◊هر هفته یک سخنرانی-یک کتاب همراه- حجة الاسلام قرائتی-این هفته: انفاق ◊

تب‌های اولیه

36 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
◊هر هفته یک سخنرانی-یک کتاب همراه- حجة الاسلام قرائتی-این هفته: انفاق ◊


این تاپیک هر هفته با مجموعه سخنرانی مکتوب ایشان آپ می گردد.
و همان سخنرانی به صورت کتاب همراه تقدیم کاربران می گردد.
***
دسترسی آسان و آرشیو
***
حق و باطل و شناخت وظايف ( 1 و 2)-لینک کتاب همراه
وظيفه ما در برابر حق و باطل (1)-لینک کتاب همراه
آيات كوتاه و كليدي قرآن-لینک کتاب همراه-دانلود فایل صوتی
اصول كار فرهنگي در جامعه-لینک کتاب همراه-دانلود فایل صوتی
[=Tahoma][=times new roman,times]اربعين حسيني، شيوه‌هاي كيفر مجرمان-لینک کتاب همراه-دانلود فایل صوتی
[/]
[/][=Tahoma][=times new roman,times]زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد-لینک کتاب همراه-دانلود فایل صوتی[/][/]
[=Tahoma][=times new roman,times] راه‌هاي دعوت به نماز(1)-لینک کتاب همراه[/][/]


موضوع بحث :حق و باطل و شناخت وظايف
تاريخ پخش:1390/9/24

عناوین سخنرانی
1- سرچشمه حق، سخن خدا و پيامبران و امامان معصوم(ع)
2- حقانيت علم و عقل و بطلان ظنّ و گمان
3- شناخت حق و پيروي از حق
4- شناخت باطل و دوري از ياري باطل
5- انواع برخوردها در برابر افكار و رفتار باطل
6- اندك بودن حق و كثرت باطل
7- خطر پوشاندن باطل با حق
متن سخنرانی:(قسمت اول)

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»


[=times new roman,times]خدمت دختران عزيز هستيم، و جمعي از اولياء. بحثي كه مي‌خواهم براي امت ايران داشته باشم و از جمله شما بحث حق و باطل است.
ببينيد همه‌ي مردم زندگي مي‌كنند، از اكسيژن استفاده مي‌كنند، از زمين، كوه، آب، دريا، سد، برق، گاز، تلفن، از ورزش، از خوردني‌ها، نوشيدني‌ها، همه مردم زندگي مي‌كنند، فقط مشكل اين است كه عده‌اي در راه حق هستند، عده‌اي در راه باطل. همه مردم صورتشان را مي‌شويند، يك عده وقتي آب در صورتش مي‌ريزد، نيتش اين است كه وضو بگيرد، مي شود با وضو. يك عده فقط آب در صورتش مي‌ريزد. قصد وضو نمي‌كند. قصد وضو كه نكرد مي‌شود بي‌وضو. پس آب را به صورت مي‌ريزيم، چه كسي قصد وضو كند و چه كسي نكند.
همه‌ي مردم راه مي‌روند، يكي راه مي‌رود الكي، يكي راه مي‌رود به سمت مدرسه كه درس بخوانم، وقتي به قصد درس خواندن مي‌رود هر قدمي كه برمي‌دارد ثواب دارد. وقتي به قصد صله رحم مي رود، مي‌رود عمه و دايي و عمويش را ببيند، هر قدمي كه برمي‌دارد ثواب دارد. مسأله اين است كه ما حق را تشخيص بدهيم. حق چيست؟ پس موضوع بحثمان حق و باطل و وظيفه‌ي ما در مورد حق است.
بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع: حق و باطل. يكي سرچشمه‌ي حق چيست؟ سرچشمه‌ي حق كجاست. اين يك مورد. 2- وظيفه‌ي ما در برابر حق 3- وظيفه‌ي ما در برابر باطل.
1- سرچشمه حق، سخن خدا و پيامبران و امامان معصوم(عليهم‌السلام)
اما اول، سرچشمه‌ي حق. 1- خداوند متعال، قرآن مي‌فرمايد: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّك‏» (بقره/147) اگر مي‌خواهيم ببينيم چه حق است و چه باطل، ببينيم آن كسي كه آفريدگار است، پروردگار ما است، او چه گفته است؟ خدا گفته حق است. غير خدا باطل است. مگر اينكه از اولياي خدا باشد. در شناخت حق و باطل اين را خدا گفته و اين را خدا نگفته. چه غذايي حق است و چه غذايي باطل؟ هر غذايي كه حلال است، گفته: «كُلُوا» حق است. هر غذايي كه گفته: «لا تأكُلُوا»،«لا تأكُلُوا» يعني چه؟ نخوريد، باطل است. چه حرفي حق است و چه حرفي باطل؟ هر جا گفته: «قُولُوا» حق است. هرجا گفته: «لا تقولوا» باطل است. يك شناخت روشن، خدا چه گفته است؟ وقتي مي‌گوييم: خدا، پيغمبر خدا و ائمه اطهار و علماي رباني، هركس حرفش، وصل به حرف خدا مي‌شود حق است. امام رضا (ع) فرمود: من كه يك حديثي مي‌خوانم به من بگوييد: اين حديث از كدام آيه است، تا من بگويم. تمام حديث‌هاي اهل بيت ريشه‌اش در قرآن است.
2- دومين سرچشمه‌ي حق پيغمبر است. پيغمبر اكرم، چون «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى،إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏» (نجم/3 و4) پيغمبر حرف‌هايش روي هوس نيست. نيست حرف پيغمبر مگر وحي. حرف پيغمبر فتوكپي حرف خداست. ولذا در قرآن داريم «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه‏» (نساء/80) كسي كه گوش به حرف پيغمبر بدهد، به حرف خدا گوش داده است. مثل اينكه مي‌گوييم: فلاني قائم‌مقام فلاني است، پيغمبر عبد خداست اما حرف‌هايش وحي است.
امام معصوم حق است. اين حرف حق است يا باطل؟ اگر امام گفته حق است. «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِي‏» (بحارالانوار/ج10/ص432) اين هم حديثي است كه شيعه و سني قبول دارند. اميرالمؤمنين گفته است. پس حق است.
2- حقانيت علم و عقل و بطلان ظنّ و گمان
علم حق است. علم و عقل. اينها سرچشمه‌ي حق است. اين حرف باطل است. به چه دليل؟ علمي نيست. اين حرف باطل است. به چه دليل؟ منطقي نيست. علم و عقل، سرچشمه‌ي حق است. چون قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» (يونس/36) «إِنَّ الظَّنَّ» ظن يعني گمان، «لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» گمان، «مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»،«مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»... مي‌گويد: والله من فكر مي‌كنم چنين است. خوب غلط فكر مي‌كني. اگر علمي است بگو. عقل است بگو. من خيال مي‌كنم چنين است. يكي از دوستان مي‌گفت: شش ماه است زن من با من قهر است. مي‌گويم: چرا؟ مي‌گويد: من خواب ديدم تو يك زن ديگر گرفتي. يا مثلاً مرد فكر مي‌كند زنش چنين است. زن فكر مي‌كند... خيلي‌ها را به حساب خيالات، خيالات گمان است. ظن يعني گمان، «لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» گمان بي‌نياز نمي‌كند از حق چيزي را. يعني گمان جاي علم نيست. تو گمان كردي، گمان مي‌كنيم. مثل سراب، سراب را آدم گمان مي‌كند آب است. وقتي جلو برود مي‌بيند، آب نيست سراب است. آب‌نما است.
پس اين يك ملاك است كه هرچه را خواستيم ببينيم كه چه حق است، چه باطل، ببينيم اگر ريشه در قرآن دارد، ريشه در سخنان پيغمبر دارد. ريشه در كلمات اهل بيت (عليهم‌السلام) دارد، ريشه در عقل دارد، ريشه در علم دارد، حق است. اما اگر نه، آقا به ديوار نوشته بود. غلط كرده كه نوشته! در سايت‌ها آمده، باسمه تعالي غلط كرده در سايت آورده است. حالا اگر در سايت نوشتند، قرائتي ديشب دزدي كرد. بايد گفت: آقا در سايت‌ها هم آمد. خوب سايت حق است؟ اينقدر در سايت چرند و پرند هست. سايت مي‌دانيد چيست؟ سايت يعني ديوار كوچه. هركسي مي‌تواند با يك زغال روي اين ديوار كوچه هرچه دلش مي‌خواهد بنويسد. آقا راديو گفت. مگر هرچه راديو گفت حق است؟
صداي اذان آمد. خوب اين اذان را ممكن است دستگاه اذان گفته است. چه كسي اذان گفت؟ اگر كسي اذان گفت كه اذانش زنده بود. آن آقا وقت شناس بود، عاقل بود، مسأله دان بود، اذانش حق است. اما اگر كسي بلند شد گفت: قد قامت الصلاة! نمي‌شود نماز خواند. بايد گفت: ببخشيد شما ساعت را ديدي؟ اگر صاحبخانه گفت: قبله اين طرف است، مي‌شود نماز خواند. اما شما رفتي در يك خانه نمي‌داني قبله كدام طرف است. صاحبخانه هم نيست. مي‌گويي كه به نظرم اين قبله است. الله اكبر! خوب نمازت باطل است. مگر با نظر من مي‌شود نماز خواند. صاحبخانه اگر گفت، بله صاحبخانه عالم به خانه است. آنجا علم دارد. همينطوري يك كسي گفته، دوستم گفته، در مدرسه گفتند، به ديوار شهر نوشته، در سايت‌ها آمده، در روزنامه‌ها نوشته، خدا مي‌داند چقدر دروغ، هم در روزنامه و هم در مجله و هم در كتاب مي‌شود چاپ كرد. مي‌شود چاپ كرد. نمي‌گويم حالا اينهايي كه در روزنامه است دروغ است. اما روزنامه قابليت نوشتن دروغ را هم دارد. مواظب باشيد.
رسم ما اين است كه در عروسي تا يك كسي مرد، مي‌گويند: تا چله‌اش عروسي نگيريد. ببينيم آيا خدا گفته عروسي نگير؟ نه. حديث پيغمبر است؟ نه، امام فرمود؟ نه. از نظر عقلي كسي قبل از چهلم عروسي بگيرد باطل است؟ نه. دليل علمي داريد؟ نه. رسم ما اين است. خوب رسم غلط است. رسم ما غلط است. تمام آداب و رسوم و همه چيز را بايد، خط‌كش ما حق و باطل باشد. اگر اين باشد بسياري از خرافات كنار مي‌رود. بسياري از خرافات كنار مي‌رود.
سخنراني را گوش مي‌دهيد. اين سخنران راست مي‌گويد يا دروغ؟ حرف‌هايش روي قرآن است. روي چشم! حرف‌هايش روي حديث است؟ چشم. حرف‌هايش از حرف‌هاي ائمه است؟ چَشم. حرف‌هايش علمي است؟ چَشم. حرف‌هايش عقلي است؟ چشم. اما اين دارد تحليل سياسي مي‌كند، طبق خيالات خودش مي‌بافد و تحويل مي‌دهد. ما دليلي ندارد كه گوش به حرفش بدهيم.
3- شناخت حق و پيروي از حق
وظيفه‌ي ما در مقابل حق چيست؟ در جنگ جمل حضرت علي از ياران پيغمبر بود. طلحه و زبير هم از ياران پيغمبر بود. عايشه هم زن پيغمبر بود. در يك جبهه طلحه و زبير و عايشه، در يك جبهه هم علي. همه هم از اصحاب پيغمبر. يك نفر گيج شد. گفت: اوه...! اينها خودشان هم به جان هم افتادند. اينها همه از ياران پيغمبر هستند. خودشان به روي هم شمشير مي‌كشند. حضرت علي فرمود: شك نكن. تو چه كار به مردم داري؟ ببين حق چيست؟ حق را بشناس. حق قرآن است. حق قرآن است. قرآن به زنان پيغمبر گفته: «وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُن‏» (احزاب/33) در خانه قرار بگيريد. اگر زن پيغمبر آمد سوار شتر شد، جنگ راه انداخت. اين با «قَرْنَ» تطبيق... بگوييد... ندارد. قرآن مي‌گويد: من عربي مي‌خوانم ببينم شما مي‌توانيد ترجمه كنيد. چون دبيرستاني هستيد. «لا تَنازَعُوا» (انفال/46) مي‌دانيد يعني چه؟ «تنازع» يعني چه؟ نزاع... «لا تَنازَعُوا» يعني نزاع نكنيد. حالا بنده مي‌‌خواهم رئيس جمهور شوم، آن آقا هم مي‌خواهد رئيس جمهور شود، مي‌آييم در تلويزيون با هم نزاع مي‌كنيم. قرآن مي‌گويد: «لا تَنازَعُوا» با هم نزاع نكنيد. پس شما از قرآن دور شديد. قرآن گفت: با هم نزاع نكنيد. بگو: من رئيس جمهور شوم مي‌خواهم چه بكنم. او هم بگويد: من رئيس جمهور شوم مي‌خواهم چه بكنم؟ سياست‌هايتان را بگوييد، مردم به هركس خواستند رأي مي‌دهند. اينكه مي‌آييد يقه‌ي همديگر را پاره مي‌كنيد، مچ مي‌گيريد، قرآن گفته: «لا تَنازَعُوا» نزاع نكنيد، شما نزاع كرديد. از قرآن دور شديد.
از رئيس جمهور، از رهبري، از شخص رهبر، تا كوچك‌ترين افراد، متر ما قرآن است. كار هركس با قرآن تطبيق كرد روي چشم. حتي حديث‌! امام صادق فرمود: نگوييد امام صادق گفته، حرف‌هاي من را با قرآن متر كنيد. اگر ضد قرآن بود، حرف امام صادق را هم به ديوار بزن. ملاك حق و سرچشمه‌ي حق، اول از همه قرآن و بعد آنهايي كه گفتيم.
فتواي مرجع حق است. چون مرجع از طرف خودش فتوا نمي‌دهد. طبق قرآن و روايات و عقل فتوا مي‌دهد. اينها سرچشمه‌ي حق است. برويم سراغ وظيفه‌ي ما... يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار)
وظيفه‌ي ما در برابر حق چند چيز است. يكي شناخت حق، حق را بشناسيم. مقام معظم رهبري مي‌فرمود: بصيرت. يعني صرف اينكه ايشان ريش دارد نگوييم پس آدم خوبي است. ممكن است ريش داشته باشد با ريش‌هايش دروغ بگويد. مگر نمي‌شود آدم ريش داشته باشد... چادرش مشكي است بله چادرش مشكي است ولي راحت غيبت مي‌كند. اول حق را بشناسيم گول ظاهر را نخوريم. بچه‌ي خوبي بود، حزب اللهي بود، من به او علاقه‌مند شدم. دختر چادر مشكي بود من فكر كردم متدين است. البته چادر و ريش ارزش است اما همه‌ي ارزش نيست. ما نمي‌توانيم از ظاهر گول بخوريم.
اميرالمؤمنين به استاندار مي‌گويد: گول ظاهر را نخور. اميرالمؤمنين فرمود: «أعرفوا الحق لمن عرفه لكم صغيرا كان أو كثيرا» (غررالحكم/ص436) ممكن است يك بچه حق بگويد. بزرگ باطل بگويد. يعني حق كيلويي نيست كه اين بچه ده كيلو است و او نود كيلو. ممكن است اين بچه ده كيلويي راست مي‌گويد، او نود كيلويي دروغ... شما در راديو مي‌گويي كه اين راديو بزرگ است پس حرف‌هايش درست است، اما آن راديو كوچك است، پس دروغ مي‌گويد. ممكن است راديو كوچك حرفش درست باشد، راديو اندازه بشكه حرفش.... «صغيرا كان أو كثيرا»
«وضيعا كان أو رفيعا» باشخصيت باشد، مشهور باشد يا آدم گمنامي باشد. در شناخت حق كيلويي، متري، پولي، ماشيني فكر نكنيم. «وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ وَ قَوْمِه‏» (زخرف/26) ابراهيم به عمويش گفت: راهي كه مي‌روي غلط است. چون عموي ابراهيم، حضرت ابراهيم عمويش بت پرست بود. فاميل هم باشد، در قرآن به فاميل پيغمبر نفرين شده است. شما آيه‌اش را بلد هستيد؟ آفرين بگوييد... «تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ» (مسد/1) ابولهب عموي پيغمبر بود. خدا مي‌گويد: «تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ» بريده باد دو دست ابولهب. عموي پيغمبر باشد. باطل است. اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: هنر ما ان بود كه در جبهه‌ها با فاميل‌هاي نزديكمان برخورد مي‌كرديم، سر آنها را قطع مي‌كرديم و ذره‌اي به دلمان ترديد راه نمي‌داديم.
پدر شماست ولي سيگار كشيدنش غلط است. به او بگو: آقاجان سيگار شما درست نيست. خفه شو! بشنو، كلمه‌ي خفه شو را هم بشنو اما حرفت را بزن.

[=times new roman,times](قسمت پایانی سخنرانی)
4- شناخت باطل و دوري از ياري باطل

2- به باطل كمك نكنيد. «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» (كهف/51) حالا در ذهن من حضرت علي است، حالا چون مي‌خواهيم صد در صد بگوييم، احتياطاً اسم علي را نمي‌بريم. به يك نفر از مردان خدا گفتند: از فلاني كمك بگير. فرمود: فلاني آدم باطلي است، من از باطل براي هدف خودم كمك نمي‌گيرم. مثلاً حالا بنده مي‌خواهم كانديداي مجلس شوم، مي‌گويند: اگر فلاني را ببيني، دم او را داشته باشي، او رئيس قبيله است. معروف است، او كمك تو مي‌كند. يك قراردادي با او ببند، خوش و بشي با او بكن، او را جذب كن. او براي تو رأي جمع مي‌كند. خوب خود فلاني كه مي‌خواهد براي من رأي جمع كند كه من مجلس بروم، خود فلاني اگر آدم منحرفي است، قرآن مي‌گويد: «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» سوره‌ي كهف آيه‌ي 51 است. پيغمبر مي‌فرمايد: من از آدم‌هاي منحرف، براي كارم استفاده نمي‌كنم. آدم منحرفي است، ولو اگر من او را ببينم از مردم رأي جمع مي‌كند، جزء ستاد انتخاباتي من مي‌آيد، اما كي؟
امام فرمود: هروقت ديديد دشمنان از شما ستايش كردند پيداست كارتان غلط است. چون دشمنان بازوي شما شدند. حالا بازو، بازوي بدني است يا بازوي تبليغاتي. چه كساني طرفداري مي‌كنند؟ به باطل تكيه نكنيد. «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا» (هود/113) به باطل تكيه نكنيد. قرآن مي‌فرمايد: «فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ» (روم/39) ربايي كه شما مي‌گيريد، ده ميليون مي‌دهيد، يازده ميليون مي‌گيريد، آن ربا حرام است. رسم شده! باسمه تعالي رسم حرام خدا را حلال نمي‌كند. آقا همه مي‌گيرند، همه غلط كردند مي‌گيرند.
يك كسي يك زغال دست گرفته بود با خط بد روي ديوار خانه مردم يك چيزي مي‌نوشت. شعار مي‌نوشت. صاحبخانه بيرون آمد گفت: آقا اين ديوار خانه‌ي من است. ديوار هم تميز است. من راضي نيستم با اين زغال داري اينطور پشت ديوار خانه من شعار مي‌نويسي. گفت: ديگران هم نوشتند. گفت: ديگران در گور پدرشان خنديدند. گفت: من هم در گور پدرم مي‌خندم، بگذار بنويسم! اينكه ديگران اين كار را مي‌كنند. اصلاً ربا رسم شده است. خدا نكند اينطور باشد. ولي حالا بر فرض زبانم لال يك زماني ربا رسم شد. اگر يك زماني شراب رسم شد، يك وقت اگر فُكُل بودن رسم شد، آنوقت بي‌حجابي يا بدحجابي حلال مي‌شود؟ همه هر راهي مي‌خواهند بروند بروند! انسان نبايد هضم شود. ما سه رقم بچه مدرسه‌اي داريم. شما دخترهاي دبيرستاني ببينيد از كدام هستيد.
5- انواع برخوردها در برابر افكار و رفتار باطل
سه رقم نوجوان داريم. يك جوان هست كه شل شل است. مثل آب، اين آب چون شل است در هر ظرفي شكل همان ظرف درمي‌آيد. مي‌رود خانه‌ي دخترخاله‌اش مثل دخترخاله‌اش مي‌شود. مي‌رود خانه‌ي دخترعمويش مثل دخترعمويش مي‌شود. هر خانه‌اي اين خانم رفت، برمي‌گردد زندگي را به هم مي‌زند. مي‌بيند صندلي او، مبل او، ماشين او، خانه‌ي او بهتر است، مي‌آيد زندگي را به هم مي‌زند. اين چه زندگي است؟ برو دنبال چه... بعضي از خانم‌ها و آقايان مثل آب شل هستند، تا يك چيزي را ديدند رنگ عوض مي‌كنند. اين آدم‌هاي آبكي يعني مثل آب در هر ظرفي شكل همان ظرف مي‌شود. در آفتابه شكل آفتابه مي‌شود، در كتري شكل كتري.
بعضي‌ از آدم‌ها شل نيستند، روي پاي خودشان ايستادند. در قرآن سوره‌اي به نام سوره‌ي كهف داريم. كهف يعني چه؟ غار، چند تا جوانمرد بودند، در يك منطقه‌اي كه همه‌ي مردم بد بودند. همه‌ي مردم منحرف بودند. گفتند: ما چند تا جوان بيشتر نيستيم. ما هم در اين منطقه باشيم آب مي‌شويم. برويم در غار زندگي كنيم كه فكرمان را حفظ كنيم. رفتند در غار گفتند: ما از خير شهر و رفاه شهري، خدمات شهري، زيبايي شهر، رفاه شهر، ما از همه‌ي خوبي‌هاي شهر مي‌گذريم، در بيابان زندگي مي‌كنيم ولي عقيده‌مان را حفظ مي‌كنيم. خدا از اينها تعريف كرده است.
يك عده هستند كه نه فقط در جامعه هضم نمي‌شوند و عقيده‌شان را حفظ مي‌كنند، سعي مي‌كنند عقايد كج را هم صاف كنند. يعني مي‌نشينند با استدلال، با بيان، با اخلاق، با سواد، با منطق، رفيق‌هايش را هم هدايت مي‌كند. پس در قرآن سه رقم آدم داريم. آدم‌هايي كه در جامعه هضم مي‌شوند. قرآن مي‌گويد كه: «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» (مدثر/45) روز قيامت اهل بهشت از اهل جهنم سؤال مي‌كنند «مَا سَلَكَكمُ‏ْ فىِ سَقَرَ» (مدثر/42) چطور شما جهنمي شديد؟ مي‌گويند: به چهار دليل. 1- «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» (مدثر/43) پايبند به نماز نبوديم. 2- «وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ» (مدثر/44) به مسكين و فقرا اطعام نمي‌كرديم. نسبت به گرسنه‌ها بي‌خيال بوديم. «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» مي‌گفتيم: خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو! شكل جامعه بوديم. او بد حجاب بود، من بد حجاب. او ربا خورد، ما هم ربا خورديم. او دروغ گفت، ما هم دروغ گفتيم. هر طور هركس مي‌زد، ما هم همانطور مي رقصيديم. نان را به نرخ روز مي‌خورديم. «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» هضم مي‌شوند.
يك عده هم داريم «فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهيمُ» (انبياء/60) جامعه را عوض مي‌كنند. امام خميني (رض) يكي بود ولي جامعه را عوض كرد. يك امت ترسو، يك امت شجاع شدند. سيد حسن نصرالله يكي بود. اما آن يكي در مقابل اسرائيل ايستاد. عده‌اي هم دورش را گرفتند. امام حسين يكي بود. 72 نفر هم اصحاب داشت، در مقابل حكومت بني اميه ايستاد.
6- اندك بودن حق و كثرت باطل
نبايد بگوييم: ما كم هستيم. گاهي وقت‌ها دخترهاي خوب، پسرهاي خوب كم هستند. اميرالمؤمنين سفارش كرده، گفته: آي خوب، آي كم! «لَا تَسْتَوْحِشُوا» وحشت نكنيد كه كم هستيد. «فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِه‏» (شرح نهج‌البلاغه/ج10/ص261) در راه حق دست از حق برنداريد به خاطر اينكه كم هستند. آخر همه نشستند من بلند شوم نماز بخوانم. بله! ارزش شما به همين است. حديث داريم وقتي همه غافل هستند يك نفر بلند مي‌شود نماز مي‌خواند مثل درخت سبزي است كه در يك بيابان است. همه‌ي بيابان كوير است، يك درخت سبز است. شما اگر همه‌ي منطقه دره باشد، يك پل باشد از آن پل استفاده مي‌كني. ولو يك پل باريك. مثلاً پل چند متري. پل چند متري هم باشد نمي‌گويي: حالا اين همه دره هست، من بروم حالا از يك پل كوچك؟ بله، نجات شما اين است كه از آن پل بروي. از آن دره آسيب است، خطر است، وقت گذراندن است.
اگر يك زماني همه بد شدند، بگويي: آقا، ما ديگر در انتخابات شركت نمي‌كنيم، براي اينكه آن آخوند كه خراب درآمد. آن كت و شلواري هم كه خراب درآمد. آن شهردار هم كه چنين شد. بانك هم كه چنين شد. آن بازاري هم كه چنين شد، او كه چنين شد، او كه چنان شد، او كه چنين شد... حالا كه اينطوري شد ما ديگر نيستيم. مي‌دانيد، اگر يك كسي اينطور بگويد جوابش چيست؟ جوابش اين است كه اگر يك جايي آتش گرفت. يك مسجدي آتش گرفت هفت تا در دارد. شش تا درهايش بسته است. شما مي‌گويي: خوب، اين كه بسته است، اين هم كه بسته است، اين هم كه بسته است، اين هم كه بسته است. پس مي‌ايستيم كه بسوزيم! اين حرف درست است؟ يك در باز باشد شما حق نداري بايستي بسوزي. يك آدم خوب روي كره‌ي زمين هست يا نه؟ اگر يك آدم خوب روي كره‌ي زمين باشد، ولو شش ميليارد آدم بد باشند شما حق نداري بد شوي. بابا همه بد هستند. همه بد باشند. همه‌ي درها بسته است، يك در كه باز بود. يك آدم خوب باشد شما حق نداري خراب شوي. يك دختر خوب داريم يا نه؟ ولو همه‌ي دخترها در دبيرستان طور ديگر فكر مي‌كنند. يك دختر خوب باشد شما بايد از او ياد بگيري، چرا از آنها ياد گرفتي؟ يك در باز است. خوب يك در كه باز بود...
اگر بيماري نسخه مي‌خواهد، همه‌ي داروفروشي ها بسته است. يك داروخانه باز است، شبانه روزي است. حق دارد شوهر بيايد بگويد: خانم، ما دوازده تا داروفروشي رفتيم، اين دوازده تا بسته بود. حالا فعلاً بي‌دارويي يك خرده درد بكش تا بعد ببينيم چه مي‌شود! شما مي‌پذيريد؟ مي‌گويي: يك داروخانه كه باز بود. اگر يك داروخانه باز بود شما حق نداري دست خالي خانه بيايي. برو نسخه بگير. يك آدم خوب باشد كافي است. كسي نمي‌تواند بگويد چون حالا كه اين بد شد و او بد شد و او بد شد، حالا كه اينها بد شدند پس ما ديگر نيستيم. همه‌ي دنيا هم بد شوند، يك آدم خوب باشد شما حق نداري بد شوي.
7- خطر پوشاندن باطل با حق
به باطل تكيه نكنيم. حق را با لباس باطل نپوشانيد. «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِل‏» (بقره/42) گاهي حق است با باطل قاطي مي‌كنند. يعني باطل است، لباس حق به آن مي‌پوشانند. گل رنگ است، به اسم زعفران مي‌فروشد. مغازه‌اش را يك طوري رنگ‌آميزي مي‌كند كه مشتري كه مي‌آيد آن رنگ روي جنس اثر بگذارد، فكر كند اين جنس، جنس درستي است.
حضرت امير در بازار راه مي رفت ديد يك كسي يك جنس كنار بازار مي‌فروشد. دستش را زير جنس كرد، گفت: ببين آمده‌اي در سايه مي‌فروشي كه بدي جنست پيدا نباشد. برو جنست را در آفتاب بفروش كه مشتري‌ها بفهمند چه چيزي مي‌فروشي. ما آدم‌هايي داريم كلاس يواشكي مي‌گذارند. حتي ممكن است كلاس تفسير هم بگذارند. در را مي‌بندند براي دانشجوها يا براي دبيرستاني‌ها تحليل سياسي مي‌كنند. ببينيم تو حرفت حق است يا باطل؟ حق است؟ خوب اگر حق است در را باز كن بگذار ديگران هم بيايند گوش بدهند. بگذار نوارش را هم پخش كنيم. نه من راضي نيستم كسي نوار بگيرد. من راضي نيستم كس ديگر بيايد. خوب پيداست مي‌خواهي يك چيزي بگويي كه حق نيست. اگر حق است علني بگو. چرا يواشكي مي‌گويي؟
يك آخوندي بود منحرف بود الحمدلله اعدام شد. ما زمان شاه با ايشان آشنا شديم. اين جوان‌ها را جمع مي‌كرد يك بياني مي‌كرد، يك آياتي از قرآن را به كار مي‌برد، اما فكرش هم فكر كمونيست‌ها بود. يعني قاطي مي‌كرد بين حق و باطل. مثل آنهايي كه پرتقال پوسيده‌ها را زير مي‌گذارند و پرتقال‌ خوب‌ها را رو. انار كوچك‌ها را زير مي‌گذارند و انارهاي خوب را رو. خوب من ده سال قبل از انقلاب تقريباً براي جوان‌ها جلسه داشتم. به اين گفته بودند: تو قرائتي را كشف كن. برو با قرائتي اين حرف‌ها را بزن اين شهر به شهر براي جوان ها پاي تخته سياه كلاسداري مي‌كند. يك روز من او را ديدم. گفت: آقا من دنبال تو هستم. به من هم گفتند: ايشان يك فكر جديدي دارد. بالاخره در همان خيابان كه همديگر را ديديم يك آشنا پيدا كرديم، در خانه‌اش رفتيم. تقريباً دو سه ساعت حرف‌هايش را به من گفت. من حرف‌هايش را كه گوش كردم، گفتم: خيلي خوب من حرف‌هاي شما را گرفتم. شب جمعه آقاي مطهري، مي‌آيد منزل ما مهمان است. اجازه بده همه‌ي حرف‌هاي شما را به مطهري مي‌گويم. اگر او گفت: حرف شما حق است من شهر به شهر سخنراني مي‌كنم. گفت: مگر تو با مطهري رابطه داري؟ گفتم: من شاگردش نيستم، ولي مريدش هستم و از نظر علمي شاگردش هستم. كتاب‌هايش را خواندم. نوارهايش را گوش مي‌دهم. گفت: تو با مطهري رفيق بودي من اين حر‌ف‌ها را زدم؟! خائن! به من گفت: خائن! گفتم: عجب! اين معلوم مي‌شود يك چيزي از كمونيست‌ها دارد، يك چيزي از اسلام، يك مكتبي، فرقه‌ي‌ جديدي مي‌خواهد درست كند، مكتب جديد مي‌خواهد درست كند، مي‌خواهد مطهري نفهمد. من كه سوادم كم است، من را گول بزند، من هم جوان‌ها را گول بزنم اما مطهري نفهمد. ما آنجا فهميديم كه اين مي‌خواهد فرقه درست كند.
هر جلسه‌اي كه در را بستند پيداست يك چيزي در آن است. امام رضا فرمود: هرچيزي را كه در نماز جمعه نمي‌توانيد بگوييد پيداست كه يك چيزي در آن است. اين معامله را بتوانيد در نماز جمعه بگوييد. بگو: آقا من اين خانه را خريدم، به اين قيمت. من اگر يك انگشتري دستم است كه نرخش را نگفتم پيداست خيانت است. نرخ انگشتر، آقاي قرائتي انگشترت چند است؟ بگويم: مثلاً اين مقدار. اگر نترسيدم پيداست درست است. اما اگر قيمت انگشتر من يك قيمتي بود كه گفتم: حالا شما به قيمت اين كار نداشته باش. اگر طفره رفتم پيداست اين انگشتر قيمتي است و من مي‌خواهم مردم را از قيمت اين مطلع...
خانه‌تان كجاست؟ اگر رويم نشد بگويم خانه‌ام كجاست، پيداست اين خانه خيانت است. اميرالمؤمنين فرمود: «دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِي هَذِه‏» (بحارالانوار/ج40/ص325) من با همين زندگي وارد شدم، اگر بعد از اينكه از حكومت كنار رفتم، زندگي من فرق زيادي داشت، اصلاً اگر فرق داشت، نه فرق زياد، اگر فرق داشت پيداست از بيت‌المال سوء استفاده كردم. كار خوب اين است كه آدم بتواند در تلويزيون بگويد. هرچيزي را كه در تلويزيون رنگ شما مي‌پرد... با يك كسي رابطه پيدا مي‌كني تلفن مي‌كني كه اگر آقايت بفهمد فوري گوشي را زمين مي‌گذاري. پيداست اين تلفن خيانت است. هر تلفني كه بابا و ننه‌ات بفهمند گوشي را زمين مي‌گذاري، پيداست خيانت است. و گاهي هم گول مي‌زنند. ممكن است عكس سكس باشد، رويش عكس مداح مي‌چسبانند. پدر مي‌گويد: الحمدلله بچه‌ي من خيلي مذهبي است. شب‌ها تا صبح پاي مداح‌ها مي‌نشيند. آخوندي به من گفت. گفت: يك سي‌دي بود من فكر كردم پسر من حزب اللهي است. از دستش افتاد. من گذاشتم ديدم اوه... اوه... چه عكس‌هايي است. اين براي اينكه پدرش را گول بزند، بنابراين به هيچ چيز اطمينان نكنيد. خدا، پيغمبر، امام، مرجع تقليد، عقل، منطق. كلاس‌هاي يواشكي، سي‌دي‌هاي يواشكي، تلفن‌هاي يواشكي، اينها را همه بايد مواظب باشيم.
خدايا خودت همه‌ي ما را حفظ بفرما. كمتر از آني ما را به خودمان واگذار مكن.
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
منبع +سوالات از این متن

با سلام
این که سخنرنیها رو مکتوب ارائه مکنین جای تشکر فراوان داره
وقتی کل سخنرانی مکتوب بشه سرعت استفاده و مطالعه اون سخنرانی هم خیلی بیشتر میشه
ان شاء الله که خدا قبول کنه و بهتون خیر بده

موضوع بحث: وظيفه ما در برابر حق و باطل
تاريخ پخش:1390/10/1
عناوین سخنرانی
[=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]1- دوري از كارهاي باطل در خانواده و جامعه
2- ترك مجالس گناه و اعراض از گنهكار
3- دوري از كتمان حق و خطر اشتباه حق و باطل
4- ايستادن در برابر حق، ‌عامل سقوط در دنيا و آخرت
5- ترك تشريفات در ادارات و مراكز دولتي
6- قداست نام خدا و اولياي خدا

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»


[=times new roman,times]بحث ما در يك جلسه حق و باطل بود، اين جلسه هم ادامه‌ي همان بحث است. ممكن است بعضي از بيننده‌ها جلسه‌ي قبل را نشنيده باشند، فهرستش اين بود كه همه‌ي مردم كار مي‌كنند، همه‌ي مردم غذا مي‌خورند، يكي غذايي كه مي‌خورد حق است، يكي غذايي كه مي‌خورد باطل است. همه‌ي مردم حرف مي‌زنند، يكي آنچه كه مي‌گويد حق مي‌گويد، يكي حرف‌هايش باطل است. همه‌ي مردم لباس دارند. يكي لباسي كه پوشيده حق است. يكي لباسي كه پوشيده باطل است. يعني ارزش كارها به حق و باطل بودن است وگرنه خيلي از مردم صبح كه از خواب بلند مي‌شوند دنبال كار مي‌روند. يا درس مي‌خوانند، يا كار مي‌كنند، يا در نيروهاي مسلح هستند، يا در اداره هستند، كارگر هستند، كارمند هستند، هركسي يك كاري مي‌كند، منتهي بعضي از كارها حق است و بعضي از كارها باطل است. و واي به حال كسي كه عمرش را بگذارد بعد آخر عمر بفهمد عجب، كل عمرش را در راه باطل بوده است. پولي كه جمع كرده باطل بوده، عمرش را در راه بطالت گذرانده، باطل بوده، پيرو حق نبوده. اين قسمت اول حرفم بود.
بعد گفتيم حق چيست؟ گفتيم هرچيزي كه خدا گفته و پيغمبر گفته و اهل بيت گفته حق است. هرچيزي را كه عقل مي‌گويد، علم مي‌گويد حق است. عقل و علم و وحي اينها حق است. اين بحثهاي گذشته است. بعد حالا وظيفه‌ي ما در برابر حق و باطل چيست، جلسه‌ي امروز اين را مي‌خواهيم بگوييم.
1- دوري از كارهاي باطل در خانواده و جامعه
بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع بحث ما وظيفه‌ي ما در برابر حق و باطل:
1- به باطل كمك نكنيم. مهريه‌ي كم حق است. مهريه‌ي زياد خوب نيست. حالا نمي‌گويم باطل است ولي خوب نيست. لااقل شما در مهريه مثل ديگران نباش. شما نرخ را پايين بياور. ورزش مقداري‌اش حق است، بيش از اين باطل است. به مقدار سلامتي‌ات ورزش كن، اما اگر مي‌خواهي عمرت را فداي ورزش كني، قيامت گير هستي. شما خلق نشدي براي اينكه تمام عمرت را فداي ورزش كني.
بعضي چيزها يك مقداري‌اش حق است. مثلاً غذا خوردن حق است. اما پرخوري باطل است. كمك ظالم نكنيم. «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» (كهف/51) «عَضُد» يعني بازو. «وَ ما كُنْتُ» من نيستم، «مُتَّخِذَ» يعني بگيرم. «الْمُضِلِّينَ» يعني منحرفين را، «عَضُداً» يعني بازو. يعني من منحرفين را بازوي خودم قرار نمي‌دهم. مي‌خواهم رئيس جمهور، يا شوراي شهر، يا نماينده‌ي مجلس شوم، حاضر نيستم از هر آدمي كمك بگيرم. من اين پول را براي انتخابات نمي‌گيرم. پول، پول باطل است. تو امروز ستاد انتخاباتي براي من مي‌زني، فردا هم مي‌خواهي به يك نحوي من وامدار شما شوم، كمكت كنم.
2- به باطل تكيه نكنيم. نگو: من پسرعمو دارم، صدايش مي‌زنم، در دهانت مي‌زند. من به فلاني مي‌گويم پدرت را درمي‌آورد. من به فلان‌جا... به باطل تكيه نكنيد.
عده‌اي از يهودي‌ها به پيغمبر گفتند: اجازه بده ما در جبهه به شما كمك كنيم. پيغمبر فرمود: من براي پيشرفت اسلام از يهودي كمك نمي‌گيرم. در تاريخ آمده پيغمبر در طائف بود، سنگ به طرفش پرتاب كردند، يعني بچه‌ها يا بزرگ‌ها سنگ مي‌انداختند. پيغمبر عزيز ما از مكه و طائف بيرون رفت. در بيابان يك باغي بود. به ديوار تكيه داد. خوب خسته، تشنه، دويده، سنگ خورده، براي استراحت نشست و يكي از در باغ بيرون آمد. حضرت فرمود: اين باغ چه كسي است كه من به آن تكيه دادم؟ گفتند: باغ فلان يهودي! حضرت خواست بلند شود ديد حال ندارد. همينطور كه نشسته بود خودش را كشيد، كشيد و كشيد و يك چند متري رفت، يك درخت بود. تكيه به درخت داد. فرمود: مسلمان به ديوار يهودي تكيه نمي‌دهد. به باطل تكيه نكنيم.
2- ترك مجالس گناه و اعراض از گنهكار
از كسي كه درآمدش حرام است وام نگيريد. باطل را تشويق نكنيد. يك كسي كه منحرف است، به او لبخند بزني، لبخند شما هم كمك گناه او است. ما در روايات داريم يك كسي كه خلافكار است، اگر هم عرضه نداري نهي از منكر كني، «بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ» (كافي/ج5/ص58) «مُكفَهِرَّةٍ» يعني عبوس كن. حالا آمدند در دكانت جنس بخرد ولي اين وضعش خراب است. هان! حال شما خوب است. براي چه به او لبخند مي‌زني؟ اگر عرضه داري جلوي فساد را بگير. عرضه نداري لااقل قيافه بگير. اينكه به ابالفضل مي‌گويند: حضرت عباس، چون عباس از عبوس است. ابالفضل(ع) نسبت به آدم‌هاي بد عبوس بود. لااقل تكيه نكنيم. لبخند نزنيم. دواتش را مركب نريزيم. چاقويش را تيز نكنيم. برايش كف نزنيم، سوت نكشيم، تشويقش نكنيم.
داريم كه امام كاظم به يكي از يارانش گفت: تو آدم خوبي هستي، از شيعيان ما هستي. اما يك عيب داري، گفت: عيب من چيست؟ فرمود: شترهايت را به هارون الرشيد كرايه مي‌دهي. گفت: آقا براي حج كرايه دادم. هارون الرشيد ولو طاغوت است، ستمگر است، ظالم است. اما شترهاي مرا براي سفر حج كرايه كرد. فرمود: مي‌خواهي هارون‌الرشيد زنده بماند؟ از مكه برگردد كرايه‌ي تو را بدهد؟ گفت: بله، خوب زنده بماند كرايه‌ي ما را بدهد. فرمود: همين مقداري كه دوست داري يك جنايتكار زنده بماند، به همين مقدار تو گناهكار هستي. كه دوست داري يك جنايتكار زنده بماند.
در حديث داريم كه اگر ظالمي دست در كيسه‌اش كرد به فقير پول بدهد، اگر اين فقير همين مقدار راضي باشد كه اين ظالم زنده بماند كه اين پول را بدهد، بعد بميرد همين يك ثانيه هم كه راضي هستي، همان مقدار هم گناه كردي. يك دقيقه نبايد ما راضي باشيم كه...
در جلسه‌اي خلاف مي‌شود، بلند شو برو. اگر عده‌اي قمار مي‌كنند شما سر سفره‌ي قمار نشستي، ولو شما قمار نمي‌كني، شما تماشا مي‌كني. نشستن شما هم گناه است! حديث داريم در قيامت خوني مي‌چكد پيش سينه‌ي يك نفر، مي‌پرسد اين چيست؟ مي‌گويد: يك نفر را به ناحق كشتند، تو هم در يك قطره شريك هستي. در يك قطره شريك هستي.
وظيفه‌ي ما در مقابل باطل چيست؟ به باطل كمك نكنيم. به باطل تكيه نكنيم. حق را با لباس باطل، باطل را با لباس حق نپوشيم. «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِل‏» (بقره/42) آيه‌هايش را هم بنويسم كه كسي اگر مي‌خواهد پاي تلويزيون آيه‌هايش را هم بنويسد، آيات را داشته باشد.
1- «وَ لا تَرْكَنُوا» (هود/113) تكيه نكنيد، به چه كسي؟ «إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا» به كساني كه اهل ظلم هستند.
2- به باطل تكيه نكنيد. «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» سوره‌ي كهف آيه‌ي 51 است.
3- دوري از كتمان حق و خطر اشتباه حق و باطل
3- «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِل‏» به باطل لباس حق نپوشانيد. يا حق را باطل جلوه ندهيد. باطل را حق جلوه ندهيد. يعني براي مردم كار را امر را مشتبه نكنيد.
حق و باطل بايد شفاف باشد. الآن ما صدها ميليون مسيحي يك عقيده‌اي دارند كه خيالي است. صليب دارند. صليب يك چوب است مثل بعلاوه، اين آرم مسيحيت است. كه مي‌گويند: حضرت عيسي به دار آويخته شد. قرآن چه مي‌گويد؟ قرآن مي‌گويد: «وَ ما قَتَلُوه‏» (نساء/157) عيسي را نكشتند، «وَ ما صَلَبُوهُ» به صليب هم نكشيدند. يعني حضرت عيسي نه كشته شد و نه به دار آويخته شد. «وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُم‏» برايشان مشتبه شد. برايشان مشتبه شد. مثل اينكه من عربي حرف بزنم شما فكر كني قرآن مي‌خوانم. كاري نكنيد كه مشتبه شود.
4- مسأله‌ي ديگر حق را كتمان نكنيد. البته در مواردي بايد كتمان كرد. حالا شما يك گناهي كردي، بگويي: نه، قرائتي گفت كتمان نكن. فهميدي ما چه كرديم؟ ما هم يك چنين غلطي كرديم. شما حق نداري گناه خودت را به كسي بگويي. اگر كسي گناه هم كرد حق ندارد گناهش را به كسي نقل كند. اما يك جايي هم حق را نبايد كتمان كرد. مي‌آيند با شما مشورت مي‌كنند، فلان دختر چطوري است؟ فلان پسر چطوري است؟ اينجا غيبت جايز است؟ بايد عيب‌هايش را بگويي. چون اگر عيبش را نگويي مي‌روند ازدواج مي‌كنند، بعد يك نسلي براي طول تاريخ زجر مي‌كشند و گرفتار مي‌شوند. «وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (بقره/42) حق را كتمان نكنيد. اين يك مورد.
5- از حق سوء استفاده نكنيد. اين سوء استفاده از حق هميشه بوده است. خوارج شعارشان اين بود. «لا حكم الا لله» يعني كسي حق حكم ندارد جز خدا! اميرالمؤمنين فرمود: بله، «كَلِمَةُ حَقٍّ» حرف حق است. حرف را بايد خدا بزند. ولي «يُرَادُ بِهَا بَاطِل‏» (شرح نهج‌البلاغه/ج2/ص307) ممكن است كسي از حق استفاده‌ي باطل كند. معاويه قرآن سر نيزه كرد. قرآن حق است، اما هدفش از اين قرآن سر نيزه كردن، باطل بوده است.
ما آدم‌هايي داريم از قيافه، از لباس، مگر شاه قرآن چاپ نكرد؟ آيت‌الله سعيدي را شهيد كرد، آيت‌الله غفاري را اينها را با شكنجه در زندان مي‌كشتند. آيت‌الله‌هاي ما زير شكنجه شهيد شوند، اما قرآن چاپ مي‌كرد. قرآن چاپ مي‌كرد! بعضي هستند ممكن است ايمان به حج هم نداشته باشند، اما براي اينكه دوستانشان مي‌گويند: تو چرا حج نرفتي؟ يك حج مي‌رود كه در دهان داروغه را بدوزد.
سوء استفاده از حق، ما الآن داريم كه بعضي‌ها در خانه‌هايشان ممكن است روضه هم بخوانند اما واقعيتش كسي ياد امام حسين نيست. همفكرهاي سياسي خودش را مي‌خواهد ماه به ماه، هفته به هفته جمع كند، از آن طرف هم نمي‌خواهد بگويد: جلسه سياسي است. به اسم جلسه روضه، البته نه همه. خيلي‌ها هم هستند قصد قربت دارند. اما آدم‌هايي هم داريم كه غرضش از روضه سوء استفاده است. از حق سوء استفاده مي‌كند. «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِل‏»!
4- ايستادن در برابر حق، ‌عامل سقوط در دنيا و آخرت
6- با حق در نيفتيد. «مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ» (شرح نهج‌البلاغه/ج20/ص45) حضرت امير فرمود: با حق كشتي بگيري، زمين مي‌خوري. امام حسين با 72 نفر، يزيد هم با سي هزار نفر درگير شد. بالاخره يزيد لعنتي شد و محو شد، امام حسين ماندگار شد. موسي با برادرش دو نفر بودند، پيروز شدند. فرعون با دار و دسته‌اش غرق شدند. قرآن گفته حق پيروز است. «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» (اعراف/128)، «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» (طه/132) الآن نگاه كنيد دنيا چه خبر شده است؟ تمام اين حكّام عرب، كه مثل فتيله‌ي چراغ در دست آمريكا بودند، به چه نكبتي گرفتار شدند، خود آمريكا و اروپا چه موج‌ها و فتنه‌هايي در كشورهايشان هست؟ قرآن چند بار وعده داده كه كره‌ي زمين در اختيار بندگان خدا خواهد افتاد. ابر قدرت‌ها هرچه مي‌خواهند انجام بدهند. «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» (انبياء/105) آيه‌ي قرآن است. وارث زمين «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» بندگان صالح خدا هستند. خوبان مي‌آيند حكومت را به دست مي‌گيرند.
امام خميني يك سرباز هم نداشت، شاه همه لشكري داشت. امام با دست تنهايي غالب شد بر او. يوسف يكي بود، برادرهايش يازده نفر بودند. يوسف بر يازده تا غالب شد. با حق در نيافتيد. نگو زور دارم. پول دارم. دلار دارم. ريال دارم. نفت دارم. قدرت دارم. رأي مردم را دارم، رأي مردم هم داشته باشي، باطل بگويي در يك لحظه... بني صدر مي‌گفت: من يازده ميليون رأي دارم. الآن بيست سال است چه زندگي دارد. با حق درگير نشويد.
همه‌جا حق را بگوييد. بعضي‌ها هستند به ضعيف حق مي‌گويند، اما اگر قوي بود ديگر حق نمي‌گويند، مي‌گويند: ايشان مدير كل است، معاون وزير است، وزير است، رئيس جمهور است، آقا است، امام جمعه است، آيت‌الله است، كسي كه اهل حق است، حق را مي‌گويد. از كسي نترس. اينكه مي‌گويند: مؤمن آينه مؤمن است، مي‌گويند: آينه را وقتي مقابل خودت قرار بدهي، مي‌گويد: اينجا سياه است. نمي‌گويد: تو چه كسي هستي؟ هركس باش. بابا هركسي باش. اينجا سياه است! آينه راستش را مي‌گويد. به همه هم راست مي‌گويد. نمي‌گويد: حالا اگر فقير است، اينجا سياه است. اما اگر خوشگل است، اگر پست دارد، مي‌گويد: نه، نمي‌گويد: اينجا سياه است. هركس باشد مي‌گويد: اينجا سياه است. حق را بگوييد. به هركس مي‌خواهد باشد.
در رضا و غضب، اصلاً حديث داريم بهترين جهاد اين است كه انسان نزد يك آدم سرشناس حق را بگويد. همينطور كه به بچه مي‌گويد: دروغ نگو، به بزرگ‌تر مي‌گويد: آقا دروغ نگو. يك وقت يك كسي مي‌گفت: فلاني هم مثل دكتر بهشتي مظلوم است. من به او گفتم: بله، به يكي از دوستانش، گفتم: بله، به او بگو فلاني هم مظلوم است. منتهي فرقش اين است كه دكتر بهشتي هم مجتهد بود، هم همه‌ي مجتهدها قبولش داشتند. اين كسي كه تو مي‌گويي: مظلوم است، نه مجتهد است، و نه هيچ مجتهدي اين را قبول دارد. همينطور كيلويي كه نمي‌شود، مردم مغز خر كه نخوردند. مي‌فهمند! ديكتاتوري با تفنگ كه نيست. اگر بگويد يك سليقه‌اي دارم اين سليقه‌ام را تحميل كنم، اين هم ديكتاتوري است. حرف ما بايد حجت خدا داشته باشد. حجت خدا اين است كه خدا به من گفته دنبال اين حرف برو. به من نگفته كه هرچه تو مي‌گويي من گوش بدهم. حرف‌هاي تو براي من حجت نيست. حالا قضا و قدر، دري به تخته خورده و تو يك كسي شده‌اي. وزير شدي، معاون ويزر شدي، نمي‌دانم وكيل شدي، سفير شدي، هركس شدي، معنايش اين نيست كه هرچه مي‌گويي درست مي‌گويي.
منطق ما عقل و وحي است، با عقل و وحي حرف‌هاي شما را متر مي‌كنيم، نه طبق عقل است و نه طبق وحي. وقتي امام صادق مي‌گويد: حرف‌هاي مرا با قرآن متر كنيد، اگر يك چيزي ضد قرآن بود، گوش ندهيد. وقتي ما بايد حرف‌هاي امام صادق را با قرآن متر كنيم، حرف‌هاي شما را هم با قرآن متر مي‌كنيم. طبق قرآن كار شما غلط است.
5- ترك تشريفات در ادارات و مراكز دولتي
خيلي از مهمان‌هاي ما كه از ايران خارج مي‌روند، مي‌گويند: هتل پنج ستاره. مي‌گوييم: خوب ساده هم مي‌شود. مي‌گويد: اين در شأن ما نيست. مثلاً اگر من اينجا كه خوابيدم، هتل من آجري بود شأن من نيست. اگر پشت هتل سنگ مرمر بود شأن من است. آخر مرگ بر اين شأني كه با خشت مي‌رود و با آجر مي‌آيد. با آجر مي‌رود، با سنگ مرمر مي‌آيد. آخر اين چه شأني است براي خودمان درست كرديم؟ اين شأن‌ها ريشه‌اش كجاست؟ بله زندگي نبايد با ذلت و فقر و محروميت باشد، اما معنايش هم اين نيست كه زندگي ما اشرافي باشد. نه اشرافي، نه فقيرانه، حد وسط!
در يكي از كشورها رفتم. هتل به قول امروزي‌ها چند ستاره براي ما گرفتند. به سفير گفتم: آقاي سفير، اين سفارتخانه با اين ساختمان مهم، هم قبله‌اش معلوم است، هم اينهايي كه در آن هستند شناخته شدند، هم مسلمان هستند، هم حفاظت دارد، هم تميز است، هم قشنگ است، خوب ما در همين اتاق مي‌خوابيم. گفت: آخر اينجا اتاق كار است. گفتم: اين اتاقي كه روزها كار است، شب كه خالي است. من يك پتو مي‌اندازم و اينجا مي‌خوابم. آخر شبي دويست، سيصد دلار با كم و زيادش مي‌خواهيد كرايه بدهيد. دويست هزار تومان هر يك خُرخُر من مي‌شود هجده هزار... گفت: آخر رسم نيست. گفتم: حالا رسمش كنيد.
وقتي يك مهمان داريد. بله يكوقت يك گروهي مي‌آيند، هيأتي از ايران مي‌آيد خوب هيأت نمي‌شود در اتاق كار بخوابد. اما يك نفر شناخته شده است، خوب شناخته شده، آقا در اين اتاق بگير بخواب. آخر شأن ما، اين شأن از كجاست؟ ما در دنياي خيال هستيم. خودمان پوك هستيم، با كيف و ژست شأن درست مي‌كنيم. خبري نيست.
تمام مسلمان‌ها مي‌گويند: «و اشهد ان محمداً» (صلوات حضار) آنوقت همين محمد سوار خر شد، روز فتح مكه. يك نفر گفت: آقا در شأن شما نيست. بيا پايين! بيا پايين! روز فتح مكه پيغمبر كسر شأنش نبود. حالا آقا رفته نمي‌دانم مي‌خواهد يك كار جزئي انجام دهد، شأنش... در شأن من نيست كه تالار كوچك بگيريد، بايد فلان تالار باشد. در شأن من نيست، در شأن من نيست، همينطور خودمان را مي‌سوزانيم. ادا هم درمي‌آوريم. حضرت عباسي بعضي از كفش‌هايي كه خانم‌ها مي‌پوشند شكنجه مي‌شوند. اينقدر پايه‌اش باريك است كه پايش چنين است. راه رفتن روي اين مهارت مي‌خواهد. بايد يك جايي دوره ديد. من اگر اين كفش‌ها را پا كنم، دقيقه‌ي اول مي‌افتم. يك دوره بايد ديد كه آدم با اين كفش‌ها نيافتد. اما مثلاً در دنياي خيال فكر مي‌كند كه اگر پاشنه‌ي كفشش ده سانت بود، مهم است. اگر هشت سانت بود كم مهم است. پنج سانت بود كمتر مهم است. دو سانت بود هيچي مهم نيست. آخر ارزشي كه با پاشنه‌ي كفش بالا برود، با پاشنه‌ي كفش پايين مي‌رود. آخر حضرت عباسي يك لحظه فكر كنيد. دلت به چه خوش است؟ مبتكر هستي؟ مخترع هستي؟ گره‌اي را باز كردي؟ دانشمند هستي؟ چه مشكلي را حل كردي؟ درازي پاشنه‌ي پا را دليل بر شخصيت مي‌داند. مرد ما هم اگر در فلان هتل بخوابد معلوم مي‌شود داراي شأن است. ما تا كي مثلاً الآن سي و چند سال است از انقلاب مي‌رود هنوز گرفتار چه چيزي هستيم؟
طاووس در چاه هم برود طاووس است. گنجشك سر منار هم بنشيند، گنجشك است. اينطور نيست كه اگر گنجشك سر منار بنشيند، الله اكبر! گنجشك است. گنجشك است. هرچه مي‌خواهي بالا برو. طاووس هم طاووس است. چه؟ هرچه مي‌خواهد... امام حسين زير سم اسب بود، اما امام حسين بود. يزيد روي تخت شاهنشاهي بود اما يزيد بود. اينطور نيست كه حالا كه زير سم اسب هستيم... از اين فكرها بيرون بياييم. آنوقت مي‌دانيد چه خيرات و بركاتي را از دست مي‌دهيم؟
اگر يك فرمانده نظامي يا انتظامي، سپاه، بسيج، ارتش، فرق نمي‌كند. نيروي دريايي، صحرايي، زميني، دريايي، هوايي، اگر هر سرهنگي با يكي از اين سربازها يك روز ناهار بخورد. خوب ناهار كه يكي است. بگوييم: آقا پسر بيا اينجا. امروز با هم دوتايي ناهار بخوريم. خوب بچه‌ي كجا هستي؟ احوالت چطور است؟ اين يك ربعي كه من با اين سرباز، سرهنگ با اين سرباز ناهار مي‌خورد، تا آخر عمر اين خاطره در ذهن اين سرباز مي‌ماند و لذا اين سرباز وقتي رفت بيرون داماد شد كارت عروسي براي سرهنگ مي‌فرستد. الآن هر صد هزار نفر سربازي كه بيرون مي‌روند، داماد مي‌شوند، هر هزار تا يك نفر براي مسئولين پادگان كارت دعوت مي‌فرستد؟
6- قداست نام خدا و اولياي خدا
ما اين شأن‌هايي كه براي خودمان درست كرديم، اين شأن‌ها را بايد شكست. اين شأن‌ها پايش به جايي بند نيست. بله بعضي از شأن‌ها حق است. نماز شأن دارد. قرآن شأن دارد. اسم الله است، اسم فاطمه است، اسم علي است، اين اسم‌ها را شما حق نداري به بدنت بچسباني مگر اينكه وضو داشته باشي. بعضي‌ها يك زنجيري را مثلاً يك اسم الله، حتي مثلاً لبيك يا حسين، بچه‌ي بسيجي است، حزب اللهي است، اما كلمه‌ي حسين به پيشاني‌اش چسبيده و اين آقا وضو ندارد. اين بسيجي دائماً در حال گناه است. حزب اللهي هم هست ولي دائماً گناه مي‌كند. امامان ما شأن دارند. اسمشان شأن دارد، خودشان شأن دارند. قرآن شأن دارد. اگر يك قرآني در يك چاه بدي افتاد، آن چاه را بايد درش را بست. يا بايد قرآن را به هر قيمتي است بيرون آورد.
يك چيزهايي شأن دارد. مقدسات، خدا به مي‌گويد: «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً» (طه/12) كوه طور جاي مقدسي است. تو آمده‌اي تورات بگيري. كتاب آسماني بگيري، پس كفش‌هايت را دربياور. اينجا نزديك مكه است، لباس‌هايت را بكن لباس احرام بپوش. يك جاهايي شأن دارد و خدا تعيين كرده است. اما ما حق نداريم، خودمان براي خودمان شأن درست كنيم.
مردم گفتند: الله اكبر، خميني رهبر! مردم به امام خميني رهبر گفتند. اما امام نيامد بگويد: مردم، از اين ساعت به بعد بايد به من رهبر بگوييد. شأن من رهبر است. قذافي خودش مي‌گفت: به من رهبر بگوييد. من بالاتر از رئيس جمهور هستم. يكوقت هم به او گفتند: ايران نمي‌آيي؟ گفت: به شرطي ايران مي‌آيم كه امام خميني فرودگاه بيايد. چون من رهبر هستم و او هم رهبر! قذافي خودش خودش را رهبر مي‌دانست، به چه ذلتي افتاد. امام خميني گفت: به من رهبر نگوييد من خدمتگزار هستم. خودش رهبري را از خودش جدا كرد، و رهبر دنيا شد. يعني الآن بخواهند يا نخواهند نفس ايران دنيا را تكان داده. يعني نفس ايران، سيد حسن نصر الله را تكان داد، باقي كشورها تكان خوردند، دنيا تكان خورد. كسي كه مي‌گويد: من رهبر نيستم، رهبر دنيا است. كسي كه مي‌گويد: من رهبر هستم، در خانه‌ي خودش هم قايم باشكي، پنهان مي‌شود! اينطور نيست. با پاشنه‌ي پا و با مدرك و با خانه و سنگ مرمر و تالار عروسي و... اشتباه مي‌كنيم.
روزي كه در تلويزيون رفتم گفتند: آقاي قرائتي، علمي حرف بزن. اينطور كه حرف مي‌زني مي‌گويند: قرائتي عوامي است. آنوقت مقام علمي نداري. مثلاً نگو همينطور كه پيش مي‌رويم، بگو: در روند تكاملي تاريخ.... اوه... در روند تكاملي تاريخ، آنوقت علمي مي‌شود! گفتم: آقا تو بگو: در روند تكاملي تاريخ، من مي‌گويم: همينطور كه پيش مي‌رويم. آن آقا آمد و گفت و رفت و محو شد، ما الآن 32 سال است هستيم. اينطور نيست. يك نفر ديگر به من نصيحت مي‌كرد مي‌گفت كه: يك خرده در حرف‌هايت آب كن. تو سي تا سخنراني كني علمت تمام مي‌شود. مثلاً مي‌خواهي بگويي: اي مردم، بگو: اي مردم، كشاورز، روستايي، شهروند، كارمند، كارگر، خانه‌دار، بسيجي، ارتشي! خوب همه‌اش يعني اي مردم! چرا وقت مردم را مي‌گيري؟ گفت: آخر اگر آبش نكني ته مي‌كشد. گفتم: ته كه شد مي‌گويم: مردم ايران حرف‌هايم ته كشيد، خداحافظ! دنبال چه چيزي ما مي‌گرديم.
يك كسي نزد من آمد همكار من باشد. اين عمامه‌اش شصت رده داشت. همينطور مثل دانه‌ي شانه. گفتم: چند دقيقه طول كشيد اين عمامه را پيچيدي؟ گفت: چهل دقيقه! گفتم: آدمي كه چهل دقيقه صرف نيم كيلو پنبه مي‌كند اين اصلاً به درد من نمي‌خورد. برو دنبال كارت! اينقدر به خودت ور مي‌روي. ما از درون پوك هستيم، به ظاهر ور مي‌رويم. روغن نباتي خودش هم مي‌داند چيست، مي‌گويد: طعم كرده دارد! طعم روغن كرمانشاهي دارد. هرچه تبليغ گُنده‌تر باشد، هرچه منار گنده‌تر باشد نماز بدتر مي‌شود. منار اگر آرام باشد، پشت بامش نماز مي‌خوانند. گنبدي كه شد ديگر كسي در آن نماز نمي‌خواند. «هرگز نخورد آب زميني كه بلند است»!
يك خرده كوتاه بياييم. به واقعيت فكر كنيم. با خدا رفيق شويم. با حق رفيق شويم. اين دكورها و شأن‌ها و پرستيژ‌هاي كاذب را دور بريزيم، راحت مي‌شويم. راحت مي‌شويم. گير ما اين است كه خودمان در قالب خودمان گير كرديم. گير شرق نيستيم، گير غرب نيستيم، و حالا ديگر گير خودمان افتاديم. آداب ما، رسوم ما، شأن ما، من دخترم ليسانس است به يك ديپلم بدهم؟ تا فوق ليسانس نيايد نمي‌دهم. دخترش 34 سال شده منتظر فوق ليسانس است. بابا ديپلم پسر خوبي بود خوب به او بده. نه! در شأن من نيست. هيچي خوب بايست! بايست تا در شأن تو پيدا شود. اگر يك پسري آمد، شكلش، سلامتي‌اش، اخلاقش، ايمانش خوب بود، بده. آخر او محله‌ي پايين مي‌نشيند، ما محله‌ي بالا. او ژيان سوار مي‌شود و ما بنز سوار مي‌شويم. او روي موكت نشسته، ما روي قالي مي‌نشينيم. مگر ازدواج موكت و قالي است؟ مگر ازدواج بنز و ژيان است؟ ازدواج آدم‌ها، اگر آدم‌ها به هم مي‌خورند ديگر باقي‌اش را گير ندهيد.
خدايا تا حالا هرچه از حق جدا شديم، ببخش و بيامرز. اين مقداري كه از عمر ما مانده از الآن تا ابد آن و كمتر از آني ما را از حق جدا نكن. فكر حق، نگاه حق، حرف حق، غذاي حق، رابطه‌ي حق، قهر حق، صلح حق، آخر بعضي‌ جاها هم به حق بايد قهر كرد. اين فاسد است، من با او رفيق شوم من هم فاسد مي‌شوم. حق اين است كه فاصله بگيريد، قهر كنيد. همه‌ي كارهاي ما را حق قرار بده.
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
[=times new roman,times]منبع +سوالات با جایزه از این متن

[="blue"][="darkgreen"]موضوع: آيات كوتاه و كليدي قرآن[/]

تاريخ پخش: 08/10/90
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
در بين دهها بحث ديشب كه مطالعه مي‌كردم، به ذهنم آمد چند آيه‌ي كوتاه و كليدي براي فرد و جامعه تفسير كنم كه مي‌تواند تابلو باشد. سازمان‌ها، چه شهرداري، چه اداره‌ها، چه مدارس، هركس مثلاً مي‌خواهد يك چيزي بنويسد، بازاري، مغازه‌دار، پشت شيشه مي‌خواهد يك كلمه‌ي كوچك بنويسد، اينها يك تابلوهاي خوبي است. قرآن پر از اين تابلوها است. حالا ما اينجا بتوانيم چند تا را بگوييم.
بسم الله الرحمن الرحيم
يكي از تابلوها اين است. «وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» (بقره/45)
1- روحيه‌ي خشوع و تواضع، شرط نيايش و نماز
1- «وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» خيلي از همسرها مي‌پرسند، كه همسر ما نسبت به نماز سنگين است. بچه‌ي ما سنگين است. دامادم، عروسم، معلمين آموزش و پرورش، جوان است نماز مي‌خواند مي‌گويد: داداشم نماز برايش سنگين است. چه كنيم؟ قرآن مي‌گويد: دليل اينكه نسبت به نماز سنگين است، «إِنَّها لَكَبيرَةٌ» كبير يعني چه؟ سنگين و بزرگ است. «إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» آن كسي كه نماز برايش سنگين است، معلوم مي‌شود خشوع ندارد. من مكرر گفتم ولي از چيزهايي است كه بايد صد بار ديگر هم بگوييم. اين خشوع يعني چه؟ مي‌گويند: «في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» (مؤمنون/2) آدم خاشعي است. خشوع يعني شرمنده شود. آنهايي كه نماز نمي‌خوانند شرمنده خدا نيستند. يك دوربين به آنها بدهي مي‌گويد: مرا شرمنده كردي. خجالت مند كردي. اما خدا يك جفت دوربينش داده، هيچ‌ به خدا نمي‌گويد: شرمنده‌ام. با اينكه اين دوربين دهها امتياز بر آن دوربين دارد. ظريف‌تر، سبك‌تر، نود سال فيلم‌برداري مي‌كند، عكسش را عوض نمي‌كنيم. هم ساده برمي‌دارد و هم رنگي، هم از دور برمي‌دارد و هم از نزديك، از سه زاويه عكس برمي‌دارد. خودش اتوماتيك حفاظت شده، با اشك شور چون چشم با پي است، پي فاسد مي‌شود، مگر اينكه در آب و نمك باشد، با مژه، با پلك، با ابرو، ما دوربين نزدمان مهم است ولي چشم براي ما مهم نيست.
با دو، سه مثقال پي رابطه‌ي ما با هستي قطع مي‌شود. شما اين را ببند. رابطه‌ات با تمام هستي قطع مي‌شود. باز مي‌كني،با همه‌ي هستي برقرار مي‌شود. خدا بين شما و هستي را با دو سه مثقال پي برقرار كرده است. عرض كردم اين را من خودم هم خاطرم جمع است كه تكرار كردم، ولي دوست دارم اينقدر تكرار كنم كه تقريباً همه‌ي مردم ايران بشنوند. چون هر دفعه كه ما مي‌گوييم يك مقداري از مردم مي‌شنوند و عده‌اي پاي تلويزيون نيستند.
تلويزيون يك فيلمي را مكرر نشان داد. پيرمردي با جوانش پارك رفتند. پيرمرد از جوان پرسيد: اين چيه؟ گفت: گنجشك است. لحظاتي گذشت، گفت: چيه؟ دوباره گفت: گنجشك است. منتهي يك خرده تند تر. دفعه‌ي سوم جوان گفت: پدر گنجشك است! چند بار بگويم! با تشر گفت. پيرمرد رفت دفترچه خاطرات را آورد خواند، گفت: پسر يك زماني كوچولو بودي، تو را در همين پارك آوردم. دهها بار پرسيدي: اين چيه؟ گفتم: عزيزم گنجشك است! قربانت بروم گنجشك است. دهها بار من گفتم قربانت بروم، گنجشك است. تو دفعه‌ي سوم سر من داد زدي؟ اين پسر شرمنده شد. اين را خشوع مي‌گويند. خشوع يعني انسان شرمنده شود. خدايا من شرمنده‌ي تو هستم!
دولت به ما يك سيم برق مي‌دهد، تا پولش را ندهيم مي‌آيد قطع مي‌كند. تو صبح تا شب به ما خورشيد مي‌دهي، «وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً» (نباء/13) ما يك گلدان مي‌خواهيم درست كنيم، كلي بايد خرج كنيم. جنگلها را، دهها هكتار در دهها هكتار براي ما سبز نگه مي‌داري. شرمنده‌ام، يك خرده آب به ما مي‌دهند، پول از ما مي‌گيرند. دائماً در زمستان كه هست باران مي‌فرستي فكر تابستان و هندوانه‌هاي ما هستي. زمستان باران مي‌فرستي كه ما در تابستان بي ميوه نباشيم. شرمنده‌ام!
ما براي اينكه به نماز دعوت كنيم بايد نعمت‌هاي خدا را يادمان بياوريم. اين آقايي كه به شما حقوق مي‌دهد مگر چقدر مي‌دهد كه از پاي ميز بلند نمي‌شوي. آخر نعمت‌هاي خدا كه فوق اين است، بلند شو نمازت را بخوان. «وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» اشكال دارد اين آيه را با هم دوبار بخوانيم؟! اين آيه را حفظ كنيم. «وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» يك، دو، سه... محكم بخوانيد! {همه حضار با هم مي‌خوانند}
2- ياد خدا، عامل دريافت لطف خدا
آيه‌ي دوم، قرآن مي‌گويد: «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُمْ» (بقره/152) ياد من باشيد، من هم ياد شما هستم. اگر به شما بگويند: هركس تلفن كند، به مقام معظم رهبري خودش گوشي را برمي‌دارد. همه‌ي ايران زنگ مي‌زنند، مي‌گويند: ببينيم صداي خودش است! يك نفر خودش گوشي را برمي‌دارد، بگويند: رئيس جمهور خودش گوشي را برمي‌دارد. مي‌گويد: تو ياد من باش، خودم گوشي را برمي‌دارم. «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُمْ» ياد من باش، ياد شما هستم.ما اگر ياد خدا نباشيم، ياد چه كسي باشيم... ياد خدا خيلي مهم است. آنوقت اگر ما ياد خدا باشيم چيزي گير خدا نمي‌آيد، ما اگر ياد خدا باشيم چيزي گير خدا نمي‌آيد، اما خدا توجه به ما كند خيلي چيز گير ما مي‌آيد. «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُمْ» دو كلمه‌اي، «فَاذْكُرُوني‏» ياد من باشيد. «أَذْكُرْكُمْ»!
ذكر خدا چيست؟ بالاترين ذكر خدانماز است، «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري» (طه/14) بالاترين ذكر خدا قرآن است. «نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْر» (حجر/9) يعني «نَحْنُ نَزَّلْنَا القرآن».
3- مشكلات، مقدمه رشد و پرورش انسان
جمله‌ي سوم، «عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُم‏» (بقره/216) اين هم جمله‌ي قشنگي است. خيلي از مشكلات را حل مي‌كند. «عَسى‏» يعني چه بسا، «عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا» چه بسا شما كراهت داريد، «شَيْئاً» از چيزهايي بدتان مي‌آيد. «وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُم‏» ولي به نفع شماست. اينطور نيست كه من خوشم نمي‌آيد. ممكن است خوشمان نيايد، اما خير ما در آن باشد. شما ماشينت به نرده مي‌خورد، ناراحت مي‌شويد، «تَكْرَهُوا» كراهت داريد، ناراحت مي‌شويد. اما وقتي مي‌آيي پايين مي‌گويي: اوه، خوب شد به نرده خورد. اگر نرده نبود، در دره مي‌افتادم. گاهي وقت‌ها يك بيماري جلوي يك بيماري سختي را مي‌گيرد. ما نمي‌دانيم در اين هستي چه خبر است.
يكي از خادمين امام رضا مي‌گفت: چهارپايه‌هاي چوبي است كه روي آن مي‌روند و گلدان‌هايي كه روي قبر است عوض مي‌كنند. مي‌گفت: دختري بود غش مي‌كرد، دكتر و درمان هم چاره‌اي نينديشيده بودند، يا چاره‌هايشان مفيد نبود. باباي دختر، اين دختر را حرم آورد. گفت: دختر جان، خودت پاي ضريح امام رضا برو بگو: من كه خسته شدم. دختر در جمعيت رفت و خودش را به ضريح چسباند. اين بنده خدا كه چهارپايه گذاشته بود گلدان را جا به جا كند، رفت گلدان كهنه را بدهد و گل نو روي قبر بگذارد.اين گلدان از دستش افتاد و خورد روي سر اين دختر! خون فوّاره زد! حالا رفتيم به امام رضا توسل پيدا كنيم، بدتر شد! هيچي، دختر را بيمارستان آوردند، مي‌گفت: اين خادم مي‌گفت، من هم كه گلدان عوض مي‌كردم منتظر بودم بيايند مرا بگيرند. بگويند: دختر مرا...! يك روز، دو روز ديديم هيچكس سراغ ما نيامد، بعد از چند روز ديدم كه يك كسي با شيريني و گل آمده، گفت: آن كسي كه گلدان را برداشت كه بود؟ گفتم: من، من منتظر هستم كه ببينم هرچه جريمه است بدهم. گفت: نه، يك رگي پاره شد، مقداري كه خون آمد، مرض حمله‌ي دختر من هم خوب شد. حالا آمدم به شما شيريني بدهم. ما نمي‌دانيم چه سختي‌هايي...
جواني عاشق دختري شد، خيره خيره نگاه كرد، رفت ببيند اين دختر كيست و خانه‌اش كجاست، همينطور كه مي‌رفت سرش به يك ديوار خورد. يك كلوخي پرت شد و سر و صورتش خوني شد. برگشت امام ايشان را ديد. گفت: چرا صورتت خوني است؟ گفت: آقا راستش را بخواهي چنين شده است. گفت: خدا تو را دوست دارد. چون دوستت دارد وسط كار حال تو را گرفت. اگر تو را دوست نمي‌داشت رهايت مي‌كرد بروي تا به فساد برسي. خدا دوستت داشته كه وسط راه حال تو را گرفته است. قرآن مي‌فرمايد: «عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً» خيلي وقت‌ها چيزي را دوست نداري «وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُم». ‏
4- زشتي و زيبايي، تلخي و شيريني، سختي و راحتي در كنار هم
كسي بود شكلش خوشگل نبود، امام فرمود: اين قبيله، بچه‌هايشان تيزهوش مي‌شوند. اگر مي‌خواهي بچه تيزهوش باشد، يك دو سه قدم از شكلش بيا پايين. گفت: من بچه‌ي تيزهوش مي‌خواهم. گفت: اگر تيزهوش مي‌خواهي با فلان قبيله ازدواج كن. فلان قبيله نمره‌ي شكلشان پايين است اما نمره‌ي هوششان بالا است. ما فكر مي‌كنيم كه اگر دختر خوشگل بود، شوهر خواهرمان هم فلاني بود، داماد فلاني هم شديم، شغلمان هم چنين بود، خير است. نمي‌دانيم!
الآن اگر شاه را از قبر بيرون بكشند، بگويند: مي‌خواهي شاه شوي؟ مي‌گويد: نه! چرا؟ مي‌گويد: اينقدر مرگ بر شاه گفتند كه تمام لذت‌هاي جاويد شاه از بين رفت. اگر شلغم فروش بوديم راحت‌تر بوديم. نه زنده باد، نه مرده باد! كسي نبايد ناراحت باشد، بله اگر مقصر هستي از تقصير خودت ناراحت باش. چرا روي حوض نرده نگذاشتند و بچه‌ي من افتاد؟ چرا سيگار كشيدم و تنگي سينه پيدا كردم؟ چرا اين را بي‌مشورت انجام دادم؟ چرا اين تلخي پيش آمد؟ البته تلخي‌ها را مقصر خودم هستم، چون امام كاظم فرمود، امام هفتم. فرمود: اگر كسي پول حلالي را ندهد، مثلاً خمس نمي‌دهد. فكر مي‌كند ده ميليونش هشت ميليون مي‌شود، حيفم مي‌آيد. امام كاظم فرمود: به اينها بگوييد: كساني كه پول حقي را ندهند، خدا زندگي‌شان را چنان مي‌پيچاند، تا دو برابر ان دو ميليون يعني چهار ميليون ضرر كنند. اگر يك ضرر چهار ميليوني ديدي، ببين كجا بايد دو ميليون بدهي؟
سنگي را در جاده مي‌بيني. بيا كنار بيانداز. نگو: به ما چه! ما كه نينداختيم! مي‌گويي: به ما چه؟ بي اعتنا هستي. يك كسي، يك مشكلي برايت پيش مي‌آورد، دو برابر... در نماز هستي خوب دو تا دعا بخوان. حديث داريم بعد از نماز واجب دعا مستجاب است. مي‌گويد: «السلام عليكم و رحمة الله و بركاته» مي‌دود! خدا به فرشته‌ها مي‌گويد: به اين بگو كجا مي روي؟ ريشت دست من است! از اينجا مي‌دوي و پشت چراغ قرمز مي‌ايستي. تيز بازي نكن. لااقل با خدا تيز بازي نكنيد. گاهي كه تلخي پيش مي‌آيد ما بايد راضي باشيم. اين تلخي‌ها مقدمه‌ي چيزي است. گاهي زير پايمان را داغ مي‌كنند، فكر مي‌كنيم بد است، نه داغ مي‌كنند كه برويم. چون اگر زير پايمان را داغ نكنند، مي‌ايستيم. تلخي‌ها باعث مي‌شود كه آدم دل از دنيا بكند.
5- سختي‌هاي دنيا، عامل دل كندن از دنيا
من تا حالا به بسياري از پيرمردها گفتم: حتي به بعضي از پيرزن‌ها گفتم: مي‌خواهي برگردي دوباره جوان شوي؟ گفت: نه، نه! اگر اين تلخي‌ها نبود، همه به دنيا مي‌چسبيديم. تلخي‌ها باعث مي‌شود كه انسان بگويد: خوب اين همه بچه شد ما اين همه جان كنديم؟ اين تلخي كه از بچه‌ات مي‌بيني، اين همين شيريني است. يعني دل به هيچ‌كس خوش نكن. دل به هيچ‌كس خوش نكن. به پول دل خوش نكن. مي‌بيني پول داشتي و همين پول باعث ذلت تو شد. به مدرك دكترا دل خوش نكن. ممكن است همين مدرك دكترا عامل سقوط تو شود. به شهر بزرگ دل خوش نكن. ممكن است همين شهر بزرگ عمرت را دارد مي‌سوزاند. هركس در تهران زندگي كند ميانگين سه ساعت تقريباً، ميانگين روزي سه ساعت عمرش در ماشين است. سه ساعت يك هشتم 24 ساعت است. يعني ما يك هشتم عمرمان در ماشين است. يعني تمام هشتاد ساله‌‌هاي تهران هفتاد سال عمر مي‌كنند. اگر تفرش زندگي مي‌كرد، اگر نائين زندگي مي‌كرد، مراغه زندگي مي‌كرد، اگر شهرهاي جهرم و جيرفت زندگي مي‌كرد هشتاد سالش، هشتاد سال بود. آمده تهران آنوقت آنجا خانه‌اش بزرگ است، اينجا خانه‌اش تنگ است، عوضش پشت خانه‌اش سنگ مرمر است. در خانه خفه مي‌شود، پشت خانه سنگ مرمر است. ده سال هم از عمرش كم شده، متوجه هم نيست! آنوقت آن زن جهرمي و مراغه‌اي و نائيني مي‌گويد كه: ما شانس نداريم، شوهر خواهر ما تهران رفت... اوه... چي چي سوت مي‌كشي! هوا سالم مي‌خوري،
تبليغ در شهرهاي كوچك آسان است. مثلاً در يك شهر كوچك با يك جعبه پرتقال مي‌شود بيست نفر، پنجاه نفر را جمع كرد. تهران هركس مي‌خواهد در يك جلسه‌ي نهج‌البلاغه بيايد، فكر مي‌كند يك ساعت و نيم برود و يك ساعت و نيم برگردد، يك ساعت و نيم يك پروژه است. ولي شهرهاي كوچك، كلاس‌هايش، درس‌هايش، صله رحمش... فاصله‌هاي دور صله رحم را ساليانه كرد. فقط عيد! سه سالي يكبار و دوبار، مرگ و عزايي باشد.شهرهاي كوچك ارتباطاتشان نزديك‌تر است. انوقت ما گاهي وقت‌ها ديگر در روستاها هم زمين ورزش مي‌سازيم. در روستا زمين ورزش ساختن مثل فواره در اقيانوس اطلس است. آخر روستا آب است و خاك است و اصلاً خود ورزش بهترين كشاورزي است. ما از بچه روستايي بيل مي‌گيريم، فوتبال دستش مي‌دهيم.بعد هم فكر مي‌كنيم خدمات ارائه داديم. نخير! كار بيخودي كردي. فكر مي‌كنيم اگر قالي ابريشمي را كنار بگذاريم، دست‌هايمان را لاك بزنيم، ماشين نويس شويم، اين ايجاد اشتغال است. اين ايجاد اشتغال نيست. تو هم نباشي كس ديگري ماشين مي‌نويسد. قالي ابريشم چند ميليون آدم را به نان رسانده است. چند ميليون آدم را به نان رسانده است؟ حالا من ديپلم هستم باز هم قالي ببافم؟ اصلاً فكر ما عوض شده است. ما فكر مي‌كنيم ديپلم قالي ببافد ننگ است. اگر كسي مثلاً ليسانس بگيرد و كار كند ننگ است، ولذا هي دنبال اداره مي‌گرديم. اين مشكل را ما كراهت داريم از كار.
همسر بنده در اول جواني‌اش سال اول‌ ازدواج يك قالي ابريشمي بافت. آن سرمايه شد براي اينكه ما داديم و يك خانه رهن كرديم. آن خانه‌ي رهن را بعد خانه‌ي خشتي خريديم. بعد خانه‌ي آجري خريديم. الآن بخشي از زندگي من به خاطر همان هنر خانم من است. چند تا از اين خانم‌هاي ماشين نويس شوهرهايشان را خانه‌دار كرده‌اند؟ 500 تومان مي‌گيرند، بايد صد تومان هم رويش بگذارند، پول آرايش را بدهند، با پيراهن ساده كه نمي‌شود اداره رفت. ما در دنياي خيال هستيم. مسؤولين ما فكر مي‌كنند در روستا زمين ورزش بسازند، پول زمين ورزش را به روستايي بدهيد چاه آب بزند. هرچه مي‌خواهد ورزش كند، در همان كشاورزي ورزش هست. خدا در كشاورزي ورزش جاسازي كرده است. اصلاً عبادات ما پايه‌اش در ورزش است. مي‌گويد: هر قدمي كه براي نماز برداري. هر قدمي كه براي تحصيل علم برداري. هر قدمي كه براي صله رحم برداري. يعني ثواب‌ها را روي قدم زدن برده است. اسلام اتوماتيك ورزش را گذاشته است.
ما صله رحم نمي كنيم، مسجدمان هم خلوت است، صله رحم هم سالي يكبار است، آنوقت مي‌گوييم چه كنيم؟مي‌گوييم: 5تومان رنو بگذاريم، مردم به اسم روزي با نمي‌دانم چه... با عمل سزارين، با زور رنو، مردم را مي‌كشانيم چند قدم راه بروند.
6- حركات ورزشي، در انجام تكاليف ديني
اسلام گفته: «حي علي الصلاة» بدو! مردم اگر وقت نماز مسجد بروند اتوماتيك ورزش درست مي‌شود. صله‌ي رحم، تحصيل علم، اينهايي كه مي‌گويم حديث است. هر قدمي كه براي تحصيل علم برداري، هر قدمي كه براي صله رحم برداري، هر قدمي كه براي مسجد برداري، اصلاً قدم زدن جزء دين ما است. «خَيْرُ مَا تَدَاوَيْتُمْ بِه‏ المشي» حديث داريم بهترين دواي هر بيماري راه رفتن است. حديث است. «خَيْرُ مَا تَدَاوَيْتُمْ» بهترين چيزي كه «تداويتم» يعني دوا، بهترين چيزي كه باعث دوا است قدم زدن است. ما ورزشمان در دين است. ركوع و سجود ما يك ورزشي است‏ در نماز جاسازي شده است. البته ركوع و سجود براي ورزش نيست. ركوع و سجود براي قرب به خدا است، منتهي اين قرب به خدا، براي نشاط به ما گفتند: با وضو باش. با وضو باش، نه اينكه مثل بعضي از آدم‌هايي كه متوجه نيستند، دين را هم بد مي‌فهمند. بعضي‌ها براي اينكه با وضو باشد، دو ساعت ادرارش را نگه مي‌دارد مي‌گويد: مي‌خواهم وضويم باطل نشود! اين غلط است. بي وضو باشي ثوابش بيشتر است. نه اينكه ادرارت را نگه دار با وضو باشي. يعني بعد از دست‌شويي سعي كنيد مرتب، با وضو باشيد يعني روزي چند بار صورتت را بشوي. خود اينكه انسان روزي چند بار صورتش را بشويد، هم عبادت است و هم هي نشاطش را تجديد مي‌كند.
يك راننده مي‌گفت: آقاي قرائتي كار به نماز من نداشته باش. خدا پدرت را بيامرزد با اين مسجدهايي كه در جاده ساختي. گفتم: من نساختم، تبليغ كردم مردم ساختند! مي‌گفت: من كاري به نمازش ندارم. همين كه پياده مي‌شويم، دستشويي مي‌رويم، صورتمان را مي‌شوييم، تصادفمان كم مي‌شود. از خواب آلودگي بيرون مي‌آييم يك بادي به صورتمان مي‌خورد. ما اگر در جاده‌ها مسجد بسازيم تصادف كم مي‌شود. لازم نيست جريمه را صد هزار تومان، دويست هزار تومان كنيم.
7- نظارت خداوند بر اعمال بندگان
ديگر چه؟ مسأله‌ي ديگر. جمله‌ي «وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ» (بقره/223) «وَ اعْلَمُوا» بدانيد، «أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ» شما با خدا ملاقات مي‌كنيد. در جاده گاهي وقت‌ها ما داريم مي‌رويم، مي‌بينيم راننده سرعت را كم كرد. گفتيم: چرا كم كردي؟ گفت: جلو پليس است. البته از اين معلوم مي‌شود خودمان هم خلافكار هستيم. من كه رانندگي بلد نيستم، آنهايي كه مي‌روند. ولي يكبار مي‌بينند كم شد، مي‌گويند: چه شد؟ مي‌گوييد: پليس ايستاده! ما اگر بدانيم با پليس ملاقات مي‌كنيم كنترل مي‌كنيم. بدانيم «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» (فجر/14) بدانيم خدا در كمين است.
يكي از علماي نجف نقل شد كه وقتي مي‌خواست ايران بيايد، نزد استادش رفت و گفت: آقا ما سالها در نجف درس خوانديم، مي‌خواهيم به ايران برويم. يك جمله‌ي يادگاري به من بدهيد. اين جمله يادگاري: «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى‏» (علق/14) بشر نمي‌داند خدا او را مي‌بيند. خدا مي‌بيند. چرا كم فروشي مي‌كني؟ بازرس نمي‌خواهيم. اگر اين آقاي فروشنده بداند كه خدا او را مي‌بيند. قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: كم فروشي نكنيد. بعد مي‌گويد: «أَ لَا يَظُنُّ أُوْلَئكَ أَنهَُّم مَّبْعُوثُونَ، لِيَوْمٍ عَظِيمٍ» (مطففين/4 و5) نمي‌داني تو روز قيامت مبعوث مي‌شوي و بايد جواب اين كم‌فروشي را بدهي. نمي‌داني لقمه‌ي حرام كه در شكم بچه‌ات رفت، اين بچه‌ات فاسد مي‌شود و بايد پول بدهي و او را از زندان بيرون بياوري.
حديث بخوانم، نه يكي و دوتا. يك هيأت حديث داريم. رزق همه حلال اندازه‌گيري شده است. كساني كه حالا شما هم در شهرداري هستيد. فرق نمي‌كند. شهرداري و همه اداره‌ها، اگر خداي نكرده با رشوه كسي گول خورد، فكر مي‌كند يك ميليون گرفت و كار اين را حل كرد. اين يك ميليون از گلويت پايين نمي‌رود. يعني بعد عروست، دامادت، پسرت، همسرت، شريكت، يك كاري مي‌كند اين يك ميليون از گلويت در بيايد. حديث داريم نه يكي و دو تا و چند تا، كلي حديث داريم كه رزق همه‌ي شما از حلال اندازه‌گيري شده است. كساني كه به حرام مي‌پرند، خدا از حلال كمشان مي‌گذارد.
8- آثار بي‌اعتنايي به نماز در رزق و روزي
آقاي بازاري رزق شما اندازه شده است. امروز چقدر بايد گيرت بيايد. سر ظهر «حي علي الصلاة» مي‌گويند، شما مي‌بيني تا حالا مشتري نيامده، حالا هم كه ظهر است. حالا نماز را باشد عصر مي‌خوانيم، مشتري را نگه داريم! تو مشتري را نگه مي‌داري، يك مبلغي سود از اين مشتري مي‌گيري. فكر نكني زرنگ هستي. مي‌داني چرا؟ همين مقداري كه از وقت نماز به نماز بي‌اعتنايي كردي، چون خدا گفته «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكا» (طه/124) آيه‌ي قرآن است. كسي كه از ذكر خدا غافل شود زندگي‌اش را تاب مي‌دهيم. الآن زندگي‌ات گشاد شد؟ پول گرفتي؟ عصري يك كسي در دكان مي‌آيد، دو سه ساعت هم معطلت مي‌كند، آخرش مي‌گويد: بسيار خوب، حالا برمي گرديم انشاءالله... من بروم آن طرف بازار و برگردم. يعني عمرت را گرفته، سرت را بند كرده، آخرش هم از تو نخريد. اگر ظهر مسجد مي‌رفتي، خدا به اين مشتري الهام مي‌كرد كه از تو بخرد. ولي چون تو به خدا بي‌اعتنايي كردي، خدا به مشتري مي‌گويد: به اين مشتري بي‌اعتنايي كن. برو از يك دكان ديگر بگير! جنس را از تو مي‌گيرد، الافت هم مي‌كند و جاي ديگر مي‌رود. يكبار ديگر بخوانم. حديث‌هاي زيادي داريم كه رزق همه‌ي مردم از حلال اندازه‌گيري شده است. كساني كه به حرام مي‌پرند، خدا سهم حلالشان را كم مي‌گذارد. روز قيامت هم يقه‌شان را مي‌گيرد كه چرا حرام‌خواري كرديد؟ نمي‌شود گفت خيلي خوب حالا ما يك دو ميليوني حرام خورديم، دو ميليون را از ناخن‌هاي ما بيرون كشيدي. بس است ديگر! مي‌گويد: نه! اين براي دنيا بود، آخرت هم بايد جواب بدهي. سراغ رشوه نرويم. اگر رزق ما نباشد از گلوي ما پايين نمي‌رود.
يكي از دوستان مي‌گفت: يك كسي مي گفت من امروز برنامه‌ريزي مي‌كنم، براي يك خواب راحت. گفتند: چه مي‌كني؟ همه‌ي افراد خانه را بيرون كرد، دو شاخه را هم كشيد، زنگ در خانه را هم قطع كرد. گفت: يك استراحت مطلق. صد در صد! مي گفت: تا خوابيدم دو تا گربه از خانه‌ي همسايه آمدند بالاي سر من چنان به هم پريدند، يك متر بالا پريدم. بلند شدم دوباره دو شاخه را گذاشتم گفتم: خدايا خوابم هم تو بده! من در مقابل تو گفتم: من، حال مرا گرفتي!خواب من با توست، بيداري من با توست، «إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُكي‏ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‏» (انعام/162) «بحول الله و قوته اقوم و اقعد»، «اقوم» يعني بلند مي‌شوم، «اقعد» يعني مي‌نشينم. خدايا «بحول الله و قوته» دست خدا را ببينيد. دست خدا را ببينيد. ابر قدرت دنيا در عراق مي‌آيد با عزت، جمعيتي را مي‌كشد، خودش را منفور مي كند. قيامتش را سياه مي‌كند و بعد هم با ذلت بيرون مي‌رود. حالا آدم مي‌فهمد اين دعا يعني چه؟ در دعاي ماه شعبان است. مي‌گويد: «الهي بيدك لا بيد غيرك زيادتي و نقصي» زيادي من دست توست، نقص من دست توست. عزت دست توست، ذلت دست توست.
44 راديو در دنيا به امام زمان جنگ جسارت مي‌كرد. و 44 راديو از صدام تعريف مي‌كرد. حالا بياييد «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين‏» را ببينيد. صدام چه شد، امام چه شد! نفس امام بعد از سالها در لبنان كار خودش را كرد و نفس امام در مصر و در دنيا كار خودش را كرد. الآن امام در دنيا چند تا عاشق دارد و صدام چند تا عاشق دارد؟ مواظب لقمه‌ها باشيد. در شهرداري هستيد. كار مردم را زود راه بياندازيد. كار مردم را زود راه بياندازيد.
در ايران خانه ساختن مساوي است با فرودگاه مالزي. در مالزي سفير گفت: مي‌خواهي ببيني فرودگاه چقدر بزرگ است؟گفتيم: بله. سوار ماشينمان كرد، تا ماشين مي‌رفت، با ماشين، بعد هم ما را برد با قطار، در قطار. گفت: اين فرودگاه را سه ساله ساختند. گفتند: اِ... خانه‌ي عمه‌ مرا هم سه ساله ساختند. (خنده حضار) گفت: خانه‌ي عمه‌ي شما دست شهرداري‌هاست. يك كارهايي را زود راه بياندازيد. لفتش مي‌دهيم.
با يك كسي كار داشتم، در تلفن گفت: به ت...تدريج! گفتيم: خوب بگو: به تدريج، يعني كم كم! گفت: نه! خود كلمه‌ي به تدريج را هم من به تدريج مي‌گويم. لفتش مي‌دهيم. همه ي كارها را مي‌شود.
در چين بودم، زميني كه پنبه مي‌كارند، همانجا كارخانه است. كه دانه‌ها را از پنبه جدا مي‌كنند. در همان زمين، كارخانه‌اي است كه از دانه‌ها روغن مي‌گيرند. در همان زمين، پارچه بافي است، در همان زمين، خياطي مي‌كنند. از همان زمين پيراهن چيني مكه مي‌رود. ما ذوب آهنمان يكجا است و معدنش يك جاي ديگر. معدنش كرمان است، ذوبش اصفهان است، مصرفش مراغه! بد مديريت مي‌كنيم. قرآن يك آيه براي مديريت بد دارد. مي‌گويد: «سَخَّرَ لَكُم‏ الارض» زمين را به تو دادم. «سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَر» (ابراهيم/23) خورشيد و ماه را به تو دادم. يعني نور به تو دادم، زمين به تو دادم. «سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ» (ابراهيم/32) آب هم به تو دادم. «سَخَّرَ لَكُمُ» يك آيه داريم پنج، شش تا «سخر» دارد. يعني ابر و باد و مه و خورشيد و فلك را به تو دادم. آخرش مي‌گويد: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» (ابراهيم/34) تو بي عرضه هستي. وگرنه عوض چهار سال درس، مي‌شود دو سال درس خواند ليسانس گرفت. شش ماه دانشگاه تعطيل است. شش ماه حوزه تعطيل است. 15 روز تعطيلي عيد دارد، نمي‌دانم سه ماه تابستان دارد، بين ترم دارد، جمعش كنيم دو سال بيشتر نمي‌شود. حوزه هم همينطور است. ماه رمضان تعطيل است، تابستان تعطيل است، اگر «رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ» (قريش/2) راه بيفتد، برويم گرمسير، برويم ... مثل عشاير. داغ شد بندر عباس، اراك بروند. بوشهر داغ شد، ملاير بروند. اگر «رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ» راه بيفتد، هم طلبه‌ها، هم دانشجوها زودتر به نتيجه مي‌رسيد. لفتش ندهيد. لفتش مي‌دهيم، يك چيزي را لفت مي‌دهيم. عمرمان را ضايع مي‌كنيم، استعدادهايمان را ضايع مي‌كنيم.
اميدوارم كه يك برنامه‌ريزي شود، كارها در هم فشرده‌تر، مفيدتر، جمع و جورتر، خدمات راحت‌تر، بي منت‌تر، سريع‌تر باشد. خوب سه چهار تا آيه را امروز با هم صحبت كرديم.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
منبع+دسترسی به مسابقه
[/]

[="DarkGreen"]موضوع: اصول كار فرهنگي در جامعه
1- دوري از اسراف و هزينه‌هاي بي‌جا
2- انجام كارهاي ماندگار و پايدار
3- نقش نهضت سوادآموزي در تغيير فرهنگ جامعه
4- توجه به محتوا در نمادهاي فرهنگي
5- دقت در هزينه كردن بيت المال
6- ترويج نماز و ازدواج، اولويت كارهاي فرهنگي
7- اخلاص در كارهاي فرهنگي
8- حركت به سمت جلو، نه بازگشت به عقب
تاريخ پخش: 15/10/90
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
در خدمت برادراني هستيم كه مسؤولين كارهاي فرهنگي و اجتماعي هستند در شهرداري. خوب يك شرح وظايفي را براي شما تعيين كردند كه بايد طبق آن عمل كنيد. من نه شما را مي‌شناسم و نه شرح وظايف شما را مي‌دانم و نه مي‌دانم شما به شرح وظيفه عمل مي‌كنيد يا نمي‌كنيد. آنجا بازرس دارد، ناظر دارد، حساب و كتاب دارد خودتان در برنامه‌هاي خودتان هرچه وظيفه‌تان است انجام بدهيد.
من به عنوان معلم قرآن مي‌خواهم بگويم در كار فرهنگي چند تا اصل را رعايت كنيد. توجه به چند اصل در كار فرهنگي و اجتماعي. يكي اينكه كارهايي باشد كه ارزان باشد. حالا يك نمونه براي طراحي‌هاي غلط بگويم.
1- دوري از اسراف و هزينه‌هاي بي‌جا
يكبار يكي از مهره‌هاي درشت شهرداري تهران آمد ستاد نماز گفت: آقا من مي‌خواهم كار فرهنگي، اجتماعي كنم بودجه‌ي سنگيني هم برايش در نظر گرفتيم. آمدم با شما مشورت كنم. گفت: مي‌خواهيم در يكي از پارك‌هاي بزرگ تهران مثل پارك لاله صد تا مجسمه درست كنيم با سنگ مرمر با يك پيشنماز كه اينها دارند قنوت مي خوانند. يك خرده مي‌رويم عقب تر صد نفر در حال ركوع هستند. همه سنگ مرمري! دوباره صد تا سنگ تراش، صد تا سنگ مرمر درست كنند، يعني صد تا مجسمه كه در حال سجده هستند. تا حالا آدم ديديد از راه سنگ مرمر به سمت خدا برود؟ اصلاً پارك جاي نماز نيست، پارك جاي استراحت است. خسته شده مي‌خواهد بنشيند يك خرده استراحت كند. خانه‌اش حياط ندارد، پارك جاي تفريح است. حالا براي اينكه يك كار فرهنگي هم بكنيد يك نمازخانه‌اي هم كنارش بسازيد، اما نماز با سنگ مرمر چند صد ميليون اين سنگ تراش مي‌خواهد از تو بگيرد و اين شيره را سر تو بمالد. هم غلط است و هم اگر اين كار را كنيد من در تلويزيون آبروي شما را مي‌ريزم. آخر يعني چه؟ من نمي‌دانم چه كسي بود در شهرداري آمد و رفت!
گاهي يك آدم‌هايي مي‌آيند به عنوان طراح، مي‌دانيد چقدر پول خرج مي‌شود! اين پولي كه خرج مجسمه نماز بكنيم مسجد بسازيم خود مردم مسجد مي‌روند. ما هنوز شهرك‌هايي داريم، نمازخانه ندارد. مسجد ندارد. مدرسه‌هايي داريم، نمازخانه ندارد. تو با سنگ مرمر در پارك لاله... اصلاً آن كسي كه پارك لاله مي‌آيد، به قصد نماز نمي‌آيد. به قصد تخمه شكستن و بستني خوردن مي‌آيد. آن وقتي به قصد بستني مي‌آيد تو مي‌خواهي نماز تبليغ كني، اين ضد تبليغ است.
داماد وقتي مي‌آيد، عروس وقتي مي‌آيد نزد داماد بنشيند به قصد اين مي‌آيد كه با هم خوش و بش كنند. يك داماد رفت كنار عروس نشست و گفت: عروس خانم، توحيد يعني چه؟ نبوت يعني چه؟ عروس بلند شد رفت. گفت: نفهميدم شب اول عروسي‌مان است يا شب اول قبرمان!(خنده حضار)
آن كسي كه در پارك مي‌آيد او آمده استراحت كند. نمازهايي هم كه ما گفتيم در پارك خوب است، به شرطي كه هشت دقيقه باشد مزاحم تفريح مردم نشود. مردم آمدند تفريح كنند. يك نماز بخوانيد كه تفريحتان بي‌نماز نشود كه چون رفتيد تفريح كنيد نمازتان قضا شد. همان‌جا يك مسجدي، جايي باشد يك ده دقيقه كسي نماز بخواند. نه اينكه آنجا زيارت عاشورا و ديگ بار بگذاريد و منبر و شله زرد و... حسينيه كه نيست، پارك است. پارچه‌ي عمامه غير از پارچه‌ي كت و شلواري است. ما گاهي قاطي مي‌كنيم. يكي اينكه بايد كارهاي ارزان باشد نه سنگ مرمر، دوم بايد ماندگار باشد.
زشت است شاه عباس روز قيامت يقه‌ي شما را بگيرد. شاه عباس يقه‌ي شما را در شهرداري مي‌گيرد. مي‌گويد: شما بودجه داشتيد چهارصد سال بعد از من. بلوار هم داشتيد، اتوبان هم داشتيد، قطار هم داشتيد. كار فرهنگي را من كردم، براي زوارهاي امام حسين يك كاروانسرا ساختم. هنوز كاروانسراي شاه عباسي هست.
2- انجام كارهاي ماندگار و پايدار
شما كار فرهنگي مي‌كنيد، ماه ديگر خراب مي‌شود، نه دو سال ديگر خراب مي‌شود. يك كار فرهنگي كنيد ماندگار، نه يكبار مصرف، دو سال مصرف، ده سال مصرف. ماندگار باشد. پس 1- ارزان 2- ماندگار 3- منافعش به درد همه بخورد. ما يكوقت يك زمين واليبال درست مي‌كنيم، ده تا بچه مي‌توانند در آن بازي كنند. خسته شدند ده تا ديگر. يك وقت يك زميني درست مي كنيم كه فقط دو نفر در آن بازي مي‌كنند. تنيس!؟ اسمش تنيس است؟ مثلاً يك زمين فقط دو نفر در آن بازي مي كنند. خوب اين همه پول براي دو نفر خرج كنيم.شما يك لامپ داشته باشي مي‌تواني در يك فلكه بزني كه هزار تا آدم از آنجا رد مي‌شود. مي‌تواني در يك كوچه‌ي بن بست بزني كه سه تا خانه در آن است. تو كه لامپ داري در فلكه بزن، چرا در كوچه‌ي بن بست مي‌زني؟ اگر بناست يك پولي خرج ورزش كنيم، خرج ورزشي كنيم كه افراد زيادتري از آن استفاده كنند. يعني چند منظوره باشد. از خدا مهندسي را ياد بگيريد.
خدا يك شكاف در صورت گذاشته به نام لب. گفته: قدر لبت را داشته باش. «وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ» (بلد/9) «شفتين» يعني يك جفت لب به تو داديم. بعد هم مي‌گويد: در لب تدبر كن.ما گفتيم: لب كه تدبر ندارد، خوب اين است ديگر. اين تدبر نمي‌خواهد، همين است كه هست! گفته تدبر كن، همه‌ي مسؤولين شهرداري و آموزش و پرورش و دانشگاه و همه‌ي مهندسين بايد بيايند شاگرد لب شوند. چطور؟ خدا با اين شكاف چه كرده است؟
1- نوزاد كه هست سينه‌ي مادر را مي‌مكد. سلامتي و وجودش به خاطر اين لب است كه مي‌مكد.
2- بزرگتر مي‌شود حرف مي‌زند. با همين لب اكسيژن مي‌گيرد، با همين لب كربن پس مي‌دهد. با همين لب مي‌بوسد. با همين لب سوت مي‌كشد. با همين لب فوت مي‌كند.
حالا اگر دست كارشناس‌ها مي‌دادند. يك سالن اينجا درست مي‌كردند نمازخانه، اينجا آمفي تئاتر، اينجا قرائت خانه، بياييد يك كار چند منظوره كنيد. يعني يك چيزي درست كنيد هم بشود در آن خنديد. هم بشود در آن گريه كرد، هم بشود در آن ورزش كرد. طراحي را از خدا ياد بگيريد، لب را قرار داده، يك انگشت شصت قرار داده، هفت، هشت، ده تا وزارتخانه را در اين گذاشته است. هفت، هشت، ده تا وزارتخانه در اين. بگذاريد كنار وزارت كار تعطيل مي‌شود. نه بيل، نه پيچ گَشتي، نه اره، نه سوزن نخ، دكمه‌ي يقه‌ات را نمي‌تواني ببندي. وزارت آموزش و پرورش، نمي‌تواني قلم دست بگيري. وزارت بهداشت تعطيل مي‌شود، آمپول نمي‌شود زد با اين چهار تا. از خدا ياد بگيريد.
اگر بنا است يك پولي خرج كنيد با اين پول چقدر مي‌شود كار كرد؟ مي‌شود پوستر چاپ كرد كه فردا پاره شود. مي‌شود با سنگ مثلاً در ترمينال، چه مي‌گويند... پايانه، در پايانه‌ها يك تابلو بزنيم، اخلاق مسافر. يك، دو، سه، با سنگ‌ نه با كاشي. چون كاشي‌ها برف مي‌آيد و يخ ببندد پايين مي‌افتد. با سنگ مثل سنگ قبري كه مي‌تراشند با سنگ حكاكي كنند آداب سفر، اخلاق سفر، راننده‌ي خوب كيست؟ يك پوستري نباشد كه فردا پاره كنند. يك كاري كنيم ماندگار باشد. يك كاري كنيم عقلي باشد. يك كاري كنيم خداپسند باشد. يك كاري كنيم حيا آور باشد، نه بي‌حيايي. اينها خيلي مهم است.
3- نقش نهضت سوادآموزي در تغيير فرهنگ جامعه
حالا چون ماه دي هم هست و هفت دي روز نهضت سواد آموزي است، خدا امام را رحمت كند. ما مفتخر هستيم كه خدا عمرمان را در نهضت صرف كرد. بالاخره 50 درصد مردم بي‌سواد بودند، امروز 10، 15 درصد از مردم بي‌سواد هستند. ما سه چهار ميليون بي‌سواد الحمدلله بيشتر نداريم.
زمان شاه كار فرهنگي مي‌كردند ما هم كار فرهنگي مي‌كنيم. فرقش را ببينيد. مي‌خواستند بگويند: دو تا لام داريم. لام بزرگ، لام كوچك، زمان طاغوت مي‌گفتند: سارا بازار رفت و با پول، لام بزرگ، لباس خريد. لام كوچك! آنوقت در عكس، سارا خانم يك خانمي بود تا بالاي زانويش باز بود. دست دختري را گرفته بود او هم بي‌حجاب، خانم بي‌حجاب، دختر بي‌حجاب، كيف دستش است مي‌روند بازار لباس بخرند. مي‌گويند: سارا بازار رفت و با پول، لام بزرگ، لباس خريد. لام درس مي‌داد، اما بي‌حجابي را درس مي‌داد، مصرف را درس مي‌داد، مد پرستي را درس مي‌داد. همه‌ي شيطنت‌هايشان را در اين لام بزرگ و لام كوچك تزريق مي‌كردند.
نهضت سواد آموزي آمد گفت: خوب ما لام بزرگ داريم و لام كوچك! سلمان، لام كوچك، يار باوفاي رسول، لام بزرگ، خدا بود. سلمان، لام كوچك، رسول لام بزرگ. همان را ما درس مي‌دهيم. منتهي ايران مطرح است، سلمان مطرح است، پيغمبر مطرح است. ياوري پيغمبر مطرح است. در آن همه رقم شيطنت است، در اين همه رقم ديانت... بودجه‌هاي فرهنگي را بايد نشست فكر كرد. شما فكر نكن فوق ليسانس و دكتر مي‌فهمند پول‌هايشان را چه كنند. امام سجاد مي‌فرمايد: خدايا به من ياد بده پولم را كجا خرج كنم. اين خيلي مهم است. پول درآوردن فقط عقل نمي‌خواهد. پول خرج كردن هم عقل مي‌خواهد. شما يك بوليز مي‌خواهي بخري. مي‌تواني بگويي: آقا يك بوليز بده، رنگش طوسي باشد. اينهايي كه به گردن مي‌چسبد چيست؟ يقه اسكي، اسكي! به اينجا بچسبد. حالا هرچه مي‌خواهيد اسمش را بگذاريد، عرض كنم كه يقه‌اش اينجا باشد، رنگش هم طوسي باشد، ظريف باشد. اين بوليز را خريدي، هم خودت مي‌پوشي، هم يكوقت خانمت خواست مي‌پوشد، هم دخترت، هم پسرت، طوسي اگر باشد هم مي‌شود روز عاشورا پوشيد، هم مي‌شود سيزده بدر پوشيد. يكبار هم يك بوليز مي‌خري، رنگ سفيد يك گل سرخ هم رويش است. اين را فقط بايد دختر چهارده ساله بپوشد. چون رنگش سفيد است، نه عاشورا مي‌شود پوشيد با گل ديگرمي شود...
مي‌شود اين ميز را خريد، اين ميز چون شيشه‌اي است فقط براي پرتقال خوب است. ولي همين ميز اگر چوبي باشد، اگر هم صندلي نباشد يك نفر روي آن مي‌نشيند. هم اگر يك نفر پا درد آمد، يك منقل برقي مي‌گذاريم، لحاف رويش مي‌اندازيم كرسي مي‌شود. اگر هم خواستيم از كمد بالا چيزي برداريم، پا رويش مي‌گذاريم مي‌شود چهار پايه. يعني هم مي‌شود روي آن ميوه گذاشت ميز پذيرايي شود. يعني همين كه شيشه چوب شود پنج منظوره مي‌شود. شيشه كه شد يك منظوره مي‌شود. فقط بايد در حد يك ليوان آب رويش گذاشت. يك گل هم رويش گذاشت. هان! خلاص... هيچ خاصيت ديگري ندارد. اما اگر چوبي باشد، به خصوص چوبش ضخيم باشد، هم كرسي مي‌شود، هم چهارپايه مي‌شود، هم صندلي مي‌شود، هم يك پارچه‌ي سفيد مي‌اندازيم رويش ميز پذيرايي مي‌شود.
با يك سوم پول مملكت اگر دست آدم عاقل باشد، مملكت اداره مي‌شود. دو سومش را شايد بشود گفت كه هدر مي‌رود. خيلي پولها هدر مي‌رود. خيلي از فكرها هدر مي‌رود. و لذا امام سجاد مي‌گويد: خدايا، «أَصِبْ» با صاد، «أَصِبْ بي» به من برسان. چه؟ «سَبِيلَ الْهِدَايَة» (صحيفه/ص98) راه هدايت. در كجا؟ «فِيمَا أُنْفِق‏» يعني خدايا در انفاقات من، پولهايي كه خرج مي‌كنم هدايتم كن كه كجا پولهايم را خرج كنم. ياد من بده كجا پول خرج كنم.
مي رويم سر سفره. حلوا مي‌خوريم، مي‌گوييم: گرمم شد. دو سه تا قاشق ماست مي‌خوريم، بعد مي‌گوييم: سردم شد. باقلوا را مي‌خوريم، مي‌گوييم: گرممان شد. خيار مي‌خوريم مي‌گوييم سردمان شد. دارچين مي‌خوريم مي‌گوييم: گرممان شد. هندوانه مي‌خوريم مي‌گوييم سردمان شد. بابا نخور، خوب مي‌شوي. هي مي‌خورد، سردي مي‌خورد، گرمي مي‌خورد، ده رقم غذا. بسياري از عمرها و پول‌ها هدر مي‌رود. مواظب باشيد نمي‌دانم در شهرداري اسلام شناس داريد يا نداريد؟ مي‌خواهيد جزوه چاپ كنيد. چه جزوه‌اي چاپ كنيد؟ چه پوستري، با چه، گاهي وقت‌ها كتاب مي‌خواهند چاپ كنند مثلاً مي‌بيني 50 صفحه است، ولي پول جلدش دو برابر پول خودش است. با گران‌ترين كاغذها، بايد ديد مصرفش چيست؟ مصرفش چيست؟ در كارهاي مذهبي هم همينطور است. يك منار كوچك نمي‌سازيم كه رويش اذان بگويند. منار مي‌سازيم، هشتاد متر، نود متر، هفتاد متر، نه كسي آن بالا مي‌رود.نه بالا داد بزني پاييني‌ها مي‌فهمند.
4- توجه به محتوا در نمادهاي فرهنگي
عزاداري‌هاي ما، من اين را قبلاً گفتم. مي‌خواهيم علامت برداريم، برداريم. ولي علامت يعني نشانه، نشانه‌ي اينكه ما حسيني هستيم، «هيهات من الذلة» اين را با اين مواد فلزي كه سبك است، چيه؟ پروفيل... آلومينيم، آلومينيم سبك است. شما با آلومينيم بنويسيد «هيهات من الذلة» زير سم اسب مي‌روم، اما زير بار زور نمي‌روم. اين يك درس است كه در خيابان‌هاي آمريكا هم مي‌گويند: درود بر كسي كه مي‌گويد: زير سم اسب مي‌روم و زير بار زور نمي‌روم. كلمات امام حسين را اين هيأت‌ها ولو ما گفتيم و گوش ندادند. ولي از ما گفتن و از آنها هم گوش ندادن. روز قيامت لااقل من بگويم خدايا من گفتم. آن آهني كه سر دل مي‌كشند. به عشق امام حسين، مي‌شود همين فلز را سر دل كشيد ولي پيام امام حسين را گفت. گنجشك و اردك و طاووس چه پيامي دارد؟ تيغه‌هاي علامت پيام ندارد. من مي‌گويم اگر بناست يك كسي علامات سر دست بلند كنند، علامتي باشد وزنش سبك باشد و كلمات امام حسين باشد.
اين كار در ما آخوندها هم متأسفانه هست. كاشي كاري مي‌كنيم لب پشت بام، هركسي مي‌خواهد ببيند بايد دستش را روي عمامه‌اش بگذارد و چنين كند. بعد هم چنان خط‌ها در هم رفته است كه هيچ جني يك مترش را نمي‌تواند بخواند. آخر ببينيد ما عقلمان كجاست؟! بابا هركس مي‌خواهد مطالعه كند كه لب بام را نگاه نمي‌كند. راست چشمش را خوشگل كن. يك خرده هم گشاد بنويس كه بخوانيم. زيرش را هم فارسي بنويس. زيرش هم انگليسي بنويس. در حرم عبدالعظيم اين كار شده است. حديث‌هاي حضرت عبدالعظيم مقابل چشم است. پشت بام نيست. يك خرده هم گشاد است يعني مي‌شود خواند. زيرش هم فارسي معنا شده، و زيرش هم انگليسي، آخر ما تبليغ دين مي‌خواهيم بكنيم چرا كاشي با خط ميخي، دم پشت بام يا عزاداري، با آهن، اردك، سنگين! نمي‌دانم والله! خدايا يك دعا مي‌كنم. يك جو عقل بين همه‌ي ما تقسيم بفرما.
پول مي‌دهد سيگار مي‌خرد. بابا آدم پول مي‌دهد و هواي سالم مي‌خورد. تو هم پول مي‌دهي، هم هواي تلخ مي‌خوري، هم ريه‌ات خراب مي‌شود.من نمي‌دانم اين سيگاري‌ها تحليل عقلي‌شان چطوري است؟ اگر كسي مي‌خواهد سيگار بكشد لااقل اسكناس را آتش بزند. اگر كسي اسكناس را آتش بزند پولش رفته، جانش سالم است. هوا هم سالم است. اين هم هوا را كثيف مي‌كند به خصوص اگر در خانه زن و بچه، در تاكسي، اتوبوس و مسجد باشد. هواي اينجا براي همه است. تو چه حقي داري اين را دودي مي‌كني؟! تجاوز به حريم هوايي مي‌كني. ريه‌ي خودش هم از بين مي‌برد، پولش هم رفته، سلامتي‌اش هم رفته است. هواي سالم را هم به هواي تلخ تبديل كرده است. اين خيلي مهم است كه آدم بودجه را هم پول‌هايي كه خرج مي‌كنيم بايد جواب بدهيم.
5- دقت در هزينه كردن بيت المال
از پيغمبر(ص) نقل شده (صلوات حضار)، يكبار حضرت يك درهم به سلمان داد، يك درهم به ابوذر داد. گفت: برويد خرج كنيد و فردا بياييد. رفتند و برگشتند، گاهي از من مصاحبه كردند كه در اسلام نمايش داريم يا نه؟ تئاتر داريم يا نه؟ گفتم: اين حديث تئاتر است كه داريم. حضرت يك اجاق درست كرد. يك پايه برد بالا با سنگ، يك پايه هم برد بالا، يك تخته سنگ هم همينطور گذاشت روي اين دو پايه. اين هم تخته سنگ. زير سنگ را روشن كرد، داغ شد. وقتي داغ شد به سلمان گفت: برو بالاي سنگ، ببينم يك درهم ديروز را چه كردي؟ ابوذر تو كفشت را بكن، برو بالاي سنگ بگو چه كردي؟ يكي راحت جواب داد، يكي سخت جواب داد. ولي پاي هردويشان سوخت. حضرت فرمود: روز قيامت همينطور بايد پولهايي كه خرج مي‌كني جواب بدهي. همينطور بايد پولها را جواب بدهي.
6- ترويج نماز و ازدواج، اولويت كارهاي فرهنگي
ما وقتي مسجد نداريم، مردم مي‌خواهند نماز بخوانند جا ندارند به چه دليل كار ديگر بكنيم؟ اولين جايي كه بايد ساخته شود، تمام بودجه‌هاي فرهنگي اول خرج نماز شود. بچه‌هاي ما، نسل كشور ما جوان هستند و بدنه هم ليسانس دارد. قرآن وقتي مي‌گويد: «اقْرَأ» پشت سر«اقْرَأ» مي‌گويد: «بِاسْمِ رَبِّكَ» (علق/1) دنيا «اقراء» دارد، «بِاسْمِ رَبِّ» ندارد. ما اگر مدرسه ساختيم، مسجد نساختيم. دانشگاه داشتيم، مسجد نداشت. «اِقراء» هست، «بِاسْمِ رَبِّ» نيست. آخر سوره‌ي «اقراء» يك آيه‌اي است كه اگر بخوانيد سجده‌ي واجب دارد، آخر سوره‌ي علق جمله‌اش اين است كه مي‌گويد: تو بايد سجده كني، فارسي‌اش را گفتم. يعني چه؟ يعني سواد بايد به بندگي خدا خاتمه پيدا كند. الآن باسوادهاي ما با سواد هستند اما بعضي‌شان، اين سواد آنها را به بندگي خدا نرسانده است. دنيا الآن، كشورهاي پيشرفته اقراءشان خوب است، باسم رب در آن نيست. اقراءشان خوب است ولي اين علم به بندگي خدا كشيده نشده است. اقرايي ارزش دارد كه به بندگي خدا كشيده شود.
يكي از كارهاي فرهنگي خوب اين است كه كتاب‌هاي مفيد را خلاصه كنيم. اين يك كاري است زمين مانده است. حوزه و دانشگاه مي‌تواند اين كار را بكند. خنده‌هاي حكيمانه يك كار فرهنگي است. مردم خسته شدند مي‌خواهند بخندند. وقتي مي‌خواهند بخندند، نمي‌دانند چطور بخندند، همديگر را مسخره مي‌كنند. اين لر مي‌شود. او ترك مي‌شود. او شيرازي مي‌شود، او اصفهاني مي‌شود. يعني عوض اينكه با هم بخنديم، به هم مي‌خنديم. يك سايت خنده درست كنيد، منتهي خنده‌هاي حلال و حكيمانه! يعني وقتي آدم مي‌خندد يك چيزي هم ياد بگيرد. يك خنده‌ي حكيمانه و حلال شهرداري درست كند اين را مي‌گويند: كار فرهنگي! مسجد راه بياندازيد، كار فرهنگي! ازدواج را آسان كنيد. هر شهرداري در ايران حرف مرا مي‌شوند به مقدار پولي كه دارد سالن بسازد پول تالار را از عروس و داماد كم كند. عروس و داماد يكي از مشكلاتشان كرايه‌ي تالار است. يك تالار ارزان درست كنند، و يك امكاناتي كه مثلاً ازدواج را بايد آسان كنيم. نماز و ازدواج راه بيفتد، اينها كار فرهنگي است. وگرنه حالا يك پول بدهيم يك عده بيايند، در يك فلكه، در يك پارك يك نمايش هم بازي كنند، يك عده هم جمع مي‌شوند مي‌خندند، اما فردا چه؟ فردا هيچي به هيچي. مثل خاراندن، خاراندن يك لحظه كه آدم مي‌خاراند دستش حال مي‌آيد. بعد از يك دقيقه نه اينجا چيزي است نه اينجا. تفريح‌هاي خاراندني، يعني لحظه‌اي!
تفريح بايد ابدي باشد. شاه عباس كار فرهنگي كرد براي زوارها و ما الآن با اين امكاناتي كه داريم مي‌توانيم خيلي كار كنيم. البته شهرداري كارهاي خوبي هم كرده است. بي انصافي نبايد كرد. خيلي كارهاي خوب هم كرده است. كارهاي خوب بسيار كرده است اما باز هم پول هدر رفته زياد داريم و كار نكرده هم زياد داريم. قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا» (نساء/136) شما كه در خط آمديد «آمَنوا»، «آمِنوا»! «آمَنُوا آمِنُوا».
كار فرهنگي، تمام جوان‌هاي ايران شنا ياد بگيرند. چون هم استخر كم است، هم وقتي مي‌خواهي شنا كني بايد پنجاه تومان، چهل تومان، كمتر بيشتر داد و خيلي پدر است، سه تا پسرهايش مي‌خواهند شنا ياد بگيرند بايد 120 تومان بدهد، ندارد بدهد. يك كمكي به مردم است. كار فرهنگي است و اين كار فرهنگي مفيد هم هست. يك يادگاري است، مي‌گويد: شهرداري شنا ياد من داد. تمام دختر و پسر ايران شنا ياد بگيرند. اين هم كار فرهنگي است، هم كار تفريحي است، هم ماندگار است. كسي كه شنا بلد باشد تا آخر عمرش، خودش را نجات مي‌دهد، يكوقت بچه‌اش هم در آب افتاد، نجات مي‌دهد. يعني نجات خود، نجات نسل، يادگاري، فرهنگي، ارزان! هر جواني چهل هزار تومان خرجش است، پنجاه هزار تومان خرجش است، يك قرارداد مي‌بندند تمام جوان‌هاي ايران كه شنا بلد نيستند، شنا ياد بگيرند. حالا اگر نمي‌شود سوبسيد هم بدهيد. مثلاً بگوييد: دو سوم‌اش من، نصف من نصف شما، شريكي. مي‌شود يك كارهايي كرد كه رشد داد. شنا براي انسان رشد است، تيراندازي براي انسان رشد است. اسب سواري رشد است، دويدن رشد است. كتابخانه رشد است. مسابقات مفيد، مسابقات مفيد، مسابقات مفيد... گاهي وقت‌ها مسابقه مي‌گذاريم كه خوب بگو ببينم كه كوه هيماليا چند متر است؟ نمي‌توانيم، ايشان برنده است. خوب مثلاً اينكه برنده شد با كسي كه باخت چه خاطره‌اي دارد؟ كوه هيماليا را بابايش مي‌خواست بالا برود، ننه‌اش مي‌خواست بالا برود، خودش مي‌خواهد بالا برود؟ حالا اينكه كوه هيماليا چند متر است چه مسابقه‌اي است شهرداري مي‌گذارد؟ كسي كه بلد است چه مشكلي را حل كرد.آن كسي كه نمي‌داند چه خاكي بر سرش شد؟! كار فرهنگي، كار خدماتي، اينها را بايد نشست فكر كرد. تصميم با يك نفر نباشد، ببين آقا، بگذار من رك بگويم.
برادراني كه پول دستتان است، در آموزش و پرورش، در دانشگاه، در شهرداري و غيره، هركس پول دستش است، كاري كه مي‌كنيد يا به بهشت مي‌رويد، يا به جهنم مي‌رويد. ديگر راه سوم كه نداريم. اگر بهشت برويد، دست يك اسلام شناس را هم بگيريد و ببريد. بگوييد: آقاي فلاني ما اين پول را مي‌خواهيم اينجا خرج كنيم. خدا راضي است يا نه؟ يك مجتهدي، يك ملايي، يك آدم اسلام شناسي كه فقط اسلام شناس هم نباشد. اسلام شناس، نياز شناس، مردم شناس، هنر شناس، يك عالم وارسته‌اي را پيدا كنيد، اگر بهشت مي‌رويد رأي او را هم داشته باشيد كه يك نفر را با خودتان بهشت ببريد. اگر مي‌رويد جهنم، لااقل بگوييد: خدايا ما سرمان نمي‌شد، اين آقا هم امضا كرد و اين پول را خرج كرد. او را بگير! يا مي‌رويد جهنم، يا مي‌رويد بهشت. اگر بهشت مي‌رويد يك آقا را با خودتان ببريد. اگر مي‌رويد جهنم لااقل جهنمتان را گردن آقا بياندازيد. بگوييد: اين آقا گفت. يك مشاور اسلام شناس بايد داشته باشيد. منتهي نه مشاوري كه... كارهايتان هم رنگ الهي داشته باشد، مي‌ماند. مردم كار خدايي و كار غير خدايي را مي‌فهمند. اگر يك كاري خدايي نباشد، مي‌فهمند. نه مردم مي‌فهمند، بچه‌ها هم مي‌فهمند.
بچه‌ي من حدوداً سه ساله بود. يك مهماني خانه‌ي ما آمد، او هم يك بچه‌ي دو سه ساله داشت. من بچه‌ي دو سه ساله‌ي مهمان را بوسيدم. بعد ديدم بچه‌ي خودم دارد نگاه مي‌كند، فوري بچه‌ي خودم را هم بوسيدم. چون ديدم دارد نگاه مي‌كند. اين بچه آمد گفت: آقاجان! گفتم: بله. گفت: تو مرا الكي بوسيدي. (خنده حضار) اصلاً ماتم برد و قيافه‌ام چنين شد. يك چنين قيافه‌اي، رفت در اتاق و برگشت و گفت: آقاجان، گفتم: بله! گفت: ديدي چه به تو گفتم، همچين كردي! (خنده حضار) دو تا سيلي اين بچه ي دو ساله به من زد. والله به حضرت عباس كارهاي سياسي را مردم مي‌فهمند.
7- اخلاص در كارهاي فرهنگي
كارهاي خالص را مردم مي‌فهمند. كارهاي ريايي را مي‌فهمند. هيأت‌ها را مي‌فهمند كه چه كسي خالص است و چه كسي خالص نيست. آخوندها را مي‌فهمند كه چه كسي خالص است و چه كسي خالص نيست. خوب مردم مي‌فهمند. نه تنها مردم مي‌فهمند، بچه‌ها هم مي‌فهمند. حالا بچه‌ها خيلي مي‌فهمند.
يك بچه‌ي كوچولو بود شايد چهار ساله بود. آمد پرسيد كه ملاصدرا يعني چه؟ گفتم: ملاصدرا اسم يكي از دانشمندان است. گفت: نه! گفتم: نه، پس چيه؟ تو بگو. گفت: ملا، يعني با سواد. صدرا يعني آدم باسواد وقتي نمي‌داند چه كند مي‌نشيند فكر مي‌كند صد راه پيدا مي‌كند. (خنده حضار) ملا صدرا... گفتم: آقاجان حضرت عباسي اين را خود ملاصدرا هم نمي‌داند (خنده حضار) كه يك چنين اسمي دارد. خود ملاصدرا هم نمي‌داند. مردم مي‌فهمند. اينكه ما فكر كنيم يك كار مذهبي مي‌كنيم، مردم مي‌فهمند. هرچه پاكتر باشيم، قرآن قول داده گفته: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏» اگر اهل ايمان و عمل صالح باشيد، «سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (مريم/96) «وُد» يعني مودت. مودت و مهرت در دلها مي‌نشيند. امام حسين براي خدا قيام كرد. بعد از هزار و چهارصد سال يك سال نشد كه بگويند امسال محرمش كم‌رنگ تر از پارسال بود. هر سال هيأتش، ديگش، عزاداري‌اش، خرجش، بيشتر مي‌شود. مهر امام حسين در دلها مانده است.
اما كارهايي كه نياكان ما كردند ولو خدمت كردند، بچه‌هايشان را بزرگ كردند، اما به هريك از شما بگويند براي جد هفتم شما در قرن چهارم مي‌خواهيم سالگرد بگيريم. برو دنبال كارت حوصله داري! جد هفتم من در قرن چهارم! خُلي! يعني ما براي نياكان خودمان حاضر نيستيم فاتحه بگيريم، ولي براي امام حسين خرج مي‌دهيم. اين رازش چيست؟ خدا در قرآن قول داده و گفته: آن كسي كه مخلص باشد مهرش در دل مي‌نشيند. كاري كه مي كنيد سعي كنيد صد در صد از خدا بخواهيد نيتتان خدمت به خلق باشد. حالا ايشان به ما رو انداخته، ايشان رشوه داده، ايشان تلفن كرده، ايشان همسايه‌ ما است. ايشان مادرش چيه، اين ملاحظات را نكنيد. اگر حق است سريع انجام دهيد، ولو او را نمي‌شناسيد. اگر باطل هم هست انجام ندهيد ولو او را مي‌شناسيد. حق و باطل باشد.
داشتيم آيات كوتاه را مي‌گفتيم. اينكه قرآن مي‌گويد: «وَ سارِعُوا» (آل‌عمران/133) بي‌فكر كار كردن كار شيطان است ولي وقتي فكر كردي رسيدي ديگر عجله كن. مي‌گوييم: عجله كار شيطان است. هي خواستگار براي دختر ما مي‌آيد، هي مي‌گوييم: باشد بعد. باشد بعد، باشه بعد! يكبار مي‌بيني ديگر خواستگار نيامد. داريم دختر را زود شوهر بدهيد، پسر را زود داماد كنيد. «حي علي الصلاة» حي يعني عجله كن. «سابقوا» يعني سبقت بگير. عجله كن. «سارِعُوا» سرعت بگير. «فَاسْتَبِقُوا»، «سارعوا»، «سابقوا»، «حيَّ»، «عَجِّلوا» اصلاً قرآن مي‌گويد: بعضي ها علت اينكه به جهنم مي‌روند مِن و مِن است. روز قيامت منافقين به مؤمنين مي‌گويند: «انْظُرُونا» عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. شما مي‌فهميد. «انْظُرُونا» نظر كنيد به ما، نگاه كنيد به ما. «نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُم‏» (حديد/13) از نور شما اقتباس كنيم. اي مؤمنين، ما منافق هستيم، رو سياه هستيم. رويتان را برگردانيد ما از نور شما استفاده كنيم. «قيلَ ارْجِعُوا» گفته مي‌شود: برگرديد در دنيا! «فَالْتَمِسُوا نُورا» از دنيا نور بياوريد، اينجا نور به كسي قرض نمي‌دهند. مي‌گويند: «أَ لَمْ نَكُن مَّعَكُمْ» (حديد/14) ما با هم در يك شهرداري، در يك بازار، در يك وزارتخانه، در يك مزرعه و كوچه و برزن نبوديم؟ مي‌گويد: چرا با هم بوديم. اما شما سه تا گير داشتيد. يكي: «وَ تَرَبَّصْتُم‏» تَرَبُّص يعني مِن و مِن مي كرديد. خمست را بده. حالا باشد پير شويم! برو نماز. وقت داريم حالا عجله نكن. دختر را شوهر بده. حالا باشد بعد ممكن است دو سال ديگر كس ديگري بهتر پيدا شود. به كارهاي خير عجله نمي‌كند. اما اگر مي‌گويند: آقا سيب‌زميني يك جا ارزان است. از نصف شب صف مي‌كشد. يعني براي دنيا «بُشِّرْتُ بِهَا خَرَجْتُ إِلَيْهَا أَسْعي» (بحارالانوار/ج95/ص87) امام سجاد مي‌گويد: بعضي هستند كه وقتي بشارت به شر داده مي‌شود بدو مي روند. شر را با دو مي‌روند، خير را مِن و مِن مي‌كنند. «سابقوا» سبقت بگيريد. «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُم‏» (آل‌عمران/133)
يكي از آيات كوچك ديگر قرآن اين است كه «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ» (آل‌عمران/54) خدا تدبير مي كند... اينها تدبير مي‌كنند، اينها نقشه مي‌كشند، خدا هم نقشه مي‌كشد. «وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ» (آل‌عمران/54) اين نقشه‌ي خدا چيست؟ بگذاريد يك مثل ملموس بزنم.
دكتر مي‌آيد بيمارستان بالاي سر مريض، مي‌گويد: اين شربت را شش ساعت به شش ساعت مثلاً يك قاشق بخور. مي‌گويد: باشد. بيمار شيشه‌ي شربت را مي‌گذارد. فردا صبح كه پزشك مي‌خواهد بيايد مي‌بيند شربت را نخورده است. بلند مي‌شود چند تا قاشق شربت را در دستشويي مي‌ريزد، روي آن آب مي‌ريزد و شيشه را مي‌بندد. دكتر كه مي‌آيد مي‌گويد: شربت را خوردي؟ مي‌گويد: مگر نمي‌بيني سرش خالي است. وقتي دكتر مي‌رود بيمار مي‌گويد: سر دكتر كلاه گذاشتم. بايد گفت: سر خودت را كلاه گذاشتي. «وَ مَكَرُوا» اينها مكر را تدبير مي‌كنند،«وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ».
مثنوي يك ماجرايي را مي‌گويد. قديم كه سنگ‌هاي كيلو نبود. هرچه مي‌خواستند بكشند، يك كفه سنگ بود، يك كفه مثلاً شكر. يك كسي مثلاً آمد شكر بخرد،گفت: مقداري شكر بده. اين شكر فروش هم يك سنگ اينجا گذاشت و رفت شكر بياورد. تا رفت سر مغازه شكر بردارد بياورد، اين مشتري كلوخ را گرفت و هي به زبانش ماليد. مثنوي مي‌گويد: اين نمي‌فهمد، فكر مي‌كند مال مغازه‌دار را ليس مي‌زند. و حال آنكه هرچه از كلوخ كم بشود، از شكرش كم مي‌شود.
حديث داريم «مَنْ غَشَّ غُش‏» (كافي/ج5/ص160) به زن مردم نگاه بد كني، به زنت نگاه بد مي‌كنند. به خواهرش نگاه حرام كردي، جوان‌هاي ديگر به خواهرت نگاه بد مي‌كنند، كش رفتي مالت را كش مي‌روند. اين حديث است. «مَنْ غَشَّ غُش»! «غَشَّ» با غين. هركس كلك بزند به او كلك مي‌زنند. هركس خيانت كند به ناموسش خيانت مي‌كنند. شما كم‌فروشي كردي، از كم فروشي، رشوه، حق و ناحق ده ميليون گير آوردي. بعد مي‌بيني با كسي معامله مي‌‌كني همان ده ميليون را يكجا از تو مي‌برد. ‏«وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ».
آيه‌ي ديگر «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ» (آل‌عمران/185) دنيا انسان را گول مي‌زند. گول دنيا را نخوريد. چه جواني! در پارك عاشق مي‌شود مي‌خواهد او را بگيرد. مي‌گوييم:آقا كجا گزينش كردي؟ مي‌گويد: در پارك! در سينما، در خيابان، در دانشگاه، آخر پارك و خيابان و دانشگاه محل گزينش است؟ عروس و داماد كيلويي هستند؟ متري هستند؟ شكلي هستند؟ مالي هستند كه او ماشينش چطور بود؟ مسكني هستند كه خانه‌ي خوبي داشت؟ عروس و داماد دو تا انسان هستند، فكري هستند، فكر بايد به فكر بخورد. ممكن است خانه و ماشين داشته باشد اما فكرش با فكر شما نخورد. «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ» دنيا گول مي‌زند، زرق و برق دنيا را مواظب باشيد.
8- حركت به سمت جلو، نه بازگشت به عقب
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا» اين هم يك آيه است. از اين آيه‌هاي كوچك را داريم مي‌گوييم. يعني هيچوقت توقف نداريم.ما سه تا حركت در قرآن داريم. يك حركت داريم حركت به جلو است. مثل همين آيه، «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا» تو كه ايمان داري برو جلو. يك ترياكي سالي يك نفر را ترياكي مي‌كند. صد تا ترياكي را يكجا كنند، سال ديگر حضرت عباسي مي‌شود دويست تا. اما صد تا از اين‌ها كه نماز جمعه مي‌روند سال ديگر دويست نفر به نماز جمعه مي‌روند. الآن ترياكي‌ها از ما جلوتر هستند. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا». تو كه خوب هستي، خوب تر شو. حديث داريم پول مي‌خواهي به فقير بدهي به بچه‌ات بده او به فقير بدهد، يعني چه؟ يعني اين كمك به فقير را به يك نسل ديگر هم منتقل كن. اين حركت به جلو.
يك حركت به عقب داريم. «آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا» (نساء/137) ايمان داشت، كافر شد. «ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ» (بقره/51) گوساله پرست شد. «ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ» (بقره/64) منحرف شد. يعني خوب بود، بد شد. قبلاً دروغ نمي‌گفت حالا دروغ مي‌گويد. حجابش بهتر بود، بدتر شد. نمازش بهتر بود، زبانش بهتر بود، چشمش بهتر بود. پس يك حركت به جلو روز به روز بهتر. «زِدْني‏ عِلْماً» (طه/114) روز به روز باسوادتر. «زادَهُمْ هُدىً» (محمد/17). «زِدْني‏ عِلْماً»،. «زادَهُمْ هُدىً»، «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا» اينها همه آياتي است كه روز به روز جلو برو. آياتي كه روز به روز عقب برو. «آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا»، «ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ» يك عده روز به روز بهتر مي‌شوند و يك عده روز به روز بدتر مي‌شوند. يك كسي به يك كسي گفت: يك دعا به ما كن. گفت: خدايا ايشان را مرگش بده! گفت: اِ... حاج آقا! ما گفتيم: دعا كن. گفت: دعايت كردم. گفت: گفتي خدا مرگت بدهد. گفت: تو هر نفسي كه مي‌كشي يك گناه مي‌كني. هر روز به گناهان تو اضافه مي‌شود، زودتر بروي بهتر است. بعضي‌ها روز به روز بهتر مي‌شوند، بعضي‌ها روز به روز بدتر مي‌شوند. پيغمبر فرمود: اگر شبي بخوابم كه در آن روز چيزي ياد نگرفته باشم، آن روز براي من روز مباركي نيست. مطالعه‌ي ممتد داشته باشيد. به خصوص شب‌هاي زمستاني، 30/5 غروب مي‌شود، ميانگين 30/10 مي‌خوابيم، 5 ساعت است. خوب دو ساعت براي گفتگو با همسر و تلويزيون و شام و دو ساعت، سه ساعت، يك ساعت مطالعه كنيد. در ايران يكي از مشكلاتي كه ما داريم اهل مطالعه كم داريم.
در يكي از كشورهاي غربي از فرودگاه پياده شدم،رفتم سراغ تاكسي، ديدم اوه... چه صف طولاني، همه شوفر تاكسي و همه هم داشتند روزنامه مي‌خواندند. يعني از آن پاره وقت‌ها استفاده مي‌كردند. ما اينجا اگر امتحان نباشد درس نمي‌خوانيم. شب امتحان درس مي‌خوانيم. يك مطالعه‌ي ممتد، از كتاب‌هاي مفيد. بعضي كتاب‌ها هم لفتش مي‌دهند. خدا مي‌داند بعضي از كتاب‌ها را آدم نگاه مي‌كند مي‌گويد: حيف كاغذ، حيف نان! آخر چرا اجازه‌ي چاپ به اين دادند؟ يك مطلبي را مي‌خواهد بگويد 5 صفحه لفتش مي‌دهد، تا مطلب را بگويد. سخنراني مي‌خواهد بكند، آقا بگو ببينم مي‌خواهي چه بگويي؟ لفتش مي‌دهد. صرفه‌جويي، «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا».
يكي ديگر از آيات قرآن اين است كه «لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏» (مائده/2) اين آيه را هم حفظ كنيد. كمك ظلم نكنيم. حديث داريم در شراب خدا ده گروه را لعنت كرده است. لعنت خدا بر كسي كه به قصد شراب انگور مي‌كارد. لعنت خدا بر كسي كه انگور را خريداري مي‌كند. لعنت خدا بر كسي كه شراب مي‌سازد. لعنت خدا بر كسي كه شراب را حمل و نقل مي‌كند. لعنت خدا بر كسي كه شراب را مي‌فروشد. لعنت خدا بر كسي كه شراب مي‌خرد. لعنت خدا بر كسي كه شراب را سرو مي‌كند. به ده گروه لعنت شده است. حتي گاهي با نگاه، حديث داريم قيامت يك قطره خون مي‌چكد روي پيشاني يك نفر. مي‌گويد: اين چيه؟ مي‌گويد: يك نفر را به ناحق كشتند تو هم در يك قطره‌اش شريك هستي. مواظب باشيم يك كار خلافي مي‌شود گاهي گناه مي‌شود، نايست نگاه كن. يك جايي گناه مي‌شود، در سفره‌اي كه شراب است، حتي شما نخوريد، نشستنش هم حرام است. اصلاً گاهي وقت‌ها بايد جلسه را به هم زد. آخر ما با هم رودروايسي داريم، رودروايسي بي رودروايسي بايد به هم بزني. آخر خواهند گفت: بد اخلاق است، باسمه تعالي بله من بداخلاق هستم. جلسه‌اي كه فساد در آن است بايد به هم زد. لااقل نگذاريم گناهكار با راحتي گناه كند. حالش را بگيريم. اگر جلوي منكر را هم نمي‌توانيم بگيريم، حالش را بگيريم. اگر مي‌شود با قدرت جلويش را گرفت، اگر نمي‌شود با زبان، يعني حال گيري كنيم. اينطور نباشد كه گناهكار همينطور با خيال راحت گناه كند. «لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏»
خدايا هرچه فهميده و نفهميده يا ظلم كرديم، يا كمك ظلم كرديم، راضي بوديم به ظلم كسي تمام خلاف‌هاي ما را ببخش و هركدام قابل جبران است، توفيق جبران مرحمت بفرما. خدايا چنان كن سرانجام كار، تو خشنود باشي و ما رستگار.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»[/]

منبع +دسترسی به مسابقه

[=times new roman,times]موضوع: اربعين حسيني، شيوه‌هاي كيفر مجرمان
تاريخ پخش: 22/10/90
[/]

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم[/]
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» [/]


[=times new roman,times]عزيزان بحث را در آستانه‌ي اربعين مي‌بينند. اين اربعين هم ريشه‌اش در قرآن است، پيغمبرها در چهل سالگي به پيغمبري مي‌رسيدند. داريم كساني كه سنشان به چهل رسيد، يك توقع بيشتري از آن‌ها هست. اين دو تا. در روايات براي اربعين خيلي حديث داريم، در مسائل اجتماعي گفتند از هر طرف چهل تا خانه همسايه است. در كارهاي عرفاني مي‌گويند: به چهل مؤمن دعا كنيد، دعاي خودت هم مستجاب مي‌شود. در تغذيه گفتند: اگر چهل روز پول نداشتي گوشت بخري، قرض كن گوشت بخر. يعني بيش‌تر از چهل روز نگذار بدنت بدون گوشت باشد. در مسائل فرهنگي هركس چهل حديث مفيد حفظ كند در قيامت با علما محشور مي‌شود. با فقيه محشور مي‌شود. نمي‌دانم قصه‌ي اين اربعين چيست؟
در انقلاب ما پيرها يادشان است، سالمندها يادشان است، نوجوان‌ها يادشان نيست. اصلاً رمز انقلاب ما چهلم به چهلم شد. يعني نوزده دي يك عده قم شهيد شدند، چهلم شهداي قم، تبريز انقلاب شد. چهلم تبريز، يزد. چهلم يزد، بابل، آمل. يعني همينطور اين چهلم به چهلم يعني هر استاني چند تا شهيد مي‌داد، استان ديگر اربعين مي‌گرفت. آنوقت اين اربعين‌ها به هم وصل شد يك نهري شد شاه را بيرون كرد. زيارت امام حسين در اربعين مهم است، علامت ايمان است. كما اينكه انگشتر عقيق در دست راست كردن علامت شيعه بودن است.
1- جابربن عبدالله انصاري، يار وفادار پيامبر در كربلا
جابربن عبدالله هم كه كربلا آمد، يكي از اصحاب پيغمبر بود. نابينا شده بود خدا رحمت كند دوستي داشتيم به نام آقاي محمدي اشتهاردي. مي‌گفت: تو در تلويزيون يك چيزي گفتي من اين را كتابش كردم. گفتم: چه گفتم كه كتاب شد؟ آخر من الآن 32 سال است در تلويزيون هستم. آن سال‌هاي اول من گفتم: چرا مي‌گويند: جابر بن عبدالله نابينا شد زيارت اربعين آمد؟ جابربن عبدالله سوابق نظامي و جنگي و خيلي كمالات دارد ولي از همه كمالاتش همين مانده كه روز اربعين زيارت امام حسين آمد. آخر يك كسي بردارد بگويد اين جابر كه بود. مي‌گفت: من همان پاي تلويزيون جرقه‌اش به ذهنم خورد، يك كتاب راجع به جابربن عبدالله انصاري نوشتم.
جابر بن عبدالله انصاري پيغمبر رادرك كرد، اميرالمؤمنين را درك كرد. زمان امام حسن بود، زمان امام حسين بود، زمان امام سجاد بود، زمان امام باقر هم بود. امام باقر يك بچه‌ي كوچولو بود. تا آمد مسجد جابر بلند شد. گفتند: بابا تو يك سن بالايي داري. حدود هشتاد، نود سالت است. براي بچه احترام مي‌گذاري؟ اين بچه است! فرمود: بابا خدا اراده كرد كه اين بچه امام شود و من لياقت نداشتم. اين يك درس است كه گاهي وقت‌ها نگويند: آقا خفه شو. من چهار تا پيراهن بيشتر از تو پاره كردم. من ريش سفيد هستم. چه اشكالي دارد يك كوچولو بفهمد ممكن است پدر بزرگش متوجه نباشد.
خوب چون زيارت اربعين است، زيارت هم يك سلام بدهيد زيارت است. اينكه حالا حتماً خودمان را به ضريح بچسبانيم، داد بزنيم، بگوييم به دلمان چسبيد، نچسبيد، اينكه من مي‌گويم زيارت است. نيت كنيد شما هم يواش با من بگوييد. از همين جا به كربلا سلام دهيم. «السلام عليك يا ابا عبدالله، السلام عليك و رحمة الله و بركاته» اين يك زيارت است. يك سلام يك زيارت است.
شما وقتي خانه‌ي يك عالم مي‌روي، مي‌گويي: سلام عليكم، ايشان هم مي‌گويد: و عليكم السلام، بيرون آمدي نمي‌گويي: آقا را زيارت كردم! زيارت است ديگر. منتهي بهترين زيارت، زيارت جامعه است. زيارت امين الله است.
ديگر آن حالا، ولي ما اگر خواستيم به بچه‌هايمان چيزي ياد بدهيم، بايد فقط مستحب را ياد بدهيم. اين را قابل توجه طلابي كه پاي منبر هستند، پاي سخنراني من هستند، هم طلبه‌ها و هم امور تربيتي و دبيرها و همه پدر و مادرها...
2- آسان گرفتن در انجام مستحبات ديني
اگر خواستيد نسلتان را با مستحب آشنا كنيد اول با اصل مستحب آشنا كنيد. مستحب در مستحب نياوريد. مثلاً اگر خواست نافله بخواند، نافله‌ي شب يازده ركعت است، بي «قل هو الله» هم مي‌شود خواند كه ده دقيقه تمام شود. اما اگر چهل تا مؤمن و سيصد تا العفو، بگويد اوه اينقدر زياد شد، يعني دين را تعاوني حساب كنيم كه مشتري‌هايش زياد شوند.
نماز جماعت با يك تعقيبات حضرت زهرا باشد. بعد از دو نماز صحبت كنيم كه اگر كسي مي‌خواهد نماز بخواند و نمي‌خواهد سخنراني گوش بدهد، ما گروگان كسي را نگيريم. ولي در عوض به جماعت عنايت كنيم. خيلي مسأله‌ي مهمي است كه توجه به جماعت كنيم. اينكه من آمدم گفتم: كسي مغربش را نخوانده با هم بخوانيم، اين را من از امام شنيدم.
آقاي رفيق دوست مي‌گفت: من رفتم خدمت امام، ديدم امام سر نماز است ولي گاهي هم دستش را چنين مي‌كند. مي‌گويد: «مالك يوم الدين، اياك نعبد و اياك نستعين، اهدنا الصراط المستقيم، صراط الذين...» باز چنين كرد. من دويدم رفتم، پهلوي آقاي صانعي گفتم: امام سر نماز چنين مي‌كند. چرا چنين مي‌كند؟ گفت: امام مي‌خواهد بگويدنگذاريد تنهايي نماز بخوانم. يك نفر بيايد اقتدا كند. چون يكي هم به يكي اقتدا كند، مي‌شود 150 ركعت! يعني يك ركعت مي‌شود 150 تا، دو تا بيشتر، سه تا بيشتر، ده تا كه رسيد ديگر حساب و كتاب ندارد.
من يك مثل مي‌زنم مي‌گويم مثل انگشت، اين مثل را هم از وزير بهداشت و درمان ياد گرفتم. آمده بود در اجلاس نماز صحبت كند، مثل قشنگي زد. وزير بهداشت و درمان بود ولي اين مثل را من از او ياد گرفتم. گفت: كسي يك انگشت داشته باشد، با آن شماره تلفن مي‌گيرد. دو تا داشته باشد، سطل ماست بلند مي‌كند. سه تا داشته باشد، سيب زميني و پرتقال برمي‌دارد. چهار تا داشته باشد، سطل آب بلند مي‌كند. پنج تا داشته باشد، آمپول مي‌زند. يعني هر انگشتي اضافه شود كارآيي بيشتر مي‌شود. به ده تا كه رسيد ديگر حساب و كتاب ندارد. مثل نماز جماعت! نماز جماعت هم به ده تا رسيد حساب و كتاب ندارد. يعني حساب و كتاب ندارد يعني چه؟ يعني هيچ‌كس در تاريخ پيدا نشده بگويد: يك كاري بود نياز به يازده تا انگشت داشت. من چون ده تا انگشت داشتم متأسفانه استخدامم نكردند. يعني به ده تا كه رسيد ديگر مرز ندارد. نماز جماعت هم همينطور است. اين مسأله‌ي مهمي بود كه عرض كردم.
حاج حسن آقا نوه‌ي حضرت امام، مي‌گفت: من اول تكليفم بود، روزه گرفتم. هوا داغ بود. امام فرمود: وقت افطار تو نماز اول وقت نخوان. اول تكليفت است ممكن است صبح تا حالا تشنگي، گرسنگي اذيتت كرده باشد، تو اول افطار كن. گفتم: آقا مي‌خواهم با جماعت بخوانم. گفت: خيلي خوب، مغرب را با امام دو نفري خوانديم. امام فرمود: خوب من مي‌نشينم دعا مي‌خوانم تو برو افطار كن برگرد كه اذيت نشوي. مي‌گفت: من رفتم افطار كنم يادم رفت كه امام منتظر من است. تقريباً يك ساعت و نيم كشيد، گفتم: اِ... من به امام گفتم: مي‌آيم. گفتم حتماً امام نمازش را خوانده و رفته. رفتم گفتم: امام نماز نمي‌خواند؟ گفت: منتظر تو هستند. گفتم: يك ساعت و نيم منتظر من!؟ گفت: بله! يك ساعت و نيم! نماز جماعت است.
پس اين مسأله‌ي اربعين كه بحث را در آستانه‌ي اربعين گوش مي‌كنيد.
شيرين‌كاري زينب كبري، سخنراني‌هايش خيلي شيرين كاري داشت. يكي از مهمترين شيرين‌كاري‌هايش همين، چون بار امام حسين نصف روز تمام شد ولي مسؤوليت زينب كبري در كوفه و شام خيلي سخت بود. خيلي سخت بود. يكي از عزيزان روضه مي‌خواند. مي‌گفت: زينب كبري وقتي مي‌خواست از كربلا بيرون برود، زبان حال است. مي‌گفت: به امام حسين گفت: حسين جان من دارم مي‌روم. علي اصغر با تو، رُباب با من! مادرش را من مي‌برم. علي اكبر با تو، مادرش ليلا را من مي‌برم. سنگ‌هاي اينجا با تو، سنگ‌هاي كوفه و شام با من. مي‌گفت: يك تقسيم كاري كردند كه آن خيلي مشكل بود. خدايا كساني كه حق اهل بيت را از روز اول ضايع كردند، ظلم كردند، كشتند، تبعيد كردند، زندان كردند، تمام كساني كه در طول تاريخ با انبياء و اوصياء، با محمد و آل محمد، با لجاجت و عناد ظلم كردند آن به آن بر عذاب همه‌ي آنها بيفزا. و كساني كه در طول تاريخ به عشق اهل بيت نوعي احترام قائل شدند، لباس سياه پوشيدند، عزاداري كردند، خرج دادند، بي‌خوابي كشيدند، هركس هر رقم كاري براي اهل بيت كرده كه از دنيا رفته خدايا همه را با اهل بيت محشور بفرما. اين چند جمله به مناسبت اربعين.
3- كافران در آسايش، مؤمنان در سختي، چرا؟
و اما بحث امروز ما، يك سؤالي است مي‌گويند: چرا بعضي‌ها گناهكارند و فاسد هستند ولي در رفاه هستند؟ اين ممكن است براي دختر و پسر پيش آيد. مي‌گويد: آقا فلاني بد است، پس چرا اينقدر وضعش خوب است؟ اين موضوع بحث ما است. موضوع: چرا بعضي خلافكاران در رفاه هستند؟ چون اين را مي‌پرسند، به خصوص بچه‌ها ممكن است از معلمشان، دبيرشان، استاد دانشگاهشان بپرسند. از فلان معلم مي‌پرسند آقا فلاني خلافكار است خدا خفه‌اش كند. چرا اينكه جنايت مي‌كند اينقدر خوش است؟ جوابش اين است كه رفاه در تكنولوژي غير از رفاه و آرامش رواني است.
پاسخ: 1- رفاه ظاهري غير از رفاه واقعي است. نگو ماشينش قيمتي است. خانه اش چند متر است. سرمايه‌اش چقدر است. اين رفاهش ظاهري است. آيا در باطن هم رفاه هست؟ خيلي وقت‌ها كسي كه روي تشك نرم مي‌خوابد، ديگري مي‌گويد كه: ببين چه خوابي، تشك پر قو، چه متكايي! اما اينكه شما نگاه مي‌كني تشك‌اش خوب است، متكايش خوب است، واقعاً خوابش هم راحت است يا الآن خواب وحشتناك مي‌بيند. يعني زود قضاوت نكنيم. زود قضاوت نكنيم. بسياري از كساني كه در اوج رفاه هستند غصه‌هايي دارند كه ما به ذهنمان نمي‌آيد. نمونه‌هايش را هم هركسي در عمرش ديده است.
حالا يك سؤال: طلاق در خانواده‌هاي فقير بيشتر است، يا در خانواده‌هاي اشراف؟ بنده نمي‌توانم جواب بدهم. از چند تا دفتردار هم پرسيدم. در خانواده‌هاي پولدار هم طلاق هست. اختلافات زن و شوهري در تحصيل كرده ها هست يا در بي‌سوادها؟ هم در تحصيل كرده‌ها هست و هم در بي‌سوادها. اينطور نيست كه حالا چون هر دو فوق ليسانس هستند زندگي‌شان خوب باشد. گاهي انسان امكانات دارد اما آن رفاه لازم را ندارد.
صدام در رفاه بود، مبارك در رفاه بود، فرعون در رفاه بود، شاه در رفاه بود، اين گوشت‌ها يك استخواني هم دارد. شما گوشتش را مي‌بينيد، استخوانش را نمي‌بينيد. ننگي كه مبارك در اين مدتي كه در قفس بود بر كل سي سال رفاهش مي‌ارزيد. اين يك مورد.
4- سستي مسلمانان در انجام دستورات دين
2- بعضي از اينهايي كه مسلمان هستند و مؤمن هستند اسم اسلام را دارند و به اسلام عمل نمي‌كنند. مثلاً مي‌گويد: چرا من كه مسلمان هستم وضع من بد است؟ مي‌گوييم: بيا ببينيم تو مسلمان هستي؟ نمازت درست است؟ مي‌گويد: نه! حالا نمازت درست است با توجه مي‌خواني؟ نه! چك‌ها را سر وعده مي‌دهي؟ چكت برنگشته است؟ چرا. هرچه قول دادي سر قولت عمل مي‌كني؟ اسم اسلام كه باعث رفاه نيست. عمل به اسلام باعث رفاه است. پس:
1- رفاه ظاهري غير از رفاه واقعي است.
2- نام دين رفاه آور نيست.
3- گاهي رفاه نوعي قهر خداست. گاهي دكتر مي‌گويد كه بگذار هرچه مي‌خواهد بخورد، بخورد. اين معنايش اين نيست كه دكتر مريض را دوست دارد. دكتر مي‌بيند اين ديگر كارش تمام است هركس را آزاد گذاشتند معنايش اين نيست كه دوستش دارند. يك مثال من چند سال پيش زدم اجازه بدهيد آن مثال را تكراركنم. مثال قشنگي است. خيلي مثال قشنگي است.
5- تمثيلي زيبا در نحوه برخورد با زشتي‌ها
شما داري چاي مي‌خوري عطسه مي‌كني، تا مي‌روي عطسه كني اين تكان مي‌خورد استكان و نعلبكي يك قطره از اين چاي به عينكت مي‌چكد. يك قطره‌اش به لباست مي‌چكد. يك قطره‌اش به فرش مي‌چكد. خود شما سه برخورد مي‌كني. اگر عينك بود فوري پاكش مي كني. اگر لباس بود مي‌گويي: مي‌رويم خانه مي‌شوييم. اگر قالي بود، مي‌گويي: شب عيد مي‌شوييم. يك قطره چاي را به سه جا مي‌چكد و شما سه تا برخورد مي‌كني. فوري، بعداً، بعداً بعداً بعداً. قرآن هم مي‌گويد: من مجرمين را سه طور كيفر مي‌كنم. اگر آدم خوبي باشد فوري حالش را مي‌گيرم. مثلاً اگر مؤمن خلاف كرده، صبح خلاف كرد، عصري پايش را مي‌خورد. شنبه خلاف كرد، يكشنبه. اينها آدم‌هاي خوبي هستند. آدم‌هاي خوب كه مثل عينك بلوري هستند و شفاف هستند خدا زود گوششان را مي‌گيرد كه حواسشان جمع باشد. آيه‌اي كه مي‌گويد: زود گوششان را مي‌گيرم، آيه‌‌اش اين است مي‌گويد: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ» (شوري/30) اين مصيبت‌هايي كه به شما مي‌رسد، «فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُم‏» خلاف كردي گرفتار يك مصيبتي شدي.
بعضي از آدم‌ها بد هستند، قرآن مي‌گويد: فوري كارشان نداريم. «جَعَلْنا» قرار مي‌دهيم، «لِمَهْلِكِهِمْ» براي هلاكت اينها، «مَوْعِداً» (كهف/59) يك موعدي، بگذار خلاف كند جاويد شاه بگويند، بعداً هم مرگ بر شاه مي‌گويند.
بعضي مصيبت‌ها را قرآن مي‌گويد: اصلاً كاري نداريم. مي‌گذاريم براي قيامت. «أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ» (آل‌عمران/178) يعني مهلتشان مي‌دهيم، تا روز قيامت. يك قطره چاي به يك جا مي‌چكد خود شما سه نوع عمل مي‌كني. خدا هم همينطور است. پس بعضي‌ها كه مجرم هستند خلافكار هستند، در رفاه هستند، ممكن است «مَوْعِداً»، گذاشتيم جاويد شاه را بگويند تا مرگ بر شاه 57 شود. يا در «جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً». يا«أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ». يعني اصلاً در دنيا كار‌شان نداريم. صدام را ديدي تا لحظه‌ي آخر هم كه مي‌خواستند اعدامش كنند همينطور شاخش هم نشكست. گريه كند، بترسد، نه، خيلي قشنگ رفت اعدام شد. «أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ» خدا عادل است.
سؤال: آقاياني كه دير پاي تلويزيون آمدند سؤال اين است. چرا بعضي از خلافكارها خوش هستند؟ جواب: يكي روي رفاه ظاهري قضاوت نكن. يك بچه كه درس مي‌خواند، نگو: ببين اين بچه‌هاي بازيگوش چه بازي مي‌كنند؟! بابا، صبر كن در امتحان‌ها معلوم مي‌شود برنده چه كسي است. امام سجاد وقتي اسير بود، به يزيد گفت: صبر كن وقت اذان شود ببينيم مؤذن نام جد تو را روي منار مي‌گويد يا جد مرا؟ رفاه ظاهري غير از رفاه واقعي است.
بعضي‌ها براي جهيزيه‌ي دخترشان از همه‌ي بانك‌ها پول مي‌گيرند. بعضي‌ها براي عروسي‌شان، مي‌گويد: آخر من آبرو دارم. خيلي وقت‌ها زندگي ساده است عزت هم هست. خيلي وقت‌ها هم از همه بانك‌ها قرض مي‌كنند عزت هم نيست. رفاه ظاهري غير از رفاه واقعي است. دوم اينكه نام دين رفاه آور نيست. بعضي‌ها كه دين دارند در رفاه نيستند دين دارد ولي كار نمي‌كند، حال كار ندارد، صرف مسلماني، اينكه من مسلمان هستم دليل نيست كه حالا تو مسلمان هستي بايد در رفاه باشي. مسلمان هستي بايد درس هم بخواني، بايد كار هم بكني، بايد مشورت هم بكني، بايد هجرت هم بكني.
6- رفاه و آسايش، نشانه‌ي مهر يا قهر الهي؟
سوم: گاهي رفاه نوعي قهر خداست. مثل دكتر، مي‌گويد: بگذار هرچه مي‌خواهد بخورد، بخورد. اين معنايش اين است كه دكتر ديگر با بيمار خداحافظي كرد. خيلي وقت‌ها رفاه عامل غرور است، عامل غفلت است، من دارم مطالعه مي‌كنم نوه‌ي من مي‌آيد مزاحم من مي‌شود مثلاً. من انگشترم را درمي‌آورم مي‌گويم: بگير. هان! اينكه انگشترم را پرت مي‌كنم مي‌گويم: برو بردار. نه اينكه بخواهم انگشتر داشته باشد. مي‌خواهم برود مشغول پيدا كردن انگشتر شود من يك ساعت مطالعه كنم. ما در كاشان مي‌گوييم نخود سياه، اينجا هم مي‌گويند؟ همه جايي است؟ مي‌گويند: گاهي وقت‌ها اين رفاه‌ها نخود سياه است. خداوند گفته حيف است اين ياد من باشد. بگذاريد سرگرم همان چيزها باشد.
مثلاً شما الآن فكر مي‌كنيد رئيس جمهور آمريكا در رفاه است؟ شما يك نفر را بگو اين در رفاه است. اينطور نيست كه ما حساب مي‌كنيم.
خود تفرقه يكي از عذاب‌هاست. حالا چون يك روزي هم داريم روز شهادت آيت الله مفتح به نام وحدت حوزه و دانشگاه، من ديروز مراسمي بود يك جايي اين حرف را زدم. خداوند سه رقم عذاب دارد. خداوند مي‌فرمايد: سه رقم عذاب داريم. «عَذاباً مِنْ فَوْقِكُم» (انعام/65) اين آيه‌ي قرآن است. از بالاي آسمان عذاب مي‌شويد. «أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ» يا از زير پايتان عذاب مي‌شود، از زمين. «أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً» يعني گروه گروه مي‌شويد. سه رقم عذاب داريم. عذاب از بالا، عذاب از آسمان، عذاب از زمين، عذاب از «يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً» همين گروه گروه شدن. خيلي وقت‌ها در رفاه هستند اما...
ما نمي‌توانيم زود قضاوت كنيم. مثال گربه و شير را فكر مي‌كنم شنيده باشيد. يك شير به گربه گفت: خاك بر سرت! من و تو نژادمان يكي است. شكل گربه و شير مثل هم است. من برگ زرد مي‌خورم، شير هستم. تو خانه‌ي حاجي‌ها جوجه كباب مي‌خوري، لاغر و پژمرده هستي. گربه گفت: بله، من جوجه كباب مي‌خورم، اما گاهي به من مي‌گويند: پيش... هرچه خوردم آب مي‌شود! تو برگ زرد مي‌خوري اما ديگر كسي پيش به تو نمي‌گويد! يعني اگر مي‌بيني جوجه كباب مي‌خورد، مواظب پيش‌اش هم باشيد. اختلاس شيرين است. اما به فرار كردنش نمي‌ارزد. بايد همه را روي هم حساب كرد.
معناي رفاه چيست؟ معناي رفاه آرامش است. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) آرامش! امام وقتي دوازده بهمن در هواپيما نشست بيايد، خبرنگار در هواپيما پرسيد الآن چه احساسي داري؟ چه فرمود؟ هيچي! هواپيما ممكن است سرنگون شود، شد كه شد! جمهوري اسلامي تشكيل مي‌دهيم. شد الحمدلله، نشد الحمدلله! من بايد به وظيفه‌ام عمل كنم. آرامش اين است كه در هواپيما آرام نشسته، هواپيما را هم ممكن است سرنگون كنند.
امام فرمود: وقتي مرا براي تبعيد و زندان بردند، دو تا سرهنگ اين طرف و آن طرف من نشسته بودند. من ديدم سرهنگ‌ها مي‌ترسند. گفتم: نترسيد. يعني آنها مرا گرفته بودند ولي آنها مي‌ترسيدند. سرهنگ است امام را دستگير كرده اما دل امام آرام است.
اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: اگر در دستت طلا است، همه شعار بدهند: سفال است، سفال است. شما آرام هستي. بگوييد تا خسته شويد. من كه مي‌دانم طلا است! اگر سفال است، همه‌ي مردم بگويند: طلا است، خودت كه مي‌داني. اينكه كسي يقين دارد در دستش طلا است يا نه.
كسي كه خدا دارد، كسي كه پرونده‌اش پاك است. امام رضا فرمود: همه كارهايتان را طوري تنظيم كنيد كه بتوانيد در نماز جمعه بگوييد. هركاري مي‌كني كه رويت نمي‌شود در نماز جمعه بگويي پيداست ناخالص هستي. علامت اخلاص اين است كه بتواني در نماز جمعه بگويي و خجالت نكشي. اين آرامش‌ها مسأله‌ي مهمي است.
7- آرامش در اوج بحران و مشكلات
قهرمان آرامش زينب كبري بود. وقتي از او پرسيدند وضع چطور است؟ در آستانه‌ي اربعين بحث را گوش مي‌دهيد، فرمود: «ما رأيت الا جميلا» جز زيبايي چيزي نديدم. يعني تلخي‌ها و شيريني‌ها همه نزد من زيباست. مثال را فراموش نكنيد. مادر كه به سفره نگاه مي‌كند ظرف ترشي و ظرف مربا هردو برايش شيرين است. اما بچه از ترشي بدش مي‌آيد حلوا را مي‌خورد. يعني اگر فلفل سر سفره بود، بچه فلفل را در دهانش گذاشت، پس مي‌زند، پياز را پس مي‌زند، ترشي را پس مي‌زند، اما حلوا را دوست دارد. بچه‌ها هستند كه حلوا را دوست دارند، ترشي را دوست ندارند. اما مادر بچه به سفره نگاه مي‌كند، به همان مقدار كه ظرف حلوا زيباست، ظرف ترشي هم زيباست. «ما رأيت الا جميلا» يعني نزد من هردو جميل است.
خدا رحمت كند اموات را، يك روز از پدرم پرسيدم: كدام يك از بچه‌هايت را بيشتر دوست داري؟ دستش را چنين كرد. گفت: تو كدام انگشت‌هايت را بيشتر دوست داري؟ نمي‌شود گفت. انسان وقتي صاحب دست شد، همه‌ي انگشت‌هايش يكسان است. حرفم را جمع كنم. امشب چه گفتم؟
1- گفتم زيارت اربعين از راه دور. يك سلام كامل يك زيارت است. غصه نخوريد كربلا هستيم يا نيستيم. شما در نماز هر روز به «عباد االله الصالحين» سلام مي‌دهيد. مي‌گوييد: «السلام علينا و علي عبادالله الصالحين» سلام كردن به اولياي خدا كار الهي است. «سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهيمَ» (صافات/109)، «سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمينَ» (صافات/79)، «سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ» (صافات/120) يك دعا مي‌كنم باز آمين بگوييد. خدايا به محمد و آل محمد يك امنيت كاملي بر عراق حاكم كن كه ايراني‌ها و ساير كشورها با يك آرامش و معرفت كاملي به زيارت عتبات بروند. آرامشي كه در ايران هست ثابت و مداوم قرار بده. بالاخره بعد از مدتي آمريكا با ذلت رفت و عراق ماند. يزيدي‌ها رفتند، حسيني‌ها ماندند. مرحوم شهيد مدرس به رضاشاه گفت: تو هركجا بميري، نه آب است و نه آبادي. ولي هركجا من بميرم قبر من زيارتگاه مي‌شود. شما كاشمر برويد ببينيد چه قبه و چه بارگاه و ضريح و چقدر زوار دارد. رضا شاه دستور داد آيت الله مدرس را شهيد كردند. رضاشاه محو شد، رفاه فوري را رويش قضاوت نكنيد. چه كسي خوش است؟ نگاه نكنيد چه غذايي مي‌خورد، ببينيد درد و دلهاي بعدش و بيماري‌هايي كه ناشي از اين است خيلي وقت‌ها ديدن يك فيلم، يك ويدئو، يك ماهواره، ممكن است يك رفاه‌هاي لحظه‌اي جوان لذتي ببرد. اما نگاه كن اين با فكرت چه كرد؟ آيا بعد از اين فيلم ديگر تمركز داري درس بخواني؟ قبلاً كتاب را راحت مي‌خواندي، اما الآن چشمت روي كتاب است و دلت جاي ديگر است. ضرر علمي به تو زد. توجه به عوارضش هم داشته باشيم.
خدايا تو را به حق محمد و آل محمد ايمان كامل، بدن سالم، بصيرت، تقوا، سلامت، مصونيت، به همه‌ي ما مرحمت بفرما. دين ما، دنياي ما، نسل ما، ناموس ما، مرز ما، انقلاب ما، جوان‌هاي ما، رهبر ما، مسؤولين ما همه را در پناه امام زمان حفظ بفرما.
[/]
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
[/]

[=times new roman,times]موضوع: زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد
تاريخ پخش: 29/10/90

[/]

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم[/]
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» [/]


[=times new roman,times]يك بحثي امشب دارم كه نگاهي به دعاي عهد است. عنوانش اين است: زندگي مهدوي براساس دعاي عهد. دعاي عهد دعايي است كه رابطه‌ي بين ما و حضرت مهدي است. چند تا جمله‌اش را مي‌گويم و ببينيد چه زندگي، چه تابلويي جلوي ما است.
موضوع بحث زندگي مهدوي در سايه‌ي دعاي عهد. اول يك حديثي از امام رضا بخوانم. امام رضا(ع) در قنوت نماز جمعه، الله اكبر! نمازگزار امام رضا، آن هم در قنوت، آن هم روز جمعه، در قنوت نماز جمعه اين دعا را مي‌خواند. مي‌گفت: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِه‏» خدايا مرا از انصار حضرت مهدي قرار بده. پدربزرگش است، هنوز امام زمان به دنيا نيامده. اين خيلي براي من مهم بود. «بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيُّ جَدِّي» (بحارالانوار/ج51/ص152) الله اكبر! پدرم فداي او، مادرم فداي او!
1- امام زمان(عليه‌السلام)، مهربان‌تر از پدر و مادر
مهدي چه كسي است؟! «وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَان‏» (بحارالانوار/ج51/ص152)، «أَشْفَقَ عَلَيْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏» (بحارالانوار/ج25/ص116) به قدري حضرت مهدي مردم را دوست دارد، از پدر و مادر بيشتر مردم را دوست دارد. اين سيمايي كه از امام زمان گفته مي‌شود، كه امام زمان مي‌آيد همه را گردن مي‌زند و بكش، بكش و نهر خون است، درست نيست. اين جمله‌ي امام رضا است، امام رضا مي‌فرمايد: «أَشْفَقَ» شفيق، يعني مهربان‌تر از «عَلَيْهِمْ» مهربان‌تر است بر مردم «مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏»، «يَكُونُ أَوْلَى بِالنَّاسِ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِم‏» (بحارالانوار/ج25/ص116) يك حديثي است يك وقتي من ديدم در يك كتابي بعد ديگر يادم رفت كجا ديدم كه حضرت فرمود: من روزي صد بار به شما دعا مي‌كنم.
دعاي عهد، يكي علاقه بايد جمعي باشد. 1- علاقه‌ي جمعي. چطور؟ چون در دعاي عهد داريم كه: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا الْإِمَامَ الْمَهْدِيَّ الْقَائِمَ بِأَمْرِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِينَ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات‏»، «بلغ» به امام زمان ابلاغ كن، چه؟ «عَنْ جَمِيعِ» از طرف همه‌ي مؤمنين و مؤمنات «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات‏» اين خودش يك كاري است.
2- كارهاي خير با نگاه جهاني، نه شخصي و محلّي
زيارت مي‌رويم بگوييم كه اين زيارت به نيابت از همه‌ي مؤمنين و مؤمنات. صدقه مي‌دهيم بگوييم: دفع بلا از همه‌ي مؤمنين و مؤمنات. نگوييم: خدايا، مؤمنيني كه در اين مسجد نماز خواندند بيامرز. حالا مؤمنيني كه در مسجد ديگر نماز خواندند چه؟ همه را بگو. چرا مي‌گويي: خدايا كساني كه در اين هيأت سينه زده‌اند... حالا كساني كه در هيأت‌هاي ديگر سينه بزنند. چقدر تنگ نظر هستي! چقدر فكر كوچك است. پروردگارا تمام كساني كه در اين هيأت مقروض هستند، گرفتارند، چرا اين هيأت؟ تعصب براي چه؟مگر تو منتظر امام بين المللي نيستي؟ امام جهان بايد مريدش هم جهاني فكر كند. كسي كه منتظر اصلاح عمومي است، بايد خودش هم عمومي فكر كند. خودم و بچه‌ام و هيأت‌ام و مسجدم و برايش هيچ فرقي نكند. «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات‏».
يك وقتي آمدند به من گفتند: تو كانديداي فلان شهر مي‌شوي. گفتم: من به درد شما نمي‌خورم. گفتند: چرا؟ گفتم: شما مي‌خواهيد منطقه خودتان را آباد كنيد. من وكيل شهر خاص نيستم. اگر هست براي عمومي است. اگر هم نيست كه هيچ! حالا در ستاد انتخاباتي خيلي از اين حرف‌ها تنگ‌تر است. از اول يك قراردادهايي است اصلاً شير را در پستان بعضي‌ها تقسيم مي‌كنند. كه من رئيس ستاد انتخاباتي شما مي‌شوم به اميد اينكه بعداً هم تو مرا كدخداي كجا يا فرماندار يا استاندار يا نمي‌دانم فلان مدير كل يا فلان و فلان... اگر قرارداد يعني بداند كه ايشان كمكش نخواهد كرد، من هم جزء ستاد انتخاباتي نمي‌شوم. اينها خيلي خطرناك است. دين فروشي است. دعاي عهد مي‌گويد: مي‌خواهي با امام زمان صحبت كني، بگو: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا صاحب الزمان» خدايا مولاي ما صاحب الزمان را به او برسان، چه؟ «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات‏». پس علاقه بين المللي، علاقه‌ي جمعي.
3- حذف مرز و شرط در دعاها
2- علاقه‌ بدون مرز
علاقه بدون مرز كجاي دعا درمي‌آيد؟ مي‌گويد: «فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» در مشرق‌ها و مغرب‌ها، «وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا» زمين‌هاي هموار كوهستاني، «وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا» دريا و خشكي، الله اكبر! اين دعا چقدر سازنده است.
چه اصراري داريم كه بگوييم من چه هستم و من چه هستم؟ همه، دريا و خشكي. سطحي و كوهستاني، مشرق و مغرب، علاقه بدون مرز. خيلي قشنگ است.
3- علاقه بدون شرط
مي‌فرمايد: «حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم‏» خيلي قشنگ است. به شرط حيات هم نيست. «حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم»! بعضي‌ها را ديدم دعا مي‌كنند خدايا تمام كساني كه آرزومند هستند قسمت كن. مي‌گويم يك عده هم آرزو ندارند. آنهايي هم كه آرزو ندارند آدم هستند. بگوييم: خدايا آرزومندان را قسمت كن. آنهايي هم كه آرزو ندارند يك بصيرت و معرفتشان بده كه آنها هم آرزومند شوند. يك ميليارد كافر در چين است. اينها هيچ آرزوي زيارت امام رضا را ندارند. خوب بالاخره انسان هستند. خدايا تمام منحرفين را آنگونه هدايت كن كه آن لذتي كه ما از گفتگوي با حضرت مهدي مي‌بريم آنها هم آن لذت را ببرند. نگو آرزومندان، آرزومندان و غير آرزومندان را. اين دعا آدم را باز مي‌كند، مي‌گويد: از خودت بيرون بيا.
يكي از بركاتي كه مي‌گويند: ازدواج خوب است، براي اينكه ازدواج آدم را بيرون مي‌آورد. آدم وقتي ازدواج نكرده هميشه خودش را مي‌بيند. خودم، كتم، شلوارم، كيفم، كفشم، اما تا ازدواج كرد. مي‌گويد: خودم و زنم و مادر زنم، پدر زنم، بچه‌ام، يعني دايره گشاد مي‌شود. يكي از بركات ازدواج اين است كه انسان را از خودم بيرون مي‌آورد.
آرزوي من اين است كه افطاري ايران مثل افطاري مكه شود. البته ما هزار تا خوبي داريم كه آنها ندارند. ما هيچ‌وقت نمي‌خواهيم مثل مكه باشيم. ولي بعضي كارهايشان را بايد ياد گرفت. افطاري مكه چطور است؟ ساده، بدون مرز، بدون قيد، بدون سن. يك سبد برمي‌دارد مي‌آيد از اين زنبيل‌ها، مقداري شله زرد، فرني، خرما، هرچه هست، نان پنير و گردو، هرچه، در سبد مي‌گذارد و با يك سفره‌ي نايلوني، مي‌آيد پهن مي‌كند، هركس هست مي‌نشيند. مرز ندارد. اين شيعه است يا سني؟ بچه است يا بزرگ است؟ روزه هست يا نيست. گزينش نمي‌كند. بعضي از ما گزينشي برخورد مي‌كنيم.
بنده خدايي بود در هيأت شام مي‌داد. اما يك عده هم سر كوچه مي‌ايستادند. اهل نماز جماعت و روضه و اينها نبودند، فقط وقت شام مي‌آمدند. اين صاحبخانه يك روز گفت: شما خجالت نمي‌كشيد. نه نماز جماعت مي‌آييد. نه سخنراني گوش مي‌دهيد، نه عزاداري مي‌كنيد، فقط سفره كه پهن مي‌شود مي‌آييد! خوب به اينها هم برخورد و گفتند: آقا سفره‌ات براي خودت! ما رفتيم. رفتند. شب امام حسين را خواب ديد. گفت: اينها در طول سال كه در خانه‌ي تو نمي‌آيند. وقتي پرچم امام حسين است مي‌آيند. اينها مهمان من هستند. در طول سال اينها در خانه‌ي تو را نمي‌زنند. حالا ولي چون پرچم يا حسين است داخل مي‌آيند. اينها مهمان من هستند چرا اينها را بيرون كردي؟ اينها خيلي مهم است.
4- عنايت امام رضا(ع) به زائران
يك خانمي بود فكرش كج بود. عقيده‌اي به زيارت و توسل و عبادت و اينها نداشت. اهل حجاب و... اصلاً طور ديگري بود. ولي شوهرش مذهبي بود و خودش نبود. به شوهرش گفت: من مي‌خواهم مشهد بروم ولي من را دور و اطراف حرم نبر. من را هتل‌هايي ببر كه دور از حرم است، تو هر چه مي‌خواهي برو دو ليتر گريه كن. من حال حرم ندارم! من مشهد را مي‌خواهم، ولي نه براي حرمش!
شوهر هم گفت: بسيار خوب، زنش را برد و آن هتل را گرفت و خودش هم حرم مي‌رفت و زن هم حرم نمي‌رفت. روز آخر كه در ماشين نشستند بيايند، اين خانم گنبد را ديد. گفت: يا امام رضا، ما حرم نيامديم اما به ما خوش گذشت. سفر خوشي بود ولو ما زيارت نيامديم، اين را گفت و حركت كردند. در ماشين اين خانم خوابش برد. خواب ديد كه امام رضا فرمود: همين كه در شهر من به شما خوش گذشت من راضي هستم. ما دوست داريم كه كساني كه مي‌آيند به آنها بد نگذرد. زن از خواب بيدار شد، به شوهرش گفت: برگرد برگرد. گفت: چه شد! گفت: برگرد، برگرد، گفت: آخر چه شد. گفت: برگرد! مگر چه شده؟ گفت: امام رضا گفت كه ولو زيارت نيامدي، زيارت من نيامدي، ولي به تو خوش گذشت من راضي هستم. {گريه‌ي حضار} ببينيد روح چقدر بزرگ است، روح چقدر بزرگ است.
از اين روح‌ها در جامعه‌ي ما هم هست. من كسي را در جمهوري اسلامي سراغ دارم كه به يك نفر گفت: آقا ببين من تو را دوست ندارم. من براي اينكه منافق نباشم به تو مي‌گويم. از تو خوشم نمي‌آيد اما اين كار چون كار تو است انجام بده هرچه هم بخواهي پول به تو مي‌دهم. هر امكاناتي هم بخواهي به تو مي‌دهم. يعني اينطور نباشد چون دوستش ندارم، برايش كار راه نياندازم. من كار كسي را راه مي‌اندازم كه دوستم دارد. اينها معامله است. به كسي افطاري مي‌دهم كه افطاري داد. براي كسي چشم روشني مي‌برم كه چشم روشني آورد. براي كسي سوغاتي مي‌برم كه با من خداحافظي كرد. او كه با من خداحافظي نكرد. من هم سوغاتي‌اش نمي‌دهم. اين تنگ نظري است. روح تنگ است. دعاي عهد مي‌‌گويد: بزرگ شو. سلام مي‌دهي،«عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ». مرز «فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» شرط ابدا«حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم»!
دعا خيلي ما را بزرگ مي‌كند. در دعاي عيد فطر مي‌گوييم: خدايا، «و اسئلك ما سئلك منك عبادك الصالحون»، «عبادك الصالحون» نمي‌گويد عباد صالحي كه فعلاً زنده هستند. يا عباد الصالح ديروز، يا عباد الصالح فردا. يعني تمام بندگان صالح گذشته، و تمام بندگان صالح امروز، و تمام بندگان صالحي كه هنوز به دنيا نيامدند. هرچيزي كه در طول تاريخ گذشته و حال و آينده بندگان خاص از تو خواستند همه را يكجا، به من بده. دعا خيلي وسيع است، خيلي دعا بزرگ است.
اسم امام رضا را برديم، چون بحث هم در آستانه‌ي شهادت امام رضا پخش مي‌شود، از پاي تلويزيون يك سلام بكنيد با همان سلام ساده «السلام عليك يا علي بن موسي الرضا و رحمة الله و بركاته».
اين برخوردي كه مي‌كنيم نسبت به شهدا هم اينطور باشد. داريد مي‌رويد عكس يك شهيد را مي‌بينيد. نمي‌دانيد چه كسي است. اما بالاخره عكس شهيد است. «اللهم صل علي محمد و آل محمد» خدايا ثواب اين صلوات براي اين شهيد، هركس مي‌خواهد باشد. چون شهيد زنده است و تو به او هديه مي‌فرستي، «فَحَيُّوا بِأَحْسَن‏» (نساء/86) قرآن مي‌گويد: به زنده كه هديه مي‌دهي او بايد جواب بهتر به تو بدهد. تو هديه يك صلوات مي‌فرستي، او هم مي‌گويد: انشاءالله خدا دفع خطر از تو كند. خير از عمرت ببيني! تو به او هديه كن، او هم به تو برمي‌گرداند. آنوقت از عمرت خير مي‌بيني. گاهي خدا چنان همه‌ي درها را باز مي‌كند. همه‌ي چراغ‌ها سبز است. گاهي هم همه‌ي درها را مي‌بندد و همه‌ي چراغ‌ها قرمز است. ديگر چه مي‌گويد؟ بدون مرز، بدون شرط.
5- شريك كردن والدين در دعا و زيارت
بدون تاريخ، «وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي وَ عَنِّي‏‏» اي امام زمان سلام مي‌كنم از طرف خودم، و از طرف «والِدَيَّ» و «وُلدي» يعني هم نسل گذشته، هم نسل آينده. نسل گذشته و نسل آينده.
بدون حساب، سلام كه مي‌كند نمي‌گويد: چه مقدار. مي‌گويد كه: «وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّه‏» به وزن عرش خدا، «وَ مِدَادَ كَلِمَاتِه‏» به مقدار كلمات الهي، به مقدار وزن عرش خدا، «وَ مُنْتَهَى رِضَاه‏» آخرين درجه‌ي رضايت او، «وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ» ‏به عدد آنچه كتاب شمارش كرده، «وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُه» به عدد علمت، اوه....! چه شد؟ مهدي جان! اي امام زمان، سلام بر تو به عدد وزن عرش، به عدد هرچه كه نوشته شده، به عدد هرچه خدا بر آن علم دارد. خيلي مهم است. ما وقتي شكر مي‌كنيم مي‌گوييم: خدايا، صد هزار مرتبه شكر! صد هزار مرتبه چيزي نيست. صد هزار تا يك مشت شكر است. شما با مشتت چنين كن، يك مشت شكر صد هزار تا مي‌شود. شما كه مي‌گويي صد هزار تا شكر يعني خدايا ببين چقدر تو را بالا برديم؟ به اندازه‌ي صد هزار تا!صد هزار تا چيزي نيست.
دختر كوچك امام حسين كه ديده كربلا پدرش را شهيد كردند، اسيرش كردند، در كاخ ابن زياد و يزيد آمده وقتي مي‌گويند: وضع چطور است؟ نمي‌گويد: الحمدلله صد هزار تا! مي‌گويد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَ الْحَصَى‏» به عدد دانه‌هاي شن الحمدلله! دختر سه ساله مي‌گويد: به اندازه‌ي دانه‌هاي شن، ولي ما چه مي‌گوييم؟ صد هزار مرتبه! خيلي فكر ما كوچك است.
علاقه تازه به تازه، آخر يك كسي مي‌گويد: دوست دارم، مي‌رود كه مي‌رود كه مي‌رود. يك كسي هرروز زنگ مي‌زند كه آقا دوستت دارم. مي‌گويد: «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوم» مهدي جان، امروز و هر روز، «اُجَدِّدُ» يعني بيعتم را تجديد مي‌كنم.
بگذاريد اين را هم بنويسم. علاقه‌ي جمعي، علاقه‌ي بدون مرز، علاقه‌ي بدون شرط، علاقه‌ي بي حساب، به عدد وزن عرش خدا، علاقه‌ي بدون تاريخ، تاريخ گذشته «والديَّ» تاريخ آينده «وُلدي». علاقه‌ي تازه به تازه، تازه به تازه، «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوم»، «اُجَدِّدُ» يعني هي تجديد مي‌كنم، يعني تازه به تازه.
6- عهد و عقد و بيعت با امام زمان(عليه‌السلام)
علاقه‌ي رو به رشد، يعني چه؟ مي‌گويد: «عَهْداً» بعد از عهداً مي‌گويد «وَ عَقْداً» بعد از عقداً مي‌گويد «وَ بَيْعَةً» الله اكبر! چه خبر است؟ مهندسي‌اش را مي‌بينيد. عهد يعني تعهد، مهدي جان، در دعاي عهد مي‌گوييم: اي امام زمان سلام و صلوات بر تو، اين سلام من عهد است. يعني با تو تعهد مي‌كنم. تعهد مي‌كنم يعني قرار مي‌گذارم بين خودم و خدا، بعد مي‌گويد: عهد كم است. پررنگش كن، «عقد». عقد يعني گره، دو نفر ممكن است با هم عهد ببندند، وعده داشته باشند، اما به هم گره نخورند. «عقد» يعني گره. مي‌گويند: عروس را عقد كردند. پسر عقد كرد يعني گره خورد. ممكن است عهد باشد، عقد هم باشد، اما تسليم نباشد. مي‌گويد: «وَ بَيْعَةً»، تسليم تسليم است. يعني هي پررنگش مي‌كند. «عهداً» تعهد با حضرت مهدي، «عقداً» عقد با امام زمان، «وَ بَيْعَةً» بيعت كنيد با او و تسليم شويد. «عقداً و عهداً...» الله اكبر!
چقدر اين دعاها لطيف است. هركدام هم يك معنا دارد. مثلاً در دعاي كميل مي‌گوييم: «متذلل خاشع‏» يا بعضي جمله‌ها هست كه هي چند تا جمله مي‌گويد هر جمله‌اش يك باري دارد. هر جمله‌اش يك باري دارد. «عقداً و عهداً و بيعةً»
علاقه‌ي حتمي، چقدر خوب است اين تابلو شود. علاقه‌ي حتمي، مي‌گويد: «فِي رَقَبَتِي» يعني به گردن من، «رَقَبَ» يعني گردن. «فِي رَقَبَتِي» علاقه‌ي حتمي، «فِي رَقَبَتِي» ممكن است كسي علاقه داشته باشد ولي افتخار نكند. مي‌گويد: نه، علاقه‌ي افتخار آميز. علاقه‌ي افتخار آميز، اين كلمه از كجا درمي‌آيد؟ از اين جمله، مي‌فرمايد: «اللَّهُمَّ فَكَمَا شَرَّفْتَنِي بِهَذَا التَّشْرِيف‏ وَ فَضَّلْتَنِي بِهَذِهِ الْفَضِيلَة». «شَرَّفتَني» خدايا، من را مشرف كردي، «فَضَّلتَني» خدايا مرا به خاطر اين علاقه فضيلت دادي. «شَرَّفتَني فَضَّلتَني» يعني من افتخار مي‌كنم.
آخر گاهي يك كسي نجار است، اما به شغلش افتخار نمي‌كند. مي‌گويد: ديگر از خرجي زن و بچه‌ام آمدم نجار شدم. كارمند دولت است، مي‌گويد: براي خرجي زن و بچه بود. ولي يك كسي افتخار مي‌كند. هركسي بايد «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِل‏» (بقره/285) بايد آدم افتخار كند، به شغلي كه مي‌گيرد افتخار كند. «وَ خَصَصْتَنِي بِهَذِهِ النِّعْمَةِ»، «شَرَّفْتَنِي، فَضَّلْتَنِي، خَصَصْتَنِي» يعني خدايا افتخار مي‌كنم كه مرا پذيرفتي كه مهر امام زمان در دل من است. معرفت امام زمان در دل من است.
7- ياري امام زمان(عليه‌السلام) تا سر حدّ شهادت
علاقه همراه با همه‌ي مراحل، مي‌گويد: «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ» تمام مراحل حضور را داشته باشم. آخر گاهي وقت‌ها انسان يك كسي را دوست دارد در حدي كه مثلاً يك ميليون به او وام بدهد. ولي مي‌گويد: همسفر باشم، مي‌گويد: نه، همسفر نه، بابا اين پول را بگير و خودت برو. عقب ما نيا.
گاهي يك كسي مي‌گويد: عقب من بيا، پولت نمي‌دهم اما مي‌خواهي بيايي در ماشين سوار شو تو را ببريم. يعني از يك جهت يك جايي پررنگ است، يك جايي كمرنگ است.
مي‌گويد: خدايا قرار بده مرا «أَنْصَارِهِ»، «وَ أَشْيَاعِهِ» شيعه،شيعه يعني دنباله رو، «انصار» نصرت در جايي كه نياز به كمك هست. شيعه نه كمك هم نيست من دنبالت هستم. مثل تشييع جنازه، تشييع جنازه يعني دنبال جنازه، شيعه يعني من دنبال تو هستم. «وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ» از تو دفاع مي‌كنم. كسي بگويد بالاي چشمت ابرو است، برخورد مي‌كنم. اينطور نيست كه من بگذارم هركسي هر چرندي بخواهد بگويد، بگويد. اگر كسي به اهل بيت حرف زشتي بزند، فتوا را ببينيد حتي مي‌شود او را كشت بدون اجازه‌ي حاكم شهر! قاضي هم نمي‌خواهد، دادگاه هم نمي‌خواهد. يك كسي از زبانش در رفت، نفهميد چه مي‌گويد، نفهميد حسابش جداست. اما اگر يك كسي با علم و آگاهي، به زهرا جسارت كند، به امام زمان جسارت كند، امام (ره) فرمود: هركس سلمان رشدي را بكشد، جهاد كرده و اگر كسي در اين راه كشته شود شهيد است. «وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ» ما اجازه نمي‌دهيم كه كسي جسارت كند. غيرت ديني داريم. تعصب داريم و افتخار هم مي‌كنيم. اينكه مي‌گويند: تعصب بد است. آدم متعصبي است، تعصب در كار شخصي بد است. مثلاً من روي لباسم تعصب دارم. مي‌بينم يك طلبه با يك كت و شلواري دعوايشان شده، قبل از آنكه بفهمم قصه چيست، مي‌گويم: مرگ بر ضد ولايت فقيه، چه كار داري به سلسله‌ي جليله؟ مي‌گويد: آقاجان، گوش بده وارسي كن شايد حق با من باشد. تعصب به لباس نداشته باشد. درست است حالا يك روحاني و غير روحاني با هم درگير هستند، اما ممكن است حق با غير روحاني باشد. تعصب روي لباس!
تعصب روي لهجه، فارس از فارس، ترك از ترك، لر از لر، عرب از عرب، عجم از عجم، اين تعصب‌ها بد است. يعني به خاطر لهجه كمكش مي‌كنم. به خاطر همشهري گري تعصب مي‌كنم. در انتخابات مي‌گويم چون اين همشهري من است. فاميل من است. همسايه‌ي من است. اين تعصب‌ها بد است. اما اگر يك چيزي را فهميدي اين حق است، باقي‌ها باطل، آنجا كه حق است بايد تعصب داشته باشي. انحصار طلبي در حق خوب است. اول انحصار طلب خود خداست. چون مي‌گويد: «لا اله» هيچكس را قبول ندارم، «الا الله»! جز خدا، باقي‌ها را دور بريز. انحصار طلبي است. بگوييم: نه ببين انحصار طلب نباش. يك جايي كه حق و باطل است، آدم بايد هم اين را داشته باشد، هم آن را. باسمه تعالي اين فكر غلط است. آدم بايد حق را داشته باشد، باطل را هم رها كند. من تعصب ندارم، اگر فهميدي حق است روي حق تعصب داشته باش.
خانم‌ها عروسي مي‌روند. چون در روضه حجابشان خوب است، در عروسي بعضي‌هايشان ول مي‌شوند. چادر هرجا رفت، رفت. لباس هرچه نازك بود، بود. خانم! آخر اين هم نامحرم است.
يك خانم بود در كاشان تا ما را مي‌ديد روسري‌اش را چنين مي‌كرد. گفتم: خانم فقط من نامحرم هستم؟ خوب اينها هم مرد هستند! (خنده حضار) اين فكر مي‌كرد مثلاً شيخ‌ها نامحرم هستند.
در خارج رفته بوديم يك كسي گفت: بابا ذبح اسلامي است. گوشت گوسفند است. اين فكر مي‌كرد هرچه گوسفند است ذبح اسلامي است. ممكن است گوسفند باشد، ولي قصابش مسلمان نباشد، بسم الله نگويد، رو به قبله نباشد. اين فكر مي‌كرد ذبح اسلامي يعني گوسفند. ذبح اسلامي يعني هم گوسفند، هم الله، هم ذكر خدا، هم رو به قبله، هم ذابه مسلمان و مؤمن باشد. يا مثلاً وقتي مي‌خواهند خانه‌ي روحاني بيايند، لباس ضخيم مي‌پوشند، وقتي مي‌خواهند حرم امام رضا بروند، لباسشان خوب است. از حرم بيرون مي‌آيند، ول مي‌شود. امام رضا نامحرم بود؟ مردم در خيابان محرم هستند؟ اين دين فصلي را خدا انتقاد كرده. مي‌گويد: بعضي‌ها دينشان لحظه‌اي است. «فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ» (عنكبوت/65) وقتي سوار كشتي مي‌شوند، مي‌بينند موج آمد ممكن است كشتي غرق شود، «دَعَوُا اللَّهَ» يا الله، يا الله! «فَلَمَّا نَجَّاهُمْ» جفتك مي‌زند! همين كه كشتي نجات پيدا كرد، يا الله او تمام مي‌شود. يادش مي‌رود. دين موسمي، وقتي گير مي‌كند يا الله مي‌گويد، گيرش تمام مي‌شود، يا الله او تمام مي‌شود.
8- اطاعت و استقامت در راه حق
علاقه‌ي عاشقانه، مي‌گويد: «طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ» مهدي جان، من اين سلام‌هايي كه كردم روي عشق بود. آخر ما نماز را مي‌خوانيم اما نمازمان با عشق نيست. به همين خاطر مي‌گويند: نماز خوانديم راحت شديم. يعني گير افتاده بوديم. به بچه مي‌گوييم: بلند شو نمازت را بخوان راحت شوي! يعني گير كرده است. نه، «طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ» يعني مهدي جان، من كه در دعاي عهد با تو سلام مي‌كنم، روي عشق زيارت مي‌كنم نه روي اكراه! علاقه و عمل دسته جمعي، «فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتَابِكَ فَقُلْتَ كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوص‏» (بحارالانوار/ج83/ص90)
علاقه و عمل در خط سير، «عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِك‏» يعني مهدي جان من را از شيعيان قرار بده، منتها طبق آن چيزي كه تو گفتي. استقامت مهم نيست. خيلي‌ها مثلاً توده‌اي داشتيم سي سال زندان بود. بله ايشان مقاوم است. استقامتي مهم است كه «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصلت/30) اين استقامت مهم است. استقامت براساس الله. اين مهم است. يا مثلاً «فَاسْتَقِمْ» استقامت كن. خوب توده‌ا‌ي‌ها هم استقامت مي‌كنند. مي‌گويد: نه، «كَما أُمِرْت‏» (هود/112) يعني همانطور كه مأمور هستي. يعني طبق امر ما استقامت كن نه طبق يك دندگي و لجبازي و سليقه. اگر كسي يك سليقه‌اي دارد روي سليقه‌اش استقامت مي‌كند، اين استقامت نيست، يك دندگي است. استقامتي ارزش دارد «كَما أُمِرْت‏»، كه طبق مأموريت باشد. استقامتي ارزش دارد كه «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» باشد. يعني استقامت در خط خدا، استقامت به امر خدا، مي‌گويد: مهدي جان مرا جذب خودت كن، «عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِك‏». وقت ما تمام شد. خيلي از حرف‌هايم ماند.
آقاياني كه دير پيچ تلويزيون را باز كردند، بحث ما اين است كه دعاي عهد زندگي مهدوي در سايه‌ي... وقتي سلام مي‌كنيد از طرف همه، «عن جميع المؤمنين» بدون مرز «فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا». بدون شرط «حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم‏». بدون حساب، وزن عرش خدا و وزن علم خدا. بدون تاريخ، «وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي». تازه به تازه «أُجَدِّدُ لَهُ». روز به روز تجديد عهد مي‌كنم. رو به رشد «عهد» بروم پررنگ تر شوم «عقد» پررنگ تر از عقد «بيعةً». علاقه‌ي حتمي، «في رَقَبَتي» به گردن من. علاقه‌ي افتخار آميز، اينها نكاتي بود كه از دعاي عهد... حيف كه ما مزه‌ي دين را نچشيديم.
خدايا به آبروي امام زمان قسمت مي‌دهيم، ما را از انصار واقعي امام زمان قرار بده. ما را طوري قرار بده كه همينطور كه اميرالمؤمنين يارانش را مي‌ديد لذت مي‌برد هروقت حضرت مهدي به ما توجه مي‌كند لذت ببرد. و اين به اين است كه زماني كه امام زمان غائب است، از كسي كه امام زمان گفته وقتي من غائب هستم فقيه عادل بي‌هوا، بي‌هوس پيروي كنيم. دستتان را در دست قيه عادل بي‌هوس بگذاريد. مجتهد جامع‌الشرايط، سهم امام را بايد بدهيم. اينكه آدم در دعاي ندبه يا دعاي كميل دو ليتر گريه كند، يا شب قدر، يا عزاداري، دو ليتر گريه مي‌كند اما خمس نمي‌دهد. گريه مي‌كند كه چرا حضرت زهرا و فدك را غصب كردند، گريه نمي‌كند كه چرا خودش هم حق حضرت مهدي را نمي‌دهد. خدايا ما را از ياران واقعي امام زمان تا ابد قرار بده.
[/]
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»[/]

[=times new roman,times]موضوع: راه‌هاي دعوت به نماز(1)
تاريخ پخش: 06/11/90

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

[=times new roman,times]در آموزش و پرورش منطقه‌ي دو هستيم، خدمت برادران و خواهران دبيرستاني و جمعي از مربيان و مديران و مسؤولين. بحثي كه دارم مربوط به كل ايران، براي همه پدرها و مادرها، براي همه طلبه‌ها، براي همه‌ي مسلمان‌ها اين بحث مفيد است، چون از خودم هم نيست. موضوع بحث: راه‌هاي دعوت به نماز. چگونه مردم را به نماز دعوت كنيم؟ اين راه‌هاي دعوت را مي‌شود تابلو كرد، پوستر كرد، امور تربيتي همه‌ي ايران در جريان باشد. ممكن است چيزهايي به عقل آنها برسد كه به ذهن ما نيامده باشد. ما آن چيزي كه به ذهنمان رسيده مي‌نويسيم.
بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع بحث: راه‌هاي دعوت به نماز.
1- پاسخگويي به سؤالات ديني نوجوانان
1- پاسخ به چراهاي نسل نو؛ نسل نو بعضي‌ وقت‌ها كه مي‌گويي: نماز بخوان، چند تا چرا دارد. سؤال مي‌كند. چند وقت پيش يك بچه مدرسه‌اي از يكي از اين مسؤولين پرسيده بود فرق بين شاه و ولايت فقيه چيست؟ زمان شاه به شاه مي‌گفتند: بله قربان، حالا هم به ولايت فقيه مي‌گويند: بله قربان! چه فرقي مي‌كند شاه رفته يكي ديگر آمده؟ بچه چنين سؤال مي‌كند. بايد راحت جوابش را داد ما از سؤال نمي‌ترسيم.
سه تا فرق دارد. 1- شاه گناه مي‌كند، ولايت فقيه عادل است. 2- شاه نظر خودش را مي‌گويد، ولايت فقيه نظر قرآن را مي‌گويد. 3- هدف شاه اين است كه آمريكا راضي باشد، هدف ولايت فقيه اين است كه خدا راضي باشد.
يكبار ديگر نصفش را من مي‌گويم، نصفش را شما بگوييد. شاه فاسق است، فقيه عادل است. شاه نظر شخصي‌اش را مي‌گويد، فقيه نظر قرآن. هدف شاه راضي كردن آمريكا است، هدف فقيه راضي كردن خدا.
چراي دوم، چرا رو به قبله مي‌ايستيم؟ اين هم آسان است، سي ثانيه. يهودي‌ها اين طرف مي‌ايستند، اين طرف بايستيم جزء حزب آنها هستيم. مسيحي‌ها اين طرف مي‌ايستند، اين طرف بايستيم، جزء حزب مسيحي‌ها هستيم. اين دو طرف نبايد باشيم. يا اين طرف يا آن طرف. اين طرف امتيازاتي دارد.
چرا نماز عربي است؟ من مي‌خواهم فارسي نماز بخوانم. همه‌ي خلبان‌هاي دنيا هرجاي كره‌ي زمين خواسته باشند حرف بزنند بايد زبان انگليسي باشد. يك چراي ديگر.
مگر خدا به نماز ما نياز دارد؟ نه! همه‌ي ما نماز بخوانيم چيزي گير خدا نمي‌آيد. يك لامپي كه روشن است همه زير لامپ بنشينند چيزي به لامپ اضافه نمي‌شود. همه بلند شوند بروند، چيزي از نورش كم نمي‌شود.
چرا كشورهايي كه نماز مي‌خوانند عقب افتاده هستند؟ جواب: براي اينكه قرآن هم گفته: نماز بپادار «أَقيمُوا الصَّلاة» (بقره/43). هم گفته: نماز بخوان. هم گفته: «وَ اعْلَمُوا» (بقره/194) برو درس بخوان. اگر ما نماز خوانديم، درس نخوانديم، نماز مي‌خوانيم هواپيماي اف 16 نمي‌توانيم بسازيم. چرا بعضي از نماز‌خوان‌ها عقب هستند؟ براي اينكه به يك جمله عمل مي‌كنند، به يك جمله عمل نمي‌كنند. در قرآن چقدر گفته: «تَعْقِلُون‏» (بقره/44) تعقل، «تَعْلَمُون‏» (بقره/22) علم، همان ديني كه مي‌گويد: سجده كن، همان دين مي‌گويد: تعقل كن. همان ديني كه مي‌گويد: عبادت كن، همان دين مي‌گويد: برو درس بخوان. اگر شما انار خوردي خوب مزه‌ي انگور گيرت نمي‌آيد. نگو: آقا مزه‌ي انار خورها مزه‌ي انگور گيرشان نمي‌آيد؟ خوب انگور نخوردند. هر ميوه‌اي را خوردي مزه‌ي همان گيرت مي‌آيد.
چرا نماز صبح بلند است، نماز ظهر يواش؟ امام رضا فرمود: صبح و مغرب چون تاريك و روشن است داد بزن. ظهر هوا روشن است، مي‌بينند لازم به داد زدن نيست.
2- پوشش مناسب در حال نماز
چرا سر نماز چادر سر كنيم؟ (خنده حضار) مگر خدا نامحرم است؟ چادر لباس محرم و نامحرمي نيست. لباس ادب هم هست. يك كسي كه وارد خانه‌ي شما مي‌شود، محرم هم باشد اگر آدم متشخصي باشد شما سعي مي‌كني لباست را اضافه بپوشي. چادر نماز براي محرميت نيست، براي ادب است. ولذا گفتند: مردان هم سر نماز بهتر است سرشان را بپوشانند. ولو از ناف تا زانو براي مردها پوشيده باشد مي‌شود نماز بخوانند. يعني يك لباسي باشد كه از ناف تا زانويش را بپوشاند. همين مقدار براي مردها كافي است. اما مي‌گويند: اگر مي‌خواهي نماز بخواني همه‌ي بدنت را بپوشان. مسأله‌ي ادب است. مسأله‌ي ادب است. گاهي وقت‌ها يك چيزي را ما قاطي مي‌كنيم.
يك زن و شوهري يك وقتي آغاز زندگي‌شان مسأله داشتند، پيش من آمدند. من ديدم هر دو تحصيل كرده، هردو خوب، گفتم: چه مشكلي داريد؟ مرد گفت: اين خانم مرا تحقير مي‌كند. گفتم: ببخشيد چه گفته است؟ گفته: چطور فلاني خانه دارد، فلاني ماشين دارد، خوب تو هم بلند شو خانه تهيه كن، ماشين تهيه كن. من تحقير شدم! گفتم: اين تحقير نيست. اين تحريك است. يعني يا الله بجنب! خوب است زن اينطور باشد. منتها اصرار نكند كه شوهرش شرمنده شود. ولي اگر زن نباشد مرد زندگي را ول مي‌كند. اين زن است كه حواسش جمع زندگي است. چرا اسم تحريك را مي‌گذاري تحقير؟ اين فكر مي‌كند اين كه گفته برو مثل فلاني جنب و جوشي داشته باش خانه و زندگي را درست كن، تحقير است. نه آقا تحقير نيست. ما گاهي وقت‌ها يك چيزهايي را معناي بدي مي‌گوييم. و آنوقت بد معنا مي‌كنيم. چراها را جواب بدهيد. اين هم يك مسأله.
3- توجه به نعمت‌هاي الهي، عامل خضوع و خشوع
مسأله‌ي ديگر توجه به نعمت‌ها است. ايجاد خشوع، چون قرآن مي‌گويد، اينكه نماز نمي‌خوانند «وَ إِنَّها لَكَبيرَة» (بقره/45) نماز سنگين است برايش، «إِلاَّ عَلَى الْخاشِعين‏» نماز سنگين است الا افراد خاشع. پس ما بايد خشوع را زياد كنيم، خشوع زياد شد نماز راه مي‌افتد. خشوع چيست؟ خشوع يعني طرف شرمنده شود.
پدر و مادر يك حرفي را به بچه‌شان مي‌زنند، بچه مي‌گويد: نمي‌خواهم، نمي‌شود. با گردن كلفتي به بابا و ننه مي‌گويد: نه! مي‌گويد: بنشين، آقاجان! براي ثبت نامت مي‌داني چقدر دادم. براي كفشت، براي لباست، براي سفرت، براي بيماري‌ات، اگر نعمت‌ها و خدمات را بابا و ننه به اين بگويد، اين بچه مي‌گويد درست است. مي‌گوييم: پس اين كار را بكن، مي‌گويد: چشم! اول بچه گردن كلفتي مي‌كند. اما پدر و مادر اگر خدماتشان را به بچه گفتند بچه آرام مي‌شود. ما بايد آنقدر نعمت‌هاي خدا را براي مردم بگوييم، تا مردم نسبت به خدا خاشع شوند. توجه به نعمت‌ها!
مسأله‌ي ديگر توجه به محاسبات، از نظر عقلي ما دين داشته باشيم و نداشته باشيم چقدر ضررمان است؟ مثلاً حالا شما دختران دبيرستاني حجابتان خوب است. بعضي از دبيرستاني‌ها دو تا كتاب مي‌خواند، حجابش بد مي‌شود. اول ضرر بدحجابي ضربه‌ي علمي است. اگر دين هم نداريد، انسان كه هستيد. هركس انسان است نبايد به رفيقش، به دوستش، به همشهري‌اش، به هم ولايتي‌اش ضربه بزند. تو كه خودت را آرايش مي‌كني، نشان اين پسرها مي‌دهي دل اين پسر را مي‌بري. دل پسر را بردي، ضربه‌ي علمي مي‌خورد. من سراغ دارم جواني را كه پيش من آمد، زير گريه زد. گفت: هرسال شاگرد اول مي‌شدم، به خاطر علاقه به فلان دختر ديگر هرچه به كتاب نگاه مي‌كنم نمي‌فهمم. حواسم پرت است. اين جلوه‌گري‌ها شيرين نيست، ضربه علمي مي‌زنيد. اين يك مورد.
دوم: در قرآن آياتي داريم «ذُو انتِقام‏» (آل‌عمران/4) يعني خدا انتقام مي‌كشد. تو دل اين را بردي، فردا هم يك دختر ديگر، يك زن ديگر خودش را نشان شوهر شما مي‌دهد، دلش را مي‌برد. چون دل را بردي، ديگران دل شوهرت را خواهند برد. «مَنْ غَشَّ غُش» (كافي/ج5/ص108) يعني كسي كه كلك بزند، كلك مي‌خورد. «مَنْ حَفَرَ بِئْراً لِأَخِيهِ وَقَعَ فِيهَا» (بحارالانوار/ج72/ص321) حديث داريم هركس براي كسي چاه بكند خودش در چاه مي‌افتد. انتقام مي‌كشد، دل را نبريد، چون دل را خواهند برد. شما امروز دل كسي را بردي فردا هم شوهر كني، يك دختر يا زن ديگر دل شوهر شما را خواهد برد. خدا انتقام مي‌كشد.
گاهي وقت‌ها مي‌پرسند: چرا دخترها 9 ساله نماز مي‌خوانند و پسرها 15 ساله؟ اين هم جزء چراها است. اول بپرسيم گفتگو با خدا ارزش است يا ضد ارزش، خوب اگر ارزش است، به دخترها زودتر اين ارزش را داده است. پسرها بايد گله كنند چرا به ما زودتر... ولذا گفتند: پسرها هم از هفت سالگي، هشت سالگي، نماز را شروع كنند و در ثاني يك محاسباتي هم هست. قرآن راجع به روزه مي‌گويد: «وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّة» (بقره/185) اين آيه‌اش است. درباره‌ي روزه مي‌گويد «وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّة»، «وَ لِتُكْمِلُوا» كامل كنيد، «وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّة» براي اينكه زمان را پر كنيد. مثلاً مي‌گويد كسي اگر در مكه فلان خلاف را كرد سه روز روزه بگيرد، هفت روز هم برگشتن، ده روز مقابل آن ده روز. يا روز قضايي بكند، هفت روز روزه خوردي مريض بودي، هفت روز قضا كن. تا آن چاله پر شود.
زن‌ها از 12 سالگي من خيلي رمزي رد مي‌شوم. ديگر خيلي نمي‌توانم اين را باز كنم در تلويزيون صلاح نيست. زن‌ها از 12 سالگي تا 52 سالگي چند سال مي شود اين دو تا... بگوييد... چهل سال. در اين چهل سال زن‌ها مشكلي دارند، يك چهارم چهل سال يعني ده سال نمي‌توانند نماز بخوانند. يك چهارم چهل سال، يعني يك چهارم ماه، يك چهارم سال، يك چهارم چهل سال، ده سال اينها از نماز محروم هستند. اسلام گفته: خانم چون ده سال از نماز محروم هستي شش سال زودتر نماز را شروع كن. مثل ماشيني كه كند مي‌رود مي‌گويند: يك ساعت زودتر از خانه بيرون برو. چون ماشينت سرعت ندارد تو يك ساعت زودتر برو. زن‌ها چهار سال هم بيش از مردها عمرشان است. تصادف است يك زن زودتر بميرد. آدم قبرستان كه مي‌رود زن‌ها سر قبر شوهرها نشستند. (خنده حضار) قبرستان كه مي‌روي، براي ايران هم نيست. ميانگين مي‌گويم، ميانگين عمر زن چهار سال بيشتر است. چهار سال بعد از شوهر عمر مي‌كند، شش سال هم زودتر شروع مي‌كند، آن چهار سال و شش سال شايد، من اين را حتمي نمي‌گويم، شايد شايد شايد با يك ميليارد شايد، اين‌ها چيزهايي است كه ما با عقل ناقص مي‌فهميم. حالا ببينيم به عقل كامل شما چه مي‌آيد. خدا رحمت كند آيت الله طالقاني تفسير مي‌گفت، مي‌گفت: اين به عقل ناقص من آمده، بعد مي‌گفت: ببينم به عقل ناقص شما چه مي‌آيد؟ حالا من كه نمي‌توانم اينطور بگويم. من مي‌گويم: اين به عقل ناقص من آمده، ببينيم به عقل كامل شما چه مي‌آيد؟ چرا زن‌ها زودتر نماز مي‌خوانند؟ براي اينكه يك موانعي در اين چهل سال دارند، چند سال، ده سال محرومند، اين ده سال را خدا خواسته جبران كند. گفته: شش سال زودتر، چهار سال هم ديرتر. اين ميانگين است، شايد هم اينطور باشد. شايد هم چيز ديگري باشد.
تازه آن ايامي هم كه زن نمي‌تواند نماز بخواند، اسلام گفته در سجده‌اش بنشيند، به همان چند دقيقه‌اي كه نماز مي‌خواند، سبحان الله بگويد، ذكر خدا بگويد. يعني از خدا رابطه‌اش قطع نشود. نوعش عوض مي‌شود.
4- بيان زيبايي‌هاي نماز براي نوجوانان
مسأله‌ي ديگر زيبايي‌هاي نماز را بگوييم. به نطر من اگر كسي زيبايي‌هايي نماز را بتواند براي نسل نو بگويد، من پيشنهادم اين است كه يك كتابي است به نام پيوندهاي نماز، اين را خود آموزش و پرورش مي‌تواند تكثير كند، حدود دويست سر نخ در نماز است. نماز يك دولا و راست شدن نيست. خيلي چيزها در نماز است. من يك وقتي يك مثل مي‌زدم، مي‌گفتم: يك كسي كه لباس مي‌شويد، ظاهرش اين است كه لباس مي‌شويد. اما در اين خيلي چيز است. عرق بدنش هم درمي‌آيد، غذايش هم هضم مي‌شود. ايام فراغتش هم پر مي‌شود. ورزش هم مي‌كند. لباس كه تميز شد لباس تميز نشاط مي‌آورد. هركس هم به لباس تميز نگاه كند او هم نشاط پيدا مي‌كند. اگر براي همسرش مي‌شويد علاقه‌ي همسرش هم زياد مي‌شود. يعني يك خرده نگاه كنيد چه چيزي در اين است.
در نماز خيلي چيز است. بهداشت هست، حقوق هست، ادب هست، انتخابات هست، آزادي هست، همه چيز در نماز هست. كمالي نيست مگر اينكه در نماز نباشد. من در خيلي از دانشگاه‌ها گفتم. گفتم: اگر يك كسي يك كمال پيدا كرد كه در نماز نبود، من جايزه به او مي‌دهم. ادب در نماز هست. تا آقا حرف مي‌زند تو هيچي نگو. اطاعت در نماز هست. قبل از آقا خم نشو، قبل از آقا سرت را از خاك برندار. قبل از آقا ركوع نكن. انتخابات در نماز هست، اين آقا را قبول نداري، جايي برو كه آقايش را قبول داري. آزادي در نماز هست، ركعت اول اقتدا كردي، ركعت دوم نمي‌خواهي ادامه دهي مي‌گويد: مجبور نيستي، قصد فرادي كن. مجبور نيستي كه حالا كه در اين جماعت آمدي تا آخر با اين جماعت باشي. قرائت در نماز هست، پيش نمازي را انتخاب كنيد كه قرائتش بهتر باشد. عدالت هست، پيش نماز بايد عادل باشد. نظم هست، صف‌ها بايد منظم باشد. تغذيه هست، لقمه‌ي حرام در شكم باشد نماز قبول نيست. صحيح هست، قبول نيست. مثل چاي در آفتابه، چاي است كسي نمي‌خورد.
اگر لقمه‌ي حرام در شكم باشد نماز قبول نيست. حق مردم در نماز هست، حق همسر در نماز هست، حق والدين در نماز هست، حق حيوان در نماز هست! حيوان اگر تشنه‌اش است شما حق نداري وضو بگيري. بايد آب را به حيوان بدهي و تيمم كني. دقت در نماز هست. اعضاي وضو به اندازه‌ي سر سوزن شسته نشود، اگر انگشتر شما تنگ باشد كه آب زيرش نرود، وضوي شما باطل است. سر سوزن، اضافه‌كار در نماز هست، نماز نافله. شهدا در نماز هست، مهر كربلا. شانه در نماز هست، شانه بزني، يك ركعت تو سي برابر مي‌شود. عطر بزني سي تا هم براي عطر اضافه مي‌شود. مسواك بزني هفتاد تا هم براي مسواك اضافه مي‌شود. نشاط در نماز هست، ولو زمستان لوله‌ها آب داغ است، با آب سرد وضو بگير، خشك نكن! ثوابش سي برابر است. چون هرچه آب سرد روي پوست بدن باشد نشاطش بيشتر است. معاد در نماز هست، «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» (فاتحه/4) توحيد در نماز هست، «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له».
آمريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند، در نماز است. چون شما مي‌گويي: الله اكبر! تو بزرگ هستي، وقتي خدا بزرگ است، آمريكا كوچك است. شما سوار هواپيما مي‌شوي بالا مي‌روي، اين خيابان 45 متري مي‌شود اندازه‌ي يك طناب سياه. پايين كه هستيم اوه 45 متر عرض خيابان است! بالا كه رفتيم اين خيابان 45 متري مثل يك طناب سياه مي‌شود. بالابرويم اصلاً كره‌ي زمين اندازه‌ي يك پرتقال مي‌شود. همه‌ي شش ميليارد آدم سر يك پرتقال دعوايشان است. هرچه بالاتر برويم، هرچه ايمان ما به خدا بيشتر شود، آمريكا نزد ما كوچكتر است.
آرايش در نماز هست. زن هرچه طلا دارد وقت نماز به خودش آويزان كند، ثواب دارد. مردي كه طلا برايش حرام است بهترين عطر را بزند. رنگ در لباس هست، لباس با رنگ سفيد ثوابش بيشتر است.
ما بدانيم نماز چيست. نماز هنر خداست، صنعت خداست. صنعت خداست، مهندسي خداست كه در چهار، پنج دقيقه، اين همه چيز جاسازي كرده است، ورزش در نماز هست، حركات ركوع و سجود. بهترين وقتي كه خون به مغز مي‌رسد وقت سجده است. البته سجده براي اين كار نيست. سجده براي قرب به خداست، منتهي اينها هم درونش هست. مثل اينكه شما كه صله رحم مي‌رويد، عمو و عمه و خاله و دايي را ببيني، شما براي ديد و بازديد فاميلي، صله رحم مي‌رويد، منتها خوب در راه كه مي‌رويد غذايت هم هضم مي‌شود. كسي براي هضم غذا خانه‌ي عمه نمي‌رود. نماز براي خداست، منتها خوب اينها...
ما اينها را جمع كرديم تحت عنوان پيوندهاي نماز حق تأليف هم ندارد. هركس مي‌خواهد چاپ كند، چاپ كند. چون اگر بگوييم: حق تأليف دارد، مي‌گويند: قرائتي مي‌خواهد كتاب‌هاي خودش را بفروشد. ما كتاب‌هايمان را هر مؤسسه‌اي غير اقتصادي خواست چاپ كند، آزاد است چاپ كند. يك تفسيري براي دانشگاه نوشتيم، در يك سال و نيم چهل و سه بار چاپ شد. ميليون‌ها بار تفسيرهاي كوچك ما در دانشگاه‌ها چاپ شده و كتاب درسي شده است. يكي از مشكلات ما اين است كه وقتي مي‌گوييم: حق تأليف محفوظ، قفل مي‌شود. آقا هركس مي‌خواهد چاپ كند، باز مي‌شود.
چگونه مردم را به نماز دعوت كنيم؟ 1- چراهاي نسل نو را جواب بدهيم. ممكن است بلد نباشيم، شماره تلفن يك اسلام شناس را داشته باشيم. هر خانه‌اي شماره تلفن يك اسلام ‌شناس را داشته باشد. يك شبهاتي پيش مي‌آيد، شبهه پيش مي‌آيد، بچه از مادرش مي‌پرسد مادرش نمي‌تواند جواب بدهد. از اسلام شناس بپرسد و بگويد. بچه‌هايتان را با مسجد آشنا كنيد.
5- خطر ضايع كردن نماز
توجه به خطرات ترك نماز، آدم وقتي از خدا جدا شد، نماز را ضايع كرد «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا»، «اضاعوا» يعني ضايع كردند، «أَضاعُوا الصَّلاةَ» (مريم/59)
درباره‌ي نماز سه تا تعبير داريم. هر تعبيري هم يك باري دارد. بعضي روايات داريم، «أَضاعُوا» يعني نماز را «أَضاعُوا» ضايع كردند، «أَضاعُوا الصَّلاةَ» اين آيه‌ي قرآن است كه مي‌نويسم. حديث داريم «اهان بالصلاة» به نماز اهانت كرد. حديثي داريم «استخف بالصلاة» نماز را سبك شمرد. «استخف بالصلاة»، اين در قرآن است، اين دو تا در حديث است. نماز را ضايع مي‌كند. ضايع مي‌كند يعني چه؟ غلط و غولوط مي‌خواند. طوري نماز مي‌خواند كه مي‌گويد كه: اَ... الله اكبر! (خنده حضار) بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين، الرحمن الرحيم، ها... غير المغضوب عليهم و الضالين... يك طوري نماز مي‌خواند كه اگر با همسايه‌اش حرف بزند، جوابش را نمي‌دهد. امام صادق فرمود: بعضي به قدري بد نماز مي‌خوانند كه اگر آنطور كه با خدا حرف مي‌زنند با همسايه‌شان حرف بزنند، همسايه جواب نمي‌دهد. بالاترين نقطه‌ي بدن گفته به خاك ماليده شود، اينجا. هر عضوي هم يك كاري ازش مي‌آيد جز پيشاني. ما نفهميديم اين پيشاني چه كاره است؟ قسمت بالا را گرفته هيچ كاري هم نداره. خدا اينجا را براي سجده گذاشته. نمي‌گويد: وقتي مي‌خواهي سجده كني اينجا را به خاك بمال، پاشنه‌ي پايت را به خاك بمال. گفته: بلند ترين نقطه‌ي بدن آن هم روي عزيزترين خاك، خاك كربلا.با آب آلوده وضو نگير، براي چشم ضرر داشته باشد، وضويت غلط است، آب تميز. «أَضاعُوا الصَّلاةَ» نماز را ضايع مي‌كنند.
6- آموزش قرائت صحيح نماز
مگر نماز چطوري ضايع مي‌شود؟ غلط مي‌خوانيم. اجازه بدهيد باز براي عزيزان بگويم. نماز هفده هجده تا كلمه بيشتر نيست. باقي‌ها مستحب است، مي‌شود نگفت. يا تكراري است. مثل الله اكبر تكراري است. خود نماز هفده كلمه بيشتر نيست. دو تا را همه ايراني‌ها درست مي‌گويند. يكي الله اكبر است همه ايراني‌ها درست مي‌گويند، يكي «مالك يوم الدين» است. آن 15 تا در 4 تا قالب مي‌رود. چهار تا ستون. ستوني كه «ح» جيمي دارد. «ح» جيمي را بايد يك خرده سفت گفت. مثل زمستان كه دست آدم سرد مي‌شود، آدم هي ها ها ها مي‌كند. اين «ح» جيمي را آدم بگويد. بسم الله الرحمن الرحيم غلط است. بسم الله الرحمن الرحيم! «قل هو الله احد»، اَحَد غلط است، «ح» جيمي است. «اَحَد»! «وحده لا شريك له»، «وحده»، «ح» جيمي است. «وحده»! «اللهم صل علي محمد»، «محمد»، «ح» جيمي است.«ح» جيمي را سفت بگو. كاري دارد؟ اين ستون «ح» جيمي. ده تا كلمه‌ها درست شد. يك ستون «صاد» داريم. چهار تا «صاد» در قرآن است. «صاد» هم بوي سوت بدهد. «صراط» ببينيد شما نگوييد. شما نگوييد، كه صدا قاطي نشود. ببينيد فرق مي‌كند. « الله صمد»، «صراط»، «صالحين»، «صل» چون اگر معنايش را سين بگويي، بگويي: «اللهم صل» با سين بگويي، يعني خدايا بكش. معناي بدي دارد. نمي‌شود گفت: «اللهم صل» بايد گفت:«اللهم صل». «صل»، «صمد»، «صراط»، اين هم ستون دو.
يك آدم تحصيل كرده دو دقيقه درست مي‌كند. «عين» هم از درون گلو بگويد. «عالِم»، اگر گفتي: «عالِم» يعني سواد دارد، اما اگر گفتي «آلم» يعني مرض دارد. (خنده حضار) «اَلَم» با الف، يعني درد. «آلم» يعني دردمند، بيمار. «عالم، عالم، آلم، آلم». «اياك نعبد»، «السلام عليك» عين است. «السلام علينا»، «السلام عليكم»، «و اشهد ان محمداً عبده»، «عبد»، «عالم»، «نعبد»، «نستعين»، كاري ندارد، نمازتان را درست كنيد. اگر نماز را درست نكنيد «أَضاعُوا» نماز را ضايع كرديد.
شما يك سرود را مي‌خواهي بخواني چقدر تمرين مي‌كني؟ من تعجب مي‌كنم از دخترهايي كه وقتي مهمان دارند مي‌نشينند روي تُرُب گل درست مي‌كند. هشت دقيقه وقت مي‌گذارد كه اين تُرُب را كه يك دقيقه زير دندان است، ولي براي دندان مهمانش، براي زير دندان مهمانش، يك ربع وقت تلف مي‌كند. براي رابطه با خدا نمازش را درست نمي‌كند. «استخف» نماز را سبك مي‌شمارد. «واجعل افضل...» بهترين وقت را براي نماز بگذاريد. بهترين لباس، بهترين عطر، حلال ترين پول.
7- رابطه نماز با ازدواج و همسرداري
نماز با ازدواج هم رابطه دارد. سه جاي نماز، تا آنجا كه من پيدا كردم، ممكن است بيشتر باشد. سه جاي نماز به زن بند است. يكي اصل نماز، مي‌گويد: اگر كسي ازدواج كند، يك ركعتش هفتاد برابر مي‌شود. چون شما دختر دبيرستاني هستيد بايد بگويم. اگر مقدماتي پيش آمد براي ازدواج، نگوييد: باشد بعد. دختر در راهنمايي و دبيرستاني بايد ازدواج كند. اين دخترهايي كه عقب مي‌اندازند ازدواجشان را اشتباه مي‌كنند. آمار طلاق كه زياد مي‌شود، به خاطر اين است كه اينها طناب شدند، دو تا طناب ديگر به هم گره نمي‌خورند. اما دو تا نخ قرقره با هم گره مي‌خورند. دو تا طناب هم كه به هم گره بخورند، همچين كني از هم جدا مي‌شوند. اما نخ قرقره كه به هم گره خورد ديگر از هم جدا نمي‌شود. يكي از عواملي كه طلاق زياد شده، چون سن ازدواج بالا رفته، عروس و داماد عوض نخ، طناب شدند.
عوض شاخه، شاخه باريك پيوند مي‌خورد، تنه درخت ديگر پيوند نمي‌خورد. مي‌گويد: تو يكي، من هم يكي. فوق ليسانس، فوق ليسانس، دكتر، دكتر، وقتي گفت: تو يكي من هم يكي، اينها هيچ كدام كوتاه نمي‌آيند. درسمان هم كه آموزش و پرورش هست، ولي كدام آموزش، كدام پرورش؟ من يك سؤالي مي‌كنم شما جواب بدهيد. دبستاني‌ها احترامشان به معلم بيشتر است يا راهنمايي‌ها؟ راهنمايي‌ها احترامشان بيشتر است يا دبيرستاني‌ها؟ اينجا چون خودتان دبيرستاني هستيد نمي‌گوييد. يعني ما وقتي آموزش و پرورش‌مان درست است كه هرچه سواد بيشتر مي شود، احترامشان به استاد، به پدر و مادر بيشتر شود. «استخف»... اين براي ازدواج. اصل ازدواج گفتم يك ركعت را چند برابر مي‌كند؟ هفتاد برابر! البته يك كسي نگويد پس ما دو تا زن بگيريم، كه 140 تا شود. (خنده حضار) يك كراوات خوب است، دو تا آدم را خفه مي‌كند.
حالا زن گرفتيم، زن داري در نماز اثر دارد. حديث داريم زن و شوهري كه به هم نيش بزنند، نماز هيچ كدام قبول نيست. اول زن گرفتن، دوم همسر داري، زن و شوهري كه به هم نيش بزنند نمازشان قبول نيست.
سوم: خرجي خانم، خرجي خانم را خدا در سجده مردها گذاشته است. به مردها گفته: وقتي سجده مي‌كنيد در سجده اين دعا را بخوانيد، بگوييد: «وارزق لي» رزق مرا بده بيايد، «و لعيالي» خرجي خانمم را هم بده بيايد. يعني در سجده‌ي مردها مي‌گويد: خانم يادت نرود. «وارزق لي و لعيالي» چند جاي نماز به زن برخورده است.
به بچه برخورد مي‌كند. حضرت نماز را سريع خواند، گفتند: يا رسول الله خيلي نماز را تند خواندي؟ فرمود: مگر صداي بچه را نشنيديد؟ مادرش سر نماز بود، بچه از مادر جدا شده بود. حتي اسلام گفته بين بچه حيوان و حيوان نبايد جدايي بياندازي. به مسؤول زكات مي‌گويد: تو كه مي‌روي از شتر زكات بگيري، چون شتر زكات دارد، نكند يك شتر را به قصد زكات بگيري و بچه‌ي شتر بدون مادر وِر وِر كند. «لَا يَحُولَ بَيْنَ نَاقَةٍ وَ بَيْنَ فَصِيلِهَا» (بحارالانوار/ج33/ص524) بين ناقه‌ي شتر و بچه‌اش جدا نيانداز. اسلام اجازه نمي‌دهد حتي بين حيوان‌ها، بين مادر و فرزند جدايي شود. دين ما اين است. حالا اسرائيل بچه‌هاي فلسطين را مي‌گيرد و مي‌برد چند سال از پدر و مادر دور هستند.
چگونه به نماز دعوت كنيم؟ اگر دعوت كننده با اخلاق باشد، اگر دعوت كننده خودش عمل كند. آمد از امام پرسيد: چطور بچه‌هايمان را دعوت كنيم؟ گفت: خودت نماز بخواني، بچه‌ات هم نماز خوان مي‌شود. ما پرسيديم در ستاد نماز، نماز را از چه كسي ياد گرفتي؟ خانه، مدرسه، مسجد. اكثراً گفتند: نماز را از خانه ياد گرفتيم. گفتيم: در خانه از پدر يا مادر؟ اكثراً گفتند: از مادر. مادر نماز خوان! به خصوص اگر لباس زيبا درست كنيم براي بچه، جوايزي كه مي‌خواهيم بدهيم برويم مسجد در راه مسجد كفش بخريم، برويم مسجد در راه مسجد، نمازت را بي غلط خواندي گوشواره مي‌خريم. جوايزمان، عناوينمان، يعني نماز را بايد بند كنيم به يك سري چيزهايي كه جاذبه دارد تا نسلمان را انشاءالله نمازخوان كنيم. خدايا تو را به حق محمد و آل محمد خود ما را و نسل ما را از بهترين مقيمين نماز قرار بده.
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
لینک دانلود فایل صوتی
دسترسی به سوالات

امام زمان(عليه‌السلام) و آينده جهان
1- محو جلوه‌هاي باطل و ماندگاري تجلّي حق
2- برتري مذهب اهل بيت(عليهم‌السلام)
3- فراگير شدن ظلم، عامل آمادگي مردم براي ظهور امام زمان(عليه‌السلام)
4- دوري از اشرافي‌گري در حكومت امام زمان(عليه‌السلام)
5- تسليم بودن در برابر رهبر، شرط پيروز شدن
6- تفكر و برنامه‌ريزي جهاني، نه كشوري و منطقه‌اي
7- حضور زنان در حكومت امام زمان(عليه‌السلام)
8- نظارت امام زمان(عليه‌السلام) بر زندگي
[=times new roman,times]موضوع: امام زمان(عليه‌السلام) و آينده جهان
تاريخ پخش: 13/11/90

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»


[=times new roman,times]بحث ما راجع به آينده‌ي جهان است. چون بعد از محرم و صفر هشت روز كه گذشت، روز هشتم، شهادت امام عسگري است، روز نهم آغاز امامت امام زمان است. بنابراين موضوع بحث ما: آينده‌ي جهان با كيست؟ ضمن اينكه بحث اعتقادي است، يك بحث سياسي هم هست كه تمام مكتب‌ها فرو مي‌ريزد، همه ابر قدرت‌ها كنار مي‌روند و آينده‌ي جهان با مردان خداست.
قرآن مي‌فرمايد: «أََنَّ الْأَرْضَ» به درستي كه زمين «يَرِثُها» وارثش مي‌شوند، چه كساني؟ «عِبادِيَ» بندگان من، نه هر بنده‌اي «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» (انبياء/105) بايد صلاحيت داشته باشد. آينده‌ي جهان با مردان خداست.
آيه‌ي ديگر «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين‏» (اعراف/128)، «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» (طه/132)، تا حالا هم تقريباً همينطور بوده، نه تقريباً تحقيقاً همينطور بوده. بالاخره يزيدي‌ها محو شدند. حسين ماند. آثار يزيد و ابن زياد محو شد، خطبه‌هاي زينب كبري ماند. شاه محو شد، صدام محو شد، امام خميني ماند. ابوجهل‌ها، ابوسفيان‌ها محو شدند، پيغمبر ماند. هميشه اينطور بوده، حالا هم مي‌گويد حالا كه ديدي اينطور. «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها».
1- محو جلوه‌هاي باطل و ماندگاري تجلّي حق
ممكن است باطل يك جلوه‌اي داشته باشد، جلوه تمام مي‌شود و حق ماندگار مي‌شود. حالا نكته‌اي كه هست «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» گفته. صالحون يعني صلاحيت داشته باشد. نه هركس كه نماز شب بخواند. ممكن است خيلي آدم مؤمني هم باشد ولي صلاحيت حكومت نداشته باشد. آدم هست كه خيلي آدم خوبي است، همه واجبات و مستحبات را انجام مي‌دهد اما صلاحيت اداره‌ي كشور را ندارد. لذا نگفته: «عِبادِيَ المتقون»، «عبادي المؤمنون»، «عبادي المتهجدون»، «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ». مسأله‌ي صلاحيت مسأله‌ي مهمي است.
«عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» صلاحيت حكومت، ممكن است خيلي طرف خوب باشد، پيغمبر گفت: ابوذر آدم خوبي هستي اما صلاحيت مديريت حتي دو نفر را نداري. «إِنِّي أَرَاكَ ضَعِيفا» ترجمه‌اش را مي‌فهميد، «إِنِّي» يعني چه؟ «ضعيف» هم كه مي‌دانيد. «إِنِّي أَرَاكَ ضَعِيفا» من تو را ضعيف مي‌دانم. «فَلَا تَأَمَّرَنَّ عَلَى اثْنَيْن‏» (بحارالانوار/ج72/ص4) تو ولايت دو نفر را نبايد داشته باشي. ولي سلمان را استاندار مداين كرد. سلمان و ابوذر هر دو آدم خوبي بودند. ولي سلمان صلاحيت حكومت داشت، ابوذر نداشت.
ممكن است سي نفر، پنجاه نفر، صد نفر، دويست نفر مجتهد باشند. يكي بتواند رهبر شود. ممكن است ملا خيلي باشد، يكي بتواند خطيب باشد. باقي‌ها نتوانند خطبه بخوانند. صلاحيت اين كار را بايد داشته باشد.
2- برتري مذهب اهل بيت(عليهم‌السلام)
قرآن مي‌فرمايد: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا» باز مي‌گويد: «وَ عَمِلُوا الصَّالِحات لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ» (نور/55) اينجا يك صالح داريم، داشته باشيد، «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا» خدا وعده داده، «وَعَدَ اللَّهُ» خدا وعده داده «الَّذينَ» به كساني كه «آمَنُوا» دوباره گفته «وَ عَمِلُوا الصَّالِحات» اينجا هم يك صالحات داريم كه چه؟ كه «لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ» حكومت دستش بدهد. «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ»، «وَ عَمِلُوا الصَّالِحات».
من اين را پارسال هم گفتم. حالا ممكن است پارسال يك عده پاي تلويزيون نبودند يا يادشان رفته، اين فلش كامپيوتر در جيبتان هست؟ بدهيد. ببخشيد... من معذرت مي‌خواهم، با اين فلش كامپيوتر يك مثال بزنم.
مي‌گويند: امام عسگري كه شهيد شد، امام زمان سه، چهار ساله بود. بچه‌ي سه، چهار ساله چطور مي‌تواند امام شود؟ جوابش اين فلش كامپيوتر است. شما اين فلش كامپيوتر را وصل به كامپيوتر مي‌كني، بعد از چند دقيقه، چند ثانيه، تمام علوم از آن كامپيوتر به اين منتقل مي‌شود. اين چيه؟ درونش هم خالي است. مثل تخمه پوك! يعني يك فلز پوك، بشر توانست علم را از آن كامپيوتر به اين فلز منتقل كند چطور شما قبول مي‌كني انسان علم را از فلز به فلز منتقل كند، خداي انسان نمي‌تواند علم امام عسگري را به بچه‌ي چهار ساله منتقل كند؟ بنابراين اينكه بچه‌ي سه، چهار ساله چطور مي‌شود امام شود، جوابش فلش كامپيوتر است. اين يك نكته را مي‌ترسم يادم برود. بچه مي‌تواند امام شود؟ امامت علم مي‌خواهد. وزن كه نمي‌خواهد كه چند كيلو. مثل راديو، راديو ممكن است يك راديوي كوچك باشد، ده موج را بگيرد، ممكن است يك راديو اندازه‌ي يك بشكه باشد، يك موج را هم نگيرد. صلاحيت مي‌خواهد.
ديگر چه؟ قرآن مي‌فرمايد: «دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏» (نور/55) ديني حاكم خواهد شد كه «ارْتَضى‏» بالاخره «دينَهُمُ» آن ديني بر جهان غالب خواهد شد، در آينده كه «دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏»، «ارْتَضى» يعني خدا بايد از آن راضي باشد. از كدام دين‌ها راضي است. مذهب در دنيا خيلي است. خدا از كدام راضي است؟ يك كد داده گفته: از اين راضي هستم. آن ديني كه «رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا» (مائده/3) يعني دين غدير خم، «رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا». آن روزي كه اميرالمؤمنين معرفي شد، خدا گفت: من حالا راضي هستم. يعني راضي هستم از ديني كه رهبرش اميرالمؤمنين باشد. علي بن ابي طالب باشد. چه دارم مي‌گويم؟ آينده‌ي جهان با كيست؟ قرآن مي‌گويد:‏ «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ». قرآن مي‌گويد: وعده‌ي خدا به كساني است كه ايمان و عمل صالح، قرآن مي‌گوييد: آينده‌ي جهان به كسي است كه مكتبش مورد رضاي خدا باشد. كدام مكتب‌ها مورد رضاي خداست؟ «ارْتَضى‏»،«رَضيتُ»، هردو يك ريشه است. ما گاهي وقت‌ها با اين كدها مي‌توانيم بفهميم.
يك حديث است هم شيعه گفته و هم سني. همه گفته‌اند. كه پيغمبر فرمود: يهودي‌ها 71 فرقه شدند، مسيحي‌ها 72 فرقه شدند. مسلمان‌ها 73 فرقه مي‌شوند. بعد پيغمبر فرمود: «فِرْقَةٌ نَاجِيَة» (بحارالانوار/ج30/ص335) يك فرقه از اينها نجات پيدا مي‌كند. «فِرْقَةٌ نَاجِيَة» يك فرقه «ناجيه» است. خوب همه مي‌گويند: ما هستيم. تمام فرقه‌هاي مسلمان مي‌گويند: ما اهل نجات هستيم، باقي‌ها هلاك مي‌شوند. فقط ناجي ما هستيم. ما چه كنيم براي اينكه ببينيم چه كسي راست مي‌گويد و چه كسي دروغ؟ اگر يك پدري در خانه گفت: من يكي از بچه‌هايم را دوست دارم. او مي‌گويد: من را گفت، او مي‌گويد: من را گفت. همه‌ي بچه‌ها مي‌گويند: من را گفت، من را گفت، من را گفت، بهترين كسي كه مي‌تواند مشكل را حل كند، چه كسي است؟بگوييد... آن كسي كه گفته من يكي را دوست دارم. اگر پدر گفت: يكي را دوست دارم، همه مي‌گويند: من را گفت. مادر گفت: يكي را دوست دارم، همه مي‌گويند: ما را گفت. بهترين كسي كه بايد حل كند آن كسي است كه اين حرف را زده، بگوييم: آقاجان شما كه گفتي يكي از بچه‌هايم را دوست دارم، خودت بگو. كدام‌ها را دوست داري؟ خودش بايد بگويد. پيغمبر فرمود: «فِرْقَةٌ نَاجِيَة» مي‌گوييم: يا رسول الله، فرقه‌ي ناجيه كدام است؟ خودت بگو. مي‌گويد: «مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوح‏» (بحارالانوار/ج23/ص123) اهل بيت من مثل كشتي نوح است. «مَنْ رَكِبَهَا» هركس سوار ان كشتي شود، «نَجَا» نجات پيدا مي‌كند. «ارْتَضى‏» با «رَضيتُ» يكي است.
گرفتيد چه مي‌گويم؟ اينها شيعه و سني ندارد. تمام مسلمان‌ها قبول دارند كه پيغمبر فرمود: امت من 73 فرقه مي‌شوند، يكي اهل نجات است. مسلمان‌ها همه دعوايشان است. او مي‌گويد: من ناجي هستم، تو كجي. او مي‌گويد: من صاف هستم، تو كجي. مي‌گوييم: آقا هيچ‌كس حرف نزند از خود پيغمبر بپرسيم. يا رسول الله آن كسي كه مي‌گويي ناجي است، چه كسي است؟ فرمود: آنهايي كه در خط اهل بيت هستند. «مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوح‏». اهل بيت من مثل كشتي نوح است. هركس كشتي نوح را سوار شود، نجات پيدا مي‌كند و باقي غرق مي‌شوند. «مَنْ رَكِبَهَا نَجَا»، نَجَا و ناجي ريشه‌اش يكي است. «ارْتَضى‏»، «رَضيتُ»، آينده‌ي جهان با كيست؟
3- فراگير شدن ظلم، عامل آمادگي مردم براي ظهور امام زمان(عليه‌السلام)
يك چيزي هست مي‌گويند كه: امام زمان وقتي مي‌آيد كه دنيا پر از ظلم باشد. يكي ممكن است اينطور معنا كند. خوب، پس براي اينكه امام زمان بيايد، بياييد همه ظلم كنيم. دنيا پر شود امام زمان تشريف بياورد. اگر كسي چنين گفت، چه مي‌گوييم؟ بياييد هركس هر گناهي مي‌تواند بكند، بكند. هرچه زودتر دنيا را پر از ظلم كنيم. چون حديث داريم. نه يك حديث، ده حديث و بيست حديث و سي حديث و صد حديث نيست. كلي حديث داريم كه هروقت دنيا پر از ظلم شود آقا مي‌آيد. حالا يك كسي گفت: خيلي خوب، پس بياييد دنيا را پر از ظلم كنيم، امام زمان بيايد.
جوابش چيست؟ جوابش اين است. نگفته: وقتي امام زمان مي‌آيد كه دنيا پر از ظالم باشد. مي‌گويد: دنيا پر از ظلم باشد. اگر مي‌گفت: وقتي مي‌آيد كه دنيا پر از ظالم باشد، پس همه‌‌ي ما بايد ظالم شويم تا آقا بيايد. مي‌گويد: دنيا پر از ظلم شود. ببين يك وقت است مي‌گويم: وقتي پنجره را باز مي‌كني، كه اينجا پر از دود شود. پر از دود شود نه اينكه همه سيگاري شويم. ممكن است يك خلافكاري يك كنده‌ي درخت اينجا بياورد، يك نفر هم بيشتر نيست ولي همين يك نفر با يك كنده‌ي درخت اينجا را پر از دود كند. يك صدام پيدا مي‌شود عراق را به هم مي‌ريزد. كويت را به هم مي‌ريزد، ايران را هم به هم مي‌ريزد. نگفته: «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظالما»، گفته: «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْماً» (بحارالانوار/ج30/ص80) نمي‌گويد: اگر همه‌ي شما سيگاري شويد، در و پنجره را باز مي‌كنيم، مي‌گويد: اگر اينجا پر از دود شد. ممكن است يك نفر دود كند، باقي هم سيگاري نباشند و آدم صالحي باشند. معلوم شد چه گفتم يا نه؟
حديث مي‌گويد: بعد از آن كه دنيا پر از ظلم يا ظالم؟ با هم بگوييد... دنيا اگر پر از ظلم شد، امام زمان تشريف مي‌آورد. كسي نگويد پس بياييد همه ظلم كنيم. نگفته: دنيا پر از ظالم شد، دنيا پر از ظلم شد. ممكن است چهار تا ابر قدرت با سوء استفاده از انرژي هسته‌اي، دنيا را به آتش بكشند. همه مردم هم آدم صالحي باشند. ميليون‌ها، ميليارد‌ها آدم صالح داشته باشيم، اما جنايتكارها، چند تا جنايتكار دنيا را به آتش بكشند. اگر دنيا پر از ظلم شد، آقا مي‌آيد نه دنيا پر از ظالم شد.
ما بايد منطق داشته باشيم. قرآن سه مرتبه اين را فرموده. اين آيه سه مرتبه در قرآن تكرار شده است. «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه‏» (توبه/33) آينده‌ي جهان با اهل منطق است. با كيست؟ با اهل منطق. با كسي كه منطق او غالب شود. «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه‏» يعني بر همه‌ي دين‌ها، كل دين يعني هر مكتبي بايد ظهور پيدا كند اين مكتب بر همه‌ي اديان. آينده‌ي جهان با كيست؟
1- از نظر ايمان، «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا» (مائده/9) بايد اهل ايمان باشد. از نظر لياقت بايد صلاحيت داشته باشد. از نظر منطق و استدلال بايد منطقش بر همه‌ي منطق‌ها غالب شود. «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه‏». ديگر چه...
4- دوري از اشرافي‌گري در حكومت امام زمان(عليه‌السلام)
بايد ساده زيست باشد. حديث داريم كساني كه منتظر امام زمان هستند، بايد زندگي اشرافي را كنار بگذارند. «فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْفَقْر» (بحارالانوار/ج64/ص247) بايد زندگي‌اش را روي شمعك بياورد. نمي‌شود آدم زندگي اشرافي داشته باشد، بعد در زندگي اشرافي هم مثلاً بگويد: اي امام زمان من منتظر تو هستم. زندگي ساده! اين هم حديث است.
يك قصه‌اي در قرآن هست كه... يك صلواتي بفرستيد. (صلوات حضار)
طالوت رهبر جمعيت مؤمنين بود. به مؤمنين گفت: من رهبر و فرمانده‌ي نظامي شما هستم. برويم جبهه با جالوت بجنگيم. طالوت با جالوت بجنگد. يك امتحان اقتصادي، امتحان شكمي، در راه كه مي‌رويم يك نهر آبي است. «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَر» (بقره/249) عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. «إِنَّ اللَّهَ» به درستي كه خدا «مُبْتَليكُمْ» شما را مبتلا مي‌كند «بِنَهَر» به نهر آبي، «نَهَر» يعني نهر آبي. «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي‏» هركس آب بخورد، از ما نيست. «وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي‏» هركس بخورد، از ما نيست، هركس نخورد... البته اگر خيلي تشنه هستيد، با مشت بخوريد. «إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ»، «يَد» يعني ... «بِيَدِهِ» لبي تر كنيد، اما سر به آب نگذاريد. خودتان را سيراب نكنيد اما لبي تر كنيد. «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي‏» شكموها از ما نيستند. «وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي‏» آنهايي كه جلوي خودشان را گرفتند، از ما هستند. جمهوري اسلامي سفره‌اي باز كرد. آنهايي كه از بيت المال بخور بخور راه انداختند، آنها جزء اصحاب امام زمان نيستند، سوء استفاده كردند. كسي كه امكانات دستش بود، سوء استفاده نكرد، او مي‌تواند حكومت را به دست بگيرد.
حالا در آستانه‌ي دهه‌ي فجر هم هستيم يك چيزي بگويم. خود انقلاب ما و دهه‌ي فجر ما مي‌تواند يك پيش‌زمينه‌اي براي قيام امام زمان باشد. چرا؟ براي اينكه ما چه مي‌گوييم؟ ما مي‌گوييم: امام زمان مرد خداست، بر دنيا حاكم مي‌شود. چطور؟ همينطور كه امام خميني بر ايران حاكم شد. اگر امام خميني بر ايران حاكم شد، پس امام زمان هم مي‌تواند بر دنيا حاكم شود. اگر كسي يك كت و شلوار دوخت، پس مي‌تواند ده تا كت و شلوار ديگر هم بدوزد. اگر كسي يك سطر نوشت، مي‌تواند ده سطر هم بنويسد. مرد خدا مي‌شود حاكم شود. امام زمان بيايد حكومت كره‌ي زمين را بگيرد؟ بله، چطور؟ اينطوري.
2- طاغوت‌ها تار و مار مي‌شوند، مگر مي‌شود؟ بله در ايران شد. هويداها اعدام شدند. طاغوت‌ها مي‌شود. قوانين آسماني حاكم مي‌شود، مگر مي‌شود؟ بله شوراي نگهبان نشسته هر قانوني ضد اسلام بود رد مي‌كند.پس همين انقلاب ما، همين قيام امام خميني، و همين پيروزي دهه‌ي فجري كه خدا قسمت ما كرد همين نشان دهنده‌ي اين است كه مي‌شود.
5- تسليم بودن در برابر رهبر، شرط پيروز شدن
ما بايد تسليم باشيم. آينده‌ي جهان با كيست؟ با كساني كه تسليم باشند. در جنگ احد مسلمان‌ها شكست خوردند. آمدند گفتند: يا رسول الله! مگر شما نمي‌گويي «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ...» باقي‌اش را شما بگوييد... «يَنْصُرْكُمْ» (محمد/7) مگر شما نمي‌گوييد: «أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقين‏» (بقره/194) پس چرا اينجا خدا با متقين نبود، چرا نصرت نشديم؟ مي‌گويد: بابا! آخر درست است خدا گفته: حق را پيروز مي‌كنم، اما شما هم يك وظيفه‌اي داريد. شماها در احد مي‌دانيد چه كرديد؟ «عَصَيْتُم‏» (آل‌عمران/152) معصيت كرديد. پيغمبر فرمود: اين منطقه را حفاظت كنيد، حفاظت نكرديد. «تَنازَعْتُمْ» (آل‌عمران/152) نزاع كرديد، اختلاف در بين شما افتاد. «فَشِلْتُم‏» (آل‌عمران/152) فَشَل شديد. شُل شديد. اينها آيه‌ي قرآن است. «فَشِلْتُمْ، تَنازَعْتُمْ، عَصَيْتُم‏» رمز شكست در احد اينها بود. آينده‌ي جهان با كيست؟ با امت شُل نمي‌شود. با امتي كه معصيت كند، حرف فرماندهي را زمين بگذارد. پيغمبر فرمود: اين منطقه را رها نكنيد. «تَنازَعْتُمْ» نزاع در شما افتاد. يكي گفت: بمانيم، يكي گفت: برويم. رمز سقوط شما خودتان هستيد. آينده‌ي جهان با كيست؟
حديث داريم ياران امام زمان «كَزُبَرِ الْحَدِيد» (كافي/ج8/ص294) مثل آهن پاره هستند.
در قرآن بعضي‌جاها مي‌گويد: «لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ» (انبياء/31) «لَعَلَّهُمْ» يعني شايد. بعضي‌ جاها هم مي‌گويد: «أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» (بقره/157)، «هُمُ الْمُتَّقُون‏» (بقره/177) «لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ»، «هُمُ الْمُتَّقُون‏». «لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ»، «أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ». «لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» (بقره/186)، «أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ» (حجرات/7) يعني آينده‌ي جهان با كسي است كه از اين «لَعَّلَ» رد شده باشد به آن قطعي رسيده باشد. آخر يك وقت دكتر مي‌گويد: اين قرص‌ها را عمل كن. فردا بيا تو را ببينم. يعني چه؟ يعني نمي‌دانم اين قرص نتيجه مي‌دهد يا نمي‌دهد، حالا فعلاً آزمايشي. يك وقت مي‌گويد: نه، دواي تو قطعاً همين است. در قرآن راجع به سه چيز سه مرحله دارد. يك مرحله گفته: «لَعَّلَ»، «لَعَّلَ» مي‌دانيد يعني چه؟ شايد، «لَعَلَّهُمْ»، «لَعَلَّهُمْ» چه... «لَعَلَّهُمْ يَتَّقُون‏» (بقره/187)، «لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ»، «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (بقره/189) ولي بعضي جاها «لَعَّلَ» نيست. «هُمُ الْمُتَّقُون‏»، «هُمُ الرَّاشِدُونَ»، «هُمُ الْمُفْلِحُون‏» (بقره/5). يعني بايد ياران امام زمان كسي باشد كه از «لَعَّلَ» بيرون بيايد، قطعاً.
6- تفكر و برنامه‌ريزي جهاني، نه كشوري و منطقه‌اي
يار امام زمان بايد فكر جهاني داشته باشد. چون امام جهاني يك مريدهاي جهاني هم مي‌خواهد. آدمي كه فقط به خودش فكر مي‌كند. خودم، كُتم، شلوارم، كفشم، نمره‌ام، بابام، ننه‌ام، حزبم، محله‌ام، قبيله‌ام، آدم‌هايي كه درون گروهي، جزئي فكر مي‌كنند، آدم‌هايي كه جزئي مي‌بينند اينها نمي‌توانند يار كسي باشند كه كلي ببينند. دعاها ما را كلي بار مي‌آورد. «اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِيرٍ» همه‌ي فقيرها را بي‌نياز كن. «اللَّهُمَّ أَشْبِعْ كُلَّ جَائِع‏» همه‌ي گرسنه‌ها را سير كن. «اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوب‏»، «اللَّهُمَّ أَصْلِحْ كُلَّ فَاسِد» كل، كل، يعني كسي كه مي‌خواهد يار امام زمان باشد بايد از نوجواني فكرش بين‌المللي باشد.ما گاهي وقت‌ها مثلاً مي‌بينيم مي‌گويد: خدايا، مريض ما را خوب كن. خوب بگو همه‌ي مريض‌ها را. كشور ما را حفظ كن. بگو: همه دنيا را حفظ كن. آينده با كساني است كه فكرشان جهاني باشد. يعني تنگ نظر، فرد نظر، جزئي نظر نباشد. چشم‌اندازش، چشم‌انداز بي‌نهايت باشد.
حالات روحي، آينده‌ي جهان با كسي است كه عاشق امام زمان باشد. من در يكي از برنامه‌ها راجع به عشق امام زمان حرف‌هايي زدم. گفتم: علاقه بايد علاقه‌ي جمعي باشد. مثلاً در دعاي عهد مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا صاحب الزمان عَن جميع الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات»، «عن جميع» خدايا سلام همه‌ي مؤمنين را به امام زمان برسان. همه! صدقه مي‌دهم به قصد دفع بلا از همه‌ي مردم، نه دفع بلا از ماشين خودم. همه!
علاقه بدون مرز باشد. «فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» علاقه بدون شرط باشد «حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ». بدون تاريخ باشد، «وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي» عشقش را به امام زمان را در دعاي عهد، دعاي عهد دعاي عشق به امام زمان است. مي‌گويد: خدايا، سلام همه‌ي مردم را به امام زمان برسان. خدايا مشارق و مغارب، زنده و مرده، نسل گذشته «والِدَّي»، و نسل آينده «وُلد». چقدر صلوات نه صد هزار تا و يك ميليون و يك ميليارد و صد ميليارد، «زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِه‏» به عدد هر ذره، به عدد هر سلول، به عدد هر اتم، به عدد هرچه بر آن علم داري. علاقه‌ي تازه به تازه «أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوْمٍ» يعني تازه به تازه، هر روز! آخر يك وقت يك نفر يك كسي را مي‌بيند مي‌گويد: آه... خيلي مشتاق ديدار هستم. يك وقت هر روز صبح به صبح زنگ مي‌زند احوالش را مي‌پرسد. دعاي عهد مي‌گويد: خدايا من هر روز صبح با تو تجديد بيعت مي‌كنم. «أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوْم» علاقه‌ي رو به رشد «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَة» اينها را در جلسه‌ي قبل گفتم. عهد يعني امام زمان با تو تعهد دارم. بالاتر از تعهد، عقد با تو گره مي‌خورم. بالاتر از گره «و بيعةً» بيعت مي‌كنم، تسليم تو هستم. اين سه جمله سه تا بار دارد. «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَة» يعني قرار داد با تو مي‌بندم «عَهْداً». 2- «وَ عَقْداً» قراردادم را باز نمي كنم، گره مي‌زنم قراردادم را با تو. 3- تسليم صد در صد هستم. آينده‌ي جهان با كيست؟
7- حضور زنان در حكومت امام زمان(عليه‌السلام)
روايت داريم 50 نفر از ياران درجه يك حضرت مهدي خانم‌ها هستند. حديث داريم زماني امام زمان ظهور مي‌كند كه زن‌ها به قدري رشد علمي داشته باشند كه بتوانند در خانه قضاوت كنند بعني بتوانند تشخيص بدهند، حق با چه كسي است و باطل با چه كسي؟ يعني اين زن‌هاي ما رشد علمي‌شان و عدالت‌شان طوري باشد كه بتوانند قضاوت عادلانه كنند. اين مهم است.
چه كساني دور امام زمان جمع مي‌شوند؟ پا برهنه‌ها، بچه‌هاي يتيم، رجايي يتيم بود. همين بسيجي‌هايي كه بني صدر كذايي مي‌گفت: نمي‌دانم عوام هستند، اينها تخصص ندارند، اينها سواد ندارند. حالا ببينيد همين بسيج چه اختراعات و چه ابتكارات و چه دانشمنداني در بسيج است. حديث داريم زمان امام زمان(ع) عقل يك انسان عقل چهل انسان مي‌شود. آينده‌ي جهان با كيست؟
يك روايت خواندم يك بار ديگر مي‌خواهم اين روايت را تكرار كنم. امام رضا در قنوت نمازش گفت: خيلي مهم است. توجه كنيد! امام رضا، هنوز امام زمان متولد نشده، پدر بزرگ امام زمان است. ولي حديث داريم امام رضا (ع) در قنوتش اين دعا را مي‌خواند. گوش بدهيد. «و اجعلني من انصاره» خدايا مرا از ياران حضرت مهدي قرار بده. «بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيُّ جَدِّي‏» پدرم و مادرم فداي آن مهدي كه همنام جدم است. «وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَان‏» (بحارالانوار/ج51/ص152) «اشفق علي الناس من آبائهم و امهاتهم» امام زمان مهرش از پدرانشان و از مادرانشان به مردم بيشتر است.
انقلاب ما يك صفحه‌اي بود از كتاب مهدويت. مهدويت يعني چه؟ يعني امام زمان مي‌آيد، مرد خدا حاكم مي‌شود. اگر امام خميني حاكم شد، امام زمان هم حاكم مي‌شود. مستضعفين حكومت دست مي‌گيرند. اگر رجايي‌ها و چمران‌ها و بچه‌هاي بسيج و حزب اللهي اگر همين سربازهاي گمنام و غير گمنام و همين قواي مسلح و همين بچه‌ها، اگر اينها، همين زن‌ها، همين شهدا، خانواده‌هايشان اگر اين طبقه حاكم شدند، پس مي‌شود حاكم شد. اگر ديديم مبارك‌ها و نمي‌دانم فرض كنيد صدام‌ها، شاه‌ها، اگر اينها سقوط كردند پس مي‌شود. پس مي‌شود! انقلاب ما يك پيش فرضي است براي اينكه حكومت امام زمان مي‌شود.
وظيفه‌ي ما چيست؟ وظيفه‌ي ما در زمان غيبت اين است كه ببينيم امام زمان از ما چه خواسته است. اول: چرا امام زمان غايب است؟ اين را كه مي‌خواهم بگويم تكراري است. چون آخر من 32 سال است در تلويزيون هستم. بعد از 32 سال نمي‌توانم همه حرف‌هايم نو نو نو باشد. بخشي‌اش نو است، بخشي را هم بايد تكرار كنم. بخشي‌ هم يادم هست تكرار مي‌كنم. مي‌فهمم ولي مخصوصاً تكرار مي‌كنم. چون سه نسل عوض شده است. يك مثلي زدم براي امام زمان كه امام زمان چرا غايب است؟ مثلي كه سالهاي قبل زدم اين است. گفتم: يك لامپي را شهرداري مي‌آيد مي‌زند. اين لامپ است، بچه‌ها مي‌آيند مي‌شكنند. لامپ دوم را مي‌زند. لامپ دوم باز مي‌شكند. لامپ سوم را مي‌زند. اگر يازده لامپ را شكستند، شما مسؤول برق منطقه باشي، لامپ دوازدهم را مي‌زني، با اينكه يازده تا را شكستند باز هم لامپ دوازدهم را مي‌زني يا نمي‌زني؟ بگوييد... نمي‌زني... اميرالمؤمنين چراغ هدايت را شكستند، امام حسن، امام حسين، يازده تا چراغ هدايت را شكستند. خداوند لامپ دوازدهمي را ديگر وصل نمي‌كند. مي‌گويد: هر وقت آدم شديد.
8- نظارت امام زمان(عليه‌السلام) بر زندگي ما
نقش امام زمان، نظارت، هر هفته كارهاي ما را حضرت مهدي(ع) مي‌بيند. قرآن هم مي‌گويد: «فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون‏» (توبه/105) خدا و رسول و مؤمنون عمل شما را مي‌بينند. آنوقت مؤمنون، من كه عمل شما را نمي‌بينم. آيا شما عمل من را مي‌بيني؟ مي‌داني ديشب مثلاً من چه غذايي خوردم؟ ديروز با چه كسي صحبت كردم؟ من عمل شما را نمي‌دانم. اينكه مي‌گويد: خدا عمل شما را مي‌بيند، رسول مي‌بيند، مؤمنون مي‌بينند، يعني يك گروه خاصي از مؤمنين كه روايات متعدد داريم اهل بيت هستند. امام زمان كارهاي ما را مي‌بيند، در حق ما دعا مي‌كند، لغزش‌ها، غصه‌هاي ما براي امام زمان غصه است. شادي‌هاي ما براي امام زمان شادي است. صدقه مي‌دهيم براي دفع بلا از جان امام زمان مي‌دهيم. «اللهم كن لوليك»‌ها را بخوانيم. براي ظهورش دعا كنيم.
خدايا ما را از عباد صالحي كه در قرآن تعريفش را كردي قرار بده. خدايا آن كساني كه حكومت را از گردانه‌ي حق خارج كردند، به اهل بيت ظلم كردند، به قول دعاي ندبه «اين الحسن، اين الحسين» بايد امام صادق و امام حسين حكومت كنند، بني اميه و بني عباس‌ها آمدند و مسير را عوض كردند. خدايا آن به آن لعنت و قهر و غضبت را بر آنها روز به روز بيشتر بفرما. دعاهاي امام زمان را مستجاب و ما را مشمول دعاي خاص امام زمان قرار بده.
اين بحث به مناسبت اين بود كه ماه ربيع بعد از محرم و صفر آغاز امامت امام دوازدهم و در آستانه‌ي آغاز امامت و دهه‌ي فجر بوديم راجع به اين صحبت كرديم.
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
منبع


موضوع بحث :حق و باطل و شناخت وظايف
تاريخ پخش:1390/9/24

عناوین سخنرانی
1- سرچشمه حق، سخن خدا و پيامبران و امامان معصوم(ع)
2- حقانيت علم و عقل و بطلان ظنّ و گمان
3- شناخت حق و پيروي از حق
4- شناخت باطل و دوري از ياري باطل
5- انواع برخوردها در برابر افكار و رفتار باطل
6- اندك بودن حق و كثرت باطل
7- خطر پوشاندن باطل با حق
متن سخنرانی:(قسمت اول)

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»


[=times new roman,times]خدمت دختران عزيز هستيم، و جمعي از اولياء. بحثي كه مي‌خواهم براي امت ايران داشته باشم و از جمله شما بحث حق و باطل است.
ببينيد همه‌ي مردم زندگي مي‌كنند، از اكسيژن استفاده مي‌كنند، از زمين، كوه، آب، دريا، سد، برق، گاز، تلفن، از ورزش، از خوردني‌ها، نوشيدني‌ها، همه مردم زندگي مي‌كنند، فقط مشكل اين است كه عده‌اي در راه حق هستند، عده‌اي در راه باطل. همه مردم صورتشان را مي‌شويند، يك عده وقتي آب در صورتش مي‌ريزد، نيتش اين است كه وضو بگيرد، مي شود با وضو. يك عده فقط آب در صورتش مي‌ريزد. قصد وضو نمي‌كند. قصد وضو كه نكرد مي‌شود بي‌وضو. پس آب را به صورت مي‌ريزيم، چه كسي قصد وضو كند و چه كسي نكند.
همه‌ي مردم راه مي‌روند، يكي راه مي‌رود الكي، يكي راه مي‌رود به سمت مدرسه كه درس بخوانم، وقتي به قصد درس خواندن مي‌رود هر قدمي كه برمي‌دارد ثواب دارد. وقتي به قصد صله رحم مي رود، مي‌رود عمه و دايي و عمويش را ببيند، هر قدمي كه برمي‌دارد ثواب دارد. مسأله اين است كه ما حق را تشخيص بدهيم. حق چيست؟ پس موضوع بحثمان حق و باطل و وظيفه‌ي ما در مورد حق است.
بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع: حق و باطل. يكي سرچشمه‌ي حق چيست؟ سرچشمه‌ي حق كجاست. اين يك مورد. 2- وظيفه‌ي ما در برابر حق 3- وظيفه‌ي ما در برابر باطل.
1- سرچشمه حق، سخن خدا و پيامبران و امامان معصوم(عليهم‌السلام)
اما اول، سرچشمه‌ي حق. 1- خداوند متعال، قرآن مي‌فرمايد: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّك‏» (بقره/147) اگر مي‌خواهيم ببينيم چه حق است و چه باطل، ببينيم آن كسي كه آفريدگار است، پروردگار ما است، او چه گفته است؟ خدا گفته حق است. غير خدا باطل است. مگر اينكه از اولياي خدا باشد. در شناخت حق و باطل اين را خدا گفته و اين را خدا نگفته. چه غذايي حق است و چه غذايي باطل؟ هر غذايي كه حلال است، گفته: «كُلُوا» حق است. هر غذايي كه گفته: «لا تأكُلُوا»،«لا تأكُلُوا» يعني چه؟ نخوريد، باطل است. چه حرفي حق است و چه حرفي باطل؟ هر جا گفته: «قُولُوا» حق است. هرجا گفته: «لا تقولوا» باطل است. يك شناخت روشن، خدا چه گفته است؟ وقتي مي‌گوييم: خدا، پيغمبر خدا و ائمه اطهار و علماي رباني، هركس حرفش، وصل به حرف خدا مي‌شود حق است. امام رضا (ع) فرمود: من كه يك حديثي مي‌خوانم به من بگوييد: اين حديث از كدام آيه است، تا من بگويم. تمام حديث‌هاي اهل بيت ريشه‌اش در قرآن است.
2- دومين سرچشمه‌ي حق پيغمبر است. پيغمبر اكرم، چون «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى،إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏» (نجم/3 و4) پيغمبر حرف‌هايش روي هوس نيست. نيست حرف پيغمبر مگر وحي. حرف پيغمبر فتوكپي حرف خداست. ولذا در قرآن داريم «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه‏» (نساء/80) كسي كه گوش به حرف پيغمبر بدهد، به حرف خدا گوش داده است. مثل اينكه مي‌گوييم: فلاني قائم‌مقام فلاني است، پيغمبر عبد خداست اما حرف‌هايش وحي است.
امام معصوم حق است. اين حرف حق است يا باطل؟ اگر امام گفته حق است. «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِي‏» (بحارالانوار/ج10/ص432) اين هم حديثي است كه شيعه و سني قبول دارند. اميرالمؤمنين گفته است. پس حق است.
2- حقانيت علم و عقل و بطلان ظنّ و گمان
علم حق است. علم و عقل. اينها سرچشمه‌ي حق است. اين حرف باطل است. به چه دليل؟ علمي نيست. اين حرف باطل است. به چه دليل؟ منطقي نيست. علم و عقل، سرچشمه‌ي حق است. چون قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» (يونس/36) «إِنَّ الظَّنَّ» ظن يعني گمان، «لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» گمان، «مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»،«مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»... مي‌گويد: والله من فكر مي‌كنم چنين است. خوب غلط فكر مي‌كني. اگر علمي است بگو. عقل است بگو. من خيال مي‌كنم چنين است. يكي از دوستان مي‌گفت: شش ماه است زن من با من قهر است. مي‌گويم: چرا؟ مي‌گويد: من خواب ديدم تو يك زن ديگر گرفتي. يا مثلاً مرد فكر مي‌كند زنش چنين است. زن فكر مي‌كند... خيلي‌ها را به حساب خيالات، خيالات گمان است. ظن يعني گمان، «لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» گمان بي‌نياز نمي‌كند از حق چيزي را. يعني گمان جاي علم نيست. تو گمان كردي، گمان مي‌كنيم. مثل سراب، سراب را آدم گمان مي‌كند آب است. وقتي جلو برود مي‌بيند، آب نيست سراب است. آب‌نما است.
پس اين يك ملاك است كه هرچه را خواستيم ببينيم كه چه حق است، چه باطل، ببينيم اگر ريشه در قرآن دارد، ريشه در سخنان پيغمبر دارد. ريشه در كلمات اهل بيت (عليهم‌السلام) دارد، ريشه در عقل دارد، ريشه در علم دارد، حق است. اما اگر نه، آقا به ديوار نوشته بود. غلط كرده كه نوشته! در سايت‌ها آمده، باسمه تعالي غلط كرده در سايت آورده است. حالا اگر در سايت نوشتند، قرائتي ديشب دزدي كرد. بايد گفت: آقا در سايت‌ها هم آمد. خوب سايت حق است؟ اينقدر در سايت چرند و پرند هست. سايت مي‌دانيد چيست؟ سايت يعني ديوار كوچه. هركسي مي‌تواند با يك زغال روي اين ديوار كوچه هرچه دلش مي‌خواهد بنويسد. آقا راديو گفت. مگر هرچه راديو گفت حق است؟
صداي اذان آمد. خوب اين اذان را ممكن است دستگاه اذان گفته است. چه كسي اذان گفت؟ اگر كسي اذان گفت كه اذانش زنده بود. آن آقا وقت شناس بود، عاقل بود، مسأله دان بود، اذانش حق است. اما اگر كسي بلند شد گفت: قد قامت الصلاة! نمي‌شود نماز خواند. بايد گفت: ببخشيد شما ساعت را ديدي؟ اگر صاحبخانه گفت: قبله اين طرف است، مي‌شود نماز خواند. اما شما رفتي در يك خانه نمي‌داني قبله كدام طرف است. صاحبخانه هم نيست. مي‌گويي كه به نظرم اين قبله است. الله اكبر! خوب نمازت باطل است. مگر با نظر من مي‌شود نماز خواند. صاحبخانه اگر گفت، بله صاحبخانه عالم به خانه است. آنجا علم دارد. همينطوري يك كسي گفته، دوستم گفته، در مدرسه گفتند، به ديوار شهر نوشته، در سايت‌ها آمده، در روزنامه‌ها نوشته، خدا مي‌داند چقدر دروغ، هم در روزنامه و هم در مجله و هم در كتاب مي‌شود چاپ كرد. مي‌شود چاپ كرد. نمي‌گويم حالا اينهايي كه در روزنامه است دروغ است. اما روزنامه قابليت نوشتن دروغ را هم دارد. مواظب باشيد.
رسم ما اين است كه در عروسي تا يك كسي مرد، مي‌گويند: تا چله‌اش عروسي نگيريد. ببينيم آيا خدا گفته عروسي نگير؟ نه. حديث پيغمبر است؟ نه، امام فرمود؟ نه. از نظر عقلي كسي قبل از چهلم عروسي بگيرد باطل است؟ نه. دليل علمي داريد؟ نه. رسم ما اين است. خوب رسم غلط است. رسم ما غلط است. تمام آداب و رسوم و همه چيز را بايد، خط‌كش ما حق و باطل باشد. اگر اين باشد بسياري از خرافات كنار مي‌رود. بسياري از خرافات كنار مي‌رود.
سخنراني را گوش مي‌دهيد. اين سخنران راست مي‌گويد يا دروغ؟ حرف‌هايش روي قرآن است. روي چشم! حرف‌هايش روي حديث است؟ چشم. حرف‌هايش از حرف‌هاي ائمه است؟ چَشم. حرف‌هايش علمي است؟ چَشم. حرف‌هايش عقلي است؟ چشم. اما اين دارد تحليل سياسي مي‌كند، طبق خيالات خودش مي‌بافد و تحويل مي‌دهد. ما دليلي ندارد كه گوش به حرفش بدهيم.
3- شناخت حق و پيروي از حق
وظيفه‌ي ما در مقابل حق چيست؟ در جنگ جمل حضرت علي از ياران پيغمبر بود. طلحه و زبير هم از ياران پيغمبر بود. عايشه هم زن پيغمبر بود. در يك جبهه طلحه و زبير و عايشه، در يك جبهه هم علي. همه هم از اصحاب پيغمبر. يك نفر گيج شد. گفت: اوه...! اينها خودشان هم به جان هم افتادند. اينها همه از ياران پيغمبر هستند. خودشان به روي هم شمشير مي‌كشند. حضرت علي فرمود: شك نكن. تو چه كار به مردم داري؟ ببين حق چيست؟ حق را بشناس. حق قرآن است. حق قرآن است. قرآن به زنان پيغمبر گفته: «وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُن‏» (احزاب/33) در خانه قرار بگيريد. اگر زن پيغمبر آمد سوار شتر شد، جنگ راه انداخت. اين با «قَرْنَ» تطبيق... بگوييد... ندارد. قرآن مي‌گويد: من عربي مي‌خوانم ببينم شما مي‌توانيد ترجمه كنيد. چون دبيرستاني هستيد. «لا تَنازَعُوا» (انفال/46) مي‌دانيد يعني چه؟ «تنازع» يعني چه؟ نزاع... «لا تَنازَعُوا» يعني نزاع نكنيد. حالا بنده مي‌‌خواهم رئيس جمهور شوم، آن آقا هم مي‌خواهد رئيس جمهور شود، مي‌آييم در تلويزيون با هم نزاع مي‌كنيم. قرآن مي‌گويد: «لا تَنازَعُوا» با هم نزاع نكنيد. پس شما از قرآن دور شديد. قرآن گفت: با هم نزاع نكنيد. بگو: من رئيس جمهور شوم مي‌خواهم چه بكنم. او هم بگويد: من رئيس جمهور شوم مي‌خواهم چه بكنم؟ سياست‌هايتان را بگوييد، مردم به هركس خواستند رأي مي‌دهند. اينكه مي‌آييد يقه‌ي همديگر را پاره مي‌كنيد، مچ مي‌گيريد، قرآن گفته: «لا تَنازَعُوا» نزاع نكنيد، شما نزاع كرديد. از قرآن دور شديد.
از رئيس جمهور، از رهبري، از شخص رهبر، تا كوچك‌ترين افراد، متر ما قرآن است. كار هركس با قرآن تطبيق كرد روي چشم. حتي حديث‌! امام صادق فرمود: نگوييد امام صادق گفته، حرف‌هاي من را با قرآن متر كنيد. اگر ضد قرآن بود، حرف امام صادق را هم به ديوار بزن. ملاك حق و سرچشمه‌ي حق، اول از همه قرآن و بعد آنهايي كه گفتيم.
فتواي مرجع حق است. چون مرجع از طرف خودش فتوا نمي‌دهد. طبق قرآن و روايات و عقل فتوا مي‌دهد. اينها سرچشمه‌ي حق است. برويم سراغ وظيفه‌ي ما... يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار)
وظيفه‌ي ما در برابر حق چند چيز است. يكي شناخت حق، حق را بشناسيم. مقام معظم رهبري مي‌فرمود: بصيرت. يعني صرف اينكه ايشان ريش دارد نگوييم پس آدم خوبي است. ممكن است ريش داشته باشد با ريش‌هايش دروغ بگويد. مگر نمي‌شود آدم ريش داشته باشد... چادرش مشكي است بله چادرش مشكي است ولي راحت غيبت مي‌كند. اول حق را بشناسيم گول ظاهر را نخوريم. بچه‌ي خوبي بود، حزب اللهي بود، من به او علاقه‌مند شدم. دختر چادر مشكي بود من فكر كردم متدين است. البته چادر و ريش ارزش است اما همه‌ي ارزش نيست. ما نمي‌توانيم از ظاهر گول بخوريم.
اميرالمؤمنين به استاندار مي‌گويد: گول ظاهر را نخور. اميرالمؤمنين فرمود: «أعرفوا الحق لمن عرفه لكم صغيرا كان أو كثيرا» (غررالحكم/ص436) ممكن است يك بچه حق بگويد. بزرگ باطل بگويد. يعني حق كيلويي نيست كه اين بچه ده كيلو است و او نود كيلو. ممكن است اين بچه ده كيلويي راست مي‌گويد، او نود كيلويي دروغ... شما در راديو مي‌گويي كه اين راديو بزرگ است پس حرف‌هايش درست است، اما آن راديو كوچك است، پس دروغ مي‌گويد. ممكن است راديو كوچك حرفش درست باشد، راديو اندازه بشكه حرفش.... «صغيرا كان أو كثيرا»
«وضيعا كان أو رفيعا» باشخصيت باشد، مشهور باشد يا آدم گمنامي باشد. در شناخت حق كيلويي، متري، پولي، ماشيني فكر نكنيم. «وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ وَ قَوْمِه‏» (زخرف/26) ابراهيم به عمويش گفت: راهي كه مي‌روي غلط است. چون عموي ابراهيم، حضرت ابراهيم عمويش بت پرست بود. فاميل هم باشد، در قرآن به فاميل پيغمبر نفرين شده است. شما آيه‌اش را بلد هستيد؟ آفرين بگوييد... «تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ» (مسد/1) ابولهب عموي پيغمبر بود. خدا مي‌گويد: «تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ» بريده باد دو دست ابولهب. عموي پيغمبر باشد. باطل است. اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: هنر ما ان بود كه در جبهه‌ها با فاميل‌هاي نزديكمان برخورد مي‌كرديم، سر آنها را قطع مي‌كرديم و ذره‌اي به دلمان ترديد راه نمي‌داديم.
پدر شماست ولي سيگار كشيدنش غلط است. به او بگو: آقاجان سيگار شما درست نيست. خفه شو! بشنو، كلمه‌ي خفه شو را هم بشنو اما حرفت را بزن.

[=times new roman,times](قسمت پایانی سخنرانی)
4- شناخت باطل و دوري از ياري باطل

2- به باطل كمك نكنيد. «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» (كهف/51) حالا در ذهن من حضرت علي است، حالا چون مي‌خواهيم صد در صد بگوييم، احتياطاً اسم علي را نمي‌بريم. به يك نفر از مردان خدا گفتند: از فلاني كمك بگير. فرمود: فلاني آدم باطلي است، من از باطل براي هدف خودم كمك نمي‌گيرم. مثلاً حالا بنده مي‌خواهم كانديداي مجلس شوم، مي‌گويند: اگر فلاني را ببيني، دم او را داشته باشي، او رئيس قبيله است. معروف است، او كمك تو مي‌كند. يك قراردادي با او ببند، خوش و بشي با او بكن، او را جذب كن. او براي تو رأي جمع مي‌كند. خوب خود فلاني كه مي‌خواهد براي من رأي جمع كند كه من مجلس بروم، خود فلاني اگر آدم منحرفي است، قرآن مي‌گويد: «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» سوره‌ي كهف آيه‌ي 51 است. پيغمبر مي‌فرمايد: من از آدم‌هاي منحرف، براي كارم استفاده نمي‌كنم. آدم منحرفي است، ولو اگر من او را ببينم از مردم رأي جمع مي‌كند، جزء ستاد انتخاباتي من مي‌آيد، اما كي؟
امام فرمود: هروقت ديديد دشمنان از شما ستايش كردند پيداست كارتان غلط است. چون دشمنان بازوي شما شدند. حالا بازو، بازوي بدني است يا بازوي تبليغاتي. چه كساني طرفداري مي‌كنند؟ به باطل تكيه نكنيد. «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا» (هود/113) به باطل تكيه نكنيد. قرآن مي‌فرمايد: «فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ» (روم/39) ربايي كه شما مي‌گيريد، ده ميليون مي‌دهيد، يازده ميليون مي‌گيريد، آن ربا حرام است. رسم شده! باسمه تعالي رسم حرام خدا را حلال نمي‌كند. آقا همه مي‌گيرند، همه غلط كردند مي‌گيرند.
يك كسي يك زغال دست گرفته بود با خط بد روي ديوار خانه مردم يك چيزي مي‌نوشت. شعار مي‌نوشت. صاحبخانه بيرون آمد گفت: آقا اين ديوار خانه‌ي من است. ديوار هم تميز است. من راضي نيستم با اين زغال داري اينطور پشت ديوار خانه من شعار مي‌نويسي. گفت: ديگران هم نوشتند. گفت: ديگران در گور پدرشان خنديدند. گفت: من هم در گور پدرم مي‌خندم، بگذار بنويسم! اينكه ديگران اين كار را مي‌كنند. اصلاً ربا رسم شده است. خدا نكند اينطور باشد. ولي حالا بر فرض زبانم لال يك زماني ربا رسم شد. اگر يك زماني شراب رسم شد، يك وقت اگر فُكُل بودن رسم شد، آنوقت بي‌حجابي يا بدحجابي حلال مي‌شود؟ همه هر راهي مي‌خواهند بروند بروند! انسان نبايد هضم شود. ما سه رقم بچه مدرسه‌اي داريم. شما دخترهاي دبيرستاني ببينيد از كدام هستيد.
5- انواع برخوردها در برابر افكار و رفتار باطل
سه رقم نوجوان داريم. يك جوان هست كه شل شل است. مثل آب، اين آب چون شل است در هر ظرفي شكل همان ظرف درمي‌آيد. مي‌رود خانه‌ي دخترخاله‌اش مثل دخترخاله‌اش مي‌شود. مي‌رود خانه‌ي دخترعمويش مثل دخترعمويش مي‌شود. هر خانه‌اي اين خانم رفت، برمي‌گردد زندگي را به هم مي‌زند. مي‌بيند صندلي او، مبل او، ماشين او، خانه‌ي او بهتر است، مي‌آيد زندگي را به هم مي‌زند. اين چه زندگي است؟ برو دنبال چه... بعضي از خانم‌ها و آقايان مثل آب شل هستند، تا يك چيزي را ديدند رنگ عوض مي‌كنند. اين آدم‌هاي آبكي يعني مثل آب در هر ظرفي شكل همان ظرف مي‌شود. در آفتابه شكل آفتابه مي‌شود، در كتري شكل كتري.
بعضي‌ از آدم‌ها شل نيستند، روي پاي خودشان ايستادند. در قرآن سوره‌اي به نام سوره‌ي كهف داريم. كهف يعني چه؟ غار، چند تا جوانمرد بودند، در يك منطقه‌اي كه همه‌ي مردم بد بودند. همه‌ي مردم منحرف بودند. گفتند: ما چند تا جوان بيشتر نيستيم. ما هم در اين منطقه باشيم آب مي‌شويم. برويم در غار زندگي كنيم كه فكرمان را حفظ كنيم. رفتند در غار گفتند: ما از خير شهر و رفاه شهري، خدمات شهري، زيبايي شهر، رفاه شهر، ما از همه‌ي خوبي‌هاي شهر مي‌گذريم، در بيابان زندگي مي‌كنيم ولي عقيده‌مان را حفظ مي‌كنيم. خدا از اينها تعريف كرده است.
يك عده هستند كه نه فقط در جامعه هضم نمي‌شوند و عقيده‌شان را حفظ مي‌كنند، سعي مي‌كنند عقايد كج را هم صاف كنند. يعني مي‌نشينند با استدلال، با بيان، با اخلاق، با سواد، با منطق، رفيق‌هايش را هم هدايت مي‌كند. پس در قرآن سه رقم آدم داريم. آدم‌هايي كه در جامعه هضم مي‌شوند. قرآن مي‌گويد كه: «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» (مدثر/45) روز قيامت اهل بهشت از اهل جهنم سؤال مي‌كنند «مَا سَلَكَكمُ‏ْ فىِ سَقَرَ» (مدثر/42) چطور شما جهنمي شديد؟ مي‌گويند: به چهار دليل. 1- «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» (مدثر/43) پايبند به نماز نبوديم. 2- «وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ» (مدثر/44) به مسكين و فقرا اطعام نمي‌كرديم. نسبت به گرسنه‌ها بي‌خيال بوديم. «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» مي‌گفتيم: خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو! شكل جامعه بوديم. او بد حجاب بود، من بد حجاب. او ربا خورد، ما هم ربا خورديم. او دروغ گفت، ما هم دروغ گفتيم. هر طور هركس مي‌زد، ما هم همانطور مي رقصيديم. نان را به نرخ روز مي‌خورديم. «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» هضم مي‌شوند.
يك عده هم داريم «فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهيمُ» (انبياء/60) جامعه را عوض مي‌كنند. امام خميني (رض) يكي بود ولي جامعه را عوض كرد. يك امت ترسو، يك امت شجاع شدند. سيد حسن نصرالله يكي بود. اما آن يكي در مقابل اسرائيل ايستاد. عده‌اي هم دورش را گرفتند. امام حسين يكي بود. 72 نفر هم اصحاب داشت، در مقابل حكومت بني اميه ايستاد.
6- اندك بودن حق و كثرت باطل
نبايد بگوييم: ما كم هستيم. گاهي وقت‌ها دخترهاي خوب، پسرهاي خوب كم هستند. اميرالمؤمنين سفارش كرده، گفته: آي خوب، آي كم! «لَا تَسْتَوْحِشُوا» وحشت نكنيد كه كم هستيد. «فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِه‏» (شرح نهج‌البلاغه/ج10/ص261) در راه حق دست از حق برنداريد به خاطر اينكه كم هستند. آخر همه نشستند من بلند شوم نماز بخوانم. بله! ارزش شما به همين است. حديث داريم وقتي همه غافل هستند يك نفر بلند مي‌شود نماز مي‌خواند مثل درخت سبزي است كه در يك بيابان است. همه‌ي بيابان كوير است، يك درخت سبز است. شما اگر همه‌ي منطقه دره باشد، يك پل باشد از آن پل استفاده مي‌كني. ولو يك پل باريك. مثلاً پل چند متري. پل چند متري هم باشد نمي‌گويي: حالا اين همه دره هست، من بروم حالا از يك پل كوچك؟ بله، نجات شما اين است كه از آن پل بروي. از آن دره آسيب است، خطر است، وقت گذراندن است.
اگر يك زماني همه بد شدند، بگويي: آقا، ما ديگر در انتخابات شركت نمي‌كنيم، براي اينكه آن آخوند كه خراب درآمد. آن كت و شلواري هم كه خراب درآمد. آن شهردار هم كه چنين شد. بانك هم كه چنين شد. آن بازاري هم كه چنين شد، او كه چنين شد، او كه چنان شد، او كه چنين شد... حالا كه اينطوري شد ما ديگر نيستيم. مي‌دانيد، اگر يك كسي اينطور بگويد جوابش چيست؟ جوابش اين است كه اگر يك جايي آتش گرفت. يك مسجدي آتش گرفت هفت تا در دارد. شش تا درهايش بسته است. شما مي‌گويي: خوب، اين كه بسته است، اين هم كه بسته است، اين هم كه بسته است، اين هم كه بسته است. پس مي‌ايستيم كه بسوزيم! اين حرف درست است؟ يك در باز باشد شما حق نداري بايستي بسوزي. يك آدم خوب روي كره‌ي زمين هست يا نه؟ اگر يك آدم خوب روي كره‌ي زمين باشد، ولو شش ميليارد آدم بد باشند شما حق نداري بد شوي. بابا همه بد هستند. همه بد باشند. همه‌ي درها بسته است، يك در كه باز بود. يك آدم خوب باشد شما حق نداري خراب شوي. يك دختر خوب داريم يا نه؟ ولو همه‌ي دخترها در دبيرستان طور ديگر فكر مي‌كنند. يك دختر خوب باشد شما بايد از او ياد بگيري، چرا از آنها ياد گرفتي؟ يك در باز است. خوب يك در كه باز بود...
اگر بيماري نسخه مي‌خواهد، همه‌ي داروفروشي ها بسته است. يك داروخانه باز است، شبانه روزي است. حق دارد شوهر بيايد بگويد: خانم، ما دوازده تا داروفروشي رفتيم، اين دوازده تا بسته بود. حالا فعلاً بي‌دارويي يك خرده درد بكش تا بعد ببينيم چه مي‌شود! شما مي‌پذيريد؟ مي‌گويي: يك داروخانه كه باز بود. اگر يك داروخانه باز بود شما حق نداري دست خالي خانه بيايي. برو نسخه بگير. يك آدم خوب باشد كافي است. كسي نمي‌تواند بگويد چون حالا كه اين بد شد و او بد شد و او بد شد، حالا كه اينها بد شدند پس ما ديگر نيستيم. همه‌ي دنيا هم بد شوند، يك آدم خوب باشد شما حق نداري بد شوي.
7- خطر پوشاندن باطل با حق
به باطل تكيه نكنيم. حق را با لباس باطل نپوشانيد. «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِل‏» (بقره/42) گاهي حق است با باطل قاطي مي‌كنند. يعني باطل است، لباس حق به آن مي‌پوشانند. گل رنگ است، به اسم زعفران مي‌فروشد. مغازه‌اش را يك طوري رنگ‌آميزي مي‌كند كه مشتري كه مي‌آيد آن رنگ روي جنس اثر بگذارد، فكر كند اين جنس، جنس درستي است.
حضرت امير در بازار راه مي رفت ديد يك كسي يك جنس كنار بازار مي‌فروشد. دستش را زير جنس كرد، گفت: ببين آمده‌اي در سايه مي‌فروشي كه بدي جنست پيدا نباشد. برو جنست را در آفتاب بفروش كه مشتري‌ها بفهمند چه چيزي مي‌فروشي. ما آدم‌هايي داريم كلاس يواشكي مي‌گذارند. حتي ممكن است كلاس تفسير هم بگذارند. در را مي‌بندند براي دانشجوها يا براي دبيرستاني‌ها تحليل سياسي مي‌كنند. ببينيم تو حرفت حق است يا باطل؟ حق است؟ خوب اگر حق است در را باز كن بگذار ديگران هم بيايند گوش بدهند. بگذار نوارش را هم پخش كنيم. نه من راضي نيستم كسي نوار بگيرد. من راضي نيستم كس ديگر بيايد. خوب پيداست مي‌خواهي يك چيزي بگويي كه حق نيست. اگر حق است علني بگو. چرا يواشكي مي‌گويي؟
يك آخوندي بود منحرف بود الحمدلله اعدام شد. ما زمان شاه با ايشان آشنا شديم. اين جوان‌ها را جمع مي‌كرد يك بياني مي‌كرد، يك آياتي از قرآن را به كار مي‌برد، اما فكرش هم فكر كمونيست‌ها بود. يعني قاطي مي‌كرد بين حق و باطل. مثل آنهايي كه پرتقال پوسيده‌ها را زير مي‌گذارند و پرتقال‌ خوب‌ها را رو. انار كوچك‌ها را زير مي‌گذارند و انارهاي خوب را رو. خوب من ده سال قبل از انقلاب تقريباً براي جوان‌ها جلسه داشتم. به اين گفته بودند: تو قرائتي را كشف كن. برو با قرائتي اين حرف‌ها را بزن اين شهر به شهر براي جوان ها پاي تخته سياه كلاسداري مي‌كند. يك روز من او را ديدم. گفت: آقا من دنبال تو هستم. به من هم گفتند: ايشان يك فكر جديدي دارد. بالاخره در همان خيابان كه همديگر را ديديم يك آشنا پيدا كرديم، در خانه‌اش رفتيم. تقريباً دو سه ساعت حرف‌هايش را به من گفت. من حرف‌هايش را كه گوش كردم، گفتم: خيلي خوب من حرف‌هاي شما را گرفتم. شب جمعه آقاي مطهري، مي‌آيد منزل ما مهمان است. اجازه بده همه‌ي حرف‌هاي شما را به مطهري مي‌گويم. اگر او گفت: حرف شما حق است من شهر به شهر سخنراني مي‌كنم. گفت: مگر تو با مطهري رابطه داري؟ گفتم: من شاگردش نيستم، ولي مريدش هستم و از نظر علمي شاگردش هستم. كتاب‌هايش را خواندم. نوارهايش را گوش مي‌دهم. گفت: تو با مطهري رفيق بودي من اين حر‌ف‌ها را زدم؟! خائن! به من گفت: خائن! گفتم: عجب! اين معلوم مي‌شود يك چيزي از كمونيست‌ها دارد، يك چيزي از اسلام، يك مكتبي، فرقه‌ي‌ جديدي مي‌خواهد درست كند، مكتب جديد مي‌خواهد درست كند، مي‌خواهد مطهري نفهمد. من كه سوادم كم است، من را گول بزند، من هم جوان‌ها را گول بزنم اما مطهري نفهمد. ما آنجا فهميديم كه اين مي‌خواهد فرقه درست كند.
هر جلسه‌اي كه در را بستند پيداست يك چيزي در آن است. امام رضا فرمود: هرچيزي را كه در نماز جمعه نمي‌توانيد بگوييد پيداست كه يك چيزي در آن است. اين معامله را بتوانيد در نماز جمعه بگوييد. بگو: آقا من اين خانه را خريدم، به اين قيمت. من اگر يك انگشتري دستم است كه نرخش را نگفتم پيداست خيانت است. نرخ انگشتر، آقاي قرائتي انگشترت چند است؟ بگويم: مثلاً اين مقدار. اگر نترسيدم پيداست درست است. اما اگر قيمت انگشتر من يك قيمتي بود كه گفتم: حالا شما به قيمت اين كار نداشته باش. اگر طفره رفتم پيداست اين انگشتر قيمتي است و من مي‌خواهم مردم را از قيمت اين مطلع...
خانه‌تان كجاست؟ اگر رويم نشد بگويم خانه‌ام كجاست، پيداست اين خانه خيانت است. اميرالمؤمنين فرمود: «دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِي هَذِه‏» (بحارالانوار/ج40/ص325) من با همين زندگي وارد شدم، اگر بعد از اينكه از حكومت كنار رفتم، زندگي من فرق زيادي داشت، اصلاً اگر فرق داشت، نه فرق زياد، اگر فرق داشت پيداست از بيت‌المال سوء استفاده كردم. كار خوب اين است كه آدم بتواند در تلويزيون بگويد. هرچيزي را كه در تلويزيون رنگ شما مي‌پرد... با يك كسي رابطه پيدا مي‌كني تلفن مي‌كني كه اگر آقايت بفهمد فوري گوشي را زمين مي‌گذاري. پيداست اين تلفن خيانت است. هر تلفني كه بابا و ننه‌ات بفهمند گوشي را زمين مي‌گذاري، پيداست خيانت است. و گاهي هم گول مي‌زنند. ممكن است عكس سكس باشد، رويش عكس مداح مي‌چسبانند. پدر مي‌گويد: الحمدلله بچه‌ي من خيلي مذهبي است. شب‌ها تا صبح پاي مداح‌ها مي‌نشيند. آخوندي به من گفت. گفت: يك سي‌دي بود من فكر كردم پسر من حزب اللهي است. از دستش افتاد. من گذاشتم ديدم اوه... اوه... چه عكس‌هايي است. اين براي اينكه پدرش را گول بزند، بنابراين به هيچ چيز اطمينان نكنيد. خدا، پيغمبر، امام، مرجع تقليد، عقل، منطق. كلاس‌هاي يواشكي، سي‌دي‌هاي يواشكي، تلفن‌هاي يواشكي، اينها را همه بايد مواظب باشيم.
خدايا خودت همه‌ي ما را حفظ بفرما. كمتر از آني ما را به خودمان واگذار مكن.
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
منبع +سوالات از این متن

با سلام
این که سخنرنیها رو مکتوب ارائه مکنین جای تشکر فراوان داره
وقتی کل سخنرانی مکتوب بشه سرعت استفاده و مطالعه اون سخنرانی هم خیلی بیشتر میشه
ان شاء الله که خدا قبول کنه و بهتون خیر بده

موضوع بحث: وظيفه ما در برابر حق و باطل
تاريخ پخش:1390/10/1
عناوین سخنرانی
[=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]1- دوري از كارهاي باطل در خانواده و جامعه
2- ترك مجالس گناه و اعراض از گنهكار
3- دوري از كتمان حق و خطر اشتباه حق و باطل
4- ايستادن در برابر حق، ‌عامل سقوط در دنيا و آخرت
5- ترك تشريفات در ادارات و مراكز دولتي
6- قداست نام خدا و اولياي خدا

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»


[=times new roman,times]بحث ما در يك جلسه حق و باطل بود، اين جلسه هم ادامه‌ي همان بحث است. ممكن است بعضي از بيننده‌ها جلسه‌ي قبل را نشنيده باشند، فهرستش اين بود كه همه‌ي مردم كار مي‌كنند، همه‌ي مردم غذا مي‌خورند، يكي غذايي كه مي‌خورد حق است، يكي غذايي كه مي‌خورد باطل است. همه‌ي مردم حرف مي‌زنند، يكي آنچه كه مي‌گويد حق مي‌گويد، يكي حرف‌هايش باطل است. همه‌ي مردم لباس دارند. يكي لباسي كه پوشيده حق است. يكي لباسي كه پوشيده باطل است. يعني ارزش كارها به حق و باطل بودن است وگرنه خيلي از مردم صبح كه از خواب بلند مي‌شوند دنبال كار مي‌روند. يا درس مي‌خوانند، يا كار مي‌كنند، يا در نيروهاي مسلح هستند، يا در اداره هستند، كارگر هستند، كارمند هستند، هركسي يك كاري مي‌كند، منتهي بعضي از كارها حق است و بعضي از كارها باطل است. و واي به حال كسي كه عمرش را بگذارد بعد آخر عمر بفهمد عجب، كل عمرش را در راه باطل بوده است. پولي كه جمع كرده باطل بوده، عمرش را در راه بطالت گذرانده، باطل بوده، پيرو حق نبوده. اين قسمت اول حرفم بود.
بعد گفتيم حق چيست؟ گفتيم هرچيزي كه خدا گفته و پيغمبر گفته و اهل بيت گفته حق است. هرچيزي را كه عقل مي‌گويد، علم مي‌گويد حق است. عقل و علم و وحي اينها حق است. اين بحثهاي گذشته است. بعد حالا وظيفه‌ي ما در برابر حق و باطل چيست، جلسه‌ي امروز اين را مي‌خواهيم بگوييم.
1- دوري از كارهاي باطل در خانواده و جامعه
بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع بحث ما وظيفه‌ي ما در برابر حق و باطل:
1- به باطل كمك نكنيم. مهريه‌ي كم حق است. مهريه‌ي زياد خوب نيست. حالا نمي‌گويم باطل است ولي خوب نيست. لااقل شما در مهريه مثل ديگران نباش. شما نرخ را پايين بياور. ورزش مقداري‌اش حق است، بيش از اين باطل است. به مقدار سلامتي‌ات ورزش كن، اما اگر مي‌خواهي عمرت را فداي ورزش كني، قيامت گير هستي. شما خلق نشدي براي اينكه تمام عمرت را فداي ورزش كني.
بعضي چيزها يك مقداري‌اش حق است. مثلاً غذا خوردن حق است. اما پرخوري باطل است. كمك ظالم نكنيم. «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» (كهف/51) «عَضُد» يعني بازو. «وَ ما كُنْتُ» من نيستم، «مُتَّخِذَ» يعني بگيرم. «الْمُضِلِّينَ» يعني منحرفين را، «عَضُداً» يعني بازو. يعني من منحرفين را بازوي خودم قرار نمي‌دهم. مي‌خواهم رئيس جمهور، يا شوراي شهر، يا نماينده‌ي مجلس شوم، حاضر نيستم از هر آدمي كمك بگيرم. من اين پول را براي انتخابات نمي‌گيرم. پول، پول باطل است. تو امروز ستاد انتخاباتي براي من مي‌زني، فردا هم مي‌خواهي به يك نحوي من وامدار شما شوم، كمكت كنم.
2- به باطل تكيه نكنيم. نگو: من پسرعمو دارم، صدايش مي‌زنم، در دهانت مي‌زند. من به فلاني مي‌گويم پدرت را درمي‌آورد. من به فلان‌جا... به باطل تكيه نكنيد.
عده‌اي از يهودي‌ها به پيغمبر گفتند: اجازه بده ما در جبهه به شما كمك كنيم. پيغمبر فرمود: من براي پيشرفت اسلام از يهودي كمك نمي‌گيرم. در تاريخ آمده پيغمبر در طائف بود، سنگ به طرفش پرتاب كردند، يعني بچه‌ها يا بزرگ‌ها سنگ مي‌انداختند. پيغمبر عزيز ما از مكه و طائف بيرون رفت. در بيابان يك باغي بود. به ديوار تكيه داد. خوب خسته، تشنه، دويده، سنگ خورده، براي استراحت نشست و يكي از در باغ بيرون آمد. حضرت فرمود: اين باغ چه كسي است كه من به آن تكيه دادم؟ گفتند: باغ فلان يهودي! حضرت خواست بلند شود ديد حال ندارد. همينطور كه نشسته بود خودش را كشيد، كشيد و كشيد و يك چند متري رفت، يك درخت بود. تكيه به درخت داد. فرمود: مسلمان به ديوار يهودي تكيه نمي‌دهد. به باطل تكيه نكنيم.
2- ترك مجالس گناه و اعراض از گنهكار
از كسي كه درآمدش حرام است وام نگيريد. باطل را تشويق نكنيد. يك كسي كه منحرف است، به او لبخند بزني، لبخند شما هم كمك گناه او است. ما در روايات داريم يك كسي كه خلافكار است، اگر هم عرضه نداري نهي از منكر كني، «بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ» (كافي/ج5/ص58) «مُكفَهِرَّةٍ» يعني عبوس كن. حالا آمدند در دكانت جنس بخرد ولي اين وضعش خراب است. هان! حال شما خوب است. براي چه به او لبخند مي‌زني؟ اگر عرضه داري جلوي فساد را بگير. عرضه نداري لااقل قيافه بگير. اينكه به ابالفضل مي‌گويند: حضرت عباس، چون عباس از عبوس است. ابالفضل(ع) نسبت به آدم‌هاي بد عبوس بود. لااقل تكيه نكنيم. لبخند نزنيم. دواتش را مركب نريزيم. چاقويش را تيز نكنيم. برايش كف نزنيم، سوت نكشيم، تشويقش نكنيم.
داريم كه امام كاظم به يكي از يارانش گفت: تو آدم خوبي هستي، از شيعيان ما هستي. اما يك عيب داري، گفت: عيب من چيست؟ فرمود: شترهايت را به هارون الرشيد كرايه مي‌دهي. گفت: آقا براي حج كرايه دادم. هارون الرشيد ولو طاغوت است، ستمگر است، ظالم است. اما شترهاي مرا براي سفر حج كرايه كرد. فرمود: مي‌خواهي هارون‌الرشيد زنده بماند؟ از مكه برگردد كرايه‌ي تو را بدهد؟ گفت: بله، خوب زنده بماند كرايه‌ي ما را بدهد. فرمود: همين مقداري كه دوست داري يك جنايتكار زنده بماند، به همين مقدار تو گناهكار هستي. كه دوست داري يك جنايتكار زنده بماند.
در حديث داريم كه اگر ظالمي دست در كيسه‌اش كرد به فقير پول بدهد، اگر اين فقير همين مقدار راضي باشد كه اين ظالم زنده بماند كه اين پول را بدهد، بعد بميرد همين يك ثانيه هم كه راضي هستي، همان مقدار هم گناه كردي. يك دقيقه نبايد ما راضي باشيم كه...
در جلسه‌اي خلاف مي‌شود، بلند شو برو. اگر عده‌اي قمار مي‌كنند شما سر سفره‌ي قمار نشستي، ولو شما قمار نمي‌كني، شما تماشا مي‌كني. نشستن شما هم گناه است! حديث داريم در قيامت خوني مي‌چكد پيش سينه‌ي يك نفر، مي‌پرسد اين چيست؟ مي‌گويد: يك نفر را به ناحق كشتند، تو هم در يك قطره شريك هستي. در يك قطره شريك هستي.
وظيفه‌ي ما در مقابل باطل چيست؟ به باطل كمك نكنيم. به باطل تكيه نكنيم. حق را با لباس باطل، باطل را با لباس حق نپوشيم. «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِل‏» (بقره/42) آيه‌هايش را هم بنويسم كه كسي اگر مي‌خواهد پاي تلويزيون آيه‌هايش را هم بنويسد، آيات را داشته باشد.
1- «وَ لا تَرْكَنُوا» (هود/113) تكيه نكنيد، به چه كسي؟ «إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا» به كساني كه اهل ظلم هستند.
2- به باطل تكيه نكنيد. «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً» سوره‌ي كهف آيه‌ي 51 است.
3- دوري از كتمان حق و خطر اشتباه حق و باطل
3- «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِل‏» به باطل لباس حق نپوشانيد. يا حق را باطل جلوه ندهيد. باطل را حق جلوه ندهيد. يعني براي مردم كار را امر را مشتبه نكنيد.
حق و باطل بايد شفاف باشد. الآن ما صدها ميليون مسيحي يك عقيده‌اي دارند كه خيالي است. صليب دارند. صليب يك چوب است مثل بعلاوه، اين آرم مسيحيت است. كه مي‌گويند: حضرت عيسي به دار آويخته شد. قرآن چه مي‌گويد؟ قرآن مي‌گويد: «وَ ما قَتَلُوه‏» (نساء/157) عيسي را نكشتند، «وَ ما صَلَبُوهُ» به صليب هم نكشيدند. يعني حضرت عيسي نه كشته شد و نه به دار آويخته شد. «وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُم‏» برايشان مشتبه شد. برايشان مشتبه شد. مثل اينكه من عربي حرف بزنم شما فكر كني قرآن مي‌خوانم. كاري نكنيد كه مشتبه شود.
4- مسأله‌ي ديگر حق را كتمان نكنيد. البته در مواردي بايد كتمان كرد. حالا شما يك گناهي كردي، بگويي: نه، قرائتي گفت كتمان نكن. فهميدي ما چه كرديم؟ ما هم يك چنين غلطي كرديم. شما حق نداري گناه خودت را به كسي بگويي. اگر كسي گناه هم كرد حق ندارد گناهش را به كسي نقل كند. اما يك جايي هم حق را نبايد كتمان كرد. مي‌آيند با شما مشورت مي‌كنند، فلان دختر چطوري است؟ فلان پسر چطوري است؟ اينجا غيبت جايز است؟ بايد عيب‌هايش را بگويي. چون اگر عيبش را نگويي مي‌روند ازدواج مي‌كنند، بعد يك نسلي براي طول تاريخ زجر مي‌كشند و گرفتار مي‌شوند. «وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (بقره/42) حق را كتمان نكنيد. اين يك مورد.
5- از حق سوء استفاده نكنيد. اين سوء استفاده از حق هميشه بوده است. خوارج شعارشان اين بود. «لا حكم الا لله» يعني كسي حق حكم ندارد جز خدا! اميرالمؤمنين فرمود: بله، «كَلِمَةُ حَقٍّ» حرف حق است. حرف را بايد خدا بزند. ولي «يُرَادُ بِهَا بَاطِل‏» (شرح نهج‌البلاغه/ج2/ص307) ممكن است كسي از حق استفاده‌ي باطل كند. معاويه قرآن سر نيزه كرد. قرآن حق است، اما هدفش از اين قرآن سر نيزه كردن، باطل بوده است.
ما آدم‌هايي داريم از قيافه، از لباس، مگر شاه قرآن چاپ نكرد؟ آيت‌الله سعيدي را شهيد كرد، آيت‌الله غفاري را اينها را با شكنجه در زندان مي‌كشتند. آيت‌الله‌هاي ما زير شكنجه شهيد شوند، اما قرآن چاپ مي‌كرد. قرآن چاپ مي‌كرد! بعضي هستند ممكن است ايمان به حج هم نداشته باشند، اما براي اينكه دوستانشان مي‌گويند: تو چرا حج نرفتي؟ يك حج مي‌رود كه در دهان داروغه را بدوزد.
سوء استفاده از حق، ما الآن داريم كه بعضي‌ها در خانه‌هايشان ممكن است روضه هم بخوانند اما واقعيتش كسي ياد امام حسين نيست. همفكرهاي سياسي خودش را مي‌خواهد ماه به ماه، هفته به هفته جمع كند، از آن طرف هم نمي‌خواهد بگويد: جلسه سياسي است. به اسم جلسه روضه، البته نه همه. خيلي‌ها هم هستند قصد قربت دارند. اما آدم‌هايي هم داريم كه غرضش از روضه سوء استفاده است. از حق سوء استفاده مي‌كند. «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِل‏»!
4- ايستادن در برابر حق، ‌عامل سقوط در دنيا و آخرت
6- با حق در نيفتيد. «مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ» (شرح نهج‌البلاغه/ج20/ص45) حضرت امير فرمود: با حق كشتي بگيري، زمين مي‌خوري. امام حسين با 72 نفر، يزيد هم با سي هزار نفر درگير شد. بالاخره يزيد لعنتي شد و محو شد، امام حسين ماندگار شد. موسي با برادرش دو نفر بودند، پيروز شدند. فرعون با دار و دسته‌اش غرق شدند. قرآن گفته حق پيروز است. «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» (اعراف/128)، «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» (طه/132) الآن نگاه كنيد دنيا چه خبر شده است؟ تمام اين حكّام عرب، كه مثل فتيله‌ي چراغ در دست آمريكا بودند، به چه نكبتي گرفتار شدند، خود آمريكا و اروپا چه موج‌ها و فتنه‌هايي در كشورهايشان هست؟ قرآن چند بار وعده داده كه كره‌ي زمين در اختيار بندگان خدا خواهد افتاد. ابر قدرت‌ها هرچه مي‌خواهند انجام بدهند. «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» (انبياء/105) آيه‌ي قرآن است. وارث زمين «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» بندگان صالح خدا هستند. خوبان مي‌آيند حكومت را به دست مي‌گيرند.
امام خميني يك سرباز هم نداشت، شاه همه لشكري داشت. امام با دست تنهايي غالب شد بر او. يوسف يكي بود، برادرهايش يازده نفر بودند. يوسف بر يازده تا غالب شد. با حق در نيافتيد. نگو زور دارم. پول دارم. دلار دارم. ريال دارم. نفت دارم. قدرت دارم. رأي مردم را دارم، رأي مردم هم داشته باشي، باطل بگويي در يك لحظه... بني صدر مي‌گفت: من يازده ميليون رأي دارم. الآن بيست سال است چه زندگي دارد. با حق درگير نشويد.
همه‌جا حق را بگوييد. بعضي‌ها هستند به ضعيف حق مي‌گويند، اما اگر قوي بود ديگر حق نمي‌گويند، مي‌گويند: ايشان مدير كل است، معاون وزير است، وزير است، رئيس جمهور است، آقا است، امام جمعه است، آيت‌الله است، كسي كه اهل حق است، حق را مي‌گويد. از كسي نترس. اينكه مي‌گويند: مؤمن آينه مؤمن است، مي‌گويند: آينه را وقتي مقابل خودت قرار بدهي، مي‌گويد: اينجا سياه است. نمي‌گويد: تو چه كسي هستي؟ هركس باش. بابا هركسي باش. اينجا سياه است! آينه راستش را مي‌گويد. به همه هم راست مي‌گويد. نمي‌گويد: حالا اگر فقير است، اينجا سياه است. اما اگر خوشگل است، اگر پست دارد، مي‌گويد: نه، نمي‌گويد: اينجا سياه است. هركس باشد مي‌گويد: اينجا سياه است. حق را بگوييد. به هركس مي‌خواهد باشد.
در رضا و غضب، اصلاً حديث داريم بهترين جهاد اين است كه انسان نزد يك آدم سرشناس حق را بگويد. همينطور كه به بچه مي‌گويد: دروغ نگو، به بزرگ‌تر مي‌گويد: آقا دروغ نگو. يك وقت يك كسي مي‌گفت: فلاني هم مثل دكتر بهشتي مظلوم است. من به او گفتم: بله، به يكي از دوستانش، گفتم: بله، به او بگو فلاني هم مظلوم است. منتهي فرقش اين است كه دكتر بهشتي هم مجتهد بود، هم همه‌ي مجتهدها قبولش داشتند. اين كسي كه تو مي‌گويي: مظلوم است، نه مجتهد است، و نه هيچ مجتهدي اين را قبول دارد. همينطور كيلويي كه نمي‌شود، مردم مغز خر كه نخوردند. مي‌فهمند! ديكتاتوري با تفنگ كه نيست. اگر بگويد يك سليقه‌اي دارم اين سليقه‌ام را تحميل كنم، اين هم ديكتاتوري است. حرف ما بايد حجت خدا داشته باشد. حجت خدا اين است كه خدا به من گفته دنبال اين حرف برو. به من نگفته كه هرچه تو مي‌گويي من گوش بدهم. حرف‌هاي تو براي من حجت نيست. حالا قضا و قدر، دري به تخته خورده و تو يك كسي شده‌اي. وزير شدي، معاون ويزر شدي، نمي‌دانم وكيل شدي، سفير شدي، هركس شدي، معنايش اين نيست كه هرچه مي‌گويي درست مي‌گويي.
منطق ما عقل و وحي است، با عقل و وحي حرف‌هاي شما را متر مي‌كنيم، نه طبق عقل است و نه طبق وحي. وقتي امام صادق مي‌گويد: حرف‌هاي مرا با قرآن متر كنيد، اگر يك چيزي ضد قرآن بود، گوش ندهيد. وقتي ما بايد حرف‌هاي امام صادق را با قرآن متر كنيم، حرف‌هاي شما را هم با قرآن متر مي‌كنيم. طبق قرآن كار شما غلط است.
5- ترك تشريفات در ادارات و مراكز دولتي
خيلي از مهمان‌هاي ما كه از ايران خارج مي‌روند، مي‌گويند: هتل پنج ستاره. مي‌گوييم: خوب ساده هم مي‌شود. مي‌گويد: اين در شأن ما نيست. مثلاً اگر من اينجا كه خوابيدم، هتل من آجري بود شأن من نيست. اگر پشت هتل سنگ مرمر بود شأن من است. آخر مرگ بر اين شأني كه با خشت مي‌رود و با آجر مي‌آيد. با آجر مي‌رود، با سنگ مرمر مي‌آيد. آخر اين چه شأني است براي خودمان درست كرديم؟ اين شأن‌ها ريشه‌اش كجاست؟ بله زندگي نبايد با ذلت و فقر و محروميت باشد، اما معنايش هم اين نيست كه زندگي ما اشرافي باشد. نه اشرافي، نه فقيرانه، حد وسط!
در يكي از كشورها رفتم. هتل به قول امروزي‌ها چند ستاره براي ما گرفتند. به سفير گفتم: آقاي سفير، اين سفارتخانه با اين ساختمان مهم، هم قبله‌اش معلوم است، هم اينهايي كه در آن هستند شناخته شدند، هم مسلمان هستند، هم حفاظت دارد، هم تميز است، هم قشنگ است، خوب ما در همين اتاق مي‌خوابيم. گفت: آخر اينجا اتاق كار است. گفتم: اين اتاقي كه روزها كار است، شب كه خالي است. من يك پتو مي‌اندازم و اينجا مي‌خوابم. آخر شبي دويست، سيصد دلار با كم و زيادش مي‌خواهيد كرايه بدهيد. دويست هزار تومان هر يك خُرخُر من مي‌شود هجده هزار... گفت: آخر رسم نيست. گفتم: حالا رسمش كنيد.
وقتي يك مهمان داريد. بله يكوقت يك گروهي مي‌آيند، هيأتي از ايران مي‌آيد خوب هيأت نمي‌شود در اتاق كار بخوابد. اما يك نفر شناخته شده است، خوب شناخته شده، آقا در اين اتاق بگير بخواب. آخر شأن ما، اين شأن از كجاست؟ ما در دنياي خيال هستيم. خودمان پوك هستيم، با كيف و ژست شأن درست مي‌كنيم. خبري نيست.
تمام مسلمان‌ها مي‌گويند: «و اشهد ان محمداً» (صلوات حضار) آنوقت همين محمد سوار خر شد، روز فتح مكه. يك نفر گفت: آقا در شأن شما نيست. بيا پايين! بيا پايين! روز فتح مكه پيغمبر كسر شأنش نبود. حالا آقا رفته نمي‌دانم مي‌خواهد يك كار جزئي انجام دهد، شأنش... در شأن من نيست كه تالار كوچك بگيريد، بايد فلان تالار باشد. در شأن من نيست، در شأن من نيست، همينطور خودمان را مي‌سوزانيم. ادا هم درمي‌آوريم. حضرت عباسي بعضي از كفش‌هايي كه خانم‌ها مي‌پوشند شكنجه مي‌شوند. اينقدر پايه‌اش باريك است كه پايش چنين است. راه رفتن روي اين مهارت مي‌خواهد. بايد يك جايي دوره ديد. من اگر اين كفش‌ها را پا كنم، دقيقه‌ي اول مي‌افتم. يك دوره بايد ديد كه آدم با اين كفش‌ها نيافتد. اما مثلاً در دنياي خيال فكر مي‌كند كه اگر پاشنه‌ي كفشش ده سانت بود، مهم است. اگر هشت سانت بود كم مهم است. پنج سانت بود كمتر مهم است. دو سانت بود هيچي مهم نيست. آخر ارزشي كه با پاشنه‌ي كفش بالا برود، با پاشنه‌ي كفش پايين مي‌رود. آخر حضرت عباسي يك لحظه فكر كنيد. دلت به چه خوش است؟ مبتكر هستي؟ مخترع هستي؟ گره‌اي را باز كردي؟ دانشمند هستي؟ چه مشكلي را حل كردي؟ درازي پاشنه‌ي پا را دليل بر شخصيت مي‌داند. مرد ما هم اگر در فلان هتل بخوابد معلوم مي‌شود داراي شأن است. ما تا كي مثلاً الآن سي و چند سال است از انقلاب مي‌رود هنوز گرفتار چه چيزي هستيم؟
طاووس در چاه هم برود طاووس است. گنجشك سر منار هم بنشيند، گنجشك است. اينطور نيست كه اگر گنجشك سر منار بنشيند، الله اكبر! گنجشك است. گنجشك است. هرچه مي‌خواهي بالا برو. طاووس هم طاووس است. چه؟ هرچه مي‌خواهد... امام حسين زير سم اسب بود، اما امام حسين بود. يزيد روي تخت شاهنشاهي بود اما يزيد بود. اينطور نيست كه حالا كه زير سم اسب هستيم... از اين فكرها بيرون بياييم. آنوقت مي‌دانيد چه خيرات و بركاتي را از دست مي‌دهيم؟
اگر يك فرمانده نظامي يا انتظامي، سپاه، بسيج، ارتش، فرق نمي‌كند. نيروي دريايي، صحرايي، زميني، دريايي، هوايي، اگر هر سرهنگي با يكي از اين سربازها يك روز ناهار بخورد. خوب ناهار كه يكي است. بگوييم: آقا پسر بيا اينجا. امروز با هم دوتايي ناهار بخوريم. خوب بچه‌ي كجا هستي؟ احوالت چطور است؟ اين يك ربعي كه من با اين سرباز، سرهنگ با اين سرباز ناهار مي‌خورد، تا آخر عمر اين خاطره در ذهن اين سرباز مي‌ماند و لذا اين سرباز وقتي رفت بيرون داماد شد كارت عروسي براي سرهنگ مي‌فرستد. الآن هر صد هزار نفر سربازي كه بيرون مي‌روند، داماد مي‌شوند، هر هزار تا يك نفر براي مسئولين پادگان كارت دعوت مي‌فرستد؟
6- قداست نام خدا و اولياي خدا
ما اين شأن‌هايي كه براي خودمان درست كرديم، اين شأن‌ها را بايد شكست. اين شأن‌ها پايش به جايي بند نيست. بله بعضي از شأن‌ها حق است. نماز شأن دارد. قرآن شأن دارد. اسم الله است، اسم فاطمه است، اسم علي است، اين اسم‌ها را شما حق نداري به بدنت بچسباني مگر اينكه وضو داشته باشي. بعضي‌ها يك زنجيري را مثلاً يك اسم الله، حتي مثلاً لبيك يا حسين، بچه‌ي بسيجي است، حزب اللهي است، اما كلمه‌ي حسين به پيشاني‌اش چسبيده و اين آقا وضو ندارد. اين بسيجي دائماً در حال گناه است. حزب اللهي هم هست ولي دائماً گناه مي‌كند. امامان ما شأن دارند. اسمشان شأن دارد، خودشان شأن دارند. قرآن شأن دارد. اگر يك قرآني در يك چاه بدي افتاد، آن چاه را بايد درش را بست. يا بايد قرآن را به هر قيمتي است بيرون آورد.
يك چيزهايي شأن دارد. مقدسات، خدا به مي‌گويد: «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً» (طه/12) كوه طور جاي مقدسي است. تو آمده‌اي تورات بگيري. كتاب آسماني بگيري، پس كفش‌هايت را دربياور. اينجا نزديك مكه است، لباس‌هايت را بكن لباس احرام بپوش. يك جاهايي شأن دارد و خدا تعيين كرده است. اما ما حق نداريم، خودمان براي خودمان شأن درست كنيم.
مردم گفتند: الله اكبر، خميني رهبر! مردم به امام خميني رهبر گفتند. اما امام نيامد بگويد: مردم، از اين ساعت به بعد بايد به من رهبر بگوييد. شأن من رهبر است. قذافي خودش مي‌گفت: به من رهبر بگوييد. من بالاتر از رئيس جمهور هستم. يكوقت هم به او گفتند: ايران نمي‌آيي؟ گفت: به شرطي ايران مي‌آيم كه امام خميني فرودگاه بيايد. چون من رهبر هستم و او هم رهبر! قذافي خودش خودش را رهبر مي‌دانست، به چه ذلتي افتاد. امام خميني گفت: به من رهبر نگوييد من خدمتگزار هستم. خودش رهبري را از خودش جدا كرد، و رهبر دنيا شد. يعني الآن بخواهند يا نخواهند نفس ايران دنيا را تكان داده. يعني نفس ايران، سيد حسن نصر الله را تكان داد، باقي كشورها تكان خوردند، دنيا تكان خورد. كسي كه مي‌گويد: من رهبر نيستم، رهبر دنيا است. كسي كه مي‌گويد: من رهبر هستم، در خانه‌ي خودش هم قايم باشكي، پنهان مي‌شود! اينطور نيست. با پاشنه‌ي پا و با مدرك و با خانه و سنگ مرمر و تالار عروسي و... اشتباه مي‌كنيم.
روزي كه در تلويزيون رفتم گفتند: آقاي قرائتي، علمي حرف بزن. اينطور كه حرف مي‌زني مي‌گويند: قرائتي عوامي است. آنوقت مقام علمي نداري. مثلاً نگو همينطور كه پيش مي‌رويم، بگو: در روند تكاملي تاريخ.... اوه... در روند تكاملي تاريخ، آنوقت علمي مي‌شود! گفتم: آقا تو بگو: در روند تكاملي تاريخ، من مي‌گويم: همينطور كه پيش مي‌رويم. آن آقا آمد و گفت و رفت و محو شد، ما الآن 32 سال است هستيم. اينطور نيست. يك نفر ديگر به من نصيحت مي‌كرد مي‌گفت كه: يك خرده در حرف‌هايت آب كن. تو سي تا سخنراني كني علمت تمام مي‌شود. مثلاً مي‌خواهي بگويي: اي مردم، بگو: اي مردم، كشاورز، روستايي، شهروند، كارمند، كارگر، خانه‌دار، بسيجي، ارتشي! خوب همه‌اش يعني اي مردم! چرا وقت مردم را مي‌گيري؟ گفت: آخر اگر آبش نكني ته مي‌كشد. گفتم: ته كه شد مي‌گويم: مردم ايران حرف‌هايم ته كشيد، خداحافظ! دنبال چه چيزي ما مي‌گرديم.
يك كسي نزد من آمد همكار من باشد. اين عمامه‌اش شصت رده داشت. همينطور مثل دانه‌ي شانه. گفتم: چند دقيقه طول كشيد اين عمامه را پيچيدي؟ گفت: چهل دقيقه! گفتم: آدمي كه چهل دقيقه صرف نيم كيلو پنبه مي‌كند اين اصلاً به درد من نمي‌خورد. برو دنبال كارت! اينقدر به خودت ور مي‌روي. ما از درون پوك هستيم، به ظاهر ور مي‌رويم. روغن نباتي خودش هم مي‌داند چيست، مي‌گويد: طعم كرده دارد! طعم روغن كرمانشاهي دارد. هرچه تبليغ گُنده‌تر باشد، هرچه منار گنده‌تر باشد نماز بدتر مي‌شود. منار اگر آرام باشد، پشت بامش نماز مي‌خوانند. گنبدي كه شد ديگر كسي در آن نماز نمي‌خواند. «هرگز نخورد آب زميني كه بلند است»!
يك خرده كوتاه بياييم. به واقعيت فكر كنيم. با خدا رفيق شويم. با حق رفيق شويم. اين دكورها و شأن‌ها و پرستيژ‌هاي كاذب را دور بريزيم، راحت مي‌شويم. راحت مي‌شويم. گير ما اين است كه خودمان در قالب خودمان گير كرديم. گير شرق نيستيم، گير غرب نيستيم، و حالا ديگر گير خودمان افتاديم. آداب ما، رسوم ما، شأن ما، من دخترم ليسانس است به يك ديپلم بدهم؟ تا فوق ليسانس نيايد نمي‌دهم. دخترش 34 سال شده منتظر فوق ليسانس است. بابا ديپلم پسر خوبي بود خوب به او بده. نه! در شأن من نيست. هيچي خوب بايست! بايست تا در شأن تو پيدا شود. اگر يك پسري آمد، شكلش، سلامتي‌اش، اخلاقش، ايمانش خوب بود، بده. آخر او محله‌ي پايين مي‌نشيند، ما محله‌ي بالا. او ژيان سوار مي‌شود و ما بنز سوار مي‌شويم. او روي موكت نشسته، ما روي قالي مي‌نشينيم. مگر ازدواج موكت و قالي است؟ مگر ازدواج بنز و ژيان است؟ ازدواج آدم‌ها، اگر آدم‌ها به هم مي‌خورند ديگر باقي‌اش را گير ندهيد.
خدايا تا حالا هرچه از حق جدا شديم، ببخش و بيامرز. اين مقداري كه از عمر ما مانده از الآن تا ابد آن و كمتر از آني ما را از حق جدا نكن. فكر حق، نگاه حق، حرف حق، غذاي حق، رابطه‌ي حق، قهر حق، صلح حق، آخر بعضي‌ جاها هم به حق بايد قهر كرد. اين فاسد است، من با او رفيق شوم من هم فاسد مي‌شوم. حق اين است كه فاصله بگيريد، قهر كنيد. همه‌ي كارهاي ما را حق قرار بده.
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
[=times new roman,times]منبع +سوالات با جایزه از این متن

[="blue"][="darkgreen"]موضوع: آيات كوتاه و كليدي قرآن[/]

تاريخ پخش: 08/10/90
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
در بين دهها بحث ديشب كه مطالعه مي‌كردم، به ذهنم آمد چند آيه‌ي كوتاه و كليدي براي فرد و جامعه تفسير كنم كه مي‌تواند تابلو باشد. سازمان‌ها، چه شهرداري، چه اداره‌ها، چه مدارس، هركس مثلاً مي‌خواهد يك چيزي بنويسد، بازاري، مغازه‌دار، پشت شيشه مي‌خواهد يك كلمه‌ي كوچك بنويسد، اينها يك تابلوهاي خوبي است. قرآن پر از اين تابلوها است. حالا ما اينجا بتوانيم چند تا را بگوييم.
بسم الله الرحمن الرحيم
يكي از تابلوها اين است. «وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» (بقره/45)
1- روحيه‌ي خشوع و تواضع، شرط نيايش و نماز
1- «وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» خيلي از همسرها مي‌پرسند، كه همسر ما نسبت به نماز سنگين است. بچه‌ي ما سنگين است. دامادم، عروسم، معلمين آموزش و پرورش، جوان است نماز مي‌خواند مي‌گويد: داداشم نماز برايش سنگين است. چه كنيم؟ قرآن مي‌گويد: دليل اينكه نسبت به نماز سنگين است، «إِنَّها لَكَبيرَةٌ» كبير يعني چه؟ سنگين و بزرگ است. «إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» آن كسي كه نماز برايش سنگين است، معلوم مي‌شود خشوع ندارد. من مكرر گفتم ولي از چيزهايي است كه بايد صد بار ديگر هم بگوييم. اين خشوع يعني چه؟ مي‌گويند: «في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» (مؤمنون/2) آدم خاشعي است. خشوع يعني شرمنده شود. آنهايي كه نماز نمي‌خوانند شرمنده خدا نيستند. يك دوربين به آنها بدهي مي‌گويد: مرا شرمنده كردي. خجالت مند كردي. اما خدا يك جفت دوربينش داده، هيچ‌ به خدا نمي‌گويد: شرمنده‌ام. با اينكه اين دوربين دهها امتياز بر آن دوربين دارد. ظريف‌تر، سبك‌تر، نود سال فيلم‌برداري مي‌كند، عكسش را عوض نمي‌كنيم. هم ساده برمي‌دارد و هم رنگي، هم از دور برمي‌دارد و هم از نزديك، از سه زاويه عكس برمي‌دارد. خودش اتوماتيك حفاظت شده، با اشك شور چون چشم با پي است، پي فاسد مي‌شود، مگر اينكه در آب و نمك باشد، با مژه، با پلك، با ابرو، ما دوربين نزدمان مهم است ولي چشم براي ما مهم نيست.
با دو، سه مثقال پي رابطه‌ي ما با هستي قطع مي‌شود. شما اين را ببند. رابطه‌ات با تمام هستي قطع مي‌شود. باز مي‌كني،با همه‌ي هستي برقرار مي‌شود. خدا بين شما و هستي را با دو سه مثقال پي برقرار كرده است. عرض كردم اين را من خودم هم خاطرم جمع است كه تكرار كردم، ولي دوست دارم اينقدر تكرار كنم كه تقريباً همه‌ي مردم ايران بشنوند. چون هر دفعه كه ما مي‌گوييم يك مقداري از مردم مي‌شنوند و عده‌اي پاي تلويزيون نيستند.
تلويزيون يك فيلمي را مكرر نشان داد. پيرمردي با جوانش پارك رفتند. پيرمرد از جوان پرسيد: اين چيه؟ گفت: گنجشك است. لحظاتي گذشت، گفت: چيه؟ دوباره گفت: گنجشك است. منتهي يك خرده تند تر. دفعه‌ي سوم جوان گفت: پدر گنجشك است! چند بار بگويم! با تشر گفت. پيرمرد رفت دفترچه خاطرات را آورد خواند، گفت: پسر يك زماني كوچولو بودي، تو را در همين پارك آوردم. دهها بار پرسيدي: اين چيه؟ گفتم: عزيزم گنجشك است! قربانت بروم گنجشك است. دهها بار من گفتم قربانت بروم، گنجشك است. تو دفعه‌ي سوم سر من داد زدي؟ اين پسر شرمنده شد. اين را خشوع مي‌گويند. خشوع يعني انسان شرمنده شود. خدايا من شرمنده‌ي تو هستم!
دولت به ما يك سيم برق مي‌دهد، تا پولش را ندهيم مي‌آيد قطع مي‌كند. تو صبح تا شب به ما خورشيد مي‌دهي، «وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً» (نباء/13) ما يك گلدان مي‌خواهيم درست كنيم، كلي بايد خرج كنيم. جنگلها را، دهها هكتار در دهها هكتار براي ما سبز نگه مي‌داري. شرمنده‌ام، يك خرده آب به ما مي‌دهند، پول از ما مي‌گيرند. دائماً در زمستان كه هست باران مي‌فرستي فكر تابستان و هندوانه‌هاي ما هستي. زمستان باران مي‌فرستي كه ما در تابستان بي ميوه نباشيم. شرمنده‌ام!
ما براي اينكه به نماز دعوت كنيم بايد نعمت‌هاي خدا را يادمان بياوريم. اين آقايي كه به شما حقوق مي‌دهد مگر چقدر مي‌دهد كه از پاي ميز بلند نمي‌شوي. آخر نعمت‌هاي خدا كه فوق اين است، بلند شو نمازت را بخوان. «وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» اشكال دارد اين آيه را با هم دوبار بخوانيم؟! اين آيه را حفظ كنيم. «وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» يك، دو، سه... محكم بخوانيد! {همه حضار با هم مي‌خوانند}
2- ياد خدا، عامل دريافت لطف خدا
آيه‌ي دوم، قرآن مي‌گويد: «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُمْ» (بقره/152) ياد من باشيد، من هم ياد شما هستم. اگر به شما بگويند: هركس تلفن كند، به مقام معظم رهبري خودش گوشي را برمي‌دارد. همه‌ي ايران زنگ مي‌زنند، مي‌گويند: ببينيم صداي خودش است! يك نفر خودش گوشي را برمي‌دارد، بگويند: رئيس جمهور خودش گوشي را برمي‌دارد. مي‌گويد: تو ياد من باش، خودم گوشي را برمي‌دارم. «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُمْ» ياد من باش، ياد شما هستم.ما اگر ياد خدا نباشيم، ياد چه كسي باشيم... ياد خدا خيلي مهم است. آنوقت اگر ما ياد خدا باشيم چيزي گير خدا نمي‌آيد، ما اگر ياد خدا باشيم چيزي گير خدا نمي‌آيد، اما خدا توجه به ما كند خيلي چيز گير ما مي‌آيد. «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُمْ» دو كلمه‌اي، «فَاذْكُرُوني‏» ياد من باشيد. «أَذْكُرْكُمْ»!
ذكر خدا چيست؟ بالاترين ذكر خدانماز است، «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري» (طه/14) بالاترين ذكر خدا قرآن است. «نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْر» (حجر/9) يعني «نَحْنُ نَزَّلْنَا القرآن».
3- مشكلات، مقدمه رشد و پرورش انسان
جمله‌ي سوم، «عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُم‏» (بقره/216) اين هم جمله‌ي قشنگي است. خيلي از مشكلات را حل مي‌كند. «عَسى‏» يعني چه بسا، «عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا» چه بسا شما كراهت داريد، «شَيْئاً» از چيزهايي بدتان مي‌آيد. «وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُم‏» ولي به نفع شماست. اينطور نيست كه من خوشم نمي‌آيد. ممكن است خوشمان نيايد، اما خير ما در آن باشد. شما ماشينت به نرده مي‌خورد، ناراحت مي‌شويد، «تَكْرَهُوا» كراهت داريد، ناراحت مي‌شويد. اما وقتي مي‌آيي پايين مي‌گويي: اوه، خوب شد به نرده خورد. اگر نرده نبود، در دره مي‌افتادم. گاهي وقت‌ها يك بيماري جلوي يك بيماري سختي را مي‌گيرد. ما نمي‌دانيم در اين هستي چه خبر است.
يكي از خادمين امام رضا مي‌گفت: چهارپايه‌هاي چوبي است كه روي آن مي‌روند و گلدان‌هايي كه روي قبر است عوض مي‌كنند. مي‌گفت: دختري بود غش مي‌كرد، دكتر و درمان هم چاره‌اي نينديشيده بودند، يا چاره‌هايشان مفيد نبود. باباي دختر، اين دختر را حرم آورد. گفت: دختر جان، خودت پاي ضريح امام رضا برو بگو: من كه خسته شدم. دختر در جمعيت رفت و خودش را به ضريح چسباند. اين بنده خدا كه چهارپايه گذاشته بود گلدان را جا به جا كند، رفت گلدان كهنه را بدهد و گل نو روي قبر بگذارد.اين گلدان از دستش افتاد و خورد روي سر اين دختر! خون فوّاره زد! حالا رفتيم به امام رضا توسل پيدا كنيم، بدتر شد! هيچي، دختر را بيمارستان آوردند، مي‌گفت: اين خادم مي‌گفت، من هم كه گلدان عوض مي‌كردم منتظر بودم بيايند مرا بگيرند. بگويند: دختر مرا...! يك روز، دو روز ديديم هيچكس سراغ ما نيامد، بعد از چند روز ديدم كه يك كسي با شيريني و گل آمده، گفت: آن كسي كه گلدان را برداشت كه بود؟ گفتم: من، من منتظر هستم كه ببينم هرچه جريمه است بدهم. گفت: نه، يك رگي پاره شد، مقداري كه خون آمد، مرض حمله‌ي دختر من هم خوب شد. حالا آمدم به شما شيريني بدهم. ما نمي‌دانيم چه سختي‌هايي...
جواني عاشق دختري شد، خيره خيره نگاه كرد، رفت ببيند اين دختر كيست و خانه‌اش كجاست، همينطور كه مي‌رفت سرش به يك ديوار خورد. يك كلوخي پرت شد و سر و صورتش خوني شد. برگشت امام ايشان را ديد. گفت: چرا صورتت خوني است؟ گفت: آقا راستش را بخواهي چنين شده است. گفت: خدا تو را دوست دارد. چون دوستت دارد وسط كار حال تو را گرفت. اگر تو را دوست نمي‌داشت رهايت مي‌كرد بروي تا به فساد برسي. خدا دوستت داشته كه وسط راه حال تو را گرفته است. قرآن مي‌فرمايد: «عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً» خيلي وقت‌ها چيزي را دوست نداري «وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُم». ‏
4- زشتي و زيبايي، تلخي و شيريني، سختي و راحتي در كنار هم
كسي بود شكلش خوشگل نبود، امام فرمود: اين قبيله، بچه‌هايشان تيزهوش مي‌شوند. اگر مي‌خواهي بچه تيزهوش باشد، يك دو سه قدم از شكلش بيا پايين. گفت: من بچه‌ي تيزهوش مي‌خواهم. گفت: اگر تيزهوش مي‌خواهي با فلان قبيله ازدواج كن. فلان قبيله نمره‌ي شكلشان پايين است اما نمره‌ي هوششان بالا است. ما فكر مي‌كنيم كه اگر دختر خوشگل بود، شوهر خواهرمان هم فلاني بود، داماد فلاني هم شديم، شغلمان هم چنين بود، خير است. نمي‌دانيم!
الآن اگر شاه را از قبر بيرون بكشند، بگويند: مي‌خواهي شاه شوي؟ مي‌گويد: نه! چرا؟ مي‌گويد: اينقدر مرگ بر شاه گفتند كه تمام لذت‌هاي جاويد شاه از بين رفت. اگر شلغم فروش بوديم راحت‌تر بوديم. نه زنده باد، نه مرده باد! كسي نبايد ناراحت باشد، بله اگر مقصر هستي از تقصير خودت ناراحت باش. چرا روي حوض نرده نگذاشتند و بچه‌ي من افتاد؟ چرا سيگار كشيدم و تنگي سينه پيدا كردم؟ چرا اين را بي‌مشورت انجام دادم؟ چرا اين تلخي پيش آمد؟ البته تلخي‌ها را مقصر خودم هستم، چون امام كاظم فرمود، امام هفتم. فرمود: اگر كسي پول حلالي را ندهد، مثلاً خمس نمي‌دهد. فكر مي‌كند ده ميليونش هشت ميليون مي‌شود، حيفم مي‌آيد. امام كاظم فرمود: به اينها بگوييد: كساني كه پول حقي را ندهند، خدا زندگي‌شان را چنان مي‌پيچاند، تا دو برابر ان دو ميليون يعني چهار ميليون ضرر كنند. اگر يك ضرر چهار ميليوني ديدي، ببين كجا بايد دو ميليون بدهي؟
سنگي را در جاده مي‌بيني. بيا كنار بيانداز. نگو: به ما چه! ما كه نينداختيم! مي‌گويي: به ما چه؟ بي اعتنا هستي. يك كسي، يك مشكلي برايت پيش مي‌آورد، دو برابر... در نماز هستي خوب دو تا دعا بخوان. حديث داريم بعد از نماز واجب دعا مستجاب است. مي‌گويد: «السلام عليكم و رحمة الله و بركاته» مي‌دود! خدا به فرشته‌ها مي‌گويد: به اين بگو كجا مي روي؟ ريشت دست من است! از اينجا مي‌دوي و پشت چراغ قرمز مي‌ايستي. تيز بازي نكن. لااقل با خدا تيز بازي نكنيد. گاهي كه تلخي پيش مي‌آيد ما بايد راضي باشيم. اين تلخي‌ها مقدمه‌ي چيزي است. گاهي زير پايمان را داغ مي‌كنند، فكر مي‌كنيم بد است، نه داغ مي‌كنند كه برويم. چون اگر زير پايمان را داغ نكنند، مي‌ايستيم. تلخي‌ها باعث مي‌شود كه آدم دل از دنيا بكند.
5- سختي‌هاي دنيا، عامل دل كندن از دنيا
من تا حالا به بسياري از پيرمردها گفتم: حتي به بعضي از پيرزن‌ها گفتم: مي‌خواهي برگردي دوباره جوان شوي؟ گفت: نه، نه! اگر اين تلخي‌ها نبود، همه به دنيا مي‌چسبيديم. تلخي‌ها باعث مي‌شود كه انسان بگويد: خوب اين همه بچه شد ما اين همه جان كنديم؟ اين تلخي كه از بچه‌ات مي‌بيني، اين همين شيريني است. يعني دل به هيچ‌كس خوش نكن. دل به هيچ‌كس خوش نكن. به پول دل خوش نكن. مي‌بيني پول داشتي و همين پول باعث ذلت تو شد. به مدرك دكترا دل خوش نكن. ممكن است همين مدرك دكترا عامل سقوط تو شود. به شهر بزرگ دل خوش نكن. ممكن است همين شهر بزرگ عمرت را دارد مي‌سوزاند. هركس در تهران زندگي كند ميانگين سه ساعت تقريباً، ميانگين روزي سه ساعت عمرش در ماشين است. سه ساعت يك هشتم 24 ساعت است. يعني ما يك هشتم عمرمان در ماشين است. يعني تمام هشتاد ساله‌‌هاي تهران هفتاد سال عمر مي‌كنند. اگر تفرش زندگي مي‌كرد، اگر نائين زندگي مي‌كرد، مراغه زندگي مي‌كرد، اگر شهرهاي جهرم و جيرفت زندگي مي‌كرد هشتاد سالش، هشتاد سال بود. آمده تهران آنوقت آنجا خانه‌اش بزرگ است، اينجا خانه‌اش تنگ است، عوضش پشت خانه‌اش سنگ مرمر است. در خانه خفه مي‌شود، پشت خانه سنگ مرمر است. ده سال هم از عمرش كم شده، متوجه هم نيست! آنوقت آن زن جهرمي و مراغه‌اي و نائيني مي‌گويد كه: ما شانس نداريم، شوهر خواهر ما تهران رفت... اوه... چي چي سوت مي‌كشي! هوا سالم مي‌خوري،
تبليغ در شهرهاي كوچك آسان است. مثلاً در يك شهر كوچك با يك جعبه پرتقال مي‌شود بيست نفر، پنجاه نفر را جمع كرد. تهران هركس مي‌خواهد در يك جلسه‌ي نهج‌البلاغه بيايد، فكر مي‌كند يك ساعت و نيم برود و يك ساعت و نيم برگردد، يك ساعت و نيم يك پروژه است. ولي شهرهاي كوچك، كلاس‌هايش، درس‌هايش، صله رحمش... فاصله‌هاي دور صله رحم را ساليانه كرد. فقط عيد! سه سالي يكبار و دوبار، مرگ و عزايي باشد.شهرهاي كوچك ارتباطاتشان نزديك‌تر است. انوقت ما گاهي وقت‌ها ديگر در روستاها هم زمين ورزش مي‌سازيم. در روستا زمين ورزش ساختن مثل فواره در اقيانوس اطلس است. آخر روستا آب است و خاك است و اصلاً خود ورزش بهترين كشاورزي است. ما از بچه روستايي بيل مي‌گيريم، فوتبال دستش مي‌دهيم.بعد هم فكر مي‌كنيم خدمات ارائه داديم. نخير! كار بيخودي كردي. فكر مي‌كنيم اگر قالي ابريشمي را كنار بگذاريم، دست‌هايمان را لاك بزنيم، ماشين نويس شويم، اين ايجاد اشتغال است. اين ايجاد اشتغال نيست. تو هم نباشي كس ديگري ماشين مي‌نويسد. قالي ابريشم چند ميليون آدم را به نان رسانده است. چند ميليون آدم را به نان رسانده است؟ حالا من ديپلم هستم باز هم قالي ببافم؟ اصلاً فكر ما عوض شده است. ما فكر مي‌كنيم ديپلم قالي ببافد ننگ است. اگر كسي مثلاً ليسانس بگيرد و كار كند ننگ است، ولذا هي دنبال اداره مي‌گرديم. اين مشكل را ما كراهت داريم از كار.
همسر بنده در اول جواني‌اش سال اول‌ ازدواج يك قالي ابريشمي بافت. آن سرمايه شد براي اينكه ما داديم و يك خانه رهن كرديم. آن خانه‌ي رهن را بعد خانه‌ي خشتي خريديم. بعد خانه‌ي آجري خريديم. الآن بخشي از زندگي من به خاطر همان هنر خانم من است. چند تا از اين خانم‌هاي ماشين نويس شوهرهايشان را خانه‌دار كرده‌اند؟ 500 تومان مي‌گيرند، بايد صد تومان هم رويش بگذارند، پول آرايش را بدهند، با پيراهن ساده كه نمي‌شود اداره رفت. ما در دنياي خيال هستيم. مسؤولين ما فكر مي‌كنند در روستا زمين ورزش بسازند، پول زمين ورزش را به روستايي بدهيد چاه آب بزند. هرچه مي‌خواهد ورزش كند، در همان كشاورزي ورزش هست. خدا در كشاورزي ورزش جاسازي كرده است. اصلاً عبادات ما پايه‌اش در ورزش است. مي‌گويد: هر قدمي كه براي نماز برداري. هر قدمي كه براي تحصيل علم برداري. هر قدمي كه براي صله رحم برداري. يعني ثواب‌ها را روي قدم زدن برده است. اسلام اتوماتيك ورزش را گذاشته است.
ما صله رحم نمي كنيم، مسجدمان هم خلوت است، صله رحم هم سالي يكبار است، آنوقت مي‌گوييم چه كنيم؟مي‌گوييم: 5تومان رنو بگذاريم، مردم به اسم روزي با نمي‌دانم چه... با عمل سزارين، با زور رنو، مردم را مي‌كشانيم چند قدم راه بروند.
6- حركات ورزشي، در انجام تكاليف ديني
اسلام گفته: «حي علي الصلاة» بدو! مردم اگر وقت نماز مسجد بروند اتوماتيك ورزش درست مي‌شود. صله‌ي رحم، تحصيل علم، اينهايي كه مي‌گويم حديث است. هر قدمي كه براي تحصيل علم برداري، هر قدمي كه براي صله رحم برداري، هر قدمي كه براي مسجد برداري، اصلاً قدم زدن جزء دين ما است. «خَيْرُ مَا تَدَاوَيْتُمْ بِه‏ المشي» حديث داريم بهترين دواي هر بيماري راه رفتن است. حديث است. «خَيْرُ مَا تَدَاوَيْتُمْ» بهترين چيزي كه «تداويتم» يعني دوا، بهترين چيزي كه باعث دوا است قدم زدن است. ما ورزشمان در دين است. ركوع و سجود ما يك ورزشي است‏ در نماز جاسازي شده است. البته ركوع و سجود براي ورزش نيست. ركوع و سجود براي قرب به خدا است، منتهي اين قرب به خدا، براي نشاط به ما گفتند: با وضو باش. با وضو باش، نه اينكه مثل بعضي از آدم‌هايي كه متوجه نيستند، دين را هم بد مي‌فهمند. بعضي‌ها براي اينكه با وضو باشد، دو ساعت ادرارش را نگه مي‌دارد مي‌گويد: مي‌خواهم وضويم باطل نشود! اين غلط است. بي وضو باشي ثوابش بيشتر است. نه اينكه ادرارت را نگه دار با وضو باشي. يعني بعد از دست‌شويي سعي كنيد مرتب، با وضو باشيد يعني روزي چند بار صورتت را بشوي. خود اينكه انسان روزي چند بار صورتش را بشويد، هم عبادت است و هم هي نشاطش را تجديد مي‌كند.
يك راننده مي‌گفت: آقاي قرائتي كار به نماز من نداشته باش. خدا پدرت را بيامرزد با اين مسجدهايي كه در جاده ساختي. گفتم: من نساختم، تبليغ كردم مردم ساختند! مي‌گفت: من كاري به نمازش ندارم. همين كه پياده مي‌شويم، دستشويي مي‌رويم، صورتمان را مي‌شوييم، تصادفمان كم مي‌شود. از خواب آلودگي بيرون مي‌آييم يك بادي به صورتمان مي‌خورد. ما اگر در جاده‌ها مسجد بسازيم تصادف كم مي‌شود. لازم نيست جريمه را صد هزار تومان، دويست هزار تومان كنيم.
7- نظارت خداوند بر اعمال بندگان
ديگر چه؟ مسأله‌ي ديگر. جمله‌ي «وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ» (بقره/223) «وَ اعْلَمُوا» بدانيد، «أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ» شما با خدا ملاقات مي‌كنيد. در جاده گاهي وقت‌ها ما داريم مي‌رويم، مي‌بينيم راننده سرعت را كم كرد. گفتيم: چرا كم كردي؟ گفت: جلو پليس است. البته از اين معلوم مي‌شود خودمان هم خلافكار هستيم. من كه رانندگي بلد نيستم، آنهايي كه مي‌روند. ولي يكبار مي‌بينند كم شد، مي‌گويند: چه شد؟ مي‌گوييد: پليس ايستاده! ما اگر بدانيم با پليس ملاقات مي‌كنيم كنترل مي‌كنيم. بدانيم «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» (فجر/14) بدانيم خدا در كمين است.
يكي از علماي نجف نقل شد كه وقتي مي‌خواست ايران بيايد، نزد استادش رفت و گفت: آقا ما سالها در نجف درس خوانديم، مي‌خواهيم به ايران برويم. يك جمله‌ي يادگاري به من بدهيد. اين جمله يادگاري: «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى‏» (علق/14) بشر نمي‌داند خدا او را مي‌بيند. خدا مي‌بيند. چرا كم فروشي مي‌كني؟ بازرس نمي‌خواهيم. اگر اين آقاي فروشنده بداند كه خدا او را مي‌بيند. قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: كم فروشي نكنيد. بعد مي‌گويد: «أَ لَا يَظُنُّ أُوْلَئكَ أَنهَُّم مَّبْعُوثُونَ، لِيَوْمٍ عَظِيمٍ» (مطففين/4 و5) نمي‌داني تو روز قيامت مبعوث مي‌شوي و بايد جواب اين كم‌فروشي را بدهي. نمي‌داني لقمه‌ي حرام كه در شكم بچه‌ات رفت، اين بچه‌ات فاسد مي‌شود و بايد پول بدهي و او را از زندان بيرون بياوري.
حديث بخوانم، نه يكي و دوتا. يك هيأت حديث داريم. رزق همه حلال اندازه‌گيري شده است. كساني كه حالا شما هم در شهرداري هستيد. فرق نمي‌كند. شهرداري و همه اداره‌ها، اگر خداي نكرده با رشوه كسي گول خورد، فكر مي‌كند يك ميليون گرفت و كار اين را حل كرد. اين يك ميليون از گلويت پايين نمي‌رود. يعني بعد عروست، دامادت، پسرت، همسرت، شريكت، يك كاري مي‌كند اين يك ميليون از گلويت در بيايد. حديث داريم نه يكي و دو تا و چند تا، كلي حديث داريم كه رزق همه‌ي شما از حلال اندازه‌گيري شده است. كساني كه به حرام مي‌پرند، خدا از حلال كمشان مي‌گذارد.
8- آثار بي‌اعتنايي به نماز در رزق و روزي
آقاي بازاري رزق شما اندازه شده است. امروز چقدر بايد گيرت بيايد. سر ظهر «حي علي الصلاة» مي‌گويند، شما مي‌بيني تا حالا مشتري نيامده، حالا هم كه ظهر است. حالا نماز را باشد عصر مي‌خوانيم، مشتري را نگه داريم! تو مشتري را نگه مي‌داري، يك مبلغي سود از اين مشتري مي‌گيري. فكر نكني زرنگ هستي. مي‌داني چرا؟ همين مقداري كه از وقت نماز به نماز بي‌اعتنايي كردي، چون خدا گفته «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكا» (طه/124) آيه‌ي قرآن است. كسي كه از ذكر خدا غافل شود زندگي‌اش را تاب مي‌دهيم. الآن زندگي‌ات گشاد شد؟ پول گرفتي؟ عصري يك كسي در دكان مي‌آيد، دو سه ساعت هم معطلت مي‌كند، آخرش مي‌گويد: بسيار خوب، حالا برمي گرديم انشاءالله... من بروم آن طرف بازار و برگردم. يعني عمرت را گرفته، سرت را بند كرده، آخرش هم از تو نخريد. اگر ظهر مسجد مي‌رفتي، خدا به اين مشتري الهام مي‌كرد كه از تو بخرد. ولي چون تو به خدا بي‌اعتنايي كردي، خدا به مشتري مي‌گويد: به اين مشتري بي‌اعتنايي كن. برو از يك دكان ديگر بگير! جنس را از تو مي‌گيرد، الافت هم مي‌كند و جاي ديگر مي‌رود. يكبار ديگر بخوانم. حديث‌هاي زيادي داريم كه رزق همه‌ي مردم از حلال اندازه‌گيري شده است. كساني كه به حرام مي‌پرند، خدا سهم حلالشان را كم مي‌گذارد. روز قيامت هم يقه‌شان را مي‌گيرد كه چرا حرام‌خواري كرديد؟ نمي‌شود گفت خيلي خوب حالا ما يك دو ميليوني حرام خورديم، دو ميليون را از ناخن‌هاي ما بيرون كشيدي. بس است ديگر! مي‌گويد: نه! اين براي دنيا بود، آخرت هم بايد جواب بدهي. سراغ رشوه نرويم. اگر رزق ما نباشد از گلوي ما پايين نمي‌رود.
يكي از دوستان مي‌گفت: يك كسي مي گفت من امروز برنامه‌ريزي مي‌كنم، براي يك خواب راحت. گفتند: چه مي‌كني؟ همه‌ي افراد خانه را بيرون كرد، دو شاخه را هم كشيد، زنگ در خانه را هم قطع كرد. گفت: يك استراحت مطلق. صد در صد! مي گفت: تا خوابيدم دو تا گربه از خانه‌ي همسايه آمدند بالاي سر من چنان به هم پريدند، يك متر بالا پريدم. بلند شدم دوباره دو شاخه را گذاشتم گفتم: خدايا خوابم هم تو بده! من در مقابل تو گفتم: من، حال مرا گرفتي!خواب من با توست، بيداري من با توست، «إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُكي‏ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‏» (انعام/162) «بحول الله و قوته اقوم و اقعد»، «اقوم» يعني بلند مي‌شوم، «اقعد» يعني مي‌نشينم. خدايا «بحول الله و قوته» دست خدا را ببينيد. دست خدا را ببينيد. ابر قدرت دنيا در عراق مي‌آيد با عزت، جمعيتي را مي‌كشد، خودش را منفور مي كند. قيامتش را سياه مي‌كند و بعد هم با ذلت بيرون مي‌رود. حالا آدم مي‌فهمد اين دعا يعني چه؟ در دعاي ماه شعبان است. مي‌گويد: «الهي بيدك لا بيد غيرك زيادتي و نقصي» زيادي من دست توست، نقص من دست توست. عزت دست توست، ذلت دست توست.
44 راديو در دنيا به امام زمان جنگ جسارت مي‌كرد. و 44 راديو از صدام تعريف مي‌كرد. حالا بياييد «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين‏» را ببينيد. صدام چه شد، امام چه شد! نفس امام بعد از سالها در لبنان كار خودش را كرد و نفس امام در مصر و در دنيا كار خودش را كرد. الآن امام در دنيا چند تا عاشق دارد و صدام چند تا عاشق دارد؟ مواظب لقمه‌ها باشيد. در شهرداري هستيد. كار مردم را زود راه بياندازيد. كار مردم را زود راه بياندازيد.
در ايران خانه ساختن مساوي است با فرودگاه مالزي. در مالزي سفير گفت: مي‌خواهي ببيني فرودگاه چقدر بزرگ است؟گفتيم: بله. سوار ماشينمان كرد، تا ماشين مي‌رفت، با ماشين، بعد هم ما را برد با قطار، در قطار. گفت: اين فرودگاه را سه ساله ساختند. گفتند: اِ... خانه‌ي عمه‌ مرا هم سه ساله ساختند. (خنده حضار) گفت: خانه‌ي عمه‌ي شما دست شهرداري‌هاست. يك كارهايي را زود راه بياندازيد. لفتش مي‌دهيم.
با يك كسي كار داشتم، در تلفن گفت: به ت...تدريج! گفتيم: خوب بگو: به تدريج، يعني كم كم! گفت: نه! خود كلمه‌ي به تدريج را هم من به تدريج مي‌گويم. لفتش مي‌دهيم. همه ي كارها را مي‌شود.
در چين بودم، زميني كه پنبه مي‌كارند، همانجا كارخانه است. كه دانه‌ها را از پنبه جدا مي‌كنند. در همان زمين، كارخانه‌اي است كه از دانه‌ها روغن مي‌گيرند. در همان زمين، پارچه بافي است، در همان زمين، خياطي مي‌كنند. از همان زمين پيراهن چيني مكه مي‌رود. ما ذوب آهنمان يكجا است و معدنش يك جاي ديگر. معدنش كرمان است، ذوبش اصفهان است، مصرفش مراغه! بد مديريت مي‌كنيم. قرآن يك آيه براي مديريت بد دارد. مي‌گويد: «سَخَّرَ لَكُم‏ الارض» زمين را به تو دادم. «سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَر» (ابراهيم/23) خورشيد و ماه را به تو دادم. يعني نور به تو دادم، زمين به تو دادم. «سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ» (ابراهيم/32) آب هم به تو دادم. «سَخَّرَ لَكُمُ» يك آيه داريم پنج، شش تا «سخر» دارد. يعني ابر و باد و مه و خورشيد و فلك را به تو دادم. آخرش مي‌گويد: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» (ابراهيم/34) تو بي عرضه هستي. وگرنه عوض چهار سال درس، مي‌شود دو سال درس خواند ليسانس گرفت. شش ماه دانشگاه تعطيل است. شش ماه حوزه تعطيل است. 15 روز تعطيلي عيد دارد، نمي‌دانم سه ماه تابستان دارد، بين ترم دارد، جمعش كنيم دو سال بيشتر نمي‌شود. حوزه هم همينطور است. ماه رمضان تعطيل است، تابستان تعطيل است، اگر «رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ» (قريش/2) راه بيفتد، برويم گرمسير، برويم ... مثل عشاير. داغ شد بندر عباس، اراك بروند. بوشهر داغ شد، ملاير بروند. اگر «رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ» راه بيفتد، هم طلبه‌ها، هم دانشجوها زودتر به نتيجه مي‌رسيد. لفتش ندهيد. لفتش مي‌دهيم، يك چيزي را لفت مي‌دهيم. عمرمان را ضايع مي‌كنيم، استعدادهايمان را ضايع مي‌كنيم.
اميدوارم كه يك برنامه‌ريزي شود، كارها در هم فشرده‌تر، مفيدتر، جمع و جورتر، خدمات راحت‌تر، بي منت‌تر، سريع‌تر باشد. خوب سه چهار تا آيه را امروز با هم صحبت كرديم.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
منبع+دسترسی به مسابقه
[/]

[="DarkGreen"]موضوع: اصول كار فرهنگي در جامعه
1- دوري از اسراف و هزينه‌هاي بي‌جا
2- انجام كارهاي ماندگار و پايدار
3- نقش نهضت سوادآموزي در تغيير فرهنگ جامعه
4- توجه به محتوا در نمادهاي فرهنگي
5- دقت در هزينه كردن بيت المال
6- ترويج نماز و ازدواج، اولويت كارهاي فرهنگي
7- اخلاص در كارهاي فرهنگي
8- حركت به سمت جلو، نه بازگشت به عقب
تاريخ پخش: 15/10/90
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
در خدمت برادراني هستيم كه مسؤولين كارهاي فرهنگي و اجتماعي هستند در شهرداري. خوب يك شرح وظايفي را براي شما تعيين كردند كه بايد طبق آن عمل كنيد. من نه شما را مي‌شناسم و نه شرح وظايف شما را مي‌دانم و نه مي‌دانم شما به شرح وظيفه عمل مي‌كنيد يا نمي‌كنيد. آنجا بازرس دارد، ناظر دارد، حساب و كتاب دارد خودتان در برنامه‌هاي خودتان هرچه وظيفه‌تان است انجام بدهيد.
من به عنوان معلم قرآن مي‌خواهم بگويم در كار فرهنگي چند تا اصل را رعايت كنيد. توجه به چند اصل در كار فرهنگي و اجتماعي. يكي اينكه كارهايي باشد كه ارزان باشد. حالا يك نمونه براي طراحي‌هاي غلط بگويم.
1- دوري از اسراف و هزينه‌هاي بي‌جا
يكبار يكي از مهره‌هاي درشت شهرداري تهران آمد ستاد نماز گفت: آقا من مي‌خواهم كار فرهنگي، اجتماعي كنم بودجه‌ي سنگيني هم برايش در نظر گرفتيم. آمدم با شما مشورت كنم. گفت: مي‌خواهيم در يكي از پارك‌هاي بزرگ تهران مثل پارك لاله صد تا مجسمه درست كنيم با سنگ مرمر با يك پيشنماز كه اينها دارند قنوت مي خوانند. يك خرده مي‌رويم عقب تر صد نفر در حال ركوع هستند. همه سنگ مرمري! دوباره صد تا سنگ تراش، صد تا سنگ مرمر درست كنند، يعني صد تا مجسمه كه در حال سجده هستند. تا حالا آدم ديديد از راه سنگ مرمر به سمت خدا برود؟ اصلاً پارك جاي نماز نيست، پارك جاي استراحت است. خسته شده مي‌خواهد بنشيند يك خرده استراحت كند. خانه‌اش حياط ندارد، پارك جاي تفريح است. حالا براي اينكه يك كار فرهنگي هم بكنيد يك نمازخانه‌اي هم كنارش بسازيد، اما نماز با سنگ مرمر چند صد ميليون اين سنگ تراش مي‌خواهد از تو بگيرد و اين شيره را سر تو بمالد. هم غلط است و هم اگر اين كار را كنيد من در تلويزيون آبروي شما را مي‌ريزم. آخر يعني چه؟ من نمي‌دانم چه كسي بود در شهرداري آمد و رفت!
گاهي يك آدم‌هايي مي‌آيند به عنوان طراح، مي‌دانيد چقدر پول خرج مي‌شود! اين پولي كه خرج مجسمه نماز بكنيم مسجد بسازيم خود مردم مسجد مي‌روند. ما هنوز شهرك‌هايي داريم، نمازخانه ندارد. مسجد ندارد. مدرسه‌هايي داريم، نمازخانه ندارد. تو با سنگ مرمر در پارك لاله... اصلاً آن كسي كه پارك لاله مي‌آيد، به قصد نماز نمي‌آيد. به قصد تخمه شكستن و بستني خوردن مي‌آيد. آن وقتي به قصد بستني مي‌آيد تو مي‌خواهي نماز تبليغ كني، اين ضد تبليغ است.
داماد وقتي مي‌آيد، عروس وقتي مي‌آيد نزد داماد بنشيند به قصد اين مي‌آيد كه با هم خوش و بش كنند. يك داماد رفت كنار عروس نشست و گفت: عروس خانم، توحيد يعني چه؟ نبوت يعني چه؟ عروس بلند شد رفت. گفت: نفهميدم شب اول عروسي‌مان است يا شب اول قبرمان!(خنده حضار)
آن كسي كه در پارك مي‌آيد او آمده استراحت كند. نمازهايي هم كه ما گفتيم در پارك خوب است، به شرطي كه هشت دقيقه باشد مزاحم تفريح مردم نشود. مردم آمدند تفريح كنند. يك نماز بخوانيد كه تفريحتان بي‌نماز نشود كه چون رفتيد تفريح كنيد نمازتان قضا شد. همان‌جا يك مسجدي، جايي باشد يك ده دقيقه كسي نماز بخواند. نه اينكه آنجا زيارت عاشورا و ديگ بار بگذاريد و منبر و شله زرد و... حسينيه كه نيست، پارك است. پارچه‌ي عمامه غير از پارچه‌ي كت و شلواري است. ما گاهي قاطي مي‌كنيم. يكي اينكه بايد كارهاي ارزان باشد نه سنگ مرمر، دوم بايد ماندگار باشد.
زشت است شاه عباس روز قيامت يقه‌ي شما را بگيرد. شاه عباس يقه‌ي شما را در شهرداري مي‌گيرد. مي‌گويد: شما بودجه داشتيد چهارصد سال بعد از من. بلوار هم داشتيد، اتوبان هم داشتيد، قطار هم داشتيد. كار فرهنگي را من كردم، براي زوارهاي امام حسين يك كاروانسرا ساختم. هنوز كاروانسراي شاه عباسي هست.
2- انجام كارهاي ماندگار و پايدار
شما كار فرهنگي مي‌كنيد، ماه ديگر خراب مي‌شود، نه دو سال ديگر خراب مي‌شود. يك كار فرهنگي كنيد ماندگار، نه يكبار مصرف، دو سال مصرف، ده سال مصرف. ماندگار باشد. پس 1- ارزان 2- ماندگار 3- منافعش به درد همه بخورد. ما يكوقت يك زمين واليبال درست مي‌كنيم، ده تا بچه مي‌توانند در آن بازي كنند. خسته شدند ده تا ديگر. يك وقت يك زميني درست مي كنيم كه فقط دو نفر در آن بازي مي‌كنند. تنيس!؟ اسمش تنيس است؟ مثلاً يك زمين فقط دو نفر در آن بازي مي كنند. خوب اين همه پول براي دو نفر خرج كنيم.شما يك لامپ داشته باشي مي‌تواني در يك فلكه بزني كه هزار تا آدم از آنجا رد مي‌شود. مي‌تواني در يك كوچه‌ي بن بست بزني كه سه تا خانه در آن است. تو كه لامپ داري در فلكه بزن، چرا در كوچه‌ي بن بست مي‌زني؟ اگر بناست يك پولي خرج ورزش كنيم، خرج ورزشي كنيم كه افراد زيادتري از آن استفاده كنند. يعني چند منظوره باشد. از خدا مهندسي را ياد بگيريد.
خدا يك شكاف در صورت گذاشته به نام لب. گفته: قدر لبت را داشته باش. «وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ» (بلد/9) «شفتين» يعني يك جفت لب به تو داديم. بعد هم مي‌گويد: در لب تدبر كن.ما گفتيم: لب كه تدبر ندارد، خوب اين است ديگر. اين تدبر نمي‌خواهد، همين است كه هست! گفته تدبر كن، همه‌ي مسؤولين شهرداري و آموزش و پرورش و دانشگاه و همه‌ي مهندسين بايد بيايند شاگرد لب شوند. چطور؟ خدا با اين شكاف چه كرده است؟
1- نوزاد كه هست سينه‌ي مادر را مي‌مكد. سلامتي و وجودش به خاطر اين لب است كه مي‌مكد.
2- بزرگتر مي‌شود حرف مي‌زند. با همين لب اكسيژن مي‌گيرد، با همين لب كربن پس مي‌دهد. با همين لب مي‌بوسد. با همين لب سوت مي‌كشد. با همين لب فوت مي‌كند.
حالا اگر دست كارشناس‌ها مي‌دادند. يك سالن اينجا درست مي‌كردند نمازخانه، اينجا آمفي تئاتر، اينجا قرائت خانه، بياييد يك كار چند منظوره كنيد. يعني يك چيزي درست كنيد هم بشود در آن خنديد. هم بشود در آن گريه كرد، هم بشود در آن ورزش كرد. طراحي را از خدا ياد بگيريد، لب را قرار داده، يك انگشت شصت قرار داده، هفت، هشت، ده تا وزارتخانه را در اين گذاشته است. هفت، هشت، ده تا وزارتخانه در اين. بگذاريد كنار وزارت كار تعطيل مي‌شود. نه بيل، نه پيچ گَشتي، نه اره، نه سوزن نخ، دكمه‌ي يقه‌ات را نمي‌تواني ببندي. وزارت آموزش و پرورش، نمي‌تواني قلم دست بگيري. وزارت بهداشت تعطيل مي‌شود، آمپول نمي‌شود زد با اين چهار تا. از خدا ياد بگيريد.
اگر بنا است يك پولي خرج كنيد با اين پول چقدر مي‌شود كار كرد؟ مي‌شود پوستر چاپ كرد كه فردا پاره شود. مي‌شود با سنگ مثلاً در ترمينال، چه مي‌گويند... پايانه، در پايانه‌ها يك تابلو بزنيم، اخلاق مسافر. يك، دو، سه، با سنگ‌ نه با كاشي. چون كاشي‌ها برف مي‌آيد و يخ ببندد پايين مي‌افتد. با سنگ مثل سنگ قبري كه مي‌تراشند با سنگ حكاكي كنند آداب سفر، اخلاق سفر، راننده‌ي خوب كيست؟ يك پوستري نباشد كه فردا پاره كنند. يك كاري كنيم ماندگار باشد. يك كاري كنيم عقلي باشد. يك كاري كنيم خداپسند باشد. يك كاري كنيم حيا آور باشد، نه بي‌حيايي. اينها خيلي مهم است.
3- نقش نهضت سوادآموزي در تغيير فرهنگ جامعه
حالا چون ماه دي هم هست و هفت دي روز نهضت سواد آموزي است، خدا امام را رحمت كند. ما مفتخر هستيم كه خدا عمرمان را در نهضت صرف كرد. بالاخره 50 درصد مردم بي‌سواد بودند، امروز 10، 15 درصد از مردم بي‌سواد هستند. ما سه چهار ميليون بي‌سواد الحمدلله بيشتر نداريم.
زمان شاه كار فرهنگي مي‌كردند ما هم كار فرهنگي مي‌كنيم. فرقش را ببينيد. مي‌خواستند بگويند: دو تا لام داريم. لام بزرگ، لام كوچك، زمان طاغوت مي‌گفتند: سارا بازار رفت و با پول، لام بزرگ، لباس خريد. لام كوچك! آنوقت در عكس، سارا خانم يك خانمي بود تا بالاي زانويش باز بود. دست دختري را گرفته بود او هم بي‌حجاب، خانم بي‌حجاب، دختر بي‌حجاب، كيف دستش است مي‌روند بازار لباس بخرند. مي‌گويند: سارا بازار رفت و با پول، لام بزرگ، لباس خريد. لام درس مي‌داد، اما بي‌حجابي را درس مي‌داد، مصرف را درس مي‌داد، مد پرستي را درس مي‌داد. همه‌ي شيطنت‌هايشان را در اين لام بزرگ و لام كوچك تزريق مي‌كردند.
نهضت سواد آموزي آمد گفت: خوب ما لام بزرگ داريم و لام كوچك! سلمان، لام كوچك، يار باوفاي رسول، لام بزرگ، خدا بود. سلمان، لام كوچك، رسول لام بزرگ. همان را ما درس مي‌دهيم. منتهي ايران مطرح است، سلمان مطرح است، پيغمبر مطرح است. ياوري پيغمبر مطرح است. در آن همه رقم شيطنت است، در اين همه رقم ديانت... بودجه‌هاي فرهنگي را بايد نشست فكر كرد. شما فكر نكن فوق ليسانس و دكتر مي‌فهمند پول‌هايشان را چه كنند. امام سجاد مي‌فرمايد: خدايا به من ياد بده پولم را كجا خرج كنم. اين خيلي مهم است. پول درآوردن فقط عقل نمي‌خواهد. پول خرج كردن هم عقل مي‌خواهد. شما يك بوليز مي‌خواهي بخري. مي‌تواني بگويي: آقا يك بوليز بده، رنگش طوسي باشد. اينهايي كه به گردن مي‌چسبد چيست؟ يقه اسكي، اسكي! به اينجا بچسبد. حالا هرچه مي‌خواهيد اسمش را بگذاريد، عرض كنم كه يقه‌اش اينجا باشد، رنگش هم طوسي باشد، ظريف باشد. اين بوليز را خريدي، هم خودت مي‌پوشي، هم يكوقت خانمت خواست مي‌پوشد، هم دخترت، هم پسرت، طوسي اگر باشد هم مي‌شود روز عاشورا پوشيد، هم مي‌شود سيزده بدر پوشيد. يكبار هم يك بوليز مي‌خري، رنگ سفيد يك گل سرخ هم رويش است. اين را فقط بايد دختر چهارده ساله بپوشد. چون رنگش سفيد است، نه عاشورا مي‌شود پوشيد با گل ديگرمي شود...
مي‌شود اين ميز را خريد، اين ميز چون شيشه‌اي است فقط براي پرتقال خوب است. ولي همين ميز اگر چوبي باشد، اگر هم صندلي نباشد يك نفر روي آن مي‌نشيند. هم اگر يك نفر پا درد آمد، يك منقل برقي مي‌گذاريم، لحاف رويش مي‌اندازيم كرسي مي‌شود. اگر هم خواستيم از كمد بالا چيزي برداريم، پا رويش مي‌گذاريم مي‌شود چهار پايه. يعني هم مي‌شود روي آن ميوه گذاشت ميز پذيرايي شود. يعني همين كه شيشه چوب شود پنج منظوره مي‌شود. شيشه كه شد يك منظوره مي‌شود. فقط بايد در حد يك ليوان آب رويش گذاشت. يك گل هم رويش گذاشت. هان! خلاص... هيچ خاصيت ديگري ندارد. اما اگر چوبي باشد، به خصوص چوبش ضخيم باشد، هم كرسي مي‌شود، هم چهارپايه مي‌شود، هم صندلي مي‌شود، هم يك پارچه‌ي سفيد مي‌اندازيم رويش ميز پذيرايي مي‌شود.
با يك سوم پول مملكت اگر دست آدم عاقل باشد، مملكت اداره مي‌شود. دو سومش را شايد بشود گفت كه هدر مي‌رود. خيلي پولها هدر مي‌رود. خيلي از فكرها هدر مي‌رود. و لذا امام سجاد مي‌گويد: خدايا، «أَصِبْ» با صاد، «أَصِبْ بي» به من برسان. چه؟ «سَبِيلَ الْهِدَايَة» (صحيفه/ص98) راه هدايت. در كجا؟ «فِيمَا أُنْفِق‏» يعني خدايا در انفاقات من، پولهايي كه خرج مي‌كنم هدايتم كن كه كجا پولهايم را خرج كنم. ياد من بده كجا پول خرج كنم.
مي رويم سر سفره. حلوا مي‌خوريم، مي‌گوييم: گرمم شد. دو سه تا قاشق ماست مي‌خوريم، بعد مي‌گوييم: سردم شد. باقلوا را مي‌خوريم، مي‌گوييم: گرممان شد. خيار مي‌خوريم مي‌گوييم سردمان شد. دارچين مي‌خوريم مي‌گوييم: گرممان شد. هندوانه مي‌خوريم مي‌گوييم سردمان شد. بابا نخور، خوب مي‌شوي. هي مي‌خورد، سردي مي‌خورد، گرمي مي‌خورد، ده رقم غذا. بسياري از عمرها و پول‌ها هدر مي‌رود. مواظب باشيد نمي‌دانم در شهرداري اسلام شناس داريد يا نداريد؟ مي‌خواهيد جزوه چاپ كنيد. چه جزوه‌اي چاپ كنيد؟ چه پوستري، با چه، گاهي وقت‌ها كتاب مي‌خواهند چاپ كنند مثلاً مي‌بيني 50 صفحه است، ولي پول جلدش دو برابر پول خودش است. با گران‌ترين كاغذها، بايد ديد مصرفش چيست؟ مصرفش چيست؟ در كارهاي مذهبي هم همينطور است. يك منار كوچك نمي‌سازيم كه رويش اذان بگويند. منار مي‌سازيم، هشتاد متر، نود متر، هفتاد متر، نه كسي آن بالا مي‌رود.نه بالا داد بزني پاييني‌ها مي‌فهمند.
4- توجه به محتوا در نمادهاي فرهنگي
عزاداري‌هاي ما، من اين را قبلاً گفتم. مي‌خواهيم علامت برداريم، برداريم. ولي علامت يعني نشانه، نشانه‌ي اينكه ما حسيني هستيم، «هيهات من الذلة» اين را با اين مواد فلزي كه سبك است، چيه؟ پروفيل... آلومينيم، آلومينيم سبك است. شما با آلومينيم بنويسيد «هيهات من الذلة» زير سم اسب مي‌روم، اما زير بار زور نمي‌روم. اين يك درس است كه در خيابان‌هاي آمريكا هم مي‌گويند: درود بر كسي كه مي‌گويد: زير سم اسب مي‌روم و زير بار زور نمي‌روم. كلمات امام حسين را اين هيأت‌ها ولو ما گفتيم و گوش ندادند. ولي از ما گفتن و از آنها هم گوش ندادن. روز قيامت لااقل من بگويم خدايا من گفتم. آن آهني كه سر دل مي‌كشند. به عشق امام حسين، مي‌شود همين فلز را سر دل كشيد ولي پيام امام حسين را گفت. گنجشك و اردك و طاووس چه پيامي دارد؟ تيغه‌هاي علامت پيام ندارد. من مي‌گويم اگر بناست يك كسي علامات سر دست بلند كنند، علامتي باشد وزنش سبك باشد و كلمات امام حسين باشد.
اين كار در ما آخوندها هم متأسفانه هست. كاشي كاري مي‌كنيم لب پشت بام، هركسي مي‌خواهد ببيند بايد دستش را روي عمامه‌اش بگذارد و چنين كند. بعد هم چنان خط‌ها در هم رفته است كه هيچ جني يك مترش را نمي‌تواند بخواند. آخر ببينيد ما عقلمان كجاست؟! بابا هركس مي‌خواهد مطالعه كند كه لب بام را نگاه نمي‌كند. راست چشمش را خوشگل كن. يك خرده هم گشاد بنويس كه بخوانيم. زيرش را هم فارسي بنويس. زيرش هم انگليسي بنويس. در حرم عبدالعظيم اين كار شده است. حديث‌هاي حضرت عبدالعظيم مقابل چشم است. پشت بام نيست. يك خرده هم گشاد است يعني مي‌شود خواند. زيرش هم فارسي معنا شده، و زيرش هم انگليسي، آخر ما تبليغ دين مي‌خواهيم بكنيم چرا كاشي با خط ميخي، دم پشت بام يا عزاداري، با آهن، اردك، سنگين! نمي‌دانم والله! خدايا يك دعا مي‌كنم. يك جو عقل بين همه‌ي ما تقسيم بفرما.
پول مي‌دهد سيگار مي‌خرد. بابا آدم پول مي‌دهد و هواي سالم مي‌خورد. تو هم پول مي‌دهي، هم هواي تلخ مي‌خوري، هم ريه‌ات خراب مي‌شود.من نمي‌دانم اين سيگاري‌ها تحليل عقلي‌شان چطوري است؟ اگر كسي مي‌خواهد سيگار بكشد لااقل اسكناس را آتش بزند. اگر كسي اسكناس را آتش بزند پولش رفته، جانش سالم است. هوا هم سالم است. اين هم هوا را كثيف مي‌كند به خصوص اگر در خانه زن و بچه، در تاكسي، اتوبوس و مسجد باشد. هواي اينجا براي همه است. تو چه حقي داري اين را دودي مي‌كني؟! تجاوز به حريم هوايي مي‌كني. ريه‌ي خودش هم از بين مي‌برد، پولش هم رفته، سلامتي‌اش هم رفته است. هواي سالم را هم به هواي تلخ تبديل كرده است. اين خيلي مهم است كه آدم بودجه را هم پول‌هايي كه خرج مي‌كنيم بايد جواب بدهيم.
5- دقت در هزينه كردن بيت المال
از پيغمبر(ص) نقل شده (صلوات حضار)، يكبار حضرت يك درهم به سلمان داد، يك درهم به ابوذر داد. گفت: برويد خرج كنيد و فردا بياييد. رفتند و برگشتند، گاهي از من مصاحبه كردند كه در اسلام نمايش داريم يا نه؟ تئاتر داريم يا نه؟ گفتم: اين حديث تئاتر است كه داريم. حضرت يك اجاق درست كرد. يك پايه برد بالا با سنگ، يك پايه هم برد بالا، يك تخته سنگ هم همينطور گذاشت روي اين دو پايه. اين هم تخته سنگ. زير سنگ را روشن كرد، داغ شد. وقتي داغ شد به سلمان گفت: برو بالاي سنگ، ببينم يك درهم ديروز را چه كردي؟ ابوذر تو كفشت را بكن، برو بالاي سنگ بگو چه كردي؟ يكي راحت جواب داد، يكي سخت جواب داد. ولي پاي هردويشان سوخت. حضرت فرمود: روز قيامت همينطور بايد پولهايي كه خرج مي‌كني جواب بدهي. همينطور بايد پولها را جواب بدهي.
6- ترويج نماز و ازدواج، اولويت كارهاي فرهنگي
ما وقتي مسجد نداريم، مردم مي‌خواهند نماز بخوانند جا ندارند به چه دليل كار ديگر بكنيم؟ اولين جايي كه بايد ساخته شود، تمام بودجه‌هاي فرهنگي اول خرج نماز شود. بچه‌هاي ما، نسل كشور ما جوان هستند و بدنه هم ليسانس دارد. قرآن وقتي مي‌گويد: «اقْرَأ» پشت سر«اقْرَأ» مي‌گويد: «بِاسْمِ رَبِّكَ» (علق/1) دنيا «اقراء» دارد، «بِاسْمِ رَبِّ» ندارد. ما اگر مدرسه ساختيم، مسجد نساختيم. دانشگاه داشتيم، مسجد نداشت. «اِقراء» هست، «بِاسْمِ رَبِّ» نيست. آخر سوره‌ي «اقراء» يك آيه‌اي است كه اگر بخوانيد سجده‌ي واجب دارد، آخر سوره‌ي علق جمله‌اش اين است كه مي‌گويد: تو بايد سجده كني، فارسي‌اش را گفتم. يعني چه؟ يعني سواد بايد به بندگي خدا خاتمه پيدا كند. الآن باسوادهاي ما با سواد هستند اما بعضي‌شان، اين سواد آنها را به بندگي خدا نرسانده است. دنيا الآن، كشورهاي پيشرفته اقراءشان خوب است، باسم رب در آن نيست. اقراءشان خوب است ولي اين علم به بندگي خدا كشيده نشده است. اقرايي ارزش دارد كه به بندگي خدا كشيده شود.
يكي از كارهاي فرهنگي خوب اين است كه كتاب‌هاي مفيد را خلاصه كنيم. اين يك كاري است زمين مانده است. حوزه و دانشگاه مي‌تواند اين كار را بكند. خنده‌هاي حكيمانه يك كار فرهنگي است. مردم خسته شدند مي‌خواهند بخندند. وقتي مي‌خواهند بخندند، نمي‌دانند چطور بخندند، همديگر را مسخره مي‌كنند. اين لر مي‌شود. او ترك مي‌شود. او شيرازي مي‌شود، او اصفهاني مي‌شود. يعني عوض اينكه با هم بخنديم، به هم مي‌خنديم. يك سايت خنده درست كنيد، منتهي خنده‌هاي حلال و حكيمانه! يعني وقتي آدم مي‌خندد يك چيزي هم ياد بگيرد. يك خنده‌ي حكيمانه و حلال شهرداري درست كند اين را مي‌گويند: كار فرهنگي! مسجد راه بياندازيد، كار فرهنگي! ازدواج را آسان كنيد. هر شهرداري در ايران حرف مرا مي‌شوند به مقدار پولي كه دارد سالن بسازد پول تالار را از عروس و داماد كم كند. عروس و داماد يكي از مشكلاتشان كرايه‌ي تالار است. يك تالار ارزان درست كنند، و يك امكاناتي كه مثلاً ازدواج را بايد آسان كنيم. نماز و ازدواج راه بيفتد، اينها كار فرهنگي است. وگرنه حالا يك پول بدهيم يك عده بيايند، در يك فلكه، در يك پارك يك نمايش هم بازي كنند، يك عده هم جمع مي‌شوند مي‌خندند، اما فردا چه؟ فردا هيچي به هيچي. مثل خاراندن، خاراندن يك لحظه كه آدم مي‌خاراند دستش حال مي‌آيد. بعد از يك دقيقه نه اينجا چيزي است نه اينجا. تفريح‌هاي خاراندني، يعني لحظه‌اي!
تفريح بايد ابدي باشد. شاه عباس كار فرهنگي كرد براي زوارها و ما الآن با اين امكاناتي كه داريم مي‌توانيم خيلي كار كنيم. البته شهرداري كارهاي خوبي هم كرده است. بي انصافي نبايد كرد. خيلي كارهاي خوب هم كرده است. كارهاي خوب بسيار كرده است اما باز هم پول هدر رفته زياد داريم و كار نكرده هم زياد داريم. قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا» (نساء/136) شما كه در خط آمديد «آمَنوا»، «آمِنوا»! «آمَنُوا آمِنُوا».
كار فرهنگي، تمام جوان‌هاي ايران شنا ياد بگيرند. چون هم استخر كم است، هم وقتي مي‌خواهي شنا كني بايد پنجاه تومان، چهل تومان، كمتر بيشتر داد و خيلي پدر است، سه تا پسرهايش مي‌خواهند شنا ياد بگيرند بايد 120 تومان بدهد، ندارد بدهد. يك كمكي به مردم است. كار فرهنگي است و اين كار فرهنگي مفيد هم هست. يك يادگاري است، مي‌گويد: شهرداري شنا ياد من داد. تمام دختر و پسر ايران شنا ياد بگيرند. اين هم كار فرهنگي است، هم كار تفريحي است، هم ماندگار است. كسي كه شنا بلد باشد تا آخر عمرش، خودش را نجات مي‌دهد، يكوقت بچه‌اش هم در آب افتاد، نجات مي‌دهد. يعني نجات خود، نجات نسل، يادگاري، فرهنگي، ارزان! هر جواني چهل هزار تومان خرجش است، پنجاه هزار تومان خرجش است، يك قرارداد مي‌بندند تمام جوان‌هاي ايران كه شنا بلد نيستند، شنا ياد بگيرند. حالا اگر نمي‌شود سوبسيد هم بدهيد. مثلاً بگوييد: دو سوم‌اش من، نصف من نصف شما، شريكي. مي‌شود يك كارهايي كرد كه رشد داد. شنا براي انسان رشد است، تيراندازي براي انسان رشد است. اسب سواري رشد است، دويدن رشد است. كتابخانه رشد است. مسابقات مفيد، مسابقات مفيد، مسابقات مفيد... گاهي وقت‌ها مسابقه مي‌گذاريم كه خوب بگو ببينم كه كوه هيماليا چند متر است؟ نمي‌توانيم، ايشان برنده است. خوب مثلاً اينكه برنده شد با كسي كه باخت چه خاطره‌اي دارد؟ كوه هيماليا را بابايش مي‌خواست بالا برود، ننه‌اش مي‌خواست بالا برود، خودش مي‌خواهد بالا برود؟ حالا اينكه كوه هيماليا چند متر است چه مسابقه‌اي است شهرداري مي‌گذارد؟ كسي كه بلد است چه مشكلي را حل كرد.آن كسي كه نمي‌داند چه خاكي بر سرش شد؟! كار فرهنگي، كار خدماتي، اينها را بايد نشست فكر كرد. تصميم با يك نفر نباشد، ببين آقا، بگذار من رك بگويم.
برادراني كه پول دستتان است، در آموزش و پرورش، در دانشگاه، در شهرداري و غيره، هركس پول دستش است، كاري كه مي‌كنيد يا به بهشت مي‌رويد، يا به جهنم مي‌رويد. ديگر راه سوم كه نداريم. اگر بهشت برويد، دست يك اسلام شناس را هم بگيريد و ببريد. بگوييد: آقاي فلاني ما اين پول را مي‌خواهيم اينجا خرج كنيم. خدا راضي است يا نه؟ يك مجتهدي، يك ملايي، يك آدم اسلام شناسي كه فقط اسلام شناس هم نباشد. اسلام شناس، نياز شناس، مردم شناس، هنر شناس، يك عالم وارسته‌اي را پيدا كنيد، اگر بهشت مي‌رويد رأي او را هم داشته باشيد كه يك نفر را با خودتان بهشت ببريد. اگر مي‌رويد جهنم، لااقل بگوييد: خدايا ما سرمان نمي‌شد، اين آقا هم امضا كرد و اين پول را خرج كرد. او را بگير! يا مي‌رويد جهنم، يا مي‌رويد بهشت. اگر بهشت مي‌رويد يك آقا را با خودتان ببريد. اگر مي‌رويد جهنم لااقل جهنمتان را گردن آقا بياندازيد. بگوييد: اين آقا گفت. يك مشاور اسلام شناس بايد داشته باشيد. منتهي نه مشاوري كه... كارهايتان هم رنگ الهي داشته باشد، مي‌ماند. مردم كار خدايي و كار غير خدايي را مي‌فهمند. اگر يك كاري خدايي نباشد، مي‌فهمند. نه مردم مي‌فهمند، بچه‌ها هم مي‌فهمند.
بچه‌ي من حدوداً سه ساله بود. يك مهماني خانه‌ي ما آمد، او هم يك بچه‌ي دو سه ساله داشت. من بچه‌ي دو سه ساله‌ي مهمان را بوسيدم. بعد ديدم بچه‌ي خودم دارد نگاه مي‌كند، فوري بچه‌ي خودم را هم بوسيدم. چون ديدم دارد نگاه مي‌كند. اين بچه آمد گفت: آقاجان! گفتم: بله. گفت: تو مرا الكي بوسيدي. (خنده حضار) اصلاً ماتم برد و قيافه‌ام چنين شد. يك چنين قيافه‌اي، رفت در اتاق و برگشت و گفت: آقاجان، گفتم: بله! گفت: ديدي چه به تو گفتم، همچين كردي! (خنده حضار) دو تا سيلي اين بچه ي دو ساله به من زد. والله به حضرت عباس كارهاي سياسي را مردم مي‌فهمند.
7- اخلاص در كارهاي فرهنگي
كارهاي خالص را مردم مي‌فهمند. كارهاي ريايي را مي‌فهمند. هيأت‌ها را مي‌فهمند كه چه كسي خالص است و چه كسي خالص نيست. آخوندها را مي‌فهمند كه چه كسي خالص است و چه كسي خالص نيست. خوب مردم مي‌فهمند. نه تنها مردم مي‌فهمند، بچه‌ها هم مي‌فهمند. حالا بچه‌ها خيلي مي‌فهمند.
يك بچه‌ي كوچولو بود شايد چهار ساله بود. آمد پرسيد كه ملاصدرا يعني چه؟ گفتم: ملاصدرا اسم يكي از دانشمندان است. گفت: نه! گفتم: نه، پس چيه؟ تو بگو. گفت: ملا، يعني با سواد. صدرا يعني آدم باسواد وقتي نمي‌داند چه كند مي‌نشيند فكر مي‌كند صد راه پيدا مي‌كند. (خنده حضار) ملا صدرا... گفتم: آقاجان حضرت عباسي اين را خود ملاصدرا هم نمي‌داند (خنده حضار) كه يك چنين اسمي دارد. خود ملاصدرا هم نمي‌داند. مردم مي‌فهمند. اينكه ما فكر كنيم يك كار مذهبي مي‌كنيم، مردم مي‌فهمند. هرچه پاكتر باشيم، قرآن قول داده گفته: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏» اگر اهل ايمان و عمل صالح باشيد، «سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (مريم/96) «وُد» يعني مودت. مودت و مهرت در دلها مي‌نشيند. امام حسين براي خدا قيام كرد. بعد از هزار و چهارصد سال يك سال نشد كه بگويند امسال محرمش كم‌رنگ تر از پارسال بود. هر سال هيأتش، ديگش، عزاداري‌اش، خرجش، بيشتر مي‌شود. مهر امام حسين در دلها مانده است.
اما كارهايي كه نياكان ما كردند ولو خدمت كردند، بچه‌هايشان را بزرگ كردند، اما به هريك از شما بگويند براي جد هفتم شما در قرن چهارم مي‌خواهيم سالگرد بگيريم. برو دنبال كارت حوصله داري! جد هفتم من در قرن چهارم! خُلي! يعني ما براي نياكان خودمان حاضر نيستيم فاتحه بگيريم، ولي براي امام حسين خرج مي‌دهيم. اين رازش چيست؟ خدا در قرآن قول داده و گفته: آن كسي كه مخلص باشد مهرش در دل مي‌نشيند. كاري كه مي كنيد سعي كنيد صد در صد از خدا بخواهيد نيتتان خدمت به خلق باشد. حالا ايشان به ما رو انداخته، ايشان رشوه داده، ايشان تلفن كرده، ايشان همسايه‌ ما است. ايشان مادرش چيه، اين ملاحظات را نكنيد. اگر حق است سريع انجام دهيد، ولو او را نمي‌شناسيد. اگر باطل هم هست انجام ندهيد ولو او را مي‌شناسيد. حق و باطل باشد.
داشتيم آيات كوتاه را مي‌گفتيم. اينكه قرآن مي‌گويد: «وَ سارِعُوا» (آل‌عمران/133) بي‌فكر كار كردن كار شيطان است ولي وقتي فكر كردي رسيدي ديگر عجله كن. مي‌گوييم: عجله كار شيطان است. هي خواستگار براي دختر ما مي‌آيد، هي مي‌گوييم: باشد بعد. باشد بعد، باشه بعد! يكبار مي‌بيني ديگر خواستگار نيامد. داريم دختر را زود شوهر بدهيد، پسر را زود داماد كنيد. «حي علي الصلاة» حي يعني عجله كن. «سابقوا» يعني سبقت بگير. عجله كن. «سارِعُوا» سرعت بگير. «فَاسْتَبِقُوا»، «سارعوا»، «سابقوا»، «حيَّ»، «عَجِّلوا» اصلاً قرآن مي‌گويد: بعضي ها علت اينكه به جهنم مي‌روند مِن و مِن است. روز قيامت منافقين به مؤمنين مي‌گويند: «انْظُرُونا» عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. شما مي‌فهميد. «انْظُرُونا» نظر كنيد به ما، نگاه كنيد به ما. «نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُم‏» (حديد/13) از نور شما اقتباس كنيم. اي مؤمنين، ما منافق هستيم، رو سياه هستيم. رويتان را برگردانيد ما از نور شما استفاده كنيم. «قيلَ ارْجِعُوا» گفته مي‌شود: برگرديد در دنيا! «فَالْتَمِسُوا نُورا» از دنيا نور بياوريد، اينجا نور به كسي قرض نمي‌دهند. مي‌گويند: «أَ لَمْ نَكُن مَّعَكُمْ» (حديد/14) ما با هم در يك شهرداري، در يك بازار، در يك وزارتخانه، در يك مزرعه و كوچه و برزن نبوديم؟ مي‌گويد: چرا با هم بوديم. اما شما سه تا گير داشتيد. يكي: «وَ تَرَبَّصْتُم‏» تَرَبُّص يعني مِن و مِن مي كرديد. خمست را بده. حالا باشد پير شويم! برو نماز. وقت داريم حالا عجله نكن. دختر را شوهر بده. حالا باشد بعد ممكن است دو سال ديگر كس ديگري بهتر پيدا شود. به كارهاي خير عجله نمي‌كند. اما اگر مي‌گويند: آقا سيب‌زميني يك جا ارزان است. از نصف شب صف مي‌كشد. يعني براي دنيا «بُشِّرْتُ بِهَا خَرَجْتُ إِلَيْهَا أَسْعي» (بحارالانوار/ج95/ص87) امام سجاد مي‌گويد: بعضي هستند كه وقتي بشارت به شر داده مي‌شود بدو مي روند. شر را با دو مي‌روند، خير را مِن و مِن مي‌كنند. «سابقوا» سبقت بگيريد. «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُم‏» (آل‌عمران/133)
يكي از آيات كوچك ديگر قرآن اين است كه «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ» (آل‌عمران/54) خدا تدبير مي كند... اينها تدبير مي‌كنند، اينها نقشه مي‌كشند، خدا هم نقشه مي‌كشد. «وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ» (آل‌عمران/54) اين نقشه‌ي خدا چيست؟ بگذاريد يك مثل ملموس بزنم.
دكتر مي‌آيد بيمارستان بالاي سر مريض، مي‌گويد: اين شربت را شش ساعت به شش ساعت مثلاً يك قاشق بخور. مي‌گويد: باشد. بيمار شيشه‌ي شربت را مي‌گذارد. فردا صبح كه پزشك مي‌خواهد بيايد مي‌بيند شربت را نخورده است. بلند مي‌شود چند تا قاشق شربت را در دستشويي مي‌ريزد، روي آن آب مي‌ريزد و شيشه را مي‌بندد. دكتر كه مي‌آيد مي‌گويد: شربت را خوردي؟ مي‌گويد: مگر نمي‌بيني سرش خالي است. وقتي دكتر مي‌رود بيمار مي‌گويد: سر دكتر كلاه گذاشتم. بايد گفت: سر خودت را كلاه گذاشتي. «وَ مَكَرُوا» اينها مكر را تدبير مي‌كنند،«وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ».
مثنوي يك ماجرايي را مي‌گويد. قديم كه سنگ‌هاي كيلو نبود. هرچه مي‌خواستند بكشند، يك كفه سنگ بود، يك كفه مثلاً شكر. يك كسي مثلاً آمد شكر بخرد،گفت: مقداري شكر بده. اين شكر فروش هم يك سنگ اينجا گذاشت و رفت شكر بياورد. تا رفت سر مغازه شكر بردارد بياورد، اين مشتري كلوخ را گرفت و هي به زبانش ماليد. مثنوي مي‌گويد: اين نمي‌فهمد، فكر مي‌كند مال مغازه‌دار را ليس مي‌زند. و حال آنكه هرچه از كلوخ كم بشود، از شكرش كم مي‌شود.
حديث داريم «مَنْ غَشَّ غُش‏» (كافي/ج5/ص160) به زن مردم نگاه بد كني، به زنت نگاه بد مي‌كنند. به خواهرش نگاه حرام كردي، جوان‌هاي ديگر به خواهرت نگاه بد مي‌كنند، كش رفتي مالت را كش مي‌روند. اين حديث است. «مَنْ غَشَّ غُش»! «غَشَّ» با غين. هركس كلك بزند به او كلك مي‌زنند. هركس خيانت كند به ناموسش خيانت مي‌كنند. شما كم‌فروشي كردي، از كم فروشي، رشوه، حق و ناحق ده ميليون گير آوردي. بعد مي‌بيني با كسي معامله مي‌‌كني همان ده ميليون را يكجا از تو مي‌برد. ‏«وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ».
آيه‌ي ديگر «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ» (آل‌عمران/185) دنيا انسان را گول مي‌زند. گول دنيا را نخوريد. چه جواني! در پارك عاشق مي‌شود مي‌خواهد او را بگيرد. مي‌گوييم:آقا كجا گزينش كردي؟ مي‌گويد: در پارك! در سينما، در خيابان، در دانشگاه، آخر پارك و خيابان و دانشگاه محل گزينش است؟ عروس و داماد كيلويي هستند؟ متري هستند؟ شكلي هستند؟ مالي هستند كه او ماشينش چطور بود؟ مسكني هستند كه خانه‌ي خوبي داشت؟ عروس و داماد دو تا انسان هستند، فكري هستند، فكر بايد به فكر بخورد. ممكن است خانه و ماشين داشته باشد اما فكرش با فكر شما نخورد. «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ» دنيا گول مي‌زند، زرق و برق دنيا را مواظب باشيد.
8- حركت به سمت جلو، نه بازگشت به عقب
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا» اين هم يك آيه است. از اين آيه‌هاي كوچك را داريم مي‌گوييم. يعني هيچوقت توقف نداريم.ما سه تا حركت در قرآن داريم. يك حركت داريم حركت به جلو است. مثل همين آيه، «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا» تو كه ايمان داري برو جلو. يك ترياكي سالي يك نفر را ترياكي مي‌كند. صد تا ترياكي را يكجا كنند، سال ديگر حضرت عباسي مي‌شود دويست تا. اما صد تا از اين‌ها كه نماز جمعه مي‌روند سال ديگر دويست نفر به نماز جمعه مي‌روند. الآن ترياكي‌ها از ما جلوتر هستند. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا». تو كه خوب هستي، خوب تر شو. حديث داريم پول مي‌خواهي به فقير بدهي به بچه‌ات بده او به فقير بدهد، يعني چه؟ يعني اين كمك به فقير را به يك نسل ديگر هم منتقل كن. اين حركت به جلو.
يك حركت به عقب داريم. «آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا» (نساء/137) ايمان داشت، كافر شد. «ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ» (بقره/51) گوساله پرست شد. «ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ» (بقره/64) منحرف شد. يعني خوب بود، بد شد. قبلاً دروغ نمي‌گفت حالا دروغ مي‌گويد. حجابش بهتر بود، بدتر شد. نمازش بهتر بود، زبانش بهتر بود، چشمش بهتر بود. پس يك حركت به جلو روز به روز بهتر. «زِدْني‏ عِلْماً» (طه/114) روز به روز باسوادتر. «زادَهُمْ هُدىً» (محمد/17). «زِدْني‏ عِلْماً»،. «زادَهُمْ هُدىً»، «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا» اينها همه آياتي است كه روز به روز جلو برو. آياتي كه روز به روز عقب برو. «آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا»، «ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ» يك عده روز به روز بهتر مي‌شوند و يك عده روز به روز بدتر مي‌شوند. يك كسي به يك كسي گفت: يك دعا به ما كن. گفت: خدايا ايشان را مرگش بده! گفت: اِ... حاج آقا! ما گفتيم: دعا كن. گفت: دعايت كردم. گفت: گفتي خدا مرگت بدهد. گفت: تو هر نفسي كه مي‌كشي يك گناه مي‌كني. هر روز به گناهان تو اضافه مي‌شود، زودتر بروي بهتر است. بعضي‌ها روز به روز بهتر مي‌شوند، بعضي‌ها روز به روز بدتر مي‌شوند. پيغمبر فرمود: اگر شبي بخوابم كه در آن روز چيزي ياد نگرفته باشم، آن روز براي من روز مباركي نيست. مطالعه‌ي ممتد داشته باشيد. به خصوص شب‌هاي زمستاني، 30/5 غروب مي‌شود، ميانگين 30/10 مي‌خوابيم، 5 ساعت است. خوب دو ساعت براي گفتگو با همسر و تلويزيون و شام و دو ساعت، سه ساعت، يك ساعت مطالعه كنيد. در ايران يكي از مشكلاتي كه ما داريم اهل مطالعه كم داريم.
در يكي از كشورهاي غربي از فرودگاه پياده شدم،رفتم سراغ تاكسي، ديدم اوه... چه صف طولاني، همه شوفر تاكسي و همه هم داشتند روزنامه مي‌خواندند. يعني از آن پاره وقت‌ها استفاده مي‌كردند. ما اينجا اگر امتحان نباشد درس نمي‌خوانيم. شب امتحان درس مي‌خوانيم. يك مطالعه‌ي ممتد، از كتاب‌هاي مفيد. بعضي كتاب‌ها هم لفتش مي‌دهند. خدا مي‌داند بعضي از كتاب‌ها را آدم نگاه مي‌كند مي‌گويد: حيف كاغذ، حيف نان! آخر چرا اجازه‌ي چاپ به اين دادند؟ يك مطلبي را مي‌خواهد بگويد 5 صفحه لفتش مي‌دهد، تا مطلب را بگويد. سخنراني مي‌خواهد بكند، آقا بگو ببينم مي‌خواهي چه بگويي؟ لفتش مي‌دهد. صرفه‌جويي، «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا».
يكي ديگر از آيات قرآن اين است كه «لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏» (مائده/2) اين آيه را هم حفظ كنيد. كمك ظلم نكنيم. حديث داريم در شراب خدا ده گروه را لعنت كرده است. لعنت خدا بر كسي كه به قصد شراب انگور مي‌كارد. لعنت خدا بر كسي كه انگور را خريداري مي‌كند. لعنت خدا بر كسي كه شراب مي‌سازد. لعنت خدا بر كسي كه شراب را حمل و نقل مي‌كند. لعنت خدا بر كسي كه شراب را مي‌فروشد. لعنت خدا بر كسي كه شراب مي‌خرد. لعنت خدا بر كسي كه شراب را سرو مي‌كند. به ده گروه لعنت شده است. حتي گاهي با نگاه، حديث داريم قيامت يك قطره خون مي‌چكد روي پيشاني يك نفر. مي‌گويد: اين چيه؟ مي‌گويد: يك نفر را به ناحق كشتند تو هم در يك قطره‌اش شريك هستي. مواظب باشيم يك كار خلافي مي‌شود گاهي گناه مي‌شود، نايست نگاه كن. يك جايي گناه مي‌شود، در سفره‌اي كه شراب است، حتي شما نخوريد، نشستنش هم حرام است. اصلاً گاهي وقت‌ها بايد جلسه را به هم زد. آخر ما با هم رودروايسي داريم، رودروايسي بي رودروايسي بايد به هم بزني. آخر خواهند گفت: بد اخلاق است، باسمه تعالي بله من بداخلاق هستم. جلسه‌اي كه فساد در آن است بايد به هم زد. لااقل نگذاريم گناهكار با راحتي گناه كند. حالش را بگيريم. اگر جلوي منكر را هم نمي‌توانيم بگيريم، حالش را بگيريم. اگر مي‌شود با قدرت جلويش را گرفت، اگر نمي‌شود با زبان، يعني حال گيري كنيم. اينطور نباشد كه گناهكار همينطور با خيال راحت گناه كند. «لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏»
خدايا هرچه فهميده و نفهميده يا ظلم كرديم، يا كمك ظلم كرديم، راضي بوديم به ظلم كسي تمام خلاف‌هاي ما را ببخش و هركدام قابل جبران است، توفيق جبران مرحمت بفرما. خدايا چنان كن سرانجام كار، تو خشنود باشي و ما رستگار.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»[/]

منبع +دسترسی به مسابقه

[=times new roman,times]موضوع: اربعين حسيني، شيوه‌هاي كيفر مجرمان
تاريخ پخش: 22/10/90
[/]

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم[/]
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» [/]


[=times new roman,times]عزيزان بحث را در آستانه‌ي اربعين مي‌بينند. اين اربعين هم ريشه‌اش در قرآن است، پيغمبرها در چهل سالگي به پيغمبري مي‌رسيدند. داريم كساني كه سنشان به چهل رسيد، يك توقع بيشتري از آن‌ها هست. اين دو تا. در روايات براي اربعين خيلي حديث داريم، در مسائل اجتماعي گفتند از هر طرف چهل تا خانه همسايه است. در كارهاي عرفاني مي‌گويند: به چهل مؤمن دعا كنيد، دعاي خودت هم مستجاب مي‌شود. در تغذيه گفتند: اگر چهل روز پول نداشتي گوشت بخري، قرض كن گوشت بخر. يعني بيش‌تر از چهل روز نگذار بدنت بدون گوشت باشد. در مسائل فرهنگي هركس چهل حديث مفيد حفظ كند در قيامت با علما محشور مي‌شود. با فقيه محشور مي‌شود. نمي‌دانم قصه‌ي اين اربعين چيست؟
در انقلاب ما پيرها يادشان است، سالمندها يادشان است، نوجوان‌ها يادشان نيست. اصلاً رمز انقلاب ما چهلم به چهلم شد. يعني نوزده دي يك عده قم شهيد شدند، چهلم شهداي قم، تبريز انقلاب شد. چهلم تبريز، يزد. چهلم يزد، بابل، آمل. يعني همينطور اين چهلم به چهلم يعني هر استاني چند تا شهيد مي‌داد، استان ديگر اربعين مي‌گرفت. آنوقت اين اربعين‌ها به هم وصل شد يك نهري شد شاه را بيرون كرد. زيارت امام حسين در اربعين مهم است، علامت ايمان است. كما اينكه انگشتر عقيق در دست راست كردن علامت شيعه بودن است.
1- جابربن عبدالله انصاري، يار وفادار پيامبر در كربلا
جابربن عبدالله هم كه كربلا آمد، يكي از اصحاب پيغمبر بود. نابينا شده بود خدا رحمت كند دوستي داشتيم به نام آقاي محمدي اشتهاردي. مي‌گفت: تو در تلويزيون يك چيزي گفتي من اين را كتابش كردم. گفتم: چه گفتم كه كتاب شد؟ آخر من الآن 32 سال است در تلويزيون هستم. آن سال‌هاي اول من گفتم: چرا مي‌گويند: جابر بن عبدالله نابينا شد زيارت اربعين آمد؟ جابربن عبدالله سوابق نظامي و جنگي و خيلي كمالات دارد ولي از همه كمالاتش همين مانده كه روز اربعين زيارت امام حسين آمد. آخر يك كسي بردارد بگويد اين جابر كه بود. مي‌گفت: من همان پاي تلويزيون جرقه‌اش به ذهنم خورد، يك كتاب راجع به جابربن عبدالله انصاري نوشتم.
جابر بن عبدالله انصاري پيغمبر رادرك كرد، اميرالمؤمنين را درك كرد. زمان امام حسن بود، زمان امام حسين بود، زمان امام سجاد بود، زمان امام باقر هم بود. امام باقر يك بچه‌ي كوچولو بود. تا آمد مسجد جابر بلند شد. گفتند: بابا تو يك سن بالايي داري. حدود هشتاد، نود سالت است. براي بچه احترام مي‌گذاري؟ اين بچه است! فرمود: بابا خدا اراده كرد كه اين بچه امام شود و من لياقت نداشتم. اين يك درس است كه گاهي وقت‌ها نگويند: آقا خفه شو. من چهار تا پيراهن بيشتر از تو پاره كردم. من ريش سفيد هستم. چه اشكالي دارد يك كوچولو بفهمد ممكن است پدر بزرگش متوجه نباشد.
خوب چون زيارت اربعين است، زيارت هم يك سلام بدهيد زيارت است. اينكه حالا حتماً خودمان را به ضريح بچسبانيم، داد بزنيم، بگوييم به دلمان چسبيد، نچسبيد، اينكه من مي‌گويم زيارت است. نيت كنيد شما هم يواش با من بگوييد. از همين جا به كربلا سلام دهيم. «السلام عليك يا ابا عبدالله، السلام عليك و رحمة الله و بركاته» اين يك زيارت است. يك سلام يك زيارت است.
شما وقتي خانه‌ي يك عالم مي‌روي، مي‌گويي: سلام عليكم، ايشان هم مي‌گويد: و عليكم السلام، بيرون آمدي نمي‌گويي: آقا را زيارت كردم! زيارت است ديگر. منتهي بهترين زيارت، زيارت جامعه است. زيارت امين الله است.
ديگر آن حالا، ولي ما اگر خواستيم به بچه‌هايمان چيزي ياد بدهيم، بايد فقط مستحب را ياد بدهيم. اين را قابل توجه طلابي كه پاي منبر هستند، پاي سخنراني من هستند، هم طلبه‌ها و هم امور تربيتي و دبيرها و همه پدر و مادرها...
2- آسان گرفتن در انجام مستحبات ديني
اگر خواستيد نسلتان را با مستحب آشنا كنيد اول با اصل مستحب آشنا كنيد. مستحب در مستحب نياوريد. مثلاً اگر خواست نافله بخواند، نافله‌ي شب يازده ركعت است، بي «قل هو الله» هم مي‌شود خواند كه ده دقيقه تمام شود. اما اگر چهل تا مؤمن و سيصد تا العفو، بگويد اوه اينقدر زياد شد، يعني دين را تعاوني حساب كنيم كه مشتري‌هايش زياد شوند.
نماز جماعت با يك تعقيبات حضرت زهرا باشد. بعد از دو نماز صحبت كنيم كه اگر كسي مي‌خواهد نماز بخواند و نمي‌خواهد سخنراني گوش بدهد، ما گروگان كسي را نگيريم. ولي در عوض به جماعت عنايت كنيم. خيلي مسأله‌ي مهمي است كه توجه به جماعت كنيم. اينكه من آمدم گفتم: كسي مغربش را نخوانده با هم بخوانيم، اين را من از امام شنيدم.
آقاي رفيق دوست مي‌گفت: من رفتم خدمت امام، ديدم امام سر نماز است ولي گاهي هم دستش را چنين مي‌كند. مي‌گويد: «مالك يوم الدين، اياك نعبد و اياك نستعين، اهدنا الصراط المستقيم، صراط الذين...» باز چنين كرد. من دويدم رفتم، پهلوي آقاي صانعي گفتم: امام سر نماز چنين مي‌كند. چرا چنين مي‌كند؟ گفت: امام مي‌خواهد بگويدنگذاريد تنهايي نماز بخوانم. يك نفر بيايد اقتدا كند. چون يكي هم به يكي اقتدا كند، مي‌شود 150 ركعت! يعني يك ركعت مي‌شود 150 تا، دو تا بيشتر، سه تا بيشتر، ده تا كه رسيد ديگر حساب و كتاب ندارد.
من يك مثل مي‌زنم مي‌گويم مثل انگشت، اين مثل را هم از وزير بهداشت و درمان ياد گرفتم. آمده بود در اجلاس نماز صحبت كند، مثل قشنگي زد. وزير بهداشت و درمان بود ولي اين مثل را من از او ياد گرفتم. گفت: كسي يك انگشت داشته باشد، با آن شماره تلفن مي‌گيرد. دو تا داشته باشد، سطل ماست بلند مي‌كند. سه تا داشته باشد، سيب زميني و پرتقال برمي‌دارد. چهار تا داشته باشد، سطل آب بلند مي‌كند. پنج تا داشته باشد، آمپول مي‌زند. يعني هر انگشتي اضافه شود كارآيي بيشتر مي‌شود. به ده تا كه رسيد ديگر حساب و كتاب ندارد. مثل نماز جماعت! نماز جماعت هم به ده تا رسيد حساب و كتاب ندارد. يعني حساب و كتاب ندارد يعني چه؟ يعني هيچ‌كس در تاريخ پيدا نشده بگويد: يك كاري بود نياز به يازده تا انگشت داشت. من چون ده تا انگشت داشتم متأسفانه استخدامم نكردند. يعني به ده تا كه رسيد ديگر مرز ندارد. نماز جماعت هم همينطور است. اين مسأله‌ي مهمي بود كه عرض كردم.
حاج حسن آقا نوه‌ي حضرت امام، مي‌گفت: من اول تكليفم بود، روزه گرفتم. هوا داغ بود. امام فرمود: وقت افطار تو نماز اول وقت نخوان. اول تكليفت است ممكن است صبح تا حالا تشنگي، گرسنگي اذيتت كرده باشد، تو اول افطار كن. گفتم: آقا مي‌خواهم با جماعت بخوانم. گفت: خيلي خوب، مغرب را با امام دو نفري خوانديم. امام فرمود: خوب من مي‌نشينم دعا مي‌خوانم تو برو افطار كن برگرد كه اذيت نشوي. مي‌گفت: من رفتم افطار كنم يادم رفت كه امام منتظر من است. تقريباً يك ساعت و نيم كشيد، گفتم: اِ... من به امام گفتم: مي‌آيم. گفتم حتماً امام نمازش را خوانده و رفته. رفتم گفتم: امام نماز نمي‌خواند؟ گفت: منتظر تو هستند. گفتم: يك ساعت و نيم منتظر من!؟ گفت: بله! يك ساعت و نيم! نماز جماعت است.
پس اين مسأله‌ي اربعين كه بحث را در آستانه‌ي اربعين گوش مي‌كنيد.
شيرين‌كاري زينب كبري، سخنراني‌هايش خيلي شيرين كاري داشت. يكي از مهمترين شيرين‌كاري‌هايش همين، چون بار امام حسين نصف روز تمام شد ولي مسؤوليت زينب كبري در كوفه و شام خيلي سخت بود. خيلي سخت بود. يكي از عزيزان روضه مي‌خواند. مي‌گفت: زينب كبري وقتي مي‌خواست از كربلا بيرون برود، زبان حال است. مي‌گفت: به امام حسين گفت: حسين جان من دارم مي‌روم. علي اصغر با تو، رُباب با من! مادرش را من مي‌برم. علي اكبر با تو، مادرش ليلا را من مي‌برم. سنگ‌هاي اينجا با تو، سنگ‌هاي كوفه و شام با من. مي‌گفت: يك تقسيم كاري كردند كه آن خيلي مشكل بود. خدايا كساني كه حق اهل بيت را از روز اول ضايع كردند، ظلم كردند، كشتند، تبعيد كردند، زندان كردند، تمام كساني كه در طول تاريخ با انبياء و اوصياء، با محمد و آل محمد، با لجاجت و عناد ظلم كردند آن به آن بر عذاب همه‌ي آنها بيفزا. و كساني كه در طول تاريخ به عشق اهل بيت نوعي احترام قائل شدند، لباس سياه پوشيدند، عزاداري كردند، خرج دادند، بي‌خوابي كشيدند، هركس هر رقم كاري براي اهل بيت كرده كه از دنيا رفته خدايا همه را با اهل بيت محشور بفرما. اين چند جمله به مناسبت اربعين.
3- كافران در آسايش، مؤمنان در سختي، چرا؟
و اما بحث امروز ما، يك سؤالي است مي‌گويند: چرا بعضي‌ها گناهكارند و فاسد هستند ولي در رفاه هستند؟ اين ممكن است براي دختر و پسر پيش آيد. مي‌گويد: آقا فلاني بد است، پس چرا اينقدر وضعش خوب است؟ اين موضوع بحث ما است. موضوع: چرا بعضي خلافكاران در رفاه هستند؟ چون اين را مي‌پرسند، به خصوص بچه‌ها ممكن است از معلمشان، دبيرشان، استاد دانشگاهشان بپرسند. از فلان معلم مي‌پرسند آقا فلاني خلافكار است خدا خفه‌اش كند. چرا اينكه جنايت مي‌كند اينقدر خوش است؟ جوابش اين است كه رفاه در تكنولوژي غير از رفاه و آرامش رواني است.
پاسخ: 1- رفاه ظاهري غير از رفاه واقعي است. نگو ماشينش قيمتي است. خانه اش چند متر است. سرمايه‌اش چقدر است. اين رفاهش ظاهري است. آيا در باطن هم رفاه هست؟ خيلي وقت‌ها كسي كه روي تشك نرم مي‌خوابد، ديگري مي‌گويد كه: ببين چه خوابي، تشك پر قو، چه متكايي! اما اينكه شما نگاه مي‌كني تشك‌اش خوب است، متكايش خوب است، واقعاً خوابش هم راحت است يا الآن خواب وحشتناك مي‌بيند. يعني زود قضاوت نكنيم. زود قضاوت نكنيم. بسياري از كساني كه در اوج رفاه هستند غصه‌هايي دارند كه ما به ذهنمان نمي‌آيد. نمونه‌هايش را هم هركسي در عمرش ديده است.
حالا يك سؤال: طلاق در خانواده‌هاي فقير بيشتر است، يا در خانواده‌هاي اشراف؟ بنده نمي‌توانم جواب بدهم. از چند تا دفتردار هم پرسيدم. در خانواده‌هاي پولدار هم طلاق هست. اختلافات زن و شوهري در تحصيل كرده ها هست يا در بي‌سوادها؟ هم در تحصيل كرده‌ها هست و هم در بي‌سوادها. اينطور نيست كه حالا چون هر دو فوق ليسانس هستند زندگي‌شان خوب باشد. گاهي انسان امكانات دارد اما آن رفاه لازم را ندارد.
صدام در رفاه بود، مبارك در رفاه بود، فرعون در رفاه بود، شاه در رفاه بود، اين گوشت‌ها يك استخواني هم دارد. شما گوشتش را مي‌بينيد، استخوانش را نمي‌بينيد. ننگي كه مبارك در اين مدتي كه در قفس بود بر كل سي سال رفاهش مي‌ارزيد. اين يك مورد.
4- سستي مسلمانان در انجام دستورات دين
2- بعضي از اينهايي كه مسلمان هستند و مؤمن هستند اسم اسلام را دارند و به اسلام عمل نمي‌كنند. مثلاً مي‌گويد: چرا من كه مسلمان هستم وضع من بد است؟ مي‌گوييم: بيا ببينيم تو مسلمان هستي؟ نمازت درست است؟ مي‌گويد: نه! حالا نمازت درست است با توجه مي‌خواني؟ نه! چك‌ها را سر وعده مي‌دهي؟ چكت برنگشته است؟ چرا. هرچه قول دادي سر قولت عمل مي‌كني؟ اسم اسلام كه باعث رفاه نيست. عمل به اسلام باعث رفاه است. پس:
1- رفاه ظاهري غير از رفاه واقعي است.
2- نام دين رفاه آور نيست.
3- گاهي رفاه نوعي قهر خداست. گاهي دكتر مي‌گويد كه بگذار هرچه مي‌خواهد بخورد، بخورد. اين معنايش اين نيست كه دكتر مريض را دوست دارد. دكتر مي‌بيند اين ديگر كارش تمام است هركس را آزاد گذاشتند معنايش اين نيست كه دوستش دارند. يك مثال من چند سال پيش زدم اجازه بدهيد آن مثال را تكراركنم. مثال قشنگي است. خيلي مثال قشنگي است.
5- تمثيلي زيبا در نحوه برخورد با زشتي‌ها
شما داري چاي مي‌خوري عطسه مي‌كني، تا مي‌روي عطسه كني اين تكان مي‌خورد استكان و نعلبكي يك قطره از اين چاي به عينكت مي‌چكد. يك قطره‌اش به لباست مي‌چكد. يك قطره‌اش به فرش مي‌چكد. خود شما سه برخورد مي‌كني. اگر عينك بود فوري پاكش مي كني. اگر لباس بود مي‌گويي: مي‌رويم خانه مي‌شوييم. اگر قالي بود، مي‌گويي: شب عيد مي‌شوييم. يك قطره چاي را به سه جا مي‌چكد و شما سه تا برخورد مي‌كني. فوري، بعداً، بعداً بعداً بعداً. قرآن هم مي‌گويد: من مجرمين را سه طور كيفر مي‌كنم. اگر آدم خوبي باشد فوري حالش را مي‌گيرم. مثلاً اگر مؤمن خلاف كرده، صبح خلاف كرد، عصري پايش را مي‌خورد. شنبه خلاف كرد، يكشنبه. اينها آدم‌هاي خوبي هستند. آدم‌هاي خوب كه مثل عينك بلوري هستند و شفاف هستند خدا زود گوششان را مي‌گيرد كه حواسشان جمع باشد. آيه‌اي كه مي‌گويد: زود گوششان را مي‌گيرم، آيه‌‌اش اين است مي‌گويد: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ» (شوري/30) اين مصيبت‌هايي كه به شما مي‌رسد، «فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُم‏» خلاف كردي گرفتار يك مصيبتي شدي.
بعضي از آدم‌ها بد هستند، قرآن مي‌گويد: فوري كارشان نداريم. «جَعَلْنا» قرار مي‌دهيم، «لِمَهْلِكِهِمْ» براي هلاكت اينها، «مَوْعِداً» (كهف/59) يك موعدي، بگذار خلاف كند جاويد شاه بگويند، بعداً هم مرگ بر شاه مي‌گويند.
بعضي مصيبت‌ها را قرآن مي‌گويد: اصلاً كاري نداريم. مي‌گذاريم براي قيامت. «أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ» (آل‌عمران/178) يعني مهلتشان مي‌دهيم، تا روز قيامت. يك قطره چاي به يك جا مي‌چكد خود شما سه نوع عمل مي‌كني. خدا هم همينطور است. پس بعضي‌ها كه مجرم هستند خلافكار هستند، در رفاه هستند، ممكن است «مَوْعِداً»، گذاشتيم جاويد شاه را بگويند تا مرگ بر شاه 57 شود. يا در «جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً». يا«أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ». يعني اصلاً در دنيا كار‌شان نداريم. صدام را ديدي تا لحظه‌ي آخر هم كه مي‌خواستند اعدامش كنند همينطور شاخش هم نشكست. گريه كند، بترسد، نه، خيلي قشنگ رفت اعدام شد. «أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ» خدا عادل است.
سؤال: آقاياني كه دير پاي تلويزيون آمدند سؤال اين است. چرا بعضي از خلافكارها خوش هستند؟ جواب: يكي روي رفاه ظاهري قضاوت نكن. يك بچه كه درس مي‌خواند، نگو: ببين اين بچه‌هاي بازيگوش چه بازي مي‌كنند؟! بابا، صبر كن در امتحان‌ها معلوم مي‌شود برنده چه كسي است. امام سجاد وقتي اسير بود، به يزيد گفت: صبر كن وقت اذان شود ببينيم مؤذن نام جد تو را روي منار مي‌گويد يا جد مرا؟ رفاه ظاهري غير از رفاه واقعي است.
بعضي‌ها براي جهيزيه‌ي دخترشان از همه‌ي بانك‌ها پول مي‌گيرند. بعضي‌ها براي عروسي‌شان، مي‌گويد: آخر من آبرو دارم. خيلي وقت‌ها زندگي ساده است عزت هم هست. خيلي وقت‌ها هم از همه بانك‌ها قرض مي‌كنند عزت هم نيست. رفاه ظاهري غير از رفاه واقعي است. دوم اينكه نام دين رفاه آور نيست. بعضي‌ها كه دين دارند در رفاه نيستند دين دارد ولي كار نمي‌كند، حال كار ندارد، صرف مسلماني، اينكه من مسلمان هستم دليل نيست كه حالا تو مسلمان هستي بايد در رفاه باشي. مسلمان هستي بايد درس هم بخواني، بايد كار هم بكني، بايد مشورت هم بكني، بايد هجرت هم بكني.
6- رفاه و آسايش، نشانه‌ي مهر يا قهر الهي؟
سوم: گاهي رفاه نوعي قهر خداست. مثل دكتر، مي‌گويد: بگذار هرچه مي‌خواهد بخورد، بخورد. اين معنايش اين است كه دكتر ديگر با بيمار خداحافظي كرد. خيلي وقت‌ها رفاه عامل غرور است، عامل غفلت است، من دارم مطالعه مي‌كنم نوه‌ي من مي‌آيد مزاحم من مي‌شود مثلاً. من انگشترم را درمي‌آورم مي‌گويم: بگير. هان! اينكه انگشترم را پرت مي‌كنم مي‌گويم: برو بردار. نه اينكه بخواهم انگشتر داشته باشد. مي‌خواهم برود مشغول پيدا كردن انگشتر شود من يك ساعت مطالعه كنم. ما در كاشان مي‌گوييم نخود سياه، اينجا هم مي‌گويند؟ همه جايي است؟ مي‌گويند: گاهي وقت‌ها اين رفاه‌ها نخود سياه است. خداوند گفته حيف است اين ياد من باشد. بگذاريد سرگرم همان چيزها باشد.
مثلاً شما الآن فكر مي‌كنيد رئيس جمهور آمريكا در رفاه است؟ شما يك نفر را بگو اين در رفاه است. اينطور نيست كه ما حساب مي‌كنيم.
خود تفرقه يكي از عذاب‌هاست. حالا چون يك روزي هم داريم روز شهادت آيت الله مفتح به نام وحدت حوزه و دانشگاه، من ديروز مراسمي بود يك جايي اين حرف را زدم. خداوند سه رقم عذاب دارد. خداوند مي‌فرمايد: سه رقم عذاب داريم. «عَذاباً مِنْ فَوْقِكُم» (انعام/65) اين آيه‌ي قرآن است. از بالاي آسمان عذاب مي‌شويد. «أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ» يا از زير پايتان عذاب مي‌شود، از زمين. «أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً» يعني گروه گروه مي‌شويد. سه رقم عذاب داريم. عذاب از بالا، عذاب از آسمان، عذاب از زمين، عذاب از «يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً» همين گروه گروه شدن. خيلي وقت‌ها در رفاه هستند اما...
ما نمي‌توانيم زود قضاوت كنيم. مثال گربه و شير را فكر مي‌كنم شنيده باشيد. يك شير به گربه گفت: خاك بر سرت! من و تو نژادمان يكي است. شكل گربه و شير مثل هم است. من برگ زرد مي‌خورم، شير هستم. تو خانه‌ي حاجي‌ها جوجه كباب مي‌خوري، لاغر و پژمرده هستي. گربه گفت: بله، من جوجه كباب مي‌خورم، اما گاهي به من مي‌گويند: پيش... هرچه خوردم آب مي‌شود! تو برگ زرد مي‌خوري اما ديگر كسي پيش به تو نمي‌گويد! يعني اگر مي‌بيني جوجه كباب مي‌خورد، مواظب پيش‌اش هم باشيد. اختلاس شيرين است. اما به فرار كردنش نمي‌ارزد. بايد همه را روي هم حساب كرد.
معناي رفاه چيست؟ معناي رفاه آرامش است. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) آرامش! امام وقتي دوازده بهمن در هواپيما نشست بيايد، خبرنگار در هواپيما پرسيد الآن چه احساسي داري؟ چه فرمود؟ هيچي! هواپيما ممكن است سرنگون شود، شد كه شد! جمهوري اسلامي تشكيل مي‌دهيم. شد الحمدلله، نشد الحمدلله! من بايد به وظيفه‌ام عمل كنم. آرامش اين است كه در هواپيما آرام نشسته، هواپيما را هم ممكن است سرنگون كنند.
امام فرمود: وقتي مرا براي تبعيد و زندان بردند، دو تا سرهنگ اين طرف و آن طرف من نشسته بودند. من ديدم سرهنگ‌ها مي‌ترسند. گفتم: نترسيد. يعني آنها مرا گرفته بودند ولي آنها مي‌ترسيدند. سرهنگ است امام را دستگير كرده اما دل امام آرام است.
اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: اگر در دستت طلا است، همه شعار بدهند: سفال است، سفال است. شما آرام هستي. بگوييد تا خسته شويد. من كه مي‌دانم طلا است! اگر سفال است، همه‌ي مردم بگويند: طلا است، خودت كه مي‌داني. اينكه كسي يقين دارد در دستش طلا است يا نه.
كسي كه خدا دارد، كسي كه پرونده‌اش پاك است. امام رضا فرمود: همه كارهايتان را طوري تنظيم كنيد كه بتوانيد در نماز جمعه بگوييد. هركاري مي‌كني كه رويت نمي‌شود در نماز جمعه بگويي پيداست ناخالص هستي. علامت اخلاص اين است كه بتواني در نماز جمعه بگويي و خجالت نكشي. اين آرامش‌ها مسأله‌ي مهمي است.
7- آرامش در اوج بحران و مشكلات
قهرمان آرامش زينب كبري بود. وقتي از او پرسيدند وضع چطور است؟ در آستانه‌ي اربعين بحث را گوش مي‌دهيد، فرمود: «ما رأيت الا جميلا» جز زيبايي چيزي نديدم. يعني تلخي‌ها و شيريني‌ها همه نزد من زيباست. مثال را فراموش نكنيد. مادر كه به سفره نگاه مي‌كند ظرف ترشي و ظرف مربا هردو برايش شيرين است. اما بچه از ترشي بدش مي‌آيد حلوا را مي‌خورد. يعني اگر فلفل سر سفره بود، بچه فلفل را در دهانش گذاشت، پس مي‌زند، پياز را پس مي‌زند، ترشي را پس مي‌زند، اما حلوا را دوست دارد. بچه‌ها هستند كه حلوا را دوست دارند، ترشي را دوست ندارند. اما مادر بچه به سفره نگاه مي‌كند، به همان مقدار كه ظرف حلوا زيباست، ظرف ترشي هم زيباست. «ما رأيت الا جميلا» يعني نزد من هردو جميل است.
خدا رحمت كند اموات را، يك روز از پدرم پرسيدم: كدام يك از بچه‌هايت را بيشتر دوست داري؟ دستش را چنين كرد. گفت: تو كدام انگشت‌هايت را بيشتر دوست داري؟ نمي‌شود گفت. انسان وقتي صاحب دست شد، همه‌ي انگشت‌هايش يكسان است. حرفم را جمع كنم. امشب چه گفتم؟
1- گفتم زيارت اربعين از راه دور. يك سلام كامل يك زيارت است. غصه نخوريد كربلا هستيم يا نيستيم. شما در نماز هر روز به «عباد االله الصالحين» سلام مي‌دهيد. مي‌گوييد: «السلام علينا و علي عبادالله الصالحين» سلام كردن به اولياي خدا كار الهي است. «سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهيمَ» (صافات/109)، «سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمينَ» (صافات/79)، «سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ» (صافات/120) يك دعا مي‌كنم باز آمين بگوييد. خدايا به محمد و آل محمد يك امنيت كاملي بر عراق حاكم كن كه ايراني‌ها و ساير كشورها با يك آرامش و معرفت كاملي به زيارت عتبات بروند. آرامشي كه در ايران هست ثابت و مداوم قرار بده. بالاخره بعد از مدتي آمريكا با ذلت رفت و عراق ماند. يزيدي‌ها رفتند، حسيني‌ها ماندند. مرحوم شهيد مدرس به رضاشاه گفت: تو هركجا بميري، نه آب است و نه آبادي. ولي هركجا من بميرم قبر من زيارتگاه مي‌شود. شما كاشمر برويد ببينيد چه قبه و چه بارگاه و ضريح و چقدر زوار دارد. رضا شاه دستور داد آيت الله مدرس را شهيد كردند. رضاشاه محو شد، رفاه فوري را رويش قضاوت نكنيد. چه كسي خوش است؟ نگاه نكنيد چه غذايي مي‌خورد، ببينيد درد و دلهاي بعدش و بيماري‌هايي كه ناشي از اين است خيلي وقت‌ها ديدن يك فيلم، يك ويدئو، يك ماهواره، ممكن است يك رفاه‌هاي لحظه‌اي جوان لذتي ببرد. اما نگاه كن اين با فكرت چه كرد؟ آيا بعد از اين فيلم ديگر تمركز داري درس بخواني؟ قبلاً كتاب را راحت مي‌خواندي، اما الآن چشمت روي كتاب است و دلت جاي ديگر است. ضرر علمي به تو زد. توجه به عوارضش هم داشته باشيم.
خدايا تو را به حق محمد و آل محمد ايمان كامل، بدن سالم، بصيرت، تقوا، سلامت، مصونيت، به همه‌ي ما مرحمت بفرما. دين ما، دنياي ما، نسل ما، ناموس ما، مرز ما، انقلاب ما، جوان‌هاي ما، رهبر ما، مسؤولين ما همه را در پناه امام زمان حفظ بفرما.
[/]
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
[/]

[=times new roman,times]موضوع: زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد
تاريخ پخش: 29/10/90

[/]

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم[/]
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» [/]


[=times new roman,times]يك بحثي امشب دارم كه نگاهي به دعاي عهد است. عنوانش اين است: زندگي مهدوي براساس دعاي عهد. دعاي عهد دعايي است كه رابطه‌ي بين ما و حضرت مهدي است. چند تا جمله‌اش را مي‌گويم و ببينيد چه زندگي، چه تابلويي جلوي ما است.
موضوع بحث زندگي مهدوي در سايه‌ي دعاي عهد. اول يك حديثي از امام رضا بخوانم. امام رضا(ع) در قنوت نماز جمعه، الله اكبر! نمازگزار امام رضا، آن هم در قنوت، آن هم روز جمعه، در قنوت نماز جمعه اين دعا را مي‌خواند. مي‌گفت: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِه‏» خدايا مرا از انصار حضرت مهدي قرار بده. پدربزرگش است، هنوز امام زمان به دنيا نيامده. اين خيلي براي من مهم بود. «بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيُّ جَدِّي» (بحارالانوار/ج51/ص152) الله اكبر! پدرم فداي او، مادرم فداي او!
1- امام زمان(عليه‌السلام)، مهربان‌تر از پدر و مادر
مهدي چه كسي است؟! «وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَان‏» (بحارالانوار/ج51/ص152)، «أَشْفَقَ عَلَيْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏» (بحارالانوار/ج25/ص116) به قدري حضرت مهدي مردم را دوست دارد، از پدر و مادر بيشتر مردم را دوست دارد. اين سيمايي كه از امام زمان گفته مي‌شود، كه امام زمان مي‌آيد همه را گردن مي‌زند و بكش، بكش و نهر خون است، درست نيست. اين جمله‌ي امام رضا است، امام رضا مي‌فرمايد: «أَشْفَقَ» شفيق، يعني مهربان‌تر از «عَلَيْهِمْ» مهربان‌تر است بر مردم «مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏»، «يَكُونُ أَوْلَى بِالنَّاسِ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِم‏» (بحارالانوار/ج25/ص116) يك حديثي است يك وقتي من ديدم در يك كتابي بعد ديگر يادم رفت كجا ديدم كه حضرت فرمود: من روزي صد بار به شما دعا مي‌كنم.
دعاي عهد، يكي علاقه بايد جمعي باشد. 1- علاقه‌ي جمعي. چطور؟ چون در دعاي عهد داريم كه: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا الْإِمَامَ الْمَهْدِيَّ الْقَائِمَ بِأَمْرِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِينَ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات‏»، «بلغ» به امام زمان ابلاغ كن، چه؟ «عَنْ جَمِيعِ» از طرف همه‌ي مؤمنين و مؤمنات «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات‏» اين خودش يك كاري است.
2- كارهاي خير با نگاه جهاني، نه شخصي و محلّي
زيارت مي‌رويم بگوييم كه اين زيارت به نيابت از همه‌ي مؤمنين و مؤمنات. صدقه مي‌دهيم بگوييم: دفع بلا از همه‌ي مؤمنين و مؤمنات. نگوييم: خدايا، مؤمنيني كه در اين مسجد نماز خواندند بيامرز. حالا مؤمنيني كه در مسجد ديگر نماز خواندند چه؟ همه را بگو. چرا مي‌گويي: خدايا كساني كه در اين هيأت سينه زده‌اند... حالا كساني كه در هيأت‌هاي ديگر سينه بزنند. چقدر تنگ نظر هستي! چقدر فكر كوچك است. پروردگارا تمام كساني كه در اين هيأت مقروض هستند، گرفتارند، چرا اين هيأت؟ تعصب براي چه؟مگر تو منتظر امام بين المللي نيستي؟ امام جهان بايد مريدش هم جهاني فكر كند. كسي كه منتظر اصلاح عمومي است، بايد خودش هم عمومي فكر كند. خودم و بچه‌ام و هيأت‌ام و مسجدم و برايش هيچ فرقي نكند. «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات‏».
يك وقتي آمدند به من گفتند: تو كانديداي فلان شهر مي‌شوي. گفتم: من به درد شما نمي‌خورم. گفتند: چرا؟ گفتم: شما مي‌خواهيد منطقه خودتان را آباد كنيد. من وكيل شهر خاص نيستم. اگر هست براي عمومي است. اگر هم نيست كه هيچ! حالا در ستاد انتخاباتي خيلي از اين حرف‌ها تنگ‌تر است. از اول يك قراردادهايي است اصلاً شير را در پستان بعضي‌ها تقسيم مي‌كنند. كه من رئيس ستاد انتخاباتي شما مي‌شوم به اميد اينكه بعداً هم تو مرا كدخداي كجا يا فرماندار يا استاندار يا نمي‌دانم فلان مدير كل يا فلان و فلان... اگر قرارداد يعني بداند كه ايشان كمكش نخواهد كرد، من هم جزء ستاد انتخاباتي نمي‌شوم. اينها خيلي خطرناك است. دين فروشي است. دعاي عهد مي‌گويد: مي‌خواهي با امام زمان صحبت كني، بگو: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا صاحب الزمان» خدايا مولاي ما صاحب الزمان را به او برسان، چه؟ «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات‏». پس علاقه بين المللي، علاقه‌ي جمعي.
3- حذف مرز و شرط در دعاها
2- علاقه‌ بدون مرز
علاقه بدون مرز كجاي دعا درمي‌آيد؟ مي‌گويد: «فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» در مشرق‌ها و مغرب‌ها، «وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا» زمين‌هاي هموار كوهستاني، «وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا» دريا و خشكي، الله اكبر! اين دعا چقدر سازنده است.
چه اصراري داريم كه بگوييم من چه هستم و من چه هستم؟ همه، دريا و خشكي. سطحي و كوهستاني، مشرق و مغرب، علاقه بدون مرز. خيلي قشنگ است.
3- علاقه بدون شرط
مي‌فرمايد: «حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم‏» خيلي قشنگ است. به شرط حيات هم نيست. «حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم»! بعضي‌ها را ديدم دعا مي‌كنند خدايا تمام كساني كه آرزومند هستند قسمت كن. مي‌گويم يك عده هم آرزو ندارند. آنهايي هم كه آرزو ندارند آدم هستند. بگوييم: خدايا آرزومندان را قسمت كن. آنهايي هم كه آرزو ندارند يك بصيرت و معرفتشان بده كه آنها هم آرزومند شوند. يك ميليارد كافر در چين است. اينها هيچ آرزوي زيارت امام رضا را ندارند. خوب بالاخره انسان هستند. خدايا تمام منحرفين را آنگونه هدايت كن كه آن لذتي كه ما از گفتگوي با حضرت مهدي مي‌بريم آنها هم آن لذت را ببرند. نگو آرزومندان، آرزومندان و غير آرزومندان را. اين دعا آدم را باز مي‌كند، مي‌گويد: از خودت بيرون بيا.
يكي از بركاتي كه مي‌گويند: ازدواج خوب است، براي اينكه ازدواج آدم را بيرون مي‌آورد. آدم وقتي ازدواج نكرده هميشه خودش را مي‌بيند. خودم، كتم، شلوارم، كيفم، كفشم، اما تا ازدواج كرد. مي‌گويد: خودم و زنم و مادر زنم، پدر زنم، بچه‌ام، يعني دايره گشاد مي‌شود. يكي از بركات ازدواج اين است كه انسان را از خودم بيرون مي‌آورد.
آرزوي من اين است كه افطاري ايران مثل افطاري مكه شود. البته ما هزار تا خوبي داريم كه آنها ندارند. ما هيچ‌وقت نمي‌خواهيم مثل مكه باشيم. ولي بعضي كارهايشان را بايد ياد گرفت. افطاري مكه چطور است؟ ساده، بدون مرز، بدون قيد، بدون سن. يك سبد برمي‌دارد مي‌آيد از اين زنبيل‌ها، مقداري شله زرد، فرني، خرما، هرچه هست، نان پنير و گردو، هرچه، در سبد مي‌گذارد و با يك سفره‌ي نايلوني، مي‌آيد پهن مي‌كند، هركس هست مي‌نشيند. مرز ندارد. اين شيعه است يا سني؟ بچه است يا بزرگ است؟ روزه هست يا نيست. گزينش نمي‌كند. بعضي از ما گزينشي برخورد مي‌كنيم.
بنده خدايي بود در هيأت شام مي‌داد. اما يك عده هم سر كوچه مي‌ايستادند. اهل نماز جماعت و روضه و اينها نبودند، فقط وقت شام مي‌آمدند. اين صاحبخانه يك روز گفت: شما خجالت نمي‌كشيد. نه نماز جماعت مي‌آييد. نه سخنراني گوش مي‌دهيد، نه عزاداري مي‌كنيد، فقط سفره كه پهن مي‌شود مي‌آييد! خوب به اينها هم برخورد و گفتند: آقا سفره‌ات براي خودت! ما رفتيم. رفتند. شب امام حسين را خواب ديد. گفت: اينها در طول سال كه در خانه‌ي تو نمي‌آيند. وقتي پرچم امام حسين است مي‌آيند. اينها مهمان من هستند. در طول سال اينها در خانه‌ي تو را نمي‌زنند. حالا ولي چون پرچم يا حسين است داخل مي‌آيند. اينها مهمان من هستند چرا اينها را بيرون كردي؟ اينها خيلي مهم است.
4- عنايت امام رضا(ع) به زائران
يك خانمي بود فكرش كج بود. عقيده‌اي به زيارت و توسل و عبادت و اينها نداشت. اهل حجاب و... اصلاً طور ديگري بود. ولي شوهرش مذهبي بود و خودش نبود. به شوهرش گفت: من مي‌خواهم مشهد بروم ولي من را دور و اطراف حرم نبر. من را هتل‌هايي ببر كه دور از حرم است، تو هر چه مي‌خواهي برو دو ليتر گريه كن. من حال حرم ندارم! من مشهد را مي‌خواهم، ولي نه براي حرمش!
شوهر هم گفت: بسيار خوب، زنش را برد و آن هتل را گرفت و خودش هم حرم مي‌رفت و زن هم حرم نمي‌رفت. روز آخر كه در ماشين نشستند بيايند، اين خانم گنبد را ديد. گفت: يا امام رضا، ما حرم نيامديم اما به ما خوش گذشت. سفر خوشي بود ولو ما زيارت نيامديم، اين را گفت و حركت كردند. در ماشين اين خانم خوابش برد. خواب ديد كه امام رضا فرمود: همين كه در شهر من به شما خوش گذشت من راضي هستم. ما دوست داريم كه كساني كه مي‌آيند به آنها بد نگذرد. زن از خواب بيدار شد، به شوهرش گفت: برگرد برگرد. گفت: چه شد! گفت: برگرد، برگرد، گفت: آخر چه شد. گفت: برگرد! مگر چه شده؟ گفت: امام رضا گفت كه ولو زيارت نيامدي، زيارت من نيامدي، ولي به تو خوش گذشت من راضي هستم. {گريه‌ي حضار} ببينيد روح چقدر بزرگ است، روح چقدر بزرگ است.
از اين روح‌ها در جامعه‌ي ما هم هست. من كسي را در جمهوري اسلامي سراغ دارم كه به يك نفر گفت: آقا ببين من تو را دوست ندارم. من براي اينكه منافق نباشم به تو مي‌گويم. از تو خوشم نمي‌آيد اما اين كار چون كار تو است انجام بده هرچه هم بخواهي پول به تو مي‌دهم. هر امكاناتي هم بخواهي به تو مي‌دهم. يعني اينطور نباشد چون دوستش ندارم، برايش كار راه نياندازم. من كار كسي را راه مي‌اندازم كه دوستم دارد. اينها معامله است. به كسي افطاري مي‌دهم كه افطاري داد. براي كسي چشم روشني مي‌برم كه چشم روشني آورد. براي كسي سوغاتي مي‌برم كه با من خداحافظي كرد. او كه با من خداحافظي نكرد. من هم سوغاتي‌اش نمي‌دهم. اين تنگ نظري است. روح تنگ است. دعاي عهد مي‌‌گويد: بزرگ شو. سلام مي‌دهي،«عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ». مرز «فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» شرط ابدا«حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم»!
دعا خيلي ما را بزرگ مي‌كند. در دعاي عيد فطر مي‌گوييم: خدايا، «و اسئلك ما سئلك منك عبادك الصالحون»، «عبادك الصالحون» نمي‌گويد عباد صالحي كه فعلاً زنده هستند. يا عباد الصالح ديروز، يا عباد الصالح فردا. يعني تمام بندگان صالح گذشته، و تمام بندگان صالح امروز، و تمام بندگان صالحي كه هنوز به دنيا نيامدند. هرچيزي كه در طول تاريخ گذشته و حال و آينده بندگان خاص از تو خواستند همه را يكجا، به من بده. دعا خيلي وسيع است، خيلي دعا بزرگ است.
اسم امام رضا را برديم، چون بحث هم در آستانه‌ي شهادت امام رضا پخش مي‌شود، از پاي تلويزيون يك سلام بكنيد با همان سلام ساده «السلام عليك يا علي بن موسي الرضا و رحمة الله و بركاته».
اين برخوردي كه مي‌كنيم نسبت به شهدا هم اينطور باشد. داريد مي‌رويد عكس يك شهيد را مي‌بينيد. نمي‌دانيد چه كسي است. اما بالاخره عكس شهيد است. «اللهم صل علي محمد و آل محمد» خدايا ثواب اين صلوات براي اين شهيد، هركس مي‌خواهد باشد. چون شهيد زنده است و تو به او هديه مي‌فرستي، «فَحَيُّوا بِأَحْسَن‏» (نساء/86) قرآن مي‌گويد: به زنده كه هديه مي‌دهي او بايد جواب بهتر به تو بدهد. تو هديه يك صلوات مي‌فرستي، او هم مي‌گويد: انشاءالله خدا دفع خطر از تو كند. خير از عمرت ببيني! تو به او هديه كن، او هم به تو برمي‌گرداند. آنوقت از عمرت خير مي‌بيني. گاهي خدا چنان همه‌ي درها را باز مي‌كند. همه‌ي چراغ‌ها سبز است. گاهي هم همه‌ي درها را مي‌بندد و همه‌ي چراغ‌ها قرمز است. ديگر چه مي‌گويد؟ بدون مرز، بدون شرط.
5- شريك كردن والدين در دعا و زيارت
بدون تاريخ، «وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي وَ عَنِّي‏‏» اي امام زمان سلام مي‌كنم از طرف خودم، و از طرف «والِدَيَّ» و «وُلدي» يعني هم نسل گذشته، هم نسل آينده. نسل گذشته و نسل آينده.
بدون حساب، سلام كه مي‌كند نمي‌گويد: چه مقدار. مي‌گويد كه: «وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّه‏» به وزن عرش خدا، «وَ مِدَادَ كَلِمَاتِه‏» به مقدار كلمات الهي، به مقدار وزن عرش خدا، «وَ مُنْتَهَى رِضَاه‏» آخرين درجه‌ي رضايت او، «وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ» ‏به عدد آنچه كتاب شمارش كرده، «وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُه» به عدد علمت، اوه....! چه شد؟ مهدي جان! اي امام زمان، سلام بر تو به عدد وزن عرش، به عدد هرچه كه نوشته شده، به عدد هرچه خدا بر آن علم دارد. خيلي مهم است. ما وقتي شكر مي‌كنيم مي‌گوييم: خدايا، صد هزار مرتبه شكر! صد هزار مرتبه چيزي نيست. صد هزار تا يك مشت شكر است. شما با مشتت چنين كن، يك مشت شكر صد هزار تا مي‌شود. شما كه مي‌گويي صد هزار تا شكر يعني خدايا ببين چقدر تو را بالا برديم؟ به اندازه‌ي صد هزار تا!صد هزار تا چيزي نيست.
دختر كوچك امام حسين كه ديده كربلا پدرش را شهيد كردند، اسيرش كردند، در كاخ ابن زياد و يزيد آمده وقتي مي‌گويند: وضع چطور است؟ نمي‌گويد: الحمدلله صد هزار تا! مي‌گويد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَ الْحَصَى‏» به عدد دانه‌هاي شن الحمدلله! دختر سه ساله مي‌گويد: به اندازه‌ي دانه‌هاي شن، ولي ما چه مي‌گوييم؟ صد هزار مرتبه! خيلي فكر ما كوچك است.
علاقه تازه به تازه، آخر يك كسي مي‌گويد: دوست دارم، مي‌رود كه مي‌رود كه مي‌رود. يك كسي هرروز زنگ مي‌زند كه آقا دوستت دارم. مي‌گويد: «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوم» مهدي جان، امروز و هر روز، «اُجَدِّدُ» يعني بيعتم را تجديد مي‌كنم.
بگذاريد اين را هم بنويسم. علاقه‌ي جمعي، علاقه‌ي بدون مرز، علاقه‌ي بدون شرط، علاقه‌ي بي حساب، به عدد وزن عرش خدا، علاقه‌ي بدون تاريخ، تاريخ گذشته «والديَّ» تاريخ آينده «وُلدي». علاقه‌ي تازه به تازه، تازه به تازه، «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوم»، «اُجَدِّدُ» يعني هي تجديد مي‌كنم، يعني تازه به تازه.
6- عهد و عقد و بيعت با امام زمان(عليه‌السلام)
علاقه‌ي رو به رشد، يعني چه؟ مي‌گويد: «عَهْداً» بعد از عهداً مي‌گويد «وَ عَقْداً» بعد از عقداً مي‌گويد «وَ بَيْعَةً» الله اكبر! چه خبر است؟ مهندسي‌اش را مي‌بينيد. عهد يعني تعهد، مهدي جان، در دعاي عهد مي‌گوييم: اي امام زمان سلام و صلوات بر تو، اين سلام من عهد است. يعني با تو تعهد مي‌كنم. تعهد مي‌كنم يعني قرار مي‌گذارم بين خودم و خدا، بعد مي‌گويد: عهد كم است. پررنگش كن، «عقد». عقد يعني گره، دو نفر ممكن است با هم عهد ببندند، وعده داشته باشند، اما به هم گره نخورند. «عقد» يعني گره. مي‌گويند: عروس را عقد كردند. پسر عقد كرد يعني گره خورد. ممكن است عهد باشد، عقد هم باشد، اما تسليم نباشد. مي‌گويد: «وَ بَيْعَةً»، تسليم تسليم است. يعني هي پررنگش مي‌كند. «عهداً» تعهد با حضرت مهدي، «عقداً» عقد با امام زمان، «وَ بَيْعَةً» بيعت كنيد با او و تسليم شويد. «عقداً و عهداً...» الله اكبر!
چقدر اين دعاها لطيف است. هركدام هم يك معنا دارد. مثلاً در دعاي كميل مي‌گوييم: «متذلل خاشع‏» يا بعضي جمله‌ها هست كه هي چند تا جمله مي‌گويد هر جمله‌اش يك باري دارد. هر جمله‌اش يك باري دارد. «عقداً و عهداً و بيعةً»
علاقه‌ي حتمي، چقدر خوب است اين تابلو شود. علاقه‌ي حتمي، مي‌گويد: «فِي رَقَبَتِي» يعني به گردن من، «رَقَبَ» يعني گردن. «فِي رَقَبَتِي» علاقه‌ي حتمي، «فِي رَقَبَتِي» ممكن است كسي علاقه داشته باشد ولي افتخار نكند. مي‌گويد: نه، علاقه‌ي افتخار آميز. علاقه‌ي افتخار آميز، اين كلمه از كجا درمي‌آيد؟ از اين جمله، مي‌فرمايد: «اللَّهُمَّ فَكَمَا شَرَّفْتَنِي بِهَذَا التَّشْرِيف‏ وَ فَضَّلْتَنِي بِهَذِهِ الْفَضِيلَة». «شَرَّفتَني» خدايا، من را مشرف كردي، «فَضَّلتَني» خدايا مرا به خاطر اين علاقه فضيلت دادي. «شَرَّفتَني فَضَّلتَني» يعني من افتخار مي‌كنم.
آخر گاهي يك كسي نجار است، اما به شغلش افتخار نمي‌كند. مي‌گويد: ديگر از خرجي زن و بچه‌ام آمدم نجار شدم. كارمند دولت است، مي‌گويد: براي خرجي زن و بچه بود. ولي يك كسي افتخار مي‌كند. هركسي بايد «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِل‏» (بقره/285) بايد آدم افتخار كند، به شغلي كه مي‌گيرد افتخار كند. «وَ خَصَصْتَنِي بِهَذِهِ النِّعْمَةِ»، «شَرَّفْتَنِي، فَضَّلْتَنِي، خَصَصْتَنِي» يعني خدايا افتخار مي‌كنم كه مرا پذيرفتي كه مهر امام زمان در دل من است. معرفت امام زمان در دل من است.
7- ياري امام زمان(عليه‌السلام) تا سر حدّ شهادت
علاقه همراه با همه‌ي مراحل، مي‌گويد: «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ» تمام مراحل حضور را داشته باشم. آخر گاهي وقت‌ها انسان يك كسي را دوست دارد در حدي كه مثلاً يك ميليون به او وام بدهد. ولي مي‌گويد: همسفر باشم، مي‌گويد: نه، همسفر نه، بابا اين پول را بگير و خودت برو. عقب ما نيا.
گاهي يك كسي مي‌گويد: عقب من بيا، پولت نمي‌دهم اما مي‌خواهي بيايي در ماشين سوار شو تو را ببريم. يعني از يك جهت يك جايي پررنگ است، يك جايي كمرنگ است.
مي‌گويد: خدايا قرار بده مرا «أَنْصَارِهِ»، «وَ أَشْيَاعِهِ» شيعه،شيعه يعني دنباله رو، «انصار» نصرت در جايي كه نياز به كمك هست. شيعه نه كمك هم نيست من دنبالت هستم. مثل تشييع جنازه، تشييع جنازه يعني دنبال جنازه، شيعه يعني من دنبال تو هستم. «وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ» از تو دفاع مي‌كنم. كسي بگويد بالاي چشمت ابرو است، برخورد مي‌كنم. اينطور نيست كه من بگذارم هركسي هر چرندي بخواهد بگويد، بگويد. اگر كسي به اهل بيت حرف زشتي بزند، فتوا را ببينيد حتي مي‌شود او را كشت بدون اجازه‌ي حاكم شهر! قاضي هم نمي‌خواهد، دادگاه هم نمي‌خواهد. يك كسي از زبانش در رفت، نفهميد چه مي‌گويد، نفهميد حسابش جداست. اما اگر يك كسي با علم و آگاهي، به زهرا جسارت كند، به امام زمان جسارت كند، امام (ره) فرمود: هركس سلمان رشدي را بكشد، جهاد كرده و اگر كسي در اين راه كشته شود شهيد است. «وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ» ما اجازه نمي‌دهيم كه كسي جسارت كند. غيرت ديني داريم. تعصب داريم و افتخار هم مي‌كنيم. اينكه مي‌گويند: تعصب بد است. آدم متعصبي است، تعصب در كار شخصي بد است. مثلاً من روي لباسم تعصب دارم. مي‌بينم يك طلبه با يك كت و شلواري دعوايشان شده، قبل از آنكه بفهمم قصه چيست، مي‌گويم: مرگ بر ضد ولايت فقيه، چه كار داري به سلسله‌ي جليله؟ مي‌گويد: آقاجان، گوش بده وارسي كن شايد حق با من باشد. تعصب به لباس نداشته باشد. درست است حالا يك روحاني و غير روحاني با هم درگير هستند، اما ممكن است حق با غير روحاني باشد. تعصب روي لباس!
تعصب روي لهجه، فارس از فارس، ترك از ترك، لر از لر، عرب از عرب، عجم از عجم، اين تعصب‌ها بد است. يعني به خاطر لهجه كمكش مي‌كنم. به خاطر همشهري گري تعصب مي‌كنم. در انتخابات مي‌گويم چون اين همشهري من است. فاميل من است. همسايه‌ي من است. اين تعصب‌ها بد است. اما اگر يك چيزي را فهميدي اين حق است، باقي‌ها باطل، آنجا كه حق است بايد تعصب داشته باشي. انحصار طلبي در حق خوب است. اول انحصار طلب خود خداست. چون مي‌گويد: «لا اله» هيچكس را قبول ندارم، «الا الله»! جز خدا، باقي‌ها را دور بريز. انحصار طلبي است. بگوييم: نه ببين انحصار طلب نباش. يك جايي كه حق و باطل است، آدم بايد هم اين را داشته باشد، هم آن را. باسمه تعالي اين فكر غلط است. آدم بايد حق را داشته باشد، باطل را هم رها كند. من تعصب ندارم، اگر فهميدي حق است روي حق تعصب داشته باش.
خانم‌ها عروسي مي‌روند. چون در روضه حجابشان خوب است، در عروسي بعضي‌هايشان ول مي‌شوند. چادر هرجا رفت، رفت. لباس هرچه نازك بود، بود. خانم! آخر اين هم نامحرم است.
يك خانم بود در كاشان تا ما را مي‌ديد روسري‌اش را چنين مي‌كرد. گفتم: خانم فقط من نامحرم هستم؟ خوب اينها هم مرد هستند! (خنده حضار) اين فكر مي‌كرد مثلاً شيخ‌ها نامحرم هستند.
در خارج رفته بوديم يك كسي گفت: بابا ذبح اسلامي است. گوشت گوسفند است. اين فكر مي‌كرد هرچه گوسفند است ذبح اسلامي است. ممكن است گوسفند باشد، ولي قصابش مسلمان نباشد، بسم الله نگويد، رو به قبله نباشد. اين فكر مي‌كرد ذبح اسلامي يعني گوسفند. ذبح اسلامي يعني هم گوسفند، هم الله، هم ذكر خدا، هم رو به قبله، هم ذابه مسلمان و مؤمن باشد. يا مثلاً وقتي مي‌خواهند خانه‌ي روحاني بيايند، لباس ضخيم مي‌پوشند، وقتي مي‌خواهند حرم امام رضا بروند، لباسشان خوب است. از حرم بيرون مي‌آيند، ول مي‌شود. امام رضا نامحرم بود؟ مردم در خيابان محرم هستند؟ اين دين فصلي را خدا انتقاد كرده. مي‌گويد: بعضي‌ها دينشان لحظه‌اي است. «فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ» (عنكبوت/65) وقتي سوار كشتي مي‌شوند، مي‌بينند موج آمد ممكن است كشتي غرق شود، «دَعَوُا اللَّهَ» يا الله، يا الله! «فَلَمَّا نَجَّاهُمْ» جفتك مي‌زند! همين كه كشتي نجات پيدا كرد، يا الله او تمام مي‌شود. يادش مي‌رود. دين موسمي، وقتي گير مي‌كند يا الله مي‌گويد، گيرش تمام مي‌شود، يا الله او تمام مي‌شود.
8- اطاعت و استقامت در راه حق
علاقه‌ي عاشقانه، مي‌گويد: «طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ» مهدي جان، من اين سلام‌هايي كه كردم روي عشق بود. آخر ما نماز را مي‌خوانيم اما نمازمان با عشق نيست. به همين خاطر مي‌گويند: نماز خوانديم راحت شديم. يعني گير افتاده بوديم. به بچه مي‌گوييم: بلند شو نمازت را بخوان راحت شوي! يعني گير كرده است. نه، «طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ» يعني مهدي جان، من كه در دعاي عهد با تو سلام مي‌كنم، روي عشق زيارت مي‌كنم نه روي اكراه! علاقه و عمل دسته جمعي، «فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتَابِكَ فَقُلْتَ كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوص‏» (بحارالانوار/ج83/ص90)
علاقه و عمل در خط سير، «عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِك‏» يعني مهدي جان من را از شيعيان قرار بده، منتها طبق آن چيزي كه تو گفتي. استقامت مهم نيست. خيلي‌ها مثلاً توده‌اي داشتيم سي سال زندان بود. بله ايشان مقاوم است. استقامتي مهم است كه «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصلت/30) اين استقامت مهم است. استقامت براساس الله. اين مهم است. يا مثلاً «فَاسْتَقِمْ» استقامت كن. خوب توده‌ا‌ي‌ها هم استقامت مي‌كنند. مي‌گويد: نه، «كَما أُمِرْت‏» (هود/112) يعني همانطور كه مأمور هستي. يعني طبق امر ما استقامت كن نه طبق يك دندگي و لجبازي و سليقه. اگر كسي يك سليقه‌اي دارد روي سليقه‌اش استقامت مي‌كند، اين استقامت نيست، يك دندگي است. استقامتي ارزش دارد «كَما أُمِرْت‏»، كه طبق مأموريت باشد. استقامتي ارزش دارد كه «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» باشد. يعني استقامت در خط خدا، استقامت به امر خدا، مي‌گويد: مهدي جان مرا جذب خودت كن، «عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِك‏». وقت ما تمام شد. خيلي از حرف‌هايم ماند.
آقاياني كه دير پيچ تلويزيون را باز كردند، بحث ما اين است كه دعاي عهد زندگي مهدوي در سايه‌ي... وقتي سلام مي‌كنيد از طرف همه، «عن جميع المؤمنين» بدون مرز «فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا». بدون شرط «حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم‏». بدون حساب، وزن عرش خدا و وزن علم خدا. بدون تاريخ، «وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي». تازه به تازه «أُجَدِّدُ لَهُ». روز به روز تجديد عهد مي‌كنم. رو به رشد «عهد» بروم پررنگ تر شوم «عقد» پررنگ تر از عقد «بيعةً». علاقه‌ي حتمي، «في رَقَبَتي» به گردن من. علاقه‌ي افتخار آميز، اينها نكاتي بود كه از دعاي عهد... حيف كه ما مزه‌ي دين را نچشيديم.
خدايا به آبروي امام زمان قسمت مي‌دهيم، ما را از انصار واقعي امام زمان قرار بده. ما را طوري قرار بده كه همينطور كه اميرالمؤمنين يارانش را مي‌ديد لذت مي‌برد هروقت حضرت مهدي به ما توجه مي‌كند لذت ببرد. و اين به اين است كه زماني كه امام زمان غائب است، از كسي كه امام زمان گفته وقتي من غائب هستم فقيه عادل بي‌هوا، بي‌هوس پيروي كنيم. دستتان را در دست قيه عادل بي‌هوس بگذاريد. مجتهد جامع‌الشرايط، سهم امام را بايد بدهيم. اينكه آدم در دعاي ندبه يا دعاي كميل دو ليتر گريه كند، يا شب قدر، يا عزاداري، دو ليتر گريه مي‌كند اما خمس نمي‌دهد. گريه مي‌كند كه چرا حضرت زهرا و فدك را غصب كردند، گريه نمي‌كند كه چرا خودش هم حق حضرت مهدي را نمي‌دهد. خدايا ما را از ياران واقعي امام زمان تا ابد قرار بده.
[/]
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»[/]

[=times new roman,times]موضوع: راه‌هاي دعوت به نماز(1)
تاريخ پخش: 06/11/90

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

[=times new roman,times]در آموزش و پرورش منطقه‌ي دو هستيم، خدمت برادران و خواهران دبيرستاني و جمعي از مربيان و مديران و مسؤولين. بحثي كه دارم مربوط به كل ايران، براي همه پدرها و مادرها، براي همه طلبه‌ها، براي همه‌ي مسلمان‌ها اين بحث مفيد است، چون از خودم هم نيست. موضوع بحث: راه‌هاي دعوت به نماز. چگونه مردم را به نماز دعوت كنيم؟ اين راه‌هاي دعوت را مي‌شود تابلو كرد، پوستر كرد، امور تربيتي همه‌ي ايران در جريان باشد. ممكن است چيزهايي به عقل آنها برسد كه به ذهن ما نيامده باشد. ما آن چيزي كه به ذهنمان رسيده مي‌نويسيم.
بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع بحث: راه‌هاي دعوت به نماز.
1- پاسخگويي به سؤالات ديني نوجوانان
1- پاسخ به چراهاي نسل نو؛ نسل نو بعضي‌ وقت‌ها كه مي‌گويي: نماز بخوان، چند تا چرا دارد. سؤال مي‌كند. چند وقت پيش يك بچه مدرسه‌اي از يكي از اين مسؤولين پرسيده بود فرق بين شاه و ولايت فقيه چيست؟ زمان شاه به شاه مي‌گفتند: بله قربان، حالا هم به ولايت فقيه مي‌گويند: بله قربان! چه فرقي مي‌كند شاه رفته يكي ديگر آمده؟ بچه چنين سؤال مي‌كند. بايد راحت جوابش را داد ما از سؤال نمي‌ترسيم.
سه تا فرق دارد. 1- شاه گناه مي‌كند، ولايت فقيه عادل است. 2- شاه نظر خودش را مي‌گويد، ولايت فقيه نظر قرآن را مي‌گويد. 3- هدف شاه اين است كه آمريكا راضي باشد، هدف ولايت فقيه اين است كه خدا راضي باشد.
يكبار ديگر نصفش را من مي‌گويم، نصفش را شما بگوييد. شاه فاسق است، فقيه عادل است. شاه نظر شخصي‌اش را مي‌گويد، فقيه نظر قرآن. هدف شاه راضي كردن آمريكا است، هدف فقيه راضي كردن خدا.
چراي دوم، چرا رو به قبله مي‌ايستيم؟ اين هم آسان است، سي ثانيه. يهودي‌ها اين طرف مي‌ايستند، اين طرف بايستيم جزء حزب آنها هستيم. مسيحي‌ها اين طرف مي‌ايستند، اين طرف بايستيم، جزء حزب مسيحي‌ها هستيم. اين دو طرف نبايد باشيم. يا اين طرف يا آن طرف. اين طرف امتيازاتي دارد.
چرا نماز عربي است؟ من مي‌خواهم فارسي نماز بخوانم. همه‌ي خلبان‌هاي دنيا هرجاي كره‌ي زمين خواسته باشند حرف بزنند بايد زبان انگليسي باشد. يك چراي ديگر.
مگر خدا به نماز ما نياز دارد؟ نه! همه‌ي ما نماز بخوانيم چيزي گير خدا نمي‌آيد. يك لامپي كه روشن است همه زير لامپ بنشينند چيزي به لامپ اضافه نمي‌شود. همه بلند شوند بروند، چيزي از نورش كم نمي‌شود.
چرا كشورهايي كه نماز مي‌خوانند عقب افتاده هستند؟ جواب: براي اينكه قرآن هم گفته: نماز بپادار «أَقيمُوا الصَّلاة» (بقره/43). هم گفته: نماز بخوان. هم گفته: «وَ اعْلَمُوا» (بقره/194) برو درس بخوان. اگر ما نماز خوانديم، درس نخوانديم، نماز مي‌خوانيم هواپيماي اف 16 نمي‌توانيم بسازيم. چرا بعضي از نماز‌خوان‌ها عقب هستند؟ براي اينكه به يك جمله عمل مي‌كنند، به يك جمله عمل نمي‌كنند. در قرآن چقدر گفته: «تَعْقِلُون‏» (بقره/44) تعقل، «تَعْلَمُون‏» (بقره/22) علم، همان ديني كه مي‌گويد: سجده كن، همان دين مي‌گويد: تعقل كن. همان ديني كه مي‌گويد: عبادت كن، همان دين مي‌گويد: برو درس بخوان. اگر شما انار خوردي خوب مزه‌ي انگور گيرت نمي‌آيد. نگو: آقا مزه‌ي انار خورها مزه‌ي انگور گيرشان نمي‌آيد؟ خوب انگور نخوردند. هر ميوه‌اي را خوردي مزه‌ي همان گيرت مي‌آيد.
چرا نماز صبح بلند است، نماز ظهر يواش؟ امام رضا فرمود: صبح و مغرب چون تاريك و روشن است داد بزن. ظهر هوا روشن است، مي‌بينند لازم به داد زدن نيست.
2- پوشش مناسب در حال نماز
چرا سر نماز چادر سر كنيم؟ (خنده حضار) مگر خدا نامحرم است؟ چادر لباس محرم و نامحرمي نيست. لباس ادب هم هست. يك كسي كه وارد خانه‌ي شما مي‌شود، محرم هم باشد اگر آدم متشخصي باشد شما سعي مي‌كني لباست را اضافه بپوشي. چادر نماز براي محرميت نيست، براي ادب است. ولذا گفتند: مردان هم سر نماز بهتر است سرشان را بپوشانند. ولو از ناف تا زانو براي مردها پوشيده باشد مي‌شود نماز بخوانند. يعني يك لباسي باشد كه از ناف تا زانويش را بپوشاند. همين مقدار براي مردها كافي است. اما مي‌گويند: اگر مي‌خواهي نماز بخواني همه‌ي بدنت را بپوشان. مسأله‌ي ادب است. مسأله‌ي ادب است. گاهي وقت‌ها يك چيزي را ما قاطي مي‌كنيم.
يك زن و شوهري يك وقتي آغاز زندگي‌شان مسأله داشتند، پيش من آمدند. من ديدم هر دو تحصيل كرده، هردو خوب، گفتم: چه مشكلي داريد؟ مرد گفت: اين خانم مرا تحقير مي‌كند. گفتم: ببخشيد چه گفته است؟ گفته: چطور فلاني خانه دارد، فلاني ماشين دارد، خوب تو هم بلند شو خانه تهيه كن، ماشين تهيه كن. من تحقير شدم! گفتم: اين تحقير نيست. اين تحريك است. يعني يا الله بجنب! خوب است زن اينطور باشد. منتها اصرار نكند كه شوهرش شرمنده شود. ولي اگر زن نباشد مرد زندگي را ول مي‌كند. اين زن است كه حواسش جمع زندگي است. چرا اسم تحريك را مي‌گذاري تحقير؟ اين فكر مي‌كند اين كه گفته برو مثل فلاني جنب و جوشي داشته باش خانه و زندگي را درست كن، تحقير است. نه آقا تحقير نيست. ما گاهي وقت‌ها يك چيزهايي را معناي بدي مي‌گوييم. و آنوقت بد معنا مي‌كنيم. چراها را جواب بدهيد. اين هم يك مسأله.
3- توجه به نعمت‌هاي الهي، عامل خضوع و خشوع
مسأله‌ي ديگر توجه به نعمت‌ها است. ايجاد خشوع، چون قرآن مي‌گويد، اينكه نماز نمي‌خوانند «وَ إِنَّها لَكَبيرَة» (بقره/45) نماز سنگين است برايش، «إِلاَّ عَلَى الْخاشِعين‏» نماز سنگين است الا افراد خاشع. پس ما بايد خشوع را زياد كنيم، خشوع زياد شد نماز راه مي‌افتد. خشوع چيست؟ خشوع يعني طرف شرمنده شود.
پدر و مادر يك حرفي را به بچه‌شان مي‌زنند، بچه مي‌گويد: نمي‌خواهم، نمي‌شود. با گردن كلفتي به بابا و ننه مي‌گويد: نه! مي‌گويد: بنشين، آقاجان! براي ثبت نامت مي‌داني چقدر دادم. براي كفشت، براي لباست، براي سفرت، براي بيماري‌ات، اگر نعمت‌ها و خدمات را بابا و ننه به اين بگويد، اين بچه مي‌گويد درست است. مي‌گوييم: پس اين كار را بكن، مي‌گويد: چشم! اول بچه گردن كلفتي مي‌كند. اما پدر و مادر اگر خدماتشان را به بچه گفتند بچه آرام مي‌شود. ما بايد آنقدر نعمت‌هاي خدا را براي مردم بگوييم، تا مردم نسبت به خدا خاشع شوند. توجه به نعمت‌ها!
مسأله‌ي ديگر توجه به محاسبات، از نظر عقلي ما دين داشته باشيم و نداشته باشيم چقدر ضررمان است؟ مثلاً حالا شما دختران دبيرستاني حجابتان خوب است. بعضي از دبيرستاني‌ها دو تا كتاب مي‌خواند، حجابش بد مي‌شود. اول ضرر بدحجابي ضربه‌ي علمي است. اگر دين هم نداريد، انسان كه هستيد. هركس انسان است نبايد به رفيقش، به دوستش، به همشهري‌اش، به هم ولايتي‌اش ضربه بزند. تو كه خودت را آرايش مي‌كني، نشان اين پسرها مي‌دهي دل اين پسر را مي‌بري. دل پسر را بردي، ضربه‌ي علمي مي‌خورد. من سراغ دارم جواني را كه پيش من آمد، زير گريه زد. گفت: هرسال شاگرد اول مي‌شدم، به خاطر علاقه به فلان دختر ديگر هرچه به كتاب نگاه مي‌كنم نمي‌فهمم. حواسم پرت است. اين جلوه‌گري‌ها شيرين نيست، ضربه علمي مي‌زنيد. اين يك مورد.
دوم: در قرآن آياتي داريم «ذُو انتِقام‏» (آل‌عمران/4) يعني خدا انتقام مي‌كشد. تو دل اين را بردي، فردا هم يك دختر ديگر، يك زن ديگر خودش را نشان شوهر شما مي‌دهد، دلش را مي‌برد. چون دل را بردي، ديگران دل شوهرت را خواهند برد. «مَنْ غَشَّ غُش» (كافي/ج5/ص108) يعني كسي كه كلك بزند، كلك مي‌خورد. «مَنْ حَفَرَ بِئْراً لِأَخِيهِ وَقَعَ فِيهَا» (بحارالانوار/ج72/ص321) حديث داريم هركس براي كسي چاه بكند خودش در چاه مي‌افتد. انتقام مي‌كشد، دل را نبريد، چون دل را خواهند برد. شما امروز دل كسي را بردي فردا هم شوهر كني، يك دختر يا زن ديگر دل شوهر شما را خواهد برد. خدا انتقام مي‌كشد.
گاهي وقت‌ها مي‌پرسند: چرا دخترها 9 ساله نماز مي‌خوانند و پسرها 15 ساله؟ اين هم جزء چراها است. اول بپرسيم گفتگو با خدا ارزش است يا ضد ارزش، خوب اگر ارزش است، به دخترها زودتر اين ارزش را داده است. پسرها بايد گله كنند چرا به ما زودتر... ولذا گفتند: پسرها هم از هفت سالگي، هشت سالگي، نماز را شروع كنند و در ثاني يك محاسباتي هم هست. قرآن راجع به روزه مي‌گويد: «وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّة» (بقره/185) اين آيه‌اش است. درباره‌ي روزه مي‌گويد «وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّة»، «وَ لِتُكْمِلُوا» كامل كنيد، «وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّة» براي اينكه زمان را پر كنيد. مثلاً مي‌گويد كسي اگر در مكه فلان خلاف را كرد سه روز روزه بگيرد، هفت روز هم برگشتن، ده روز مقابل آن ده روز. يا روز قضايي بكند، هفت روز روزه خوردي مريض بودي، هفت روز قضا كن. تا آن چاله پر شود.
زن‌ها از 12 سالگي من خيلي رمزي رد مي‌شوم. ديگر خيلي نمي‌توانم اين را باز كنم در تلويزيون صلاح نيست. زن‌ها از 12 سالگي تا 52 سالگي چند سال مي شود اين دو تا... بگوييد... چهل سال. در اين چهل سال زن‌ها مشكلي دارند، يك چهارم چهل سال يعني ده سال نمي‌توانند نماز بخوانند. يك چهارم چهل سال، يعني يك چهارم ماه، يك چهارم سال، يك چهارم چهل سال، ده سال اينها از نماز محروم هستند. اسلام گفته: خانم چون ده سال از نماز محروم هستي شش سال زودتر نماز را شروع كن. مثل ماشيني كه كند مي‌رود مي‌گويند: يك ساعت زودتر از خانه بيرون برو. چون ماشينت سرعت ندارد تو يك ساعت زودتر برو. زن‌ها چهار سال هم بيش از مردها عمرشان است. تصادف است يك زن زودتر بميرد. آدم قبرستان كه مي‌رود زن‌ها سر قبر شوهرها نشستند. (خنده حضار) قبرستان كه مي‌روي، براي ايران هم نيست. ميانگين مي‌گويم، ميانگين عمر زن چهار سال بيشتر است. چهار سال بعد از شوهر عمر مي‌كند، شش سال هم زودتر شروع مي‌كند، آن چهار سال و شش سال شايد، من اين را حتمي نمي‌گويم، شايد شايد شايد با يك ميليارد شايد، اين‌ها چيزهايي است كه ما با عقل ناقص مي‌فهميم. حالا ببينيم به عقل كامل شما چه مي‌آيد. خدا رحمت كند آيت الله طالقاني تفسير مي‌گفت، مي‌گفت: اين به عقل ناقص من آمده، بعد مي‌گفت: ببينم به عقل ناقص شما چه مي‌آيد؟ حالا من كه نمي‌توانم اينطور بگويم. من مي‌گويم: اين به عقل ناقص من آمده، ببينيم به عقل كامل شما چه مي‌آيد؟ چرا زن‌ها زودتر نماز مي‌خوانند؟ براي اينكه يك موانعي در اين چهل سال دارند، چند سال، ده سال محرومند، اين ده سال را خدا خواسته جبران كند. گفته: شش سال زودتر، چهار سال هم ديرتر. اين ميانگين است، شايد هم اينطور باشد. شايد هم چيز ديگري باشد.
تازه آن ايامي هم كه زن نمي‌تواند نماز بخواند، اسلام گفته در سجده‌اش بنشيند، به همان چند دقيقه‌اي كه نماز مي‌خواند، سبحان الله بگويد، ذكر خدا بگويد. يعني از خدا رابطه‌اش قطع نشود. نوعش عوض مي‌شود.
4- بيان زيبايي‌هاي نماز براي نوجوانان
مسأله‌ي ديگر زيبايي‌هاي نماز را بگوييم. به نطر من اگر كسي زيبايي‌هايي نماز را بتواند براي نسل نو بگويد، من پيشنهادم اين است كه يك كتابي است به نام پيوندهاي نماز، اين را خود آموزش و پرورش مي‌تواند تكثير كند، حدود دويست سر نخ در نماز است. نماز يك دولا و راست شدن نيست. خيلي چيزها در نماز است. من يك وقتي يك مثل مي‌زدم، مي‌گفتم: يك كسي كه لباس مي‌شويد، ظاهرش اين است كه لباس مي‌شويد. اما در اين خيلي چيز است. عرق بدنش هم درمي‌آيد، غذايش هم هضم مي‌شود. ايام فراغتش هم پر مي‌شود. ورزش هم مي‌كند. لباس كه تميز شد لباس تميز نشاط مي‌آورد. هركس هم به لباس تميز نگاه كند او هم نشاط پيدا مي‌كند. اگر براي همسرش مي‌شويد علاقه‌ي همسرش هم زياد مي‌شود. يعني يك خرده نگاه كنيد چه چيزي در اين است.
در نماز خيلي چيز است. بهداشت هست، حقوق هست، ادب هست، انتخابات هست، آزادي هست، همه چيز در نماز هست. كمالي نيست مگر اينكه در نماز نباشد. من در خيلي از دانشگاه‌ها گفتم. گفتم: اگر يك كسي يك كمال پيدا كرد كه در نماز نبود، من جايزه به او مي‌دهم. ادب در نماز هست. تا آقا حرف مي‌زند تو هيچي نگو. اطاعت در نماز هست. قبل از آقا خم نشو، قبل از آقا سرت را از خاك برندار. قبل از آقا ركوع نكن. انتخابات در نماز هست، اين آقا را قبول نداري، جايي برو كه آقايش را قبول داري. آزادي در نماز هست، ركعت اول اقتدا كردي، ركعت دوم نمي‌خواهي ادامه دهي مي‌گويد: مجبور نيستي، قصد فرادي كن. مجبور نيستي كه حالا كه در اين جماعت آمدي تا آخر با اين جماعت باشي. قرائت در نماز هست، پيش نمازي را انتخاب كنيد كه قرائتش بهتر باشد. عدالت هست، پيش نماز بايد عادل باشد. نظم هست، صف‌ها بايد منظم باشد. تغذيه هست، لقمه‌ي حرام در شكم باشد نماز قبول نيست. صحيح هست، قبول نيست. مثل چاي در آفتابه، چاي است كسي نمي‌خورد.
اگر لقمه‌ي حرام در شكم باشد نماز قبول نيست. حق مردم در نماز هست، حق همسر در نماز هست، حق والدين در نماز هست، حق حيوان در نماز هست! حيوان اگر تشنه‌اش است شما حق نداري وضو بگيري. بايد آب را به حيوان بدهي و تيمم كني. دقت در نماز هست. اعضاي وضو به اندازه‌ي سر سوزن شسته نشود، اگر انگشتر شما تنگ باشد كه آب زيرش نرود، وضوي شما باطل است. سر سوزن، اضافه‌كار در نماز هست، نماز نافله. شهدا در نماز هست، مهر كربلا. شانه در نماز هست، شانه بزني، يك ركعت تو سي برابر مي‌شود. عطر بزني سي تا هم براي عطر اضافه مي‌شود. مسواك بزني هفتاد تا هم براي مسواك اضافه مي‌شود. نشاط در نماز هست، ولو زمستان لوله‌ها آب داغ است، با آب سرد وضو بگير، خشك نكن! ثوابش سي برابر است. چون هرچه آب سرد روي پوست بدن باشد نشاطش بيشتر است. معاد در نماز هست، «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» (فاتحه/4) توحيد در نماز هست، «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له».
آمريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند، در نماز است. چون شما مي‌گويي: الله اكبر! تو بزرگ هستي، وقتي خدا بزرگ است، آمريكا كوچك است. شما سوار هواپيما مي‌شوي بالا مي‌روي، اين خيابان 45 متري مي‌شود اندازه‌ي يك طناب سياه. پايين كه هستيم اوه 45 متر عرض خيابان است! بالا كه رفتيم اين خيابان 45 متري مثل يك طناب سياه مي‌شود. بالابرويم اصلاً كره‌ي زمين اندازه‌ي يك پرتقال مي‌شود. همه‌ي شش ميليارد آدم سر يك پرتقال دعوايشان است. هرچه بالاتر برويم، هرچه ايمان ما به خدا بيشتر شود، آمريكا نزد ما كوچكتر است.
آرايش در نماز هست. زن هرچه طلا دارد وقت نماز به خودش آويزان كند، ثواب دارد. مردي كه طلا برايش حرام است بهترين عطر را بزند. رنگ در لباس هست، لباس با رنگ سفيد ثوابش بيشتر است.
ما بدانيم نماز چيست. نماز هنر خداست، صنعت خداست. صنعت خداست، مهندسي خداست كه در چهار، پنج دقيقه، اين همه چيز جاسازي كرده است، ورزش در نماز هست، حركات ركوع و سجود. بهترين وقتي كه خون به مغز مي‌رسد وقت سجده است. البته سجده براي اين كار نيست. سجده براي قرب به خداست، منتهي اينها هم درونش هست. مثل اينكه شما كه صله رحم مي‌رويد، عمو و عمه و خاله و دايي را ببيني، شما براي ديد و بازديد فاميلي، صله رحم مي‌رويد، منتها خوب در راه كه مي‌رويد غذايت هم هضم مي‌شود. كسي براي هضم غذا خانه‌ي عمه نمي‌رود. نماز براي خداست، منتها خوب اينها...
ما اينها را جمع كرديم تحت عنوان پيوندهاي نماز حق تأليف هم ندارد. هركس مي‌خواهد چاپ كند، چاپ كند. چون اگر بگوييم: حق تأليف دارد، مي‌گويند: قرائتي مي‌خواهد كتاب‌هاي خودش را بفروشد. ما كتاب‌هايمان را هر مؤسسه‌اي غير اقتصادي خواست چاپ كند، آزاد است چاپ كند. يك تفسيري براي دانشگاه نوشتيم، در يك سال و نيم چهل و سه بار چاپ شد. ميليون‌ها بار تفسيرهاي كوچك ما در دانشگاه‌ها چاپ شده و كتاب درسي شده است. يكي از مشكلات ما اين است كه وقتي مي‌گوييم: حق تأليف محفوظ، قفل مي‌شود. آقا هركس مي‌خواهد چاپ كند، باز مي‌شود.
چگونه مردم را به نماز دعوت كنيم؟ 1- چراهاي نسل نو را جواب بدهيم. ممكن است بلد نباشيم، شماره تلفن يك اسلام شناس را داشته باشيم. هر خانه‌اي شماره تلفن يك اسلام ‌شناس را داشته باشد. يك شبهاتي پيش مي‌آيد، شبهه پيش مي‌آيد، بچه از مادرش مي‌پرسد مادرش نمي‌تواند جواب بدهد. از اسلام شناس بپرسد و بگويد. بچه‌هايتان را با مسجد آشنا كنيد.
5- خطر ضايع كردن نماز
توجه به خطرات ترك نماز، آدم وقتي از خدا جدا شد، نماز را ضايع كرد «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا»، «اضاعوا» يعني ضايع كردند، «أَضاعُوا الصَّلاةَ» (مريم/59)
درباره‌ي نماز سه تا تعبير داريم. هر تعبيري هم يك باري دارد. بعضي روايات داريم، «أَضاعُوا» يعني نماز را «أَضاعُوا» ضايع كردند، «أَضاعُوا الصَّلاةَ» اين آيه‌ي قرآن است كه مي‌نويسم. حديث داريم «اهان بالصلاة» به نماز اهانت كرد. حديثي داريم «استخف بالصلاة» نماز را سبك شمرد. «استخف بالصلاة»، اين در قرآن است، اين دو تا در حديث است. نماز را ضايع مي‌كند. ضايع مي‌كند يعني چه؟ غلط و غولوط مي‌خواند. طوري نماز مي‌خواند كه مي‌گويد كه: اَ... الله اكبر! (خنده حضار) بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين، الرحمن الرحيم، ها... غير المغضوب عليهم و الضالين... يك طوري نماز مي‌خواند كه اگر با همسايه‌اش حرف بزند، جوابش را نمي‌دهد. امام صادق فرمود: بعضي به قدري بد نماز مي‌خوانند كه اگر آنطور كه با خدا حرف مي‌زنند با همسايه‌شان حرف بزنند، همسايه جواب نمي‌دهد. بالاترين نقطه‌ي بدن گفته به خاك ماليده شود، اينجا. هر عضوي هم يك كاري ازش مي‌آيد جز پيشاني. ما نفهميديم اين پيشاني چه كاره است؟ قسمت بالا را گرفته هيچ كاري هم نداره. خدا اينجا را براي سجده گذاشته. نمي‌گويد: وقتي مي‌خواهي سجده كني اينجا را به خاك بمال، پاشنه‌ي پايت را به خاك بمال. گفته: بلند ترين نقطه‌ي بدن آن هم روي عزيزترين خاك، خاك كربلا.با آب آلوده وضو نگير، براي چشم ضرر داشته باشد، وضويت غلط است، آب تميز. «أَضاعُوا الصَّلاةَ» نماز را ضايع مي‌كنند.
6- آموزش قرائت صحيح نماز
مگر نماز چطوري ضايع مي‌شود؟ غلط مي‌خوانيم. اجازه بدهيد باز براي عزيزان بگويم. نماز هفده هجده تا كلمه بيشتر نيست. باقي‌ها مستحب است، مي‌شود نگفت. يا تكراري است. مثل الله اكبر تكراري است. خود نماز هفده كلمه بيشتر نيست. دو تا را همه ايراني‌ها درست مي‌گويند. يكي الله اكبر است همه ايراني‌ها درست مي‌گويند، يكي «مالك يوم الدين» است. آن 15 تا در 4 تا قالب مي‌رود. چهار تا ستون. ستوني كه «ح» جيمي دارد. «ح» جيمي را بايد يك خرده سفت گفت. مثل زمستان كه دست آدم سرد مي‌شود، آدم هي ها ها ها مي‌كند. اين «ح» جيمي را آدم بگويد. بسم الله الرحمن الرحيم غلط است. بسم الله الرحمن الرحيم! «قل هو الله احد»، اَحَد غلط است، «ح» جيمي است. «اَحَد»! «وحده لا شريك له»، «وحده»، «ح» جيمي است. «وحده»! «اللهم صل علي محمد»، «محمد»، «ح» جيمي است.«ح» جيمي را سفت بگو. كاري دارد؟ اين ستون «ح» جيمي. ده تا كلمه‌ها درست شد. يك ستون «صاد» داريم. چهار تا «صاد» در قرآن است. «صاد» هم بوي سوت بدهد. «صراط» ببينيد شما نگوييد. شما نگوييد، كه صدا قاطي نشود. ببينيد فرق مي‌كند. « الله صمد»، «صراط»، «صالحين»، «صل» چون اگر معنايش را سين بگويي، بگويي: «اللهم صل» با سين بگويي، يعني خدايا بكش. معناي بدي دارد. نمي‌شود گفت: «اللهم صل» بايد گفت:«اللهم صل». «صل»، «صمد»، «صراط»، اين هم ستون دو.
يك آدم تحصيل كرده دو دقيقه درست مي‌كند. «عين» هم از درون گلو بگويد. «عالِم»، اگر گفتي: «عالِم» يعني سواد دارد، اما اگر گفتي «آلم» يعني مرض دارد. (خنده حضار) «اَلَم» با الف، يعني درد. «آلم» يعني دردمند، بيمار. «عالم، عالم، آلم، آلم». «اياك نعبد»، «السلام عليك» عين است. «السلام علينا»، «السلام عليكم»، «و اشهد ان محمداً عبده»، «عبد»، «عالم»، «نعبد»، «نستعين»، كاري ندارد، نمازتان را درست كنيد. اگر نماز را درست نكنيد «أَضاعُوا» نماز را ضايع كرديد.
شما يك سرود را مي‌خواهي بخواني چقدر تمرين مي‌كني؟ من تعجب مي‌كنم از دخترهايي كه وقتي مهمان دارند مي‌نشينند روي تُرُب گل درست مي‌كند. هشت دقيقه وقت مي‌گذارد كه اين تُرُب را كه يك دقيقه زير دندان است، ولي براي دندان مهمانش، براي زير دندان مهمانش، يك ربع وقت تلف مي‌كند. براي رابطه با خدا نمازش را درست نمي‌كند. «استخف» نماز را سبك مي‌شمارد. «واجعل افضل...» بهترين وقت را براي نماز بگذاريد. بهترين لباس، بهترين عطر، حلال ترين پول.
7- رابطه نماز با ازدواج و همسرداري
نماز با ازدواج هم رابطه دارد. سه جاي نماز، تا آنجا كه من پيدا كردم، ممكن است بيشتر باشد. سه جاي نماز به زن بند است. يكي اصل نماز، مي‌گويد: اگر كسي ازدواج كند، يك ركعتش هفتاد برابر مي‌شود. چون شما دختر دبيرستاني هستيد بايد بگويم. اگر مقدماتي پيش آمد براي ازدواج، نگوييد: باشد بعد. دختر در راهنمايي و دبيرستاني بايد ازدواج كند. اين دخترهايي كه عقب مي‌اندازند ازدواجشان را اشتباه مي‌كنند. آمار طلاق كه زياد مي‌شود، به خاطر اين است كه اينها طناب شدند، دو تا طناب ديگر به هم گره نمي‌خورند. اما دو تا نخ قرقره با هم گره مي‌خورند. دو تا طناب هم كه به هم گره بخورند، همچين كني از هم جدا مي‌شوند. اما نخ قرقره كه به هم گره خورد ديگر از هم جدا نمي‌شود. يكي از عواملي كه طلاق زياد شده، چون سن ازدواج بالا رفته، عروس و داماد عوض نخ، طناب شدند.
عوض شاخه، شاخه باريك پيوند مي‌خورد، تنه درخت ديگر پيوند نمي‌خورد. مي‌گويد: تو يكي، من هم يكي. فوق ليسانس، فوق ليسانس، دكتر، دكتر، وقتي گفت: تو يكي من هم يكي، اينها هيچ كدام كوتاه نمي‌آيند. درسمان هم كه آموزش و پرورش هست، ولي كدام آموزش، كدام پرورش؟ من يك سؤالي مي‌كنم شما جواب بدهيد. دبستاني‌ها احترامشان به معلم بيشتر است يا راهنمايي‌ها؟ راهنمايي‌ها احترامشان بيشتر است يا دبيرستاني‌ها؟ اينجا چون خودتان دبيرستاني هستيد نمي‌گوييد. يعني ما وقتي آموزش و پرورش‌مان درست است كه هرچه سواد بيشتر مي شود، احترامشان به استاد، به پدر و مادر بيشتر شود. «استخف»... اين براي ازدواج. اصل ازدواج گفتم يك ركعت را چند برابر مي‌كند؟ هفتاد برابر! البته يك كسي نگويد پس ما دو تا زن بگيريم، كه 140 تا شود. (خنده حضار) يك كراوات خوب است، دو تا آدم را خفه مي‌كند.
حالا زن گرفتيم، زن داري در نماز اثر دارد. حديث داريم زن و شوهري كه به هم نيش بزنند، نماز هيچ كدام قبول نيست. اول زن گرفتن، دوم همسر داري، زن و شوهري كه به هم نيش بزنند نمازشان قبول نيست.
سوم: خرجي خانم، خرجي خانم را خدا در سجده مردها گذاشته است. به مردها گفته: وقتي سجده مي‌كنيد در سجده اين دعا را بخوانيد، بگوييد: «وارزق لي» رزق مرا بده بيايد، «و لعيالي» خرجي خانمم را هم بده بيايد. يعني در سجده‌ي مردها مي‌گويد: خانم يادت نرود. «وارزق لي و لعيالي» چند جاي نماز به زن برخورده است.
به بچه برخورد مي‌كند. حضرت نماز را سريع خواند، گفتند: يا رسول الله خيلي نماز را تند خواندي؟ فرمود: مگر صداي بچه را نشنيديد؟ مادرش سر نماز بود، بچه از مادر جدا شده بود. حتي اسلام گفته بين بچه حيوان و حيوان نبايد جدايي بياندازي. به مسؤول زكات مي‌گويد: تو كه مي‌روي از شتر زكات بگيري، چون شتر زكات دارد، نكند يك شتر را به قصد زكات بگيري و بچه‌ي شتر بدون مادر وِر وِر كند. «لَا يَحُولَ بَيْنَ نَاقَةٍ وَ بَيْنَ فَصِيلِهَا» (بحارالانوار/ج33/ص524) بين ناقه‌ي شتر و بچه‌اش جدا نيانداز. اسلام اجازه نمي‌دهد حتي بين حيوان‌ها، بين مادر و فرزند جدايي شود. دين ما اين است. حالا اسرائيل بچه‌هاي فلسطين را مي‌گيرد و مي‌برد چند سال از پدر و مادر دور هستند.
چگونه به نماز دعوت كنيم؟ اگر دعوت كننده با اخلاق باشد، اگر دعوت كننده خودش عمل كند. آمد از امام پرسيد: چطور بچه‌هايمان را دعوت كنيم؟ گفت: خودت نماز بخواني، بچه‌ات هم نماز خوان مي‌شود. ما پرسيديم در ستاد نماز، نماز را از چه كسي ياد گرفتي؟ خانه، مدرسه، مسجد. اكثراً گفتند: نماز را از خانه ياد گرفتيم. گفتيم: در خانه از پدر يا مادر؟ اكثراً گفتند: از مادر. مادر نماز خوان! به خصوص اگر لباس زيبا درست كنيم براي بچه، جوايزي كه مي‌خواهيم بدهيم برويم مسجد در راه مسجد كفش بخريم، برويم مسجد در راه مسجد، نمازت را بي غلط خواندي گوشواره مي‌خريم. جوايزمان، عناوينمان، يعني نماز را بايد بند كنيم به يك سري چيزهايي كه جاذبه دارد تا نسلمان را انشاءالله نمازخوان كنيم. خدايا تو را به حق محمد و آل محمد خود ما را و نسل ما را از بهترين مقيمين نماز قرار بده.
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
لینک دانلود فایل صوتی
دسترسی به سوالات

[b]content[/b]
دانلود فایل صوتی
امام زمان(عليه‌السلام) و آينده جهان
1- محو جلوه‌هاي باطل و ماندگاري تجلّي حق
2- برتري مذهب اهل بيت(عليهم‌السلام)
3- فراگير شدن ظلم، عامل آمادگي مردم براي ظهور امام زمان(عليه‌السلام)
4- دوري از اشرافي‌گري در حكومت امام زمان(عليه‌السلام)
5- تسليم بودن در برابر رهبر، شرط پيروز شدن
6- تفكر و برنامه‌ريزي جهاني، نه كشوري و منطقه‌اي
7- حضور زنان در حكومت امام زمان(عليه‌السلام)
8- نظارت امام زمان(عليه‌السلام) بر زندگي
[=times new roman,times]موضوع: امام زمان(عليه‌السلام) و آينده جهان
تاريخ پخش: 13/11/90

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»


[=times new roman,times]بحث ما راجع به آينده‌ي جهان است. چون بعد از محرم و صفر هشت روز كه گذشت، روز هشتم، شهادت امام عسگري است، روز نهم آغاز امامت امام زمان است. بنابراين موضوع بحث ما: آينده‌ي جهان با كيست؟ ضمن اينكه بحث اعتقادي است، يك بحث سياسي هم هست كه تمام مكتب‌ها فرو مي‌ريزد، همه ابر قدرت‌ها كنار مي‌روند و آينده‌ي جهان با مردان خداست.
قرآن مي‌فرمايد: «أََنَّ الْأَرْضَ» به درستي كه زمين «يَرِثُها» وارثش مي‌شوند، چه كساني؟ «عِبادِيَ» بندگان من، نه هر بنده‌اي «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» (انبياء/105) بايد صلاحيت داشته باشد. آينده‌ي جهان با مردان خداست.
آيه‌ي ديگر «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين‏» (اعراف/128)، «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» (طه/132)، تا حالا هم تقريباً همينطور بوده، نه تقريباً تحقيقاً همينطور بوده. بالاخره يزيدي‌ها محو شدند. حسين ماند. آثار يزيد و ابن زياد محو شد، خطبه‌هاي زينب كبري ماند. شاه محو شد، صدام محو شد، امام خميني ماند. ابوجهل‌ها، ابوسفيان‌ها محو شدند، پيغمبر ماند. هميشه اينطور بوده، حالا هم مي‌گويد حالا كه ديدي اينطور. «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها».
1- محو جلوه‌هاي باطل و ماندگاري تجلّي حق
ممكن است باطل يك جلوه‌اي داشته باشد، جلوه تمام مي‌شود و حق ماندگار مي‌شود. حالا نكته‌اي كه هست «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» گفته. صالحون يعني صلاحيت داشته باشد. نه هركس كه نماز شب بخواند. ممكن است خيلي آدم مؤمني هم باشد ولي صلاحيت حكومت نداشته باشد. آدم هست كه خيلي آدم خوبي است، همه واجبات و مستحبات را انجام مي‌دهد اما صلاحيت اداره‌ي كشور را ندارد. لذا نگفته: «عِبادِيَ المتقون»، «عبادي المؤمنون»، «عبادي المتهجدون»، «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ». مسأله‌ي صلاحيت مسأله‌ي مهمي است.
«عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» صلاحيت حكومت، ممكن است خيلي طرف خوب باشد، پيغمبر گفت: ابوذر آدم خوبي هستي اما صلاحيت مديريت حتي دو نفر را نداري. «إِنِّي أَرَاكَ ضَعِيفا» ترجمه‌اش را مي‌فهميد، «إِنِّي» يعني چه؟ «ضعيف» هم كه مي‌دانيد. «إِنِّي أَرَاكَ ضَعِيفا» من تو را ضعيف مي‌دانم. «فَلَا تَأَمَّرَنَّ عَلَى اثْنَيْن‏» (بحارالانوار/ج72/ص4) تو ولايت دو نفر را نبايد داشته باشي. ولي سلمان را استاندار مداين كرد. سلمان و ابوذر هر دو آدم خوبي بودند. ولي سلمان صلاحيت حكومت داشت، ابوذر نداشت.
ممكن است سي نفر، پنجاه نفر، صد نفر، دويست نفر مجتهد باشند. يكي بتواند رهبر شود. ممكن است ملا خيلي باشد، يكي بتواند خطيب باشد. باقي‌ها نتوانند خطبه بخوانند. صلاحيت اين كار را بايد داشته باشد.
2- برتري مذهب اهل بيت(عليهم‌السلام)
قرآن مي‌فرمايد: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا» باز مي‌گويد: «وَ عَمِلُوا الصَّالِحات لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ» (نور/55) اينجا يك صالح داريم، داشته باشيد، «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا» خدا وعده داده، «وَعَدَ اللَّهُ» خدا وعده داده «الَّذينَ» به كساني كه «آمَنُوا» دوباره گفته «وَ عَمِلُوا الصَّالِحات» اينجا هم يك صالحات داريم كه چه؟ كه «لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ» حكومت دستش بدهد. «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ»، «وَ عَمِلُوا الصَّالِحات».
من اين را پارسال هم گفتم. حالا ممكن است پارسال يك عده پاي تلويزيون نبودند يا يادشان رفته، اين فلش كامپيوتر در جيبتان هست؟ بدهيد. ببخشيد... من معذرت مي‌خواهم، با اين فلش كامپيوتر يك مثال بزنم.
مي‌گويند: امام عسگري كه شهيد شد، امام زمان سه، چهار ساله بود. بچه‌ي سه، چهار ساله چطور مي‌تواند امام شود؟ جوابش اين فلش كامپيوتر است. شما اين فلش كامپيوتر را وصل به كامپيوتر مي‌كني، بعد از چند دقيقه، چند ثانيه، تمام علوم از آن كامپيوتر به اين منتقل مي‌شود. اين چيه؟ درونش هم خالي است. مثل تخمه پوك! يعني يك فلز پوك، بشر توانست علم را از آن كامپيوتر به اين فلز منتقل كند چطور شما قبول مي‌كني انسان علم را از فلز به فلز منتقل كند، خداي انسان نمي‌تواند علم امام عسگري را به بچه‌ي چهار ساله منتقل كند؟ بنابراين اينكه بچه‌ي سه، چهار ساله چطور مي‌شود امام شود، جوابش فلش كامپيوتر است. اين يك نكته را مي‌ترسم يادم برود. بچه مي‌تواند امام شود؟ امامت علم مي‌خواهد. وزن كه نمي‌خواهد كه چند كيلو. مثل راديو، راديو ممكن است يك راديوي كوچك باشد، ده موج را بگيرد، ممكن است يك راديو اندازه‌ي يك بشكه باشد، يك موج را هم نگيرد. صلاحيت مي‌خواهد.
ديگر چه؟ قرآن مي‌فرمايد: «دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏» (نور/55) ديني حاكم خواهد شد كه «ارْتَضى‏» بالاخره «دينَهُمُ» آن ديني بر جهان غالب خواهد شد، در آينده كه «دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏»، «ارْتَضى» يعني خدا بايد از آن راضي باشد. از كدام دين‌ها راضي است. مذهب در دنيا خيلي است. خدا از كدام راضي است؟ يك كد داده گفته: از اين راضي هستم. آن ديني كه «رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا» (مائده/3) يعني دين غدير خم، «رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا». آن روزي كه اميرالمؤمنين معرفي شد، خدا گفت: من حالا راضي هستم. يعني راضي هستم از ديني كه رهبرش اميرالمؤمنين باشد. علي بن ابي طالب باشد. چه دارم مي‌گويم؟ آينده‌ي جهان با كيست؟ قرآن مي‌گويد:‏ «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ». قرآن مي‌گويد: وعده‌ي خدا به كساني است كه ايمان و عمل صالح، قرآن مي‌گوييد: آينده‌ي جهان به كسي است كه مكتبش مورد رضاي خدا باشد. كدام مكتب‌ها مورد رضاي خداست؟ «ارْتَضى‏»،«رَضيتُ»، هردو يك ريشه است. ما گاهي وقت‌ها با اين كدها مي‌توانيم بفهميم.
يك حديث است هم شيعه گفته و هم سني. همه گفته‌اند. كه پيغمبر فرمود: يهودي‌ها 71 فرقه شدند، مسيحي‌ها 72 فرقه شدند. مسلمان‌ها 73 فرقه مي‌شوند. بعد پيغمبر فرمود: «فِرْقَةٌ نَاجِيَة» (بحارالانوار/ج30/ص335) يك فرقه از اينها نجات پيدا مي‌كند. «فِرْقَةٌ نَاجِيَة» يك فرقه «ناجيه» است. خوب همه مي‌گويند: ما هستيم. تمام فرقه‌هاي مسلمان مي‌گويند: ما اهل نجات هستيم، باقي‌ها هلاك مي‌شوند. فقط ناجي ما هستيم. ما چه كنيم براي اينكه ببينيم چه كسي راست مي‌گويد و چه كسي دروغ؟ اگر يك پدري در خانه گفت: من يكي از بچه‌هايم را دوست دارم. او مي‌گويد: من را گفت، او مي‌گويد: من را گفت. همه‌ي بچه‌ها مي‌گويند: من را گفت، من را گفت، من را گفت، بهترين كسي كه مي‌تواند مشكل را حل كند، چه كسي است؟بگوييد... آن كسي كه گفته من يكي را دوست دارم. اگر پدر گفت: يكي را دوست دارم، همه مي‌گويند: من را گفت. مادر گفت: يكي را دوست دارم، همه مي‌گويند: ما را گفت. بهترين كسي كه بايد حل كند آن كسي است كه اين حرف را زده، بگوييم: آقاجان شما كه گفتي يكي از بچه‌هايم را دوست دارم، خودت بگو. كدام‌ها را دوست داري؟ خودش بايد بگويد. پيغمبر فرمود: «فِرْقَةٌ نَاجِيَة» مي‌گوييم: يا رسول الله، فرقه‌ي ناجيه كدام است؟ خودت بگو. مي‌گويد: «مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوح‏» (بحارالانوار/ج23/ص123) اهل بيت من مثل كشتي نوح است. «مَنْ رَكِبَهَا» هركس سوار ان كشتي شود، «نَجَا» نجات پيدا مي‌كند. «ارْتَضى‏» با «رَضيتُ» يكي است.
گرفتيد چه مي‌گويم؟ اينها شيعه و سني ندارد. تمام مسلمان‌ها قبول دارند كه پيغمبر فرمود: امت من 73 فرقه مي‌شوند، يكي اهل نجات است. مسلمان‌ها همه دعوايشان است. او مي‌گويد: من ناجي هستم، تو كجي. او مي‌گويد: من صاف هستم، تو كجي. مي‌گوييم: آقا هيچ‌كس حرف نزند از خود پيغمبر بپرسيم. يا رسول الله آن كسي كه مي‌گويي ناجي است، چه كسي است؟ فرمود: آنهايي كه در خط اهل بيت هستند. «مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوح‏». اهل بيت من مثل كشتي نوح است. هركس كشتي نوح را سوار شود، نجات پيدا مي‌كند و باقي غرق مي‌شوند. «مَنْ رَكِبَهَا نَجَا»، نَجَا و ناجي ريشه‌اش يكي است. «ارْتَضى‏»، «رَضيتُ»، آينده‌ي جهان با كيست؟
3- فراگير شدن ظلم، عامل آمادگي مردم براي ظهور امام زمان(عليه‌السلام)
يك چيزي هست مي‌گويند كه: امام زمان وقتي مي‌آيد كه دنيا پر از ظلم باشد. يكي ممكن است اينطور معنا كند. خوب، پس براي اينكه امام زمان بيايد، بياييد همه ظلم كنيم. دنيا پر شود امام زمان تشريف بياورد. اگر كسي چنين گفت، چه مي‌گوييم؟ بياييد هركس هر گناهي مي‌تواند بكند، بكند. هرچه زودتر دنيا را پر از ظلم كنيم. چون حديث داريم. نه يك حديث، ده حديث و بيست حديث و سي حديث و صد حديث نيست. كلي حديث داريم كه هروقت دنيا پر از ظلم شود آقا مي‌آيد. حالا يك كسي گفت: خيلي خوب، پس بياييد دنيا را پر از ظلم كنيم، امام زمان بيايد.
جوابش چيست؟ جوابش اين است. نگفته: وقتي امام زمان مي‌آيد كه دنيا پر از ظالم باشد. مي‌گويد: دنيا پر از ظلم باشد. اگر مي‌گفت: وقتي مي‌آيد كه دنيا پر از ظالم باشد، پس همه‌‌ي ما بايد ظالم شويم تا آقا بيايد. مي‌گويد: دنيا پر از ظلم شود. ببين يك وقت است مي‌گويم: وقتي پنجره را باز مي‌كني، كه اينجا پر از دود شود. پر از دود شود نه اينكه همه سيگاري شويم. ممكن است يك خلافكاري يك كنده‌ي درخت اينجا بياورد، يك نفر هم بيشتر نيست ولي همين يك نفر با يك كنده‌ي درخت اينجا را پر از دود كند. يك صدام پيدا مي‌شود عراق را به هم مي‌ريزد. كويت را به هم مي‌ريزد، ايران را هم به هم مي‌ريزد. نگفته: «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظالما»، گفته: «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْماً» (بحارالانوار/ج30/ص80) نمي‌گويد: اگر همه‌ي شما سيگاري شويد، در و پنجره را باز مي‌كنيم، مي‌گويد: اگر اينجا پر از دود شد. ممكن است يك نفر دود كند، باقي هم سيگاري نباشند و آدم صالحي باشند. معلوم شد چه گفتم يا نه؟
حديث مي‌گويد: بعد از آن كه دنيا پر از ظلم يا ظالم؟ با هم بگوييد... دنيا اگر پر از ظلم شد، امام زمان تشريف مي‌آورد. كسي نگويد پس بياييد همه ظلم كنيم. نگفته: دنيا پر از ظالم شد، دنيا پر از ظلم شد. ممكن است چهار تا ابر قدرت با سوء استفاده از انرژي هسته‌اي، دنيا را به آتش بكشند. همه مردم هم آدم صالحي باشند. ميليون‌ها، ميليارد‌ها آدم صالح داشته باشيم، اما جنايتكارها، چند تا جنايتكار دنيا را به آتش بكشند. اگر دنيا پر از ظلم شد، آقا مي‌آيد نه دنيا پر از ظالم شد.
ما بايد منطق داشته باشيم. قرآن سه مرتبه اين را فرموده. اين آيه سه مرتبه در قرآن تكرار شده است. «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه‏» (توبه/33) آينده‌ي جهان با اهل منطق است. با كيست؟ با اهل منطق. با كسي كه منطق او غالب شود. «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه‏» يعني بر همه‌ي دين‌ها، كل دين يعني هر مكتبي بايد ظهور پيدا كند اين مكتب بر همه‌ي اديان. آينده‌ي جهان با كيست؟
1- از نظر ايمان، «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا» (مائده/9) بايد اهل ايمان باشد. از نظر لياقت بايد صلاحيت داشته باشد. از نظر منطق و استدلال بايد منطقش بر همه‌ي منطق‌ها غالب شود. «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه‏». ديگر چه...
4- دوري از اشرافي‌گري در حكومت امام زمان(عليه‌السلام)
بايد ساده زيست باشد. حديث داريم كساني كه منتظر امام زمان هستند، بايد زندگي اشرافي را كنار بگذارند. «فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْفَقْر» (بحارالانوار/ج64/ص247) بايد زندگي‌اش را روي شمعك بياورد. نمي‌شود آدم زندگي اشرافي داشته باشد، بعد در زندگي اشرافي هم مثلاً بگويد: اي امام زمان من منتظر تو هستم. زندگي ساده! اين هم حديث است.
يك قصه‌اي در قرآن هست كه... يك صلواتي بفرستيد. (صلوات حضار)
طالوت رهبر جمعيت مؤمنين بود. به مؤمنين گفت: من رهبر و فرمانده‌ي نظامي شما هستم. برويم جبهه با جالوت بجنگيم. طالوت با جالوت بجنگد. يك امتحان اقتصادي، امتحان شكمي، در راه كه مي‌رويم يك نهر آبي است. «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَر» (بقره/249) عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. «إِنَّ اللَّهَ» به درستي كه خدا «مُبْتَليكُمْ» شما را مبتلا مي‌كند «بِنَهَر» به نهر آبي، «نَهَر» يعني نهر آبي. «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي‏» هركس آب بخورد، از ما نيست. «وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي‏» هركس بخورد، از ما نيست، هركس نخورد... البته اگر خيلي تشنه هستيد، با مشت بخوريد. «إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ»، «يَد» يعني ... «بِيَدِهِ» لبي تر كنيد، اما سر به آب نگذاريد. خودتان را سيراب نكنيد اما لبي تر كنيد. «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي‏» شكموها از ما نيستند. «وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي‏» آنهايي كه جلوي خودشان را گرفتند، از ما هستند. جمهوري اسلامي سفره‌اي باز كرد. آنهايي كه از بيت المال بخور بخور راه انداختند، آنها جزء اصحاب امام زمان نيستند، سوء استفاده كردند. كسي كه امكانات دستش بود، سوء استفاده نكرد، او مي‌تواند حكومت را به دست بگيرد.
حالا در آستانه‌ي دهه‌ي فجر هم هستيم يك چيزي بگويم. خود انقلاب ما و دهه‌ي فجر ما مي‌تواند يك پيش‌زمينه‌اي براي قيام امام زمان باشد. چرا؟ براي اينكه ما چه مي‌گوييم؟ ما مي‌گوييم: امام زمان مرد خداست، بر دنيا حاكم مي‌شود. چطور؟ همينطور كه امام خميني بر ايران حاكم شد. اگر امام خميني بر ايران حاكم شد، پس امام زمان هم مي‌تواند بر دنيا حاكم شود. اگر كسي يك كت و شلوار دوخت، پس مي‌تواند ده تا كت و شلوار ديگر هم بدوزد. اگر كسي يك سطر نوشت، مي‌تواند ده سطر هم بنويسد. مرد خدا مي‌شود حاكم شود. امام زمان بيايد حكومت كره‌ي زمين را بگيرد؟ بله، چطور؟ اينطوري.
2- طاغوت‌ها تار و مار مي‌شوند، مگر مي‌شود؟ بله در ايران شد. هويداها اعدام شدند. طاغوت‌ها مي‌شود. قوانين آسماني حاكم مي‌شود، مگر مي‌شود؟ بله شوراي نگهبان نشسته هر قانوني ضد اسلام بود رد مي‌كند.پس همين انقلاب ما، همين قيام امام خميني، و همين پيروزي دهه‌ي فجري كه خدا قسمت ما كرد همين نشان دهنده‌ي اين است كه مي‌شود.
5- تسليم بودن در برابر رهبر، شرط پيروز شدن
ما بايد تسليم باشيم. آينده‌ي جهان با كيست؟ با كساني كه تسليم باشند. در جنگ احد مسلمان‌ها شكست خوردند. آمدند گفتند: يا رسول الله! مگر شما نمي‌گويي «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ...» باقي‌اش را شما بگوييد... «يَنْصُرْكُمْ» (محمد/7) مگر شما نمي‌گوييد: «أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقين‏» (بقره/194) پس چرا اينجا خدا با متقين نبود، چرا نصرت نشديم؟ مي‌گويد: بابا! آخر درست است خدا گفته: حق را پيروز مي‌كنم، اما شما هم يك وظيفه‌اي داريد. شماها در احد مي‌دانيد چه كرديد؟ «عَصَيْتُم‏» (آل‌عمران/152) معصيت كرديد. پيغمبر فرمود: اين منطقه را حفاظت كنيد، حفاظت نكرديد. «تَنازَعْتُمْ» (آل‌عمران/152) نزاع كرديد، اختلاف در بين شما افتاد. «فَشِلْتُم‏» (آل‌عمران/152) فَشَل شديد. شُل شديد. اينها آيه‌ي قرآن است. «فَشِلْتُمْ، تَنازَعْتُمْ، عَصَيْتُم‏» رمز شكست در احد اينها بود. آينده‌ي جهان با كيست؟ با امت شُل نمي‌شود. با امتي كه معصيت كند، حرف فرماندهي را زمين بگذارد. پيغمبر فرمود: اين منطقه را رها نكنيد. «تَنازَعْتُمْ» نزاع در شما افتاد. يكي گفت: بمانيم، يكي گفت: برويم. رمز سقوط شما خودتان هستيد. آينده‌ي جهان با كيست؟
حديث داريم ياران امام زمان «كَزُبَرِ الْحَدِيد» (كافي/ج8/ص294) مثل آهن پاره هستند.
در قرآن بعضي‌جاها مي‌گويد: «لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ» (انبياء/31) «لَعَلَّهُمْ» يعني شايد. بعضي‌ جاها هم مي‌گويد: «أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» (بقره/157)، «هُمُ الْمُتَّقُون‏» (بقره/177) «لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ»، «هُمُ الْمُتَّقُون‏». «لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ»، «أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ». «لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» (بقره/186)، «أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ» (حجرات/7) يعني آينده‌ي جهان با كسي است كه از اين «لَعَّلَ» رد شده باشد به آن قطعي رسيده باشد. آخر يك وقت دكتر مي‌گويد: اين قرص‌ها را عمل كن. فردا بيا تو را ببينم. يعني چه؟ يعني نمي‌دانم اين قرص نتيجه مي‌دهد يا نمي‌دهد، حالا فعلاً آزمايشي. يك وقت مي‌گويد: نه، دواي تو قطعاً همين است. در قرآن راجع به سه چيز سه مرحله دارد. يك مرحله گفته: «لَعَّلَ»، «لَعَّلَ» مي‌دانيد يعني چه؟ شايد، «لَعَلَّهُمْ»، «لَعَلَّهُمْ» چه... «لَعَلَّهُمْ يَتَّقُون‏» (بقره/187)، «لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ»، «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (بقره/189) ولي بعضي جاها «لَعَّلَ» نيست. «هُمُ الْمُتَّقُون‏»، «هُمُ الرَّاشِدُونَ»، «هُمُ الْمُفْلِحُون‏» (بقره/5). يعني بايد ياران امام زمان كسي باشد كه از «لَعَّلَ» بيرون بيايد، قطعاً.
6- تفكر و برنامه‌ريزي جهاني، نه كشوري و منطقه‌اي
يار امام زمان بايد فكر جهاني داشته باشد. چون امام جهاني يك مريدهاي جهاني هم مي‌خواهد. آدمي كه فقط به خودش فكر مي‌كند. خودم، كُتم، شلوارم، كفشم، نمره‌ام، بابام، ننه‌ام، حزبم، محله‌ام، قبيله‌ام، آدم‌هايي كه درون گروهي، جزئي فكر مي‌كنند، آدم‌هايي كه جزئي مي‌بينند اينها نمي‌توانند يار كسي باشند كه كلي ببينند. دعاها ما را كلي بار مي‌آورد. «اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِيرٍ» همه‌ي فقيرها را بي‌نياز كن. «اللَّهُمَّ أَشْبِعْ كُلَّ جَائِع‏» همه‌ي گرسنه‌ها را سير كن. «اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوب‏»، «اللَّهُمَّ أَصْلِحْ كُلَّ فَاسِد» كل، كل، يعني كسي كه مي‌خواهد يار امام زمان باشد بايد از نوجواني فكرش بين‌المللي باشد.ما گاهي وقت‌ها مثلاً مي‌بينيم مي‌گويد: خدايا، مريض ما را خوب كن. خوب بگو همه‌ي مريض‌ها را. كشور ما را حفظ كن. بگو: همه دنيا را حفظ كن. آينده با كساني است كه فكرشان جهاني باشد. يعني تنگ نظر، فرد نظر، جزئي نظر نباشد. چشم‌اندازش، چشم‌انداز بي‌نهايت باشد.
حالات روحي، آينده‌ي جهان با كسي است كه عاشق امام زمان باشد. من در يكي از برنامه‌ها راجع به عشق امام زمان حرف‌هايي زدم. گفتم: علاقه بايد علاقه‌ي جمعي باشد. مثلاً در دعاي عهد مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا صاحب الزمان عَن جميع الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات»، «عن جميع» خدايا سلام همه‌ي مؤمنين را به امام زمان برسان. همه! صدقه مي‌دهم به قصد دفع بلا از همه‌ي مردم، نه دفع بلا از ماشين خودم. همه!
علاقه بدون مرز باشد. «فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» علاقه بدون شرط باشد «حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ». بدون تاريخ باشد، «وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي» عشقش را به امام زمان را در دعاي عهد، دعاي عهد دعاي عشق به امام زمان است. مي‌گويد: خدايا، سلام همه‌ي مردم را به امام زمان برسان. خدايا مشارق و مغارب، زنده و مرده، نسل گذشته «والِدَّي»، و نسل آينده «وُلد». چقدر صلوات نه صد هزار تا و يك ميليون و يك ميليارد و صد ميليارد، «زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِه‏» به عدد هر ذره، به عدد هر سلول، به عدد هر اتم، به عدد هرچه بر آن علم داري. علاقه‌ي تازه به تازه «أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوْمٍ» يعني تازه به تازه، هر روز! آخر يك وقت يك نفر يك كسي را مي‌بيند مي‌گويد: آه... خيلي مشتاق ديدار هستم. يك وقت هر روز صبح به صبح زنگ مي‌زند احوالش را مي‌پرسد. دعاي عهد مي‌گويد: خدايا من هر روز صبح با تو تجديد بيعت مي‌كنم. «أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوْم» علاقه‌ي رو به رشد «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَة» اينها را در جلسه‌ي قبل گفتم. عهد يعني امام زمان با تو تعهد دارم. بالاتر از تعهد، عقد با تو گره مي‌خورم. بالاتر از گره «و بيعةً» بيعت مي‌كنم، تسليم تو هستم. اين سه جمله سه تا بار دارد. «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَة» يعني قرار داد با تو مي‌بندم «عَهْداً». 2- «وَ عَقْداً» قراردادم را باز نمي كنم، گره مي‌زنم قراردادم را با تو. 3- تسليم صد در صد هستم. آينده‌ي جهان با كيست؟
7- حضور زنان در حكومت امام زمان(عليه‌السلام)
روايت داريم 50 نفر از ياران درجه يك حضرت مهدي خانم‌ها هستند. حديث داريم زماني امام زمان ظهور مي‌كند كه زن‌ها به قدري رشد علمي داشته باشند كه بتوانند در خانه قضاوت كنند بعني بتوانند تشخيص بدهند، حق با چه كسي است و باطل با چه كسي؟ يعني اين زن‌هاي ما رشد علمي‌شان و عدالت‌شان طوري باشد كه بتوانند قضاوت عادلانه كنند. اين مهم است.
چه كساني دور امام زمان جمع مي‌شوند؟ پا برهنه‌ها، بچه‌هاي يتيم، رجايي يتيم بود. همين بسيجي‌هايي كه بني صدر كذايي مي‌گفت: نمي‌دانم عوام هستند، اينها تخصص ندارند، اينها سواد ندارند. حالا ببينيد همين بسيج چه اختراعات و چه ابتكارات و چه دانشمنداني در بسيج است. حديث داريم زمان امام زمان(ع) عقل يك انسان عقل چهل انسان مي‌شود. آينده‌ي جهان با كيست؟
يك روايت خواندم يك بار ديگر مي‌خواهم اين روايت را تكرار كنم. امام رضا در قنوت نمازش گفت: خيلي مهم است. توجه كنيد! امام رضا، هنوز امام زمان متولد نشده، پدر بزرگ امام زمان است. ولي حديث داريم امام رضا (ع) در قنوتش اين دعا را مي‌خواند. گوش بدهيد. «و اجعلني من انصاره» خدايا مرا از ياران حضرت مهدي قرار بده. «بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيُّ جَدِّي‏» پدرم و مادرم فداي آن مهدي كه همنام جدم است. «وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَان‏» (بحارالانوار/ج51/ص152) «اشفق علي الناس من آبائهم و امهاتهم» امام زمان مهرش از پدرانشان و از مادرانشان به مردم بيشتر است.
انقلاب ما يك صفحه‌اي بود از كتاب مهدويت. مهدويت يعني چه؟ يعني امام زمان مي‌آيد، مرد خدا حاكم مي‌شود. اگر امام خميني حاكم شد، امام زمان هم حاكم مي‌شود. مستضعفين حكومت دست مي‌گيرند. اگر رجايي‌ها و چمران‌ها و بچه‌هاي بسيج و حزب اللهي اگر همين سربازهاي گمنام و غير گمنام و همين قواي مسلح و همين بچه‌ها، اگر اينها، همين زن‌ها، همين شهدا، خانواده‌هايشان اگر اين طبقه حاكم شدند، پس مي‌شود حاكم شد. اگر ديديم مبارك‌ها و نمي‌دانم فرض كنيد صدام‌ها، شاه‌ها، اگر اينها سقوط كردند پس مي‌شود. پس مي‌شود! انقلاب ما يك پيش فرضي است براي اينكه حكومت امام زمان مي‌شود.
وظيفه‌ي ما چيست؟ وظيفه‌ي ما در زمان غيبت اين است كه ببينيم امام زمان از ما چه خواسته است. اول: چرا امام زمان غايب است؟ اين را كه مي‌خواهم بگويم تكراري است. چون آخر من 32 سال است در تلويزيون هستم. بعد از 32 سال نمي‌توانم همه حرف‌هايم نو نو نو باشد. بخشي‌اش نو است، بخشي را هم بايد تكرار كنم. بخشي‌ هم يادم هست تكرار مي‌كنم. مي‌فهمم ولي مخصوصاً تكرار مي‌كنم. چون سه نسل عوض شده است. يك مثلي زدم براي امام زمان كه امام زمان چرا غايب است؟ مثلي كه سالهاي قبل زدم اين است. گفتم: يك لامپي را شهرداري مي‌آيد مي‌زند. اين لامپ است، بچه‌ها مي‌آيند مي‌شكنند. لامپ دوم را مي‌زند. لامپ دوم باز مي‌شكند. لامپ سوم را مي‌زند. اگر يازده لامپ را شكستند، شما مسؤول برق منطقه باشي، لامپ دوازدهم را مي‌زني، با اينكه يازده تا را شكستند باز هم لامپ دوازدهم را مي‌زني يا نمي‌زني؟ بگوييد... نمي‌زني... اميرالمؤمنين چراغ هدايت را شكستند، امام حسن، امام حسين، يازده تا چراغ هدايت را شكستند. خداوند لامپ دوازدهمي را ديگر وصل نمي‌كند. مي‌گويد: هر وقت آدم شديد.
8- نظارت امام زمان(عليه‌السلام) بر زندگي ما
نقش امام زمان، نظارت، هر هفته كارهاي ما را حضرت مهدي(ع) مي‌بيند. قرآن هم مي‌گويد: «فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون‏» (توبه/105) خدا و رسول و مؤمنون عمل شما را مي‌بينند. آنوقت مؤمنون، من كه عمل شما را نمي‌بينم. آيا شما عمل من را مي‌بيني؟ مي‌داني ديشب مثلاً من چه غذايي خوردم؟ ديروز با چه كسي صحبت كردم؟ من عمل شما را نمي‌دانم. اينكه مي‌گويد: خدا عمل شما را مي‌بيند، رسول مي‌بيند، مؤمنون مي‌بينند، يعني يك گروه خاصي از مؤمنين كه روايات متعدد داريم اهل بيت هستند. امام زمان كارهاي ما را مي‌بيند، در حق ما دعا مي‌كند، لغزش‌ها، غصه‌هاي ما براي امام زمان غصه است. شادي‌هاي ما براي امام زمان شادي است. صدقه مي‌دهيم براي دفع بلا از جان امام زمان مي‌دهيم. «اللهم كن لوليك»‌ها را بخوانيم. براي ظهورش دعا كنيم.
خدايا ما را از عباد صالحي كه در قرآن تعريفش را كردي قرار بده. خدايا آن كساني كه حكومت را از گردانه‌ي حق خارج كردند، به اهل بيت ظلم كردند، به قول دعاي ندبه «اين الحسن، اين الحسين» بايد امام صادق و امام حسين حكومت كنند، بني اميه و بني عباس‌ها آمدند و مسير را عوض كردند. خدايا آن به آن لعنت و قهر و غضبت را بر آنها روز به روز بيشتر بفرما. دعاهاي امام زمان را مستجاب و ما را مشمول دعاي خاص امام زمان قرار بده.
اين بحث به مناسبت اين بود كه ماه ربيع بعد از محرم و صفر آغاز امامت امام دوازدهم و در آستانه‌ي آغاز امامت و دهه‌ي فجر بوديم راجع به اين صحبت كرديم.
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
منبع

موضوع بحث:ويژگي‌هاي پيامبر اسلام و انقلاب اسلامی
[=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]1- توجه ويژه قرآن به پيامبر اسلام
2- اخلاق و شرح صدر پيامبر در قرآن
3- درود خدا و فرشتگان و مؤمنان بر پيامبر اسلام
4- توجه به اهل بيت پيامبر در صلوات
5- گسترش اسلام در سايه منطق و آزادي، نه زور و اجبار
6- انقلاب اسلامي ايران به رهبري مرجعيت ديني
7- قيام امام زمان(عليه السلام)، چشم انداز انقلاب اسلامي
8- رسوا شدن افراد و گروه‌هاي ناخال

[=times new roman,times]موضوع: ويژگي‌هاي پيامبر اسلام و انقلاب اسلامي
تاريخ پخش: 20/11/90

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»


[=times new roman,times]عزيزاني كه پاي تلويزيون هستند بحث را شبي مي‌بينند كه تولد پيامبر عزيز اسلام و امام صادق (صلوات الله عليهما) است. و در آستانه‌ي 22 بهمن هستيم. من ديشب ده تا ويژگي مخصوص پيغمبر نوشتم. در قرآن ده‌ها آيه راجع به پيغمبر است. ده تا از آن كه ويژگي مخصوص پيغمبر است. علم غيب را باقي انبياء ممكن است بگوييم دارند، معجزه را همه دارند. كمالات را خوب همه‌ي انبياء دارند ولي ده تا كمال است كه فقط پيغمبر ما دارد. هيچ پيغمبر ديگري ندارد. و انقلاب ما هم در همه‌ي انقلاب‌ها ده تا امتياز دارد. بنابراين ده امتياز براي پيغمبر، ده امتياز براي انقلاب. بحث ما اين است.
بسم الله الرحمن الرحيم! به مناسبت ميلاد پيامبر اكرم(ص) و امام صادق(ع) و به مناسبت 22 بهمن سال 90.
اما ده امتياز براي پيامبر اسلام:
1- توجه ويژه قرآن به پيامبر اسلام
1- هيچ پيغمبري عضو عضوش در قرآن نيامده است. پيغمبر اسلام عضو عضوش در قرآن آمده است. صورت پيغمبر در قرآن آمده است. «وَجْهِك‏»، «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» (شرح/1) «صَدرَك» صدر، سينه. «الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ» (شرح/3) «ظَهر» يعني كمر. «لا تَجْعَلْ يَدَك‏» (اسراء/29) «يَد» يعني دست. «لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْك‏» (حجر/88) چِشم. «عُنُقِك‏» (اسراء/29) گردن، «ثِيابَك‏» (مدثر/4)، «قَرْيَتِك‏» (محمد/13)، «لِسانَك‏» (قيامت/16)، «بَناتِكَ» (هود/79) دخترانت، «نسائَكَ»، «قَريَتَك»، هيچ پيغمبري اينطور مورد توجه قرار نگرفته است.
در قرآن پيغمبرهاي ديگر را با اسم صدا زده است. «يا آدَم‏» (بقره/33) در قرآن هست. «يا نُوح‏» (هود/32) در قرآن هست. «يا مُوسى‏» (بقره/55) در قرآن هست. «يا عيسى‏» (آل‌عمران/55) در قرآن هست. «يا داوُدُ» (ص/26) در قرآن هست اما يا محمد در قرآن نيست. وقتي اسم محمد مي‌آيد، مي‌گويد: «محمد رسول الله» (صلوات حضار)
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ» (انفال/64)، «يا أَيُّهَا الرَّسُول‏» (مائده/41) اين عنايتي كه به پيغمبر شده است. خدا به پيغمبر مي‌گويد: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» (كوثر/1) خيلي مهم است. كوثر يعني چيز زيادي كه بركت دارد. ممكن است شن هم زياد باشد اما بركت نداشته باشد.
پيغمبر پسر نداشت. در زمان جاهليت عرب‌ها دختر را جز آدم حساب نمي‌كردند. مي‌گفتند: يك دختر دارد، دختر هم كه حساب نمي‌شود. پس پيغمبر بميرد چراغش كور، خلاص! ديگر عقبه ندارد. خدا به پيغمبر فاطمه داد، و فرمود: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» ما به تو كوثر داديم. كوچك‌ترين سوره‌ها سوره‌ي كوثر است. من كه طلبه هستم و سوادي هم ندارم، هشتاد و دو نكته در سوره‌ي كوثر پيدا كردم. حدود چهل، پنجاه تا از آن را در تفسير نور آوردم. چه كسي مي‌تواند روي كره‌ي زمين حرف بزند كه سه تا جمله بگويد. «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ، فَصَلّ‏ِ لِرَبِّكَ وَ انحَْرْ» سومي‌اش را هم شما بگوييد... «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْترَُ» (كوثر/1 تا3) در اين سه جمله هشتاد و دو نكته گير من آمده است، تازه من سوادي ندارم. اينكه مي‌گوييم قرآن معجزه است اين است. چرا گفته: «إِنَّا أَعْطَيْنَا» چرا نگفته «اِنّي»؟ تازه چند تا سوره‌ها «اِنّا» جلويش است؟ در 114 سوره چهار سوره با «اِنّا» شروع مي‌شود. «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ»، «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر/1)، «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً» (فتح/1)، «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» (نوح/1) يعني كلمه‌ي «إِنَّا» به نوح گفته شده، به شب قدر گفته شده، به كوثر گفته شده،«إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً» به فتح و پيروزي گفته شده است. رابطه‌ي بين اينها چيست؟
حالا ديگر اين به درد طلبه‌ها مي‌خورد كه پاي تلويزيون هستند، اگر باشند! كه «إِنَّا» چيست؟ قرآن را مي‌گويد «آتَيْنا». «آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثاني‏» (حجر/87) قرآن را مي‌گويد «آتَيْناكَ» حضرت زهرا را مي‌گويد: «أَعْطَيْنَا». فرق بين «آتَيْنا» و «أَعْطَيْنَا» چيست؟ زهرا را مي‌گويد «أَعْطَيْنَا»، قرآن را مي‌گويد: «آتَيْنا». نكته‌اش چيست؟ «آتَيْنا» با الف و ت يعني مي‌دهيم، ولي بخواهيم بگيريم، مي‌گيريم. «أَعْطَيْنَا» عطا به جايي مي‌گويند كه مي‌دهند و ديگر نمي‌گيرند.
شن بيابان هم زياد است ولي به شن، كوثر نمي‌گويند. به آن زيادي كوثر مي‌گويند، كه هم زياد است و هم بركت دارد. خدا به او كوثر داد.
2- اخلاق و شرح صدر پيامبر در قرآن
امتياز دوم: معراج! «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ» (اسراء/1) پيغمبر ما معراج رفت.
امتياز سوم: خاتم النبيين! پيغمبر ما آخرين پيغمبر است.
امتياز چهارم: خدا به پيغمبر مي‌گويد: «إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» (قلم/4) اخلاق بزرگي تو داري.
امتياز پنجم: مي‌گويد: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» (شرح/1) يك روح بزرگي به تو داديم، روح بزرگ داديم، البته به موسي هم روح بزرگ داد منتها موسي از خدا خواست به او داد، پيغمبر ما نخواسته به او داد. موسي وقتي پيغمبر شد گفت: «رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري» (طه/25) خدايا به من سعه صدر بده. سعه صدر يعني روح بزرگ. موسي به خدا گفت: خدايا سعه‌ي صدر به من بده، خدا به او داد. اما پيغمبر يك چنين دعايي نكرد. خدا دعا نكرده به او داد. «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ».
امتياز ششم: دين اسلام بر همه‌ي اديان كره‌ي زمين غالب مي‌شود. اين در قرآن سه مرتبه تكرار شده است. «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» (توبه/33) يعني اسلام از نظر علمي و منطقي و حكومت، اسلام بر كره‌ي زمين و بر همه‌ي اديان و مذاهب غالب خواهد شد.
3- درود خدا و فرشتگان و مؤمنان بر پيامبر اسلام
امتياز هفتم: در قرآن داريم، آيه‌اي كه همه‌ي ايراني‌ها حفظ هستند. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ...» باقي‌اش را هم شما بگوييد... «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» (احزاب/56) (صلوات حضار)
«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ» چون اين آيه را همه‌ي ايراني‌ها حفظ هستند، يك خرده بايستم. چون يك چيزي را كه همه‌ي ايراني‌ها حفظ هستند، يك خرده راحت‌تر لذت مي‌برند. يعني در ذهنشان هست. مثل خانه‌اي كه گچ و خاك شده است. ديگر زود سفيد مي‌شود. چون اين آيه را در ذهنتان هست، من نكات اين آيه را بگويم. كساني كه پاي تلويزيون هستند و مدير جايي هستند، فرماندار، بخشدار، هركسي كه مديريت دارد، قابل توجه اينكه اين آيه‌اي كه ما از آن ساده مي‌گذريم چقدر نكته دارد.
يك مدير وقتي بخشنامه مي‌كند... اصول بخشنامه:
1- بخشنامه بايد قاطع باشد. قاطع و شفاف، يعني بخشنامه نبايد يك طوري باشد كه مردم نفهمند چه مي‌گويد.
2- اگر خواستيد مردم به بخشنامه‌ي شما عمل كنند، بايد خود شما هم به دستورت عمل كني. اگر خودت دستت را شستي، مي‌تواني به بچه‌ات بگويي: بلند شو دستت را بشوي.
3- اگر خواستي مردم به بخشنامه عمل كنند، به مردم بگو از شما بهترها عمل كردند. مثلاً مي‌خواهي بگويي: موتور سوار كلاه ايمني سر بگذارد. كمربند ايمني ببندند ماشين‌سوارها، اين را وقتي مردم گوش مي‌دهند كه به آنها بگويي: تمام كشورهاي پيشرفته اين كار را مي‌كنند. از شما بهترها، از شما باسوادترها اين كار را مي‌كنند.
يكي ديگر، به مردم احترام بگذاريد. احترام به مردم باعث مي‌شود كه مردم به بخشنامه و دستور شما عمل كنند.
يكي ديگر بخشنامه‌ي شما كامل و جامع باشد. اينطور نباشد كه يك جايي را ببيند و يك جايي را نبيند. اگر مي‌گويد تجارت مي‌كنيد، در داد و ستدها اين سند را امضاء كنيد، مي‌گويد اگر سواد نداري به كاتب بگو امضا كند. اينطور نباشد يك بخشنامه‌اي باشد خوب مي‌گويد: تو مي‌گويي بنويس، من سواد ندارم بنويسم. يعني تبصره‌هايي داشته باشد، جامع باشد.
يكي ديگر دستور بايد روي علاقه عمل شود نه زوركي و ترسكي! اينها يك اصولي است. حالا اين اصول در آيه هست. ترجمه‌اش را ببينيد شما بلد هستيد. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ» يعني به درستي كه خدا و ملائكه‌ي خدا، همانا خدا و ملائكه «يُصَلُّونَ» يعني دائماً درود مي‌فرستند، «يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ» بعد بخشنامه مي‌كند مي‌گويد: حالا كه خدا و فرشته‌ها درود مي‌فرستند «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» اي مردم! اي مؤمنين شما هم «صَلُّوا عَلَيْهِ» شما هم صلوات بفرستيد «وَ سَلِّمُوا» نه با زبان صلوات بفرستيد، در عمل كار ديگري كنيد. هم با زبانت صلوات بفرست. هم در عمل تسليم باش. «صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا». «صَلُّوا» يعني با زبان، «سَلِّمُوا» يعني در عمل هم اطاعت كن. بعد «صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً»، «تسليما» يعني با عشق نه با اكراه، نه زوركي، نه از ترس نمره. حالا امتحان هوش! اينجا يك خرده ظريف است. اگر گفتيد معلوم مي‌شود نوجوان‌ها و جوان‌هاي تيزهوشي هستيد.
دستور بايد شفاف باشد. از كدام كلمه درمي‌آيد؟ «اِنَّ»، «اِنَّ» يعني چه؟ يعني قطعاً. كلمه‌ي «اِنَّ» يعني قطعاً. دستور دهنده خودش به دستورش عمل كند. از كجا درمي‌آيد؟ مي‌گويد: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّون‏» خود خدا «يُصَلُّون‏» صلوات مي‌فرستد. من كه خدا هستم بر پيغمبر درود مي‌فرستم. تو كه خلق هستي نمي‌خواهي درود بفرستي. آقا من كه وزير آموزش و پرورش هستم دست اين بچه را بوسيدم. تو نمي‌خواهي دست همشاگردي‌ات را ببوسي؟ «إِنَّ اللَّهَ» بعد مي‌خواهيم بگوييم، حالا اين را لااقل شما بگوييد. آدم‌هاي بهتر از شما، موجودهاي بهتر از شما صلوات مي‌فرستند، چه كسي هستند؟ ملائكه. بعد اسم مردم را با احترام ببريد. نمي‌گويد «يا أَيُّهَا الناس» مي‌گويد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا». «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» كلاسش بالاتر از «يا ايها الناس» است. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»!
دستور بايد جامع باشد. هم با ظاهر «صَلُّوا» هم در عمل «سَلِّمُوا».
عمل به دستور بايد روي عشق باشد. «صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» يعني تسليم يعني آگاهانه، عاشقانه، عارفانه، نه زوركي و ترس و وحشت. خوب حالا خواهش مي‌كنم ديگر فارسي‌اش از من و عربي‌اش از شما...
دستور بايد قاطع باشد «اِنَّ». دستور دهنده خودش به دستورش عمل كند، «إِنَّ اللَّهَ». به مردم بگو از شما بهترها به دستور عمل مي‌كنند «مَلائِكَتَهُ».
دستور دهنده بايد بيش از باقي، مثلاً اگر خواست بگويد نماز صبح بخوان، خودش بايد نافله‌اش را هم بخواند. اگر مدير مدرسه در نمازخانه آمد بچه‌ها هم مي‌آيند. اگر دبير آمد بچه‌ها هم مي‌آيند. اگر يك كسي خودش براي يك حادثه‌اي يك ميليون داد، مردم 50 تومان، 100 تومان مي‌دهند. «يُصَلُّون‏» فعل مضارع است. فعل مضارع براي استمرار است. خدا و فرشته‌ها دائماً صلوات مي‌فرستند. لااقل تو براي يك لحظه يك صلوات بفرست. آن آقا يك ميليون داد، تو لااقل 50 تومان بده، «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّون‏» دائماً صلوات مي‌فرستند.
4- توجه به اهل بيت پيامبر در صلوات
تمام شيعه و سني مي‌گويند كه وقتي آيه نازل شد پرسيدند يا رسول الله چطور صلوات بفرستيم؟ فرمود: صلوات اينطور است. همه‌ي سني‌ها گفتند و من در اينجا يك تحقيق كاملي كردم. تمام كتاب‌هاي سني اين را نقل كرده است. صحاح سته، كه از پيغمبر پرسيدند: چطور صلوات بفرستيم؟ فرمود: اينطور صلوات بفرستيد. بگوييد: «اللهم صل علي محمد و آل محمد» كلمه‌ي «آل» هم هست. آقاياني كه مي‌گويند: «صلي الله عليه و سلم»، «آل» را نمي‌گويند. اهل بيت را حذف كردند. مي‌گويند: «صل الله عليه و سلم». «و آله» نمي‌گويند. اين آقايان ضد همه‌ي كتاب‌هاي خودشان هستند. يكبار ديگر بگويم. سني‌ها شش تا كتاب دارند، كتاب درجه يكشان است. شيعه هم چهار تا كتاب دارد، كتاب درجه يك. تمام شش تا كتاب سني را من ديدم. پرسيدند: يا رسول الله چطور... فرمود: آل را حذف نكنيد. «اللهم صل علي محمد و آل محمد»، آل، آل... متأسفانه مي‌بينيم مي‌گويند: «صلي الله عليه و سلم» آل و اهل بيت را حذف مي‌كنند. ديگر چه؟
«كَافَّةً لِلنَّاس‏» (سباء/28) از امتيازات پيغمبر اين است كه دين پيغمبر جهاني است. براي يك منطقه و يك قبيله نيست. اينها و بعضي ديگر هم هست كه چون مي‌خواهم امتيازات انقلاب را هم بگويم، در آستانه‌ي 22 فجر هستيم نمي‌گويم.
پيغمبر اسلام امتيازاتي دارد، تنها پيغمبري است كه عضو، عضوش در قرآن آمده است. هيچ وقت خداوند پيغمبر را با نام صدا نزده است. «يا داود»، «يا آدم»، «يا نوح»، «يا عيسي»، «يا موسي» داريم اما يا محمد نداريم. خدا به هيچ پيغمبري كوثر نداده است. هيچ پيغمبري معراج نرفته است. هيچ پيغمبري برايش «لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» (قلم/4) نيامده است. هيچ پيغمبري «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَك‏» ندارد آنطوري كه براي پيغمبر آمده است. «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» هيچ پيغمبري خدا وعده داده مكتب اسلام و دين پيغمبر اسلام بر كل كره‌ي زمين حاكم كند، «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» راجع به هيچ پيغمبري «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ» نيامده، و جزئيات ديگر. هديه براي روح پيغمبر يك صلوات و هديه براي روح امام صادق هم يك صلوات. (صلوات حضار)
5- گسترش اسلام در سايه منطق و آزادي، نه زور و اجبار
و امروز يك سيلي مي‌خواهيم به مخالفين بزنيم. مخالفين مي‌گويند دين اسلام با شمشير پيش رفت. بهترين جوابي كه در ده ثانيه مي‌توانيد بدهيد اين است كه بزرگترين كشور اسلامي اندونزي است. هيچ كشور اسلامي به اندازه‌ي اندونزي جمعيت ندارد. بزرگترين كشور اسلامي اندونزي است يك قطره خون هم آنجا ريخته نشده است. اين پاسخ دندان شكن براي آنهايي كه مي‌گويند: دين اسلام... اين مصداق روز روز روز است. هيچ جنگي در اندونزي نشده است. خود مردم ايمان آوردند.
بارها هم گفتم دليل اينكه ما نياز به پيغمبر و امام داريم، اين هم بگويم، دليل ما اين است كه عقل ما كم است. دليل اينكه عقل ما كم است بارها گفتم اين است كه ما پشيمان مي‌شويم. هركس پشيمان مي‌شود پيداست عقلش نمي‌رسيده است اگر عقلش كامل بود پشيمان نمي‌شد. تمام طلاق‌هايي كه داده مي‌شود دليل بر اين است كه عقلش نرسيده است. فكر كرده اين همسر خوب است، بعد فهميده اين خوب نيست. پس آمار طلاق و آمار پشيماني دليل بر اين است كه عقل انسان كامل نيست.
بزرگترين كشور از نظر تكنولوژي آمريكا است، در اين سي سال خرابكارترين كارها را آمريكا كرده است، هر كاري كرده سيلي خورده است. با عزت و قلدري در ايران آمد و با ذلت رفت. هركاري را تا حالا آمريكا كرده است ذليل شده، يعني آمريكا و تمام متخصصين آمريكا هم عقلشان نمي‌رسد. هركاري مي‌كنند سيلي مي‌خورند. انسان به پيغمبر نياز دارد. اين براي پيغمبر است. خدايا ما را از بهترين امت پيغمبر اسلام و از بهترين طرفداران امام صادق قرار بده.
و اما بعد از تولد پيغمبر و امام صادق روز 22 بهمن است. براي 22 بهمن هم من ده تا چيز نوشتم، 5، 6 دقيقه بگويم. اين ويژگي‌هاي انقلاب است. يعني در تاريخ روي كره‌ي زمين فقط ايران دارد.
6- انقلاب اسلامي ايران به رهبري مرجعيت ديني
1- تنها انقلابي است كه منشأ آن يك مرجع تقليد بود. انقلاب‌ها يا كودتا است، بزن بزن است، يا سياسي است، حزبي جلو مي‌آيد. حزب ديگر پايين مي‌رود. قبيله‌اي، حزبي، منطقه‌اي، سياسي، كودتا است ولي انقلاب ايران با نفس يك مرجع تقليد شروع شد. نه حزبي بود، نه كودتا، نه رهبر سياسي، امروز هم مقام معظم رهبري است. يك مجتهد عادل، روي كره‌ي زمين همه‌ي رهبرها فاسق هستند. فقط در جمهوري اسلامي رهبرش عادل است.
2- تنها انقلابي است كه همه اقشار بودند، هيچ‌كس نمي‌گويد: انقلاب براي من است. سراغ كارگرها مي‌روي مي‌بيني اوه چقدر شهيد دادند. آموزش و پرورش، دهها هزار تا شهيد داد. در يك عمليات والفجر، دويست تا طلبه شهيد شد. والفجر پنج بود يا هشت نمي‌دانم. كارگر، معلم، كشاورز، دانشجو، مردم، بازار، روستايي، شهري، زن، مرد، بچه، همه اقشار در آن بودند. باقي انقلاب‌ها همه اقشار نيستند.
3- استقلال واقعي است. در هر كجا انقلاب مي‌شود يك زد و بندي با يك كسي مي‌كنند. مي‌گويند: من مي‌خواهم انقلاب كنم.اين رئيس جمهور را بردارم، رئيس جمهور ديگر بياورم. او هم مي‌گويد: او را بردار كمكت مي‌كنيم. شير را در پستان تقسيم مي‌كنند. يعني يك قراردادي با كسي مي‌بندند. با پشتوانه‌ي شرق، غرب، يك پشتوانه‌اي دارند. انقلاب ايران هيچ پشتوانه‌اي نداشت. استقلال به معناي واقعي. اين شعار ما بود: نه شرقي نه غربي.
4- انقلاب ما الهام بخش بود. نفس امام، به سيد حسن نصر الله خورد اصلاً تمام حركت‌هاي آزادي بخش را مي‌توانيم بگوييم: مادرش ايران بوده است. خودشان هم بعد از اين بيداري اسلامي اقرار مي‌كنند.
7- قيام امام زمان(عليه السلام)، چشم انداز انقلاب اسلامي
مسأله‌ي ديگر چشم‌انداز ما روشن است. متوقف نشده است. ما امام را هم كه خيلي دوست داريم مي‌گفتيم: خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي، مهدي، مهدي! چشم انداز ما اين است. يعني ما به رئيس جمهور و مجلس و شوراي نگهبان و انتخابات، ما با اينها قانع نيستيم. آرزوي ما و چشم انداز ما انقلاب مهدي است. تا انقلاب مهدي، يعني چشم انداز داريم. آخر بعضي‌ها همين كه خربزه ارزان شد مي‌گويند: ديگر بسمان است. خوب ما انقلاب كرديم خربزه ارزان شد، خانه، زمين، بالاخره خواستيم كارخانه را بگيريم، گرفتيم. زمين را بگيريم، گرفتيم. مي‌خواستيم شاه را عوض كنيم تمام شد، نه. يك وقت مردم مي‌گفتند: جنگ، جنگ تا پيروزي! من يادم هست، امام در حسينيه جماران مي‌فرمود: چرا مي‌گوييد: جنگ، جنگ تا پيروزي؟ يعني پيروز كه شديد تمام شد؟ ما بايد مرد انقلاب باشيم تا رفع كل فتنه از جهان. «يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلا» (بحارالانوار/ج12/ص194) يعني بايد زمين از عدالت پر شود. چشم‌انداز ما، يعني ما با هيچ انقلابي قانع بگوييد... نيستيم. چشم انداز ما اين است. آخر بعضي‌ها آرزويشان اين است كه مثلاً اين خانه ساخته شود، اين ازدواج صورت بگيرد، اين كنكور رد شويم، يعني همينطور چشم‌اندازش پيش پايش است. دو متري، ده متري.
مسأله‌ي ديگر اين كه همه‌ي دنيا عليه ما بودند. ما وقتي پيروز شديم هيچ‌كس با ما نبود. يك كشور با ما نبود. يك كشور با ما نبود. همسايه‌هايمان، كشورهاي عربي، شرق، غرب، همه‌ي دنيا عليه ما بودند. دليلش هم جنگ، هشت سال بمباران شديم هيچ كشوري به ما كمك نكرد.
بد نيست اينجا يك نكته‌اي بگويم. قرآن مي‌گويد: «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا» (صف/8) يك آيه داريم «يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّه‏» (توبه 32) فرق اين دو آيه از نظر تفسيري، قرآن مي‌گويد كه: «يُريدُونَ» يعني اراده كردند. اراده كردند چه كنند؟«أَنْ يُطْفِؤُا» خاموش كنيم، «أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّه‏» آيه‌ي ديگر«يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّه‏» «اطفا» يعني خاموش كردن. اراده دارند خاموش كنند نور خدا را، «أَنْ يُطْفِؤُا»، يعني دوست دارند همين الآن نور را خاموش كنند. «لِيُطْفِؤُا» دوست دارند در آينده نور خاموش شود. اگر الآن هم خاموش نمي‌شود لااقل اين نور به جاي ديگر منتشر نشود.
يكي مي‌خواهند انقلاب را در همين ايران خفه كنند. يكي مي‌خواهند حالا اگر انقلاب در ايران شد لااقل انقلاب به جاي ديگر صادر نشود. «أَنْ يُطْفِؤُا» يعني همين الآن اطفاء. به قول ما طلبه‌ها مي‌گويند كلمه‌ي الف و نون، تأويل به مصدر مي‌برد. «أَنْ يُطْفِؤُا» يعني اطفاء الآن. دشمن هم دوست دارد همين الآن خاموش كند نور خدا را، هم دوست دارد اگر الآن حريفش نمي‌شود، يعني مثل جايي كه آتش گرفته هم يك كسي مي‌خواهد اينجا را همين الآن خاموش كند، هم مي‌خواهد لااقل آتش به آن فرش دوم نرسد.
8- رسوا شدن افراد و گروه‌هاي ناخالص
از امتيازات انقلاب اين است كه در طول سي سال هر جناح و فردي ناخالص بوده رسوا شده است. شما نوجوان هستيد يادتان نمي‌آيد بگذاريد برايتان بگويم.
روز اول انقلاب هفت نفر بودند كه شوراي انقلاب بودند. هفت نفر هفت تا خط شدند. يكي مثل خط بهشتي و با هنر شهيد شد. يكي مثل قطب زاده و بعضي ديگر اعدام شدند. يكي مثل بني صدر فرار كرد. يكي مثل بعضي از ليبرال‌ها كه از دنيا رفتند. يكي مثل مرحوم آيت الله طالقاني كه مرحوم شد. يعني يكي شهيد شد، يكي اعدام شد، يكي مرحوم شد، يكي ليبرال شد، يكي نمي‌دانم فراري شد. تا الآن هم همينطور است، هركس هر ناخالصي داشته در انقلاب، در طول سي سال هر جناح يا هر فردي هر ناخالصي داشته است، رسوا شده است. اين هم به خاطر اخلاص امام و خون شهدا بود.
يكي از امتيازات انقلاب امدادهاي غيبي است. كه آخرينش اين هواپيما است. چقدر ما مي‌خواستيم كه اوباما به ما التماس كند هواپيما را پس بده. دور تا دور ما آتش است، و ايران در سلامت زندگي مي‌كند. هيچ كجاي دنيا آرام‌تر از ايران فعلاً نيست. يا مشكل اقتصادي دارند، يا مشكل نظامي دارند، يا مشكل قحطي دارند. همه‌ي دنيا عليه ما هستند، ما از همه‌ي دنيا خوشتر هستيم. اين معجزه نيست! البته مشكلات داريم، اما به مشكلات ديگر نگاه كنيم بعد اين مشكلات ديگر را كه مي‌بينيم...
يك كسي بود يك حرف خوشمزه‌اي مي‌زد. مي‌گفت: هركسي يك غصه‌اي دارد. اگر غصه‌هاي مردم را بگيريد، همه‌ي مردم بي‌غصه مي‌شوند. اين غصه‌ها را در يك ميدان بريزيد. در يك فلكه، به مردم بگوييد: اي مردم ببينيد، دنيا جاي غصه است. آدم بي‌غصه وجود ندارد. خودتان برويد دور فلكه يك غصه برداريد. دوباره مردم بي‌غصه دور فلكه جمع مي‌شوند هركس باقي غصه‌ها را كه ديد مي‌گويد: آقا غصه‌ي خودم را بده بيايد. غصه‌ي خودم را بده بيايد. يعني ما يك غصه‌هايي در ايران داريم اما وقتي به اطرافمان نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم غصه‌ي خودمان از باقي غصه‌ها كمتر است.
روز به روز ضعف و شكست و حقارت دشمن بيشتر مي‌شود، روز به روز عزت ما بيشتر مي‌شود. يكي از امدادهاي غيبي اين است كه اين همه ماهواره اين همه سي‌دي، چه فيلم‌هايي، چه شايعاتي، اين همه عليه نسل نو ما سم‌پاشي مي‌كنند. اصلاً آمريكا يك كانالي دارد، من آمريكا بودم. يك كانال است فقط براي اينكه آخوندها را مسخره كند. مخصوص ضايع كردن روحانيت، چون از آخوند سيلي خورد. آمريكا از هيچ‌كس سيلي نخورد، از امام خميني سيلي خورد. مي‌خواهد نسل آخوند را براندازد. يك شبكه مخصوص ضايع كردن روحانيون، با همه‌ي تبليغاتي كه دشمن مي‌كند نگاه مي‌كنيم امام حسين ما پررنگ‌تر، جمكران، من طلبه‌ي جواني بودم وقتي جمكران مي‌رفتم، بيست نفر مسجد جمكران مي‌آمدند. الآن دويست هزار نفر مي‌آيند. سال تحويل مي‌شود مي‌بينيم مشهد، امام رضا، سال اولي كه من رفتم مكه پنج هزار نفر از ايران آمده بودند. الآن دو ميليون آدم براي مكه ثبت نام مي‌كند. آخر پنج هزار تا دو ميليون. سال تحويل امام رضا، اعتكاف، وقفيات، كتاب‌هاي مرحوم مطهري ده هزار تا چاپ مي‌شد مدت‌ها طول مي‌كشيد تا فروش رود. حالا صد هزار تا چاپ شود چند روزه فروش مي‌رود. با تمام سم پاشي‌هايي كه مي‌كنند براي اينكه جوان‌هاي ما را پوك كنند، البته بي‌اثر هم نبوده، يك عده هم گول مي‌خورند، اما به لطف خدا، به لطف خدا نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم معيارهاي معنويت از حفظ قرآن، از توجه به تفسير، از مسأله‌ي زكات، زمان شاه هر چه ساختمان در بيابان بود مي‌گفتند: براي شاه عباس است. كاروانسراي شاه عباسي! الآن شما هفتصد تا مسجد در جاده‌ها مي‌بيني. پس انقلاب ما خيلي كار كرد. رهبرش مجتهد عادل، همه اقشار بودند. استقلال واقعي با هيچ ابر قدرتي پشتيبان ما نبود. الهام بخش باقي‌ها بوديم. چشم‌اندازمان متوقف نشديم، انقلاب امام زمان است. انقلابي بود كه همه‌ي دنيا عليه ما بودند. ولي روز به روز رشد داشتيم، در طول سي سال هر جناحي و فردي ناخالصي داشت رسوا شد. انواع امدادهاي غيبي، روز به روز دشمن ما ضعيف‌تر مي‌شود و ما عزيزتر مي‌شويم، با همه‌ي تبليغات و تهاجمات و شايعات و تهمت‌ها باز هم اقبال مردم به معنويت بيشتر است. اين جملات براي 22 بهمن.
خدايا به آبروي اين پيغمبر و اين امام صادقي كه بيننده‌ها شب تولدش اين بحث را مي‌بينند، به آبروي اين دو عزيز معصوم، انقلاب ما را و نسل ما را و ناموس ما را و مرز ما را و رهبر ما را و امت ما را و جوان‌هاي ما را و عقايد ما را و عزت ما را در پناه امام زمان حفظ بفرما.
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

[=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]1- حضور افراد فرهيخته و سرشناس در مساجد
2- نقش خانواده در تربيت ديني فرزندان
3- حساسيّت و جديّت لازم در امور ديني
4- جذّاب سازي مساجد براي حضور نوجوانان
5- نقش اخلاق نيكو در جذب مردم
6- گفتگوي خصوصي با افراد تارك الصلوة
7- دعوت از خيّرين براي ساخت مسجد در نقاط محروم
8- جهت دادن بودجه‌هاي فرهنگي به رونق مساجد

[=times new roman,times]موضوع: راه‌هاي دعوت به نماز(2)
تاريخ پخش: 27/11/90

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»


[=times new roman,times]از خدا مي‌خواهيم كه اين بحث‌ها عميق و مفيد و مبارك و مؤثر و ذخيره‌ي قيامت ما باشد. بحث ما در اين جلسه دنبال يك بحثي است كه داشتيم و ناقص شد، راه‌هاي دعوت به نماز.
سؤالي است كه پدر و مادرها مي‌پرسند. بچه‌هاي مذهبي مي‌گويند: مي‌خواهيم شاگردها را به نماز دعوت كنيم. گاهي همسر مي‌گويد: چگونه همسرم را به نماز تشويق كنم؟ پدر و مادرها سؤال مي‌كنند، مربي‌ها، اين سؤال براي خيلي‌ها هست. راه‌هاي دعوت به نماز را ما اينجا زياد شمرديم، حالا هرچقدر توانستيم مي‌گوييم. چند مورد را گفتيم. شش مورد را گفتيم در جلسات قبل.
يكي توجه به نعمت‌هاي خدا، اين همه نعمت دو دقيقه نمي‌خواهي با او صحبت كني. يك كسي يك بستني به شما مي‌دهد نيم ساعت با او حرف مي‌زني. همه‌ي نعمت‌هاي خدا به اندازه‌ي يك بستني نمي‌ارزد. توجه به اينكه بايد از خدا تشكر كنيم. زيبايي‌ها و اسرار نماز را بخشي را گفتيم.
1- حضور افراد فرهيخته و سرشناس در مساجد
يكي از چيزهايي كه اثر دارد اين است كه افراد سرشناس به مسجد بروند. من يكي از مسؤولين مملكتي را ديدم كه يك پالتوي سياه پوشيده خادم افتخاري امام رضا(ع) است در مشهد. به او گفتم: اينجا امام رضا نياز به شما ندارد اما اگر شما همين پالتو را بپوشي و بروي خادم مسجد محله‌ي خودتان بشوي وقتي بفهمند يك شخصيت مشهور مملكتي خادم مسجد شده، اين مسجد رونق پيدا مي‌كند. خيلي مهم است.
اگر شاگرد اول‌ها در مسجد بروند، باقي شاگردها هم مي‌روند. اگر مديريان و دبيران بروند، اين حضور افراد سرشناس خيلي مهم است. يك فوتباليست معروف اگر نمازش را در مسجد بخواند، تمام علاقه‌مندان فوتبال ياد مي‌گيرند. آنها هم مي‌روند و مسجدي مي‌شوند. اين يك مسأله است كه افراد فرهيخته و افراد سرشناس شركت كنند.
خدا در قرآن مي‌گويد: زن‌هاي پيغمبر اگر شماخلاف كنيد، عذابتان دو برابر است. چون مي‌گويند: زن پيغمبر خلاف كرده است. يعني آدم اگر سر شناس شد... امام صادق(ع) به يك نفر گفت: هر گناهي از هركس بد است، ولي از تو بدتر است. گفت: چرا؟ فرمود: براي اينكه تو منسوب به ما هستي. آن كسي كه سيد است با غير سيد فرق مي‌كند. مي‌گويند: تو از ذريه‌ي پيغمبر هستي. آن كسي كه روحاني است فرق مي‌كند با غير روحاني، تو روحاني هستي. تو تحصيل كرده هستي. بچه مسلمان بايد در جريان باشد، اگر خواست كسي را به نماز دعوت كند از طريق افراد... ممكن است حرف من اثر نكند ولي يك خلبان نماز خوان مي‌تواند در سربازها اثر بگذارد.
2- نقش خانواده در تربيت ديني فرزندان
مسأله‌ي ديگر توجه پدر و مادرها است. قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ» (نور/37) مرداني هستند كه تجارت را و داد و ستد اينها را از نماز سرگرم نمي‌كند. يعني اگر وسط تجارت هم هست، صداي «قد قامت الصلاة» را شنيد، مغازه را مي‌بندد و مسجد مي‌رود. اين رجال كجا هستند؟ قبل از اين «رِجالٌ» مي‌گويد: «فىِ بُيُوت‏» (نور/36) آنها در خانه‌هايي هستند كه «أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَع‏» (نور/36) چون اگر خانواده، خانواده‌ي خوبي باشد، بچه هم... ببين بچه ماهي چون در دريا هست، شنا ياد مي‌گيرد. غذاي مذهبي، اين پدر و مادرهايي كه انواع وسايل غفلت را در خانه‌ها مي‌آورند. انواع ماهواره‌ها و نمي‌دانم وسايل عيش و نوش، اينها نمي‌فهمند، متوجه نيستند، كه نسلشان را دارند از خدا جدا مي‌كنند. فكر مي‌كنند دارند به بچه‌شان خدمت مي‌كنند. خدمت نيست كه براي بچه‌هايمان همه‌ي وسايل غفلت را آماده كنيم. پدر و مادرها مسأله دارند.
ما سؤالي كه كرديم، بيشتر بچه‌ها گفتند: ما نماز را در خانه ياد گرفتيم و از مادر، در جلسه‌ي قبل گفتم. نقش مادر خيلي نقش مهمي است. در قرآن مي‌فرمايد: «مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ» (الرحمن/19) بعد مي‌گويد: «لَّا يَبْغِيَانِ» (الرحمن/20) دو تا دريا آب شور و شيرين كنار هم اينها به هم تجاوز نمي‌كنند، بعد مي‌گويد: «يخَْرُجُ مِنهُْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَانُ» (الرحمن/22)، «بَغي» با غين يعني ظلم. «لَّا يَبْغِيَانِ» چون ظلم نمي‌كنند، تجاوز نمي‌كنند يعني آب شيرين در شور نمي‌آيد، آب شور در شيرين نمي‌رود، چون اين آب‌ها به هم تجاوز نمي‌كنند، «يخَْرُجُ مِنهُْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَانُ».
در خانه هم همينطور است، اگر زن و شوهر اهل تجاوز نبودند، مادر و پدر خوب بودند «يخَْرُجُ مِنهُْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَانُ» بچه‌هايشان لؤلؤ و مرجان مي‌شوند. اگر در خانه زن به شوهر حرف بد زد، شوهر به زن حرف بد زد، در خانه‌اي كه درگيري هست بچه تربيت نمي‌شود. خانه‌ي نمازي، بچه‌اش نمازي مي‌شود. نقش پدر و مادر، پدر و مادرها شما كه امكاناتي براي بچه‌هايتان جور مي‌كنيد اين امكانات را در سايه‌ي نماز انجام دهيد. اگر نمازت را بي‌غلط خواندي گوشواره مي‌خرم. اگر رفتيم نماز جمعه آنجا مثلاً حالا دو چرخه‌اي، موتوري مي‌خواهي، لباسي مي‌خواهي، كفشي مي‌خواهي در راه نماز جمعه مي‌خرم. اين پدر و مادر نقش دارند نمي‌شود بي‌تفاوت بود.
3- حساسيّت و جديّت لازم در امور ديني
گاهي پدر و مادرها مي‌گويند: آقا من به او گفتم گوش نداد. ديگر حوصله‌ام نمي‌رسد. خدا گفته: به بچه‌ات كه سفارش نماز مي‌كني بايد حوصله كني. «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها» (طه/132)، «وَ أْمُرْ» امر كن، «أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ» يعني بچه‌ات را وادار كن نماز بخواند، بعد مي‌گويد: «وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها» آيه‌ي قرآن است كه خواندم. يعني مقاومت كن. نگو: ده بار گفتم گوش نداد. گور پدرش مي‌خواهد بخواند، مي‌خواهد نخواند. شما اگر ديدي بچه دارد غذاي فاسد مي‌خورد، نگويي آقا نخور، جدي بگويي. ما گاهي وقت‌ها همينطور تذكر مي‌دهيم ولي جدي نمي‌گوييم. حساس نيستيم.
يك وقت يك كسي گفت: من در ماشين بودم، به راننده گفتم: نگهدار. نگه نداشت، نمازم قضا شد. گناه گردن او! گفتم: چطوري گفتي؟ گفت: رفتم گفتم: آقاي راننده نگهدار نماز بخوانيم، او هم گفت: بنشين به تو خبر مي‌دهم. ما هم نشستيم و به ما خبر نداد. نماز قضا شد، گفتم: اگر ساكت مي‌افتاد چطور مي‌گفتي؟ نگه دار.... نگه دار... چه شد؟ ساكم افتاد. {با بيان حركت} براي نماز اينطور گفتي؟ گفت: نه اينطور نگفتم. گفتم: پس دلت به حال ساكت بيش از نماز مي‌سوزد. جدي نگفتي. ما گاهي وقت‌ها سر يك چيزي جدي هستيم.
يكي از علما داشت در كوچه حركت مي‌كرد، ديد يك خانمي به يك خانمي رسيد گفت: تمام واجبات دخترم را حل كردم. اين آيت الله كه مي‌رفت گفت: اوه! اين خانم چه كسي است؟ من يك عمري آيت الله هستم هنوز جرأت نمي‌كنم بگويم تمام واجبات دخترم را حل كردم. يك خرده ايستاد ببيند اينها به هم چه مي‌گويند. گفت: يخچالش را خريدم، فرشش را خريدم، اوه... فهميديم اينها واجبات بوده! نزد ما اينها واجبات است! يعني اگر يك خانمي شش تا بشقاب دارد گلهايش يك شكل است، يكي از بشقاب‌ها بشكند، خيابان و بازار را زير و زبر مي‌كند كه اين بشقاب ششم گلش به بشقاب پنجم بخورد. اگر نخورد مي‌گويد: آبرويم رفت. اين سفال‌ها گلش به هم نخورد. ولي ديديد كسي بگويد كه حتي حاجي خانم‌هايي كه مكه مي‌روند، آنجا سوغاتي مي‌خرند، مي‌گويد: اين دوربين‌ را چند خريدي؟ مثلاً مي‌گويد: دويست ريال، مي‌گويد: آخ! مي‌گوييم: چه شد؟ مي‌گويد: من خريدم سيصد ريال! (خنده حضار) ولي يك حاجي خانم در عمرمان مكرر ما رفتيم مكه، يك حاج خانم ديگر مي‌گويد: آقا چند ركعت نماز در مسجد الحرام خواندي؟ من ده ركعت، آخ! من هشت ركعت خواندم! از اينجا مي‌رود آنجا بر سرش مي‌زند براي اينكه دوربين بخرد. ما خودمان مشكل داريم. آن سوزي كه بايد باشد نيست. پدر و مادر وقتي نمره‌ي بچه‌اش را مي‌گيرد بايد ببيند، فيزيك، ورزش، چه و چه... نمره‌ي ديني‌اش چقدر است؟
بياييد امشب با هم راست حرف بزنيم. مردم ايران من 32 سال است در تلويزيون هستم، بعد از 32 سال يك تقاضايي مي‌كنم. به من راست بگوييد. تو را به فاطمه‌ي زهرا يك مرتبه زنگ زديد به مدرسه الو! من مادر فلاني هستم يا پدر فلاني هستم. از اينكه در مدرسه نماز جماعت برقرار مي‌كنيد، من متشكرم! يك تشكر كرديد از آموزش و پرورش؟ يك پدري كه وضعش خوب است، آنجا برود، ببيند اگر سالن نمازخانه فرشش خوب نيست، تابستان كولر ندارد، زمستان آب گرم ندارد، به مدير بگويد: آقا من براي نماز بچه‌ها حاضر هستم يك پولي را هم خرج كنم. ديپلم تارك‌الصلاة ذخيره‌ي قيامت نيست. بچه‌ي شما هست ذخيره‌ي قيامت نيست. پدر و مادرها بايد حساس باشند. با تلفن‌شان، با تشويقشان، منتها نمازي هم كه اقامه مي‌شود بايد نمازي باشد كه جاذبه‌دار باشد. آخر يك خرده هم گير در مسجدها هست. ببخشيد گفتم يك خرده، خيلي خرده. خيلي خرده گير در مسجدها است. مسجد بايد جاذبه داشته باشد.
4- جذّاب سازي مساجد براي حضور نوجوانان
يك آيت اللهي بود در اصفهان، آيت الله سيد اسماعيل هاشمي، جزء خبرگان و چند سال است مرحوم شده است. پيرمردي بود حدود نود سال. من رفتم مسجدش نماز بخوانم ديدم كه پر از جوان و دارند شيريني مي‌دهند. گفتم: خبري است؟ گفتند: آقا بيمارستان مريض بوده به خانه آمده. من گفتم: اين پيرمرد نود ساله چطوري در مسجد پيش‌نمازي كرده كه بچه‌هاي شانزده ساله به عشق سلامتي‌اش شيريني مي‌دهند؟ ما داريم.
در همين تهران پيرمردي را سراغ دارم كه پيش نماز است، بيست، سي سال است پيش نماز است. در مسجد ديد يك بچه گريه مي‌كند. گفت: آقاجان چه شده؟ گفت: كفش‌هايم نو بوده دزديدند. گفت: چرا گريه مي‌كني؟ در ماشينش نشاند و در خيابان رفت، يك جفت كفش بهتر خريد پاي او كرد. اين بچه تا آخر عمرش نمازي مي‌شود.
بگذاريد حالا كه يك سؤال از پدر و مادرها كردم، يك سؤال هم از طلبه‌ها بكنم. از امام جماعت‌ها كنم. كدام امام جماعت به رئيس آموزش و پرورش زنگ زده، كه آقاي رئيس آموزش و پرورش شما شاگرد اول‌هاي منطقه‌ي ما را به ما بدهيد. بيايد بگويد: اينها شاگرد اول‌ها! اين پيش نماز از داخل خانه‌اش الو! سلام عليكم، من محسن قرائتي هستم پيش نماز فلان مسجد، امروز از رئيس آموزش و پرورش پرسيدم، يا از رئيس دبيرستان پرسيدم شما شاگرد اول شديد از كدام رشته؟ من تلفني مي‌خواستم تشكر كنم. يك تلفن تشكر از شاگرد اول كرديد؟ آخر ما جاذبه‌مان كمرنگ است.
يك چيزي برايتان بگويم. يك جعبه گز براي امام آوردند. ناقل اين حرف آقاي رحماني است. يك وقتي آقاي رحماني نماينده‌ي امام و مقام معظم رهبري بودند در نيروهاي انتظامي. من از ايشان شنيدم. مي‌گفت: يك جعبه گز آوردند گز خيلي خوبي بود. جعبه را باز كردند امام يك خرده را خورد فرمود: گز خوبي است. اين را برويد به فلاني بدهيد. حالا من معذور هستم اسم فلاني را در تلويزيون بگويم. يكي از آدم‌هايي بود كه اول با انقلاب بود، كم كم هم جدا شد و جزء ليبرال‌ها و روزنامه و خطش جدا شد. گفتند: آقا ايشان ديگر جزء جناح شما نيست. ضد انقلاب هم نمي‌گوييم هست. ولي انقلابي نيست و در خط شما نيست. گفت: حالا گز خوردن كه انقلاب نمي‌خواهد. گز خوب است برويد به او بدهيد. اينها هي به هم نگاه كردند، امام گز را براي چه كسي مي‌فرستد؟ ايشان خيلي سال است جدا شده است؟ گفتند: حالا شايد نظر امام برگردد. گفتند: آقا شما روي نظرت هستي؟ گفت: بله، برويد بدهيد. گفتند: آقا جعبه‌اي كه درش باز شده، زشت است. يك جعبه در بست بدهيد. گفت: همين را برويد بدهيد و بگوييد: فلاني مقداري از اين گز خورد ديد خوب است، خواست باقي‌اش را شما بخوري. اينها ديدند امام اصرار دارد رفتند در خانه‌ي آن آقا را زدند و پشت در آمد گفت بفرماييد! گفتند: والله جعبه‌ي گزي است، امام يك خرده‌اش را خورده، خيلي خوب بوده گفته: به فلاني بدهيد. گفت: امام؟ من را گفت؟ اصلاً پشت در خانه خشكش زد اين بنده خدا. آيه‌ي قرآن همين را مي‌گويد. مي‌گويد: يك كسي بدي مي‌كند تو به خوبي جوابش را بده.
طلبه‌اي را سراغ دارم يك زماني در يك روستايي رفت، مردم روستا گفتند: آقا ما آخوند نمي‌خواهيم. اين طلبه گفت: شما مرا دوست نداريد، من شما را دوست دارم. من در مسجد مي‌خوابم هيچ نيازي به شما ندارم. نمازم را هم در مسجد مي‌خوانم، كسي آمد يك حديث هم يادش مي‌دهم. كسي هم نيامد به سلامت. بالاخره مقاومت كرد روز آخر همه شرمنده شدند. اين تك زدن اخلاقي...
5- نقش اخلاق نيكو در جذب مردم
امام سجاد مي‌گويد: خدايا يك حالتي به من بده، كه هركس پشت سر من بد مي‌گويد، من خوبي‌اش را بگويم. بگذاريد عربي‌اش را بخوانم. به من توفيق بده، «مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْر» (صحيفه سجاديه/ ص92) يعني كسي غيبت مرا مي‌كند من خوبي‌اش را بگويم. «ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن‏» (مؤمنون/96) او بدي كرد، من خوبي‌ انجام بدهم. «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَة السَّيِّئَةَ» (رعد/22) سيئه و بدي را با خوبي دفع كنم. نگو: مرا فحش داد، گفتم: خودتي، جد و آبادت، نسل و ناموسته! (خنده حضار) سيلي زد، يك سيلي به من زد، يكي از شرق زدم، يكي از غرب زدم، يكي از شمال زدم، يكي از جنوب! (خنده حضار) مي‌گفت: چرا چنين كردي؟ گفت: كلوخ انداز را پاداش سنگ است! خوب اين يك منطق است. كه كلوخ انداز را پاداش سنگ است. اما قرآن نمي‌گويد كلوخ انداز را پاداش سنگ است.
حتي نسبت به خانواده، خدا نسبت به مردم مي‌گويد: «وَ لْيَعْفُوا» عفو كنند، نسبت به مردم مي‌گويد: عفو كن. «وَ لْيَصْفَحُوا» (نور/22) صفحه را برگردان. يعني شتر ديدي، نديدي. اما نسبت به خانواده هم مي‌گويد: «اعفُ» عفو كنيد، و صفح كنيد، «اغفر» هم اضافه دارد. خوب گوش بدهيد. در جامعه كه اختلاف شد، مي‌گويد: ببخش، عفو كن. «يَصْفَحُوا» يعني صفحه را برگردان، شتري ديدي، نديدي! نسبت به مردم عفو و صفح، اما اگر زن و شوهر با هم مشكلي داشتند، هم گفته عفو، هم گفته صفح، هم گفته مغفرت، بخشش. بعضي از آدم‌هايي هم كه بد هستند...
اصلاً گاهي وقت‌ها بايد مهماني داد. لابد هستند افرادي كه مدير مدرسه هستند، پاي تلويزيون. بالاخره ما حدود صد هزار تا مدرسه داريم جمعي‌شان امشب پاي تلويزيون هستند. من اين را در سمينار رؤساي آموزش و پرورش هم گفتم. براي چند هزار فرمانده‌ي نيروي مسلح، فرماندهان نيروي انتظامي، فرماندهان سپاه، فرماندهان ارتش، براي اين فرماندهان هم ما براي چند هزار تا از اينها در سال 90 كلاس داشتيم. به همه آنها تقريباً تا آنجايي كه يادم است به خيلي‌هايشان گفتم كه اين فرمانده‌ي نظامي يك روز با يك سرباز يك غذا بخورد. بگويد: آقا تو اينجا بيا با هم ناهار بخوريم. اين غذايي كه در پادگان مي‌دهند تو امروز با من غذا بخور. اسمت چيه؟ پدر، مادر، از پادگان راضي هستي؟ مشكلي نداري؟ تو جاي من بودي چه مي‌كردي؟ چند دقيقه با اين سرباز خصوصي حرف بزنيد. آنوقت اين سرباز به قدري علاقه‌مند به پادگان و نظام مي‌شود، اگر اين سرباز، سربازي‌اش تمام شد و بيرون رفت و داماد شد، براي دامادي‌اش كارت دعوت مي‌فرستد. مي‌گويد: اين فرمانده با ما يك ناهار خورد.
مدير هر مدرسه‌اي با دو تا بچه خصوصي حرف بزند. يك سؤال بكند از مديرها. آيا تا حالا حساب كرديد، پارسال بچه‌ها چند درصد نماز مي‌رفتند، امسال چند درصد مي‌روند؟ اگر بيشتر شده، ببينيد راهش چيست؟ چطور شده بيشتر شده، اين را به ديگران تلفن كنيد بگوييد. اگر نه مثلاً سال قبل اين تعداد نماز مي‌آمدند، امسال اين مقدار كم شده است. جلسه بگيريم، كم شده دليلش چيست؟ آقا را عوض كنيم؟ آقا را عوض كنيم. فرش‌ها را عوض كنيم. هركاري بايد كرد بكنيم، ولي نمي‌شود از نماز بچه‌ها گذشت.
ديپلم تارك الصلاة به درد كشور نمي‌خورد. بالاي 97 درصد از جوان‌هايي كه جبهه رفتند خون دادند، بچه‌هاي مسجد بودند. اگر كسي اهل مسجد نباشد به كشور ايران حمله شد، فرار مي‌كند. مثل اينكه الآن خيلي‌ها فرار كردند. بچه‌ي مسجد است كه مي‌رود جان مي‌دهد. اگر كشورتان را مي‌خواهيد، اكثر افرادي كه فاسد مي‌شوند و معتاد مي‌شوند كساني هستند كه مسجد نمي‌روند. بچه‌هايمان را بايد با مسجد گره بزنيم.
البته بايد يك انقلابي در مسجد بشود. مسجد مشكلات زياد دارد. بيشترين صاحب را دارد و ضعيف‌ترين نهاد در كشور ما است. پايگاه بسيج هست، ميراث فرهنگي هست، اوقاف هست، سازمان تبليغات هست، دفتر تبليغات هست، نمي‌دانم امام جمعه هست، هيأت امنا هستند، خادمين هستند، نمي‌دانم ارشاد هست، كانون‌هاي فرهنگي هست. مسجد 15، 16 تا صاحب دارد و بي‌صاحب هم هست. مي‌گويند: آشپز كه دو تا شد خراب مي‌شود، اينجا آشپز 16 تا شدند. بايد يك تحولي در وضع مسجد پيدا شود. آدم نمي‌داند چه كند. مسجد ما بايد جاذبه داشته باشد. ساختمان مسجد بايد دلنواز باشد.
يك پسر براي من نوشته بود تا آخر عمرم مسجد نمي‌روم. به خاطر اينكه لباس شيك پوشيدم مسجد رفتم، يك خادم بد اخلاق گفت: اين لباس‌هاي قرطي را پوشيدي مسجد آمدي؟ مگر اينجا عروسي عمه‌ات است؟ اين چه لحني است؟ اين خادم را بايد حذف كرد. خادم بداخلاق را بايد حذف كرد. خدا به پيغمبر مي‌گويد: بداخلاق بودي مردم فرار مي‌كردند، «لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك» (آل‌عمران/159) اگر تو بداخلاق بودي مردم فرار مي‌كردند. اينكه مثل پروانه دور تو مي‌گردند، اخلاق است. حرف‌هايم را جمع كنم.
6- گفتگوي خصوصي با افراد تارك الصلوة
بحث من چيست؟ چگونه نسل را به نماز دعوت كنيم؟ گفتگوي خصوصي، يعني مدير مدرسه، دخترانه، پسرانه، راهنمايي، دبستاني يا دبيرستاني، مدير مدرسه خصوصي با بچه‌ها بگويد: آقاجان چرا نماز نمي‌آيي؟ ممكن است بگويد: پدر و مادرم نمي‌خوانند. خوب انجمن اولياء و مربيان بگوييم پدر و مادرها را دعوت كنند با آن‌ها صحبت كنند. ممكن است بگويد نماز چه فايده‌اي دارد؟ با او صحبت كنيم. ممكن است بگويد: بلد نيستم. يك نوار بدهيم و بگوييم: آقا خودم يادت مي‌دهم. نگذاريم زماني كه ما مدير هستيم نماز كمرنگ شود. روي نماز سرمايه‌گذاري كنيم، پدر و مادر نقش دارد، معلم نقش دارد، پيش نماز نقش دارد. صداي خوب نقش دارد. اذان خوش صدا گفتن، كسي صدايش بد است اذان نگويد. مؤذن، «أَقرَأَكُم» در روايات داريم كسي كه قرائتش بهتر است او پيش نماز شود. شركت افراد، توجه والدين، «فىِ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ» مي‌گويد: «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ». كلمه‌ي «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ».
اصلاً كسي مي‌تواند نماز را بپا دارد، كه خودش ايستاده باشد. ببين كسي كه خوابيده نمي‌تواند چيزي را بلند كند، اگر كسي ايستاده مي‌تواند چيزي را بلند كند. شما كه مي‌گويي: «اقيموا الصلاة»، «اقيموا» يعني بپا داريد. كسي مي‌تواند نماز را بپا دارد كه خودش بپا خواسته باشد. كسي مي‌تواند زنجير را از پاي مردم باز كند كه خودش زنجير به پايش نباشد.
اصلاً دين ما دين قيام است. روز آخرت را مي‌گويند: روز قيامت. يعني قيام درونش است. امام آخر ما اسمش قائم است. دين ما دين قيّمه است. اينها همه در قرآن هست «قيَّمه»، «كُتُبٌ قَيِّمَةٌ» (بينه/3)‏. حج ما، «قِياماً لِلنَّاس‏» (مائده/97) كلمه‌ي «قِياماً» براي حج است. نماز ما مي‌گويد: «اقيموا الصلاة» اقامه. قرآن فرستادم «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حديد/25)، «لِيَقوم». قيامت، قائم، قيمه، قيام، اقوموا، ليقوم، خيلي هست حالا بيش از اين حرف‌ها هست، منتها الآن همه‌اش چون يادداشت دستم نيست، حفظ نيستم. بپا خواستيم. بايد نماز را بپا داشت.
7- دعوت از خيّرين براي ساخت مسجد در نقاط محروم
ديگر چه؟ در دست بودن امكانات. خيلي‌جاها مردم مي‌خواهند نماز بخوانند مسجد نيست. باز يك حرفي به تجّار مي‌زنم. اينكه مي‌گويم ديگر جدي مي‌گويم، تجاري كه خير مدرسه ساز هستيد. دستتان درد نكند، خدا جزاي خير بدهد. حالا اين جوان ما فيزيك و شيمي‌اش خوب شد. مسجد نمي‌خواهد؟ اين خيرين مدرسه‌ساز بيايند اگر وظيفه‌شان را تمام كردند، بيايند خيرين... بگوييد.... مسجد ساز بشوند. خيرين مسجد ساز!
ما چند نفر شديم، از افرادي هم دعوت كرديم، گفتيم: پول نداريم. فردا سراغ ما نياييد. يك ريال پول نزد من نيست. ولي من اين را مي‌گويم، مي‌گويم: هر شهري خيرين مدرسه‌سازش، خيرين مسجد ساز شوند. الآن بنده همين الآن كه نشستم سراغ دارم جاهايي كه چندين هزار نفر هستند، همه هم نماز خوان هستند و مسجد ندارند. يعني مسجدشان مثلاً خيلي دور است. من نمي‌دانم چه كسي امشب پاي تلويزيون حرف‌هاي من را گوش مي‌دهد. هر پدر و مادري كه مثل من است، ريش‌هايش سفيد شده، دخترش هم شوهر داده، پسرش هم داماد شده، بيا از باقيات الصالحات يك مسجد بساز. منتها مسجد ساده!
يك خانمي در قم يك مسجد ساخت. به نام مسجد فاطميه! فقط آجر است. سقف و ديوار همه آجر است. درونش هم سفيدكاري نكرده، ديوارهاي داخلش هم آجر است. يك مسجد آجري، به قدري اين مسجد با بركت است، چقدر علما، آيت الله العظمي بهجت آنجا نماز مي‌خواند. خدا بركتش بدهد. از خير كاشي بگذر. از خير تزئينات بگذر. مسجد آجري!
خدا رحمت كند آيت الله العظمي گلپايگاني را، در مسجد بازار قم نماز مي‌خواند، مسجدش فقط آجر بود. يك سنگ كاشي نوشته بود قبله! از خير محراب بگذريم. در نهج‌البلاغه داريم، حضرت آمد نماز بخواند پرده گل داشت، فرمود: فاطمه جان! اين پرده گل دارد و حواس مرا پرت مي‌كند. گل روي پارچه را پيغمبر اجازه نداد. به چه دليل ما برداريم ميليون‌ها تومان با كاشي‌كاري و سنگ مرمر گل درست كنيم؟ مگر مي‌شود به اسم ميراث فرهنگي، هنر معماري، هنر معماري و ميراث فرهنگي را جاي ديگر ببر. مسجد ساده باشد كه همه جا يك مسجد باشد. وقتي ما دهها هزار آدم داريم، اوه...! دهها هزار مسجد كم داريم، آنوقت ما برداريم... يك باني دلش مي خواهد كه... بعضي مسجدها دو تا منار كنار هم ساختند، دو تا فاصله‌اش يك مسجد تهران فاصله‌ي منارهايش هفت متر است. يعني بين هفت متر دو تا منار آوردند. آخر من نمي‌دانم اين معمارش، مهندس‌اش، باني‌اش، چه فكري كرده اين كار را كرده. آخر بين دو... حالا يكوقت مثل امام رضا است، امام رضا يك منارش اين طرف است، يك منارش آن طرف است. ولو آدم از دور كه مي‌بيند فكر مي‌كند اين طرف و آن طرف گنبد است، ولي وقتي وارد صحن مي‌شوي، ببينيد يك وقت فاصله دارد طوري نيست. آخر بين هفت متر دو تا منار!
خيرين مدرسه ساز امشب حرف‌هاي مهمي مي‌زنم. مديران مدارس، بياييد حرف مرا گوش بدهيد. حتماً بايد من باشم، رئيس جمهور و وزير باشد و بخشنامه شود. از ترس و لرز و خرجي زن و بچه! هيچ ترس و لرزي ندارد. محسن قرائتي هستم. از ترس پشه هم در پشه بند مي‌روم. هيچ قدرتي ندارم. براي رضاي خدا گوش بدهيد. خيرين مدرسه ساز هركجا وظيفه‌تان تمام شده، تشكيلاتتان را مثل قمصري‌ها كنيد. قمصري‌ها ديگ درست مي كنند، گلاب. فصل گل كه تمام شد عرق بيدمشك مي‌گيرند. عرق بيدمشك كه تمام شد عرق نعنا مي‌گيرند. ديگشان را به هم نمي‌زنند. شما تشكيلاتي درست كرديد، خيرين مدرسه‌ساز، بياييد خيرين مسكن ساز درست كنيد براي جوان‌هايي كه مي‌خواهند داماد شوند. خيرين مسجد ساز، مسجد ساده! با دويست، سيصد هزار تومان، با متري سيصد، چهار صد تومان، الآن خانه‌هاي مهر متري سيصد هزار تومان است. يك مسجد صد متري صد تا سي تومان چقدر مي‌شود؟ با دويست تومان، صد و پنجاه تومان، چهار صد تومان، كمتر، بيشتر يك مسجد آجري، خيرين بيايند زير نظر كسي كه دوستش دارند و عالم است. عالمِ متقي هر منطقه‌اي! اين حركت را يك نهضتي است. يك نهضتي است. روز قيامت جلوي شاه عباس خجالت نكشيم. ما زمان قديم مي‌گفتيم: خدايا آبروي ما را نزد پيغمبر و اهل بيت نريز. همه مي‌گفتند: الهي آمين! انقلاب كه شد گفتيم: خدايا، آبروي ما را نزد شهدا نريز. حالا يك دعاي جديد، خدايا آبروي ما را جلوي شاه عباس نريز. شاه عباس روز قيامت در سر ما بزند چه كنيم؟ بگويد: من شاه طاغوتي چهارصد سال قبل از شما در بيابان‌ها كاروانسراي شاه عباس ساختم. شما اينقدر بي عرضه بوديد، كه نفت داشتيد، اتوبان و بلوار داشتيد، دهها شهرك داشتيد، در اين شهرك همه چيزي بود مسجد نبود. مسؤولين ما جلوي شاه عباس چه خواهند كرد؟
من معتقد هستم بعضي از مسؤوليني كه زمين ورزش مي‌سازند، براي روستايي زمين ورزش مي‌سازند. آخر در روستا كه روستايي صبح تا شام كشاورزي مي‌كند، حوض كه فواره نمي‌خواهد، همه‌اش آب است. ما فواره مي بريم در استخر! ما بسياري از پول‌هاي فرهنگي‌مان، به مسؤولين گفتم، يك جايي بودم مسؤولين بودند، گفتم. گفتم: فرق بين شما و شاه عباس اين است كه شما پول را پوستر مي‌كنيد، پوستر را پاره مي‌كنند، بنر را پاره مي‌كنند. اما شاه عباس كاروانسرا ساخته چهار صد سال است روي پا است. پولمان را اينكه پول فرهنگي است، دست يك آدم نا اهل بدهيم، يا دست يك آدمي بدهيم كه عقلش نمي‌رسد چه كند. اگر نگوييم خرج سياسي كاري مي‌كنند. بايد مواظب باشيم، قيامت چه خبر است؟ اوه اوه اوه...
ديشب يك چيزي خواندم خيلي ناراحت شدم. تمام كارها ثبت مي‌شود. «وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» (زخرف/80) قرآن مي‌گويد: ريز كارهايتان را مي‌نويسم. قايم باشكي نكنيد، خانه‌ي تيمي هم درست نكنيد. چه كسي به پول مي‌دهد؟ چه كسي به كسي تلفن مي‌كند؟ چه كسي به كسي نامه مي‌دهد؟ همه‌اش «وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» اين عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. يعني فرشتگان ما ريز كارهايتان را مي‌نويسند. اين پرونده كه نوشته مي‌شود روز قيامت باز مي‌شود، آيه‌ي باز شدن اين است. «وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ» (تكوير/10) «صحف» صحيفه، «نُشرت» نامه‌ها باز مي‌شود. وقتي باز مي‌شود به متهم مي‌گويند: كتابت را بخوان. «اقْرَأْ كِتابَك‏» (اسراء/14) خودت بخوان. نامه را خواندي؟ مي‌گويد: پرونده‌ها تكميل هم مي‌شود. «نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُم‏» (يس/12) هم مي‌نويسيم و هم پرونده را تكميل مي‌كنيم. گواهان حاضر مي‌شود. دست شهادت مي‌دهد، من امضاء كردم. پا شهادت مي‌دهد من رفتم. زبان شهادت مي‌دهد، من گفتم. زمين شهادت مي‌دهد «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها» (زلزله/4). ائمه شهادت مي‌دهند. خود خدا، «و شاهد لما خفي عنهم» خود خدا شهادت مي‌دهد. خدا شاهد است، فرشته‌ها شاهد هستند، اعضاي بدن شاهد است. متهم چشم‌هايش اينطور مي‌شود. «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ» (ق/22) چشمت آهن مي‌شود. اوه... نگاه به لوح كه مي‌كند مي‌گويد: اين چه لوحي است! «لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَة» (كهف/49) ريز و درشت كارهاي مرا نوشته است. ما فكر كرديم كسي نمي‌فهمد براي انتخابات كجا پول داديم. همه لو رفت، همه فهميدند اين كجا پول قايم باشك بازي شد.ما فكر كرديم كسي نمي‌فهمد. «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ» چشمت آهن مي‌شود. بعد مي‌گويند: خودت بگو. «اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً» (اسراء/14) هرچه خودت قاضي خودت باش. خودت بگو: چه كردي؟
8- جهت دادن بودجه‌هاي فرهنگي به رونق مساجد
سي و دو سال از انقلاب رفت، بايد ده هزار نفر مسجد نداشته باشند. تو پول فرهنگي را كجا خرج كردي؟ پول فرهنگي خرج كجا شد؟ نامه‌ي عملت را بگير. نامه‌ي عمل را دست چپش مي‌دهند، «أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ» (حاقه/25). عملش را مجسم مي‌بيند. مي‌گويند: اقرار كن. مي‌گويد: «غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا» (مؤمنون/106) شقاوتم بر من غلبه كرد. بدبخت شدم، گول خوردم. «زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِم‏» (توبه/37) عملشان غلط است خيال مي‌كند درست است. اينقدر آدم هست كه جان مي‌كند و جهنمي است. قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: صبح تا شام جان مي‌كند ولي جهنم مي‌رود. «عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ، تَصْلىَ‏ نَارًا حَامِيَةً» (غاشيه/3 و4) فكر نكنيم هركاري مي‌كنيم درست است. تو منار مي‌سازي دو تا، هشتاد متر، نود متر با كاشي كاري، در روستاي 15 كيلومتري مسجد ندارند. روز عاشورا علمات سر دل مي‌كشي، جواني كه زير علمات است، پول مسكن ندارد، پول آب و برق ندارد، داماد هم نشده. خوب برو پول علمات را بده اين را داماد كن. خيلي‌ها جان مي‌كنند ولي كارشان درست نيست براي اينكه اسلام شناس بالاي سرشان نيست. براساس فقه و اسلام تصميم نمي‌گيرند. حالا مي‌گويند: چه كنند؟ تقاضاي مراجعت، مي‌گويند: ما را به دنيا برگردان، «فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحا» (سجده/12) ما را به دنيا برگردان، عمل صالح مي‌كنيم. «قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُم‏» (حديد/13) مي‌گويد: نه، بر نمي‌گردانيم. «وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا» (انعام/28) به دنيا برگردند، همان بودند كه هستند. از خوب‌ها استمداد مي‌كنند، مي‌گويند: فايده ندارد. از بدها استمداد مي‌كنند فايده ندارد. قيامت در كار است.
مديران مدارس با افرادي كه در نماز نيستند، خصوصي با محبت صحبت كنند. ببينند مشكلشان چيست حل كنند. فرماندهان پادگان‌ها با سربازها دانه دانه صحبت كنند. به راست راست، به چپ چپ، سخنراني‌هاي پادگاني و نظامي لازم است اما كافي نيست. زنان و مرداني كه بچه‌هايشان را شووهر دادند، داماد كردند، پس‌اندازي دارند، يك مسجد ساده در يك منطقه بسازند. خيرين مدرسه‌ساز هركجا كارشان تمام شده بيايند خيرين مسكن‌ ساز براي جوان‌ها و خيرين مسجد ساز شوند. آقاياني كه مسجد مي‌سازند از تجملات كم كنند كه مساجد بيشتري، مسجد كوچك زود با يك كولر خنك مي‌شود، با يك بخاري گرم مي‌شود، مسجد كوچك نظافتش، جمع و جورش، اصلاً آدم بيش از دويست تا نمي‌‌تواند. ما مسجد درست مي‌كنيم، آخر اين همه جمعيت را نمي‌شود يك آخوند اداره كند. يك طلبه مسجدش بيش از دويست تا باشد به آن نمي‌رسد. مگر اينكه همينطور چنين كند و رد شود. مسجد اگر كوچك باشد، كلاس را مي‌گويند بيش از سي، چهل نفر معلم مسلط نيست. مسجد حالا بگو دويست نفر، اگر مسجد كوچك باشد، زود ساخته مي‌شود، يك نفره مي‌سازد. حفظش مي‌كند، نياز به اينكه عقب شهرداري برود، عقب سازمان... عقب جاهاي دولتي بدوم، مسجد 50 ميليوني، 100 ميليوني را يك آدم خير مي‌تواند بسازد. بنابراين، مسأله‌ي مسجد، يكي از راه‌هاي دعوت به نماز اين است كه امكانات در اختيارش باشد. در هر كوچه يك مسجد باشد، يك شير آب باشد، نظافت باشد.
خدايا، هرچه غفلت كرديم، من خودم مقصر هستم، اقرار مي‌كنم به تقصير، خيلي دويدم، سالي بين 50 تا 100 تا سفر داشتم، يادم نمي‌آيد شبي الّا نادر من غروب خانه باشم. ساعت ده شب، نه شب، جمعه نداشتيم، پنجشنبه نداشتيم، تابستان نداشتيم، والله مقصر هستم. «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ» چشمت آهن مي‌شود. پول فرهنگ كجا رفت؟ پول فرهنگ كجا رفت؟ شاه عباس كاروانسرا براي كربلاي مستحبي ما ساخت، ما براي نماز بچه‌هايمان پول فرهنگي را خرج كارهاي ديگر كرديم. همه‌ي مسؤولين و همه‌ي افراد توبه كنند.
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

[=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]1- نقش بشر در بروز مشكلات و مصيبت‌ها
2- آفرينش بر اساس نظام علت و معلول
3- محبت به معلولان و ياري رساندن به آنان
4- خطر، در كمين همه انسان‌ها
5- بهره‌گيري از امكانات در عين مشكلات
6- مقايسه مسئوليت‌ها و تكليف‌هاي فردي و اجتماعي
7- جبران كاستي‌هاي دنيا در قيامت
8- دنيا زودگذر است، به فكر آخرت باشيم

[=times new roman,times]موضوع: مشكلات معلولان و افراد استثنايي
تاريخ پخش: 04/12/90

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»


[=times new roman,times]در محضر شريف مسؤوليني هستيم كه در آموزش و پرورش مسؤول بچه‌هاي استثنايي هستند. در كشور ما كم نيستند افرادي كه از نظر شنوايي، گويايي، بينايي مشكل دارند حالا چه در آموزش و پرورش و چه در بيرون آموزش و پرورش. من به برنامه‌هاي 32 سال خودم مراجعه كردم يكي دو بار من در اين زمينه بحث كردم كه آخرين آن 5 سال پيش بوده است، سال 85. ولي خوب باز هم حرف‌هايي داريم كه بزنيم، حرف‌هاي جديد.
در مسأله‌ي بحث استثنايي چند تا مسأله را بايد در نظر بگيريم، شايد اين لازم باشد يك جزوه شود و يك كتاب شود. و اين تكثير شود و به همه ايران پخش شود.
بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع بحث: افراد استثنايي.
1- نقش بشر در بروز مشكلات و مصيبت‌ها
اول: چرا خداوند اين گونه قرار داد؟ موضوع بحث است. چرا من بايد... حالا غير از استثنايي. اصلاً چرا قرائتي بوعلي سينا نشد. چرا فلاني مرجع تقليد نشد؟ اول اينكه بايد حساب كنيم كه قرآن مي‌گويد: يك سري از كارها دست خودتان است. اگر روي حوض نرده نگذاشتي و بچه افتاد و غرق شد، وظيفه‌ي شما بوده نرده بگذاري. وظيفه‌ي شما بوده كه كار را به كارشناس بدهي. اگر نزد كسي رفتي كه پزشك نيست، نسخه‌اش را عمل كردي و مريضي‌ات بدتر شد، تقصير شما بوده كه به اهلش مراجعه نكردي. همه تقصيرها را گردن خدا نيندازيم.
1- بسياري از تلخي‌ها به وسيله‌ي خود ما است. سيگار مي‌كشد تنگي سينه مي‌گيرد. درس نمي‌خواند رفوزه مي‌شود. مراعات بهداشت را نمي‌كند، مريض مي‌شود. مراعات رانندگي را نمي‌كند تصادف مي‌كند. اينكه دائم به ما گفتند: «سبحان الله» يعني منزه است خدا. يعني گير در خودت است. در آخوندها هم همينطور است. نماز را طول مي‌دهد، مسجدش خلوت شود. منبر را طولش مي‌دهد، منبرش خلوت است. اين يك مورد.
دوم اينكه، من يك سؤال مي‌كنم. نظم خوب است يا بي‌نظمي؟ كسي هست روي كره‌ي زمين بگويد: بي‌نظمي خوب است. خداوند نظام آفريده است.
2- خداوند حكيم نظام آفريد. نظام يعني چه؟ يعني علت و معلول.
2- آفرينش بر اساس نظام علت و معلول
من يك وقت مثل زدم در آن سالها. گفتم: شما سه تا چانه خمير به نانوا مي‌دهيد، يك چانه، شور است. يك چانه‌ي ديگر تلخ است. يك چانه‌ي ديگر مي‌دهي شيرين است. اگر خمير شور را به تنور زدم، نان شور مي‌دهند. نانوا تقصير ندارد. خمير تلخ مي‌دهي به تنور مي‌زند، نان تلخ مي‌دهد. نطفه‌ي مرد مست اين بچه شده است. مراعات بهداشت را نكرده، مراعات اين علت را نكرده به اينجا كشيده شده است. حالا ممكن است مست هم نباشد، يك دقت‌هايي بايد بكند نكرده است. شما مي‌گويي چه؟ شما مي‌گويي خدا اين وسط چه كند؟ شما فوقش مي‌تواني بگويي: بچه تقصير ندارد. پدر و مادرش غلطي كردند. مي‌گوييم: درست است. بچه تقصير ندارد، آيا خدا تقصير دارد؟ خدا هم تقصير ندارد. يعني شما توقع داري كه ما هندوانه بكاريم، خدا خربزه به ما بدهد. ما سمت تبريز برويم خدا ما را مشهد بگذارد. پياز بخريم سيب زميني بدهد.
خدا نمي‌توانست درست كند؟ مي‌توانست ولي نظام است. نمي‌توانيم بگوييم: آقا ما آمپول را فرو مي‌كنيم، حالا خدا مي‌بيند در گوشت است، سر آمپول را بگيرد و در رگ بزند. خوب بايد خدا تمام حكمتش را صرف آمپول زن‌ها كند. هركسي سوزن را مي‌خواهد هرجا فرو كند منتهي بگوييم: خدايا ببين من آمپول را مي‌زنم تو هرجا جايش است در رگ بزن. من سنگ مي‌اندازم، سنگ را برمي‌دارم مي‌زنم. منتها تو مي‌تواني اين سنگ نزديك پيشاني كه مي‌شود پنبه شود. يا استخوان ايشان در آن لحظه‌اي كه مي‌خواهد سنگ بخورد، چُدن شود. يعني خدا بايد نظام را به هم بريزد. ببينيد شما مي‌گوييد، بچه تقصير ندارد، حق با شماست. من هم يك شعار ديگر مي‌دهم. همينطور كه شما شعار مي‌دهيد، بچه تقصير ندارد. بنده مي‌گويم: خدا هم تقصير ندارد. منتها مي‌گوييد: چرا خلاف پدر و مادر را بايد بچه جورش را بكشد؟ مي‌گوييم: همه جا همينطور است. من كه سنگ به سر شما مي‌زنم خلاف با من است ولي سر شما مي‌شكند. در همه‌ي دنيا همينطور است. اين هم يك مسأله، منتها خدا جبران مي‌كند. حالا راه‌هاي جبرانش را مي‌گويم.
يك شعار غلطي در ايران است، بايد اين شعار را برداشت. مي‌گويند: فكر سالم در بدن سالم است. خيلي‌ از آدم‌ها بيمار هستند، از نظر چشم، گوش، دست، پا، يك مشكلاتي هم دارند. اما فكرشان هم خيلي عالي است. ما آدم داريم، پا ندارد ولي راه‌هايي را طي كرده است. آدم هم داريم پا دارد ولي هيچ راهي را طي نكرده است. گاهي آدم مي‌بيند در برف با يك پا نماز جمعه مي‌رود. اين آقا دو تا پا دارد ماه به ماه نماز جمعه نمي‌رود.
يكي از ياران امام حسين ازدي بود، ايشان يك پا داشت از كوفه فرار كرد، خودش را به كربلا رساند، با يك پا به نفع امام حسين جنگيد. و آدم‌هايي با دو پا هيچ غلطي نكردند در همان روز كربلا. بنابراين نقص عضو دليل بر نقص انسانيت نيست. ما اين افراد ناقص الخلقه را كه مي‌بينيم فكر نكنيد اينها پست هستند، نعوذ بالله! خيلي‌هايشان شريف هستند، اينها نزد خدا آبرو دارند.
3- محبت به معلولان و ياري رساندن به آنان
چند روز پيش معاون محترم آموزش و پرورش كه مربوط به اين شاخه‌ي استثنايي‌ها است، در ستاد نماز تشريف آورده بود يك قصه‌اي گفت، من تحت تأثير قرار گرفتم. گفت: يك خير مدرسه‌سازي، حالا اسم خيرين مدرسه ساز را آورديم، خيرين مدرسه‌ساز دستتان درد نكند، زحماتتان ذخيره‌ي قيامت باشد. اما بعضي‌جاها مدرسه كم كم دارد بي‌نياز مي‌شود. ما مواردي داريم مسجد ندارند. حالا كه شما خير مدرسه ساز شديد، يك مسجد هم اگر داريد بسازيد. منتها منطقه‌اي كه، اگر خواستيد مسجد بسازيد ما هم يك كمك‌هايي به شما مي‌كنيم. كمك پولي نه، خاك برداري، تخريب، نقشه، نظارت، ستاد نماز يك كمك‌هايي مي‌كند. بيمه‌اش را مثلاً ما مي‌گوييم: نگيرند، آب و برقش را ما چانه مي‌زنيم. يك مسجد، پانصد متري، دويست متري، سيصد متري، من اين را تكرار كنم. قمصر كاشان ديگ بار مي‌گذارند گلاب مي‌گيرند، گلاب كه تمام شد عرق بيدمشك مي‌گيرند. عرق بيدمشك كه تمام شد عرق نعنا مي‌گيرند. ديگشان را از بين نمي‌برند. حالا كه شما يك ستاد خيرين درست كرديد، هركجا كه مشكل مدرسه حل شد ديگتان را به هم نزنيد. از اين ديگ عرق نعنا بگيريد. ما دهها هزار مسجد كم داريم جاهايي كه جمعيت هم بالاي هفت هزار تا و هشت هزار تا است.
خير مدرسه‌سازي كه مدرسه ساخته بود و در اختيار بچه‌هاي استثنايي گذاشته بود، يك روز وارد دفتر مدير شد، گفت: آمدم در دفتر بنشينم، اول كسي كه مي‌آيد مهمانش كنم براي كربلا. گفتم: خبري شده؟ گفت: حالا ديگر من... نشستيم ببينيم چه كسي در دفتر رئيس را باز مي‌كند. يك مدتي كه نشستيم يك خانمي در را باز كرد، خودش هم گفت: خوب همين. به خانم گفتند: اين آقا صاحب مدرسه است. يعني باني مدرسه است آمده شما را مجاني كربلا ببرد. مهمانت كند كه خودت كربلا بروي. اين خانم منقلب شد. كلافه شد. گفت: من ديروز يكي از اين بچه‌هاي... حالا ديروز يعني چند وقت قبل، حالا يا ديروز يا روز قبلش يا روزهاي قبلش. يكي از اين بچه‌ها نيازي داشت. آخه بعضي از اين بچه‌هاي استثنايي بندگان خدا آب دهانشان را هم نمي‌توانند نگه دارند. اشكشان، آب دهانشان، خيلي نياز به محبت دارند. مي‌گفت: يكي از اين بچه‌ها كه نياز به محبت داشت، من معلم نشستم اين را تميزش كردم. اين بچه يك نگاهي كرد و گفت: انشاءالله كربلا بروي. و آن دعا مستجاب شد. اين اتصالات است. ارتباطات خيلي قوي. بنابراين يكوقت اگر كسي يك كسي را مي‌بيند ضعف دارد فكر نكند از... شايد دعاي اين مستجاب شود.
دولت يك وظيفه‌اي دارد، تسهيلات، امكانات، دنيا براي اينها خيلي كار كرده است. يك پزشك متخصص چشم از همشهري‌هاي ما به نظرم فوق تخصص هم باشد. آمد نزد من يك كارتن نوار آورد. گفتم: نوارها چيه؟ گفت: من چون تحصيل كرده آمريكا بودم، حالا كه سالهاست در ايران هستم، از آمريكا به من گفتند: اگر در ايران نابينايي مي‌خواهد كتاب انجيل مسيحي‌ها را مطالعه كند، و چشم ندارد، اين نوار انجيل است. ما نوار تفسير براي نابيناهايمان داريم؟ مقصر من هستم. تو بايد يك نوار تفسيري براي نابيناها داشته باشي. آن كسي كه نمي‌تواند از چشمش استفاده كند، با گوشش يك دور تفسير بشنود. از آن طرف دنيا براي نابيناي ما نوار تفسير كتاب انجيل مسيحي‌ها را مي‌فرستند. ما خودمان در ايران يك كارهايي بايد بكنيم، دولت چه كارهايي مي‌تواند بكند. مجلس چه كارهايي مي‌تواند بكند؟ البته يك قوانيني تصويب شده، مقدار عملش را نمي‌دانم.
مردم هم بايد اين تلخي‌ها را با محبت جبران كنند، نه با ترحم. بين محبت و ترحم فرق است. ترحم طرف تحقير مي‌شود. حديث داريم اگر خواستي به كسي پول بدهي، به او نگو اين زكات است. خودت در دلت نيت زكات بكن اما به او نگو زكات است، بگو چشم روشني، هديه. با اسم ديگر بگو كه او احساس نكند كه عجب فقير است، پس دارم به او زكات مي‌دهم.
ما داشتيم، يكي از علما كاهوها و سبزي‌هاي زرد را مي‌رفت آخر شب مي‌خريد. مي‌گفت: براي مرغ كه خوب است. حالا مرغ هم نداشت، منتهي به بقال مي‌گفت: براي مرغ خوب است. نمي‌گفت: من مرغ دارم. چانه هم نمي‌زد هرچه پول مي‌خواست به او مي‌داد. مي‌گفتند: چرا؟ مي‌گفت: اين فقير است. من اگر پولش بدهم غصه مي‌خورد. مي‌آيم اين برگ‌هاي زرد را مي‌خرم مي‌گويم براي مرغ خوب است. ما بايد تلخي‌ها را با محبت جبران كنيم.
4- خطر، در كمين همه انسان‌ها
احتمال بدهيم فردا هم خودمان... قرآن چند تا آيه دارد مي‌گويد: «أَ أَمِنْتُم‏» (ملك/16) خاطرت جمع است كه خودت خراب نمي‌كني؟ از كجا ما فردا مثل اين نشديم؟ هركسي در اين كارها خودش را جاي او بگذارد. حالا اگر اين بچه‌ي من بود چه مي‌شد. اگر خود من بودم چه مي‌شدم؟ هيچ‌كس خودش را در امان نداند. خطر براي همه هست. «أَ أَمِنْتُم‏» در قرآن چند آيه داريم «أَ أَمِنْتُم‏» يعني فكر نكن هميشه اينطوري است، هر لحظه ممكن است مسأله چيز ديگر شود.
معلولين چه مي‌توانند بكنند؟ من اينجا حدود 23 نكته نوشتيم كه مربوط به اين عزيزان استثنايي است. يكي اينكه هركس مشكلي دارد اگر صبر كند خدا مي‌گويد: خودم بر او صلوات مي‌فرستم. ببينيد يك مهماني كه وارد مي‌شود اگر دانه درشت بود رئيس جمهور فرودگاه مي‌رود. اگر آن دانه درشت‌ها نبود، معاون اول مي‌رود، اگر نه نمي‌دانم نماينده مجلس مي‌رود تا همينطور سلسله مراتب دارد. افرادي كه در سختي، خوب هستند، خدا مي‌گويد: خودم به آنها صلوات مي‌فرستم. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ» (بقره/155) آنهايي كه در خوف و جوع «وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرات‏» آنهايي كه نقصي در بدنشان، در مالشان، آنهايي كه در تلخي خوب هستند، خدا مي‌گويد: «أُوْلَئكَ عَلَيهِْمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِم» (بقره/157) «صلوات من رب»‏ يعني خود خدا به اينها درود مي‌فرستد. اما اينهايي كه آدم خوبي هستند، همه چيزشان سالم و مرفه هستند منتها خمس مي‌دهند، زكات مي‌دهند، مي‌گويد: ببين اين مثل او نيست. اين در رفاه آدم خوبي است. خدا مي‌گويد: حالا كه وضعش خوب است، زكاتش را بگير، «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَة» (توبه/103) منتها «صلوات من رب» نيست. «وَ صَلِّ عَلَيْهِم‏» (توبه/103) تو به آنها صلوات بفرست. پس دو تا صلوات داريم. گروهي كه خود خدا به آنها صلوات مي‌فرستد، گروهي كه به پيغمبر مي‌گويد: تو بر آنها صلوات بفرست. «وَ صَلِّ عَلَيْهِم‏» براي مرفهيني است كه خوب هستند، «صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِم» براي كساني است كه در سختي‌ها خوب هستند. دريافت صلوات دائمي از خداوند، اين يك مورد.
2- گاهي وقت‌ها همين سختي كار قرآن را مي‌كند. قرآن مي‌گويد: «نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْر» (حجر/9) يعني قرآن ذكر است. نماز ذكر است. «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري» (طه/14) گاهي وقت‌ها افراد استثنايي ذكر مي‌شوند، يعني مردم را ياد خدا مي‌اندازند. ما داشتيم آدمي كه انواع مشكلات را داشت دائم مي‌گفت: الحمدلله، گفتند: آقا تو چشم نداري، دست نداري، پا نداري. ديگر براي چه الحمدلله مي‌گويي؟ گفت: هركس به من نگاه مي‌كند ياد خدا مي‌افتد. پس من شدم ذكر، من شدم نور، تاريكي‌ها را روشن مي‌كنم. غفلت زدايي مي‌كنم. عامل شكر هستم، عامل ذكر هستم.
3- گاهي وقت‌ها اين تلخي‌ها، وجدان‌ها را تحريك مي‌كند. زلزله مي‌آيد، سيل مي‌آيد، حوادث تلخ پيش مي‌آيد همه به جنب و جوش مي‌افتند. اين تحريك بيداري وجدان در جامعه، مسأله‌اي است. بيداري وجدان.
5- بهره‌گيري از امكانات در عين مشكلات
4- گاهي از اين تلخي‌ها هم مي‌شود استفاده كرد. از قديم يك مثلي مي‌زدند. مي‌گفتند: ليموترش دستت رسيد، دور نيانداز بگو ترش است. از همان ليموترش ليمونات درست كن. صنايع دستي درست مي‌كنند همين افراد استثنايي كه وقتي در نمايشگاه نشان مي‌دهند مي‌گوييم: بارك الله! چه هنري! ما داشتيم كه خانم پزشك است، دكتر است و مثلاً پا هم نداشته است. بدون پا پزشك شده است. ما چقدر حافظ قرآن داريم كه نابينا است و حافظ قرآن است. اين مسأله‌‌اي كه مي‌شود از ليموترش، ليمونات درست كرد. ما بايد ببينيم چه كسي به درد چه كاري مي‌خورد.
يك وقتي زمان امام دولت براي اينكه به حوزه علميه قم ضربه بزند، طلبه‌ها را گفتند: سربازي بگيريد. ريختند طلبه‌ها را به اسم سربازي ببرند. بنده هم يك قد بلندي داشتم و سرباز بودم و ترسيدم. كاشاني‌ها شجاع هستند! ما در يك خانه‌اي ازدواج هم نكرده بوديم، خانه‌ي يكي از رفقا رفتيم از خانه بيرون... يك رفيق داشتيم او قدش كوتاه بود. به او گفتم: تو در خيابان برو، تو را نمي‌گيرند. قدت كوتاه است. گفت: من هم مي‌گيرند مي‌گويند: بيا عدس پاك كن. سرباز كوتاه براي عدس پاك كردن كه خوب است. بنابراين از ليموترش مي‌شود ليمونات درست كرد. الآن ما داريم كه خرده كاغذها را كارخانه‌ي مقوا مي‌دهند. خرده شيشه‌ها را دور نمي‌ريزند از همان خرده شيشه‌ها مي‌دهند كارخانه شيشه. خرده آهن‌ها را ذوب آهن مي‌دهند. خرده نان‌هاي كپك زده را مي‌دهند گاوداري‌ها شير توليد مي‌شود، يعني اگر كسي مديريت داشته باشد، خود زن‌ها بلد هستند از پوست پرتقال مربا درست مي‌كنند. زن‌هاي بي‌عرضه هم داريم كه برنج رشت را شفته مي‌كنند. (خنده حضار) بنابراين اگر كسي زرنگ باشه از همين افراد استثنايي هم مي‌تواند در صنايع دستي استفاده كنند با دادن امكانات، ما اگر خواسته باشيم مي‌توانيم استفاده كنيم.
چين بودم ديدم پيرمردهاي بازنشسته لب چهارراه روي چهارپايه مي‌نشينند سوت مي‌كشند از اينها كار پليسي ياد گرفتند. يك كسي مي‌خواهد پارك كند سوت مي‌كشد مي‌گويد: اينجا پارك نكن. حال ندارد بلند شود. نود سالش است. ولي از همان نود ساله روي چهار پايه مي‌نشيند لب چهار راه مانع ترافيك مي‌شود.
ما در اسلام بازنشستگي نداريم. از كار افتادگي داريم. اينكه الآن دولت ما بازنشسته مي‌كند، اين چون يك قراردادي بستند، گفته: آقا من استخدام مي‌شوم ماهي مبلغي از حقوق من بردار، در فلان سن بيست سال كه شد بازنشست مي‌شوم. به خاطر قرار داد مي‌گوييم: خوب برو بنشين پولت را مي‌دهيم. ولي در اسلام بازنشستگي نداريم، از كار افتادگي داريم. بين اينها فرق است. افرادي كه مشكلي دارند بايد تدبير كرد كه اين مشكلات را چطوري مي‌شود حل كرد، چه كارهايي دست اينها است.
افرادي كه مشكل جسمي دارند غصه نخورند. بچه يتيم‌ها غصه نخورند. مگر رجايي يتيم نبود؟ رئيس جمهور شد! خود امام مگر يتيم نبود؟ امام شد. مقام معظم رهبري خوب دست راستشان مشكل دارد در نوشتن، با دست چپشان مي‌نويسند. اصلاً يك كتابي است يتيم‌هايي كه به مقام درجه يك دنيا رسيدند. معناي نداشتن پدر، نداشتن مادر، نداشتن پول، اگر كسي جوهر داشته باشد از همان جوهر استفاده مي‌كند. يعني استعداد.
6- مقايسه مسئوليت‌ها و تكليف‌هاي فردي و اجتماعي
مسأله‌ي ديگر مثلاً فرض كنيد يك كسي زبان ندارد. يك كتابي هست گناهان زبان. من يكوقت هم تقريباً ده، دوازده سال پيش در تلويزيون گفتم. سي رقم گناه با زبان مي‌كنيم. فحش و غيبت و تهمت و سوءظن و نمي‌دانم سخن چيني و شهادت به ناحق و سوگند نابجا و سي تا گناه زبان مي‌كند. انكه زبان ندارد از سي گناه مصون است. در عوض ثواب‌ها را هم نمي‌تواند بكند، ذكر نمي‌تواند بگويد، نماز... البته چون نيت دارد انجام بدهد، با نيتش ثواب‌ها را دريافت مي‌كند، به خاطر نداشتنش از آفاتش هم مصون است. خوب اينها را هم حساب كن.
شما نگو آقا در تهران همه چيز هست، در روستاي ما چيزي نيست. هركس تهران زندگي كند، هر هشتاد سالي كه در تهران هست ده سالش را سوار ماشين است. من نشستم حساب كردم هر انساني كه در تهران است ميانگين سه ساعت در ماشين است. حالا بعضي بيشتر از سه ساعت هستند و بعضي كمتر. سه ساعت يك هشتم 24 ساعت است. يك هشتم يعني چه؟ يعني هشتاد سال يك هشتم آن مي‌شود ده سال. هركس هشتاد سال تهران زندگي كند، ده سال در ماشين است. شما ده سال عمرت در ماشين حرام شد. هواي كثيف خوردي، ده سال هم سوار ماشين بودي. آن آقا در تفرش و نمي‌دانم آشتيان و نمي‌دانم روستاي مراغه و جهرم هم هواي خوب مي‌خورد و هم ده سال براي خودش است. گاهي وقت‌ها يك مشكلات و اينها را با هم حساب كنيد.
نمي‌دانم اين مثل را از من شنيده‌ايد يا نه؟ يك وقت يك شيري به گربه گفت: خاك بر سرت! گفت: چرا؟ گفت: من برگ زرد مي‌خورم شير هستم. تو جوجه كباب خانه‌ي حاجي‌ها مي‌خوري گربه! لاغر مثل هروئيني‌ها! گربه به زبان درآمد، گفت: گرچه من جوجه كباب مي‌خورم، ولي گاهي به من مي‌گويند: پيش، هرچه خوردم آب مي‌شود. تو اگر برگ زرد مي‌خوري ديگر پيش هم كسي به تو نمي‌گويد. گاهي يك چيزي را خدا مي‌گيرد و جاي آن يك چيزي ديگر مي‌دهد. «و اهل الجود والجبروت» جبروت يعني جبران مي‌كند. من خودم نمي‌توانم بگريانم. ولي مي‌توانم بخندانم. يك كسي به عكس است مي‌تواند بگرياند. حتي مثل خوشمزه هم مي‌گويد كسي نمي‌خندد. بنابراين اين كدهايش فرق مي‌‌كند. اگر يكوقتي كسي يك مشكلي داشت، حالا استعداد، همسرش، نمي‌دانم چه، بچه‌اش، دامادش، عروسش، در همه‌ي خانه‌ها اين مشكلات هست. وظيفه‌ي ماسبك‌تر است.
7- جبران كاستي‌هاي دنيا در قيامت
مهم‌تر از همه اينكه در قيامت، در قيامت جبران مي‌شود. حديث داريم دستي كه بالا مي‌رود دعا مي‌كند، خدا گفته دست بالا بيايد من خجالت مي‌كشم محروم برگردانم. منتها ممكن است اين را كه مي‌خواهد صلاحش نباشد، اگر صلاحش نباشد مشابه‌ آن را به او مي‌دهم. مثلاً مي‌گويد: ماشين، اين ماشين را بخرم. مي‌گويد: نه، اين صلاح تو نيست. مي‌گويد: اصلاً ماشين صلاح تو نيست. صلاح تو نيست پسر داشته باشي، بايد همه بچه‌هايت دختر باشند. صلاحت نيست دختر داشته باشي، بايد همه بچه‌هايت پسر باشند. چرا خودت را به آب و آتش مي‌زني. قرآن مي‌گويد: «يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ» (شوري/49) به هركس بخواهيم دختر مي‌دهيم، به هركس بخواهيم پسر، به رضاي خدا راضي باش. خدا جبران مي‌كند، يكوقت مي‌بيني از اين دختر خير مي‌بيني، يك وقت مي‌بيني از اين پسر خير مي‌بيني. گاهي وقت‌ها مي‌بيني، از يك چيزي مي‌گذري به يك چيز ديگر مي‌رسي.
يك دختري بود نصف صورتش گير داشت. خواستگار گيرش نيامد تا بالاخره يك نفر پيدا شد اين را بگيرد. از بس كه منتظر خواستگار بودند پدر و مادر دختر يك آرايشگر آوردند گفتند: هرچه مي‌تواني چاله و چوله‌ها را بتونه كن كه ما مي‌ترسيم اين داماد برود ديگر كسي نيايد. عروس نشست و هرچه اين آرايشگاهي بلد بود انجام داد. گفت: ببين من ديگر بيش از اين بلد نيستم. با خداست، ممكن است داماد باز هم نپسندد. گفت: والله يكبار نگاه كرده و پسنديده است و با هم صحبت هم كرديم. گفت: ديگر با خداست. تا گفت: با خداست، اين عروس گريه‌اش گرفت. بلند شد و در اتاق رفت. در را بست. سجاده‌اش را باز كرد و دستش را به خاك كربلا ماليد، گفت: يا حسين و به صورتش ماليد. هركاري مي‌خواهي بكني، بكن. آمد كنار داماد نشست. داماد تا نگاهش كرد فكر كرد خوشگل‌ترين زن‌هاي عالم است. اينها تقريباً هشتاد سال با هم زندگي كردند. به قدري قربان هم مي‌رفتند. گاهي وقت‌ها اين زن كه بيرون مي‌رفت اين پيرمرد مي‌دويد زنش را از زير قرآن رد مي‌كرد، مي‌گفت: مي‌ترسم بيرون برود و او را چشم بزنند. اصلاً يك طوري شده بود.
خدا خدايي مي‌كند. همين گلي كه بو مي‌كنيم لذت مي‌بريم، كنارش تيغ هم هست. گوشت بي‌استخوان نيست. فكر نكنيم آنهايي كه مثلاً مشكل ندارند چشمشان، گوششان، عضوشان سالم است آنها مشكلي ندارند، آنها هم مشكلات ديگري دارند.
جبران خدا، حديث داريم بعضي دعاهايي كه مستجاب نمي‌شود خدا روز قيامت به طرف مي‌گويد: شما در دنيا دعا كردي، و صلاحت نبودم به تو بدهم ولي براي قيامت تو الآن ذخيره كردم اين را بگير. انسان مي‌گويد: اي كاش هيچ كدام از دعاهايم مستجاب نشده بود. من اينجا نيازم بيشتر از دنيا است. اين هم يك مسأله.
گاهي وقت‌ها نقصي است اما در عوض موهبتي هم هست. نقص هست ولي موهبتي هم هست. داروين در دو رشته نقص داشت. پدرش او را فرستاد دنبال پزشكي شكست خورد. دنبال آخوندي كه آخوند مسيحي‌ها شود، كشيش شود شكست خورد، دارويني كه فكر مي‌كنيد نابغه است در دو رشته شكست خورده است. گاهي وقت‌ها يك دختر، يك پسر در كنكور قبول نمي‌شود، اما اگر نجار شود، نجار درجه يك مي‌شود. خياط شود خياط درجه يك مي‌شود. يعني هي نقص‌ها را نبينيد. نگوييد: ديشب سحري نخوردم. بگو: 29 شب را هم خوردم. يعني در قضاوت فقط نقاط ضعف را... نگوييد: چرا سر استكان خالي است. خوب بگوييد بيشترش پر است. ما نقص را مي‌بينيم. مي‌گويند: فهميدي چه شد؟ ما ديشب سحري نخوريدم. يكي نيست بگويد: فهميدي چه شد؟ ما ديشب سحري خورديم. خوب اگر دو شب سحري نخوردي، 25 شبش را خوردي. يعني بايد مواظب باشيم اينكه داد... گاهي وقت‌ها يك دختري شكلش خيلي خواستگار پسند نيست، اما ده، دوازده سال عمرش اضافه بر آن دختر خوشگل است. او خوشگل است خواستگار دارد، ولي عمرش به 64 سال بيشتر نمي‌شود. اين شكلش يك خرده ضعيف‌تر است اما عمرش هفتاد و پنج سال، نود سال زندگي مي‌كند. يا مثلاً او خوشگل است، ولي اعصابش ضعيف است. او شكلش ضعيف است، اعصابش... اصلاً سرش را روي سنگ مي‌گذارد، جلوي آفتاب مي‌خوابد. آدم هم هست اگر تيك تيك ساعت را بشنود خوابش نمي‌برد. شما همه را روي هم حساب كن.
كسي آمد نزد عالمي استخاره كند براي تجارتي، استخاره كرد عالم گفت بد است. رفت و گوش به حرف عالم و استخاره نداد. تجارت كرد، سود هم پيدا كرد. گفت: آقا من ديگر به تو و استخاره‌هاي تو ايمان ندارم. گفت: چرا؟ گفت: گفتي بد است. ولي ما رفتيم خوب بود و خيلي هم سود كرديم. آقا فرمود: در اين مسافرت نماز صبح شما قضا نشد؟ گفت: چرا يك روز. گفت: بس است. سود فقط اين نيست كه تو درآمد داشته باشي. رابطه‌ات با خدا قيچي شد. به ما گفتند: اگر خواستگاري آمد شرابخوار است به او دختر نده. تارك الصلاة است به او دختر نده. بگو: آقا خانه دارد، ماشين دارد، خوشگل است. خوب بله آنوقت نسلي كه داماد عرق خور است نسلش چه مي‌شود؟ چه چيز را با چه چيز معامله كردي؟ حالا داماد خوشگل است خانه و ماشين دارد، اما اگر معتاد است، اگر عرق خور است، اگر تارك الصلاة است، اگر فكرش انحراف دارد، خوب شما مي‌دانيد چه چيز را داديد و چه چيز را گرفتيد.
اجر كارشان هم بيشتر است، بنده چشم دارم، پنج دقيقه وضو مي‌گيرم. آن بنده‌ي خدا چشم ندارد، نيم ساعت وضو مي‌گيرد. چون يواش يواش بايد برود و يواش يواش بايد بيايد. ولي اجر من و او يك طور نيست. من پنج دقيقه و او نيم ساعت، او شش برابر من اجر دارد. اين هم يك مسأله است.
8- دنيا زودگذر است، به فكر آخرت باشيم
حديثي داريم خدا مي‌گويد كه بنده‌ي من اگر راضي باشي به مقدرات من، و صبر كني بر سختي‌ها و شكر كني، من چنين و چنان مي‌كنم. يك امتحان است و همه بايد امتحان شويم. گاهي وقت‌ها آدم اسرار را نمي داند. موسي و خضر سوار كشتي شدند، خضر كشتي را سوراخ كرد. موسي داد زد كه بابا كشتي را سوراخ مي‌كني غرق مي‌شويم. ولي خضر گفت: دليل كشتي سوراخ كردن من اين بود. بعضي افراد سالم سالم هستند، سوپر دولوكس، خوش و بش، اما معلول فكري است. خدا را قبول ندارد، پيغمبر را قبول ندارد، مرجعيت را قبول ندارد، اصلاً نماز را قبول ندارد، دين را قبول ندارد. اين بيمار است. در دعا داريم: «ربنا لا تجعل مصيبتنا في ديننا» مصيبت اين است كه آدم دينش معلول باشد. خيلي‌ها سوپر دولوكس هستند و دينشان معلول است. الآن آموزش و پرورش ما اگر ديپلم‌هايش وارد دانشگاه شوند، اما ديپلم تارك الصلاة، اين آموزش و پرورش نزد خدا رو سفيد است يا رو سياه. آقا من بچه را گرفتم از دم ديپلمه‌ها وارد دانشگاه مي‌شوند. خيلي خوب درسشان خوب است، تيزهوشان هستند، شما استثنايي هستيد، اما تيزهوشي كه از خدا جدا شود اين معلول فكري است، اين معلول اعتقادي است. از آنها غافلت نكنيم.
به هر حال اين راه وسيله‌ي آزمايش است ولي ما بايد اينها را با محبت جبران كنيم. دولت يك كاري كند، ما يك كاري كنيم، و پيش بيني هم كنيم ممكن است فردا براي ما هم باشد. قرآن مي‌گويد: كسي را تحقير نكن. ممكن است آن كسي كه تحقيرش مي‌كني از تو بهتر باشد.
گاهي چيزهايي كه ما تحقير مي‌كنيم در دنياي ما تحقير است، در واقع تحقير نيست. مي‌گويند: يكي از اولياي خدا يك كرم ريزي را ديد، اندازه يك سر سوزن، خيلي خيلي ريز بود. ريز ريز ريز... مثل دانه خشخاش، يك خرده نگاه به اين كرم كرد و گفت: خدايا آخر اين به چه درد مي‌خورد. اصلاً براي چه اين را آفريدي؟ جواب آمد كه دفعه‌ي اولت است اين سؤال را مي‌كني. اين كرم تا به حال ده بار از من پرسيده خدايا تو را براي چه آفريدم؟ ما نمي‌دانيم، همه چيز را كه بلد نيستيم. آخر ما چه بلد هستيم؟ تمام پروفسورها و تمام دانشمندان كره زمين اندكي بيشتر سواد ندارند. آيه‌ي قرآن است. مي‌گويد: «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً» (اسراء/85) يعني همه‌ي باسوادها قليلي بيشتر نيست، ما نمي‌دانيم چيه؟ در اسرار هستي نمي‌دانيم قصه چيست؟ گاهي وقت ها مردان خدا يك چيزي را مي‌دانند كه ما نمي‌دانيم. مثنوي يك شعري مي گويد. كسي زير درخت خوابيده بود خُرخُر مي‌كرد، خواب سنگين، دهانش هم باز بود، يك مارمولك كوچك درون حلقش رفت. اين مرد كه رسيد يك عصا دستش بود، عصا دستش بود، عصا را به اين زد. گفت: چرا مي‌زني. گفت: خفه شو! بلند شو بدو. بلندش كرد و يك مشت از اين قيصي‌ها و زردآلوهاي ترشيده را گفت: بايد بخوري. گفت: بابا، زد و گفت: بايد بخوري. دو سه تا قيصي ترشيده خورد و گفت: بايد بدوي. خلاصه 1- از خواب بيدارش كرد. 2- با عصا و قيصي ترشيده، 3- او را دواند، حالش به هم خورد و آنچه خورده بود برگرداند. بعد يك مارمولك در آن بود. گفت: اگر اين كار را نمي‌كردم، اين زهر مارمولك تو را كشته بود.
گاهي وقت‌ها زير پاي ما را داغ مي‌كنند كه بدويم. مثل مادري كه بچه‌اش را حمام مي‌برد آب داغ رويش مي‌ريزد، كف صابون هم تو چشم مي‌رود، بچه هم جيغ مي‌زند، اما مادر مي‌داند و بچه نمي‌داند. بچه فكر مي‌كند مادر اذيتش مي‌كند. ما نمي‌دانيم. شايد همين استعداد من، شايد بنده اگر مطهري بودم يا يك آيت الله العظمي بودم خيلي جاها سخنراني نمي‌كردم. مي‌گفتم: در شأن من نيست. گاهي وقت‌ها آدم مثلاً اگر پروفسور باشد با بچه‌ها حرف نمي‌زند. هركسي بايد يك سليقه‌اي داشته باشد در يك جايگاهي باشد كه همه مشكلات حل شود. خدا حكيم است. نظام بايد اداره شود. يكي عاشق نانوايي است، يكي عاشق نجاري است، يكي شاعر است، يكي خطاط است. هيچ‌كس، هيچ كسي را تحقير نكنند. چون نمي‌دانيم قصه‌ي قيامت چه مي‌شود. به سلمان گفتند: ريش تو بهتر است، يا دم سگ؟ مي‌خواستند تحقيرش كنند. گفت: هركدام از پل صراط گذشت. حديث داريم «الْغِنَى وَ الْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ» (نهج‌البلاغه/ص555) چه كسي معلول است و چه كسي نيست بگذاريد روز قيامت. معلولاني كه به بهشت بروند، به خاطر اينكه با يك پا نماز خواندند، دو پاهايي كه اصلاً نماز نخواندند. افرادي كه استعدادشان كم بود ولي مطالعه كردند و تيزهوشاني كه مطالعه نكردند. افرادي كه نصف شيشه آب ليمو به جبهه دادند، افرادي كه ميلياردر بودند و قدمي براي جبهه برنداشتند. دير يا زود همه مي‌رويم حديث است: «الْغِنَى وَ الْفَقْرُ» چه كسي غني است و چه كسي فقير است، «بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ» صبر كنيد آنجا معلوم مي‌شود معلول چه كسي است؟
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

[=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]1- انتخابات، از بركات انقلاب اسلامي
2- انتخابات، محل آزمايش نامزدها
3- دوري از تعصّب‌هاي حزبي و قومي در انتخابات
4- مجلس، امانت است نه طعمه
5- توجه به بيداري اسلامي در سطح منطقه
6- وفاداري به امام و شهداي انقلاب
7- به خشم آوردن دشمنان با شركت در انتخابات
8- بستن راه‌هاي فشار دشمن بر كشور


[=times new roman,times]موضوع: وظيفه مردم در انتخابات
تاريخ پخش: 11/12/90

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»


[=times new roman,times]عزيزان بحث را در شبي گوش مي‌دهند كه شب انتخابات است، انتخابات سال 90 براي مجلس شورا. من ديشب مطالعاتي كه داشتم به سي، چهل نكته رسيدم، خيلي فهرست وار بايد بگويم كه بتوانم در 28 دقيقه، نيم ساعت همه‌ي اينها را بگويم. انشاءالله سعي هم مي‌كنم حرف من منطقي باشد يعني هر آدمي ولو مشكلي با نظام داشته باشد نتواند حرف مرا رد كند. يعني حرف تعصبي نيست. حرف خيلي منطقي است.
1- انتخابات، از بركات انقلاب اسلامي
پس موضوع بحث ما انتخابات است و وظيفه‌ي مردم. اول اينكه انتخابات از بركات جمهوري اسلامي است كه سالي يك مرتبه حالا يا رئيس جمهور است يا نماينده مجلس است، يا خبرگان است يا شوراي شهر است. بالاخره در اين 33 سال تقريباً هر سالي يك انتخابات بوده است. از بركات نظامي است كه ما را به حساب مي‌آورند. قرآن مي‌گويد: «وَ شاوِرْهُم‏» (آل‌عمران/159) قبلاً مي‌گفتند: «هُم» براي خواص است. اما «وَ شاوِرْهُم‏» يعني مردم دورترين منطقه و نزديك‌ترين منطقه. و بي اعتنايي به انتخابات كفران نعمت است.
يك نظامي سر پا آمده كه از شما مي‌پرسند: نظر شما چيست؟ بي‌اعتنايي كني، اين كفران نعمت است.
عدالت در انتخابات معلوم مي‌شود. در انتخابات اول امام آمد رأي‌اش را داد فيلم‌بردار نتوانست فيلم‌برداري كند. گفتند: آقا شما يكبار ديگر اين رأي‌ات را در صندوق بيانداز ما فيلم‌برداري كنيم. فرمود: خميني يك رأي بيشتر ندارد. من يك رأي را دادم. گفتند: آقا فيلم‌برداري نكرديم. گفت: نكرديد، نكرديد. قله‌ي عدالت است، در كشور ما تنها چيزي كه همه‌ي مردم مساوي هستند، انتخابات است. چيزهاي ديگر بالاخره هنوز عدالت كامل پياده نشده. بعضي جاها اصلاً عدالت پياده نشده است. اما جايي كه عدالت به طور صد در صد پياده شده انتخابات است. هر نفر يك رأي به طور مساوي.
صندوق‌ها امانت است. همين‌هايي كه دور صندوق هستند ذره‌اي رفيق‌بازي كنند، حبي و بغضي داشته باشند خيانت كردند. اصلاً قرآن وقتي مي‌خواهد بگويد: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» (مؤمنون/1) مؤمن رستگار است، مي‌گويد: يكي از شرايط مؤمن اين است كه «وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُونَ» (مؤمنون/8) يعني خيانت نمي‌كند. صندوق‌ها امانت است. نظام امانت است. دهها هزار جوان عزيز تكه تكه شدند، اسير شدند، شهيد شدند، جانباز شدند تا اين نظام را درست كردند. انوقت ما خيانت كنيم براي اينكه فلاني مجلس برود يا فلاني رئيس جمهور شود.
2- انتخابات، محل آزمايش نامزدها
انتخابات آزمايش نامزدها است. قرآن مي‌فرمايد: «فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْض‏» (انعام/53)
پس انتخابات: 1- بركت است. همه در انتخابات يكسان هستند، يك رأي دارند. انتخابات امانت است. انتخابات آزمايش است. قرآن مي‌فرمايد: «فَتَنَّا» يعني امتحان مي‌كنيم «فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْض» آيه‌ي ديگر مي‌فرمايد: «وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَبْلُوَكُم‏» (مائده/48) يكي رأي مي‌آورد يكي رأي نمي‌آورد، مي‌خواهد شما را امتحان كند. «وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ» آيه‌ي قرآن است. در انتخابات يكي رأيش بيشتر است و يكي كمتر است. هم آن كسي كه رأيش بيشتر است انتخاب مي‌شود، كه غرور او را مي‌گيرد يا نه و هم كسي كه رأيش كمتر است انتخاب مي‌شود. كه تو اگر براي خدا آمدي براي خدا برو. چطور وقتي مي‌خواستي خودت را كانديدا كني گفتي: من احساس وظيفه‌ي شرعي مي‌كنم. حالا رأي نياوردي برو كنار!
چند وقت قبل مجلس از من دعوت كرد يك سخنراني براي نماينده‌ها داشته باشم. پرسيدم كه اين آقايان، گفتند: همه‌ي اينها تقريباً، حالا يك تقريباً بگويم، تقريباً همه نماينده‌ها براي اين دوره هم خودشان را كانديدا كردند. من گفتم: آقا والله والله والله والله والله عزت شما به اين نيست كه رأي بياوريد. خدا خواسته باشد ذليلت كند در همين مجلس با دست‌هاي خودت، خودتان را ذليل مي‌كنيد. يك مثل برايشان زدم. گفتم: يادتان هست شما يك قانون تصويب كرديد كه هركس دو سال كار سياسي كند تا آخر عمرش بالاترين حقوق را مي‌گيرد. ديديد مردم هورا كشيدند، تحقير شديد رأيتان را پس گرفتيد! خدا خواسته باشد شما را ذليل كند، 280 عاقل مي‌نشينيد، با دست خودتان، خودتان را ذليل مي‌كنيد. ما داشتيم در مملكت كه به اسم دكتر مي‌خواست عزيز شود، همان لقب دكتر، چون دكتر نبود زمين خورد. ما داشتيم يك تابلويي تجريش نوشته بود: آيت الله العظمي، دفتر آيت الله العظمي. يك جواني را كه ده، دوازده سال از من سنش كمتر است. گفتم: آخر صبر كن عجله نكن. تابلويش را برداشتند و خودش هم دادگاه ويژه روحانيت خواستند. عجله نكنيد! شد، شد. نشد، نشد!
يك وقت مي‌بيني امام جمعه وسط استان مركز استان، امام جمعه درجه يك، يك چيزي از دهانش بيرون مي‌آمد كه همان كلمه باعث افتش مي‌شود. الهي! دعاي مناجات شعبانيه است. «الهي بيدك لا بيد غيرك زيادتي و نقصي» به دست تو است، نه به دست ديگران زيادي من و نقص من. رأي بياورم يا نياورم دست خداست. اينطور نيست كه كسي احساس كند، كانديداي ما رأي نياورد، شد، شد. نشد، نشد! از امام ياد بگيريد. مگر شما خودتان را طرفدار امام نمي‌دانيد؟ امام در هواپيما نشست دوازده بهمن از پاريس به ايران بيايد. قيافه‌اش هم تقريباً اينطور بود. مصاحبه كرد با ايشان و فرمود: آقا چه احساسي داريد؟ فرمود: هيچي! با اينكه حكومت دست بختيار و آمريكا و اينها بود. يعني ممكن است هواپيما سرنگون شود، شد كه شد. كلمه‌ي هيچي خيلي مهم است. من دارم بعد از 15، 16 سال تقريباً وارد ايران مي‌شوم، رفتم جمهوري اسلامي را تشكيل دادم، الحمدلله. هواپيما سرنگون شد و شهيد مي‌شويم، الحمدلله! روح بايد بزرگ باشد. اينطور نباشد، «فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْض‏» يعني يكي براي ديگري مايه آزمايش شود. شما را با رقيب‌ها آزمايش مي‌كنند. «وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ» آيه‌ي قرآن است. يكي بالا مي‌رود و يكي... يكي پولدار مي‌شود. من و شما مي‌رويم كنار دريا تور مي‌اندازيم. من تور را بالا مي‌كشم صد تا ماهي گرفتم، شما تور را بالا مي‌كشي ده تا ماهي گرفتي. من پولدار مي‌شوم و شما... قرآن مي‌گويد: به تو پول داديم، به او هم نداديم، مي‌خواهيم هردو را امتحان كنيم.
ولذا پيروزي‌ها و شكست‌ها ابزار امتحان است. قرآن مي‌فرمايد: «وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها» (آل‌عمران/140) يك روز براي اين بهار مي‌شود و او پاييزش مي‌شود. دور دوم آن پاييزه بهار مي‌شود، و بهاري پاييز مي‌شود. قرآن مي‌گويد: «وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاس‏» هر دو سه روزي يك كسي رئيس مي‌شود، چرا؟ «لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا» خدا مي‌خواهد امتحان كند. جوهرتان كشف شود.
3- دوري از تعصّب‌هاي حزبي و قومي در انتخابات
يك آيه داريم قرآن مي‌گويد: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها» (نساء/58) خدا سفارش كرده امانات را به اهلش بدهيد. چه كسي را مجلس مي‌فرستيد؟ چند تا نه بايد باشد.
1- اگر كسي خواست مجلس برود، مي‌رويد رأي بدهيد چهره‌ي آراء چطور باشد. 1- نه انتفاعي، به اين رأي بدهيم كه فردا يك كاري براي ما بكند. به قصد سود نباشد. ممكن است اين رأي نياورد و ممكن است اين رأي آورد براي شما كاري انجام ندهد، ممكن هم هست سفارش كند ديگران گوش به حرف ايشان ندهند. از كجا ايشان رأي بياورد. گيرم رأي آورد، از كجا براي شما، به نفع شما نامه بنويسد. گيرم رأي آورد و به نفع شما نامه نوشت، از كجا نامه‌اش مؤثر شود؟ انتفاعي نباشد.
2- نه عاطفي، عاطفي نباشد. فاميلمان است. بچه‌ محله ما است. سيد است. روحاني است. پيرمرد است. خانواده شهيد است. عاطفي نباشد. واقعاً روي معيارها باشد.
3- نه صنفي، صنفي نباشد. ديگر چه؟ همكار ما است. هم لباس ما است.
4- تعصبي نباشد، نه تعصبي، حديث داريم «مَنْ تَعَصَّبَ» كسي كه تعصب داشته باشد، «أَوْ تُعُصِّبَ لَه‏» كسي كه خودش تعصب داشته باشد يا مريدهايش قربانش بروند و برايش يقه چاك كنند، «خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِيمَانِ مِنْ عُنُقِهِ» (كافي/ج2/ص307) ريسمان ايمان از گردنش بيرون مي‌آيد. يعني ديگر در مدار اسلام نيست. آدمي كه متعصب شد نمي‌تواند حق را ببيند. مي‌گويد: الا و بلا من بايد رأي بياورم! اگر رأي آوردم نظام درست است، رأي نياوردم تقلب است.
يكي از آنهايي كه به خارج فرار كرده است، اول انقلاب خودش را كانديدا كرده بود. براي اينكه رأي جمع كند مي‌گفت: ملت قهرمان ايران! وقتي رأي‌ها را شمردند، رأي نياورد گفت: اين توده‌ي ناآگاه! يعني پيش از ظهر ملت قهرمان بودند، بعد از ظهر شدند توده ناآگاه! تعصب نداشته باشيم.
نه با منت، منت كه... نه خودفروشي، نه اسارت، اگر يك نماينده‌اي از يك كسي پول گرفت و خرج انتخاباتش كرد اسير او مي‌شود. واقعاً براي خدا نيست.
يك وقتي يك پولي، پول كمي حدود دويست هزار تومان، چند سال پيش شايد بيست سال پيش، بين پانزده سال... نمي‌دانم چند سال پيش. يك كسي دويست هزار تومان به من داد و گفت: اين را به فقيري بده كه سراغ داري. ما هم در نهضت سواد آموزي گفتيم: اين را بدهيد به كساني كه حقوقشان خيلي پايين است. به مناسبت عيد نفري ده تومان به اينها بدهيد. به ده، بيست نفر. بعداً اين بنده خدا رفت و گير كرد و يك جايي يك كار غلطي كرده بود به زندان افتاد. ديديم زن و بچه‌ي اين آمدند كه آقاي قرائتي ايشان گير كرده، گفتم: به قانون جواب بدهد. گفت: ايشان براي شما پول فرستاده است. گفتم: دويست هزار تومان فرستاد، من هم نمي‌دانستم مي‌خواهد دسته گل آب بدهد. و در ثاني ببينم من آقاي قرائتي حجت‌الاسلام هستم يا گاو؟ تو فكر كردي من گاو هستم كه علف بدهي و شير مرا بدوشي؟ من آدم هستم. اين نماينده اينطور نيست كه ما امروز خرج انتخاباتش را بدهيم، فردا از او كار بكشيم.
4- مجلس، امانت است نه طعمه
حضرت امير مي‌فرمايد: «يَتَقَارَضُونَ الثَّنَاء» (نهج‌البلاغه/ص307) «يَتَقَارَضُونَ» يعني قرض مي‌دهند، «يَتَقَارَضُونَ» يعني به هم قرض مي‌دهند «الثَّنَاء» يعني مدح و ثنا، يعني اين تعريف او را مي‌كند و او هم تعريف اين را مي‌كند. او مي‌گويد: شما آدم فرهيخته و او هم مي‌گويد: اصلاً تو از عرفا هستي. نه او عارف است و نه او فرهيخته، به هم قرض مي‌دهند. نه با منت! ما به تو رأي داديم و فلان...
اميرالمؤمنين مي‌گويد: «وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَة» (نهج‌البلاغه/ص366) مجلس طعمه‌ي چربي نيست. «وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَةٌ» امانت است، طعمه نيست. اصلاً من تعجب مي‌كنم.
وقت انتخابات جمعيت انبوهي همه احساس وظيفه شرعي مي‌كنند. حالا يك چند تا مجلس مي‌روند و چند تا هم نمي‌روند. شما كه نرفتي كار واجب ديگر نيست؟ اصلاً حالا ديگر قهر مي‌كنند، البته همه اينطور نيستند ولي تك و تايي هم هستند. انگار ديگر مثلاً ورشكست شده، انگار ديگر... شد، شد. نشد، نشد!
«عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا» (بقره/216) در قرآن يك آيه داريم. مي‌گويد: خيلي وقت‌ها يك چيزي را دوست داري ولي متوجه نيستي. ضررت است. گاهي يك چيزي را بدت مي‌آيد، متوجه نيستي، به نفع تو است. «عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً» دوست داريد، «وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ» (بقره/216) «عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا» از كجا شناخت من درست است؟ از كجا؟ مگر ما پشيمان نشديم. از كجا اينجا پشيمان نشويم؟ از همه گذشته بگذار من يك حرف راست راست بزنم. همه‌ي حرف‌هايم راست است چون از قرآن است. ولي حالا مي‌خواهم لخت حرف بزنم. آقاياني كه يك دوره نماينده شده‌ايد، براي نماز چه كرديد؟ كه حالا دفعه دوم خودتان را كانديدا كرديد؟ قرآن مي‌گويد: «الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاة» (حج/41) مؤمن زماني كه قدرت را به دست آورد بايد به فكر نماز و زكات باشد. دهها هزار منطقه داريم، جمعيت چند هزار نفري است، مسجد ندارند. چه بودجه‌اي براي ساخت مسجد تصويب شد؟ اگر شما نماينده مجلس شوي، رئيس جمهور شوي، وضع نماز مملكت خوب نباشد، روز قيامت گير هستي. خوشي نكن كه حالا رئيس جمهور هستي، يا نماينده مجلس؟ يكبار ديگر قرآن را بخوانم. سوره حج آيه 41. «الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ» مؤمنين كساني هستند كه وقتي قدرت را به دست گرفتند، وكيل، وزير، سفير شدند، «أَقامُوا الصَّلاة» كار اولشان، اقامه نماز باشد. مثل پيغمبر وارد مدينه كه شد اول مسجد ساخت. در قبا اول مسجد ساخت. خدا مي‌گويد: اولين جاي كره‌ي زمين كعبه است. «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاس‏» (‌آل‌عمران/96) اول جاي كره‌ي زمين كعبه است. كار اولتان بايد نماز باشد. من شما را نمي‌شناسم، ممكن هم هست كارهاي خوبي كرديد، دستتان درد نكند. ممكن هم هست واقعاً چهار سال نماينده بودي، هشت سال رئيس جمهور بودي براي نماز كاري نكردي. اگر نكردي مي‌خواهي دوباره چه كار كني. هي وزر روي وزر! براي زكات چه كرديد؟ شما مي‌داني مردم ايران گندمي كه در شكمشان است، گندم زكات نداده است. همه‌ي گندم‌ها تقريباً در سيلوها مي‌رود، از سيلوها مي‌آيد آرد و خمير مي‌شود، نانوايي شما نان مي‌خوري. گندم زكات نداده، وقتي شكم من گندم زكات نداده باشد آنوقت شما با كامپيوتر و اردو و خطاطي و تواشيح مي‌خواهي آدم تربيت كني؟ وقتي در شكم هواپيما قير است، هي صندلي‌هاي هواپيما را عوض مي‌كني، بدنه هواپيما را عوض مي‌كني، موتورش را عوض مي‌كني، نمي‌پرد، قير درونش است. هواپيما بايد بنزين مخصوص داشته باشد و برود. لقمه حرام است!
يك چيزي بگويم خيلي تعجب نكنيد. تمام دكتراي تعليم و تربيت كره‌ي زمين، شرق و غرب هيچ كدام، خوب گوش بدهيد، هيچ كدام، هيچ كدام، هيچ‌كدام به فكر اين نيستند كه لقمه هم در تربيت اثر دارد. همه از روانشناسي و اينها شروع كردند. يك نفر به عقلش نيامد، ما نمي‌دانيم اين دكترها چرا از اسلام جدا مي‌شوند؟ لقمه‌ي حلال و لقمه‌ي حرام در تربيت اثر دارد.
يك چيز ديگر هم بگويم براي دكتراي حقوق. سه تا تجاوز داريم. تجاوز به جان، چاقو كشي و ترور. تجاوز به مال، سرقت. تجاوز به آبرو. مال، جان، آبرو. يك سؤال مي‌كنم همه با هم جواب بدهيد. كدام تجاوزها در جامعه بيشتر است. آيا تجاور به مال بيشتر است، يا جان يا آبرو؟ آبرو، با هم بگوييد... آبرو! و هيچ دكتري روي كره‌ي زمين، دكتراي حقوق، قانوني براي تجاوز به آبرو وضع نكرده است. يعني هيچ جاي كره‌ي زمين نيست كه شما برويد در يك دادگستري بگوييد: آقا ايشان آبروي مرا ريخته است. مي‌گويم: قانون نداريم. بيشترين تجاوز، تجاوز به آبرو است، تمام دكترهاي حقوق خوابشان برده است. بيشترين نقش راجع به لقمه است، و تمام دكترهاي تعليم و تربيت خوابشان برده است. مگر اين دكترهايي كه غير از اصطلاحات شرقي و غربي دستشان به قرآن هم باشد. اگر دستشان را در دست اسلام گذاشتند، خالق مي‌گويد: راه تربيت چيست؟ مخلوق از روانشناسي شروع مي‌كند، از لقمه غافل است. امام حسين روز عاشورا فرمود: علتي كه حرف من اثر نمي‌كند، «قد ملئت بطونكم من الحرام» لقمه‌ي حرام در شكمشان است. لقمه را به حساب نمي‌آوريم. تجاوز به آبرو را حساب نمي‌آوريم. تصميم بگيريد اگر رأي آورديد نذر كنيد يك كاري براي نماز كنيد. تا روستا مسجد ندارد به چيزهاي ديگر نرسيم. در مسجد جمع شوند، خود مردم كه در مسجد جمع شدند، جاده‌شان هم آسفالت مي‌كنند، براي فقرا پول جمع مي‌كنند، زكات هم مي‌شود، مسجد تنها جايي است كه سريع جمع مي‌شوند، جاي مقدسي است.
5- توجه به بيداري اسلامي در سطح منطقه
عرض كنم به حضور شما كه در انتخابات بايد شركت كنيم. ببينيد آقا هم دوست گفته و هم دشمن. ديگر چانه نزنيد. دوست و دشمن گفته: الگوي انقلاب‌ها و بيداري اسلامي ايران است. هم به زبان مي‌آورند و هم در دلشان مي‌گويند. ما الآن امام انقلاب‌ها و بيداري اسلامي هستيم، يعني مصر از ما الهام مي‌گيرد. بحرين از ما الهام مي‌گيرد. امام فرمود: انقلاب را صادر مي‌كنيم، صادر شد. آنوقت زشت نيست بگويند: مصر در انتخابات 60 درصد شركت كرد، آنوقت جمهوري اسلامي زير شصت درصد! آبروي ما مي‌ريزد. بايد براي حفظ آبرويمان همه شركت كنيم. ممكن است من از فلان وزير و وكيل و سفير و رئيس جمهور خوشم نيايد، خوب خوشت نيايد، گاهي وقت‌ها آدم در خانه با خانمش دعوايش است، اما وقتي يك مهمان مي‌آيد، هيس... باشد بعد! مهمان است. الآن دنيا دارند نگاهمان مي‌كنند. حالا يك قبيله كانديدايش رأي نياورده است، حالا مي‌خواهي به هم بپري. مي‌داني اگر به هم بريزي آمريكا چه فيلم برداري مي‌كند. الآن ديگر خانه‌‌ها ديوار ندارد، همه به هم سوراخ شده است. يك چيزي كه مي‌گويي: اس ام اس آن، آن طرف دنيا هست. عطسه و سرفه شما را دنيا نشان مي‌دهد. حالا رأي آورد، آورد و نياورد، نياورد. چرا با هم دعوا؟ چرا با هم قهر؟ چرا پوستر همديگر را خراب مي‌كنيم؟چرا تحقير مي‌كنيم؟ اينها را آمريكا نشان مي‌دهد، تضعيف نظام، امام فرمود: همه كه امام را قبول دارند. همه‌ي خطوط سياسي امام را قبول دارند، لااقل با زبان. امام فرمود: حفظ نظام از نماز واجب تر است. حفظ نظام از نماز واجب‌تر است. آنوقت شما كانديدايت رأي نياورده، رأي نياورد كه نياورد. بعد از اينكه چه كسي مجلس رفت و چه كسي نرفت با هم رفيق باشيد. اين تبديل به كينه نشود.
6- وفاداري به امام و شهداي انقلاب
به چند دليل بايد در انتخابات شركت كنيم كه من در اينجا تقريباً ده تا دليل نوشتم.
1- وفاداري، حضرت ابراهيم خيلي كمال داشت. در قرآن چند تا كمالش را در يك آيه آورده است. فقط يك آيه داريم كه يك كمالش را آورده است. مي‌گويد: «إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى» (نجم/37) جاي ديگر مي‌گويد: «إِبْراهيمَ حَنيفا» (بقره/135) نمي‌دانم و چه و چه... يعني آيات ديگر چند تا كمال را در يك آيه گذاشته است، ولي به وفا كه رسيده، كلمه‌ي وفا را يك كلمه‌ي مستقل گفته است. مي‌گويد: «إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى». شما گفتيد: استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي، بايد وفادار باشيد.
ما به خاطر وفا بايد پاي صندوق‌ها برويم. حالا به هركس مي‌خواهي رأي بدهي انتخاب كن. اين هم يك مورد. به خاطر اينكه اصلاً در شركت در انتخابات حق اجتماعي، حق سياسي و حق شهروندي ما است. عمل به فرمان خداست كه گفته: امانت را به اهلش بسپاريد. اطاعت از امام است كه فرمود: در انتخابات شركت كنيد. اصلاً كسي كه در انتخابات شركت نكند مسلمان نيست. اوه مسلمان نيست! حديث است. بگذاريد حديث را با هم بخوانيم. حديث‌ها را هم خيلي‌ها حفظ هستند. ولي من باز هم مي‌نويسم. حديث داريم «مَنْ أَصْبَحَ» خيلي حديث داغي است. «مَنْ أَصْبَحَ» يعني كسي كه صبح كند «لَا يَهْتَمُّ» اهتمام، يعني جدي نگيرد، «لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِين» كسي كه صبح كند و جدي نگيرد امور مسلمين را. «فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ» (كافي/ج2/ص163) مسلمان نيست. كسي كه صبح كند ولي امور... آخر رئيس مجلس از امور مسلمين است، نماينده مجلس از امور مسلمين است. اگر كسي اهتمام بورزد، اگر كسي صبح كند و نسبت به امور مسلمين بي‌خيال باشد، «فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ». وظيفه‌ي ما است در انتخابات شركت كنيم. فردا نگويند كه مثلاً هرچه از انقلاب مي‌گذرد، آمار شركت كنندگان كم مي‌شود. اين تضعيف نظام است.
7- به خشم آوردن دشمنان با شركت در انتخابات
در قرآن خيلي آيه است، همه‌ شما خوانديد. قرآن مي‌گويد: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ...» بگوييد... «وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏» (بقره/277) اين عمل صالح چيست؟ قرآن مي‌گويد: هركاري كه دشمن عصباني شود، عمل صالح است. آيه‌اش اين است مي‌گويد: «وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغيظُ» (توبه/120) اين كلمه نوكش را مي‌نويسم. «يَغيظُُ الْكُفَّارَ» هركاري كه كفار را به غيظ دربياورد، «كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِح‏» (توبه/120) اين عمل صالح است. هرچه بيشتر در انتخابات شركت كنيد آمريكا غيظ مي‌كند، همين كه آمريكا غيظ كرد براي شما... گرفتيد چه مي‌گويم؟ معلم قرآن هستم از قرآن بگويم.
آخر بعضي‌ها فكر مي‌كنند انتخابات سياسي است، نه مكتبي است. قرآن مي‌گويد: «لا يُصيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَة» (توبه/120) آيه طولاني است. مي‌گويد: هر تشنگي، گرسنگي، دردسر و هر مانور دسته جمعي «وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئا» هر مانور دسته جمعي، «وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلاً» آقا مي‌گويد: هر كاري كه ملاكش اين باشد، «يَغيظُُ الْكُفَّارَ». هركاري كه آمريكا عصباني شود، «كُتِب» براي شما نوشته مي‌شود عمل صالح.
يك عمري گفتيد: «وَ الْعَصْرِ» (عصر/1) «إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَات‏» (عصر/3) عمل صالح يكي‌اش اين است. عمل صالح اين است. يكي از مصاديق عمل صالح اين است كه آدم به داماد تنگ نگيرد. آمده سراغ دخترت بهانه نگير مي‌خواهد درس بخواند. ازدواج را آسان بگيريد. قرآن مي‌گويد: شعيب به داماد، موسي جوان بود آمد دختر شعيب را بگيرد. يعني شعيب گفت: دخترم را به تو مي‌دهم. گفت: «وَ ما أُريدُ أَنْ أَشُق‏» (قصص/27) قرآن بنويسم. «وَ ما أُريدُ» يعني اراده نكردم، «وَ ما أُريدُ» يعني من اراده نكردم، «أَنْ أَشُق» مشقت بياندازم، تو داماد هستي، نمي‌خواهم به تو سخت بگذرد. «وَ ما أُريدُ أَنْ أَشُق‏‏» نمي‌خواهم به تو سخت بگذرد. «سَتَجِدُني‏» يعني خواهي ديد، «إِنْ شاءَ اللَّهُ» خواهي ديد كه «مِنَ الصَّالِحينَ» (قصص/27) خواهي ديد كه من آدم صالحي هستم. موسي دخترم را به تو مي‌دهم، مهريه خواستي هشت سال براي من كار كني، خواستي ده سال اختيار با خودت است. من اراده نكردم تو به مشقت بيفتي، تالار باشد يا نباشد. هرطور برايت آسان است. پيراهن عروس كرايه كنيم يا بخريم هرطور آسان است. ماشين را گل بزنيم ده تا ماشين، پنج تا ماشين، مي‌گويد: ببين هرطور كه برايت آسان است. من بنا ندارم تو به مشقت بيفتي. خواهيد ديد كه انشاءالله من صالح هستم. خدا در قرآن به چه كسي صالح مي‌گويد؟ به پدر زني كه به دامادش تنگ نگيرد. آنوقت شما در نماز مي‌گويي: «السلام علينا و علي عباد الله الصالحين» يعني السلام علينا و علي هر پدرزني كه گير ندهد. چون قرآن مي‌گويد: «سَتَجِدُني‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحينَ» به چه كسي مي‌گويد؟ به چه كسي مي‌گويد صالح؟ عمل صالح كاري است كه آمريكا عصباني شود. اسرائيل عصباني شود. راهپيمايي قدس، راهپيمايي 22 بهمن، هركاري كه دشمن ما عصباني شود عمل صالح است. ما در انتخابات بايد شركت كنيم، چون هرچه شركت ما بيشتر باشد دشمن ما بيشتر عصباني مي‌شود. همين كه دشمن عصباني شد عمل صالح است.
من دوست دارم اينها كه پاي تلويزيون هستند اين دو تا كلمه را حفظ كنند. «يغيظ، عمل صالح»! دو تا كلمه «يغيظ» يعني دشمن را به غيظ دربياور. براي تو عمل صالح نوشته مي‌شود. به داماد گير نده! البته بعضي‌ها هم به پدرزن گير مي‌دهند. اين جهازيه چيست، ور افتاده است و نمي دانم يخچالت فلان است. بعضي دامادها هم بد دامادهايي هستند. ما داماد احمق در اين ايام پيدا كرديم كه خانه‌ي عروس رفت و گفت اِ... اِ..اِ... جهازيه‌ات را كميته امداد به تو داده است؟! عروس زير گريه زد. اين داماد خيلي احمق است. الآن كميته امداد پولش براي امام است، بنيان‌گذارش امام است، بچه‌هاي كميته امداد فرزندان امام هستند، طوري نيست. حالا اگر بر فرض كميته امداد به يك عروس كمك كرد، آنوقت تو داماد احمق بايد عروس را بشكني. همه ما گير داريم. گاهي پدر زن گير دارد، گاهي خواهر زن، گاهي برادر زن، گاهي برادر داماد، گاهي خواهر داماد، يعني همه راه نمي‌دهيم آنوقت خودمان هم در آن گير مي‌كنيم. هرچه آسان بگيريم زندگي شيرين‌تر مي‌شود. حالا او سلام نكرد تو سلام كن. او به تو چاي نداد تو به او چاي بده. او خانه‌ي عمه‌ تو نرفت، تو خانه‌ي عمه او برو. كه چه انتقام مي‌كشيد؟ خوب انتخابات...
8- بستن راه‌هاي فشار دشمن بر كشور
خوب گوش بدهيد مي‌خواهم چيز ديگري بگويم. در انتخابات شركت مي‌كنيم به دليل اين آيه. قرآن يك آيه داريم خيلي‌ها پاي تلويزيون حفظ هستند. قرآن مي‌گويد: «لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ» يعني خدا اجازه نداد، «لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً» (نساء/141) يعني كفار نبايد راه فشار بر مؤمنين داشته باشند. و اگر ما در انتخابات شركت نكنيم، بلندگوهاي دشمن راه فشار بر جمهوري اسلامي پيدا مي‌كنند. من دلم مي‌خواهد اين آيه را بنويسم. خيلي آيه‌ي قشنگي است. «لَنْ» يعني هرگز «لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ» خدا هرگز قرار نداده براي كفار، چه چيز قرار نداده؟ «عَلَى الْمُؤْمِنينَ» خدا قرار نداده «عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً»، «سبيل» يعني راه نفوذ، راه فشار. خدا اجازه نمي‌دهد كفار بر مؤمنين، راه فشار پيدا كنند. و اگر ما در انتخابات كمرنگ باشيم، دشمن راه فشار را روي ما پيدا مي‌كند. اين آيه‌ي قرآن است.
ما سراغ قرآن نرفتيم. فكر كرديم قرآن يك كتاب مقدسي است، سياست هم چيز ديگر. اصلاً آنهايي كه چه مي‌گويند...؟ سكولارها كه مي‌گويند دين يك رابطه‌ي شخصي است. حكومت سوا است اين هم سوا. يا مثل وهابي‌ها كه مي‌گويند: دين از سياست جداست. كساني كه مي‌گويند: دين از سياست جداست، تكليفشان را روشن كنند. در قرآن حدود 500 آيه سياسي داريم. من به عنوان يك طلبه‌اي كه حالا سي، چهل سال است با قرآن هستم، در قرآن حدود 500 آيه سياسي داريم. كساني كه مي‌گويند دين از سياست جداست، بايد اين 500 تا آيه را دور بريزند. معلوم مي‌شود در اسلامشان شك است. «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» (نساء/150) بعضي را قبول داريم و بعضي را قبول نداريم. حدوداً 500 تا آيه سياسي داريم. قرآن مي‌گويد: بابا اگر در انتخابات شركت كني كفار غيظ مي‌كنند. براي شما عمل صالح است. مي‌گويد: اگر شركت نكني، كفر بلندگوهايشان عليه ما فعال مي‌شود، شما راه نفوذ پيدا كردي. اين آيه‌ي قرآن قشنگي است.
بايد در انتخابات شركت كنيم. چون پاسداري از خون شهداست. جلوگيري از نيش دشمن است. وفاداري است، «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (احقاف/13) مقابله با تبليغات دشمن است.
از همه گذشته مقام معظم رهبري مي‌گويد شركت كنيد، مراجع مي‌گويند: شركت كنيد، اين حجت بين خداست. آقا مراجع معصوم هستند؟ مقام معظم رهبري معصوم است، ما نگفتيم معصوم است، مي‌گوييم: حجت هستند. حجت يعني چه؟ يعني روز قيامت جواب داريد. دكتر حجت است. ولو ممكن است يك وقت يك دكتر در هزار تا نسخه يكي از قرص‌هايش را هم اشتباه بدهد، ولي اگر شما قرص اشتباهي هم خوردي و مردي، من خوردم و مردم، باز حجت است. روز قيامت نمي‌گويند: خودكشي كردي. مي‌گويند: بابا پزشك حاذقي بود. حالا در چهار هزار تا نسخه يكي از قرص‌هايش اشتباه درآمد، ما نمي‌خواهيم بگوييم: كسي اشتباه نمي‌كند. مي‌خواهيم بگوييم: حجت است. ما بيمار كه شديم بايد نزد دكتر برويم. دكتر حجت است. ولو بميريم هم حجت است.
اما كسي بگويد: فلان حزب گفته شركت نكنيد. فلاني گفته تحريم مي‌كنيم. فلاني گفته كه گفته... اينها حجت نيستند، نه سوادشان بيشتر از ما است، نه عقلشان بيش از ما است و نه تقوايشان بيش از ما است. حجت نيستند بر ما! ما بايد كارهايمان حجت داشته باشيم. «قِفُوهُمْ» توقف! «إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» (صافات/24) به چه كسي رأي دادي؟
روز قيامت از چهار چيز سؤال مي‌كنند. درآمد، مصرف، عمر، يكي ولايت. پاي پرچم چه كسي سينه زدي؟ تمام احزاب سياسي تحريم كنند به اندازه‌ي پشه ارزش ندارند. چون آنها براي ما حجت نيستند. مردم دنيا براي شما نسخه بدهند، شما حق نداري نسخه‌شان را مصرف كني. حجت نيستند، چون پزشك نيستند. مگر همه پزشك‌ها عادل هستند؟ نه، ممكن است يك پزشك اشتباه كند. اما حجت دارد. شما اگر سوار يك ماشيني شدي كه راننده‌اش گواهي نامه دارد، تصادف هم كني در راه خدا مردي. من مردم! اما اگر سوار ماشيني شدي كه راننده‌اش گواهي نامه ندارد، هرچه هم خودش سوپردولوكس، ماشينش سوپر دولوكس، بابا ماشين لوكس است، راننده هم لوكس است اما تو به چه دليل سوار شدي؟ حجت نداري. «قِفُوهُمْ» نگه داريد! اين عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. توقف! «إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ». «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤاد» (اسراء/36) چشم و گوش و دست همه روز قيامت شهادت مي‌دهند. كجا رفتي؟ چه حرفي زدي؟ بايد مواظب باشيم.
به كسي رأي بدهيم كه طرفدار محرومين باشد. «الله الله في الطبقة السفلي» به كسي رأي بدهيم كه الگويش شرق و غرب نباشد. فقط بگويد: خدا، «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» (انعام/91) بگو خدا شرق و غرب را گنار بگذار. «لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم‏» (مائده/54) اصلاً از نيش و نوش نترسد. جگر داشته باشد، مدرس باشد. همه‌ي نماينده‌ها رفتند و مدرس ماند! براي اينكه ايستاد. نماينده‌ها مي‌آيند و مي‌روند. ببينيد كدام نماينده خون مدرس در بدنش است؟ زندگي ساده، صلابت و قاطعيت! مدرس براي ما الگوي خوبي است.
حرف‌هايم تمام نشد ولي خوب... اميدوارم كه همه شركت كنيد. خدايا انتخابات ما و نظام ما را طوري قرار بده كه حالا كه الگو شديم، الگو بودن ما تقويت شود. عيب و نقص‌هايي داريم، اگر يك روز بگوييم: نظام ما عيب ندارد، معلوم مي‌شود آدم متملقي هستيم. عيب و نقص داريم. عيب‌هاي ما را خودت برطرف كن. روح بزرگي به ما بده كه با رأي آوردن مغرور نشويم و با رأي نياوردن احساس شكست نكنيم. شكست و غناي ما را در تقوا و ايمان و حمايت از اصل نظام قرار بده. دلهاي ما را به هم مهربان كن. اميدوارم يك انتخاباتي شود كه سيلي به صورت دشمن و عزت براي مسلمين، قلب امام زمان راضي باشد انشاءالله. وضو گيريد، قصد قربت كنيد، خرده حساب‌هايي هم كه داريم، من از فلاني بدم آمد، يكي مي‌گفت: من ديگر در هيچ انتخاباتي نمي‌روم.به او گفتيم: چرا؟ گفت: فلاني كه بد درآمد، فلاني هم كه بد درآمد، فلاني هم كه ... گفتم: خيلي خوب چهار نفر بد شدند. صد تا بد شدند، آدم خوب هم كه خيلي داريم. اگر يك جايي آتش گرفت، بگو: آقا من مي‌ايستم بسوزم، اين در بسته است، آن در بسته است، مي‌گويم: اگر چهار تا در بسته است، چهار تا در هم باز است. شما حق نداري اگر يك در باز است بايستي بسوزي. يك آدم خوب باشد شما حق نداري بگويي: چون فلاني و فلاني و فلاني بد شدند، من ديگر مي‌ايستم بسوزم. يك داروخانه باز باشد شما حق نداري خانمت، بچه‌ات، با بي‌دارويي از دنيا برود. يك داروخانه شبانه‌روزي كه بود. يك آدم خوب هست شما حق نداري بگويي: من نيستم. حالا گيرم فلاني و فلاني و فلاني هم بد شدند، يك آدم خوب كه هست. به خاطر چهار تا آدم بد شما حق نداري، به خاطر اينكه داروخانه‌ها بسته هستند حق نداري بگويي بچه‌ي من بي‌دارو بميرد.
ما حجت داريم. حجت ما اين است كه تكليف شرعي ما چيست. همه بايد شركت كنيم. به خاطر وفا، به خاطر خون شهدا، به خاطر قرآني كه مي‌گويد: «يغيظ» كفار را به غيظ دربياور با شركتت. به خاطر اينكه اگر نرويم كفار نفوذ پيدا مي‌كنند. «لن يجعل الله» به خاطر اين بايد در انتخابات شركت كنيم. ما شركت كنيم، اگر نا اهلي هم رفت خود خدا مشت او را باز مي‌كند. خدا گفته تو به حرف من گوش بده، اگر يك نااهلي تا داخل مجلس هم رفت، من آنجا مشت او را باز مي‌كنم و خرابش مي‌كنم. تو بندگي خودت را بكن، خدا بلد است خدايي كند. اگر ما بنده‌ي خوب خدا باشيم، خدا دم بزنگاه‌ها، دست ما را مي‌گيرد. اگر يك نماينده‌اي رند بازي كرد و با يك كسي گاوبندي كرد و پولي گرفت و با شرقي، با غربي، با يك سرمايه داري، اگر يك رندي بود، اگر شما براي خدا، گفتي خدايا بسم الله الرحمن الرحيم، خودت كشور را حفظ كن. اگر براي خدا قيام كردي، خدا كمكت مي‌كند دم بزنگاه آنجا هم كه از دستت در رود خدا مچش را مي‌گيرد.
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
منبع

به نام خدا
به علت تعطیلات نوروز متاسفانه در این تاپیک فاصله ای افتاد
اما ادامه مطالب:

[=times new roman,times]موضوع: ويژگي‌هاي پيامبر اسلام و انقلاب اسلامي
تاريخ پخش: 20/11/90

[/]

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم[/]
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» [/]


[=times new roman,times]عزيزاني كه پاي تلويزيون هستند بحث را شبي مي‌بينند كه تولد پيامبر عزيز اسلام و امام صادق (صلوات الله عليهما) است. و در آستانه‌ي 22 بهمن هستيم. من ديشب ده تا ويژگي مخصوص پيغمبر نوشتم. در قرآن ده‌ها آيه راجع به پيغمبر است. ده تا از آن كه ويژگي مخصوص پيغمبر است. علم غيب را باقي انبياء ممكن است بگوييم دارند، معجزه را همه دارند. كمالات را خوب همه‌ي انبياء دارند ولي ده تا كمال است كه فقط پيغمبر ما دارد. هيچ پيغمبر ديگري ندارد. و انقلاب ما هم در همه‌ي انقلاب‌ها ده تا امتياز دارد. بنابراين ده امتياز براي پيغمبر، ده امتياز براي انقلاب. بحث ما اين است.
بسم الله الرحمن الرحيم! به مناسبت ميلاد پيامبر اكرم(ص) و امام صادق(ع) و به مناسبت 22 بهمن سال 90.
اما ده امتياز براي پيامبر اسلام:
1- توجه ويژه قرآن به پيامبر اسلام
1- هيچ پيغمبري عضو عضوش در قرآن نيامده است. پيغمبر اسلام عضو عضوش در قرآن آمده است. صورت پيغمبر در قرآن آمده است. «وَجْهِك‏»، «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» (شرح/1) «صَدرَك» صدر، سينه. «الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ» (شرح/3) «ظَهر» يعني كمر. «لا تَجْعَلْ يَدَك‏» (اسراء/29) «يَد» يعني دست. «لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْك‏» (حجر/88) چِشم. «عُنُقِك‏» (اسراء/29) گردن، «ثِيابَك‏» (مدثر/4)، «قَرْيَتِك‏» (محمد/13)، «لِسانَك‏» (قيامت/16)، «بَناتِكَ» (هود/79) دخترانت، «نسائَكَ»، «قَريَتَك»، هيچ پيغمبري اينطور مورد توجه قرار نگرفته است.
در قرآن پيغمبرهاي ديگر را با اسم صدا زده است. «يا آدَم‏» (بقره/33) در قرآن هست. «يا نُوح‏» (هود/32) در قرآن هست. «يا مُوسى‏» (بقره/55) در قرآن هست. «يا عيسى‏» (آل‌عمران/55) در قرآن هست. «يا داوُدُ» (ص/26) در قرآن هست اما يا محمد در قرآن نيست. وقتي اسم محمد مي‌آيد، مي‌گويد: «محمد رسول الله» (صلوات حضار)
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ» (انفال/64)، «يا أَيُّهَا الرَّسُول‏» (مائده/41) اين عنايتي كه به پيغمبر شده است. خدا به پيغمبر مي‌گويد: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» (كوثر/1) خيلي مهم است. كوثر يعني چيز زيادي كه بركت دارد. ممكن است شن هم زياد باشد اما بركت نداشته باشد.
پيغمبر پسر نداشت. در زمان جاهليت عرب‌ها دختر را جز آدم حساب نمي‌كردند. مي‌گفتند: يك دختر دارد، دختر هم كه حساب نمي‌شود. پس پيغمبر بميرد چراغش كور، خلاص! ديگر عقبه ندارد. خدا به پيغمبر فاطمه داد، و فرمود: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» ما به تو كوثر داديم. كوچك‌ترين سوره‌ها سوره‌ي كوثر است. من كه طلبه هستم و سوادي هم ندارم، هشتاد و دو نكته در سوره‌ي كوثر پيدا كردم. حدود چهل، پنجاه تا از آن را در تفسير نور آوردم. چه كسي مي‌تواند روي كره‌ي زمين حرف بزند كه سه تا جمله بگويد. «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ، فَصَلّ‏ِ لِرَبِّكَ وَ انحَْرْ» سومي‌اش را هم شما بگوييد... «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْترَُ» (كوثر/1 تا3) در اين سه جمله هشتاد و دو نكته گير من آمده است، تازه من سوادي ندارم. اينكه مي‌گوييم قرآن معجزه است اين است. چرا گفته: «إِنَّا أَعْطَيْنَا» چرا نگفته «اِنّي»؟ تازه چند تا سوره‌ها «اِنّا» جلويش است؟ در 114 سوره چهار سوره با «اِنّا» شروع مي‌شود. «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ»، «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر/1)، «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً» (فتح/1)، «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» (نوح/1) يعني كلمه‌ي «إِنَّا» به نوح گفته شده، به شب قدر گفته شده، به كوثر گفته شده،«إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً» به فتح و پيروزي گفته شده است. رابطه‌ي بين اينها چيست؟
حالا ديگر اين به درد طلبه‌ها مي‌خورد كه پاي تلويزيون هستند، اگر باشند! كه «إِنَّا» چيست؟ قرآن را مي‌گويد «آتَيْنا». «آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثاني‏» (حجر/87) قرآن را مي‌گويد «آتَيْناكَ» حضرت زهرا را مي‌گويد: «أَعْطَيْنَا». فرق بين «آتَيْنا» و «أَعْطَيْنَا» چيست؟ زهرا را مي‌گويد «أَعْطَيْنَا»، قرآن را مي‌گويد: «آتَيْنا». نكته‌اش چيست؟ «آتَيْنا» با الف و ت يعني مي‌دهيم، ولي بخواهيم بگيريم، مي‌گيريم. «أَعْطَيْنَا» عطا به جايي مي‌گويند كه مي‌دهند و ديگر نمي‌گيرند.
شن بيابان هم زياد است ولي به شن، كوثر نمي‌گويند. به آن زيادي كوثر مي‌گويند، كه هم زياد است و هم بركت دارد. خدا به او كوثر داد.
2- اخلاق و شرح صدر پيامبر در قرآن
امتياز دوم: معراج! «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ» (اسراء/1) پيغمبر ما معراج رفت.
امتياز سوم: خاتم النبيين! پيغمبر ما آخرين پيغمبر است.
امتياز چهارم: خدا به پيغمبر مي‌گويد: «إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» (قلم/4) اخلاق بزرگي تو داري.
امتياز پنجم: مي‌گويد: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» (شرح/1) يك روح بزرگي به تو داديم، روح بزرگ داديم، البته به موسي هم روح بزرگ داد منتها موسي از خدا خواست به او داد، پيغمبر ما نخواسته به او داد. موسي وقتي پيغمبر شد گفت: «رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري» (طه/25) خدايا به من سعه صدر بده. سعه صدر يعني روح بزرگ. موسي به خدا گفت: خدايا سعه‌ي صدر به من بده، خدا به او داد. اما پيغمبر يك چنين دعايي نكرد. خدا دعا نكرده به او داد. «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ».
امتياز ششم: دين اسلام بر همه‌ي اديان كره‌ي زمين غالب مي‌شود. اين در قرآن سه مرتبه تكرار شده است. «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» (توبه/33) يعني اسلام از نظر علمي و منطقي و حكومت، اسلام بر كره‌ي زمين و بر همه‌ي اديان و مذاهب غالب خواهد شد.
3- درود خدا و فرشتگان و مؤمنان بر پيامبر اسلام
امتياز هفتم: در قرآن داريم، آيه‌اي كه همه‌ي ايراني‌ها حفظ هستند. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ...» باقي‌اش را هم شما بگوييد... «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» (احزاب/56) (صلوات حضار)
«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ» چون اين آيه را همه‌ي ايراني‌ها حفظ هستند، يك خرده بايستم. چون يك چيزي را كه همه‌ي ايراني‌ها حفظ هستند، يك خرده راحت‌تر لذت مي‌برند. يعني در ذهنشان هست. مثل خانه‌اي كه گچ و خاك شده است. ديگر زود سفيد مي‌شود. چون اين آيه را در ذهنتان هست، من نكات اين آيه را بگويم. كساني كه پاي تلويزيون هستند و مدير جايي هستند، فرماندار، بخشدار، هركسي كه مديريت دارد، قابل توجه اينكه اين آيه‌اي كه ما از آن ساده مي‌گذريم چقدر نكته دارد.
يك مدير وقتي بخشنامه مي‌كند... اصول بخشنامه:
1- بخشنامه بايد قاطع باشد. قاطع و شفاف، يعني بخشنامه نبايد يك طوري باشد كه مردم نفهمند چه مي‌گويد.
2- اگر خواستيد مردم به بخشنامه‌ي شما عمل كنند، بايد خود شما هم به دستورت عمل كني. اگر خودت دستت را شستي، مي‌تواني به بچه‌ات بگويي: بلند شو دستت را بشوي.
3- اگر خواستي مردم به بخشنامه عمل كنند، به مردم بگو از شما بهترها عمل كردند. مثلاً مي‌خواهي بگويي: موتور سوار كلاه ايمني سر بگذارد. كمربند ايمني ببندند ماشين‌سوارها، اين را وقتي مردم گوش مي‌دهند كه به آنها بگويي: تمام كشورهاي پيشرفته اين كار را مي‌كنند. از شما بهترها، از شما باسوادترها اين كار را مي‌كنند.
يكي ديگر، به مردم احترام بگذاريد. احترام به مردم باعث مي‌شود كه مردم به بخشنامه و دستور شما عمل كنند.
يكي ديگر بخشنامه‌ي شما كامل و جامع باشد. اينطور نباشد كه يك جايي را ببيند و يك جايي را نبيند. اگر مي‌گويد تجارت مي‌كنيد، در داد و ستدها اين سند را امضاء كنيد، مي‌گويد اگر سواد نداري به كاتب بگو امضا كند. اينطور نباشد يك بخشنامه‌اي باشد خوب مي‌گويد: تو مي‌گويي بنويس، من سواد ندارم بنويسم. يعني تبصره‌هايي داشته باشد، جامع باشد.
يكي ديگر دستور بايد روي علاقه عمل شود نه زوركي و ترسكي! اينها يك اصولي است. حالا اين اصول در آيه هست. ترجمه‌اش را ببينيد شما بلد هستيد. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ» يعني به درستي كه خدا و ملائكه‌ي خدا، همانا خدا و ملائكه «يُصَلُّونَ» يعني دائماً درود مي‌فرستند، «يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ» بعد بخشنامه مي‌كند مي‌گويد: حالا كه خدا و فرشته‌ها درود مي‌فرستند «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» اي مردم! اي مؤمنين شما هم «صَلُّوا عَلَيْهِ» شما هم صلوات بفرستيد «وَ سَلِّمُوا» نه با زبان صلوات بفرستيد، در عمل كار ديگري كنيد. هم با زبانت صلوات بفرست. هم در عمل تسليم باش. «صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا». «صَلُّوا» يعني با زبان، «سَلِّمُوا» يعني در عمل هم اطاعت كن. بعد «صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً»، «تسليما» يعني با عشق نه با اكراه، نه زوركي، نه از ترس نمره. حالا امتحان هوش! اينجا يك خرده ظريف است. اگر گفتيد معلوم مي‌شود نوجوان‌ها و جوان‌هاي تيزهوشي هستيد.
دستور بايد شفاف باشد. از كدام كلمه درمي‌آيد؟ «اِنَّ»، «اِنَّ» يعني چه؟ يعني قطعاً. كلمه‌ي «اِنَّ» يعني قطعاً. دستور دهنده خودش به دستورش عمل كند. از كجا درمي‌آيد؟ مي‌گويد: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّون‏» خود خدا «يُصَلُّون‏» صلوات مي‌فرستد. من كه خدا هستم بر پيغمبر درود مي‌فرستم. تو كه خلق هستي نمي‌خواهي درود بفرستي. آقا من كه وزير آموزش و پرورش هستم دست اين بچه را بوسيدم. تو نمي‌خواهي دست همشاگردي‌ات را ببوسي؟ «إِنَّ اللَّهَ» بعد مي‌خواهيم بگوييم، حالا اين را لااقل شما بگوييد. آدم‌هاي بهتر از شما، موجودهاي بهتر از شما صلوات مي‌فرستند، چه كسي هستند؟ ملائكه. بعد اسم مردم را با احترام ببريد. نمي‌گويد «يا أَيُّهَا الناس» مي‌گويد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا». «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» كلاسش بالاتر از «يا ايها الناس» است. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»!
دستور بايد جامع باشد. هم با ظاهر «صَلُّوا» هم در عمل «سَلِّمُوا».
عمل به دستور بايد روي عشق باشد. «صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» يعني تسليم يعني آگاهانه، عاشقانه، عارفانه، نه زوركي و ترس و وحشت. خوب حالا خواهش مي‌كنم ديگر فارسي‌اش از من و عربي‌اش از شما...
دستور بايد قاطع باشد «اِنَّ». دستور دهنده خودش به دستورش عمل كند، «إِنَّ اللَّهَ». به مردم بگو از شما بهترها به دستور عمل مي‌كنند «مَلائِكَتَهُ».
دستور دهنده بايد بيش از باقي، مثلاً اگر خواست بگويد نماز صبح بخوان، خودش بايد نافله‌اش را هم بخواند. اگر مدير مدرسه در نمازخانه آمد بچه‌ها هم مي‌آيند. اگر دبير آمد بچه‌ها هم مي‌آيند. اگر يك كسي خودش براي يك حادثه‌اي يك ميليون داد، مردم 50 تومان، 100 تومان مي‌دهند. «يُصَلُّون‏» فعل مضارع است. فعل مضارع براي استمرار است. خدا و فرشته‌ها دائماً صلوات مي‌فرستند. لااقل تو براي يك لحظه يك صلوات بفرست. آن آقا يك ميليون داد، تو لااقل 50 تومان بده، «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّون‏» دائماً صلوات مي‌فرستند.
4- توجه به اهل بيت پيامبر در صلوات
تمام شيعه و سني مي‌گويند كه وقتي آيه نازل شد پرسيدند يا رسول الله چطور صلوات بفرستيم؟ فرمود: صلوات اينطور است. همه‌ي سني‌ها گفتند و من در اينجا يك تحقيق كاملي كردم. تمام كتاب‌هاي سني اين را نقل كرده است. صحاح سته، كه از پيغمبر پرسيدند: چطور صلوات بفرستيم؟ فرمود: اينطور صلوات بفرستيد. بگوييد: «اللهم صل علي محمد و آل محمد» كلمه‌ي «آل» هم هست. آقاياني كه مي‌گويند: «صلي الله عليه و سلم»، «آل» را نمي‌گويند. اهل بيت را حذف كردند. مي‌گويند: «صل الله عليه و سلم». «و آله» نمي‌گويند. اين آقايان ضد همه‌ي كتاب‌هاي خودشان هستند. يكبار ديگر بگويم. سني‌ها شش تا كتاب دارند، كتاب درجه يكشان است. شيعه هم چهار تا كتاب دارد، كتاب درجه يك. تمام شش تا كتاب سني را من ديدم. پرسيدند: يا رسول الله چطور... فرمود: آل را حذف نكنيد. «اللهم صل علي محمد و آل محمد»، آل، آل... متأسفانه مي‌بينيم مي‌گويند: «صلي الله عليه و سلم» آل و اهل بيت را حذف مي‌كنند. ديگر چه؟
«كَافَّةً لِلنَّاس‏» (سباء/28) از امتيازات پيغمبر اين است كه دين پيغمبر جهاني است. براي يك منطقه و يك قبيله نيست. اينها و بعضي ديگر هم هست كه چون مي‌خواهم امتيازات انقلاب را هم بگويم، در آستانه‌ي 22 فجر هستيم نمي‌گويم.
پيغمبر اسلام امتيازاتي دارد، تنها پيغمبري است كه عضو، عضوش در قرآن آمده است. هيچ وقت خداوند پيغمبر را با نام صدا نزده است. «يا داود»، «يا آدم»، «يا نوح»، «يا عيسي»، «يا موسي» داريم اما يا محمد نداريم. خدا به هيچ پيغمبري كوثر نداده است. هيچ پيغمبري معراج نرفته است. هيچ پيغمبري برايش «لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» (قلم/4) نيامده است. هيچ پيغمبري «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَك‏» ندارد آنطوري كه براي پيغمبر آمده است. «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» هيچ پيغمبري خدا وعده داده مكتب اسلام و دين پيغمبر اسلام بر كل كره‌ي زمين حاكم كند، «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» راجع به هيچ پيغمبري «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ» نيامده، و جزئيات ديگر. هديه براي روح پيغمبر يك صلوات و هديه براي روح امام صادق هم يك صلوات. (صلوات حضار)
5- گسترش اسلام در سايه منطق و آزادي، نه زور و اجبار
و امروز يك سيلي مي‌خواهيم به مخالفين بزنيم. مخالفين مي‌گويند دين اسلام با شمشير پيش رفت. بهترين جوابي كه در ده ثانيه مي‌توانيد بدهيد اين است كه بزرگترين كشور اسلامي اندونزي است. هيچ كشور اسلامي به اندازه‌ي اندونزي جمعيت ندارد. بزرگترين كشور اسلامي اندونزي است يك قطره خون هم آنجا ريخته نشده است. اين پاسخ دندان شكن براي آنهايي كه مي‌گويند: دين اسلام... اين مصداق روز روز روز است. هيچ جنگي در اندونزي نشده است. خود مردم ايمان آوردند.
بارها هم گفتم دليل اينكه ما نياز به پيغمبر و امام داريم، اين هم بگويم، دليل ما اين است كه عقل ما كم است. دليل اينكه عقل ما كم است بارها گفتم اين است كه ما پشيمان مي‌شويم. هركس پشيمان مي‌شود پيداست عقلش نمي‌رسيده است اگر عقلش كامل بود پشيمان نمي‌شد. تمام طلاق‌هايي كه داده مي‌شود دليل بر اين است كه عقلش نرسيده است. فكر كرده اين همسر خوب است، بعد فهميده اين خوب نيست. پس آمار طلاق و آمار پشيماني دليل بر اين است كه عقل انسان كامل نيست.
بزرگترين كشور از نظر تكنولوژي آمريكا است، در اين سي سال خرابكارترين كارها را آمريكا كرده است، هر كاري كرده سيلي خورده است. با عزت و قلدري در ايران آمد و با ذلت رفت. هركاري را تا حالا آمريكا كرده است ذليل شده، يعني آمريكا و تمام متخصصين آمريكا هم عقلشان نمي‌رسد. هركاري مي‌كنند سيلي مي‌خورند. انسان به پيغمبر نياز دارد. اين براي پيغمبر است. خدايا ما را از بهترين امت پيغمبر اسلام و از بهترين طرفداران امام صادق قرار بده.
و اما بعد از تولد پيغمبر و امام صادق روز 22 بهمن است. براي 22 بهمن هم من ده تا چيز نوشتم، 5، 6 دقيقه بگويم. اين ويژگي‌هاي انقلاب است. يعني در تاريخ روي كره‌ي زمين فقط ايران دارد.
6- انقلاب اسلامي ايران به رهبري مرجعيت ديني
1- تنها انقلابي است كه منشأ آن يك مرجع تقليد بود. انقلاب‌ها يا كودتا است، بزن بزن است، يا سياسي است، حزبي جلو مي‌آيد. حزب ديگر پايين مي‌رود. قبيله‌اي، حزبي، منطقه‌اي، سياسي، كودتا است ولي انقلاب ايران با نفس يك مرجع تقليد شروع شد. نه حزبي بود، نه كودتا، نه رهبر سياسي، امروز هم مقام معظم رهبري است. يك مجتهد عادل، روي كره‌ي زمين همه‌ي رهبرها فاسق هستند. فقط در جمهوري اسلامي رهبرش عادل است.
2- تنها انقلابي است كه همه اقشار بودند، هيچ‌كس نمي‌گويد: انقلاب براي من است. سراغ كارگرها مي‌روي مي‌بيني اوه چقدر شهيد دادند. آموزش و پرورش، دهها هزار تا شهيد داد. در يك عمليات والفجر، دويست تا طلبه شهيد شد. والفجر پنج بود يا هشت نمي‌دانم. كارگر، معلم، كشاورز، دانشجو، مردم، بازار، روستايي، شهري، زن، مرد، بچه، همه اقشار در آن بودند. باقي انقلاب‌ها همه اقشار نيستند.
3- استقلال واقعي است. در هر كجا انقلاب مي‌شود يك زد و بندي با يك كسي مي‌كنند. مي‌گويند: من مي‌خواهم انقلاب كنم.اين رئيس جمهور را بردارم، رئيس جمهور ديگر بياورم. او هم مي‌گويد: او را بردار كمكت مي‌كنيم. شير را در پستان تقسيم مي‌كنند. يعني يك قراردادي با كسي مي‌بندند. با پشتوانه‌ي شرق، غرب، يك پشتوانه‌اي دارند. انقلاب ايران هيچ پشتوانه‌اي نداشت. استقلال به معناي واقعي. اين شعار ما بود: نه شرقي نه غربي.
4- انقلاب ما الهام بخش بود. نفس امام، به سيد حسن نصر الله خورد اصلاً تمام حركت‌هاي آزادي بخش را مي‌توانيم بگوييم: مادرش ايران بوده است. خودشان هم بعد از اين بيداري اسلامي اقرار مي‌كنند.
7- قيام امام زمان(عليه السلام)، چشم انداز انقلاب اسلامي
مسأله‌ي ديگر چشم‌انداز ما روشن است. متوقف نشده است. ما امام را هم كه خيلي دوست داريم مي‌گفتيم: خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي، مهدي، مهدي! چشم انداز ما اين است. يعني ما به رئيس جمهور و مجلس و شوراي نگهبان و انتخابات، ما با اينها قانع نيستيم. آرزوي ما و چشم انداز ما انقلاب مهدي است. تا انقلاب مهدي، يعني چشم انداز داريم. آخر بعضي‌ها همين كه خربزه ارزان شد مي‌گويند: ديگر بسمان است. خوب ما انقلاب كرديم خربزه ارزان شد، خانه، زمين، بالاخره خواستيم كارخانه را بگيريم، گرفتيم. زمين را بگيريم، گرفتيم. مي‌خواستيم شاه را عوض كنيم تمام شد، نه. يك وقت مردم مي‌گفتند: جنگ، جنگ تا پيروزي! من يادم هست، امام در حسينيه جماران مي‌فرمود: چرا مي‌گوييد: جنگ، جنگ تا پيروزي؟ يعني پيروز كه شديد تمام شد؟ ما بايد مرد انقلاب باشيم تا رفع كل فتنه از جهان. «يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلا» (بحارالانوار/ج12/ص194) يعني بايد زمين از عدالت پر شود. چشم‌انداز ما، يعني ما با هيچ انقلابي قانع بگوييد... نيستيم. چشم انداز ما اين است. آخر بعضي‌ها آرزويشان اين است كه مثلاً اين خانه ساخته شود، اين ازدواج صورت بگيرد، اين كنكور رد شويم، يعني همينطور چشم‌اندازش پيش پايش است. دو متري، ده متري.
مسأله‌ي ديگر اين كه همه‌ي دنيا عليه ما بودند. ما وقتي پيروز شديم هيچ‌كس با ما نبود. يك كشور با ما نبود. يك كشور با ما نبود. همسايه‌هايمان، كشورهاي عربي، شرق، غرب، همه‌ي دنيا عليه ما بودند. دليلش هم جنگ، هشت سال بمباران شديم هيچ كشوري به ما كمك نكرد.
بد نيست اينجا يك نكته‌اي بگويم. قرآن مي‌گويد: «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا» (صف/8) يك آيه داريم «يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّه‏» (توبه 32) فرق اين دو آيه از نظر تفسيري، قرآن مي‌گويد كه: «يُريدُونَ» يعني اراده كردند. اراده كردند چه كنند؟«أَنْ يُطْفِؤُا» خاموش كنيم، «أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّه‏» آيه‌ي ديگر«يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّه‏» «اطفا» يعني خاموش كردن. اراده دارند خاموش كنند نور خدا را، «أَنْ يُطْفِؤُا»، يعني دوست دارند همين الآن نور را خاموش كنند. «لِيُطْفِؤُا» دوست دارند در آينده نور خاموش شود. اگر الآن هم خاموش نمي‌شود لااقل اين نور به جاي ديگر منتشر نشود.
يكي مي‌خواهند انقلاب را در همين ايران خفه كنند. يكي مي‌خواهند حالا اگر انقلاب در ايران شد لااقل انقلاب به جاي ديگر صادر نشود. «أَنْ يُطْفِؤُا» يعني همين الآن اطفاء. به قول ما طلبه‌ها مي‌گويند كلمه‌ي الف و نون، تأويل به مصدر مي‌برد. «أَنْ يُطْفِؤُا» يعني اطفاء الآن. دشمن هم دوست دارد همين الآن خاموش كند نور خدا را، هم دوست دارد اگر الآن حريفش نمي‌شود، يعني مثل جايي كه آتش گرفته هم يك كسي مي‌خواهد اينجا را همين الآن خاموش كند، هم مي‌خواهد لااقل آتش به آن فرش دوم نرسد.
8- رسوا شدن افراد و گروه‌هاي ناخالص
از امتيازات انقلاب اين است كه در طول سي سال هر جناح و فردي ناخالص بوده رسوا شده است. شما نوجوان هستيد يادتان نمي‌آيد بگذاريد برايتان بگويم.
روز اول انقلاب هفت نفر بودند كه شوراي انقلاب بودند. هفت نفر هفت تا خط شدند. يكي مثل خط بهشتي و با هنر شهيد شد. يكي مثل قطب زاده و بعضي ديگر اعدام شدند. يكي مثل بني صدر فرار كرد. يكي مثل بعضي از ليبرال‌ها كه از دنيا رفتند. يكي مثل مرحوم آيت الله طالقاني كه مرحوم شد. يعني يكي شهيد شد، يكي اعدام شد، يكي مرحوم شد، يكي ليبرال شد، يكي نمي‌دانم فراري شد. تا الآن هم همينطور است، هركس هر ناخالصي داشته در انقلاب، در طول سي سال هر جناح يا هر فردي هر ناخالصي داشته است، رسوا شده است. اين هم به خاطر اخلاص امام و خون شهدا بود.
يكي از امتيازات انقلاب امدادهاي غيبي است. كه آخرينش اين هواپيما است. چقدر ما مي‌خواستيم كه اوباما به ما التماس كند هواپيما را پس بده. دور تا دور ما آتش است، و ايران در سلامت زندگي مي‌كند. هيچ كجاي دنيا آرام‌تر از ايران فعلاً نيست. يا مشكل اقتصادي دارند، يا مشكل نظامي دارند، يا مشكل قحطي دارند. همه‌ي دنيا عليه ما هستند، ما از همه‌ي دنيا خوشتر هستيم. اين معجزه نيست! البته مشكلات داريم، اما به مشكلات ديگر نگاه كنيم بعد اين مشكلات ديگر را كه مي‌بينيم...
يك كسي بود يك حرف خوشمزه‌اي مي‌زد. مي‌گفت: هركسي يك غصه‌اي دارد. اگر غصه‌هاي مردم را بگيريد، همه‌ي مردم بي‌غصه مي‌شوند. اين غصه‌ها را در يك ميدان بريزيد. در يك فلكه، به مردم بگوييد: اي مردم ببينيد، دنيا جاي غصه است. آدم بي‌غصه وجود ندارد. خودتان برويد دور فلكه يك غصه برداريد. دوباره مردم بي‌غصه دور فلكه جمع مي‌شوند هركس باقي غصه‌ها را كه ديد مي‌گويد: آقا غصه‌ي خودم را بده بيايد. غصه‌ي خودم را بده بيايد. يعني ما يك غصه‌هايي در ايران داريم اما وقتي به اطرافمان نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم غصه‌ي خودمان از باقي غصه‌ها كمتر است.
روز به روز ضعف و شكست و حقارت دشمن بيشتر مي‌شود، روز به روز عزت ما بيشتر مي‌شود. يكي از امدادهاي غيبي اين است كه اين همه ماهواره اين همه سي‌دي، چه فيلم‌هايي، چه شايعاتي، اين همه عليه نسل نو ما سم‌پاشي مي‌كنند. اصلاً آمريكا يك كانالي دارد، من آمريكا بودم. يك كانال است فقط براي اينكه آخوندها را مسخره كند. مخصوص ضايع كردن روحانيت، چون از آخوند سيلي خورد. آمريكا از هيچ‌كس سيلي نخورد، از امام خميني سيلي خورد. مي‌خواهد نسل آخوند را براندازد. يك شبكه مخصوص ضايع كردن روحانيون، با همه‌ي تبليغاتي كه دشمن مي‌كند نگاه مي‌كنيم امام حسين ما پررنگ‌تر، جمكران، من طلبه‌ي جواني بودم وقتي جمكران مي‌رفتم، بيست نفر مسجد جمكران مي‌آمدند. الآن دويست هزار نفر مي‌آيند. سال تحويل مي‌شود مي‌بينيم مشهد، امام رضا، سال اولي كه من رفتم مكه پنج هزار نفر از ايران آمده بودند. الآن دو ميليون آدم براي مكه ثبت نام مي‌كند. آخر پنج هزار تا دو ميليون. سال تحويل امام رضا، اعتكاف، وقفيات، كتاب‌هاي مرحوم مطهري ده هزار تا چاپ مي‌شد مدت‌ها طول مي‌كشيد تا فروش رود. حالا صد هزار تا چاپ شود چند روزه فروش مي‌رود. با تمام سم پاشي‌هايي كه مي‌كنند براي اينكه جوان‌هاي ما را پوك كنند، البته بي‌اثر هم نبوده، يك عده هم گول مي‌خورند، اما به لطف خدا، به لطف خدا نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم معيارهاي معنويت از حفظ قرآن، از توجه به تفسير، از مسأله‌ي زكات، زمان شاه هر چه ساختمان در بيابان بود مي‌گفتند: براي شاه عباس است. كاروانسراي شاه عباسي! الآن شما هفتصد تا مسجد در جاده‌ها مي‌بيني. پس انقلاب ما خيلي كار كرد. رهبرش مجتهد عادل، همه اقشار بودند. استقلال واقعي با هيچ ابر قدرتي پشتيبان ما نبود. الهام بخش باقي‌ها بوديم. چشم‌اندازمان متوقف نشديم، انقلاب امام زمان است. انقلابي بود كه همه‌ي دنيا عليه ما بودند. ولي روز به روز رشد داشتيم، در طول سي سال هر جناحي و فردي ناخالصي داشت رسوا شد. انواع امدادهاي غيبي، روز به روز دشمن ما ضعيف‌تر مي‌شود و ما عزيزتر مي‌شويم، با همه‌ي تبليغات و تهاجمات و شايعات و تهمت‌ها باز هم اقبال مردم به معنويت بيشتر است. اين جملات براي 22 بهمن.
خدايا به آبروي اين پيغمبر و اين امام صادقي كه بيننده‌ها شب تولدش اين بحث را مي‌بينند، به آبروي اين دو عزيز معصوم، انقلاب ما را و نسل ما را و ناموس ما را و مرز ما را و رهبر ما را و امت ما را و جوان‌هاي ما را و عقايد ما را و عزت ما را در پناه امام زمان حفظ بفرما.
[/]
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته» [/]

[=times new roman,times]موضوع: راه‌هاي دعوت به نماز(2)
تاريخ پخش: 27/11/90

[/]

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم[/]
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» [/]


[=times new roman,times]از خدا مي‌خواهيم كه اين بحث‌ها عميق و مفيد و مبارك و مؤثر و ذخيره‌ي قيامت ما باشد. بحث ما در اين جلسه دنبال يك بحثي است كه داشتيم و ناقص شد، راه‌هاي دعوت به نماز.
سؤالي است كه پدر و مادرها مي‌پرسند. بچه‌هاي مذهبي مي‌گويند: مي‌خواهيم شاگردها را به نماز دعوت كنيم. گاهي همسر مي‌گويد: چگونه همسرم را به نماز تشويق كنم؟ پدر و مادرها سؤال مي‌كنند، مربي‌ها، اين سؤال براي خيلي‌ها هست. راه‌هاي دعوت به نماز را ما اينجا زياد شمرديم، حالا هرچقدر توانستيم مي‌گوييم. چند مورد را گفتيم. شش مورد را گفتيم در جلسات قبل.
يكي توجه به نعمت‌هاي خدا، اين همه نعمت دو دقيقه نمي‌خواهي با او صحبت كني. يك كسي يك بستني به شما مي‌دهد نيم ساعت با او حرف مي‌زني. همه‌ي نعمت‌هاي خدا به اندازه‌ي يك بستني نمي‌ارزد. توجه به اينكه بايد از خدا تشكر كنيم. زيبايي‌ها و اسرار نماز را بخشي را گفتيم.
1- حضور افراد فرهيخته و سرشناس در مساجد
يكي از چيزهايي كه اثر دارد اين است كه افراد سرشناس به مسجد بروند. من يكي از مسؤولين مملكتي را ديدم كه يك پالتوي سياه پوشيده خادم افتخاري امام رضا(ع) است در مشهد. به او گفتم: اينجا امام رضا نياز به شما ندارد اما اگر شما همين پالتو را بپوشي و بروي خادم مسجد محله‌ي خودتان بشوي وقتي بفهمند يك شخصيت مشهور مملكتي خادم مسجد شده، اين مسجد رونق پيدا مي‌كند. خيلي مهم است.
اگر شاگرد اول‌ها در مسجد بروند، باقي شاگردها هم مي‌روند. اگر مديريان و دبيران بروند، اين حضور افراد سرشناس خيلي مهم است. يك فوتباليست معروف اگر نمازش را در مسجد بخواند، تمام علاقه‌مندان فوتبال ياد مي‌گيرند. آنها هم مي‌روند و مسجدي مي‌شوند. اين يك مسأله است كه افراد فرهيخته و افراد سرشناس شركت كنند.
خدا در قرآن مي‌گويد: زن‌هاي پيغمبر اگر شماخلاف كنيد، عذابتان دو برابر است. چون مي‌گويند: زن پيغمبر خلاف كرده است. يعني آدم اگر سر شناس شد... امام صادق(ع) به يك نفر گفت: هر گناهي از هركس بد است، ولي از تو بدتر است. گفت: چرا؟ فرمود: براي اينكه تو منسوب به ما هستي. آن كسي كه سيد است با غير سيد فرق مي‌كند. مي‌گويند: تو از ذريه‌ي پيغمبر هستي. آن كسي كه روحاني است فرق مي‌كند با غير روحاني، تو روحاني هستي. تو تحصيل كرده هستي. بچه مسلمان بايد در جريان باشد، اگر خواست كسي را به نماز دعوت كند از طريق افراد... ممكن است حرف من اثر نكند ولي يك خلبان نماز خوان مي‌تواند در سربازها اثر بگذارد.
2- نقش خانواده در تربيت ديني فرزندان
مسأله‌ي ديگر توجه پدر و مادرها است. قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ» (نور/37) مرداني هستند كه تجارت را و داد و ستد اينها را از نماز سرگرم نمي‌كند. يعني اگر وسط تجارت هم هست، صداي «قد قامت الصلاة» را شنيد، مغازه را مي‌بندد و مسجد مي‌رود. اين رجال كجا هستند؟ قبل از اين «رِجالٌ» مي‌گويد: «فىِ بُيُوت‏» (نور/36) آنها در خانه‌هايي هستند كه «أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَع‏» (نور/36) چون اگر خانواده، خانواده‌ي خوبي باشد، بچه هم... ببين بچه ماهي چون در دريا هست، شنا ياد مي‌گيرد. غذاي مذهبي، اين پدر و مادرهايي كه انواع وسايل غفلت را در خانه‌ها مي‌آورند. انواع ماهواره‌ها و نمي‌دانم وسايل عيش و نوش، اينها نمي‌فهمند، متوجه نيستند، كه نسلشان را دارند از خدا جدا مي‌كنند. فكر مي‌كنند دارند به بچه‌شان خدمت مي‌كنند. خدمت نيست كه براي بچه‌هايمان همه‌ي وسايل غفلت را آماده كنيم. پدر و مادرها مسأله دارند.
ما سؤالي كه كرديم، بيشتر بچه‌ها گفتند: ما نماز را در خانه ياد گرفتيم و از مادر، در جلسه‌ي قبل گفتم. نقش مادر خيلي نقش مهمي است. در قرآن مي‌فرمايد: «مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ» (الرحمن/19) بعد مي‌گويد: «لَّا يَبْغِيَانِ» (الرحمن/20) دو تا دريا آب شور و شيرين كنار هم اينها به هم تجاوز نمي‌كنند، بعد مي‌گويد: «يخَْرُجُ مِنهُْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَانُ» (الرحمن/22)، «بَغي» با غين يعني ظلم. «لَّا يَبْغِيَانِ» چون ظلم نمي‌كنند، تجاوز نمي‌كنند يعني آب شيرين در شور نمي‌آيد، آب شور در شيرين نمي‌رود، چون اين آب‌ها به هم تجاوز نمي‌كنند، «يخَْرُجُ مِنهُْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَانُ».
در خانه هم همينطور است، اگر زن و شوهر اهل تجاوز نبودند، مادر و پدر خوب بودند «يخَْرُجُ مِنهُْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَانُ» بچه‌هايشان لؤلؤ و مرجان مي‌شوند. اگر در خانه زن به شوهر حرف بد زد، شوهر به زن حرف بد زد، در خانه‌اي كه درگيري هست بچه تربيت نمي‌شود. خانه‌ي نمازي، بچه‌اش نمازي مي‌شود. نقش پدر و مادر، پدر و مادرها شما كه امكاناتي براي بچه‌هايتان جور مي‌كنيد اين امكانات را در سايه‌ي نماز انجام دهيد. اگر نمازت را بي‌غلط خواندي گوشواره مي‌خرم. اگر رفتيم نماز جمعه آنجا مثلاً حالا دو چرخه‌اي، موتوري مي‌خواهي، لباسي مي‌خواهي، كفشي مي‌خواهي در راه نماز جمعه مي‌خرم. اين پدر و مادر نقش دارند نمي‌شود بي‌تفاوت بود.
3- حساسيّت و جديّت لازم در امور ديني
گاهي پدر و مادرها مي‌گويند: آقا من به او گفتم گوش نداد. ديگر حوصله‌ام نمي‌رسد. خدا گفته: به بچه‌ات كه سفارش نماز مي‌كني بايد حوصله كني. «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها» (طه/132)، «وَ أْمُرْ» امر كن، «أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ» يعني بچه‌ات را وادار كن نماز بخواند، بعد مي‌گويد: «وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها» آيه‌ي قرآن است كه خواندم. يعني مقاومت كن. نگو: ده بار گفتم گوش نداد. گور پدرش مي‌خواهد بخواند، مي‌خواهد نخواند. شما اگر ديدي بچه دارد غذاي فاسد مي‌خورد، نگويي آقا نخور، جدي بگويي. ما گاهي وقت‌ها همينطور تذكر مي‌دهيم ولي جدي نمي‌گوييم. حساس نيستيم.
يك وقت يك كسي گفت: من در ماشين بودم، به راننده گفتم: نگهدار. نگه نداشت، نمازم قضا شد. گناه گردن او! گفتم: چطوري گفتي؟ گفت: رفتم گفتم: آقاي راننده نگهدار نماز بخوانيم، او هم گفت: بنشين به تو خبر مي‌دهم. ما هم نشستيم و به ما خبر نداد. نماز قضا شد، گفتم: اگر ساكت مي‌افتاد چطور مي‌گفتي؟ نگه دار.... نگه دار... چه شد؟ ساكم افتاد. {با بيان حركت} براي نماز اينطور گفتي؟ گفت: نه اينطور نگفتم. گفتم: پس دلت به حال ساكت بيش از نماز مي‌سوزد. جدي نگفتي. ما گاهي وقت‌ها سر يك چيزي جدي هستيم.
يكي از علما داشت در كوچه حركت مي‌كرد، ديد يك خانمي به يك خانمي رسيد گفت: تمام واجبات دخترم را حل كردم. اين آيت الله كه مي‌رفت گفت: اوه! اين خانم چه كسي است؟ من يك عمري آيت الله هستم هنوز جرأت نمي‌كنم بگويم تمام واجبات دخترم را حل كردم. يك خرده ايستاد ببيند اينها به هم چه مي‌گويند. گفت: يخچالش را خريدم، فرشش را خريدم، اوه... فهميديم اينها واجبات بوده! نزد ما اينها واجبات است! يعني اگر يك خانمي شش تا بشقاب دارد گلهايش يك شكل است، يكي از بشقاب‌ها بشكند، خيابان و بازار را زير و زبر مي‌كند كه اين بشقاب ششم گلش به بشقاب پنجم بخورد. اگر نخورد مي‌گويد: آبرويم رفت. اين سفال‌ها گلش به هم نخورد. ولي ديديد كسي بگويد كه حتي حاجي خانم‌هايي كه مكه مي‌روند، آنجا سوغاتي مي‌خرند، مي‌گويد: اين دوربين‌ را چند خريدي؟ مثلاً مي‌گويد: دويست ريال، مي‌گويد: آخ! مي‌گوييم: چه شد؟ مي‌گويد: من خريدم سيصد ريال! (خنده حضار) ولي يك حاجي خانم در عمرمان مكرر ما رفتيم مكه، يك حاج خانم ديگر مي‌گويد: آقا چند ركعت نماز در مسجد الحرام خواندي؟ من ده ركعت، آخ! من هشت ركعت خواندم! از اينجا مي‌رود آنجا بر سرش مي‌زند براي اينكه دوربين بخرد. ما خودمان مشكل داريم. آن سوزي كه بايد باشد نيست. پدر و مادر وقتي نمره‌ي بچه‌اش را مي‌گيرد بايد ببيند، فيزيك، ورزش، چه و چه... نمره‌ي ديني‌اش چقدر است؟
بياييد امشب با هم راست حرف بزنيم. مردم ايران من 32 سال است در تلويزيون هستم، بعد از 32 سال يك تقاضايي مي‌كنم. به من راست بگوييد. تو را به فاطمه‌ي زهرا يك مرتبه زنگ زديد به مدرسه الو! من مادر فلاني هستم يا پدر فلاني هستم. از اينكه در مدرسه نماز جماعت برقرار مي‌كنيد، من متشكرم! يك تشكر كرديد از آموزش و پرورش؟ يك پدري كه وضعش خوب است، آنجا برود، ببيند اگر سالن نمازخانه فرشش خوب نيست، تابستان كولر ندارد، زمستان آب گرم ندارد، به مدير بگويد: آقا من براي نماز بچه‌ها حاضر هستم يك پولي را هم خرج كنم. ديپلم تارك‌الصلاة ذخيره‌ي قيامت نيست. بچه‌ي شما هست ذخيره‌ي قيامت نيست. پدر و مادرها بايد حساس باشند. با تلفن‌شان، با تشويقشان، منتها نمازي هم كه اقامه مي‌شود بايد نمازي باشد كه جاذبه‌دار باشد. آخر يك خرده هم گير در مسجدها هست. ببخشيد گفتم يك خرده، خيلي خرده. خيلي خرده گير در مسجدها است. مسجد بايد جاذبه داشته باشد.
4- جذّاب سازي مساجد براي حضور نوجوانان
يك آيت اللهي بود در اصفهان، آيت الله سيد اسماعيل هاشمي، جزء خبرگان و چند سال است مرحوم شده است. پيرمردي بود حدود نود سال. من رفتم مسجدش نماز بخوانم ديدم كه پر از جوان و دارند شيريني مي‌دهند. گفتم: خبري است؟ گفتند: آقا بيمارستان مريض بوده به خانه آمده. من گفتم: اين پيرمرد نود ساله چطوري در مسجد پيش‌نمازي كرده كه بچه‌هاي شانزده ساله به عشق سلامتي‌اش شيريني مي‌دهند؟ ما داريم.
در همين تهران پيرمردي را سراغ دارم كه پيش نماز است، بيست، سي سال است پيش نماز است. در مسجد ديد يك بچه گريه مي‌كند. گفت: آقاجان چه شده؟ گفت: كفش‌هايم نو بوده دزديدند. گفت: چرا گريه مي‌كني؟ در ماشينش نشاند و در خيابان رفت، يك جفت كفش بهتر خريد پاي او كرد. اين بچه تا آخر عمرش نمازي مي‌شود.
بگذاريد حالا كه يك سؤال از پدر و مادرها كردم، يك سؤال هم از طلبه‌ها بكنم. از امام جماعت‌ها كنم. كدام امام جماعت به رئيس آموزش و پرورش زنگ زده، كه آقاي رئيس آموزش و پرورش شما شاگرد اول‌هاي منطقه‌ي ما را به ما بدهيد. بيايد بگويد: اينها شاگرد اول‌ها! اين پيش نماز از داخل خانه‌اش الو! سلام عليكم، من محسن قرائتي هستم پيش نماز فلان مسجد، امروز از رئيس آموزش و پرورش پرسيدم، يا از رئيس دبيرستان پرسيدم شما شاگرد اول شديد از كدام رشته؟ من تلفني مي‌خواستم تشكر كنم. يك تلفن تشكر از شاگرد اول كرديد؟ آخر ما جاذبه‌مان كمرنگ است.
يك چيزي برايتان بگويم. يك جعبه گز براي امام آوردند. ناقل اين حرف آقاي رحماني است. يك وقتي آقاي رحماني نماينده‌ي امام و مقام معظم رهبري بودند در نيروهاي انتظامي. من از ايشان شنيدم. مي‌گفت: يك جعبه گز آوردند گز خيلي خوبي بود. جعبه را باز كردند امام يك خرده را خورد فرمود: گز خوبي است. اين را برويد به فلاني بدهيد. حالا من معذور هستم اسم فلاني را در تلويزيون بگويم. يكي از آدم‌هايي بود كه اول با انقلاب بود، كم كم هم جدا شد و جزء ليبرال‌ها و روزنامه و خطش جدا شد. گفتند: آقا ايشان ديگر جزء جناح شما نيست. ضد انقلاب هم نمي‌گوييم هست. ولي انقلابي نيست و در خط شما نيست. گفت: حالا گز خوردن كه انقلاب نمي‌خواهد. گز خوب است برويد به او بدهيد. اينها هي به هم نگاه كردند، امام گز را براي چه كسي مي‌فرستد؟ ايشان خيلي سال است جدا شده است؟ گفتند: حالا شايد نظر امام برگردد. گفتند: آقا شما روي نظرت هستي؟ گفت: بله، برويد بدهيد. گفتند: آقا جعبه‌اي كه درش باز شده، زشت است. يك جعبه در بست بدهيد. گفت: همين را برويد بدهيد و بگوييد: فلاني مقداري از اين گز خورد ديد خوب است، خواست باقي‌اش را شما بخوري. اينها ديدند امام اصرار دارد رفتند در خانه‌ي آن آقا را زدند و پشت در آمد گفت بفرماييد! گفتند: والله جعبه‌ي گزي است، امام يك خرده‌اش را خورده، خيلي خوب بوده گفته: به فلاني بدهيد. گفت: امام؟ من را گفت؟ اصلاً پشت در خانه خشكش زد اين بنده خدا. آيه‌ي قرآن همين را مي‌گويد. مي‌گويد: يك كسي بدي مي‌كند تو به خوبي جوابش را بده.
طلبه‌اي را سراغ دارم يك زماني در يك روستايي رفت، مردم روستا گفتند: آقا ما آخوند نمي‌خواهيم. اين طلبه گفت: شما مرا دوست نداريد، من شما را دوست دارم. من در مسجد مي‌خوابم هيچ نيازي به شما ندارم. نمازم را هم در مسجد مي‌خوانم، كسي آمد يك حديث هم يادش مي‌دهم. كسي هم نيامد به سلامت. بالاخره مقاومت كرد روز آخر همه شرمنده شدند. اين تك زدن اخلاقي...
5- نقش اخلاق نيكو در جذب مردم
امام سجاد مي‌گويد: خدايا يك حالتي به من بده، كه هركس پشت سر من بد مي‌گويد، من خوبي‌اش را بگويم. بگذاريد عربي‌اش را بخوانم. به من توفيق بده، «مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْر» (صحيفه سجاديه/ ص92) يعني كسي غيبت مرا مي‌كند من خوبي‌اش را بگويم. «ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن‏» (مؤمنون/96) او بدي كرد، من خوبي‌ انجام بدهم. «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَة السَّيِّئَةَ» (رعد/22) سيئه و بدي را با خوبي دفع كنم. نگو: مرا فحش داد، گفتم: خودتي، جد و آبادت، نسل و ناموسته! (خنده حضار) سيلي زد، يك سيلي به من زد، يكي از شرق زدم، يكي از غرب زدم، يكي از شمال زدم، يكي از جنوب! (خنده حضار) مي‌گفت: چرا چنين كردي؟ گفت: كلوخ انداز را پاداش سنگ است! خوب اين يك منطق است. كه كلوخ انداز را پاداش سنگ است. اما قرآن نمي‌گويد كلوخ انداز را پاداش سنگ است.
حتي نسبت به خانواده، خدا نسبت به مردم مي‌گويد: «وَ لْيَعْفُوا» عفو كنند، نسبت به مردم مي‌گويد: عفو كن. «وَ لْيَصْفَحُوا» (نور/22) صفحه را برگردان. يعني شتر ديدي، نديدي. اما نسبت به خانواده هم مي‌گويد: «اعفُ» عفو كنيد، و صفح كنيد، «اغفر» هم اضافه دارد. خوب گوش بدهيد. در جامعه كه اختلاف شد، مي‌گويد: ببخش، عفو كن. «يَصْفَحُوا» يعني صفحه را برگردان، شتري ديدي، نديدي! نسبت به مردم عفو و صفح، اما اگر زن و شوهر با هم مشكلي داشتند، هم گفته عفو، هم گفته صفح، هم گفته مغفرت، بخشش. بعضي از آدم‌هايي هم كه بد هستند...
اصلاً گاهي وقت‌ها بايد مهماني داد. لابد هستند افرادي كه مدير مدرسه هستند، پاي تلويزيون. بالاخره ما حدود صد هزار تا مدرسه داريم جمعي‌شان امشب پاي تلويزيون هستند. من اين را در سمينار رؤساي آموزش و پرورش هم گفتم. براي چند هزار فرمانده‌ي نيروي مسلح، فرماندهان نيروي انتظامي، فرماندهان سپاه، فرماندهان ارتش، براي اين فرماندهان هم ما براي چند هزار تا از اينها در سال 90 كلاس داشتيم. به همه آنها تقريباً تا آنجايي كه يادم است به خيلي‌هايشان گفتم كه اين فرمانده‌ي نظامي يك روز با يك سرباز يك غذا بخورد. بگويد: آقا تو اينجا بيا با هم ناهار بخوريم. اين غذايي كه در پادگان مي‌دهند تو امروز با من غذا بخور. اسمت چيه؟ پدر، مادر، از پادگان راضي هستي؟ مشكلي نداري؟ تو جاي من بودي چه مي‌كردي؟ چند دقيقه با اين سرباز خصوصي حرف بزنيد. آنوقت اين سرباز به قدري علاقه‌مند به پادگان و نظام مي‌شود، اگر اين سرباز، سربازي‌اش تمام شد و بيرون رفت و داماد شد، براي دامادي‌اش كارت دعوت مي‌فرستد. مي‌گويد: اين فرمانده با ما يك ناهار خورد.
مدير هر مدرسه‌اي با دو تا بچه خصوصي حرف بزند. يك سؤال بكند از مديرها. آيا تا حالا حساب كرديد، پارسال بچه‌ها چند درصد نماز مي‌رفتند، امسال چند درصد مي‌روند؟ اگر بيشتر شده، ببينيد راهش چيست؟ چطور شده بيشتر شده، اين را به ديگران تلفن كنيد بگوييد. اگر نه مثلاً سال قبل اين تعداد نماز مي‌آمدند، امسال اين مقدار كم شده است. جلسه بگيريم، كم شده دليلش چيست؟ آقا را عوض كنيم؟ آقا را عوض كنيم. فرش‌ها را عوض كنيم. هركاري بايد كرد بكنيم، ولي نمي‌شود از نماز بچه‌ها گذشت.
ديپلم تارك الصلاة به درد كشور نمي‌خورد. بالاي 97 درصد از جوان‌هايي كه جبهه رفتند خون دادند، بچه‌هاي مسجد بودند. اگر كسي اهل مسجد نباشد به كشور ايران حمله شد، فرار مي‌كند. مثل اينكه الآن خيلي‌ها فرار كردند. بچه‌ي مسجد است كه مي‌رود جان مي‌دهد. اگر كشورتان را مي‌خواهيد، اكثر افرادي كه فاسد مي‌شوند و معتاد مي‌شوند كساني هستند كه مسجد نمي‌روند. بچه‌هايمان را بايد با مسجد گره بزنيم.
البته بايد يك انقلابي در مسجد بشود. مسجد مشكلات زياد دارد. بيشترين صاحب را دارد و ضعيف‌ترين نهاد در كشور ما است. پايگاه بسيج هست، ميراث فرهنگي هست، اوقاف هست، سازمان تبليغات هست، دفتر تبليغات هست، نمي‌دانم امام جمعه هست، هيأت امنا هستند، خادمين هستند، نمي‌دانم ارشاد هست، كانون‌هاي فرهنگي هست. مسجد 15، 16 تا صاحب دارد و بي‌صاحب هم هست. مي‌گويند: آشپز كه دو تا شد خراب مي‌شود، اينجا آشپز 16 تا شدند. بايد يك تحولي در وضع مسجد پيدا شود. آدم نمي‌داند چه كند. مسجد ما بايد جاذبه داشته باشد. ساختمان مسجد بايد دلنواز باشد.
يك پسر براي من نوشته بود تا آخر عمرم مسجد نمي‌روم. به خاطر اينكه لباس شيك پوشيدم مسجد رفتم، يك خادم بد اخلاق گفت: اين لباس‌هاي قرطي را پوشيدي مسجد آمدي؟ مگر اينجا عروسي عمه‌ات است؟ اين چه لحني است؟ اين خادم را بايد حذف كرد. خادم بداخلاق را بايد حذف كرد. خدا به پيغمبر مي‌گويد: بداخلاق بودي مردم فرار مي‌كردند، «لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك» (آل‌عمران/159) اگر تو بداخلاق بودي مردم فرار مي‌كردند. اينكه مثل پروانه دور تو مي‌گردند، اخلاق است. حرف‌هايم را جمع كنم.
6- گفتگوي خصوصي با افراد تارك الصلوة
بحث من چيست؟ چگونه نسل را به نماز دعوت كنيم؟ گفتگوي خصوصي، يعني مدير مدرسه، دخترانه، پسرانه، راهنمايي، دبستاني يا دبيرستاني، مدير مدرسه خصوصي با بچه‌ها بگويد: آقاجان چرا نماز نمي‌آيي؟ ممكن است بگويد: پدر و مادرم نمي‌خوانند. خوب انجمن اولياء و مربيان بگوييم پدر و مادرها را دعوت كنند با آن‌ها صحبت كنند. ممكن است بگويد نماز چه فايده‌اي دارد؟ با او صحبت كنيم. ممكن است بگويد: بلد نيستم. يك نوار بدهيم و بگوييم: آقا خودم يادت مي‌دهم. نگذاريم زماني كه ما مدير هستيم نماز كمرنگ شود. روي نماز سرمايه‌گذاري كنيم، پدر و مادر نقش دارد، معلم نقش دارد، پيش نماز نقش دارد. صداي خوب نقش دارد. اذان خوش صدا گفتن، كسي صدايش بد است اذان نگويد. مؤذن، «أَقرَأَكُم» در روايات داريم كسي كه قرائتش بهتر است او پيش نماز شود. شركت افراد، توجه والدين، «فىِ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ» مي‌گويد: «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ». كلمه‌ي «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ».
اصلاً كسي مي‌تواند نماز را بپا دارد، كه خودش ايستاده باشد. ببين كسي كه خوابيده نمي‌تواند چيزي را بلند كند، اگر كسي ايستاده مي‌تواند چيزي را بلند كند. شما كه مي‌گويي: «اقيموا الصلاة»، «اقيموا» يعني بپا داريد. كسي مي‌تواند نماز را بپا دارد كه خودش بپا خواسته باشد. كسي مي‌تواند زنجير را از پاي مردم باز كند كه خودش زنجير به پايش نباشد.
اصلاً دين ما دين قيام است. روز آخرت را مي‌گويند: روز قيامت. يعني قيام درونش است. امام آخر ما اسمش قائم است. دين ما دين قيّمه است. اينها همه در قرآن هست «قيَّمه»، «كُتُبٌ قَيِّمَةٌ» (بينه/3)‏. حج ما، «قِياماً لِلنَّاس‏» (مائده/97) كلمه‌ي «قِياماً» براي حج است. نماز ما مي‌گويد: «اقيموا الصلاة» اقامه. قرآن فرستادم «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حديد/25)، «لِيَقوم». قيامت، قائم، قيمه، قيام، اقوموا، ليقوم، خيلي هست حالا بيش از اين حرف‌ها هست، منتها الآن همه‌اش چون يادداشت دستم نيست، حفظ نيستم. بپا خواستيم. بايد نماز را بپا داشت.
7- دعوت از خيّرين براي ساخت مسجد در نقاط محروم
ديگر چه؟ در دست بودن امكانات. خيلي‌جاها مردم مي‌خواهند نماز بخوانند مسجد نيست. باز يك حرفي به تجّار مي‌زنم. اينكه مي‌گويم ديگر جدي مي‌گويم، تجاري كه خير مدرسه ساز هستيد. دستتان درد نكند، خدا جزاي خير بدهد. حالا اين جوان ما فيزيك و شيمي‌اش خوب شد. مسجد نمي‌خواهد؟ اين خيرين مدرسه‌ساز بيايند اگر وظيفه‌شان را تمام كردند، بيايند خيرين... بگوييد.... مسجد ساز بشوند. خيرين مسجد ساز!
ما چند نفر شديم، از افرادي هم دعوت كرديم، گفتيم: پول نداريم. فردا سراغ ما نياييد. يك ريال پول نزد من نيست. ولي من اين را مي‌گويم، مي‌گويم: هر شهري خيرين مدرسه‌سازش، خيرين مسجد ساز شوند. الآن بنده همين الآن كه نشستم سراغ دارم جاهايي كه چندين هزار نفر هستند، همه هم نماز خوان هستند و مسجد ندارند. يعني مسجدشان مثلاً خيلي دور است. من نمي‌دانم چه كسي امشب پاي تلويزيون حرف‌هاي من را گوش مي‌دهد. هر پدر و مادري كه مثل من است، ريش‌هايش سفيد شده، دخترش هم شوهر داده، پسرش هم داماد شده، بيا از باقيات الصالحات يك مسجد بساز. منتها مسجد ساده!
يك خانمي در قم يك مسجد ساخت. به نام مسجد فاطميه! فقط آجر است. سقف و ديوار همه آجر است. درونش هم سفيدكاري نكرده، ديوارهاي داخلش هم آجر است. يك مسجد آجري، به قدري اين مسجد با بركت است، چقدر علما، آيت الله العظمي بهجت آنجا نماز مي‌خواند. خدا بركتش بدهد. از خير كاشي بگذر. از خير تزئينات بگذر. مسجد آجري!
خدا رحمت كند آيت الله العظمي گلپايگاني را، در مسجد بازار قم نماز مي‌خواند، مسجدش فقط آجر بود. يك سنگ كاشي نوشته بود قبله! از خير محراب بگذريم. در نهج‌البلاغه داريم، حضرت آمد نماز بخواند پرده گل داشت، فرمود: فاطمه جان! اين پرده گل دارد و حواس مرا پرت مي‌كند. گل روي پارچه را پيغمبر اجازه نداد. به چه دليل ما برداريم ميليون‌ها تومان با كاشي‌كاري و سنگ مرمر گل درست كنيم؟ مگر مي‌شود به اسم ميراث فرهنگي، هنر معماري، هنر معماري و ميراث فرهنگي را جاي ديگر ببر. مسجد ساده باشد كه همه جا يك مسجد باشد. وقتي ما دهها هزار آدم داريم، اوه...! دهها هزار مسجد كم داريم، آنوقت ما برداريم... يك باني دلش مي خواهد كه... بعضي مسجدها دو تا منار كنار هم ساختند، دو تا فاصله‌اش يك مسجد تهران فاصله‌ي منارهايش هفت متر است. يعني بين هفت متر دو تا منار آوردند. آخر من نمي‌دانم اين معمارش، مهندس‌اش، باني‌اش، چه فكري كرده اين كار را كرده. آخر بين دو... حالا يكوقت مثل امام رضا است، امام رضا يك منارش اين طرف است، يك منارش آن طرف است. ولو آدم از دور كه مي‌بيند فكر مي‌كند اين طرف و آن طرف گنبد است، ولي وقتي وارد صحن مي‌شوي، ببينيد يك وقت فاصله دارد طوري نيست. آخر بين هفت متر دو تا منار!
خيرين مدرسه ساز امشب حرف‌هاي مهمي مي‌زنم. مديران مدارس، بياييد حرف مرا گوش بدهيد. حتماً بايد من باشم، رئيس جمهور و وزير باشد و بخشنامه شود. از ترس و لرز و خرجي زن و بچه! هيچ ترس و لرزي ندارد. محسن قرائتي هستم. از ترس پشه هم در پشه بند مي‌روم. هيچ قدرتي ندارم. براي رضاي خدا گوش بدهيد. خيرين مدرسه ساز هركجا وظيفه‌تان تمام شده، تشكيلاتتان را مثل قمصري‌ها كنيد. قمصري‌ها ديگ درست مي كنند، گلاب. فصل گل كه تمام شد عرق بيدمشك مي‌گيرند. عرق بيدمشك كه تمام شد عرق نعنا مي‌گيرند. ديگشان را به هم نمي‌زنند. شما تشكيلاتي درست كرديد، خيرين مدرسه‌ساز، بياييد خيرين مسكن ساز درست كنيد براي جوان‌هايي كه مي‌خواهند داماد شوند. خيرين مسجد ساز، مسجد ساده! با دويست، سيصد هزار تومان، با متري سيصد، چهار صد تومان، الآن خانه‌هاي مهر متري سيصد هزار تومان است. يك مسجد صد متري صد تا سي تومان چقدر مي‌شود؟ با دويست تومان، صد و پنجاه تومان، چهار صد تومان، كمتر، بيشتر يك مسجد آجري، خيرين بيايند زير نظر كسي كه دوستش دارند و عالم است. عالمِ متقي هر منطقه‌اي! اين حركت را يك نهضتي است. يك نهضتي است. روز قيامت جلوي شاه عباس خجالت نكشيم. ما زمان قديم مي‌گفتيم: خدايا آبروي ما را نزد پيغمبر و اهل بيت نريز. همه مي‌گفتند: الهي آمين! انقلاب كه شد گفتيم: خدايا، آبروي ما را نزد شهدا نريز. حالا يك دعاي جديد، خدايا آبروي ما را جلوي شاه عباس نريز. شاه عباس روز قيامت در سر ما بزند چه كنيم؟ بگويد: من شاه طاغوتي چهارصد سال قبل از شما در بيابان‌ها كاروانسراي شاه عباس ساختم. شما اينقدر بي عرضه بوديد، كه نفت داشتيد، اتوبان و بلوار داشتيد، دهها شهرك داشتيد، در اين شهرك همه چيزي بود مسجد نبود. مسؤولين ما جلوي شاه عباس چه خواهند كرد؟
من معتقد هستم بعضي از مسؤوليني كه زمين ورزش مي‌سازند، براي روستايي زمين ورزش مي‌سازند. آخر در روستا كه روستايي صبح تا شام كشاورزي مي‌كند، حوض كه فواره نمي‌خواهد، همه‌اش آب است. ما فواره مي بريم در استخر! ما بسياري از پول‌هاي فرهنگي‌مان، به مسؤولين گفتم، يك جايي بودم مسؤولين بودند، گفتم. گفتم: فرق بين شما و شاه عباس اين است كه شما پول را پوستر مي‌كنيد، پوستر را پاره مي‌كنند، بنر را پاره مي‌كنند. اما شاه عباس كاروانسرا ساخته چهار صد سال است روي پا است. پولمان را اينكه پول فرهنگي است، دست يك آدم نا اهل بدهيم، يا دست يك آدمي بدهيم كه عقلش نمي‌رسد چه كند. اگر نگوييم خرج سياسي كاري مي‌كنند. بايد مواظب باشيم، قيامت چه خبر است؟ اوه اوه اوه...
ديشب يك چيزي خواندم خيلي ناراحت شدم. تمام كارها ثبت مي‌شود. «وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» (زخرف/80) قرآن مي‌گويد: ريز كارهايتان را مي‌نويسم. قايم باشكي نكنيد، خانه‌ي تيمي هم درست نكنيد. چه كسي به پول مي‌دهد؟ چه كسي به كسي تلفن مي‌كند؟ چه كسي به كسي نامه مي‌دهد؟ همه‌اش «وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» اين عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. يعني فرشتگان ما ريز كارهايتان را مي‌نويسند. اين پرونده كه نوشته مي‌شود روز قيامت باز مي‌شود، آيه‌ي باز شدن اين است. «وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ» (تكوير/10) «صحف» صحيفه، «نُشرت» نامه‌ها باز مي‌شود. وقتي باز مي‌شود به متهم مي‌گويند: كتابت را بخوان. «اقْرَأْ كِتابَك‏» (اسراء/14) خودت بخوان. نامه را خواندي؟ مي‌گويد: پرونده‌ها تكميل هم مي‌شود. «نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُم‏» (يس/12) هم مي‌نويسيم و هم پرونده را تكميل مي‌كنيم. گواهان حاضر مي‌شود. دست شهادت مي‌دهد، من امضاء كردم. پا شهادت مي‌دهد من رفتم. زبان شهادت مي‌دهد، من گفتم. زمين شهادت مي‌دهد «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها» (زلزله/4). ائمه شهادت مي‌دهند. خود خدا، «و شاهد لما خفي عنهم» خود خدا شهادت مي‌دهد. خدا شاهد است، فرشته‌ها شاهد هستند، اعضاي بدن شاهد است. متهم چشم‌هايش اينطور مي‌شود. «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ» (ق/22) چشمت آهن مي‌شود. اوه... نگاه به لوح كه مي‌كند مي‌گويد: اين چه لوحي است! «لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَة» (كهف/49) ريز و درشت كارهاي مرا نوشته است. ما فكر كرديم كسي نمي‌فهمد براي انتخابات كجا پول داديم. همه لو رفت، همه فهميدند اين كجا پول قايم باشك بازي شد.ما فكر كرديم كسي نمي‌فهمد. «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ» چشمت آهن مي‌شود. بعد مي‌گويند: خودت بگو. «اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً» (اسراء/14) هرچه خودت قاضي خودت باش. خودت بگو: چه كردي؟
8- جهت دادن بودجه‌هاي فرهنگي به رونق مساجد
سي و دو سال از انقلاب رفت، بايد ده هزار نفر مسجد نداشته باشند. تو پول فرهنگي را كجا خرج كردي؟ پول فرهنگي خرج كجا شد؟ نامه‌ي عملت را بگير. نامه‌ي عمل را دست چپش مي‌دهند، «أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ» (حاقه/25). عملش را مجسم مي‌بيند. مي‌گويند: اقرار كن. مي‌گويد: «غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا» (مؤمنون/106) شقاوتم بر من غلبه كرد. بدبخت شدم، گول خوردم. «زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِم‏» (توبه/37) عملشان غلط است خيال مي‌كند درست است. اينقدر آدم هست كه جان مي‌كند و جهنمي است. قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: صبح تا شام جان مي‌كند ولي جهنم مي‌رود. «عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ، تَصْلىَ‏ نَارًا حَامِيَةً» (غاشيه/3 و4) فكر نكنيم هركاري مي‌كنيم درست است. تو منار مي‌سازي دو تا، هشتاد متر، نود متر با كاشي كاري، در روستاي 15 كيلومتري مسجد ندارند. روز عاشورا علمات سر دل مي‌كشي، جواني كه زير علمات است، پول مسكن ندارد، پول آب و برق ندارد، داماد هم نشده. خوب برو پول علمات را بده اين را داماد كن. خيلي‌ها جان مي‌كنند ولي كارشان درست نيست براي اينكه اسلام شناس بالاي سرشان نيست. براساس فقه و اسلام تصميم نمي‌گيرند. حالا مي‌گويند: چه كنند؟ تقاضاي مراجعت، مي‌گويند: ما را به دنيا برگردان، «فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحا» (سجده/12) ما را به دنيا برگردان، عمل صالح مي‌كنيم. «قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُم‏» (حديد/13) مي‌گويد: نه، بر نمي‌گردانيم. «وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا» (انعام/28) به دنيا برگردند، همان بودند كه هستند. از خوب‌ها استمداد مي‌كنند، مي‌گويند: فايده ندارد. از بدها استمداد مي‌كنند فايده ندارد. قيامت در كار است.
مديران مدارس با افرادي كه در نماز نيستند، خصوصي با محبت صحبت كنند. ببينند مشكلشان چيست حل كنند. فرماندهان پادگان‌ها با سربازها دانه دانه صحبت كنند. به راست راست، به چپ چپ، سخنراني‌هاي پادگاني و نظامي لازم است اما كافي نيست. زنان و مرداني كه بچه‌هايشان را شووهر دادند، داماد كردند، پس‌اندازي دارند، يك مسجد ساده در يك منطقه بسازند. خيرين مدرسه‌ساز هركجا كارشان تمام شده بيايند خيرين مسكن‌ ساز براي جوان‌ها و خيرين مسجد ساز شوند. آقاياني كه مسجد مي‌سازند از تجملات كم كنند كه مساجد بيشتري، مسجد كوچك زود با يك كولر خنك مي‌شود، با يك بخاري گرم مي‌شود، مسجد كوچك نظافتش، جمع و جورش، اصلاً آدم بيش از دويست تا نمي‌‌تواند. ما مسجد درست مي‌كنيم، آخر اين همه جمعيت را نمي‌شود يك آخوند اداره كند. يك طلبه مسجدش بيش از دويست تا باشد به آن نمي‌رسد. مگر اينكه همينطور چنين كند و رد شود. مسجد اگر كوچك باشد، كلاس را مي‌گويند بيش از سي، چهل نفر معلم مسلط نيست. مسجد حالا بگو دويست نفر، اگر مسجد كوچك باشد، زود ساخته مي‌شود، يك نفره مي‌سازد. حفظش مي‌كند، نياز به اينكه عقب شهرداري برود، عقب سازمان... عقب جاهاي دولتي بدوم، مسجد 50 ميليوني، 100 ميليوني را يك آدم خير مي‌تواند بسازد. بنابراين، مسأله‌ي مسجد، يكي از راه‌هاي دعوت به نماز اين است كه امكانات در اختيارش باشد. در هر كوچه يك مسجد باشد، يك شير آب باشد، نظافت باشد.
خدايا، هرچه غفلت كرديم، من خودم مقصر هستم، اقرار مي‌كنم به تقصير، خيلي دويدم، سالي بين 50 تا 100 تا سفر داشتم، يادم نمي‌آيد شبي الّا نادر من غروب خانه باشم. ساعت ده شب، نه شب، جمعه نداشتيم، پنجشنبه نداشتيم، تابستان نداشتيم، والله مقصر هستم. «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ» چشمت آهن مي‌شود. پول فرهنگ كجا رفت؟ پول فرهنگ كجا رفت؟ شاه عباس كاروانسرا براي كربلاي مستحبي ما ساخت، ما براي نماز بچه‌هايمان پول فرهنگي را خرج كارهاي ديگر كرديم. همه‌ي مسؤولين و همه‌ي افراد توبه كنند.
[/]
[=times new roman,times]«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته» [/]

[=times new roman,times]وضوع: مشكلات معلولان و افراد استثنايي
تاريخ پخش: 04/12/90

[/]

[=times new roman,times]بسم الله الرحمن الرحيم[/]
[=times new roman,times]«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» [/]


[=times new roman,times]در محضر شريف مسؤوليني هستيم كه در آموزش و پرورش مسؤول بچه‌هاي استثنايي هستند. در كشور ما كم نيستند افرادي كه از نظر شنوايي، گويايي، بينايي مشكل دارند حالا چه در آموزش و پرورش و چه در بيرون آموزش و پرورش. من به برنامه‌هاي 32 سال خودم مراجعه كردم يكي دو بار من در اين زمينه بحث كردم كه آخرين آن 5 سال پيش بوده است، سال 85. ولي خوب باز هم حرف‌هايي داريم كه بزنيم، حرف‌هاي جديد.
در مسأله‌ي بحث استثنايي چند تا مسأله را بايد در نظر بگيريم، شايد اين لازم باشد يك جزوه شود و يك كتاب شود. و اين تكثير شود و به همه ايران پخش شود.
بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع بحث: افراد استثنايي.
1- نقش بشر در بروز مشكلات و مصيبت‌ها
اول: چرا خداوند اين گونه قرار داد؟ موضوع بحث است. چرا من بايد... حالا غير از استثنايي. اصلاً چرا قرائتي بوعلي سينا نشد. چرا فلاني مرجع تقليد نشد؟ اول اينكه بايد حساب كنيم كه قرآن مي‌گويد: يك سري از كارها دست خودتان است. اگر روي حوض نرده نگذاشتي و بچه افتاد و غرق شد، وظيفه‌ي شما بوده نرده بگذاري. وظيفه‌ي شما بوده كه كار را به كارشناس بدهي. اگر نزد كسي رفتي كه پزشك نيست، نسخه‌اش را عمل كردي و مريضي‌ات بدتر شد، تقصير شما بوده كه به اهلش مراجعه نكردي. همه تقصيرها را گردن خدا نيندازيم.
1- بسياري از تلخي‌ها به وسيله‌ي خود ما است. سيگار مي‌كشد تنگي سينه مي‌گيرد. درس نمي‌خواند رفوزه مي‌شود. مراعات بهداشت را نمي‌كند، مريض مي‌شود. مراعات رانندگي را نمي‌كند تصادف مي‌كند. اينكه دائم به ما گفتند: «سبحان الله» يعني منزه است خدا. يعني گير در خودت است. در آخوندها هم همينطور است. نماز را طول مي‌دهد، مسجدش خلوت شود. منبر را طولش مي‌دهد، منبرش خلوت است. اين يك مورد.
دوم اينكه، من يك سؤال مي‌كنم. نظم خوب است يا بي‌نظمي؟ كسي هست روي كره‌ي زمين بگويد: بي‌نظمي خوب است. خداوند نظام آفريده است.
2- خداوند حكيم نظام آفريد. نظام يعني چه؟ يعني علت و معلول.
2- آفرينش بر اساس نظام علت و معلول
من يك وقت مثل زدم در آن سالها. گفتم: شما سه تا چانه خمير به نانوا مي‌دهيد، يك چانه، شور است. يك چانه‌ي ديگر تلخ است. يك چانه‌ي ديگر مي‌دهي شيرين است. اگر خمير شور را به تنور زدم، نان شور مي‌دهند. نانوا تقصير ندارد. خمير تلخ مي‌دهي به تنور مي‌زند، نان تلخ مي‌دهد. نطفه‌ي مرد مست اين بچه شده است. مراعات بهداشت را نكرده، مراعات اين علت را نكرده به اينجا كشيده شده است. حالا ممكن است مست هم نباشد، يك دقت‌هايي بايد بكند نكرده است. شما مي‌گويي چه؟ شما مي‌گويي خدا اين وسط چه كند؟ شما فوقش مي‌تواني بگويي: بچه تقصير ندارد. پدر و مادرش غلطي كردند. مي‌گوييم: درست است. بچه تقصير ندارد، آيا خدا تقصير دارد؟ خدا هم تقصير ندارد. يعني شما توقع داري كه ما هندوانه بكاريم، خدا خربزه به ما بدهد. ما سمت تبريز برويم خدا ما را مشهد بگذارد. پياز بخريم سيب زميني بدهد.
خدا نمي‌توانست درست كند؟ مي‌توانست ولي نظام است. نمي‌توانيم بگوييم: آقا ما آمپول را فرو مي‌كنيم، حالا خدا مي‌بيند در گوشت است، سر آمپول را بگيرد و در رگ بزند. خوب بايد خدا تمام حكمتش را صرف آمپول زن‌ها كند. هركسي سوزن را مي‌خواهد هرجا فرو كند منتهي بگوييم: خدايا ببين من آمپول را مي‌زنم تو هرجا جايش است در رگ بزن. من سنگ مي‌اندازم، سنگ را برمي‌دارم مي‌زنم. منتها تو مي‌تواني اين سنگ نزديك پيشاني كه مي‌شود پنبه شود. يا استخوان ايشان در آن لحظه‌اي كه مي‌خواهد سنگ بخورد، چُدن شود. يعني خدا بايد نظام را به هم بريزد. ببينيد شما مي‌گوييد، بچه تقصير ندارد، حق با شماست. من هم يك شعار ديگر مي‌دهم. همينطور كه شما شعار مي‌دهيد، بچه تقصير ندارد. بنده مي‌گويم: خدا هم تقصير ندارد. منتها مي‌گوييد: چرا خلاف پدر و مادر را بايد بچه جورش را بكشد؟ مي‌گوييم: همه جا همينطور است. من كه سنگ به سر شما مي‌زنم خلاف با من است ولي سر شما مي‌شكند. در همه‌ي دنيا همينطور است. اين هم يك مسأله، منتها خدا جبران مي‌كند. حالا راه‌هاي جبرانش را مي‌گويم.
يك شعار غلطي در ايران است، بايد اين شعار را برداشت. مي‌گويند: فكر سالم در بدن سالم است. خيلي‌ از آدم‌ها بيمار هستند، از نظر چشم، گوش، دست، پا، يك مشكلاتي هم دارند. اما فكرشان هم خيلي عالي است. ما آدم داريم، پا ندارد ولي راه‌هايي را طي كرده است. آدم هم داريم پا دارد ولي هيچ راهي را طي نكرده است. گاهي آدم مي‌بيند در برف با يك پا نماز جمعه مي‌رود. اين آقا دو تا پا دارد ماه به ماه نماز جمعه نمي‌رود.
يكي از ياران امام حسين ازدي بود، ايشان يك پا داشت از كوفه فرار كرد، خودش را به كربلا رساند، با يك پا به نفع امام حسين جنگيد. و آدم‌هايي با دو پا هيچ غلطي نكردند در همان روز كربلا. بنابراين نقص عضو دليل بر نقص انسانيت نيست. ما اين افراد ناقص الخلقه را كه مي‌بينيم فكر نكنيد اينها پست هستند، نعوذ بالله! خيلي‌هايشان شريف هستند، اينها نزد خدا آبرو دارند.
3- محبت به معلولان و ياري رساندن به آنان
چند روز پيش معاون محترم آموزش و پرورش كه مربوط به اين شاخه‌ي استثنايي‌ها است، در ستاد نماز تشريف آورده بود يك قصه‌اي گفت، من تحت تأثير قرار گرفتم. گفت: يك خير مدرسه‌سازي، حالا اسم خيرين مدرسه ساز را آورديم، خيرين مدرسه‌ساز دستتان درد نكند، زحماتتان ذخيره‌ي قيامت باشد. اما بعضي‌جاها مدرسه كم كم دارد بي‌نياز مي‌شود. ما مواردي داريم مسجد ندارند. حالا كه شما خير مدرسه ساز شديد، يك مسجد هم اگر داريد بسازيد. منتها منطقه‌اي كه، اگر خواستيد مسجد بسازيد ما هم يك كمك‌هايي به شما مي‌كنيم. كمك پولي نه، خاك برداري، تخريب، نقشه، نظارت، ستاد نماز يك كمك‌هايي مي‌كند. بيمه‌اش را مثلاً ما مي‌گوييم: نگيرند، آب و برقش را ما چانه مي‌زنيم. يك مسجد، پانصد متري، دويست متري، سيصد متري، من اين را تكرار كنم. قمصر كاشان ديگ بار مي‌گذارند گلاب مي‌گيرند، گلاب كه تمام شد عرق بيدمشك مي‌گيرند. عرق بيدمشك كه تمام شد عرق نعنا مي‌گيرند. ديگشان را از بين نمي‌برند. حالا كه شما يك ستاد خيرين درست كرديد، هركجا كه مشكل مدرسه حل شد ديگتان را به هم نزنيد. از اين ديگ عرق نعنا بگيريد. ما دهها هزار مسجد كم داريم جاهايي كه جمعيت هم بالاي هفت هزار تا و هشت هزار تا است.
خير مدرسه‌سازي كه مدرسه ساخته بود و در اختيار بچه‌هاي استثنايي گذاشته بود، يك روز وارد دفتر مدير شد، گفت: آمدم در دفتر بنشينم، اول كسي كه مي‌آيد مهمانش كنم براي كربلا. گفتم: خبري شده؟ گفت: حالا ديگر من... نشستيم ببينيم چه كسي در دفتر رئيس را باز مي‌كند. يك مدتي كه نشستيم يك خانمي در را باز كرد، خودش هم گفت: خوب همين. به خانم گفتند: اين آقا صاحب مدرسه است. يعني باني مدرسه است آمده شما را مجاني كربلا ببرد. مهمانت كند كه خودت كربلا بروي. اين خانم منقلب شد. كلافه شد. گفت: من ديروز يكي از اين بچه‌هاي... حالا ديروز يعني چند وقت قبل، حالا يا ديروز يا روز قبلش يا روزهاي قبلش. يكي از اين بچه‌ها نيازي داشت. آخه بعضي از اين بچه‌هاي استثنايي بندگان خدا آب دهانشان را هم نمي‌توانند نگه دارند. اشكشان، آب دهانشان، خيلي نياز به محبت دارند. مي‌گفت: يكي از اين بچه‌ها كه نياز به محبت داشت، من معلم نشستم اين را تميزش كردم. اين بچه يك نگاهي كرد و گفت: انشاءالله كربلا بروي. و آن دعا مستجاب شد. اين اتصالات است. ارتباطات خيلي قوي. بنابراين يكوقت اگر كسي يك كسي را مي‌بيند ضعف دارد فكر نكند از... شايد دعاي اين مستجاب شود.
دولت يك وظيفه‌اي دارد، تسهيلات، امكانات، دنيا براي اينها خيلي كار كرده است. يك پزشك متخصص چشم از همشهري‌هاي ما به نظرم فوق تخصص هم باشد. آمد نزد من يك كارتن نوار آورد. گفتم: نوارها چيه؟ گفت: من چون تحصيل كرده آمريكا بودم، حالا كه سالهاست در ايران هستم، از آمريكا به من گفتند: اگر در ايران نابينايي مي‌خواهد كتاب انجيل مسيحي‌ها را مطالعه كند، و چشم ندارد، اين نوار انجيل است. ما نوار تفسير براي نابيناهايمان داريم؟ مقصر من هستم. تو بايد يك نوار تفسيري براي نابيناها داشته باشي. آن كسي كه نمي‌تواند از چشمش استفاده كند، با گوشش يك دور تفسير بشنود. از آن طرف دنيا براي نابيناي ما نوار تفسير كتاب انجيل مسيحي‌ها را مي‌فرستند. ما خودمان در ايران يك كارهايي بايد بكنيم، دولت چه كارهايي مي‌تواند بكند. مجلس چه كارهايي مي‌تواند بكند؟ البته يك قوانيني تصويب شده، مقدار عملش را نمي‌دانم.
مردم هم بايد اين تلخي‌ها را با محبت جبران كنند، نه با ترحم. بين محبت و ترحم فرق است. ترحم طرف تحقير مي‌شود. حديث داريم اگر خواستي به كسي پول بدهي، به او نگو اين زكات است. خودت در دلت نيت زكات بكن اما به او نگو زكات است، بگو چشم روشني، هديه. با اسم ديگر بگو كه او احساس نكند كه عجب فقير است، پس دارم به او زكات مي‌دهم.
ما داشتيم، يكي از علما كاهوها و سبزي‌هاي زرد را مي‌رفت آخر شب مي‌خريد. مي‌گفت: براي مرغ كه خوب است. حالا مرغ هم نداشت، منتهي به بقال مي‌گفت: براي مرغ خوب است. نمي‌گفت: من مرغ دارم. چانه هم نمي‌زد هرچه پول مي‌خواست به او مي‌داد. مي‌گفتند: چرا؟ مي‌گفت: اين فقير است. من اگر پولش بدهم غصه مي‌خورد. مي‌آيم اين برگ‌هاي زرد را مي‌خرم مي‌گويم براي مرغ خوب است. ما بايد تلخي‌ها را با محبت جبران كنيم.
4- خطر، در كمين همه انسان‌ها
احتمال بدهيم فردا هم خودمان... قرآن چند تا آيه دارد مي‌گويد: «أَ أَمِنْتُم‏» (ملك/16) خاطرت جمع است كه خودت خراب نمي‌كني؟ از كجا ما فردا مثل اين نشديم؟ هركسي در اين كارها خودش را جاي او بگذارد. حالا اگر اين بچه‌ي من بود چه مي‌شد. اگر خود من بودم چه مي‌شدم؟ هيچ‌كس خودش را در امان نداند. خطر براي همه هست. «أَ أَمِنْتُم‏» در قرآن چند آيه داريم «أَ أَمِنْتُم‏» يعني فكر نكن هميشه اينطوري است، هر لحظه ممكن است مسأله چيز ديگر شود.
معلولين چه مي‌توانند بكنند؟ من اينجا حدود 23 نكته نوشتيم كه مربوط به اين عزيزان استثنايي است. يكي اينكه هركس مشكلي دارد اگر صبر كند خدا مي‌گويد: خودم بر او صلوات مي‌فرستم. ببينيد يك مهماني كه وارد مي‌شود اگر دانه درشت بود رئيس جمهور فرودگاه مي‌رود. اگر آن دانه درشت‌ها نبود، معاون اول مي‌رود، اگر نه نمي‌دانم نماينده مجلس مي‌رود تا همينطور سلسله مراتب دارد. افرادي كه در سختي، خوب هستند، خدا مي‌گويد: خودم به آنها صلوات مي‌فرستم. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ» (بقره/155) آنهايي كه در خوف و جوع «وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرات‏» آنهايي كه نقصي در بدنشان، در مالشان، آنهايي كه در تلخي خوب هستند، خدا مي‌گويد: «أُوْلَئكَ عَلَيهِْمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِم» (بقره/157) «صلوات من رب»‏ يعني خود خدا به اينها درود مي‌فرستد. اما اينهايي كه آدم خوبي هستند، همه چيزشان سالم و مرفه هستند منتها خمس مي‌دهند، زكات مي‌دهند، مي‌گويد: ببين اين مثل او نيست. اين در رفاه آدم خوبي است. خدا مي‌گويد: حالا كه وضعش خوب است، زكاتش را بگير، «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَة» (توبه/103) منتها «صلوات من رب» نيست. «وَ صَلِّ عَلَيْهِم‏» (توبه/103) تو به آنها صلوات بفرست. پس دو تا صلوات داريم. گروهي كه خود خدا به آنها صلوات مي‌فرستد، گروهي كه به پيغمبر مي‌گويد: تو بر آنها صلوات بفرست. «وَ صَلِّ عَلَيْهِم‏» براي مرفهيني است كه خوب هستند، «صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِم» براي كساني است كه در سختي‌ها خوب هستند. دريافت صلوات دائمي از خداوند، اين يك مورد.
2- گاهي وقت‌ها همين سختي كار قرآن را مي‌كند. قرآن مي‌گويد: «نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْر» (حجر/9) يعني قرآن ذكر است. نماز ذكر است. «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري» (طه/14) گاهي وقت‌ها افراد استثنايي ذكر مي‌شوند، يعني مردم را ياد خدا مي‌اندازند. ما داشتيم آدمي كه انواع مشكلات را داشت دائم مي‌گفت: الحمدلله، گفتند: آقا تو چشم نداري، دست نداري، پا نداري. ديگر براي چه الحمدلله مي‌گويي؟ گفت: هركس به من نگاه مي‌كند ياد خدا مي‌افتد. پس من شدم ذكر، من شدم نور، تاريكي‌ها را روشن مي‌كنم. غفلت زدايي مي‌كنم. عامل شكر هستم، عامل ذكر هستم.
3- گاهي وقت‌ها اين تلخي‌ها، وجدان‌ها را تحريك مي‌كند. زلزله مي‌آيد، سيل مي‌آيد، حوادث تلخ پيش مي‌آيد همه به جنب و جوش مي‌افتند. اين تحريك بيداري وجدان در جامعه، مسأله‌اي است. بيداري وجدان.
5- بهره‌گيري از امكانات در عين مشكلات
4- گاهي از اين تلخي‌ها هم مي‌شود استفاده كرد. از قديم يك مثلي مي‌زدند. مي‌گفتند: ليموترش دستت رسيد، دور نيانداز بگو ترش است. از همان ليموترش ليمونات درست كن. صنايع دستي درست مي‌كنند همين افراد استثنايي كه وقتي در نمايشگاه نشان مي‌دهند مي‌گوييم: بارك الله! چه هنري! ما داشتيم كه خانم پزشك است، دكتر است و مثلاً پا هم نداشته است. بدون پا پزشك شده است. ما چقدر حافظ قرآن داريم كه نابينا است و حافظ قرآن است. اين مسأله‌‌اي كه مي‌شود از ليموترش، ليمونات درست كرد. ما بايد ببينيم چه كسي به درد چه كاري مي‌خورد.
يك وقتي زمان امام دولت براي اينكه به حوزه علميه قم ضربه بزند، طلبه‌ها را گفتند: سربازي بگيريد. ريختند طلبه‌ها را به اسم سربازي ببرند. بنده هم يك قد بلندي داشتم و سرباز بودم و ترسيدم. كاشاني‌ها شجاع هستند! ما در يك خانه‌اي ازدواج هم نكرده بوديم، خانه‌ي يكي از رفقا رفتيم از خانه بيرون... يك رفيق داشتيم او قدش كوتاه بود. به او گفتم: تو در خيابان برو، تو را نمي‌گيرند. قدت كوتاه است. گفت: من هم مي‌گيرند مي‌گويند: بيا عدس پاك كن. سرباز كوتاه براي عدس پاك كردن كه خوب است. بنابراين از ليموترش مي‌شود ليمونات درست كرد. الآن ما داريم كه خرده كاغذها را كارخانه‌ي مقوا مي‌دهند. خرده شيشه‌ها را دور نمي‌ريزند از همان خرده شيشه‌ها مي‌دهند كارخانه شيشه. خرده آهن‌ها را ذوب آهن مي‌دهند. خرده نان‌هاي كپك زده را مي‌دهند گاوداري‌ها شير توليد مي‌شود، يعني اگر كسي مديريت داشته باشد، خود زن‌ها بلد هستند از پوست پرتقال مربا درست مي‌كنند. زن‌هاي بي‌عرضه هم داريم كه برنج رشت را شفته مي‌كنند. (خنده حضار) بنابراين اگر كسي زرنگ باشه از همين افراد استثنايي هم مي‌تواند در صنايع دستي استفاده كنند با دادن امكانات، ما اگر خواسته باشيم مي‌توانيم استفاده كنيم.
چين بودم ديدم پيرمردهاي بازنشسته لب چهارراه روي چهارپايه مي‌نشينند سوت مي‌كشند از اينها كار پليسي ياد گرفتند. يك كسي مي‌خواهد پارك كند سوت مي‌كشد مي‌گويد: اينجا پارك نكن. حال ندارد بلند شود. نود سالش است. ولي از همان نود ساله روي چهار پايه مي‌نشيند لب چهار راه مانع ترافيك مي‌شود.
ما در اسلام بازنشستگي نداريم. از كار افتادگي داريم. اينكه الآن دولت ما بازنشسته مي‌كند، اين چون يك قراردادي بستند، گفته: آقا من استخدام مي‌شوم ماهي مبلغي از حقوق من بردار، در فلان سن بيست سال