جمع بندی تفاوتها و ارتباط معنایی نفس رحمانی و صادر اول و انسان کامل

تب‌های اولیه

32 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حافظ;924209 نوشت:
اصل و فرع منظور همان تجلی وحدانی و نقوش بر روی آن

سلام علیکم

چرا تجلی وحدانی اصله مگر ذاته لابشرط مقسمیه؟

Seyyed*;924292 نوشت:
چرا تجلی وحدانی اصله مگر ذاته لابشرط مقسمیه؟

به اعتبار این که رق منشوری است که پذیرای نقوش است این را گفتم قصد گفتن یک عنوان علمی نداشتم. به اعبتار این که همه تجلیات همین یک تجلی وحدانی است گفتم اصل است. در مقام مقایسه را ذات حق نبودم. در میان تجلیات، اصلی ترین تجلی ست.

حافظ;924423 نوشت:
به اعبتار این که همه تجلیات همین یک تجلی وحدانی است گفتم اصل است.

سلام علیکم

در یک تقسیم بندی دیگه فیض اقدس و فیض مقدس مطرحه که این دو اصلاح رو عرفا زیاد استفاده میکنن توضیح میفرمایید که چرا تجلی وحدانی دو اعتبار پیدا کرد یا همون وحدت در تجلی هست ولی بحث اندماج و سریانه یا همون احدیت و واحدیت؟

باتشکر

Seyyed*;924614 نوشت:
سلام علیکم

در یک تقسیم بندی دیگه فیض اقدس و فیض مقدس مطرحه که این دو اصلاح رو عرفا زیاد استفاده میکنن توضیح میفرمایید که چرا تجلی وحدانی دو اعتبار پیدا کرد یا همون وحدت در تجلی هست ولی بحث اندماج و سریانه یا همون احدیت و واحدیت؟


سلام علیکم
پاسختون رو یک مقدار فراگیرتر می‌دهم.
کثرت را به دو گونه حیثیت تقییدی می‌توان تصور کرد؛ به گونه‌ای که نه تنها در مقابل وحدت قرار نگیرد، بلکه در دل آن و از حیثیات آن شمرده می‌شود. از این دو صورت، می‌توان به «کثرت شأنی» و «کثرت اندماجی» تعبیر کرد. هنگامی که ذات را با لحاظ شئون و کثرات تفصیلیِ خارج، همچون عقول مجرده و عوالم مثال و ماده، در نظر می‌گیریم، نوع کثرتی که در نگاه ما هست به طوریکه مایه تمایز و ترکب در ذات و نیز در مقابل وحدت آن نباشد، کثرتی است که به نحو حیثیت تقییدی شأنی در دل وحدت معنا می‌شود. ذات به همراه حیثیات تقییدی شأنی متکثر، واحد به وحدت اطلاقی (یا وحدت حقیقی) است. از چنین کثرتی به کثرت شأنی تعبیر می‌کنیم.
از سوی دیگر، حتی هنگامی که ذات مطلق حق تعالی بدون لحاظ کثرات شأنی و تفصیلی خارجی در نظر گرفته می‌شود، باز هم در دل خود همه حقایق را به نحو اندماجی داراست. از این حقایق متکثر اندماجی، به شئون ذاتی یا اسمای ذاتی تعبیر می‌کنیم؛ حقایقی که به عین وجود ذات و به نحو حیثیت تقییدی اندماجی موجودند. چنین حیثیات متکثری به طریق اولی نسبت به حیثیات شأنی مخل وحدت اطلاقی ذات نیستند و در دل آن معنا می‌شوند.
تعبیر حیثیات تقییدی اصلا برای اشاره به این معناست که کثرات مورد نظر، حیثیاتی در متن همان ذات اند و نه حقایقی مستقل و افزون بر ذات.

از طرفی، منشأ پیدایش کثرات شأنی و تعینات خارجی و تفصیلی حق تعالی، کثرات اندماجی ذات حق هستند. بنابراین، نوعی ترتب میان کثرات شأنی و اندماجی، وجود دارد. به همین خاطر، بحث وحدت حقیقی ذات در متون عرفان نظری با بحث کثرت اندماجی پیوندی وثیق دارد.

از این جا دو لحاظ وحدت حقیقی ذات پیش می‌آید. یعنی این ذات مطلق، با نادیده گرفتن «کثرت شأنی»، به دو گونه قابل تصور است: یکی با در نظر داشتن «کثرت اندماجی» و دیگری بدون در نظر داشتن آن. به بیان دیگر، می‌توان ذات مطلق و واحد به وحدت حقیقی را بدون در نظر گرفتن احکام و صفات اطلاقی آن همچون علم، حیات و غیره و یا با در نظر داشتن آنها لحاظ کرد.

اعتبار نخست را «احدیت» و اعتبار دوم را، لحاظ «واحدیت» وحدت حقیقی می‌گویند.

وحدت حقیقی در مقام ذات، یک حقیقت وحدانی لا بشرط است در حالی که احدیت، بشرط لا و واحدیت، بشرط شیء است. از آنجا که وحدت حقیقی با اطلاق مساوق است، هم اسقاط نسب و هم اعتبار نسب را شامل می شود یعنی احد و واحد هر دو در آن حقیقت واحد موجودند.
در متن واقع، مغایرتی میان این دو اعتبار (احدیت و واحدیت) برای ذات نیست، ولی نسبت به فهم ما از آن جهت که در قید مراتب و در بند حکم آنها مقید می‌باشیم، مغایرت را ثابت می‌یابیم.

حافظ;924209 نوشت:
اصل و فرع منظور همان تجلی وحدانی و نقوش بر روی آن

سلام علیکم

در مورد قاعده لاتکرار فی التجلی که هر تجلی با تجلی سابق فرق داره و یکی نیست آیا در مورد فرع تجلی و نقوش مصداق دارد چون اصل تجلی وحدانی همان نفس رحمانی که لیس کمثل شیء هست و به نظر میرسه هو الاول و والاخر بالغیر باشه و معنی نداره تکراری برای این تجلی وحدانی ؟؟؟؟ یعنی دیگه بهتر از این تجلی نمیشه که باشه این تعبیر درسته؟ و قاعده فوق متوجه اصل تجلی است یا فرع تجلی؟

و سؤال دیگه اینکه ادراک تجلی وحدانی بدون نقوش برای عارف ممکنه یعنی درک ظهور صرف بدون مظاهر؟

و مورد آخر اینکه فرمودین تعین اول با اسم احدیت گره خورده و تعین اول بطن نفس رحمانی است و نفس رحمانی بالاتر از اسم جامع الله هست آیا اسمی هست که به طور کامل دربردارنده نفس رحمانی باشه؟

Seyyed*;924870 نوشت:
سلام علیکم

در مورد قاعده لاتکرار فی التجلی که هر تجلی با تجلی سابق فرق داره و یکی نیست آیا در مورد فرع تجلی و نقوش مصداق دارد چون اصل تجلی وحدانی همان نفس رحمانی که لیس کمثل شیء هست و به نظر میرسه هو الاول و والاخر بالغیر باشه و معنی نداره تکراری برای این تجلی وحدانی ؟؟؟؟ یعنی دیگه بهتر از این تجلی نمیشه که باشه این تعبیر درسته؟ و قاعده فوق متوجه اصل تجلی است یا فرع تجلی؟


سلام علیکم
این قاعده هم در مورد خود نفس رحمانی و هم در مورد نقوش بر روی آن صادق است.

Seyyed*;924870 نوشت:
و سؤال دیگه اینکه ادراک تجلی وحدانی بدون نقوش برای عارف ممکنه یعنی درک ظهور صرف بدون مظاهر؟

فنای عارف در اسمائی که مشعر به فردانیت اند، از همین موارد است.

Seyyed*;924870 نوشت:
و مورد آخر اینکه فرمودین تعین اول با اسم احدیت گره خورده و تعین اول بطن نفس رحمانی است و نفس رحمانی بالاتر از اسم جامع الله هست آیا اسمی هست که به طور کامل دربردارنده نفس رحمانی باشه؟

اسم رحمان یا اسم الله، جامع‌ترین اسم هستند که منطبق بر نفس رحمانی می‌باشد. منتهی این که به اسم الله، نفس رحمانی گفته نمی‌شود چون در اسم الله، ویژگی اسمی با خواص اسمی برجسته است و دیده می شود.
اعتبارات در خود نفس رحمانی متفاوت است لذا اسمهایی که برای نفس رحمانی گفته شده نیز متفاوت شده این تفاوت، نشان از تفاوت ماهوی این حقیقت واحد نیست.
مثلا گفته میشود نفس رحمانی صورت وجودی است که به اعتبار عمومیتش، وجود عام، به سبب ظهور بخاری‌اش، نفس رحمانی و به دلیل آن که ماده موجودات است خزانه‌ی جامع یا ام الکتاب مسطور خوانده می‌شود. نیز به دلیل سریان آن در موجودات «تجلی ساری»؛ به دلیل انتشار و انبساطش بر آنها «رق منشور» و به دلیل اطلاق و محدود نبودنش به هیچ قیدی «رحمت عام»، «رحمت ذاتی» و یا «رحمت امتنانی» نامیده می‌شود (مصباح الانس ص 361)
برخی اهل معرفت تا صد نام برای نفس رحمانی بر شمرده‌اند.
همین نفس رحمانی در سرسلسله تعین ثانی، اسم الله است.
ابن عربی می گوید: نفس رحمانی همان حقیقت کلی است که هم برای حق است و هم برای عالم؛ به وجود و عدم یا به حدوث و قدم متصف نمی‌شود؛ در قدیم، قدیم است و در محدث، محدث؛ یعنی به حقیقتش در هر موجودی هست و تجزیه نمی‌پذیرد. پس کل و جزء ندارد و به معرفت آن، به صورتی که مجرد از صورت باشد، با دلیل و برهان نمی‌توان راه یافت. عالم به واسطه‌ی خداوند از این حقیقت موجود شد و این گونه نبود که در خارج موجود بوده باشد و سپس حق تعالی ما را از آن موجود قدیم ایجاد کند و به این ترتیب، صفت قدیم بر ما ثابت شود. این چنین گفتم تا بدانی که این حقیقت را نمی توان به تقدم بر عالم یا عالم را به تأخر از آن متصف کرد، بلکه آن، اصل همه موجودات به طور عمومی است و اصل جوهر و فلک حیات و حق مخلوق به و غیره است و آن همان فلک محیط معقول است. پس اگر بگویی که آن عالم است، راست گفته‌ای و اگر بگویی آن عالم نیست، راست گفته‌ای و اگر بگویی آن حق است یا حق نیست راست گفته‌ای؛ زیرا تمام این اوصاف را می‌پذیرد و به تعدد اشخاص عالم متعدد می شود و به تنزیه حق، متنزه می‌گردد. اگر مثالی خواهی که آن را به حوزه‌ی فهم تو نزدیک کند، به ویژگی «عود بودن» در چوب خشک و صندلی و دوات و تابوت و ... بنگر. نیز به ویژگی چهار ضلعی بودن در شکل تمام چهار ضلعی‌ها همچون خانه و تابوت و کاغذ نگاه کن. خواهی دید عود بودن و چهار ضلعی بودن به حقیقتشان در هر شخصی از این اشخاص حضور دارد (فتوحات، ج1، ص 119).

آنچه از مراتب تجلیات، از تعین اول تا عالم ماده مطرح است، همگی از تطورات نفس رحمانی است. نخستین تطور نفس رحمانی، همان تعین اول است سپس اسم جامع الله قرار دارد که جهت امتداد ایجادی در نفس رحمانی است و در ادامه، اسماء و اعیان ثابته اند ... .

حافظ;925000 نوشت:
این قاعده هم در مورد خود نفس رحمانی و هم در مورد نقوش بر روی آن صادق است.

سلام علیکم

خیلی ممنون به خاطر پاسخ های خوب فقط قاعده لا تکرار فی التجلی میخواد بگه هر تجلی منحصر به فرده و لیس کمثل شیء هست که در مورد مظاهر اینطور نیست مثلا افلاک و اجرام شبیه زیاد داریم یا میخواد بگه هر تجلی آن به آن در هستی اش نیاز و پیوستگی دارد؟

حافظ;925000 نوشت:
منتهی این که به اسم الله، نفس رحمانی گفته نمی‌شود چون در اسم الله، ویژگی اسمی با خواص اسمی برجسته است و دیده می شود.


خب اسم هم یعنی آیت و نشانه ذات حالا مگر نفس رحمانی اسم و آیت ذات باشه مثل الله یا رحمان چه محذوری داره؟ اگر محذور عدم جمع برزخیت هست خب شما الله رو به الله ذاتی و الله فعلی تقسیم کردید درنتیجه برای انطباق کامل الله با نفس رحمانی چه محذوری هست؟

Seyyed*;925001 نوشت:
در مورد مظاهر اینطور نیست مثلا افلاک و اجرام شبیه زیاد داریم

سلام علیکم
خودتون دارید می‌فرمایید که شبیه زیاد داره. شبیه غیر از عین است. اون قسمت دیگر هم درست است یعنی هر تجلی آن به آن نیاز به ایجاد دارد.

Seyyed*;925001 نوشت:
خب اسم هم یعنی آیت و نشانه ذات حالا مگر نفس رحمانی اسم و آیت ذات باشه مثل الله یا رحمان چه محذوری داره؟

اشکالی نداره اگر شما می‌تونید آیت‌بودن یک حقیقت گسترده از بالا تا پایین رو بیابید خب برای شما آیت است. ولی حرف این است که اینچنین نیست که شما کل این مجموعه گسترده را به چنگ آورید اگر هم به چنگ آورید مقطعی از آن را یافته‌اید. مثلا کسی که به فنای اسم ذاتی می‌رسد درست است که این اسم منعزل از کثرات نیست و اصلا پایه و اساس کثرات است اما قرار است به یک حیث و ویژگی برجسته این اسم ذاتی که همان فردانیت است دست یابد. طبیعتا در این لحظه‌ی فنائی، ممحض در این معنا خواهد بود نه بیشتر.

حافظ;925317 نوشت:
خودتون دارید می‌فرمایید که شبیه زیاد داره. شبیه غیر از عین است. اون قسمت دیگر هم درست است یعنی هر تجلی آن به آن نیاز به ایجاد دارد.

سلام علیکم

چرا اسماء خداوند رو به عدد هزار کمتر یا بیشتر احصاء و محصور کردند مگر اسماء از نظر اینکه تجلیات نامحدودن نباید نامحدود باشن؟

Seyyed*;925465 نوشت:
سلام علیکم

چرا اسماء خداوند رو به عدد هزار کمتر یا بیشتر احصاء و محصور کردند مگر اسماء از نظر اینکه تجلیات نامحدودن نباید نامحدود باشن؟


سلام علیکم
این دسته‌بندی ها ناظر به کلیات اسماء و صفات است و الا در صدد جمع آوری همه تفاصیل اسمائی و اسماء جزئی نبوده اند.
موضوع قفل شده است