♥♥♥←←← خوبی های دیگران را تعریف کنید →→→♥♥♥

تب‌های اولیه

46 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سلام علیکم

کاسب حبیب خداست البته حبیب خدا با بندگان خدا هم دوستی میکند

یک صفحه توی اپ های داخلی و البته تلگرام مرحوم معرفی میکنم توی این تاپیک با عنوان " منصف یاب " .

قصد ایجاد کننده این صفحه معرفی کاسبهای منصف در هر شغلی است که کاربرها سابقه خرید ازشون داشتن و با مشخصه ای که دیدن خواستن معرفیشون کنن

سروش


بله

ایتا

سلام و عرض ادب
داستانهای زیبایی بود لذت بردیم حسابی دست موسس درد نکنه

فرزند اولم بدنیا اومده بود و با همسرم رفتیم مشهد
وقت نماز ظهر روز آخر بود قرار بود بعد نماز و نهار برگردیم یزد!!!!
خانمم گفت همیشه من موقع نماز بچه داری کردم روز آخر شما بچه رو بگیر من نماز بخونم
گفتم باشه
اما دلم نیومد برا همینم دعا میکردم گریه نکنه تا یه گوشه بزارمش و نمازم رو بخونم
همینجوری که بچه ررو گرفته بودم توی بغلم یه خانمی که معلوم بود تازه عروس بود و هنوز بچه نداشت اومد و گفت میبخشید اگر میشه برا نماز بچهتون رو بدید من نگه دارم بعد نماز بیاید بگیریدش!!!
منم که آدم ساده دل و کلا ساده
بچه رو دادم بهش و رفتم تو صف جماعت ونماز و بستم!!!
نماز مسافر شکسته است
منم دو رکعت رو که خوندم اومدم بعدی رو متصل کنم یادم افتاد اینهمه التماس و نذر و نیاز خدا یه بچه داده بهمون اونم دست دستی یهویی دادمش دست یه خانم ناشناس و تمام!!
سریع از صف اومدم بیرون و به اون گوشه ای که بچه رو داده بودم رفتم دیدم خانمه نشسته روی زمین و داره بچه رو نوازش میکنه خیلی خوشحاله
منم بدون اینکه منو ببینه زود رفتم تو صف جماعت و ......
فهمیدم که خیلی ها در خیلی جاها حواسشون به کمک کردن هست
و من برعکسش!!!
خدایا منو ببخش و ضمنا خدایا منو از دست بعضیها راحت کن:iran:

[="Teal"]

بهشت برین;986857 نوشت:
دوستان نیروی انتظامی کوتاه نیاید جریمه رو ادامه بدید ممنون میشیم اینا از مشهد هی میرن و هی میان جریمه نشن چرا!؟

البته من مشهدی نیستم ولی خب خراسانی هستم و با وجود فاصله همچنان خودمونو همسایه امام رضا (ع) میدونیم ...
پس لازم شد خاطره دیگه ای رو خدمتتون عرض کنم
یکبار باغ یکی از اقوام در نزدیکی مشهد دعوت بودیم و چون اون قسمت جاده خاکی بود توجهی به کمربند نداشتیم که پلیس گرفت
و خب بعد دید همشهری هستیم گفت یه سلام به خیابون مدرسیا برسونید به سلامت;;):>[/]

ترگل;986865 نوشت:
اون قسمت جاده خاکی بود توجهی به کمربند نداشتیم که پلیس گرفت
سلام
ممنونم

بهشت برین;986997 نوشت:
سلام

از لحن کلامتون مشخص بود مشهدی هستید!!!




سلام
خیر عرض کردم خراسانی ایم نه مشهدی !!!
بهشت برین;986997 نوشت:

چرا شما هر جا میرید پلیس هست؟



پلیس همیشه همه جا هست شما دقتتون کمهb-)
بهشت برین;986997 نوشت:

چرا هر جا میرید خلاف میکنید؟


چرا برچسب میزنید،حالا دوتا خاطره گفتیم به فاصله حداقل 3سال :/ اتفاقا خیلیم قانون مداریم ولی خب پیش میاد دیگه ....همه انسان ها ممکن الخطا هستند ماهم یکیش ;;)

بهشت برین;986997 نوشت:
چرا همه جا شما ناجی خودرو بابا هستید ؟

یک خاطره مو تعمیم دادید،یکبار این اتفاق افتاد بار دوم به دلیل گذشت خود پلیس بود happy

بهشت برین;986997 نوشت:

چرا شما پلیس ها رو متخلف جلوه می دید؟


تعریف بود ....
اتفاقا پلیس ها رو مهربون جلوه میدم برخلاف چیزی که الان هست و همه میگن الکی جریمه میکنن و کمین میکنند و ....
خب دارن وظیفه شونو انجام میدن و بعضی وقتام میگذرن happy
میخواستم خاطره گواهینامه رو پست کنم که منصرفم کردین دیگه

بهشت برین;986997 نوشت:

سفارش کنم از این به بعد
ال 90 باباتون همه جا تحت کنترل باشه
نظر جمع چیه ؟


حالا چرا ال 90؟؟؟ ماشین دیگه ای نبود؟!!!
در مورد کنترلم 8-|مجبورم می کنید خاطره گواهینامه رو هم بگم:-$
[SPOILER] درصورت تعریف فک کنم همه کاربرا باهم تصمیم بگیرن زنگ بزنن اداره راهنمایی رانندگی جریمه هر سه بارو بابام یکجا بدن [/SPOILER]

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]سال 89 که دانشجو بودم یه شب از بیرون اومدم خوابگاه رو حساب اینکه مثل همیشه با هم اتاقی هام شام درست کنیم

دیدم سه تاشون جمع کردن رفتن شهرشون و من تنها بودم.

دوتا تخم مرغ توی یخچال داشتیم ( مال خودم بود کسی نقل قول نکنه چرا به مال مردم دست زدی Lol ) اومدم برم توی آشپزخونه درست کنم

یکی از بچه های اتاق بغلی که بچه کرمانشاه بود اومد ماهی تابه و روغن و تخم مرغ ها رو ازم گرفت

و نگذاشت غذا درست کنم و گفت باید امشب که تنها هستی با ما غذا بخوری

و هرچه اصرار کردم قبول نکرد و من هم رفتم توی اتاقم نشستم تا برای غذا صدام کنه

بعد از چند دقیقه در اتاق رو زد اومد داخل یه ظرف برنج و خورشت واسم آورده بود

و گفت: گفتم شاید با ما راحت نباشی واست آوردم توی اتاقت غذا بخوری

خیلی پسر خوش قلب و با محبتی بود.

واقعا دلم می خواد یه روز یه جایی ببینمش و یه گره ای از زندگیش باز کنم.[/][/][/]

بسم الله الرحمن الرحیم

یه مغازه لبنیات محلی نزدیک منزل ما هست که عادت جالبی داره

وقتی کسی ازش قیمت جنسی رو سوال میکنه و می بینه شخص نمی تونه اون جنس رو بخره

یه مقداری از اون به عنوان هدیه ( یا همون اشانتیون ) به اون شخص میده

گاهی حتی قیمت اون هدیه از مبلغ خرید اون شخص بیشتر می شه !

انسان بسیار خوش صحبتی هم هست

و خرید کردن از ایشون لذت خاصی داره (هر چند مغازه نقلی و جمع و جوری داره)
یا جمیل

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]چند ماه پیش رفته بودم شیرینی فروشی نزدیک خونمون یه کیک بگیرم

وقتی برگشتم یه پیرزنی با عصا بود چشم هاش ضعیف بود و میگفت می خوام برم خونمون بلد نیستم

تا اومدم ازش آدرس بگیرم و ببینم کیه و کجا می خواد بره

یه آقایی از اونور اومد گفت چیه چی شده درخدمتم

اول فکر کردم راننده هست دنبال مسافر می گرده

ولی بعد دیدم با جان و دل و کلی ادب و احترام برای اون پیرزن ماشین گرفت و سوارش کرد و کرایه اش رو داد و فرستادش خونه اش.

خیلی از این حرکتش خوشم اومد.[/][/][/]

با سلام
از هر چه غیر دوست چرا نگذرد کسی

کافر برای خاطر بت از خدا گذشت

برای اولین بار که اومده بودم نت و وبلاگ مردم رو میدیدم
فکر میکردم
میرن میخرن
و یه اقا یا خانم براشون اماده میکنه بعدش هر جا میرفتم نظر میدادم میگفتم:
خوش به حالتون خیلی وبلاگ قشنگی گرفتید!!!!

یه روزی از همین روزها یه فردی که الهی خدا همیشه سالم و سلامت و .... نگهش داره
اومد خصوصی و گفت ببین پسرم
باید بری مثلا در بلگفا وبلاگ رو بسازی و کم کم بهش برسی تا زیبا بشه خریدنی هست اما نه خیلی ....
منم رفتم و با همراهی ایشون وبلاگ زیبایی رو ساختم و هر روز اومد نظر داد و یه چیزی به وبلاگ زیبای من اضافه کرد تا جائیکه در انجمن وبلاگ نویسان مذهبی که یه جایی بود شبیه اینجا مقام آوردم!!!!
الآنه هم هر جا باشم دعا گوی ایشون هستم


@};-@};-@};-