جمع بندی امتحان الهی و شکست

تب‌های اولیه

22 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
امتحان الهی و شکست

سلام
امکان تشخیص امتحان الهی به چه صورت است ؟
در صورت شکست در امتحان الهی چه راه حلی وجود دارد ؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"]
[/TD]


کارشناس بحث: استاد مسلم

[TD][/TD]

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

دلسوخته;1027832 نوشت:
امکان تشخیص امتحان الهی به چه صورت است ؟
در صورت شکست در امتحان الهی چه راه حلی وجود دارد ؟

نگرشی که در خصوص امتحان الهی بین عامه مردم وجود دارد که امتحان را یک حادثه غیر مترقبه می دانند که خداوند در یک زمان خاص رقم میزند تا انسان را به واسطه ی آن امتحان کند، نگاه صحیحی نیست، زندگی هر کسی بیشتر متناسب با حوادث طبیعی رقم میخورد، اما اینکه در لحظه لحظه زندگی چگونه رفتار می کند، و در مقابل این کنش هایی که در زندگی او واقع میشود، چه واکنشی انجام میدهد این ها همه خود به خود امتحان است.
یعنی خداوند می خواهد ببیند انسان در برابر شرایط زندگی اش که از عوامل مختلف طبیعی و بشری شکل می گیرد چگونه رفتار می کند، این اسمش امتحان است، که موجب رشد و تکامل انسان میشود.

بله، امتحانات خاص هم داریم اما معمولا آن امتحانات ویژه برای بندگان ویژه است که این امتحانات مرحله ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشته باشند، مانند امتحان ذبح اسماعیل که یک امتحان ویژه از سوی خداوند برای حضرت ابراهیم(ع) بود. اما نباید گمان کنیم تک تک امتحان های ما هم اینگونه است، به عنوان مثال یک پسر نوجوان میرود با موتور تک چرخ میزند و خودش را به کشتن میدهد، طبیعتا این داغ برای مادرش امتحان الهی خواهد بود، اما اینطور نیست که خداوند پسرش را کشته باشد تا او را امتحان کند، این پسر، خودش است که خود را به کشتن داده و زمینه امتحان مادرش را فراهم کرده است عمده امتحان مردم از ای سنخ است، یعنی ناشی از علل طبیعی و یا انسانی است.

اما در مورد بخش دوم سوالتان باید عرض کنم امتحان الهی نوعی مبارزه و مجاهدت برای رشد انسان است، لذا با شکست در امتحان الهی جای ناامیدی نیست، به شرط آن که انسان دوباره از زمین بلند شده و خودش را مهیای مبارزه کند. پشیمانی بیش از حد و خودخوری از بابت شکست در امتحانات الهی امری نیست که مطلوب اسلام باشد، بلکه در بسیاری از موارد موجب آسیب هایی چون ناامیدی، و ضعف اعتماد به نفس و مانند آن میشود.

به همین خاطر روایات به ما می فرمایند به محض اینکه ازلغزش ها پشیمان شدید این به منزله ی توبه بوده و گناه از پرونده ی انسان پاک میشود، امام صادق(ع) می فرمایند: «مَا مِنْ عَبْدٍ أَذْنَبَ ذَنْباً فَنَدِمَ عَلَيْهِ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ قَبْلَ أَنْ يَسْتَغْفِر»؛ هیچ بنده ای نیست که گناه کند و به خاطر ارتکاب آن پشیمان شود مگر آنکه خداوند او را می بخشد قبل از آن که استغفار کند».(کلینی، الکافی، ج2، 427)

بنابراین نباید در گذشته ماند، بلکه باید عزم را بر آینده و مجاهدت و امتحانات الهی در آینده متمرکز کرد و در گشذته نماند. همانطور که در دنیا هم همینطور است، کسی که امتحانی را با موفقیت پشت سر نگذاشته است، نباید در این شکست بماند و دائما به آن فکر کرده و حسرت آن را بخورد، بلکه باید عزم و توجه اش را بر امتحان آینده متمرکز کند.

با سلام

مسلم;1028223 نوشت:
زندگی هر کسی بیشتر متناسب با حوادث طبیعی رقم میخورد، اما اینکه در لحظه لحظه زندگی چگونه رفتار می کند، و در مقابل این کنش هایی که در زندگی او واقع میشود، چه واکنشی انجام میدهد این ها همه خود به خود امتحان است.

بنابراین امتحان الهی : همه اعمال انسان و یا به بیان دقیق تر کیفیت هر آنی از آنات و لحظات گذران عمر انسان را شامل میشود. لذا چیزی از اعمال انسان که فاقد وجه امتحان باشد وجود ندارد. منظور این است؟
یا اینکه منظور شرایط خاصی است که خداوند بوجود می آورد؟ خداوند به شکل کاملا تعمدی! برنامه خاصی میچیند که بنده را ارزیابی کند. (یا اینکه بنده ارزیابی شود)؟
بنابراین خداوند در اینکه هر آنی از آنات بنده اش چگونه بگذرد (تا او ارزیابی شود) ، برنامه های لازم و خاصی که شرایط ویژه مدنظر خدا را برای ارزیابی پدید آورد، عمل میکند؟ یا اینکه نه شرایط هرچه باشد در هر صورت امتحان برگزار میشود؟! و شرایط امتحان تصادفی است؟

سلام
آیا این مورد احتمال دارد :
در خلقت پیشینی ( مخصوصا عالم ذر ) امتحاناتی انجام شده و زندگی دنیا و اعمال مطابق آن پیش می رود و زندگی دنیا تنها اتمام حجت است؟؟

این حوادث طبیعی برنامه ریزی شده است ؟؟

اما اینکه گفتید برای شکست ها نباید در گذشته ماند خداوند اما در گذشته می ماند و بازخواست می کند !

با سلام و احترام

manmehdiam;1028235 نوشت:
همه اعمال انسان و یا به بیان دقیق تر کیفیت هر آنی از آنات و لحظات گذران عمر انسان را شامل میشود. لذا چیزی از اعمال انسان که فاقد وجه امتحان باشد وجود ندارد. منظور این است؟
یا اینکه منظور شرایط خاصی است که خداوند بوجود می آورد؟ خداوند به شکل کاملا تعمدی! برنامه خاصی میچیند که بنده را ارزیابی کند. (یا اینکه بنده ارزیابی شود)؟
بنابراین خداوند در اینکه هر آنی از آنات بنده اش چگونه بگذرد (تا او ارزیابی شود) ، برنامه های لازم و خاصی که شرایط ویژه مدنظر خدا را برای ارزیابی پدید آورد، عمل میکند؟ یا اینکه نه شرایط هرچه باشد در هر صورت امتحان برگزار میشود؟! و شرایط امتحان تصادفی است؟


بله، اگرچه معمولا امتحان به ابتلاء و آزمایش در یک امر دشوار گفته میشود اما در حقیقت به طور کلی هر کجا که انسان در یک دو راهی انجام عمل خوب و بد یا خوب و خوب تر باشد امتحان الهی محسوب میشود، بنابراین در نگاه دقیق میتوان گفت آن به آن زندگی انسان امتحان الهی است چون در هر ثانیه انسان مختار است که ذکر خدا گفته و به یاد خداوند باشد یا نباشد.
و این امتحانات الهی هم طبق علل طبیعی رقم میخورد، یعنی همان تصمیم گیری انسان در برابر اموری است که به خاطر امور طبیعی و یا به خاطر رفتارهای بشری با آنها روبرو میشود، البته همه چیز به اراده خداوند است اما اینطور نیست که لزوما خداوند با اراده ی ویژه ای آنها را رقم بزند، مگر در برخی امتحانات خاص برای بندگان خاص مانند مثالی که در خصوص امتحان حضرت ابراهیم(ع) عرض کردم.

با سلام و احترام

دلسوخته;1028313 نوشت:
آیا این مورد احتمال دارد :
در خلقت پیشینی ( مخصوصا عالم ذر ) امتحاناتی انجام شده و زندگی دنیا و اعمال مطابق آن پیش می رود و زندگی دنیا تنها اتمام حجت است؟؟

خیر ایچنین نیست
اولا در وجود عالمی قبل ازاین عالم به نام عالم ذر اختلاف نظر جدی وجود دارد که بحث آن مفصل است
ثانیا این سوال دوباره مطرح میشود که امتحانات عالم ذر مطابق با کدامین زندگی رقم خورده است؟

دلسوخته;1028313 نوشت:
این حوادث طبیعی برنامه ریزی شده است؟؟

منظورتان از برنامه ریزی چیست؟ ببینید همه چیز منظم بوده و به اراده الهی پیش میرود، اما تابع علل و عوامل طبیعی ودشان هستند که مخلوق خداست.
اما اینکه مثلا خداوند برای این که ما را امتحان کند بیاید یک طرح پیشینی بچیند و اسباب و علل را کانالیزه کند و مانند آن بسیار به ندرت اتفاق می افتد و آن هم عموما برای بندگان خاص که از این امتحانات طبیعی فراتر رفته اند، وگرنه برای عموم مردم همان اتفاقاتی که به صرت طبیعی در زندگی شان می افتد، همان امتحان ایشان است که باید از آن موفق بیرون آمده و رشد کنند.

دلسوخته;1028313 نوشت:
اما اینکه گفتید برای شکست ها نباید در گذشته ماند خداوند اما در گذشته می ماند و بازخواست می کند !

اگر کسی در گذشته اش نماند، خداوند هرگز در گذشته ی او نمی ماند
به محض این که انسان گناهی را مرتکب شد و واقعا پشیمان شد کار تمام است، خداوند هرگز در چنین گذشته ای نمی ماند.
ما که نمیتوانیم به جای خدا تصمیم بگیریم، وقتی خود او می گوید می بخشد، ما بگوییم نه نمیبخشد!

سلام
ارواح قبل از ورود به دنیا نمی توانند جدای از زندگی مادی امتحان شوند ؟
اگر امتحانی در کار نبوده تفاوت طینت ها از کجا می آید ؟ علم خداوند ؟ هنوز به دنیا نیامده بودیم !!

منظور از برنامه ریزی این است که چرا من ۱۰۰ سال قبل یا بعد به دنیا نیامدم ؟ چرا در این زمان هستم یا در خانواده ی دیگر به دنیا نیامدم ؟ همه این ها جز حوادث طبیعی و تصادفی است ؟

الان مثلا فردی مثل هیتلر اگه در اون آخرهای جنگ ته دلش گفته باشه چه اشتباهی کردم ، غلط اضافی بود ، دیگه نه راه پیش دارم نه پس ، واقعا خداوند می بخشد؟
شبیه رویاست
البته برای این آیه تاپیک جداگانه زدم:
[SPOILER]
ما شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم، روزی که آدم آنچه را [از خیر و شر] پیش فرستاده است بنگرد و کافر گوید: ای کاش من خاک بودم [و موجودی مکلّف آفریده نمی شدم تا چنین روز سختی را ببینم!]

[/SPOILER]

یه سوال مهم : انسان ها نقش خاصی دارند ؟؟ (از نظر شقاوت و سعادت )

با سلام و احترام

دلسوخته;1028330 نوشت:
ارواح قبل از ورود به دنیا نمی توانند جدای از زندگی مادی امتحان شوند ؟
اگر امتحانی در کار نبوده تفاوت طینت ها از کجا می آید ؟ علم خداوند ؟ هنوز به دنیا نیامده بودیم !!

آنچه که شما گمان می کنید بدین صورت که طینت انسان ها بدون دخالت خود ایشان بوده، و سپس به خاطر آن مجبور هستند انحراف را بپیمایند، قطعا این ظلم بوده و هر عقل سلیمی این را می فهمد...
بنابراین طینت هر چه که باشد این نیست، اما این که منظور از آن چیست را اجازه بدهید در مجال خود پی بگیریم تا بحث منحرف نشود

دلسوخته;1028330 نوشت:
منظور از برنامه ریزی این است که چرا من ۱۰۰ سال قبل یا بعد به دنیا نیامدم ؟ چرا در این زمان هستم یا در خانواده ی دیگر به دنیا نیامدم ؟ همه این ها جز حوادث طبیعی و تصادفی است ؟


ببینید خداوند ابتدا تصمیم نگرفته است که شما را در سال مثلا 1370 به دنیا بیاورد و سپس عوامل را بدین گونه رقم بزند تا این تصمیم او محقق شود، بلکه او علل به وجود آمدن شما را اراده کرده است و آن علل موجب پیدایش شما در این سال شده اند، یعنی علت تامه ی وجود شما در سال تولد شما محقق شده است؛ خانواده هم همینطور است، یعنی پدر و مادر هر انسانی موجب پیدایش آن فرزند شده اند، او اصلا نمیتوانست و نمیشد که در خانواده دیگر به دنیا بیاید، همانطور که آزمایش dna نشان می دهد هر فرزندی متعلق به کدام خانواده است.

دلسوخته;1028330 نوشت:
الان مثلا فردی مثل هیتلر اگه در اون آخرهای جنگ ته دلش گفته باشه چه اشتباهی کردم ، غلط اضافی بود ، دیگه نه راه پیش دارم نه پس ، واقعا خداوند می بخشد؟
شبیه رویاست
البته برای این آیه تاپیک جداگانه زدم:
ما شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم، روزی که آدم آنچه را [از خیر و شر] پیش فرستاده است بنگرد و کافر گوید: ای کاش من خاک بودم [و موجودی مکلّف آفریده نمی شدم تا چنین روز سختی را ببینم!]

بله اگر هیتلر هم واقعا پشیمان میگشت بخشیده میشد، من نمیدانم استبعاد شما به چه خاطر است، چرا باور نمیکنید که خداوند اینقدر بخشنده است در حالی که خودش صراحتا وعده داده است.
آن آیه ای هم که فرموده اید برای کسانی است که کافر شده و توبه نکرده اند، بنابراین به کسانی که توبه کرده اند که مربوط نمیشود.

دلسوخته;1028330 نوشت:
یه سوال مهم : انسان ها نقش خاصی دارند ؟؟ (از نظر شقاوت و سعادت )

عمده نقش در سعادت و شقاوت انسان ها را خودشان دارند، وعده های قرآن را ببینید: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏»؛ خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد مگر آن که آنچه که مربوط به خودشان است را تغییر دهند(رعد:11)
یا می فرماید: «ْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏»؛ انسان جز به اندازه تلاشش بهره ای ندارد.(نجم:39)
و نیز می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُون‏»؛ به درستی که خداوند هیچ ظلمی در حق بندگانش نمی کند، ولی این مردم هستند که در حق خودشان ظلم می کنند.(یونس:44)

[="Times New Roman"][="Black"]سلام استاد عزیزم

مسلم;1028334 نوشت:

ببینید خداوند ابتدا تصمیم نگرفته است که شما را در سال مثلا 1370 به دنیا بیاورد و سپس عوامل را بدین گونه رقم بزند تا این تصمیم او محقق شود، بلکه او علل به وجود آمدن شما را اراده کرده است و آن علل موجب پیدایش شما در این سال شده اند، یعنی علت تامه ی وجود شما در سال تولد شما محقق شده است؛ خانواده هم همینطور است، یعنی پدر و مادر هر انسانی موجب پیدایش آن فرزند شده اند، او اصلا نمیتوانست و نمیشد که در خانواده دیگر به دنیا بیاید، همانطور که آزمایش dna نشان می دهد هر فرزندی متعلق به کدام خانواده است.

میشه این مسئله رو با مثال های ساده تر و به صورت کامل تر توضیح بدید

چون این مسئله رو قبلا کارشناسان دیگر برای کاربران دیگر توضیح دادند ولی من باز هم متوجه نشدم

برای اینکه دوباره به شما نگم که متوجه نشدم سعی کنید ساده و کامل توضیح بدید

متشکرم @};-[/]

مسلم;1028223 نوشت:
بنابراین نباید در گذشته ماند، بلکه باید عزم را بر آینده و مجاهدت و امتحانات الهی در آینده متمرکز کرد و در گشذته نماند. همانطور که در دنیا هم همینطور است، کسی که امتحانی را با موفقیت پشت سر نگذاشته است، نباید در این شکست بماند و دائما به آن فکر کرده و حسرت آن را بخورد، بلکه باید عزم و توجه اش را بر امتحان آینده متمرکز کند.

سلام.نمی دونم توضیح دادید یا نه.ما از کجا میتونیم تشخیص بدیم که در یک آزمون الهی هستیم.آیا واقعا تک تک لحظات آزمون الهیه؟؟یا نه بعضی تجربه ها آزمون الهی؟/ما از کجا بتونیم تشخیص بدیم کدوم تجربه آزمون الهی هست و کدوم آزمون الهی نیست...مثلا پدری در یک حادثه زلزله تمام فرزندانش و همسرش رو از دست میده و همون لحظات اولیه دچار شوک میشه و دیوانه می شه و تا آخر عمر دیوانه در بیمارستان می مونه و هزیون می گه.این حادثه و تجربه از دست دادن عزیزان برای اون شخص از نظر شما یک آزمون الهی هست و بوده؟؟؟راهی نیست تشخیص بدیم که الان تجربه ای که می گذرونیم آزمون الهی هست یا نه؟؟؟

shia genius;1028335 نوشت:
میشه این مسئله رو با مثال های ساده تر و به صورت کامل تر توضیح بدید
چون این مسئله رو قبلا کارشناسان دیگر برای کاربران دیگر توضیح دادند ولی من باز هم متوجه نشدم
برای اینکه دوباره به شما نگم که متوجه نشدم سعی کنید ساده و کامل توضیح بدید
متشکرم

سلام مسعود عزیز
سخنی که از بنده نقل قول گرفته اید دو بخش دارد، من متوجه نشدم که کدام بخش از آن را باید توضیح دهم، اما اجمالا توضیح هر دو بدین صورت است که:
ببینید یک وقت ما یک چیزی را در آینده هدفگذاری می کنیم و همه علل و عوامل را برای تحقق آن قطار می کنیم، یعنی هدف ما فقط تحقق آن هدف در زمان معین است، آن است که اصالت دارد، و علل پیشینی و همه مقدماتی که فراهم می آوریم صرفا برای تحقق آن هدف است.

اما یک وقت مسئله طور دیگری است، ما هدف منحصری از قبل نداریم که صرفا تحقق آن اصالت داشته باشد، بلکه مجموعه ای از علل و عوامل را محقق ساخته ایم و آنها منجر به تحقق یک معلول دیگر شده اند، یعنی آن معلول لازمه ی فعل ماست، نه هدف نهایی ما.

حالا در مثال ما این طور نیست که خداوند اول اراده کرده باشد که مثلا من و شما را در قرن بیستم به دنیا بیاورد و این هدف او بوده باشد و سپس تمام علل و عوامل را در این راستا به کار گرفته باشد، بلکه خداوند ابتدا علل و عوامل طبیعی برای پیدایش جهان و انسان ها را اراده کرده است، آن علل و عوامل رفته رفته پس از گذشت قرن ها منجر به پیدایش من وشما در قرن بیستم شده است، یعنی خلقت من و شم لازمه ی این علل و عوامل است.

بله یک وقت سخن از خلقت پیامبر(ص) یا انسان کامل است، خب آنجا او هدف اصلی از آفرینش است، خداوند هر چه که اراده کرده است به خاطر اوست، اما خلقت ما اینگونه نیست.

پس این که در فلان سال به دنیا آمده ایم، یا در فلان خانواده متولد شده ایم نشأت گرفته از علل پیشینی است، چون انسان ها معلول علل مختلف از جمله پدر و مادرشان هستند، یعنی بچه ای که در خانواده «الف» متولد میشود، تمام ویژگی هایش متناسب با علت هایش است از جمله پدر و مادر، مثلا از یک جفت گوسفند، اسب به دنیا نمی آید، یا گاو به دنیا نمی آید، این تناسب بین والدین و فرزند، علاوه بر هم نوع بودن، در خصوصیات هم همینطور است، یعنی همانطور که از یک پدر و مادری که انسان هستند، جز انسان به دنیا نمی آید، در خصوصیات و ویژگی ها هم همینطور است، ویژگی ها و خصوصیات فرزند برگرفته از ژنتیک و علل پیشینی مانند آن است. بنابراین اصلا نمیشود این فرزند «الف» در خانواده «ب» متولد شود، این را به لحاظ جسمی امروزه علم پزشکی می داند، لذا می گوید dna کودک «الف» به خانواده «ب» نمی خورد، در روح و روان هم همینگونه است. چون این کودک معلول این علت الف است، طبیعی است که معلول هرچه دارد از علتش دارد و کاملا با آن هم سنخ است.

البته سخن فقط از ذات پدر و مادر نیست، تغذیه آنها هنگام ارتباط، افکار آنها هنگام ارتباط و سن و سال آنها، حالت روحی و روانی آنها همه ی اینها دخالت دارد، به همین خاطر فرزندان یک پدر و مادر با هم تفاوت دارند.

سلام و احترام جناب پارسامهر عزیز

پارسا مهر;1028348 نوشت:
نمی دونم توضیح دادید یا نه.ما از کجا میتونیم تشخیص بدیم که در یک آزمون الهی هستیم.آیا واقعا تک تک لحظات آزمون الهیه؟؟یا نه بعضی تجربه ها آزمون الهی؟/ما از کجا بتونیم تشخیص بدیم کدوم تجربه آزمون الهی هست و کدوم آزمون الهی نیست...مثلا پدری در یک حادثه زلزله تمام فرزندانش و همسرش رو از دست میده و همون لحظات اولیه دچار شوک میشه و دیوانه می شه و تا آخر عمر دیوانه در بیمارستان می مونه و هزیون می گه.این حادثه و تجربه از دست دادن عزیزان برای اون شخص از نظر شما یک آزمون الهی هست و بوده؟؟؟راهی نیست تشخیص بدیم که الان تجربه ای که می گذرونیم آزمون الهی هست یا نه؟؟؟

بله توضیح مختصری قبلا داده ام:

مسلم;1028319 نوشت:
بله، اگرچه معمولا امتحان به ابتلاء و آزمایش در یک امر دشوار گفته میشود اما در حقیقت به طور کلی هر کجا که انسان در یک دو راهی انجام عمل خوب و بد یا خوب و خوب تر باشد امتحان الهی محسوب میشود، بنابراین در نگاه دقیق میتوان گفت آن به آن زندگی انسان امتحان الهی است چون در هر ثانیه انسان مختار است که ذکر خدا گفته و به یاد خداوند باشد یا نباشد.
و این امتحانات الهی هم طبق علل طبیعی رقم میخورد، یعنی همان تصمیم گیری انسان در برابر اموری است که به خاطر امور طبیعی و یا به خاطر رفتارهای بشری با آنها روبرو میشود، البته همه چیز به اراده خداوند است اما اینطور نیست که لزوما خداوند با اراده ی ویژه ای آنها را رقم بزند، مگر در برخی امتحانات خاص برای بندگان خاص مانند مثالی که در خصوص امتحان حضرت ابراهیم(ع) عرض کردم

انسان باید تک تک لحظات زندگی اش را امتحان الهی بداند، البته در جاهایی که تصمیم گیری و ترجیح حق بر باطل دشوار میشود امتحان الهی روشن تر خواهد بود.
در مورد مثالتان، یعنی دیوانگی یک پدر به خاطر از دست دادن عزیزانش هم در نقل قولی که آورده ام عرض کرده ام که اینطور نیست که خداوند زلزله بفرستد تا مثلا این پدر را امتحان کند، بلکه این زلزله در عمده موارد علت طبیی خودش را دارد، اما بعد از تحقق، زمینه را برای امتحان شدن بندگان فراهم می آورد.

همانگونه که اینجا توضیح داده ام:

مسلم;1028223 نوشت:
امتحانات خاص هم داریم اما معمولا آن امتحانات ویژه برای بندگان ویژه است که این امتحانات مرحله ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشته باشند، مانند امتحان ذبح اسماعیل که یک امتحان ویژه از سوی خداوند برای حضرت ابراهیم(ع) بود. اما نباید گمان کنیم تک تک امتحان های ما هم اینگونه است، به عنوان مثال یک پسر نوجوان میرود با موتور تک چرخ میزند و خودش را به کشتن میدهد، طبیعتا این داغ برای مادرش امتحان الهی خواهد بود، اما اینطور نیست که خداوند پسرش را کشته باشد تا او را امتحان کند، این پسر، خودش است که خود را به کشتن داده و زمینه امتحان مادرش را فراهم کرده است. عمده امتحان مردم از این سنخ است، یعنی ناشی از علل طبیعی و یا انسانی است.

مسلم;1028369 نوشت:
انسان باید تک تک لحظات زندگی اش را امتحان الهی بداند، البته در جاهایی که تصمیم گیری و ترجیح حق بر باطل دشوار میشود امتحان الهی روشن تر خواهد بود.

سلام مجدد.استاد گرامی شما می فرمایید باید تگ تک لحظات زندگی را امتحان الهی بدانیم...من این رو درک نمی کنم...آیا نباید با توجه به ظرفیت و استعداد ها و ده ها فاکتور های شخص خاص امتحان و آزمونی متناسب از او گرفت؟؟مثلا در زندگی عادی...کسی که اصلا انگلسی خواندن را شروع نکرده معنی دارد که من بروم و از او آزمون مثلا انگلیسی بگیرم؟؟طرف اصلا انگلیسی کار نکرده و آغاز نکرده یادگیری آن را چطور من بروم انگلیسی از او آزمون بگیرم؟؟در آزمون های الهی هم همچنین؟؟یعنی شما می فرمایید آن تک تک لحظات که شما آزمون الهی می دانید متناسب است با شخصیت طرف؟متناسب است با استعداد های طرف؟؟شخص مثلا مادرزادی و ژنتیکی عقل و مغز ضعیفی دارد از این لحاظ که تاب تحمل سختی ها را ندارد.ژنتیکی اینطوری هست.خوب حالا این چه آزمونیست که از این بگیریم که تمام فرزندانش را از او بگیریم؟خوب معلوم است که این از جهت ژنتیکی که دارد بر فرض شوک زده شده دیوانه میشود تا آخر عمر؟؟این چجور آزمون الهی میشود؟مثل عرض می کنم!اینجا که نمی توان گفت خدا خواسته این را بسنجد که مثلا تاب تحمل سختی ها را دارد یا نه...خوب این با توجه به ذات و ژنتیکی که دارد که خواه نا خواه دیوانه میشود... خلاصه شما معتقید که واقعا تمام لحظات آزمون الهی هستند؟؟؟نباید این آزمون ها متناسب باشد با شخصیت طرف؟؟استعداد های طرف و از این قبیل مسائل؟؟و آیا تک تک تجربه ها و لحظات زندگی افراد متناسب هستند و جور هستند با شخصیت افراد که بخواهیم آزمون الهی بدانیمشان؟؟

با سلام و احترام

پارسا مهر;1028411 نوشت:
استاد گرامی شما می فرمایید باید تگ تک لحظات زندگی را امتحان الهی بدانیم...من این رو درک نمی کنم...آیا نباید با توجه به ظرفیت و استعداد ها و ده ها فاکتور های شخص خاص امتحان و آزمونی متناسب از او گرفت؟؟مثلا در زندگی عادی...کسی که اصلا انگلسی خواندن را شروع نکرده معنی دارد که من بروم و از او آزمون مثلا انگلیسی بگیرم؟؟طرف اصلا انگلیسی کار نکرده و آغاز نکرده یادگیری آن را چطور من بروم انگلیسی از او آزمون بگیرم؟؟در آزمون های الهی هم همچنین؟؟یعنی شما می فرمایید آن تک تک لحظات که شما آزمون الهی می دانید متناسب است با شخصیت طرف؟متناسب است با استعداد های طرف؟؟شخص مثلا مادرزادی و ژنتیکی عقل و مغز ضعیفی دارد از این لحاظ که تاب تحمل سختی ها را ندارد.ژنتیکی اینطوری هست.خوب حالا این چه آزمونیست که از این بگیریم که تمام فرزندانش را از او بگیریم؟خوب معلوم است که این از جهت ژنتیکی که دارد بر فرض شوک زده شده دیوانه میشود تا آخر عمر؟؟این چجور آزمون الهی میشود؟مثل عرض می کنم!اینجا که نمی توان گفت خدا خواسته این را بسنجد که مثلا تاب تحمل سختی ها را دارد یا نه...خوب این با توجه به ذات و ژنتیکی که دارد که خواه نا خواه دیوانه میشود... خلاصه شما معتقید که واقعا تمام لحظات آزمون الهی هستند؟؟؟نباید این آزمون ها متناسب باشد با شخصیت طرف؟؟استعداد های طرف و از این قبیل مسائل؟؟و آیا تک تک تجربه ها و لحظات زندگی افراد متناسب هستند و جور هستند با شخصیت افراد که بخواهیم آزمون الهی بدانیمشان؟؟

بله درست است کسی که انگلیسی نمی داند آزمون انگلیسی گرفتن از او توجیهی ندارد، اما امتحانات الهی همواره در سطح توان انسان است: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»؛ خداوند هیچ کسی را جز به اندازه توانش امتحان نمی کند.(بقره:286)
اما نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که ملاک سربلندی و موفقیت، یا شکست در آزمون های الهی از سنخ عمل است، یعنی این که انسان در واکنش به اتفاقات زندگی اش خوب عمل می کند یا بد، بنابراین آسیب هایی که انسان گاهی دچار آن میشود به خودی خود امتحان نیست، بلکه رفتار انسان پس از آن امتحان الهی است، با این اوصاف روشن میشود اینکه مثلا کسی که در تصادف کشته میشود این امتحان الهی نیست که بگوییم طاقت آن را ندارد، این یک حادثه است که به او آسیب زده است؛ همچنین کسی که از شدت فشار مشکلات به جنون مبتلا میشود این هم یک آسیب است که از جانب علل و عوامل طبیعی یا بشری دامن او را گرفته است، و منتهی به جنون شده است، یعنی از سنخ تأثیر و تأثر علّی و معلولی است.

سلام.
اینکه طینت چیست و ... به کنار ، فقط می دانیم در روایات دو طبقه بندی ذکر شده و جبر و اختیار را به چالش کشیده، حال بر فرض قبول این دو طبقه بندی ، خداوند باید برای تشکیل این طینت خانواده ای را در نظر بگیرد درست است ؟ خداوند چگونه می خواهد آن را انتخاب کند ؟ برنامه ریزی یا شانسی ؟

اگر اعمال انسان را دخیل طینت بدانیم ، در بدو ورود به دنیا با یک شرایط نابرابر روبرو می شویم ، جناب صدیق در تاپیکی دیگر این تفاوت را پادهش و مجازات بیان کردند، قبل قیامت ؟ دو مرحله حسابرسی ؟؟!

اینکه خداوند بدون هدفی مثلا من را در فلان سال و فلان خانواده قرار داده و یه سری علتی گذاشته هر چی شد شد پس همه شانسی به دنیا اومدیم ؟!
بیل گیتس شانسی به دنیا اومد و بیل گیتس شد
هیتلر شانسی به دنیا اومد و هیتلر شد
انیشتین شانسی به دنیا اومد و انیشتین شد
و ...
خداوند از این شانسی به دنیا آمده ها چطور خبر دارد ؟

اینو تو تاپیک دیگه هم گفتم اگر برنامه ریزی وجود ندارد و هر فرد هدفی ندارد ، چرا مثلا درخواست مرگ قبول نمی شود ؟ اگه مثلا فردی تو دلش و فکرش این بوده و درخواست مرگ داشته چرا اینکار نشده ؟؟ یه درخواست درباره خود ! درخواست مرگ . اینکه خداوند این را قبول نمی کند بیانگر این نیست که هدف و برنامه ای وجود دارد که او توانایی انجامش را دارد ؟ ( جبر و مجبور کردن به رسیدن به هدف )

هیتلر که توانایی جبران نداشت چطور توبه اش پذیرفته می شد ! اون بچه ای که زیر بمباران مرده فردا به خدا معترض نمی شه ؟

با سلام و احترام

دلسوخته;1028495 نوشت:
اینکه خداوند بدون هدفی مثلا من را در فلان سال و فلان خانواده قرار داده و یه سری علتی گذاشته هر چی شد شد پس همه شانسی به دنیا اومدیم ؟!
بیل گیتس شانسی به دنیا اومد و بیل گیتس شد
هیتلر شانسی به دنیا اومد و هیتلر شد
انیشتین شانسی به دنیا اومد و انیشتین شد
و ...
خداوند از این شانسی به دنیا آمده ها چطور خبر دارد ؟

من نه از شانس حرفی زدم، نه از اینکه انسان بی هدف خلق شده باشد!!
عرض کردم اینکه من در فلان خانواده و در فلان سال به دنیا بیایم، این سال و خانواده برای خدا اصالت ندارد، بلکه معلول علل پیشین است؛ این علل پیشینی است که تولد من در فلان خانواده و در فلان سال را موجب شده است، البته از آنجا که همه علل به خداوند ختم میشوند، تولد من هم به خدا نسبت داده میشود.
شانس یعنی تحقق یک امری بدون علت، اتفاقا تولد ما در فلان سال و فلان خانواده هرگز شاسی نیست، مثلا ما وقتی یک ماشین طراحی می کنیم و هر چه لازم دارد برای روشن شدن مهیا می کنیم و سپس با استارت روشن میشود هرگز نمی گوییم که شانسی روشن شد!! در دنیا اصلا شانس مطرح نیست، همه چیز طبق علل و عوامل و ضابطه مند است.
خداوند البته میتواند این علل را با علل دیگری نقض کند اما می خواهد همه چیز طبیعی و قاعده مند پیش برود، به همین خاطر پدر و مادری که تغذیه سالم، تحرک سالم داشته و از استرس پرهیز کنند بچه های سالم تری به دنیا می آورند، این شانسی نیست! و خداوند چون از رفتار ایشان علم دارد، به معلول آن هم علم دارد.

دو انسان یکی ثروتمند و دیگری فقیر هر دو بچه دار میشوند، این بچه ها هم متناسب با پدر و مادر و نطفه ی آنها پدید می آیند، نمیشود گفت خدا چرا یکی را در خانواده فقیر و یکی را در خانواده ثروتمند به دنیا آورده، چون تا این پدر و مادر صمیم به بچه دار شدن نگرفته بوده اند اصلا بچه ای نبوده که خداوند یکی را به این خانواده و دیگری را به آن خانواده بفرستد، بلکه بچه های این دو خانواده حاصل ترکیب نطفه این پدر و مادرها هستند تا تازه پدید بیایند؛ یعنی هر کدام منتسب به والدین خویش و معلول نها هستند، اصلا نمیشود بچه این خانواده در آن خانواده متولد شود، چون این معلول از آن علت ها صادر نمیشود.

دلسوخته;1028495 نوشت:
چرا مثلا درخواست مرگ قبول نمی شود ؟ اگه مثلا فردی تو دلش و فکرش این بوده و درخواست مرگ داشته چرا اینکار نشده ؟؟ یه درخواست درباره خود ! درخواست مرگ . اینکه خداوند این را قبول نمی کند بیانگر این نیست که هدف و برنامه ای وجود دارد که او توانایی انجامش را دارد ؟ ( جبر و مجبور کردن به رسیدن به هدف )

خداوند وعده داده است تمام این مشکلات و سختی ها را در قیامت به طرز باورنکردنی ای جبران کند، به گونه ای که بنده آرزو می کند کاش در دنیا رنج بیشتری می کشید. پس کسی که الان از خداوند آرزوی مرگ می کند دارد زود قضاوت می کند و خداوند نباید به حرف او گوش کند. مثلا فرض کنید فرزند انسان به خاطر نرفتن به مدرسه می گوید کاش اصلا به دنیا نمی آمدم! این سخنان هرگز موجب نمیشود که پدر و مادرش او را نابود کرده یا از تحصیل معاف کنند، چون میدانند این اعتراض از روی جهل او به آینده است و روزی قطعا از اینکه درخواستش پذیرفته نشده راضی خواهد شد.
قضیه ما با خدا همین است، قطعا دعاهای ما چه مستجاب شوند و همان چیزی که میخواهیم به ما داده شود، و چه نشوند به بهترین نحو پاسخ داده میشوند، منتهی این را الان نمی فهمیم.

دلسوخته;1028495 نوشت:
هیتلر که توانایی جبران نداشت چطور توبه اش پذیرفته می شد ! اون بچه ای که زیر بمباران مرده فردا به خدا معترض نمی شه ؟

هرگز در توبه شرط نشده که انسان گذشته ای که غیر قابل جبران است را جبران کند، مثلا کافرانی که فرزندان خود را زنده به گور کردند چرا پیامبر(ص) می فرمود توبه کنید؟ آیا بچه را میتوانستند زنده کنند؟ روشن است که خیر! این عوارضی که جبران آنها خارج از دست انسان است هرگز شرط پذیرش توبه نیست.
اما خداوند روز قیامت طلبکاران را راضی خواهد کرد و از فضل خودش به آنها خواهد بخشید، نه از اعمال کسی که توبه کرده است.

مسلم;1028579 نوشت:
با سلام و احترام

من نه از شانس حرفی زدم، نه از اینکه انسان بی هدف خلق شده باشد!!
عرض کردم اینکه من در فلان خانواده و در فلان سال به دنیا بیایم، این سال و خانواده برای خدا اصالت ندارد، بلکه معلول علل پیشین است؛ این علل پیشینی است که تولد من در فلان خانواده و در فلان سال را موجب شده است، البته از آنجا که همه علل به خداوند ختم میشوند، تولد من هم به خدا نسبت داده میشود.
شانس یعنی تحقق یک امری بدون علت، اتفاقا تولد ما در فلان سال و فلان خانواده هرگز شاسی نیست، مثلا ما وقتی یک ماشین طراحی می کنیم و هر چه لازم دارد برای روشن شدن مهیا می کنیم و سپس با استارت روشن میشود هرگز نمی گوییم که شانسی روشن شد!! در دنیا اصلا شانس مطرح نیست، همه چیز طبق علل و عوامل و ضابطه مند است.
خداوند البته میتواند این علل را با علل دیگری نقض کند اما می خواهد همه چیز طبیعی و قاعده مند پیش برود، به همین خاطر پدر و مادری که تغذیه سالم، تحرک سالم داشته و از استرس پرهیز کنند بچه های سالم تری به دنیا می آورند، این شانسی نیست! و خداوند چون از رفتار ایشان علم دارد، به معلول آن هم علم دارد.

دو انسان یکی ثروتمند و دیگری فقیر هر دو بچه دار میشوند، این بچه ها هم متناسب با پدر و مادر و نطفه ی آنها پدید می آیند، نمیشود گفت خدا چرا یکی را در خانواده فقیر و یکی را در خانواده ثروتمند به دنیا آورده، چون تا این پدر و مادر صمیم به بچه دار شدن نگرفته بوده اند اصلا بچه ای نبوده که خداوند یکی را به این خانواده و دیگری را به آن خانواده بفرستد، بلکه بچه های این دو خانواده حاصل ترکیب نطفه این پدر و مادرها هستند تا تازه پدید بیایند؛ یعنی هر کدام منتسب به والدین خویش و معلول نها هستند، اصلا نمیشود بچه این خانواده در آن خانواده متولد شود، چون این معلول از آن علت ها صادر نمیشود.

[/]

سلام
یعنی خداوند یه سیستم نوشته ( علت ) و یه سری باکس خالی توش وجود داره و هر کی تو اون باکس ها افتاد دچار اون علت میشه؟

شانس که وجود نداره ، برنامه ریزی هم که وجود نداره ،
اون لحظه ی اول خداوند با چه هدفی علت ها رو به وجود آورد که مثلا خلق هیتلر شانسی نباشه ؟ هیچ برنامه ریزی وجود نداشت ؟ هیچ قصدی وجود نداشت ؟
در این مورد که گفتید :
"چون تا این پدر و مادر صمیم به بچه دار شدن نگرفته بوده اند اصلا بچه ای نبوده که خداوند یکی را به این خانواده و دیگری را به آن خانواده بفرستد..."

خلقت پیشینی وجود ندارد ، برنامه ریزی و نقش هم وجود ندارد ، علم خداوند به آینده و سرنوشت در لوح محفوظ از کجا می آید ؟؟
اینکه علتی درست کرده و می دونه اون‌علت نتیجش میشه مثلا فلان ؟ از جزئیایتش چطور خبر دارد ؟
اگر بله : اون علتی که به وجود آورده بدون هیچ قصدی بوده ؟ نمی خواسته اصلا هیتلر نامی تولید بشه ولی خب شده ! اگه برنامه ریزی نیست این شانس هم نیست جبر هم نیست اون وقت چیه ؟

مسلم;1028579 نوشت:

خداوند وعده داده است تمام این مشکلات و سختی ها را در قیامت به طرز باورنکردنی ای جبران کند، به گونه ای که بنده آرزو می کند کاش در دنیا رنج بیشتری می کشید. پس کسی که الان از خداوند آرزوی مرگ می کند دارد زود قضاوت می کند و خداوند نباید به حرف او گوش کند. مثلا فرض کنید فرزند انسان به خاطر نرفتن به مدرسه می گوید کاش اصلا به دنیا نمی آمدم! این سخنان هرگز موجب نمیشود که پدر و مادرش او را نابود کرده یا از تحصیل معاف کنند، چون میدانند این اعتراض از روی جهل او به آینده است و روزی قطعا از اینکه درخواستش پذیرفته نشده راضی خواهد شد.
قضیه ما با خدا همین است، قطعا دعاهای ما چه مستجاب شوند و همان چیزی که میخواهیم به ما داده شود، و چه نشوند به بهترین نحو پاسخ داده میشوند، منتهی این را الان نمی فهمیم.

[/]

من خیلی واضح بیان کردم ، کاری به این ها ندارم ، اگر واقعا من مختارم و همه هم به اختیار علاقه دارند و خداوند جلوی اختیار من را نخواهد گرفت من مثلا می خواهم خودم را بدبخت کنم و با اختیارم درخواست مرگ دارم اگر واقعا نقشی ندارم

مسلم;1028579 نوشت:

هرگز در توبه شرط نشده که انسان گذشته ای که غیر قابل جبران است را جبران کند، مثلا کافرانی که فرزندان خود را زنده به گور کردند چرا پیامبر(ص) می فرمود توبه کنید؟ آیا بچه را میتوانستند زنده کنند؟ روشن است که خیر! این عوارضی که جبران آنها خارج از دست انسان است هرگز شرط پذیرش توبه نیست.
اما خداوند روز قیامت طلبکاران را راضی خواهد کرد و از فضل خودش به آنها خواهد بخشید، نه از اعمال کسی که توبه کرده است.

راستش رو بخواهید این مدلی که بیان کردید من جایی نخواندم ، بیشتر جاها هم از لفظ "شاید" استفاده کردند و از طرفی جبران هم یکی از شروط بیان شده است.
و از طرف دیگر انداختن گناهان فرد بر دوش دیگری و گرفتن اعمال نیک
و ...

جمع بندی

_______________________________________________

پرسش:

تشخیص امتحان الهی به چه صورت است؟ و در صورت شکست در این امتحان­های الهی چه راه حلی وجود دارد؟ تکلیف کسانی که طینت آنها بر این بنا شده است که همواره در این امتحانات شکست بخورند چه می شود؟

پاسخ:

نگرشی که در خصوص امتحان الهی بین عامه مردم وجود دارد که امتحان را یک حادثه غیر مترقبه می دانند که خداوند در یک زمان خاص رقم میزند تا انسان را به واسطه ی آن امتحان کند، نگاه صحیحی نیست، زندگی هر کسی بیشتر متناسب با حوادث طبیعی رقم میخورد، اما اینکه در لحظه لحظه زندگی چگونه رفتار می کند، و در مقابل این کنش هایی که در زندگی او واقع میشود، چه واکنشی انجام میدهد این ها همه خود به خود امتحان است، اگرچه در وقایع و حوادثی که تصمیم های فرد دشوارتر میشود این آزمون الهی آشکارتر می گردد اما تمام زندگی انسان امتحان است.
یعنی خداوند می خواهد ببیند انسان در برابر شرایط زندگی اش که از عوامل مختلف طبیعی و بشری شکل می گیرد چگونه رفتار می کند، این اسمش امتحان است، که موجب رشد و تکامل انسان میشود.

بله، امتحانات خاص هم داریم اما معمولا آن امتحانات ویژه برای بندگان ویژه است که این امتحانات مرحله ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشته باشند، مانند امتحان ذبح اسماعیل که یک امتحان ویژه از سوی خداوند برای حضرت ابراهیم(علیه السلام) بود. اما نباید گمان کنیم تک تک امتحان های ما هم اینگونه است، به عنوان مثال یک پسر نوجوان میرود با موتور تک چرخ میزند و خودش را به کشتن میدهد، طبیعتا این داغ برای مادرش امتحان الهی خواهد بود، اما اینطور نیست که خداوند پسرش را کشته باشد تا او را امتحان کند، این پسر، خودش است که خود را به کشتن داده و زمینه امتحان مادرش را فراهم کرده است عمده امتحان مردم از این سنخ است، یعنی ناشی از علل طبیعی و یا انسانی است که خودشان یا دیگران آن را رقم زده اند و زمینه برای امتحانی از جانب خداوند فراهم شده است تا اینکه روشن شود چگونه رفتار می کنند.

اما در مورد بخش دوم سوالتان باید عرض کنم امتحان الهی نوعی مبارزه و مجاهدت برای رشد انسان است، لذا با شکست در امتحان الهی جای ناامیدی نیست، به شرط آن که انسان دوباره از زمین بلند شده و خودش را مهیای مبارزه کند. پشیمانی بیش از حد و خودخوری از بابت شکست در امتحانات الهی امری نیست که مطلوب اسلام باشد، بلکه در بسیاری از موارد موجب آسیب هایی چون ناامیدی، و ضعف اعتماد به نفس و مانند آن میشود.

به همین خاطر روایات به ما می فرمایند به محض اینکه ازلغزش ها پشیمان شدید، خود این به منزله ی توبه بوده و گناه از پرونده ی انسان پاک میشود، امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «مَا مِنْ عَبْدٍ أَذْنَبَ ذَنْباً فَنَدِمَ عَلَيْهِ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ قَبْلَ أَنْ يَسْتَغْفِر»؛ هیچ بنده ای نیست که گناه کند و به خاطر ارتکاب آن پشیمان شود مگر آنکه خداوند او را می بخشد قبل از آن که استغفار کند».(1)

بنابراین نباید در گذشته ماند، بلکه باید عزم را بر آینده و مجاهدت و امتحانات الهی در آینده متمرکز کرد و در گذشته نماند. همانطور که در دنیا هم همینطور است، کسی که امتحانی را با موفقیت پشت سر نگذاشته است، نباید در این شکست بماند و دائما به آن فکر کرده و حسرت آن را بخورد، بلکه باید عزم و توجه اش را بر امتحان آینده متمرکز کند.

و همچنین در خصوص بخش پایانی سوالتان در خصوص طینت باید عرض کنیم آنچه که شما از طینت برداشت کرده و گمان می کنید که طینت انسان ها بدون دخالت خود ایشان بوده، و نوعی جبر بر ایشان تحمیل می کند که خاطر آن مجبور هستند انحراف را بپیمایند، قطعا این معنا درست نیست چرا که چنین مسئله ای ظلم بوده و هیچ عقل سلیمی آن را از جانب خداوند روا نمی دارد.
بنابراین طینت هر چه که باشد این معنایی که شما برداشت کرده اید نیست، همان طور که قرآن کریم در آیات متعدد نقش عمده در سعادت و شقاوت انسان ها را مربوط به خودشان میداند: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏»؛ خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد مگر آن که آنچه که مربوط به خودشان است را تغییر دهند(2)
یا می فرماید: «ْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏»؛ انسان جز به اندازه تلاشش بهره ای ندارد.(3)
و نیز می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُون‏»؛ به درستی که خداوند هیچ ظلمی در حق بندگانش نمی کند، ولی این مردم هستند که در حق خودشان ظلم می کنند.(4)

پی نوشت ها:
1. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج2، 427.
2. رعد:11/13.
3. نجم:39/53.
4. یونس:44/10.

 

 

جمع بندی

________________________________________________

پرسش:

تشخیص امتحان الهی به چه صورت است؟ و در صورت شکست در این امتحان­های الهی چه راه حلی وجود دارد؟ تکلیف کسانی که طینت آنها بر این بنا شده است که همواره در این امتحانات شکست بخورند چه می شود؟

پاسخ:

نگرشی که در خصوص امتحان الهی بین عامه مردم وجود دارد که امتحان را یک حادثه غیر مترقبه می دانند که خداوند در یک زمان خاص رقم میزند تا انسان را به واسطه ی آن امتحان کند، نگاه صحیحی نیست، زندگی هر کسی بیشتر متناسب با حوادث طبیعی رقم میخورد، اما اینکه در لحظه لحظه زندگی چگونه رفتار می کند، و در مقابل این کنش هایی که در زندگی او واقع میشود، چه واکنشی انجام میدهد این ها همه خود به خود امتحان است، اگرچه در وقایع و حوادثی که تصمیم های فرد دشوارتر میشود این آزمون الهی آشکارتر می گردد اما تمام زندگی انسان امتحان است.
یعنی خداوند می خواهد ببیند انسان در برابر شرایط زندگی اش که از عوامل مختلف طبیعی و بشری شکل می گیرد چگونه رفتار می کند، این اسمش امتحان است، که موجب رشد و تکامل انسان میشود.

بله، امتحانات خاص هم داریم اما معمولا آن امتحانات ویژه برای بندگان ویژه است که این امتحانات مرحله ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشته باشند، مانند امتحان ذبح اسماعیل که یک امتحان ویژه از سوی خداوند برای حضرت ابراهیم(علیه السلام) بود. اما نباید گمان کنیم تک تک امتحان های ما هم اینگونه است، به عنوان مثال یک پسر نوجوان میرود با موتور تک چرخ میزند و خودش را به کشتن میدهد، طبیعتا این داغ برای مادرش امتحان الهی خواهد بود، اما اینطور نیست که خداوند پسرش را کشته باشد تا او را امتحان کند، این پسر، خودش است که خود را به کشتن داده و زمینه امتحان مادرش را فراهم کرده است عمده امتحان مردم از این سنخ است، یعنی ناشی از علل طبیعی و یا انسانی است که خودشان یا دیگران آن را رقم زده اند و زمینه برای امتحانی از جانب خداوند فراهم شده است تا اینکه روشن شود چگونه رفتار می کنند.

اما در مورد بخش دوم سوالتان باید عرض کنم امتحان الهی نوعی مبارزه و مجاهدت برای رشد انسان است، لذا با شکست در امتحان الهی جای ناامیدی نیست، به شرط آن که انسان دوباره از زمین بلند شده و خودش را مهیای مبارزه کند. پشیمانی بیش از حد و خودخوری از بابت شکست در امتحانات الهی امری نیست که مطلوب اسلام باشد، بلکه در بسیاری از موارد موجب آسیب هایی چون ناامیدی، و ضعف اعتماد به نفس و مانند آن میشود.

به همین خاطر روایات به ما می فرمایند به محض اینکه ازلغزش ها پشیمان شدید، خود این به منزله ی توبه بوده و گناه از پرونده ی انسان پاک میشود، امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «مَا مِنْ عَبْدٍ أَذْنَبَ ذَنْباً فَنَدِمَ عَلَيْهِ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ قَبْلَ أَنْ يَسْتَغْفِر»؛ هیچ بنده ای نیست که گناه کند و به خاطر ارتکاب آن پشیمان شود مگر آنکه خداوند او را می بخشد قبل از آن که استغفار کند».(1)

بنابراین نباید در گذشته ماند، بلکه باید عزم را بر آینده و مجاهدت و امتحانات الهی در آینده متمرکز کرد و در گذشته نماند. همانطور که در دنیا هم همینطور است، کسی که امتحانی را با موفقیت پشت سر نگذاشته است، نباید در این شکست بماند و دائما به آن فکر کرده و حسرت آن را بخورد، بلکه باید عزم و توجه اش را بر امتحان آینده متمرکز کند.

و همچنین در خصوص بخش پایانی سوالتان در خصوص طینت باید عرض کنیم آنچه که شما از طینت برداشت کرده و گمان می کنید که طینت انسان ها بدون دخالت خود ایشان بوده، و نوعی جبر بر ایشان تحمیل می کند که خاطر آن مجبور هستند انحراف را بپیمایند، قطعا این معنا درست نیست چرا که چنین مسئله ای ظلم بوده و هیچ عقل سلیمی آن را از جانب خداوند روا نمی دارد.
بنابراین طینت هر چه که باشد این معنایی که شما برداشت کرده اید نیست، همان طور که قرآن کریم در آیات متعدد نقش عمده در سعادت و شقاوت انسان ها را مربوط به خودشان میداند: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏»؛ خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد مگر آن که آنچه که مربوط به خودشان است را تغییر دهند(2)
یا می فرماید: «ْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏»؛ انسان جز به اندازه تلاشش بهره ای ندارد.(3)
و نیز می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُون‏»؛ به درستی که خداوند هیچ ظلمی در حق بندگانش نمی کند، ولی این مردم هستند که در حق خودشان ظلم می کنند.(4)

پی نوشت ها:
1. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج2، 427.
2. رعد:11/13.
3. نجم:39/53.
4. یونس:44/10.
 

 

موضوع قفل شده است