ادعای پیامبری موسی یا محمد یا ؟

تب‌های اولیه

43 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سلام به شما دوست عزیز و خوش آمدید به AskDin
ببینید دلیل پذیرش پیامبری هر شخصی بدون شک از گفته ی وی بر نمی آید و باید مستنداتی ارائه دهد !
به عنوان مثال شما حضرت موسی (ع) را که مثال زدید معجزاتی داشته (با اذن خداوند) .. !
البته اگر تمام پیامبران قدیمی و پیش از میلاد را کنار بگذاریم و در تاریخ وقوع آن ها شک کنیم (که قرآن این شک را برطرف می کند) باید بگویم در زمان حضرت محمد (ص) هر کسی به قدر نوشتن قرآن سواد داشت به قدری معروف بود که اسمش در تمام تواریخ به عنوان یک دانشمند بزرگ می آمد در حالی که پیامبر اسلام حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشت !! این واقعیت نه تنها در قرآن که در تمام تاریخ ها ذکر شده است.
خوب زمانی که پیامبر آیات الهی را برای مردم می خواند، مردم به پیامبری آن بزرگوار ایمان می آورند.
خلاصه اینکه هر پیامبری را می توان از روی معجزه یا معجزات، مجموعه رفتارها و اعمال آن ها شناخت !

با عرض سلام و خوش آمد گویی به خاطر پیوستن حضرتعالی به جمع اسک دینی ها
هما طور که شما هم فرمودید در طول تاریخ افراد زیادی ادعای نبوت کرده اند ما چگونه پیامبر را از غیر پیامبر تشخیص دهیم؟ در جواب به این سوال فرموده اند چند راه برای تشخیص پیامبر وجود دارد.
1- از راه قرائن اطمینان بخش مانند راستی و درستی و عدم انحراف از مسیر حق و عدالت در طول زندگی البته این راه در مورد پیامبرانی است که سالها در میان مردم زندگی کرده اند و دارای منش شناخته شده ای هستند
2- معرفی پیامبر پیشین چنانچه آثار و صفات پیامبر و مبعوث شدن پیامبر اکرم(ص) در زمان انبیاء پیشین مثل حضرت موسی و عیسی بشارت داده شده و در کتب مقدس به این امر اشاره شده
* با این راه ثابت می شود که با توجه به خاتمیت پیامبر گرامی اسلام بعد از ثبوت نبوت ایشان هر کس بعد از ایشان ادعای نبوت کند کاذب است چون ادعای او در تضاد با ادعای پیامبر پیشین می باشد و این غیر ممکن است
3- ارائه معجزه یعنی امر خارق العاده ای که با اراده خدای متعال از شخص مدعی نبوت ظاهر شده ونشانه صدق وی باشد

منبع: آموزش عقائد آیت الله مصباح صفحه 220

amirepir;61116 نوشت:
دلیل انکه بپذیریم که یک نفر پیامبر است چیست؟ موسی میگوید با خدا در کوه حرف زده ؛ محمد میگوید جبرئیل را دیده و محمد علی باب هم بهکذا .... چرا باید این ادعا ها را بپذیریم؟ دلیل عقلی؟؟

با سلام خدمت شما وعرض ارادت وخوش آمد گویی.
از ظاهر کلام شما اینگونه برداشت می شود که در اصل ضرورت نبوت بحثی ندارید و آن را پذیرفته اید.
خوب حال برای ما باید یقین حاصل شود که پیامبرانی در زمان های سابق بوده اند.
راه های بدست آمدن یقین زیاد است ویکی از آنها اعتراف تاریخ وگذشتگان نسبت به یک قضیه ای است که در مورد پیامبران هم بسیاری از بزرگان که دارای علم وتقوی هستند واحتمال دروغ وکذب در آنها نیست فرموده اند که برای مااطمینان حاصل می شود.
اگر ما گزارش تاریخ واحادیث را کنار بگذاریم آن موقعه به مشکلات زیادی برخورد می کنیم که نسبت به همه چیز شک می کنیم واعتقاداتمان هم مختل می شود.لذا این حرف با لطف خدا سازگاری ندارد.وعقلای عالم هم این حرف را به هیچ نحو نمی پذیرند.

بسم الله الرحمن لارحیم
عقل حکم میکند که خداوند باید حکیم باشد . حکمت الهی نیز اقتضا دارد انسان بیش از معلوماتی که از راه حواس و عقل به دست می آورد ،آگاهی های دیگری در اختیارش گذارد و این اگاهی ها ناچار از راهی غیر از راه های عادی است یعنی از راه وحی و نبوت .و پر واضح است همه افراد بشر استعداد تلقی وحی را ندارند ناچار باید به بعضی افراد بشر وحی بشود و دیگران به واسطه ،استفاده کنند .

حال از کجا بدانیم چه کسی به او وحی شده است؟

باید یک نشانه از سوی خداوند داشته باشدکه نشان دهنده ارتباطش با خدا باشد، ان وقت طبق قاعده حکم المثال فیما یجوز و فیما لایجوز واحد؛ مثلا بگوییم همین طور که چنین رابطه ای با خدا دارد ،رابطه دیگری هم مثل آن میتواند داشته باشد. یعنی باید پیامبر معجزه داشته باشد تا مردم بفهمند که میتواند کاری کند که دیگران از انجامش عاجزند و این چیزی است که خدا به او عطا فرموده . آنگاه بفهمند که این شخص با خدا ارتباط دارد در نتیجه کلامش را بپذیرند.

ر.ک. معارف قران ، محمد تقی نصباح یزدی ،ج4

ضمن تشکر از دوستان محترم

همکنون اگر سری به ماهواره فی المثل شبکه جدید "من و تو" بزنید, شعبده بازیست که براحتی بر روی هوا شناور میشود در حالی که تمام مشاعرش نیز کار میکند و بسیار کارهای محیرالعقول دیگر که اگر چنین فردی در محیط بدوی بسر ببرد , براحتی میتواند افراد را پیرو خودش قرار دهد چرا که ملاک را معجزه دانسته اید .... نظیر بحثی که موسی با فرعون و ساحران داشت . تصور کنید که فردی نظیر مرتاض ها که شنیده اید کارهای شگفت انگیز انجام میدهند , بخواهند ادعای پیامبری کنند ... در حال حاضر و در تهران یا کرج بسیار ادمهایی پیدا میشوند که ادعای ارتباط با امام زمان دارند و پیروانی نیز پیدا میکنند , پس داشتن پیروان بسیار چه در دین موسی و محمد و ... نمیتواند گویای درستی اینکه این که معجزه از طرف خداوند بوده , باشد به عبارت دیگر یعنی کار محیر العقول وجود دارد و بحثی در اصل ان نیست اما این را باز همان فرد – حال به هر دلیلی؛ خیرخواهی یا شر- میگوید که این کار من از طرف خداست و دلیل عقلی وجود ندارد که خدا ان را بیان کرده است .فرد میتواند نظیر این مرتاض ها به اموری مسلط شود که خارج از توان افراددیگر است لذا صرف وجود عمل خارقالعاده نمیتواند ثابت کننده ادعای فردیعنی امدن از طرف خدا باشد .


[=&quot]- در پاسخ به [/][=&quot]ehsan24 و عمار عزیز که گفته اند پیامبر سواد خواندن و نوشتن نداشت و این را با اوردن قران معجزه دانسته اند , همکنون در سیکه ماهواره ایی اهل و بیت , روحانی مجری اقای الهیاری از روی ایات اثبات میکند که پیامبر سواد خواندن و نوشتن داشته است .... بهرحال صرفنظر از داشتن سواد یا عیر سواد , موضوع این است که فردی بالاتر از سطح سواد اعراب ان وقت , نوشته هایی اورده ( ایات مکی) که بسیار شیرینند از این رو به محمد شاعر بودن را نسبت داده اند که همکنون در هر نثطه ای از جهان افرادی هستند که بدون داشتن سواد استعداد شعر گفتن دارند پس مجموعه ایی نطیر قران باز نمیتواند ثابت کند که خدا ان را فرستاده چرا که فردی نطیر محمد خیرخواه و مهربان یا ... وجود دارد که میگوید این از طرف خداست و نه خود خدا ... بدیهی است اسن فرد میتواند بگوید وی اولین است یا اخرین و ...[/]

در پاسخ به زمزم و فنای عزیز:

که کقته شده عقل حکم میکند که خدا حکیم باشد ... یک مثال میزنم :

رایطه یک گوسقند و انسان را در نظر بگیرید .... گوسفند انسان را بخاطر داشتن بینایی میبیند اما بدلیل نقصان عقلش مسائلی نظیر عشق در انسان که با چشم دیده نمیشود برایش غیر قابل درک است ... دقیقا مشابه همین رابطه , یعنی رابطه انسان با خدا , ما از روی ظواهر دنیا نظیر کهکشانها یا گیاهان یا ... خالق یا افریدگاری را میبینیم اما عقل ما نمیتواند ماهیت خدا را درک کند ... لذا به همین دلیل در طوول تاریخ , هر کس برداشت خود را از خدا نوشته است , مثلا گوسفند عصبانیت ما را از روی شلاق خوردنش دیده و نشسته پیش خودش گفته عجب قهاری است با نوازش کردمان را دیده گفته عجب مهربانیم اما واقعا از کجا میداند که بعد از پروار بندی اش ما میخواهیم او را سلاخی کنیم یا ...؟ هر چه بگوید فقط حدسیات اوست در چهارجوب حواس و عقلش ... حال ما نیز هر یک از ما درکی از خدا داریم و مثل یک عاشق که برای عشقش شعر میگوید میاییم و مثلا دعای جوشن کبیر مینویسیم ازاینرو الان هم , با برداشت دهنی که از خدا داریم میگوییم که مگر میشود ما تنها باشیم و پیامبر و رسولی نباشد؟ اما واقعا خود ان خدا چه میخواهد معلوم نیست و , بدلیل همان عقل ناقص ؛ این مجهول غیر قابل حل است پس دلیل عقلی این نخواهد بود که حدسیاتمان را دلیل وجوب نبوت بنامیم .

با سلام
من هم خیلی مشتاقم جوابهای کارشناسهای محترم رو در این مورد بدونم.

گشتی در دنیای سوالات اینجا زدم و متاسفانه عموما هر جایی که کارشناسان یا دیگر دوستان همنظر کارشناسان , جواب اقنایی نداشتند سریع یا فرد را کافر و مخالف قران دانسته اند یا چواب ها را از همان قران داده اند که خود نه بلاحاظ محتوی بلکه به عنوان سند محل اشکال شخص سوال کننده است .. اگر اینجا برای همین گفتگوی تاسیس شده چرا اینگونه برخورد میشود؟بالاخره شبهه ایی که در ذهن وحود دارد و خودتان میگویید تقلید در اصول دین جایز نیست پس خواهشن ایه و حدیث در کفر فرد نیاورید.

جایی نوشته بود :

پس کسی که نبوت را انکار کند، در حقیقت قرآن را انکار کرده است، و حکم منکر قرآن (و کلاً منکر آیات الهی) هم که مشخص است.

کسی که به اسلام ایمان بیاورد، باید به قرآن ایمان بیاورد، و کسی که به قرآن ایمان بیاورد، باید به نبوت ایمان بیاورد... همانطور که اشاره شد بین لزوم اعتقاد به نبوت و اعتقاد به قرآن رابطه تنگاتنگی وجود دارد، و واجب بودن اقرار به نبوت مغایرتی با عقل ندارد....

اینگونه پاسخ دادن مرا یاد داستان طنز ی انداخت :

[=&quot]پاچه خواری هنک[/][=&quot][/]
[=&quot] ام‌روز، خونه بودم که دیدم در می‌زنند. در را باز کردم و با یک زوج خوش‌تیپ و خوش‌لباس روبه‌رو شدم. اول، مرد شروع به صحبت کرد[/][=&quot]:
«[/][=&quot]سلام! من جان هستم و این هم مری است[/][=&quot].»
[/][=&quot]مری: «سلام! می‌خواستیم از شما دعوت کنیم که با ما بیایید برای پاچه‌خاری هنک .من: «ببخشید! موضوع چیه؟ هنک کیه و چرا باید پاچه‌خاری‌اش رو بکنم؟ جان: «اگر پاچه‌خاری‌اش را بکنی، به تو یک میلیون دلار پاداش می‌ده. ولی اگر این کار را نکنی، پدرت را در می‌آره من: «یعنی چی؟ این یک مدل جدید باج‌گیری هست؟ جان: «ببین! هنک یک ثروتمند خیرخواه هست. او این شهر را ساخته و صاحب این شهر هست. حالا تصمیم گرفته به تو یک میلیون دلار بده، البته به شرطی که پاچه‌خاری‌اش را بکنی[/][=&quot]
[/][=&quot]من: «اما این که خیلی بی‌معنی هست. چرا؟ مری: «تو اصلن کی هستی که درباره‌ی پاداش هنک سوآل کنی؟ مگه یک میلیون دلارت رو نمی‌خوای؟ به نظرت ارزش این که پاچه‌خاری‌اش را بکنی نداره؟ من: «خب، شاید! اگر منطقی باشه، ولی...اما جان: «پس بیا بریم من: «شما خودتون پاچه‌خاری هنک را می‌کنید؟ مری: «آره! همیشه[/][=&quot]!»
[/][=&quot]من: «یک میلیون دلارتون را گرفته‌اید؟ جان: «خب نه! آخه تا وقتی که این شهر را ترک نکنی، پاداش‌ات را نمی‌گیری من: «پس چرا شهر رو ترک نمی‌کنید؟ مری: «تا وقتی که هنک نگفته حق نداری این شهر را ترک کنی. وگر نه پولی در کار نیست و پدرت را هم در می‌آره من: «کسی رو می‌شناسید که بعد از پاچه‌خاری هنک، شهر را ترک کرده باشه و یک میلیون دلار را گرفته باشه؟ جان: «مادر من سال‌ها پاچه‌خاری هنک را کرد تا این که پارسال از این شهر رفت و مطمئن هستم که یک میلیون دلارش را گرفت من: «در این یک سال با مادرت حرف زده‌ای؟ جان: «معلومه که نه! هنک اجازه نمی‌ده من: «پس اگر تا حالا با کسی که پول را گرفته باشه حرف نزدید، از کجا می‌دونید که هنک پول را می‌ده؟ مری: «خب، هنک یک مقدار از پول را پیش از ترک شهر می‌ده. مثلن ممکنه در کار ترفیع بگیری. یا ممکنه در بخت‌آزمایی برنده بشی و یا حتی یک اسکناس در کوچه پیدا کنی من: «خب این چیزها چه ربطی به هنک داره؟ جان: «آخه هنک روابط زیادی داره من: «ببخشید! ولی این به نظر من یک جور حقه‌بازی می‌رسه جان: «ولی حرف یک میلیون دلار هست. یعنی حتا نمی‌خواهی شانس‌ات را آزمایش کنی؟ و در ضمن یادت باشه؛ اگر پاچه‌خاری هنک را نکنی، پدرت را در می‌آره من: «کاش می‌شد هنک را می‌دیدم و با خودش حرف می‌زدم. شاید این‌جوری مشکل حل می‌شد مری: «کسی نمی‌تونه هنک را ببینه یا با اون حرف بزنه من: «پس چه‌طور پاچه‌خاری‌اش را می‌کنید؟ جان: «گاهی اوقات ادای پاچه‌خاری را درمی‌آریم و به پاچه‌ی او فکر می‌کنیم. گاهی هم پاچه‌ی کارل را می‌خارونیم و کارل اون را به هنک منتقل می‌کنه من: «کارل دیگه کیه؟ مری: «کارل دوستمونه. کارل کسی بود که حاضر شد هنک را به ما معرفی کنه. تنها کاری که کردیم این بود که چند باری کارل را به شام دعوت کردیم[/][=&quot]
[/][=&quot]من: «و شما حرف‌های کارل را قبول کردید؟ این که کسی به نام هنک هست که باید پاچه‌خاری‌اش را کرد و او در عوض به شما پاداش می‌ده؟ جان: «خب نه! کارل نامه‌ای داره که هنک سال‌ها پیش براش فرستاد. این هم کپی نامه؛ خودت بخون در این لحظه جان یک نامه به من داد که روی سربرگ کارل بود. این نامه ده بند داشت پاچه‌ی هنک را بخارانید و او در عوض موقع ترک شهر به شما یک میلیون دلار می‌دهد 1. در مصرف الکل زیاده‌روی نکنید. 2. پدر کسی را که مثل شما فکر نمی‌کند دربیاورید. 3. درست بخورید. 4. این نامه را هنک دیکته کرده است. 5. ماه از پنیر سبز درست شده است. 6. هر چه هنک بگوید درست است. 7. بعد از توالت رفتن دست‌تان را بشویید. 8. الکل ننوشید. 9. سوسیس را لای نان بگذارید و بخورید، ولی از سس استفاده نکنید. 10. پاچه‌ی هنک را بخارانید؛ او در غیر این صورت پدرتان را در می‌آورد. من: «به نظر میاد نامه روی سربرگ کارل نوشته شده باشه مری: «آخه هنک کاغذ نداشت من: «من حدس می‌زنم که این دست‌خط خود کارل باشه جان: «خب معلومه! ولی هنک آن را دیکته کرده[/][=&quot]
[/][=&quot]من: «ولی من فکر کردم کسی نمی‌تونه هنک را ببینه[/][=&quot]
[/][=&quot]مری: «خب الان کسی نمی‌تونه. سال‌ها پیش هنک با چند نفری حرف زده من: «گفتید هنک یک آدم خیرخواه هست. پس چه‌طوری پدر مردم را به‌خاطر متفاوت بودن در می‌آره؟ مری: «این چیزی هست که هنک می‌خواد و حق همیشه با هنک هست من: «از کجا می‌دونی؟ مری: «به بند هفت نگاه کن! نوشته حق همیشه با هنک هست. همین برای من کافیه من: «شاید دوست شما، کارل، این چیزها را از خودش درآورده باشه جان: «امکان نداره. ببین، بند4 می‌گه هنک این نامه را دیکته کرده. تازه، بند 1 می‌گه در مصرف الکل زیاده‌روی نکنید و بند3 می‌گه درست غذا بخورید و بند 7 می‌گه بعد از توالت دست‌تان را بشویید. همه می‌دونن که این چیزها درست هستند. پس بقیه‌اش هم باید درست باشه[/][=&quot]
[/][=&quot]من: «اما بند 8 می‌گه الکل ننوشید که با بند 1 نمی‌خونه. بند 5 هم می‌گه ماه از پنیر سبز درست شده که غلط هست جان: «تناقضی بین1 و 8 نیست. در واقع بند8 مکمل بند 1 هست. در ضمن، تو که خودت در ماه نبودی. پس نمی‌تونی بگی از پنیر سبز درست نشده[/][=&quot]
[/][=&quot]من: «اما دانش‌مندها با اطمینان می‌گن که ماه از سنگ درست شده مری: «اما اون‌ها نمی‌دونند که این سنگ از زمین رفته یا از فضا. پس به همین سادگی ماه می‌تونه از پنیر سبز باشه[/][=&quot]
[/][=&quot]من: «خب من متخصص نیستم. ولی فکر کنم این تئوری که ماه از زمین جدا شده، خیلی وقته که رد شده. در ضمن، این که ندونیم سنگ از کجا اومده به این معنی نیست که ماه از پنیر درست شده جان: «آها، دیدی؟ اعتراف کردی که دانش‌مندان هم اشتباه می‌کنن. ولی می‌دونیم که هنک هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنه[/][=&quot]
[/][=&quot]من: «از کجا می‌دونیم؟ مری: «معلومه که می‌دونیم. بند 4این رو می‌گه من: «شما می‌گید که هنک همیشه راست می‌گه چون لیست این‌طور گفته و لیست درسته چون هنک اون را دیکته کرده. از طرف دیگه، می‌دونیم که هنک اون را دیکته کرده چون لیست این طور می‌گه. این یک استدلال دوری هست. مثل اینه که بگیم: هنک درست می‌گه چون خودش گفته که درست می‌گه جان: «آفرین! حالا داری متوجه می‌شی. دیدن کسی که یاد می‌گیره مثل هنک فکر کنه خیلی لذت داره[/][=&quot]... [/]



داستان خیلی جالبی بود من مدتها به همین موضوع فکر میکنم . کاش کارشناسان پاسخ بدهند موضوع خیلی مهمی است

amirepir;61517 نوشت:
تصور کنید که فردی نظیر مرتاض ها که شنیده اید کارهای شگفت انگیز انجام میدهند , بخواهند ادعای پیامبری کنند ... در حال حاضر و در تهران یا کرج بسیار ادمهایی پیدا میشوند که ادعای ارتباط با امام زمان دارند و پیروانی نیز پیدا میکنند , پس داشتن پیروان بسیار چه در دین موسی و محمد و ... نمیتواند گویای درستی اینکه این که معجزه از طرف خداوند بوده , باشد به عبارت دیگر یعنی کار محیر العقول وجود دارد و بحثی در اصل ان نیست اما این را باز همان فرد – حال به هر دلیلی؛ خیرخواهی یا شر- میگوید که این کار من از طرف خداست و دلیل عقلی وجود ندارد که خدا ان را بیان کرده است .فرد میتواند نظیر این مرتاض ها به اموری مسلط شود که خارج از توان افراددیگر است لذا صرف وجود عمل خارقالعاده نمیتواند ثابت کننده ادعای فردیعنی امدن از طرف خدا باشد .


با سلام مجدد
دوست عزیز شما تعریف معجزه را باید بدانید چیست تا اینکه
فرق آن را با کار مرتاض ها وامثال آن بدانید ،کار مرتاض ها معجزه نیست.
تعریف معجزه این است:کار خارق العاده ای که قابل تعلیم وتعلم نباشد ودیگران از آوردن آن عاجز باشند همراه تحدی و برای اثبات نبوت.
دوست عزیز معجزه با این شرایط درست است ودلیل حقانیت ،کار مرتاض ها وامثال آن را که شما هم با کار کردن می توانید یاد بگیرید و صرف انجام کار های عجیب دلیل حقانیت نیست بلکه ادعای نبوت وروش تبلیغ که آیا الهی است یا مادی نشان دهنده حقانیت می تواند باشد..ببیند مثلا در بحث عصای موسی که ازدها شد بزرگ ساحران و همه ساحران به موسی ایمان آوردند واین نشان از بزرگی والهی بودن معجزه است در آن زمانی که هیچ علم پیشرفته ای نبود
.
برایتان این بحث را دقیقتر می گویم:
امور خارق العاده نيز بر دو قسم است يا با اراده الهي و اذن خاص خداوند متعال، توسط پيامبران ظاهر مي شود كه معجزه نام دارد يا به دليل قوت نفس و توانايي فردي انجام مي شود مثل برخي كارهايي كه مرتاضان از خود بروز مي دهند.
تفاوت جوهري اين دو نوع امر خارق العاده در اين است كه:
اولا، امور خارق العاده در عين حال كه داراي اسباب غير عادي هستند، اما كم و بيش اين اسباب قابل آموزشند و با تمرين هاي ويژه و سخت و طاقت فرسا حاصل مي شوند. اما معجزه قابل تعليم نيست و با تمرين نيز حاصل نمي شود، بلكه صرفا مستند به اجازه الهي است.
ثانيا، امور خارق العاده مي توانند تحت تأثير نيروي قوي تر قرار گيرند و مغلوب شوند. اما معجزه تحت تأثير هيچ نيرويي قرار نمي گيرد و مغلوب نمي شود.
ثالثا، امور خارق العاده چون بستگي به تمرين و ممارست ويژه دارد از هر كس قابل سر زدن است به شرط آن كه آموزش و تمرين ويژه را ديده باشد اما معجزه چون با اجازه الهي است تنها از سوي بندگان برگزيده الهي صورت مي گيرد (آموزش عقايد، مصباح يزدي، ج 2، ص 57 - 55).
البته معجزه تنها به پيامبران اختصاص ندارد بلكه از اولياء الهي نيز سر مي زند كه بدان كرامت گفته مي شود. با اين تفاوت كه معمولا در معجزه عنصر تحدي قرار دارد اما در كرامت چنين عنصري نيست.
2. معجزه نشانه صدق انبياء است زيرا انجام چنين امور خارق العاده اي كه كلا بشر از انجام آن عاجز است - چه تعليم ببيند و چه تعليم نبيند، چه تمرين كند و چه نكند - و تحت تأثير هيچ نيرويي قرار نمي گيرد، نشاندهنده اين است كه اين كار توسط نيرويي مافوق بشر انجام شده است و در حقيقت فاعل اصلي معجزه خداوند متعال است كه اين كار را با دست پيامبر برگزيده خود انجام مي دهد و پيامبران واسطه انجام معجزه هستند. اگر حضرت عيسي(ع) مرده را زنده مي كند امري كه بشر از انجام آن عاجز است يا بيماران را بدون هيچ گونه اعمال پزشكي و صرفا با نگاه شفا مي بخشد، نشان مي دهد كه وي در ادعاي نبوت خود صادق است و اين را عقل گواهي مي دهد.
3. با تفاوتي كه بين معجزه و امور خارق العاده بيان شد، روشن مي شود كه يكي از اختلافات جوهري معجزه با امور خارق العاده ديگر اين است كه امور خارق العاده بشري يكي مستند به نفس فرد است و به اين دليل از هر كس با تعليم و تمرين قابل سر زدن است اما معجزه، پديده خارق العاده اي است كه با اجازه خداوند انجام مي شود. پس اين اشكال كه معجزه مستند به نفس قوي مدعي نبوت است نيز پاسخ داده مي شود، زيرا اگر تنها مستند به نفس فردي وي بود، ديگران مي توانستند روي دست او بلند شوند يا لااقل مثل آن را انجام دهند.

amirepir;61518 نوشت:
. بهرحال صرفنظر از داشتن سواد یا عیر سواد , موضوع این است که فردی بالاتر از سطح سواد اعراب ان وقت , نوشته هایی اورده ( ایات مکی) که بسیار شیرینند از این رو به محمد شاعر بودن را نسبت داده اند که همکنون در هر نثطه ای از جهان افرادی هستند که بدون داشتن سواد استعداد شعر گفتن دارند پس مجموعه ایی نطیر قران باز نمیتواند ثابت کند که خدا ان را فرستاده چرا که فردی نطیر محمد خیرخواه و مهربان یا ... وجود دارد که میگوید این از طرف خداست و نه خود خدا ... بدیهی است اسن فرد میتواند بگوید وی اولین است یا اخرین و .

دوست عزیز اولا:امی بودن پیامبر مشخص است:

[=&quot]«و ما كنت تتلوا من قبله من كتاب ولا تخطه بمينك اذا لارتاب المبطلون؛ تو پيش از فرو فرستاده شدن قرآن، هيچ كتابي را نمي خواندي و به دست خويش هيچ كتابي نمي نوشت. اگر چنان بود، اهل باطل به شك افتاده بودند»(عنكبوت، آيه 48[/][=arial narrow][=&quot]).[/][/]
ثانیا:آیا شما شعرو مفاهیم آن را با قرآن ومفاهیم آن مقایسه می کنید.آیا خصوصیاتی که در اعجاز قرآن هست یک مورد آن هم در اشعار حتی باسوادان دیده می شود.وهمچنین لازم است بدانید که حتی سخنان معمولی پیامبر ازحیث گفتاری وکامل بودن مثل قرآن کریم نبوده وصحبت های معمولی ایشان با قرآن فرق داشته.



ثالثا: [=arial narrow][=&quot] قواي دماغي انسان محدود است و نمي‏تواند به تمام روابط حوادث احاطه پيدا كند و در نتيجه مصون از اشتباه باشد. گذشته از آن كه تكامل تدريجي او، باعث مي‏گردد كه معلوماتش هم تكامل تدريجي داشته باشد. از اين رو، نمي‏تواند كلامي را بياورد كه تمام ويژگي‏هاي قرآن را در خود جمع كند. به بيان ديگر، گرچه انسان خود واضع الفاظ است و به معاني مفردات آنها نيز آشنا است؛ ولي به علت اين كه قدرت بياني و توان فكري و ذهني انسان، از قابليت محدوديبرخوردار است، لذا نمي‏تواند سخني بگويد كه به مرتبه قرآن از حيث فكري و بياني نائل آيد. (ر.ك: ترجمه تفسير الميزان، ج 1، ص 88[/])
[/]
رابعا:بحث اعجاز قران تنها به امی بودن پیامبر ختم نمی شود که با انکار آن اعجاز قرآن را هم منکر شوید بلکه اعجاز قرآن موارد دیگری هم می باشد که در انجمن به اندازه کافی بحث شده وشما یک بار جستجو کنید در سایت می توانید مطالب رو ببینید.

amirepir;61519 نوشت:
حال ما نیز هر یک از ما درکی از خدا داریم و مثل یک عاشق که برای عشقش شعر میگوید میاییم و مثلا دعای جوشن کبیر مینویسیم ازاینرو الان هم , با برداشت دهنی که از خدا داریم میگوییم که مگر میشود ما تنها باشیم و پیامبر و رسولی نباشد؟ اما واقعا خود ان خدا چه میخواهد معلوم نیست و , بدلیل همان عقل ناقص ؛ این مجهول غیر قابل حل است پس دلیل عقلی این نخواهد بود که حدسیاتمان را دلیل وجوب نبوت بنامیم .

دوست عزیز شما بفرمایید که آیا خداوند انسان ها را خلق کرده و آنها را رها گذاشته تا هر کاری که دوست داشتند انجام دهند وهمه ما را بدون راهنما گذاشته خوب در این صورت به خدا نقص وارد نمی شود وفردای قیامت ما باتمام ظلم وگناهی که انجام می دهیم نمی توانیم بگوییم خدایا تو بر ما راهنما نفرستادی تا حق وباطل را بفهمیم یا که اصلا خودت را بشناسیم وبدانیم که خدایی است ،بهشت وجهنمی وجود دارد.
شما دعای جوشن کبیر را برداشت ذهنی می دانید به نظر شما کدام یک از فراز دعا را خدا نمی تواند داشته باشد آیا این دعا وامثال آنها مضامین ومحتوایش غیر از مضمامین ومحتوای قرآن است که ثابت شد الهی می باشد.
قیاس شما در نسبت بین انسان وخدا وگوسفند وانسان قیاس مع الفارق است،چرا که گوسفند از کارهای انسان هیچ چیزی را نمی فهمد چون که عقل وفهم ندارد.ولی آیا انسان هم نسبت به که کارهای خدا اینگونه است مشخص است که نه این طور نمی باشد.انسان قدرت درک وفهم دارد ومی تواند خیلی از عنایت های خدا را بفهمد.

ممنون فنا جان اما بنظر من :
1- شما معجزات را یک به یک و به ترتیب به یا اورید ... از داستان حضرت ابراهیم گرفته که گوشت سه پرنده را مخلوط کرد و انها را صدا زد ... تا شتر حضرت صالح ... تا عصای موسی و ... هر چه به زمان عقبتر میرویم معجزات عجیبتر و خارق العاده ترند , که با یک تحقیق تطبیقی از افسانه ها و داستانهای بجا مانده میتوان نتیجه گرفت که همه اینها میتوانند افسانه باشند چون هیج مدرکی وجود ندارد و فقط نقل قولهاست .بگذریم بنده عرض کردم اصلا اصل معجزه قبول , اما فکر کنید که در ان زمان و در این زمان هنوز نتوانند ان معمای چگونگی انجام را حل کنند ( مثلا حاملگی حضرت مریم و بحث امروزی که از یک سلول می ایند و شبیه سازی کنند مثل موسسسه رویان خودمان) و بقول شما از عهده کسی بر نیاید , مساله ایی که برای من وجود دارد گوینده خود شخص معجزه اور است که خود را فرستاده معرفی میکند نه خدا , براستی اگر خدا میخواهد کسی را بفرستد , چرا موضوع هدایت مردم را اینقدر میپچاند؟ خب مثلا جبرئیل را بفرستد که همه ببینندمگر برای خدا مشکل است؟

2- در خصوص قران و امی بودن پیامبر بنده عرض کردم روحانی مجری شبکه اهل والبیت از روی ایات اثبات میکند که پیامبر سواد داشته ... اما من منظورم نیود چون امی نیست پس قران معجزه است .
اینجا دو بحث وجود دارد:
اول انکه راجع قران بخواهیم بحث کنیم که معجزه هست یا نه ... که من با توجه به سفرهای متعدد پیامبر از جوانی که با کاروان خدیجه همراه بود به نقاط محتلف تئوری دارم که پیامبر در ان زمان با تمام افکار و نوشته های ان زمان از تورات گرفته تا مسیحیت و زرتشت و ... اشنا شد و برنامه بلند مدت خود را برای برقرای دین و حکومتی از قبل در نظر گرفت . احکام امضایی اسلام و فرهنگ عرب مستتر در ایات و ان اخبار حوادث اینده و همه و همه گویای این موصوع است که پیامبر هم به این افککار اشنا شده و هم ان استعداد سخنوری را داشته است . این استعداد که به درس حواندن نیست مثلا چند نفر از دکتر های زبان و ادبیات فارسی میتوانند شاهنامه خلق کنند . اگر من نیز ان را صعر دانسته ام مد نظرم ایات مکی است که هر عرب زبانی از شنیدن و خواندن انها لذت میبرد گویی ما در زبان فارسی اشعار سهراب را بخوانیم .. حال ممکن است در این زمینه ما با هم توافق نداشته باشیم
اما دوم انکه همان تکرار حرف بند یک است یعنی در یک شب پیامبر امده و گفته من جبرئیل دیدم که به من گفت تو پیامبری و ما هم باید در بست سحن وی را بپذیریم .حرف من این است که این ادعای یک نفر است و موصوع معجزه ایی که شما میگویید برای ذهن الان کافی نیست .من وقتی از یک طرف میخانم قران به یکباره نازل شده و از یک طرف ان کشمکش پیامبر با عایشه در بجا ماندنش در صحرا یا حرفهایی که در قران امده راجع همسرگزینی زن زید بن حارثه ... نمیتوانم ان را اعجاز بدانم که به یکباره نازل شده کیفیت ایات مکی و مدنی بسیار متفاوت است از نظر صنعت شعری .

3- دوست من قیاس مع الفارق که باشد باز این ها همه فکر و دهنیات ما است ما میگوییم خدا مهربان است وا میگوییم او ما را ول نمیکند - شاید ما درست حدس بزنیم - اما تمام تکته در تمام ادیان همین است که هریک برداشت خودمان را به خدا نسبت میدهیم - همان موضوع شبان و موسی - ببنید موضوع اخلاقیات و رفتار درست و صحیح قبل از اینکه بخواهد دین بگوید عقل انسان ان را تایید میکند و اینکه ایا خدا ما را افریده و ما ترس داشته باشیم جز مچهولاتی از جنس همان خدایی است که نشانه ها را میبنیم و به وجود ان ایمان داریم اما اینکه کسی خود را منسوب به او کند جای تامل دارد حتی با اوردن معجزه . چرا اگر خدا برایش مهم باشد احتیاجی به این همه پیچیدگی ندارد

بسم الله الرحمن الرحیم
به نظر شما عقلی که فصل ممیزه انسان از حیوان اسن با حدسی که به نظر شما البته گوسفند حدس میزند از جهت ارزش معرفتی در یک سطح است .
انسان به وسیله عقل کارهایی مانند استدلال ،استنباط ،تعریف و تحدید فادراک کلیات ،اعم از تصورات و تصدیقات کلی،تطبیق مفاهیم بر مصادیق ،تطبیق کبری بر صغری و تقسیم و تحلیل میکند. آیا گوسفند نیز چنین توانایی هایی را دارد ؟
پس وقتی میگوییم عقل حکم میکند یعنی عقل با ویژگی های فوق چنین استنباطی را دارد نه آنچه که در سطح یک گوسفند است .اساسا حیوان قوه عقلانی ندارد آنچه دارد به صورت غریزی انجام میدهد و یا در سطح بسیار ضعیف به طوری که عرفا نمی گویند گوسفند عقل دارد بهترین دلیل نیز رجوع به وجدان خویش است آیا توانایی عقلانی شما به اندازه یک گوسفند است یا بدون هیچ دلیلی در نزد نفس خود میابید که از گوسفند توانایی های بیشتری دارید.


ر.ک. احیاء علوم الدین ،ج 3،ص 101

amirepir;61517 نوشت:
همکنون اگر سری به ماهواره فی المثل شبکه جدید "من و تو" بزنید, شعبده بازیست که براحتی بر روی هوا شناور میشود در حالی که تمام مشاعرش نیز کار میکند و بسیار کارهای محیرالعقول دیگر که اگر چنین فردی در محیط بدوی بسر ببرد , براحتی میتواند افراد را پیرو خودش قرار دهد چرا که ملاک را معجزه دانسته اید


بین اعمال خارق العاده که یک شعبده باز و یا مرتاض انجام میدهد با آنچه پیامبر انجام میدهد فرق است.
کار شعبده باز و مرتاض قابل تعلیم و تعلم است در حالی که معجزه چنین نیست.
کار شعبده باز نیازمند تمرین و تکرار است در حالی که معجزه چنین نیست.
مرتاض و شعبده باز خود معتقدند که پیامبر نیستند در حالی که پیامبر به پیامبری اش ایمان دارد
پیامبر معجزه را فقط در جهت صدق ادعای نبوت با اذن الهی انجام میدهد در حالی که مرتاض و شعبده باز چنین نیست.
شعبده باز و مرتاض در جهت هدایت انسان و برای خدا این کار را نمیکنند در حالی که پیامبر برای هدایت انسانها و برای صرفا خدا این کار را انجام میدهند.
نکته مهم اینکه در همان زمان مثلا حضرت موسی علیه السلام مردم بدوی هم درک کردند که معجزه حضرت امری فراتر از سحر و جادو گری زمان خودشان است لذا بسیاری ایمان آوردند ولو به قیمت جانشان

amirepir;61517 نوشت:
ضمن تشکر از دوستان محترم

همکنون اگر سری به ماهواره فی المثل شبکه جدید "من و تو" بزنید, شعبده بازیست که براحتی بر روی هوا شناور میشود در حالی که تمام مشاعرش نیز کار میکند و بسیار کارهای محیرالعقول دیگر که اگر چنین فردی در محیط بدوی بسر ببرد , براحتی میتواند افراد را پیرو خودش قرار دهد چرا که ملاک را معجزه دانسته اید .... نظیر بحثی که موسی با فرعون و ساحران داشت . تصور کنید که فردی نظیر مرتاض ها که شنیده اید کارهای شگفت انگیز انجام میدهند , بخواهند ادعای پیامبری کنند ... در حال حاضر و در تهران یا کرج بسیار ادمهایی پیدا میشوند که ادعای ارتباط با امام زمان دارند و پیروانی نیز پیدا میکنند , پس داشتن پیروان بسیار چه در دین موسی و محمد و ... نمیتواند گویای درستی اینکه این که معجزه از طرف خداوند بوده , باشد به عبارت دیگر یعنی کار محیر العقول وجود دارد و بحثی در اصل ان نیست اما این را باز همان فرد – حال به هر دلیلی؛ خیرخواهی یا شر- میگوید که این کار من از طرف خداست و دلیل عقلی وجود ندارد که خدا ان را بیان کرده است .فرد میتواند نظیر این مرتاض ها به اموری مسلط شود که خارج از توان افراددیگر است لذا صرف وجود عمل خارقالعاده نمیتواند ثابت کننده ادعای فردیعنی امدن از طرف خدا باشد .

با سلام:Gol:

ببینید دوست عزیز

بدیهی است که بین معجزه و امور خارق العادۀ دیگر، وجوه تمایز و تفاوت بسیاری وجود دارد، امروزه بدلیل گستردگی وسایل اطلاع رسانی نظیر تلویزیون و ماهواره و ... حتی افراد عادی و بدوی در دورترین مناطق نیز، به فراوانی اینگونه کارهای به ظاهر شگفت انگیز، واقفند، اقداماتی که معمولاً بدون هیچ ادعائی از سوی اجرا کنندگان این امور خارق العاده و شگفت آور و تنها با قصد و هدف شهرت و کسب درآمد صورت می گیرد زیرا خود ایشان واقفند که علاوه بر معلوم الحال بودن گذشته شان و شناسنامۀ زندگی ای که داشته اند، صرف ادعای نبوت یا منجی بودن با این قبیل امور به ظاهر خارق العاده، جز تمسخر و مضحکه خلایق را در پی نخواهد داشت.

از اینرو با اختلاط شباهت یک وجه ظاهری معجزه و امور خارق العاده (یعنی تعجب آوری و شگفتی سازی) که مردم عادی از انجام مثل آن عاجزند نمی توانید اصل مسأله را پاک کنید وبگویید که هر کسی با انجام کوچکترین کار خارق العاده ای می تواند ادعای نبوت کند. خود شما هم به مغالطه بودن کلامتان واقفید فلذا از همان ابتدا با سلاح:

amirepir;61517 نوشت:
"گشتی در دنیای سوالات اینجا زدم و متاسفانه عموما هر جایی که کارشناسان یا دیگر دوستان همنظر کارشناسان , جواب اقنایی نداشتند "سریع یا فرد را کافر و مخالف قران دانسته اند"


طرف گفتگوی تان را به زعم خود خلع سلاح نمودید.

برادر من شما و آنها که با سلام و صلوات بدرقه تان می کنند هم بهتر از بنده و دیگر کاربران فهیم، و حتی همان مردمی که حقانیت وجود خدا، ادیان الهی و رسالت انبیاء را به یقین دریافته و ایمان آوردند (آنها که به زعم شما عوام الناس و در نگاه دینداران و موحدان خواص اند)، به تفاوت های معجزه بعنوان نشانه و علامت حقانیت نبی و دیگر امور خارق العاده و شگفت انگیز واقفید.

اما بر خلاف آنچه می دانید، معجزات را که در گوشه گوشه منابع تاریخی به حد تواتر نقل شده، اخباری غیر صادق می شمارید، غافل از آنکه تاریخ بعنوان یک علم، امروزه از سوی همۀ دانشمندان و صاحبان اندیشه پذیرفته شده و رویدادهای تاریخی، که در منابع مؤثق و مورد تأیید ثبت شده، غیر قابل تردید اند.

شما که در تاریخ انبیاء و معجزات الهی تردید می کنید، آیا برای هیچ گزاره تاریخی ارزش، قائل هستید؟ یا خلاف شیوۀ متداول دانشمندان و اهل فن، بطور کلی منکر تاریخ می شوید؟ اگر بطور کلی منکر تاریخ باشید، خود، نشان آنست که بدنبال حقیقت نبوده و قصدی جز شبهه افکنی ندارید زیرا از یکسو بحث علمی و عقلانی را مطالبه می کنید و از انسوی تاریخ و گزاره های آن را بعنوان یک علم ثابت شده نمی پذیرید.

مگر تأیید معجزات انبیاء بعنوان بخشی از گزاره های تاریخی و بسیاری دیگر نیاز به آن دارد که حتماً خود ما آن واقعه را دیده باشیم، آیا عقل این نکته را تأیید می کند. آیا با این عنوان که چون خود ما ندیده ایم می توانیم اینهمه اکتشافات علمی دانشمندان گذشته و گفته های فلاسفه و اندیشمندان و احوالات ایشان را انکار کنیم؟ آیا شما هر چیزی را که ندیده باشید انکار می کنید؟ می دانید که ادامۀ این تجزیه به نفع شما نیست ... بماند ...

در ادامه (پست بعدی) ... تفاوت معجزه با دیگر امور خارق العاده را بعنوان یادآوری و برای اطلاع شما و دیگر کاربران محترم بصورت خلاصه ذکر می کنیم:

ادامه دارد ...:Gol:

amirepir;61517 نوشت:
ضمن تشکر از دوستان محترم

همکنون اگر سری به ماهواره فی المثل شبکه جدید "من و تو" بزنید, شعبده بازیست که براحتی بر روی هوا شناور میشود در حالی که تمام مشاعرش نیز کار میکند و بسیار کارهای محیرالعقول دیگر که اگر چنین فردی در محیط بدوی بسر ببرد , براحتی میتواند افراد را پیرو خودش قرار دهد چرا که ملاک را معجزه دانسته اید .... نظیر بحثی که موسی با فرعون و ساحران داشت . تصور کنید که فردی نظیر مرتاض ها که شنیده اید کارهای شگفت انگیز انجام میدهند , بخواهند ادعای پیامبری کنند ... در حال حاضر و در تهران یا کرج بسیار ادمهایی پیدا میشوند که ادعای ارتباط با امام زمان دارند و پیروانی نیز پیدا میکنند , پس داشتن پیروان بسیار چه در دین موسی و محمد و ... نمیتواند گویای درستی اینکه این که معجزه از طرف خداوند بوده , باشد به عبارت دیگر یعنی کار محیر العقول وجود دارد و بحثی در اصل ان نیست اما این را باز همان فرد – حال به هر دلیلی؛ خیرخواهی یا شر- میگوید که این کار من از طرف خداست و دلیل عقلی وجود ندارد که خدا ان را بیان کرده است .فرد میتواند نظیر این مرتاض ها به اموری مسلط شود که خارج از توان افراددیگر است لذا صرف وجود عمل خارقالعاده نمیتواند ثابت کننده ادعای فردیعنی امدن از طرف خدا باشد .


با سلام مجدد

ببخشید همۀ مطلب رو نتونستم توی همون پست قبلی بفرستم. البته لطفش بیشتره که دوستان زیاد خسته نمی شن و یک تنفس وسط دو تا پست بهشون داده می شه ...:Nishkhand: این هم از الطاف Masoomi سایته:Kaf:

در ادامه از (پست قبل) ... تفاوت معجزه با دیگر امور خارق العاده را بعنوان یادآوری و برای اطلاع شما و دیگر کاربران محترم بصورت خلاصه ذکر می کنیم:

الف - آموزش ناپذیری: آورنده معجزه بدون سابقه هر نوع آموزش دست به اعجاز می زند، در حالیکه انجام یافتن امور خارق العاده دیگر، نتیجه یک رشته آموزش ها و تمرینهاست. (حتی نوجوانان ما نیز به این مطلب آگاهی دارند) موسی بن عمران علیه السلام پس از سپری کردن دوران جوانی راهی مصر شد. در نیمه راه به نبوت و رسالت مبعوث گردید (و بدون آنکه دورۀ آموزشی خاصی را گذرانده باشد) خطاب آمد که ای موسی عصا را بیفکن. چون افکند ناگهان به صورت اژدها درآمد، به گونه ای که خود موسی وحشت کرد. نیز به موسی خطاب شد که دست خود را از بغل بیرون آر چون برآورد، نوری از آن درخشش نمود که چشم را خیره می ساخت.

ولی قرآن کریم، درباره ساحران عصر سلیمان یآدور می شود: (یعلمون الناس السحر... فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه) (بقرة / 102):شیاطین سحر را به مردم می آموختند... و مردم نیز از آن دو ملک، مطالبی می آموختند که به واسطه آن میان زن و شوهر جدایی می انداختند.

ب - معارضه ناپذیری: معجزه، از آنجا که از قدرت نا متناهی الهی سر چشمه می گیرد، معارضه ناپذیر است، در حالیکه جادو و سحر و نظایر آن از قبیل کار مرتاضان چون از قدرت محدود بشر سرچشمه می گیرد قابل معارضه و اتیان بمثل است. (کما اینکه بسیارند کسانی که چنین کارهای خارق العاده ای را مشابه و مانند یکدیگر انجام می دهند)

پیامبران الهی در هر زمانی معجزاتی را می اوردند که با تمایلات و گرایشات مردم همخوانی داشته، نمونه های آن در سطح جامعه غالب بوده و نیز، با سرمایه های نخبگان زمانه سنخیت داشته است، بطوری که با نشان دادن معجزه، عجز و ناتوانی داشته ها و سرمایه های دیگر نخبگان، بر همگان آشکار می گردیده و کسی را یارای تردید یا اوردن مثل و مانند آن را نداشته است.

از جمله معجزات موسی (ع) که با زمانۀ سحر و ساحری همسنخ بوده بگونه ای که اژدها تمام اسباب و آلات ساحری (طناب های مارگونه) را می بلعد و کسی را یارای مقابله به مثل نیست. یا شکافتن رود نیل که فرعون (مدعی خدائی) و کاهنان سحر پیشه را با همۀ دبدبه و کبکبه در خود فرو می برد و در خنثی ساختن این معجزه الهی ناتوانند.

حضرت عیسی در زمانۀ پیشرفتهای علم طب و پزشکی معجزاتی از خود بجای می گذارد که همۀ مدعیان علم پزشکی از اوردن مثل و مانند ان عاجز و ناتوانند.

amirepir;61517 نوشت:
در پاسخ به ehsan24 و عمار عزیز که گفته اند پیامبر سواد خواندن و نوشتن نداشت و این را با اوردن قران معجزه دانسته اند , همکنون در سیکه ماهواره ایی اهل و بیت , روحانی مجری اقای الهیاری از روی ایات اثبات میکند که پیامبر سواد خواندن و نوشتن داشته است .... بهرحال صرفنظر از داشتن سواد یا عیر سواد , موضوع این است که فردی بالاتر از سطح سواد اعراب ان وقت , نوشته هایی اورده ( ایات مکی) که بسیار شیرینند از این رو به محمد شاعر بودن را نسبت داده اند که همکنون در هر نثطه ای از جهان افرادی هستند که بدون داشتن سواد استعداد شعر گفتن دارند پس مجموعه ایی نطیر قران باز نمیتواند ثابت کند که خدا ان را فرستاده چرا که فردی نطیر محمد خیرخواه و مهربان یا ... وجود دارد که میگوید این از طرف خداست و نه خود خدا ... بدیهی است اسن فرد میتواند بگوید وی اولین است یا اخرین و ...


نبی مکرم اسلام (ص) در زمانه ای که شعر و شاعری و ادبیات و داستان سرائی رونقی داشته، با آنکه اُمی بوده و همه اهالی حجاز، بدلیل موقعیت خانوادگی حضرت، وی را از کودکی می شناختند، به چوپانی اشتغال داشته، امین مردم بوده، بنا به حکمت الهی، سواد خواندن و نوشتن نداشته، و قبل از بعثت، بیش از دو سفر خارج از مکه نرفته، چگونه می شود یک شبه سخنانی را در اوج صناعت و بلاغت، بیان می کند که پیش از ان هیچ عربی حتی بزرگان اهل ادب عرب نگفته اند و همۀ سخنوران و ادیبان متحیر و عاجز می مانند.

ج - عدم محدودیت: معجزات محدود به یک نوع یا دو نوع نبوده، و به قدری مختلف و متنوع است که نمی توان در میان آنها قدر مشترکی یافت. مثلا انداختن عصا و تبدیل شدن آن به اژدها کجا، و دست از گریبان بیرون آوردن و درخشش آن کجا؟!نیز این دو معجزه کجا و جاری شدن چشمه های آب توسط زدن عصا به سنگ کجا؟! همچنین این سه معجزه کجا و زدن عصا به دریا و شکافتن آب دریا کجا؟!

درباره حضرت عیسی نیز می خوانیم از گل، پرنده ای می ساخت، سپس در آن می دمید و به اذن خدا حیات می یافت. افزون بر این عمل، با کشیدن دست بر روی نابینایان و بیماران مبتلا به پیسی، آنها را شفا می بخشید.همچنین مردگان را زنده می کرد و از اندوخته های داخل خانه ها خبر می داد.

د - اصولا آورندگان معجزه یا کرامت با کسان دیگری چون ساحران که دست به کارهای خارق العاده می زنند، هم از نظر هدف، و هم از حیث روحیات متمایزند. گروه نخست اهداف والایی را تعقیب می کنند، در حالیکه گروه دوم اهداف دنیوی دارند; و طبعا روحیات آنها نیز با هم متفاوت است.(ر.ک: منشور عقاید امامیه، جعفر سبحانی).

وقتی کفار و منفعت طلبان حجاز منافع خود را در خطر دیدند، چه انتظاری می توانید داشته باشید: برای رهائی از این خطر پر تهدید، به هر وسیلتی تمسک جستند،

گاهی پیامبر را دیوانه و مجنون خطاب کردند ...
گاهی وی را شاعر خواندند ...
گاهی او را ساحر ...
و چون همۀ اینها را بی اثر دیدند، دست به شمشیر و توطئه بردند ...

و اینک بعد از 1400 و اندی سال، دوباره همین اتهامات سخیف، به تقلید از مستشرقین، و با ادبیاتی جدید و لایه لایه، از سوی برخی شنیده می شود.

و پاسخ همان است که گفتیم.

موفق باشید:Gol: ...


amirepir;61518 نوشت:
- در پاسخ به ehsan24 و عمار عزیز که گفته اند پیامبر سواد خواندن و نوشتن نداشت و این را با اوردن قران معجزه دانسته اند , همکنون در سیکه ماهواره ایی اهل و بیت , روحانی مجری اقای الهیاری از روی ایات اثبات میکند که پیامبر سواد خواندن و نوشتن داشته است .... بهرحال صرفنظر از داشتن سواد یا عیر سواد , موضوع این است که فردی بالاتر از سطح سواد اعراب ان وقت , نوشته هایی اورده ( ایات مکی) که بسیار شیرینند از این رو به محمد شاعر بودن را نسبت داده اند که همکنون در هر نثطه ای از جهان افرادی هستند که بدون داشتن سواد استعداد شعر گفتن دارند پس مجموعه ایی نطیر قران باز نمیتواند ثابت کند که خدا ان را فرستاده چرا که فردی نطیر محمد خیرخواه و مهربان یا ... وجود دارد که میگوید این از طرف خداست و نه خود خدا ... بدیهی است اسن فرد میتواند بگوید وی اولین است یا اخرین و ...

با سلام مجدد:Gol:

در تکمیل بحث گذشته در خصوص نبوت نبی مکرم اسلام و معجزه جاویدانش قران چنین می افزاییم:

از مباحث گذشته معلوم شد كه راه تصديق نبوت و ايمان به آن منحصر به معجزه اي است كه مدعي نبوت آن را به عنوان گواه و شاهد صدق مي آورد.
چنانکه گفتیم؛ معجزات انبياء پيشين مانند رسالت و نبوتشان از جهت زمان و مخاطب محدود و پايان پذير بود. زيرا رسالت محدود، دليل و شاهد محدود مي خواهد و با پايان يافتن نبوت، معجزه آن نيز پايان مي يابد. اما شريعت آيين جهاني و هميشگي، نياز به معجزه هميشگي و جاويد دارد؛ نبوت دايمي به معجزه دايمي نياز دارد. از اين رو خداوند قرآن را به عنوان معجزه جاويد فرو فرستاد تا دليل و برهان باشد بر صدق رسالت جاويدان و دايمي.

ذکر یک نمونه از آثار و بركات قرآن؛ که در ادامه می آید صرفاً برای اهل ذکر و حقیقت جویان کافی است:

"در سرزمين منحط و سوخته حجاز که جاهلیت و خوی وحشی گری بیداد می کرد، به بركت قرآن و به يمن ظهور پيامبر، آورنده قرآن قلبهايي كه در قساوت و تيرگي مانند نداشت، منشأ تحولات شگفت انگيز معنوي و اخلاقي و اجتماعي شد و زنان و مرداني سر برآوردند كه نه فقط خود را يافتند، بلكه با راهنمايي ديگران به راه هدايت، زمينه لازم را براي پيدايش تمدن بزرگ اسلامي فراهم كردند."(بنقل از مقاله معجزه جاوید، روزنامه همشهری، صالح حسن زاده)

بعلاوه قرآن در آيات متعدد به تمام افراد بشر براي هميشه و به طور مطلق اعلام اعجاز و تحدي كرده و مخالفان را به معارضه خواسته است؛ گاه با آوردن كتابي همانند قرآن؛ گاه به آوردن ده سوره مانند قرآن و گاه به آوردن يك سوره كامل. اين از دلايل قطعي معجزه بودن قرآن است و اين كه از منبع غيب صادر شده و محصول فكر بشري نيست.

از دقت و تأمل در تحدي كه قرآن اعلام كرده روشن مي گردد، آن دو صورت دارد:

الف) موضوع تحدي:
موضوع تحدي گاهي آوردن كتابي مثل و مانند قرآن است: «فليأتو بحديث مثله ان كانوا صادقين» (طور، آیه 34).

بار ديگر آوردن ده سوره مورد تحدي قرار گرفته است:«قل فأتوا بعشر سور مثله مفتريات»(هود، آیه 13).

سرانجام خداوند با يك سوره تحدي مي كند و اين اظهار اوج ناتوني و عجز بشر از آوردن مثل قرآن است:«ام يقولون افتراه قل فأتوا بسوره مثله...»(یونس، آیه 38).

سپس خداوند قادر با قضيه عام و امر حتمي و قاطع از همه انس و جن نفي قدرت كرده و مي فرمايد:«فإن لم تفعلوا و لن تفعلوا... »(بقره، آیه 24).

خداوند با اين بيان به مخاطب قرآن كه همه افراد بشر است، اطمينان مي دهد كه قرآن از ناحيه وي صادر شده و ساخته و پرداخته فكر بشري نيست و انسان بايد بي هيچ دغدغه و ترديد آن را چراغ راه زندگي قرار دهد.

ب) جهت تحدي:
قرآن كريم تحدي را متوجه همه انس و جن كرده:Ealam: و از آنها مي خواهد اگر مي توانند از همه نيرو و توان استفاده كنند و مثل قرآن بياورند. تاريخ به خوبي نشان مي دهد كه اعراب اصيل و خالص زمان پيامبر از نظر فصاحت و بلاغت و ريزه كاريهاي ادبي و محسنات كلام به آخرين درجه كمال رسيده بودند.

قرآن در اين يگانه صفت كه عرب جاهلي به آن مي نازيد با آنها به معارضه برخاست و غرور آنها را تحريك كرد، تا آن حد كه در هم ريختن اساس عقايد ديني آنها را منوط به آن كرد كه آنان هرگز قدرت آوردن مثل قرآن را ندارند و اين نهايت اعجاز و تعجيز بشر از معارضه و شبيه سازي قرآني است كه ادبا، خطبا و فرمانروايان سخن قديم و جديد را در دهشت و اعجاب فرو برده است.

جبهه كفر زمان نزول قرآن و سپاه كفر و جهل معاصر در برابر دعوت قرآن به تحدي و معارضه كه مي فرمايد:«و ان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فأتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائكم من دون الله ان كنتم صادقين» پاسخي جز عجز و ناتواني نداشته و ندارد و لذا یا به وارد ساختن اتهامات سخیف و بی پایه (نظیر شاعر، ساحر و مجنون) به نبی اکرم مشغول شده اند، و یا هميشه ميدان را خالي كرده، پا به فرار گذارده اند. اينجاست كه قرآن براي هميشه ندا در مي دهد:«قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي أن يأتوا بمثل القرآن لايأتون بمثله و لوكان بعضهم لبعض ظهيرا»

بنا به مفهوم اين آيه تحدي قرآن كه مبتني بر برهان و دليل هم هست براي هميشه باقي است. دشمنان قرآن براي تضعيف آن با خرج اموال فراوان به طور نهان و آشكار با قرآن مبارزه مي كنند ولي هيچگاه هيأتي از سخنوران و ادبيان جهان را تشكيل نداده اند تا به تحدي قرآن پاسخ گويند زيرا آنان دريافته اند كه چنين چيزي هرگز ممكن نيست و نخواهد بود.

موفق باشید ...:Gol:

سلام بر بقیة الله الاعظم ومنتظرانش

البته دوستان بزرگوار مطالبی ارزنده را مطرح کرده اند که جایگاه ویژه یخود را دارد.

واما بنده مطلب را از بعد دیگری بررسی میکنم:

یکی از تفاوتهای مهم در اینجا این است که ادعای نبوت پیامبرانی چون موسی(ع) و عیسی(ع) و محمد (ص) امتداد نبوت ایشان در فترتهای زمانی طولانی میباشد .
به این معنا که هرکدام ضمن تایید شریعت پیامبر قبلی و تایید رسالت پیامبر قبلی با توجه به بعد زمانی طولانی در صدد تکمیل رسالت و شریعت قبل از خود بر آمده واصلا"داعیه ی استقلال و منفعت طلبی ندارند . واینکه همه ی آن پیامبران راستین بر یک ادعا (توحید) اصرار داشته اند . و از خدایی واحد که مورد قبول عموم ایشان بوده نام برده اند .
و مطلب مهمتر ولایت معنوی ایشان بر پیروانشان است که این خود باعث
پذیرش ادعا و محتوای رسالت شان میباشد در حالیکه مدعیان دروغین این ولایت را نداشته ودر کل دچار تناقضات و تعرضات زیادی از جانب خودشان و عموم قرار میگیرند .و خیلی زود از دایره و دور باطل خود به خارج از اذهان پرتاب میشوند . اما این پیامبران راستین چون مرکز معنویت ذاتی انسان ها هستند
می بینید که با گذشت زمان در قلوب انسانها محتر م و معظم باقی می مانند .

............................................................................. حق یارتان :roz:..................................................................................

هر از گاهی به این موضوع فکر می کردم که معجزات یا عذاب هایی که در قرآن از آنها صحبت شده واقعیت داشته اند یا افسانه بوده اند و اگر واقعیت داشته اند چرا بعدها تکرار نشده اند؟ ظاهرا این سوال در زمان پیامبر اسلام هم برای مردم آن زمان پیش آمده و آنها از پیامبر خواسته اند که مانند پیامبران گذشته برای آنها معجزاتی بیاورد. پاسخ قرآن به این خواسته مردم در خور تامل و سوال برانگیز است. قرآن به این مردم می گوید که خدا برای شما معجزه ای نخواهد آورد زیرا معجزاتی که برای اقوام گذشته آورده شد تاثیری نداشته و باعث ایمان آوردن آنها نشده است و شما هم با وجود معجزات ایمان نخواهید آورد و به همین دلیل معجزه ای برای شما آورده نخواهد شد. (سوره انبیا آیات 5و 6 - سوره انعام آیه 109 -سوره آل عمران آیه 183 و ...)

در این

پاسخ دو اشکال مهم وجود دارد. اول این که با تجربه شدن خدا در طول آفرینش را می رساند. بدین ترتیب که ابتدا خداوند نمی دانسته که معجزات مفید هستند یا نه و برای اقوام گذشته معجزاتی آورده است اما چون فایده ای نداشته است، از آوردن معجزات برای اقوام بعدی خودداری می کند. ممکن است کسی بگوید که خداوند معجزات را برای اقوام گذشته آورده است تا به انسان ها ثابت کند که آنها حتی با معجزه ایمان نمی آورند. این ادعا نیز کاملا نادرست است زیرا آمدن معجزات برای اقوام گذشته هیچ تاثیری به حال اقوام جدید نداشته است. برای اقوام جدید هیچ مدرکی مبنی بر آمدن معجزات برای اقوام گذشته وجود ندارد. اساسا این ادعا که برای اقوام گذشته معجزه آمده است از سوی پیامبری مطرح می شود که مردم به صحت سخنانش ایمان ندارند و برای اطمینان از صداقتش در خواست معجزه می کنند. پس این مردم به آمدن معجزات برای اقوام گذشته هم ایمان ندارند و آمدن معجزات برای اقوام گذشته حجتی برای آنها نیست. در نتیجه آمدن معجزات برای اقوام قدیم و خودداری از آوردن آنها برای اقوام بعدی صرفا می تواند نتیجه با تجربه شدن خداوند بوده باشد.

نکته دوم

در این پاسخ آن است که وقتی که پیامبران قبلی آمده اند خداوند تلاش کرده است برای بندگانش دلایلی محکم بیاورد تا حقانیت پیامبرانش را ثابت کند اما اعتراف می کند که در این کار شکست خورده است و مردم باز هم ایمان نیاورده اند. به طوری که خدا از پیدا کردن راهی برای هدایت بندگانش نا امید شده است و اکنون پیامبران جدید را بدون دلیل و مدرک ارسال می کند. این موضوع هم در تناقضی آشکار با توانایی مطلق خداست






این مساله ای که قصد مطرح کردنش را دارم محدود به دین خاصی نیست و به نوعی یک مشکل کلی است.
دلیل
اصلی که بسیاری از مردم با ایمان نیستند این است که قانع نشده اند که ادیان واقعا از طرف پروردگارشان آمده است و همچنین به قیامت ایمان ندارند. این موضوع حتی در قرآن هم مورد تایید قرار گرفته و آنجایی که از کسانی که ایمان نمی آورند صحبت می کند از "اکثرهم" که به معنی "بیشتر آنها" است استفاده می کند. حتی در داستان حضرت ابراهیم به نوعی شک در روز قیامت وجود دارد. آنجا که ابراهیم از خدا می خواهد زنده شدن پرندگان را به او نشان دهد، از او سوال می شود که آیا ایمان نداری و او جواب می دهد که ایمان دارم ولی می خواهم قلبم آرام گیرد. واضح است که شکی ولو بسیار اندک در وجود ابراهیم بوده است که او از خدا چنین تقاضایی می کند.
در این که دینی
وجود ندارد که بتواند تمام یا حداقل اکثر مردم جهان را قانع به حقانیت خود کند هیچ شکی وجود ندارد. اکنون دو حالت وجود دارد: یا این که خداوند نمی توانسته چنین دینی را ارائه کند که با توجه به قادر متعال بودن خدا این فرض نادرست است. فرض دوم این که خداوند عمدا نمی خواسته چنین دینی را ارائه نماید.
خداوند موجودی را خلق کرده است و عقل او را نیز خود او به وجود
آورده است که بتواند تصمیم بگیرد و محیطی که فرد در آن قرار می گیرد و پرورش می یابد نیز توسط خداوند تعیین می شود و در عین حال عمدا دینی که بتواند او را قانع به حقانیت خود بکند وجود ندارد و در نتیجه خدا عمدا موجبات هدایت فرد به جهنم را پدید آورده است. این مساله هم به هیچ وجه باعدل خدا و الرحمن و الرحیم بودن او سازگار نیست. و به طور کلی این که خداوند بشریت را خلق کرده باشد که اکثر آنها را عمدا به جهنم بفرستد بسیار دور از ذهن می نماید. پس جواب چیست؟ به چه دلیل خداوند دینی که اکثر بشریت را قانع به حقانیت آن دین نماید ارائه نداده است

اول از همه دوستانی که در بحث گذشته شرکت کرده اند سپاسگزارم.
حقیقتا در
ذهن من چیز دیگری می گذرد که ظاهرا با مطرح کردن بحث گذشته به خوبی بیان نشده است. به همین دلیل تصمیم گرفتم تا بحث را با یک مثال روشن تر بیان کنم.
فرض کنید که شما دارای تخصص فنی در زمینه ساخت روبات هستید و
تعدادی روبات ساخته اید و در حال مشاهده کار آنها هستید. این روبات ها به گونه ای ساخته شده اند که تحت تاثیر شرایطی از محیط مسیرهای متفاوتی را بر می گزینند. شما به طور مستقیم نمی توانید یا نمی خواهید هیچ یک از آنها را کنترل کنید. بلکه آنها با توجه به برنامه ریزی انجام شده و شرایط محیط مسیر خودشان را انتخاب می کنند. هدف نهایی روبات ها یکی از دو نقطه قرمز یا سبز است. مطلوب این است که روبات ها به نقطه سبز برسند چرا که در صورت رسیدن به نقطه قرمز توسط دستگاهی خرد شده و از بین می روند.
شما می دانید که
در صورت کم کردن نور محیط اکثر روبات ها به نقطه قرمز می رسند و در صورت وجود روشنایی کافی اکثر آنها به نقطه سبز خواهند رسید. کم یا زیاد کردن نور محیط در اختیار شماست. آیا در صورتی که نور محیط کم باشد و اکثر روبات ها به نقطه قرمز بروند، باید روبات ها را مقصر انجام این عمل بدانیم یا شما را؟
آیا این مساله مشابه وضعیت خلقت بشر توسط خداوند نیست؟ عقل، فطرت،
وجدان، غریزه و تمام چیزهایی که انسان با استفاده از آنها تصمیم می گیرد را می توان معادل برنامه روبات دانست و شرایط اطراف که شامل ادیان الهی نیز می شود می توان مشابه نور محیط فرض کرد. آیا مقصر انسان ها هستند که اکثر آنها جهنمی خواهند شد؟

در واقع موضوع بحث این است که آیا محاکمه و بازخواست مخلوق توسط خالق منصفانه است یا خیر. این موضوع با بحث جبر و اختیار تفاوت اساسی دارد و می توان گفت که ربطی به هم ندارند. در بحث جبر و اختیار این سوال مطرح می شود که وقتی همه کارها به خواست خدا اتفاق می افتد، پس این وسط تقصیر ما چیست، ولی در اینجا ما نمی خواهیم راجع به این موضوع بحث کنیم. بحث ما بازگشتی به مدل روبات هاست. برای روشن تر شدن موضوع بیایید این طور فرض کنیم که خالق از کارهایی که ما در آینده انجام خواهیم داد خبر ندارد و اصلا خواست او تاثیری در کارهایی که مخلوق انجام می دهد ندارد.
پس مخلوق خودش تصمیم می گیرد که چه کاری را انجام بدهد. نکته در اینجاست که این مخلوق چگونه تصمیم می گیرد
!
عوامل
متعددی در تصمیم گیری نقش دارند. عقل، وجدان، غریزه، تربیت، محیط اطراف و ... که همه از خالق رسیده اند. بسیار واضح و بدیهی است که اگر مغز من طور دیگری طراحی می شد که مطابق میل خالق تصمیم بگیرد، غرایز ضعیف تر بود و جمیع شرایط اطراف به گونه ای بود که در جهت رضای خدا تصمیم گیری کند، هرگز در خلاف این جهت تصمیمی گرفته نمی شد. در واقع اگر در رابطه خالق و مخلوق دقیق فکر کنیم این موضوع کاملا بدیهی خواهد بود که اشکالات عملکرد مخلوق تماما متوجه خالق است. اگر من وسیله ای می سازم که مطابق میل من کار نمی کند، یا در طراحی آن اشکالی وجود داشته، یا مواد بکار گرفته شده در ساخت مناسب نبوده یا شرایطی که آن وسیله در آن مورد آزمایش قرار گرفته مطابق با استاندارد های ساخت نبوده است. هیچگاه ما نمی توانیم مدعی شویم که آن وسیله موجود نافرمانی است! این موضوع هیچ تفاوتی با رابطه انسان و خدا ندارد. تمام دستگاه هایی که منجر به پیدایش موضوعی به نام "اختیار و اراده" در انسان می شوند، ساخت پروردگار است و تمام اشکالات عملکرد آنها به خالق برمی گردد. پس اگر اشکالاتی در مخلوق وجود دارد که مخلوق مطابق میل خالق عمل نمی کند آیا درست است که مخلوق سرزنش و مجازات بشود؟


یهود، مسیحیت و اسلام به نوعی به دنبال هم آمده اند و هر یک ادیان قبلی خود را تایید می کنند اما قوانینی در این ادیان وجود دارد که با هم تناسب ندارد و یا مثلا در دین قبلی وجود نداشته است. مثلا خوردن شراب در مسیحیت ایرادی ندارد ولی در اسلام حرام است. وقتی دنبال دلیل این امر بودم عمدتا با این پاسخ برخورد کردم که انسان ها در زمان های گذشته ظرفیت پذیرش برخی از این قوانین را نداشته اند و باید ادیان قبلی می آمده اند و زمینه را برای ظهور ادیان جدیدتر فراهم می کردند. تا حد زیادی هم می توان آن را دلیل قانع کننده ای دانست. اما قضیه به همین جا ختم نمی شود.
بعضی از قوانین
در یهود و اسلام یکی هستند ولی در مسیحیت فرق می کنند. از بین آنها قانون قصاص بیشتر از همه توجه مرا به خود جلب کرد. قوانین یهود و اسلام بسیار مشابه هم و بر اساس مقابله به مثل هستند ولی این قوانین در مسیحیت به طرز عمیقی متفاوتند. در انجیل آمده که اگر کسی به شما سیلی زد طرف دیگر صورت خود را نیز به سوی او برگردانید تا سیلی دیگری هم به شما بزند! نه تنها بحث مقابله به مثل نیست بلکه صحبت از رحم و عطوفت بسیار است. یا مثلا در انجیل آمده که دشمنان خود را دوست بدارید و برای آنها دعا کنید در صورتی که این مساله به هیچ عنوان مورد تایید تورات و قرآن نیست.
در مورد این قوانین
چه می توان گفت؟! آیا چنین چیزهایی وضع قوانین بر اساس آزمون و خطا را تداعی نمی کند؟ ابتدا قانونی وضع شده، بعد تغییر پیدا کرده و به تعبیری تکمیل شده و سپس دوباره به قانون اولی برگردانده شده است.






راستش نتایجی که از نوشته ها و بحث های قبلی بدست چندان امیدوار کننده نبود و تا حدود زیادی من رو دلسرد از ادامه این بحث کرد. به هر حال این نوشته رو هم می نویسم تا ببینم چطور خواهد شد.



این سوال معروف را حتما شنیدید یا برای خودتان پیش آمده که چرا خدایی که بی نیاز است از ما خواسته که عبادتش کنیم. مثلا نماز خواندن چه سودی به حال خدا دارد؟ احتمالا جوابی که شنیدید هم این بوده که خدا به نماز خواندن ما نیازی ندارد بلکه این خود ما هستیم که به نماز خواندن و عبادت خدا نیاز داریم.
خوب به نظر می رسد که به راحتی نتوان ثابت کرد که واقعا ما به
نماز خواندن نیاز داریم یا نداریم و در نتیجه اگر هم از پاسخ بالا قانع نشده باشیم خیلی راحت دلیلی برای ردش نمی توانیم پیدا کنیم. اما نگاهی به آیه 56 از سوره ذاریات موضوع را جالب می کند. این آیه معروف می گوید: «انسان و جن را نیافریدم جز برای اینکه عبادت کنند». این قسمت «جز برای اینکه» یعنی تنها هدف خلقت انسان عبادت کردن بوده است. یک موجودی خلق شده فقط برای این که عبادت کند و مطابق نظر بالا این عبادت برای تامین نیاز خود آن موجود است. به نظر شما این کار بیهوده نیست؟! مثل این می ماند که من یک روبات بسازم و پس از ساختنش به خودم آفرین هم بگویم در حالی که تنها هدفم از ساختن این روبات این بوده که روبات مورد نظر اگر خیلی هنر کند فقط بتواند برق مورد نیاز برای کار کردن خودش را تولید کند! خوب این که نشد هدف! اگر روبات را اصلا نساخته بودم برقی هم مصرف نمی کرد که لازم باشد خودش تولید کند.


اوون داستان پاچه خواری هنک در صفحه قبل خیلی جالب بود و در داستان موضوع غیر منطقی بودن پذیرش ادعای پیامبری از روی گفته ها ی خود فرد بخوبی بازگو شده بود ..کارشناسان محترم هنوز پاسخ ندادند که ادعای پیامبری فردی از روی دلایلی که خود فرد ادعا کننده میاورد و از روی حرفهای خودش کسی را میترساند یا بشارت میدهد چرا باید پذیرفت؟

بسمه تعالی
با سلام و تشکر از شما دوست گرامی
نقل از amirepir: اگر من وسیله ای می سازم که مطابق میل من کار نمی کند، یا در طراحی آن اشکالی وجود داشته، یا مواد بکار گرفته شده در ساخت مناسب نبوده یا شرایطی که آن وسیله در آن مورد آزمایش قرار گرفته مطابق با استاندارد های ساخت نبوده است. هیچگاه ما نمی توانیم مدعی شویم که آن وسیله موجود نافرمانی است! این موضوع هیچ تفاوتی با رابطه انسان و خدا ندارد. تمام دستگاه هایی که منجر به پیدایش موضوعی به نام "اختیار و اراده" در انسان می شوند، ساخت پروردگار است و تمام اشکالات عملکرد آنها به خالق برمی گردد. پس اگر اشکالاتی در مخلوق وجود دارد که مخلوق مطابق میل خالق عمل نمی کند آیا درست است که مخلوق سرزنش و مجازات بشود؟
دوست گرامی اینکه گفتید اگر انسان وسیله ای بسازد و آن وسیله نقائصی داشته باشد آن نقائص به سازنده آن وسیله بر میگردد صحیح است چرا که انسان دارای کمال محض نیست و خود موجودی است محدود و دارای نواقص. اما خدای متعال کمال محض است و هیچ عیبی در او راه ندارد و هر چه که از خدای حکیم صادر شود در بالاترین مصلحت و حکمت است. لذا این قیاس شما با وجود تفاوت بسیار زیاد بین انسان و خدای متعال باطل است.
با تشکر:Gol:

اقا سعید عزیز ممنون شما با دقت مطلب من رو نخوانده اید و طاهرا منظور من رو متوجه نشدید
...تمام دستگاه هایی که منجر به پیدایش موضوعی به نام "اختیار و اراده" در انسان می شوند، ساخت پروردگار است و تمام اشکالات عملکرد آنها به خالق برمی گردد...

سلام به همه عزیزان
واقعا چرا؟! چرا اشتباهات مخلوق از نظر شما به خالق برنمیگرده؟
اگر مخلوق به هدف نمیرسه، به دلیل طراحی ضعیف خالقه( حال چه طراحی خود مخلوق چه شرایطی که مخلوق در اون قرار گرفته) نه؟؟؟:Gig:

سلام علیکم جمیعا

nedaparnaz;63599 نوشت:
اوون داستان پاچه خواری هنک در صفحه قبل خیلی جالب بود و در داستان موضوع غیر منطقی بودن پذیرش ادعای پیامبری از روی گفته ها ی خود فرد بخوبی بازگو شده بود ..کارشناسان محترم هنوز پاسخ ندادند که ادعای پیامبری فردی از روی دلایلی که خود فرد ادعا کننده میاورد و از روی حرفهای خودش کسی را میترساند یا بشارت میدهد چرا باید پذیرفت؟

سرکار ندا شما به قسمت براهین خداشناسی که این داستان رو کپی کردید سری زدید که ببینید این داستان نقد شده یا نه؟؟؟
حالا بازم تو این قسمت می نویسم تا همگی به پاسخش آگاه بشن
amirepir;61666 نوشت:
[=&quot]
[/][=&quot]جان: «اگر پاچه‌خاری‌اش را بکنی، به تو یک میلیون دلار پاداش می‌ده. ولی اگر این کار را نکنی، پدرت را در می‌آره من: «یعنی چی؟ این یک مدل جدید باج‌گیری هست؟ جان: «ببین! هنک یک ثروتمند خیرخواه هست. او این شهر را ساخته و صاحب این شهر هست. حالا تصمیم گرفته به تو یک میلیون دلار بده، البته به شرطی که پاچه‌خاری‌اش را بکنی[/]

[=Tahoma][=Tahoma][=&quot]اولین چیزی که در پست شما به چشم می خوره و یک خلط مبحث خیلی بزرگیه و خیلی روش کار شده و احتمالا این داستان بجز برای شبهه پراکنی نیست مشکل اینه که شما خدا رو با یه فرد در حد خودتون مقایسه کردید
دومین موضوع اینه که شما اصلا براهین اثبات خدا رو می دونی ؟اگه نمی دونی یا فکر می کنی بلدی شما و همگی دوستان رو ارجاع می دم به قسمت براهین خداشناسی **نظر دوم**
[/]
[/]
[/]
http://www.askdin.com/showthread.php?t=8521
[=Tahoma] [=Tahoma][=&quot]سومین چیزی که باید بگم اینه که شما شایعه رو با حقیقتی کاملا واضح و مستدل خلط کردید:Gig:
چهارمین مطلب اینه که شما وقتی خدا رو بشناسی اونو واقعا مستحق ستایش می دونی و این رو برای خدا یه حق می دونی نه یه زور گویی:Ghamgin:
پنجمین مطلب که باید خدمت همه دوستان بگم این نوع مثال ها سوء استفاده پشت پرده ای از افکار قبلی ما داره چون ما خدا رو صاحب دنیا می دونیم ومعلومه که این دید خیلی در برداشتمون نسبت به این داستان فرق می کنه که این نوع داستان پردازی ها به نظر شخص بنده یه حیله بسیار بزرگ برای فریب مردمه که با لطف حق تعالی کسانی هستند که جواب این حرفها رو بدن پس باشه....
[/]
[/]
[/]
amirepir;61666 نوشت:

[=&quot] [/][=&quot]من: «اما این که خیلی بی‌معنی هست. چرا؟ مری: «تو اصلن کی هستی که درباره‌ی پاداش هنک سوآل کنی؟ مگه یک میلیون دلارت رو نمی‌خوای؟ به نظرت ارزش این که پاچه‌خاری‌اش را بکنی نداره؟ من: «خب، شاید! اگر منطقی باشه، ولی...[/]

بازهم چیزی نظر آدم رو جلب نمی کنه جز خلط مبحث هایی که در بالا گفتم مشکل این نوع افکار این داستان اینه که فکر کرده ما خل و چلیم و خیال می کنه ما فقط نظریه دفع خطر احتمالی رو داریم که اونم در مورد این داستانی که نمی دونم چه قدر برا ساختش چند نفر تلاش کردن اصلا قابل استفاده نیست و دلائل رد چنین فکری برای سایر فرق دیگر رو بازم تو صفحه اول لینک زیر نظر دوم گذاشتمhttp://www.askdin.com/showthread.php?t=8521
amirepir;61666 نوشت:
[=&quot]
[/][=&quot]من: «یک میلیون دلارتون را گرفته‌اید؟ جان: «خب نه! آخه تا وقتی که این شهر را ترک نکنی، پاداش‌ات را نمی‌گیری من: «پس چرا شهر رو ترک نمی‌کنید؟ مری: «تا وقتی که هنک نگفته حق نداری این شهر را ترک کنی. وگر نه پولی در کار نیست و پدرت را هم در می‌آره من: «کسی رو می‌شناسید که بعد از پاچه‌خاری هنک، شهر را ترک کرده باشه و یک میلیون دلار را گرفته باشه؟ جان: «مادر من سال‌ها پاچه‌خاری هنک را کرد تا این که پارسال از این شهر رفت و مطمئن هستم که یک میلیون دلارش را گرفت
[/]

[=Tahoma][=Tahoma][=&quot]بازم می بینیم که این آقا یا خانم از قیاس مع الفارق استفاده می کنن وچیزی کاملا عقلانی و فلسفی رو با یه امر کاملا پوچ در هم می آمیزه برای ایجاد انحراف بابا ما خودمون ذغال فروشیم.....
و بازم میگم اگه
1. فردی خداش رو با براهین بشناسه
2. خودش رو بشناسه
3. حداقل قوانین حاکم بر همین دنیا رو بشناسه
به این نتیجه میرسه که اصلا نبود معاد امری محاله و اگه نباشه دنیا به این شکل نباید باشه و لا غیر.....
[/]
[/]
[/]
amirepir;61666 نوشت:

[=&quot]من: «در این یک سال با مادرت حرف زده‌ای؟ جان: «معلومه که نه! هنک اجازه نمی‌ده من: «پس اگر تا حالا با کسی که پول را گرفته باشه حرف نزدید، از کجا می‌دونید که هنک پول را می‌ده؟ [/]

خب بازم یه مغلطه بزرگ رو شاهد هستید که بازهم نشان دهنده این است شما درک درستی از چیزهایی که در بالا گفتم ندارید
اگه خدا رو بشناسید می فهمید که اختیار و حق انتخاب ملزوم وجود امتحانه
حالا مثلا با عقل ناقص خودت و خودم می خوایم یه نفر رو آزمایش کنیم و اونو به حد اعلی برسونیم باید همه چیز رو به طور عینی و حسی نشونش بدیم این چه فرقی با اجبار می کنه

amirepir;61666 نوشت:

[=&quot]مری: «خب، هنک یک مقدار از پول را پیش از ترک شهر می‌ده. مثلن ممکنه در کار ترفیع بگیری. یا ممکنه در بخت‌آزمایی برنده بشی و یا حتی یک اسکناس در کوچه پیدا کنی من: «خب این چیزها چه ربطی به هنک داره؟ جان: «آخه هنک روابط زیادی داره [/]

[=Tahoma][=Tahoma][=&quot]منم می گم چه ربطی به هنک داره ولی حتما ربطی به خدا داره همون طور که گفتم شما دارید از دید قبلی مردم سوءاستفاده برای سوء برداشت دیگران مگه نه؟[/][/][/]
amirepir;61666 نوشت:

[=&quot]من: «ببخشید! ولی این به نظر من یک جور حقه‌بازی می‌رسه جان: «ولی حرف یک میلیون دلار هست. یعنی حتا نمی‌خواهی شانس‌ات را آزمایش کنی؟ و در ضمن یادت باشه؛ اگر پاچه‌خاری هنک را نکنی، پدرت را در می‌آره [/]

بازم استفاده سوء و نادرست از دفع خطر احتمالی که در بالا توضیح دادم
amirepir;61666 نوشت:

[=&quot]من: «کاش می‌شد هنک را می‌دیدم و با خودش حرف می‌زدم. شاید این‌جوری مشکل حل می‌شد مری: «کسی نمی‌تونه هنک را ببینه یا با اون حرف بزنه من: «پس چه‌طور پاچه‌خاری‌اش را می‌کنید؟ جان: «گاهی اوقات ادای پاچه‌خاری را درمی‌آریم و به پاچه‌ی او فکر می‌کنیم.
[/]

حتما بگید یه کارت ورود برا شما بسازیم که بتونید امر محال رو انجام بدید یعنی نمی دونی طبق عقل و منطق نمی شه خدا رو دید؟ می خوای بقیه رو گول بزنی؟
:Sokhan:خیال کردی تموم شده ؟؟؟ نه زیرشو بخونید

amirepir;61666 نوشت:
[=&quot]
[/][=&quot]گاهی هم پاچه‌ی کارل را می‌خارونیم و کارل اون را به هنک منتقل می‌کنه من: «کارل دیگه کیه؟ مری: «کارل دوستمونه. کارل کسی بود که حاضر شد هنک را به ما معرفی کنه. تنها کاری که کردیم این بود که چند باری کارل را به شام دعوت کردیم[/]

[=Tahoma][=Tahoma][=&quot]چه کاری شاقه ای می کنه این کارل!!!!
عجب شبی بوده حالا شام چی بود ؟؟؟؟؟؟
[/]
[/]
[/]
amirepir;61666 نوشت:

[=&quot]من: «و شما حرف‌های کارل را قبول کردید؟ این که کسی به نام هنک هست که باید پاچه‌خاری‌اش را کرد و او در عوض به شما پاداش می‌ده؟ جان: «خب نه! کارل نامه‌ای داره که هنک سال‌ها پیش براش فرستاد. این هم کپی نامه؛ خودت بخون در این لحظه جان یک نامه به من داد که روی سربرگ کارل بود. این نامه ده بند داشت پاچه‌ی هنک را بخارانید و او در عوض موقع ترک شهر به شما یک میلیون دلار می‌دهد 1. در مصرف الکل زیاده‌روی نکنید. 2. پدر کسی را که مثل شما فکر نمی‌کند دربیاورید. 3. درست بخورید. 4. این نامه را هنک دیکته کرده است. 5. ماه از پنیر سبز درست شده است. 6. هر چه هنک بگوید درست است. 7. بعد از توالت رفتن دست‌تان را بشویید. 8. الکل ننوشید. 9. سوسیس را لای نان بگذارید و بخورید، ولی از سس استفاده نکنید. 10. پاچه‌ی هنک را بخارانید؛ او در غیر این صورت پدرتان را در می‌آورد.
[/]

[=Tahoma][=Tahoma][=&quot]خب دیگه احکام دین رو با یه مشت حرف الکی مقایسه می کنی که سوسیس لای نون بذارید و ماه از پنیر سبز درست شده نکنه از پنیر قرمز باشه البته باید داستان یه جوری حرفی زده باشه دیگه!!!![/][/][/][=&quot]
[/]
amirepir;61666 نوشت:

[=&quot]من: «به نظر میاد نامه روی سربرگ کارل نوشته شده باشه مری: «آخه هنک کاغذ نداشت من: «من حدس می‌زنم که این دست‌خط خود کارل باشه جان: «خب معلومه! ولی هنک آن را دیکته کرده[/][=&quot]
[/][=&quot]من: «ولی من فکر کردم کسی نمی‌تونه هنک را ببینه[/][=&quot]
[/][=&quot]مری: «خب الان کسی نمی‌تونه. سال‌ها پیش هنک با چند نفری حرف زده[/]

[=Tahoma][=Tahoma][=&quot]شما اصلا فلسفه وجودی دین رو می دونید ؟
اصلا می دونی دین اکمل یعنی چه؟
می دونی دیگه وقتی دیم اکمل اومد دیگه نیازی به اومدن دین نیست نکنه قصد دارید دین اکمل تر بسازید؟؟
[/]
[/]
[/]
amirepir;61666 نوشت:

[=&quot] من: «گفتید هنک یک آدم خیرخواه هست. پس چه‌طوری پدر مردم را به‌خاطر متفاوت بودن در می‌آره؟ مری: «این چیزی هست که هنک می‌خواد و حق همیشه با هنک هست من: «از کجا می‌دونی؟ مری: «به بند هفت نگاه کن! نوشته حق همیشه با هنک هست. همین برای من کافیه[/]

[=Tahoma][=Tahoma][=&quot]یه لحظه نگه دارید برا کی کافیه؟برای شما؟
به نظر شما وقتی که بخوای یه نفر رو به سعادت برسونی نباید برا کارهای بدش مجازات تعیین کرد؟
همه افراد یکسان اند؟
حق با هنک نیست ولی اگه عقل ثابت کنه که حق با چیزی مثلا خداست پس حقه اگه میگید نه جای دیگه به طور مفصل در این باره بحث کنیم
[/]
[/][=Tahoma][=&quot] شما اصلا فلسفه وجودی دین رو می دونید ؟
اصلا می دونی دین اکمل یعنی چه؟
[/]
[/]
[/]
amirepir;61666 نوشت:

[=&quot] من: «شاید دوست شما، کارل، این چیزها را از خودش درآورده باشه جان: «امکان نداره. ببین، بند4 می‌گه هنک این نامه را دیکته کرده. تازه، بند 1 می‌گه در مصرف الکل زیاده‌روی نکنید و بند3 می‌گه درست غذا بخورید و بند 7 می‌گه بعد از توالت دست‌تان را بشویید. همه می‌دونن که این چیزها درست هستند. پس بقیه‌اش هم باید درست باشه[/]

[=Tahoma][=Tahoma][=&quot][=Tahoma]چه دید کاملی نسبت به دین دارید:Kaf: ما استنادمون برای اینکه قرآن از خداست اینه که تو قرآن اینو گفته ؟شاید این نظر شماست هر کی به اندازه ذاتش برداشتی دار[=&quot]ه
خب اینا رو الان میدونن زمان پیامبر هم می دونستن؟؟؟
[/]
[/][/]
[/]
[/]
amirepir;61666 نوشت:

[=&quot]من: «اما بند 8 می‌گه الکل ننوشید که با بند 1 نمی‌خونه. بند 5 هم می‌گه ماه از پنیر سبز درست شده که غلط هست جان: «تناقضی بین1 و 8 نیست. در واقع بند8 مکمل بند 1 هست. در ضمن، تو که خودت در ماه نبودی. پس نمی‌تونی بگی از پنیر سبز درست نشده[/][=&quot]
[/][=&quot]من: «اما دانش‌مندها با اطمینان می‌گن که ماه از سنگ درست شده مری: «اما اون‌ها نمی‌دونند که این سنگ از زمین رفته یا از فضا. پس به همین سادگی ماه می‌تونه از پنیر سبز باشه[/]

[=Tahoma][=Tahoma][=&quot]دوست عزیر برای اینکه دیگه از این مغالطه ها نکنید و کلی گویی نکنید فقط یک مثال بزنید که مثه ساخته شدن ماه از پنیر سبز باشه در ضمن لازمه گسترش دین و جا افتادنش درمیون مردم حرکت آرامه یعنی نباید از اول منکر همه چی شد باید آروم براش توضیح بدی[/][/][/][=&quot]
[/]
amirepir;61666 نوشت:

[=&quot]من: «خب من متخصص نیستم. ولی فکر کنم این تئوری که ماه از زمین جدا شده، خیلی وقته که رد شده. در ضمن، این که ندونیم سنگ از کجا اومده به این معنی نیست که ماه از پنیر درست شده جان: «آها، دیدی؟ اعتراف کردی که دانش‌مندان هم اشتباه می‌کنن. ولی می‌دونیم که هنک هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنه[/]

[=Tahoma][=Tahoma][=&quot] شما بازم دارید از یک غیاث مع الغیر برای اثبات حرفتون استفاده می کنید که کاملا این نوع مثال زدن ردّه. چون دو چیز کاملا متفاوت از هر لحاظ رو مد نظر قرار دادی مثل اینه که من
ثانیا همون طور که گفتم شما باید برید خداشناسی رو پاس کنید بعد از این حرفها بزنید شما که حتی نمی دونی خدا چیه چرا در مورد کار خدا و اینکه حق رو میگه یا نه بحث می کنی
ثالثا چون تو قرآن نوشته که خدا همیشه راست میگه که ما حرف خدا رو نمی پذیریم بلکه اینکه خدا راست میگه امری فلسفی و فرا دینیه و اول اون اثبات میشه نه وجود قرآن
[/]
[/]
[/]
amirepir;61666 نوشت:

[=&quot]من: «از کجا می‌دونیم؟ مری: «معلومه که می‌دونیم. بند 4این رو می‌گه من: «شما می‌گید که هنک همیشه راست می‌گه چون لیست این‌طور گفته و لیست درسته چون هنک اون را دیکته کرده. از طرف دیگه، می‌دونیم که هنک اون را دیکته کرده چون لیست این طور می‌گه. این یک استدلال دوری هست. مثل اینه که بگیم: هنک درست می‌گه چون خودش گفته که درست می‌گه جان: «آفرین! حالا داری متوجه می‌شی. دیدن کسی که یاد می‌گیره مثل هنک فکر کنه خیلی لذت داره[/][=&quot]... [/]

در آخر هم اینو بهتون بگم شما در این داستان قصد داری نشون بدی از فرعیات دین کلیات اثبات میشه که این کاملا غلطه شاید شما این راه رو پیش رفته باشی و شاید هم برای فریب اذهانه
حال به هر ترتیب چه داستان رو خودتون در آورده باشید یا از جایی خونده یا شنیده باشید این داستان جز برای تخریب نیست اون هم برای نا آگاهان

در آخر هم توصیه بنده به شخص شما و دیگر دوستانی که این نوع سوالات رو دارن اینه که اول برید قسمت خداشناسی اول براهین رو بخونید اگه بازم مشکلی بود در همان جا مبانی فکری تون در مورد خدا شناسی رو بذارید بعد داستان بافی کنید

در ضمن من به شخصه به هیچ وجه از نظریه دفع خطر احتمالی استفاده نمی کنم و در ضمن در لینکی که در نظر اولم دادم مبانی نظریه دفع خطر احتمالی رو نوشتم برید بخونید یکی دیگه هم تقریبا چنین سوالاتی کرده بود جواب حرفاشو داده شده می تونید برید نگاه کنید
به امید رستگاری
والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین:Gol:

amirepir;61517 نوشت:
ضمن تشکر از دوستان محترم

همکنون اگر سری به ماهواره فی المثل شبکه جدید "من و تو" بزنید, شعبده بازیست که براحتی بر روی هوا شناور میشود در حالی که تمام مشاعرش نیز کار میکند و بسیار کارهای محیرالعقول دیگر که اگر چنین فردی در محیط بدوی بسر ببرد , براحتی میتواند افراد را پیرو خودش قرار دهد چرا که ملاک را معجزه دانسته اید .... نظیر بحثی که موسی با فرعون و ساحران داشت . تصور کنید که فردی نظیر مرتاض ها که شنیده اید کارهای شگفت انگیز انجام میدهند , بخواهند ادعای پیامبری کنند ... در حال حاضر و در تهران یا کرج بسیار ادمهایی پیدا میشوند که ادعای ارتباط با امام زمان دارند و پیروانی نیز پیدا میکنند , پس داشتن پیروان بسیار چه در دین موسی و محمد و ... نمیتواند گویای درستی اینکه این که معجزه از طرف خداوند بوده , باشد به عبارت دیگر یعنی کار محیر العقول وجود دارد و بحثی در اصل ان نیست اما این را باز همان فرد – حال به هر دلیلی؛ خیرخواهی یا شر- میگوید که این کار من از طرف خداست و دلیل عقلی وجود ندارد که خدا ان را بیان کرده است .فرد میتواند نظیر این مرتاض ها به اموری مسلط شود که خارج از توان افراددیگر است لذا صرف وجود عمل خارقالعاده نمیتواند ثابت کننده ادعای فردیعنی امدن از طرف خدا باشد .


دوست گرامی
اولا شما فقط قسمت معجزه رو گرفتید قسمتهای 1. عقلانی بودن احکام و 2.خلاف واقع نبودن حرفها 3.تاییدیه گذشتگان و تاریخ بر سلاحیت اینان 4. تاییدیه کتب الهی پیشین بر آمدن آن (مخصوصا برای پیامبری حضرت خاتم الانبیاء) 5.**اینکه خدا باید برای تشخیص پیامبر خود راهی رو قرار بده که مردم به اشتباه نیفتند** رو مد نظر قرار ندادید

ثاثیا وقتی مسئاله ای از چند جهت اثبات می شه برای ردش باید همه اثبات ها رو رد کرد و گر نه مسئله هنوز بر سر جای خود باقی می ماند

ثالثا وجود معجزات هم به وسیله تایید تاریخ نویسان و حرفهای دهن به دهن شده گذشتگان اثبات میشه

رابعا دین اسلام است که برای این دوران نازل شده و بقیه ادیان برای حال نیستند حقانیتی بر حال ندارند که کسی بخواد به دنبال حقانیت پیامبرش بره و چیزی که حقیقت حال نیست لزومی بر وجود دلایل بر حقانیتش وجود نداره

خامسا حال در دین اسلام که بررسی کنیم می بینیم که دوتا از معجزات آن که یکی قرآن است که در اختیار ماست و دیگری شق القمر است که اگه برید سری به عکسهای ماه بزنید می بینید یک شکاف دورتا دور ماه رو دور زده که دانشمندان گفته اند که این اثر چیزی جز دوتکه شدن ماه نمی تواند باشد و هنوز که هنوز کسی توانایی چنین کارهایی رو نداره و حداکثر کاری که بتونن انجام بدن روی آب راه رفتن و از دیوار رد شدنه که چون خیلی ها توانایی چنین کارهایی رو دارن و آموزشی هستند قابل استناد نیستند و من هم چون کمی از متافیزیک سر در میارم می دونم که چه طور این کارها انجام میشه ولی تمرینات ویژه ای می خواد که من انجامشون ندادم در ضمن در پیشگویی هایی که در مورد آخر الزمان آورده شده گفته شده که در آخرالزمان سحر و جادو زیاد میشود

سادسا جواب اینکه چرا هر نوع کار خارق العاده ای حجت نیست و باید چه خصوصیاتی داشته باشه رو دوستان داده اند البته قبل از نظر بنده

دوست گرامی بقیه نظراتتان را بعدا نقد خواهم کرد ان شاءالله

والسلام علینا و علی عباد الله الصالحین

اقای معین252 ینظر میرسد که ...از اینرو هر چه به ذهنتان میرسد بعنوان پاسخ مینویسید و طوری قاطع حرف میزنید گویی مرجع تقلیدی هستید ... کافی است ان داستان را با دقت میخواندید و اصولن فرق استعاره .... بگذریم کاش اول سوالها و جوابها دیگر را نیز بدون پبش داوری میخواندید بعد...:Kaf:....

ABCDEFG;64344 نوشت:
واقعا چرا؟! چرا اشتباهات مخلوق از نظر شما به خالق برنمیگرده؟ اگر مخلوق به هدف نمیرسه، به دلیل طراحی ضعیف خالقه( حال چه طراحی خود مخلوق چه شرایطی که مخلوق در اون قرار گرفته) نه؟؟؟

با سلام خدمت abcdefg
از حرف شما بنده اینگونه برداشت کردم که شما اشتباهات وضعف انسانها رو در واقع از ناحیه خدا می دانید و ضعف انسان رو ضعف خلقت خدا می دانید.
در جواب باید عرض کنم نه خیر اینطور نیست چون شما حتما اطلاع دارید ما انسانها وقتی خلق شدیم خداوند به ما اختیار داد تا بوسیله اختیاری که داریم خودمان باعث پیشرفت یا پسرفت بشیم. وما خودمون هستیم که آینده خود رو ترسیم میکنیم البته عنایت های خدا هست اما راه انتخاب دست خود ماست.خداوند تمام راه های پیشرفت رو برای ما فراهم کرده وتمام نعمت ها رو هم بر ما تمام کرده و ضعف و کوتاهی از طرف خداوند وجود ندارد بلکه اگر ضعفی هم وجود دارد به ما برمیگردد.چرا که اگر به خدا برگردد باید همه انسانها دچار ضعف باشند در حالی که ما انسانهای کامل مثل اهل بیت و یا علمایی که از حیث معنوی پیشرفت زیادی داشتند داریم.
این حرف شما نتیجه اش جبری بودن عالم است که شیعه هیچ اعتقادی به آن ندارد.

فنا;64612 نوشت:
با سلام خدمت abcdefg
از حرف شما بنده اینگونه برداشت کردم که شما اشتباهات وضعف انسانها رو در واقع از ناحیه خدا می دانید و ضعف انسان رو ضعف خلقت خدا می دانید.


با سلام جناب فنا
نه دقیقا منظور من همان نقل amirepir هست.

...تمام دستگاه هایی که منجر به پیدایش موضوعی به نام "اختیار و اراده" در انسان می شوند، ساخت پروردگار است و تمام اشکالات عملکرد آنها به خالق برمی گردد...

با تشکر

nedaparnaz;63599 نوشت:
ادعای پیامبری فردی از روی دلایلی که خود فرد ادعا کننده میاورد و از روی حرفهای خودش کسی را میترساند یا بشارت میدهد چرا باید پذیرفت؟


بسم الله الرحمن الرحیم
سوال کاربر عزیز برمیگردد به اینکه چه ضرورتی دارد که انبیا معجزه داشته باشند؟
توضیح سوال: بعضی گمان کرده اند چون انبیادعوتشان حق است و مطابق عقل و فطرت، هم اینکه در میان مردم بر انگیخته شدند و مطالب حقی را بیان کردن باید مردم بپذیرند و نیازی نیست که بدانند از راه غیبی و غیر عادی تلقی کرده اند. به تعبیری هم اینکه دستورات انبیا مطابق عقل و فطرت بود مردم میپذیرند و نیازی به معجزه نیست.


در پاسخ باید گفت :درست است که محتوای دعوت انبیا مطابق عقل و فطرت است اما همه انسانها آیا این موافقت را درک میکنند؟ اگر چنین موافقتی را همه مردم در همه موارد درک میکردنداصلا نیازی به به وجود پیامبر نبود و عقل آدمی کافی بود.
بله یک سری کلیات که در اصطلاح مستقلات عقلیه می گویند عقل آن را درک میکند و چیزهای مزدیک به مستقلات عقلیه نیز با دلایل ساده قابل فهمیدن است،عقل درک میکند.مانند وزنوا بالقسطاس المستقیم ،وقتی جنسی را میفروشید با ترازوی مستقیم وزن کنید و کم ندهید.
ولی محتوی دعوت انبیا همه اش از این قبیل نیست.اساسا ضرورت وجود انبیا این است که چیزهای را که عقل نمی فهمد در اختیارش گذارد .موافقت دستورات با فطرت معنایش این نیست همه مردم این توافق را درک کنند. یعنی چنین نیست که محتوای دعوت انبیا برای همه مردم توجیه عقلانی داشته باشدپس ناچارا باید تعبدا بپذیرند.که بسیاری از دستورات نیز از این قبیل است .


بمابراین اتمام حجت بر همه مردم به وسیله انبیا نیازمند نشانه ای الهی است.که اگر نباشد حجت بر عموم مردم تمام نمیشود.
پس برای تثبات محتوای دعوت پیامبر و اتمام حجت بر آنها باید بدانند که او پیغمبر است و این مهم متوقف بر این است که نشانه ای داشته باشدیعنی چیزی که بفهمن از سوی خداست و از مجاری عادی پیدا نشده است . اگر چنین چیزی دیدند می فهمند آن وحیی را که ادعا میکند از سوی خداست.
مثل نشانه هایی که عقلا در زندگیشام به کار میبرند . خدا وقتی پیغمبری راب هسوی مردم میفرستداز مردم جان و مال و عقاید و در یک کلام هستی شان را می خواهد اینها مال خداست امانتی در دست انسان است حال کسی می آید و میگوید اینها را بدهید جانت را فلان جا بده ،مالت را فلان جا بده ...حال تا ندانم این شخص از سوی خداست حق ندارم بدهم . بنابر این باید نشانی داشته باشد و این یک امر فطری است . چنانچه در قران از قول بسیاری اقووام نقل شده ؛
شعرا،154:فأت بایة کنت من الصادقین، اگر راست میگویی پیغمبری،باید نشانی داشته باشی.


بنابراین فی الجمله وجود معجزهبرای انبیا ضروروت دارد چون تا این نشانه نباشد حجت بر مردم تمام نمیشود.


ر.ک.راه و راهنما شناسی،محمد تقی مصباح یزدی،صص66-69

بسمه تعالی
با سلام و تشکر

نقل از amirepir: اقا سعید عزیز ممنون شما با دقت مطلب من رو نخوانده اید و طاهرا منظور من رو متوجه نشدید
...تمام دستگاه هایی که منجر به پیدایش موضوعی به نام "اختیار و اراده" در انسان می شوند، ساخت پروردگار است و تمام اشکالات عملکرد آنها به خالق برمی گردد...
برادر عزیز اشکال شما قیاس مع الفارق است( قیاس مع الفارق باطل است) چرا که خدای متعال را مانند انسان فرض کردید و از آنجایی که اشکالات ساخته انسان به او بر میگردد این نتیجه ی غلط را استنباط کردید که عملکرد انسان هم به خالق بر می گردد.
حال که جهت اشکال مشخص شد بفرمایید آیا خدای متعال را کمال مطلق می دانید یا نه؟
تشکر:Gol:


با سلام خدمت همگی دوستان

amirepir;64599 نوشت:
اقای معین252 ینظر میرسد که ...از اینرو هر چه به ذهنتان میرسد بعنوان پاسخ مینویسید و طوری قاطع حرف میزنید گویی مرجع تقلیدی هستید ... کافی است ان داستان را با دقت میخواندید و اصولن فرق استعاره .... بگذریم کاش اول سوالها و جوابها دیگر را نیز بدون پبش داوری میخواندید بعد...:Kaf:....

خواهش می کنم این از لطف جناب عالی است :Gol:ولی جناب یا سرکار این سوالات ،سوالاتی بود که در پیشتر برای خودم پیش آمده بود و 5 سال فکر و ذکر من این بود و هیچ پیش داوری ای ندارم ،در این باره ها فکر کرده ام جواب رو پیدا کرده ام حتی دو برهان نیز در باب خداشناسی یافتم که نوشته ام البته در پست خداشناسی

گرامی شما با یک دید برتری وارد این پست شدید و هر چه که گفته می شود رو نمی پذیرید همه این جواب ها طبق منطق است و لاغیر اگر شما جوابی مغایر با منطق یافتید بگویید . خواهشا بیندیشید می دانم عاقبت نیندیشیدن چیست چون بسیاری رو که در این راه به ضلالت رسیده اند رو می شناسم

لازمه قبول کردن حق و رسیدن به آن شکستن بتی به نام من است اگه قبول کنید نه چیزی از شما کم می شود (بلکه اضافه هم می شود چون به درجه آزادگی رسیده اید البته در این باب) و نه چیزی به من و نه کارشناسان اضافه می شود (بلکه باید خودم و کارشناسان رو انذار دهم از غرور و تکبری که حال یا شاید بعدا به سراغمان خواهد آمد پس مراقب باشیم)

من برای دوستان در پست دیگری درباره این داستان توضیح داده ام و نوشته ام پی بردن به مفاهیم و مبانی ای که در یک داستان عنوان می شود به راحتی قابل درک نیستند و به همین خاطر بسیار تاثیر گذارند البته برا کسانی که نمی اندیشند و صرف خواندن رو انجام می دهند من تنها کاری که کردم مبانی فکری ای که این داستان بر اساس آنها شکل گرفته رو شرح دادم حالا با هر قسمتی از اون که مخالفید بگید تا بازم توضیحات بیشتری دهم کار منی که خدا بهم این عنایت رو کرده که حتی دو برهان ساخته ام جواب دادن به سوالاتی در این بابه

البته بهتون بر نخوره :Gol:جناب حالا مثلا شما که بدون پیش داوری وارد شدید یافتید منظور من چی بود ؟؟؟ رفتید براهین اثبات خدا رو خوندید؟؟؟ دیدید که اصلا طبق داستان شما نیست و اصلا حرفی از دفع خطر احتمالی به میان نیامده ؟؟؟ منصف باشید قیاس مع الفارق کردید برایتان مثال هم که زدم
شما سعی کنید نظر رو رد کنید نه همین طوری یه نظر بذارین توضیح بدهید شاید من اشتباه می کنم؟؟؟ با کجای نظراتم مخالفید؟؟

:Gol::Gol::Gol:به امید رستگاری هر دویمان (آمین):Gol::Gol::Gol:

در آخر هم اگه چیزی گفتم که باعث برداشت اشتباه شده احتمالا مشکل از منه پس مرا ببخشید:Gol::Gol::Gol::Gol::Gol::Gol::Gol:

السلام علینا و علی عبادالله الصالحین

با سلامی دوباره

ABCDEFG;64760 نوشت:

با سلام جناب فنا
نه دقیقا منظور من همان نقل amirepir هست.

...تمام دستگاه هایی که منجر به پیدایش موضوعی به نام "اختیار و اراده" در انسان می شوند، ساخت پروردگار است و تمام اشکالات عملکرد آنها به خالق برمی گردد...

با تشکر


سلام مخصوص خدمت جناب یا سرکار "ABCDEFG" به خاطر ورودشان به جمع اسک دینی ها و هم چنین به خاطر هم استانی بودنمان
شما اختیار و سنجشی بیاورید که به سوی نادرست نرود لازمه وجود سنجش ، اختیار و لازمه اختیار وجود حرکت و لازمه وجود حرکت وجود دانایی و لازمه وجود دانایی وجود دو چیز مخالف (البته در این منظر خیر و شر) پس مقتضای سنجش چنین چیزی است

در ضمن عملکرد خدا هیچ نقصی ندارد و در آخر به همان مقصدی (خیر)می رسد که خدا می خواهد (پیروزی حق یر باطل)(به طهارت رسیدن انسان ناپاک با سوختن در جهنم و به جزا رسیدن انسان با به بهشت و قرب رسیدن) همه به یکسانی میرسند و همه رضایت دارند اگر هم نداشته باشند از کار خودشان رضایت ندارند نه قضاوت خدا. اگر چنین نبود حرف شما قابل تامل بود
:Gol::Gol::Gol:

والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین

سلام علیکم جمیعا

amirepir;61518 نوشت:
[=&quot]- در پاسخ به [/][=&quot]ehsan24 و عمار عزیز که گفته اند پیامبر سواد خواندن و نوشتن نداشت و این را با اوردن قران معجزه دانسته اند , همکنون در سیکه ماهواره ایی اهل و بیت , روحانی مجری اقای الهیاری از روی ایات اثبات میکند که پیامبر سواد خواندن و نوشتن داشته است .... بهرحال صرفنظر از داشتن سواد یا عیر سواد , موضوع این است که فردی بالاتر از سطح سواد اعراب ان وقت , نوشته هایی اورده ( ایات مکی) که بسیار شیرینند از این رو به محمد شاعر بودن را نسبت داده اند که همکنون در هر نثطه ای از جهان افرادی هستند که بدون داشتن سواد استعداد شعر گفتن دارند پس مجموعه ایی نطیر قران باز نمیتواند ثابت کند که خدا ان را فرستاده چرا که فردی نطیر محمد خیرخواه و مهربان یا ... وجود دارد که میگوید این از طرف خداست و نه خود خدا ... بدیهی است اسن فرد میتواند بگوید وی اولین است یا اخرین و ...[/]

گرامی:

اولا بگویید چگونه اثبات می کند؟ با کدام آیات ؟ با کلی گویی که چیزی حل نمی شود شاید آن روحانی اشتباه می کند؟؟

ثانیا صرف خطاب چندی از افراد اقلیت که یا از بی اطلاعی و شایعات یا برای سخره یا از سر دشمنی و یا... چیزی را می گفتند که چیزی به اثبات نمی رسد شما نظر این همه انسانهایی که چنین حرفی رو نمی زدند و کتابی که الان در اختیار شماست رو ول کردید به نظر چندی بسنده کردید

ثالثا شما حتی خودتان کتاب شعر عربی که بنظرتان از همه زیبا تر است رو بگیرید کنار قرآن بگذارید و بخوانید مقایسه کنید

رابعا علاوه بر آن شاید انسان بی سواد بتواند چیزی بسراید ولی با این بلاغت ،با این شیوایی ، با این مفاهیم عمیق ، با این خصوصیت که هنوز که هنوزه روز به روز مفاهیم جدیدی از آن کشف می شود ، با این تحدی با این خصوصیتی که با پیشرفت علم تازه دلیل خیلی از احکام ثابت می شود بازهم پیدا میشود حتی از سوی انسان هایی که الان خیلی خیلی بیشتر از باسواد های آن زمان سواد دارند

خامسا اتفاقا خود قرآن راه برای رد خود رو به راحت ترین شکل ممکن عنوان کرده آيات تحدي عبارتند از "اسراء/88"(تحدي به همه قرآن)، "هود/13"(تحدي به ده سوره)، "يونس/38 و بقره/23"(تحدي به يك سوره)، "طور/32-33"(تحدي به گفتاري چون قرآن).
اکنون با این همه پیشرفت ادبیات عرب یکی یا گروهی یا کل انسانها پیدا نمی شوند حتی گفتاری چون قرآن بیاورند؟؟؟ خب بابا این راحت ترینه این همه فکر کردن هم نمی خواد حالا این همه کل یک کشور سیاستشونو بذارن رو رد اسلام خب یه سوره بیارید این طوری فاتحه اسلام خوندست:Sham:



شما همه اش می خواهید نقطه نفوذی در دین بیابید ولی نمی توانید پس سعی نکنید
حالا می تونید سعی بکنید مختارید:Gol:

والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین

کارشناسان محترم
بنده از نظرات شما ایرادات فراوانی پیدا کردم که باید گوشزدکنم شماها که به تاپیک سوالات بی پاسخ مانده از نبوت که تشریف نمی آورید بحث کنیم ولی بنده وظیفه خود می دانم که همه جا دنبال شماها باشم.
یه نکته مهم ذکر میکنم
بزرگترین اشکال معجزه:
عدم تناسب موضوع و محمول:
مثلا"اگه کسی گیتاریست خارق العاده ای باشه نمی شه به این نتیجه رسید که از طرف هرکول آمده ( به دلیل عدم تناسب موضوع با محمول)
وهمچنین اگه کسی کتاب خارق العاده ای بیاره نمی شه به این نتیجه رسید که از طرف خدا آمده( به دلیل عدم تناسب موضوع با محمول)
اگه اصالت نبوت معجزه است نباید این اشتباه برآن وارد شود
در توحید خواندیم محال ممکنه خداوند از بشر توقعی داشته بشه که کسب آن از هیچ طریق عقلانی و شهودی برایش ممکن نباشه و اگر پیغمبری وجود داشته باشد چون وجودش عبث است (و چون راهی برای کسب یقین آمدن این فرد از نزد خدا نیست چون نزد خدا عنصر مجهولی است ومعجزه محل سواله) در نتیجه خالق این پیامبر کار بیهوده ای کرده و اساسا" خدانیست به علت ثبوت سلبیه بر ذاتش

آقای لیلی سوال شما قشنگ است اما وقتی معنا دارد که آنها به خاطر سنخیت بین دلیل و مدعا بگویندمعجزه دلالت بر صدق مدعای پیامبر می کند ولی انهابه این خاطر نمی گویند معجزه دلالت بر صدق مدعای پیامبر می کند بلکه به خاطر برهان حکمت که در ذیل سوال چرا معجزه؟ تقریر کردم این سخن را می گویند
فلذا شما باید به آن برهان اشکال کنی

موضوع قفل شده است