*** درسنامه ی کلام جدید ***

تب‌های اولیه

116 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

کلامي است.

در کلام قديم مسيحي دو روش و نگرش کلي وجود د اشت

که يکي روش و نگرش عقلي بود

و ديگري روش و نگرش نقلي (وحياني).

در روش عقلي در تبيين و اثبات عقايد ديني و دفاع از آنها به تحليل‌ها و تأملات عقلي بها داده مي‌شد، اما در روش نقلي يا وحياني نصوص کتب مقدس مورد استناد و استشهاد قرار مي‌گرفت و گفته مي‌شد

چون کتاب مقدس بيانگر مکاشفه‌هاي مسيح و پيامبران بني اسرائيل است، بهترين راه شناخت خدا و آموزه‌هاي مسيحي، مطالعه کتاب مقدس مي‌باشد. پس از تحولات عظيمي که پس از رنسانس در عرصه‌هاي فلسفه، علم و اجتماع رخ داد و فضاي تفکر و ايمان ديني بشر جديد را تحت تاثير قرار داد.

عده‌اي از فيلسوفان و متکلمان مسيحي به اين فکر افتادند که روش نويني را در الهيات به کار گيرند که بتوانند در برابر چالش‌هاي جديد مقاومت کنند و دين را براي مخاطبان خود که گرفتار شک و ترديد فلسفي و کلامي شده بودند، قابل قبول سازند.

تجربه ديني يکي از نمايان‌ترين اين راه حل‌ها بود، که توسط شلايرماخر مطرح شد و مبناي کلام جديد مسيحي به شمار آمد. وي از يک سو، الهيات عقلي را راه بن‌بستي مي‌دانست که نمي‌خواست وارد آن شود و از سوي ديگر احساس مي‌کرد که ديگر نمي‌توان کتاب مقدس را به عنوان مجموعه‌اي از سخنان خداوند پذيرفت.

به اعتقاد او کتاب مقدس ثبت تجربه‌هاي ديني پيامبران و قديسان بود و تجربه ديني، کليدي بود که آن را در حل همه مسائل الهيات، غير از اموري که درک آنها براي بشر ممکن نيست، راهگشا مي‌دانست.

تجربه ديني عبارت است از احساس وابستگي مطلق در برابر حقيقت نامتناهي و اين، عنصر مشترک همه اديان است. طرح نظريه تجربه ديني به عنوان منشأ و سرچشمه دين و دينداري تنها ديدگاه جديدي نبود که در الهيات جديد مسيحي مطرح گرديد،

بلکه ديدگاه‌هاي ديگري نيز توسط متکلمان ديگري مانند: رودلف بولتمان86، پُل تيليخ87 و ديگران مطرح شد که هر يک کوشيدند تا از دين و آيين مسيحي به گونه‌اي روزآمد و عصري دفاع کنند.

ديويد فورد درباره تحولات جديدي که در جامعه غربي پس از رنسانس رخ داد و بر سرنوشت کلام مسيحي تأثير گذاشت چنين گفته است: «در فاصله زماني ميان قرون وسطا و پايان قرن نوزدهم، حوادث و تحولات گسترده‌اي در جهان- به ويژه در دنياي غرب- رخ داد و پي‌آمدهاي گوناگوني در فرهنگ و زندگي بشر داشت.

مهم‌ترين اين رخدادها عبارتند از: رنسانس يا نوزايي علمي، رفورميسم يا اصلاحات ديني، روشنگري يا روشنفکري، انقلاب صنعتي، پيشرفت علوم طبيعي، توسعه تکنولوژي و رشد علوم انساني.

عوامل ياد شده سبب تحولاتي در عرصه‌هاي هنر، فلسفه و دين شد. اکنون اين سؤال مطرح است که چگونه مذهب و کلام مي‌تواند بدون تکرار عقايد پيشين ادامه يابد؟ آيا ممکن است دين بدون تغيير اساسي در مباني و نگرش‌هاي خود با نوگرايي سازگاري يابد؟» وي آنگاه از موضع‌گير‌ي‌هاي متفاوتي که درباره اين‌گونه تحولات و پي‌آمدهاي ديني آنها شده است ياد کرده است.

اين موضع‌گيري‌ها را مي‌توان به سه دسته کلي تقسيم کرد:

1 . روشي که مي‌کوشد کلام سنتي را حفظ و احيا کند بدون اينکه به تحولات جديد اعتنايي داشته باشد؛

2 . روشي که تحولات و نظريه‌هاي جديد فلسفي و علمي را اصل قرار مي‌دهد و آموزه‌هاي ديني را بر اساس آنها تفسير مي‌کند؛

3 . روشي که در عين پايبندي به مباني و اصول عقايد مسيحي تحولات و نظريه‌هاي جديد فلسفي و علمي را نيز مورد توجه قرار مي‌دهد و با ارائه تفسير جديدي از عقايد مسيحي مي‌کوشد ميان عقايد ديني و نظريه‌هاي جديد هماهنگي برقرار سازد.

صفحه :..... 18

کلام جديد در جهان اسلام

تحولاتي که در جهان غرب در قلمرو فلسفه، علم و اجتماع رخ داد و الهيات مسيحي را تحت تأثير قرار داد، به تدريج به جهان اسلام نفوذ کرد و منشأ طرح پرسش‌ها و شبهات جديدي در زمينه دين و عقايد اسلامي گرديد.

در پي اين تحولات و چالش‌ها از سوي متفکران و متکلمان اسلامي نيز مواضع گوناگوني اتخاذ گرديد که در يک تقسيم بندي کلي به همان انواع سه گانه‌اي که درباره الهيات مسيحي بيان گرديد، تقسيم مي‌شود.

عده‌اي از عقايد ديني با روش‌هاي سنتي دفاع کرده و در برابر نظريه‌هاي جديد فلسفي و علمي روش تخطئه را برگزيدند؛

عده‌اي ديگر در نقطه مقابل نظريه‌هاي علمي و فلسفي جديد را به صورت مطلق پذيرفته و بر آن شدند تا آموزه‌هاي ديني را مطابق آنها تفسير کنند.

گروهي ديگر راه اعتدال را برگزيدند و ضمن تاکيد بر مباني و اصول اسلامي، تحولات جديد را نيز جدي گرفتند و در برابر آنها روش تحليل و نقد علمي و فلسفي را برگزيدند تا بتوانند به شيوه‌هاي منطقي از عقايد اسلامي دفاع کنند، و با بشر جديد به مفاهمه بپردازند.

از گروه نخست به عنوان متحجران و قشري‌گرايان ياد مي‌شود، چنان که گروه دوم به عنوان تجدد طلبان و غرب‌زدگان شناخته مي‌‌شوند، و گروه سوم اعتدال‌گرايان به شمار مي‌روند.

استاد مطهري که خود از چهر‌ه‌هاي برجسته گروه سوم است در اين باره چنين گفته‌اند: «يکي از خاصيت‌هاي بزرگ دين مقدس اسلام، اعتدال و ميانه‌روي است.

قرآن کريم، امت اسلام را به نام امت وسط ناميده است، امت و جمعيتي که واقعاً دست پرورده قرآن کريم باشد از افراط و تفريط برکنار است در حديثي آمده است که در هر نسلي، طبقه معتدلي وجود دارد که از طرفي جلو افراط‌کاري غلو کنندگان را مي‌گيرند و تحريفاتي که از ناحيه آنها پيدا مي‌شود را نفي مي‌کنند و [از طرف ديگر] نسبت‌هايي که اهل باطل ايجاد مي‌کنند را نيز نفي مي‌کنند در مسئله انطباق اسلام با مقتضيات زمان، دو جريان مخالف- که هر دو غلط بوده است-

در تاريخ اسلام، هميشه وجود داشته است، يکي جريان افراطي، يعني دخل و تصرف‌هاي بيجا در دستورهاي ديني به واسطه يک رشته خيالات و ملاحظات کوچک که ما اسم آن را جهالت گذاشتيم. ديگري، جريان جمود و توقف‌هاي بيجا که برخلاف منظور و روح اسلام است.

البته يک جريان معتدل هم هميشه وجود داشته است.»

در جاي ديگر گفته‌اند: «جامد [جمود‌گرا] از هر چه نو است، متنفر است و جز با کهنه خو نمي‌گيرد و جاهل هر پديده نوظهوري را به نام مقتضيات زمان، به نام تجدد و ترقي، موجه مي‌شمارد. جامد، هر تازه‌اي را فساد و انحراف مي‌خواند، و جاهل همه را يک جا به حساب تمدن و توسعه و علم و دانش مي‌گذارد. جامد ميان هسته و پوسته، وسيله و هدف فرق نمي‌گذارد و از نظر او دين مامور حفظ آثار باستاني است.

جاهل، برعکس، چشم دوخته که ببيند در دنياي مغرب چه مد تازه و چه عادت نوي پيدا شده است تا فوراً تقليد کند و نام تجدد و جبر زمان روي آن بگذارد » يکي از نخستين دانشمندان اسلامي که از کلام جديد سخن گفته است سيد احمد خان هندي (1231- 1315 ه) است.

وي در يکي از سخنراني‌هاي خود به پديد آمدن شک و ترديد در دل مردم نسبت به اسلام اشاره مي‌کند و مي‌گويد: «امروز ما به علم کلام جديدي نياز داريم که به ياري آن بتوانيم يا نادرستي تعاليم جديد را اثبات کنيم يا نشان دهيم که اين تعاليم با ايمان اسلامي انطباق دارد. به اعتقاد او يگانه معيار براي تشخيص اينکه يک دين حقيقي است اين است که با طبيعت هماهنگ باشد؛

زيرا آفريدگار طبيعت چه در آدمي و چه در خارج، خداوند است که شريعت نيز از اوست.

و از طرفي طبيعت همان است که دانشمندان تفسير مي‌کنند. بر اين اساس، حقانيت شريعت را بايد با نظريه‌هاي علمي دانشمندان سنجيد».

وي، سپس به اين نتيجه رسيد که دين حقيقي عبارت است از ايمان به خداي يکتا و هر کس اين عقيده را داشته باشد مسلمان است؛هر چند در اعمال ديني پيرو اديان ديگر باشد.93 سيد احمد خان با برگزيدن چنين روشي در

صفحه :..... 19

کلام، منشأ بيروني وحي را نيز انکار کرد و آن را احساس و شهودي دانست که از درون پيامبر مي‌جوشد، اما او گمان مي‌کند که از بيرون بر او نازل مي‌شود.

از آنجا که وي در پي آن بود که آموزه‌هاي اسلامي را مطابق نظريه‌هاي علمي تفسير کند، معجزات را نيز به عنوان رخدادهايي خارق العاده انکار کرد و کوشيد تا آنها را با توسل به قوانين طبيعي تبيين کند.

در ميان نويسندگان معاصر نيز برخي بر اين عقيده‌اند که «چون بشر جديد از تفکر فلسفي رئاليستي دست شسته و به نسبي گرايي روي آورده است، و از طرفي کلام قديم متناسب با فضاي رئاليستي تدوين گرديده است، در عصر جديد کارايي ندارد، و بايد کلام جديدي پايه‌گذاري شود که با نسبي گرايي حاکم بر فضاي فکري بشر جديد هماهنگ باشد.

بدين جهت، امروز به جاي کوشش براي تبيين برهاني عقايد ديني و القاي معرفت يقيني به بشر جديد بايد از نقش و کارکرد دين در حل مشکلات روحي و رواني بشر سخن گفت. انتظار بشر جديد از دين اين است که از انسان و جهان تفسير معناداري ارائه دهد تا در پرتو آن زندگي تازه‌اي براي او امکان‌پذير باشد.»

اين گونه نگرش‌ها به کلام جديد، نگرش‌هايي افراطي و از سويي، نسبت به تحولات جديد منفعلانه و مرعوبانه است و نتيجه آن چيزي جز انکار اصول و مباني مسلم اسلامي نخواهد بود که با انکار آنها مقصودر که صاحبان اين ديدگاه‌ها داشته‌اند نيز برآورده نخواهد شد.

دين و ايماني که بر شالوده يقين بنا نشود هرگز نخواهد توانست از انسان و جهان تصويري ارائه دهد که در پرتو آن مشکلات روحي و رواني بشر کاهش يابد يا مرتفع گردد. چنين دين و ايماني، صرفاً کاريکاتوري از دين خواهد بود. اگر چنين تجربه‌اي مي‌توانست موفق باشد دنياي غرب که اينک از بحران معنويت رنج مي‌برد، به چنين توفيقي دست يافته بود.

بسيار جاي شگفتي است که مقلدان ساده انديش غرب، در پي تکرار آن تجربه‌هاي شکست خورده‌اند و آن را با شعارهاي زيباي نوگرايي، آزاد انديشي و مانند آن ترويج مي‌کنند.

آري، کلام جديد لازم است، ولي معناي آن اين نيست که از ميراث گرانبهاي کلام قديم به کلي دست برداريم، و تفکر منطقي و يقين گرايي فلسفي و کلامي را تخطئه کنيم و مقلدانه و منفعلانه در مقابل هر پديده جديدي که به نام فلسفه يا علم يا سياست عرضه مي‌شود، تسليم شويم.

روش درست در برابر تحولات جديد نه تخطئه و تفکير است چنان که تحجر گرايان چنين کرده‌اند و نه پذيرش بي‌چون و چراي آنها و تفسير دين و عقايد ديني بر اساس آنها، چنان که تجدد گرايان افراطي عمل نموده‌اند؛

بلکه روش صحيح همان است که متفکراني چون استاد مطهري برگزيده‌اند؛ يعني روش اعتدال، که هم معرفت يقيني در فلسفه و کلام را ارج مي‌نهد، و به اصول و مباني مسلم اسلامي پايبند است، و هم تحولات جديد در عرصه فرهنگ و اجتماع را جدي مي‌گيرد و در حل بحران‌ها و چالش‌هاي ديني و فرهنگي مي‌کوشد.

استاد مطهري نخستين فردي است که در ايران از ضرورت کلام جديد سخن گفته است، به اعتقاد وي «چون در عصر ما شبهاتي پيدا شده که در قديم نبوده است، و نيز تاييدهايي براي عقايد ديني پديد آمده است که محصول پيشرفت‌هاي علوم جديد است، ما به تاسيس کلام جديدي نياز داريم.» از تأمل در آثار کلامي استاد مطهري درمي‌يابيم که روش مناسب براي ايفاي رسالت کلامي در جهان معاصر اين است که:

1 . متکلم، مخاطبان خود را به خوبي بشناسد و با نسل جديد که از رشد علمي و فکري برخوردار است با روشي عالمانه و منتقدانه برخورد کند؛

2 . شبهات جديد را با اسباب و زمينه‌هاي فلسفي، معرفت شناختي و علمي آنها بشناسد؛

3 . با دلايلي که از علوم جديد براي اثبات و يا تاييد آموزه‌هاي ديني به دست مي‌آيد، آشنا گردد و از آنها بهره‌گيري نمايد.

صفحه :..... 20

محورهاي ثبات و تحول در علم کلام

اينک براي آن که بتوانيم درباره نسبت ميان کلام قديم و جديد به طور روشن داوري کنيم و ببينيم تحول و تجدد در علم کلام در چه زمينه‌هايي رخ داده است، لازم است محورهاي ثبات و تجدد در علم کلام را به صورت روشن باز شناسيم.

الف) محورهاي ثبات

محورهاي ثبات در علم کلام سه چيز است:


1 . موضوع علم کلام، که عبارت است از معتقدات ديني، و بازگشت آنها به اعتقاد به وجود خداوند و صفات جمال و جلال او اعم از صفات ذاتي و فعلي، تکويني و تشريعي. با تأمل و تدبر روشن مي‌شود


که همه مسائل و مباحث کلام- اعم از قديم و جديد- به مطلب فوق باز مي‌گردند. بحث درباره معجزه، وحي، ضرورت و قلمرو دين، انتظار از دين، شرور، سکولاريسم، پلوراليزم ديني، دين و سياست، دين و حقوق بشر، اسلام و حقوق زن و در حقيقت بحث درباره عالمانه و حکيمانه و خيرخواهانه بودن دستگاه تکوين و تشريع است که همگي فعل خداوند متعال است.



2 . اهداف و رسالت‌هاي علم کلام که سه قلمرو عمده دارد:


يکي معرفت جويي که مربوط به خود متکلم است؛

ديگري تعليم، آموزش، ارشاد و هدايت که مربوط به افراد ديگر است


و سوم تبيين، اثبات، تحکيم و دفاع که مربوط به عقايد و آموزه‌هاي ديني است.




3 . روش‌هاي کلي بحث و استدلال که همان روش‌هاي منطقي‌اند. اين روش‌ها ثابت و تغيير ناپذيرند و متکلم با توجه به اهداف و رسالت‌هاي کلامي خود، آنها را به کار مي‌گيرد.


آن‌گاه که بخواهد به معرفت يقيني دست يابد، روش برهان را به کار مي‌برد، و آن گاه که در مقام اقناع و ارشاد باشد، روش خطابه را بکار مي‌گيرد و در مقابله با خصم از روش جدال احسن بهره مي‌گيرد و



ب) محورهاي تحوّل و تجدّد

در محورهاي ياد شده تحول و تجدد راه ندارد؛ يعني متکلمان در گذشته و حال و آينده با عقايد و آموزه‌هاي ديني سر و کار داشته و دارند و با بهره‌گيري از روش‌هاي منطقي رسالت‌هاي کلامي خويش را ايفا مي‌کنند،


ولي ممکن است در زمان‌هاي مختلف و با توجه به شرايط مکاني و زماني گوناگون، بحث درباره برخي از عقايد ديني اولويت يا حساسيت يابد، استفاده از برخي روش‌هاي بحث و استدلال کارآيي بيشتري داشته باشد، و پاره‌اي اهداف و رسالت‌هاي کلامي از اهميت و ضرورت بيشتري برخوردار شود و در نتيجه، تغير و تجدّد نيز در ارتباط با محورهاي مزبور، به گونه‌اي قابل تصور و تحقق است؛


ولي آنچه تطور و تحول يافته است، در حقيقت، کار و کوشش متکلم است، نه موضوع علم کلام، يا اهداف و رسالت‌ها يا روش‌هاي کلّي و منطقي بحث‌هاي کلامي. با توضيح فوق، و با توجه به اين که ممکن است مبادي فلسفه يا معرفت شناختي علم کلام تحول يابد يا در سايه يک رشته تحولات اجتماعي و سياسي، و علمي، مسائل جديدي در عرصه کلام پديد آيد،


مي‌توان محورهاي تجدّد در علم کلام را در موارد زير جستجو کرد:


1 . تجدّد در مسائل

مطالعه تاريخ علوم، به وضوح نشان مي‌دهد که علوم، در طول حيات خود، از نظر مسائل بسط و گسترش يافته‌اند و نيز گاهي برخي از مسائل با گذشت زمان حساسيت و اهميت خود را از دست داده است،


چنانکه برخي ديگر از مسائل، پيوسته مورد توجه و اهتمام بوده‌اند، هر چند ممکن است جلوه تازه‌اي گرفته و يا از روزنه جديدي مورد بحث واقع شده باشند. علم کلام نيز از اين قاعده مستثني نبوده، براي همه موارد فوق نمونه‌هايي يافت مي‌شود.






صفحه :..... 21

در برهه‌اي از تاريخ کلام اسلامي (نيمه دوم قرن اول هجري) بحث درباره حکم مرتکبان کباير از نظر ايمان و کفر و عقوبت اخروي از حساس‌ترين بحث‌هاي کلامي بود. بحث درباره حدوث و قدم کلام الهي نيز در برهه‌اي ديگر (اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم) همين حساسيت را داشت،

اما با گذشت زمان از رونق افتاد و امروزه جزو عادي‌ترين مسائل کلام اسلامي است، ولي مسئله قضا و قدر و جبر و اختيار هم‌چنان از رونق پيشين خود برخوردار است.


بحث درباره شرور نيز از مباحثي است که، عليرغم داشتن تاريخي کهن، هم‌چنان از اهميت و حساسيت برخوردار است. هر چند جهت بحث در گذشته و حال متفاوت است.


در گذشته بيشتر از جنبه توحيد و سپس عدل الهي مورد اهتمام بود و اکنون از اين جهت که معترضان، از آن به عنوان کي پارادوکس در حوزه عقايد ديني ياد مي‌کنند؛ به گمان آنان پديده شرور با اعتقاد به قدرت مطلقه و خير‌خواه بودن خداوند ناسازگار است.


بنابراين يکي از جلوه‌هاي تجدّد در مسائل، تجدّد در نگرش‌ها و رويکردهاي جديد به مسائل پيشين است؛ يعني موضوع يا مسئله جديدي مطرح نشده است، بلکه مسئله سابق با نگرش و رويکردي جديد مورد بحث قرار گرفته است.



قسم ديگر تجدّد در مسائل، اين است که واقعا مسئله جديدي مطرح شده که در گذشته مطرح نبوده است، مانند مسئله رابطه علم و دين (مقصود از علم، علوم جديد است). همين گونه است مسئله دين (اسلام) و حقوق بشر، دين و تکنولوژي و توسعه، و امثال آن.



در دوره‌هاي پيشين نيز مي‌توان مثال‌هايي براي آن يافت؛ مثلاً پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام (ص)، مسئله امامت و خلافت و دو نظريه نصّ و شورا، در دنياي اسلام مطرح گرديد، و با فرا رسيدن دوران غيبت در مسئله امامت، بحث غيبت امام به طور جدّي مطرح شد.




2 . تجدّد در روش

پيش از اين تاکيد نموديم که روش‌هاي کلي و منطقي بحث و استدلال ثابت و تغييرناپذيرند، با اين حال، تطبيق آن روش‌ها بر موارد خاص و کاربرد آنها در شرايط مختلف، متفاوت و متغير است، فرهنگ امروزي بشر به روش‌هاي نظري محض چندان اعتنايي ندارد،


و به استفاده از روش استقرا، تجربه و تمثيل و فايده‌انديشي در مسائل ديني تمايل بيشتري دارد، چنان که زبده‌نگر و خلاصه‌گرا نيز هست، بهر‌ه‌گيري از اين شيوه‌ها- تا حد ممکن- از ويژگي‌هاي کلام جديد است، يعني در تاييد آموزه‌هاي ديني و پاسخگويي به اشکالات و شبهات بايد تا آنجا که ممکن است، از روش‌هاي استقرا، و تمثيل بهره گرفت و به بيان فوايد عملي دينداري يا اعتقادات و احکام دين پرداخت و در نهايت جانب اختصار را گرفت.




البته، مقصود اين نيست که همه مسائل الهيات را مي‌توان با شيوه‌هاي مزبور بررسي کرد، و يا اينکه به کارگيري روش تجربي يا فايده‌گرايي در همه مسائل فکري و ديني راهگشاست،


بلکه مقصود اين است که چون، اين روش‌ها در فرهنگ کنوني بشر پذيرفته شده است، بايد با بهره‌گيري از آن- تا حدّ ممکن- راه را براي طرح مسائل نظري هموار ساخت، و فضايي را فراهم ساخت که پيام اصلي دين به خوبي ابلاغ و دريافت شود، اگر چنين شيوه‌اي به کار گرفته نشود، هم‌دلي و هم سخني تحقق نخواهد يافت.




تجدّد در زبان

زبان نيز يکي از محورهاي تطوّر و تجدّد در علم کلام محسوب مي‌شود. از آنجا که مفاهيم و واژه‌ها نقش واسطه را در انتقال معاني ايفا مي‌کنند، برقراري ارتباط معنايي و ذهني ميان متکلم و مخاطبان او در گرو هم‌زباني او با آنان است.



حال اگر فرض کنيم که متکلم با مفاهيم و اصطلاحات مخاطب آشنايي لازم را ندارد، در اين صورت بايد از زبان مشترک و مفاهيم و اصطلاحات عمومي استفادده کند و از به کار بردن زبان فني خويش که براي مخاطب نامفهوم است بپرهيزد،


زيرا در اين صورت رسالت خود را انجام نداده است؛







صفحه :..... 22

البته مي‌توان تجدّد در زبان را از مصاديق تجدّد در روش دانست.


نکته‌هاي تکميلي

الف) از مطالب ياد شده روشن شد که کلام جديد با کلام قديم تفاوت ماهوي ندارد؛ زيرا تفاوت ماهوي در يک علم در گرو تغير در موضوع يا اغراض يا روش‌هاي کلّي آن است، و اينها در علم کلام ثابت و لايتغيرند.



آري، اگر هر گونه تحوّل در يک علم را تحوّل‌ ماهوي بدانيم، مي‌توان تفاوت کلام جديد و قديم را تفاوت ماهوي دانست. چنين مناقشه‌هايي ارزش علمي ندارد.

ب) گاهي مسائل يا شبهات جديد کلامي از تحولاتي که در زمينه فلسفه و علم پديد آمده است، سرچشمه مي‌گيرند، چنان که آرا و ديدگاه‌هاي جديدي که در جهان غرب در زمينه فلسفه و معرفت شناسي مطرح گرديده است، بحث‌هاي جديدي را درحوزه دين شناسي و الهيات در پي داشته است.

98 به اعتقاد ما اين گونه تحولات را نبايد- چنان که برخي گفته‌اند- از ويژگي‌هاي کلام جديد دانست، اين گونه بحث‌ها در محيطي خارج از حوزه علم کلام رخ مي‌دهد، هر چند در علم کلام يک سلسله مسائل جديد را پديد مي‌آورند. چنان که گاهي تحولات اجتماعي و رخدادهاي سياسي نيز منشأ طرح مسائل جديدي در علم کلام مي‌شوند.


پديده حکميت در تاريخ اسلام زمينه طرح بحث درباره حکم مرتکبان کباير و ظهور فرقه خوارج را فراهم ساخت. تغيير قبله مسلمين از بيت المقدّس به سوي کعبه، بحث امکان و امتناع نسخ را ميان مسلمانان و يهود پيش آورد و



ج) معيارهايي که براي تجدّد در علم کلام يادآور شديم ثابت و مطلق‌اند، ولي مصاديق آنها متغير و نسبي هستند؛


يعني پيوسته چنين است که تحوّل در مسائل، روش و زبان، مايه تجدّد در علم کلام مي‌شود. به عبارت ديگر، تجدّد در علم کلام را بايد با مقياس‌هاي ياد شده سنجيد؛ ولي نمونه‌هاي عيني و مشخص مسائل، روش و زبان در علم کلام متفاوت و گوناگون خواهند بود.



د) گاهي مسائل جديد کلامي، نه ريشه فلسفي و علمي دارد، نه منشأ فرهنگي، اجتماعي و سياسي؛ بلکه خاستگاه کلامي دارد. يعني در حوزه علم کلام مسئله‌اي مطرح شده است و درباره آن آرايي نيز ابراز گرديده است.


در چنين شرايطي متکلم به چاره‌جويي برخاسته و نظريه‌اي را طرح مي‌کند که خود به عنوان مسئله‌اي جديد مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد. مسئله «کلام نفساني» که توسط برخي از متکلمان اهل سنت و به قصد حل نزاع در بحث حدوث و قدم کلام الهي پيشنهاد گرديد، از اين قبيل است. اين مسئله از آن زمان در شمار مسائل کلامي قرار گرفت.


مسئله «امر بين الامرين» نيز که به عنوان راه سومي در مقابل دو راه جبر و تفويض عنوان شد، نموه ديگري از اين گونه مسائل است.



مباحثي از کلام جديد

فصل اول تعريف دين

نخستين و اساسي‌ترين پرسشي که درباره دين مطرح مي‌شود اين است که حقيقت دين چيست؟ قبل از آن که به بيان تعريف اصطلاحي دين بپردازيم، معناي لغوي آن را بيان مي‌کنيم.


دين در لغت

واژه دين در لغت معاني يا کاربردهاي گوناگوني دارد که عبارتند از: جزا و مکافات؛ اطاعت و انقياد؛ رسم و عادت؛ حسابرسي و بررسي؛ تدبير امور، چيرگي و برتري؛ طريقه و آيين.99 به اعتقاد برخي از محققان واژه دين در لغت سه معناي اصلي دارد که عبارتند از:


عادت و رسم؛ تلافي و مجازات؛ اطاعت و فرمانبرداري.








صفحه :..... 23

کاربرد دين در معناي کيش و آيين از معناي سوم نشأت يافته است. معادل انگليس واژه دين کلمه Religion است.

درباره معناي لغوي اين کلمه دو ديدگاه است. برخي معناي آن را توجه، عنايت و مواظبت دانسته‌اند.101

و به اعتقاد برخي ديگر معناي آن ربط دادن و به هم پيوستن است. دين از مقولاتي است که توجه بسياري از متفکران و متخصصان در رشته‌هاي مختلف دين‌پژوهي را به خود جلب کرده است. متکلمان، مفسران، فيلسوفان دين، جامعه شناسان، روان‌شناسان و مورخان دين هر يک با انگيزه‌ و به شيوه‌اي خاص به بحث درباره دين پرداخته و از منظر ويژه‌اي آن را تعريف کرده‌اند.

بدين جهت براي دين تعريف‌هاي بسياري ارائه شده است که با يکديگر متفاوت و گاهي متعارض مي‌باشند. از اين رو برخي بر اين عقيده‌اند که ارائه تعريفي جامع و مانع از دين ممکن نيست و شباهت‌هاي اديان با يکديگر را از قبيل شباهت خانوادگي؛ يعني شباهتي که ميان اعضاي يک خانواده وجود دارد، دانسته‌اند.


عنصر مشترک اديان براي روشن شدن اين مطلب که آيا مي توان تعريف جامعي از دين ارائه داد که شامل همه اديان بشود يا نه؟ بايد ديد آيا ميان اديان مختلف عنصر مشترکي وجود دارد يا خير؟ هر گاه عنصر مشترکي وجود داشته باشد،


مي‌توان آن را به عنوان تعريف دين به طور عام (تعريف عام دين) برگزيد. بسياري از دين پژوهان بر اين عقيده‌اند که ميان اديان مختلف مي‌توان به عنصر مشترکي دست يافت. در اين که آن عنصر مشترک چيست؟ ديدگاه‌هاي متفاوتي اظهار شده است که مهم‌ترين آنها سه ديدگاه زير است:


الف) امر مقدس

به اعتقاد برخي از دين‌پژوهان، اعتقاد به امر مقدس عنصر مشترک اديان است.
چنين اعتقادي حتي در اديان بدوي و طبيعت‌پرست هم وجود دارد.

سودر بلوم104 گفته است: «مفهوم قدسي، مفهوم کليدي دين است و حتي از مفهوم خدا نيز شمول بيش‌تري دارد، زيرا ممکن است ديني بدون مفهوم خدا وجود داشته باشد ولي هيچ ديني بدون تمايز بين قدسي و دنيوي وجود ندارد»

. رودلف اُتو106 نيز طرفدار اين ديدگاه است و کتابي به نام «مفهوم امر قدسي» تاليف کرده است.

ميرچا الياده108 نيز از طرفداران بنام اين نظريه است. وي تصريح کرده است که خصلت قدسي، گوهر يگانه پديده مذهبي است و نمي‌توان آن را با مقياس‌هاي فيزيولوژي، روان‌شناسي، جامعه شناسي و غير آن مطالعه کرد.


وي ياد آور شده است که : «توتم پرستي، بت‌پرستي، پرستش طبيعت يا ارواح، پرستش شياطين و خدايان و پرستش خداي يگاه تجليات گوناگون قدسيت مي‌باشند.»


ب) نجات و رستگاري

برخي ديگر، اصل نجات و رستگاري را عنصر مشترک اديان بزرگ دانسته‌اند، ادياني که به حيات پس از مرگ و زندگي اخروي اعتقاد دارند، اعم از اين که وحياني باشند يا نباشند. جان هيک از طرفداران اين نظريه است.


وي احتمال داده است که در اديان ابتدايي عقيده به نجات و رستگاري وجود ندارد، ولي در کليه اديان بزرگ، نوعي اعتقاد به رستگاري وجود دارد. در اين اديان، عقيده به انتقال از يک جهان معصيت بار به وضعيتي کاملا اميد بخش و بهتر وجود دارد.


اين اديان اعلان مي‌کنند که هستي غايي، حقيقت مطلق و الوهيت که هستي کنوني ما پيوند خود را با آن از دست داده است، خير مطلق و بخشايش‌گر است. بنابراين، بايد به جست و جوي او برآمد و به ندايش پاسخ مثبت داد؛ زيرا آنچه داراي حقيقت غايي است، داراي ارج و اعتبار غايي است.







صفحه :..... 24

وينستون کينگ111 نيز در مقاله «دين» اصل رستگاري را عنصر مشترک اديان دانسته است. به اعتقاد او رستگاري ديني دايره‌اي گسترده‌ دارد و از ارضاهاي طبيعي گرفته تا وجد ابدي اتحاد با حقيقت مطلق را در بر مي‌گيرد. از اين رو، در اديان ابتدايي نيز يافت مي‌شود.

ج) جهان بيني و ايدئولوژي

به اعتقاد علامه طباطبايي عنصر مشترک اديان مجموعه‌اي از بايدها و نبايدهاي رفتاري است که بر نوعي جهان بيني استوار است.

مبناي اين نظريه اين است که انسان به زندگي اجتماعي نيازمند است، چنان که زندگي اجتماعي نيز به دستور العمل‌اي ويژه‌اي نياز دارد که مبناي نظام اجتماعي بشر باشد، خواه اين دستور العمل‌ها را خود وضع کنند يا از ديگري بپذيرند.

از سوي ديگر، بايدها و نبايدهاي رفتاري از نوع شناخت و اعتقاد انسان درباره واقعيت خود و جهان سرچشمه مي‌گيرد.


بنابراين، مجموع شناخت و اعتقاد انسان درباره جهان و دستور العمل‌هاي متناسب با آن «دين» ناميده مي‌شود. تفاوت ميان اديان به تفاوت‌هاي اعتقادي و دستور العمل‌هاي مبتني بر آن باز مي‌گردد.


تعريف عام و خاص دين

با توجه به هر يک از ديدگاه‌هاي سه گانه که درباره عنصر مشترک اديان بيان گرديد مي‌توان، تعريف جامعي از دين ارائه داد. البته چنين تعريفي نسبت به هر يک از اديان ناتمام خواهد بود، زيرا عنصر مشترک اديان به منزله جنس است و تعريف به جنس تعريف ناقص است.


تعريف تام هر يک از اديان در گرو آن است که آنچه از مختصات آن دين به شمار ‌مي‌رود نيز بيان شود. در آن صورت تعريف دين، خاص خواهد بود نه عام.


بنابراين اگر غرض از تعريف، ارائه تعريفي عام از دين باشد به گونه‌اي که دين را از امور ديگر جدا سازد مي‌توان از عنصر مشترک اديان بهره گرفت و دين را با آن تعريف کرد،


ولي اگر غرض ارائه تعريف براي ديني خاص باشد، ذکر عنصر مشترک اديان در تعريف کافي نخواهد بود، بلکه بايد ويژگي آن دين را در تعريف به کار گرفت. اين دوگانگي در تعريف، به دين اختصاص ندارد، هر جا امور متعدد و متکثر وجود داشته باشد، دوگانگي در تعريف (تعريف عام و خاص) مطرح خواهد بود؛


مثلاً خط و سطح و حجم در اين جهت که کم متصل و قار الذات‌اند اشتراک دارند، ولي هر يک از آنها ويژگي خاص خود را دارد که مابه الامتياز آن از اقسام ديگر است. خط کم متصل يک بعدي است؛


سطح کم متصل دو بعدي و حجم کم متصل سه بعدي است. بديهي است وجود تفاوت و تمايز ميان اين اقسام سه گانه مانع وجود عنصر مشترک ميان آنها نيست. اکنون اگر آن جامع مشترک در تعريف آورده شود، کم متصل قار الذات از ديگر اقسام کم متمايز خواهد شد


و اگر ويژگي هر يک از اقسام سه گانه آن آورده شود، آن قسم از اقسام ديگر متمايز خواهد شد. اين مطلب در مورد تعريف عام و خاص دين نيز جاري است.


با ذکر عنصر مشترک ميان اديان، دين از غير دين متمايز مي‌شود و با ذکر ويژگي هر يک از اديان، آن دين از اديان ديگر متمايز خواهد شد.




گونه شناسي تعاريف دين

يکي از مسائلي که درباره تعريف دين مورد توجه دين پژوهان قرار گرفته است، طبقه‌بندي يا گونه ‌شناسي تعريف‌هاي دين است. منشأ اين بحث دو چيز است، يکي اين که دين داراي ابعاد يا اضلاع گوناگوني است


و مي‌توان آن را با توجه به هر يک از آنها تعريف کرد، در نتيجه تعريف‌هاي متفاوتي از دين ارائه خواهد شد؛ ديگري اين که رشته‌هاي علمي دين پژوهشي متفاوت است، هر رشته‌اي از زاويه و منظر ويژه‌اي دين را مورد پژوهش قرار داده و از آن منظر ويژه آن را تعريف کرده است.



در يک تقسيم بندي کلي تعريف‌هاي دين را به دو گونه ذاتي يا ماهوي114 و کارکردي115 تقسيم کرده‌اند.


تعريف‌هاي ذاتي يا ماهوي در صدد بيان ماهيت و جوهر دين‌اند؛ يعني بيان اين که ذات و جوهر دين از چه







صفحه :..... 25

عنصر، يا عناصري تشکيل شد است.

في‌المثل آيا ذات دين از عقيده تشکيل شده است يا از احساس يا از عناصر رفتاري؟ و تعريف‌هاي کارکردي به نقش کارکردي دين در زندگي فردي يا اجتماعي، رواني يا رفتاري انسان، نظر دارند.

تعريف‌هاي کارکرد‌گرايانه دين داراي اقسامي است که مهم‌ترين آنها عبارتند از:

1 . تعريف‌هاي غايت‌گرايانه؛
2 . تعريف‌هاي اخلاق گرايانه؛
3 . تعريف‌هاي روان‌شناختي؛
4 . تعريف‌هاي جامعه‌شناختي؛

اينک نمونه‌هايي از تعريف‌ها را بررسي مي‌کنيم.

تعريف‌هاي ذاتي دين

1 . دين عبارت‌ است از اعتقاد به هستي‌هاي روحاني؛

2 . دين عبارت است از باور به امر فرا تجربي يا واقعيت متعالي؛

3 . دين عبارت است از نظام متحد اعتقادات و آداب که به يک حقيقت مافوق تجربي و متعالي مرتبط مي‌شود و تمام معتقدان و پيروان خويش را در جهت تشکيل يک جامعه اخلاقي وحدت مي‌بخشد؛

در اين تعريف‌ها بر بعد اعتقادي و ايماني دين نسبت به حقيقت متعالي و ماوراي طبيعي آن تاکيد شده است.

در اين که دين مشتمل بر عنصر و بعد اعتقادي است، سخني نيست، سخن در اين است که دين داراي ابعاد و عناصر احساسي، عاطفي، اخلاقي و عبادي نيز مي‌باشد.

بنابراين تعريف‌هاي ياد شده و نظاير آنها فاقد جامعيت نسبت به ابعاد مختلف دين مي‌باشند.

تعريف‌هاي غايت‌انگارانه

1 . دين نظامي از باورداشت‌ها و عملکردهايي است که انسان از طريق آنها با مسايل غايي زندگي برخورد مي‌کند.120 اين تعريف بسيار گسترده است به گونه‌اي که مکاتبي چون کمونيسم را نيز شامل مي‌شود، در حالي که اصطلاح رايج دين بر چنين مکاتبي اطلاق نمي‌شود.

2 . «دين عبارت است از سرسپردگي غايي بشر». اين تعريف از پُل تيليخ است. مقصود از سرسپردگي غايي تسليم شدن بي‌چون و چرا در برابر حقيتقي است که فرد ديندار به آن اعتقاد دارد و آن را پرستش مي‌کند. وي اگر چه متعلق سرسپردگي غايي را مشخص نکرده است ولي چون خدا را بنياد و مبناي هستي دانسته است، متعلق اين سرسپردگي خداوند خواهد بود.

3 . کارل بارت122 در تعريف دين گفته است: «دين جستجوي انسان براي رسيدن به خداست و به شرط آن که مطابق ميل انسان باشد، هميشه به يافتن خدا منتهي مي‌شود».123 ظاهراً مقصود از ميل انسان، فطرت انساني است که صبغه الهي دارد و خداجو و خداگِراست.

تعريف‌هاي اخلاق گرايانه دين

عده‌اي از دين‌پژوهان دين را با رويکردي اخلاق گرايانه تعريف کرده‌اند:

1 ـ کانت124 گفته است: «دين عبارت است از تشخيص همه وظايف به عنوان دستورات الهي.

2 ـ ماتيو آرنولد126 در تعريف دين گفته است: «دين عبارت است از اخلاقي که در تماس با احساس قرار گرفته است.»127 در تعريف وي اخلاق با احساس پيوند خورده و دين به عنوان اخلاق همراه با احساس تعريف شده است.

مقصود از احساس، احساس عاطفي است. اين مطلب نگرش او به اخلاق را از نگرش کانت ممتاز مي‌سازد؛ زيرا اخلاق از نظر کانت چيزي جز پايبندي به عمل اخلاقي به عنوان وظيفه نيست و فاقد ويژگي احساسي و عاطفي است.

3 . وايتهد128 در تعريف دين گفته است: «دين دستگاهي از حقايق کلي است که چون صادقانه آنها را بپذيرند و




صفحه :..... 26

به درستي فهم کنند، اثر تغيير شخصيت و اخلاق از آن آشکار مي‌شود.» در اين که اخلاق يکي از ابعاد و اهداف مهم دين است ترديدي نيست، ولي منحصر دانستن دين در اخلاق پذيرفته نيست، زيرا دين ابعاد اعتقادي و عبادي و نيز دارد. از سوي ديگر، وجود عنصر اخلاق در اديان ابتدايي بعيد به نظر مي‌رسد.



تعريف‌هاي روان‌شناختي دين


1 . ويليام جيمز130 در تعريف دين گفته است: «دين عبارت است از تأثرات و احساسات و رويدادهايي که براي هر انساني در عالم تنهايي و دور از همه بستگي‌هاي روي مي‌دهد به طوري که انسان از اين مجموعه مي‌يابد که بين او و آن چيزي که آن را امر خدايي مي‌نامد، رابطه‌اي برقرار است.»


2 . يونگ132 در بيان حقيقت دين گفته است: « به نظر من، دين حالت خاصي از روح انسان است که بر طبق معني اصلي کلمه دين در زبان لاتيني مي‌توان آن را با اين عبارت تعريف کرد:


دين عبارت است از حالت مراقبت و تذکر و توجه دقيق به بعضي از عوامل موثر که بشر عنوان قدرت قاهره را به آنها اطلاق مي‌کند و آنها را به صورت ارواح، شياطين، خدايان، صور مثالي، کمال مطلوب و غيره مجسم مي‌کند»


در تعريف يونگ از دين نکات زير مورد توجه قرار گرفت است:


الف) تعريف اصطلاحي دين با ريشه لغوي آن در زبان لاتين يعني مراقبت و تذکر هماهنگ است؛


ب) حقيقت دين را حالت‌هاي روحي تفکر، تذکر، توجه دقيق و مراقبت تشکيل مي‌دهد؛


ج) متعلق حالت‌هاي روحي ياد شده چيزي است که از نظر دينداران داراي دو ويژگي است، يکي قداست و نورانيت، و ديگري قدرت قاهره.



شلاير ماخر حقيقت دين را احساس توکل يا اتکاي مطلق دانسته است. به اعتقاد او دين شامل اعمال ديني مانند عبادت، نيکوکاري و شرکت در مراسم مذهبي است، چنان که عنصر معرفتي هم دارد.


اما گوهر دين نه اعمال ديني است و نه معرفت ديني، بلکه چيزي است که در آن دو نفوذ دارد که عبارت است از احساس توکل يا وابستگي مطلق.


در اين که دين داراي بعد احساسي، عاطفي و شهود قلبي است، ترديدي نيست، ولي دين داراي ابعاد اعتقادي، عبادي و رفتاري نيز مي‌باشد. اين نقد بر ديدگاه شلاير ماخر وارد نيست؛ زيرا وي ابعاد ديگر دين را نيز مورد توجه قرار داده است،


ولي گوهر دين به اعتقاد او بعد احساسي دين است. در هر حال، آنچه در توجيه تعاريف روان‌شناختي مي‌توان گفت اين است که آنان متناسب با رشته علمي خود دين را مطالعه کرده‌اند، از اين رو، صرفاً به بعد روان‌شناختي دين توجه نموده‌اند.




تعريف‌هاي جامعه‌شناختي دين

تعريف‌هاي جامعه‌شناختي دين، تعريف‌هايي هستند که دين را بر اساس علل و آثار اجتماعي تعريف‌ کرده‌اند. در اين جا برخي از اين تعريف‌ها را يادآور مي‌شويم:



1 . دورکيم135 در تعريف دين گفته است: «دين نظام يکپارچه‌اي از اعتقادات و اعمال مرتبط با امور مقدس است، اموري که حرمت يافته و ممنوع شناخته مي‌شوند، اعتقادات و اعمالي که افراد را در يک اجتماع اخلاقي با هم متحد مي‌سازد»


2 . دين اقدامي انساني است که بر اساس آن نظمي مقدس ايجاد مي‌شود. به بياني ديگر، دين نظم بخشيدن به شيوه‌اي مقدس است. انسان با اين نظم مقدس با واقعيتي بي‌اندازه قدرتمند و جداي از خود مواجه مي‌شود. با اين حال، اين واقعيت خود را به انسان نزديک مي‌کند و حياتش را در نظمي معنا دار به جريان مي‌اندازد.








صفحه :..... 27
موضوع قفل شده است