تفسیری جدید از آیه وضو

تب‌های اولیه

8 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
تفسیری جدید از آیه وضو

صدرا;998851 نوشت:

[=&amp]قرآن کریم در آیه ی وضو وظیفه ی مکلّفین را بیان فرموده، چنانکه می فرماید: [/][=&amp]«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن»[/][=&amp]؛‌ اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد، چون به [عزم‏] نماز برخيزيد، صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد.[=&amp][1][/][/] [=&amp]

[/]

سلام

در آیه فوق یک نکته اساسی و بسیار مهم وجود دارد که متأسفانه دیده نشده و همین باعث سوء برداشت گردیده است. اگر دقت بفرمایید، تمام اجزایی که می بایستی شسته شوند و یا مسح گردند به صورت جمع آمده اند؛

وقتی می فرمایند صورتهایتان را بشویید منظور صورتهای تک تک مومنین است
وقتی می فرماید دستهایتان را بشویید منظور همه دستهای مومنین است
وقتی می فرمایند دست به سرتان بکشید منظور همه سرهای مومنین است
وقتی می فرمایند پاهایتان را بشویید منظور همه پاهای مومنین است نه دو پای هر یک از آنها. بنابراین وقتی می فرماید پاهایتان را تا کعبین( دو بر آمدگی) بشویید منظور کعبین تک تک پاهاست نه دو پا (که اگر شسته نشود بوی بد پا تمام مسجد را بر می دارد)
اگر اینگونه نبود می بایستی در مورد دستها نیز می فرمود: وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرفقین نه إِلَى الْمَرافِقِ
در آیه فوق عبارت:وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ یک جمله معترضه است که بین جمله اصلی قرار گرفته تا به ما بگوید بعد از شستن دستها باید آن را به سرمان بکشیم و الا ترتیب جمله اصلی به این شکل است:
فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن - صورتهایتان را بشویید و دستهایتان را تا مرفقها و پاهایتان را تا کعبین

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد صدرا

[TD][/TD]

shahed1;999092 نوشت:
در آیه فوق یک نکته اساسی و بسیار مهم وجود دارد که متأسفانه دیده نشده و همین باعث سوء برداشت گردیده است. در آیه فوق عبارت:وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ یک جمله معترضه است که بین جمله اصلی قرار گرفته تا به ما بگوید بعد از شستن دستها باید آن را به سرمان بکشیم و الا ترتیب جمله اصلی به این شکل است

[=&amp]با سلام و عرض ادب[/]

چنین تفسیری استحسانی بیش نیست؛ گفتاری مخالف با ظاهر و اسلوب فصاحت و بلاغت قرآن که از دیدگاه عامه نشأت گرفته و بیانگر آن است که دیدگاه مذهبی خاص چگونه موجب تغییر در محتوای روشن دستور الهی است؛ چنانکه مفسرین اهل سنت آنجا که عاجز از تحمیل غسل بر آیه ی وضو شده اند دست به دامن استحسان زده و مطالبی را بیان نموده اند که از شأن علمی آنان بدور است؛ هر چند در این میان گروهی از آنان تصریح نموده اند که آیه ی وضو تنها بیانگر مَسح و نه غَسل است. بنابراین گفتار شما نظری جدید نبوده و بیان دیدگاه اهل سنت است با این تفاوت که در کلام شما ارتباطی بین صدر و ذیل کلام مشاهده نمی گردد.

در صورتی که بیان جنابعالی بیانگر تبعیت شما از فقه اهل سنت نبوده و بر اساس علاقه ی شما به برداشتهای نو است مطالبی متذکر می شوم:

1. بر چه اساسی وضو به منظور تمیزی ظاهری تشریع شده است؛ طهارت شرعی با تمیزی ظاهری متفاوت است بدین حهت در شریعت اسلام به هر دو بُعد آن توجه شده و تحقق صورت دوم (تمیزی ظاهری) به معنای امتثال امر شارع مقدس در مسائل تکلیفی غسل و وضو و بدل آنها (تیمم) نخواهد بود؛ لذا ممکن است شخصی به حسب ظاهر از نظافت کامل ظاهری برخوردار بوده و بدن او به بهترین عطرها معطر و به بهترین لباسها آرسته؛ اما با این حال از نظر شرع محدث بوده و ممکن است کسی با بدنی کثیف نماز گزارده در حالی که از نظر شرع طاهر بوده، هر چند که وی در این صورت توصیه ی شارع مقدس در تمیزی بدن و لباس خویش را رعایت ننموده است و از جهت عدم رعایت نظافت ظاهر مورد مذمت شرع است.

2. بر چه اساسی رکنی از ارکان وضو (مسح سر) به عنوان جمله معترضه اخذ شده و به تبع آن جمله ی: «و ارجلکم الی الکعبین» با فاصله ی چنین جمله ای عطف بر «ایدیکم» شده و عامل آن فعل «فاغسلوا» است؟ معترضه بودن و به تبع آن عدم رعایت ترتیب در آیه ی وضو را چگونه بدست آوردید؟!

اگر پروردگار حکیم است چرا دستور خود را بدین گونه بیان داشته که مکلَّف خالی الذهن از آن دو تکلیف غَسلی و مسحی فهمیده (الوضوء غسلتان و مسحتان) که متعلق یک تکلیف «وجوه و ایدی» و متعلق دیگری «روؤس و ارجل» بوده، و این در حالی است که این فهم مکلّف مورد نظر پروردگار نبوده است؟ ! تا اینکه در این زمان شما به سِرّ دستور خدا پی برده و تفسیری نوین ارائه فرمودید. آیا لازمه ی این گفتار نفی حکمت پروردگار نیست؟

اگر قرآن حائز بالاترین درجه ی اسلوب فصاحت و بلاغت زبان عرب است، چگونه در این دستور بر اساس پندار شما میان معطوف «وأرجلکم» و معطوف علیه «وأیدیکم» جمله ی معترضه ی: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ» قرار گرفته است؟ زیرا چنین امری علاوه بر اغراء به جهل مکلَّف، مخالف قواعد ادبیات عرب بوده که با وجود عامل نزدیک به معمول، عامل پیشین در آن اثر گذاشته است؟ در کدام قاعده ی ادبی چنین اسلوبی موافق با فصاحت و بلاغت معرفی شده است.

3. در مورد اعراب «ارجلکم» سه قول وجود دارد: قول به رفع که قرائتی شاذ بوده که البته استفاده مسح از آن اولی است؛ قول به نصب؛ که قرائتی مشهور بوده و استفاده مسح ارجل از آن مطابق قواعد ادبی و ظاهر قرآن است که هیچ مفسری این برداشت را نفی ننموده؛ بلکه عامه در صدد توجیه قول خود به استفاده از غَسل در آیه شده اند؛ هر چند در این میان بزرگانی از عامه تصریح نموده اند که آیه بیانگر مسح و نه غَسل است. قول به جر: که این قرائت نیز از دیدگاه عامه قرائتی مشهور است که بر اساس آن «ارجلِکم» عطف بر «برؤسکم» می باشد که بیانگر دیدگاه شیعه است.

[=&amp]4. اینکه بیان شود آیه ناظر به تمام وضو گیرندگان بوده و به واسطه ی چنین نگاهی «مرفقین» به صورت جمع آورده شده؛‌[1] ارتباطی با نتیجه مطلوب شما (غسل ارجل) نخواهد داشت؛ علاوه بر اینکه در تفسیر «کعب» در لغت عرب به سه وجه اشاره شده و از آنجا که از دیدگاه عامه «کعب» به استخوان (قوزک) برآمده در دو طرف مفصل پا معنا شده اشکالی بر آن وارد است که در این صورت بیان «کعبین» تنها شامل یک پا می گردد.[/]

5. در اینکه چرا قرآن کریم در اطلاق اول بجای مرفقین «مرافق» و در حکم بعد «کعبین» فرمود در بین مفسرین نظراتی مطرح شده که به دو مورد اشاره می نمائیم:

[=&amp]الف) جرجانی (متوفی قرن دهم) در این رابطه می نویسد: «کعبین گفتن دلیل است که مراد از کعب ظنبوب نیست چنانچه عامه گفته‌‌اند، بلکه مفصل یا قبۀ قدم است چنانچه بعضى گفته‌‌اند؛ زیرا که اگر مراد از کعبین ظنبوبین بود هر آینه لازم بود که به صیغه ی جمع (کعاب) مى‌‌گفت نه تثنیه (کعبین) چون که در هر یک نفر چهار تا است در هر قدم دو تا؛ یکى راست دیگرى چپ و آوردن مرفق با صیغه ی جمع (مرافق) موجب احتمال دیگرى نمى‌‌بود؛ زیرا در یک نفر دو تا مرفق یکى در دست راست و دیگرى در دست چپ است، از این‌ست جمع آوردن مرافق را باید مجموع افراد مکلفین حمل کرد تا این‌که مصداق محقق باشد و اما در کعب اگر جمع مى‌‌گفت محتاج به حمل به افراد مکلفین نمى‌‌شد؛ از جهت تحقق جمع در هر فردى، پس تثنیه آوردن کعب دلیل است بر این‌که در هر فرد مکلف دارای دو تا کعب است؛ یکى در قدم راست و دیگرى در قدم چپ».[2]

[/][=&amp]ب) آیت الله جوادی آملی در این رابطه می نویسند: «شاید سر اینکه حدّ «ارجل» (الکعبین) به خلاف حدّ «ایدی» (مرافق) جمع نیامده است -با اینکه به حسب ظاهر مناسب بود جمع بیاید- این باشد که کعب به معنای برآمدگی پشت پاست (همانجا که بند کفش بسته می شود) و روشن است که «الی الکعبین» به آن اشاره دارد؛ در حالی که تعبیر «الی الکعوب» می توانست اشاره به دو استخوانی باشد که میان ساق و قدم در مفصل است و چون هر پایی دو کعب دارد در این صورت معلوم نمی شد که حدّ ممسوح پایان کدام یک از این کعب هاست؟».[3]
[/]
ج) آیت الله صادقی تهرانی نیز در این رابطه می نویسد: «الكعبين» دو برآمدگى دو پاست، و چون هر پايى داراى برآمدگى هايى است اين‏جا مرحله‏ ى پايانى مسح دو پا دو برآمدگى نخستين دو پاست، وگرنه «الى الكعاب‏» بود چنان‏كه در دستها «الى المرافق» آمده‏ است»
[=&amp].[4][/]

موفق باشید.


[/HR]1. درویش محیی الدین در این رابطه می نویسد: «الْمَرافِقِ جمع مرفق بكسر الميم و فتح الفاء، و بفتح الميم و كسر الفاء، و هو الموصل بين الساعد و العضد. و جمعه و ثنّى الكعبين لأن للانسان مرفقا واحدا في كل يد، فناسب أن يذكر بالنسبة للجميع بالجمع، بعكس الكعبين فان الكعبين هما العظمان الناشزان من جانبي القدم، فناسب أن يذكر الاثنان من كل رجل. و سبب آخر و هو أن جمع المرفق لفظ مأنوس في الكلام، أما جمع الكعب فهو لفظ لا يخلو ذكره في الكلام، إذ يجمع على كعاب و كعوب و أكعب، و هذا أمر مرّده الى الذوق وحد». (إعراب القرآن و بيانه، ج‏2، ص: 418، دارالارشاد- سوریه).

2. جرجانى، سید امیر ابو الفتح حسینى، آیات الاحکام، ج ‌1، ص 31، نوید، تهران، چاپ اول، 1404ق.

3.

جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج22، ص96.

4. صادقی تهرانی، رساله نوین، ص68.

[=&amp][/]

صدرا;999413 نوشت:

1. بر چه اساسی وضو به منظور تمیزی ظاهری تشریع شده است؛ طهارت شرعی با تمیزی ظاهری متفاوت است بدین حهت در شریعت اسلام به هر دو بُعد آن توجه شده و تحقق صورت دوم (تمیزی ظاهری) به معنای امتثال امر شارع مقدس در مسائل تکلیفی غسل و وضو و بدل آنها (تیمم) نخواهد بود؛ لذا ممکن است شخصی به حسب ظاهر از نظافت کامل ظاهری برخوردار بوده و بدن او به بهترین عطرها معطر و به بهترین لباسها آرسته؛ اما با این حال از نظر شرع محدث بوده و ممکن است کسی با بدنی کثیف نماز گزارده در حالی که از نظر شرع طاهر بوده، هر چند که وی در این صورت توصیه ی شارع مقدس در تمیزی بدن و لباس خویش را رعایت ننموده است و از جهت عدم رعایت نظافت ظاهر مورد مذمت شرع است.



با سلام

بنده منکر این نیستم که طهارت در قرآن بیش از آنکه معنای ظاهری داشته باشد به طهارت و پاکیزگی نفس نظر دارد، اما در جایی که صحبت بر سر شستشوی جسم است کسی نمی تواند منکر معنای ظاهری ان بشود مخصوصاً اینکه در آیه وضو فرموده اند: و ان کنتم جنبا فطهروا و اگر جنب بودید خود را پاک کنید که طبیعتاً منطور پاکی بدنی است نه معنوی.


صدرا;999413 نوشت:

2. بر چه اساسی رکنی از ارکان وضو (مسح سر) به عنوان جمله معترضه اخذ شده و به تبع آن جمله ی: «و ارجلکم الی الکعبین» با فاصله ی چنین جمله ای عطف بر «ایدیکم» شده و عامل آن فعل «فاغسلوا» است؟ معترضه بودن و به تبع آن عدم رعایت ترتیب در آیه ی وضو را چگونه بدست آوردید؟!

گذشته از دلایلی که در پست گذشته خدمتتان عرض کردم، من وقتی جمله مذکور را از جمله اصلی برداشتم اثری از آن احساس نکردم و بطوری که از جمله حاصل پیداست، در اینجا اصل بر شستن قرار گرفته و به همین خاطر دست به سر کشیدن بصورت معترضه آمده تا ساختار اصلی حفظ شود:


فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن
صورتهایتان را بشویید و دستهایتان را تا مرفقها و پاهایتان را تا کعبین

یا می توان جمله فوق را به این شکل نوشت:


فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ فَاغْسِلُوا أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ فَاغْسِلُوا أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن

صدرا;999413 نوشت:


اگر پروردگار حکیم است چرا دستور خود را بدین گونه بیان داشته که مکلَّف خالی الذهن از آن دو تکلیف غَسلی و مسحی فهمیده (الوضوء غسلتان و مسحتان) که متعلق یک تکلیف «وجوه و ایدی» و متعلق دیگری «روؤس و ارجل» بوده، و این در حالی است که این فهم مکلّف مورد نظر پروردگار نبوده است؟ ! تا اینکه در این زمان شما به سِرّ دستور خدا پی برده و تفسیری نوین ارائه فرمودید. آیا لازمه ی این گفتار نفی حکمت پروردگار نیست؟

اولاً اینکه مطلبی صدها بلکه هزاران سال مستور بماند و بعد سر و کله یک نفر پیدا شود و آن را هویدا سازد چیزی دور از ذهن نیست و در تاریخ بسیار اتفاق افتاده وسابقه داشته است. ثانیاً همانگونه که خود فرموده اید، شستن پاها مطلب تازه ای نیست و قرنهاست که اهل سنت در هنگام وضو چنین می کنند.
جهت رد فرمایش شما عرض می کنم اهل سنت از آیه وضو شستن پاها را متوجه شده اند که نظر پروردگار بوده است. می فرمایید اهل سنت خالی از ذهن نبوده اند؟ در اینصورت به چه دلیل آنها خالی از ذهن نبوده اند و شما هستید؟ خب شما هم با یک باور شیعی به سراغ آیه وضو رفته اید.
اما من نه شیعه هستم و نه سنی فقط بعنوان کسی که می خواهد کلام پروردگارش را از کتابش بخواند به این نتیجه رسیده ام که پاها باید شسته شوند و می بینید که دارم دلایل آن را نیز بیان می کنم.

صدرا;999413 نوشت:

اگر قرآن حائز بالاترین درجه ی اسلوب فصاحت و بلاغت زبان عرب است، چگونه در این دستور بر اساس پندار شما میان معطوف «وأرجلکم» و معطوف علیه «وأیدیکم» جمله ی معترضه ی: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ» قرار گرفته است؟ زیرا چنین امری علاوه بر اغراء به جهل مکلَّف، مخالف قواعد ادبیات عرب بوده که با وجود عامل نزدیک به معمول، عامل پیشین در آن اثر گذاشته است؟ در کدام قاعده ی ادبی چنین اسلوبی موافق با فصاحت و بلاغت معرفی شده است.


زمانی که من پی به معترضه بودن جمله وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْبردم، نمی دانستم اهل سنت هم آن را معترضه می دانند اما حالا که در اینترنت جستجو می کنم می بینم سایتهای بسیاری عین استدلال شما را در قبال معترضه نبودن ان جمله آورده اند. شاید قرنها و قرنهاست که عرب و عجم و شیعه و سنی دارند در این باره بحث می کنند و هنوز به نتیجه ای نرسبده اند. من فقط می توانم آیه ای از قران به شما نشان دهم که جمله ای معترضه چگونه بین معطوف و معطوف علیه فاصله انداخته است بدون اینکه از فصاحت و بلاغت آن چیزی بکاهد.

وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا(18:32) كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا ۚ وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا(18:33)

برايشان داستان دو مرد را بيان كن كه به يكى دو تاكستان داده بوديم و بر گرد آنها نخلها و در ميانشان كشتزار كرده بوديم، آن دو تاكستان، ميوه خود را مى‌دادند بى هيچ كم و كاست و نهرى بين آن دو جارى گردانيديم.

جمله اصلی چنین است:

وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا
برايشان داستان دو مرد را بيان كن كه به يكى دو تاكستان داده بوديم و بر گرد آنها نخلها و در ميانشان كشتزار كرده بوديم ونهرى بين آن دو جارى گردانيديم.

صدرا;999413 نوشت:

[=&amp]4. اینکه بیان شود آیه ناظر به تمام وضو گیرندگان بوده و به واسطه ی چنین نگاهی «مرفقین» به صورت جمع آورده شده؛‌[1] ارتباطی با نتیجه مطلوب شما (غسل ارجل) نخواهد داشت؛ علاوه بر اینکه در تفسیر «کعب» در لغت عرب به سه وجه اشاره شده و از آنجا که از دیدگاه عامه «کعب» به استخوان (قوزک) برآمده در دو طرف مفصل پا معنا شده اشکالی بر آن وارد است که در این صورت بیان «کعبین» تنها شامل یک پا می گردد.[/]

چرا ارتباط ندارد؟
درست مثل مرفق که مشخص می کند دست تا کجا باید شسته شود، کعبین نیز، که تقریباً در یک امتداد قرار دارند به ما می گوید پا باید تا کجا شسته شود

همانگونه که هر دست یک قسمت به نام مرفق دارد هر پا نیز یک قسمت به اسم کعبین دارد بنابر این هر ایرادی که به کعبین وارد است لابد به مرفق نیز وارد خواهد بود.

صدرا;999413 نوشت:

5. در اینکه چرا قرآن کریم در اطلاق اول بجای مرفقین «مرافق» و در حکم بعد «کعبین» فرمود در بین مفسرین نظراتی مطرح شده که به دو مورد اشاره می نمائیم:


لطفاً بنده را به تفاسیر ارجاع ندهید، فعلاً شما طرف صحبت من هستید نه مرحوم جرجانی که چهار قرن پیش مرده است. پس بفرمایید چرا پروردگار در مورد آرنج دستها فرموده مرافق و به قوزک پاها کعبین گفته است؟ چرا مانند کعبین، مرافق را مرفقین نگفته؟

shahed1;999521 نوشت:

بنده منکر این نیستم که طهارت در قرآن بیش از آنکه معنای ظاهری داشته باشد به طهارت و پاکیزگی نفس نظر دارد، اما در جایی که صحبت بر سر شستشوی جسم است کسی نمی تواند منکر معنای ظاهری ان بشود مخصوصاً اینکه در آیه وضو فرموده اند: و ان کنتم جنبا فطهروا و اگر جنب بودید خود را پاک کنید که طبیعتاً منطور پاکی بدنی است نه معنوی.
گذشته از دلایلی که در پست گذشته خدمتتان عرض کردم، من وقتی جمله مذکور را از جمله اصلی برداشتم اثری از آن احساس نکردم و بطوری که از جمله حاصل پیداست، در اینجا اصل بر شستن قرار گرفته و به همین خاطر دست به سر کشیدن بصورت معترضه آمده تا ساختار اصلی حفظ شود:
فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن
صورتهایتان را بشویید و دستهایتان را تا مرفقها و پاهایتان را تا کعبین
یا می توان جمله فوق را به این شکل نوشت:

فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ فَاغْسِلُوا أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ فَاغْسِلُوا أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن....

[=&amp]با سلام و عرض ادب

[/]
[=&amp]1. در دستورات شرعی می بایست خدا محور بود و نه خود محور. متاسفانه در همه ی مطالب ارسالی شما تفسیر به رای ناصواب وجود داشته که دارای هیچ مبنایی نبوده؛ لذا مراقب باشید که یکی از مصادیق این آیه ی شریفه نباشید: «وَ قَدْ كانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ».[/] [=&amp]

سخن بر سر این است که شما از کجا بیان می کنید که این طهارت طهارت ظاهری است؟ با چه دلیل و مبنای مشروعی؟ طهارت ظاهری چه ارتباطی با این ترتیب خاص با غایت خاص دارد؟ برداشت ناصواب شما دستبرد در کلام وحی و تحریف ظاهر و باطن کلام وحی است. [/] [=&amp]اگر وضو تکلیفی شرعی بوده می بایست بر اساس کلام وحی عمل نمود و البته در این امر سنت رسول (صلی الله علیه و آله) در عرض قرآن مفسر معصوم کلام وحی است که می بایست بدان رجوع نمود. که شما اصل چنین امری را منکر هستید و بجای رجوع به رسول به برداشت استحسانی خویش رجوع می نمائید.[/]

[=&amp]2. محدِث بودن امری معنوی و نه ظاهری است. اینکه قرآن می فرماید و (ان کنتم جنبا) جنابت امری ظاهری نیست تا برای نماز شخص خود را تنها از آلودگی ظاهر آن تطهیر نماید. بله بدیهی است که مکلف قبل از تحصیل طهارت معنوی، می بایست بدن و لباس خود را از آلودگی ظاهری از نظر شرع (نجاست) تطهیر نماید.

[/] [=&amp]3.اینکه اهل سنت قائل به مقوله ی غَسل شده اند نه از باب نص قرآن؛ بلکه از باب تقدیم روایات متعارض؟! بر نص قرآن و به عبارتی دیگر نسخ قرآن با اخبار واحد متعارض شده اند،‌ و البته بزرگان تفسیر آنان خود تصریح به صحت گفتار شیعه و استفاده مسح از این آیه شریفه شده اند.

[/] [=&amp]4. اینکه کعب به چه معنایی بوده باشد تنها بیانگر غایت امر مسح است و مبطل برداشت سطحی شما از کلام وحی است؛ اما غایت امری مشخص کننده گونه ی تطهیر شرعی به شکل غَسل نخواهد بود؛ لذا ارتباطی با ادعای شما نداشت.[/]

shahed1;999522 نوشت:

اما من نه شیعه هستم و نه سنی فقط بعنوان کسی که می خواهد کلام پروردگارش را از کتابش بخواند به این نتیجه رسیده ام که پاها باید شسته شوند و می بینید که دارم دلایل آن را نیز بیان می کنم.
زمانی که من پی به معترضه بودن جمله وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْبردم، نمی دانستم اهل سنت هم آن را معترضه می دانند اما حالا که در اینترنت جستجو می کنم می بینم سایتهای بسیاری عین استدلال شما را در قبال معترضه نبودن ان جمله آورده اند. شاید قرنها و قرنهاست که عرب و عجم و شیعه و سنی دارند در این باره بحث می کنند و هنوز به نتیجه ای نرسبده اند. من فقط می توانم آیه ای از قران به شما نشان دهم که جمله ای معترضه چگونه بین معطوف و معطوف علیه فاصله انداخته است بدون اینکه از فصاحت و بلاغت آن چیزی بکاهد.
وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا(18:32) كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا ۚ وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا(18:33)
برايشان داستان دو مرد را بيان كن كه به يكى دو تاكستان داده بوديم و بر گرد آنها نخلها و در ميانشان كشتزار كرده بوديم، آن دو تاكستان، ميوه خود را مى‌دادند بى هيچ كم و كاست و نهرى بين آن دو جارى گردانيديم.
جمله اصلی چنین است: وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا
برايشان داستان دو مرد را بيان كن كه به يكى دو تاكستان داده بوديم و بر گرد آنها نخلها و در ميانشان كشتزار كرده بوديم ونهرى بين آن دو جارى گردانيديم.

[=&amp]در مورد تمسک به این شاهد می توان گفت: [/] [=&amp]میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.[/]
[=&amp]موضوع دو آیه یکسان نیست؛ یکی بیان داستان و دیگری در مقام انشاء تکلیف. چگونه می توان بین این دو مقام مساوات برقرار نمود؟![/] [=&amp]در آن مثال قرآن جمله مستانفه را هر کسی متوجه می شود. اما آیا آیه ی وضو اینچنین است؟ چگونه اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مخاطبین کلام وحی این معترضه بودن را متوجه نشدند؟ و اساسا جای سؤال است که معترضه بودن در بیان تکلیف بر مکلف چه موضوعیتی دارد؟[/]

[=&amp]بر خلاف فهم ثقیل شما مفاد آیه وضو کاملا روشن است و نیاز به تحریف بنی اسرائیلی در آن نیست. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ [/][=&amp]فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ[/][=&amp] وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن[/][=&amp]». بیان دو حکم جدا گانه در مورد کیفیت انجام وضو؛ لذا مستانفه قرار دادن این فقره دلیل می خواهد و وجود چنین امری اغراء به جهل مکلف است.

[/] [=&amp]نکته ی دیگر آنکه در قرائت مشهور دیگر «ارجل» به کسر لام قرائت شده «وارجلِکم» در این صورت چگونه آنرا مستانفه قرار می دهید؛ زیرا در این صورت «ارجل» عطف بر «رؤوس» بوده و حکم صریح آن مسح و نه غسل خواهد بود.[/] [=&amp]لذا توصیه به شما آن است که در برداشت سطحی خود تجدید نظر کنید.[/]

[=&amp]موفق باشید.[/]

موضوع قفل شده است