جمع بندی درک جایگاه نماز

تب‌های اولیه

64 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حافظ;1022451 نوشت:
آیا مردترین مرد بودن و صاحب هر ویژگی‌ خوبی بودن در کنار قدرناشناسی کردن نسبت به خالق -به عنوان مُنعِم- ضد و نقیض نیست!
من و شما نسبت به کوچکترین لطف یک انسان در حق ما حداقل با زبان سپاسگزاری می‌کنیم و حرکت او را تعظیم می‌کنیم چطور بی‌قرارِ‌ شکر کسی که هستِ ما وابسته به جود و کرم اوست نیستیم!! آیا این جزء ویژگی‌های خوب یک انسان محسوب نمی‌شود!

البته من در جایگاهی نیستم که در مورد چنین مسائلی نظر بدهم چون سواد و علمش را ندارم
اما با سواد و علم بسیار ناچیزی که دارم تا کنون به این نتیجه رسیده‌ام که قدرشناسی و سپاسگذاری تعریف بسیار گسترده‌تری از صرفاً خواندن نماز دارد
نه اینکه نماز مهم نباشد، یا نه اینکه تصور کنید مثل برخی افراد می‌خواهم بگوید دلت پاک باشد! نه به هیچ وجه

منتهی حرفم این است که نه معنای سپاسگذاری از خدا منحصر در خواندن نماز است
و نه دلیل وجوب نماز صرفاً سپاسگذاری و تشکر از خداوند است
از نظر من اگر اینطور فکر کنیم، هم فعل سپاسگذاری را تنزل داده‌ایم و هم فعل نماز را

من از شما می‌پرسم استاد گرامی، آیا خوردن مال حرام قدرنشناسی نسبت به نعمات فراوانِ حلالِ خدا نیست؟
یا بداخلاق بودن قدرنشناسی نسبت به لطف و مهربانی خدا و پایین آوردن منزلت انسانی خود نیست؟
آیا....
آیا....
آیا....


در واقع با همان استدلالی که شما صرف نخواندن نماز تمام ویژگی‌های خوب یک مرد را زیر سوال بردید
می‌توان در نبود هر فعل نیکوی دیگری هم تمام افعال خوب دیگر را زیر سوال برد و پرسید آیا می‌شود مرد باشی و این یکی را نداشته باشی؟
با این استدلال بهشت فقط و فقط جایگاه معصومین(ع) خواهد بود چون بالاخره هر انسانی در حد خود در یک یا چند وظیفهء الهی خود کوتاهی کرده است

حافظ;1022451 نوشت:
این مدل ادبیات و این منطق که ما چون از خوبی کم نداریم پس حق داریم بندگی خدا را نکنیم، امر خدا را اطاعت نکنیم؛ از همین منطق بود که ابلیس گرفتار و رجیم درگاه الهی شد؛ ابلیس گفت خدایا ببین من چقدر خوبم! چقدر عبادتت را کردم! حالا که این قدر عبادتت را کردم گویا حقی به گردنت دارم؛ گویا یک امتیازی دارم و آن این که بتوانم خودم نوع عبادتم را انتخاب کنیم

وقتی جناب ابراهیم بعد از آن همه مشقت همسرش ساره را به همراه فرزندش شیرخوارش اسماعیل به بیابان برهوت مکه آورد خداوند به او فرمود حالا آنها را تنها بگذار و خودت برگرد؛ ... اما ابراهیم نگفت عبادت به جز خدمت خلق نیست

پس معلوم است یک پایه این استدلالِ شما می‌لنگد که همه فضائل را در خدمت به خلق و مردانگی‌ایی که خودتان بازتعریفش می‌کنید خلاصه کنید


من هم به فرمایش خواهرمان نقد دارم ولی به نظر من صحبت ایشان گر چه ناقص بوده اما مطلقاً مغلطه نبوده

اولاً درمورد ابلیس لعین، شما بهتر از من می‌دانید که هم به خدا اعتقاد دارد، هم به بهشت و جهنم، هم به معاد و قیامت، هم اینکه نماز می‌خواند آن هم چه نمازی
اما خداوند به او می‌گوید

"کان من الکافرین". عجیب است که ابلیس تقریباً تمام اصول توحیدی را قبول دارد اما از نظر خدا کافر است!
این نشان می‌دهد که معنای عبادت خدا فراتر از آن چیزی است که ما روی کاغذ می‌شناسیم

ثانیاً من ندیدم که خواهرمان جایی از صحبت خود گفته باشند چون برادر من یک سری کارهای خوب انجام داده پس به خودش این حق را داده که بگوید خب خدایا من حق دارم بندگی تو را نکنم! من حق دارم تو را اطاعت نکنم! که شما این مطالب را به ایشان نسبت دادید. اتفاقاً ایشان گفتند که برادر من در یک سری دیگر از دستورات الهی بسیار بنده‌تر از بعضی از نمازخوان‌ها عمل کرده است. آیا اینکه برادر ایشان با اینکه می‌دانسته ضرر می‌کند اما بخاطر خدا، حق‌الناس و عدالت را رعایت کرده‌اند یعنی خواستند خدا را اطاعت نکنند؟!

ثالثاً حضرت ابراهیم(ع) برای گذاشتن خانواده‌شان در بیابان دستور مستقیم از خداوند داشته‌اند. اما اگر در حالت عادی بود قطعاً اگر ایشان زن و فرزند را بی‌پناه در بیابان رها می‌کردند مرتکب معصیت شده بودند

قرض اینکه با شما موافقم که خلاصه کردن عبادت در خدمت به مردم اشتباه است، ولی صحبت ایشان مغلطه نبوده
حرف این خواهرمان که حرف من هم هست این است که نمی‌شود صرف اینکه کسی یک عمل را انجام نمی‌دهد بگوئیم حتماً بندهء به دردنخوری است!


Im_Masoud.Freeman;1022463 نوشت:
مثلا مسعود رو در نظر بگیرید با دو ویژگی مثبت و منفی
1- ویژگی مثبت: سخاوتمندی
2-ویژگی منفی: تندخویی

حالا مسعود برای اینکه جایگاه والایی از مسلمانی خودش برای دیگران ترسیم کند
می رود صدها حدیث و روایت در مدح سخاوتمندی جمع آوری میکند و با آنها عکس پروفایل درست میکند
و در تلگرام و اینستاگرام و اسکدین برای دوستان و آشنایان ارسال میکند

و در کنارش هر آدم بخیلی می بیند را در دل سرزنش میکند
و مدام ژست انسان های متفکر را می گیرد و به انسان های بخیل می گوید: لامصب چقدر چسبیدی به مال دنیا. آخرش توی یه وجب خاک می خوابی
و در کنارش برای اثبات وابسته نبودنش به مال دنیا
یک چک صد میلیونی برای یک موسسه خیریه میکشد و تقدیم میکند (مسعود سخاوتمند است و بخشیدن مال برایش هیچ رنجی ندارد)
هرکس هم ببیند می گوید واااااای مسلمان واقعی یعنی مسعود.

در همین حین یک نفر از راه میرسد که بسیار خوش خلق و خوش اخلاق است و سخت عصبانی می شود، ولی کمی بخیل است
حال مسعود این شخص و خودش را چگونه می بیند ؟
مسعود تصور میکند تا زمانی که این شخص خساستش را از بین نبرد و سخاوتمند نشود
خوش خلقی اش هیچ ارزشی ندارد
چرا مسعود اینگونه فکر میکند ؟
چون خوش خلق بودن برای مسعود یعنی تحمل رنج و فشار و تبدیل رذیله اخلاقی به فضیلت اخلاقی و این یعنی خودسازی
و مسعود نمی خواهد زیر فشار قرار بگیرد
بنابراین همیشه روی نقاط قوت خودش و نقاط ضعف دیگران مانور می دهد


سلام مسعود عزیز
مطلب اول اینکه من متوجه ارتباط این بخش از صحبت شما با موضوع تاپیک نشدم
(در عین حال که فرمایش زیبایی بود اما نامرتبط بود)
این صحبت شما زمانی موضوعیت دارد که من پرسیده باشم
«چرا با وجود داشتن یک سری از خوبی‌ها، نیاز به اصلاح سایر خصوصیات خود (از جمله نمازخواندن) داریم؟»
که بعد شما پاسخ بدهید به این دلیل که خداوند می‌خواهد ما انسان‌ها جاهایی که ایراد داریم را اصلاح کنیم تا به سمت کمال حرکت کنیم
اما پرسش من در این تاپیک این است که چرا یک عمل خوب باید معیار سایر اعمال خوب باشد؟

ثانیاً ؛ تقریباً تمام مردم دنیا از همین جنس هستند که یک سری خصوصیات منفی دارند و یک سری خصوصیات مثبت
اما آنچه که بد است و شما مطرح کردید این است که بجای حرکت به سمت اصلاح و کمال، سعی کنند با ریاکاری خود را برتر از دیگران نشان بدهند
در واقع آنچه شما نقدش کردید، تقابل دو خصوصیت نبود، بلکه انجام ریاکاری در این تقابل بود

ثالثاً ؛ همین اتفاقی که فرمودید برای نماز هم قابل رخ دادن است
یعنی چه بسا افرادی که دو ویژگی مثبت و منفی دارند. ویژگی مثبت خواندن نماز؛ ویژگی منفی تندخویی
حالا این شخص برای آنکه خودش را در جایگاه بالایی از دینداری نشان بدهد صدها حدیث در ستایش نماز جمع می‌کند
و هر بی‌نمازی را می‌بیند او را سرزنش می‌کند. اما از آن طرف سعی می‌کند چندان بهایی به خوش‌خلقی ندهد چون در توان خودش نیست

Im_Masoud.Freeman;1022463 نوشت:
مطلب دیگر اینکه نماز مانند گواهی نامه رانندگی است
اگر پلیس جلوی شما را بگیرد و بگوید لطفا گواهینامه.!!!
شما اگر به پلیس بگویید:
من قهرمان المپیک هستم هااااا
من صد متر رو توی پنج ثانیه می دوم هااااا
من قهرمان شطرنج هستم ها
من هافبک وسط بارسلونا هستم هاااا
در نهایت پلیس به شما می گوید ما به شما افتخار میکنیم که اینقدر توانمند هستید.
ولی در حال حاضر فقط ارائه گواهینامه رانندگی باعث می شود اجازه عبور به شما بدهم
باز هم دچار خلط مبحث شده‌اید
این مثال شما جایی درست است که من انتظار داشته باشم یک عمل خوب مرا بجای عمل خوب دیگری از من بپذیرند
مثلاً گفته باشم چون من انسان خوش قلبی هستم
(قهرمان المپیک هستم)، همین خوش قلبی را بجای نماز (بجای گواهینامه) از من بپذیرید
در آن صورت شما پاسخ می‌دهید که هر گواهی در شرایط متناسب با خودش قابل پذیرش است

پرسش من این است که چرا باید نماز، دلیل پذیرفته شدن اعمال دیگر باشد؟
با مثال شما اینطور تطبیقش می‌دهم. چرا وقتی می‌روم در مسابقات المپیک شرکت کنم، باید از من گواهینامه رانندگی بخواهند؟
یا بهتر بگویم، چرا قهرمان المپیم بودن، قهرمان شطرنج بودن و سایر قهرمانی‌های من بدون قهرمانی مثلاً تکواندو بی‌ارزش است؟
شما باید دلیلی برای برتری تکواندو نسبت به سایر ورزش‌ها برای من بیاورید

Im_Masoud.Freeman;1022463 نوشت:
اینکه یک بار دست به سر یتیمی بکشی یا یک میلیون به جایی انفاق کنی و همه جوره روش مانور بدی
به هیچ عنوان نمی تونه نشان دهنده ی این باشه که حق مسلمانی و انسانیت را به جا آوردی
امکان ندارد کسی از بیست دقیقه پیاده روی عاجز باشد ولی هرروز دو ساعت روی تردمیل بدود
اینها ادا و فیلم است
مسعود عزیز چرا اینقدر روی مانور دادن تأکید می‌کنید؟ مگر موضوع بحث ما درمورد بی‌نمازهایی است که مدام روی سایر اعمال خوب خود مانور می‌دهند؟!
من خیلی از این افراد را می‌شناسم که نه تنها هیچ مانوری روی سایر اعمال خود نمی‌دهند بلکه اصلاً ادعایی هم ندارند

Reza-D;1022653 نوشت:
"کان من الکافرین"

Reza-D;1022653 نوشت:
نمی‌شود صرف اینکه کسی یک عمل را انجام نمی‌دهد بگوئیم حتماً بندهء به دردنخوری است!

باسلام
همه پستها رو نخوندم
این بخش از فرمایش شما داره میگه که خداوند صرف عمل کردن به یه کاری رو مد نظر قرار نداده چون اگر فقط فقط انجام دادن طوطی وار و بدون هدف و نیت بود که همه دیگه عالی بودن و دیگه چرا شیطان این همه عبادتش بی ارزش شد

اصل بر اطاعت از خداوند است وقتی این کارهایی که انجام میدهیم باید بدونیم چرا هدف و نیت از انجام دادن این کار چیه

اصل بر اینکه فرد بدونه خدایی هست اگه داره دست یک نیازمندی رو میگیره این داشتن دل رحم بودن و با محبت بودنش به این شکل چیزی هست که خداوند در وجودش قرار داده که حالا داره که این فرد با انجام دادن این کار فعالش میکنه و وقتی فهمید این نعمت رو داده بهش پس نیاز به تشکر هست تا وقتی که توجهی به این موضوع نداره گویا این عمل رو برای خود و برای رضای خود انجام میده
و خداوند راه تشکر کردن رو بهش گفته
به همون میزان که بی توجهی به خواسته خداوند میکنه اون کارهاش هم بی ارزش میشه

چه بسا همین نماز خواندن ها هم اگر نیت و هدف درست نداشته باشه با اینکه فرد انجام داده حرکاتش رو ولی مورد قبول نیست

حافظ;1021715 نوشت:
حداقل خواسته‌ی خدا را -یعنی نماز صحیح- برآورده نمی‌کند

Im_Masoud.Freeman;1022463 نوشت:
کسی که از خواندن نماز روزانه که سرهم نیم ساعت زمان می برد عاجز است چگونه می تواند وقتی در اجتماع ظاهر می شود لحظه به لحظه مراقب سایر اعمال خودش باشد

عجیب است که شما نماز را خیلی ساده و به عنوان ابتدایی‌ترین خواستهء خدا مطرح می‌کنید، در حالیکه خود خداوند نظر دیگری دارد:

بقره - 45
وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَ إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ

و یاری بجویید به صبر و نماز، که
امری بسیار بزرگ و دشوار است مگر برای فروتنان

Reza-D;1022660 نوشت:
عجیب است که شما نماز را خیلی ساده و به عنوان ابتدایی‌ترین خواستهء خدا مطرح می‌کنید، در حالیکه خود خداوند نظر دیگری دارد:

بقره - 45وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَ إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَو یاری بجویید به صبر و نماز، که امری بسیار بزرگ و دشوار است مگر برای فروتنان

دقیقا جناب رضا. به نظر بنده نماز از روزه خیلی سخت تره. و فکر میکنم یکی از علتهایی که پیشفرض قبولی سایر اعمال هست هم این باشه. نماز خوندن از راستگو بودن هم سخت تره.

معمولا کارهای سخت کارهای ارزشمندی هستند حتی اگر ندونیم چرا. و معمولا کسی که کار سختی رو مدام در مدت طولانی انجام میده ازش انتظار میره که بعد از مدتی قلق کار دستش بیاد و اون کار براش شیرین بشه. فکر کنم دید ما به نماز هم باید همین باشه. نمیدونم آیا فرد معمولی هست که در سالهای اول نماز خوندنش شیرینی نماز رو درست حس کرده باشه ؟؟ آیا این نماز روش تاثیر حقیقی گذاشته باشه؟؟

به نظر من به این علت اینقدر روش تاکید میشه که آدم حداقل در سالهای پایانی عمرش متوجه حلاوت و شیرینی این عمل بشه . نمیدونم درست فکر میکنم یا نه؟!

Reza-D;1022653 نوشت:
من هم به فرمایش خواهرمان نقد دارم ولی به نظر من صحبت ایشان گر چه ناقص بوده اما مطلقاً مغلطه نبوده

اولاً درمورد ابلیس لعین، شما بهتر از من می‌دانید که هم به خدا اعتقاد دارد، هم به بهشت و جهنم، هم به معاد و قیامت، هم اینکه نماز می‌خواند آن هم چه نمازی
اما خداوند به او می‌گوید

"کان من الکافرین". عجیب است که ابلیس تقریباً تمام اصول توحیدی را قبول دارد اما از نظر خدا کافر است!
این نشان می‌دهد که معنای عبادت خدا فراتر از آن چیزی است که ما روی کاغذ می‌شناسیم

ثانیاً من ندیدم که خواهرمان جایی از صحبت خود گفته باشند چون برادر من یک سری کارهای خوب انجام داده پس به خودش این حق را داده که بگوید خب خدایا من حق دارم بندگی تو را نکنم! من حق دارم تو را اطاعت نکنم! که شما این مطالب را به ایشان نسبت دادید. اتفاقاً ایشان گفتند که برادر من در یک سری دیگر از دستورات الهی بسیار بنده‌تر از بعضی از نمازخوان‌ها عمل کرده است. آیا اینکه برادر ایشان با اینکه می‌دانسته ضرر می‌کند اما بخاطر خدا، حق‌الناس و عدالت را رعایت کرده‌اند یعنی خواستند خدا را اطاعت نکنند؟!

ثالثاً حضرت ابراهیم(ع) برای گذاشتن خانواده‌شان در بیابان دستور مستقیم از خداوند داشته‌اند. اما اگر در حالت عادی بود قطعاً اگر ایشان زن و فرزند را بی‌پناه در بیابان رها می‌کردند مرتکب معصیت شده بودند

قرض اینکه با شما موافقم که خلاصه کردن عبادت در خدمت به مردم اشتباه است، ولی صحبت ایشان مغلطه نبوده
حرف این خواهرمان که حرف من هم هست این است که نمی‌شود صرف اینکه کسی یک عمل را انجام نمی‌دهد بگوئیم حتماً بندهء به دردنخوری است!


جناب رضا نقدتونو بفرمایید.
کجای صحبتم ناقص بوده...

من نگفتم برادرم خدمت به خلق کردن بهمین خاطر مردترین مرده
من گفتم

ایشون هررر ویژگی خوبی که شما ازش نام ببریدو در سطح کمالش داراست.

اصلا اسمی از ویژگی خاصی نبردم گفتم هرر
یعنی مهربونی. مسخره نکردن.دستگیری ایتام.خدمت به خلق.
محبت واحترام زیاد به مادر.خانواده.
گذشتن از جانش درمواقعیکه جان یه انسان درخطر بوده.
از یه استخدامی گذشت بخاطر یه نفر دیگه فقط دونفر بودن قرار بود ایشون قبول شن اما حاضر نشد برامصاحبه الان اون آقا یکاره ای هستن واسه خودشون ولی برادر من بیکار هستن. ناموس مردمو ناموس خودش میدونه و نمیزاره کسی به حریم یه زن جایی که اون هست وارد شه.
درحین عصبانیت بسیار شدید بخاطر خدا ازاون شخص گذشتن چون اسم خدااومد.

نه برادر من نگفت چون اینطورم و خوبم نماز نمیخونم اصلا من دلیل نماز نخوندن ایشونو نمیدونم تاحالا هم ندیدم جایی ابراز وجودکنه بگه نماز نمیخونم ونخونید.

بعد گفتم :این فقط یکیش نیست هنوزم میشناسم و کنارشون زندگی کردم که تو سختترین لحظات زندگیشون حتی میدونستن ضرر میکنن اما بخاطر خدا حق الناسو رعایت کردن عدالتو شرافتو.

من برادرمو که نگفتم
گفتم این یکیش هست و هنوزم میشناسم
منظورم افراد دیگه بود...

چرا تو سوره عصر حرف از نماز نیومده؟؟

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل] (۱) إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ ﴿۲﴾ كه واقعا انسان دستخوش زيان است (۲) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾ مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كرده‏ اند (۳)

تا وقنی انسان گناه می کند کار خیر فایده چندانی ندارد نماز نخواندن یکی از بزرگترین گناهانه حالا طرف بیاد 24 ساعته کار خیر انجام بده چه بدرد می خوره.نماز ستون دینه اعمال ما تابع نماز ماست تا نماز درست نشه بقیه اعمال هم درست نمیشه.البته از نماز مهمتر ولایت امامان است اعتقادات شخص هم باید درست باشد وگرنه نماز قبول نیست.هر عمل خیری هم قبول نمیشه فکر کنم حدیث بود نقل به مضمون که اگر یک کار خیر ما قبول بشه خداوند ما رو به بهشت می بره دقت کنید قبول باید بشه باید خالص بشود عمل باید فقط برای رضای خدا باشد نیت عمل مهمتر از خود عمل است و با نماز صحیح و اول وقت و با حضور قلب میشود به آن رسید پس نماز اول وقت خیلی مهمتر از این حرف هاست واقعا عجیب است باید مواظب باشیم شیطان گولمون نزنه که عمل مستحب مثل کمک به خلق رو از نماز واجب مهمتر جلوه بده. اول ترک محرمات و انجام واجبات مثل نماز روزه بعد اعمال خیر مثل خدمت به خلق و ...

البته تو سوره ماعون هم نوشته وای بر نمازگزاران قابل تامله...

أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ ﴿۱﴾ آيا كسى را كه [روز] جزا را دروغ مى‏ خواند ديدى (۱) فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ ﴿۲﴾ اين همان كس است كه يتيم را بسختى مى ‏راند (۲) وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ ﴿۳﴾ و به خوراك‏ دادن بينوا ترغيب نمى ‏كند (۳) فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ﴿۴﴾ پس واى بر نمازگزارانى (۴) الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿۵﴾ كه از نمازشان غافلند (۵) الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ ﴿۶﴾ آنان كه ريا مى كنند (۶) وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴿۷﴾ و از [دادن] زكات [و وسايل و مايحتاج خانه] خوددارى مى ‏ورزند (۷)

موضوع قفل شده است