جمع بندی حبط اعمال و عدل الهی

تب‌های اولیه

3 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
حبط اعمال و عدل الهی

  در احادیثی در مورد حبط اعمال و تکفیر گناهان خواندم اما سوالات دیگری برایم بوجود آمده‌.
۱)کبر، حسد در یک لحظه واقعا تمام عبادات عمر را بفنا میدهند؟ آیا این عدالت است؟در حالی که حسد در وجود انسان قرار دارد و در بعضی مواقع قبل از اینکه انسان تشخیص دهد از دلش میگذرد.
وقتی این حس در وجود انسان قرار دارد پس چگونه با این حس با یک لحظه هم ممکن است اعمال عمرش حبط شود؟؟
۲)در احادیث گفته اند که نگاه زن به نامحرم تمام عبادات عمرش را تباه میکند، این یعنی وقتی که هم در روابط اجتماعی نگاه به نامحرم هم عادی است و نمیشه از آن پیشگیری شدید کرد و حتی لازمه بسیاری از روابط کاری و غیره است و هم به جنس مخالف کشش غریزی هست با نگاهی تمام عبادات نابود میشوند انگار که آن زن هیچوقت نماز نخوانده و قرآن نخوانده و صدقه نداده؟
۳)عامل دیگر حبط اعمال سلام به شرابخوار است در حالی که ممکن است افراد شرابخوار زیادی بشناسیم که میدانیم شراب میخورند.
وقتی جامعه پر از افراد شرابخوار شده و ما هر جا سر بچرخانیم با تعدادی  از شرابخواران مواجه میشویم آیا این انصاف است که سلام با شرابخوار تمام اعمالمان را حبط کند؟ وقتی مجبوریم با انها در یک جامعه زندگی کنیم آیا باید در کمال بی احترامی با علم بر اینکه ان اشخاص شراب میخورند جواب سلامشان را ندهیم؟ در مواقعی که لازم است و با توجه به حضورشان در جای جای جامعه مجبور باشیم در زمینه تخصصشان به آنها رو بیاندازیم و یا ترجیح بدهیم بنا به هر دلیلی با انها تعامل اجتماعی برقرار کنیم این یعنی اعمالمان تمام و کمال از دستمان میرود؟
 من واقعا نگرانم چون واقعا انگیزه از عبادت با این احادیث در وجودم کمرنگ شد چون همه اینکار ها برایم اجتناب ناپذیرند

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

جمع بندی

_______________________________

پرسش:

در برخی احادیث آمده است که کبر و حسد و نگاه به نامحرم و حتی سلام به شراب خوار یک عمر عبادات انسان را به فنا می دهد؛ آیا این عدالت است؟ انگیزه عبادت در من با دیدن این روایات کمرنگ شده است.

پاسخ:

برای پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

حبط بر دو نوع است، گاهی محض و کلی است و تمامی اعمال انسان را نابود می کند که شامل گناهانی چون کفر و شرک و مانند آن میشود، همانطور که قرآن کریم می فرماید: «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ؛ و کسى که انکار کند آنچه را باید به آن ایمان بیاورد، اعمال او تباه مى گردد؛ و در سراى دیگر، از زیانکاران خواهد بود.» (1)

اما گناهانی مانند کبر و حسد و نگاه به نامحرم و مانند آن موجب حبط تمامی اعمال انسان نمیشود، بلکه حبط جزئی را در پی دارند و بخشی از اعمال نیک انسان را بی اثر می کنند، همانطور که در روایت چنین می فرمایند:

«إِیّاکُم وَالحَسَدُ، فَإِنَّهُ یَاکُلُ الحَسَناتِ کَما تَاکُلُ النّارُ الحَطَبَ؛ از حسد بپرهیزید. پس به درستی که حسادت حسنات را می خورد، همانطور که آتش هیزم را می بلعد».(2) یا در مورد عُجب و خودبرتربینی می فرمایند: « الْعُجْبُ‏ بِالْحَسَنَةِ يُحْبِطُهَا؛ بزرگ بینی حسنات آنها را نابود می کند»(3)

بنابراین با تکبر و حسادت و نگاه به نامحرم همه اعمال ما از بین نمی رود.

البته نکته ای در این میان وجود دارد که گاهی کبر و حسادت به کفر منتهی میشوند، همانطور که در روایات به عنوان اصول کفر معرفی شده اند: «أُصُولُ‏ الْكُفْرِ ثَلَاثَةٌ الْحِرْصُ وَ الِاسْتِكْبَارُ وَ الْحَسَد؛ اصول کفر سه چیز است: حرص و تکبر و حسادت»(4)

در اینجا تمامی اعمال انسان نابود می شود، اما چون ریشه این کفر، حسادت یا کبر بوده است، این نابودی تمامی اعمال به حرص و حسادت یا تکبر نسبت داده میشود، همانگونه که در روایت آمده است: «فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ‏ مِنْ‏ فِعْلِ‏ اللَّهِ‏ بِإِبْلِيسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِه‏»(5)
ترجمه: از آنچه خداوند در مورد ابلیس انجام داده عبرت گیرید زیرا اعمال طولانی و کوششهای فراوان او را بر اثر تکبر از بین برد، او خداوند را شش هزار سال عبادت نمود که معلوم نیست از سالهای دنیاست یا از سالهای آخرت، اما با ساعتی تکبر همه را نابود ساخت پس چگونه ممکن است کسی بعد از ابلیس همان معصیت را انجام دهد ولی سالم بماند؟

روشن است که اگر شیطان علی رغم تکبرش، به آدم(علیه السلام) سجده می کرد اعمالش نابود نمی شد، اما این تکبر، به کفر و ایستادن در برابر خدا منتهی شد و نابودی تمامی اعمال او را موجب شد.

 

نکته دوم:

این تاثیرگذاری متقابل حسنات و سیئات یک امر قرادادی نیست، که هیچ رابطه ای بین اعمال خوب و بد ما وجود نداشته باشد و فقط بگویند هر کسی این کار را کرد ما آن رفتارش را از نامه اعمالش پاک می کنیم. بلکه رابطه اعمل نیک و بد به صورت تکوینی تاثیر یکدیگر را از بین می برند. مثل فلان غذا که پزشک میگوید تاثیر دارو را کم می کند، این تاثیر کار خود غذا است، نه اینکه به گفته پزشک باشد. مثل سردی و گرمی که یکدیگر را حنثی می کنند، اعمال نیک و بد هم تاثیر متضاد داشته و انسان را به صعود و سقوط می کشانند.

 

نکته سوم:

آنچه موجب تاثیر کبر و حسادت بر رفتارهای انسان میشود پذیرش و تسلیم دربرابر آنهاست، وگرنه کسی که این اوصاف را در درون خویش نپذیرفته و بدان ها راضی نیست و اجازه بروز آنها در رفتارش را نمی دهد، و مشغول جهاد با نفس خودش است خود این مبارزه اساسا موجب رشد و تکامل اوست، نه اینکه موجب حبط اعمال او شود.

علاوه بر اینکه حتی اگر کسی حسد و کبر در رفتارش بروز و نمود داشت، باز هم با توبه می تواند آنها را بی اثر کند، و توبه موجب جبران تاثیر این رفتارهای بد میشود.

 

نکته چهارم:

طبق آنچه که در خصوص تاثیر تکوینی اعمال بد بر اعمال خوب گفته شد، و اینکه باید با این صفات مبارزه کرد تا این تاثیر را نگذارند، روشن میشود که این روایات برای این نیست که انسان را نسبت به عباداتش دلسرد کند، بلکه برای این است که انسان را علاوه بر عبادات، نسبت به ترک تکبر و حسادت و سایر گناهان نیز تشویق کند.

یک پزشک علاوه بر اینکه به بیمارش دارو می دهد، باید حتما نسبت به آن چیزهایی که برای این بیمار عوارض داشته و تاثیر داروها را کم می کند نیز هشدار دهد ، تا بیمار بعد از مصرف داروها به پزشک اعتراض نکند که پس چرا داروها تاثیر نگذاشتند؟ این هشدار برای این نیست که انسان را نسبت به تاثیر داروها دلسرد کند، برای این است که به موانع تاثیرگذاری داروها هم هوشیار کند.

البته مبارزه با رذائل اخلاقی دشوار است، اما همانطور که عرض شد همین که انسان به آنها اجاره بروز و نمود در رفتارش ندهد و اگر ناخودآگاه بروز یافتند توبه کند موجب میشود تاثیر منفی نداشته باشند، و خود این رفتار هم در حقیقت نوعی مبارزه با این رذائل اخلاقی است و به نابودی آنها منتهی میشود، چون رذائل اخلاقی هر چه بیشتر فرصت بروز و نمود داشته باشند قوی تر میشوند.

 

پی نوشت ها:

1. المائدة:5/5.
2. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دار إحياء التراث العربي‏، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج70، ص255.
3. تميمى آمدى‏، غررالحکم، داراکتاب الاسلامی، قم، چاپ دوم، 1410، ص309.
4. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج2، ص289.
5. بحارالانوار، ج14، ص465.

 

موضوع قفل شده است