جمع بندی آیا اخلاق در ذات خود سکولار است؟

تب‌های اولیه

20 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا اخلاق در ذات خود سکولار است؟

سلام علیکم.
عده ای معتقد هستند اخلاق به ماهیت و ذات خود سکولار و مستقل از دین است و نظریه ی اینکه اخلاق فراتر از دین هست را مطرح میکنند. میگویند اعتبار اخلاق در گرو حجیت منابع دینی و مراجع ان میباشد.یعنی در چارچوب اخلاق مجاز، این امکان برای دین هست که با توجه به هدف و کمالش ، نظام اخلاقی خاصی رو برای پیروانش تجویز کند.
اگر ممکن است با استدلال به بنده دلایل رد یا تایید این ادعا را بگویید.

با نام و یاد دوست

کارشناس بحث: بصیر

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

.:MOBAREZ:.;327938 نوشت:
سلام علیکم.
عده ای معتقد هستند اخلاق به ماهیت و ذات خود سکولار و مستقل از دین است و نظریه ی اینکه اخلاق فراتر از دین هست را مطرح میکنند. میگویند اعتبار اخلاق در گرو حجیت منابع دینی و مراجع ان میباشد.یعنی در چارچوب اخلاق مجاز، این امکان برای دین هست که با توجه به هدف و کمالش ، نظام اخلاقی خاصی رو برای پیروانش تجویز کند.
اگر ممکن است با استدلال به بنده دلایل رد یا تایید این ادعا را بگویید.

باسلا و عرض ادب
اخلاق سكولار، گرايشي است كه طرفدار و مروج حذف[=&quot] [/] و يا بي­اعتنايي و به حاشيه راندن دين در ساحت اخلاق است. اين تفكر گمان مي­كند اصول و قواعد اخلاقي را بايد تنها بر مبناي حيات اين جهان و رفاه اجتماعي و بدون توجه به دين تعيين كرد. در اين ديدگاه هدف اصلي اخلاق فراهم آوردن رفاه اجتماعي و خوشي دنيوي است. با حذف دين، عقل خود بنياد و علم بشر جانشين مرجعيت ديني در تنظيم اصول و قواعد اخلاقي مي­شود.
[=&quot]مباني اخلاق سكولار [/][=&quot][/]

[=&quot] [/]برای رد مدعای اخلاق سکولار، کافی است، مبانی اخلاقی آنها را مورد بررسی قرار دهیم، برخي از مهم­ترين مباني باطل اخلاق سكولار كه پايه هاي اصلي آن محسوب مي شوند عبارتند از :
الف) اصالت ماده: بديهي است با منحصر دانستن حقيقت در امور مادي و پوچ انگاشتن امور غير مادي مفاهيمي چون خدا،‌ جهان آخرت، ‌وحي و... بي معنا تلقي شده و ارزش­هايي غير از اصول اخلاقي دين حاكم مي­شود.[=&quot][=&quot][1][/][/]
ب) عقل گرايي دوران روشنگري: نتيجه عقل گرايي دوران روشنگري كه البته غير از عقل گرايي فلسفي است اين شد كه عقل بشر خود بنياد و در حل مسائل فردي و اجتماعي خود بي­نياز از دين است.[=&quot][=&quot][2][/][/]
ج) نسبيت گرايي: با پذيرش نسبيت گرايي، ارزش هاي مطلق و هميشگي دين جاي خود را به ارزش هايي داد كه وابسته به افراد و شرائط موجود هستند.[=&quot][=&quot][3][/][/]
د) اومانيسم: ‌طبق نگرش اومانيستي كمال انسان در راستاي لذت و رفاه او در دنيا معنا مي­يابد و نه خدا و اخلاق. هدف انسانها عشق به خود و كسب بيشترين منفعت تلقي شده و تهذيب روح و صعود به خود الهي بي­معنا تلقي مي­شود.[=&quot][=&quot][4][/][/]

[=&quot] [/]

[=&quot][1][/] [=&quot]لگنهاوزن، محمد، اخلاق و پيوند آن با دين، مجله نقد و نظر ، سال 4 ش 13-14 ص 52. عبدالرسول بيات ، همان ، صص 482-483.[/]

[=&quot][2][/] [=&quot]سربخشي، محمد، همان، ص 118.[/]

[=&quot][3][/] [=&quot]همان ، ص 114.[/]

[=&quot][4][/] [=&quot]شجاعي زند، علي رضا، عرفي شدن در تجربه مسيحي و اسلامي، تهران :‌ نشر باز ، 1381 ، ص 83.[/][=&quot][/][/][/][/]

مبحث اخلاق سكولار زیر مجموعه مبحث رابطه اخلاق و دین است. در غرب این مبحث جنبه اخلاقی، فلسفی و سیاسی داشت. اخلاق سكولار یا اخلاق دین‌زدایی شده به لحاظ تاریخی از دوره رنسانس آغاز شده‌است. تا پیش از این زمان اخلاق دینی بوده‌است. این فرایند از اوایل قرن بیستم شدت بیشتری یافت. دین زدایی از اخلاق یا فرایند سكولاریزاسیون اخلاق در غرب در دو مرحله پدید آمد. در یك مرحله پشتوانه بودن دین برای اخلاق نفی شد و این نكته بیان شد كه اخلاق بدون دین هم می‌توان داشت. و در مرحله دوم این ایده قوت یافت كه اساساً گرایش به دین برای اخلاقی بودن مضر است.

در جهان اسلام موضوع ارتباط دین واخلاق تحت عنوان نظریه حسن وقبح الهی مطرح شده وانظار مختلفی را برانگیخته است. با نگاهی به تاریخ اندیشه اسلامی، دو نكته در این زمینه واضح است. اول این كه بحث برسر رابطه اخلاق و دین رنگ بوی كلامی داشته است دوم این كه یكی از نخستین درگیری‌های كلامی در قرون اولیه هجری است. این نزاع میان دو مذهب معتزله و اشاعره درگرفت. معتزله بر این باور بودند كه: حسن و قبح اخلاقی، اولاً ذاتی است. به این معنا كه خوبی و بدی اوصافی وابسته به ذات اشیاء و رفتارهاست نه این كه به دستور و فرمان الاهی منوط باشد. ثانیاً این حسن و قبح عقلی است، به این معنا كه در مقام كشف این اوصاف حد اقل در برخی امور عقل به تنهایی و بدون نیاز به دستورات دینی می‌تواند خوبی و بدی را بفهمد. اشاعره براین باور بودند كه حسن و قبح اخلاق شرعی است. به این معنا كه امر و نهی خداوند مثبت نیكی و بدی افعال است. این گونه نیست كه خوبی و بدی در ذات افعال نهفته باشد. تعبیر شایع و رایجی از اشاعره وجود دارد كه مانند یك ضرب المثل علمی شده است. آنها معتقدند« الحسن ما حسنّه الشّارع و القبیح ما قبحّه الشّارع». براین پایه لازمه سخن اشاعره این است كه اخلاق جزء لاینفك دین باشد و لازمه سخن معتزله این است كه اخلاق از مستقل از دین باشد.

بصیر;328135 نوشت:

باسلا و عرض ادب
اخلاق سكولار، گرايشي است كه طرفدار و مروج حذف و يا بي­اعتنايي و به حاشيه راندن دين در ساحت اخلاق است. اين تفكر گمان مي­كند اصول و قواعد اخلاقي را بايد تنها بر مبناي حيات اين جهان و رفاه اجتماعي و بدون توجه به دين تعيين كرد. در اين ديدگاه هدف اصلي اخلاق فراهم آوردن رفاه اجتماعي و خوشي دنيوي است. با حذف دين، عقل خود بنياد و علم بشر جانشين مرجعيت ديني در تنظيم اصول و قواعد اخلاقي مي­شود.....

سلام علیکم. اینکه بنده عرض کردم سکولار ، به معنای خاصش نبوده و منظور برتر بودن اخلاق نسبت به دین هست. یعنی اخلاق جامعیت بیشتری نسبت به دین دارد. سوال اصلی من این بخش میباشد که این ادعای آن ها :
((
در چارچوب اخلاق مجاز، این امکان برای دین هست که با توجه به هدف و کمالش ، نظام اخلاقی خاصی رو برای پیروانش تجویز کند.))

چه جوابی نسبت به این ادعا هست؟

.:MOBAREZ:.;328354 نوشت:
سلام علیکم. اینکه بنده عرض کردم سکولار ، به معنای خاصش نبوده و منظور برتر بودن اخلاق نسبت به دین هست. یعنی اخلاق جامعیت بیشتری نسبت به دین دارد. سوال اصلی من این بخش میباشد که این ادعای آن ها : ((در چارچوب اخلاق مجاز، این امکان برای دین هست که با توجه به هدف و کمالش ، نظام اخلاقی خاصی رو برای پیروانش تجویز کند.))

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

اینکه اخلاق ذاتا" و وجودا" سکولار است یا خیر ( برتری بر دین دارد یا درمرحله ی بعذ از پذیرش اعتقادات دینی قرار دارد ) یک امر نسبی است . که بسیاری از افراد آن را به صورت (اخلاق نسبی است یا مطلق ) اشتباها" یکی میدانند . بلکه اخلاق در ذات خود وبه تنهایی مطلق است ومطابق با فطرت انسانی میباشد. اما اخلاق درتلاقی ومواجهه با امور موازی خود نسبی است .

از طرفی با این تفاسیر آیا منظور شما دین به طور اعم است یا دین به طور اخص ؟

دین عمومی هرنوع اعتقاد به ماوراء وموجودی برتر است ودین اخص همان اعتقاد قلبی وخصوصی فرد است .

شما بحثتان درموردهر نوع اعتقاد دینی میباشد یا منظورتان مثلا" اخلاق نسبت به دین اسلام است ویا دقیقتر نسبت به مذهب شیعی است . الزاما" چون نسبت ؛ میان دو مقوله برقرار میشود باید پاسخ هایی متفاوت داشته باشد .

حق یارتان :Gol:

••ostad••;328403 نوشت:
سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

اینکه اخلاق ذاتا" و وجودا" سکولار است یا خیر ( برتری بر دین دارد یا درمرحله ی بعذ از پذیرش اعتقادات دینی قرار دارد ) یک امر نسبی است . که بسیاری از افراد آن را به صورت (اخلاق نسبی است یا مطلق ) اشتباها" یکی میدانند . بلکه اخلاق در ذات خود وبه تنهایی مطلق است ومطابق با فطرت انسانی میباشد. اما اخلاق درتلاقی ومواجهه با امور موازی خود نسبی است .

از طرفی با این تفاسیر آیا منظور شما دین به طور اعم است یا دین به طور اخص ؟

دین عمومی هرنوع اعتقاد به ماوراء وموجودی برتر است ودین اخص همان اعتقاد قلبی وخصوصی فرد است .

شما بحثتان درموردهر نوع اعتقاد دینی میباشد یا منظورتان مثلا" اخلاق نسبت به دین اسلام است ویا دقیقتر نسبت به مذهب شیعی است . الزاما" چون نسبت ؛ میان دو مقوله برقرار میشود باید پاسخ هایی متفاوت داشته باشد .
حق یارتان :gol:

سلام علیکم.
همواره یکی از نظریه ها این است که اخلاق مداری برتر از دین داری است و اخلاق فراتر و پرکاربرد تر از دین است.
اینجا منظور از دین مسلما اسلام و در مرتبه ی بعد تشیع میباشد.

.:MOBAREZ:.;328486 نوشت:
همواره یکی از نظریه ها این است که اخلاق مداری برتر از دین داری است و اخلاق فراتر و پرکاربر تر از دین است.

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

درمورد ارتباط دین اسلام واخلاق میتوان اینگونه تفسیر نمودتا بتوانیم نسبت میان اخلاق و دین اسلام را دریابیم که :
به طور كلي اساس اخلاق در چهار عنصر خلاصه مي‌شود، زيرا هر كاري كه انسان انجام مي‌دهد يا براي جلب منفعت است، و يا براي دفع ضرر، و يا مربوط به انديشه و فكر است. و هر كدام از اينها حد اعتدال دارد كه حد اعتدال جلب منفعت (قوه شهويّه) را عفت مي‌نامند، و حد اعتدال دفع ضرر (قوة غضبيّه) را شجاعت مي‌گويند. و حد اعتدال انديشه (قوة تفكر) را حكمت مي‌نامند، و از مجموع اين سه ملكه نفساني، ملكه چهارم به نام عدالت پديد مي‌آيد كه به وسيله آن حق هركدام از آن نيروهاي ياد شده نفس به آنها داده مي‌شود، لذا گفته‌اند: كه اصول اخلاق فاضله چهار چيز است: عفت، شجاعت، حكمت و عدالت ( علامه طباطبايي، الميزان، ج 1، ص 377، نشر دار الكتب الاسلاميه، چ 5، سال 1372 ش. )

از طرفی یکی از اصول اساسی دین اسلام در زندگی انسان گذر از مرحله ی اطاعت محض از شریعت ورسیدن به تقوا است .تقوا درجه ای از ایمان است که ریسمان نجات وحبل الله انسان مؤمن است .

يكي از مظاهر زيباي ارتباط متقابل قرآن و اخلاق، جريان ارتباط قرآن و تقوا است، زيرا قرآن كريم از سويي فرمود: «انه لقرآنٌ كريم، لا يسمهُ الّا المطهرون»( قرآن بسيار كتاب بزرگوار و سودمند است كه جز دست پاكان بدان نرسد؛‌( واقعه، 76 و 77) پیام اين آيه آن است كه تنها در صورت طهارت جان و تن تشرف علمي و عمل به حضور قرآن ميسور است. و از سويي ديگر قرآن كريم درباره تقوا فرمود: «من يعظم شعاير الله فانها من تقوا القلوب» ( هر كس شعاير دين خدا را بزرگ بدارد، اين صفت دل‌هاي با تقواست؛ حج، 31)پيام آيه اين است كه تعظيم شعاير الهي ريشه در تقواي قلبي افراد دارد، و يكي از بهترين و زنده‌ترين و حيات بخش‌ترين جلوه‌ها تعظيم شعاير الهي، تعظيم قرآن است كه از راه، تلاوت، درك مفاهيم، حفظ، تفسير، عمل به دستورات، تبليغ معارف و دستورات آن تحقق پيدا مي‌كند و اين حديث نوراني كه فرمود: «من قرء القرآن و هو شابٌّ مؤمن، اختلط القرآن بلحمه و دمه»؛
هر گاه جوان مؤمن قران را قرائت كند، قرآن با گوشت و خون او (خميره وجودي او) آميخته مي‌شود.( اصول كافي، ج 4، كتاب فضل القرآن باب فعل حامل القرآن، حديث 4، ص 415، نشر بنياد رسالت، سال 1364 ش.)
و هم چنين در آيه ديگر فرمود: «ان تتقوا الله يجعل لكم فرقاناً» (انفال، 41) در اين آيه عنصر تقوا به عنوان راه‌گشاي علمي و عملي انسان مطرح شده است.
سپس بدين ترتيب معلوم شد كه ارتباط قرآن و تقوا كه يكي از سجاياي نيك اخلاق است و از نظر دسته بندي جزء ‌ملكه عفت محسوب مي‌شود. از مظاهر پرفروغ ارتباط متقابل قرآن و اخلاق است.
(علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 1، تصوير ص 372، نشر مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، سال 1403 ق. )

راه‌هاي تهذيب اخلاق در قرآن
به طور كلي سه راه براي تهذيب اخلاق و كسب ملكات فاضله اخلاقي وجود دارد:
1. يكي همان روشي است كه در علم اخلاق يونان باستان و مانند آن مطرح بوده و تاكنون رونق دارد كه براي مصالح و اهداف دنيوي و جلب ستايش و مدح مردم كارهاي اخلاقي انجام مي‌شود. مثلاً مي‌گويند عدالت باعث آرامش قلبي و محبوبيت ميان مردم مي‌شود و حتي بعد از مرگ مردم از انسان به نيكي ياد مي‌كنند. يا مثلاً عفت و قناعت سبب عزت و عظمت و منزلت انسان در چشم مردم مي‌شود. و مانند آن.
گرچه اين روش براي تهذيب اخلاق از نبود آن بهتر است اما قرآن هرگز اين روش را به كار نگرفته است.
2. روش دوم آن است كه كارهاي اخلاقي براي اهداف متعالي اخروي و پاداش نيك الهي انجام شود. اين روش در اديان آسماني ديگر مطرح بوده و اسلام نيز آن را امضاء كرده و بدان اهميت داده است.
3. روش سوم، كه اختصاص به قرآن دارد و ظاهراً در كتب آسماني ديگر و تعاليم انبياء پيشين عنوان نشده و در ره‌آورد حكماي الهي قبل از اسلام نيز مطرح نگرديده، آن است كه انسان خود را از نظر علمي و اخلاقي به گونه تربيت كند و بسازد كه اصلاً زمينه رذايل نفساني و اخلاقي در جان او پديد نيايد، يعني نسبت به رذايل اخلاقي حالت دفع داشته باشد نه رفع. مثلا كسي كه به اين پيام قرآن كه فرمود: «ان العزة لله جميعاً» ( يونس، 65 )

و يا فرمود: «ان القوة لله جميعاً» (بقره، 165.)
معرفت حاصل نمايد و آن را در سرزمين جان خود پياده كند، ديگر زمينه‌اي براي ريا، خوف از غيرخدا، اميد به غيرخدا، و گرايش به غير خدا، در دل او وجود نداشته، و همواره رضاي الهي، اميد به خدا، خوف الهي، ابتهاج و لذت، تكيه گاه، و وابستگي او تنها به خداوند خواهد بود. پس ديدگاه قرآن درباره تهذيب اخلاق با دو ديدگاه قبلي تفاوت جوهري دارد، زيرا از نظر قرآن كريم تهذيب اخلاق بالاتر از تحصيل فضايل انساني است، يعني براي جلب خوشنودي خداوند متعال مطرح است (علامه طباطبايي، الميزان، ج 1، ص 359، نشر دار الكتب الاسلاميه، چ 5، سال 1372 ش.)

جمع بندي و نتيجه:
از آنچه به صورت خلاصه اشاره شد، چند نكته معلوم گرديد: اولاً معلوم شد كه يكي از اساسي‌ترين محورهاي ارتباط قرآن و اخلاق، مسأله تهذيب اخلاق است، لذا قرآن كريم با نگاه ويژه به تهذيب اخلاق بعد از يازده سوگند فرمود: «قد افلح من زكّاها و قد خابَ من دسّاها» ( شمس /6و7) ثانياً: مشخص گرديد كه قرآن كريم براي تهذيب اخلاق و رسيدن به كمالات و معارف دين برنامه ويژه و اختصاصي دارد كه از اساسي‌ترين محورهاي معارف غني قرآن كريم است و مورد توجه خاص بزرگان و صاحب نظران علم اخلاق مي‌باشد.

نتیجه ی بحث

درمورد نسبت میان دین اسلام و اخلاق ؛ یک رابطه ی دوطرفه برقرار است که اینطور تفسیر میشود :

رابطه قرآن و اخلاق بسيار گسترده است، امّا يكي از زيباترين جلوه‌هاي رابطه آن دو (قرآن و اخلاق) ارتباط و تأثير متقابل‌شان در راستاي جان آدمي است، زيرا به گفتة امير مؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ : «و يثروا لهم دفأني العقول»؛[1] در ساية هدايت و تعليم وحي و قرآن شكوفة جان و فطرت آدميان در هر دو بعد عقل نظري و عملي به بار مي‌نشيند و بذر سجاياي نيك اخلاقي در سرزمين جان انسان پاشيده مي‌شود. به همين ميزان، جان روشن شده در پرتوي قرآن، متصف به اخلاق الهي و قرآني شده و در فهم قرآن و عمل به دستورات آن از همه كوشاتر و پوياتر تلاش مي‌نمايد، پس به دليل آن كه قرآن اخلاق را در وجود انسان شكوفا مي‌كند، و اخلاق زمينه تجلي نور قرآن را در قلب او پديد مي‌آورد، مي‌توان گفت كه جان آدميان تجليگاه زيباترين تأثير و ارتباط متقابل قرآن و اخلاق است.ودراسلام این اخلاق نیست که از دین فراتر میرود بلکه این دین است که اخلاق را در جهت پرورش جان آدمی ، آنهم با هدف متصف شدن انسان به خلیفةالهی به کار میگیرد وبا تعیین مواضع اخلاقی (مرز عفت ؛ شجاعت ، حکمت و عدالت ) اخلاق را برای رسیدن به درجه ی تقوا به کار میگیرد . مرز میان رزایل وفضایل را مشخص میکند یعنی دراسلام سکولاریسم اخلاقی منتفی است . بلکه یک رابطه ی دوطرفه ی دلیل (دین) ومدلول (اخلاق ) میان این دو برقرار است .

حق یارتان :Gol:

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

در صورتی که قرار باشد تعریفی کوتاه و جامع از اخلاق ارائه دهیم، می‌توانیم بیان کنیم که: «اخلاق یعنی نوع خاصی از موضع‌گیری ها » که این موضع‌گیری ها میتواند در مقابل هر چیزی باشد مثل موضع‌گیری انسان در مقابل خدا «ایمان – کفر – شرک»، یا موضوع‌گیری در مقابل تمامی شؤونات شخصی «روح، نفس، عقل، قلب، جسم، حوائج یا به تعبیری شهوت و غضب و ...»، وحتی موضع‌گیری در مقابل دیگران، ( حیوانات و انسان‌ها) ویا موضع گیریهایی در مسائل اجتماعی و سیاسی، و ... .

با کمی دقت مشخص می‌شود که موضع‌گیری احسن، مستلزم شناخت احسن از حقیقت هر چیزی و چگونگی تأثیر یا تأثر هر نوع از رفتار در عوامل و رفتارهای دیگر است و چنین شناختی برای هیچ عقلی میسر نیست، بنابر این به وحی نیازمند است.

با چنین تعاریفی معنی فرمایش پیامبر اکرم (ص) مبنی بر «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق – من مبعوث شده‌ام برای به کمال رساندن اخلاق» نیز روشن‌تر می‌گردد. اخلاق کامل، یعنی موضع‌گیری احسن و کامل - و موضع‌گیری احسن و کامل نیز مستلزم شناخت کامل است - و شناخت کامل نیز محتاج وحی و یا همان دین (حقیقی) است.

از طرفی اخلاق ذاتی در عین فطری بودن یک معیار در سنجش کمال انسانی است این اخلاق ذاتی نیازمند الگویی نظری و عملی است تا بتواند بر اساس آن در انسانها رشد نموده و کمال مطلوب را حاصل کند و این الگو جز در دین محقق نمیشود

در ضمن باید به این نکات نیز توجه نمود :

دین حداقل به‏ عنوان پشتوانه برای اخلاق‏ بشر ضروری است. این مطلب را تاریخ و تجربه ثابت میکندزیرا آنجا که دین از اخلاق جدا شود اخلاق خیلی عقب می ماند ثانیادین براحتی می‏تواند انضباطهای اخلاقی محکمی رابه‏ وجود آورد.
داستایوفسکی نویسنده روسی می‏گوید: «اگر خدا نباشدهمه چیز مباح یا مجاز است.»

با تشکر از کارشناسان محترم سایت که نکات فوق را در سایر مباحث مربوط نقل نموده بودند وبنده مطالب پراکنده ایشان را جمع آوری نمودم

حق یارتان :Gol:

••ostad••;328597 نوشت:
دین حداقل به‏ عنوان پشتوانه برای اخلاق‏ بشر ضروری است. این مطلب را تاریخ و تجربه ثابت میکند زیرا آنجا که دین از اخلاق جدا شود اخلاق خیلی عقب می ماند

سلام علیکم. خیلی ممنون از پاسخ گویی تان.
در مورد این جمله تان یک بحثی وجود دارد ، آن هم این است که خیلی از افراد در کشور های غربی ( در زمان فعلی) ، دین ندارند و دین دار هم نیستند ، ولی خیلی از آداب اخلاقی را رعایت میکنند و به ان معتقد هستند. یعنی شاید فضایل اخلاقی رو رعایت کنند که دین دار ها هم آن را رعایت نکنند.
آیا این جمله را میتوان بسط عمومی داد که هر کجا دین نبود اخلاق عقب مانده است ؟ و این تناقض چگونه حل میشود؟

.:MOBAREZ:.;328606 نوشت:
در مورد این جمله تان یک بحثی وجود دارد ، آن هم این است که خیلی از افراد در کشور های غربی ( در زمان فعلی) ، دین ندارند و دین دار هم نیستند ، ولی خیلی از آداب اخلاقی را رعایت میکنند و به ان معتقد هستند. یعنی شاید فضایل اخلاقی رو رعایت کنند که دین دار ها هم آن را رعایت نکنند. آیا این جمله را میتوان بسط عمومی داد که هر کجا دین نبود اخلاق عقب مانده است ؟ و این تناقض چگونه حل میشود؟

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

قبل از پاسخ به این پرسش شما باید نظر خوانندگان محترم این مطلب را به نکاتی بسیار مهم جلب نمایم .

1- تقریبا" تا جاییکه بنده مطالعه نمودم ودر تخصصم می باشد دینی را سراغ ندارم که که محکمه ی وجدان را رد کرده باشد .
2- همچنین علم روان پزشکی نیز به وجود چنین ترمز نفسانی در درون انسان اعتراف میکند
3- از طرفی وجدان یک علم حضوری است که هرفرد انسان از وجود آن در درون خود دارای تجربیاتی است .
4- درضمن درقرآن کریم و آموزه های انجیل وتورات و..... از وجود دونفس اماره (دعوت کننده به بدیها ) ولوا مه(دعوت کننده به نیکی ها ) در ساختار وجودی انسان خبر داده اند .

5- از طرفی مباحث اخلاق شامل دوقسم علم الاخلاق وصفات اخلاقی می باشند.
آنچه ما در باب ارتباط اخلاق ذاتی واسلام عرض کردیم از جمله علم الاخلاق می باشد وآنچه شما از قول نظریه پردازان لائیسم مطرح می فرمایید که افرادی دارای فضایل اخلاقی هستند اما به دین معتقد نمی باشند وحتی ممکن است از بسیاری از دینداران اخلاقی تر رفتار نمایند ؛ نوعی صفت اخلاقی است .
خاصیت صفت درانسان اکتسابی بودن آن میباشد و پر واضح است که آنچه از طریق اکتساب حاصل شود هیچ تضمین بقایی ندارد .زیرا هر آن ممکن است که صفتی دیگر آن را مورد تهدیدِّ تغییر ویا حتی نابودی قرار دهد . یعنی نمی توانند صفتی پایدار تلقی شوند . وبا هر نسیمی در هر برهه از زمان می توان آن را کلا"رها کرد وصفت جدیدی را جایگزین آن نمود . تجربه واعمال افراد با این صفات می تواند سندی معتبر براین گفتار باشد. بسیاری از افراد را سراغ داریم که دارای صفات اخلاقی بدون دین بوده اند اما هر زمان دلشان خواسته تغییر رویه داده اند ودر پاسخ چراها؟؟ میگویند قبلا" نظرم این بود واکنون که متحول شده ام نظرم فلان است . به همین راحتی فقط اگر در قوانین قضایی محل وقوع عمل غیر اخلاقی مجازاتی تعیین شده باشدایشان درحد همان قوانین جزئی مجازات میشوند ویا گاها" مورد شماتت افراد دیگر قرار می گیرند

اما هرگاه یک انسان با اخلاق علمی متخلق به اخلاق دینی شده باشد اگر اخلاقیات دینی را منکر شود باید منتظر مجازات های آن نیز باشد که بنا بر اعتقاد خود مجازاتی اعم ازدنیوی واخروی می باشدو شامل تعهدات اعتقادی نیز می باشد که اکثرا"فشار مضاعفی بر وجدان تلقی می گردد به همین دلیل اکثر اخلاقیات دینی اگر رعایت نشوند به صورت حاشیه ای رعایت نمی شوند اما صفات اخلاقی یکباره یا هستند ویا نیستند وحد وسط برای آن معنا ندارد

نتیجۀ بحث
وجدان اخلاقی در همه ی انسانها وجود دارد و به تعبیر قرآن کریم ، نفس لوامه ای است که همچون محکمه ای عادلانه انسان را در خوبی ها تشویق و در بدی های اخلاقی مجازات می نماید.
(مثل احساس شرمندگی) براین اساس حتی اگر دین هم نبود همه ی انسانها به حکم وجدان خود خوبی ها و بدی ها را می شناختند و به آنها ملزم بودند. چنانچه مشاهده می شود در مورد بسیاری از افرادی که دین دار نیستند اما به اخلاقیات احترام می گذارند و مثلا اهل دوزغ و غیبت نیستند و مهربانی و کمک به دیگران می کنند. در واقع آنچه از محسنات اخلاقی و رذایل ضد اخلاقی انسان را ملزم به رعایت می کند، دین نیست بلکه وجدان درونی خود انسانهاست. در واقع وجدان بدون وجود دین هم کار کرد دارد و آنچه از آن به انسانیت تعبیر می شود و وجدان در درون همه ی انسانها به فطرت الهی موجود است.

از طرفی دین و دستورات دینی با طرح مسأله قیامت و زندگی اخروی و گشودن افق روشنی از آینده در پیش چشم انسان، او را از این ماده و دنیای فانی فراتر می برد ودر واقع تضمین و ضمانت نامه ی محکم و اجرایی در مورد اخلاقیات در اختیار انسان قرار می دهد. به بیان دیگر دین ضمانت اجرای کامل اخلاقیات و امور اخلاقی است که به حکم وجدان برای انسان شناخته شده است. بدین ترتیب اخلاق و وجدان تنها در پرتو دین است که می تواند به طور دقیق و کامل و در مورد همه ی انسانها اجرا شود. در حالی که بدون دین انسان در محاکمه ی وجدانش تنها تا جایی کار آیی دارد که منافع فرد و ارتباطات او با سایر مردم در اجتماع مورد خدشه واقع نشود

حق یارتان :Gol:

موضوع قفل شده است