جمع بندی امر به معروف و نهی از منکر اسلامی به روایت مایکل کوک انگلیسی؟!

تب‌های اولیه

6 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
امر به معروف و نهی از منکر اسلامی به روایت مایکل کوک انگلیسی؟!

@};-سلام علیکم@};-

کتابی اخیرا تحت عنوان «امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی» نوشته: «مایکل کوک» انگلیسی، ترجمه شده که به عنوان کتاب برتر نیز شناخته شده است؟؟؟!!!!!

سوالی که از کارشناس محترم دارم آن است که:

آیا مطالب این کتاب که بیانگر دیدگاه فقهای مذاهب اسلامی از جمله شیعه می باشد و وی در مقایسه ای نظام امر به معروف و نهی از منکر شیعه را بر گرفته از فقه اهل سنت و فرع بر آن دانسته آیا صحیح است؟

به عبارت دیگر آیا تفسیر مایکل کوک از نظام امر به معروف و نهی از منکر اسلامی بر اساس شیطنتهای استعماری انگلیس نبوده؟ و آیا چنین کتابی طرحی پیش طراحی شده در راستای تامین منافع استعمار نبوده است؟

متشکرم.@};-

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد مستنبط

گلشن;913777 نوشت:
سلام علیکم
کتابی اخیرا تحت عنوان «امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی» نوشته: «مایکل کوک» انگلیسی، ترجمه شده که به عنوان کتاب برتر نیز شناخته شده است؟؟؟!!!!!
سوالی که از کارشناس محترم دارم آن است که:
آیا مطالب این کتاب که بیانگر دیدگاه فقهای مذاهب اسلامی از جمله شیعه می باشد و وی در مقایسه ای نظام امر به معروف و نهی از منکر شیعه را بر گرفته از فقه اهل سنت و فرع بر آن دانسته آیا صحیح است؟
به عبارت دیگر آیا تفسیر مایکل کوک از نظام امر به معروف و نهی از منکر اسلامی بر اساس شیطنتهای استعماری انگلیس نبوده؟ و آیا چنین کتابی طرحی پیش طراحی شده در راستای تامین منافع استعمار نبوده است؟

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

کتاب امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی اثر مایکل آلن کوک، مستشرق انگلیسی و استاد دانشگاه آمریکا، هر چند رویکرد فقهی آن برجسته است، اما دیدگاههای مذاهب مهمتر را در ابعاد مختلف کلامی، فقهی، حدیثی و ... گردآورده است.

آشنایی اولیه جهان غرب، با حکومتها و سرزمین های اهل سنت بود و و بعدها مستشرقین اروپایی اسلام را از دریچه مذاهب و آثار آنان شناختند. بنا بر این به صورت پیش فرض، فقه اهل سنت و دیگر علوم و اندیشه های آنها مانند کلام، تفسیر، حدیث و ... را اصل و دیگر مذاهب را فرع و متاثر از آنها و شکل گرفته در قرون بعدی می دانند. آشنایی های بعدی آنها با تشیع باعث نشد برداشتهای اولیه و پیش فرضهای خود را در باب اسلام تصحیح کنند – البته اقتضائات و ناکامی های مختلف نظری و عملی در دهه های اخیر، آنها را تدریجا واداشت تا در بخشهایی از اندیشه خود تجدید نظر کنند-.

متاسفانه مایکل کوک بر پایه نظریات و پیش فرضهای شرق شناسانه، چون شیعه را اصیل نمی داند، او را در بسیاری از احادیث، مخصوصا احادیث امر به معروف و نهی از منکر، وامدار و قرض گیرنده از اهل سنت و در کلام به شدت متاثر از معتزله معرفی می کند.

اثر مایکل کوک، امر به معروف و نهی از منکر را به ضد خودش تبدیل می کند.

کتاب امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی تالیف مایکل کوک، اطلاعات خام و پراکنده زیادی از مذاهب مختلف جمع آوری کرده است.
او در بخشی از نتیجه گیری های خود به اشتراکات و کلیاتی در باب امر به معروف و نهی از منکر می رسد که در عموم مذاهب اسلامی و -بعضا در دیگر شرایع الهی- آمده است. او احیانا به تفاوتها هم اشاره کرده و گاهی نیز جملاتی در تمجید از این کلیات بیان نموده است. تقریبا همه مذاهب و علمای آن به این کلیات و تفاوتها واقفند و از این جهت، این کتاب کار مهمی انجام نداده است البته تجمیع اطلاعات پراکنده، کاری لازم و ضروری است. به شرطی که چینش و تنظیم جدید، تحلیل و تصویری متفاوت از واقع منتقل نکند.

اما بر خلاف تصور عمومی، برجستگی کتاب او به این خاطر نمی تواند باشد؛ به نظر می رسد تمایز و اهمیت این کتاب بیش از هر چیز به لحاظ تحلیل ها و تصویرسازی هایی که انجام داده است. یکی از مهمترین این تصویرسازی ها که به ظرافت در کتاب گنجانده شده، تحلیلی است که از امر به معروف و نهی از منکر در شیعه معاصر ارائه می دهد.

انقلاب اسلامی با تاسی به قیام سید الشهداء علیه السلام که بر مبنای امر به معروف و نهی از منکر بود، آغاز شد و باعث شد تغییرات اساسی زیادی در منطقه و جهان رخ دهد. این مساله قدرتهای جهانی را بار دیگر متوجه ظرفیتهای خفته جهان اسلام و قدرت تحریک توده ها توسط احکام و معارف اصیلی کرد که در درون دین به صورت سنتی تعبیه شده است. مخصوصا که مقابله با تمدن غرب، استکبار ستیزی، تشکیل حکومت اسلامی، حفاظت از هویت دینی و استقلال فرهنگی و ... و حتی در پاره ای موارد جهاد، از پایگاه امر به معروف و نهی از منکر و الگوهای دینی آن، تغذیه و هدایت می شد.

مایکل کوک در این کتاب، ابتدا تلاش می کند ظرفیت بزرگ اجتماعی و فرهنگی امر به معروف و نهی از منکر را خنثی یا کم اثر کند. بنا بر این پس از ارائه تصویری سکولار و بریده از وحی، تدریجا ذهنیتی ضد فرهنگی، خشن و آشوب گرانه از آن به خواننده منتقل می کند.
او با اشاره های پراکنده و ضعیف، الگوهای اصیل سنت اسلامی مانند سیره نبوی و قیام حسینی علیه السلام را به صورت حاشیه ای مطرح می کند تا بتواند جریانهای سطحی، خشن و ظاهر گرا را به عنوان عرف مرجع در فهم، احکام و اجرای آن، برجسته و به عنوان الگو معرفی می کند. این گروهها که در راس و ریشه آنها حنابله هستند، با وجود قلت، معمولا بین مسلمانان دردسر ساز بوده اند اما کاری به حاکمان و ظالمان نداشته اند.
نهایتا کوک، انقلاب اسلامی و شیعه معاصر را جریانی جدا از بدنه تاریخی و معرفتی جهان اسلام معرفی می کند که در حاشیه مذاهب اصلی و اولیه و
با تحریف و تغییر در آموزه های آنها رشد کرده است و حتی فتاوا و آموزه های بنیادین و انقلابی آن که جهان معاصر را تکان داده و توجه جهان اسلام و جوانان مسلمان دیگر مذاهب را به خود جلب نموده است، با شیعه عصر امامان نیز نسبتی ندارد. بنا بر این دلبستگی به شعارها و پیام آن نمی تواند راه درستی برای علاقه مندان به اسلام اصیل و بازگشت به دوره مجد و عظمت اسلام باشد.

انقلاب اسلامی، تمدن غرب و شرق شناسی


انقلاب اسلامی، سطحی متفاوت و برتر از احکام اسلامی را به نمایش گذاشت که حرفی نو با کارکردهایی کاملا متفاوت و کارآمدی جهانی بود. کسی تا قبل از این تصور نمی کرد نیروی امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ظلم و ستم که از اهداف و شعارهای اصلی شرایع الهی است[1]، تا این حد قدرتمند و اثر گذار باشد. آنهم در دوره ای که همه قدرتها و نظریات مختلف، دم از سکولاریسم (عرفی سازی حیات بشری و جدا کردن دین از عرصه های مختلف زندگی و جامعه)، اومانیسم و حتی مرگ دین می زدند. "دین افیون توده ها"، شعار رسمی بلوک شرق و هواداران آن در کشورهای مختلف بود.

انگلیس، وهابیت را با محوریت شعار امر به معروف و نهی از منکر در نجد و سپس کل جزیره العرب به قدرت رساند. اما اندیشه متعصب و عقل گریز وهابی و شعارهای محوری آن و از جمله امر به معروف و نهی از منکر، قبل از انقلاب اسلامی دیگر از رونق افتاده بود و حتی از جهت عمرانی و توسعه، کمتر برنامه و تلاشی در جهت بهبود و ارتقای ظواهر مدنی و زندگی در جزیره العرب به چشم می خورد.

پس از انقلاب اسلامی و اقبال جهانی به اندیشه و شعارهای محوری آن مانند تاسی به قیام عاشورا که در راستای امر به معروف و نهی از منکر بود، جهان غرب ناچار شد به بازسازی دوباره این جریانها روی آورد. در اولین گام، ناگهان تغییرات محسوس در ظواهر شهری و مظاهر توسعه در جزیره العرب آغاز شد.

طراحی برای کنترل و توقف روند تاثیر جهانی انقلاب اسلامی

برای کنترل انقلاب اسلامی که در حال تبدیل به جریان عظیمی در امت اسلامی و بلکه در سطح جهان بود، طراحی های مختلفی انجام شده است:

1- از یک طرف باید جریانهای رقیب با شعارهای مشابه اما محتوا و عملکردی بسیار ارتجاعی، خشن و نازل، برجسته و بازتولید می شدند تا از یک طرف جذابیت جهانی انقلاب اسلامی و شعارهای از بین برود و از سوی دیگر، در درون امت اسلامی، گرایشات و جریانهای سنتی سنی را به خود جذب کرده و مانع جذب آن به انقلاب اسلامی شود.

2- از سوی دیگر شروع به بازخوانی دوباره شعارها، احکام و معارف محوری انقلاب اسلامی نمودند تا آنها را به نوعی تحریف معنوی کنند. به عنوان مثال امر به معروف و نهی از منکری از شعارهای اصلی جریانهای انقلابی و اسلامی است، اما باید نشان داده می شد که بر حسب اتفاق، هویتی سکولار و عرفی دارد که نمی تواند به حضور حداکثری دین در زندگی بینجامد و بیش از آنکه ریشه در وحی داشته باشد، ریشه در رفتار مسلمانان قرون سوم به بعد داشته است. در واقع امر به معروفی که اکنون می شناسیم، بازسازی و تفسیر خود مسلمانان است، نه آنچه که دقیقا قرآن، حدیث و سنت نبوی گفته است.

3- در این راستا باید یک الگوی زنده در دوره معاصر و در عین حال متصل به سنت های کهن و مذاهب قرون اولیه نشان داده می شد. بهترین جریان و مذهبی از مسلمانان که می توانست یک امر به معروف و نهی از منکر خنثی، سطحی، سکولار و در خدمت حکام و پادشاهان را به نمایش بگذارد و ضمنا امتدادش تا دوره معاصر هم برسد، سیره مسلمانان حنبلی مذهب است که اکنون بیش از هر فرقه دیگری، مدعی اسلام اصیل و بازگشت به سلف صالح و برپایی امر به معروف و نهی از منکر هستند و به عنوان یک الگوی کامل و اصیل اسلامی برای عینی کردن و نمایش این آموزه معرفی و تبلیغ می شوند.

4- از دیگر سو باید وانمود می کردند که انقلاب اسلامی که در ایران روی داده است و به بیداری جهان اسلام منتهی می شود، جریانی است که به دلیل خواستگاه شیعی، نه تنها نسبتی با اسلام اصیل ندارد بلکه حتی با تشیع اولیه نیز در تضاد است. از این رو، جریانی بی ریشه است. همچنین مهترین الگوهای الهام بخش که در راس آنها قیام حسینی است باید کم رنگ یا تحریف می شد تا یا خنثی و بی اثر شود یا اثری متضاد با هویت و کارکرد اصلی خود را بازتولید کند.


[/HR][1] عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَال‏: ... إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ‏ وَ النَّهْيَ‏ عَنِ‏ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاء.
امر به معروف و نهی از منکر راه و روش انبیا و طریق واضح و مسیر آشکار صالحان است.
(كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، ج‏5 ؛ ص55، ح 1، بَابُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَر،
8جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.)

تصویر سازی های جدید و متفاوت کتاب "امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی"، از امر به معروف و نهی ازمنکر

«مایکل کوک» توانسته است در کتاب امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی، به خوبی و در میان انبوهی از جمع اوری ها و داده های خام، طراحی فوق را مستند سازی کند.
در زیر، مراحل این مستند سازی، در بخشهای مختلف نشان داده خواهد شد:

1. نسبت امر به معروف و نهی از منکر با نقل (قرآن، روایات و سیره)

در بخش اول (مقدمه)، فصل دوم، به صراحت می گوید که کلمات و بیانات قرآن در باب امر به معروف و نهی از منکر هم ابهام دارد و هم کلی گویی کرده است. نتیجه ابهامات فراوان آن است مفسران نیز هر کدام راهی رفته و بر اساس ذهنیتهای مذهبی و عقیدتی خود که غیر از قرآن است، نظر داده اند. در نتیجه نمی توان به عنوان منبع معرفتی از قرآن بهره جست. به عنوان مثال می نویسد:
«واژه های همانند [کلمات همانند امر و نهی و معروف و منکر و مصادیق مختلف آن که در قرآن آمده است]، این عقیده را تایید می کند که مفهوم قرآنی نهی از منکر، کلی و مبهم است.»(2)

همین مساله در باب حدیث هم جاری است. او صریحا احادیث را خالی از بعد معرفتی می داند که بیش از هر چیز لفاظی هایی است تا مسلمانان را از جهت انگیزشی تحریک و تشویق کند.
«ویژگی دیگر احادیث که شایان توجه است، ماهیت آن می باشد. حدیث نه مانند احادیث قرآن از خصوصیات مبهم و کلی این وظیفه سخن می گوید و نه مقررات مفصل و دقیقی برای این رفتار وضع می کند: بیشتر احادیث مربوط به این است که مومنان را به نهی از منکر تشویق کند یا به شکلی از انجام دادن منکر بر حذر دارد، به عبارتی دیگر، هدفش آن است که روحیه ای در آنان بیافریند و نخستین وسیله رسیدن به آن، سخن پردازی است.»(3)

سپس به سیره نبوی می پردازد و با بیان اینکه چیز زیادی از سیره پیامبر نداریم، پرونده آن را به کلی می بندد:
«اما حقیقت این است که مطالب مربوط به انجام یافتن این وظیفه در زندگی پیامبر در منابع موجود بسیار کم است.»(4)

مایکل کوک به جزییات و تفاصیل بی اهمیت زیادی می پردازد اما وقتی به جریانهای فوق العاده مهم مانند نهضت حسینی و قیام عاشورا یا شخصیتهای تاثیر گذار مانند ابوذر می رسد، به سرعت از کنار آنها می گذرد. کوک، تنها در بعضی جملات پراکنده که بعضا در پاورقی ذکر کرده است، به قیام عاشورا اشاره می کند، اما آن را مستقلا مطرح نمی کند و به تحلیل تفصیلی یا ورود در جزییات نمی پردازد.
«نویسندگان امروزی در موضوع امر به معروف اغلب به حسین علیه السلام و زیارت مرقد او اشاره می کنند. این روایت را کامبیز اسلامی به اطلاع من رساند.»(5)


این بدان معنی است که کوک عملا نهضت حسینی را حذف کرده است. شاید بهترین انگیزه آن باشد که امتداد اسلام اصیل و اتصال انقلاب اسلامی و دیگر حرکتهای اصیل دینی امروز تا عصر پیامبر و تاسی آنها به سیره وحیانی اهل بیت علیهم السلام برجسته نشود و ظرفیت الگو بودن و الهام بخشی آنها به حداقل برسد.

او در بخش اول (مقدمه کتاب)، به طور کلی، ارتباط امر به معروف و نهی از منکر را با وحی و منابع نقلی حاکی از آن، زیر سوال برده است. این بدان معناست که امر به معروف و نهی از منکری که از قرون اولیه رواج یافته و اکنون نیز از آن نام برده می شود، به دلیل آنکه به لحاظ معرفتی و نظری، ریشه در وحی ندارد، امری سکولار است نه واقعیت و فرهنگی برگرفته از حقایق قدسی و آسمانی. حتی در آخرین فصل از بخش اول (مقدمه) سیره نبوی و در نتیجه تربیت نبوی نسبت به جامعه اسلامی را در این موضوع، به بهانه کمبود منابع، مسکوت می گذارد و به سرعت از کنار آن می گذرد.

2. برجسته کردن رفتار گروهی از مسلمانان در قرن 3 و 4

با انقطاع معرفتی از وحی و با فقدان سیره پیامبر و تربیت مستقیم جامعه به دست ایشان، خود عرف و جامعه است که باید بیندیشد و عمل کند. لذا فهم، تفسیر، قانون مند کردن و اجرای امر به معروف و نهی از منکر یک امر عرفی و مبتنی بر قراردادهای اجتماعی و به عبارتی دیگر یک امر سکولار خواهد شد. بنا بر این کوک در بخش دوم، به سراغ رفتار و سیره عملی مسلمانان می رود. اما بجای پرداختن به مذاهب و فقهایی که اهل قیام و امر به معروف و نهی از منکر مسلحانه بوده یا هستند، با ابن حنبل که از دیگران متاخر و شخصیتی منزوی و کاملا غیر سیاسی داشته است، شروع می کند و سپس به حنابله قرن چهارم که آخرین مذهب اهل سنت هستند و بیشترین تسامح را در امر به معروف و نهی از منکر مخصوصا نسبت به حکام قائل بوده اند، آغاز می کند و تا حنبلیان نجد و دولت اول آل سعود، ادامه می دهد. کوک ابن حنبل و پیروان او را نمادی از عمل گرایی و تجسم عینی این اندیشه اسلام معرفی می کند:
«استفتائات از ابن حنبل تصویر روشنی از وظیفه نهی ازمنکر ... برای ما بیان می کند شاید این واقعی ترین تصویری باشد از جامعه اسلامی پیش از دوران جدید که می توان در نظر داشت.»(6)

وقتی ابن حنبل و رفتار حنبلیان قرون بعدی معیار امر به معروف و نهی از منکر قرار گرفت، حیطه آن را هم باید در رفتار آنها جستجو کرد. دامنه امر به معروف و نهی از منکر این گروه از مسلمانان آمر و ناهی را عمدتا در سه عنصر زن، شراب و موسیقی بود که در بسیاری از موارد حتی با اجازه علما، منجر به دخالت در زندگی و حریم خصوصی افراد می شد یا بلواها و درگیری های فراوانی در شهر ایجاد می کرد. آشوبهای بغداد و درگیریهای بیهوده و بی حاصل بین گروههای مختلف اهل سنت با یکدیگر یا حنبلی ها با شیعیان ریشه در امر به معروف و نهی از منکر داشته است

کوک در بخش چهارم شیعه را متاثر از معتزله معرفی می کند. در عین حال شیعیان دوره امامان و اصحاب ائمه معصومین علیهم السلام را که به دست امامان خود و بر اساس احادیثی که از امام شنیده یا روایت کرده اند تربیت شده اند، گروهی می خواند که اهل تسلیم و رضا هستند و با عملگرایی و رفتار انقلابی یا سیاسی میانه ای ندارند. کوک در بخشهای مختلف بر این مطلب تاکید دارد. اگر این مطلب را به مطالب فصل 18 از بخش پنجم که بخش آخر است ضمیمه کنید نظریه کلی و اهداف کلان نویسنده کتاب بیشتر خودش را نشان خواهد داد: در فصل هیجدهم از بخش پنجم، به تفصیل فتاوای فقهای معاصر شیعه و از جمله امام خمینی –رحمهم الله- را بیان می کند. اما این تشیع و این فتاوا را بی ریشه و در تضاد با تشیع اولیه می داند که اهل تسلیم، غیر انقلابی و غیر عملگرا بوده اند. او با لحنی طعنه آمیز می نویسد:
«شیعیان امامی درگیر فعالیتهای سیاسی [شیعیان معاصر] بدون شک بسیار خوشحال بودند که در کتاب ابن شعبه نویسنده سده چهارم به خطبه ای از سید الشهدا علیه السلام برخوردند که در آن نهی از منکر موضوع اصلی این خطبه بلیغ انقلابی است. اما دقیقا کمبود چنین مطالبی در کتابهای حدیث است که سبب ارزشمندی آنها می شود.»(7)

مایکل کوک، فتاوای انقلابی امام که مبنای نهضت اسلامی بود و به انقلاب اسلامی و تشکیل نظام دینی منجر شد را امری منقطع از سنت و فتاوای فقهای شیعه در طول تاریخ و بی سابقه می داند:
«این مسائل جمعا این موضوع را بیان می کند که دسته ای از منکرات وجود دارد که اهمیت اظهار حق و انکار باطل در انها بر شرط خطر برتری دارد، مخصوصا برای علمای دین و روسای مذهب؛ اینها منکراتی است که اصول دین اسلام را به خطر می اندازد. این رای جدید بدون هماهنگی با آرای قدما اضافه شده است.»(8)

با این تصویر، انقلاب اسلامی دیگر نمی تواند به عنوان یک الگوی عمل گرا با اهدافی که برگرفته از اسلام اولیه و اصیل است خود را در جهان اسلام مطرح کند. اما مسلمانان پر شور و عمل گرا در جهان اسلام نیازمند الگوی جایگزین هستند. جریانهای حنبلی یا جریانهایی که برآمده و بازسازی شده آن هستند، می توانند این نیاز رو به تزاید را جوابگو باشند.
مساله اینجاست که کوک این عمل گرایی که نیاز مسلمان معاصر است را به ظرافت به "تجاوز گری دینی" و زیرپا نهادن "حریمهای خصوصی" پیوند می زند، در عین حال روحیه پرشور و رفتارهای پرهیجان الگوی جدید که از قرون اولیه تا عصر حاضر امتداد داشته و البته خود را بازتولید و بازسازی هم کرده است، هیچگاه به مقابله با حاکمیت نمی انجامد.

مساله «تجاوز گری به نام دین» برای کوک به عنوان یک مستشرق می تواند بخشی از انگیزه برای پژوهش مفصل و چندین ساله در باب امر به معروف و نهی از منکر را تامین کرده کند: منشا تجاوزگری و منبع الهام آن، امر به معروف و نهی از منکری است که از اختصاصات اسلام است و در دیگر ادیان سابقه ندارد.

گذشته از آن دامنه تجاوز گری دینی از حنبلیان قرن چهارم تا هفتم – دوره ارتباط حنابله با حکومت عباسی- به وهابیت، سلفی گری و جریانهای تکفیری معاصر نیز کشیده می شود. کوک در این باره چنین می گوید:
«... نسلهای بعدی نیز نقشی را بر او [احمد بن حنبل] تحمیل کردند که خود هرگز در جستجوی آن نبود یعنی بنیانگذار و پیشوای امتی مشهور و متجاوز دینی. موقعیت این جامعه در طول زمان و مکان در هزاره پس از مرگش شاهد تغییرات کاملا مشخصی بود. اما کم و بیش، پیامد آن بر هم زدن بنیادهای روش غیر سیاسی ابن حنبل است.»(9)


تجاوزگری دینی از کلید واژه های جذابی است که تمدن غرب برای معرفی اسلام به جهان و نیز توجیه بسیاری از پروژه ها و دخالتها در کشورهای اسلامی و مخصوصا غرب آسیا و شمال آفریقا استفاده می کند.

3. جابجایی اصل و فرع: تغییر جایگاهها و معرفی کاریکاتوری فریضتین و آمران و ناهیان

بهترین راه خراب کردن، بد دفاع کردن است، اما از آن بدتر، معرفی ناقص و کاریکاتوری است که اصل و فرع جابجا شوند و هیچ کس در حد و جایگاه خود نباشد. در این حالت کسی متهم به تحریف یا نقص در تحقیق و تبیین نمی شود و کثرت اطلاعات، رهزن می شود.

کوک آنقدر که به گمنامان پرداخته است، به افراد جریان ساز و محوری بها نداده است. کوک نه تنها از کنار سنت و سیره نبوی به راحتی و به بهانه کمبود منابع می گذرد، بلکه نظام معرفتی موجود در قرآن و احادیث نبوی و احادیث اهل بیت، مخصوصا سید الشهدا را وا می نهد و با خلاصه کردن حداکثری ابوذر و امثال او، می کوشد تا زودتر به نقل داستانهای مختلف گمنامان بی اهمیتی چون زرگر مرو، صفیه بنت نهیک و حتی سگ سلیمان بن مهران اعمش (10) برسد و در عین حال اشکال "نپرداختن به جریانهای مهم یا آمران و ناهیان جریان ساز" را بلا اثر و بی موضوع کند.

4. فردی انگاشتن امر به معروف و نهی از منکر و القای تضاد و جدایی آن با حاکمیت

«قرآن» هویت حکومت را «اقامه نماز، زکات و امر به معروف و نهی ازمنکر» می داند:

«الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور
»؛ کسانی که چون بدانها در زمین حکومت و قدرت تصرف دهیم، نماز را در جامعه اقامه می کنند و زکات می پردازند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند.(11)

وقتی امر به معروف و نهی از منکر، سکولار و عرفی شد، نمی تواند نسبتی با حکومت و وظایف حاکم داشته باشد. بنا بر این کوک در ابتدای کتاب وقتی می خواهد روشش را در باب بررسی جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی بیان کند، به صراحت آن را به عرصه فردی، آنهم در محدوده مسائل اخلاقی محدود می کند و می گوید:
«لازم است در آغاز کار روشن کنم که ذوق و علاقه من به وظیفه فردی مومنان مربوط می شود جایگاه حاکمان در نهی از منکر یا ماموران حکومتی "محتسب" و وظایف حکومتی آنان "حسبه" تنها در حاشیه مورد بحث قرار گرفته است.»(12)


او در کل تحقیق نه تنها به این بعد اصلی امر به معروف و نهی از منکر نمی پردازد، بلکه بدون اینکه دلیلی اقامه کند نظریه تضاد بین امر به معروف و نهی از منکر با حکومت و سیاست را ترویج می کند.

پی نوشت ها:
2.
مایکل کوک، امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی، ترجمه احمد نمایی، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 2 جلد، چاپ چهارم. ج 1 فصل 2: قران و تفسیر قران، ص 51 و 52.
3. همان ج 1 فصل 3: حدیث، ص 98.
4. همان، ج 1، فصل 4: کتابهای سیره مسلمانان صدر اسلام، ص 103
5. همان، ج 2، ص 848، پاورقی 218
6. همان، ج 1، فصل 5، ابن حنبل، ص 190.
7. همان، ج 2، ص 873.
8. همان، ج 2، ص 845:
9. همان، ج 1، فصل 5، ابن حنبل، ص 201.
10. همان، داستان زرگر مرو: فصل اول، داستان صفیه و داستان سگ کوفی: ج 1، فصل 4، ص 154 و 155.
11. الحج/ 41
12. ج 1، پیشگفتار، ص 20

پرسش:

کتاب «امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی» اثر مستشرق انگلیسی «مایکل کوک»، مدتی است که به فارسی ترجمه شده است. برخی محققان و نویسندگان، با دیده اعجاب و تحسین به آن نگاه می کنند. ترجمه این کتاب، حتی کتاب برتر در سال 1386 شناخته شده و چند جایزه هم از جمهوری اسلامی دریافت کرده است.
لطفا این کتاب را تحلیل و بررسی کرده و در همین راستا به سوالات زیر پاسخ دهید:

1. این کتاب به تفاسیر، روایات و دیدگاه فقهای مذاهب اسلامی از جمله شیعه پرداخته و در مقایسه ای، نظام امر به معروف و نهی از منکر شیعه را بر گرفته از فقه اهل سنت و فرع بر آن دانسته است. آیا این مطلب صحیح است؟
2. آیا اهداف استعماری شرق شناسانه و شیطنتهای انگلیسی، در تفسیر مایکل کوک از «امر به معروف و نهی از منکر اسلامی» هم وجود دارد و در سیر مطالب و تنظیم تحقیقات تاثیر گذاشته است؟
3. آیا چنین کتاب ها و تحقیقاتی، بر اساس نقشه ها و برنامه های از پیش طراحی شده و در راستای تامین منافع استعمار نوشته می شوند یا صرفا در راستای شناخت و معرفی درست معارف اسلامی صورت گرفته است؟

پاسخ اجمالی:

روایتی انگلیسی از «امر به معروف و نهی از منکر»:
خنثی سازی «امر به معروف و نهی از منکر اسلامی» در روایت مستشرق انگلیسی «مایکل کوک» از «امر به معروف و نهی از منکر»


کتاب «امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی» اثر «مایکل آلن کوک»، شرق شناس انگلیسی-آمریکایی، تلاش دارد «امر به معروف و نهی از منکر» را
امری بی ریشه و ساخته و پرداخته مسلمانان قرون 3 و 4 معرفی کند که در روش های خشن، رفتار های کور و آراء تنگ نظرانه حنبلی ها ریشه دارد.

او تلاش می کند نگاه قرآن، تفاسیر و روایات را به مساله واضحی چون «امر به معروف و نهی از منکر» دچار ابهام زیاد معرفی کند. همچنین با اتهام کلی گویی در احادیث و عدم سیره نبوی در این زمینه، امر به معروف و نهی از منکر را در رفتار و فرهنگ مسلمانان صدر اسلام بسیار کم رنگ و ناچیز جلوه می دهد.

او اصالت را به اهل سنت داده و رفتارهای امر به معروفی و نهی از منکری در آنها را بسیار برجسته کرده و شیعیان را به عنوان گروهی که اهل عمل نبوده و اهل تسلیم و رضا می باشند معرفی می کند تا از این طریق، منکر خلوص احادیث شیعی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر شود و کتب روایی و علمای بزرگ شیعه را متاثر از اهل سنت معرفی می کند که احادیث سنی را به اسم ائمه (علیهم السلام) وارد مکتب جعفری کرده اند.

«مایکل کوک» با به حاشیه بردن و نپرداختن به حرکتهای اصلی مانند قیام «کربلا» که با شعار امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند، سعی دارد جریانهای غیر اصیل، بی اهمیت، تلاشهای پراکنده و گمنام و معمولا به دور از عقل و منطق را برجسته کند. او با بی اعتنایی از مسائل اصلی و مهمی چون قیام «سید الشهداء» (علیه السلام)، می گذرد اما صفحات زیادی را به مسائل بی اهمیت و بی ارزش اختصاص می دهد.

«کوک» تلاش دارد تا جایگاه کلیدی و جریان ساز «امر به معروف و نهی از منکر» در انقلاب اسلامی و نظریات «امام خمینی» (قدس سره) و شاگردان یا طرفداران ایشان را بدعت علمای شیعه معاصر جلوه دهد. در واقع «کوک» می خواهد به خواننده بقبولاند که هیچ گونه ارتباط منطقی و دینی بین انقلاب اسلامی و نظرات امام خمینی و علمای انقلابی در باب «امر به معروف و نهی از منکر» با تشیع اصیل و اولیه وجود ندارد.

او می داند که «امر به معروف و نهی از منکر» از یک طرف ریشه حرکت و نهضت امام خمینی است و از طرف دیگر ایشان با وارد کردن «امر به معروف و نهی از منکر» در کلان اداره جامعه، آن را احیا و جزو شعارهای اصلی خود قرار داده است. بنا بر این اگر بدعت باشد، پس ربطی به حقیقت تشیع و نظرات امامان و علمای سلف نخواهد داشت، بنا بر این چه لزومی دارد که دیگران به اسم اسلام حقیقی به آن نگاه کرده و از آن تبعیت کنند؟

«مایکل کوک» در کتاب «امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی» در تنظیم اطلاعات و تحلیل مطلب، شیوه خاص و هدفداری را دنبال می کند. او با ارائه ای متفاوت از اطلاعاتی که خیلی از آنها برای ما آشنا و حتی تکراری است، تلاش در مستند سازی های مستشرقانه خود دارد. تلاشی که در حقیقت در راستای کلان پروسه های سکولاریزه کردن نظری و عملی جهان اسلام و احکام و معارف اسلامی ارزیابی شده و می تواند از یک سو بخشی از پشتوانه های نظری جریانهای تکفیری و سلفی مانند وهابیت، داعش و ... را تامین کند و از سوی دیگر به اسلام هراسی و ارائه تصویری مخدوش، خشن، غیر عقلانی و پر از خرافه دامن بزند.

همچنین ارزیابی می شود که این کتاب، تلاشی است نظری و کاملا هدفمند و برنامه ریزی شده در راستای تحریف معارف و شریعت اسلامی، مخدوش کردن مسلمات تفسیری، حدیثی، فقهی و تاریخی جهان اسلام. نتیجه این کار، مخدوش شدن چهره جهانی اسلام و توقف تاثیر انقلاب اسلامی ایران بر جهان، مخصوصا در امت اسلامی خواهد بود.

تذکر مهم:

کتاب حاضر، کاملا مبتنی بر نظریه افراطی و تخیلی «هاجریسم» می باشد. مایکل کوک سالها قبل از نوشتن این کتاب، در اثری به نام «هاجریسم» که به طور مشترک با یکی دیگر از مستشرقان، آن را نوشت، نظریات تعجب آوری در باب اسلام، نحوه شکل گیری آن، شخصیت پیامبر و تاریخ صدر اسلام بیان داشت که از سوی مستشرقان غربی و حتی استاد معروفش، «جان ونزبرو» هم مورد نقد و حمله شدید قرار گرفت.

ضعف شدید و تخیلی بودن نظریه «هاجریسم»، تضاد آن با مسلمات و مستندات غربی و شرقی از تاریخ و نیز نقدهای بنیادین و شدیدی که در غرب به او شد، باعث شد که در دیگر آثارش، به صراحت از آن نامی نبرد، اما او نه تنها اعلام نکرد که از نظریه «هاجریسم» دست برداشته است، بلکه به وضوح رد پای آن نظریه در آثار مهمش همچون «امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی» پیداست.

او در کتاب «هاجریسم» می گوید که اصلا شخصیتی به نام «محمد» (صلی الله علیه و آله) وجود نداشته است. اسلام در قرون 3 و 4 به دست اعرابی ساخته شد که به رقابت با یهودیان و مسیحیان برخاسته بودند و قصد کشورگشایی داشتند. آنها برای اینکه زمینه فکری را برای کشور گشایی ایجاد کنند، دست به خلق یک شخصیت به عنوان پیامبر و اختراع یک دین با قران و روایات زدند.

کتاب حاضر، دقیقا همین رویه را در باب شکل گیری «امر به معروف و نهی از منکر» دنبال کرده و آن را ساخته و پرداخته عالمان قرون سوم و چهارم به بعد می داند که در قرآن و روایات نمی توان اثر قابل توجه و چشمگیری از آن دید.

پاسخ تفصیلی:

کتاب امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی اثر مایکل آلن کوک، مستشرق انگلیسی و استاد دانشگاه آمریکا، هر چند رویکرد فقهی آن برجسته است، اما دیدگاههای مذاهب مهمتر را در ابعاد مختلف کلامی، فقهی، حدیثی و ... گردآورده است.

آشنایی اولیه جهان غرب، با حکومتها و سرزمین های اهل سنت بود و و بعدها مستشرقین اروپایی اسلام را از دریچه مذاهب و آثار آنان شناختند. بنا بر این به صورت پیش فرض، فقه اهل سنت و دیگر علوم و اندیشه های آنها مانند کلام، تفسیر، حدیث و ... را اصل و دیگر مذاهب را فرع و متاثر از آنها و شکل گرفته در قرون بعدی می دانند. آشنایی های بعدی آنها با تشیع باعث نشد برداشتهای اولیه و پیش فرضهای خود را در باب اسلام تصحیح کنند – البته اقتضائات و ناکامی های مختلف نظری و عملی در دهه های اخیر، آنها را تدریجا واداشت تا در بخشهایی از اندیشه خود تجدید نظر کنند-.

متاسفانه «مایکل کوک» بر پایه نظریات و پیش فرضهای شرق شناسانه، چون شیعه را اصیل نمی داند، او را در بسیاری از احادیث، مخصوصا احادیث «امر به معروف و نهی از منکر»، وامدار و قرض گیرنده از اهل سنت و در کلام به شدت متاثر از معتزله معرفی می کند.

اثر «مایکل کوک»، «امر به معروف و نهی از منکر» را به ضد خودش تبدیل می کند.

کتاب امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی تالیف مایکل کوک، اطلاعات خام و پراکنده زیادی از مذاهب مختلف جمع آوری کرده است.
او در بخشی از نتیجه گیری های خود به اشتراکات و کلیاتی در باب امر به معروف و نهی از منکر می رسد که در عموم مذاهب اسلامی و -بعضا در دیگر شرایع الهی- آمده است. او احیانا به تفاوتها هم اشاره کرده و گاهی نیز جملاتی در تمجید از این کلیات بیان نموده است. تقریبا همه مذاهب و علمای آن به این کلیات و تفاوتها واقفند و از این جهت، این کتاب کار مهمی انجام نداده است البته تجمیع اطلاعات پراکنده، کاری لازم و ضروری است. به شرطی که چینش و تنظیم جدید، تحلیل و تصویری متفاوت از واقع منتقل نکند.

اما بر خلاف تصور عمومی، برجستگی کتاب او به این خاطر نمی تواند باشد؛ به نظر می رسد تمایز و اهمیت این کتاب بیش از هر چیز به لحاظ تحلیل ها و تصویرسازی هایی که انجام داده است. یکی از مهمترین این تصویرسازی ها که به ظرافت در کتاب گنجانده شده، تحلیلی است که از امر به معروف و نهی از منکر در شیعه معاصر ارائه می دهد.

انقلاب اسلامی با تاسی به قیام سید الشهداء علیه السلام که بر مبنای امر به معروف و نهی از منکر بود، آغاز شد و باعث شد تغییرات اساسی زیادی در منطقه و جهان رخ دهد. این مساله قدرتهای جهانی را بار دیگر متوجه ظرفیتهای خفته جهان اسلام و قدرت تحریک توده ها توسط احکام و معارف اصیلی کرد که در درون دین به صورت سنتی تعبیه شده است. مخصوصا که مقابله با تمدن غرب، استکبار ستیزی، تشکیل حکومت اسلامی، حفاظت از هویت دینی و استقلال فرهنگی و ... و حتی در پاره ای موارد جهاد، از پایگاه امر به معروف و نهی از منکر و الگوهای دینی آن، تغذیه و هدایت می شد.

مایکل کوک در این کتاب، ابتدا تلاش می کند ظرفیت بزرگ اجتماعی و فرهنگی امر به معروف و نهی از منکر را خنثی یا کم اثر کند. بنا بر این پس از ارائه تصویری سکولار و بریده از وحی، تدریجا ذهنیتی ضد فرهنگی، خشن و آشوب گرانه از آن به خواننده منتقل می کند.
او با اشاره های پراکنده و ضعیف، الگوهای اصیل سنت اسلامی مانند سیره نبوی و قیام حسینی علیه السلام را به صورت حاشیه ای مطرح می کند تا بتواند جریانهای سطحی، خشن و ظاهر گرا را به عنوان عرف مرجع در فهم، احکام و اجرای آن، برجسته و به عنوان الگو معرفی می کند. این گروهها که در راس و ریشه آنها حنابله هستند، با وجود قلت، معمولا بین مسلمانان دردسر ساز بوده اند اما کاری به حاکمان و ظالمان نداشته اند.
نهایتا کوک، انقلاب اسلامی و شیعه معاصر را جریانی جدا از بدنه تاریخی و معرفتی جهان اسلام معرفی می کند که در حاشیه مذاهب اصلی و اولیه و با تحریف و تغییر در آموزه های آنها رشد کرده است و حتی فتاوا و آموزه های بنیادین و انقلابی آن که جهان معاصر را تکان داده و توجه جهان اسلام و جوانان مسلمان دیگر مذاهب را به خود جلب نموده است، با شیعه عصر امامان نیز نسبتی ندارد. بنا بر این دلبستگی به شعارها و پیام آن نمی تواند راه درستی برای علاقه مندان به اسلام اصیل و بازگشت به دوره مجد و عظمت اسلام باشد.

انقلاب اسلامی، تمدن غرب و شرق شناسی

انقلاب اسلامی، سطحی متفاوت و برتر از احکام اسلامی را به نمایش گذاشت که حرفی نو با کارکردهایی کاملا متفاوت و کارآمدی جهانی بود. کسی تا قبل از این تصور نمی کرد نیروی امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ظلم و ستم که از اهداف و شعارهای اصلی شرایع الهی است
(1)، تا این حد قدرتمند و اثر گذار باشد. آنهم در دوره ای که همه قدرتها و نظریات مختلف، دم از سکولاریسم (عرفی سازی حیات بشری و جدا کردن دین از عرصه های مختلف زندگی و جامعه)، اومانیسم و حتی مرگ دین می زدند. «دین افیون توده ها»، شعار رسمی بلوک شرق و هواداران آن در کشورهای مختلف بود.

انگلیس، وهابیت را با محوریت شعار امر به معروف و نهی از منکر در نجد و سپس کل جزیره العرب به قدرت رساند. اما اندیشه متعصب و عقل گریز وهابی و شعارهای محوری آن و از جمله امر به معروف و نهی از منکر، قبل از انقلاب اسلامی دیگر از رونق افتاده بود و حتی از جهت عمرانی و توسعه، کمتر برنامه و تلاشی در جهت بهبود و ارتقای ظواهر مدنی و زندگی در جزیره العرب به چشم می خورد.

پس از انقلاب اسلامی و اقبال جهانی به اندیشه و شعارهای محوری آن مانند تاسی به قیام عاشورا که در راستای امر به معروف و نهی از منکر بود، جهان غرب ناچار شد به بازسازی دوباره این جریانها روی آورد. در اولین گام، ناگهان تغییرات محسوس در ظواهر شهری و مظاهر توسعه در جزیره العرب آغاز شد.

طراحی برای کنترل و توقف روند تاثیر جهانی انقلاب اسلامی

برای کنترل انقلاب اسلامی که در حال تبدیل به جریان عظیمی در امت اسلامی و بلکه در سطح جهان بود، طراحی های مختلفی انجام شده است:

1- از یک طرف باید جریانهای رقیب با شعارهای مشابه اما محتوا و عملکردی بسیار ارتجاعی، خشن و نازل، برجسته و بازتولید می شدند تا از یک طرف جذابیت جهانی انقلاب اسلامی و شعارهای از بین برود و از سوی دیگر، در درون امت اسلامی، گرایشات و جریانهای سنتی سنی را به خود جذب کرده و مانع جذب آن به انقلاب اسلامی شود.

2- از سوی دیگر شروع به بازخوانی دوباره شعارها، احکام و معارف محوری انقلاب اسلامی نمودند تا آنها را به نوعی تحریف معنوی کنند. به عنوان مثال امر به معروف و نهی از منکری از شعارهای اصلی جریانهای انقلابی و اسلامی است، اما باید نشان داده می شد که بر حسب اتفاق، هویتی سکولار و عرفی دارد که نمی تواند به حضور حداکثری دین در زندگی بینجامد و بیش از آنکه ریشه در وحی داشته باشد، ریشه در رفتار مسلمانان قرون سوم به بعد داشته است. در واقع امر به معروفی که اکنون می شناسیم، بازسازی و تفسیر خود مسلمانان است، نه آنچه که دقیقا قرآن، حدیث و سنت نبوی گفته است.

3- در این راستا باید یک الگوی زنده در دوره معاصر و در عین حال متصل به سنت های کهن و مذاهب قرون اولیه نشان داده می شد. بهترین جریان و مذهبی از مسلمانان که می توانست یک امر به معروف و نهی از منکر خنثی، سطحی، سکولار و در خدمت حکام و پادشاهان را به نمایش بگذارد و ضمنا امتدادش تا دوره معاصر هم برسد، سیره مسلمانان حنبلی مذهب است که اکنون بیش از هر فرقه دیگری، مدعی اسلام اصیل و بازگشت به سلف صالح و برپایی امر به معروف و نهی از منکر هستند و به عنوان یک الگوی کامل و اصیل اسلامی برای عینی کردن و نمایش این آموزه معرفی و تبلیغ می شوند.

4- از دیگر سو باید وانمود می کردند که انقلاب اسلامی که در ایران روی داده است و به بیداری جهان اسلام منتهی می شود، جریانی است که به دلیل خواستگاه شیعی، نه تنها نسبتی با اسلام اصیل ندارد بلکه حتی با تشیع اولیه نیز در تضاد است. از این رو، جریانی بی ریشه است. همچنین مهترین الگوهای الهام بخش که در راس آنها قیام حسینی است باید کم رنگ یا تحریف می شد تا یا خنثی و بی اثر شود یا اثری متضاد با هویت و کارکرد اصلی خود را بازتولید کند.

تصویر سازی های جدید و متفاوت کتاب "امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی"، از امر به معروف و نهی ازمنکر

«مایکل کوک» توانسته است در کتاب امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی، به خوبی و در میان انبوهی از جمع اوری ها و داده های خام، طراحی فوق را مستند سازی کند.
در زیر، مراحل این مستند سازی، در بخشهای مختلف نشان داده خواهد شد:

1. نسبت امر به معروف و نهی از منکر با نقل (قرآن، روایات و سیره)

در بخش اول (مقدمه)، فصل دوم، به صراحت می گوید که کلمات و بیانات قرآن در باب امر به معروف و نهی از منکر هم ابهام دارد و هم کلی گویی کرده است. نتیجه ابهامات فراوان آن است مفسران نیز هر کدام راهی رفته و بر اساس ذهنیتهای مذهبی و عقیدتی خود که غیر از قرآن است، نظر داده اند. در نتیجه نمی توان به عنوان منبع معرفتی از قرآن بهره جست. به عنوان مثال می نویسد:
«واژه های همانند [کلمات همانند امر و نهی و معروف و منکر و مصادیق مختلف آن که در قرآن آمده است]، این عقیده را تایید می کند که مفهوم قرآنی نهی از منکر، کلی و مبهم است.»(2)

همین مساله در باب حدیث هم جاری است. او صریحا احادیث را خالی از بعد معرفتی می داند که بیش از هر چیز لفاظی هایی است تا مسلمانان را از جهت انگیزشی تحریک و تشویق کند.
«ویژگی دیگر احادیث که شایان توجه است، ماهیت آن می باشد. حدیث نه مانند احادیث قرآن از خصوصیات مبهم و کلی این وظیفه سخن می گوید و نه مقررات مفصل و دقیقی برای این رفتار وضع می کند: بیشتر احادیث مربوط به این است که مومنان را به نهی از منکر تشویق کند یا به شکلی از انجام دادن منکر بر حذر دارد، به عبارتی دیگر، هدفش آن است که روحیه ای در آنان بیافریند و نخستین وسیله رسیدن به آن، سخن پردازی است.»(3)

سپس به سیره نبوی می پردازد و با بیان اینکه چیز زیادی از سیره پیامبر نداریم، پرونده آن را به کلی می بندد:
«اما حقیقت این است که مطالب مربوط به انجام یافتن این وظیفه در زندگی پیامبر در منابع موجود بسیار کم است.»(4)

مایکل کوک به جزییات و تفاصیل بی اهمیت زیادی می پردازد اما وقتی به جریانهای فوق العاده مهم مانند نهضت حسینی و قیام عاشورا یا شخصیتهای تاثیر گذار مانند ابوذر می رسد، به سرعت از کنار آنها می گذرد. کوک، تنها در بعضی جملات پراکنده که بعضا در پاورقی ذکر کرده است، به قیام عاشورا اشاره می کند، اما آن را مستقلا مطرح نمی کند و به تحلیل تفصیلی یا ورود در جزییات نمی پردازد.
«نویسندگان امروزی در موضوع امر به معروف اغلب به حسین علیه السلام و زیارت مرقد او اشاره می کنند. این روایت را کامبیز اسلامی به اطلاع من رساند.»(5)


این بدان معنی است که کوک عملا نهضت حسینی را حذف کرده است. شاید بهترین انگیزه آن باشد که امتداد اسلام اصیل و اتصال انقلاب اسلامی و دیگر حرکتهای اصیل دینی امروز تا عصر پیامبر و تاسی آنها به سیره وحیانی اهل بیت علیهم السلام برجسته نشود و ظرفیت الگو بودن و الهام بخشی آنها به حداقل برسد.

او در بخش اول (مقدمه کتاب)، به طور کلی، ارتباط امر به معروف و نهی از منکر را با وحی و منابع نقلی حاکی از آن، زیر سوال برده است. این بدان معناست که امر به معروف و نهی از منکری که از قرون اولیه رواج یافته و اکنون نیز از آن نام برده می شود، به دلیل آنکه به لحاظ معرفتی و نظری، ریشه در وحی ندارد، امری سکولار است نه واقعیت و فرهنگی برگرفته از حقایق قدسی و آسمانی. حتی در آخرین فصل از بخش اول (مقدمه) سیره نبوی و در نتیجه تربیت نبوی نسبت به جامعه اسلامی را در این موضوع، به بهانه کمبود منابع، مسکوت می گذارد و به سرعت از کنار آن می گذرد.

2. برجسته کردن رفتار گروهی از مسلمانان در قرن 3 و 4

با انقطاع معرفتی از وحی و با فقدان سیره پیامبر و تربیت مستقیم جامعه به دست ایشان، خود عرف و جامعه است که باید بیندیشد و عمل کند. لذا فهم، تفسیر، قانون مند کردن و اجرای امر به معروف و نهی از منکر یک امر عرفی و مبتنی بر قراردادهای اجتماعی و به عبارتی دیگر یک امر سکولار خواهد شد. بنا بر این کوک در بخش دوم، به سراغ رفتار و سیره عملی مسلمانان می رود. اما بجای پرداختن به مذاهب و فقهایی که اهل قیام و امر به معروف و نهی از منکر مسلحانه بوده یا هستند، با ابن حنبل که از دیگران متاخر و شخصیتی منزوی و کاملا غیر سیاسی داشته است، شروع می کند و سپس به حنابله قرن چهارم که آخرین مذهب اهل سنت هستند و بیشترین تسامح را در امر به معروف و نهی از منکر مخصوصا نسبت به حکام قائل بوده اند، آغاز می کند و تا حنبلیان نجد و دولت اول آل سعود، ادامه می دهد. کوک ابن حنبل و پیروان او را نمادی از عمل گرایی و تجسم عینی این اندیشه اسلام معرفی می کند:
«استفتائات از ابن حنبل تصویر روشنی از وظیفه نهی ازمنکر ... برای ما بیان می کند شاید این واقعی ترین تصویری باشد از جامعه اسلامی پیش از دوران جدید که می توان در نظر داشت.»(6)

وقتی «ابن حنبل» و رفتار حنبلیان قرون بعدی معیار امر به معروف و نهی از منکر قرار گرفت، حیطه آن را هم باید در رفتار آنها جستجو کرد. دامنه امر به معروف و نهی از منکر این گروه از مسلمانان آمر و ناهی، عمدتا در سه عنصر زن، شراب و موسیقی بود که در بسیاری از موارد حتی با اجازه علما، منجر به دخالت در زندگی و حریم خصوصی افراد می شد یا بلواها و درگیری های فراوانی در شهر ایجاد می کرد. آشوبهای بغداد و درگیریهای بیهوده و بی حاصل بین گروههای مختلف اهل سنت با یکدیگر یا حنبلی ها با شیعیان ریشه در این نوع خاص «امر به معروف و نهی از منکر» حنبلی داشته است

کوک در بخش چهارم شیعه را متاثر از معتزله معرفی می کند. در عین حال شیعیان دوره امامان و اصحاب ائمه معصومین علیهم السلام را که به دست امامان خود و بر اساس احادیثی که از امام شنیده یا روایت کرده اند تربیت شده اند، گروهی می خواند که اهل تسلیم و رضا هستند و با عملگرایی و رفتار انقلابی یا سیاسی میانه ای ندارند. کوک در بخشهای مختلف بر این مطلب تاکید دارد. اگر این مطلب را به مطالب فصل 18 از بخش پنجم که بخش آخر است ضمیمه کنید نظریه کلی و اهداف کلان نویسنده کتاب بیشتر خودش را نشان خواهد داد: در فصل هیجدهم از بخش پنجم، به تفصیل فتاوای فقهای معاصر شیعه و از جمله امام خمینی –رحمهم الله- را بیان می کند. اما این تشیع و این فتاوا را بی ریشه و در تضاد با تشیع اولیه می داند که اهل تسلیم، غیر انقلابی و غیر عملگرا بوده اند. او با لحنی طعنه آمیز می نویسد:
«شیعیان امامی درگیر فعالیتهای سیاسی [شیعیان معاصر] بدون شک بسیار خوشحال بودند که در کتاب ابن شعبه نویسنده سده چهارم به خطبه ای از سید الشهدا علیه السلام برخوردند که در آن نهی از منکر موضوع اصلی این خطبه بلیغ انقلابی است. اما دقیقا کمبود چنین مطالبی در کتابهای حدیث است که سبب ارزشمندی آنها می شود.»(7)

مایکل کوک، فتاوای انقلابی امام که مبنای نهضت اسلامی بود و به انقلاب اسلامی و تشکیل نظام دینی منجر شد را امری منقطع از سنت و فتاوای فقهای شیعه در طول تاریخ و بی سابقه می داند:
«این مسائل جمعا این موضوع را بیان می کند که دسته ای از منکرات وجود دارد که اهمیت اظهار حق و انکار باطل در انها بر شرط خطر برتری دارد، مخصوصا برای علمای دین و روسای مذهب؛ اینها منکراتی است که اصول دین اسلام را به خطر می اندازد. این رای جدید بدون هماهنگی با آرای قدما اضافه شده است.»(8)

با این تصویر، انقلاب اسلامی دیگر نمی تواند به عنوان یک الگوی عمل گرا با اهدافی که برگرفته از اسلام اولیه و اصیل است خود را در جهان اسلام مطرح کند. اما مسلمانان پر شور و عمل گرا در جهان اسلام نیازمند الگوی جایگزین هستند. جریانهای حنبلی یا جریانهایی که برآمده و بازسازی شده آن هستند، می توانند این نیاز رو به تزاید را جوابگو باشند.
مساله اینجاست که کوک این عمل گرایی که نیاز مسلمان معاصر است را به ظرافت به "تجاوز گری دینی" و زیرپا نهادن "حریمهای خصوصی" پیوند می زند، در عین حال روحیه پرشور و رفتارهای پرهیجان الگوی جدید که از قرون اولیه تا عصر حاضر امتداد داشته و البته خود را بازتولید و بازسازی هم کرده است، هیچگاه به مقابله با حاکمیت نمی انجامد.

مساله «تجاوز گری به نام دین» برای کوک به عنوان یک مستشرق می تواند بخشی از انگیزه برای پژوهش مفصل و چندین ساله در باب امر به معروف و نهی از منکر را تامین کرده کند: منشا تجاوزگری و منبع الهام آن، امر به معروف و نهی از منکری است که از اختصاصات اسلام است و در دیگر ادیان سابقه ندارد.

گذشته از آن دامنه تجاوز گری دینی از حنبلیان قرن چهارم تا هفتم – دوره ارتباط حنابله با حکومت عباسی- به وهابیت، سلفی گری و جریانهای تکفیری معاصر نیز کشیده می شود. کوک در این باره چنین می گوید:
«... نسلهای بعدی نیز نقشی را بر او [احمد بن حنبل] تحمیل کردند که خود هرگز در جستجوی آن نبود یعنی بنیانگذار و پیشوای امتی مشهور و متجاوز دینی. موقعیت این جامعه در طول زمان و مکان در هزاره پس از مرگش شاهد تغییرات کاملا مشخصی بود. اما کم و بیش، پیامد آن بر هم زدن بنیادهای روش غیر سیاسی ابن حنبل است.»(9)


تجاوزگری دینی از کلید واژه های جذابی است که تمدن غرب برای معرفی اسلام به جهان و نیز توجیه بسیاری از پروژه ها و دخالتها در کشورهای اسلامی و مخصوصا غرب آسیا و شمال آفریقا استفاده می کند.

3. جابجایی اصل و فرع: تغییر جایگاهها و معرفی کاریکاتوری فریضتین و آمران و ناهیان

بهترین راه خراب کردن، بد دفاع کردن است، اما از آن بدتر، معرفی ناقص و کاریکاتوری است که اصل و فرع جابجا شوند و هیچ کس در حد و جایگاه خود نباشد. در این حالت کسی متهم به تحریف یا نقص در تحقیق و تبیین نمی شود و کثرت اطلاعات، رهزن می شود.

کوک آنقدر که به گمنامان پرداخته است، به افراد جریان ساز و محوری بها نداده است. کوک نه تنها از کنار سنت و سیره نبوی به راحتی و به بهانه کمبود منابع می گذرد، بلکه نظام معرفتی موجود در قرآن و احادیث نبوی و احادیث اهل بیت، مخصوصا سید الشهدا را وا می نهد و با خلاصه کردن حداکثری ابوذر و امثال او، می کوشد تا زودتر به نقل داستانهای مختلف گمنامان بی اهمیتی چون زرگر مرو، صفیه بنت نهیک و حتی سگ سلیمان بن مهران اعمش (10) برسد و در عین حال اشکال "نپرداختن به جریانهای مهم یا آمران و ناهیان جریان ساز" را بلا اثر و بی موضوع کند.

4. فردی انگاشتن امر به معروف و نهی از منکر و القای تضاد و جدایی آن با حاکمیت

«قرآن» هویت حکومت را «اقامه نماز، زکات و امر به معروف و نهی ازمنکر» می داند:

«الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور
»؛ کسانی که چون بدانها در زمین حکومت و قدرت تصرف دهیم، نماز را در جامعه اقامه می کنند و زکات می پردازند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند.(11)

وقتی امر به معروف و نهی از منکر، سکولار و عرفی شد، نمی تواند نسبتی با حکومت و وظایف حاکم داشته باشد. بنا بر این کوک در ابتدای کتاب وقتی می خواهد روشش را در باب بررسی جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی بیان کند، به صراحت آن را به عرصه فردی، آنهم در محدوده مسائل اخلاقی محدود می کند و می گوید:
«لازم است در آغاز کار روشن کنم که ذوق و علاقه من به وظیفه فردی مومنان مربوط می شود جایگاه حاکمان در نهی از منکر یا ماموران حکومتی "محتسب" و وظایف حکومتی آنان "حسبه" تنها در حاشیه مورد بحث قرار گرفته است.»(12)


او در کل تحقیق نه تنها به این بعد اصلی امر به معروف و نهی از منکر نمی پردازد، بلکه بدون اینکه دلیلی اقامه کند نظریه تضاد بین امر به معروف و نهی از منکر با حکومت و سیاست را ترویج می کند.

پی نوشت ها:
1. «عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَال‏: ... إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ‏ وَ النَّهْيَ‏ عَنِ‏ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاء»؛ امر به معروف و نهی از منکر راه و روش انبیا و طریق واضح و مسیر آشکار صالحان است.
كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي،
8 جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق، ج‏ 5، ص 55، ح 1، بَابُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَر،
2.
مایکل کوک، امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی، ترجمه احمد نمایی، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 2 جلد، چاپ چهارم. ج 1 فصل 2: قران و تفسیر قران، ص 51 و 52.
3. همان ج 1 فصل 3: حدیث، ص 98.
4. همان، ج 1، فصل 4: کتابهای سیره مسلمانان صدر اسلام، ص 103
5. همان، ج 2، ص 848، پاورقی 218
6. همان، ج 1، فصل 5، ابن حنبل، ص 190.
7. همان، ج 2، ص 873.
8. همان، ج 2، ص 845:
9. همان، ج 1، فصل 5، ابن حنبل، ص 201.
10. همان، داستان زرگر مرو: فصل اول، داستان صفیه و داستان سگ کوفی: ج 1، فصل 4، ص 154 و 155.
11. الحج/ 41
12. ج 1، پیشگفتار، ص 20

موضوع قفل شده است