جمع بندی تعریف دین یکی است یا چند تا؟

تب‌های اولیه

8 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
تعریف دین یکی است یا چند تا؟

اخیرا تو مطبوعات بحث شده که دین معناش چیه؟

یکی از علمای عظام گفتن دین یعنی همین معارف وحیانی 

اما چندتا از اساتید دانشگاه گفتن دین همین تدین مردم هست و گفتن علوم انسانی و جامعه شناسی تعریف دیگه ای دارن و نباید اصرار کرد همون تعریف حوزوی از دین درسته.

اصلا تعریف دین یکی است یا چند تا؟ بین حوزه و دانشگاه فرق داره؟ علوم انسانی تعریف دیگه ای دارن؟ اصلا میشه دین رو چند طور تعریف کرد وقتی یکی بیشتر نیست؟

برچسب: 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

اخیرا تو مطبوعات بحث شده که دین معناش چیه؟
یکی از علمای عظام گفتن دین یعنی همین معارف وحیانی 
اما چندتا از اساتید دانشگاه گفتن دین همین تدین مردم هست و گفتن علوم انسانی و جامعه شناسی تعریف دیگه ای دارن و نباید اصرار کرد همون تعریف حوزوی از دین درسته.
اصلا تعریف دین یکی است یا چند تا؟ بین حوزه و دانشگاه فرق داره؟ علوم انسانی تعریف دیگه ای دارن؟ اصلا میشه دین رو چند طور تعریف کرد وقتی یکی بیشتر نیست؟

برای دین تعریف های متعددی بیان شده است که علت این تعریف های متعدد دو چیز است، اول اینکه هر کدام از متفکران و متخصصان رشته‌های مختلف از زاویه دید خود آن را تعریف کرده‌اند، و دوم اینکه برای تعریف دین به گونه‌ای که بتوان تمامی ادیان را در آن جمع نمود نیاز به یک عنصر واحد است که در این خصوص نیز دیدگاه های متعددی وجود دارد، برخی آن را «امر مقدس»، و برخی «نجات و رستگاری» دانسته‌اند، و عده‌ای دیگر هم «جهان بینی و ایدئولوژی» را عنصر وحدت ادیان معرفی کرده‌اند.( ربانی گلپایگانی، درآمدی بر کلام جدید، ص56-68)

به هر حال این مسئله موجب شده تعریف‌های بسیار متفاوت و گاهی متعارضی در خصوص دین ارائه شود(همان، ص66) به گونه‌ای که برخی معتقدند اصلاً ارائه تعریف واحد که جامع تمامی ادیان باشد ممکن نیست، و شباهت ادیان با یکدیگر را از سنخ شباهتی دانسته‌اند که بین اعضای یک خانواده وجود دارد.(جان هیک، فلسفه دین، ص23-25)

به هر حال تعاریف به لحاظ گستره شمول به چهار دسته تقسیم می‌شوند: یا تعاریف «اعم» است که شامل همه ادیان و مکتب آسمانی وغیر آسمانی می‌شود؛ یا تعریف «عام» است که ادیان و مکاتب الحادی را شامل نشده، اما تمام ادیانی که «اعتقاد به خدا» در آنها مطرح است فارغ از توحیدی بودن یا نبودن را شامل می‌شود، یا تعریف «خاص» است که فقط ادیان توحیدی را شامل می‌شود، و در نهایت یا «اخص» است که فقط ناظر به تعریف یک دین خاص است.(درآمدی بر کلام جدید، صص 70-78).

بنابراین آنچه که از علما نقل کردید احتمالا در تعریف خاص دین بوده که فقط شامل ادیان آسمانی می شود، یعنی دین حقیقی که از جانب خداوند آمده را همان تعالیم وحیانی دانسته اند، وگرنه قطعا ادیان غیر آسمانی هم در معنای عام، دین به حساب می آیند. همانطور که قرآن کریم نیز به این امر اشاره فرموده و در سوره کافرون شرک و کفر منکرین خدا را هم نوعی دین به شمار آورده و می فرماید: «لَکُم دينُكُمْ وَ لِيَ دين‏»(کافرون:6)

 

سلام علیکم

ابتداعا لازم است از خلط مفهوم "دین" با " تدین ، اعتقاد ، ایمان" پرهیز شود . 

ایمان تدین اعتقاد وصف حالات و وابستگی های انسان است ، در حالیکه دین حقیقتی پیام گونه و وحیانی دارد که در اختیار انسان قرار میگیرد . ( ر،ک . دین شناسی ، جوادی آملی ، نشر اسرا ص ۲۶ و ۲۷ )

ماهیت و چیستی دین مطابق آنچه که در کتاب و سنت بتصریح ذکر شده ، ماهیتی وحیانی دارد و مبتنی بر باورها و حالات هیچ فردی حتی خود پیامبر اسلام نیست .

 

با سلام و احترام

ابتداعا لازم است از خلط مفهوم "دین" با " تدین ، اعتقاد ، ایمان" پرهیز شود . 
ایمان تدین اعتقاد وصف حالات و وابستگی های انسان است

بله نکته درستی فرمودید، ایمان و تدین از دین جداست 

در حالیکه دین حقیقتی پیام گونه و وحیانی دارد که در اختیار انسان قرار میگیرد . ( ر،ک . دین شناسی ، جوادی آملی ، نشر اسرا ص ۲۶ و ۲۷ )

در این تعریف هم آیت الله جوادی آملی به تعریف خاص از دین، یعنی دین حقیقی پرداخته اند، وگرنه دین در معنای عام آن شامل ادیان غیر آسمانی هم میشود

اما وقتی گفته میشه جامعه شناسی دین، فقط به تدین کار دارند

پس نمیشه گفت که شما دین رو به معنای تدین نگیر.

چه ایرادی داره بگه اصطلاح من اینه؟!

اما وقتی گفته میشه جامعه شناسی دین، فقط به تدین کار دارند

پس نمیشه گفت که شما دین رو به معنای تدین نگیر.

چه ایرادی داره بگه اصطلاح من اینه؟!

عیبی ندارد، می تواند بگوید این اصطلاح من است، و در باب جامعه شناسی از آن بهره گیرد اما نباید این اصطلاح جامعه شناختی را به عرصه های دیگر و فراتر از جامعه شناسی هم وادر سازد. چون برخی از این اصطلاحات جامعه شناختی به دنبال کشف منشأ دین هستند، و آن را در لابلای جوامع و احوالات آن بررسی می کنند و مطلقا برای آن ریشه الهی برنمی تابند. خب این مباحث خروج از جامعه شناسی و مبتنی بر این پیش فرض است که دین نمی تواند منشأ الهی داشته باشد که امری است که خارج از جامعه شناسی است.

اما اگر فقط مباحث جامعه شناختی را با با این اصطلاح بررسی می کنند مشکلی ندارد. اصطلاح سازی در درون یک علم کار رایجی است.

 

جمع بندی

__________________________________

پرسش:

تعریف دین چیست؟ علمای دین معمولا آن را به معارف وحیانی معنا می کنند در حالی که برخی جامعه شناسان و روانشناسان تعریف دیگری دارند.

آیا دین تعریف های متعددی دارد؟ آیا می شود دین را که یک حقیقت است به صورت های مختلفی تعریف کرد؟

پاسخ:

برای دین تعریف های متعددی بیان شده است که علت این تعریف های متعدد دو چیز است، اول اینکه هر کدام از متفکران و متخصصان رشته‌های مختلف از زاویه دید خود آن را تعریف کرده‌اند، و دوم اینکه برای تعریف دین به گونه‌ای که بتوان تمامی ادیان را در آن جمع نمود نیاز به یک عنصر واحد است که در این خصوص نیز دیدگاه های متعددی وجود دارد، برخی آن را «امر مقدس»، و برخی «نجات و رستگاری» دانسته‌اند، و عده‌ای دیگر هم «جهان بینی و ایدئولوژی» را عنصر وحدت ادیان معرفی کرده‌اند.(1)

به هر حال این مسئله موجب شده تعریف‌های بسیار متفاوت و گاهی متعارضی در خصوص دین ارائه شود(2) به گونه‌ای که برخی معتقدند اصلاً ارائه تعریف واحد که جامع تمامی ادیان باشد ممکن نیست، و شباهت ادیان با یکدیگر را از سنخ شباهتی دانسته‌اند که بین اعضای یک خانواده وجود دارد.(3)

به هر حال تعاریف به لحاظ گستره شمول به چهار دسته تقسیم می‌شوند: یا تعاریف «اعم» است که شامل همه ادیان و مکتب آسمانی وغیر آسمانی می‌شود؛ یا تعریف «عام» است که ادیان و مکاتب الحادی را شامل نشده، اما تمام ادیانی که «اعتقاد به خدا» در آنها مطرح است فارغ از توحیدی بودن یا نبودن را شامل می‌شود، یا تعریف «خاص» است که فقط ادیان توحیدی را شامل می‌شود، و در نهایت یا «اخص» است که فقط ناظر به تعریف یک دین خاص است.(4).

بنابراین آنچه که از علما نقل کردید احتمالا در تعریف خاص دین بوده که فقط شامل ادیان آسمانی می شود، یعنی دین حقیقی که از جانب خداوند آمده را همان تعالیم وحیانی دانسته اند، وگرنه قطعا ادیان غیر آسمانی هم در معنای عام، دین به حساب می آیند. همانطور که قرآن کریم نیز به این امر اشاره فرموده و در سوره کافرون شرک و کفر منکرین خدا را هم نوعی دین به شمار آورده و می فرماید: «لَکُم دينُكُمْ وَ لِيَ دين‏»(5)

همچنین اینکه جامعه شناسان و روانشناسان دین را از زاویه جامعه شناسی و روانشناسی تعریف کنند عیبی ندارد، و می توانند بگوید این اصطلاح ما است، و در باب روانشناسی و جامعه شناسی از آن بهره گیرند اما نباید این اصطلاح جامعه شناختی را به عرصه های دیگر و فراتر از این دو علم هم وارد ساخته و حقیقت دین تلقی کنند. یعنی نگاهی فلسفی به تعریف های جامعه شناختی و روانشناختی داشته باشند. مثلا برخی از این اصطلاحات جامعه شناختی به دنبال کشف منشأ دین هستند، و آن را در لابلای جوامع و احوالات آن بررسی می کنند و مطلقا برای آن ریشه الهی برنمی تابند. خب این مباحث خروج از جامعه شناسی و مبتنی بر این پیش فرض است که دین نمی تواند منشأ الهی داشته باشد که امری است که خارج از جامعه شناسی است.

اما اگر فقط مباحث جامعه شناختی را با این اصطلاح بررسی می کنند مشکلی ندارد. اصطلاح سازی در درون یک علم کار رایجی است.

پی نوشت ها:

  1. ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر کلام جدید، نشر هاجر، قم، چاپ چهارم، 1387، ص56-68.
  2. همان، ص66
  3. جان هیک، فلسفه دین، الهدی، تهران، چاپ اول، 1372، ص23-25
  4. درآمدی بر کلام جدید، صص 70-78.
  5. کافرون:6/109.
موضوع قفل شده است