جمع بندی آیا اخلاق در ذات خود سکولار است؟

تب‌های اولیه

20 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

••ostad••;328722 نوشت:
وجدان اخلاقی در همه ی انسانها وجود دارد و به تعبیر قرآن کریم ، نفس لوامه ای است که همچون محکمه ای عادلانه انسان را در خوبی ها تشویق و در بدی های اخلاقی مجازات می نماید. (مثل احساس شرمندگی) براین اساس حتی اگر دین هم نبود همه ی انسانها به حکم وجدان خود خوبی ها و بدی ها را می شناختند و به آنها ملزم بودند. چنانچه مشاهده می شود در مورد بسیاری از افرادی که دین دار نیستند اما به اخلاقیات احترام می گذارند و مثلا اهل دوزغ و غیبت نیستند و مهربانی و کمک به دیگران می کنند. در واقع آنچه از محسنات اخلاقی و رذایل ضد اخلاقی انسان را ملزم به رعایت می کند، دین نیست بلکه وجدان درونی خود انسانهاست. در واقع وجدان بدون وجود دین هم کار کرد دارد و آنچه از آن به انسانیت تعبیر می شود و وجدان در درون همه ی انسانها به فطرت الهی موجود است.

سلام علیکم.
اینکه میگویید افرادی را سراغ داریم که دارای صفات اخلاقی بدون دین بوده اند و بعد تغییر رویه داده اند و در جواب میگویند ، الان نظرم عوض شده است ، خب این یک چیز طبیعی است. بین دینداران هم این تغییر رفتار وجود دارد. منتهی نوعش فرق میکند. شخص بی دین از طریق وجدان اخلاقش به تغییر رفتار رسیده و شخص دین دار از طریق دین اخلاقش را اصلاح کرده است.
مثلا شخص الف دروغ رو ترک کند و ازش بپرسی چرا این کار رو میکنی : میگوید احساس یدی دارم و... و اگر از شخص دیندار بپرسی ممکن است عذاب اخروی و ناخشنودی خداوند رو دلیل بیاورد و...
به نظرم این تغییر کردن ها طبیعی است مگر اینکه شما منظور دیگری داشته اید که واضح تر بفرمایید.

از جمله های شما که در بالا نقل کردم ، نتیجه میشود که پس اخلاق فراتر از دین هست ( چون گفتید وجدان بدون دین هم کار کرد دارد و. بقیه قسمت هایی که علامت دار کرده ام) و شما یکی از نظریه های آن ها را که در صفحه ی قبل آورده ام ((در چارچوب اخلاق مجاز، این امکان برای دین هست که با توجه به هدف و کمالش ، نظام اخلاقی خاصی رو برای پیروانش تجویز کند.)) راتایید کرده اید.

همه یک نوع اخلاق دارند ولی پیروان این دین طبق خاص و اصول این دین پیش میروند.
پس حرف این افراد رو قبول دارید؟

.:MOBAREZ:.;328880 نوشت:
همه یک نوع اخلاق دارند ولی پیروان این دین طبق خاص و اصول این دین پیش میروند. پس حرف این افراد رو قبول دارید؟

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

بزرگوار لطف میفرمایید سکولاریسم مورد نظر خود را در باره ی ذات اخلاق راتعریف نمایید .

خیر بنده نظرم مخالف این ادعا است وتمام نوشته هایم نیز در اثبات این مخالفت میباشد . هرگز منظور این نیست که همه یک نوع اخلاق دارند بلکه وجود وجدان واین که فرد تا چه اندازه تابع وجدان قرار میگیرد برای رسیدن به این است که به یک نوع از اخلاق(فضیلت)برسند . درواقع وجدان یک نوع هدایت درونی به این سمت است که افراد به طور متفاوت از آن بهره میبرند .
شما تعریف خود را بفرمایید تا بنده بیشتر توضیح عرض کنم خدمتتان .

حق یارتان :Gol:

••ostad••;328906 نوشت:
بزرگوار لطف میفرمایید سکولاریسم مورد نظر خود را در باره ی ذات اخلاق راتعریف نمایید .

منظور این است که اخلاق به دین هیچ وابستگی ندارد و مستقل به ذات خود است و این دین هست که از اخلاق استفاده میکند. یعنی اخلاق فراتر از دین هست و در غالب های گوناگون میگنجد ولی دین محدود است و نهایتش میتواند اخلاق را به شکل نظر خود در بیاورد.
••ostad••;328906 نوشت:
هرگز منظور این نیست که همه یک نوع اخلاق دارند بلکه وجود وجدان واین که فرد تا چه اندازه تابع وجدان قرار میگیرد برای رسیدن به این است که به یک نوع از اخلاق(فضیلت)برسند . درواقع وجدان یک نوع هدایت درونی به این سمت است که افراد به طور متفاوت از آن بهره میبرند . شما تعریف خود را بفرمایید تا بنده بیشتر توضیح عرض کنم خدمتتان .

بنده این قسمت از متن رو متوجه نشدم و نفهمیدم پاسخ کدام قسمت از حرفم بود. بنده هم عرض نکردم همه یک نوع اخلاق دارند.

.:MOBAREZ:.;328984 نوشت:
بنده این قسمت از متن رو متوجه نشدم و نفهمیدم پاسخ کدام قسمت از حرفم بود. بنده هم عرض نکردم همه یک نوع اخلاق دارند.

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

بزرگوار مستندا" پاسخ این قسمت از مطالب شما بوده

.:MOBAREZ:.;328880 نوشت:
همه یک نوع اخلاق دارند ولی پیروان این دین طبق خاص و اصول این دین پیش میروند. پس حرف این افراد رو قبول دارید؟

حق یارتان :Gol:

••ostad••;329522 نوشت:
سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

بزرگوار مستندا" پاسخ این قسمت از مطالب شما بوده

حق یارتان :gol:


سلام علیکم .
بنده هم میدونم به این متن من جواب دادید، ولی متوجه نشدم چی نوشتید. ارتباطی بین سوال بنده و جواب شما جز نیم خط اول جمله تان پیدا نکردم چه برسد به اینکه جوابم را گرفته باشم.
موفق باشید.

.:MOBAREZ:.;328880 نوشت:
همه یک نوع اخلاق دارند ولی پیروان این دین طبق خاص و اصول این دین پیش میروند. پس حرف این افراد رو قبول دارید؟

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

بزرگوار کمی به مطالب اخیرتان دقت فرمایید و آن ها را مقایسه نمایید به نظرم به خاطر فاصله ای که ایجاد شده مطالب اختلاط یافته . به هرحال این بخش را پاسخ دادم اگر ابهامی است مشخصا" بفرمایید تا در باره اش بیشتر بحث کنیم .

.:MOBAREZ:.;328984 نوشت:
بنده این قسمت از متن رو متوجه نشدم و نفهمیدم پاسخ کدام قسمت از حرفم بود. بنده هم عرض نکردم همه یک نوع اخلاق دارند.

اما در متن بالا مشخصا" این طور برداشت می شود که شما درقسمت رنگی بیان نمودید که همه یک نوع اخلاق دارند !!! اما دین به این یک نوع اخلاق طبق اصول خود جهت می دهد .

البته در این مورد بنده قسمت اول را رد کردم زیرا اخلاق را در رابطه با موضوعات دیگر ازجمله با موضوع انسان را نسبی میدانم واین مستند است زیرا هر فردی نوع خاصی از اخلاقیات را که در قالب زمان ومکان وعرف وباورهایش جاری است را به مقتضی قبول میکند ویک نوع اخلاق را در میان افراد جاری وصفت غالب همیشگی نمی توان قرارداد نمود .

مثلا" صفت حجاب (نه فطرت حجاب که همان حیا وعفت است ) را در جوامع مختلف می توان از اخلاقیاتی دانست که نسبی انجام می گیرد .
دقت فرمایید در دین یهود ودین مسیحیت ودین اسلام یک مطلب اجمالی برای حدود حجاب بیان شده واز طرفی یک صفت ذاتی به نام حیا وصفت مکمل ذاتی دیگری به نام عفت (اخلاق ذاتی ) این حدود شرع را ضمانت می کند . اما همین اخلاق ذاتی زمانی که به فعلیت می رسد دچار ضدو نقیض می شود واز نیمه عریانی تا تقوا ی چادر به علاوه ی روبنده تغییر درجه می دهد .
آیا این به خاطر سکولار بودن اخلاق ذاتی است ؟
درحالی که اخلاق ذاتا" از این امور دچار تشویش وتزلزل می گردد نه استقلال در ذات خود .

اگر اخلاق ذاتا" سکولار بود نیازی به اهرم فشار مانند وجدان نبود .

اگر اخلاق ذاتا" سکولار بود نیازی به فرمان هدایتی به نام حدود شرعی نداشت تا به یک جهت عقلائی برسد واز تشویش درونی خود رهایی یابد .

به نظر نمی رسد بتوانیم حضور شرعیات را در اخلاقیات برای جهت دهی آن منکر شویم .

به این تعریف خود از سکولاریسم اخلاقی توجه فرمایید :

منظور این است که اخلاق به دین هیچ وابستگی ندارد و مستقل به ذات خود است و این دین هست که از اخلاق استفاده میکند.

خیر بزرگوار این دین است که اخلاقیاتی که در (عمل) ذاتا" نسبی هستند را جهت می دهد وبا اهرم وجدان آن را کنترل می کند تا به فطرت اخلاقی یا ذات تعریف شده ی معنوی اخلاق برسد .

به عبارت دیگر اگر اهرم وجدان نباشد ؛ اگر نفس لوامه نباشد ؛ اگر هدایت دین نباشد ؛ اخلاقیات سرابی سرگردان در وادی اذهان بشریت هستند .

.:MOBAREZ:.;329560 نوشت:
بنده هم میدونم به این متن من جواب دادید، ولی متوجه نشدم چی نوشتید. ارتباطی بین سوال بنده و جواب شما جز نیم خط اول جمله تان پیدا نکردم چه برسد به اینکه جوابم را گرفته باشم. موفق باشید.

امیدوارم مطلب را روشن بیان نموده باشم اگر ابهامی است مشخصا" معلوم بفرمایید تا در باره اش بحث کنیم .

حق یارتان :Gol:

••ostad••;330253 نوشت:
بزرگوار کمی به مطالب اخیرتان دقت فرمایید و آن ها را مقایسه نمایید به نظرم به خاطر فاصله ای که ایجاد شده مطالب اختلاط یافته . به هرحال این بخش را پاسخ دادم اگر ابهامی است مشخصا" بفرمایید تا در باره اش بیشتر بحث کنیم .
اما در متن بالا مشخصا" این طور برداشت می شود که شما درقسمت رنگی بیان نمودید که همه یک نوع اخلاق دارند !!! اما دین به این یک نوع اخلاق طبق اصول خود جهت می دهد .

البته در این مورد بنده قسمت اول را رد کردم زیرا اخلاق را در رابطه با موضوعات دیگر ازجمله با موضوع انسان را نسبی میدانم واین مستند است زیرا هر فردی نوع خاصی از اخلاقیات را که در قالب زمان ومکان وعرف وباورهایش جاری است را به مقتضی قبول میکند ویک نوع اخلاق را در میان افراد جاری وصفت غالب همیشگی نمی توان قرارداد نمود .

مثلا" صفت حجاب (نه فطرت حجاب که همان حیا وعفت است ) را در جوامع مختلف می توان از اخلاقیاتی دانست که نسبی انجام می گیرد .
دقت فرمایید در دین یهود ودین مسیحیت ودین اسلام یک مطلب اجمالی برای حدود حجاب بیان شده واز طرفی یک صفت ذاتی به نام حیا وصفت مکمل ذاتی دیگری به نام عفت (اخلاق ذاتی ) این حدود شرع را ضمانت می کند . اما همین اخلاق ذاتی زمانی که به فعلیت می رسد دچار ضدو نقیض می شود واز نیمه عریانی تا تقوا ی چادر به علاوه ی روبنده تغییر درجه می دهد .
آیا این به خاطر سکولار بودن اخلاق ذاتی است ؟
درحالی که اخلاق ذاتا" از این امور دچار تشویش وتزلزل می گردد نه استقلال در ذات خود .

سلام علیکم.
بنده فکر کردم شما فرمودید نظر بنده بر این است که همه یک نوع اخلاق دارند ، در حالی که بنده مخالف این هستم ، منتهی حواسم به پست های قبل نبود که ادعای طرف مقابل را نقل کرده ام . بنده فکر کردم شما این نظر را به بنده نسبت داده اید. اشتباه از بنده بوده.

خب پس تا اینجا به این جمع بندی رسیدیم که اخلاق نمیتواند برای همه اشخاص یکسان باشد و امری نسبی است.

••ostad••;330253 نوشت:
اگر اخلاق ذاتا" سکولار بود نیازی به فرمان هدایتی به نام حدود شرعی نداشت تا به یک جهت عقلائی برسد واز تشویش درونی خود رهایی یابد . به نظر نمی رسد بتوانیم حضور شرعیات را در اخلاقیات برای جهت دهی آن منکر شویم . به این تعریف خود از سکولاریسم اخلاقی توجه فرمایید : منظور این است که اخلاق به دین هیچ وابستگی ندارد و مستقل به ذات خود است و این دین هست که از اخلاق استفاده میکند. خیر بزرگوار این دین است که اخلاقیاتی که در (عمل) ذاتا" نسبی هستند را جهت می دهد وبا اهرم وجدان آن را کنترل می کند تا به فطرت اخلاقی یا ذات تعریف شده ی معنوی اخلاق برسد . به عبارت دیگر اگر اهرم وجدان نباشد ؛ اگر نفس لوامه نباشد ؛ اگر هدایت دین نباشد ؛ اخلاقیات سرابی سرگردان در وادی اذهان بشریت هستند .

در مورد این قسمت از حرف هاتون ، مخصوصا جمله ی آخر ، اگر میشود بیشتر توضیح دهید و مصداقی تر بحث کنید.
یاحق.

[="Arial Black"]سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

اینکه اخلاق ذاتا" و وجودا" سکولار است یا خیر ( برتری بر دین دارد یا درمرحله ی بعذ از پذیرش اعتقادات دینی قرار دارد ) یک امر نسبی است . که بسیاری از افراد آن را به صورت (اخلاق نسبی است یا مطلق ) اشتباها" یکی میدانند . بلکه اخلاق در ذات خود وبه تنهایی مطلق است ومطابق با فطرت انسانی میباشد. اما اخلاق درتلاقی ومواجهه با امور موازی خود نسبی است .

از طرفی با این تفاسیر آیا منظور شما دین به طور اعم است یا دین به طور اخص ؟

دین عمومی هرنوع اعتقاد به ماوراء وموجودی برتر است ودین اخص همان اعتقاد قلبی وخصوصی فرد است .

شما بحثتان درموردهر نوع اعتقاد دینی میباشد یا منظورتان مثلا" اخلاق نسبت به دین اسلام است ویا دقیقتر نسبت به مذهب شیعی است . الزاما" چون نسبت ؛ میان دو مقوله برقرار میشود باید پاسخ هایی متفاوت داشته باشد .[/]

سؤال:
آیا اخلاق در ذات خودش، سکولار است؟

عده ای معتقد هستند اخلاق به ماهیت و ذات خود سکولار و مستقل از دین است و نظریه ی اینکه اخلاق فراتر از دین هست را مطرح میکنند. میگویند اعتبار اخلاق در گرو حجیت منابع دینی و مراجع ان میباشد.یعنی در چارچوب اخلاق مجاز، این امکان برای دین هست که با توجه به هدف و کمالش ، نظام اخلاقی خاصی رو برای پیروانش تجویز کند.
اگر ممکن است با استدلال به بنده دلایل رد یا تایید این ادعا را بگویید.

جواب

باسلا و عرض ادب

اخلاق سکولار، از اصطلاحاتی است که هر جا مطرح شود، منظور مباحث اخلاقی است که بدون نظرات دین، لحاظ شده باشد، و هر جایی اخلاق بدون دین در نظر گرفته شود، یعنی، اخلاقی که فقط ناظر به درک و فهم انسان‌ها است، به عبارتی، فقط وجدان در آن دخیل است و به حوزه مباحث دنیوی و رابطه بین انسان‌ها در همین دنیا ختم می‌شود و اخلاق و رفتاری که مرتبط با آخرت است را در نظر ندارد.
و چون اخلاقی که دین از آن سخن می‌گوید، هم جنبه دنیوی (یعنی بها دادن به وجدان و درک انسان) را در نظر دارد و هم جنبه اخروی (یعنی تإثیر اعمال بر آخرت انسان)، از این رو، اخلاق دینی، فراتر و جامع‌تر از اخلاق سکولاری است که متعارف در مباحث اخلاقی است.

اخلاق سكولار، گرايشي است كه طرفدار و مروج حذف و يا بي­ اعتنايي و به حاشيه راندن دين در ساحت اخلاق است. اين تفكر گمان مي­كند اصول و قواعد اخلاقي را بايد تنها بر مبناي حيات اين جهان و رفاه اجتماعي و بدون توجه به دين تعيين كرد. در اين ديدگاه هدف اصلي اخلاق فراهم آوردن رفاه اجتماعي و خوشي دنيوي است. با حذف دين، عقل خود بنياد و علم بشر جانشين مرجعيت ديني در تنظيم اصول و قواعد اخلاقي مي­شود.

مباني اخلاق سكولار

برای رد مدعای اخلاق سکولار، کافی است، مبانی اخلاقی آنها را مورد بررسی قرار دهیم، برخي از مهم­ترين مباني باطل اخلاق سكولار كه پايه هاي اصلي آن محسوب مي شوند عبارتند از :
الف) اصالت ماده: بديهي است با منحصر دانستن حقيقت در امور مادي و پوچ انگاشتن امور غير مادي مفاهيمي چون خدا،‌ جهان آخرت، ‌وحي و... بي معنا تلقي شده و ارزش­هايي غير از اصول اخلاقي دين حاكم مي­شود.[=&amp][=&amp][1][/][/]
ب) عقل گرايي دوران روشنگري: نتيجه عقل گرايي دوران روشنگري كه البته غير از عقل گرايي فلسفي است اين شد كه عقل بشر خود بنياد و در حل مسائل فردي و اجتماعي خود بي­نياز از دين است.[=&amp][=&amp][2][/][/]
ج) نسبيت گرايي: با پذيرش نسبيت گرايي، ارزش هاي مطلق و هميشگي دين جاي خود را به ارزش هايي داد كه وابسته به افراد و شرائط موجود هستند.[=&amp][=&amp][3][/][/]
د) اومانيسم: ‌طبق نگرش اومانيستي كمال انسان در راستاي لذت و رفاه او در دنيا معنا مي­يابد و نه خدا و اخلاق. هدف انسانها عشق به خود و كسب بيشترين منفعت تلقي شده و تهذيب روح و صعود به خود الهي بي­معنا تلقي مي­شود.[=&amp][=&amp][4][/][/]

[=&amp][1][/] [=&amp]لگنهاوزن، محمد، اخلاق و پيوند آن با دين، مجله نقد و نظر ، سال 4 ش 13-14 ص 52. عبدالرسول بيات ، همان ، صص 482-483.[/]
[=&amp][2][/] [=&amp]سربخشي، محمد، همان، ص 118.[/]
[=&amp][3][/] [=&amp]همان ، ص 114.[/]
[=&amp][4][/] [=&amp]شجاعي زند، علي رضا، عرفي شدن در تجربه مسيحي و اسلامي، تهران :‌ نشر باز ، 1381 ، ص 83.[/]


موضوع قفل شده است