انسان ها در کجا محشور می شوند؟

تب‌های اولیه

59 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

Miss.Narges;910075 نوشت:
شاید هم بتوان چنین احتمالی داد.اما احتمال آن بسیار کم است.چون اولا صریح آیات قرآن را نباید نادیده گرفت ثانیا معاد جسمانی نیاز به مکان دارد.
بنابراین با احتمالات نمیشه متن صریح آیات و روایات رو جور دیگر تفسیر کرد و شرط احتیاط هم این را نشان می دهد.
ضمن اینکه وجود چیزی که مجرد محض باشد محال است.و اصولا شیء که مجرد محض باشد وجود ندارد.حتی از نظر من خود متناقض است.
در هیچ آیه و روایاتی هم پیدا نمی کنید که به وجود مجرد محضی که نه زمان دارد نه مکان نه حجم و رنگ و شکل اشاره ای هر چند اشاره ضمنی شده باشد. بلکه این عقیده برخی از فلاسفه می باشد.ما نمی توانیم با عقاید برخی فلاسفه جلو برویم در حالیکه انها هم هر کدام هم عقاید مختلفی را دارند.ما نهایتا می توانیم قائل به موجوداتی شویم که جرم ندارند.یعنی اگر منظور از موجودات غیر مادی مجرد بودن از جرم هست وجود ان عقلانی است.همانوطر که فیزیک کوانتوم با پیشرفت روز به روز ش از ذراتی حرف میزند که جرم ندارند و بنابر خاصیت ذره ای و موجی میتوانند در بیش از یک مکان باشند یا حتی بر گذشته خود تاثیر بگذارند.مثلا در اکثر احادیث در توصیف فرشتگان گفته شده که مثل ما جرم ندارند.اما سایر ویژگی ها رو دارند.یعنی هم زمان دارند هم مکان.مکان انها هم در آسمانهایی غیر از اسمان دنیا می باشد که جنیان زمانی از انها استراق سمع میکردند.خود جنیان هم غیر ماده ولی جسمانی اند.
خلاصه اینکه وجود جهان مجرد و غیر جسمانی محال است ولی وجود جهان بدون ماده امکان پذیر است اما جهان بدون مکان زمان شکل و رنگ وجود خارجی ندارد و نظریه برخی فلاسفه اسلامی می باشد که اثبات و پایه محکمی برای ان نیست.

سلام
بگذارید پله پله مطالب شما را بررسی کنیم
1. موجود مجرد محض وجود ندارد .
خب اگر بخواهیم بر اساس باور متکلمین ( که شما بیشتر به آن پایبندید) این مطلب را بررسی کنیم بفرمایید قبل از آغاز جهان مادی، موجود مادی زماندار و مکانداری وجود داشته است؟ بله خدا و فرشتگاه بوده اند اما مادی نبوده و نیستند.
حتی در خود ما هم یک امر فرازمانی و فرامکانی بی رنگ و بو و شکل وجود دارد و آن عقل است. عقل و امور عقلی نه رنگ دارند نه بود ونه شکل نه زمان و نه مکان.
2. باورهای فلسفه گرای اسلامی قابل اعتماد نیست
به نظر بنده این سخن پایه عقلانی ندارد. چون فلسفه چیزی جز کنکاش نظام مند عقلانی حقایق وجود نیست. اگر ما برای کنکاش غیر نظام مند عقلانی یعنی علم کلام جایگاهی قائلیم چطور نمی توانیم جایگاهی برای کنکاش نظام مند قائل نباشیم؟ آیا چون مفاهیم و الفاظ متکلمین عرفی تر و ساده تر است ؟ یا چون متکلمین فکر می کنند بخاطر تشابه لفظی عباراتشان با متون دینی نماینده دین اند و دیگران در مقابل دین هستند و نه در مقابل ایشان؟ یا اینکه با یک معیار مورد توافق همگانی دقت بیشتر اندیشه های متکلمین ثابت شده است و ما خبر نداریم. بنده این را می گویم اگر می خواهید به میزان قدرت روش کلامی پی ببرید ببینید در این علم چه معضلاتی هنوز ناگشوده مانده است ؟ شبهه ای مانند شبهه آکل و ماکول که در نگاه فلسفی حتی موضوعیت هم ندارد چه رسد به عدم پاسخگویی. البته بنده علم کلام را به جهت تکیه بر فهم عرفی در فهم تعالیم دین ضعیف می دانم نه به جهت منابع چون منبع در همه علوم اسلامی حداقل در آیات و روایت مشترک و قوی هستند.
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;910158 نوشت:
بگذارید پله پله مطالب شما را بررسی کنیم
1. موجود مجرد محض وجود ندارد .
خب اگر بخواهیم بر اساس باور متکلمین ( که شما بیشتر به آن پایبندید) این مطلب را بررسی کنیم بفرمایید قبل از آغاز جهان مادی، موجود مادی زماندار و مکانداری وجود داشته است؟ بله خدا و فرشتگاه بوده اند اما مادی نبوده و نیستند.

سلام
البته این را عرض کنم که بنده اصلا بر اساس حرف متکلمین حرفی نزدم.و باورهای فلاسفه را معتبر تر از متکلمین میدانم.اما باید قبول کرد که خود فلاسفه هم ادعا نکرده اند هر چه میگویند کامل و معتبر است.
قبل از آغاز جهان مادی ما از یک وضعیت کوانتومی بنیادی حرف میزنیم.که کیهان حاصل آن است.و تنها منشا انفجار آنرا به طور دقیق نمیدانیم.اگر نظریه رشته ها ثابت گرددمی توان در این باره حرف زد.فرشتگان هم هر ماهیتی داشته باشند مخلوق خدا بوده و حادث اند و قبل از جهان وجود نداشتند.بنابراین اینکه دانش ما از مبدا پیدایش جهان کافی نیست و از ان متوسل به یک وجود مجرد محض شویم یک نوع فرا فکنی است.شما که به روش فلاسفه عمل می کنید میدانید که این نوع استدلال برای اثبات کافی نیست.
ممکن است کسی بپرسد شاید همه چیز ماده و جسمانی باشند اما خدا یک موجود مجرد محض است.
در جواب باید گفت اولا ین استدلال از اساس سست است چون بر هیچ پایه و فرضیات بدیهی استوار نیست .ثانیا مادی بودن و مجرد بودن مربوط به ماهیت است نه وجود.در نتیجه خدا اصل وجود جهان و هستی است.در این تاپیک که خود شما هم حضور داشتید در مورد رابطه خدا و جهان با کارشناس بحث کرده ایم.

http://www.askdin.com/showthread.php?t=58208

محی الدین;910158 نوشت:
حتی در خود ما هم یک امر فرازمانی و فرامکانی بی رنگ و بو و شکل وجود دارد و آن عقل است. عقل و امور عقلی نه رنگ دارند نه بود ونه شکل نه زمان و نه مکان.

عقل نفس و من انسان حاصل برآیند پارامتر هایی است که مغز انسان در برخورد با رفتار ها و حالات خود میسازد.در نتیجه عقل و نفس و من انسان وجود جدا و مستقل از ما نیستند که به وجود جدای آنها قائل شویم .معنی نفس همین است.نفس چیزی جدا و مستقل از بدن نیست.اگر نفس را مجرد بدانیم انرا چیزی جدا از بدن دانستیم و نمیتوانیم وجود انرا به خود مروبط بدانیم.چیزی که روح و نفس نامیده میشود همان روان است که تا حد کمی در روان شناسی بحث شده است.

محی الدین;910158 نوشت:
ه نظر بنده این سخن پایه عقلانی ندارد. چون فلسفه چیزی جز کنکاش نظام مند عقلانی حقایق وجود نیست. اگر ما برای کنکاش غیر نظام مند عقلانی یعنی علم کلام جایگاهی قائلیم چطور نمی توانیم جایگاهی برای کنکاش نظام مند قائل نباشیم؟

البته بنده قائل نیستم که هیچ کدام از باور های فلسفه هیچ پایه ای ندارد.بلکه از نظر من هر چیزی در فلسفه همانی نیست که ما درست و حقیقت بدانیم.فلسفه هم مانند هر علم دیگری اشتباه و تغییر دارد.مثلا فلسفه ابن سیننا با ملاصدرا اختلافاتی دارد.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

Miss.Narges;910168 نوشت:
سلام
البته این را عرض کنم که بنده اصلا بر اساس حرف متکلمین حرفی نزدم.و باورهای فلاسفه را معتبر تر از متکلمین میدانم.اما باید قبول کرد که خود فلاسفه هم ادعا نکرده اند هر چه میگویند کامل و معتبر است.
قبل از آغاز جهان مادی ما از یک وضعیت کوانتومی بنیادی حرف میزنیم.که کیهان حاصل آن است.و تنها منشا انفجار آنرا به طور دقیق نمیدانیم.اگر نظریه رشته ها ثابت گرددمی توان در این باره حرف زد.فرشتگان هم هر ماهیتی داشته باشند مخلوق خدا بوده و حادث اند و قبل از جهان وجود نداشتند.بنابراین اینکه دانش ما از مبدا پیدایش جهان کافی نیست و از ان متوسل به یک وجود مجرد محض شویم یک نوع فرا فکنی است.شما که به روش فلاسفه عمل می کنید میدانید که این نوع استدلال برای اثبات کافی نیست.
ممکن است کسی بپرسد شاید همه چیز ماده و جسمانی باشند اما خدا یک موجود مجرد محض است.
در جواب باید گفت اولا ین استدلال از اساس سست است چون بر هیچ پایه و فرضیات بدیهی استوار نیست .ثانیا مادی بودن و مجرد بودن مربوط به ماهیت است نه وجود.در نتیجه خدا اصل وجود جهان و هستی است.در این تاپیک که خود شما هم حضور داشتید در مورد رابطه خدا و جهان با کارشناس بحث کرده ایم.

سلام
مساله وجود کوانتومی پیش از بیگ بنگ که خود ما قبلا در تاپیکها مطرح کرده ایم فعلا تنها یک نظریه است که توسط هاوکینگ مطرح شده و هنوز مویدی برای آن نیست. در حقیقت بحث وجود کوانتومی پیش از بیگ بنگ تنها یک راه حل برای حل مساله زمان در بیگ بنگ است.
در عین حال فراموش نکنید که شما وجود فرا زمان و مکان را رد می کردید و حتی اگر آن وجود کوانتومی قبل بیگ بنگ ثابت شود بازهم بواسطه خاصیت فرازمان و مکان بودنش خلاف مطلب شما را ثابت می کند و موید نظر شما نیست.
و دیگر اینکه وجود فرشتگانی پیش از خلقت این جهان مادی به لحاظ آموزه های دینی ثابت است لذا دین هم موید نظر شما نیست.

Miss.Narges;910168 نوشت:
عقل نفس و من انسان حاصل برآیند پارامتر هایی است که مغز انسان در برخورد با رفتار ها و حالات خود میسازد.در نتیجه عقل و نفس و من انسان وجود جدا و مستقل از ما نیستند که به وجود جدای آنها قائل شویم .معنی نفس همین است.نفس چیزی جدا و مستقل از بدن نیست.اگر نفس را مجرد بدانیم انرا چیزی جدا از بدن دانستیم و نمیتوانیم وجود انرا به خود مروبط بدانیم.چیزی که روح و نفس نامیده میشود همان روان است که تا حد کمی در روان شناسی بحث شده است.

اتحاد نفس با بدن در حیات مادی نافی بعد مستقل آن نیست چه اینکه اگر قائل به این معنا باشید با مرگ و نابودی بدن مادی، نفس هم باید نابود شود در حالیکه چنین نیست به بداهت آموزه های دینی و براهین عقلی.

Miss.Narges;910168 نوشت:
لبته بنده قائل نیستم که هیچ کدام از باور های فلسفه هیچ پایه ای ندارد.بلکه از نظر من هر چیزی در فلسفه همانی نیست که ما درست و حقیقت بدانیم.فلسفه هم مانند هر علم دیگری اشتباه و تغییر دارد.مثلا فلسفه ابن سیننا با ملاصدرا اختلافاتی دارد.

ما علم بدون اختلاف و بدون مراتب نداریم چه معارف دینی و چه عقلی و چه تجربی .
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;910285 نوشت:
در عین حال فراموش نکنید که شما وجود فرا زمان و مکان را رد می کردید و حتی اگر آن وجود کوانتومی قبل بیگ بنگ ثابت شود بازهم بواسطه خاصیت فرازمان و مکان بودنش خلاف مطلب شما را ثابت می کند و موید نظر شما نیست.

بنده وجود مجرد محض را رد کردم و نه آن فرا زمان و مکان که مد نظر شماست.مجرد محض یعنی موجودی که هیچ یکی از خاصیت ها و پارامتر ها را نداشته باشد.بنابراین وجود کوانتومی بیگ بنگ وجود مجرد محض نیست.بلکه برای این ذره کوانتومی نمیتوان کلمه قبل از بکار برد.چون فضا زمان همراه آن بوجود آمد.یعنی پرسیدن قبل از بیگ بنگ چه اتفاقی افتاد از اساس بی معناست.این برای همه دانشمندانی که بیگ بنگ رو می پذیرند مورد قبول است و اختصاص به هاوکینگ ندارد. بنابراین اگر منظور شما از فرا زمان و مکان بودن ان وجود کوانتومی بیگ بنگ این باشد که من هم قبول دارم.ولی این به معنی مجرد محض و غی رمادی محض بودن ان که بنده ردش کردم نیست.چون ذره یا ذرات کوانتومی در بیگ بنگ هم مادی هستند .

محی الدین;910285 نوشت:
و دیگر اینکه وجود فرشتگانی پیش از خلقت این جهان مادی به لحاظ آموزه های دینی ثابت است لذا دین هم موید نظر شما نیست.

اگر جهان مادی همان اسمان اول است که حرف شما صحیح است.چون بنده گفتیم فرشتگان در اسمانهای دوم به بعد حضور دارند.ولی دلیلی بر غیر مادی بودن اسمانهای بعدی نداریم.

محی الدین;910285 نوشت:
اتحاد نفس با بدن در حیات مادی نافی بعد مستقل آن نیست چه اینکه اگر قائل به این معنا باشید با مرگ و نابودی بدن مادی، نفس هم باید نابود شود در حالیکه چنین نیست به بداهت آموزه های دینی و براهین عقلی.

با مرگ شعور و نفس انسان هم نابود میشود چون بدن کلیه قوای خود را از دست می دهد.ولی در قیامت طبق آیات قرآن دوباره ذرات بدن به هم پیوند میخورن و شخصیت و شعور انسان شکل میگیرد.این کار برای خدا غیر ممکن نیست.خود قرآن هم چنین استدلالی میکند.مثل شخصی که استخوان پوسیده را جلوی دیدگان پیامبر اورد و خورد کرد و پرسید چگونه خدا انرا دوباره برمیگرداند؟ و قران هم پاسخ انرا داد.بنابراین بداهتی در شعور و حیات مردگان وجود ندارد.حداقل در قرآن.بلکه بداهت فقط در زنده شدن مردگان در نص صریح قران وجود دارد.در ضمن قران از کلمه روح برای انسان استفاده نکرده.بلکه از کلمه نفس استفاده کرده که به معنای خود انسان است و دلیلی بدست نمیدهد که انرا مجرد بدانیم.

محی الدین;910285 نوشت:
ما علم بدون اختلاف و بدون مراتب نداریم چه معارف دینی و چه عقلی و چه تجربی .

من هم قبول دارم.بخاطر همین است که نمی توانم قول فلاسفه راجع به مجرد محض بودن ملائکه و روح رو قبول کنم.چون مدرک و دلیل اثبات کننده ای نداریم.اما مشکل فقط این نیست.مشکل علوم دینی و فلسفه این است که آرا و اندیشه های علما بسیار زیاد و گاها متناقض است.اما در سراسر دنیا ما یک فیزیک یک ریاضی و یک شیمی و .. داریم.ولی علوم دینی با مراتب و اختلافات زیاد درایم.علم کلام یک چیز میگوید فلسفه چیزی دیگر عرفان هم چیز دیگر.بعضی از علمای فقه هم اصولا نه عرفا رو قبول میکنند نه بعضی از ارای متکلمان و فلاسفه.همین اختلاف نظرهای بسیار زیاد باعث میشود که ادم فکر کند بالخره حق با کیست و کدامیک درست تر میگیوند.

Miss.Narges;910492 نوشت:

با مرگ شعور و نفس انسان هم نابود میشود چون بدن کلیه قوای خود را از دست می دهد.ولی در قیامت طبق آیات قرآن دوباره ذرات بدن به هم پیوند میخورن و شخصیت و شعور انسان شکل میگیرد.این کار برای خدا غیر ممکن نیست.خود قرآن هم چنین استدلالی میکند.مثل شخصی که استخوان پوسیده را جلوی دیدگان پیامبر اورد و خورد کرد و پرسید چگونه خدا انرا دوباره برمیگرداند؟ و قران هم پاسخ انرا داد.بنابراین بداهتی در شعور و حیات مردگان وجود ندارد.حداقل در قرآن.بلکه بداهت فقط در زنده شدن مردگان در نص صریح قران وجود دارد.در ضمن قران از کلمه روح برای انسان استفاده نکرده.بلکه از کلمه نفس استفاده کرده که به معنای خود انسان است و دلیلی بدست نمیدهد که انرا مجرد بدانیم.

با سلام
در تایید سخن شما بنده هم این مطلبو اضافه کنم
اینکه زبان دین در مورد معاد و قیامت ساده و روان است ادعای خود قرآن است نه متکلمین
و در نهج البلاغه هم صریحا به آن اشاره شده که در قرآن کژی وجود ندارد که احتیاج به صاف کردن آن باشد
اینکه معاد روحانی باشد و اکثر مسلمانان به معاد جسمانی طبق ظاهر کلام معتقد باشند یعنی کژی
اینکه حتما باید یک عارفی پیدا شود و بگوید خلاف ظاهر کلام معاد روحانی است یعنی کژی
اینکه خود ملاصدرا هم در بعضی از آثاراش از معاد روحانی و مثالی عقب نشینی کرده به خاطر همین موضوع است
قرآن نباید کژی داشته باشد
طرفداران معاد روحانی این اشکالو نمیتونند پاسخ دهند

و در همین نهج البلاغه بعنوان یک منبع دینی موثق صریحا آمده که در قیامت آسمان و زمین بهم میریزد و همه میمیرند و مجددا حیات شکل میگیرد و مردگان از زمین خارج میشوند و اجزای پراکنده جمع میشوند و کهنه ها نو میشوند

و مطلب آخر اینکه یکی از علل چنین شائبه ای تنزلی دانستن کلام خداوند است و اینکه آیات باطن و عمق دارند
ولی این مطلب به معنی نفی ظواهر آیات نیست
همانطور که آیات عینی خداوند باطن و ظاهر دارند و درک یک معصوم یا یک فیلسوف بعنوان مثال از سیب نفی درک حداقلی یک کودک از اون سیب نیست

یاحق

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

Miss.Narges;910492 نوشت:
اگر منظور شما از فرا زمان و مکان بودن ان وجود کوانتومی بیگ بنگ این باشد که من هم قبول دارم.ولی این به معنی مجرد محض و غی رمادی محض بودن ان که بنده ردش کردم نیست.چون ذره یا ذرات کوانتومی در بیگ بنگ هم مادی هستند .

سلام
ما بیش از این نگفتیم که فرازمان و فرامکان باشد و اما اینکه واقعا یک وجود کوانتومی ، مجرد در اصطلاح اهل معنا هست یا نه؟ قابل بررسی است چه بسا فضای کوانتومیک برزخ یا مقدمه برزخ باشد.

Miss.Narges;910492 نوشت:
اگر جهان مادی همان اسمان اول است که حرف شما صحیح است.چون بنده گفتیم فرشتگان در اسمانهای دوم به بعد حضور دارند.ولی دلیلی بر غیر مادی بودن اسمانهای بعدی نداریم.

فی الجمله برخی از آنها قبل از جهان مادی بوده اند و این یعنی تجرد از ماده

Miss.Narges;910492 نوشت:
نابراین بداهتی در شعور و حیات مردگان وجود ندارد.حداقل در قرآن.بلکه بداهت فقط در زنده شدن مردگان در نص صریح قران وجود دارد.در ضمن قران از کلمه روح برای انسان استفاده نکرده.بلکه از کلمه نفس استفاده کرده که به معنای خود انسان است و دلیلی بدست نمیدهد که انرا مجرد بدانیم.

ظاهرا شما آشنایی کافی با معارف دین و قرآن ندارید
پس بگذارید شواهد قرآنی حیات برزخی را بیاورم :

[سوره المؤمنون (23): آيات 99 تا 100]

حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (99) لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (100)

ترجمه:

99- (آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى‏دهند) تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرا رسد مى‏گويد: پروردگار من! مرا باز گردانيد!.

100- شايد در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم (به او مى‏گويند) چنين نيست، اين سخنى است كه او به زبان مى‏گويد (و اگر باز گردد برنامه‏اش همچون سابق است) و پشت سر آنها برزخى است تا روزى كه برانگيخته مى‏شوند.

[سوره يس (36): آيات 20 تا 27]

وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى‏ قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ (20) اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (21) وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (22) أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ (23) إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (24)

إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ (25) قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ (26) بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ (27)
ترجمه:

20- مردى (با ايمان) از نقطه دور دست شهر با شتاب فرا رسيد، گفت: اى قوم من! از فرستادگان خدا پيروى كنيد.

21- از كسانى پيروى كنيد كه از شما اجرى نمى‏خواهند و خود هدايت يافته‏اند.

22- من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفريده است؟ و همگى به سوى او بازگشت مى‏كنيد.

23- آيا غير از او معبودانى را انتخاب كنم كه اگر خداوند رحمان بخواهد زيانى به من برساند شفاعت آنها كمترين فايده‏اى براى من ندارد و مرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد.

24- اگر چنين كنم من در گمراهى آشكارى خواهم بود.

25- (به همين دليل) من به پروردگارتان ايمان آوردم، به سخنان من گوش فرا دهيد.

26- (سرانجام او را شهيد كردند و) به او گفته شد وارد بهشت شو گفت اى كاش قوم من مى‏دانستند.

27- كه پروردگارم مرا آمرزيده و از گرامى داشتگان قرار داده است.

و اما درباره روح انسان :

[سوره الحجر (15): آيات 26 تا 29]

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (26) وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ (27) وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (28) فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ (29)
ترجمه:

26- ما انسان را از گل خشكيده‏اى كه از گل بدبوى (تيره رنگى) گرفته شده بود آفريديم.

27- و جن را پيش از آن از آتش گرم و سوزان خلق كرديم.

28- بخاطر بياور هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشر را از گل خشكيده‏اى كه از گل بدبويى گرفته شده بود خلق مى‏كنم.

29- هنگامى كه كار آن را بپايان رسانيدم و در او از روح خود (يك روح شايسته و بزرگ) دميدم همگى براى او سجده كنيد.

Miss.Narges;910492 نوشت:
من هم قبول دارم.بخاطر همین است که نمی توانم قول فلاسفه راجع به مجرد محض بودن ملائکه و روح رو قبول کنم.چون مدرک و دلیل اثبات کننده ای نداریم.اما مشکل فقط این نیست.مشکل علوم دینی و فلسفه این است که آرا و اندیشه های علما بسیار زیاد و گاها متناقض است.اما در سراسر دنیا ما یک فیزیک یک ریاضی و یک شیمی و .. داریم.ولی علوم دینی با مراتب و اختلافات زیاد درایم.علم کلام یک چیز میگوید فلسفه چیزی دیگر عرفان هم چیز دیگر.بعضی از علمای فقه هم اصولا نه عرفا رو قبول میکنند نه بعضی از ارای متکلمان و فلاسفه.همین اختلاف نظرهای بسیار زیاد باعث میشود که ادم فکر کند بالخره حق با کیست و کدامیک درست تر میگیوند.

شما نباید از علوم انسانی و معنوی انتظار عدم اختلاف داشته باشید. حتی علوم انسانی غربی که مدعی ابتنا بر تجربه را دارد پر از اختلاف است. دیگر اینکه این حوزه حوزه برداشتها و تفسیرهاست که به حسب عقول مراتب و اختلاف خواهد داشت لذا می بینیم که فلسفه علم هم پر از تفاسیر متفاوت و گاه متضاد است. البته ریاضی و فیزیک و غیره هم حوزه خاص خود را دارند و محدودند و نمی توانند درباره بسیاری از امور ابراز نظر کنند. این علوم عموما مربوط به کمیات اند و کیفیات در آنها مطرح نیست.
یا علیم[/][/][/]

غریبه آشنا;910508 نوشت:
با سلام
در تایید سخن شما بنده هم این مطلبو اضافه کنم
اینکه زبان دین در مورد معاد و قیامت ساده و روان است ادعای خود قرآن است نه متکلمین
و در نهج البلاغه هم صریحا به آن اشاره شده که در قرآن کژی وجود ندارد که احتیاج به صاف کردن آن باشد
اینکه معاد روحانی باشد و اکثر مسلمانان به معاد جسمانی طبق ظاهر کلام معتقد باشند یعنی کژی
اینکه حتما باید یک عارفی پیدا شود و بگوید خلاف ظاهر کلام معاد روحانی است یعنی کژی
اینکه خود ملاصدرا هم در بعضی از آثاراش از معاد روحانی و مثالی عقب نشینی کرده به خاطر همین موضوع است
قرآن نباید کژی داشته باشد
طرفداران معاد روحانی این اشکالو نمیتونند پاسخ دهند

و در همین نهج البلاغه بعنوان یک منبع دینی موثق صریحا آمده که در قیامت آسمان و زمین بهم میریزد و همه میمیرند و مجددا حیات شکل میگیرد و مردگان از زمین خارج میشوند و اجزای پراکنده جمع میشوند و کهنه ها نو میشوند

و مطلب آخر اینکه یکی از علل چنین شائبه ای تنزلی دانستن کلام خداوند است و اینکه آیات باطن و عمق دارند
ولی این مطلب به معنی نفی ظواهر آیات نیست
همانطور که آیات عینی خداوند باطن و ظاهر دارند و درک یک معصوم یا یک فیلسوف بعنوان مثال از سیب نفی درک حداقلی یک کودک از اون سیب نیست

یاحق

با سلام

فکر میکنم انچه گفتید با دو امر در تناقض است :
1
اعاده ی معدوم محال است
2
آیاتی که به حیات برزخی اشاره میکند.

پس باید این دو مشکل را حل کنید.

Miss.Narges;910492 نوشت:

با مرگ شعور و نفس انسان هم نابود میشود چون بدن کلیه قوای خود را از دست می دهد.ولی در قیامت طبق آیات قرآن دوباره ذرات بدن به هم پیوند میخورن و شخصیت و شعور انسان شکل میگیرد.این کار برای خدا غیر ممکن نیست.خود قرآن هم چنین استدلالی میکند.مثل شخصی که استخوان پوسیده را جلوی دیدگان پیامبر اورد و خورد کرد و پرسید چگونه خدا انرا دوباره برمیگرداند؟ و قران هم پاسخ انرا داد.بنابراین بداهتی در شعور و حیات مردگان وجود ندارد.حداقل در قرآن.بلکه بداهت فقط در زنده شدن مردگان در نص صریح قران وجود دارد.در ضمن قران از کلمه روح برای انسان استفاده نکرده.بلکه از کلمه نفس استفاده کرده که به معنای خود انسان است و دلیلی بدست نمیدهد که انرا مجرد بدانیم.

با سلام و احترام

جناب غریبه اشنا این بخش از کلامتان را تایید کردند.

اشکالی که در پست قبلی مطرح کردم را میتوانید حل کنید؟

مثلا آیا شما اصلا این قاعده ی محال بودن اعاده ی معدوم را قبول دارید؟
چون برخی بر این باورند که برخی مشرکان همچون فلاسفه به همین قاعده استشهاد کرده اند و خداوند نیز ان را رد کرده است.

محی الدین;910573 نوشت:
ما بیش از این نگفتیم که فرازمان و فرامکان باشد و اما اینکه واقعا یک وجود کوانتومی ، مجرد در اصطلاح اهل معنا هست یا نه؟ قابل بررسی است چه بسا فضای کوانتومیک برزخ یا مقدمه برزخ باشد.

بحث ما راجع به اثبات مجرد محض بود.
وجود کوانتومی هنوز در حدی قابل شناخت نیست که انرا به مجرد برزخی ربط دهیم.ولی این احتمال هم می تواند مطرح باشد که وجود کوانتومی مقدمه برزخ باشد.کما اینکه قبلا هم گفتم علم کوانتوم در مورد ذرات بدون جرم هم بحث میکند.بنده وجود موجودات بدون جرم را با احتمال میپذیرم.از نظر من فرشته و جن بدون جرم هستند.و سایر اوصاف ماده نظیر حجم و رنگ و .. رو دارند.پس مجرد محض نیستند.وجود مجرد محض رو عقلانی نمیدانم.

محی الدین;910573 نوشت:
فی الجمله برخی از آنها قبل از جهان مادی بوده اند و این یعنی تجرد از ماده

تجرد از جرم نه ماده.چون جرم یکی از اوصاف ماده است نه خود ماده. فرشتگان جرم ندارند.نه اینکه هیچ اثار مادی نداشته باشند.

محی الدین;910573 نوشت:
ظاهرا شما آشنایی کافی با معارف دین و قرآن ندارید
پس بگذارید شواهد قرآنی حیات برزخی را بیاورم :

[سوره المؤمنون (23): آيات 99 تا 100]

حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (99) لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (100)

ترجمه:

99- (آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى‏دهند) تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرا رسد مى‏گويد: پروردگار من! مرا باز گردانيد!.

100- شايد در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم (به او مى‏گويند) چنين نيست، اين سخنى است كه او به زبان مى‏گويد (و اگر باز گردد برنامه‏اش همچون سابق است) و پشت سر آنها برزخى است تا روزى كه برانگيخته مى‏شوند.


این مروبط به مرگ کافر است که خدا یا فرشته باو حرف میزند و درخواست میکند که نمیرد تا با فرصت دوباره توبه کند و مومن شود.چه ربطی به برزخ یا عالم مثال دارد؟ منظور از برزخ حد فاصل مرگ تا قیامت است.و این ایه به صراحت نگفته روح به عاللم برزخ میرد.

محی الدین;910573 نوشت:
- مردى (با ايمان) از نقطه دور دست شهر با شتاب فرا رسيد، گفت: اى قوم من! از فرستادگان خدا پيروى كنيد.

21- از كسانى پيروى كنيد كه از شما اجرى نمى‏خواهند و خود هدايت يافته‏اند.

22- من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفريده است؟ و همگى به سوى او بازگشت مى‏كنيد.

23- آيا غير از او معبودانى را انتخاب كنم كه اگر خداوند رحمان بخواهد زيانى به من برساند شفاعت آنها كمترين فايده‏اى براى من ندارد و مرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد.

24- اگر چنين كنم من در گمراهى آشكارى خواهم بود.

25- (به همين دليل) من به پروردگارتان ايمان آوردم، به سخنان من گوش فرا دهيد.

26- (سرانجام او را شهيد كردند و) به او گفته شد وارد بهشت شو گفت اى كاش قوم من مى‏دانستند.

این ایه ناظر به دوباره زنده شدن مردگان است که قوم این پیامبر بهش ایمان نداشتن.بازم ایه صریحا از عالم برزخ که انسان داخل ان زنده باشد حرفی نزده.

محی الدین;910573 نوشت:
و اما درباره روح انسان :

[سوره الحجر (15): آيات 26 تا 29]

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (26) وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ (27) وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (28) فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ (29)
ترجمه:

26- ما انسان را از گل خشكيده‏اى كه از گل بدبوى (تيره رنگى) گرفته شده بود آفريديم.

27- و جن را پيش از آن از آتش گرم و سوزان خلق كرديم.

28- بخاطر بياور هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشر را از گل خشكيده‏اى كه از گل بدبويى گرفته شده بود خلق مى‏كنم.

29- هنگامى كه كار آن را بپايان رسانيدم و در او از روح خود (يك روح شايسته و بزرگ) دميدم همگى براى او سجده كنيد.


منظور از روح همان حیات و شعور انسان است نه جوهری مجرد محض. نفس مجموع روح و بدن انسان است که قرآن همیشه از ان استفاده کرده چون حقیقت انسان مجموع بدن مادی و روح(حیات شعور و آثار یک موجود زنده) می باشد.بازم تاکید میکنم منظور از روح اثار حیات بدن انسان می باشد نظیر خود اگاهی و اگر روح نباتی باشد انرا حیات نباتی مینامیم نظیر رشد و تنفس.ایا شما اگاهی و رشد و تنفس رو مجرد محض میدانید؟ از نظر من خیر چون اینها اثار و رفتار های بدن انسان یا هر موجود زنده دیگر هستند.

محی الدین;910573 نوشت:
شما نباید از علوم انسانی و معنوی انتظار عدم اختلاف داشته باشید. حتی علوم انسانی غربی که مدعی ابتنا بر تجربه را دارد پر از اختلاف است. دیگر اینکه این حوزه حوزه برداشتها و تفسیرهاست که به حسب عقول مراتب و اختلاف خواهد داشت لذا می بینیم که فلسفه علم هم پر از تفاسیر متفاوت و گاه متضاد است. البته ریاضی و فیزیک و غیره هم حوزه خاص خود را دارند و محدودند و نمی توانند درباره بسیاری از امور ابراز نظر کنند. این علوم عموما مربوط به کمیات اند و کیفیات در آنها مطرح نیست.

مگر من از علوم انسانی چنین انتظاری داشتم؟ خودمم قبول دارم که اختلاف در علوم انسانی زیاد هست.چون جنبه اعتقادی دارند نه برخلاف علوم تجربی که استدلالی و ازمایشی هستند و میتوانند برای عموم مردم یک جور تفسیر شوند.بخاطر همین مفاهیم علوم دینی اکثرا یک جور نیستند.مثلا همین مبحث روح از نظر بعضی جوهر مجرد محض است که بنده اثباتی برای ان پیدا نمیکنم و از نظر برخی جسم لطیف می باشد که بنده مورد دوم را راحتر می توانم قبول کنم چون با یافته های علمی در مورد روح تا حدی تطابق دارد.

و طاها;910577 نوشت:
کر میکنم انچه گفتید با دو امر در تناقض است :
1
اعاده ی معدوم محال است
2
آیاتی که به حیات برزخی اشاره میکند.

پس باید این دو مشکل را حل کنید.


منظور از اعاده معدم چیست؟ مگر ذرات بدن انسان معدوم میشوند؟
آیات که شما میفرمایید به طور صریح به حیات برزخی اشاره نکرده اند.
موضوع قفل شده است