جمع بندی آیا صحابه ، پیامبر(ص) را نقد می کردند؟

تب‌های اولیه

20 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

شروحیل;962644 نوشت:
به نظر این حقیر نقد به معنای اشتباه دونستن کار طرف مقابل نیست
نقد به معنای داشتن نظری متفاوت نسبت به نظر نقد شده هست
حال ممکن انتقاد به جا باشه یا نباشه که با ارائه دلیل از طرف نقد شده مشخص میشه
نقد وسیله ای است برای پیشرفت بشریت

اگر این تعریف را هم در نظر بگیریم باز نسبت به فعل معصوم نمی شود نقد کرد. و باید نسبت به آن تعبد داشت. وقتی قائل هستیم معصوم از طرف خدا دستور می گیرد و فعلش از طرف خداست چگونه می شود در مقابل دستور خدا بگویئم«به نظر من این سخن از آن سخن بهتر است»

**گلشن**;962645 نوشت:
به نظر شما وقتی کشته شده چگونه جوابش رو گرفته ؟
اون می خواسته به حقیقت پی ببره نه اینکه کشته بشه ؟

مشکل این است که نمی خواسته به حقیقت پی ببرد بلکه قصد مخالفت داشته است. فحوای سخن اش این است. من زیر بار ولایت حضرت علی علیه السلام نمی روم. هر چه می خواهید بکنید.

**گلشن**;962645 نوشت:
ایا سوال پرسیدن درخواست عذاب است ؟
عجبا از تفکر شما !!!!!!!


این درخواست عذاب در کلامش است

شروحیل;962705 نوشت:
خداوندا! اگر این سخن حق است و از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما بباران

سلام

دقت کنید چون گفته اگر این سخن حق است
نشان می دهد شک داشته
و اگر یقین داشت به جای اگر می گفت پس ای خدا سنگی از اسمان بر ما بباران

همچنین شاید منظورش از باریدن سنگ
مردن نبوده
و اینکه حتما به سرش بخورد و بمیرد

اگر قصد عناد داشته طلب عذاب نمی کرده و به طرق مختلف عنادش را نشان می داده

در هر صورت من معنی مردن و کشته شدن از سخنان او اصلا و ابدا برداشت نمی کنم

عماد;962791 نوشت:
مشکل این است که نمی خواسته به حقیقت پی ببرد بلکه قصد مخالفت داشته است. فحوای سخن اش این است. من زیر بار ولایت حضرت علی علیه السلام نمی روم. هر چه می خواهید بکنید.

همان جوابی که به شروحیل دادم را لطفا بخوانید

عماد;962791 نوشت:
این درخواست عذاب در کلامش است

درخواست عذاب هم که کرده باشد مردن از ان برداشت نمی شود
نگفته است که سنگی از اسمان بیاید و مرا بکشد
گفته است ببارد

در اخر اینکه به نظر من این روایت به احتمال زیاد نباید معتبر باشد و صحیح نیست

لطفا میشه ان را اعتبار سنجی کنید ؟

یکی از کسانی که به تصمیم پیامبر صلی الله علیه و آله در جریان صلح حدیبیه اعتراض کرد عمر بن خطاب بود. او پس از تصمیم پیامبرصلی الله علیه و اله بر صلح گفت:

«مَا شَكَكْتُ مُنْذُ أَسْلَمْتُ إِلا يَوْمَئِذٍ فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ (صلي الله عليه وسلم) فَقُلْتُ أَلَسْتَ رَسُولَ اللَّهِ حَقًّا قَالَ بَلَى قُلْتُ أَلَسْنَا عَلَى الْحَقِّ وَعَدُوُّنَا عَلَى الْبَاطِلِ قَالَ بَلَى قُلْتُ فَلِمَ نُعْطِي الدَّنِيَّةَ فِي دِينِنَا إِذَا قَالَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ وَلَسْتُ أَعْصِي رَبِّي وَهُوَ نَاصِرِيٌّ قُلْتُ أَوَ لَيْسَ كُنْتَ تُحَدِّثُنَا أَنَّا سَنَأْتِي الْبَيْتَ فَنَطُوفُ بِهِ قَالَ بَلَى فَخَبَّرْتُكَ أَنَّكَ تَأْتِيَهِ الْعَامَ قَالَ لا قَالَ فَإِنَّكَ تَأْتِيَهِ فَتَطُوفُ بِهِ ....»(1)

عمر گفت: قسم به خدا! از زمانى كه اسلام آورده‌ام، جز امروز ( در نبوت رسول خدا ) شك نكرده‌ام. سپس نزد پيامبر آمد و گفت: اى رسول خدا! مگر شما پيامبر خدا نيستى؟!!!. پيامبر فرمود: بلى هستم. عمر گفت: مگر ما بر حق و دشمنان ما بر باطل نيستند؟ پيامبر فرمود: بلى چنين است. عمر گفت: پس چرا ذلت و حقارت در دينمان نشان‌ دهيم؟ پيامبر فرمود: من پيامبر خدا هستم و هرگز از دستورات او سرپيچى نخواهم كرد و او ياور من است. عمر گفت: مگر شما نگفتى كه وارد خانه كعبه شده و طواف خواهيم كرد؟ پيامبر فرمود: آيا من گفتم كه همين امسال اين كار را خواهيم كرد؟ عمر گفت: نه، پيامبر فرمود: تو وارد مكه مى‌شوى و طواف خواهى كرد.

1. صنعاني، عبد الرزاق بن همام، المصنف، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي، المكتب الإسلامي - بيروت، چاپ دوم، 1403، ج 5، ص 339 ؛ طبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405، ج 26، ص 100،

عماد;962576 نوشت:
یکی از کسانی که به پیامبرصلی الله علیه وآله انتقاد کرد شخصی بود به نام حارث بن نعمان فهری

او پس جریان غدیر خدمت پیامبرصلی الله علیه و اله رسبده عرض کرد تو به ما دستور دادی شهادت به یگانگی خدا و اینکه تو فرستاده او هستی دهیم ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی ما همه اینها را نیز پذیرفتیم، اما با اینها راضی نشدی تا اینکه این جوان (اشاره به علی (ع) است) را به جانشینی خود منصوب کردی، و گفتی: من کنت مولاه فعلی مولاه، آیا این سخنی است که از ناحیه خودت یا از سوی خدااست؟! پیامبر (ص) فرمود:" قسم به خدایی که معبودی جز او نیست این از ناحیه خدا است".

" نعمان" روی بر گرداند در حالی که می‏گفت اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ:" خداوندا! اگر این سخن حق است و از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما بباران"! اینجا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت،

همین جا آیه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ نازل گشت".(1)

1. مجمع البیان، ج 10، ص 352؛ الغدیر، ج 1 ص 239 تا 246.؛ تفسیر نمونه، ج‏25، ص7


[=&amp]با سلام و احترام[/]



[=&amp]بنظر من این حدیث معتبر نیست،حداقل قسمت فرود آمدن سنگ...قرآن در آیات نخستین خود به قلم و آنچه که می نویسد قسم خورده است،یعنی دوران عذاب و معجزه مستقیم از طرف خداوند گذشته و زمان بکار گیری عقل و بیداری فطرت است...این موضوع را از آیات دیگر قرآن می توان فهمید...کافران درخواست معجزه میکردند اما در خواست شان مورد قبول نبود،چون اگر معجزه ای میامد و ایمان نمی آوردن خداوند،خودش مستقیما برایشان عذاب میفرستاد مانند اقوام گذشته...[/]



[=&amp]حال چطور شده است که خداوند از تصمیمش برگشته و برای عذاب این شخص از آسمان سنگ فرستاده است؟[/]


**گلشن**;962819 نوشت:
سلام

دقت کنید چون گفته اگر این سخن حق است
نشان می دهد شک داشته
و اگر یقین داشت به جای اگر می گفت پس ای خدا سنگی از اسمان بر ما بباران

همچنین شاید منظورش از باریدن سنگ
مردن نبوده
و اینکه حتما به سرش بخورد و بمیرد

اگر قصد عناد داشته طلب عذاب نمی کرده و به طرق مختلف عنادش را نشان می داده

در هر صورت من معنی مردن و کشته شدن از سخنان او اصلا و ابدا برداشت نمی کنم

با سلام و عرض احترام

منظور ایشون این بوده

همه چی رو قبول کردم این یکی رو دیگه قبول نمیکنم

اگه این حقه همون بهتر که بمیرم

عزیزان در مورد این فرمایش امیر مومنان سلام الله علیه نیز دقت لازم را داشته باشند که فرمود:

«فَلا تَکُفُّوا عَن‌ مَقالَةٍ‌ بِحَق، اَو‌ مَشُورَةٍ‌ بِعَدلٍ، فَاِنی‌ لَستُ‌ فی‌ نَفسی‌ بَفوقِ‌ اَن‌ اُخِطیءَ، ولا آمَنُ‌ ذلِکَ‌ مِن‌ فِعلی‌ اِ‌لا‌ ان‌ یَکفِیَ‌ اللهُ‌ مِن‌ نَفسی‌ ما هُوَ‌ اَملَکُ‌ بِهِ‌ مِنی...؛

از گفتن‌ حق‌ یا رأی‌ زدن‌ در عدالت‌ باز نایستید که‌ من‌ نه‌ برتر از آنم‌ که‌ خطا کنم‌ و نه‌ در کار خویش‌ از خطا ایمنم، مگر اینکه‌ خدا مرا در کار نفس‌ کفایت‌ کند که‌ او از من‌ بر آن‌ تواناتر است.»

ما امیر مومنان را معصوم ی دانیم با این حال خود حضرت دستور می دهد حرفشون را بزنند حتی اگر طرف مقابل معصوم باشد

متاسفانه آقایون در مثال از نقد پذیر نبودن معصوم، اومدن بحث آیات اولیه سوره معارج را مطرح کردند که بحثش اصلا نقد نبود و بلکه انکار بود

پرسش:
آیا در تاریخ صحابه؛ پیامبر(ص) را نقد می کردند؟

پاسخ
نقد و پرسش گاهی با هم اشتباه گرفته می شود پس باید ابتدا مفهوم هر کدام مشخص شود.
پرسش برای دانستن یک مطلب مجهول و نقد نوعی خفیف از اعتراض است. پرسش شونده به معنای دانای پاسخ است ولی نقد کننده نظر خود را از نظر نقد شونده در مطلب مورد نقد؛ بهتر می داند.
به عبارت دیگر گاهی شخصی کاری انجام می دهد و علت آن کار را نمی دانیم و لذا از علت آن می پرسیم تا برای ما علت آن را بیان کند
گاهی شخضی کاری انجام می دهد و ما نسبت به آن کار نوعی اعتراض داریم لذا ضمن انتقاد گاهی پیشنهاد بهتری ارائه می دهیم
پرسش از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و دیگر معصومین(علیهم السلام) بارها اتفاق افتاده است و این دستور دین است که ما از این بزرگان سوال بپرسیم
نقد نیز از عملکرد پیامبر(صلی الله علیه و آله) و دیگر معصومین(علیهم السلام) شده است اما اگر کسی این بزرگواران را معصوم بداند هرگز چنین عملی را انجام نمی دهد زیرا انتقاد به گفتار و رفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله)نه به این عنوان که از علت مطلب اطلاع پیدا کنند بلکه به این عنوان که این کار پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشتباه است و خودشان بهتر از کار پیامبر(صلی الله علیه و آله) را سراغ دارند

ریشه این امر به تعبد و اجتهاد در مقابل نص بر می گردد
بدین معنا که از همان زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) صحابه دو گروه هستند
گروهی که از همان اول نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله)تعبد و پیروی کامل داشتند
گروهی که در مقابل نظر پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای خودشان اجتهاد قائل بودند و تنها سخن حضرت را در صورتی که می پذیرفتند که دستور خدا باشد
این دو گروه از همان پیامبر(صلی الله علیه و آله) حضور داشتند و نسبت به فعل و انفعالات اجتماعی و سیاسی موضع می گرفتند
پس از رحلت، گروه اول طرفدار مکتب اهل بیت و گروه دوم طرفدار مکتب سقیفه شدند
علامه عسکری به صورت مفصل به این دو مکتب در کتاب با ارزش معالم المدرستین پرداخته اند

یکی از کسانی که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) انتقاد کرد شخصی بود به نام "حارث بن نعمان فهری"
او پس جریان غدیر خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسیده و عرض کرد: تو به ما دستور دادی ؛شهادت به یگانگی خدا و اینکه تو فرستاده او هستی ؛دهیم و ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی و ما همه اینها را نیز پذیرفتیم، اما با اینها راضی نشدی تا اینکه این جوان (اشاره به علی (علیه السلام) است) را به جانشینی خود منصوب کردی، و گفتی: «من کنت مولاه فعلی مولاه»، آیا این سخنی از ناحیه خودت است یا از سوی خدا؟! پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:" قسم به خدایی که معبودی جز او نیست این از ناحیه خدا است".

" نعمان" روی بر گرداند در حالی که می‏ گفت «اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ»:" خداوندا! اگر این سخن حق است و از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما بباران"! اینجا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت،

همین جا آیه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ»(1) نازل گشت".(2)

یکی دیگر از کسانی که به تصمیم پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جریان "صلح حدیبیه" اعتراض کرد "عمر بن خطاب" بود. او پس از تصمیم پیامبر(صلی الله علیه و اله) بر صلح گفت:

«مَا شَكَكْتُ مُنْذُ أَسْلَمْتُ إِلا يَوْمَئِذٍ فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ (صلي الله عليه وسلم) فَقُلْتُ أَلَسْتَ رَسُولَ اللَّهِ حَقًّا قَالَ بَلَى قُلْتُ أَلَسْنَا عَلَى الْحَقِّ وَعَدُوُّنَا عَلَى الْبَاطِلِ قَالَ بَلَى قُلْتُ فَلِمَ نُعْطِي الدَّنِيَّةَ فِي دِينِنَا إِذَا قَالَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ وَلَسْتُ أَعْصِي رَبِّي وَهُوَ نَاصِرِيٌّ قُلْتُ أَوَ لَيْسَ كُنْتَ تُحَدِّثُنَا أَنَّا سَنَأْتِي الْبَيْتَ فَنَطُوفُ بِهِ قَالَ بَلَى فَخَبَّرْتُكَ أَنَّكَ تَأْتِيَهِ الْعَامَ قَالَ لا قَالَ فَإِنَّكَ تَأْتِيَهِ فَتَطُوفُ بِهِ ....»(3)

عمر گفت: قسم به خدا! از زمانى كه اسلام آورده‌ام، جز امروز ( در نبوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)) شك نكرده‌ام. سپس نزد پيامبر آمد و گفت: اى رسول خدا! مگر شما پيامبر خدا نيستى؟!!!. پيامبر فرمود: بلى هستم. عمر گفت: مگر ما بر حق و دشمنان ما بر باطل نيستند؟ پيامبر فرمود: بلى چنين است. عمر گفت: پس چرا ذلت و حقارت در دينمان نشان‌ دهيم؟

پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: من پيامبر خدا هستم و هرگز از دستورات او سرپيچى نخواهم كرد و او ياور من است. عمر گفت: مگر شما نگفتى كه وارد خانه كعبه شده و طواف خواهيم كرد؟ پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آيا من گفتم كه همين امسال اين كار را خواهيم كرد؟ عمر گفت: نه، پيامبر (صلی الله علیه و آله)فرمود: تو وارد مكه مى‌شوى و طواف خواهى كرد.

بنابراین دو نگاه از از همان ابتدا در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله)جاری بوده است کسانی که نسبت به ایشان تعبد محض داشتند و کسانی که چنین شانی را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله)قائل نبودند. گروه اول چون پیامبر(صلی الله علیه و آله) را معصوم می دانستند هیچگاه نقد و اعتراضی به عملکرد ایشان نداشتند اما گروه دوم بارها نسبت به عملکرد پیامبر(صلی الله علیه و آله) انتقاد کردند.

منابع:
1.سوره معارج آیه 1
2.طبرسی، مجمع البیان، ترجمه جمعی از مترجمان، فراهانی، تهران، چاپ اول،1360ش، ج25، ص 298؛
3. صنعاني، عبد الرزاق بن همام، المصنف، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي، المكتب الإسلامي - بيروت، چاپ دوم، 1403، ج 5، ص 339 ؛ طبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405، ج 26، ص 100،

موضوع قفل شده است