جمع بندی خوارج و روافض ؛ شباهت ها و تفاوت ها

تب‌های اولیه

6 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
خوارج و روافض ؛ شباهت ها و تفاوت ها

در بعضی کانال های وهابی عرب زبان مثل وصال و صفا
اینگونه القا میکنند که خوارج و روافض از یک ریشه واحد هستند
و آنها در این میان امت وسط هستند
و دلیل خود را برخی شباهت های اعتقادی و فقهی بین اباضیه و امامیه است
که این موارد بسیار هستند.
مثلا آنان صحابه پیامبر را عادل و عاری از خطا نمی دانند و این نزدیک به اعتقاد شیعه است
مثلا در باره عثمان به سه گروه تقسیم میشوند گروهی قائل يه ولاء
گروهی قائل به سکوت و گروهی قائل به برائت هستند
در مورد علی (ع) هم همین گونه اند(البته منظور از برائت از ایشان از زمانی است که حکمیت را پذیرفت و الا در مورد ولاء أن حضرت قبل از این واقعه اختلافی ندارند بلکه در مورد شخصیت ایشان بعد از این واقعه به این سه گروه تقسیم شده اند این نکته را هم باید گفت که اگر کسی از قائلین به برائت از عثمان یا علی (ع) از کلمه کفر استفاده کرد منظور کفر نعمت است نه کفر ملت)
اما همه ی آنها با بنی امیه مخالف اند و در این مسئله اتفاق نظر دارند
2مانند شیعیان باب اجتهاد را باز میدانند
3 تقیه ی لفظی را جایز میدانند
4 قصر صلاة مسافر را عزیمت میدانند و قائل به وجوب آن هستند
5مانند شیعیان در اذان دوبار لااله الاالله میگوید
6 مانند شیعیان اقامه میگویند
7در نماز بسم الله میگویند
8 آمین نمی گویند
9 دست بسته نماز نمی خوانند
10 جمع بین صلاتین را همیشه جایز میدانند
این شباهت ها از کجا آمده؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد صدرا

[TD][/TD]

ghaderiko;1022770 نوشت:
در بعضی کانال های وهابی عرب زبان مثل وصال و صفا
اینگونه القا میکنند که خوارج و روافض از یک ریشه واحد هستند
و آنها در این میان امت وسط هستند
و دلیل خود را برخی شباهت های اعتقادی و فقهی بین اباضیه و امامیه است

با سلام و عرض ادب

میان تمامی فرق کلامی و فقهی اسلامی وجوه تشابه و اختلاف وجود داشته و صرف وجود چند اعتقاد یا عملکرد میان دو فرقه بیانگر اشتراک و وحدت نظر آنها در بیشتر موارد نخواهد بود. فرقه ی خوارج به عنوان یکی از فرقه های نخستین دارای اشتراکات و افتراقاتی با سایر فِرَق اسلامی است؛ اما آنچه در این میان حایز اهمیت است اعتقاد آنان نسبت به بنیادی ترین مساله یعنی مساله ی امامت است که آنان را در تقابل با شیعه و در راستای اعتقاد سایر فرق اهل تسنن قرار داده است. خوارج همچون سایر فرق اهل تسنن منکر نص در مساله ی امامت بوده اند؛ امری که به عنوان اصلی اعتقادی وجه ممیز فرق شیعی با فرق اهل تسنن است؛ بلکه آنان در کنار اهل جمل و صفین به جنگ امام الموحدین (علیه السلام) آمدند و آنحضرت را (نعوذ بالله) کافر پنداشته و در راستای اعتقاد باطل و شومشان آنحضرت را به شهادت رساندند.

توضیح:

الف) پیدایش خوارج و عقاید آنها [=&amp]
پیدایش فرقه خوارج به جنگ صفین (37ق) بازمی گردد. كسانی كه علیه حضرت امیر(علیه السلام) در صفین و در ادامه در ماجرای تحكیم، سر به شورش برداشتند و شعار «لا حكم الا لله» سر دادند. این افراد با این كه خودشان حضرت امیر(علیه السلام)را به متاركه جنگ و قبول حكمیت ابوموسی اشعری مجبور ساخته بودند، هنگامی كه ماجرا بر خلاف میل ایشان جریان یافت، اردوی امام علی(علیه السلام)را ترك كرده و در حروراء، نزدیك نهروان اردو زدند.

این افراد را خوارج، مارقین، محكّمه اولی و حروریه نام نهاده‌اند.(1) [/][=&amp]خوارج نام شُراه (2) را برای خود برگزیده و مهم‌ترین دیدگاه آنها این بود كه مرتكب گناه كبیره كافر است و بر اساس همین تفكر، افكار دیگر خود را پایه ریزی كردند. با بیانات محكم و دقیق حضرت امیر(علیه السلام)حدود هشت هزار نفر از آنها، استدلالات حضرت را پذیرفته و به كوفه بازگشتند و چهار هزار نفر دیگر به جنگ تن داده و جنگ نهروان را ایجاد كردند. در این جنگ اكثر آنها كشته شده و اندكی از آنها باقی ماندند.

حضرت امیر(علیه السلام)بعد از جنگ نهروان فرمود: «من چشم فتنه را در آوردم و كسی جز من جرأت این كار را نداشت، بعد از آن كه ظلمت فتنه موج می‌زد و به اوج خود رسیده بود... از من بپرسید، پیش از آن كه مرا نیابید...».(3)[/]

ب) خوارج پس از نهروان
[=&amp]خوارج بعد از نهروان نقشه قتل حضرت امیر(علیه السلام)، معاویه و عمرو بن عاص را طراحی كرده، ولی در وقت عملی كردن نقشه، معاویه زخمی شد؛ عمرو بن عاص بر نماز حاضر نشد و حضرت امیر(علیه السلام)به شهادت رسید. از نكات قابل توجه این نقشه، نبودن نام ابوموسی اشعری در لیست ترور بود.[/] [=&amp]كسانی كه در باطن خارجی بوده ولی جان خود را از مهلكه نهروان نجات دادند؛ به همراه خانواده مقتولین جنگ نهروان، هسته اولیه خوارج را پایه ریزی كرده و در دوران معاویه ـ كه نزد آنان از كفّار بود ـ به قیام علیه معاویه دست زدند. قیام «مستورد بن علفه تمیمی» در كوفه در زمان فرمانروایی «مُغَیرة بن شُعبه» بر كوفه در سال 43ق یكی از مهم‌ترین قیام‌ها بود.(4)

خوارج در زمان «زیاد بن أبیه» و پسرش «عبیدالله بن زیاد» در كنترل شدید بودند و در سال 61ق «عبیدالله» به قتل عام خوارج پرداخت و «ابوبلال مِرداس بن اُدَیه»، رهبر معتدل خوارج را به قتل رساند. این وضع ادامه داشت تا این كه در سال 64ق «یزید بن معاویه» به درک واصل گردید و «عبدالله بن زبیر» ادعای خلافت كرد. خوارج به وی پیوسته و با وی بیعت كردند، ولی خیلی سریع از وی جدا شده، هر گروهی به سمتی رفت.[/] [=&amp] «نافع بن ازرق» كه از افراطی‌ترین افراد خوارج بود، به بیان دیدگاه‌هایی پرداخت كه دیگر گروه‌ها با وی هم عقیده نبودند. بنابراین گروه‌های متعددی از دل خوارج بیرون آمد.

[/]نافع نه تنها مسلمانان را كافر دانسته، بلكه سرزمین آنها را نیز سرزمین كفر و دارالحرب معرفی كرد و هجرت از آنجا را بر خوارج لازم دانست . در نگاه وی ذبایح، ازدواج و میراث مسلمانان حلال نیست. كشتن زنان، اطفال و غارت اموالشان جایز است و هر كس جهاد علیه مسلمانان را جایز نداند، او هم كافر است.(5) [=&amp]

ج) عقاید خوارج اولیه[/]
1.
حکومت و حکمیّت تنها از آن خداست:
[=&amp]در پندار خوارج نخستین، حكومت از آن خداست و به داوری گذاشتن آن، میان دو نفر گناه كبیره است و نباید افراد را در تعیین حكم خدا دخالت داد. آنان به آیه ی: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ»؛(6) «حكم و فرمان، تنها از آنِ خداست! حق را از باطل جدا مى ‏كند، و او بهترين جدا كننده (حق از باطل) است»(7) استناد كرده و آن را دلیل حقانیت خود می‌دانستند. [/][=&amp]حضرت امیر(علیه السلام)در جواب آنان فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنْ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ ...»[/][=&amp]؛[/][=&amp](8) سخن‏ حقى‏ است‏، كه از آن اراده باطل شد! آرى درست است، فرمانى جز فرمان خدا نيست، ولى اينها مى‏گويند زمامدارى جز براى خدا نيست، در حالى كه مردم به زمامدارى نيك يا بد، نيازمندند...».[/][=&amp]
[/]

[=&amp]2. [/][=&amp]کفر مرتکب کبیره:
[/]
[=&amp] از اشتباهات خوارج این بود كه حكم مرتكب گناه كبیره را مساوی با كفر دانسته و قتل او را واجب می‌شمردند. این دیدگاه باعث پیدایش مباحث دامنه داری در باب تعریف اسلام و ایمان شد. در نگاه خوارج میان ایمان و كفر واسطه‌ای نیست و مؤمن با ارتكاب یك گناه كبیره به كافران می‌پیوندد، مگر آن كه توبه كند. در نگاه آنان چون حضرت امیر(علیه السلام)، عثمان، معاویه و عمرو بن عاص از عملكرد خود در حكمیت و كارهای خطایشان توبه نكردند، لذا كافرند و قتل آنها واجب است.[/]

[=&amp]3. [/]نقش مردم در تعیین امام:
[=&amp] از دیگر عقاید خوارج این است كه در هر زمان، حضور و وجود امام ضروری نیست و اگر در مواقعی ضروری شد، واجب نیست كه از قریش باشد، بلكه هر كس كه به رأی مردم منصوب شد، او امام است. او تا وقتی كه به عدالت رفتار كرد، امام است و در صورت رفتار ظالمانه، جنگ با وی لازم است. بنا بر این خوارج نخستین با این كه شعار لا حكم الا لله را سردادند، خیلی سریع متوجه شدند كه در مواقع ضروری وجود امیر و امام لازم است و به گفته سید مرتضی: «خوارج كه وجوب امامت را باطل می‌شمردند، هیچ گاه بدون امام و رییس نبودند و همیشه كسی را به عنوان رییس نصب كرده و در امور خود به او مراجعه می‌كردند».(9)بنا بر این با عملشان، عقیده خود را نقص نمودند.

د)‌فرقه های خوارج
بغدادی تعداد فرقه های خوارج را بیست فرقه دانسته است(10) شهرستانی نیز بزرگترین فرقه های خوارج را هشت فرقه شمارش نموده و سایر فرق را فروع و شاخه های آنها دانسته است.(11) اما تنها فرقه ای که از خوارج باقی مانده تنها فرقه ی اباضیه است. [/]

هـ) اعتقادات اباضیه
[=&amp]در مجموع می‌توان گفت كه اباضیه در علم كلام و فقه دیدگاه‌های خاص خود را دارند.
در نگاه اباضیه، خداوند به هیچ چیز شبیه نیست و تمام آیات موهم تشبیه بایستی با كمك سیاق آیه تأویل شود. اباضیه متأخر در این زمینه تحت تأثیر ابن‌عربی بوده و حتی محمد بن یوسف اطفیش، ابن‌عربی را شیخ اكبر اباضیه می‌داند.
اباضیه صفات خداوند را عین ذات دانسته و اسماء و صفات را توقیفی می‌دانند. آنان در باب رؤیت الهی در قیامت، همراه امامیه و معتزله قائل به عدم رؤیت بوده و در بحث خلق قرآن، عده‌ای قائل به مخلوق بودن قرآن و برخی آن را مردود می‌دانند.
بعضی از نویسندگان، به خاطر این شباهت‌ها آنها را تحت تأثیر معتزله دانسته‌اند، ولی اباضیه در مسئله جبر و اختیار جانب اهل سنت را گرفته و قائلند كه خالق تمام اشیاء خداست.
در باب عدل با این كه قائل به خلق اشیاء به وسیله خدا هستند، ولی معتقدند كه خدا عادل است و ظلم نمی‌كند.
آنان در وعد و وعید و منزله بین منزلتین نیز، تحت تأثیر معتزله معتقد به این دو فكر هستند.
در باب نبوت، معجزه را شرط پذیرش نبوت و رسالت پیامبران دانسته و آنان را معصوم می‌دانند و آیات موهم گناه را تأویل می‌نمایند.
در نزد آنان بهشت و جهنم خلق شده و در قیامت، مرتكب كبیره‌ای كه توبه نكرده در آتش مخلّد است.
در نگاه اباضیه، میزان و صراط معنای مجازی دارد و مادی و حسّی نیست. آنان شفاعت را به ازدیاد ثواب مؤمنین تفسیر كرده و به معتزله و زیدیه نزدیك شده‌اند.
در دیدگاه اباضیه، عمل جزء ایمان است و مرتكب كبیره كافر نعمت است نه مشرك. بنا بر این در دیدگاه اباضیه شهرهای مسلمانان دار التوحید است و مسلمانانِ مخالفِ آنها كافر نعمت هستند. بنابراین كشتن مسلمان بدون دلیل جایز نیست.

اباضیه فقه مستقلی دارد كه برگرفته از آرای جابر بن زید است. آنان مسح بر خُفّین و خواندن قنوت را جایز ندانسته و انجام تمام گناهان كبیره را مبطل روزه می‌دانند.
اباضیه ازدواج و ارث بردن از مسلمانان را جایز دانسته و خون، مال، آبرو، و ناموس مسلمانان را محترم شمرده، اغتیال (ترور) را حرام می‌دانند. اباضیه شیخین، نیمی از زمان حكومت عثمان و حضرت امیر(علیه السلام)را تا قبول حكمیت، قبول دارند. بر این اساس حضرت امیر به خاطر قبول حكمیت، مورد قبول اباضیه نیست، ولی در این اواخر اباضیه به پذیرش حضرت امیر(علیه السلام)متمایل شده‌اند.
آنان از معاویه به بعد را، حاكمان ظالم و یاغی دانسته و ولایت و برائت را از اصول خویش می‌دانند.(12)اباضیان در طول تاریخ به فرق متعددی انشعاب یافته‌اند كه خوانندگان را به كتب مربوط ارجاع می‌دهیم.
[/]
[=&amp]با توجه به مطالب فوق روشن می گردد فرقه ی خوارج خود دارای فرق مختلف با عقایدی متفاوت بوده که در این عقاید اشتراکات مختلفی با سایر فرق اهل سنت مشاهده می گردد.

[/] [=&amp]ادامه دارد.[/]


[/HR] [=&amp]1. درباره تسميه اين نام‌ها بر خوارج بنگريد: ابوحاتم رازی، احمد بن حمدان، الزينه، ذيل نام خوارج.
[/]

2. [=&amp]شُراة به معناي از جان گذشته و از ماده شري است. خوارج به استناد آيه «و من الناس مَنْ يَشْري نفسه ابتغاء مرضات الله...». (البقرة/207)، نام خود را شُراة ناميده بودند.
[/]

3[=&amp]. نهج‌البلاغه، خطبه 93؛ نيز بنگريد: خوارج در نهج‌البلاغه.
[/]

4[=&amp]. الطبری،‌ تاريخ الطبري، ج4، ص138ـ160.
[/]

5[=&amp]. ر.ک: علي بن إسماعيل الأشعري أبو الحسن، مقالات الإسلاميين واختلاف المصلين، ج1،‌ص87، دار إحياء التراث العربي – بيروت؛‌ الشهرستانی،‌الملل و النحل، ص98، دارالفکر-بیروت.
[/]
[=&amp]
6. الانعام/57.
[/]

7[=&amp].[/][=&amp] در این آیه «حكم» از مختصات ذات حق بیان شده است، منتها باید دید مراد از حكم چیست. بدون تردید مراد از حكم در اینجا قانون و نظامات حیاتی بشر است. در این آیه، حق قانونگذاری از غیر خدا سلب شده و آن را از شؤون ذات حق یا كسی كه ذات حق به او اختیارات بدهد می داند. اما خوارج حكم را به معنای حكومت كه شامل حكمیت نیز می شد گرفتند و برای خود شعاری ساختند و می گفتند: «لا حُكْمَ اِلاّ لِلّهِ» . مرادشان این بود كه حكومت و حكمیت و رهبری نیز همچون قانونگذاری حق اختصاصی خداست و غیر از خدا احدی حق ندارد كه به هیچ نحو حَكَم یا حاكم میان مردم باشد، همچنانكه حق جعل قانون ندارد. (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج16، ص324).[/]

8[=&amp]. گردآورنده فرمايشات امام، امير المؤمنين، عليه السلام: سيد رضى، محمد، نهج البلاغة، در يك جلد، خطبه چهلم، ص48، مؤسسه نهج البلاغه، قم - ايران، اول، 1414 ه‍ ق.
[/]

9. [=&amp]الشریف المرتضی،‌ الذخيرة في علم الكلام، ص411،‌ موسسة النشر الاسلامی.: «ألا ترى أن الخوارج‏ المبطلين لوجوب الامامة المارقين عن طاعة الائمة ما خلوا قط من رئيس ينصبونه و يرجعون في أمورهم إليه، يأخذ على أيدي جناتهم و ينصف مظلومهم من ظالمهم، و رؤساؤهم في كل عصر معروفون».

10. البغدادی، الفرق بین الفرق، ص72، دارالمعرفة.
11. الشهرستانی، الملل و النحل، ص110، دارالفکر- بیروت.
[/]


[=&amp]12. بنگريد: عمر خلیفة النامی،‌ دراسات عن الاباضيه، بحث فقه ص120ـ160 و بحث كلام ص161ـ201 و بحث فرق ص201ـ219 ، دارالغرب الاسلامی؛‌ و نيز مقاله «آراي كلامي و تفسيري اباضيه» مجله پژوهش‌هاي قرآني، شماره 13و14.[/]

ghaderiko;1022770 نوشت:
در بعضی کانال های وهابی عرب زبان مثل وصال و صفا
اینگونه القا میکنند که خوارج و روافض از یک ریشه واحد هستند
و آنها در این میان امت وسط هستند
و دلیل خود را برخی شباهت های اعتقادی و فقهی بین اباضیه و امامیه است
که این موارد بسیار هستند.
مثلا آنان صحابه پیامبر را عادل و عاری از خطا نمی دانند و این نزدیک به اعتقاد شیعه است
مثلا در باره عثمان به سه گروه تقسیم میشوند گروهی قائل يه ولاء
گروهی قائل به سکوت و گروهی قائل به برائت هستند
در مورد علی (ع) هم همین گونه اند(البته منظور از برائت از ایشان از زمانی است که حکمیت را پذیرفت و الا در مورد ولاء أن حضرت قبل از این واقعه اختلافی ندارند بلکه در مورد شخصیت ایشان بعد از این واقعه به این سه گروه تقسیم شده اند این نکته را هم باید گفت که اگر کسی از قائلین به برائت از عثمان یا علی (ع) از کلمه کفر استفاده کرد منظور کفر نعمت است نه کفر ملت)
اما همه ی آنها با بنی امیه مخالف اند و در این مسئله اتفاق نظر دارند
2مانند شیعیان باب اجتهاد را باز میدانند
3 تقیه ی لفظی را جایز میدانند
4 قصر صلاة مسافر را عزیمت میدانند و قائل به وجوب آن هستند
5مانند شیعیان در اذان دوبار لااله الاالله میگوید
6 مانند شیعیان اقامه میگویند
7در نماز بسم الله میگویند
8 آمین نمی گویند
9 دست بسته نماز نمی خوانند
10 جمع بین صلاتین را همیشه جایز میدانند
این شباهت ها از کجا آمده؟


[=&amp]همچنان که بیان گردید موارد اتفاقی و اختلافی میان فرق اسلامی زیاد بوده؛ بلکه در یک فرقه گاه نظریات مختلفی ارائه شده؛ چنانکه در بیان برخی اعتقادات فرقه ی «ازرقیه» آمد: « [/][=&amp]نافع نه تنها مسلمانان را كافر دانسته، بلكه سرزمین آنها را نیز سرزمین كفر و دارالحرب معرفی كرد و هجرت از آنجا را بر خوارج لازم دانست . در نگاه وی ذبایح، ازدواج و میراث مسلمانان حلال نیست. كشتن زنان، اطفال و غارت اموالشان جایز است و هر كس جهاد علیه مسلمانان را جایز نداند، او هم كافر است».[/][=&amp][=&amp][1][/][/][=&amp] و این در حالی است که در اعتقادات فرقه ی «اباضیه» که تنها باز مانده ی از خوارجند چنین امری به عکس بوده؛ چنانکه در عقاید آنان آمده است: «شهرهای مسلمانان دار التوحید است و مسلمانانِ مخالفِ آنها كافر نعمت هستند. بنابراین كشتن مسلمان بدون دلیل جایز نیست».[/]
[=&amp]
[/]
[=&amp]بنابراین در تمایز میان فرق می بایست به اصول اولیه ی آنها توجه داشت. بر این اساس تمایز اصلی شیعه با سایر فرق در بنیادی ترین مساله یعنی امامت بوده که شیعه آنرا امری الهی و همطراز با امر رسالت دانسته و در امام علم و عصمت را شرط دانسته که چنین امری جز با انتخاب از سوی پروردگار و منصوص بودن آن حاصل نمی شود؛ در حالی که در هیچ یک از فرق دیگر چنین اعتقادی یافت نمی شود.[/]

[=&amp]همچنین در بحث عدالت صحابه چنین امری در قرون اولیه ی اسلام وجود نداشته و اساسا بحث عدالت همه ی اصحاب مغایر نصوص قرآنی و روایی و عملکرد خود صحابه و تصریح برخی از بزرگان اهل سنت است. و در بحث بنی امیه نیز بجز افراد خاصی از آنان دیدگاه اهل سنت در فسق آنان بوده است.[/] [=&amp]همچنین در اشتراکات مسائل فقهی می بایست توجه داشت که علت اشتراک و یا اختلاف، روایات موجود در مصادر روایی اهل تسنن است؛ زیرا در کمتر موضوع فقهی ای روایات اختلافی نقل نشده است. بر این اساس در روایات فقهی اهل سنت در موضوعات مختلف روایات صحیح منطبق بر دیدگاه شیعه وجود داشته که بر اساس آن عده ای از صحابه و تابعین نیز عمل می نموده اند.[/]
[=&amp]به عنوان مثال: در مورد تکلیف مسافر در نمازهای چهار رکعتی دو قول در اهل سنت مطرح است. [/] [=&amp]1). وجوب قصر و شکسته خواندن نمازهای چهار رکعتی؛ 2) جواز قصر نمازهای چهاررکعتی. که از دید «ابو حنیفه» و «صاحبین» شکسته خواندن نمازهای چهار رکعتی واجب است؛ چنانکه در موسوعه کویتیه آمده است: [/][=&amp]«وَذَهَبَ الْحَنَفِيَّةُ: إِلَى أَنَّ فَرْضَ الْمُسَافِرِ مِنْ ذَوَاتِ الأْرْبَعِ رَكْعَتَانِ لاَ غَيْرُ، فَلَيْسَ لِلْمُسَافِرِ عِنْدَهُمْ أَنْ يُتِمَّ الصَّلاَةَ أَرْبَعًا[/][=&amp]»؛[=&amp][2][/] [/] [=&amp]همچنین در مورد «تکتف» مالکی مذهبان دست بسته نماز خواندن در نمازهای واجب را مکروه می دانند. و در مورد جمع بین صلاتین نصوص روایی بیانگر چنین امری است. و همچنین در بقیه ی مواردی که ذکر شد روایات و اقوال موافق نظر شیعه وجود دارد. علاوه بر اینکه سلفیه همچون شیعه قائل به باز بودن باب اجتهاد می باشند.[/] [=&amp]

با توجه به مطالب فوق می گوئیم:
[/]

[=&amp]اگر بنا بر مشابهت دو فرقه نسبت به یکدیگر باشد فرقه خوارج شباهت کاملی با سلفیون جهادی معاصر دارد؛ زیرا اصل حاکم در بین آنها در برخورد با سایر فرق خشونت و تکفیر گسترده ی مسلمانان است؛ چنانکه فقیه حنفی مذهب «ابن عابدین» در کتاب فقهی خود پیروان «محمد بن عبدالوهاب» را خوارج زمان معرفی نموده است.[=&amp][3][/]

[/] [=&amp]موفق باشید.[/]


[/HR] [=&amp][=&amp][1][/][/][=&amp] . ر.ک: علي بن إسماعيل الأشعري أبو الحسن، مقالات الإسلاميين واختلاف المصلين، ج1،‌ص87، دار إحياء التراث العربي – بيروت؛‌ الشهرستانی،‌الملل و النحل، ص98، دارالفکر-بیروت.[/]
[=&amp][=&amp][2][/][/][=&amp] . الموسوعة الفقهية الكويتية، وزارة الأوقاف والشئون الإسلامية – الكويت، ج27، ص274، الطبعة الثانية، طبع الوزارة.[/]

[=&amp][=&amp][3][/][/][=&amp] . ابن عابدين، رد المحتار على الدر المختار، ج4، ص262، الناشر: دار الفكر-بيروت.: ««فِي أَتْبَاعِ عَبْدِ الْوَهَّابِ الْخَوَارِجِ فِي زَمَانِنَا».[/]

ممنون از پاسخی که دادید شیخ خلیلی مفتی عمان در مورد انتساب این فرقه به خوارج میگوید
بین ما و آنها مشترکاتی هست اما امام ما جابر ابن زید با آنها مناظراتی داشته
وی در مورد اینکه اهل سنت را به خود نزدیک تر میدانند یا شیعیان میگوید
در باره شیعیان باید گفت شباهت بین ما و آنها بحث امامت است اما ما قائل به نص نیستیم و زیدیه به ما نزدیک هستند"
با توجه به اینکه زیدیان هم مانند اباضیه معتقد به صدق وعده و وعید هستند
اگر یک اباضی قائل به سکوت در باره ی عثمان و ولاء علی (ع) باشد دقیقا نظر اکثریت زیدی ها را تایید کرده است
چرا که اکثریت زیدیان شیخین را قبول دارند و در باره ی عثمان سکوت میکنند.
پس میتوان زیدیه را نزدیک ترین مذهب به مذهب اباضی دانست
در بسیاری شبکه های اغلب وهابی به اباضی ها میگویند چرا شیعیان در مملکت شما آزادی کامل دارند در حالی که اهل سنت آنقدر آزاد نیستند
که میتوان علل سیاسی و مذهبی برای آن برشمرد
علل سیاسی این امر یکی روابط خوب دولت عمان با ایران است و یکی دیگر اینکه دولت عمان از نفوذ جریانات وهابی که مورد حمایت عربستان هستند و جریانات اخوانی که مورد حمایت ترکیه و قطر هستند در میان اهل سنت عمان می ترسد
و دلیل دیگر آن این است که تعداد شیعیان در عمان کم است اما تعداد سنی ها زیاد است و اگر آنها به سمتی هدایت شوند که برای دولت عمان نا مطلوب باشد حتی میتوانند تا بر اندازی دولت عمان هم پیش بروند
اما دلایل مذهبی که محل بحث ماست یکی این است که جریانات وهابی بر خلاف شیعیان اباضیه را خارجی میدانند و در کشورهای آفریقایی بسیاری از آنان را آزار داده حتی میکشند
اما یکی از بحث هایی که عده از اهل سنت که با اباضی ها دشمنی دارند (غالبا وهابی ها) مطرح میکنند افسانه ای بودن شخصیت جابر ابن زید است
به نظر من خوب است شما به این نکته بپردازید که آیا در کتاب های شیعه و اهل سنت هم از جابر ابن زید حدیثی نقل شده یا نه؟
اگر به این سوال پاسخ دهید خیلی ابهامات در مورد اباضی ها بر طرف میشود؟
شیخ مسعود المقبالی از علمای اباضیه(این که اباضی ها در مورد عثمان و علی به سه گروه تقسیم میشوند از او شنیدم)
در مورد نام این فرقه میگوید این نام را دشمنان روی ما گذاشته اند و ما پیروان جابر ابن زید هستیم.

جمع بندی

پرسش:
در برخی از کانال های وهابی اینگونه القا شده که شیعه و خوارج دارای ریشه ای واحدند و دلیل آنرا وجود برخی تشابهات اعتقادی و فقهی میان شیعه و اباضیه از فرق خوارج بیان داشته اند تشابهاتی همچون: عدم اعتقاد به عدالت صحابه؛ شکسته خواندن نماز در سفر؛ دست باز نماز خواند؛‌بسم الله گفتن در نماز؛ جواز جمع بین دو نماز در هر حال؛و... پاسخ این شبهه چیست؟

پاسخ:

میان تمامی فرق کلامی و فقهی اسلامی وجوه تشابه و اختلاف وجود داشته و صرف وجود چند اعتقاد یا عملکرد مشابه و یا نزدیک به هم میان دو فرقه بیانگر اشتراک و وحدت نظر آنها در بیشتر موارد نخواهد بود. فرقه ی خوارج به عنوان یکی از فرقه های نخستین دارای اشتراکات و افتراقاتی با سایر فِرَق اسلامی است؛ اما آنچه در این میان حایز اهمیت است اعتقاد آنان نسبت به بنیادی ترین مساله، یعنی مساله ی امامت با سایر فرق اهل سنت است که آنان را در تقابل با شیعه و در راستای اعتقاد سایر فرق اهل تسنن قرار داده است. خوارج همچون سایر فرق اهل تسنن منکر نص در مساله ی امامت بوده اند؛ امری که به عنوان اصلی اعتقادی وجه ممیّز فِرَق شیعی با فرق اهل تسنن است؛ بلکه آنان در کنار اهل جمل و صفین به جنگ امام الموحدین (علیه السلام) آمدند و آن حضرت را (نعوذ بالله) کافر پنداشته و در راستای اعتقاد باطل و شومشان آن حضرت را به شهادت رساندند.

توضیح:

الف) پیدایش خوارج و عقاید آنها
پیدایش فرقه خوارج به جنگ صفین (37ق) بازمی گردد. كسانی كه علیه حضرت امیر(علیه السلام) در صفین و در ادامه در ماجرای حکمیّت، سر به شورش برداشتند و شعار «لا حكم الا لله» سر دادند. این افراد با این كه خودشان حضرت امیر(علیه السلام)را به متاركه جنگ و قبول حكمیت ابوموسی اشعری مجبور ساخته بودند، هنگامی كه ماجرا بر خلاف میل ایشان جریان یافت، اردوی امام علی(علیه السلام)را ترك كرده و در حروراء، نزدیك نهروان اردو زدند.

این افراد را «خوارج»، «مارقین»، «محكّمه اولی» و «حروریه» نام نهاده‌اند.(1) خوارج نام شُراه (2) را برای خود برگزیده و مهم‌ترین دیدگاه آنها این بود كه مرتكب گناه كبیره كافر است و بر اساس همین تفكر، افكار دیگر خود را پایه ریزی كردند. با بیانات محكم و دقیق حضرت امیر(علیه السلام)حدود هشت هزار نفر از آنها، استدلالات آن حضرت را پذیرفته و به كوفه بازگشتند و چهار هزار نفر دیگر به جنگ تن داده و جنگ نهروان را ایجاد كردند. در این جنگ اكثر آنها كشته شده و اندكی از آنها باقی ماندند.

حضرت امیر(علیه السلام)بعد از جنگ نهروان فرمود: «من چشم فتنه را در آوردم و كسی جز من جرأت این كار را نداشت، بعد از آن كه ظلمت فتنه موج می‌زد و به اوج خود رسیده بود... از من بپرسید، پیش از آن كه مرا نیابید...».(3)

ب) خوارج پس از نهروان
خوارج بعد از نهروان نقشه قتل حضرت امیر(علیه السلام)، معاویه و عمرو بن عاص را طراحی كرده، ولی در وقت عملی كردن نقشه، معاویه زخمی شد؛ عمرو بن عاص بر نماز حاضر نشد و حضرت امیر(علیه السلام)به شهادت رسید. از نكات قابل توجه این نقشه، نبودن نام ابوموسی اشعری در لیست ترور بود. كسانی كه در باطن خارجی بوده ولی جان خود را از مهلكه نهروان نجات دادند؛ به همراه خانواده مقتولین جنگ نهروان، هسته اولیه خوارج را پایه ریزی كرده و در دوران معاویه ـ كه نزد آنان از كفّار بود ـ به قیام علیه معاویه دست زدند. قیام «مستورد بن علفه تمیمی» در كوفه در زمان فرمانروایی «مُغَیرة بن شُعبه» بر كوفه در سال 43ق یكی از مهم‌ترین قیام‌ها بود.(4)

خوارج در زمان «زیاد بن أبیه» و پسرش «عبیدالله بن زیاد» در كنترل شدید بودند و در سال 61ق «عبیدالله» به قتل عام خوارج پرداخت و «ابوبلال مِرداس بن اُدَیه»، رهبر معتدل خوارج را به قتل رساند. این وضع ادامه داشت تا این كه در سال 64ق «یزید بن معاویه» به درک واصل گردید و «عبدالله بن زبیر» ادعای خلافت كرد. خوارج به وی پیوسته و با وی بیعت كردند، ولی خیلی سریع از وی جدا شده، هر گروهی به سمتی رفت. «نافع بن ازرق» كه از افراطی‌ترین افراد خوارج بود، به بیان دیدگاه‌هایی پرداخت كه دیگر گروه‌ها با وی هم عقیده نبودند. بنابراین گروه‌های متعددی از دل خوارج بیرون آمد.

«نافع» نه تنها مسلمانان را كافر دانسته، بلكه سرزمین آنها را نیز سرزمین كفر و دارالحرب معرفی كرد و هجرت از آنجا را بر خوارج لازم دانست. در نگاه وی ذبایح، ازدواج و میراث مسلمانان حلال نیست. كشتن زنان، اطفال و غارت اموالشان جایز است و هر كس جهاد علیه مسلمانان را جایز نداند، او هم كافر است.(5)

ج) عقاید خوارج اولیه
1. حکومت و حکمیّت تنها از آن خداست:
در پندار خوارج نخستین، حكومت از آن خداست و به داوری گذاشتن آن، میان دو نفر گناه كبیره است و نباید افراد را در تعیین حكم خدا دخالت داد. آنان به آیه ی: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ»؛(6) «حكم و فرمان، تنها از آنِ خداست! حق را از باطل جدا مى ‏كند، و او بهترين جدا كننده (حق از باطل) است»(7) استناد كرده و آن را دلیل حقانیت خود می‌دانستند.

حضرت امیر(علیه السلام)در جواب آنان فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنْ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ ...»(8) سخن‏ حقى‏ است‏، كه از آن اراده باطل شد! آرى درست است، فرمانى جز فرمان خدا نيست، ولى اينها مى‏ گويند زمامدارى جز براى خدا نيست، در حالى كه مردم به زمامدارى نيك يا بد، نيازمندند...».

2. کفر مرتکب کبیره:
از اشتباهات خوارج این بود كه حكم مرتكب گناه كبیره را مساوی با كفر دانسته و قتل او را واجب می‌شمردند. این دیدگاه باعث پیدایش مباحث دامنه داری در باب تعریف اسلام و ایمان شد. در نگاه خوارج میان ایمان و كفر واسطه‌ای نیست و مؤمن با ارتكاب یك گناه كبیره به كافران می‌پیوندد، مگر آن كه توبه كند. در نگاه آنان چون حضرت امیر(علیه السلام)، عثمان، معاویه و عمرو بن عاص از عملكرد خود در حكمیت و كارهای خطایشان توبه نكردند، لذا كافرند و قتل آنها واجب است.

3. نقش مردم در تعیین امام:
از دیگر عقاید خوارج این است كه در هر زمان، حضور و وجود امام ضروری نیست و اگر در مواقعی ضروری شد، واجب نیست كه از قریش باشد، بلكه هر كس كه به رأی مردم منصوب شد، او امام است. او تا وقتی كه به عدالت رفتار كرد، امام است و در صورت رفتار ظالمانه، جنگ با وی لازم است. بنابر این خوارج نخستین با این كه شعار لا حكم الا لله را سردادند، خیلی سریع متوجه شدند كه در مواقع ضروری وجود امیر و امام لازم است و به گفته سید مرتضی: «خوارج كه وجوب امامت را باطل می‌شمردند، هیچ گاه بدون امام و رییس نبودند و همیشه كسی را به عنوان رییس نصب كرده و در امور خود به او مراجعه می‌كردند».(9) بنابر این با عملشان، عقیده خود را نقص نمودند.

د)‌فرقه های خوارج
بغدادی تعداد فرقه های خوارج را بیست فرقه دانسته است(10) شهرستانی نیز بزرگترین فرقه های خوارج را شش فرقه شمارش نموده و سایر فرق را فروع و شاخه های آنها دانسته است.(11) اما تنها فرقه ای که از خوارج باقی مانده تنها فرقه ی «اباضیه» است.

هـ) اعتقادات اباضیه
در مجموع می‌ توان گفت كه اباضیه در علم كلام و فقه دیدگاه‌های خاص خود را دارند.
در نگاه اباضیه، خداوند به هیچ چیز شبیه نیست و تمام آیات موهم تشبیه بایستی با كمك سیاق آیه تأویل شود. اباضیه متأخر در این زمینه تحت تأثیر ابن‌عربی بوده و حتی «محمد بن یوسف اطفیش»، ابن‌عربی را شیخ اكبر اباضیه می‌ داند.
اباضیه صفات خداوند را عین ذات دانسته و اسماء و صفات را توقیفی می‌دانند. آنان در باب رؤیت الهی در قیامت، همراه امامیه و معتزله قائل به عدم رؤیت بوده و در بحث خلق قرآن، عده‌ای قائل به مخلوق بودن قرآن و برخی آن را مردود می‌ دانند.
بعضی از نویسندگان، به خاطر این شباهت‌ها آنها را تحت تأثیر معتزله دانسته‌اند، ولی اباضیه در مسئله جبر و اختیار جانب اهل سنت را گرفته و قائلند كه خالق تمام اشیاء خداست.
در باب عدل با این كه قائل به خلق اشیاء به وسیله خدا هستند، ولی معتقدند كه خدا عادل است و ظلم نمی‌ كند.
آنان در وعد و وعید و منزله بین منزلتین نیز، تحت تأثیر معتزله معتقد به این دو فكر هستند.
در باب نبوت، معجزه را شرط پذیرش نبوت و رسالت پیامبران دانسته و آنان را معصوم می‌دانند و آیات موهم گناه را تأویل می‌ نمایند.
در نزد آنان بهشت و جهنم خلق شده و در قیامت، مرتكب كبیره‌ای كه توبه نكرده در آتش مخلّد است.
در نگاه اباضیه، میزان و صراط معنای مجازی دارد و مادی و حسّی نیست. آنان شفاعت را به ازدیاد ثواب مؤمنین تفسیر كرده و به معتزله و زیدیه نزدیك شده‌اند.

در دیدگاه اباضیه، عمل جزء ایمان است و مرتكب كبیره كافر نعمت است نه مشرك. بنابر این در دیدگاه اباضیه شهرهای مسلمانان دارالتوحید است و مسلمانانِ مخالفِ آنها كافر نعمت هستند. بنابراین كشتن مسلمان بدون دلیل جایز نیست.

اباضیه فقه مستقلی دارد كه برگرفته از آرای «جابر بن زید» است. آنان مسح بر خُفّین و خواندن قنوت را جایز ندانسته و انجام تمام گناهان كبیره را مبطل روزه می‌ دانند.
اباضیه ازدواج و ارث بردن از مسلمانان را جایز دانسته و خون، مال، آبرو، و ناموس مسلمانان را محترم شمرده، اغتیال (ترور) را حرام می‌ دانند. اباضیه شیخین، نیمی از زمان حكومت عثمان و حضرت امیر(علیه السلام)را تا قبول حكمیت، قبول دارند. بر این اساس حضرت امیر به خاطر قبول حكمیت، مورد قبول اباضیه نیست، ولی در این اواخر اباضیه به پذیرش حضرت امیر(علیه السلام)متمایل شده‌اند.
آنان از معاویه به بعد را، حاكمان ظالم و یاغی دانسته و ولایت و برائت را از اصول خویش می‌دانند.(12) اباضیان در طول تاریخ به فرق متعددی انشعاب یافته‌اند كه خوانندگان را به كتب مربوط ارجاع می‌دهیم.

نتیجه مطالب:
در تمایز میان فرق می بایست به اصول اولیه ی آنها توجه داشت. بر این اساس تمایز اصلی شیعه با سایر فرق در بنیادی ترین مساله یعنی امامت بوده که شیعه آنرا امری الهی و هم طراز با امر رسالت دانسته و در امام علم و عصمت را شرط دانسته که چنین امری جز با انتخاب از سوی پروردگار و منصوص بودن آن حاصل نمی شود؛ در حالی که در هیچ یک از فرق دیگر از جمله «اباضیه» چنین اعتقادی یافت نمی شود.

همچنین در بحث عدالت صحابه چنین امری در قرون اولیه ی اسلام وجود نداشته و اساسا بحث عدالت همه ی اصحاب مغایر نصوص قرآنی و روایی و عملکرد خود صحابه و تصریح برخی از بزرگان اهل سنت است؛ لذا عدم اعتقاد به «عدالت صحابه» منحصر به دیدگاه «اباضیه» نیست. همچنین در برخی از اشتراکات در مسائل فقهی می بایست توجه داشت که علت چنین اشتراکی وجود روایات معتبر در منابع اهل سنت است که وجود چنین امری علت آن بوده که در موضوعات فقهی، فتوای موافق با دیدگاه فقهی شیعه مشاهده شود.
به عنوان مثال: در مورد تکلیف مسافر در نمازهای چهار رکعتی دو قول در اهل سنت مطرح است.
1) وجوب قصر و شکسته خواندن نمازهای چهار رکعتی؛
2) جواز قصر نمازهای چهاررکعتی. که از دید «ابو حنیفه» و «صاحبین» شکسته خواندن نمازهای چهار رکعتی واجب است؛ چنانکه در موسوعه کویتیه آمده است:
«وَذَهَبَ الْحَنَفِيَّةُ: إِلَى أَنَّ فَرْضَ الْمُسَافِرِ مِنْ ذَوَاتِ الأْرْبَعِ رَكْعَتَانِ لاَ غَيْرُ، فَلَيْسَ لِلْمُسَافِرِ عِنْدَهُمْ أَنْ يُتِمَّ الصَّلاَةَ أَرْبَعًا»؛(13)

همچنین در مورد «تکتّف» مالکی مذهبان دست بسته نماز خواندن در نمازهای واجب را مکروه می دانند. (14) و در مورد جمع بین صلاتین نصوص روایی بیانگر چنین امری است. (15) و همچنین در بقیه ی مواردی که ذکر شد روایات و اقوال موافق نظر شیعه وجود دارد. علاوه بر اینکه سلفیه نیز همچون شیعه قائل به باز بودن باب اجتهادند؛ اما صرف وجود چنین امری به معنای شباهت مبانی فقهی و استنباط فقهی با شیعه نخواهد بود. بلکه با توجه به رویکرد واحد وهابیت با خوارج اولیه می توان گفت وهابیون شباهت کاملی با خوارج داشته؛ زیرا اصل حاکم در بین آنها در برخورد با سایر فرق خشونت و تکفیر گسترده ی مسلمانان است؛ چنانکه فقیه حنفی مذهب «ابن عابدین» در کتاب فقهی خود پیروان «محمد بن عبدالوهاب» را خوارج زمان معرفی نموده است.(16)

پی نوشت:
1. درباره تسميه اين نام‌ها بر خوارج بنگريد: ابوحاتم رازی، احمد بن حمدان، الزينه فی الکلمات الاسلامیة العربیة، مرکز الدراسات و البحوث الیمنی، ذيل نام خوارج.

2. شُراة به معناي از جان گذشته و از ماده شري است. خوارج به استناد آيه «و من الناس مَنْ يَشْري نفسه ابتغاء مرضات الله...». (البقرة/207)، نام خود را شُراة ناميده بودند.

3. شريف الرضى، محمد بن حسين، نهج البلاغة / ترجمه دشتى، 1جلد، مشهور - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1379ش، خطبه ی 93، ص173و فهرست موضوعی کتاب، ص839.

4.  ابن جرير طبري، محمّد، تاريخ الرسل والملوك وصلة تاريخ الطبري، دار التراث، بيروت، چاپ دوّم، 1387ق، ج5، ص174.

5. ر.ک: علي بن إسماعيل الأشعري أبو الحسن، مقالات الإسلاميين واختلاف المصلين، دار إحياء التراث العربي – بيروت؛‌ الشهرستانی،‌الملل و النحل، ص98، دارالفکر-بیروت، ج1، ص87.

6. الانعام/57.

7. در این آیه «حكم» از مختصات ذات حق بیان شده است، منتها باید دید مراد از حكم چیست. بدون تردید مراد از حكم در اینجا قانون و نظامات حیاتی بشر است. در این آیه، حق قانونگذاری از غیر خدا سلب شده و آن را از شؤون ذات حق یا كسی كه ذات حق به او اختیارات بدهد می داند. اما خوارج حكم را به معنای حكومت كه شامل حكمیت نیز می شد گرفتند و برای خود شعاری ساختند و می گفتند: «لا حُكْمَ اِلاّ لِلّهِ» . مرادشان این بود كه حكومت و حكمیت و رهبری نیز همچون قانونگذاری حق اختصاصی خداست و غیر از خدا احدی حق ندارد كه به هیچ نحو حَكَم یا حاكم میان مردم باشد، همچنانكه حق جعل قانون ندارد. (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، ج16، ص324).

8. شريف الرضى، محمد بن حسين، نهج البلاغة / ترجمه دشتى، 1جلد، مشهور - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1379ش، خطبه ی 40،‌ص93.

9. الشریف المرتضی،‌ الذخيرة في علم الكلام، موسسة النشر الاسلامی،‌ص411.: «ألا ترى أن الخوارج‏ المبطلين لوجوب الامامة المارقين عن طاعة الائمة ما خلوا قط من رئيس ينصبونه و يرجعون في أمورهم إليه، يأخذ على أيدي جناتهم و ينصف مظلومهم من ظالمهم، و رؤساؤهم في كل عصر معروفون».

10. البغدادي أبو منصور، الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية،  دار الآفاق الجديدة - بيروت، الطبعة الثانية ، 1977، ج1، ص17.: «وأما الخوارج فانها لما اختلفت صارت عشرين فرقة».
11. الشهرستانی، الملل و النحل،  دار المعرفة - بيروت ، 1404، ج1، ص113.: «وكبار فرق الخوارج ستة : والأزارقة والنجدات والعجاردة والثعالبة والإباضية والصفرية والباقون فروعهم».

12.عمر خلیفة النامی،‌ دراسات عن الاباضيه، دارالغرب الاسلامی، بحث فقه ص120ـ160 و بحث كلام ص161ـ201 و بحث فرق ص201ـ219؛‌ محمد بهرامی، پژوهشهای قرآنی 1377 شماره 13 و 14 ویژه نامه فلسفه اخلاق.
13. الموسوعة الفقهية الكويتية، وزارة الأوقاف والشئون الإسلامية – الكويت، الطبعة الثانية، طبع الوزارة، ج27، ص274.

14. همان، ج3، ص94.

15. ر.ک: مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، 5جلد، دار الحديث - مصر - قاهره، چاپ: 1، 1412 ه.ق، ج1، ص489؛ بخارى، محمد بن اسماعيل، صحيح البخاري، 11جلد، جمهورية مصر العربية، وزارة الاوقاف، المجلس الاعلى للشئون الاسلامية، لجنة إحياء كتب السنة - مصر - قاهره، چاپ: 2، 1410 ه.ق، ج1، ص356.

16. ابن عابدين، رد المحتار على الدر المختار، الناشر: دار الفكر-بيروت، ج4، ص262.: «فِي أَتْبَاعِ عَبْدِ الْوَهَّابِ الْخَوَارِجِ فِي زَمَانِنَا».

موضوع قفل شده است