جمع بندی اثبات نبوت حضرت محمد (ص)

تب‌های اولیه

35 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اثبات نبوت حضرت محمد (ص)

بسم الله الرحیم الرحمن

سلام من هر چی تحقیق کردم نتونستم خدارو بشناسم و خدا بهم وجودش اثبات بشه ! حالا میخوام بدونم آیا راهی هست که با شناختن پیامبر و پی بردن به صدق سخنش خدارو باور کنیم ؟ یعنی از طریق پیامبر به خدا برسیم ؟ از طریق خدا به پیامبر نتونستم برسم الان دلیلمو میگم .

این طور که من تحقیق کردم و فهمیدم خداوند یک وجود بی نهایت هستش، وقتی گفته میشه بی نهایت یعنی اول و آخر نداره ...

بعد وجود دنیا هم یک وجود محدوده به گفته ی عده ای که در اون صورت نیازمند میشه یک وجود بی نهایت اونو به وجود بیاره ، ولی اگه این وجود بی نهایت بره اول و آخر این وجود محدود و اونو به وجود بیاره و از وجود ببره ، وجود بی نهایت چون اول و آخر نداره شامل حال این وجود محدود هم میشه !


یعنی با این حساب ما هم میشیم از خدا ! و وجود خداوند بدون وجود ما معنی نمیده :-s چیزی که دین به شدت ازش فراریه و اصلا چنین چیزی رو نمیخواد قبول کنه و من تقریبا میدونم چرا ! چون اون وقت تصمیم خداوند برای نبوت حضرت محمد وابسته به تصمیم ما موجودات میشه ولی از اون جایی که ما موجودات چنین تصمیمی نگرفتیم دیگه پیامبر نمیتونه بگه من از طرف خدا اومدم !

فقط در پاسخگویی اصرار دارم که جوری جواب بدید که ما بفهمیم فرض کنید دارید به یه بچه توضیح بدید.

چون من حدود هفت هشت سال پیش تازه دیپلم گرفتم اونم دیپلم کاردانش ... پس یه جوری جواب بدید همه بفهمیم و واقعا بفهمیم !

حالا میخوام بدونم با توجه به چنین مشکلاتی که در هنگام شناخت خداوند رخ میده، چطوری میتونیم با شناختن پیامبر پی به وجود خدا ببریم ؟ چطوری میتونیم اصلا مطمئن بشیم پیامبر راست میگه ؟

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد عامل

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام، ادب و احترام
اجازه بدهید قبل از پاسخ به مقدماتی بپردازیم:
مقدمه1: توحید مقدم بر نبوت است و نبوت بدون توحید بی معناست. به عبارتی نبی و رسول، فرستاده خدا هستند و اگر کسی خدا را قبول نداشته باشد، مسلما برای او رسولی قائل نیست. بنابراین نبی نمی تواند دلیل بر وجود خدا باشد، مگر اینکه پیامبر با استفاده از دلایل عقلی و توجه دادن به عقل و فطرت، باعث بیداری انسانها شده و آنها را به خداوند یکتا دعوت کند.(البته معجزه او نیز می تواند ارتباط او با ماوراء را تا حدودی ثابت کند و اینکه او با قدرت برتری در ارتباط است. اما اینکه خصوصیات آن موجود چیست یا چگونه باید باشد را باید از عقل و نقل(پس از قبول نبی) ثابت کرد.)
مقدمه2: پس از قبول نبی می توان از علم او در تکمیل خداشناسی استفاده کرد. چرا که برای شناخت خداوند مراتب متفاوتی وجود دارد که در همین راستا امیر المومنین(علیه السلام) در بیانی نورانی می فرماید: لَمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ‏ مَعْرِفَتِه؛ خداوند متعال عقل انسانها را بر تمامی اوصاف خود آگاه نکرده و در عین حال، از میزان واجبِ شناخت خود نیز محرومشان نکرده است.(1) بنابراین برخی مسائل خداشناسی را عقل انسان می فهمد و مازاد بر آنرا می تواند از نقل کمک بگیرد.
مقدمه3: نهایت نداشتن خدا با بی نهایتِ مقداری متفاوت است. کمیت و کیفیت از مقوله های ماهوی هستند و مقدار هم زیر مجموعه کمیت است. لذا با توجه به اینکه ماهیت محدود است، بی نهایت مقداری را هم باید در همان جایگاه در نظر گرفت. این در حالی است که خداوند متعال از ماهیت منزّه بوده و حد نداشتن او مقید به چیزی نیست.
مقدمه4: فلاسفه قاعده ای دارند بنام بسیط الحقیقه کل الاشیاء. مفاد این قاعده این است که واجب تعالی تمام کمالهای هستی را داراست و هیچ وصف وجودی را فاقد نیست. بنابراین مرتبه ناقص(مخلوقات) در مرتبه کامل(واجب الوجود) به گونه اشرف و اعلی موجود است و مرتبه کامل تمام کمالهای مرتبه ناقص را داراست(2). البته واجد کمالات ناقص بودن به معنای حلول مخلوقات یا ترکیب واجب الوجود نیست، همانطور که حضرت امیر(علیه السلام) می فرماید: دَاخِلٌ‏ فِي‏ الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ دَاخِلٍ فِي شَيْ‏ءٍ وَ خَارِجٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ خَارِجٍ مِنْ شَيْ‏ء؛ خداوند داخل در اشیاء است اما نه مانند چیزی که داخل چیز دیگر است و خارج از اشیاء است نه مانند چیزی که خارج از آنهاست.(3) بنابراین وقتی وجودی بی نهایت و نامحدود باشد، جایی برای غیرْ باقی نمی گذارد.(4) علاوه بر این قاعده، عرفا نیز قائل به وحدت وجودند؛ بطوری که دیگر موجودات، مظاهر خداوند بوده و نسبت آنها به خدا مانند نسبت سایه به شخص است. در این دیدگاه نیز وجود صرف و بسیط خداوند واقعیت داشته و دیگر موجودات مظهر و سایه آن هستند.

با توجه به مقدمات مذکور:
اولا؛نمی توان از نبوت به توحید رسید، بلکه قبولِ نبوت به توحید برمی گردد. هرچند با توجه به مقدمه دوم، می توان نبی و رسول را مکمل شناخت انسان دانست.
ثانیا؛ حد و نهایت نداشتن خداوند به معنای حلول ممکنات در خداوند نبوده و باعث ترکیب خداوند نیز نمی شود. بلکه معنای صحیح آن بر مبنای مقدمه چهارم، اینست که خداوند واجد تمام کمالات ممکنات بوده و وجودِ بی نهایت او جایی برای غیرْ باقی نمی گذارد. این تعبیر به نوعی برمی گردد به دیدگاه عرفا در مورد وحدت وجود و نتیجه آن، وجود حقیقی خداوند و وجود ظلی و تبعی ممکنات خواهد بود.

نکته: از آنجایی که نهایت نداشتن خداوند سبب حلول یا ترکیب نیست و از طرفی وجود او مستقلِ محض و وجود ممکناتْ فقرِ محض است، او از ممکنات ترکیب نشده و اراده او نیز مستقل از ممکنات است و اراده ممکنات هیچ تاثیری در اراده او ندارد.

بنابراین شما ابتدا باید از اثبات خدا شروع کنید، سپس سراغ نبوت و دلایل آن بروید.
ضمنا هر جای بحث که مفهوم نبود بفرمایید تا توضیح بدهم.


[/HR]

1. نهج البلاغة(للصبحي صالح)؛ ص88.
2. طباطبایی، نهایةالحکمة، مرحله 7.
3. کلینی، الكافي؛ ج‏1 ؛ ص86.
4. ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ص 245.

عامل;936374 نوشت:

مقدمه4
:
فلاسفه قاعده ای دارند بنام بسیط الحقیقه کل الاشیاء. مفاد این قاعده این است که واجب تعالی تمام کمالهای هستی را داراست و هیچ وصف وجودی را فاقد نیست. بنابراین مرتبه ناقص(مخلوقات) در مرتبه کامل(واجب الوجود) به گونه اشرف و اعلی موجود است و مرتبه کامل تمام کمالهای مرتبه ناقص را داراست(2). البته واجد کمالات ناقص بودن به معنای حلول مخلوقات یا ترکیب واجب الوجود نیست، همانطور که حضرت امیر(علیه السلام) می فرماید: دَاخِلٌ‏ فِي‏ الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ دَاخِلٍ فِي شَيْ‏ءٍ وَ خَارِجٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ خَارِجٍ مِنْ شَيْ‏ء؛ خداوند داخل در اشیاء است اما نه مانند چیزی که داخل چیز دیگر است و خارج از اشیاء است نه مانند چیزی که خارج از آنهاست.(3) بنابراین وقتی وجودی بی نهایت و نامحدود باشد، جایی برای غیرْ باقی نمی گذارد.(4) علاوه بر این قاعده، عرفا نیز قائل به وحدت وجودند؛ بطوری که دیگر موجودات، مظاهر خداوند بوده و نسبت آنها به خدا مانند نسبت سایه به شخص است. در این دیدگاه نیز وجود صرف و بسیط خداوند واقعیت داشته و دیگر موجودات مظهر و سایه آن هستند.

ثانیا؛ حد و نهایت نداشتن خداوند به معنای حلول ممکنات در خداوند نبوده و باعث ترکیب خداوند نیز نمی شود. بلکه معنای صحیح آن بر مبنای مقدمه چهارم، اینست که خداوند واجد تمام کمالات ممکنات بوده و وجودِ بی نهایت او جایی برای غیرْ باقی نمی گذارد. این تعبیر به نوعی برمی گردد به دیدگاه عرفا در مورد وحدت وجود و نتیجه آن، وجود حقیقی خداوند و وجود ظلی و تبعی ممکنات خواهد بود.

نکته: از آنجایی که نهایت نداشتن خداوند سبب حلول یا ترکیب نیست و از طرفی وجود او مستقلِ محض و وجود ممکناتْ فقرِ محض است، او از ممکنات ترکیب نشده و اراده او نیز مستقل از ممکنات است و اراده ممکنات هیچ تاثیری در اراده او ندارد.

با تشکر از پاسخگویی خوب و سریعتون .

میخواستم بپرسم این قائده بسیط الحقیقه چیه ؟ و فلاسفه چطوری بهش رسیدن ؟ مثلا از کجا فهمیدن خداوند هیچ جزئی نداره ؟ آیا ائمه بهشون گفتن یا از خودشون حدس میزنن ؟ اگه ائمه گفتن در کدام روایت اومده .

اینکه میگن همه اشیاء است و هیچ یک از آنها نیست رو من اینطوری درک کردم که همه اشیا جزئی از او هستند ولی او محدود به همه ی اشیا نیست !

در ضمن من اصلا بحث وجود و ماهیت نمیدونم چرا توی مغزم نمیره هر چی بهش فکر میکنم !

برای من در حال حاضر ماهیت یعنی چگونگی داشتن ، و وجود داشتن یعنی حداقل یک چگونگی داشتن ، آیا این عقیده در فلسفه و ... هست ؟ چه کسانی معتقد به چنین چیزی هستند ؟ اگر غلط است دلیل آن چیست ؟

و اینکه میگویند در فلسفه ثابت شده است که وجود از آن جهت که وجود است (وجود من حیث هو وجود)، نه جزء دارد نه جزء چیزی است در کجا ثابت شده و اثبات آن چیست ؟

و البته اینم بگم تا جایی که من فهمیدم به هر چیزی که قابل دریافت باشه میگن وجود داره و هر چیزی که قابل دریافت باشه چگونگی و مقدار داره مگه اینکه ما هم نامحدود باشیم .

حتی یادمه وقتی برهان صدیقین رو یکی از تقریرهاشو مطالعه میکردم گفته بود :

همه وجودها از یک سنخ حقیقت اند؛ به بیان دیگر، همه وجودها حقیقت یگانه‌ای دارند

که من برای این سخن دنبال اثبات میگردم که ببینم بر چه اساس چنین حرفی میزنن ؟ اصلا منظور از این حرف چیه که حالا بعدا بر اساس این بخوان خدارو ثابت کنن و وحدتش رو ؟

اصلا وحدت یعنی چه ؟

با توجه به این مساله که ما میدونیم از هر چیزی در دنیا فقط یک عدد واقعی وجود دارد ، چون فضا و مکان اختصاصی دارد هر چیزی توضیح بدید چطور میشه من هم وجود داشته باشم، خدا هم وجود داشته باشه، خدا وجود منو داشته باشه، من جزئی از خدا نباشم ؟

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام
ظاهرا بحث از اثبات نبوت کلا به خداشناسی تمایل پیدا کرد...
اجازه بدید من بیشتر شما رو ارجاع بدم یا با پاسخ های کوتاه همراهی کنم، چون اگر بخواهیم تمام این بحث را مبسوط مطرح کنیم، مثنوی هفتاد من خواهد شد!
اما در این مورد:

به من بیاموز;936473 نوشت:
میخواستم بپرسم این قائده بسیط الحقیقه چیه ؟ و فلاسفه چطوری بهش رسیدن ؟ مثلا از کجا فهمیدن خداوند هیچ جزئی نداره ؟ آیا ائمه بهشون گفتن یا از خودشون حدس میزنن ؟ اگه ائمه گفتن در کدام روایت اومده .

مقاله: بسیط الحقیقة کل الاشیاء و لیس بشئ منها
http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4518/4525/32527/%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%B7-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A9-%DA%A9%D9%84-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%B4%D8%A6-%D9%85%D9%86%D9%87%D8%A7
بطور مبسوط این قاعده رو شرح داده است.
اما در مورد جزء نداشتن خداوند متعال، عقل انسان قادر به درک آنست و فلاسفه نیز برای اثبات آن دلایلی مطرح کرده اند. البته از معصومین هم در این رابطه روایات متعددی داریم که آنها هم در اصل مشیر به عقل اند نه اینکه کلام آن بزرگواران را تنها تعبدی قبول کنیم.
مثلا در بحث توحید خداوند ائمه برهانهایی مانند برهان فرجه، تمانع، تدافع دو قدرت و دیگر برهان ها را مطرح کرده اند و متکلمان و فلاسفه اسلامی نیز به شرح و بسط آنها پرداختند.

به من بیاموز;936473 نوشت:
اینکه میگن همه اشیاء است و هیچ یک از آنها نیست رو من اینطوری درک کردم که همه اشیا جزئی از او هستند ولی او محدود به همه ی اشیا نیست !

همانطور که در پاسخ اصلی عرض شد، منظور این قاعده اینست که تمام کمالات موجودات را بطور برتر دارد نه اینکه موجودات اجزاء او باشند. مثلا هر موجودی در این عالم از انسان گرفته تا جن و ملک، دارای علم هستند ولی خداوند این کمال(علم) را در حد اعلی و برتر از همه موجودات دارد؛ به عنوان مثال اگر مجموع علوم موجودات امکانی 20 باشد و علم برتر الهی 1000 باشد، عدد کمتر داخل در عدد برتر خواهد بود و عدد برتر علاوه بر عدد کمتر، چیزی مازاد هم دارد. البته این صرفا یک مثال است و علم الهی حد ندارد.

به من بیاموز;936473 نوشت:
برای من در حال حاضر ماهیت یعنی چگونگی داشتن ، و وجود داشتن یعنی حداقل یک چگونگی داشتن ، آیا این عقیده در فلسفه و ... هست ؟ چه کسانی معتقد به چنین چیزی هستند ؟ اگر غلط است دلیل آن چیست ؟

اصل هستی(وجود) با چگونگی این هستی(ماهیت) متفاوت اند. به عبارتی اول باید چیزی باشد و بعد همین چیز گاهی چگونگی ندارد(مانند خدا) و گاهی چگونگی دارد(مانند ممکنات).
برای اطلاع بیشتر ر.ک: http://www.hawzah.net/fa/Book/View/45217/14890/%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA
ایضا ر.ک: http://mesbahyazdi.ir/node/1875

به من بیاموز;936473 نوشت:
و اینکه میگویند در فلسفه ثابت شده است که وجود از آن جهت که وجود است (وجود من حیث هو وجود)، نه جزء دارد نه جزء چیزی است در کجا ثابت شده و اثبات آن چیست ؟

جزء یا عقلی است مانند جنس و فصل؛
یا خارجی است مانند ماده و صورت؛
یا مقداری است مانند اجزاء خط و سطح.
هر سه صورت به دلایل عقلی باطل اند. برای اطلاع بیشتر ر.ک: علامه طباطبایی، بدایة الحکمة، ص29.
اما اینکه وجود جزء چیزی نیست به این دلیل که غیر وجود همان عدم است که تحقق خارجی ندارد، پس برای وجود غیری نیست تا جزء آن قرار گیرد.

به من بیاموز;936473 نوشت:
با توجه به این مساله که ما میدونیم از هر چیزی در دنیا فقط یک عدد واقعی وجود دارد ، چون فضا و مکان اختصاصی دارد هر چیزی توضیح بدید چطور میشه من هم وجود داشته باشم، خدا هم وجود داشته باشه، خدا وجود منو داشته باشه، من جزئی از خدا نباشم ؟

وحدت اصطلاحات متعددی دارد؛ مانند وحدت عددی، تشکیکی، حقة و ...
خداوند متعال وجودش صرف و بسیط است و چنین وجودی دومی و ثانی نخواهد داشت، چرا که هر دومی برایش در نظر بگیرید به دلیل صرافت و بی نهایتی او، بازگشت به یگانگی خواهد داشت. این وحدت را وحدت حقة می گویند. در حالی که وحدت عددی چنین نیست و فرض دو و سه به یک برنمی گردد.
[/][/][/]

عامل;936529 نوشت:
سلام
ظاهرا بحث از اثبات نبوت کلا به خداشناسی تمایل پیدا کرد...

با عرض سلام. بنده هم با دیدن این تاپیک دوست داشتم بحثهایی در زمینۀ اثبات نبوت را ببینم، ولی گویا بحث به کل به سمت خداشناسی رفته است. اگر قبول بفرمایید، من در سه راه کلی اثبات نبوت سؤالاتی داشتم. در وهلۀ اول در مورد بشارتهای پیامبران پیشین سؤالاتم را می پرسم، تا به موارد دیگر برسیم:

اول اینکه وقتی تورات و انجیل صراحت کافی نداشته باشند و اهل یهود و نصاری آیات مورد نظر ما را به شکل دیگری تفسیر می کنند، این بشارتها چگونه اثباتگر است؟

دوم اینکه آیا با توجه به اینکه هم ممکن است متن بشارت در طول زمان دچار تحریف شود و هم ممکن است که بشارت مورد سوء استفادۀ مدعیان دروغگو قرار بگیرد، بشارت به پیامبران آینده عملی حکیمانه است؟

سوم اینکه با توجه به اینکه هر پیامبری باید امت خودش را هدایت کند، اینکه مثلاً حضرت موسی به آمدن پیامبری در 2000 سال خبر بدهد، چه سودی به حال مردم زمان ایشان داشته است که بخواهد در تورات ثبت شود؟

متشکرم

חסר משמעות;936768 نوشت:
اول اینکه وقتی تورات و انجیل صراحت کافی نداشته باشند و اهل یهود و نصاری آیات مورد نظر ما را به شکل دیگری تفسیر می کنند، این بشارتها چگونه اثباتگر است؟

سلام
در انجیل، بشارت آمدن "پارکلیت" داده شده. که معنیش میشه تسلی دهنده. مسیحیان بر اساس توصیفهایی که در انجیل شده، پارکلیت رو به معنای روح القدس در نظر می گیرند. برخی محققان مسلمان این نظر رو مطرح کرده اند که شاید این کلمه در اصل پریکلیت (Periclytos یا περιλάλητ ) بوده که آن را هم معنا با "احمد" می دانند. اما مشکل اینه که مسیحیان معتقدند چنین کلمه ای اصلاً در زبان یونانی وجود نداره.
در تاپیک زیر از کارشناس محترم سوال کردم که این کلمه در کدام واژه نامه اومده، و ایشان قرمودند که در دیکشنری کالینز این کلمه هست. اما مشکل اینه که دیکشنری کالینز اصلاً نسخه یونانی نداره. توضیح بیشتر هم که خواستم تاپیک بسته شد:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=56222
البته گوگل ترانسلیت این واژه رو احمد ترجمه می کنه، اما مشکل اینه که مترجم گوگل بر اساس بازخوردهایی که از کاربران میگیره خودش رو تکمیل می کنه و این یعنی کاربران می تونند کلماتی رو به این مترجم اضافه کنند.

در تورات هم اعتقاد بر اینه که این کلمه اومده اما حذف شده. برخی هم گفته اند که در غزل زیر که به سلیمان نسبت داده شده، اون کلمه ای که "دوست‌داشتنی" ترجمه شده در زبان عبری "محمد ایم" تلفظ میشه و اشاره به نام پیامبر بوده و چون اسم خاصه نباید ترجمه میشده. اما مفهوم شعر هیچ ارتباطی به پیامبر نداره:

نقل قول:

نقل قول:
8 ای‌ دختران‌ اورشلیم‌، شما را قسم‌ می‌دهم‌ كه‌ اگر محبوب‌ مرا بیابید، وی‌ را گویید كه‌ من‌ مریض‌ عشق‌ هستم‌.
9 دختران‌ اورشلیم‌: ای‌ زیباترین‌ زنان‌، محبوب‌ تو از سایر محبوبان‌ چه‌ برتری‌ دارد و محبوب‌ تو را بر سایر محبوبان‌ چه‌ فضیلت‌ است‌ كه‌ ما را چنین‌ قسم‌ می‌دهی‌؟
10 محبوبه‌: محبوب‌ من‌ سفید و سرخ‌ فام‌ است‌، و بر هزارها افراشته‌ شده‌ است‌.
11 سر او طلای‌ خالص‌ است‌ و زلفهایش‌ به‌ هم‌ پیچیده‌ و مانند غُراب‌ سیاه‌ فام‌ است‌.
12 چشمانش‌ كبوتران‌ نزد نهرهای‌ آب‌ است‌، با شیر شسته‌ شده‌ و در چشمخانه‌ خود نشسته‌.
13 رخسارهایش‌ مثل‌ باغچه‌ بَلَسان‌ و پشته‌های‌ ریاحین‌ می‌باشد. لبهایش‌ سوسنها است‌ كه‌ از آنها مرّ صافی‌می‌چكد.
14 دستهایش‌ حلقه‌های‌ طلاست‌ كه‌ به‌ زبرجدّ مُنَقَّش‌ باشد و بَرِ او عاج‌ شفّاف‌ است‌ كه‌ به‌ یاقوت‌ زرد مُرَصَّع‌ بُوَد.
15 ساقهایش‌ ستونهای‌ مرمر بر پایه‌های‌ زرِ ناب‌ مؤسّس‌ شده‌، سیمایش‌ مثل‌ لبنان‌ و مانند سروهای‌ آزاد برگزیده‌ است‌.
16 دهان‌ او بسیار شیرین‌ و وجودش دوست‌داشتنی است‌. این‌ است‌ محبوب‌ من‌ و این‌ است‌ یار من‌، ای‌ دختران‌ اورشلیم‌.

تاپیک زیر هم در مورد روش اثبات اسلام است:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=59337
حدود صفحه 46 دوستان یک نظم ریاضی معرفی کردند که خیلی قابل توجه بود. توصیه می کنم ببینید:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=59337&p=935179&viewfull=1#post935179

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام علیکم

חסר משמעות;936768 نوشت:
اگر قبول بفرمایید، من در سه راه کلی اثبات نبوت سؤالاتی داشتم. در وهلۀ اول در مورد بشارتهای پیامبران پیشین سؤالاتم را می پرسم

سوال اصلی تاپیک امکان رسیدن به توحید از راه نبوت است، لذا اگر اجازه بفرمایید بحث مورد نظر شما از طریق پیام خصوصی دنبال شود.
[/][/][/]

عامل;936809 نوشت:
سلام علیکم

سوال اصلی تاپیک امکان رسیدن به توحید از راه نبوت است، لذا اگر اجازه بفرمایید بحث مورد نظر شما از طریق پیام خصوصی دنبال شود.

1- من از طرفی از طریق برهان های عقلی به خدایی میرسم که شامل همه ی موجودات میشه ، یعنی کامله و نقصی نداره و همه ی موجودات رو شامل میشه و همچنین اراده و اطلاعات اونهارو .

2- از طرفی هم به نبوت حضرت محمد میرسم که این نبوت از طرف من که بخشی از خدا هستم ( طبق گزاره شماره یک ) اراده نشده !

3- از طرفی کسی که ادعای نبوت داره میگه من از طرف خدا اومد ( یعنی همه موجودات با هم اراده کرده اند که منو بفرستن در تمام زمان ها و مکان ها و ... )

همانطور که میبینید اینجا یه تناقض هست و امیدوارم شما کمکم کنید پی به مشکل اعتقادم ببرم فقط لطفا در حد ابتدایی توضیح بدید که من متوجه بشم ، من خیلی فکر میکنم ولی این دلیل نمیشه با تمام اصطلاحات فلسفه و ... آشنا باشم .

اگر هم قراره اراده خدا برابر با اراده ی تمام موجودات نباشه ، ما چه راهی داریم پی ببریم خداوند چیزی رو اراده کرده یا نه ؟ هر چیزی میشه اراده ی خداوند ( یعنی هر کی هر جای دنیا هر اراده ای کنه میشه اراده خداوند ) ... دیگه اون وقت مشکل این نیست که رسالت حضرت محمد رو اثبات کنید، اون وقت باید رسالت بقیه رو بتونیم رد کنیم :-s

چون در اون صورت همه از طرف خداوند اومدیم و فرقی بین ما نیست مگه اینکه به پیامبر وحی میشه !

خب از طرفی هم نتیجه گرفتیم هر وحی قبل از اینکه از طرف شخص دوم باشه ، از طرف خداونده، یعنی حتی اگه شیطان وحی کنه به بنده هاش اون وقت انگار خدا اول وحی کرده بعد شیطان وجود اعتباری شده و وحی در ظاهر از طرف اونه ...

خب مساله اینه که اون شخص دومی که نقش فرستنده اعتباری داره و وحی که به حضرت محمد شده از طرف اونه اون کیه ؟ حضرت جبرئیل ؟

موضوع قفل شده است