۩۞۩ رساله ی حقوق امام سجّاد علیه السلام ۩۞۩

تب‌های اولیه

110 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

10 . حق نماز :

فأما حق الصلاة فأن تعلم أنها وفادة إلى الله و أنك قائم بها بين يدى الله فإذا علمت ذلك كنت خليقا أن تقوم فيها مقام الذليـل ؛ الراغـب ؛ الراهـب ؛ الخائـف ؛ الراجى ؛ المسكين ؛ المتضرع ؛ المعظـم مـن قام بين يديــــه بالسكون والإطراق ؛ و خشــوع الاطراف و لين الجناح ؛ و حسن المناجاة له فى نفسه و الطلب إليه فى فكاك رقبتك التى احاطت به خطيئتك و استهلكتها ذنوبك ؛ و لا قوة الا بالله.

ترجمه : اما حـق نمـاز پس بـدان كه آن حضور در محضرخـداونـد متعال است و تـو در برابر خداوند متعال ايستاده اي ؛ پس وقتي متوجه اين نكته شدي سزاوار براي تو آن است كه حاضر شوي در اين محضر مانند عبد ذليلي كه رغبت به تقرب و نزديك شدن به مولايش را دارد و درحاليكه از او ( به سبب گناهانت ) هراس داري بــه لطف و كرم او اميدوار باش و با مسكنت و بيچارگي به تضرع و زاري بپرداز و حضور در محضـر او را بزرگ بدان ؛

با آرامش جسم و جان و توجه كامل بـه معبـود انس و جان تواضع و اظهار بيچارگي كرده آزاديت را از عذاب و آتش تمنا كن زيرا كه گناهان و خطاها تو را در بند كشيده اند و بسوي هلاكت و نيستي برده اند ؛ و قـوّتي نيست مگر بـه قوت خداوند متعال .

11 . حق روزه :

و أما حـق الصوم فأن تعلم أنــه حجاب ضربه الله على لسانك و سمعك و بصرك و فرجك و بطنـك ليستـرك بــه من النار ؛ و هكذا جاء فى الحـديث " الصوم جنــة من النـار " فإن سكنت اطرافـك فى حجبتها رجـوت أن تكون محجوبـا و إن أنت تركتها تضطرب فى حجابها و ترفع جنبات الحجاب فتطلع الى ما ليس لها بالنظرة الـداعية للشهوة و القوة الخارجة عن حد التقية لله لم تأمن أن تخرق الحجاب و تخرج منــه و لا قوة الا بالله .

ترجمه : اما حق روزه پس بدان كه آن حجابي است كه خداوند متعال بين زبان و گـوش و چشم و عورت و شكم تو و آتش جهنم آويختـه است ؛ تا تو را از آتش و عذاب حفــظ نمايد ؛ چناچه از حضرت رســول صلي الله عليه و آ له وسلّم وارد شده است كه " روزه سپري در برابر آتش جهنم است " پس اگر اعضا و جوارحت را با اين حجاب پوشانيدي اميد وار باش كه از آتش و عذاب نيز در امان خواهي بود . اما اگـر اعضايت را مطلق العنان و آزاد گذاشتي و از اين حجاب استفاده نكردي يا آن را كاملا رعايت نكردي و از حدي كه خدا براي اعضايت تعيين نموده بود تجاوز كردي؛ با نگاه هاي شهوت انگيـز و بدون ترس از خداونـد و عذاب او ؛ پس دراين صورت؛ از پاره شدن حجاب و خروج از آن در امان مباش و هيچ قوتي نيست مگر به قوت خداوند .

12 . حق صدقه :

و أما حق الصدقة فأن تعلم أنها ذخرك عند ربك و وديعتك التى لا تحتاج إلىالإشهاد فإذا علمت ذلك ؛ كنت بما استودعته سرا أوثق بما استودعته علانية و كنت جـديراً أن تكون أسررت إليه أمرا أعلنته و كان الأمر بينك و بينه فيها سرا على كل حال و و لم تستظهر عليه فيما استودعته منها بإشهاد الأسماع و الأبصار عليه بها كأنها أوثق فى نفسك ؛ لا كأنك لا تثق به فى تأدية وديعتك إليك ؛ ثم لم تمتن بها على أحد لأنها لك فإذا امتننت بها لم تأمن أن تكون بها مثل تهجين حالك منها إلى مــن مننت بها عليه ؛ لأن فى ذلك دليــلاً على أنــك لم تـرد نفسك بها؛ و لو اردت نفسك بهـــا لم تمتن بها على احد و لاقوة الا بالله .

ترجمه : اما حق صدقه پس بدان كه آن ذخيره توست در نزد پروردگار؛ و امانتي از تـو نزد خداوند متعال كه نياز به شاهد ندارد ؛ پس و قتي متوجه اين جهت شدي ؛ به آنچه كه مخفيانه و بدون اطلاع ديگران نزد خداوند به امانت مي گذاري بيشتر مطمئن بـاش تا آنچه را كه به طور علني و آشكار .

بنابراين سزاوار براي تو آن است؛ هرچيزي را كه به عنوان امانت نزد خداوند ميگذاري به صورت مخفيانه بگذاري و از اعلان آن و اخبار ديگران خود داري نمائي و فقط بين تو و خدايت باشد ؛

و گوشها و چشم ها را شاهد امانتت قرار ندهي ؛ و تو بايد به امانـت بدون شاهد و اطلاع ديگران بيشتر مطمئن باشي ؛ نه اينكه فكر كني اگر شاهدي نباشد او امانت تو را به تو بر نمي گرداند .

هرگز با دادن صدقه بركسي منت نگذار زيرا كه صدقه از تو مي باشد و گرنه خودت را مورد توهين و تحقير خودت قرار داده اي براي آنكه در صورت منّت گذاشتن ؛ خـودت را از آن اراده نكرده اي و اگر اين كار را براي خودت انجام ميدادي كس ديگري را مورد منّت قرار نميدادي و قوّتي نيست مگر به قوّت خداوند متعال .

13 . حق قرباني :

وأما حـق الهدى ؛ فأن تخلص بها ألإرادة إلى ربك و التعـرض لرحمته و قبولـه و لا تريد عيون الناظرين دونه؛ فإذا كنت كذلك لم تكن متكلفا و لا متصنعا و كنت إنما تقصـد الى الله . واعلـم أن الله يـراد بـاليسير و لا يـراد بالعسيـر ؛ كما أراد بخـلقــه التيسير و لم يـرد بهـم التعسير و كذلك التذلل أولى بـك مـن التـدهقـن لأن الكلفـة و المؤونـة فى المتدهـقـنين فأما التذلل و التمسكن فلا كلفة فيهمـا و لا مـؤونة عليهما لأنهما الخلقة و هما موجودان فى الطبيعة ؛ و لاقوة إلا بالله.

ترجمه : اما حق قرباني آن است كه هديه اي براي خداي متعال باشد و رحمت و قبول او را در نظر داشته باشي نه ديدن و تعريف نمودن ديگران را ؛

پس وقتيكه با اين خلوص در نيّت ؛ قرباني را انجام دهي؛ تكلف و زحمتي براي تو نخواهد داشت زيرا فقط خدا در آن قصد شده است و بس ؛ وبدان كه خداوند قصد مي شود با آسان گرفتن و نه با سخت گرفتن بر خود و ديگران چنانكه خود خداوند نيز بر بندگان خود آسان گرفته و هرگـز بر آنان سخت نگرفته است .

و سزاوار براي تو در وقت قربان كردن اظهار تذلّل و بيچارگي در پيشگاه خداوند است.

14 . حق رهبر سياسي :

فأما حق سائسك بالسلطان فأن تعلم أنك جعلت لــه فتنة و أنــه مبتلى فيك بـما جعله الله له عليك من السلطان و أن تخلص له فى النصيحة و أن لا تماحكه و قــد بسطت يده عليك فتكون سبب هلاك نفسك و هلاكــه ؛ و تذلل و تلطف لإعطائـه من الرضىما يكفك عنــك و لا يضر بــدينك و تستعين عليه فى ذلك بـالله ولا تعازّه ولا تعانــده فانك ان فعلت ذلك عققته وعققت نفسك فعرضتها لمكروهه و عرضته للهلكة فيك و كنت خليقا ان تكون معينا له على نفسك و شريكا له فيما أتى اليك و لا قوة الا بالله

ترجمه : اما حق كسي كه امور سياسي تو را رهبري مي كنـد؛ پس بدان كه تو براي او فتنه و امتحان هستي و او به خاطر سلطه ای كه بر تو دارد به اين امتحان مبتلي شده است .

او را مخلصانه نصيحت كن و از در معارضه و مخالفت با او وارد مشو ؛ زيرا كه اين كار تو سبب نابودي خودت و او خواهد شد ؛ بذل و بخشش او را اگر قبـول آن ضرري بـه دينت وارد نمي كند بلكه ميتواني از اين بخشش استفاده براي امور دينيت نمائي ؛ بدون تكبر و با جبين گشاده و تواضع بپذير ؛

و با او در حكومتش معارضه و معانده نــكن زيرا نتيجه ی دشمني تو با او قطع رابطه ی دوستي و ايجاد كينه و عداوت است ؛ و ايـن تو هستي كه با معارضه ات او را وادار نموده اي كه به تو ضرر بزند و خودش را بـه هلاكت و نابودي دچار گرداند در حاليكه تو ياور و معين و شريك او حساب مي شوي در آنچه كه او نسبت به تو مرتكب شده است و قوتي نيست مگر به قوت خداوند .

15 . حق استاد ( رهبر علمي ) :

فأما حـق سائسك بالعلـم فالتعظيـم لـه و التوقيـر لمجلسه و حسن الاستمـاع اليـه و الإقبـال عليه و المعـونـة له على نفسـك فيما لا غنى بك عنه من العلـم بأن تفـرغ له عقلك و تحضره فهمك و تذكى له ( قلبك ) و تجلى له بصرك بترك اللذات و نقص الشهوات و أن تعلم انك فيما ألقى (إليك) رسوله إلى من لقيك من اهل الجهل فلزمك حسن التأدية عنه إليهم و لا تخنه فى تأدية رسالته و القيام بها عنـه إذا تقلدتها ولا حول و لاقوّة الا بالله .

ترجمه : اما حق كسي كه تو را تعليم مي دهد بر تو آن است كه در تعظيم و تكريم و احترام او كوتاهي نكرده؛ محضر و مجلس او را بزرگ شماري و به نحو احسن به گفتـار او در حال درس گوش فرا دهي و با پيشاني باز از گفتارش و درسش استقبال كني .

براي آنكه بتواند در آموزش تو موفق باشد تو خود نيز استاد را در ايـن امر كمك كـن بـه اين بيان كه در حال درس و شنيدن سخنان استاد ؛ ذهنت را كاملا آماده كن و دقت داشته باش و قلب و دلت را براي پذيرش آنچه ميشنوي پاك بگردان و خاطراتت را در آن حال فراموش كرده به لذايذ و امور شهواني فكر نكن .

و بدان كه تو از طرف معلم و استاد رسالت داري تا آنچه را كه از او مي آموزي به غير خودت منتقل نمائي و بايد همانطور كه شنيده اي به ديگران انتقال دهي و چيزي از آن كم يا به آن اضافه نكني و قوتي نيست مگر به خداوند متعال .

16 . حق مالك :

وأما حق سائسك بالملك فنحو من سائسك بالسلطان إلا أن هذا يملك ما لا يملكه ذاك تلزمك طاعته فيما دق و جل منك إلا أن تخرجك من وجوب حق الله و يحول بينك و بين حقه و حقوق الخلق؛ فإذا قضيته رجعت إلى حقه فتشاغلت به و لا قوة الا بالله.

ترجمه : اما حق كسي كه مالك توست ؛ پس مثل حق كسي است كه بر تو حكومـت دارد ، مگر با اين تفاوت كه مالك چيزي را مالك است كه سلطان و حاكم مالك آن نيست !

پس بر تو لازم است كه مالك را در امور كوچك و بزرگ اطاعت نمائي تا وقتي كه اطاعت از او منافات با اطاعت و فرمانبرداري خداي متعال نداشته باشد و حق خودش را بين تـو و حق خدا و حقوق ديگر بندگان خدا حايل و پرده نكرده باشد ؛ پس هر وقت كه حقوق خدا و ديگر بندگان خدا را ادا نمودي ؛ بر گرد و حق مالكت را ادا كن .

17 . حق رعيت :

فأما حقوق رعيتك بالسلطان فأن تعلم أنك إنما استرعيتهم بفضل قوتك عليهم فإنــه إنما احلهم محل الرعيـة لك ؛ ضعفهم و ذلهم فما اولى مــن كفاكه ضعفه و ذله حتى صيره لك رعية و صير حكمك عليه نافذا؛ لايمتنع منك بعزة و لا قوة و لا يستنصر فيما تعاظمه منك إلا (بالله) بالرحمة والحياطة والأناة وما أولاك إذا عرفت ماأعطاك الله من فضل هذه العزة و القوة التى قهـرت بهـا أن تكـون لله شاكرا و مـن شكر الله أعطاه فيما أنعم عليه ؛ و لا قوة إلا بالله .

ترجمه : اي كسي كه بر مردم حكومت مي كني و زمام امور آنها را بدست گرفته اي ! بدان كه رعيت را بر گردن تو حقوقي است كه ملزم به رعايت آن مي باشي .

بدان كه حكومت تو بر آنها ناشي از قوت تو و ضعف ايشان است ؛ پس بهتر آن است كـه كفايت و رعايت كني كسي را كه ضعف و ناتوانيش او را رعيت تو ساخته است ؛ و حكم تو را بر او نافذ گردانيده است و نمي تواند كه با تو به مخالفت پـردازد و براي استيفاي حقّش عليه تو قيام نمايد و فرمانت را سر پيچي كند چون قوّت و قدرتي ندارد . چنانكه براي رهائيش از تو نمي تواند به كسي اتكاء كند مگر به خداوند متعال .

پس نسبت به رعيت رحيم و مهربان باش و براي حفاظت جان و مال و ناموس رعيـت و حمايت از آنان لحظه ای غافـل نباش ؛
براي آسايش و آرامش آنها تلاش كن و با حلم و بردباري با ايشان برخورد نما .

و بايد بداني كه تو به فضل خداوند و لطف او حكومـت را به دست آورده اي پس خدا را شكرگزار باش؛ زيرا كسي كه شاكر باشد خداوند نعمت بيشتري به عطا مي كند و قوّتي نيست مگر به قوت خداوند .

18 . حق متعلّم بر استاد يا حق جاهل بر عالم :

وأما حق رعيتك بالعلم ؛ فأن تعلم أن الله قـد جعلك لهم فيما آتاك مـن العلم ؛ و ولاك من خزانة الحكمـة ؛ فإن أحسنت فيما ولاك الله من ذلك و قمت بـه لهم مقام الخازن الشفيق ؛ الناصح لمولاه فى عبيده ؛ الصابر المحتسب الذى إذا رأى ذا حاجة أخرج له من الاموال التى فى يديه كنت راشدا ؛ و كنت لذلك آملا معتقدا وإلا كنت له خائنا و لخلقه ظالما و لسلبه و عزه متعرضا .

ترجمه : اما حق جاهل بر عالم يا متعلّم بر معلم آن است كه بداند خداوند متعال او را امام و راهنما قرار داده است به جهت علمي كه به او عطا نموده است و كليد خزانه حكمت را به دست او داده است ؛ پس اگر با آنها كه نمي دانند احسان و نيكي نمود و از علمي كه خداوند به او عطا نموده با مهرباني به آنها آموخت و در نصيحت و راهنمائي آنان بـا صبر و حوصلـه قدم برداشت؛ و براي نجات جامعه از جهـل و ناداني ؛ از خزانه ی علمي كه خدا در اختيار او گذاشته است انفاق كرد ؛ ايـن عالم و معلم هدايت شده و هدايت گر است و از روي اعتقاد و ايمان ؛ خدمتكار جامعه انساني است .

اما اگر از آنچه مي داند انفاق نكند و علم خود را از ديگران دريغ بدارد ؛ خيانتكار بوده و نسبت به خلق خداوند ظالم محسوب مي گردد .


19 . حق زن بر شوهر :

و أما حـق رعيتك بملك النكاح فـأن تعلـم إن الله جعلهـا سكنـا و مستراحـا و انسـا و واقية ؛ و كذلك كل واحد منكما يجب ان يحمد الله على صاحبه و يعلم أن ذلك نعمــة منه عليه و وجب ان يحسن صحبة نعمة الله و يكرمها و يرفــق بها و إن كان حقك عليها اغلظ و طاعتك بها الزم فيما احببت و كرهت ما لم تكن معصية ؛ فإن لها حق الرحمة و المؤانسة و موضع السكون إليها قضاء اللذة التى لابد من قضائها و ذلك عظيم ؛ و لا قوة الا بالله .

ترجمه : اما حق كسي كه به جهت ازدواج رعيت تـو حساب مي شـود؛ بر تو آن است كه بداني؛ خداوند متعال قرار داده است او را تسكين دهنده و آرامش بخشنده و نگهدارنده و انيس براي تو ؛ پس بر هر دو نفر شما واجب است كه قدر اين مصاحبت را بدانيد و از خداوند متعال به خاطر اين نعمت تشكر نمائيد ؛ زيرا كه ايـن نعمت از ناحيـه اوست و واجب است كه با نعمت خداوند به ديده تكريم و احترام نگاه شـود و با مهرباني و لطف و خوشروئي با آن برخورد نمائيد .

گرچه كه شوهر را بر زن حق بزرگي است و اطاعت زن از شوهرش واجب است تا وقتي در آن معصيت خداوند نباشد ؛

اما زن نيز بر شوهر حقوقي دارد كه بايد رعايت نمايـد پس بر شوهر واجب است كه با همسر خويش مهربان بوده و با او انيس و همدم باشد .

زيرا به خاطر لذتي كه از زندگي با زن خويش مي برد بر او واجب است كه حق اين لذت ادا كند و اين حق حق بزرگي مي باشد و قوّتي نيست مگر به قوت خداوند متعال .

موضوع قفل شده است