جمع بندی آیا باستان گرا ها می توانند ثابت کنند کوروش همان ذوالقرنین است؟

تب‌های اولیه

113 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سید معصوم;957642 نوشت:
چون مبنای جنابعالی بر جدل است و قصد داری به هیچ وجه قبول نکنی توجه نکرده ای که این نوشته کارشناس ذیل نوشته شما است که بحث پادشاهی را مطرح کرده بنده به محض خوادن متوجه شدم به کارنشاس محترم نیز پیام دادم ببنیم که بنده اشتباه می کنم یا شما نخواسته ای ببنی. اگر جدل دربرنامه نداری یکبار دیگر برگرد به پستهای قبلی و بخوان اگر چه می دانم به جای قبول اشتباه بیشتر در صدد بر می آئی که پاسخ من را بدی

برادر گرامی دقت بفرمایید:

در جمله اول کاربر عماد فرمودند:

اما قبلا با توجه به آیات قرانی گفتیم که ذوالقرنین پیامبر بوده و بنده شما نیز تاییدیه گرفتم و شما هم تایید کردید پس اگر این حدیث چنین بیانی دارد ولو سندش صحیح باشد باید کنار گذاشت چون بر خلاف قران است...

این بنده کوچک خدا جواب دادم:

کجا قران امده او پیامبر بود و من قبول کردم؟

جمله دوم کاربر عماد این بود:

اما در همین حدیث هم اگر دقت کنید پس پادشاهی مطرح است، البته در ترجمه حدیث آورده اید...

اگر دقت بیشتری می فرمودید من جمله خود کاربر عماد را در پست های قبلی که درباره پادشاهی ذوالقرنین بود را تایید کردم:

کاربر عماد:از این آیات بر می آید که ایشان
حکومتی داشته و از شرق تا غرب را فرا گرفته بوده است،
اگر تا اینجا اشکالی ندارید ادامه دهم

جواب این بنده کوچک خدا این بود:
خیر.همه اش از قران چه اشکالی می توانم بگیرم

پس من قسمت دوم جمله کاربر عماد را درباره پادشاه بودن ذوالقرنین جواب داده بودم و یک حدیث را درباره پادشاه بودن ذوالقرنین بررسی سندی کرده بودم.پس احتیاج به جواب دادن سه باره نبود.

این جمله "(در حدیث من درباره پادشاهی یا پیامبری ذوالقرنین چیزی نیامده)" اشاره به تفاوت متن حدیث راوندی که امده ذوالقرنین "عبد صالح" بود و متن سید جزائری که امده "نه پادشاه بود نه پیامبر" دارد.من با این جمله قصد داشتم خواننده بفهمه سید جزائری در اینجا اشتباه کرده و متن حدیث راوندی درسته.

سید معصوم;957642 نوشت:
جناب کارشناس فرمودند فعلا احتمالات این ده تا است اگر کسی پیدا شد که پیش از نوح یا بعد از نوح یا همزمان با نوح کل دنیا را گرفته بود به احتمالات اضافه می شود
ظاهرا شما معنای احتمال را نمی دانید . احتمال بر وزن افتعال و از ریشه حمل است یعنی قعطی نیست اگر باز متوجه نشدید خصوصی به شما پیام خواهم داد.

نمی دانم دقیقا چه اصراری دارید کوروش را که در تاریخ زندگی اش امده 600 تا 530 سال قبل از میلاد مسیح و اسکندر مقدونی با تاریخ 356 تا 326 قبل از میلاد بوده را با ذوالقرنینی که تاریخ زندگی اش حدود 2500 سال بعد از وفات حضرت ادم و دقیقا بعد از حضرت نوح است را احتمال بدهید ممکن است این دو نفر یکی باشند.مثل اینکه من تلاش کنم دکتر مصدق را با فردوسی یکی بگیرم.ذوالقرنین و کوروش بیش از 1000 سال با هم فاصله زمانی دارند

طبق امر کاربر چرا؟3992 از تاریخ طبری،تاریخ زندگی ذو القرنین را هم اوردم که دیگه حرف و حدیثی در ان نباشد.

قدیما;957664 نوشت:
همراهی خضر با ذوالقرنین و خوردن اب حیات:
تاریخ طبری جلد 1 صفحه 179 ترجمه ابوالقاسم پاینده

باز هم نگرفتی من چی میگم. بالا وارد بحث میشی به فکر جواب دادن نباش به یک کم محض رضای خدا فکر کن به حرف طرف مقابل
به پیر به پیغمبر من این منظوری که شما میگی نداشتم الان منظورم بگم دوباره به جایی اینکه اشتباه فهمیدی فورا کیبرد را برمی داری و شروع می کنی به تایپ کردن،
من گفتم اگر شما یعنی آقای قدیما به کارشناس یعنی عماد می گفتی، پس چی شد؟ همه کلمات فارسی است نه ترکی نه عربی نه انگیلسی
شد اینکه من گفتم آقای قدیما اگر شما به کارشناس عماد از همان اول می گفتی حال که شما به طبری استناد می کنی من هم به احادیث استناد می کنم هر چه باشد حدیث شیعی از کتاب طبری بهتر است که،
هیچ وقت آقای کارشناس عماد شما بررسی سندی نمی خواست
اما شما گفتید سند از نظر من صحیح است آقای کارشناس گفتند بحث سندی را پیش کشیدند
پس حرف بنده را اشتباه فهمیدی و طبق همان اشتباه پاسخ دادی
اکیدا توصیه می کنم چون اشتباه می فهمی چند بار نوشته من را بخوان بعد پاسخ بده شاید با چند بار خواندن بفهمی من چی میگم

قدیما;957667 نوشت:
برادر گرامی دقت بفرمایید:

در جمله اول کاربر عماد فرمودند:

اما قبلا با توجه به آیات قرانی گفتیم که ذوالقرنین پیامبر بوده و بنده شما نیز تاییدیه گرفتم و شما هم تایید کردید پس اگر این حدیث چنین بیانی دارد ولو سندش صحیح باشد باید کنار گذاشت چون بر خلاف قران است...


ای خدا از دست کسی که نمی خواند و پاسخ می دهد بلکه کارشناس عماد چنین حرفی زدند در پست 95 چنین حرفی زدند اما این حرف ناظر به نوشته شماست که گفته ای
در حدیث من درباره پادشاهی یا پیامبری ذوالقرنین چیزی نیامده)
این گفته شما را آقای کارشناس در همان پست یعنی پست 95 آورده و سپس به اشتباه به جای پادشاه پیامبر نوشته پس با اندکی فکر اگر قصد جدل نداشتی این اشتباه مشخص می شود
منظور آقای کارشناس این بوده
ما قبلا با توجه به آیات قرانی گفتیم که ذوالقرنین پادشاه بوده و بنده شما نیز تاییدیه گرفتم و شما هم تایید کردید پس اگر این حدیث چنین بیانی دارد ولو سندش صحیح باشد باید کنار گذاشت چون بر خلاف قران است..
ایشان به به اشتباه به جای پادشاه نوشته پیامبر، چرا که این نوشته ذیل نوشته شماست که قرمز آورده ام به پست 95 دقت کن تورا خدا قبل از اینکه چیزی بنویسی، البته فکر نمی کنم این کار را بکنی

قدیما;957670 نوشت:
نمی دانم دقیقا چه اصراری دارید کوروش را که در تاریخ زندگی اش امده 600 تا 530 سال قبل از میلاد مسیح و اسکندر مقدونی با تاریخ 356 تا 326 قبل از میلاد بوده را با ذوالقرنینی که تاریخ زندگی اش حدود 2500 سال بعد از وفات حضرت ادم و دقیقا بعد از حضرت نوح است را احتمال بدهید ممکن است این دو نفر یکی باشند.مثل اینکه من تلاش کنم دکتر مصدق را با فردوسی یکی بگیرم.ذوالقرنین و کوروش بیش از 1000 سال با هم فاصله زمانی دارند

برا انیکه
یک: ذوالقرنین 2500 سال بعد از حضرت آدم بوده قطعی نیست
دو: امثال شما که قبلا هم گفتم قصد تخریب کورش را دارید با کسانی که کورش پرستی می کنند هر دو خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب دشمنان اسلام می ریزید و فریب خورده دشمنان اسلام شده اید یکی به عنوان دفاع ازکورش یکی به عنوان کوبیدن کورش. هر دو هم اشتباه خود را قبول نمی کنید.

بیش از 10 اشتباه بدیهی که به آنها اشاره کرده ام داشته ای؟ البته چون جدل است و نشان داده ای که به هیچ وجه قبول نمی کنی که اشتباه کرده ای؟ خودت پیش خودت که می دانی اشتباه کرده ای؟ معنای احتمال را نمی دانی، معنای بهتر را نمی دانی، اشتباه دیگه هم که در پست قبلی گفته ام . این اشتباهات شما در بدیهیاته ، احتمال بده در اینکه دست آویز دشمنان اسلام شده ای و مقاوتتت در مقابل آن اشتباه باشه
اصلا ظاهرا هیچ اشتباه نمی کنی من معذرت می خوام
نه اسکندر ذوالقرنیه، نه کورش، خودت ذاالقرنینی چون ذوالقرنینی که خدا ازش تعریف کرده اشتباه هم نمی کنه و شما این خصوصیت را داری. البته نه فکر می کنم نه چرا که ذوالقرنین جدل نمی کنه، اگره اشتباه کنه هم می پذیره
پس نتیجه اینکه نه اسکندر و نه کورش و نه شما ذوالقرنینی، احتمالا خسرو پرویز ذوالقرنین بوده یا مثلا ناصرالدین شاه و یا...

سید معصوم;957697 نوشت:
در حدیث من درباره پادشاهی یا پیامبری ذوالقرنین چیزی نیامده)
این گفته شما را آقای کارشناس در همان پست یعنی پست 95 آورده و سپس به اشتباه به جای پادشاه پیامبر نوشته پس با اندکی فکر اگر قصد جدل نداشتی این اشتباه مشخص می شود
منظور آقای کارشناس این بوده
ما قبلا با توجه به آیات قرانی گفتیم که ذوالقرنین پادشاه بوده و بنده شما نیز تاییدیه گرفتم و شما هم تایید کردید پس اگر این حدیث چنین بیانی دارد ولو سندش صحیح باشد باید کنار گذاشت چون بر خلاف قران است..
ایشان به به اشتباه به جای پادشاه نوشته پیامبر، چرا که این نوشته ذیل نوشته شماست که قرمز آورده ام به پست 95 دقت کن تورا خدا قبل از اینکه چیزی بنویسی، البته فکر نمی کنم این کار را بکنی

:-o:-o:-o:-o^#(^

کارشناس عماد اشتباه کرده بعد من باید علم غیب می داشتم می فهمیدم کارشناس عماد اشتباه کرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مگر خودت نگفتی به ایشان پیام دادید الان ساعت 4:40 29 اذر است هنوز کارشناس عماد متن اصلاحی نزده:

متن اصلی این بود و من علم غیب نداشتم که پیامبر همان پادشاه:
اما قبلا با توجه به آیات قرانی گفتیم که ذوالقرنین پیامبر بوده و بنده شما نیز تاییدیه گرفتم و شما هم تایید کردید پس اگر این حدیث چنین بیانی دارد ولو سندش صحیح باشد باید کنار گذاشت چون بر خلاف قران است
اما در همین حدیث هم اگر دقت کنید پس پادشاهی مطرح است، البته در ترجمه حدیث آورده اید که:

واقعا مرا ببخشید. من عذر می خواهم از اینکه کارشناس عماد اشتباهی تایپ کرده و اصلاح نکرده.باید روی علم غیبم بیشتر کار کنم تا بفهم پیامبر همان پادشاه.

شما مطمئنی این نظرات شما مورد تایید کارشناس عماد هست؟؟؟ فکر نمی کنی بهتر باشد به جای ایشان صحبت نکنید.

سید معصوم;957701 نوشت:
امثال شما که قبلا هم گفتم قصد تخریب کورش

یک بار دیگر هم توضیح دادم بیان حقایق تاریخی تخریب کسی نیست.

سید معصوم;957701 نوشت:
بیش از 10 اشتباه بدیهی که به آنها اشاره کرده ام داشته ای؟

کجا اشاره کردی؟کلا چهار پنج پست نوشتی چطور توانستی 10 اشتباه از من بنویسی؟میشه تیتر این اشتباه ها و شماره پست هایی که این ده تا اشتباه را گفتی برام بنویسی.
البته امیدوارم اشتباه تایپی کارشناس عماد را از اشتباهات من حساب نکرده باشی.

سید معصوم;957701 نوشت:
ذوالقرنین 2500 سال بعد از حضرت آدم بوده قطعی نیست

شما بفرمایید ذوالقرنین کی زندگی می کرده؟

من حدیث اوردم بررسی سندی کردم قبول ندارید

گفتید از تاریخ طبری بیار،اوردم قبول نکردید

از کتب تفسیر بیارم احتمالا قبول نمی کنید

شما امدید که کلا قبول نکنید

در این پست من هم می خواهم مثل باستان گراها بحث کنم.فکر نکنند فقط خودشان بلدند رد کنند و به فکر اثبات نباشند(رد کردن همیشه اسان تر اثبات کردنه)

این معادله را برای من حل کنید:

کوروش سال 600 قبل از میلاد به دنیا امده،پدرش کمبوجیه اول در همان سال 600 قبل از میلاد به دنیا امده و مادرش ماندانا 16 سال بعد از تولد کوروش در سال 584 قبل از میلاد به دنیا امده.

این جوابهای تند و بی ارزش جناب قدیما نشان از آن دارد که این آقا جدل می کند و هر چه هرکس بنویسد جواب می دهد، بنابراین ادامه بحث جدل است از کارشناس محترم تقاضا داریم تاپیک را جمع بندی کند زیرا بعید است با رویه خودخواهانه ای که این شخص به کار گرفته جایی برسیم
اگر چه کارشناس محافظه کاری کرد اما واقعا پاسخ های دندان شکن سید معصوم گرامی جای هیچ ابهام نگذاشت که آقای قدیما فقط و فقط قصد جدل دارد

قدیما;957772 نوشت:
در این پست من هم می خواهم مثل باستان گراها بحث کنم.فکر نکنند فقط خودشان بلدند رد کنند و به فکر اثبات نباشند(رد کردن همیشه اسان تر اثبات کردنه)

این معادله را برای من حل کنید:

کوروش سال 600 قبل از میلاد به دنیا امده،پدرش کمبوجیه اول در همان سال 600 قبل از میلاد به دنیا امده و مادرش ماندانا 16 سال بعد از تولد کوروش در سال 584 قبل از میلاد به دنیا امده.


مگر تا بحال چه کار می کردی
تفریط لبه دیگر افراط است
تو امثال تو لبه تیز شمشیر هستید و باستان گراها لبه دیگر تیز آن که با هم به جان اسلام عزیز افتاده اید و قصد بریدن دارید که ان شاء الله ناکام خواهید ماند
غرض که از اول بحث با باستان گرا ها در یک جبهه بودی و مانند آنان بحث می کردی نه در صحفه 11 و پست109

بای


با توجه به آیات 83تا 98 سوره کهف ذوالقرنین حاکمی عادل بوده که حکومت گسترده داشته به صورتی که شرق و غرب جهان آن روز را در بر می گرفته، و شاید منظور از شرق و غرب دو امپراطور بزرگ آن زمان باشد.
اما مصداق ذوالقرنین به درستی مشخص نیست، نه قرآن به تصریح نام وی را مشخص کرده و نه روایات ما را در این امر یاری می کند.
روايات روایت شده در منابع شيعه و اهل سنت از رسول خدا (صلی الله علیه واله) ائمه هدى (علیهم اسلام) و همچنين اقوال نقل شده از صحابه و تابعين كه اهل سنت با آنها معامله حديث نموده (احاديث موقوفه‏اش مى‏خوانند) در باره داستان ذى القرنين بسيار اختلاف دارد(1). بنابراین نمی توان مصداق قطعی ذوالقرنین را مشخص کرد اما با توجه به آیات قرآن باید به سراغ پادشاهانی رفت که حکومت گسترده ای ایجاد کرده و همچنین به عدالت شهره بودند
این حاکمان عبارتند از:
یک: ابوکرب شمر یرعش پادشاه حمیر،بنا بر گفته ابوریحان از آنجا که ابوکرب گیسوانش را بر شانه هایش می آویخت و پادشاهی شرق و غرب سفر کرده، در اشعار یمنیان به او افتخار می شده و داستان او با آنچه در قرآن است تطبیق دارد او همان مصداق ذوالقرنین است(3)
دو: تسن چی هوانگ امپراتور چیندیوار عظیم چنین و شهرت به عدالت در میان پادشاهان چین دلیل این طرفداران این نظریه است(4).
سه: در روایتی اشاره به رومی بودن ذوالقرنین شوده است و طبری در تفسیرش تصریح به اسکندر بودن وی کرده است. از همان قرون اولیه اسلامی اکثر مفسران اسکندر را مصداق ذوالقرنین می دانستند، این نظریه اولین بار توسط وهب بن منبه مطرح شده است. در پژوهشهای غربی ها نیز بر این نظریه تاکید دارند. (5)
چهار: کورش
در بین این افراد محتمل ترین فرد کورش است زیرا عامل پرسش از پیامبرصلی الله علیه واله در مورد ذوالقرنین یهودیان هستند(2) از این مطلب می توان نتیجه گرفت که ذوالقرنین در بین یهودیان شناخته شده بودند. لذا در بین حاکمانی که حکومت گسترده ای داشته اند باید به سراغ پادشاهانی رفت که شهرت به عدالت داشته و نیز یهودیان آنها را می شناختند. یهودیان در کتاب مقدسشان بارها از کورش یاد کرده و وی نزد آنان شناخته شده بود. (6). این احتمال تقویت میشود زیرا در کتاب مقدس کورش به همین نام یعنی ذوالقرنین در بین یهودیان مشهور بوده (7) و بنابراین با طبق آیات سوره کهف با همین نام از پیامبرصلی الله علیه واله در مورد او پرسیده اند.
بنابراین به دور از هیاهوی کسانی که در این قضیه افراط و تفریط می کنند با یک دقت علمی می توان کورش را یکی از احتمالات کورش دانست اما به هیج وجه این تطبیق قطعی نیست. علامه طباطبائی نیز در مورد این احتمال می فرمایند: هر چند بعضى از جوانبش خالى از اعتراضاتى نيست، ليكن از هر گفتار ديگرى انطباقش با آيات قرآنى روشن‏تر و قابل قبول‏تر است.(7)
شاید به گزارشهایی استناد شود که عدالت کورش را زیر سوال برد، اما نباید غافل شد که این سخنان مستند به کتابهای از جمله هرودت و گزنفون میشود خود محل تردید است و بر فرض صحت انتساب نمی توان گزارشهایی آنها را قبول کرد.
منابع:
1.الميزان في تفسير القرآن، ج‏13، ص: 369
2. أسباب نزول القرآن (الواحدي)، ص: 306؛ الميزان في تفسير القرآن، ج‏13، ص: 244؛
3. بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقية عن القرون الخالية، متن، ص: 47-48
4. امیر توکل کامبوزیا، ذوالقرنین یا تسن چی هوانگ تی بزرگترین پادشاه چین، ص17؛ . ابن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ص83-84
5. عبدالله بن جعفرحمیری، قرب الاسناد، ص322؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج16، ص7؛ مجتبائی، ذوالقرنین اسکندر یا کورش، ص32-33
6. کتاب مقدس، عهد عتیق و عهد جدید، انتشارات ایلام، چاپ سوم، 2002، کتاب دانیال ص1001، 1/21، و1010، 6/21، 1015، 10/1 و صفحات بسیاری دیگر
7. عهد عتیق، کتاب عزرا، ص571 ا/1-4،
7.علامه طباطبائی، تفسیر المیزان، ج13،ص 396

فعلا اجازه دهید تاپیک را ببندیم تا از جدل های بی نتیجه دوستان جلوگیری شود

پرسش:
آیا کورش همان ذوالقرنین است؟

پاسخ:
با توجه به آیات 83تا 98 سوره کهف ذوالقرنین حاکمی عادل بوده که حکومت گسترده داشته به صورتی که شرق و غرب جهان آن روز را در بر می گرفته، و شاید منظور از شرق و غرب دو امپراطور بزرگ آن زمان باشد.
اما مصداق ذوالقرنین به درستی مشخص نیست، نه قرآن به تصریح نام وی را مشخص کرده و نه روایات ما را در این امر یاری می کند.
روايات نقل شده در منابع شيعه و اهل سنت از رسول خدا (صلی الله علیه واله) ائمه هدى (علیهم اسلام) و همچنين اقوال نقل شده از صحابه و تابعين كه اهل سنت با آنها معامله حديث نموده (احاديث موقوفه‏ اش مى‏خوانند) درباره داستان ذى القرنين بسيار اختلاف دارد(1).
بنابراین نمی توان مصداق قطعی ذوالقرنین را مشخص کرد اما با توجه به آیات قرآن باید به سراغ پادشاهانی رفت که حکومت گسترده ای ایجاد کرده و همچنین به عدالت شهره بودند

این حاکمان عبارتند از:
یک: "ابوکرب شمر یرعش" پادشاه "حمیر"،بنا بر گفته "ابوریحان" از آنجا که "ابوکرب" گیسوانش را بر شانه هایش می آویخت و پادشاهی شرق و غرب سفر کرده، در اشعار یمنیان به او افتخار می شده و داستان او با آنچه در قرآن است تطبیق دارد او همان مصداق ذوالقرنین است(3)
دو: "تسن چی هوانگ" امپراتور چین: دیوار عظیم چین و شهرت به عدالت در میان پادشاهان چین دلیل این طرفداران این نظریه است(4).
سه: در روایتی اشاره به رومی بودن ذوالقرنین شده است و طبری در تفسیرش تصریح به "اسکندر" بودن وی کرده است. از همان قرون اولیه اسلامی اکثر مفسران "اسکندر" را مصداق ذوالقرنین می دانستند، این نظریه اولین بار توسط وهب بن منبه مطرح شده است. در پژوهشهای غربی ها نیز بر این نظریه تاکید دارند. (5)

چهار: کوروش
در بین این افراد محتمل ترین فرد کورش است زیرا علت پرسش از پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مورد ذوالقرنین یهودیان هستند(2) از این مطلب می توان نتیجه گرفت که ذوالقرنین در بین یهودیان شناخته شده بودند.
لذا در بین حاکمانی که حکومت گسترده ای داشته اند باید به سراغ پادشاهانی رفت که شهرت به عدالت داشته و نیز یهودیان آنها را می شناختند. یهودیان در کتاب مقدسشان بارها از کورش یاد کرده و وی نزد آنان شناخته شده بود. (6).

این احتمال تقویت میشود زیرا در کتاب مقدس کورش به همین نام یعنی ذوالقرنین در بین یهودیان مشهور بوده (7) و بنابراین با طبق آیات سوره کهف با همین نام از پیامبر(صلی الله علیه واله) در مورد او پرسیده اند.

بنابراین به دور از هیاهوی کسانی که در این قضیه افراط و تفریط می کنند با یک دقت علمی می توان کوروش را یکی از احتمالات ذوالقرنین دانست اما به هیج وجه این تطبیق قطعی نیست.

علامه طباطبائی نیز در مورد این احتمال می فرمایند: هر چند بعضى از جوانبش خالى از اعتراضاتى نيست، ليكن از هر گفتار ديگرى انطباقش با آيات قرآنى روشن‏تر و قابل قبول‏تر است.(8)
شاید به گزارشهایی استناد شود که عدالت کورش را زیر سوال برد، اما نباید غافل شد که این سخنان مستند به کتابهای از جمله "هرودت" و "گزنفون" می شود که خود محل تردید هستند و بر فرض صحت انتساب نمی توان گزارشهایی آنها را قبول کرد.

منابع:
1.الميزان في تفسير القرآن، ج‏13، ص: 369
2. أسباب نزول القرآن (الواحدي)، ص: 306؛ الميزان في تفسير القرآن، ج‏13، ص: 244؛
3. بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقية عن القرون الخالية، متن، ص: 47-48
4. امیر توکل کامبوزیا، ذوالقرنین یا تسن چی هوانگ تی بزرگترین پادشاه چین، ص17؛ . ابن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ص83-84
5. عبدالله بن جعفرحمیری، قرب الاسناد، ص322؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج16، ص7؛ مجتبائی، ذوالقرنین اسکندر یا کورش، ص32-33
6. کتاب مقدس، عهد عتیق و عهد جدید، انتشارات ایلام، چاپ سوم، 2002، کتاب دانیال ص1001، 1/21، و1010، 6/21، 1015، 10/1 و صفحات بسیاری دیگر
7. عهد عتیق، کتاب عزرا، ص571 ا/1-4،
8.علامه طباطبائی، تفسیر المیزان، ج13،ص 396

موضوع قفل شده است