جمع بندی آیا مراحل رشد جنین در قرآن با علم انطباق دارد؟

تب‌های اولیه

42 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا مراحل رشد جنین در قرآن با علم انطباق دارد؟

سلام
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِینٍ«۱۲» ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَكِینٍ«۱۳» ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ

و به يقين انسان را از عصاره‌اى از گل آفريديم (۱۲) سپس او را نطفه‌اى در جايگاهى استوار قرار داديم (۱۳) آنگاه نطفه را به صورت خون بسته (علقه) درآورديم پس آن علقه را گوشت جويده شده (مضغه) قرار داديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى گردانيديم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است

میدانیم که رشد جنين از آغاز لقاح تا انتهای ۸ هفتگی (حدود ۶۰ روز كه فرم كلی جنين ايجاد شده است) به ۲۳ مرحله تقسيم می‌شود. بعد از ۸ هفتگي جنين بسرعت رشد می‌كند و تمام قسمتها و ارگانهای داخلی و بافتها بسرعت تكامل می‌يابند تا هنگام تولد. البته مراحل رشد برخی بافتها و ارگانها مخصوصا سيستم عصبی پس از تولد هم ادامه می‌يابد. جنين دائما در حال تغيير و تكامل است، حال كداميك از این مراحل علقه است و كدام مضغه و كدام استخوان ؟
این طور که دیده میشه هیچ کدوم از مراحل در دوره رشد جنینی وجود ندارند.یعنی در هیچ مرحله ای دیده نمیشه جنین خون بسته باشد.و یا شبیه گوشت جویده شده باشد.رشد تمام بافت ها از جمله عضله و استخوان با هم پیش میروند نه اينكه ابتدا جنين تبديل به استخوان شود و سپس گوشت اطراف استخوانها را فرا گيرد

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد میقات

[="Tahoma"]با سلام و درود

در علم پزشکی جدید اصطلاحاتی مانند علقه، مضغه دیده نمی‌شود. البته این مطلب لزوماً به معنای اختلاف داده‌های پزشکی جدید با متون دینی نیست؛ بلکه مقصود تفاوت نگاه و اصطلاح است.

در رویان شناسی (Embryology) مدت بارداری را به سه دوره تقسیم می کنند:

ـ دوره تخمی (Zygotic Period) که از ابتدای لقاح تا آخر هفته دوم است.
ـ دوره رویانی (Embryonic Period) که از آخر هفته دوم تا آخر ماه دوم بارداری است.
ـ دوره جنینی (Fetal Period) که از آخر ماه دوم بارداری تا موقع تولد است.

معنای علق، در لغت:
«عَلَق» جمع علقه است که در معانی متعددی مثل خون بسته، زالو، و ... استعمال شده است. ولی اصل همه معانی به یک معنا بر می گردد، یعنی چیزی که به چیز بالاتر آویزان شود؛ و از آن جا که زالو و خون بسته به چیز دیگر می چسبند و بدان آویزان می شود، علق نامیده شده است.(ر.ک: التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج ‏8، ص 202، ماده علق؛ المفردات في غريب القرآن، ص 579، همان ماده؛ قاموس قرآن، ج ‏5، ص 31)

بیان علمی علق، مطابق با علم روز:
در طول این هفته (که قرآن از آن با نام علقه نام می برد)، به وسیله آنزیم هایی که از سلول های خارجی مجموعه جنینی ترشح می شود، سلول های آندومتر، تخریب شده و حفره های کوچکی در آن ایجاد می شود و مویرگ ها و شریان های وریدی کوچک به این حفره ها راه یافته و خون به داخل آن ها جریان پیدا می کند. به تدریج حفرات خونی کوچک به هم می پیوندند و حوضچه های خونی در جداره رحم تشکیل می شود.

نکته:
علقه یا همان خون بسته آویزان به رحم، مرحله بین نطفه و مضغه است. نطفه پس از لقاح، در طی شش روز خود را به رحم می رساند، در آن جایگزین شده به دیواره رحم آویزان می شود و تا 14 روز به رشد خود ادامه می دهد. پس از آن به تدریج وارد مرحله بعد می شود.
این که در قدیم تشبیه می کنند به زالو که به رحم چسبیده است، همین مرحله علقه است.
خداوند می توانست تعبیر خون بسته (الدم المنقبضه او المتصله) به کار ببرد ولی تعبیر زیبای «علق» را بکار برد که هم خون بسته بودن و هم آویزان بودن آن را برساند.[/]

[="Tahoma"]شبهه و پاسخ آن:

یک شبهه علمی این جا مطرح است و آن این که در زیست شناسی امروزی اعتقاد بر این است که جنین ابتدا به حالت گوشت در می آید و سپس درون این گوشت، استخوان پدید می آید؛ ولی قرآن می گوید استخوانی که روی آن گوشت پوشانده می شود. این با علم منافات دارد.

در پاسخ باید گفت برخی بر این نظرند که ترجمه آیه، تنها ایجاد استخوان نیست بلکه ایجاد گوشت کوبیده با با کیفیت خاص (استخوانی و محکم شده) است.

به عبارت دیگر، این استخوان همان «مُضْغَةٍ مُخَلَّقَة» است یعنی گوشت کوبیده ای که تسویه و تعدیل شده و تمایز یافته است.

توضیح: مضغه (جنین گوشتی) به دو مرحله متمایز و غیر متمایز تقسیم می شود و مرحله استخوان بندی جنین (عظام) مصداق مرحله تمایز یافتن جنین (مخلقه) است.

لذا مضغه، دو قسم است: مخلقه و غیر مخلقه. و مضغه مخلقه همان جنین تمایز یافته است (که اعضاء و استخوان بندی و ...آن مشخص شده است). پس مضغه به دو قسم استخوانی (عظام) و غیر استخوانی تقسیم می شود.

لذا نمی توانیم بگوییم مقصود قرآن این است که تمام «مضغه» (جنین گوشتی) تبدیل به استخوان شده است؛ بلکه قسمت استخوانی جنین قسمتی از تمایز جنین است به اعضاء و جوارح و گوشت و استخوان و ... .(ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص 510 تا 512)

بیانی دیگر؛

این گونه نیست که همه سلول های گوشتی به استخوان تبدیل شوند، بلکه برخی سلول ها استخوانی هستند و اعضای استخوانی از آن ها ساخته می شوند، و برخی سلول ها گوشتی هستند و اعضای ماهیچه ای و گوشتی از آن ها ساخته می شوند. البته سلول های استخوانی در بین دو لایه سلول های گوشتی قرار دارند و زودتر از سلول های گوشتی هم ایجاد می شوند.

پرفسور «توماس وی سادلر» در کتاب "رویان شناسی پزشکی لانکمن" در باره تشکیل استخوان و گوشت، بیان علمی روشنی دارد. خلاصه بیان ایشان این است که استخوان ها از لایه میانی (مزودرم) تشکیل می شود که به وسیله دو لایه دیگر (اکتودرم و اندودرم) پوشیده شده که از آن دو لایه پوشاننده، اکثر اعضای گوشتی بدن ساخته می شوند.

لذا سلول های استخوانی قبل از سلول های دیگر و در بین سلول های گوشتی ساخته می شوند.

با این بیان، هم تقدم ایجاد استخوان بر گوشت و هم روییدن گوشت بر استخوان، فهم می شود، لذا تعارضی هم با یافته های علمی ندارد. (رویان شناسی پزشکی لانگمن، ترجمه دکتر بهادری و دکتر شکوری، ص 57، 78 و 79، 93، 154، و ...؛ نقل از پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص 508 تا 510)[/]

Miss.Narges;918978 نوشت:
سلام
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِینٍ«۱۲» ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَكِینٍ«۱۳» ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ

و به يقين انسان را از عصاره‌اى از گل آفريديم (۱۲) سپس او را نطفه‌اى در جايگاهى استوار قرار داديم (۱۳) آنگاه نطفه را به صورت خون بسته (علقه) درآورديم پس آن علقه را گوشت جويده شده (مضغه) قرار داديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى گردانيديم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است

میدانیم که رشد جنين از آغاز لقاح تا انتهای ۸ هفتگی (حدود ۶۰ روز كه فرم كلی جنين ايجاد شده است) به ۲۳ مرحله تقسيم می‌شود. بعد از ۸ هفتگي جنين بسرعت رشد می‌كند و تمام قسمتها و ارگانهای داخلی و بافتها بسرعت تكامل می‌يابند تا هنگام تولد. البته مراحل رشد برخی بافتها و ارگانها مخصوصا سيستم عصبی پس از تولد هم ادامه می‌يابد. جنين دائما در حال تغيير و تكامل است، حال كداميك از این مراحل علقه است و كدام مضغه و كدام استخوان ؟
این طور که دیده میشه هیچ کدوم از مراحل در دوره رشد جنینی وجود ندارند.یعنی در هیچ مرحله ای دیده نمیشه جنین خون بسته باشد.و یا شبیه گوشت جویده شده باشد.رشد تمام بافت ها از جمله عضله و استخوان با هم پیش میروند نه اينكه ابتدا جنين تبديل به استخوان شود و سپس گوشت اطراف استخوانها را فرا گيرد

با سلام و احترام

بنده نکاتی را در شش بند عرض می کنم :

1 )
[=&amp]این قسمت از آیه [/]
[=&amp]ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ[/]
[=&amp]به مرحله ی دمیده شده روح اشاره می کند ...[/]
[=&amp]یا بگو به مرحله ای اشاره می کند که دیه ی کامل دارد.[/]
[=&amp]این مدت را چهارماهگی جنین می دانند.
[/]
[=&amp]2 )
[/]
[=&amp]تمام مراحل خلقت جنین در آیه قبل از چهارماهگی اتفاق می افتد.[/]
[=&amp]یعنی مراحل پنج گانه ی [/]
[=&amp]نطفه، علقه ، مضغة ، عظام ، لحم[/]
[=&amp]همگی قبل از چهارماهگی اتفاق می افتد.
[/]
[=&amp]3 )
[/]
[=&amp]برای خود این مراحل، مدت هایی توسط علما و مراجع ذکر شده است که عموما به دو صورت مطرح می شود :
[/]
اول :
[=&amp]چهل روز اول نطفه[/]
[=&amp]چهل روز دوم علقه[/]
[=&amp]چهل روز سوم، مضغة[/]
[=&amp]و بعد از این سه مرحله نوبت به[/]
[=&amp]عظام و لحم می رسد.[/]
[=&amp]نقد :
همانطور که ملاحظه می فرمایید در سه مرحله اول، چهارماه تمام شد.[/]
[=&amp]پس تکلیف مرحله عظام و لحم چه شد ؟! [/]
[=&amp]طبق این زمان بندی باید از مرحله سوم وارد مرحله دمیدن روح شویم پس مرحله عظام و لحم غیب شد!!!
[/]
دوم :
[=&amp]بیست روز اول نطفه[/]
[=&amp]بیست روز دوم علقه[/]
[=&amp]بیست روز سوم مضغة[/]
[=&amp]بیست روز چهارم عظام[/]
[=&amp]بیست روز پنجم لحم[/]
[=&amp]نقد :
این تقویم زمانی معقول تر است اما مجموع مراحل می شود صد روز یعنی سه ماه و ده روز.[/]
[=&amp]در حالی که شروع مرحله ی دمیدن روح، چهارماهگی است نه صد روزگی.
[/]
[=&amp]4 )
[/]سقط جنین :
[=&amp]تقریبا حدود 80 درصد سقط جنین های طبیعی تا سه ماهگی جنین اتفاق می افتد ...[/]
[=&amp]یعنی این طور نبوده است که کسی نتواند به داخل رحم و وضعیت جنین، اطلاع پیدا کند ...[/]
[=&amp]پس طبیعتا به خاطر زیاد بودن سقط جنین، وضعیت جنین در تمامی مراحل یا برخی از آنها توسط مردم قابل مشاهده بوده است.
[/]
[=&amp]5 )[/]
[=&amp]نامگذاری عرفی ( وجه تسمیه ) :[/]
[=&amp]مثلا ممکن است به یک مرحله بگویند عظام به این اعتبار که بخشی از مضغه تبدیل به استخوان می شود نه اینکه همه ی مضغه استخوان شود ... ( البته شاید بهتر است بگوییم بخشی از جنین تبدیل به استخوان می شود چون نامگذاری ها آینه واقعیت نیستند بلکه بر اساس وجه تسمیه هستند ) )[/]
[=&amp]مثلا ممکن است به یک مرحله بگویند مضغه به این اعتبار که شبیه گوشت جویده شده است نه اینکه این گوشت بدون خون باشد ( علقه حاوی خون بود )[/]
[=&amp]یا مثلا به یک مرحله بگویند علقه به این اعتبار که یک زیست انگلی دارد مانند زالو نه اینکه فقط خون باشد ...[/]
[=&amp]یعنی نامگذاری بر اساس وجه تسمیه است نه حقیقت آن جنین ...[/]
[=&amp]مثلا یک مرحله، نامش عظام شد نه به این معنا که حقیقتا جنین فقط استخوان باشد ... بلکه به خاطر اینکه این عظام در جنین ایجاد شده است و همین وجه تمایز و همین خلق، می شود وجه تسمیه ی آن مرحله از خلقت...[/]
[=&amp]نکته :
البته این وجه تسمیه هایی که گفته شد قابل بررسی است ..[/]
[=&amp]مثلا در مورد عظام ممکن است کسی بگوید تنها به سفت شدن و تمایز اعضا اشاره دارد نه ایجاد استخوان به معنای معهود ...[/]
[=&amp]اما در همین رابطه باید گفت اگر کسی بگوید عظام یعنی سلول هایی که استخوان زا هستند ... به نظر نادرست است ...[/]
[=&amp]لا اقل با بند 5 و 4 ناسازگار است ...
[/]
[=&amp]6 )
[/]
[=&amp]چرا در مرحله ی لحم گفت "کسونا" و نگفت "خلقنا" ؟
[/]
[=&amp]این را می توان یک تعبیر زیبای ادبی دانست که مرحله ی لحم را به مانند پوشاندن لباس دانسته است ...[/]
[=&amp]البته این تعبیر می تواند وجه دیگری داشته باشد ...[/]
[=&amp]مثلا تغییرات مراحل قبلی کمی عمیق تر بود اما این تغییر ظاهری است ...
[/] [=&amp]یعنی اگر یک انسان عادی وضعیت جنین را مشاهده کند، مرحله چهارم را بیشتر یک تغییر ظاهری و شکلی و زیباساز می داند...[/]
[=&amp]اما مراحل قبلی این طور نیستند ... و لذا واژه "کسونا" برازنده ی این نوع خلق یا تغییر است ...[/]

Miss.Narges;918978 نوشت:
سلام
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِینٍ«۱۲» ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَكِینٍ«۱۳» ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ

و به يقين انسان را از عصاره‌اى از گل آفريديم (۱۲) سپس او را نطفه‌اى در جايگاهى استوار قرار داديم (۱۳) آنگاه نطفه را به صورت خون بسته (علقه) درآورديم پس آن علقه را گوشت جويده شده (مضغه) قرار داديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى گردانيديم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است

میدانیم که رشد جنين از آغاز لقاح تا انتهای ۸ هفتگی (حدود ۶۰ روز كه فرم كلی جنين ايجاد شده است) به ۲۳ مرحله تقسيم می‌شود. بعد از ۸ هفتگي جنين بسرعت رشد می‌كند و تمام قسمتها و ارگانهای داخلی و بافتها بسرعت تكامل می‌يابند تا هنگام تولد. البته مراحل رشد برخی بافتها و ارگانها مخصوصا سيستم عصبی پس از تولد هم ادامه می‌يابد. جنين دائما در حال تغيير و تكامل است، حال كداميك از این مراحل علقه است و كدام مضغه و كدام استخوان ؟
این طور که دیده میشه هیچ کدوم از مراحل در دوره رشد جنینی وجود ندارند.یعنی در هیچ مرحله ای دیده نمیشه جنین خون بسته باشد.و یا شبیه گوشت جویده شده باشد.رشد تمام بافت ها از جمله عضله و استخوان با هم پیش میروند نه اينكه ابتدا جنين تبديل به استخوان شود و سپس گوشت اطراف استخوانها را فرا گيرد


سلام اگه تونستین ی سری به دانشگاه های پزشکی بزنید مثلا تو دانشگاه گیلان جنین های رو در فرمالین نگه میدارند و مدل آناتومی آنها و... که خیلی جالبه
http://homepage.smc.edu/wissmann_paul/anatomy2textbook/
در مورد داستان کیت ال مور که بعدا ممکنه دوستان اشاره کند کلیپای زئوس در این زمینه رو ببینید حتما
و بعدش برای اینکه متوجه خلط مباحث بشین حتما حتما جنین شناسی لانگمن رو تهیه کنید و بخونید بنظر من برای اینکه تو دام بازی با کلمات نیفتین ترجمه قرآن بدون هیچگونه نظری رو بردارید بزارید جلوی لانگمن ببینین چطور میشود
این سایت هم زحمت ترجمه اکثر رو کشیده :https://zandiq.com/surah-023-ayah-0014/
اگر خودتون بخونید وجه اشتراکی نمیتونید پیدا کنید مگر با تباصیر و اضافاتی که درست نیست
خب اما بعدش
اونطور که تحقیق شده شباهت های بین گفته قرآن و گالن(جالینوس)وجود داره که گویا رونوشتی صورت گرفته
https://www.scribd.com/doc/24665426/Islamic-Embryology-and-Galen
http://www.eslam.nu/2016/11/24/jnin-kpy/
https://binamkabuli.wordpress.com/%DB%B9-%DB%B3/
یکی از دوستان در مورد 4 ماهگی اشاره کرد من یک حدیث قرار بدم در همین زمینه الإمامُ الباقرُ عليه السلام ـ في خِلقَةِ الإنسانِ في الرَّحِمِ ـ : إذا كَمُلَ أربَعةُ أشهُرٍ بَعَثَ اللّه ُ مَلَكَينِ خَلاّقَينِ، فيَقولانِ: يا ربِّ ما تَخلُقُ، ذَكَرا أو اُنثى ؟ فَيُؤمَرانِ ، فيَقولانِ : يا ربِّ ، شَقِيّا أو سَعيدا ؟ فيُؤمَرانِ ، فيقولانِ : يا رَبِّ ، ما أجَلُهُ و ما رِزقُهُ و كلُّ شيءٍ مِن حالِهِ ـ و عَدَّدَ مِن ذلك أشياءَ ـ ؟ و يَكتُبانِ المِيثاقَ بينَ عَينَيهِ .

امام باقر عليه السلام ـ درباره خلقت انسان در رحم ـ فرمود : چون چهار ماه كامل شود، خداوند دو فرشته آفريننده مى فرستد و آن دو عرض مى كنند: پروردگارا! چه مى آفرينى، پسر يا دختر؟ دستور لازم به آن دو داده مى شود. سپس عرض مى كنند: پروردگارا! بدبخت است يا خوشبخت؟ در اين باره هم دستور لازم داده مى شود. آن گاه عرض مى كنند: پروردگارا! مدت عمر و روزيش چه مقدار؟ همه احوال او ـ كه حضرت شمارى از آنها را نام برد ـ نوشته مى شود و آن دو فرشته اين ميثاق را ما بين دو چشمش (در پيشانى او) مى نويسند.

(بعد از 4 ماه تازه خدا میخواهد تعین جنسیت کند)
حتما این مورد صلب و ترائب رو هم پی بگیرید که راحت تر متوجه ناسازگاری علم امروزی با قرآن بشید
کوتاه سخن اینکه:آیات وتفاسیر و به خصوص احادیث صحیح السند را در باره نطفه جنینی و... از کارشناسان بخواهید بدون اضافه کردن جمله ای
بعد به لانگمن مراجعه کنید و راحت متوجه این امر میشوید

hessam78;919440 نوشت:
حتما این مورد صلب و ترائب رو هم پی بگیرید که راحت تر متوجه ناسازگاری علم امروزی با قرآن بشید

با سلام و درود

لطفا مطالعه فرمایید:

«يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ»

میقات;919449 نوشت:

با سلام و درود

لطفا مطالعه فرمایید:

«يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ»

در لینک فوق، شما تأکید زیادی دارید بر اینکه یخرج به ماء دافق بر می گردد، ولی به نظرم اگر قدری نگاهمان را اصلاح کنیم و این احتمال را هم ببینیم که انسان بر می گردد، پاسخگویی به شبهه بسیار ساده تر می شود. انسان در هنگام ولادت از وسط بدن مادر خود بیرون می آید، فضایی که سینه بالاتر از آن و کمر پایینتر از آن است.

חסר משמעות;919458 نوشت:
در لینک فوق، شما تأکید زیادی دارید بر اینکه یخرج به ماء دافق بر می گردد، ولی به نظرم اگر قدری نگاهمان را اصلاح کنیم و این احتمال را هم ببینیم که انسان بر می گردد، پاسخگویی به شبهه بسیار ساده تر می شود. انسان در هنگام ولادت از وسط بدن مادر خود بیرون می آید، فضایی که سینه بالاتر از آن و کمر پایینتر از آن است.

در مورد مرجع ضمیر و شبهه به این موضوع مراجعه کنید
http://www.askdin.com/showthread.php?t=47054

[="Tahoma"]

חסר משמעות;919458 نوشت:
در لینک فوق، شما تأکید زیادی دارید بر اینکه یخرج به ماء دافق بر می گردد، ولی به نظرم اگر قدری نگاهمان را اصلاح کنیم و این احتمال را هم ببینیم که انسان بر می گردد، پاسخگویی به شبهه بسیار ساده تر می شود. انسان در هنگام ولادت از وسط بدن مادر خود بیرون می آید، فضایی که سینه بالاتر از آن و کمر پایینتر از آن است.

با سلام و دورد

جمله «یَخرُجُ مِن بَینِ...» جمله وصفیه است و صفت ماء است. اگر بخواهیم ضمیر را به انسان برگردانیم باید جمله را مستأنفه بگیریم، که:
اولا علائم استیناف ندارد،
ثانیا خلاف ظاهر است،
ثالثا فقهاء و مفسران هم آن را ـ ولو به صورت احتمال ـ مطرح نکرده اند.[/]

میقات;919775 نوشت:

با سلام و دورد

جمله «یَخرُجُ مِن بَینِ...» جمله وصفیه است و صفت ماء است. اگر بخواهیم ضمیر را به انسان برگردانیم باید جمله را مستأنفه بگیریم، که:
اولا علائم استیناف ندارد،
ثانیا خلاف ظاهر است،
ثالثا فقهاء و مفسران هم آن را ـ ولو به صورت احتمال ـ مطرح نکرده اند.

با سلام.

اولاً در قرآن به کرّات، حذفهای معنوی علائم را شاهد هستیم. نمی توان چون علائم استیناف غائب هستند، بگوییم استیناف رخ نداده است. آیا مفسرین ایه بعدی را نیز به دلیل نبود ادات استیناف، به ماء دافق نسبت می دهند؟

ثانیاً مگر دو تفسیری که شما ارائه کردید، مطابق ظاهر است؟ آیات در حال بحث از انسان است، باید باور کنیم که ناگهان انسان را رها کرده و به ماء دافق پرداخته است؟ اصلاً بیان اینکه ماء از کجا در می آید، در میانه بحثی در آیات پیشین و پسین جاری است، منطقی و حکیمانه هست؟

ثالثاً عدم طرح این احتمال از سوی فقها و مفسرین، این احتمال را غیرعقلایی نمی کند، چه بسا احتمالی عُقلایی باشد ولی مورد توجه عُقلا قرار نگیرد.

متشکرم

میقات;919449 نوشت:

با سلام و درود

لطفا مطالعه فرمایید:

«يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ»


درود به همه.
نویسنده نوشتار این لینک نمیدانم بر اساس کدام قاموس عربی و منبعی ترائب را دو استخوان پا ترجمه کرده اند؟؟؟
من که ترجمه های مختلف و لسان العرب ووو رو نگاه کردم چنین معنایی نکرده بودند!!!!معمولترین معنایی که شده استخوان ترقوه است.ولی معانی ضعیف تری هم شده مثل:سینه-دنده ها-دو چشم و دودست و دوپا(ظاهرا با همدیگر)
اگر نویسنده محترم منبع این ترجمه ترائب را بیارند سپاسگزار خواه بود.

[="Tahoma"]

taleb;920003 نوشت:
درود به همه.
نویسنده نوشتار این لینک نمیدانم بر اساس کدام قاموس عربی و منبعی ترائب را دو استخوان پا ترجمه کرده اند؟؟؟
من که ترجمه های مختلف و لسان العرب ووو رو نگاه کردم چنین معنایی نکرده بودند!!!!معمولترین معنایی که شده استخوان ترقوه است.ولی معانی ضعیف تری هم شده مثل:سینه-دنده ها-دو چشم و دودست و دوپا(ظاهرا با همدیگر)
اگر نویسنده محترم منبع این ترجمه ترائب را بیارند سپاسگزار خواه بود.

با سلام و درود

این ترجمه قرآن دکتر رضایی اصفهانی است؛ همان نویسنده کتاب «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن».[/]

[="Tahoma"]

חסר משמעות;919945 نوشت:
با سلام.

اولاً در قرآن به کرّات، حذفهای معنوی علائم را شاهد هستیم. نمی توان چون علائم استیناف غائب هستند، بگوییم استیناف رخ نداده است. آیا مفسرین ایه بعدی را نیز به دلیل نبود ادات استیناف، به ماء دافق نسبت می دهند؟

ثانیاً مگر دو تفسیری که شما ارائه کردید، مطابق ظاهر است؟ آیات در حال بحث از انسان است، باید باور کنیم که ناگهان انسان را رها کرده و به ماء دافق پرداخته است؟ اصلاً بیان اینکه ماء از کجا در می آید، در میانه بحثی در آیات پیشین و پسین جاری است، منطقی و حکیمانه هست؟

ثالثاً عدم طرح این احتمال از سوی فقها و مفسرین، این احتمال را غیرعقلایی نمی کند، چه بسا احتمالی عُقلایی باشد ولی مورد توجه عُقلا قرار نگیرد.

متشکرم

با سلام و درود

1. هر کدام دارای قواعد و اسلوبی است لذا قرار نیست بگوییم چون فلان جا چنین تعبیر یا چنین چیزی را در تقدیر می گیرند، پس هر کجا که بخواهیم بتوانیم در تقدیر بگیریم.

به بیان دیگر، وقتی قرینه موافق وجود ندارد، و از طرفی قرینه مخالف وجود دارد، نمی توان باز هم بر استیناف بودن اصرار داشت.

لذا چنین مقایسه و استنتاجی، علمی و صحیح نیست.

2. ایراد و اشکالتان به آیات ابتدایی سوره طارق را بطور مشخص بیان فرمایید.

این آیات در باره معاد و رستاخیز و تذکر دادن به انسان است که بداند مراقب و محافظ دارد و اعمالش بدون حساب و کتاب نیست و در قیامت مورد حسابرسی قرار می گیرد. هم چنین در مقابل کسانی که معاد را انکار می کردند، انسان را متذکر می کند به ابتدای خلقت و این که از چه آفریده شده و مجددا نیز برانگیخته می شود.

3. طرح احتمال، محال عقلی نیست ولی این خود، قرینه است؛ خصوصا این که هیچ قول مخالفی مطرح نشده باشد. این از نظر علمی، قرینه است و نمی توان بدون دلیل از آن چشم پوشید.

نکته:

به این دو آیه توجه فرمایید:

«وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذينَ مِنْ أَصْلابِكُم‏»؛ اصلاب اشاره به مردان و آیه در باره مردان است. (نساء/ 23)
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ‏»؛ و (به خاطر بياور) زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت‏.(اعراف/ 172)

تعبیر به صلب و ظهر، ناظر به مردان است؛ خلاف آن چه که شما در آن آیه بیان فرمودید و آن را مختص به زنان دانستید.

از طرفی ظرافت و شگفتی خلقت انسان از نطفه و ... بیشتر است تا آن چه شما اشاره کرده اید.[/]

میقات;920191 نوشت:

با سلام و درود

این ترجمه قرآن دکتر رضایی اصفهانی است؛ همان نویسنده کتاب «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن».


درود.
این ترجمه دکتر رضایی زمانی قابل اعتماد است که مبتنی بر منابع موثق باشد!
اینطور نیست که هرکس با هر اسم و رسمی هر چه دلش خواست بگوید و دیگران چشم بسته بپذیرند.
بنظر من ایشان برای راس و ریس کردن آیه از خودشان معنا تراشی کرده اند!

[="Tahoma"]

taleb;920215 نوشت:
درود.
این ترجمه دکتر رضایی زمانی قابل اعتماد است که مبتنی بر منابع موثق باشد!
اینطور نیست که هرکس با هر اسم و رسمی هر چه دلش خواست بگوید و دیگران چشم بسته بپذیرند.
بنظر من ایشان برای راس و ریس کردن آیه از خودشان معنا تراشی کرده اند!

با سلام و درود

نه ایشان هر چه دلشان خواسته گفته اند و نه دیگران چشم بسته قبول کرده اند.

بهتر است در مباحث علمی، قضاوت غیرعلمی نداشته باشیم.

می توانید به کتاب «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن» ص 443 تا 457 مراجعه کنید. ایشان به تفصیل به معانی مختلف و متعدد لغوی، تفسیری و پزشکی اشاره و هر کدام را مورد بررسی قرار داده و ادله رد یا قبول را بیان کرده اند.[/]

میقات;920218 نوشت:

با سلام و درود

نه ایشان هر چه دلشان خواسته گفته اند و نه دیگران چشم بسته قبول کرده اند.

بهتر است در مباحث علمی، قضاوت غیرعلمی نداشته باشیم.

می توانید به کتاب «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن» ص 443 تا 457 مراجعه کنید. ایشان به تفصیل به معانی مختلف و متعدد لغوی، تفسیری و پزشکی اشاره و هر کدام را مورد بررسی قرار داده و ادله رد یا قبول را بیان کرده اند.


درود.
من که دسترسی به کتابشون ندارم اگه دانلودی هست زحمت آدرس یا لینکش روبکشید یا لطف کنید حداقل تصاویری از جند صفحه بذارید

[="Tahoma"][="Navy"]

Miss.Narges;918978 نوشت:
سلام
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِینٍ«۱۲» ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَكِینٍ«۱۳» ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ

و به يقين انسان را از عصاره‌اى از گل آفريديم (۱۲) سپس او را نطفه‌اى در جايگاهى استوار قرار داديم (۱۳) آنگاه نطفه را به صورت خون بسته (علقه) درآورديم پس آن علقه را گوشت جويده شده (مضغه) قرار داديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى گردانيديم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است

میدانیم که رشد جنين از آغاز لقاح تا انتهای ۸ هفتگی (حدود ۶۰ روز كه فرم كلی جنين ايجاد شده است) به ۲۳ مرحله تقسيم می‌شود. بعد از ۸ هفتگي جنين بسرعت رشد می‌كند و تمام قسمتها و ارگانهای داخلی و بافتها بسرعت تكامل می‌يابند تا هنگام تولد. البته مراحل رشد برخی بافتها و ارگانها مخصوصا سيستم عصبی پس از تولد هم ادامه می‌يابد. جنين دائما در حال تغيير و تكامل است، حال كداميك از این مراحل علقه است و كدام مضغه و كدام استخوان ؟
این طور که دیده میشه هیچ کدوم از مراحل در دوره رشد جنینی وجود ندارند.یعنی در هیچ مرحله ای دیده نمیشه جنین خون بسته باشد.و یا شبیه گوشت جویده شده باشد.رشد تمام بافت ها از جمله عضله و استخوان با هم پیش میروند نه اينكه ابتدا جنين تبديل به استخوان شود و سپس گوشت اطراف استخوانها را فرا گيرد


سلام
اگر از عمق و گستره دانش های ملکوتی با خبر شویم هیچگاه از انطباق وحی با علم سخن نمی گوییم بلکه برعکس از انطباق علم با وحی سخن می گوییم
یا علیم[/][/]

hessam78;919440 نوشت:
در مورد داستان کیت ال مور که بعدا ممکنه دوستان اشاره کند کلیپای زئوس در این زمینه رو ببینید حتما
و بعدش برای اینکه متوجه خلط مباحث بشین حتما حتما جنین شناسی لانگمن رو تهیه کنید و بخونید بنظر من برای اینکه تو دام بازی با کلمات نیفتین ترجمه قرآن بدون هیچگونه نظری رو بردارید بزارید جلوی لانگمن ببینین چطور میشود
این سایت هم زحمت ترجمه اکثر رو کشیده :https://zandiq.com/surah-023-ayah-0014/
اگر خودتون بخونید وجه اشتراکی نمیتونید پیدا کنید مگر با تباصیر و اضافاتی که درست نیست
خب اما بعدش
اونطور که تحقیق شده شباهت های بین گفته قرآن و گالن(جالینوس)وجود داره که گویا رونوشتی صورت گرفته
https://www.scribd.com/doc/24665426/...logy-and-Galen
http://www.eslam.nu/2016/11/24/jnin-kpy/
https://binamkabuli.wordpress.com/%DB%B9-%DB%B3/
یکی از دوستان در مورد 4 ماهگی اشاره کرد من یک حدیث قرار بدم در همین زمینه الإمامُ الباقرُ عليه السلام ـ في خِلقَةِ الإنسانِ في الرَّحِمِ ـ : إذا كَمُلَ أربَعةُ أشهُرٍ بَعَثَ اللّه ُ مَلَكَينِ خَلاّقَينِ، فيَقولانِ: يا ربِّ ما تَخلُقُ، ذَكَرا أو اُنثى ؟ فَيُؤمَرانِ ، فيَقولانِ : يا ربِّ ، شَقِيّا أو سَعيدا ؟ فيُؤمَرانِ ، فيقولانِ : يا رَبِّ ، ما أجَلُهُ و ما رِزقُهُ و كلُّ شيءٍ مِن حالِهِ ـ و عَدَّدَ مِن ذلك أشياءَ ـ ؟ و يَكتُبانِ المِيثاقَ بينَ عَينَيهِ .آیا مراحل رشد جنین در قرآن با علم انطباق دارد؟
سلام
استناد به سایت های ضد اسلامی منطقی نیست.چون بارها دیدم در مورد فهم قرآن و احادیث مغلطه های زیاد کرده اند.خیلی ظاهری به ایات نگاه میکنند. تا کسی اطلاعت کافی از قرآن و علوم دینی نداشته باشد نباید از مطالب سایت ضد دینی دیدن کند چون احتمال گمراهی زیاد است.

محی الدین;920267 نوشت:
برعکس از انطباق علم با وحی سخن می گوییم

البته اینجا صحبت از انطباق علم با آیه مورد نظر است که ظاهرا انطباقی وجود نداره.

[="Tahoma"][="Navy"]

Miss.Narges;920276 نوشت:
البته اینجا صحبت از انطباق علم با آیه مورد نظر است که ظاهرا انطباقی وجود نداره.

سلام
پس یا آیه را درست نفهمیده ایم یا علم غلط است
یا علیم[/][/]

محی الدین;920282 نوشت:
پس یا آیه را درست نفهمیده ایم یا علم غلط است

یعنی هر چه در مورد رشد جنین مشاهده شده غلطه؟
پس خدا آیه رو واسه کی نازل کرده که هنوز کسی نتونسته درست بفهمه؟

[="Tahoma"][="Navy"]

Miss.Narges;920297 نوشت:
یعنی هر چه در مورد رشد جنین مشاهده شده غلطه؟
پس خدا آیه رو واسه کی نازل کرده که هنوز کسی نتونسته درست بفهمه؟

البته عدم تطابق ادعای شماست
مطالبی که بنده دیدم خلاف این را می گوید[/][/]

محی الدین;920299 نوشت:
البته عدم تطابق ادعای شماست
مطالبی که بنده دیدم خلاف این را می گوید

واسه بنده هم توضیح دهیدی خلاف انرا.

[="Tahoma"][="Navy"]

Miss.Narges;920320 نوشت:
واسه بنده هم توضیح دهیدی خلاف انرا.

ذرهم .....[/][/]

Miss.Narges;920275 نوشت:
سلام
استناد به سایت های ضد اسلامی منطقی نیست

درود و سلام
در آیه ای از قرآن جمله زیبایی آمده که
الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ
آنهایی که سخنان را گوش فرا می دهند و از بهترین آنها پیروی می کنند ، آنها هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها هستند که صاحبان خرد نابند.
درست است حرفتان، انها هم مغلطه و غرض ورزی میکنند (البته از نظر من در برابر تفاسیر مذهبیون قطره ای بیش نیست)من نگفتم که فقط بروید سخنان آن هارا بشنوید بیشتر بر این موضوع تکیه کردم که از قرآن و احادیث بدون یک کلمه اضافه گویی از کارشناسان مذهبی بخواهید
بعد بروید پیش یک استاد آناتومی ،ماما،جنین شناس و ... بگویید برایتان نحوه تشکیل جنین از اول تا آخر را بگوید و اگر هم دستی بر علوم پزشکی دارید کتاب لانگمن را خودتان تهیه کنید و بخوانید
بعدش تصمیم بگیرید
آن هارا از جانب مخالفین هم قرار دادم که ببینید اطلاعات را گفته اند از کجا آمده است

[="Tahoma"]

taleb;920257 نوشت:
درود.
من که دسترسی به کتابشون ندارم اگه دانلودی هست زحمت آدرس یا لینکش روبکشید یا لطف کنید حداقل تصاویری از جند صفحه بذارید

با سلام و درود

جایی برای دانلود ندیده ام.

یا به خود کتاب باید مراجعه نمود و یا با استفاده از نرم افزار «مشکاة الانوار» متعلق به مرکز کامپیوتری اسلامی نور، می توان از آن استفاده کرد.

چون تعداد صفحات زیاد است، مجال کپی و یا ارسال تصویر در تاپیک نیست.[/]

[="Tahoma"]

Miss.Narges;920276 نوشت:
البته اینجا صحبت از انطباق علم با آیه مورد نظر است که ظاهرا انطباقی وجود نداره.

با سلام و درود

وجه عدم انطباق را بیان نفرمودید.

اگر به پست های ابتدایی (پست شماره 3 و 4) که در پاسخ به فرمایش شما ارائه شده، ایرادی دارید، لطفا بطور مشخص و مستند، بیان و وجه مردود بودن آن را ذکر نمایید.[/]

میقات;920523 نوشت:
وجه عدم انطباق را بیان نفرمودید.

اگر به پست های ابتدایی (پست شماره 3 و 4) که در پاسخ به فرمایش شما ارائه شده، ایرادی دارید، لطفا بطور مشخص و مستند، بیان و وجه مردود بودن آن را ذکر نمایید.


سلام
منظور بنده ترجمه ظاهری خود آیه هست که با یافته های علمی در مورد تکامل جنین همخوانی کاملی نداره.
ولی شما آیه رو تفسیر کردید که مضغه تنها ایجاد استخوان نیست بلکه ایجاد گوشت کوبیده با کیفیت خاص است.و مضغه به دو قسم استخوانی و غیر استخوانی تقسیم میشود.
یعنی شما با این تفسیر سعی کردید که آیه رو با یافته های علمی تطبیق دهید.ولی ظاهر خود آیه چنین چیزی نمیگه.

hessam78;919440 نوشت:
بنظر من برای اینکه تو دام بازی با کلمات نیفتین ترجمه قرآن بدون هیچگونه نظری رو بردارید بزارید جلوی لانگمن ببینین چطور میشود

سلام حسام جان
اگر يادت باشد در يكي از تاپيك ها موضوع جدايي بين دو دريا را مطرح كرده بودي كه بحثمان نيمه كاره ماند
و دليلش هم اين است كه فكر كردم هر حرفي بزنم شما خواهيد گفت داري مغلطه مي كني
مشكل اساسي ما در همين قسمت است برادر:
"ترجمه"

مثالي براي شما مي زنم
چند وقت پيش دربرنامهء 90 آقاي فردوسي پور از كارشناس داوري پرسيد

(به كلمهء "پا" توجه كنيد):
"مگر نه اينكه در قوانين فوتبال آمده كه اگر بازيكن تيمي با پا به دروازه بان پاس بدهد و دروازه بان توپ را با دست بگيرد خطا است؟
پس در اين بازي
(بازي كه مورد بحث بود) بازيكن با پا پاس ميدهد و داور خطا نمي گيرد و باعث اعتراض تيم حريف ميشود"

كارشناس پاسخ داد:

"داوراشتباه نكرده. موضوع اين است كه ما در فارسي وقتي ميگوئيم "پا" ، يعني از بالاي ران تا نك انگشت
اما معناي آنچه به
انگليسي در قوانين فوتبال نوشته شده ، ميشود از مچ پا تا نك انگشت. يعني فقط قسمتي كه در كفش قرار ميگيرد
ولي متاسفانه ما در فارسي آن كلمه را بطور كلي "پا" ترجمه كرده ايم
اين بازيكن هم در تصوير دارد با زانو به دروازه بان پاس ميدهد لذا دروازه بان مي تواند توپ را با دست بگيرد و خطايي هم نيست"

خب حسام عزيز ، به نظر شما اين كارشناس داوري مغلطه كرده؟
آيا ميشود بگوئيم:
"برو بابا!! اين همه عالم و آدم دارن ميگن با پا نبايد پاس بدي ، حالا تو داري ميگي فقط از مچ به پايين خطاست؟!!

ادامه دارد.....

reza-d;920668 نوشت:
ادامه دارد.....

قبلاً ترجمه اي از قرآن را آورده ام كه برخي از مترجمين كلمهء "كان" را به معناي "شد" ترجمه مي كنند
درحالي كه معنايش ميشود
"بود"

نكته آنكه همين كليمهء ساده كل مفهوم جمله را تغيير مي دهد
اگر خواستي شرحش را كامل برايت ميگويم
لذا من از شما واقعاً تعجب ميكنم چطور فرموديد بايد "ترجمهء" قرآن را براي تحقيق ببريم
شما اگر بخواهيم در isi مقاله بدهيد به چه زباني مقاله ميدهيد؟

اگر به شما بگويند كلمهء "lion" را ترجمه كن ، آن را چه ترجمه مي كنيد؟ ..... شير
و اگر بگويند كلمهء "milk" را ترجمه كن ،
آن را چه ترجمه مي كنيد؟ ..... باز هم شير

Reza-D;920668 نوشت:
سلام حسام جان
اگر يادت باشد در يكي از تاپيك ها موضوع جدايي بين دو دريا را مطرح كرده بودي كه بحثمان نيمه كاره ماند
و دليلش هم اين است كه فكر كردم هر حرفي بزنم شما خواهيد گفت داري مغلطه مي كني
مشكل اساسي ما در همين قسمت است برادر: "ترجمه"

سلام
برای اینکه این تعارض هم حل شود من گفتم ترجمه آیات و روایات و حالا این تفسیر را هم اضافه میکنم!تفسیر قرآن مجمع البیان شیخ طبرسی و تبیان شیخ طوسی (اگر پیدا نکردید من آپلود کنم خدمتتان)
و هر تفسیر معتبر قدیمی دیگر از این واضح تر فکر نکنم وجود داشته باشد
ببینین من میگویم همه انسان ها نادان هستند
چندی بعد در جمعی قرار میگرم که دانایان هستند به من میگویند فلانی تو گفتی همه انسان ها نادان هستند
من 2 راه کار دارم
1-با کلمات بازی کنم بگویم خیر شما متوجه مقصود من نشدید منظورم این است همه انسان هایی که در ذهن من معلوم هستند نادان هستند
2- بگویم بله من این را گفتم و اشتباه کردم
کار مفسرین جدید این است جایی که علم به روشنی چیزی را ثابت کرده حتی به تفاسیر بزرگان قدیمی و احادیث و روایات هم پایبند نبودند و کلا مقصود و نظر را عوض کردند

Reza-D;920668 نوشت:
مثالي براي شما مي زنم
چند وقت پيش دربرنامهء 90 آقاي فردوسي پور از كارشناس داوري پرسيد (به كلمهء "پا" توجه كنيد):
"مگر نه اينكه در قوانين فوتبال آمده كه اگر بازيكن تيمي با پا به دروازه بان پاس بدهد و دروازه بان توپ را با دست بگيرد خطا است؟
پس در اين بازي (بازي كه مورد بحث بود) بازيكن با پا پاس ميدهد و داور خطا نمي گيرد و باعث اعتراض تيم حريف ميشود"

كارشناس پاسخ داد:
"داوراشتباه نكرده. موضوع اين است كه ما در فارسي وقتي ميگوئيم "پا" ، يعني از بالاي ران تا نك انگشت
اما معناي آنچه به انگليسي در قوانين فوتبال نوشته شده ، ميشود از مچ پا تا نك انگشت. يعني فقط قسمتي كه در كفش قرار ميگيرد
ولي متاسفانه ما در فارسي آن كلمه را بطور كلي "پا" ترجمه كرده ايم
اين بازيكن هم در تصوير دارد با زانو به دروازه بان پاس ميدهد لذا دروازه بان مي تواند توپ را با دست بگيرد و خطايي هم نيست"


ببینید از زمانی که فوتبال شروع شد پا معنای خودش را داشت در فوتبال
حالا من میگویم همین را در قرآن بکار ببریم
چطور شد که تا علم یک چیزی را کشف کرد کل معانی و تفاسیر و روایات عوض شدند و چیز دیگیری میگویند؟اگر این معانی و مقصود بود در همان تفاسیر بزرگ و قدیمی و روایات باید می آمد!
من اسمش را میگذارم تصحیح اشتباه

Reza-D;920671 نوشت:
لذا من از شما واقعاً تعجب ميكنم چطور فرموديد بايد "ترجمهء" قرآن را براي تحقيق ببريم

ترجمه احادیث و روایات را گفتم
حالا تفاسیر قدیمی را هم اضافه کنم

Reza-D;920671 نوشت:
اگر به شما بگويند كلمهء "lion" را ترجمه كن ، آن را چه ترجمه مي كنيد؟ ..... شير
و اگر بگويند كلمهء "milk" را ترجمه كن ، آن را چه ترجمه مي كنيد؟ ..... باز هم شير

این کاملا واضح است و در ترجمه داخل پرانتز لحاظ میشود

[="Tahoma"]

Miss.Narges;920587 نوشت:
سلام
منظور بنده ترجمه ظاهری خود آیه هست که با یافته های علمی در مورد تکامل جنین همخوانی کاملی نداره.
ولی شما آیه رو تفسیر کردید که مضغه تنها ایجاد استخوان نیست بلکه ایجاد گوشت کوبیده با کیفیت خاص است.و مضغه به دو قسم استخوانی و غیر استخوانی تقسیم میشود.
یعنی شما با این تفسیر سعی کردید که آیه رو با یافته های علمی تطبیق دهید.ولی ظاهر خود آیه چنین چیزی نمیگه.

با سلام و درود

قرآن کتاب هدایت و راهنمای انسان به سوی سعادت است و اگر در این راستا به موضوعات علمی، تاریخی و ... اشاره کرده، هدفش آن پیام هدایتگرانه ای بوده که در آن موضوع هست.

به بیان دیگر، قرآن کتاب جنین شناسی و ... نیست لذا نباید انتظار داشت اصطلاحات علمی امروز را به طور تخصصی بیان کرده باشد. همان طور که در پست های ابتدایی عرض شد:

در علم پزشکی جدید اصطلاحاتی مانند علقه، مضغه دیده نمی‌شود. البته این مطلب لزوماً به معنای اختلاف داده‌ های پزشکی جدید با متون دینی نیست؛ بلکه مقصود تفاوت نگاه و اصطلاح است. در رویان شناسی(Embryology) مدت بارداری را به سه دوره تقسیم می کنند:

ـ دوره تخمی (Zygotic Period) که از ابتدای لقاح تا آخر هفته دوم است.
ـ دوره رویانی (Embryonic Period) که از آخر هفته دوم تا آخر ماه دوم بارداری است.
ـ دوره جنینی (Fetal Period) که از آخر ماه دوم بارداری تا موقع تولد است.

نکته: مرحله «مضغه» در دوران رویانی قرار دارد.

بنابر این؛
مشکلی در لفظ نداریم، لذا این که اسم یک مرحله را علم، مثلا رویان می گذارد و قرآن چیز دیگری، تضاد محسوب نمی شود. مهم این است که مراحلی که قرآن مرتب شمرده است، با علم نیز قابل تطبیق است و تضادی بین آنان نیست. کما این که زمان (هر مرحله چه مدت زمان بطول می انجامد) معیار نیست بلکه همین که ترتیب مراحل تکوّن جنین، صحیح باشد، برای اعجاز قرآن کفایت می کند.[/]

این ویدیو هم ویدیوی خوبیه...
http://www.aparat.com/v/MbrIE

به نظرم دکتر صحافی ویدیو هاش از نظر علمی معتبره و می شه از تو ویدیوهاشون، موارد و مطالب زیادی بیرون کشید...
فکر می کنم می تونید با ایشون هم ارتباط برقرار کنید و سوالاتی از ایشون بپرسید...ایمیلشون هم رو ویدیو قرار گرفته البته نمی دونم الان این ایمیل آپدیته یا خیر!

hessam78;920681 نوشت:
چطور شد که تا علم یک چیزی را کشف کرد کل معانی و تفاسیر و روایات عوض شدند و چیز دیگیری میگویند؟
اگر این معانی و مقصود بود در همان تفاسیر بزرگ و قدیمی و روایات باید می آمد!

1 - اينطور نيست كه "كل" معاني و تفاسير و روايات عوض شده باشد!

2 - هيچ وقت و در هيچ كجا هيچ عالِم اسلامي ادعا نكرده كه همه چيز درمورد آيات و روايات واضح و مشخص است

3 - درمورد آن مواردي هم كه تفسيري بيان شده ، هر عالِمي برداشت خودش را گفته

4 - شما مي فرمائيد تفاسير را هم اضافه مي كنم. اما باز مي فرمائيد تفاسير قديمي!
چرا؟ به چه دليل مسلمانان حق ندارند چيز جديدي كشف كنند؟

hessam78;920681 نوشت:
من 2 راه کار دارم
1-با کلمات بازی کنم بگویم خیر شما متوجه مقصود من نشدید منظورم این است همه انسان هایی که در ذهن من معلوم هستند نادان هستند
2- بگویم بله من این را گفتم و اشتباه کردم

حسام جان ، شما قطعات پازل خود را جوري مي چينيد كه به مطلوب خود برسيد و اين منصفانه نيست (اگر دنبال حق هستيد)
شما گزينه 1 را به عنوان حركت نادرست معرفي ميكنيد و به آن نام
"بازي با كلمات" مي گذاريد
بعد گزينه 2 را به عنوان عمل پسنديده مطرح مي كنيد كه درستش اين است كه طرف صادقانه بگويد من اشتباه كرده ام

خب برادر ، اگر طرف گزينه 2 را انجام بدهد و بگويد تفسير قبلي اشتباه بوده و بايد مجدد تفسير كرد
شما به راحتي او را شامل گزينه 1 مي كنيد و ميگوئيد دارد با كلمات بازي ميكند!
يعني در فرض شما اگر كسي از پديده اي برداشتي كرد ، ديگر هرگز حق ندارد نظرش را تغيير دهد!!

در حالي كه تقسيم بندي صحيح بايد اينطور باشد كه دو گزينه پيش رو وجود دارد:

عمل نادرست: وقتي كسي فهميد در برداشتي اشتباه كرده ، حاضر به پذيرش اشتباهش نباشد و سعي كند كلمات تفسير قبلي را توجيح كند

عمل درست: وقتي كسي فهميد در برداشتي اشتباه كرده ، صادقانه بگويد برداشت قبلي من اشتباه بوده و سعي كند تفسير جديد ارائه كند

hessam78;920681 نوشت:
کار مفسرین جدید این است جایی که علم به روشنی چیزی را ثابت کرده حتی به تفاسیر بزرگان قدیمی و احادیث و روایات هم پایبند نبودند و کلا مقصود و نظر را عوض کردند

اولاً اين موضوع به خودي خود ايرادي ندارد
اگر مي آمدند و مثلاً متن قرآن را تغيير مي دادند آن وقت حرف شما تمام و كمال قابل پذيرش بود
ولي متن قرآن همان است كه بوده و اختلافات آراء نيز همچنان در همان چهارچوب است
و اين اختلاف آراء آنقدر واضح نشده كه علم بتواند ادعا كند مسلمانان دارند يك موضوع صددرصد واضح را رد مي كنند
ضمن اينكه خود علوم تجربي هم خيلي اوقات وقتي مي بيند اسلام به شبهاتش پاسخ ميدهد ، راي و نظرش را تغيير مي دهد

ثانياً اين حرف شما كه ميگوئيد برخي مسلمانان سعي ميكنند قرآن را با علم تجربي تطبيق بدهند حرف درستي است
اما اشتباه اين افراد اين است كه دارند يك علم ناقص را به عنوان مرجع قرار مي دهند
همين الان چندين نظريه درمورد خلقت وجود دارد


عده اي از دانشمندان ميگويند خلقت بصورت تصادفي رخ داده
عده اي ديگر ميگويند سلول اوليه از مواد موجود در زمين شكل گرفته
برخي ديگر ميگويند فرازميني ها آمده اند و سلول اوليه را در زمين كاشته اند
بعضي ها به فرگشت اعتقاد دارند و بعضي ديگر به خلقت هوشمند

نكتهء جالب اينكه با وجود اين همه نظريه و اختلاف نظر ، مدام برخي دانشمندان با قاطعيت ميگويند علم به نتيجه رسيده!
حالا منظورشان از نتيجه كداميكي است خدا مي داند! آن وقت چنين علمي واقعاً مرجع مناسبي براي سنجش است؟

ضمن اينكه همانطور كه عرض كردم قرآن مسلمانان همان قرآن است
يعني از 1400 سال پيش تا الان ، اصل عقايد اسلامي سر جاي خودش است
و فقط در برخي مسائل مبهم نظرها تغيير مي كند
در حاليكه علوم تجربي دقيقاً مدام در حال تغيير اصول عقايد خودش است و هيچكس هم با اين موضوع مشكلي ندارد

hessam78;920682 نوشت:
این کاملا واضح است و در ترجمه داخل پرانتز لحاظ میشود

منظور من صرفاً معني دو كلمه "MILK" و "LION" نبود!
حرفم اين است كه ممكن است يك ايراني بگويد:
"شير داشت غذا ميخورد"
بعد يك انگليسي كه فارسي بلد است ، اينطور برداشت كند كه:
"شير كه خودش غذاست! اصلاً مگر شير زنده است كه غذا بخورد؟!"
اينجا در ذهن اين انگليسي
"MILK" آمده است ، در حاليكه منظور گويندهء ايراني "LION" بوده

يا تصور كنيد يك ايراني از يك انگليسي تشكر كند و فرد انگليسي پاسخ بدهد:

"You're welcome" ، كه در اينجا معنيش ميشود: "خواهش ميكنم"

بعد آن ايراني با خود بگويد:
"اين چرا به من ميگويد خوش آمدي؟! نكند ناراحت شده و به من ميگويد برو!"
چرا كه
"خوش اومدي" در ايران مي تواند به معناي "شَرِت رو كم كن!" هم باشد!

انگليسي گفته:

"خواهش ميكنم"
ايراني برداشت كرده:
"شرت رو كم كن"

براي نمونه در زبان عربي لينك زير را ببينيد
در فارسي ما همه را

"بله" معنا مي كنيم درحاليكه تفاوت اساسي با هم دارند:
تفاوت: نعم ، اَجَل ، اي ، بَجَل ، جَلَل ، بلي ، جَيَر

میقات;920205 نوشت:

1. هر کدام دارای قواعد و اسلوبی است لذا قرار نیست بگوییم چون فلان جا چنین تعبیر یا چنین چیزی را در تقدیر می گیرند، پس هر کجا که بخواهیم بتوانیم در تقدیر بگیریم.

به بیان دیگر، وقتی قرینه موافق وجود ندارد، و از طرفی قرینه مخالف وجود دارد، نمی توان باز هم بر استیناف بودن اصرار داشت.

لذا چنین مقایسه و استنتاجی، علمی و صحیح نیست.

با سلام. قرینه موافق تفسیر شما هم وجود ندارد. شما ترائب را روی چه حسابی به استخوان دو پا تفسیر می کنید؟

قرینه می تواند مستتر باشد، لذا عدم حضور قرینه موافق، دلیل بر عدم وجودش نیست. بعلاوه همین که آیات پیشین و پسین از انسان سخن می گویند، می تواند قرینه بر این باشد که "یخرج" به انسان بر می گردد.

میقات;920205 نوشت:

2. ایراد و اشکالتان به آیات ابتدایی سوره طارق را بطور مشخص بیان فرمایید.

این آیات در باره معاد و رستاخیز و تذکر دادن به انسان است که بداند مراقب و محافظ دارد و اعمالش بدون حساب و کتاب نیست و در قیامت مورد حسابرسی قرار می گیرد. هم چنین در مقابل کسانی که معاد را انکار می کردند، انسان را متذکر می کند به ابتدای خلقت و این که از چه آفریده شده و مجددا نیز برانگیخته می شود.

من ایراد و اشکالی به آیه ای از قرآن نگرفتم، عرض کردم اگر یخرج به انسان برگردد، معنی بسیار روشنتری دارد. البته یک سؤال اساسی دارم، که در انتها می پرسم.

میقات;920205 نوشت:

3. طرح احتمال، محال عقلی نیست ولی این خود، قرینه است؛ خصوصا این که هیچ قول مخالفی مطرح نشده باشد. این از نظر علمی، قرینه است و نمی توان بدون دلیل از آن چشم پوشید.

با توجه به اینکه، این تفسیر، یک تفسیر جدید است، ممکن است مفسرین متقدم ملتفت این برداشت از آیه نشده باشند؛ آیا دلیلی بر این داریم مفسرین منظور قطعی تک تک جملات قرآن را تا این لحظه فهمیده اند؟ تفسیری که شما ارائه می دهید، محتاج اثبات است، به صِرف وجود نظر مفسرین که مسئله اثبات نمی شود. ترائب چرا به معنای دو استخوان پاست؟

میقات;920205 نوشت:

نکته:

به این دو آیه توجه فرمایید:

«وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذينَ مِنْ أَصْلابِكُم‏»؛ اصلاب اشاره به مردان و آیه در باره مردان است. (نساء/ 23)
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ‏»؛ و (به خاطر بياور) زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت‏.(اعراف/ 172)

تعبیر به صلب و ظهر، ناظر به مردان است؛ خلاف آن چه که شما در آن آیه بیان فرمودید و آن را مختص به زنان دانستید.

از طرفی ظرافت و شگفتی خلقت انسان از نطفه و ... بیشتر است تا آن چه شما اشاره کرده اید.

اولاً آیه اعراف 172، که از صلب صحبت نکرده و از ظهورهم، صحبت کرده است. در ثانی، من هم نگفتم هر جا که صجبت از صلب است، منظور زن است.

ثالثاً اینکه کدام مسئله شگفتی بیشتری دارد، موضوع مسئله نیست. بنای قرآن، مگر همواره بیان شگفتترین چیز ممکن است؟

اما سؤال: همانطور که خودتان هم مستحضر هستید، مفسرین تفسیرهای مختلف از بسیاری از این آیه آورده اند، و نمی توان از نظر مفسرین به یک جمعبندی نهایی از آیه رسید. آیا این مسئله برخلاف مبین بودن قرآن نیست که حتی مفسرین و محققین قرآن نیز در منظور این آیه متفق القول نیستند؟

متشکرم

[="Tahoma"]

חסר משמעות;921101 نوشت:
با سلام. قرینه موافق تفسیر شما هم وجود ندارد. شما ترائب را روی چه حسابی به استخوان دو پا تفسیر می کنید؟

חסר משמעות;921101 نوشت:
تفسیری که شما ارائه می دهید، محتاج اثبات است، به صِرف وجود نظر مفسرین که مسئله اثبات نمی شود. ترائب چرا به معنای دو استخوان پاست؟

با سلام و درود

در ابتدا لازم است عرض کنم من صاحب نظر نیستم و نظر صاحب نظران را نقل می کنم.

«ترائب» به چيزهاى جفت و مساوى در بدن انسان گفته مى ‏شود. لذا به انگشتان دست و دو استخوان ران پاى انسان نيز ترائب گويند، يعنى منطقه‏ اى كه آلت تناسلى مرد در آن قسمت واقع شده است.

در کتب لغت نیز به این معنا اشاره شده است: یکی از معانی «ترائب» دو چیز مساوی است. (معجم مقاييس اللغة، ج ‏1، ص 346)

هم چنین صاحب التحقیق، «بین الفخذین» یعنی بین دو تا ران را ترائب دانسته است. (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج 1، ص 383- 384)

تفسير ابن كثير نیز ذيل آيه، از ضحاک، اين معنا را نقل مى‏ كند: "قال ضحاك: الترائب بين الثديين و الرجليين و العينين ...". (تفسير القرآن العظيم، ج ‏8، ص 368)

در همين راستا دكتر دياب و دكتر قرقوز نيز پس از نقل معانى مفسرين مى ‏نويسند:
«اكنون كه ميدان معنا تا اين حد گسترده است ما آن معنا را بر مى ‏گزينيم كه با حقايق علمى نيز موافقت دارد. يعنى ترائب را عبارت از استخوان ‏هاى ميان هر دو پا فرض مى ‏كنيم.» (طب در قرآن، ص 32)

و آيت اللّه معرفت نيز همين معنا را می پذیرد و و از قول دكتر كنعان الجائى نيز همين را ذكر مى ‏كنند.(ر.ک: التمهيد فى علوم القرآن، ج 6، ص 62- 64)

«پس مى ‏توان گفت: منى از ميان صلب مرد به عنوان يک مركز عصبى ـ تناسلى امر كننده، و ترائب او به عنوان رشته ‏هاى عصبى مأمور به اجرا، خارج مى‏ شود. و در واقع خروج منى با تناسق و هماهنگى كامل بين آمر و مأمور انجام مى‏ پذيرد و اين مسأله از نظر علمى نيز اثبات رسيده است.» (طب در قرآن، ص 32 و 33، با تلخیص)

بنابر این:
آب منى از بين پشت و دو استخوان پا (محل آلت تناسلى) خارج مى ‏شود. اين معنا شواهد متعددى از لغت و تفسير به همراه دارد و مورد پذيرش برخى پزشكان نيز هست، چرا كه با مطالب علمى پزشكى سازگار است.(ر.ک: پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، ص 450 و 451)[/]

[="Tahoma"]

חסר משמעות;921101 نوشت:
اما سؤال: همانطور که خودتان هم مستحضر هستید، مفسرین تفسیرهای مختلف از بسیاری از این آیه آورده اند، و نمی توان از نظر مفسرین به یک جمعبندی نهایی از آیه رسید. آیا این مسئله برخلاف مبین بودن قرآن نیست که حتی مفسرین و محققین قرآن نیز در منظور این آیه متفق القول نیستند؟

اولا، اختلاف مفسران، معنایش مبین نبودن قرآن نیست. قرآن در حقیقتِ خود، مبین و آشکار است. قرآن برای اهلش و برای انسان کامل (معصومین) هیچ ابهامی ندارد و آشکار و روشن است.

در ثانی، مشکل بودن فهم برخی از آیات، به معنای مبین نبودن قرآن نیست، زیرا هم تعداد این آیات نسبت به کل قرآن، بسیار کم است و هم این خود این آیات به گونه ای نیستند که هیچ فهم صحیحی نتوان از آن ها برداشت نمود.

ثالثا، قرآن قرار نیست ساختمان و آناتومی بدن انسان را تشریح و چگونگی تولید نطفه و ... را به مخاطبانش ارائه بدهد. قرآن کتاب هدایت و راهنما است.

بنابر این:
آن چه مسلم است و همه فهم، این که به انسان تذکر داده شود که از چه آفریده شده و چه مسیری را قرار است بپیماید و خداوند بر همه اموری ـ رستاخیز و برانگیختن مجدد او ـ قادر و توانا است.[/]

قرآن، مراحل رشد جنین و علم روز

پرسش:
قرآن می گوید: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَكِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»؛ و به يقين انسان را از عصاره‌اى از گل آفريديم سپس او را نطفه‌اى در جايگاهى استوار قرار داديم؛ آنگاه نطفه را به صورت خون بسته (علقه) درآورديم پس آن علقه را گوشت جويده شده (مضغه) قرار داديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى گردانيديم، بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است.
علم می گوید: رشد جنين از آغاز لقاح تا انتهای ۸ هفتگی (حدود ۶۰ روز كه فرم كلی جنين ايجاد شده است) به ۲۳ مرحله تقسيم می‌شود. بعد از ۸ هفتگي جنين به سرعت رشد می‌كند و تمام قسمتها و ارگانهای داخلی و بافتها، بسرعت تكامل می‌يابند تا هنگام تولد.
سؤال: كداميك از این مراحل علقه و كدام مضغه و كدام استخوان است؟ هیچ کدام از مراحل در دوره رشد جنینی وجود ندارند، یعنی در هیچ مرحله ای دیده نمی شود جنین خون بسته و یا شبیه گوشت جویده شده باشد. هم چنین رشد تمام بافت ها از جمله عضله و استخوان با هم پیش میروند، نه اينكه ابتدا جنين تبديل به استخوان شود و سپس گوشت اطراف استخوانها را فرا گيرد.

پاسخ:
قرآن کتاب هدایت و راهنمای انسان به سوی سعادت است و اگر در این راستا به موضوعات علمی، تاریخی و ... اشاره کرده، هدفش آن پیام هدایتگرانه ای بوده که در آن موضوع هست.
به بیان دیگر، قرآن کتاب جنین شناسی و ... نیست لذا نباید انتظار داشت اصطلاحات علمی امروز را به طور تخصصی بیان کرده باشد.
در علم پزشکی جدید اصطلاحاتی مانند علقه، مضغه دیده نمی‌شود. البته این مطلب لزوماً به معنای اختلاف داده‌های پزشکی جدید با متون دینی نیست؛ بلکه مقصود تفاوت نگاه و اصطلاح است.
در رویان شناسی (Embryology) مدت بارداری را به سه دوره تقسیم می کنند:
ـ دوره تخمی (Zygotic Period) که از ابتدای لقاح تا آخر هفته دوم است.
ـ دوره رویانی (Embryonic Period) که از آخر هفته دوم تا آخر ماه دوم بارداری است.
ـ دوره جنینی (Fetal Period) که از آخر ماه دوم بارداری تا موقع تولد است.
نکته: مرحله «مضغه» در دوران رویانی قرار دارد.
معنای علق، در لغت:
«عَلَق» جمع علقه است که در معانی متعددی مثل خون بسته، زالو، و ... استعمال شده است. ولی اصل همه معانی به یک معنا بر می گردد، یعنی چیزی که به چیز بالاتر آویزان شود؛ و از آن جا که زالو و خون بسته به چیز دیگر می چسبند و بدان آویزان می شود، علق نامیده شده است.(1)
بیان علمی علق، مطابق با علم روز:
در طول این هفته (که قرآن از آن با نام علقه نام می برد)، به وسیله آنزیم هایی که از سلول های خارجی مجموعه جنینی ترشح می شود، سلول های آندومتر، تخریب شده و حفره های کوچکی در آن ایجاد می شود و مویرگ ها و شریان های وریدی کوچک به این حفره ها راه یافته و خون به داخل آن ها جریان پیدا می کند. به تدریج حفرات خونی کوچک به هم می پیوندند و حوضچه های خونی در جداره رحم تشکیل می شود.
نکته: علقه یا همان خون بسته آویزان به رحم، مرحله بین نطفه و مضغه است. نطفه پس از لقاح، در طی شش روز خود را به رحم می رساند، در آن جایگزین شده به دیواره رحم آویزان می شود و تا 14 روز به رشد خود ادامه می دهد. پس از آن به تدریج وارد مرحله بعد می شود.
این که در قدیم تشبیه می کنند به زالو که به رحم چسبیده است، همین مرحله علقه است.
خداوند می توانست تعبیر خون بسته (الدم المنقبضه او المتصله) به کار ببرد ولی تعبیر زیبای «علق» را بکار برد که هم خون بسته بودن و هم آویزان بودن آن را برساند.
بنابر این؛ مشکلی در لفظ نداریم، لذا این که اسم یک مرحله را علم، مثلا رویان می گذارد و قرآن چیز دیگری، تضاد محسوب نمی شود. مهم این است که مراحلی که قرآن مرتب شمرده است، با علم نیز قابل تطبیق است و تضادی بین آنان نیست. کما این که زمان (هر مرحله چه مدت زمان بطول می انجامد) معیار نیست بلکه همین که ترتیب مراحل تکوّن جنین، صحیح باشد، برای اعجاز قرآن کفایت می کند.
شبهه و پاسخ آن؛
یک شبهه علمی این جا مطرح است و آن این که در زیست شناسی امروزی اعتقاد بر این است که جنین ابتدا به حالت گوشت در می آید و سپس درون این گوشت، استخوان پدید می آید؛ ولی قرآن می گوید استخوانی که روی آن گوشت پوشانده می شود. این با علم منافات دارد.
در پاسخ باید گفت برخی بر این نظرند که ترجمه آیه، تنها ایجاد استخوان نیست بلکه ایجاد گوشت کوبیده با با کیفیت خاص (استخوانی و محکم شده) است.
به عبارت دیگر، این استخوان همان «مُضْغَةٍ مُخَلَّقَة» است یعنی گوشت کوبیده ای که تسویه و تعدیل شده و تمایز یافته است.
توضیح: مضغه (جنین گوشتی) به دو مرحله متمایز و غیر متمایز تقسیم می شود و مرحله استخوان بندی جنین (عظام) مصداق مرحله تمایز یافتن جنین (مخلقه) است.
لذا مضغه، دو قسم است: مخلقه و غیر مخلقه. و مضغه مخلقه همان جنین تمایز یافته است (که اعضاء و استخوان بندی و ...آن مشخص شده است). پس مضغه به دو قسم استخوانی (عظام) و غیر استخوانی تقسیم می شود.
لذا نمی توانیم بگوییم مقصود قرآن این است که تمام «مضغه» (جنین گوشتی) تبدیل به استخوان شده است؛ بلکه قسمت استخوانی جنین قسمتی از تمایز جنین است به اعضاء و جوارح و گوشت و استخوان و ... .(2)
بیانی دیگر؛
این گونه نیست که همه سلول های گوشتی به استخوان تبدیل شوند، بلکه برخی سلول ها استخوانی هستند و اعضای استخوانی از آن ها ساخته می شوند، و برخی سلول ها گوشتی هستند و اعضای ماهیچه ای و گوشتی از آن ها ساخته می شوند. البته سلول های استخوانی در بین دو لایه سلول های گوشتی قرار دارند و زودتر از سلول های گوشتی هم ایجاد می شوند.
پرفسور «توماس وی سادلر» در کتاب "رویان شناسی پزشکی لانکمن" در باره تشکیل استخوان و گوشت، بیان علمی روشنی دارد. خلاصه بیان ایشان این است که استخوان ها از لایه میانی (مزودرم) تشکیل می شود که به وسیله دو لایه دیگر (اکتودرم و اندودرم) پوشیده شده که از آن دو لایه پوشاننده، اکثر اعضای گوشتی بدن ساخته می شوند.
لذا سلول های استخوانی قبل از سلول های دیگر و در بین سلول های گوشتی ساخته می شوند.
با این بیان، هم تقدم ایجاد استخوان بر گوشت و هم روییدن گوشت بر استخوان، فهم می شود، لذا تعارضی هم با یافته های علمی ندارد.(3)
مطلب دیگر؛
ممکن است ادعا شود آیه «يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ» نیز با علم در تضاد است؛ که باید گفت خیر چنین نیست. خداون متعال می فرماید: «يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ»؛ آبى كه از ميان پشت و (دو استخوان) پيش (مرد) بيرون مى ‏آيد.(4)
چند معنا براى این آيه شریفه ممكن است بيان شود که از بین آن ها به دو معنای مد نظر اشاره می شود:
الف) منى مرد از بين پشت و پيش روى او خارج مى ‏شود.
لازم به ذکر است عمده‏ ترين عامل پيدايش منى «نخاع شوكى» است كه در پشت مرد واقع است كه يكى زير استخوان هاى سينه و ديگرى در ميان اين دو قرار دارد.
پس مى ‏توان گفت كه نطفه مرد از ميان پشت و روى او خارج مى ‏شود.
ب) آب منى از بين پشت و دو استخوان پا (محل آلت تناسلى) خارج مى ‏شود.
به نظر مى ‏رسد مى ‏توان این دو معنا را با هم جمع كرد و اين معنا با مبانى علمى هم ناسازگارى ندارد؛ بلكه علم مؤيد آن است. چرا كه قرآن مى ‏فرمايد: «منى مرد از بدن او كه بين پشت و جلوى او (كه منظور محل آلت تناسلى اوست) خارج مى ‏شود».
بنابر این: مقصود از صلب و ترائب همان بين كمر مرد و دو استخوان ران اوست كه كنايه از دستگاه تناسلى مرد است.
نكته: قرآن كريم سخن پروردگارى حكيم و عالم است كه در اوج فصاحت، بلاغت و ادب بيان شده است. ادب قرآن در بيان مطالب جنسى كاملا روشن است.
به نظر مى‏ رسد كه در اين جا نيز براى اين كه نام آلت تناسلى انسان به صراحت برده نشود از تعبير «ما بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ» (آب جهنده‏ اى كه از ما بين پشت (مرد) و دو استخوان پاى) استفاده شده است.(5)
اگر هم گفته شود به چه دلیلی ترائب را به معنای دو استخوان پا، معنا کرده اید، در جواب باید گفت «ترائب» به چيزهاى جفت و مساوى در بدن انسان گفته مى ‏شود. لذا به انگشتان دست و دو استخوان ران پاى انسان نيز ترائب گويند، يعنى منطقه‏ اى كه آلت تناسلى مرد در آن قسمت واقع شده است. در کتب لغت نیز به این معنا اشاره شده است: یکی از معانی «ترائب» دو چیز مساوی است.(6) هم چنین صاحب التحقیق، «بین الفخذین» یعنی بین دو تا ران را ترائب دانسته است.(7) تفسير ابن كثير نیز ذيل آيه، از ضحاک، اين معنا را نقل مى‏ كند: "قال ضحاك: الترائب بين الثديين و الرجليين و العينين ...".(8)
در همين راستا دكتر دياب و دكتر قرقوز نيز پس از نقل معانى مفسرين مى ‏نويسند: «اكنون كه ميدان معنا تا اين حد گسترده است ما آن معنا را بر مى ‏گزينيم كه با حقايق علمى نيز موافقت دارد. يعنى ترائب را عبارت از استخوان ‏هاى ميان هر دو پا فرض مى ‏كنيم.»(9)
و آيت اللّه معرفت نيز همين معنا را می پذیرد و و از قول دكتر كنعان الجائى نيز همين را ذكر مى ‏كنند.(10)
«پس مى ‏توان گفت: منى از ميان صلب مرد به عنوان يک مركز عصبى ـ تناسلى امر كننده، و ترائب او به عنوان رشته ‏هاى عصبى مأمور به اجرا، خارج مى‏ شود. و در واقع خروج منى با تناسق و هماهنگى كامل بين آمر و مأمور انجام مى‏ پذيرد و اين مسأله از نظر علمى نيز اثبات رسيده است.»(11)
بنابر این: آب منى از بين پشت و دو استخوان پا (محل آلت تناسلى) خارج مى ‏شود. اين معنا شواهد متعددى از لغت و تفسير به همراه دارد و مورد پذيرش برخى پزشكان نيز هست، چرا كه با مطالب علمى پزشكى سازگار است.(12)
ممکن است گفته شود آیا تفسیرهای مختلف مفسران، با مبین بودن قرآن در تضاد نیست؛ که در جواب باید گفت خیر؛ زیرا اولا، اختلاف مفسران، معنایش مبین نبودن قرآن نیست. قرآن در حقیقتِ خود، مبین و آشکار است. قرآن برای اهلش و برای انسان کامل (معصومین) هیچ ابهامی ندارد و آشکار و روشن است.
در ثانی، مشکل بودن فهم برخی از آیات، به معنای مبین نبودن قرآن نیست، زیرا هم تعداد این آیات نسبت به کل قرآن، بسیار کم است و هم این که خود این آیات به گونه ای نیستند که هیچ فهم صحیحی نتوان از آن ها برداشت نمود.
ثالثا، قرآن قرار نیست ساختمان و آناتومی بدن انسان را تشریح و چگونگی تولید نطفه و ... را به مخاطبانش ارائه بدهد. قرآن کتاب هدایت و راهنما است.
بنابر این؛ آن چه مسلم است و همه فهم، این که به انسان تذکر داده شود که از چه آفریده شده و چه مسیری را قرار است بپیماید و خداوند بر همه اموری ـ رستاخیز و برانگیختن مجدد او ـ قادر و توانا است.

___________
(1) ر.ک: مصطفوی، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج ‏8، ص 202، ماده علق؛ راغب، المفردات في غريب القرآن، ص 579، همان ماده؛ قرشی، قاموس قرآن، ج ‏5، ص 31.
(2) ر.ک: رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص 510 تا 512.
(3) رویان شناسی پزشکی لانگمن، ترجمه دکتر بهادری و دکتر شکوری، ص 57، 78 و 79، 93، 154، و ...؛ نقل از پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص 508 تا 510.
(4) طارق/ 7.
(5) ر.ک: پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، ص 449 – 451.
(6) ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، ج ‏1، ص 346.
(7) التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج 1، ص 383- 384.
(8) ابن کثیر، تفسير القرآن العظيم، ج ‏8، ص 368.
(9) طب در قرآن، ص 32.
(10) ر.ک: معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، ج 6، ص 62- 64.
(11) طب در قرآن، ص 32 و 33، با تلخیص.
(12) ر.ک: پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، ص 450 و 451.

موضوع قفل شده است