~•❀ چادرهای سرخ ❀•~ خاطراتی کوتاه از بانوان شهیده

تب‌های اولیه

22 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
~•❀ چادرهای سرخ ❀•~ خاطراتی کوتاه از بانوان شهیده

بسم الله الرحمن الرحیم

چادرهای سرخ
خاطراتی کوتاه از بانوان شهیده

ملتی که بانوانش در صف مقدم برای پیشبرد مقاصد اسلامی هست ؛ آسیب نخواهد دید ، ملتی که [ بانوانش ] در میدان های جنگ با ابرقدرت ها و با مواجه شدن با قوای شیطانی قبل از مردها در این میدان ها حاضر شده اند پیروز خواهد شد . ملتی که شهید در راه اسلام ، هم از بانوان دارد و هم از مرد ها و شهادت را هم بانوان طلب میکنند و هم مردها ، آسیب نخواهد دید ...

صحیفه امام ، ج 13 ، ص 129

گردآوری : خانم ف.ص. فلاح زاده (صبر)

پاسخ کارشناس

بسم الله الرحمن الرحیم

حسینیه شهدا

گفت : میخوام خونه مون بشه حسینیه تا هیچ وقت شهدا رو فراموش نکنیم
گفتم : چطوری میخوای یادشون رو زنده کنی ؟
گفت : دور هم جمع میشیم و بعد از روضه و دعا ، براشون فاتحه می خونیم و ازشون خاطراه تعریف میکنیم ...
واقعا هم خونه شون شده بود حسینیه شهدا
اصلا هر وقت خودشو میدیدم یاد جبهه و جنگ می افتادم . مخصوصا اینکه از دو سالگی هم شدیدا مجروح شده بود.

شهیده منیره ولی زاده
تولد : 1360
شهادت : 1377
علت شهادت : تحمل جراحت شدید از بمباران زمان جنگ
برگرفته از : پا به پای شما می دویدم ، صفحه 46

........

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار خانواده های شهدا و ایثار گران کردستان 1388/2/22 :
دشمن می خواهد یاد شهیدان فراموش شود . دشمن می خواهد خاطره ی این مجاهدت ها و بزرگ مردی ها در حافظه ی این ملت نماند . درست نقطه ی مقابل این ، همه باید حرکت کنند. یادشهیدان را برجسته کنید ، زنده کنید ، خاطره ی آن ها را حفظ کنید.

بسم الله الرحمن الرحیم

چادر گل قرمزی

برای همه دختراش که به سن تکلیف می رسیدن یه چادر می گرفت . یه چادر گل قرمزی هم برای من خریده بود و قرار بود اون روز سر سفره افطار بهم هدیه بده . قبل از افطار بهش گفتم : امروز تو مدرسه وقتی دوستم فهمید قراره برام چادر بخری بهم گفت : ما دیشب هیچی برای افطار نداشتیم، خوش به حال شما که چادر هم دارید
هیچی نگفت و بلند شد رفت
همه نشسته بودیم سر سفره و منتظر اذان بودیم که دیدم کاسه آش رو آورد داد به من و گفت : ببر برای دوستت
گفتم : پس خودمون با چی افطار کنیم؟
گفت : با همونی که دوستت دیشب افطار کرد!

شهیده کبری حسن زاده
تولد : 1312
شهادت: 1368
علت شهادت : توسط اشرار زابل
برگرفته از : دلسپرده ، صفحه 48

.........

امام صادق علیه السلام فرمودند:
هرکس مسلمانی را غذا دهد تا سیر شود ، از پاداش آخرت او جز خدا ، هیچکس حتی فرشته مقرب و پیامبر خبر ندارد
وسائل الشیعه جلد 24 ، صفحه 326

... به نام او* و به یاد او* ...

پول توجیبی!!

همه چیز طاهره عجیب بود و در عین حال دلنشین... حتی امضایش. با ترکیب اول نام و نام خانوادگی اش، کلمه ی طه را به دست آورده بود و با آن امضای قشنگی می کرد. می گفت: "دوست دارم پایین نوشته ام، کلامی از قرآن باشد."

در سن و سالی بود که همه ی نوجوان ها، دوست دارند خوب بخورند و خوب بپوشند و خوب بگردند. با این که ما برادرها و پدرمان پول تو جیبی خوبی به او می دادیم، کمتر می دیدیم چیزی برای خودش بخرد. همیشه مرتب و آراسته می گشت، اما دنبال خرید نبود. تا جایی که خواهرها به او اعتراض می کردند: "چرا چیزی برای خودت نمی خری؟" طاهره جواب می داد: "پس اینها که دارم، چیه؟" می گفتند: "آخر پول هایت را چکار میکنی دختر! " و طاهره می خندید و از جواب طفره می رفت.

بعدها فهمیدیم پول هایش را، خرج دوستان و همکلاسی هایی می کند که اوضاع زندگی شان چندان رو به راه نبود. برایشان لوازم التحریر می خرید. کیف و کفش و حتی خوراکی زنگ تفریح. گاهی وقت ها، حتی به خانواده هایشان هم کمک می کرد.

این ها را دیر فهمیدیم. وقتی در برگزاری مراسم شهادتش، دوستانش دسته دسته می آمدند و با جان و دل، کمکمان می کردند و می گفتند: "هرچه قدر کمک کنیم، عوض خوبی های طاهره نمی شود."

**************

شهیده طاهره هاشمی

تولد : 1346

شهادت : 1360

علت شهادت : درگیری 6بهمنِ شهرستان آمل
برگرفته از : عروس آسمان ، صفحه 41




... به نام او* و به یاد او* ...

تابستان و ماه رمضان

تابستان بود و هوا گرم و روزها طولانی. سعیده کوچولو، آخرین فرزند خانواده ی ما شیرخواره بود.

ماه رمضان بود. روزها طولانی و لب ها تشنه. کِی روز غروب می شد و لب ها خیس؟ سعیده شیر می خورد... پس مادرم می توانست روزه نگیرد. اما او روزه می گرفت! هیچکدام از این ها باعث نمی شد که او ماه رمضان را فراموش کند. رمضان بود و باید روزه می گرفت حتی با وجود بچه ی شیرخواره. می گفت: " همین چیزهاست که در آخر به دردم می خورد. "

**************
شهیده اعظم شفاهی

تولد : 1333

شهادت : 1364

علت شهادت : بمباران هوایی رژیم بعثی در شهرستان نهاوند
برگرفته از : آن روز؛ هشت صبح ، صفحه 26


... به نام او* و به یاد او* ...

بخشندگی

کوچه پس کوچه های نهاوند پر از چشم های دوخته به راه بود و اعظم خانم تا آنجا که از دستش برمی آمد، نگاه نیازمندان را بی جواب نمی گذاشت. او به مغازه ی شوهرش، حاج آقا توکل، که می رفت تا غذای او را بدهد، از آنجا حواسش به ما کارگران کم سن و سال و گرسنه و خسته ای بود که برای کار به شهر آمده بودیم. برای شکم خالی ما ناراحت می شد. از دادن کاسه ی ماست و مربا و شیر و پنیر به ما دریغ نمی کرد.

او آنقدر بخشنده بود که هنوز که هنوز است وقتی به درمانگاهی که پسرش مدیر آنجاست می رویم، از او پیش پسرش یاد می کنیم و می گوییم که وقتی ما کارگر ساده ای بودیم و برای کار به شهر می آمدیم، مادرت نمی گذاشت گرسنه بمانیم و هوای مان را داشت.

**************
شهیده اعظم شفاهی
تولد : 1333
شهادت : 1364

علت شهادت : بمباران هوایی رژیم بعثی در شهرستان نهاوند

برگرفته از : آن روز؛ هشت صبح ، صفحه 26



[="Tahoma"][="Black"]

... به نام او* و به یاد او* ...

محبت مادری!

در خیابان های نهاوند آن زمان زنی پرسه می زد که بیماری اش واگیر داشت و کثیف و ژولیده بود. عقب ماندگی ذهنی داشت. هرجا که ظاهر می شد مردم از جلویش در می رفتند. از او می ترسیدند، بدشان می آمد، چندششان می شد. همه از او دوری می کردند...

اما یک نفر بود که مثل بقیه نبود. او برای زن بیمار دل می سوزاند و به دادش می رسید، برایش غذا می آورد. مثل یک مادر کنارش می نشست و به او محبت می کرد. چیزی که از زن بیمار دریغ شده بود، ارزانی اش می کرد: مهر و محبت را.

روزی نبود که خورشید در آن غروب کند و خواهرم غذای او را فراموش کند. زنی که در خیابان های نهاوند پرسه می زد، برای نخستین بار از اعظم آموخت که محبت چیست و تا چه اندازه قویست!...

**************

شهیده اعظم شفاهی
تولد : 1333
شهادت : 1364
علت شهادت : بمباران هوایی رژیم بعثی در شهرستان نهاوند



برگرفته از : آن روز؛ هشت صبح ، صفحه 13


[/][/]

چادرم را برندارید
صاحب خانه اش گفته بود:" طیبه که به خانه ما آمد ، ما سرمان برهنه بود ، بی حجاب بودیم . این قدر پند و نصیحت کرد و از قران و دعا گفت که ما دیگر یک تار موی مان را نگذاشتیم پیدا شود".
به ساواک که گرفته بودش و دستبند زده بود به دست هایش ، گفته بود :" مرا بکشید ولی چادرم را برندارید" .
شهیده طیبه واعظی دهنوی ، کفش های جامانده در ساحل

فقط میگم دردانه سیدالشهدا و خانم زینب عقیله کربلا رو دشمنا بدون معجر گذاشتند...

این دو بانو از بانوان بزرگ شهدا هستند...

... به نام او* و به یاد او* ...

نسخه ی زندگی

عصرهای پنج شنبه که می شد، طاهره هرجایی که بود، حتی اگر مهمان داشتند و کار بر سرش ریخته بود، یا خانه شلوغ و پر رفت و آمد بود، خود را پای تلویزیون می رساند و برنامه ی آقای قرائتی را گوش می کرد. حتی یکبار هم نشد که برنامه را از دست بدهد. همیشه هم قلم و کاغذی جلوی رویش بود و تمام صحبت های مهم را یادداشت می کرد. می گفتیم: "طاهره جان، چقدر به این برنامه علاقه داری." می خندید و چهره اش باز و روشن می شد: "این ها درس های قرآنه... به کار همه هم میاد... نسخه ی زندگی است."

و راست هم می گفت. اینها سخنان و حرف هایی نبود که طاهره، فقط اسیر زیبایی و سحر واژگانش باشد، بلکه در عمل هم تا می توانست آن ها را محقق می کرد؛ مثل مهربانی ها و دلسوزی هایش برای دیگران و مثل مواظبت از نماز اول وقتش؛ مثل توصیه به همکلاسی هایش که نمازشان را در مدرسه بخوانند و نگذارند برای خانه چرا که ممکن است فراموششان شود و یا به تأخیر بیفتد؛ مثل حجابش که بی نظیر بود، روسری های رنگارنگش را همیشه زیر چانه گره می زد، در خانه و بیرون از خانه. تا جایی که یکی از برادرهایش روزی به شوخی به او گفت: "طاهره جان... لا اقل روسری ات را برای ما کمی عقب ببر تا صورت زیبایت را ببینیم. کم کم دارد یادمان می رود چه شکلی بودی ها! "

**************

شهیده طاهره هاشمی

تولد : 1346
شهادت : 1360
علت شهادت : درگیری 6بهمنِ شهرستان آمل

برگرفته از : عروس آسمان ، صفحه 27

بسم الله الرحمن الرحیم

ام الشهداء

بهش می گفتن ام الشهدا . آخه سه تا از بچه هاش و یه برادر و یه دامادش رو برای اسلام داده بود . هیچ وقت عصبانی ندیدیمش جز یه بار . اونم یه روز عصر بود که همگی توی حیاط نشسته بودیم . مامان از خستگی خوابش برد . ما هم بی سرو صدا آماده شدیم که برای نماز مغرب بریم مسجد.
وقتی داشتیم از در می رفتیم بیرون ، پا شد و خیلی بلند « استغرالله » و « لا اله الا الله» گفت و با عصبانیت پرسید : پس چرا بیدارم نکردین ؟
گفتیم : آخه خسته بودی ، ما هم دلمون نیومد بیدارت کنیم
همونطور که داشت وضو می گفرت گفت : من همه زندگیم به نماز اول وقته . نمی خوام کاهل نماز باشم ، تا حالا به هیچ دلیلی نماز اول وقت رو ترک نکردم.

شهیده فاطمه نیک
تولد : 1300
شهادت : 1366
علت شهادت : راهپیمایی برائت از مشکرین ، مکه مکرمه
برگرفته از : تعبیر یک خواب ، صفحه 17 و 18

...........

امام صادق علیه السلام فرمودند:
فضیلت خواندن نماز در اول وقت نسبت به تاخیر آن ، مثل فضیلت آخرت بر دنیاست
الکافی ، جلد 3 ، صفحه 274

بسم الله الرحمن الرحیم

انتظامات

اعلام کرده بودن که راهپیمایی برائت از مشکرین ممنوعه و حسابی هم تهدید کرده بودن . ولی حافظه ، صبح خیلی زود بلند شد ، غسل شهادت کرد ، ساق بست و مقنعه اش رو محکم کرد . می گفت : می خوام اگه تو خیابون زد و خورد شد حجابم بهم نخوره.
یه بازوبند از روی چادر به بازوش زد که روش نوشته بود : انتظامات خواهران
یه کتری بزرگ هم برداشت تا تو راهپیمایی به حاجیا آب بده . وقتی داشت می رفت بیرون بهم گفت : امروز اولین سالگرد شهادت پسرم حسینه...
همون روز رفت پیش حسینش و هیچ وقت هم جسدش پیدا نشد

شهیده حافظه سلیمان شاهی
تولد : 1312
شهادت : 1366
علت شهادت : راهپیمایی برائت از مشکرین ، مکه مکردمه
برگرفته از : میهمان خدا ، صفحه 95 و 97

............

امام علی علیه السلام فرمودند:
حیا و عفت از خصلت های ایمان است . این دو ، سرشت آزادگان و خوی نیکان است
غررالحکم ، صفحه 267

بسم الله الرحمن الرحیم

گل مریم

توی نقاهت گاه یه دختر کم حرف به اسم مریم بود؛ که چون بعد از تصادف خیلی دیر به بیمارستان رسونده بودنش ، قطع نخاع شده بود. اون اوایل که آوردنش از بس جراحتش شدید بود و عفونت کرده بود ، توی اتاقش بوی خیلی بدی می اومد. به همین خاطر کسی حاضر نبود بره اونجا؛ ولی تهمینه هر شب می رفت بتادین می ریخت روی شکستگی پاش و عفونتش رو پاک می کرد. لباس تمیز تنش می کرد و ملافه سفید رو می کشید رو تختش. توی اون شش ماه که مریم تهران بود ، دیگه اتاقش همیشه بوی گل می داد؛ چون همیشه یه شاخه گل مریم کنار پنجره اش بود.

شهیده تهمینه اردکانی
تولید : 1339
شهادت : 1372
علت شهادت : سقوط هواپیمای نظامی در ارمنستان
برگرفته از : قطار احمر ، صفحه 45

.............

امام کاظم علیه السلام فرمودند:
کمک به ناتوان ، بهترین صدقه است.
بجار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 326

بسم الله الرحمن الرحیم

مهمان

ضابط قوه قضائیه بود. اتاقای زندانیا رو با دستای خودش جارو میزد . باهاشون خیلی مهربون بود و به آب و غذاشون می رسید و اینطور نبود که حالا چون مجرم هستن باهاشون بد رفتاری کنه یا نیش و کنایه بهشون بزنه . بر عکس ، همیشه براشون از خدا و توبه و انجام کارای خوب حرف میزد . همیشه به ما میگفت : اینا مهمونای ما هستن؛ همونطور که هیچ وقت با مهمون بد اخلاقی نمیکنیم ، باید همیشه با اینا مهربون باشیم ؛ بلکه با دیدن رفتار ما به فکر اصلاح خودشون بیفتن و بنده خوبی برای خدا بشن .

شهیده رقیه مهمودی اصل
تولد : 1359
شهادت : 1376
علت شهادت : در حین نگهبانی ، توسط زندانیان
برگرفته از : باید امشب بروم ، صفحه 10 و 26

............

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
بیشترین چیزی که مردم را به بهشت می برد ، تقوا و خوش خلقی است .
وسائل الشیعه ، جلد 12 ، صفحه 153

بسم الله الرحمن الرحیم

سکوت ممنوع

وقتی سید محمد باقر صدر رو دستگیر کردند ، گفت : می خوام برم حرم امیرالمومنین علیه السلام و به مردم بگم چی شده. گفتم : عجله نکن ، شاید آزادش کنن . گفت : پس مسئولیت شرعی و وظیفه دینی ما چی میشه ؟ ما رو که فقط برای خوردن و آشامیدن نیافریدن ! وقتی یه مرجع مظلوم تو چنگ این جنایتکارا اسیر شده چرا نباید مردم بدونن؟ چرا سکوت کنم ؟ الان دیگه وقت سکوت نیست. باید مرجله جدید جهاد رو شروع کرد.

شهیده بنت الهدی صدر
تولد : 1347 قمری
شهادت : 1400 قمری
علت شهادت : به دست رژیم بعث عراق
برگرفته از : مجله شاهد یاران ، شماره 27 ، صفحه 84

.........

امام علی علیه السلام فرمودند :
در آنجا که باید سخن گفت ، سکوت و خاموشی سودی ندارد؛ و آنجا که باید خاموش ماند ، سخن گفتن ناآگاهانه خیری نخواهد داشت.
نهج البلاغه ، صفحه 502

آدم تو این تاپیک باید به قاعده ی فاخلع نعلیک احترام بذاره و بی ادعای بی ادعا وارد بشه.
هرچی ما می گیم بیشتر و بیشتر، حرفه و آرزو.
اینجا اما حرف از عزیزانیه که حرف ها و آرزوهای ما رو زندگی کردن؛ مردونه با آرمان های ما زندگی کردن و مردونه شهید شدن؛ اگه چه زن بودن.
اونقد این وادی مقدسه که آدم نمیتونه با کفش وارد بشه!
خدا روحشونو با حضرت فاطمه الزهرا همنشین کنه و دست راستشون رو سرِ ما.

.شهیده محبوبه دانش آشتیانی

هیچ وقت با لباس نامرتب یا کثیف ندیدمش . حتی تو اوج مبارزات، این برام خیلی عجیب بود. تو نظم لنگه نداشت. یادمه وقتی از بیرون می اومد و چادرش رو در می آورد، حتما باید خیلی قشنگ و دقیق اون رو تا می کرد و یه گوشه می ذاشت.

ولی برخلاف ظاهر منظبطش اصلا آدم خشکی نبود، بلکه برعکس خیلی هم خونگرم و مهربون بود. هروقت کسی رو برای اولین بار می دید، یه جوری باهاش گرم می گرفت که انگار چند ساله می شناسدش.

تولد: 1340

شهادت: 1357

علت شهادت: شرکت در راهپیمایی های ضد رژیم شاهنشاهی

شهیده بنت الهدی صدر

از وقت تلف کردن خیلی بدش می اومد، همیشه داشت یه کار مفیدی انجام می داد. یادمه یه بار به یه جلسه خونگی رفته بودیم. صاحب خونه برای مهمونا ساندویچ و چای و کیک درست کرده بود و خلاصه حسابی زحمت کشیده بود. حین جلسه از صاحب خونه تشکر کرد و با یه لحن مهربون بهش گفت: کاش به جای این همه زحمتی که برای درست کردن اینا کشیدی، فقط شربت و شکلات تهیه می کردی و بقیه وقت با ارزشت رو برای آماده کردن یه مطلب مفید میذاشتی و اون رو تو جلسه می گفتی تا از خونه ات با دست پر بیرون بریم .

تولد:1347قمری شهادت:1400قمری

علت شهادت: به دست رژیم بعث عراق

همه در تکاپوی بودند . یکی مواد غذایی بسته بندی می کرد . دیگری لباس ها و پتو ها را که تازه از جبهه اورده بودند می شست . هر کسی کاری انجام می داد . حال و هوای جبهه بود و بوی بهشت می آمد بوی اسپند و عود فضای پایگاه را پر کرده بود .
در آنجا خانم ها مربا درست می کردند برای رزمندگان لباس می دوختند و می بافتند . خلاصه هر کسی در پایگاه کاری انجام می داد جالب اینجا بود که هیچ کس هم احساس خستگی نمی کرد ! چنان که گویی انگیزه درونی ادم ها آنها را به طرف کار سوق می داد .
من هر روز همراه همراه مادر و خواهرانم به پایگاه می رفتم ؛‌هر کس در حد توانش کمک مادی و معنوی می کرد . یک روز من در حیاط پایگاه نشسته بودم که خانم مسنی را دیدم که نفس نفس زنان وارد شد . با صدایی لرزان مرا صدا زد با سرعت به سمتش رفتم و گفتم : چه می خواهی مادر ؟ گفت :‌مادر جان من می خواهم در این کارها سهمی داشته باشم . گفتم : مادر جان کسی از شما توقع نداره . شما عزیز ما هستی . جوان تر ها هستند و کارها رو انجام می دن .
پیر زن انگستر را از انگشتش در اورد و در مشت من گذاشت و گفت : این هدیه ای ناقابل از طرف من به رزمندگان ؛ بعد هم با نگرانی گفت : دختر جان می دانم چیز قابل داری نیست اما هدیه مرا پس نده .
بعد با لبخند ادامه داد ؛ من تنها یک پسر داشتم او تابستان گذشته به جبهه رفت و چند ماه پیش ساک و پلاکش رو برایم اوردند و گفتند که محمد شهید شده . من خم به ابرو نیاوردم که تازه خوشحال شدم چون خدا به محمد لبیک گفته بود . اشک در چشمانم نشسته بود . پیر زن به آهستگی و سختی از زمین بلند شد . او را به خانه اش بردم و انگشتر را در صندوق شیشه ای که برای کمک به رزمندگان و فراهم کردن امکانات برای انها بود؛ انداختم ‌.
چند روز بعد که از انجا رد می شدم بوی گل محمدی را احساس کردم جلوتر که آمدم پارچه مشکی را دیدم که بر در خانه شان وصل شده بود . چنان که گویی محمد به دنبال مادرش آمده بود . خوشا به حال محمد و مادرش دعای ما پشتوانه همه رزمندگان بود تا با یاری خدا خون بر شمشیر پیروز شد .
برگرفته از خاطرات اعظم سلطان ابادی

بسم الله الرحمن الرحیم

با چشمان کاملا باز

هنوز بعضی همکاراش تو بیمارستان بی حجاب بودن؛ همینطور بعضی از زن های فامیل ، ولی مهین همیشه حجابش رو حفظ می کرد.واسه همین بعضیا بهش توهین می کردن و میگفتن : از تو بعیده که اینقدر ساده باشی و تحت تاثیر جو انقلاب قرار بگیری. آخه ای چیه سرت کردی ؟ مهین هم میگفت : من به بقیه کاری ندارم و برای حجابم هدف دارم! چون مسئله حجاب رو از ته دل درک کردم و اصلا از روی سادگی و نادانی ، با حجاب نشدم. به خانوادش هم که به خاطر این توهین ها ناراحت می شدن میگفت : مطمئنم یه روز همینایی که به حجاب اهمیت نمیدن بی شتر از من بهش مقید میشن!
شهیده مهین دانشیان
شهادت :1359
علت شهادت : بمباران آبادان
برگرفته از : عروس خاک ، صفحه 34

امام علی علیه السلام فرمودند:
صیانت زن او را شاداب تر و زیبایی اش را پایدارتر می کند.
غررالحکم ، صفحه 405

سلام کاربر محترم
خواستم در ابتدا یه تشکر داشته باشم به خاطر تاپیکی که ایجاد کردید .
من با اجازه شما بخشی از مطلبی که قرار داده بودید را در تاپیک توجیه هایی از جنس چادر و ریش استفاده کردم.
ممنون

لقمه حلال


به لقمه ی حلال خیلی دقت داشت. می گفت: «لقمه که حلال باشد، بچه خود به خود در راه خیر قدم برمی دارد». کشتی هایی که به جزیره می آمدند، گندم رایگان می آوردند. مردم می رفتند و می گرفتند؛ اما او هرگز نمی رفت. به پسرها هم اجازه نمی داد بروند. می گفت: «لقمه باید از عرق کارگری باشد».


خاطره ای از زندگی شهیده فاطمه نیک
تعبیر یک خواب، ص 42


رسول خدا صلی الله علیه و آله:
درآمدت را پاک کن تا دعایت مستجاب شود؛ زیراهرگاه آدمی لقمه حرام به دهان خود ببرد، تا چهل روز دعایی از او پذیرفته نخواهد شد.
مستدرک الوسائل، ج5، ص 217


منبع : وبلاگ خاکــــــــــ‌ شهيــــدان‌ ــــــــريز
[h=3][/h]