به این دنیا آمدیم و نباید زیاد به این دنیا اهمیت بدیم و پیشرفت در این دنیا نباید چشم ما را بگیرد و ما را متوجه خودش سازد. 2- مومن واقعی هم در این دنیا و هم در اخرت سعادتمند هست و می توان با زندگی مومنانه شاد بود.

 پاسخ:

در اكثر آيات و روايات از دنيا نكوهش شده است:

«وَ مَا هَذِهِ الْحَيَاهًْ الدُّنيَا إلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إنَّ ألدَّارَ ألآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» اين زندگي دنيا جز سرگرمي و بازيچه نيست، و زندگي حقيقي همانا سراي آخرت است؛ اي كاش مي‌دانستند. (1)

مَنْ كَانَتِ الدُّنْيا هِمَّتَهُ إشْتَدَّتْ حَسْرَتُهُ عِندَ فِرَاقِهَا (كسي كه دنيا همت او باشد، بهنگام مرگ زياد حسرت مي‌خورد) (2)

و در برخي از آیات دنیا ستايش گرديده است:

«وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللهِ» از فضل پروردگار خود روزی بجویید(3) «هُوَ الذی خَلَقَ لَکُم ما فِی الارْضِ جَمیعًا»  او کسی است که هر آنچه در زمین است برای شما آفریده است.(4)

در روایات نیز گاهی دنیا، مزرعه آخرت، تجارت‌خانه مردان خدا، مسجد دوستان حق، محل هبوط وحی پروردگار و سرای موعظه و پند شمرده شده: «مسجدُ اَحبّاءِ اللهِ و مصلّی ملائکةِ اللهِ و مهبطُ وحیِ اللهِ و متْجَرُ اولیاءِ الله».(5)

جمع ميان اين دو دسته از آيات و روايات اين است كه اگر دنيا ابزار و وسيله‌ رسيدن به آخرت باشد، از آن ستايش، و اگر دنيا هدف و مطلوب بالذّات باشد، از آن نكوهش شده است.

لذا خداوند‌متعال در قرآن‌كريم مي‌فرمايد: «وَابتَغِ فيمَا آتاكَ اللهُ الدّارَ الآخرهًْ وَلا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنيا» (با آنچه كه خدا به تو ارزاني داشته، سراي آخرت را بجوي و بهره‌ خود را از دنيا فراموش مكن) (6)

بله، اگر دنيا هدف انسان باشد در اين صورت اسباب لهو و لعب مي‌شود، و آدمي را به خود وابسته و از آخرت غافل مي‌نمايد، كه اين نوع توجّه به دنيا مورد مذمّت واقع شده است. ولي اگر دنيا نردبان و مزرعه‌ آخرت باشد، در اين صورت نه تنها منفور نيست، بلكه قابل ستايش است.

 امام محمد باقر (علیه السلام)  چنين دنيايي را بهترين ياري كننده، جهت سعادت و ساختن سراي آخرت مي‌داند.

قَالَ إمَامُ البَاقِر(علیه السلام): نِعْمَ العُونُ، اَلدُّنْيا عَلَي ألآخِرَةِ ؛ دنيا چه خوب ياري‌كننده‌ای، براي آخرت است. (7)

چيزي كه در آيات و روايات ما نكوهش شده وابسته شدن به دنيا است نه داشتن دنيا. چه بسيار افرادي هستند كه سرمايه‌دار مي‌باشند، ولي ذرّه‌اي به آن وابسته نيستند. و چه بسا افراد فقيري كه وابسته به يك لباس خود هستند.

در اسلام مال و ثروت هیچ وقت تحقیر نشده است، نه تولیدش، نه مبادله اش، نه مصرف كردنش؛ بلكه همه اینها تأكید و توصیه شده است و برای آنها شرایط و موازین مقرر شده است و هرگز ثروت از نظر اسلام دور افكندنی نیست بلكه دور افكندنش (اسراف، تبذیر، تضییع مال) حرام قطعی است. اشتباه از آنجا ناشی شده كه اسلام با هدف قرار دادن ثروت و با این كه انسان فدای ثروت شود مخالف است و سخت مبارزه كرده است؛ به عبارت دیگر پول پرستی را و اینكه انسان برده پول باشد محكوم كرده است،  به عبارت دیگر اینكه انسان پول را به خاطر خود پول و برای ذخیره كردن و اندوختن بخواهد كه «اَلَّذِینَ یَكْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اَللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ»(8) كه نام این حالت حرص و آز است، و یا پول را فقط برای پر كردن شكم و برای عیاشی و بیكاری و ولگردی بخواهد كه نام آن شهوترانی است. در این حالت پول خواستن توأم است با دنائت و پستی و محو شخصیت انسانی در پول و فقدان هرگونه شخصیت انسانی و شرافت معنوی.

نقطه مقابل، این است كه انسان پول را به عنوان یك وسیله برای فعالیت و عمل و تسهیل و تولید بخواهد. در این صورت پول تابع آن هدف كلی است كه انسان پول را برای آن هدف می خواهد

لقمان به پسرش سفارش می کند: «يَا بُنَيَّ لَا تَدْخُلْ فِي الدُّنْيَا دُخُولاً يَضُرُّ بِآخِرَتِكَ وَلَا تَتْرُكْ تَرْكَاً كَلّاً عَلَي النَّاسِ» (فرزندم آنچنان به دنيا مشغول مشو كه به آخرت تو زيان رساند و همين طور آنگونه هم دنيا را رها مكن كه براي مخارج و نياز خود، محتاج ديگران شوي و بار زحمتت بر دوش ديگران باشد، كه اين هم مذموم است. (9).

در مورد رفتار برخی از ائمه (علیهم السلام) که نقل شده با این که آنها باغهای بسیاری داشته اند ولی با کمترین امکانات زندگی می کردند به عنوان نمونه  امام علی(علیه السلام) به یک زندگی بسیار ساده اکتفا می کردند این نوع ساده زیستی برای این بوده است که امام علی(علیه السلام) در آن زمان حاکم بر مردم بوده است و می خواسته در حد افراد پایین جامعه زندگی کند و در مورد ائمه دیگر مثلا امام صادق(علیه السلام) می بینیم که لباس قیمتی می پوشیدند و غذای خوب می خوردند وقتی هم که به ایشان اعتراض می شد که با این که امام علی(علیه السلام) ساده زیست بودند چرا شما این گونه زندگی می کنید؟ فرمودند: شرایط زمان تغییر کرده و سطح مردم از لحاظ رفاهی بالاتر رفته است و شایسته نیست امام لباسی بپوشد که انگشت نمای مردم شود. (10)

 

پی نوشت ها :

1- عنكبوت: 64 .

2- مجلسی، بحارالأنوار، تراث ، بیروت، 1404، ج74، ص 378 .

3- جمعه : 10 .

4- بقره :29 .

5- نهج البلاغه، حکمت 126 .

6- قصص: 77 .

7- بحارالانوار، ج 70، ص 127 .

8- توبه: 34 .

9- بحارالانوار: ج70 ص 124 .

10- بحارالانوار، ج 47، ص 59 .

موضوع قفل شده است