جمع بندی رابطه تسبیح همه موجودات و نماز

تب‌های اولیه

34 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
رابطه تسبیح همه موجودات و نماز

با سلام

سوال من اینه که طبق آیات قرآن همه موجودات تسبیح و تحمید خدا را انجام میدهند . ما هم جز موجودات هستیم پس تسبیح میگوییم پس نماز خواندن چه معنی میدهد؟

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد شعیب

 

با سلام خدمت شما دوست گرامی

 

موجودات عالم دو قسمت هستند برخی دارای شعور و تعقل هستند که کارهای خود را از روی اراده و اختیار انجام می دهند مانند انسان و جن.

 

برخی از موجودات دارای شعور و تعقل نیستند که بتوانند کارهای خود را بر مبنای تعقل و اراده و اختیار انجام دهند بلکه یا جماد هستند که حرکتی ندارند یا نبات هستند که حرکت آنها اصلا ارادی نیست یا حیوان هستند که حرکت آنها ارادی است اما منشأ اراده آنها تعقل نیست بلکه غریزه است.

 

آنچه که مسجل و حتمی است  این است که در آیات و روایات متعددی، بر تسبیح گویی همه اجزای هستی، تصریح شده است. ”‌تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَی‏ءٍ إِلَّا یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِن‏لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ”‌‌ یعنی: آسمان های هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند همه تسبیح او می گویند و هر موجودی تسبیح او می گوید ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید.( اسرا، 44)

 

«تسبیح» یعنی تنزیه و مبّرا دانستن خداوند از هر نوع نقص، ناتوانی و نارسایی و بطور کلی از هر آنچه که تنها در شأن مخلوقین است. از امام صادق(ع) درباره سبحان الله سئوال شد. فرمود: ”‌‌ یعنى اظهار پاکى خدا از هر بدى از روى غیرت بندگى.”‌‌ (الکافی ج 1 ص، 118حدیث 10 :… هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ سُبْحَانَ اللَّهِ فَقَالَ أَنَفَةٌ لِلَّهِ)

ادامه.....

 

اما این که تسبیح موجودات چگونه است به چه طریق است دو دیدگاه وجود دارد: 1. تسبیح به زبان حال 2. تسبیح به ”‌زبان قال”‌‌.

 

ما نمی خواهیم به صورت مفصل به این بحث بپردازیم ولی از این باب که می تواند در بحث ما دخیل باشد به صورت مختصر به آن می پردازیم:

تسبیح به ”‌زبان حال”‌‌

برخی از مفسرین تسبیح موجودات را تسبیح به زبان حال دانسته و آن را به معنای «دلالت هستی همه موجودات بر ذات باریتعالی و صفات کمالیه او» تفسیر نموده اند. در نظر این عده تسبیح موجودات، تسبیح تکوینی است و موجودات در واقع به زبان حال خالق خودشان را توصیف می کنند. ( رنگ رخسار خبر می دهد از سرّ ضمیر) و می گویند:”‌‌ اگر نقصی در من می بینی، لازمه ذات من است و خداوند از این نقص منزه است. ابو نصر فارابی، طبرسی، فخر رازی و آلوسی، تسبیح موجودات را با زبان حال می دانند. در تفسیر نمونه نیز همین دیدگاه مطرح شده است. فارابی در تفسیر تسبیح و نماز موجودات می گوید: «صلّت السمـــــــاء بدورانها و الأرض برجحانها و المطر بهطلانه» (آسمان با گردش خود به درگاه الهی نماز می برد، زمین با تکان خوردن خود نماز می گزارد و ریزش باران نیز نماز باران است) بر طبق این نظر تصور و تصدیق تسبیح موجودات و ذرات جهان بسیار قابل درک است زیرا هر ذره ای از ذرات جهان که کاری انجام می دهد همان کار او تسبیح اوست .

 

ادامه دارد...

ادامه...

 

تسبیح به ”‌زبان قال”‌‌

 

مراد از این قسم تسبیح و ستایش این است که همه موجودات عاقل اند و از شعور برخوردارند و علاوه بر آنکه به زبان حال مسبّح و حامد پروردگار اند، به زبان قال نیز مشغول ستایش اویند. اما اجمالاً می دانیم که این گونه تسبیح مبنی بر این است که همه حیوانات و جمادات متناسب با شأن خودشان دارای ادراک و نفوس ناطقه هستند و هر موجودی با نفس ناطقه خود، پروردگارش را تسبیح می کند و غلغله ای از تسبیح موجودات در ذرات عالم هستی برپاست. البته شنیدن آن بر همگان میسر نیست و تنها اهل دل و آنهایی که حجاب ملک را در نوردیده اند صدای تسبیح کائنات در گوش شان طنین انداز است.

به قول مولوی:”‌

 گر تو را از غیب چشمی باز شد،                                   بـــــا تو ذرات جهــان همراز شد

نطق آب و نطق خاک و نطق گل                                   هســـت محسوس حواس اهل دل

از میان بزرگان معاصر که به این دیدگاه گرایش دارند، می توان به علّامه طباطبایی(ره)، شهید مطهری (ره) اشاره نمود.

علامه طباطبایی ره می فرماید:”‌‌ تسبیح تمامى موجودات تسبیح حقیقى و قالى است چیزى که هست قالى بودن لازم نیست حتما با الفاظ شنیدنى و قراردادى بوده باشد.”‌‌(ترجمه المیزان، ج‏13، ص: 152)

در مورد داستان سخن گفتن سنگریزه ها در کف پیامبر اکرم(ص)( بحارالأنوار،ج 57 ص 169,) شهید مطهری(ره) می گوید:”‌‌ در اینجا معجزه پیامبر (ص) این نبود که سنگریزه را به تسبیح در آوردند، بلکه معجزه حضرت این بود که گوش های افراد را باز کردند و آنها صدای سنگریزه را شنیدند. آن سنگریزه ها همیشه تسبیح می گفتند و معجزه پیامبر (ص) در شنواندن این صدا به آن گوشها بود، نه در به صدا درآوردن سنگریزه ها.”‌‌(مطهری، مرتضی؛ آشنایی با قرآن، ج 4، ص 174)

«سَبَّحَ لِلّهِ مِا فِی السَّمواتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ الْعَریزُ الْحَکِیمُ» ؛(حدید: 1.)آن چه در آسمان ها و زمین است، خدا را تنزیه می کند، اوست عزیز و حکیم .

جمله ذرات عالم درنهان                                    با تو می گویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم                       با شما نامحرمان ما خامشیم

چون شما سوی جمادی می روید                     محرم جان جمادات کی شوید

فاش تسبیح جمادات آیدت                               وسوسه تأویل ها بربایدت

چون ندارد جان تو قندیلها                                 بهر بینش کرده ای تأویلها (مثنوى، ج‏1، ص)

 

ادامه دارد...

ادامه...

 

حال به جواب سوال شما می پردازیم:

انسان از آن جهت که دارای جسم و اجزای مادی است این اجزاء و جسم او مانند همه اجزای عالم در حال تسبیح خدای تعالی است اما از آن جهت که انسان دارای شعور و ادراک و تعقل است و تکلیف پذیر است و قابل امر و نهی است خدا به او امر و نهی کرده است و از او خواسته است در این سیر الی الله همه موجودات داخل شده و اختیارا خدا را تسبیح کند و او را عبادت کند.

این تسبیح انسان علاوه بر آن تسبیح عمومی که همه عالم دارند و به تبع جسم و جان او هم تکوینا تسبیح خدا می گویند مکلف به گفتن تسبیح پروردگار است . و فرق اساسی انسان با دیگر موجودات همین جهت تکلیف پذیری اوست چرا که او دارای تعقل و اراده است و بر همین اساس تکلیف می شود بار مسئولیت اضافه ای بر عهده اوست که قرآن هم به این بار اضافه مسئولیت انسان اشاره کرده است:

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (احزاب 72)

ما بر آسمانها و زمین و کوههای عالم (و قوای عالی و دانی ممکنات) عرض امانت کردیم همه از تحمّل آن امتناع ورزیده و اندیشه کردند و انسان (ناتوان) آن را بپذیرفت، انسان هم بسیار ستمکار و نادان بود .

 

این بار مسئولیت ، علاوه بر آن تسبیح عمومی است که همه عالم (که انسان هم به نحو تکوین داخل در همین عالم است) داراهستند بر این اساس انسان مکلف است که خدا را عبادت کند.

 

با عرض خدا قوت و آرزوی سلامتی

سئوال من هم دقیقا اینجاست چرا به موجودی که دارد تسبیح میکند دوباره میگویند تسبیح (نماز) را انجام بده ، آیا این تحصیل حاصل نیست ؟

با عرض خدا قوت و آرزوی سلامتی

 

سئوال من هم دقیقا اینجاست چرا به موجودی که دارد تسبیح میکند دوباره میگویند تسبیح (نماز) را انجام بده ، آیا این تحصیل حاصل نیست ؟

با سلام

همان طور که عرض کردم تسبیح گفتن انسان دو جنبه دارد یک جنبه و جهت آن ؛ تکوینی است یعنی انسان از آن جهت که یکی از مخلوقات خدا و موجودی در عالم تکوین است تسبیح خدا را می گوید و در این جهت هیچ اختیاری ندارد و همانند همه موجودات عالم دائم در حال تسبیح است.

اما یک جهت دیگری هم انسان دارد و آن این است که انسان موجودی مختار است و خدا او را به گونه ای سرشته که می تواند از روی اختیار عملی انجام دهد و خدا از همین روی به او امر می کند که خدا را عبادت کند آن هم به شکل خاص مانند نماز  . که این جهت تشریع انسان است.

 

پس انسان دو بعد دارد و در هر دو بعد باید عبادت و تسبیح داشته باشد.

با عرض خدا قوت و آرزوی سلامتی

 

سئوال من هم دقیقا اینجاست چرا به موجودی که دارد تسبیح میکند دوباره میگویند تسبیح (نماز) را انجام بده ، آیا این تحصیل حاصل نیست ؟

با سلام

همان طور که عرض کردم تسبیح گفتن انسان دو جنبه دارد یک جنبه و جهت آن ؛ تکوینی است یعنی انسان از آن جهت که یکی از مخلوقات خدا و موجودی در عالم تکوین است تسبیح خدا را می گوید و در این جهت هیچ اختیاری ندارد و همانند همه موجودات عالم دائم در حال تسبیح است.

اما یک جهت دیگری هم انسان دارد و آن این است که انسان موجودی مختار است و خدا او را به گونه ای سرشته که می تواند از روی اختیار عملی انجام دهد و خدا از همین روی به او امر می کند که خدا را عبادت کند آن هم به شکل خاص مانند نماز  . که این جهت تشریع انسان است.

 

پس انسان دو بعد دارد و در هر دو بعد باید عبادت و تسبیح داشته باشد.

سلام

به نظر میرسد که تقسیم عبادت خداوند متعال به دو صورت تکوینی و تشریعی ریشه در آیات و روایات نداشته باشد . لطفا منبع دینی و قرآنی و روایی این تقسیم بندی را ذکر بفرمایید .

به نظر میرسد که تقسیم عبادت خداوند متعال به دو صورت تکوینی و تشریعی ریشه در آیات و روایات نداشته باشد . لطفا منبع دینی و قرآنی و روایی این تقسیم بندی را ذکر بفرمایید .

با سلام
آیات قرآن بیان کننده این معنا هستند:

خداوند متعال در آیه 18 سوره حج می فرمایند: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثیرٌ مِنَ النَّاسِ؛ آیا ندیده ای که هر کس در آسمانها و هر کس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده می کنند؟»

 

سجده هر کس در آسمان و زمین است "یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ" سجده و عبادت تکوینی است یعنی هر کس در آسمان و زمین است خدا را عبادت می کند و یکی از کسانی که در زمین است انسان است به صورت تکوینی تمام اجزاء وجود انسان خدا را سجده می کنند . به عبارت دیگر از آن جهت که انسان جزئی از "من فی السماوات و الارض " است خدا را دائم عبارت می کند .

اما در ادامه می فرماید :"وَ کَثیرٌ مِنَ النَّاسِ"  این بسیاری از مردم برای این از "من فی الارض" به صورت جدا گانه آورده شده است که ناس یک جهت دیگر هم دارند و آن عبادت از روی تکلیف واراده است که همان عبارت تشریعی است. چرا در این قسمت نفرموده" الناس" و فرموده " کثیر من الناس" چون برخی از مردم هستند که خدا را سجده نمی کنند. این در حالی است که تن های این مردمی که به ظاهر خدا را سجده نمی کنند جزء "من فی الارض " است و دائم خدا را سجده می کنند .

 برخی از مردم هستند که خدا را سجده نمی کنند. این در حالی است که تن های این مردمی که به ظاهر خدا را سجده نمی کنند جزء "من فی الارض " است و دائم خدا را سجده می کنند .

 

 

درود

باید گفت خداوند شانش اجل از آن است که در ملک و مملکت خودش مورد نافرمانی واقع شود و مورد سجده و خضوع مخلوقاتش واقع نشود حالا چه تکوینی و به قول شما تشریعی . همه کائنات در برابر او خاضعند اگر بگوییم انسان او را نافرمانی میکند یا باید برای انسان قدرت خارق العاده فرض کنیم یا بگوییم خدا به معصیت آدم رضایت داده . پس همه مشغول سجده هستند فقط فرقی میان سجده انسانهای مومن و غیر مومن است . مومنین آگاهانه خدا را سجده میکنند و بقیه غیرآگاهانه در آیه مذکور "کثیرمن الناس" مومنینی هستند که آگاهانه خدا راسجده میکنند و "کثیر حق علیه العذاب" عده ای هستند که ناآگاهانه خدا را سجده میکنند . بای نحو کان عدم سجدهبه هر شکل که فرض شود برای هیچ موجودی در ملک الهی متصور نمیباشد .

با سلام

درود

 

باید گفت خداوند شانش اجل از آن است که در ملک و مملکت خودش مورد نافرمانی واقع شود و مورد سجده و خضوع مخلوقاتش واقع نشود حالا چه تکوینی و به قول شما تشریعی . همه کائنات در برابر او خاضعند اگر بگوییم انسان او را نافرمانی میکند یا باید برای انسان قدرت خارق العاده فرض کنیم یا بگوییم خدا به معصیت آدم رضایت داده . پس همه مشغول سجده هستند فقط فرقی میان سجده انسانهای مومن و غیر مومن است . مومنین آگاهانه خدا را سجده میکنند و بقیه غیرآگاهانه در آیه مذکور "کثیرمن الناس" مومنینی هستند که آگاهانه خدا راسجده میکنند و "کثیر حق علیه العذاب" عده ای هستند که ناآگاهانه خدا را سجده میکنند . بای نحو کان عدم سجدهبه هر شکل که فرض شود برای هیچ موجودی در ملک الهی متصور نمیباشد .

خدا دو اراده دارد اراده تکوینیه و اراده تشریعیه ، به اراده تکوینی هر چه که اراده کند آن را کن فیکون می کند : "اذا اراد شیئآ ان یقول کن فیکون" هیچ فعلی در عالم رخ نمی دهد مگر به اراده تکوینیه الهی.

اما خدا یک اراده تشریعیه نیز دارد اراده تشریعیه الهی به خاطر خلق موجودات مختار در عالم است و برای این که این موجودات وجود مختارشان لغو نباشد خیر و صلاح آنها را به آنها امر کرده و از بدی ها نهی فرموده است به عبادت امر و از معصیت نهی فرموده است . این امر و نهی الهی در واقع اراده تشریعیه الهی است آیا خدا می خواهد که بندگانش نماز 17 رکعت در روز را به جای آورند ؟ آری . این خواست خدا به اراده انس و جن تعلق گرفته است و این انسان است که اختیار می کند این امر الهی را انجام دهد یا نه. و از طرف دیگر خدا نهی می کند از این  که دست درازی به مال یتیم بشود ولی گاهی می بینیم انسان هایی دست درازی می کنند.
این سر پیچی از امر و نهی الهی توسط برخی به معنای غالب آمدن آن افراد بر اراده خدا نیست بلکه این میدانی است که خدا برای ابراز اراده انسان باز گذاشته تا قوای او به فعلیت تبدیل شود ودرون مایه خود را نشان دهد .

و الا همان کاری که انسان انجام می دهد (چه عبادت و چه معصیت) متعلق اراده تکوینیه الهی است.

این عبارت شما :

مومنین آگاهانه خدا را سجده میکنند و بقیه غیرآگاهانه در آیه مذکور "کثیرمن الناس" مومنینی هستند که آگاهانه خدا راسجده میکنند و "کثیر حق علیه العذاب" عده ای هستند که ناآگاهانه خدا را سجده میکنند

همان تکوینی و تشریعی است که قبلا هم توضیح دادم. اگر کسی آگاهانه سجده کند یعنی عمل او از گذر گاه اراده اش انجام شود این سجده تشریعی است و اگر کسی نا آگاهانه سجده کند و سجده او متعلق اراده اش نباشد این سجده او تکوینی است همه عالم از جمله انسان تکوینا خدا را دائم سجده می کنند اما این انسانی که در جمع عالم خدا را سجده می کند انسان به معنای موجود با اراده و مختار نیست بلکه مانند کوه و دشت و حیوانات و گیاهان و سیارات و ... که خدا را سجده می کنند (والنجم و الشجر یسجدان) انسان هم عضوی از این طبیعت خدا را سجده می کند. اما این انسان یک جنبه دیگر هم دارد که شده است احسن مخلوقین و متعلق "و کرمنا بنی آدم" شده است این انسان وجهی دیگر به نام اراده دارد که با آن اراده اگر خدا را عبادت کند پاداش خواهد داشت و الا عقاب.

سلام

 

شعیب جان زوایه دید من به جهان و خدا اینگونه  است که خدا عالم را آفرید و همه عالم عبادت خدا را میکنند - چه تکوینی و چه تشریعی- اگر بپرسی که پس گناه انسانها

 

 

چه میشود من میگویم که خدا همه عالم را برای انسان کامل آفرید و انسانهای گنه کار هم با گناهشان نقشی در تکامل انسان کامل دارند مثلا تا یزید نباشد امام حسین کامل

 

نمیشود پس یزید هم دارد وظیفه ای که خدا بر عهده اش نهاده عمل میکند و عبادت میکند . به عبارت دیگر معیار عبادت نقش مثبت داشتن است در تکامل انسان کامل و

 

انسان کامل هم برای خداست .

دوستان عزیز خسته نباشید

یکی نیست جواب بده

 

سلام

شعیب جان زوایه دید من به جهان و خدا اینگونه  است که خدا عالم را آفرید و همه عالم عبادت خدا را میکنند - چه تکوینی و چه تشریعی- اگر بپرسی که پس گناه انسانها

چه میشود من میگویم که خدا همه عالم را برای انسان کامل آفرید و انسانهای گنه کار هم با گناهشان نقشی در تکامل انسان کامل دارند مثلا تا یزید نباشد امام حسین کامل

نمیشود پس یزید هم دارد وظیفه ای که خدا بر عهده اش نهاده عمل میکند و عبادت میکند . به عبارت دیگر معیار عبادت نقش مثبت داشتن است در تکامل انسان کامل و

انسان کامل هم برای خداست .

با سلام و پوزش از تاخیر در جواب
این حرف شما تالی فاسد دارد یعنی نتیجه هایی از این حرف شما برداشت می شود که صحیح نیست .

به عنوان نمونه : در این صورت همه گنهکاران باید به بهشت بروند چون تکلیف خود را در این عالم انجام داده اند ؟! یزید و شمر و خولی بروند بهشت؟

تالی فاسد دیگر : ظلم های جزئی هیچ ربطی به انسان کامل ندارد مثلا کسی دختر بچه ای را در کوچه می آزارد گوشش را پاره کرده و گوشواره از گوشش می کشد و سیلی به گوشش می نوازد این کودک تا میان سالی از این وضعیت متاثر است و افسردگی شدید می گیرد زندگی آینده اش تحت تاثیر قرار می گیرد و خراب می شود !! کودک آزار عبادت خدا را کرده است؟؟ نقش او در تکامل انسان کامل چیست؟

 

به نظر می رسد همین تقریر شما (با صرف نظر از نواقص آن) جنبه تکوینی اعمال را در بر می گیرد و جنبه تشریعی اعمال را که دارای سه مولفه است را در بر نمی گیرد فرد عامل قادر ، عالم و عاقل باشد یعنی فعل باید آگاهانه مختارانه باشد و الا متعلق فعل تشریعی نخواهد بود . اگر نخواهیم این سخن را بپذیریم لا جرم به نفی اختیار انسان می رسیم و به جبر گرایش می یابیم

سلام و خداقوت

فطرت انسان میل به لذت بیش و بیشتر دارد چه در بعد مثبت که مثلا مومنی از علم لذت میبرد و هر آن به فکر افزایش علم و لذت بردن بیشتر فکر میکند و چه در بعد منفی که مثلا کافری از بدعت گذاشتن لذت میبرد و هر آن به فکر بدعتی نو بسر میبرد. با این وصف کل مراتب وجود مشغول تسبیح خدا هستند و متوقف نشدن و میل به بینهایت داشتن همان تسبیح موجودات است . انسانها چه خوب و چه اگر عاقل باشند کارهایی انجام میدهند که از آن لذت میبرند و به هر درجه از لذت رسیدند میگویند میل ما اینقدر نیست و بیشتر است (همین بالاتر را خواستن تسبیح خداست) . همین میل به لذت است که موجب صعود برخی به اعلی درجات بهشت میشود و باعث سقوط عده ای به ادنی درکات جهنم. پس شمر و امثالهم هر روز بر عذابشان زیاد میشود و به بهشت راهی ندارند .

در مورد تالی فاسد دوم باید گفت که در احادیث داریم که هر روز و شب اعمال انسانها بر امام زمان عرضه میشود بنظر شما عرضه اعمال بر امام معصوم تاثیر نمیگذارد و موجب انبساط خاطر یا ناراحتی و سایر تحولات نمیشود ؟!!

ونکته دیگر در مورد جبر فرمودید که من نفهمیدم که جبر در کجا رخ میدهد.

فطرت انسان میل به لذت بیش و بیشتر دارد چه در بعد مثبت که مثلا مومنی از علم لذت میبرد و هر آن به فکر افزایش علم و لذت بردن بیشتر فکر میکند و چه در بعد منفی که مثلا کافری از بدعت گذاشتن لذت میبرد و هر آن به فکر بدعتی نو بسر میبرد. با این وصف کل مراتب وجود مشغول تسبیح خدا هستند و متوقف نشدن و میل به بینهایت داشتن همان تسبیح موجودات است . انسانها چه خوب و چه اگر عاقل باشند کارهایی انجام میدهند که از آن لذت میبرند و به هر درجه از لذت رسیدند میگویند میل ما اینقدر نیست و بیشتر است (همین بالاتر را خواستن تسبیح خداست) . همین میل به لذت است که موجب صعود برخی به اعلی درجات بهشت میشود و باعث سقوط عده ای به ادنی درکات جهنم. پس شمر و امثالهم هر روز بر عذابشان زیاد میشود و به بهشت راهی ندارند .

دو سوال :

1- اگر این ها با لذت های منفی تسبیح خدا و عبادت او را می کنند پس چرا خدا از آن نهی کرده است ؟
2- اگر این ها با لدت منفی تسبیح هپخدا را می گویند چرا جهنم می روند و عذاب می بینند ؟
 

در مورد تالی فاسد دوم باید گفت که در احادیث داریم که هر روز و شب اعمال انسانها بر امام زمان عرضه میشود بنظر شما عرضه اعمال بر امام معصوم تاثیر نمیگذارد و موجب انبساط خاطر یا ناراحتی و سایر تحولات نمیشود ؟!!

خیر ، هیچ تاثیر منفی از این اخبار بر ولی خدا وارد نمی شود بله اگر مومنی این کار را بکند امام زمان از این که مومنو شیعه این کار را کرده ناراحت می شود ولی آن تاثیری که در ذهن شماست خیر!
در حدیث داریم که هیچ چیز به مومن ضرر نمی رساند.

 

وقت بخیر

درمورد سوال اول باید گفت که خدا از گناه نهی کرده چون به دنبال آن عذاب و ناراحتی است ولی انسان چون لذت طلب است به دنبال گناه میرورد چون در گناه لذت آنی و زودگذر است .

در مورد سوال دوم هم باید بگویم که در جهنم عذاب به همراه عذب است . توضیح بیشتر اینکه هم اکنون بهشت و جهنم برپاست و اهل آن در درونشان حاضر . کسیکه مثلا گناهی میکند و دروغ میگوید بهره ای از آن میبرد (عذب) ولی به عاقبتی مبتلا میشود که دیگر کسی به او اعتماد نمیکند و در ضمن عذاب وجدان هم هست(عذاب).

درمورد سوال اول باید گفت که خدا از گناه نهی کرده چون به دنبال آن عذاب و ناراحتی است ولی انسان چون لذت طلب است به دنبال گناه میرورد چون در گناه لذت آنی و زودگذر است .

یعنی بنده با منهی عبادت خدا را می کند؟ آیا این امر تصور صحیح دارد که عبادتی که قصد تقرب در آن شرط است با منهی مولا انجام شود ؟!!
مورد نهی همیشه با سِخَت و نا رضایتی همراه است چگونه می شود با امر منفی عبارت کرد؟!
عبادت قصد وجه و قصد تقرب می خواهد چگونه منهی موجب تقرب می شود؟

مثالی می زنم که به ذهن نزدیک شود:
مولای عرفی بنده خود را نهی می کند که شراب بخورد بنده به خاطر لذت شراب آن را می نوشد و این امر باعث تقرب عبد به مولای خود شود!!!!

در مورد سوال دوم هم باید بگویم که در جهنم عذاب به همراه عذب است . توضیح بیشتر اینکه هم اکنون بهشت و جهنم برپاست و اهل آن در درونشان حاضر . کسیکه مثلا گناهی میکند و دروغ میگوید بهره ای از آن میبرد (عذب) ولی به عاقبتی مبتلا میشود که دیگر کسی به او اعتماد نمیکند و در ضمن عذاب وجدان هم هست(عذاب).

این جواب سوال من نبود .

سوال این بود اگر بنده با کناه تسبیح خدا را می گوید چرا باید عذاب ببیند مگر تسبیح عذاب دارد .این هم که گفتید عذاب همراه عذب است اگر عذب به معنای شیرینی باشد ما نمی فهمیم حمیم جهنم چه شیرینی دارد چرک و خون آبه اهل جهنم خوردن چه شیرینی دارد لباس قطران پوسیدن چه شیرینی دارد

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:مَا مِنْ هَمٍّ إِلَّا وَ لَهُ فَرَجٌ إِلَّا هَمُّ أَهْلِ النَّار

هر غصّه ای، فرج و گشایشی دارد الّا غم و غصّه اهل آتش که پایان ندارد.

این عذاب هیچ شیرینی همراه خود ندارد .

من نمی فهمم این کدام تسبیح و عبادت است که خدا با صاحب آن اینگونه سخن می گوید:

«قَالَ اخْسَۆُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ»؛

(خداوند گوید) ذلیلانه در آنجا ساکت و دور گردید و هرگز با من سخن نگویید».

آیا عقل شما می پذیرد خدا با عابدان و مسبحان خود این گونه سخن بگوید.

چقدر تاویل و تفسیر به رای!!!؟

این کدام «عذب» است که چشندگان آن از مالک پاسبان جهنم این گونه درخواس می کنند: «وَنَادَوْا یَا مَالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّکَ قَالَ إِنَّکُم مَّاکِثُونَ»؛ آن‌ها ندا در مى‏ دهند: اى مالک (جهنم، بگو) پروردگارت ما را بمیراند و نابود سازد! گوید: بى‏ تردید شما (در این جا) ماندگارید.

 

این چه «عذبی» است : «کُلَّمَا أَرَادُوا أَن یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ»؛ هر گاه اراده کنند که از (شدت) غصه از آنجا بیرون آیند (به اجبار) در آن بازگردانده مى‏ شوند و (گفته مى‏ شود) بچشید عذاب سوزنده را؛ و ...

 

کمی تامل کافی است....

خداقوت و تشکر از وقتی که صرف میفرمایید

 

بیان شد که هر موجودی میل به لذت دارد برای کارهای نیک و بهشت لذت خاص خودش وجود دارد و برای بدی و جهنم هم لذت و رحمتی وجود دارد از آنجا که فرمود "رحمتی وسعت کل شی" .در بلا هم میچشم لذات او /مات اویم مات اویم مات او .

نکته دیگر اینکه همانطور که سعادت کمال دارد شقاوت هم کمال دارد و اشقیا هم باید به کمال و بسوی اسمایی که غضب خدا از آن حکایت دارند برسند پس هر لحظه برای آنان بدتر از قبل است ولی جهل و هوای نفس مانع از آن میشود که توبه نمایند و خودشان تصمیم میگیرند که به ظغیان و سرکشی خویش ادامه دهند . این ادامه دادن و سیرشان به بینهایت و قهقرای جهنم خود تسبیح است به زبان حال .

امام خمینی میگفت همه مردم خدا پرست هستند ولی ناخوداگاه . مثلا اگه به یکی پول بدی دنبال بیشتر میره و همینطور سایر امور . همه بنابر فطرتشون خداپرست و بینهایت طلب هستن چه خوب چه بد و بر خداست که کمکشون کنه

كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً

خداقوت و تشکر از وقتی که صرف میفرمایید

 

بیان شد که هر موجودی میل به لذت دارد برای کارهای نیک و بهشت لذت خاص خودش وجود دارد و برای بدی و جهنم هم لذت و رحمتی وجود دارد از آنجا که فرمود "رحمتی وسعت کل شی" .در بلا هم میچشم لذات او /مات اویم مات اویم مات او .

نکته دیگر اینکه همانطور که سعادت کمال دارد شقاوت هم کمال دارد و اشقیا هم باید به کمال و بسوی اسمایی که غضب خدا از آن حکایت دارند برسند پس هر لحظه برای آنان بدتر از قبل است ولی جهل و هوای نفس مانع از آن میشود که توبه نمایند و خودشان تصمیم میگیرند که به ظغیان و سرکشی خویش ادامه دهند . این ادامه دادن و سیرشان به بینهایت و قهقرای جهنم خود تسبیح است به زبان حال .

امام خمینی میگفت همه مردم خدا پرست هستند ولی ناخوداگاه . مثلا اگه به یکی پول بدی دنبال بیشتر میره و همینطور سایر امور . همه بنابر فطرتشون خداپرست و بینهایت طلب هستن چه خوب چه بد و بر خداست که کمکشون کنه

كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً

درمورد سوال اول باید گفت که خدا از گناه نهی کرده چون به دنبال آن عذاب و ناراحتی است ولی انسان چون لذت طلب است به دنبال گناه میرورد چون در گناه لذت آنی و زودگذر است .

یعنی بنده با منهی عبادت خدا را می کند؟ آیا این امر تصور صحیح دارد که عبادتی که قصد تقرب در آن شرط است با منهی مولا انجام شود ؟!!
مورد نهی همیشه با سِخَت و نا رضایتی همراه است چگونه می شود با امر منفی عبارت کرد؟!
عبادت قصد وجه و قصد تقرب می خواهد چگونه منهی موجب تقرب می شود؟

مثالی می زنم که به ذهن نزدیک شود:
مولای عرفی بنده خود را نهی می کند که شراب بخورد بنده به خاطر لذت شراب آن را می نوشد و این امر باعث تقرب عبد به مولای خود شود!!!!

در مورد سوال دوم هم باید بگویم که در جهنم عذاب به همراه عذب است . توضیح بیشتر اینکه هم اکنون بهشت و جهنم برپاست و اهل آن در درونشان حاضر . کسیکه مثلا گناهی میکند و دروغ میگوید بهره ای از آن میبرد (عذب) ولی به عاقبتی مبتلا میشود که دیگر کسی به او اعتماد نمیکند و در ضمن عذاب وجدان هم هست(عذاب).

این جواب سوال من نبود .

سوال این بود اگر بنده با کناه تسبیح خدا را می گوید چرا باید عذاب ببیند مگر تسبیح عذاب دارد .این هم که گفتید عذاب همراه عذب است اگر عذب به معنای شیرینی باشد ما نمی فهمیم حمیم جهنم چه شیرینی دارد چرک و خون آبه اهل جهنم خوردن چه شیرینی دارد لباس قطران پوسیدن چه شیرینی دارد

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:مَا مِنْ هَمٍّ إِلَّا وَ لَهُ فَرَجٌ إِلَّا هَمُّ أَهْلِ النَّار

هر غصّه ای، فرج و گشایشی دارد الّا غم و غصّه اهل آتش که پایان ندارد.

این عذاب هیچ شیرینی همراه خود ندارد .

من نمی فهمم این کدام تسبیح و عبادت است که خدا با صاحب آن اینگونه سخن می گوید:

«قَالَ اخْسَۆُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ»؛

(خداوند گوید) ذلیلانه در آنجا ساکت و دور گردید و هرگز با من سخن نگویید».

آیا عقل شما می پذیرد خدا با عابدان و مسبحان خود این گونه سخن بگوید.

چقدر تاویل و تفسیر به رای!!!؟

این کدام «عذب» است که چشندگان آن از مالک پاسبان جهنم این گونه درخواس می کنند: «وَنَادَوْا یَا مَالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّکَ قَالَ إِنَّکُم مَّاکِثُونَ»؛ آن‌ها ندا در مى‏ دهند: اى مالک (جهنم، بگو) پروردگارت ما را بمیراند و نابود سازد! گوید: بى‏ تردید شما (در این جا) ماندگارید.

 

این چه «عذبی» است : «کُلَّمَا أَرَادُوا أَن یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ»؛ هر گاه اراده کنند که از (شدت) غصه از آنجا بیرون آیند (به اجبار) در آن بازگردانده مى‏ شوند و (گفته مى‏ شود) بچشید عذاب سوزنده را؛ و ...

 

کمی تامل کافی است....

خداقوت و تشکر از وقتی که صرف میفرمایید

 

 

 

بیان شد که هر موجودی میل به لذت دارد برای کارهای نیک و بهشت لذت خاص خودش وجود دارد و برای بدی و جهنم هم لذت و رحمتی وجود دارد از آنجا که فرمود "رحمتی وسعت کل شی" .در بلا هم میچشم لذات او /مات اویم مات اویم مات او .

 

نکته دیگر اینکه همانطور که سعادت کمال دارد شقاوت هم کمال دارد و اشقیا هم باید به کمال و بسوی اسمایی که غضب خدا از آن حکایت دارند برسند پس هر لحظه برای آنان بدتر از قبل است ولی جهل و هوای نفس مانع از آن میشود که توبه نمایند و خودشان تصمیم میگیرند که به ظغیان و سرکشی خویش ادامه دهند . این ادامه دادن و سیرشان به بینهایت و قهقرای جهنم خود تسبیح است به زبان حال .

 

امام خمینی میگفت همه مردم خدا پرست هستند ولی ناخوداگاه . مثلا اگه به یکی پول بدی دنبال بیشتر میره و همینطور سایر امور . همه بنابر فطرتشون خداپرست و بینهایت طلب هستن چه خوب چه بد و بر خداست که کمکشون کنه

 

كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً

خداقوت و تشکر از وقتی که صرف میفرمایید

سلام علیکم
خواهش می کنم
ولی امیدوارم مطالبی که صرف وقت تقدیم می شود با دقت خوانده شود که بحث رفت و برگشتی نشود که اتلاف عمر است.

بیان شد که هر موجودی میل به لذت دارد برای کارهای نیک و بهشت لذت خاص خودش وجود دارد و برای بدی و جهنم هم لذت و رحمتی وجود دارد از آنجا که فرمود "رحمتی وسعت کل شی" .در بلا هم میچشم لذات او /مات اویم مات اویم مات او .

یکی از آداب فهم قرآن این است که همه آیات قرآن را با هم ببینیم و بفهمیم تبعیض در فهم قرآن گناه بزرگی است که قرآن به آن اشاره کرده است و خدا برای این افراد عذاب خوار کننده ای در نظر گرفته است.

....يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً
شما رحمتی وسعت کل شی را می بینید اما وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى را نمی بینید . خدا می فرماید طغیان غضب الهی را به دنبال دارد. رحمت خدا بر همه چیز گسترده است که یکی از آنها انسان است اما در دار تکلیف اگر کسی خلاف اراده تشریعیه الهی عمل کرد این رحمت غضب می آورد .

مثال می زنم : پدری که نسبت به فرزندش سراسر مهر و عطوفت است برای فرزندش دستوراتی دارد اگر این سر پیچی کرد و این سرپیچی عادت او شد اگر پدر حکیم باشد او را می زند و این غضب او بر خواستهاز رحمت اوست. اما نمی توانید بگویید در این کتک برای آن فرزند لذت هست هر انسان عاقلی از کتک اذیت می بیند. و اگر عاقل تر باشد اذیت اصلی اش برای این خواهد بود که من چه کرده ام که فرد رحیم مجبور است مرا بزند.

اما این شعری که نوشتید به قول معروف "خوب وردی آورده ای لیک سوراخ دعا گم کرده ای" این شعر در جای خود درست است اما مربوط به بحث ما نیست آن بلایی که لذت در آن است بلای تربیتی و تقویتی و ترفیعی است نه بلای اخروی که خدا از آن به خزی و هون و مهین تعبیر می کند؛ قال اخسـوا فیها ولاتکلمون  * راغب در مفردات می‌گوید: " خسات الکلب فخسا" معنایش این است که سگ را از روی اهانت چخ کردم، رفت و در گوشه‌ای نشست، و عرب وقتی می‌خواهد به سگ بگوید: چخ، می‌گوید: " اخسا"

قبلا هم گفتم این مطالب سخت نیست و نیاز به اطاله ندارد فقط کمی تامل می خواهد.

نکته دیگر اینکه همانطور که سعادت کمال دارد شقاوت هم کمال دارد و اشقیا هم باید به کمال و بسوی اسمایی که غضب خدا از آن حکایت دارند برسند پس هر لحظه برای آنان بدتر از قبل است ولی جهل و هوای نفس مانع از آن میشود که توبه نمایند و خودشان تصمیم میگیرند که به ظغیان و سرکشی خویش ادامه دهند . این ادامه دادن و سیرشان به بینهایت و قهقرای جهنم خود تسبیح است به زبان حال .

اگر به ابتدای بحث برگردید خواهید دید که از اول ما داریم می گوییم همه عالم تسبیح خدا را می گویند حتی انسان کافر ، البته تسبیح تکوینی نه تشریعی. که حالا شما دوست دارید بگویید به "زبان حال "
حرف همان است که ده ها پست قبل در همان ابتدای بحث عرض کردم. تسبیح تکوینی تسبیح تشریعی. همه عالم تسبیح خدا را می گوید حتی خود جهنم حتی شیطان حتی کافر اما تکوینا . این حرکت جوهری در عالم تسبیح الهی است اما ما یک عالم تکوین داریم یک عالم تشریع . در عالم تشریع اختیار شرط است آیا این چیزی که شما از آن به تسبیح اهل جهنم تعبیر می کنید اختیاری است؟ خیر . تسبیح و عبادت اختیاری وجه تقرب و قربت می خواهد . فرد باید وجه الله را اراده کند آیا جهنمیان وجه الله را اراده می کنند ؟ خیر . پس تسبیح آنها تکوینی است همان که ما در پست ابتدایی به آن پرداختیم که در زیر به دو نمونه از آنها اشاره می کنم:
پست 6:

انسان از آن جهت که دارای جسم و اجزای مادی است این اجزاء و جسم او مانند همه اجزای عالم در حال تسبیح خدای تعالی است اما از آن جهت که انسان دارای شعور و ادراک و تعقل است و تکلیف پذیر است و قابل امر و نهی است خدا به او امر و نهی کرده است و از او خواسته است در این سیر الی الله همه موجودات داخل شده و اختیارا خدا را تسبیح کند و او را عبادت کند.

 

این تسبیح انسان علاوه بر آن تسبیح عمومی که همه عالم دارند و به تبع جسم و جان او هم تکوینا تسبیح خدا می گویند مکلف به گفتن تسبیح پروردگار است . و فرق اساسی انسان با دیگر موجودات همین جهت تکلیف پذیری اوست چرا که او دارای تعقل و اراده است و بر همین اساس تکلیف می شود بار مسئولیت اضافه ای بر عهده اوست که قرآن هم به این بار اضافه مسئولیت انسان اشاره کرده است:

 

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (احزاب 72)

 

ما بر آسمانها و زمین و کوههای عالم (و قوای عالی و دانی ممکنات) عرض امانت کردیم همه از تحمّل آن امتناع ورزیده و اندیشه کردند و انسان (ناتوان) آن را بپذیرفت، انسان هم بسیار ستمکار و نادان بود .

این بار مسئولیت ، علاوه بر آن تسبیح عمومی است که همه عالم (که انسان هم به نحو تکوین داخل در همین عالم است) داراهستند بر این اساس انسان مکلف است که خدا را عبادت کند.

پست چهار

http://askdin.com/comment/1039718#comment-1039718

 

علیکم سلام

اگر به ابتدای بحث برگردید خواهید دید که از اول ما داریم می گوییم همه عالم تسبیح خدا را می گویند حتی انسان کافر ، البته تسبیح تکوینی نه تشریعی. که حالا شما دوست دارید بگویید به "زبان حال "
حرف همان است که ده ها پست قبل در همان ابتدای بحث عرض کردم. تسبیح تکوینی تسبیح تشریعی. همه عالم تسبیح خدا را می گوید حتی خود جهنم حتی شیطان حتی کافر اما تکوینا . این حرکت جوهری در عالم تسبیح الهی است اما ما یک عالم تکوین داریم یک عالم تشریع . در عالم تشریع اختیار شرط است آیا این چیزی که شما از آن به تسبیح اهل جهنم تعبیر می کنید اختیاری است؟ خیر . تسبیح و عبادت اختیاری وجه تقرب و قربت می خواهد . فرد باید وجه الله را اراده کند آیا جهنمیان وجه الله را اراده می کنند ؟ خیر . پس تسبیح آنها تکوینی است همان که ما در پست ابتدایی به آن پرداختیم.

 

میشه بفرمایید که تسبیح تکوینی چه خاصیتی دارد و اثرش چیست و این نوع از تسبیح چه تاثیری بر انسان بویژه کافر دارد؟

 

 میشه بفرمایید که تسبیح تکوینی چه خاصیتی دارد و اثرش چیست و این نوع از تسبیح چه تاثیری بر انسان بویژه کافر دارد؟

 قبلا هم عرض کردم:

انسان از آن جهت که دارای جسم و اجزای مادی است این اجزاء و جسم او مانند همه اجزای عالم در حال تسبیح خدای تعالی است اما از آن جهت که انسان دارای شعور و ادراک و تعقل است و تکلیف پذیر است و قابل امر و نهی است خدا به او امر و نهی کرده است و از او خواسته است در این سیر الی الله همه موجودات داخل شده و اختیارا خدا را تسبیح کند و او را عبادت کند.

 کافر تسبیح اختیاری ندارد پس تمام وجود او به حسب این که جزئی از اجزای طبیعت است تسبیح خدا را می گوید (تکوینا به زبان حال) این تسبیح تکوینی بدن و اجزای کافر نه تنها سودی به حال او ندارد بلکه در روز قیامت بر علیه او شهادت هم می دهند که خدایا ما نمی خواستیم گناه کنیم این کافر ما را به گناه کشاند (دست و پا و اعضا شهادت می دهند) الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَی أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ» (سوره مبارکه یس آیه 65) امروز مهر بر دهانشان می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که کرده اند گواهی می دهند.

 

 میشه بفرمایید که تسبیح تکوینی چه خاصیتی دارد و اثرش چیست و این نوع از تسبیح چه تاثیری بر انسان بویژه کافر دارد؟

 قبلا هم عرض کردم:

انسان از آن جهت که دارای جسم و اجزای مادی است این اجزاء و جسم او مانند همه اجزای عالم در حال تسبیح خدای تعالی است اما از آن جهت که انسان دارای شعور و ادراک و تعقل است و تکلیف پذیر است و قابل امر و نهی است خدا به او امر و نهی کرده است و از او خواسته است در این سیر الی الله همه موجودات داخل شده و اختیارا خدا را تسبیح کند و او را عبادت کند.

 کافر تسبیح اختیاری ندارد پس تمام وجود او به حسب این که جزئی از اجزای طبیعت است تسبیح خدا را می گوید (تکوینا به زبان حال) این تسبیح تکوینی بدن و اجزای کافر نه تنها سودی به حال او ندارد بلکه در روز قیامت بر علیه او شهادت هم می دهند که خدایا ما نمی خواستیم گناه کنیم این کافر ما را به گناه کشاند (دست و پا و اعضا شهادت می دهند) الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَی أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ» (سوره مبارکه یس آیه 65) امروز مهر بر دهانشان می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که کرده اند گواهی می دهند.

 

وقت بخیر

شما دست و پا را از خود فرد جدا نمودید در حالیکه او هم تسبیح میکند . بنده باز متوجه نشدم که تسبیح تکوینی کافر حکمت و علتش چیست .

موید باشید

وقت بخیر

شما دست و پا را از خود فرد جدا نمودید در حالیکه او هم تسبیح میکند . بنده باز متوجه نشدم که تسبیح تکوینی کافر حکمت و علتش چیست .

موید باشید

با سلام دست و پا حقیقت انسان نیست حقیقت انسان به روح انسان است. این می شود که دست و پا بر علیه انسان شهادت می دهند..

وقت بخیر

شما دست و پا را از خود فرد جدا نمودید در حالیکه او هم تسبیح میکند . بنده باز متوجه نشدم که تسبیح تکوینی کافر حکمت و علتش چیست .

موید باشید

با سلام دست و پا حقیقت انسان نیست حقیقت انسان به روح انسان است. این می شود که دست و پا بر علیه انسان شهادت می دهند..

سلام علیکم منظور من از اینکه دست و پا را از فرد جدا نمودید این است که روح انسان هم تسبیحگوی است چراکه تمام موجودات تسبیح حق را میگویند

با سلام

سوال من اینه که طبق آیات قرآن همه موجودات تسبیح و تحمید خدا را انجام میدهند . ما هم جز موجودات هستیم پس تسبیح میگوییم پس نماز خواندن چه معنی میدهد؟

سلام

ما انسانها تسبیح تکوینی نداریم.

ابتدا باید بدانید که هر جزء و کلی در عالم یک هویت یا تشخص یا موجودیت خاص خودش را دارد.

مثلا یک تیکه چوب با ابعاد یک متر مکعب را در نظر بگیرید.

این تیکه چوب یک وجود مقیدی دارد.

در عین حال خودش دارای اجزایی است که هر کدام وجود مقیدی دارند.

اگر کل آن تیکه چوب، تسبیح بگوید، به معنای این نیست که اجزایش تسبیح نگویند.

به عبارت ساده تر :

در فلسفه بحثی مطرح میشود که وقتی اجزائی با هم جمع میشوند، هویت و ماهیت جدیدی شکل می گیرد که اجزاء فاقد آن هستند.

یعنی مثلا اگر در نماز جماعت،۱۰ نفر جمع شوند، یک هویت جدیدی حاصل میشود که در تک تک آنها وجود ندارد. یعنی نمیتوان گفت جمع ویژگی های ده نفر همان جماعت هستند. بلکه جماعت یک خاصیت و ویژگی دارد که در آن اجزاء نیست.

لذا انسان به عنوان یک موجود مختار، نمازش فرق میکند.

انسان نمیتواند هم موچودی مختار باشد و هم موجودی به مانند سایر موجودات. تا بگوییم قبلا تسبیح داشته و حالا تحصیل حاصل است.

مخلص کلام :

شما در واقع دچار مغالطه شده اید.

 شما تصور کردید انسان به مانند سایر موجودات تسبیح گفته است پس دیگر نیازی به تسبیح ندارد.

در حالی که انسان تسبیحی نگفته است.

آن چیزی که شما تصور کردید تسبیح گفته، جسم انسان بوده است نه خود انسان.

انسان یک هویت بیشتر ندارد و خداوند از او خواسته است تسبیح بگوید چون تسببح نگفته است.

 

با سلام

سوال من اینه که طبق آیات قرآن همه موجودات تسبیح و تحمید خدا را انجام میدهند . ما هم جز موجودات هستیم پس تسبیح میگوییم پس نماز خواندن چه معنی میدهد؟

سلام

ما انسانها تسبیح تکوینی نداریم.

ابتدا باید بدانید که هر جزء و کلی در عالم یک هویت یا تشخص یا موجودیت خاص خودش را دارد.

مثلا یک تیکه چوب با ابعاد یک متر مکعب را در نظر بگیرید.

این تیکه چوب یک وجود مقیدی دارد.

در عین حال خودش دارای اجزایی است که هر کدام وجود مقیدی دارند.

اگر کل آن تیکه چوب، تسبیح بگوید، به معنای این نیست که اجزایش تسبیح نگویند.

به عبارت ساده تر :

در فلسفه بحثی مطرح میشود که وقتی اجزائی با هم جمع میشوند، هویت و ماهیت جدیدی شکل می گیرد که اجزاء فاقد آن هستند.

یعنی مثلا اگر در نماز جماعت،۱۰ نفر جمع شوند، یک هویت جدیدی حاصل میشود که در تک تک آنها وجود ندارد. یعنی نمیتوان گفت جمع ویژگی های ده نفر همان جماعت هستند. بلکه جماعت یک خاصیت و ویژگی دارد که در آن اجزاء نیست.

لذا انسان به عنوان یک موجود مختار، نمازش فرق میکند.

انسان نمیتواند هم موچودی مختار باشد و هم موجودی به مانند سایر موجودات. تا بگوییم قبلا تسبیح داشته و حالا تحصیل حاصل است.

مخلص کلام :

شما در واقع دچار مغالطه شده اید.

 شما تصور کردید انسان به مانند سایر موجودات تسبیح گفته است پس دیگر نیازی به تسبیح ندارد.

در حالی که انسان تسبیحی نگفته است.

آن چیزی که شما تصور کردید تسبیح گفته، جسم انسان بوده است نه خود انسان.

انسان یک هویت بیشتر ندارد و خداوند از او خواسته است تسبیح بگوید چون تسببح نگفته است.

 

عرض سلام
بنده اصلا با قسمت کردن تسبیح به تکوینی و تشریعی موافق نیستم و در آیات و روایات این تقسیم بندی وجود ندارد یا لااقل من به این مهم دست پیدا نکردم . شما میفرمایید که انسان تسبیح ندارد و این برخلاف صریح آیات بسیاری از قرآن است که یکی از آنها این است که میفرماید : یسبح لله مافی السماوات و الارض .
مطلب دیگر اینکه هر جزء و کلی که در عالم است و اطلاق شیء بدان میشود در حال تسبیح است : "ان من شیء الا یسبح بحمده ..."

با سلام دست و پا حقیقت انسان نیست حقیقت انسان به روح انسان است. این می شود که دست و پا بر علیه انسان شهادت می دهند..

سلام علیکم منظور من از اینکه دست و پا را از فرد جدا نمودید این است که روح انسان هم تسبیحگوی است چراکه تمام موجودات تسبیح حق را میگویند

تسبیح هر شیءی به حسب خود است روح هم تسبیح تکوینی خود را دارد ولی حقیقت انسان به دست و  پای انسان نیست برای همین در قیامت علیه او شهادت می دهد.

عرض سلام
این برخلاف صریح آیات بسیاری از قرآن است که یکی از آنها این است که میفرماید : یسبح لله مافی السماوات و الارض .
مطلب دیگر اینکه هر جزء و کلی که در عالم است و اطلاق شیء بدان میشود در حال تسبیح است : "ان من شیء الا یسبح بحمده ..."

سلام و ادب

چرا به آیات قرآن که برخلاف تسبیح همه موجودات است اشاره نکردید؟!

پس معلوم میشود مقصود قرآن، چیز دیگری است.

که دو احتمال کلی داریم :

احتمال اول :

این احتمال را همه می دانیم.

انسان به عنوان یک موجود مختار، میتواند تسبیح بگوید و میتواند تسبیح نگوید.

خداوند اگر هم در آیات قرآن به تسبیح موجودات اشاره میکند به این خاطر است که انسان هم به این جمع بپیوندد و مسیر کمال را طی کند.

 

احتمال دوم :

در این احتمال مقصود خدا بیان یک گزاره حقیقی است.

به این معنا که همه موجودات به وسیله حمد خدا میتوانند به سوی خدا بروند ( شنا کنند)

سبح یا تسبیح در لغت معنای خاصی دارد

برای سفر طولانی یا شنا کردن ماهی یا کندن زمین استفاده میشود.

یعنی شما باید موانع مسیر را از میان بردارید تا به مقصد و کمال خودتان برسید.

و این به ابزاری نیاز دارد که حمد و ستایش الهی است.

به عبارت دیگر

مسیر کمال موجودات با حمد و تسبیح الهی محقق میشود.

این یک قانون است.

و شامل همه موجودات میشود.

و این قانون به معنای تسبیح اجباری نیست.

چه اینکه همان ابتدای خلقت خدا به آسمان و زمین گفت

به رضایت می آیید یا به اکراه؟

و آنها گفتنداز روی رضایت

که این خودش بحثی مجزا می طلبد..

آیا موجودات اختیار دارند؟

مثلا ذرات؟

حیوانات؟

فرشتگان؟

با توجه به همین بحث چالش های مرتبط حل یا رد میشود.

مثلا سگ اصحاب کهف یا خر بلعم باعورا یا فطرس ملک که فرشته ای بود...

نکته آخر :

چه این گزاره را حقیقی بگیریم

چه این گزاره را مربوط به تسبیح اختیاری موجودات بدانیم.

چه این گزاره را برای تسبیح تکوینیو اختیاری بدانیم.

اصل ماجرا این است که خداوند تسبیح برخی انسانها را نفی کرده است.

پس نمیتوانید بگویید قرآن گفته انسانها تسبیح گفتند و تحصیل حاصل است.

جمع بندی
پرسش:

طبق آیات قرآن همه موجودات تسبیح و تحمید خدا را انجام میدهند . ما هم جز موجودات هستیم پس تسبیح میگوییم پس نماز خواندن چه معنی میدهد؟

پاسخ:

موجودات عالم دو قسمت هستند برخی دارای شعور و تعقل هستند که کارهای خود را از روی اراده و اختیار انجام می دهند مانند انسان و جن.

برخی از موجودات دارای شعور و تعقل نیستند که بتوانند کارهای خود را بر مبنای تعقل و اراده و اختیار انجام دهند بلکه یا جماد هستند که حرکتی ندارند یا نبات هستند که حرکت آنها اصلا ارادی نیست یا حیوان هستند که حرکت آنها ارادی است اما منشأ اراده آنها تعقل نیست بلکه غریزه است.

آنچه که مسجل و حتمی است  این است که در آیات و روایات متعددی، بر تسبیح گویی همه اجزای هستی، تصریح شده است. ”«تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَی‏ءٍ إِلَّا یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِن ‏لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» یعنی: آسمان های هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند همه تسبیح او می گویند و هر موجودی تسبیح او می گوید ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید.(1)

اما این که تسبیح موجودات چگونه است به چه طریق است دو دیدگاه وجود دارد: 1. تسبیح به زبان حال 2. تسبیح به ”‌زبان قال”‌‌.

«علامه طباطبایی» می فرماید: « تسبیح تمامى موجودات تسبیح حقیقى و قالى است چیزى که هست قالى بودن لازم نیست حتما با الفاظ شنیدنى و قراردادى بوده باشد.»(3)

در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برخی از کفار از ایشان معجزه خواستند پیامبر مقداری سنگریزه در دست مبارک گرفتند و سنگریزه ها در دست آن حضرت به یگانگی خدا و رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) شهادت دادند (4) «شهید مطهری» می گوید: «در اینجا معجزه پیامبر (صلی الله علیه و آله) این نبود که سنگریزه را به تسبیح در آوردند، بلکه معجزه حضرت این بود که گوش های افراد را باز کردند و آنها صدای سنگریزه را شنیدند. آن سنگریزه ها همیشه تسبیح می گفتند و معجزه پیامبر (صلی الله علیه و اله) در شنواندن این صدا به آن گوشها بود، نه در به صدا درآوردن سنگریزه ها.»(5)

«سَبَّحَ لِلّهِ مِا فِی السَّمواتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ الْعَریزُ الْحَکِیمُ» ؛ آن چه در آسمان ها و زمین است، خدا را تنزیه می کند، اوست عزیز و حکیم .(6)

 «آیه الله سعادت پرور»(ره) می فرمایند:

«هر موجودی تکوینا تسبیحات اربعه را دارد و چون سعه ی وجودی اش خدا را می شناسد به صورت غیر تکوینی نیز به تسبیحات اربعه توجه دارد، ولی گفتار انها فقط تسبیح و حمد است. و تنها انسان است که ماموریت دارد تشریعا هر چهار تسبیح را بگوید، اگرچه به حقیقت معانی انها متلبس نگشته باشد و ظهور تام تسبیحات چهارگانه از لحاظ گفتار و شهود در انسان کامل و شخص رسول الله(صلی الله علیه و آله) و اوصیای او (علیهم السلام) تحقق پیدا نموده است.»(7)

انسان از آن جهت که دارای جسم و اجزای مادی است این اجزاء و جسم او مانند همه اجزای عالم در حال تسبیح خدای تعالی است اما از آن جهت که انسان دارای شعور و ادراک و تعقل است و تکلیف پذیر است و قابل امر و نهی است خدا به او امر و نهی کرده است و از او خواسته است در این سیر الی الله همه موجودات داخل شده و اختیارا خدا را تسبیح کند و او را عبادت کند.

این تسبیح انسان علاوه بر آن تسبیح عمومی که همه عالم دارند و به تبع جسم و جان او هم تکوینا تسبیح خدا می گویند مکلف به گفتن تسبیح پروردگار است . و فرق اساسی انسان با دیگر موجودات همین جهت تکلیف پذیری اوست چرا که او دارای تعقل و اراده است و بر همین اساس تکلیف می شود بار مسئولیت اضافه ای بر عهده اوست که قرآن هم به این بار اضافه مسئولیت انسان اشاره کرده است:

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» ما بر آسمانها و زمین و کوههای عالم (و قوای عالی و دانی ممکنات) عرض امانت کردیم (و به آنها نور معرفت و طاعت و عشق و محبّت کامل حق یا بار تکلیف یا نماز و طهارت یا مقام خلافت و ولایت و امامت را ارائه دادیم) همه از تحمّل آن امتناع ورزیده و اندیشه کردند و انسان (ناتوان) آن را بپذیرفت، انسان هم (در مقام آزمایش و اداء امانت) بسیار ستمکار و نادان بود (که اکثر به راه جهل و عصیان شتافت). (8)

این بار مسئولیت ، علاوه بر آن تسبیح عمومی است که همه عالم (که انسان هم به نحو تکوین داخل در همین عالم است) داراهستند بر این اساس انسان مکلف است که خدا را عبادت کند.

خدا دو اراده دارد اراده تکوینیه و اراده تشریعیه ، به اراده تکوینی هر چه که اراده کند آن را کن فیکون می کند : «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» فرمان نافذ او چون اراده خلقت چیزی کند به محض اینکه گوید: «موجود باش» بلا فاصله موجود خواهد شد.(9)

اما اراده تشریعیه الهی به خاطر خلق موجودات مختار در عالم است و برای این که این موجودات وجود مختارشان لغو نباشد خیر و صلاح آنها را به آنها امر کرده و از بدی ها نهی فرموده است به عبادت امر و از معصیت نهی فرموده است . این امر و نهی الهی در واقع اراده تشریعیه الهی است آیا خدا می خواهد که بندگانش نماز 17 رکعت در روز را به جای آورند ؟ آری . این خواست خدا به اراده انس و جن تعلق گرفته است و این انسان است که اختیار می کند این امر الهی را انجام دهد یا نه. و از طرف دیگر خدا نهی می کند از این  که دست درازی به مال یتیم بشود ولی گاهی می بینیم انسان هایی دست درازی می کنند.
این سر پیچی از امر و نهی الهی توسط برخی به معنای غالب آمدن آن افراد بر اراده خدا نیست بلکه این میدانی است که خدا برای ابراز اراده انسان باز گذاشته تا قوای او به فعلیت تبدیل شود ودرون مایه خود را نشان دهد .

و الا همان کاری که انسان انجام می دهد (چه عبادت و چه معصیت) متعلق اراده تکوینیه الهی است.

اگر کسی آگاهانه سجده کند یعنی عمل او از گذر گاه اراده اش انجام شود این سجده تشریعی است و اگر کسی نا آگاهانه سجده کند و سجده او متعلق اراده اش نباشد این سجده او تکوینی است همه عالم از جمله انسان تکوینا خدا را دائم سجده می کنند اما این انسانی که در جمع عالم خدا را سجده می کند انسان به معنای موجود با اراده و مختار نیست بلکه مانند کوه و دشت و حیوانات و گیاهان و سیارات و ... که خدا را سجده می کنند «وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ »(10) انسان هم عضوی از این طبیعت خدا را سجده می کند. اما این انسان یک جنبه دیگر هم دارد که به آن وجه اراده مندی و اختیار داری «احسن مخلوقین» و متعلق «كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ » شده است این انسان وجهی دیگر به نام اراده دارد که با آن اراده اگر خدا را عبادت کند پاداش خواهد داشت و الا عقاب می بیند در عین حالی که از لحاظ تکوینی تسبیح خدا را می گوید.

 

پی نوشت ها:

1- اسراء :44.

2-کلینی، کافی، اسلامیه، 1417، ج 1 ص، 118حدیث 10؛ «هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ سُبْحَانَ اللَّهِ فَقَالَ أَنَفَةٌ لِلَّهِ»

3-طباطبایی، ترجمه المیزان، مترجم: موسوی همدانی، جامعه مدرسین، 1374، ج‏13، ص: 152.

4- مجلسی، بحارالأنوار، تراث، بیروت، 1407، ج 57 ص 169.

5- مطهری، مرتضی؛ آشنایی با قرآن، صدرا، 74، ج 4، ص 174.

6- حدید: 1.

7- سعادت پرور، علی،  نور هدایت ، احیاء کتاب، تهران، 86، ج ۱، ص ۳۲۳.

8- احزاب 72.

9- یس:82.

10- رحمن:6.

 

موضوع قفل شده است