جمع بندی جمع ولاهم يحزنون وخطبه امير؟

تب‌های اولیه

9 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
جمع ولاهم يحزنون وخطبه امير؟

بسم الله
1.جمع بين عبارت قراني لاخوف عليهم ولا هم يحزنون وخطبه متقين اميرالمومنين عليه السلام كه خوف الهي وحزن هميشگي قلب را ويژگي متقين قرار داده اند چيست؟(لطفآ نظراكثريت مفسرين معتبر را دخيل درمضمون ايه بدانيد نه يك مورد خاص)
باتشكر


کارشناس بحث : میقات

"الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون"
اولیاء خدا با متقین فرق دارد. فرد متقی وقتی به درجات بالا رسید و ولی خدا شد و خدا صلاح دانست، ترس و اندوه از دل او بر داشته می شود.

بسم الله
برخي مفسري اولياء الله را تمام مومنان متقي گرفته اند.

بسم الله
هرچند بسياري از مفسرين در اين بابت سخن گفتند اما بچه ها لطفآ حتمآ بريد صحبت علامه در الميزان را دررابطه با اين آيه(62سوره يونس) بخونيد خيلي خوب تحليل كردندومتفاوت از مابقي مفسرين.اگر كسي الميزان نداره بگه خصوصي براش بفرستم اين قسمت رو...

[="Tahoma"][="Black"]
«أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون‏» (بقره، 62 و 262 و 274 و 277)


با سلام و درود

چند نکته در این زمینه اشاره می شود:

1. در آیات متعددی این نداشتن خوف و حزن، در ادامه آیات مربوط به معاد و قیامت است، لذا می توان گفت که مؤمنان نسبت به معاد و حسابرسی اعمالشان از طرف خداوند، نگرانی ندارند زیرا می دانند هیچ حقی از آنها ضایع نمی شود، هر عمل نیکی انجام داده اند، باقی است و از بین نمی رود و اجر و پاداشش را می بینند.



2. مطلب دیگر این که پیام این آیات این است که مؤمنان تا وقتی صفت ایمان را دارند، نگران آخرتشان نباشند، یعنی مؤمن با وجود مؤمن بودن، نگران بهشت و جهنم نیست؛ ولی این معنایش این نیست که در هر صورتی چنین است بلکه این در صورتی است که آنها تا آخر عمر بر این صفات باقی باشند.

لذا آنها نگران آخرت نیستند، ولی نگران حفظ ایمانشان هستند که آیا تا آخرین لحظه باقی بر صفات مؤمنان هستند یا نه.


3. "خشیت" که به معنای ترس است در آیات زیادی در قرآن در مورد پیامبران و اولیای الهی آمده و از صفات مؤمنان بر شمرده شده است.

«إِنَّ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبيرٌ» (ملک، 12)

« إِنَّما تُنْذِرُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاة» (فاطر، 18)

«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ» (نور، 52)

الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ حَسيباً (احزاب، 39)
[/]

[="Tahoma"][="Black"]
«أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»
آگاه باشيد (دوستان و) اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين مى‏شوند! (یونس، 62)



چند نکته از کلام علامه طباطبایی(ره):


1. اين جمله به خوبى دلالت مى ‏كند بر اين كه منظور از اين ايمان، درجه عالى از ايمان است، آن ايمانى كه با آن معناى عبوديت و مملوكيت صرف، براى بنده به حد كمال مى‏ رسد، و بنده غير از خداى واحد بى شريك، مالكى نمى ‏بيند و معتقد مى‏ شود كه خودش چيزى ندارد تا از فوت آن بترسد و يا به خاطر از دست دادن آن اندوهناك گردد. (ترجمه الميزان، ج ‏10، ص 131)

2. آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه اين صفت، صفت تمامى مؤمنين نيست بلكه صفت طايفه خاصى از مؤمنين است، طايفه‏اى كه از سايرين به داشتن مرتبه خاصى از ايمان ممتاز شده‏ اند، مرتبه ‏اى كه ساير مؤمنين آن را ندارند. (همان، ص 135)


3. اولياى خدا نه از چيزى مى ‏ترسند، و نه براى چيزى اندوه مى ‏خورند، مگر آن كه خداى تعالى اراده كند كه آنان از چيزى بترسند و يا در باره آن اندوه خورند، همان طور كه از آنان خواسته است تا از پروردگارشان بترسند، و از فوت كرامتى الهى كه از آنان فوت شده اندوه بخورند، و همه اين ها مراحلى است از تسليم خدا شدن. (همان، ص 132)

[/]

[="Tahoma"][="Black"]تفسیر نمونه در این زمینه آورده است:


منظور غم هاى مادى و ترس هاى دنيوى است، و گرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است، ترس از عدم انجام وظائف و مسئوليتها، و اندوه بر آن چه از موفقيتها از آنان فوت شده، كه اين ترس و اندوه جنبه معنوى دارد و مايه تكامل وجود انسان و ترقى او است، به عكس ترس و اندوه هاى مادى كه مايه انحطاط و تنزل است.

امير مؤمنان على (ع) در خطبه معروف "همام" كه حالات اولياى خدا در آن به عاليترين وجهى ترسيم شده مى‏فرمايد:
"قلوبهم محزونة و شرورهم مامونة"؛ دل هاى آن ها محزون و مردم از شر آن ها در امانند.

و نيز مى‏فرمايد: "و لو لا الاجل الذى كتب اللَّه عليهم لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم طرفة عين، شوقا الى الثواب، و خوفا من العقاب‏"
اگر اجلى كه خداوند براى آن ها مقرر كرده نبود، حتى يك چشم بر هم زدن ارواح آن ها در بدنهايشان آرام نمى‏ گرفت، به خاطر عشق به پاداش الهى و ترس و وحشت از مجازات و كيفر او.


قرآن مجيد نيز در باره مؤمنان مى ‏گويد: «الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ»؛ كسانى كه از پروردگارشان با اين كه او را به خشم نمى ‏بينند مى‏ ترسند و از رستاخيز بيمناكند. (انبياء، 49)

بنا بر اين، آنها خوف و ترس ديگرى دارند. (تفسير نمونه، ج ‏8، ص 335)

[/]


آفریدگار در دلشان بزرگ است، و غیر از حق در چشمشان کوچک.
دلهاشان غمزده و همه از شرشان ایمنی یافته
ترس، ایشان را مانند تیر بی پیکان تراشیده است.
بیننده وقتی به آنان می نگرد پندارد بیمارانند اما این گروه را بیماری نیست

و بیننده میگوید: همانا که امری بزرگ گفتارشان را مشوش ساخته است.
(خطبه متقین)

بنظر بنده منظور اینست که اولیای الهی، خوف و حزنی که به دنیا و آخرت مربوط باشد را ندارند
اما ترس و غصه ای که به معشوقشان مربوط باشد را همیشه دارند!

بر دل عاشق هزاران غم بود
گر ز باغ دل خلالی کم شود

دیشب خیالت با من و دل همنشین بود
امشب چرا ای مونس جان دیر کردی؟

درد جوانمردان اندوهی باشد که به هر دو جهان در نگنجد؛ و آن اندوه آنست که خواهند تا او را یاد کنند، و به سزای او نتوانند. ابوالحسن خرقانی

غصه در آن دل بود کز هوس او تهی ست*****غم همه آن جا رود کان بت عیار نیست

در دل اگر تنگیست، تنگ شکرهای اوست*گر سفری در دلست، جز سوی دلدار نیست


به ياد حق از خلق بگريخته********* چنان مست ساقي كه مي ريخته

نشايد به دارو دوا كردشان*********** كه كس مطلع نيست بر دردشان

الست از ازل همچنانشان*********به گوش به فرياد قالوا بلي در خروش

گروهي عمل دار عزلت نشين ************ قدمهاي خاكي، دم آتشين

به يك نعره كوهي ز جا بركنند ********* به يك ناله شهري به هم بر زنند

چو بادند پنهان و چالاك پوي ********* چو سنگند خاموش و تسبيح گوي

سحرها بگريند چندان كه آب********* فرو شويد از ديده شان كحل خواب

فرس كشته از بس كه شب رانده اند***** سحر گه خروشان كه وامانده اند

شب و روز در بحر سودا و سوز *********** ندانند ز آشفتگي شب ز روز

چنان فتنه بر حُسن صورت نگار********** كه با حُسن صورت ندارند كار

مي صرف وحدت كسي نوش كرد********* كه دنيا و عقبي فراموش كرد

ما عاشقان غیر از خدا یاری نداریم********** با یاریش حاجت به دیاری نداریم

با هر چه پیش آید به عالم شادکامیم**** بر دوش جان غیر از غمش باری نداریم

عالم به چشم ما گلستانیست بی خار *** در پای دل غیر از غمش خاری نداریم

پرسش:
جمع بين عبارت قراني "لاخوف عليهم ولا هم يحزنون" وخطبه متقين اميرالمومنين (ع) كه خوف الهي وحزن هميشگي قلب را ويژگي متقين قرارداده اند چيست؟(لطفآ نظراكثريت مفسرين معتبر را دخيل درمضمون ايه بدانيد نه يك موردخاص)

پاسخ:
«أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون‏» (1)
با سلام و درود
چند نکته در این زمینه اشاره می شود:
1. در آیات متعددی این نداشتن خوف و حزن، در ادامه آیات مربوط به معاد و قیامت است، لذا می توان گفت که مؤمنان نسبت به معاد و حسابرسی اعمالشان از طرف خداوند، نگرانی ندارند زیرا می دانند هیچ حقی از آنها ضایع نمی شود، هر عمل نیکی انجام داده اند، باقی است و از بین نمی رود و اجر و پاداشش را می بینند.
2. مطلب دیگر این که پیام این آیات این است که مؤمنان تا وقتی صفت ایمان را دارند، نگران آخرتشان نباشند، یعنی مؤمن با وجود مؤمن بودن، نگران بهشت و جهنم نیست؛ ولی این معنایش این نیست که در هر صورتی چنین است بلکه این در صورتی است که آنها تا آخر عمر بر این صفات باقی باشند.
لذا آنها نگران آخرت نیستند، ولی نگران حفظ ایمانشان هستند که آیا تا آخرین لحظه باقی بر صفات مؤمنان هستند یا نه.

3. "خشیت" که به معنای ترس است در آیات زیادی در قرآن در مورد پیامبران و اولیای الهی آمده و از صفات مؤمنان بر شمرده شده است: (ملک، 12)، (فاطر، 18)، (نور، 52)، (احزاب، 39)
4. علامه طباطبایی(ره) در این زمینه آورده:
منظور از اين ايمان، درجه عالى از ايمان است، ايمانى كه بنده غير از خداى واحد بى شريك، مالكى نمى ‏بيند و معتقد مى‏ شود كه خودش چيزى ندارد تا از فوت آن بترسد و يا به خاطر از دست دادن آن اندوهناك گردد. (2)
و نیز اين صفت، صفت تمامى مؤمنين نيست بلكه صفت طايفه خاصى از مؤمنين است. (3)
5. تفسیر نمونه در این زمینه آورده است:
منظور غم هاى مادى و ترس هاى دنيوى است، و گرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است، ترس از عدم انجام وظائف و مسئوليتها، و اندوه بر آن چه از موفقيتها از آنان فوت شده، كه اين ترس و اندوه جنبه معنوى دارد و مايه تكامل وجود انسان و ترقى او است، به عكس ترس و اندوه هاى مادى كه مايه انحطاط و تنزل است.

امير مؤمنان على (عیه السلام) در خطبه معروف "همام" كه حالات اولياى خدا در آن به عاليترين وجهى ترسيم شده مى‏فرمايد: دل هاى آن ها محزون و مردم از شر آن ها در امانند.
قرآن مجيد نيز در باره مؤمنان مى ‏گويد: «الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ»؛ كسانى كه از پروردگارشان با اين كه او را به خشم نمى ‏بينند مى‏ ترسند و از رستاخيز بيمناكند. (4)
بنا بر اين، آنها خوف و ترس ديگرى دارند. (5)

________
(1) بقره، 62 و 262 و 274 و 277.
(2) ترجمه الميزان، ج ‏10، ص 131.
(3) همان، ص 135.
(4) انبياء، 49.
(5) تفسير نمونه، ج ‏8، ص 335.

موضوع قفل شده است