جمع بندی آیا مقام امامت از مقام نبوت بالاتر است؟

تب‌های اولیه

46 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

مسلم;1008962 نوشت:
این مطلب در گرو این است که ما حضرت موسی(ع) و عیسی(ع) را فاقد مقام امامت بدانیم، اما در هر صورت اتفاقا برخی معتقد به افضلیت ابراهیم(ع) بر موسی(ع) و عیسی(ع) هستند.

پیامبران اولوالعزم که یکی بعد از دیگری آمده دین کاملتری اورده و در نتیجه باید برتری با بعدی باشد.با این حال طبق فرموده شما برخی به افضلیت ابراهیم بر موس و عیسی معتقدند.برای من جالب است بدونیم دلیل انها چیست ؟ ایا صرفا بخاطر همین مقام امامت یا موارد دیگر؟

Miss.Narges;1008972 نوشت:
پیامبران اولوالعزم که یکی بعد از دیگری آمده دین کاملتری اورده و در نتیجه باید برتری با بعدی باشد.با این حال طبق فرموده شما برخی به افضلیت ابراهیم بر موس و عیسی معتقدند.برای من جالب است بدونیم دلیل انها چیست ؟ ایا صرفا بخاطر همین مقام امامت یا موارد دیگر؟

این مسئله چندان روشن نیست، حداقل بنده روایت مستقیمی که به این مطلب دلالت داشته باشد ندیده ام، کسانی که به افضلیت ابراهیم(ع) بر حضرت موسی(ع) و عیسی(ع) معتقد شده اند احتمالا به خاطر فضیلت های بسیاری است که در روایات در خصوص حضرت ابراهیم(ع) وارد شده است که در حق آن دو پیامبر وجود ندارد.

مسلم;1008963 نوشت:

که از لوازم نبوت است

چنین تلازمی نداریم

من که با صحبت شما مخالفتی ندارم ولی حوصله ندارم از قول آنها دفاع کنم Smile

یا حق

مسلم;1008842 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

پیش از پاسخ به سوال شما و ادله افضلیت امامت بر نبوت لازم است عرض کنم افضلیت امامت بر نبوت اگرچه از اعتقادات شیعه است و دلائل متعددی بر آن دلالت دارند که اشاره خواهد شد، اما اینطور نیست که مسئله حیثیتی باشد به گونه ای که مثلا اگر این اعتقاد اثبات نشود اصل امامت زیر سوال برود و مکتب تشیع باطل بشود و از این حرفها...!!
این را هرض کردم به این خاطر که شما به گونه ای به بحث ورود پیدا کرده اید و از تحدی و شجاعت و مانند آن سخن گفته اید که گویا میخواهید مکتب شیعه را از اساس و ریشه در آورید!! در حالی که حتی اگر آنچنان باشد که شما می گویید نهایتا نتیجه این خواهد شد که امامان ما بر انبیاء افضل نیستند!

اما در خصوص ادله افضلیت امامت بر نبوت به چند دلیل اشاره میشود:

دلیل اول: آیه ابتلاء ابراهیم(ع)

قرآن کریم می فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»؛ هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم‏(بقره:124)
ذبح اسماعیل، آتش نمرود و حوادث مشابه آن از بارزترین مصادیق این آزمون هایی است که قرآن کریم میفرماید خداوند ابراهیم(ع) را با آنها مبتلا فرموده که همگی در دوران نبوت او اتفاق افتاده اند، بنابراین نمی توان گفت مقصود از «امامت» در این آیه شریفه همان نبوت است.

پس ابراهیم که مقام نبوت را داشته است، با سربلند بیرون آمدن از این آزمون ها به مقام امامت نائل آمده است، و این نشان می دتد مقام امامت مقامی بالاتر از نبوت است.(امامت در بینش اسلامی، ص37)

دلیل دوم: آیه مباهله

قرآن کریم می فرماید: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‏ْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتهَلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَذِبِين‏«(آل عمران-61)
هر گاه بعد از علم و دانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم‏
روایات شیعه به وفور، و منابع اهل سنت نیز با اسناد معتبر روایت نموده اند که فقط علی(ع) و فاطمه(س) وحسنین(ع) با پیامبر(ص) همراه بوده‌اند.(صحیح مسلم، ج4، ص1871؛ مسند احمد، ج3، ص160)

طبیعتا از اینکه علی نفس پیامبر است معنای حقیقی نمی تواند مراد باشد پس معنای مجازی مورد نظر است و آن این است که علی نفس و جان پیامبر(ص) بوده و در خصوصیاتش در تراز با اوست الا خصوصیاتی که دلیلی دیگر آن را از تحت این عام خارج نماید مانند نبوت؛ اما باقی خصوصیات و کمالات و ... به مقتضای آیه شریفه باقی می ماند و از خصوصیات پیامبر عصمت است و أفضلیت وأولی بالمومنین من أنفسهم و این برای علی هم اثبات می شود(آیت الله میلانی، محاضرات فی الاعتقادات ج1 ص44)
این معنا را احادیثی مانند «أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی» که علاوه بر منابع شیعه در صحیحین اهل سنت نیز آمده تقویت می کنند.(صحیح بخاری، ج6،ص3؛ صحیح مسلم، ج4، ص1870)
در این روایت که در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است، پیامبر اکرم(ص) جز نبوت چیزی را استثناء نکرده است.

دلیل سوم: ائمه(ع) آگاه از جمیع علوم انبیاء

در کتاب کافی بابی وجود دارد تحت عنوان اینکه ائمه(ع) از تمامی علوم ملائکه و انبیاء آگاه هستند که برخی از این روایات سندشان صحیح است، بنده به عنوان نمونه به یک مورد اشاره می کنم، امام باقر(علیه السلام) می فرمایند:
«إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ ع فَنَحْنُ نَعْلَمُه‏»؛ به درستی که خداوند دارای دو علم است، علمی که جز او کسی از آن آگاه نیست، و علمی که ملائکه و پیامبرانش را از آن آگاه کرده است، پس هر آنچه که ملائکه و پیامبران را از آن آگاه کرده، پس ما هم بدان علم داریم.(الکافی، ج1، ص256، ح4)

خب این هم نشان میدهد آنچه انبیاء همگی با هم دارند را ائمه(ع) ک جا دارند، به تعبیری: آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری.
البته به لحاظ تحلیل عقلی هم روشن است، ما اگر امامت را قبول داشته باشیم، طبیعتا باید بدانیم که ائمه(ع) آگاه به جمیع مراتب اسلام و کتاب آسمانی آن هستند، و از آنجا که قرآن مهیمن سایر کتب آسمانی بوده و بر آنها احاطه دارد، عالم به قرآن کریم، به تمام کتب انبیاء پیشین علم دارد به همین خاطر قرآن کریم در مدح امیرالمومنین(ع) تعبیر «من عنده علم الکتاب» را به کار می برد.

دلیل چهارم: اقتدا کردن عیسی(ع) به حضرت مهدی(عج)

اقتدا نمودن عیسی(ع) به حضرت مهدی(عج) در نماز نیز از مطالبی است که در منابع روایی شیعه و اهل سنت آمده است، پیامبر(ص) فرموده اند:
«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ «1» حَتَّى يَخْرُجَ فِيهِ وَلَدِيَ الْمَهْدِيُّ فَيَنْزِلَ رُوحُ اللَّهِ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ فَيُصَلِّيَ خَلْفَه‏»؛ اگر از دنی جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را آنقدر طولانی خواهد نمود تا پسرم مهدی(ع) ظهور کند، پس عیسی روح الله نیز نزول کرده و پشت سر او نماز می گذارد.(کمال الدین، ج1، ص280)

و روایات مشابهی که در منابع مختلف آمده است(ر.ک: کمال الدین، ج1، ص332؛ خصال، ج1، ص320؛ کلینی، الکافی، ج8، ص49و50)

این مطلب حتی در منابع معتبر اهل سنت نیز آمده است، به عنوان نمونه پیامبر(ص) می فرماید:
«كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ ابْنُ مَرْيَمَ فِيكُمْ، وَإِمَامُكُمْ مِنْكُمْ؟»؛ چگونه هستید هنگامی که عیسی(ع) در میان شما نزول نماید و امامتان از شما باشد؟(صحیح بخاری، ج4، ص168؛ صحیح مسلم، ج1، ص136) در هر صورت تعدد روایات در این رابطه به گونه ای است‌که إبن حجر مکی در این مورد ادعای تواتر نموده است.( الصواعق المحرقه، ص233)

دلالت این روایات هم که به قدری روشن است که بی نیاز از توضیح است، اقتدای عیسی(ع) به امام زمان(ع) به خوبی گویای افضلیت امام زمان(ع) است.

در هر صورت ما سعی کردیم به تعداد از ادله در این خصوص اشاره کنیم، وگرنه فارغ از این مطالب، انقدر روایات در این باب وجود دارد که ما را از بحث سندی بی نیاز می کند. علاوه بر اینکه نه تنها دلیلی بر عیه این ادله وجود ندارد، بلکه مقتضای این روایات متناسب با تحلیل عقلی است، وقتی ائمه(ع) پیشوای کامل ترین دین قرار گرفته اند نشان میدهد کامل ترین انسان ها هستند، و نسبت به سایرین مرتبه بالاتری برخوردارند.

با عرض سلام و ادب من در مورد مسئله امامت تحقیقات زیادی کرده ام و تناقضات زیادی در آن پیدا کرده ام به عقیده من این مسئله بسیار مهم است که شیعه میگوید امامت جز اصول دین و از نبوت هم بالاتر است این خودش سوالات زیادی را به وجود می آورد . چرا خداوند مسئله به این مهمی را که از نبوت هم بالاتر است به صورت واضح و آشکار بیان نفرموده است؟ اگر بپذیریم که امامت جز اصول دین و از نبوت هم بالاتر است باید قبول کنیم که اهل سنت به خاطر انکار یکی از اصول دین کافر هستند منکر اصل دین کافر است دین خداوند بازیچه و شوخی نیست که کسی اصل دین را انکار کند و مسلمان باقی بماند.اجازه بدهید در مورد دلیل اولی که شما فرمودید یعنی آیه ابتلا ابراهیم(ع) صحبت کنیم . قرآن کریم از فرعون هم به عنوان امام یاد می کند و میفرماید آنان را امامانی قرار دادیم که به آتش دعوت می کنند اصولا در قرآن کریم امام همانند نبی کلمه مقدسی نیست هرکسی میتواند به مقام امام و پیشوایی مردم برسد و اتفاقا در قرآن کریم فرعون به عنوان امامی از طرف خداوند که مردم را به آتش فرا میخواند نام برده است. در سوره بقره قرآن کریم از ارکان ایمان نام میبرد که شامل ایمان به خداوند و روز آخرت و ملائکه و پیامبران و کتابهاست و از امامتی که از نبوت هم بالاتر است خبری نیست حضرت ابراهیم بعد از سالها ابتلا و آزمایش به مقام امامت رسیدند بعضی از امامان شیعه در سن 5 و یا 8 سالگی به مقام امامت رسیدند. در سن 5 و یا 8 سالگی چه ابتلا و آزمایش سختی گرفته شده است؟ اینها با عقل سلیم نمی خواند.

با سلام و احترام

Reza24;1009236 نوشت:
شیعه میگوید امامت جز اصول دین

Reza24;1009236 نوشت:
چرا خداوند مسئله به این مهمی را که از نبوت هم بالاتر است به صورت واضح و آشکار بیان نفرموده است؟

Reza24;1009236 نوشت:
اگر بپذیریم که امامت جز اصول دین و از نبوت هم بالاتر است باید قبول کنیم که اهل سنت به خاطر انکار یکی از اصول دین کافر هستند منکر اصل دین کافر است

این سوالات شما ارتباطی با بحث ندارد، فعلا اجازه بدهید بر مسئله خودمان تمرکز کنیم تا بتوانیم به نتیجه مشترک برسیم

Reza24;1009236 نوشت:
حضرت ابراهیم بعد از سالها ابتلا و آزمایش به مقام امامت رسیدند بعضی از امامان شیعه در سن 5 و یا 8 سالگی به مقام امامت رسیدند. در سن 5 و یا 8 سالگی چه ابتلا و آزمایش سختی گرفته شده است؟

همچنین این مسئله هم ارتباطی با بحث ندارد، شما ادله را نگاه کنید، علاوه بر اینکه قرآن که برای امامت سن و سال تعیین نکرده است! بلکه به نبوت عیسی(ع) در کودکی اشاره نموده تا درک چنین مقام ها و منصب های الهی در کودکی را غیر ممکن ندانیم.
در هر صورت شما از بنده دلیل خواستید، و من هم دلیل آوردم، اگر در مورد ادله حرفی دارید بفرمایید؛ خواهش می کنم فعلا سراغ این بحث های جنبی نروید.
ممنونم

Reza24;1009236 نوشت:
در مورد دلیل اولی که شما فرمودید یعنی آیه ابتلا ابراهیم(ع) صحبت کنیم . قرآن کریم از فرعون هم به عنوان امام یاد می کند و میفرماید آنان را امامانی قرار دادیم که به آتش دعوت می کنند اصولا در قرآن کریم امام همانند نبی کلمه مقدسی نیست هرکسی میتواند به مقام امام و پیشوایی مردم برسد و اتفاقا در قرآن کریم فرعون به عنوان امامی از طرف خداوند که مردم را به آتش فرا میخواند نام برده است.

رضا جان، برادر عزیزم خواهش می کنم بیشتر دقت بفرمایید
قرآن کریم می فرماید ابراهیم(ع) پس از سختی های بسیار به این مقام رسیده است! این یعنی امامتی که قرآن در این آیه می گوید مقامی بوده که ابراهیم(ع) قبل از این امتحانات فاقد آن بوده است،
خواهش می کنم این امامت را با امامت فرعونیان مقایسه نکنید! اخه این دو چه ربطی به هم دارند! اینجا سخن از مقامی است که ابراهیم(ع) علی رغم اینکه نبی بوده هم لایق آن نبوده، و با بالا رفتن مقامش لایق آن شده است، و وقتی برای فرزندان خود طلب می کند خداوند می فرماید این مقام به ظالمین نمیرسد! آن وقت شما این امامت را با امامت فرعون و ائمه کفر مقایسه می کنید؟!
خواهش می کنم تأمل بیشتری بفرمایید
@};-

مسلم;1009250 نوشت:
رضا جان، برادر عزیزم خواهش می کنم بیشتر دقت بفرمایید
قرآن کریم می فرماید ابراهیم(ع) پس از سختی های بسیار به این مقام رسیده است! این یعنی امامتی که قرآن در این آیه می گوید مقامی بوده که ابراهیم(ع) قبل از این امتحانات فاقد آن بوده است،
خواهش می کنم این امامت را با امامت فرعونیان مقایسه نکنید! اخه این دو چه ربطی به هم دارند! اینجا سخن از مقامی است که ابراهیم(ع) علی رغم اینکه نبی بوده هم لایق آن نبوده، و با بالا رفتن مقامش لایق آن شده است، و وقتی برای فرزندان خود طلب می کند خداوند می فرماید این مقام به ظالمین نمیرسد! آن وقت شما این امامت را با امامت فرعون و ائمه کفر مقایسه می کنید؟!
خواهش می کنم تأمل بیشتری بفرمایید

با عرض سلام من فکر میکنم در اینجا منظور از امام پیشوا و رهبر مردم است احتمالا منظور اینست مردم حضرت ابراهیم را به عنوان پیشوا و رهبر خود انتخاب کردند و ایشان رهبر صالحی بودند و وقتی از خداوند برای فرزندان خود این مقام را طلب میکند خداوند میفرماید که این مقام به ظالمین نمیرسد یعنی افراد عادل میتوانند به این مقام برسند .خب اگر من بپذیرم که مقامی بالاتر از مقام نبوت وجود د ارد که جز اصول دین است باید تبعاتش را هم بپذیرم من خواهش میکنم که شما به همین یک سوال من جواب بدهید من حاضرم همه صحبتهای شما را قبول کنم.آیا شما می پذیرید که اهل سنت به سبب انکار اصلی که حتی از نبوت هم بالاتر است کافر هستند؟اگر این سوال را پاسخ منطقی دهید من هیچ مشکلی ندارم و همه صحبتهای شما را قبول میکنم. با تشکر

Reza24;1009257 نوشت:
اهل سنت به سبب انکار اصلی که حتی از نبوت هم بالاتر است کافر هستند؟

چطور وقتي شيعه را رافضي مشرك بخوانند عجيب نيست اما اگر شيعه اهل سنت را كافر بدانند عجيب مي شود؟ البته كفر مراتبي داره...

Reza24;1008362 نوشت:
احادیث صحیح اثبات فرمایید

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي خُطْبَةٍ لَهُ يَذْكُرُ فِيهَا حَالَ الْأَئِمَّةِ ع وصِفَاتِهِمْ:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ أَوْضَحَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَي مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّنَا عَنْ دِينِهِ وأَبْلَجَ بِهِمْ عَنْ سَبِيلِ مِنْهَاجِهِ وفَتَحَ بِهِمْ عَنْ بَاطِنِ يَنَابِيعِ عِلْمِهِ
فَمَنْ عَرَفَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَاجِبَ حَقِّ إِمَامِهِ وَجَدَ طَعْمَ حَلَاوَةِ إِيمَانِهِ وعَلِمَ فَضْلَ طُلَاوَةِ إِسْلَامِهِ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وتَعَالَي نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وجَعَلَهُ حُجَّةً عَلَي أَهْلِ مَوَادِّهِ وعَالَمِهِ وأَلْبَسَهُ اللَّهُ تَاجَ الْوَقَارِ وغَشَّاهُ مِنْ نُورِ الْجَبَّارِ يُمَدُّ بِسَبَبٍ إِلَي السَّمَاءِ لَا يَنْقَطِعُ عَنْهُ مَوَادُّهُ ولَا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِجِهَةِ أَسْبَابِهِ ولَا يَقْبَلُ اللَّهُ أَعْمَالَ الْعِبَادِ إِلَّا بِمَعْرِفَتِهِ فَهُوَ عَالِمٌ بِمَا يَرِدُ عَلَيْهِ مِنْ مُلْتَبِسَاتِ الدُّجَي ومُعَمَّيَاتِ السُّنَنِ ومُشَبِّهَاتِ الْفِتَنِ
فَلَمْ يَزَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وتَعَالَي يَخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ ع مِنْ عَقِبِ كُلِّ إِمَامٍ يَصْطَفِيهِمْ لِذَلِكَ ويَجْتَبِيهِمْ ويَرْضَي بِهِمْ لِخَلْقِهِ ويَرْتَضِيهِمْ كُلَّمَا مَضَي مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاماً عَلَماً بَيِّناً وهَادِياً نَيِّراً وإِمَاماً قَيِّماً وحُجَّةً عَالِماً أَئِمَّةً مِنَ اللَّهِ {يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وبِهِ يَعْدِلُونَ} حُجَجُ اللَّهِ ودُعَاتُهُ ورُعَاتُهُ عَلَي خَلْقِهِ يَدِينُ بِهَدْيِهِمُ الْعِبَادُ وتَسْتَهِلُّ بِنُورِهِمُ الْبِلَادُ ويَنْمُو بِبَرَكَتِهِمُ التِّلَادُ جَعَلَهُمُ اللَّهُ حَيَاةً لِلْأَنَامِ ومَصَابِيحَ لِلظَّلَامِ ومَفَاتِيحَ لِلْكَلَامِ ودَعَائِمَ لِلْإِسْلَامِ جَرَتْ بِذَلِكَ فِيهِمْ مَقَادِيرُ اللَّهِ عَلَي مَحْتُومِهَا
فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَي والْهَادِي الْمُنْتَجَي والْقَائِمُ الْمُرْتَجَي اصْطَفَاهُ اللَّهُ بِذَلِكَ واصْطَنَعَهُ عَلَي عَيْنِهِ فِي الذَّرِّ حِينَ ذَرَأَهُ وفِي الْبَرِيَّةِ حِينَ بَرَأَهُ ظِلًّا قَبْلَ خَلْقِ نَسَمَةٍ عَنْ يَمِينِ عَرْشِهِ مَحْبُوّاً بِالْحِكْمَةِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَهُ اخْتَارَهُ بِعِلْمِهِ وانْتَجَبَهُ لِطُهْرِهِ بَقِيَّةً مِنْ آدَمَ ع وخِيَرَةً مِنْ ذُرِّيَّةِ نُوحٍ ومُصْطَفًي مِنْ آلِ إِبْرَاهِيمَ وسُلَالَةً مِنْ إِسْمَاعِيلَ وصَفْوَةً مِنْ عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ ص لَمْ يَزَلْ مَرْعِيّاً بِعَيْنِ اللَّهِ يَحْفَظُهُ ويَكْلَؤُهُ بِسِتْرِهِ مَطْرُوداً عَنْهُ حَبَائِلُ إِبْلِيسَ وجُنُودِهِ مَدْفُوعاً عَنْهُ وُقُوبُ الْغَوَاسِقِ ونُفُوثُ كُلِّ فَاسِقٍ مَصْرُوفاً عَنْهُ قَوَارِفُ السُّوءِ مُبْرَأً مِنَ الْعَاهَاتِ مَحْجُوباً عَنِ الْآفَاتِ مَعْصُوماً مِنَ الزَّلَّاتِ مَصُوناً عَنِ الْفَوَاحِشِ كُلِّهَا مَعْرُوفاً بِالْحِلْمِ والْبِرِّ فِي يَفَاعِهِ مَنْسُوباً إِلَي الْعَفَافِ والْعِلْمِ والْفَضْلِ عِنْدَ انْتِهَائِهِ مُسْنَداً إِلَيْهِ أَمْرُ وَالِدِهِ صَامِتاً عَنِ الْمَنْطِقِ فِي حَيَاتِهِ
فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّةُ وَالِدِهِ إِلَي أَنِ انْتَهَتْ بِهِ مَقَادِيرُ اللَّهِ إِلَي مَشِيئَتِهِ وجَاءَتِ الْإِرَادَةُ مِنَ اللَّهِ فِيهِ إِلَي مَحَبَّتِهِ وبَلَغَ مُنْتَهَي مُدَّةِ وَالِدِهِ ع فَمَضَي وصَارَ أَمْرُ اللَّهِ إِلَيْهِ مِنْ بَعْدِهِ وقَلَّدَهُ دِينَهُ وجَعَلَهُ الْحُجَّةَ عَلَي عِبَادِهِ وقَيِّمَهُ فِي بِلَادِهِ وأَيَّدَهُ بِرُوحِهِ وآتَاهُ عِلْمَهُ وأَنْبَأَهُ فَصْلَ بَيَانِهِ واسْتَوْدَعَهُ سِرَّهُ وانْتَدَبَهُ لِعَظِيمِ أَمْرِهِ وأَنْبَأَهُ فَضْلَ بَيَانِ عِلْمِهِ ونَصَبَهُ عَلَماً لِخَلْقِهِ وجَعَلَهُ حُجَّةً عَلَي أَهْلِ عَالَمِهِ وضِيَاءً لِأَهْلِ دِينِهِ والْقَيِّمَ عَلَي عِبَادِهِ رَضِيَ اللَّهُ بِهِ إِمَاماً لَهُمُ اسْتَوْدَعَهُ سِرَّهُ واسْتَحْفَظَهُ عِلْمَهُ واسْتَخْبَأَهُ حِكْمَتَهُ واسْتَرْعَاهُ لِدِينِهِ وانْتَدَبَهُ لِعَظِيمِ أَمْرِهِ وأَحْيَا بِهِ مَنَاهِجَ سَبِيلِهِ وفَرَائِضَهُ وحُدُودَهُ فَقَامَ بِالْعَدْلِ عِنْدَ تَحَيُّرِ أَهْلِ الْجَهْلِ وتَحْيِيرِ أَهْلِ الْجَدَلِ بِالنُّورِ السَّاطِعِ والشِّفَاءِ النَّافِعِ بِالْحَقِّ الْأَبْلَجِ والْبَيَانِ اللَّائِحِ مِنْ كُلِّ مَخْرَجٍ عَلَي طَرِيقِ الْمَنْهَجِ الَّذِي مَضَي عَلَيْهِ الصَّادِقُونَ مِنْ آبَائِهِ ع فَلَيْسَ يَجْهَلُ حَقَّ هَذَا الْعَالِمِ إِلَّا شَقِيٌّ ولَا يَجْحَدُهُ إِلَّا غَوِيٌّ ولَا يَصُدُّ عَنْهُ إِلَّا جَرِيٌّ عَلَي اللَّهِ جَلَّ وعَلَا.
امام صادق در خطبه اي كه حال و صفات امامان عليهم السلام را بيان مي كند مي فرمايد:
همانا خداي عز و جل به وسيله ائمه هدي از اهل بيت پيغمبر ما دينش را آشكار ساخت و علمش را روشن نمود و براي آنان باطن چشمه هاي علمش را گشود، هر كه از امت محمد صلي الله عليه وآله حق واجب امامش را شناسد طعم و شيريني ايمانش را بيابد و فضل خرمي اسلامش را بداند؛ زيرا خداي تبارك و تعالي امامرا به پيشوائي خلقش منصوب كرده و بر روزيخواران اهل جهانش حجت قرار داده و تاج وقارش بر سر نهاده و از نور جباريتش بدو افكنده با رشته اي الهي تا آسمان كشيده كه فيوضات خدا از او منقطع نشود و آنچه نزد خداست جز از طريق وسائل او به دست نيايد و خدا اعمال بندگان را جز با معرفت او نپذيرد آنچه از امور مشتبه تاريك و سنت هاي مشكل و فتنه هاي ناآشكار بر او وارد شود، حكمش را مي داند.
خداي تبارك و تعالي هميشه امامان را براي رهبري خلقش از اولاد حسين عليه السلام و از فرزندان بلا واسطه هر امامي براي امامت برگزيند و انتخاب كند و ايشان را براي خلقش بپذيرد و بپسندد، هر گاه يكي از ايشان رحلت كند از فرزندان او امامي بزرگوار آشكار و رهبري نوربخش و پيشوائي سرپرست و حجتي دانشمند براي خلقش نصب كند.
آنان از طرف خدا پيشوايند، به حق هدايت كنند و به حق داوري نمايند، حجت هاي خدا و داعيان به سوي خدايند، از طرف خدا مخلوق را سرپرستي كنند.
بندگان خدا به رهبري آنها دينداري كنند و شهرها به نورشان آبادان شود و ثروت هاي كهنه از بركتشان فزوني يابد، خدا ايشان را حيات مردم و چراغهاي تاريكي و كليدهاي سخن و پايه هاي اسلام قرار داده و مقدرات حتمي خدا بر اين جاري شده.
پس امام همان برگزيده، پسنديده، رهبر، محرم اسرار و اميد بخشي است كه به فرمان خدا قيام كرده است، خدا او را براي اين برگزيده و در عالم ذر كه او را آفريده، زير نظر خود پروريده و در ميان مردم، او را همچنان ساخته است، در عالم ذر پيش از آنكه جانداري پديد آيد، امام را مانند سايه اي در سمت راست عرش آفريده و با علم غيب خود، به او حكمت بخشيده و او را برگزيده و براي پاكيش انتخابش كرده است.
باقي مانده خلافت آدم عليه السلام به او رسيده و از بهترين فرزندان نوح عليه السلام است، برگزيده خاندان ابراهيم عليه السلام و سلاله اسماعيل و انتخاب شده از عترت محمد صلّي اللَّه عليه و آله است.
هميشه زير نظر خدا سرپرستي شده و با پرده خود حفظ و نگهبانيش نموده و دامهاي شيطان و لشكرش را از او كنار زده و پيش آمدهاي شب هنگام و افسون جادوگران را از او دور ساخته است، روي آوردن بدي را از او برگردانيده از بلاها بركنار است، از آفتها پنهان است، از لغزشها نگهداري شده و از تمام زشتكاريها مصونست.
در جواني به خويشتن داري و نيكوكاري معروف است و در پيري به پاكدامني و علم و فضيلت منسوب، امر امامت پدرش به او رسيده و در زمان حيات پدرش از آن گفتار خاموش بوده؛ چون ايام پدرش گذشت و مقدرات و خواست خدا نسبت به او پايان يافت و اراده خدا او را به سوي محبت خود رسانيد و به پايان دورانش رسيد، او در گذشت و امر خدا پس از او بوي رسيد، خدا امر دينش را به گردن او نهاد و او را بر بندگانش حجت كرد و در بلادش سرپرست نمود و به روح خود قوتش داد و از علم خود باو داد و از بيان روشن [گفتار حق ] آگاهش نمود و راز خود بدو سپرد و براي امر بزرگش (رهبري تمام مخلوق) دعوت فرمود و فضيلت بيان علمش را به او خبر داد و براي رهبري خلق منصوبش ساخت و بر اهل عالم حجتش نمود و مايه روشنائي اهل دين و سرپرست بندگانش كرد، او را براي امامت خلق پسنديد و راز خود بدو سپرد و بر علم خويش نگهبانش كرد و حكمتش را در او نهفت و سرپرستي دينش را از او خواست و براي امر بزرگش او را طلبيد و راههاي روشن و احكام و حدود خويش باو زنده كرد.
امام هم با نور درخشان و درمان مفيد، هنگام سرگرداني نادانان و سخن آراستن اهل جدل، به عدالت قيام كرد در حالي كه با حق واضح و بيان از هر سو روشن همراه بود و به راه مستقيمي كه پدران درستكارش عليهم السلام رفته بودند، گام برداشت؛ پس حق چنين عالمي را جز بدبخت ناديده نگيرد و جز گمراه نوميد منكرش نشود و جز دلير بر خداي جل و علا برايش كارشكني نكند.
الكافي، ج 1، ص203.
بررسي سند روايت

محمد بن يحيي العطار:

قال النجاشي: شيخ أصحابنا في زمانه، ثقة، عين، كثير الحديث...
معجم رجال الحديث، ج19، ص33، رقم: 12010.
احمد بن محمد بن عيسي الأشعري:

وقال الشيخ: شيخ قم، ووجيهها، وفقيهها.
معجم رجال الحديث، ج3، ص87
الحسن بن محبوب:

وقال الشيخ: كوفي، ثقة. وكان جليل القدر، يعد في الأركان الأربعة في عصره.
معجم رجال الحديث، ج6، ص96، رقم: 3079.
اسحاق بن غالب:

قال النجاشي: عربي صليب ثقة.
معجم رجال الحديث، ج3، ص 22، رقم: 1169.

________________________________________________________

فَحِينَ مَيَّزَ اَللَّهُ اَلطَّاهِرِينَ مِنْ خَلْقِهِ فَأَمَرَ نَبِيَّهُ بِالْمُبَاهَلَةِ بِهِمْ فِي آيَةِ اَلاِبْتِهَالِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ يَا مُحَمَّدُ فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَكَ مِنَ اَلْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَكُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اَللّٰهِ عَلَى اَلْكٰاذِبِينَ فَبَرَزَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلِيّاً وَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ وَ فَاطِمَةَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِم وَ قَرَنَ أَنْفُسَهُمْ بِنَفْسِهِ فَهَلْ تَدْرُونَ مَا مَعْنَى قَوْلِهِ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَكُمْ قَالَتِ اَلْعُلَمَاءُ عَنَى بِهِ نَفْسَهُ فَقَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَقَدْ غَلِطْتُمْ إِنَّمَا عَنَى بِهَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ مِمَّا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ قَوْلُ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حِينَ قَالَ لَيَنْتَهِيَنَّ بَنُو وَلِيعَةَ أَوْ لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْهِمْ رَجُلاً كَنَفْسِي يَعْنِي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ عَنَى بِالْأَبْنَاءِ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ وَ عَنَى بِالنِّسَاءِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ فَهَذِهِ خُصُوصِيَّةٌ لاَ يَتَقَدَّمُهُمْ فِيهَا أَحَدٌ وَ فَضْلٌ لاَ يَلْحَقُهُمْ فِيهِ بَشَرٌ وَ شَرَفٌ لاَ يَسْبِقُهُمْ إِلَيْهِ خَلْقٌ إِذْ جَعَلَ نَفْسَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَنَفْسِهِ
https://www.noorhadith.ir/hadith/345190/%D8%B9%D9%8A%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_(%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)_%D8%8C_%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85_(%D8%B5%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D8%A2%D9%84%D9%87)_%D8%8C_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86_(%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)_%D8%8C_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7_(%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D8%A7)_%D8%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_(%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)_%D8%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_(%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)?SourceID=1503&TocID=89299&PageType=ViewTranslate&Fields=111111&RowNum=1&HadithID=345190&FilterGroupID=0

وقتى خداوند پاكان خلق خود را جدا نمود،و در آيۀ مباهله پيامبرش را امر فرمود كه به همراه آنان اقدام به مباهله كند و فرمود:اى محمّد! « فَمَنْ‌ حَاجَّكَ‌ فِيهِ‌ مِنْ‌ بَعْدِ مٰا جٰاءَكَ‌ مِنَ‌ اَلْعِلْمِ‌ فَقُلْ‌ تَعٰالَوْا نَدْعُ‌ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَكُمْ‌ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَكُمْ‌ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَكُمْ‌ ثُمَّ‌ نَبْتَهِلْ‌ فَنَجْعَلْ‌ لَعْنَتَ‌ اَللّٰهِ‌ عَلَى اَلْكٰاذِبِينَ‌ » (بعد از اينكه[در باب عيسى عليه السّلام]حقّ‌ را دانستى،هر كه در اين مورد با تو به بحث برخاست،به او بگو:بيائيد پسران خودمان و پسران خودتان،و زنان خودمان و زنان خودتان و نيز خودمان و خودتان را فراخوانيم سپس دست به دعا برداريم و نفرين خدا را براى دروغگويان طلب كنيم-آل عمران:61)، بعد از اين دستور الهى،حضرت رسول صلى اللّٰه عليه و آله،علىّ‌،حسن،حسين و فاطمه- صلوات اللّٰه عليهم-را بيرون آورده،آنها را با خود همراه ساخت،آيا مى‌دانيد معناى اين عبارت چيست:«خودمان و خودتان»؟علماء گفتند:حضرت رسول خودش را در نظر داشته است.حضرت رضا عليه السّلام فرمودند:اشتباه مى‌كنيد،منظور آن جناب،علىّ‌ بن ابى طالب عليه السّلام بوده است و دليل بر اين مطلب جمله‌اى است از رسول اكرم صلى اللّٰه عليه و آله كه فرمودند:«اين بنو وليعه دست از اين كارها بر مى‌دارند يا مردى همانند خودم را به سوى آنان روان مى‌كنم»،كه منظور آن جناب،علىّ‌ بن ابى طالب بوده است،و مراد از«ابناء»در آيه،حسن و حسين عليهما السّلام است و مراد از«نساء»فاطمه عليها السّلام.اين،ويژگى و خصوصيّتى است كه هيچ كس در آن بر ايشان مقدّم نيست و فضيلتى است كه هيچ بشرى در آن فضيلت به آنان نمى‌رسد،و شرفى است كه احدى از مردم در آن شرف از آنان نمى‌تواند سبقت گيرد،زيرا نفس علىّ‌ عليه السّلام را همانند نفس خود قرار داده است

بررسی سندی:

طبقه اول دو راوی دارد که وثاقت یکی از روات هم کفایت میکند:

1. جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ (قولویه):ثقه جلیل القدر امامی

2. مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ:ثقه جلیل القدر امامی

3. عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ:ثقه جلیل القدر امامی

4.الريان بن الصلت: ثقه امامی

__________________________________________

حدیث 3 ادرس زیر هم معتبر:

http://lib.eshia.ir/86650/1/228

__________________________________________


این هم 2 حدیث با سند معتبر در کتب اهل سنت:

http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=636&hid=3642&pid=325253

http://s5.picofile.com/file/8113981934/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg

Reza24;1009257 نوشت:
اصول دین

در قران و روایات چیزی به نام اصول دین نداریم و به نظر می رسد این کلمه در قرن 2 یا 3 توسط ابوالهذیل علاف ساخته شده

Reza24;1009257 نوشت:
امام پیشوا و رهبر مردم است

امامت جز اصول مذهب

Reza24;1009257 نوشت:
اهل سنت به سبب انکار اصلی که حتی از نبوت هم بالاتر است کافر هستند؟

در اسلام چندین نوع کفر داریم، منظورتان کدام نوعش است؟

با سلام

برخی از وعاظ بر منابر میگویند که علی (ع) در تمام اعصار بوده است ایا این صحیح است ؟

موضوع قفل شده است