جمع بندی آیا ممکن است کاری شرعی باشد اما اخلاقی نباشد؟

تب‌های اولیه

20 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا ممکن است کاری شرعی باشد اما اخلاقی نباشد؟

سلام

آیا امکانش هست کاری شرعی باشه اما اخلاقی نباشه؟ منظورم از شرع حتی جواز داشتن بر انجام کاری هست.
ایا اگر کاری اینگونه بود و ما قسمت شرعی را انتخاب کردیم خداوند ما را به خاطر اینکه کار غیراخلاقی کردیم بازخواست می کند؟
خواهشا مفصل توضیح بدید خیلی وقت این سوال ذهنم را مشغول کرده @};-@};-@};-

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"]
[/TD]


کارشناس بحث: استاد حافظ

[TD][/TD]

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و تحیت خدمت «یا ودود» گرامی؛

یا ودود;1020378 نوشت:
آیا امکانش هست کاری شرعی باشه اما اخلاقی نباشه؟ منظورم از شرع حتی جواز داشتن بر انجام کاری هست.
ایا اگر کاری اینگونه بود و ما قسمت شرعی را انتخاب کردیم خداوند ما را به خاطر اینکه کار غیراخلاقی کردیم بازخواست می کند؟

ممکن است کاری به صورت کلی و بدون ملاحظه‌ی مقارنات و لوازم جایز باشد ولی در شرایط مختلف ذیل عناوین ثانویه‌ای غیر جایز شود.

ابتدا با یک مثال ساده عرفی مقصود از سخن فوق را توضیح می‌دهم: آیا انار خوردن جایز است؟ پاسخ کلی این سؤال و حکم اولیه این کار جواز است؛ اما حکم اولیه همین انار برای همسایه‌‌ای که مالک انار نیست عوض می‌شود و ذیل عنوان دیگری مثلا عنوان ظلم و خوردن مال دیگران قرار می‌گیرد در نتیجه خوردن این انار برای همسایه جایز نیست یا مثلا خوردن این انار در ماه رمضان برای کسی که روزه است حرام است. ولی فقیه وقتی می‌خواهد حکم انار خوردن را بیان کند با قطع نظر از این مقارنات و ملازمات حکم کلی آن را بیان می‌کند.

پس ممکن است جوازات فقهی در شعاع ملاکات اخلاقی قرار بگیرند در نتیجه همان کاری که در ابتدا توسط فقیه جایز معرفی شده بود به نقیض آن -یعنی نبایسته- تغییر حکم یابد.

در واقع فقه در کارکرد امروزش حکم کلی افعال را با قطع نظر از این مقارنات و ملازمات بیان می‌کند و با حکم افعال جزئی بر سر صحنه عمل که با مقارنات و ملازمات، متفاوت از حکم اولی می‌گردند، زیاد کاری ندارد.

ولی اگر اجتهادات فقهی را توسعه دهیم؛ یعنی پس از ملاحظه مقارنات و ملازمات؛ حکمِ شرعیِ موضوعاتِ جزئی را استنباط کنیم، نمی‌توان تصور کرد که کاری از لحاظ شرعی جایز باشد ولی از لحاظ اخلاقی نبایسته و ناشایسته باشد.

البته خلأ‌های دیگری در سنت اجتهاد است که باعث تولید این سؤال شما گردیده که انشاء‌الله در ادامه عرض می‌شود

خلاصه این که برخی موضوعات در حالت اولیه و معمولی جایز است مثلا احداث مراکز تفریحی برای جوانان؛ ولی همین امر جایز با ملاحظات دیگر، غیر جایز می شود مثلا در صورتی که در کنار این مراکز، هیچ مرکز تربیتی و علمی احداث نشود چون باعث سوق دادن جوانان به تن‌پروری و تن‌آسایی می‌شود و این برای نسل جوان یک مرز و بوم سمّ مهلک است.

یا ودود;1020378 نوشت:
سلام

آیا امکانش هست کاری شرعی باشه اما اخلاقی نباشه؟ منظورم از شرع حتی جواز داشتن بر انجام کاری هست.
ایا اگر کاری اینگونه بود و ما قسمت شرعی را انتخاب کردیم خداوند ما را به خاطر اینکه کار غیراخلاقی کردیم بازخواست می کند؟
خواهشا مفصل توضیح بدید خیلی وقت این سوال ذهنم را مشغول کرده @};-@};-@};-

مورد ازینها زیاد داریم مثلا مسئله پوشش واجب مرد از دیدگاه یک سری فقها ، خب شرع یک چیز میگه ولی اخلاقا ناپسنده

سلام و تحیت بر شما؛

AmirAria;1020795 نوشت:
مورد ازینها زیاد داریم مثلا مسئله پوشش واجب مرد از دیدگاه یک سری فقها ، خب شرع یک چیز میگه ولی اخلاقا ناپسنده

اگر منشأ اخلاق «عقل» است و اگر عقل به عنوان یکی از رسول و پیامبر باطنی در کنار رسول و پیامبر ظاهری مطرح است؛

خب قاعدتا باید حکم شرعی و اولیه پوشش مردان در شرایط خاص هنگامی که با ملاکات اخلاقی سنجش می‌شود، عوض شود.

در پست ابتدایی عرض کردم که جوازات فقهی در شعاع ملاکات اخلاقی قرار می‌گیرند یعنی وقتی از دالان ملاکات اخلاقی رد می‌شوند رنگ می‌خورند و عوض می‌شوند

بنابراین حقیر این سخن شما را رد می‌کنم

حافظ;1020878 نوشت:
سلام و تحیت بر شما؛

اگر منشأ اخلاق «عقل» است و اگر عقل به عنوان یکی از رسول و پیامبر باطنی در کنار رسول و پیامبر ظاهری مطرح است؛

خب قاعدتا باید حکم شرعی و اولیه پوشش مردان در شرایط خاص هنگامی که با ملاکات اخلاقی سنجش می‌شود، عوض شود.

در پست ابتدایی عرض کردم که جوازات فقهی در شعاع ملاکات اخلاقی قرار می‌گیرند یعنی وقتی از دالان ملاکات اخلاقی رد می‌شوند رنگ می‌خورند و عوض می‌شوند

بنابراین حقیر این سخن شما را رد می‌کنم

سلام علیکم ، البته خب تا منظور از اخلاق چی باشه ، بیشتر عرف مد نظر بنده بود و البته خب احتمالا پرسش اصلی هم بیشتر دلالت بر عرف داره تا اخلاق به معنی خاص

سلام و تحیت؛

AmirAria;1020922 نوشت:
البته خب تا منظور از اخلاق چی باشه ، بیشتر عرف مد نظر بنده بود و البته خب احتمالا پرسش اصلی هم بیشتر دلالت بر عرف داره تا اخلاق به معنی خاص

یعنی چندتا اخلاق داریم؟ اخلاق عرفی و اخلاق دیگر؛

ملاک این دسته‌بندی چیست؟

آنوقت نسبت آن اخلاق دیگر با اخلاق عرفی چه نسبتی است؛ آيا از هم بیگانه‌اند؟ چه تفاوتها و شباهتهایی دارند؛

به نظر می‌رسد این فرق نهادن میان این دو اخلاق، برساخته‌‌ی ذهن است و واقعیت خارجی ندارد

باسمه الحکم العدل

سلام و عرض ادب

حافظ;1020780 نوشت:
پس ممکن است جوازات فقهی در شعاع ملاکات اخلاقی قرار بگیرند در نتیجه همان کاری که در ابتدا توسط فقیه جایز معرفی شده بود به نقیض آن -یعنی نبایسته- تغییر حکم یابد.

یعنی اخلاق،حکم فقهی مسئله ی مفروض را تغییر می دهد؟

مثلا حلال فقهی را به حرام یا حرام فقهی را به حلال بدل می کند؟

با سلام و تحیت؛

حبیبه;1021411 نوشت:
یعنی اخلاق،حکم فقهی مسئله ی مفروض را تغییر می دهد؟

مثلا حلال فقهی را به حرام یا حرام فقهی را به حلال بدل می کند؟


حکم شرعی عوض نمی شود مگر به اعتبار تغییر در موضوعش.

در واقع، موضوعِ حکم عوض می‌شود.

اگر بپذیریم که مهمترین منبع برای احکام اخلاقی، عقل است؛ عقل نیز می‌تواند در زمینه‌ی عمل مکلف و حکم شارع اظهارنظر کند.

مرحوم میرزای قمی در یکی از فصول کتاب قوانین که در مورد عقل سخن گفته بر این عقیده است که من از حسن و قبح عقلی نیز پا را فراتر می‌گذارم بلکه اعتقاد دارم عقل صدای خداوند است و به ما می‌گوید که حکم شرعی چیست.

حتی لازم نیست کارکرد عقل را از ورای ملازمه‌ای که میان حکم عقل و شرع گفته‌اند (کلما حکم به العقل حکم به الشرع) ثابت کنیم بلکه به این واسطه نیز نیازی نیست [=&quot]بلکه خدا دو پیامبر دارد و از دو طریق با ما سخن می‌گوید یکی از طریق پیامبران درون و یکی از طریق پیامبران بیرون؛ و این هر دو یکی هستند.

متاسفانه در علم اصول فقه، از عقل به عنوان یکی از منابع استنباط احکام شرعی یاد می‌شود ولی حق عقل به طور مستوفی داده نشده است.

گاهی دیده می‌شود عقلی که قوی‌تر از بنای عقلاست، سهمی کمتر از بنای عقلا در استنباطات فقهی دارد.

از همه دوستان تقاضا می‌کنم مقاله‌ی چاپ نشده‌ی استاد شهید مطهری را پیرامون «حق عقل در اجتهاد» مطالعه فرمایند.

پس به نظر می‌رسد اخلاق به اعتبار منبع -عقل عملی- هم در ساحت موضوع‌شناسی و تعیین مصداق و هم در ساحت محمولات و احکام شرعی، مصدر دگرگونی است
[/]

باسمه اللطیف

با تشکر از پاسخ حضرتعالی

حافظ;1021417 نوشت:
حکم شرعی عوض نمی شود مگر به اعتبار تغییر در موضوعش.

در واقع، موضوعِ حکم عوض می‌شود.

پس نقش اخلاق در این میانه چیست؟

اینکه موضوع حکم تغییر کند یک مسئله ی فقهی است نه اخلاقی.

حافظ;1021417 نوشت:
پس به نظر می‌رسد اخلاق به اعتبار منبع -عقل عملی- هم در ساحت موضوع‌شناسی و تعیین مصداق و هم در ساحت محمولات و احکام شرعی، مصدر دگرگونی است

عقل چه کسی مصدر دگرگونی در تعیین موضوع و مصداق احکام شرعی است؟

استنباط احکام شرعی و تعیین موضوع و مصداق آن که کار هر کسی نیست!

سلام علیکم

حبیبه;1021419 نوشت:
پس نقش اخلاق در این میانه چیست؟

اینکه موضوع حکم تغییر کند یک مسئله ی فقهی است نه اخلاقی.


من مجبورم پاسخ شما را یک مقدار ریشه‌ای‌تر بدهم.

در بحث حاضر آن معنایی از اخلاق مد نظر است که سازوار و همخوان با تعریف مقسمِ تقسیم ارسطویی معروف؛ یعنی «حکمت عملی» باشد. یعنی در تعریف اخلاق، تعریف حکمت عملی را لحاظ می‌کنیم.

شهید مطهری در تعریف حکمت نظری می‌گوید: علم به احوال اشیاء است آن چنان که هستند و یا خواهند بود؛

و در تعریف حکمت عملی می‌گوید: «عبارت است از علم به این که افعال اختیاری بشر چگونه و به چه منوال خوب است و باید باشد و چگونه و به چه منوال بد است و نباید باشد (مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج۲، تهران: صدرا، چ هفدهم، ۱۳۷۵؛ ص ۱۷۷-۱۷۸).

همچنین استاد جوادی آملی در مورد حکمت عملی می‌گوید: حکمت عملی درباره اموری است که در اختیار و انتخاب و قدرت بشر قرار دارد مثل مباحث تهذیب نفس، اخلاق تدبیر در منزل و ... (جوادی آملی، حکمت نظری و عملی در نهج‌البلاغة، قم: اسراء، ۱۳۷۶،ص ۳۵-۳۷).

روشن است که ما در در حکمت عملی با یک علم نظام‌مند مواجهیم؛ علمی که دغدغه‌اش معرفت‌های «مطابق با واقع» است. طبیعتا چنین علمی، یک علم برهانی خواهد بود.

اینکه حکمت عملی ما الان چه وضعیتی دارد را کار ندارم؛ وضعیت مطلوب آن مدنظرم هست.

اینچنین نیست که حکمت نظری علمی برهانی باشد اما حکمت عملی برهانی نباشد.

«حکمت» تلاش‌های رسیدن به حقیقت آن گونه که هست، را دارد چه نظری‌اش و چه عملی‌اش.

تا پای برهان که میان آمد، دیگر نمی‌توان هر طور که دلمان خواست نظر دهیم؛ مقدمات‌مان می‌تواند تجربی و یا عقلی محض باشد یا حتی از اولیات باشد ولی در هر صورت در قالبی برهانی.

فارابی در منطقیاتش اشاره می‌کند که یقینیات سه‌دسته‌اند -یقینی یعنی آنی که مطابق با واقع است-: یا عملی است یا نظری است یا منطقی است.

متکلمان گزاره‌های اخلاقی را از نوع مشهوری قلمداد می‌کنند این عقیده، در آثار حکیمان ما -چون ابن‌سینا- نیز منعکس شده.

به تعبیری گمان شده حکمت به طور کلی از نوع مشهورات است و مشهوری شدن همانا و رفتن به فضای «جدلیات» همان.

اینکه گفته می‌شود حکمت «عملی»؛ این «عملی» در مقابل نظری است؛ یعنی در حکمت نظری، مسئله، کشف حقایقی است که منوط به اراده ما نیست و کار ما در آنجا صرفا تماشاگری و گزارشگری است و غایتش ریسدن به حق است اما در «عملی» اگر چه معرفت به حقایق هست اما حقایقی که در حیطه اراده و عمل ماست و هویتش از اراده ما پدید می‌آید. لذا گفته می‌شود معطوف به عمل است.

پس حقایق عملی واقعا یک حقایقی است که من می‌خواهم به او دست پیدا کنم و به جدّ درصددم تا خاصیت کشف را در آن اِعمال کنم؛ پس از نوع برهانی است -نه جدلی-.

منتهی واقع‌ در اینجا، از سنخ عمل است پس باید در محدوده اراده و عمل انسانی مطرحش کنیم.

دست بر قضا این حکمت عملی فقط محدود به فعل انسان نیست در عین حال که شامل افعال معصومین می‌شود شامل فعل خدا هم هست.

خدا هم «الحکم العدل» است؛ و چون حکیم است قرآنش نیز حکیم است.

اگر با این نگاه به سراغ اجتهاد احکام شرعی و فقهی رفتیم دایره‌ی منابع استنباط به لحاظ کمی و کیفی توسعه خواهد یافت؛

طبیعتا اگر با یک دلیل و مدلول به یک حکمی دست‌یافته‌ایم با ازدیاد این سرمایه، قطعا در استنباطاتمان تغییرات ژرفی رخ خواهد داد.

در این صورت، همانطور که می‌توانیم -مثلا- موجودی مانند ملک را بشناسیم می‌توانیم موجودی به نام عدالت را شناسایی کنیم. چون عدالت هم مانند ملک، یک حقیقتی است. اتفاقا بوعلی ادبیات «حقایق» را نیز در مورد حکمت عملی به کار برده است.

اگر حکمت عملی به معنای یک علم برهانی ناظر به یافت واقع، مانند حکمت نظری رونق گیرد، دیگر برای رفع تحیر از مکلف در مقام عمل یا پاسخ به تکلیف مکلف در مقام عمل محدود به یک خبر واحد ضعیفی که مبتلا به تعارض دیگر اخبار شده و ما را مجبور به تمسک به اصول عملیه کرده نیستیم.

فقط کافی است سهم عقل در استنباط احکام شرعی به او داده شود.

ارسطو بر آن است که انسان قوه‌ای دارد به اسم «قوه نوس» یعنی بدیهیات و بداهت را درک می‌کند. همانطور که اجتماع نقیضین را درک می‌کند خوبی عدالت را هم درک می‌کند.

بله، یقینا یافت حقایق در حوزه انسانی مشکل‌تر است مثل سنگی نیست که بتوان به سرعت همه واکنش‌هایش را گفت و به اصطلاح طبیعت لخت نیست. اما از طرفی عنصر اراده بی‌ضابطه نیست فقط باید علمهایی که پشتیبان‌کننده این امور است پدید بیاید که در حال حاضر چنین خلأیی داریم.

ما فعلا در فضایی نفس می‌کشیم که اعتباریات در میان ما خیلی پررنگ شده و جا را برای اندیشه برهانی و حکمت برهانی از ما گرفته است.

به همین دلیل، حکمت عملی همچنان در اصول فقه غریب است در حالیکه اصول فقه یک کار عقلانی است خیلی از موارد معطوف به عمل است یعنی نتیجه عملی از آن می‌گیرند.

گاهی در بحث اجتهاد و تقلید و این که چرا باید تقلید کنیم سخن از بناء عقلا می‌گویند اگر چه اصل حرف، حرف خوبی است اما همین حرف لازم است که پایه علمی پیدا کند.

با این توصیفات، در مباحثی چون «عرف» و رجوع به آن نمی‌توان هرگونه سخن گفت بلکه محدّد و منضبط خواهد شد.

بابت اطاله کلام عذرخواهی می‌کنم.

موضوع قفل شده است