جمع بندی آیا خدا ساخته ذهن بشر است؟

تب‌های اولیه

3 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا خدا ساخته ذهن بشر است؟

میگن اگه ابتدا هیچی نبوده پس خدا چطوری وجود داشته.
و اگه خدا وجود داشته پس چیز دیگه ای هم غیر از خدا میتونسته وجود داشته باشه.
سوال اینه چرا خدا باید زودتر از بقیه وجود داشته باشه؟
چه نیازی داره موجوداتی بوجود بیاره تا براش بندگی کنن؟
چرا خدا باید فقط خوبی باشه .خدا قبل از آفرینش چه کار ویژه ای انجام داده که سراسر خوبی هست و اصلا قدرت آفرینش بهش داده شده؟
چرا در هیچ مذهبی نحوه آفرینش بطور شفاف توضیح داده نشده و درباره پیدایش خدا صحبتی نشده.
وقتی بزرگترین فجایع رخ میده خدا کجاست؟
آیا خدا ساخته ذهن بشر برای آرامش پیدا کردن و حذف سوالات بیشمار از ذهن هست؟

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

جمع بندی

پرسش:

اگر در ابتدا هیچ چیزی نبوده، پس خدا چطوری وجود داشته؟ و اگر خدا بوده پس چیز دیگری هم میتوانسته وجود داشته باشد.  چرا خدا باید فقط خوبی و کمال باشد؟ مگر قبل از آفرینش چه کار ویژه ای انجام داده که سراسر خوبی هست؟ خدا اصلا چه نیازی داشته که موجوداتی را به وجود بیاورد؟ اگر او فقط خوبی و کمال است وقتی بزرگترین فجایع رخ میدهد کجاست؟
آیا خدا ساخته ذهن بشر برای آرامش پیدا کردن و حذف سوالات بیشمار از ذهن هست؟

پاسخ:

سوال شما از چند سوال مختلف تشکیل شده است، بخشی در مورد ذات خداوند است، برخی در مورد صفات خداوند است، برخی در مورد هدف خداوند از آفرینش است، و برخی در مورد کیفیت آفرینش. بنده پاسخ سوالات شما را در قالب چهار نکته عرض خواهم کرد، اما برای کسب اطلاعات عمیق تر به هر کدام از این سوالات باید آنها را به صورت مستقل در انجمن طرح بفرمایید

 

نکته اول: در مورد وجود همیشگی خدا

در خصوص اینکه می فرمایید اگر پیش از مخلوقات خدا وجود داشته، پس موجود دیگه ای هم میتونسته وجود داشته باشه باید توجه کنید که ما اصلا بر سر اسم «خدا» که چانه زنی نمی کنیم! ما می گوییم یک موجود بی نیاز از علت، که خودش علت سایر موجودات باشد باید در ابتدا وجود داشته باشد، وگرنه وجود موجودات امروزی توجیه پذیر نخواهد بود. چون این موجودات برای به وجود آمدن نیازمند علت هستند و از آنجا که دور و تسلسل محال است طبیعتا در نوک هرم هستی باید یک چنین موجودی وجود داشته باشد، حالا چه اسمش را خدا بگذاریم و چه اسم دیگری بر روی او بنهیم.

اما در خصوص اینکه چطور میشود یک موجودی از ابتدا و بدون علت وجود داشته باشد باید توجه کنید که این که هر موجودی باید علت داشته باشد صحیح نیست، بلکه درستش این است که هر پدیده ای باید علت داشته باشد، اما ما چون با هر موجودی که سر و کار داریم یک پدیده است گمان میکنیم همه موجودات نیازمند علت هستند در حالی که موجودات در آنچه که جزء ذاتشان است نیاز به علت ندارند.

به عنوان مثال شما دیده اید هر چیزی که چرب است می گویند چربی اش را از روغن گرفته است، اما وقتی به روغن میرسیم دیگر نمیپرسیم چربی اش را از کجا گرفته، چون روغن ذاتش چرب است. در مورد شوری هم همینطور، هر چیزی که شور است می گوییم زیاد به آن نمک اضافه کرده اند، اما وقتی به نمک رسیدیم دیگر نمیپرسیم که این نمک شوری اش را از چه کسی گرفته است، چون نمک ذاتش شور است.

حالا در بحث ما سخن از چربی و شوری نیست، سخن از وجود است، هر چیزی که وجود دارد این وجود را از واجب الوجود گرفته است، اما وقتی به واجب الوجود(خدا) رسیدیم دیگر نمی پرسیم که او وجودش را از چه کسی گرفته، چون وجود همان ذاتش است. بنابراین همیشه بوده و همیشه خواهد بود.

البته تصور این چنین موجودی دشوار و بلکه ناممکن است، به همین روایات خاطر ما را از تفکر در ذات خداوند نهی کرده اند، همانطور که امام باقر(علیه السلام) میفرمایند: «لَا تَتَكَلَّمُوا فِي اللَّهِ فَإِنَّ الْكَلَامَ فِي اللَّهِ لَا يَزْدَادُ صَاحِبَهُ إِلَّا تَحَيُّر؛ در مورد [ذات] خدا سخن نگویید، پس به درستی که سخن گفتن در مورد [ذات] خدا جز بر تحیر گوینده آن نخواهد افزود.(1)

اما باید توجه داشت که این پیچیدگی ذات او منجر به پیچیدگی در اصل پذیرش او نمیشود، چون وجود یک چیز غیر از چگونگی آن است. ممکن است ما نتوانیم چگونگی یک چیز را توضیح دهیم اما وجود آن را به خاطر دلیلی که بر آن وجود دارد می پذیریم. مثلا شما اگر به کره مریخ سفر کنید و (بر فرض) ببینید در آنجا خاکستر و چوب های نیم سوخته گرمی است که نشان میدهد این آتش تازه خاموش شده اگرچه پذیرش این مسئله که چطور کسی این آتش را روشن کرده، دشوار است و آن را نمی دانید، اما با این حال اصل علت داشتن آن را زیر سوال نمیبرید.

بنابراین حتی اگر ما نتوانیم وجود خدا را تصور کنیم (و البته نباید هم به دنبال آن باشیم) این مشکلی را متوجه وجود او نمی کند وقتی که براهین عقلی متقن بر وجود او گواهی می دهند.

 

نکته دوم: اوصاف خدا

طبق آنچه که گذشت ما وقتی اثبات کردیم واجب الوجودی هست، یعنی وجود و هستی همان ذات اوست، بنابراین هیچ نیستی از جمله جهل و عجز و مانند آن در او راه ندارد، او هستی محض و نامحدود است. هر کمالی که امکان دارد مثل علم و قدرت و سخاوت و... برای او ثابت است.

بنابراین همه خوبی ها در او هست؛ و از آنجایی که نقائصی چون جهل و عجز و نیاز و عقده و حسادت در درون او نیست دلیلی ندارد به بندگان ظلم کند.

پس تمام آنچه در جهان اتفاق می افتد حکیمانه است، ولو آنکه ما حکمت آن را نفهمیم، اما نمی توانیم خدا را به بی عدالتی و بی حکمتی متهم کنیم. چون ما زمانی میتوانیم رفتار کسی را قضاوت کنیم که به رفتارهای او علم و آگاهی داشته باشیم.

نمی شود از روی ظاهر قضاوت کرد، فرض کنید یک انسان را از 500 سال پیش به امروز بیاورند و ببیند پدر و مادری دست و پای یک بچه طفل معصوم را گرفته اند و دارند با زور یک سوزن(آمپول) در پای بچه فرو می کنند، خب آن شخص چه قضاوتی خواهد داشت؟ اما این قضاوت از جهل او نشأت می گیرد.

 

نکته سوم: هدف آفرینش

خداوند چون کامل است و علم و قدرت و خیرخواهی و فضل و بخشش بی نهایت است طبیعتا باید خلق کند. اگر چنین موجود کاملی خلق کند جای سوال نیست، بلکه اگر خلق نکند جای سوال است. درست است که ما انسان ها هدفمان از رفتارها کامل کردن خودمان است، اما از آنجایی که خدا نقصی در او نیست تا با افعالش بخواهد آنها را کامل کند چنین هدفی در او راه ندارد، او خلق نکرده است تا کامل شود، بلکه چون کامل است خلق می کند. همانطور که یک انسان سخاوتمند به دیگران می بخشد، نه اینکه خودش به این بخشش نیاز داشته باشد، بلکه این بخشش لازمه ی سخاوت و کامل بودن اوست.

اینکه خداوند چطور جهان را افریده خب در آیاتی به صورت اجمالی بیان کرده است، اما باید توجه داشته باشید که هدف خداوند از ارسال انبیاء و کتب آسمانی بیان قوانین طبیعت نیست، بلکه هدف خدا هدایت بشر است و البته گاهی به تناسب از قوانین حاکم بر جهان نیز سخن گفته است تا نشان دهد ین کتاب از جانب خداوند آمده استو بنابراین بیان آفرینش جهان هدف نیست، بلکه بشر خودش باید علوم تجربی را گسترش دهد و زوایای پنهان جهان را کشف کند. خداوند فقط با ارسال انبیا و کتب آمده است راه درست زندگی، و انسانی زیستن را به او یاد بدهد.

 

نکته چهارم: خدا، ساخته ذهن بشر؟

اما اینکه خدا ساخته ذهن بشر باشد تا به او آرامش دهد یا جایگزین جهل و نادانسته های او شود یک گمانه زنی بی دلیل است. کسانی که این دیدگاه را مطرح کرده اند هیچ دلیل متقن و قابل اعتمادی بر آن اقامه نکرده اند، بلکه فقط از آنجا که خدا را قبول نداشته اند، و از طرفی می دیدند که عموم مردم یک میل فطری به خداگرایی و خداپرستی دارند، به همین خاطر باید یک علتی غیر از وجود خدا برای آن می تراشیدند!! به همین دلیل به سراغ چنین گمانه زنی هایی رفتند.

به هر حال روشن است که این احتمالات در صورتی قابل اعتنا می بود که دلیل برهانی و عقلی بر وجود خداوند نباشد، در حالی که چنین نیست و وجود خداوند با دلائل متقن قابل اثبات است.

 

پی نوشت :

1. کلینی، محمد، الکافی، نشر الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج1، ص92.

 

موضوع قفل شده است