یک سئوال درباره میت

تب‌های اولیه

18 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با کسب اجازه از دوستان عزیز در گروه فقه و احکام

از نظر اسلام احترام مؤمن متوفّى و پوشانیدن عیب‌های ظاهری و باطنی وی همانند حرمت نهادن و تکریم نمودن وی هنگامی که زنده‌ می باشد لازم است.
چنان که امام صادق(ع) می‌فرماید:
«لأنّ حرمته میّتاً کحرمته وهو حیٌّ؛(1) حرمت نهادن و احترام گذاشتن مؤمنی که مرده ، همانند زنده بودنش لازم است».
در برخی روایات بی‌حرمتی به بدن مردة مؤمن بیشتر از زنده‌اش مذمت شده است.(2)

از این رو در روایات معصومین علیهم السلام هر کاری را که بیانگر احترام به میّت باشد، مورد توصیه قرار گرفته و از هر عملی که باعث بی‌حرمتی به آنان شود، نهی شده است. در ضمن برخی از اموری که نشان دهنده نوعی حرمت نهادن به آنان است، در کلمات معصومین علیهم السلام ذکر شده که بر اساس آنها فقهای بزرگوار شیعه فتوا داد‌ه‌اند : «بعد از مرگ مستحب است دهان میت را هم بگذارند و چشم‌ها و چانة میت را ببندند و دست و پای او را دراز کنند و پارچه‌ای روی او بیندازند...».(3)




1. التهذیب، ج 10، ص 273.
2. همان، ص 272.
3. رسالة توضیح المسائل امام خمینی، احکام بعد از مرگ، مسأله 541.

سید مهدی;69579 نوشت:
در برخی روایات بی‌حرمتی به بدن مردة مؤمن بیشتر از زنده‌اش مذمت شده است.(2)

زمانی عده ای صبر را دست روی دست گذاشتن معنا کردند و مسلمین ضربه خوردند. در حالی که صبر، تحمل راه سخت است و ادامه دادن راه......
فلذا تعریف حرمت جسم میت متفاوت از حرمت جسم زنده است.(با توجه به تفاوتی که جسم زنده و مرده دارند و.....) ....

یعنی اگر جسم میتی کمکی به انسانیت و بشریت و دین است زیر خاک کردنش عین بی حرمتی و نادیده انگاشتن آن است........... به این ترتیب اهدا ء عضو و کالبد شکافی و پیشرفت علوم روز به نفع دنیای اسلام با فتاوایی از جمله فتاوی امام خمینی آغاز شد و شکل گرفت...............

نقلی هست در بین عوام که میت بعد از خاک ششدن برای لحظه ای زنده شده و سعی در برخاستن می کند و لی سرش به لحد می خورد و می فهمد مرده است

واقعیت دارد؟

fagheer;69600 نوشت:
نقلی هست در بین عوام که میت بعد از خاک ششدن برای لحظه ای زنده شده و سعی در برخاستن می کند و لی سرش به لحد می خورد و می فهمد مرده است واقعیت دارد؟

با سلام خدمت به دوستان خوبم
این نقل درست نمی باشد .هنگامي كه مرده را در قبر مي‏گذارند، مرده (به آن مفهومي كه نزد شماست) زنده نمي ‏شوند؛ زيرا اگر چنين باشد و مرده در قبر زنده شود، در اين صورت نبش قبر واجب است تا وي به دنيا برگردد و به زندگي خود ادامه دهد.
لذا این گفته بی اساس است و سازگار با روایات و آیات ما نمی باشد.
شاید این گفته کنایه از این باشد که مرده در عالم قبر دوست دارد زنده شود و اعمال خوب انجام دهد.

پس دلیل محکم بستن دست و پای میت چیست؟و محکم بستن چانه؟اگر بنا بر پوشاندن باشد که بستن دستن و پا لازم نمی باشد.

fagheer;69660 نوشت:
پس دلیل محکم بستن دست و پای میت چیست؟و محکم بستن چانه؟اگر بنا بر پوشاندن باشد که بستن دستن و پا لازم نمی باشد.


آنچه مستحب است بستن دهان و چانه است
(1) نه محكم بستن آن اما مردم بخاطر اينكه بعد از بستن ، دهان دوباره باز نشود و مرده حالت زشتي نگيرد ، چانه را محكم مي بندند .

در مورد بستن دست و پاي مرده ، تنها چيزي كه وارد شده اين است كه پارچه اي دور كمر و ران هاي او بپيچند (2) كه به نحو مخصوصي اين كار را انجام مي دهند اما بستن دست به همراه آن مستحب نيست .

پي نوشت:‌
1. امام خميني ره ، توضيح المسائل م 530
2. امام خميني ره ، تحرير الوسيله ج 1 مستحبات كفن

گروهى، سؤالهايى درباره فلسفه احكام مى‏كنند؛ به عنوان مثال، مى‏پرسند: چرا بايد نماز بخوانيم؟ ....پاسخ: براى اين كه پاسخ تمام سؤالهاى فوق و نظاير آنها روشن شود، بهتر است كه يك اصل اساسى و قاعده كلى در باره فلسفه احكام بيان شود تا در همه موارد، قانع كننده باشد. ما وقتى به زندگى روزانه خود مى‏نگريم، مى‏بينيم هنگامى كه بيمار مى‏شويم و به دكتر مراجعه مى‏كنيم، دكتر نسخه‏اى مركب از چند داروى مخصوص، مانند آمپول، كپسول، و قرص براى ما مى‏نويسد و دستور مى‏دهد كه هر روز يكى از اين آمپولها را تزريق كنيد و هر چهار ساعت‏يكى از اين كپسولها و هر شش ساعت‏يكى از اين قرصها را ميل نماييد و اضافه مى‏كند كه از ترشيها و غذاهاى سرخ كرده پرهيز كنيد و... ما بدون اين كه از خصوصيات داروها سؤالى نماييم به دستورهاى او عمل مى‏كنيم، زيرا به علم و دانش و تخصص وى در رشته‏طب معتقديم و مى‏دانيم كه او جز معالجه و بهبود ما منظور ديگرى‏ندارد. همين طور وقتى به يك مهندس ساختمان مراجعه مى‏كنيم و از او مى‏خواهيم كه براى ما ساختمان زيبايى بسازد، او مى‏گويد اين نقشه در زمين شما جالب از كار در مى‏آيد و لازم است كه لوازم و مصالحى را كه صورت مى‏دهم، تهيه كنيد؛ ما چون به تخصص او در رشته ساختمان ايمان داريم و مى‏دانيم كه او نمى‏خواهد به ما ضرر و زيانى برساند، بنابه دستور او مصالح را طبق صورتى كه به ما داده است، تهيه مى‏كنيم و در اختيار او مى‏گذاريم و هيچ در كار او چون و چرا نمى‏كنيم. اين دومثال و نظاير آن روشن مى‏كند كه اگر انسان به علم و دانش كسى ايمان داشته باشد و او را در رشته خود متخصص بداند و نيز بداند كه نظر سويى در كار نيست، قطعا دستورات او را در آن رشته بدون اين‏كه از او توضيحات زيادى بخواهد، مورد عمل قرار مى‏دهد. اكنون كه اين مقدمه روشن شد مى‏گوييم: احكام و مقررات دينى هم نسخه‏هايى است كه پيامبران الهى و پيشوايان دينى از طرف خدا براى بشر آورده‏اند تا سعادت و خوشبختى آنان را از هر جهت تامين نمايند. بديهى است هنگامى كه ما اعتقاد داشته باشيم كه اين احكام از علم بى‏پايان خداى تبارك و تعالى سرچشمه گرفته و به حكمت و لطف و مهربانى خدا ايمان داشته باشيم و نيز بدانيم كه پيامبران الهى در تبليغ و رساندن احكام به هيچ وجه گرفتار خطا و لغزش نمى‏شوند، (به معصوم بودن آنان معتقد باشيم) در اين صورت با كمال جديت و بدون هيچ گونه اضطرابى در عمل به دستورهاى دينى مى‏كوشيم و هيچ نيازى نمى‏بينيم كه از فلسفه احكام و مقرراتى كه قرار داده شده است‏سؤال نماييم؛ زيرا مى‏دانيم كه خدا علم برآغاز و انجام همه چيز دارد و هرچه مقرر كرده به خير و صلاح ما بوده است و انبياى الهى، در بيان احكام، اشتباهى نكرده‏اند. سؤال در اصل اعتقاد به خدا و صفات كماليه او و حقانيت پيامبران الهى و صفات ايشان وارد بحث‏شود. بنابراين، كسانى‏كه پايه توحيد خود را محكم ساخته‏اند و طبق دلايل قطعى عقيده دارند كه قانونگذار اسلام يعنى، خداوند متعال، بى‏نياز مطلق و داراى علم و حكمت‏بى‏پايان است، هيچ‏گونه ترديدى نخواهند داشت كه تمام احكام و مقررات و دستورهاى اسلامى كه پيامبر اسلام از طرف خداى متعال براى بشر آورده است، داراى مصالح و فوايدى مى‏باشد، زيرا علم و حكمت‏خداى بزرگ ايجاب مى‏كند كه هيچ فرمانى را بدون رعايت مصالح بندگانش ندهد و چنين افرادى هميشه در صدد پيروى از دستورهاى الهى هستند و دانستن و ندانستن جزئيات فلسفه احكام در روحيه آنان اثرى نخواهد داشت. بنابراين، اگر ما تمام كوششهاى لازم را براى آگاهى از فلسفه يك حكم به كار برديم، ولى مطلب قابل توجهى به دست نياورديم، هرگز نمى‏توانيم آن حكم را ناديده بگيريم و يا بگوييم اين حكم هيچ فايده و مصلحتى در بر ندارد، زيرا عدم درك مصلحت غير از آن است كه مصلحتى نداشته باشد. حضرت رضا -عليه السلام مى‏فرمايد:«انا وجدنا كل ما احل الله تبارك و تعالى ففيه صلاح العباد وبقائهم ولهم اليه الحاجة التى لايستغنون عنها ووجدنا المحرم من الاشياء لاحاجة للعباد اليه ووجدنا مفسدا داعيا الى الفناء والهلاك‏»[1]همانا ، چنين يافتيم كه هر آنچه را كه خداى تبارك و تعالى حلال فرموده صلاح و بقاى بندگان در آن بوده است و به آن احتياج دارند و بى‏نياز از آن نيستند و در آنچه حرام نموده است نيازى براى بندگان به آن نيافتيم بلكه مايه فسادى است كه ايشان را به سوى نابودى و هلاكت‏سوق مى‏دهد.»اين طور نيست كه خدا مثلا شراب را بى‏هيچ مفسده و ضررى حرام و يا نماز صبح را بى‏هيچ مصلحت و فايده‏اى واجب كرده باشد. البته وقتى گفته مى‏شود، فلان كار به مصلحت‏بشر است، نبايد تنها به فوايد جسمى و بهداشتى آن توجه داشت، بلكه فوايد، روحى، فردى، اجتماعى، دنيوى، اخروى و ديگر فوايد آن را نيز ملاحظه كرد كه، همه جزو مصالح بندگان است وچه بسا يك حكم، فايده جسمى براى بشر نداشته باشد، ولى روحيات او را تهذيب نمايد؛ به عنوان مثال شايد گذاشتن پيشانى برروى خاك اثر بهداشتى نداشته باشد، ولى اين كه روح تواضع و بندگى‏انسان را در مقابل خداوند پرورش مى‏دهد و كبر و خودبزرگ‏بينى را از وى دور مى‏كند، خود ، بزرگترين فايده و مصلحت محسوب مى‏شود. و نيز ممكن است فايده يك حكم از نظر فردى معلوم نباشد؛ فرض كنيد اسلام مى‏گويد: استعمال ظروف طلا و نقره حرام است؛ شايد به ظاهر اين حكم، مصلحت فردى نداشته باشد، ولى عمومى شدن اين كار موجب مى‏شود كه قسمت مهمى از ثروت مملكت در خانه‏ها متمركز شود و در نتيجه، زيانهاى اقتصادى زيادى براى جامعه و ملت‏به بار آورد همچنين اگر عده‏اى غذا نداشته باشند، در مقابل، دسته ديگر در ظروف طلا غذا بخورند، اختلاف طبقاتى فاحشى پيش مى‏آيد و چه بسا مشكلاتى به وجود مى‏آورد كه ممكن است گاهى اجتماعى را به خاك و خون بكشد و اتفاقا همين اختلاف طبقاتى و رفع خصومتهاى بين طبقات، يكى از فوايد و فلسفه‏هايى است كه اسلام در قانون وجوب زكوت در نظر گرفته است. و شايد يك جهت اين كه پيشوايان دينى ما زياد در موضوع فلسفه احكام و جزئيات آن وارد نشده‏اند، همين باشد كه خواسته‏اند مقررات اسلامى به عنوان يك سلسله قوانين مقدس الهى پيروى شود و از اين راه روح ايمان، خداشناسى، بندگى و اطاعت در افراد تقويت گردد تا در مقابل فرمان خداى دانا و حكيم و مهربان، هيچ چون و چرايى نداشته و كاملا مطيع باشند. در خاتمه، لازم است‏به دو نكته زير توجه شود:. فلسفه‏هايى كه در بعضى از روايات وارد شده، اغلب به عنوان يكى از فلسفه‏ها و فوايد حكم ذكر شده است؛مانند روايت زير: «امروا بدفن الميت لئلا يتاذى به الاحياء بريحه وبمايدخل عليه من ال‏آفة والفساد»در این روایت فلسفه لزوم دفن ميت اين است كه مردم از بوى تعفن او اذيت نشوند و نيز موجب امراض و بيماريها نگردد. اين سخن بدان معنا نيست كه تنها فلسفه وجوب دفن ميت همين است، بلكه منظور بيان يكى از فلسفه‏هاى آن بوده است. 2. در بيان فلسفه احكام فقط به دو اصل مى‏توان تكيه كرد: الف) آنچه از قرآن مجيد و كلمات پيشوايان دينى به ما رسيده است كه بيشتر آنها را مرحوم شيخ صدوق، يكى از علماى بزرگ شيعه (متوفاى 381ه.ق.) در كتابى به نام «علل الشرايع‏» جمع آورى كرده و به چاپ نيز رسيده است. ب) آنچه از نظر علم بطور قطع ثابت‏شده است، مانند اين كه امروزه ثابت گرديده است كه شراب براى جسم و روان انسان ضررهاى زيادى دارد يا گوشت مردار، كانون ميكرب و منشا بيماريهايى مى‏باشد كه خوردن آن خطرناك است. اين دو اصل بايد در فلسفه‏يابى احكام، هميشه مورد نظر باشد، امامطالبى كه فقط در حد احتمال مى‏باشد، به هيچ وجه نبايد در مورد فلسفه احكام، مورد اعتماد قرار گيرد و به عنوان فلسفه احكام ذكر شود، زيرا همان‏طور كه احكام دينى حقايقى است صددرصد ثابت، بايد فلسفه‏هايى هم كه براى آنها بيان مى‏گردد، جنبه قاطعيت و ثبوت داشته باشد. بنابراين، تئورى و فرضيه‏اى كه اساس محكمى ندارد و ممكن است چند روز بعد، تغيير پيدا كند، نبايد در فلسفه احكام مورد اعتماد قرار بگيرد.شيخصدوق،علل الشرايع، ج‏1، ص‏93. [1]وسائل، ج‏6، ص‏3 - 5. [2]

گروهى، سؤالهايى درباره فلسفه احكام مى‏كنند؛ به عنوان مثال، مى‏پرسند: چرا بايد نماز بخوانيم؟ .... ما وقتى به زندگى روزانه خود مى‏نگريم، مى‏بينيم هنگامى كه بيمار مى‏شويم و به دكتر مراجعه مى‏كنيم، دكتر نسخه‏اى مركب از چند داروى مخصوص، مانند آمپول، كپسول، و قرص براى ما مى‏نويسد و دستور مى‏دهد كه هر روز يكى از اين آمپولها را تزريق كنيد ....ما بدون اين كه از خصوصيات داروها سؤالى نماييم به دستورهاى او عمل مى‏كنيم، زيرا به علم و دانش و تخصص وى در رشته‏طب معتقديم و مى‏دانيم كه او جز معالجه و بهبود ما منظور ديگرى‏ندارد. احكام و مقررات دينى هم نسخه‏هايى است كه پيامبران الهى و پيشوايان دينى از طرف خدا براى بشر آورده‏اند تا سعادت و خوشبختى آنان را از هر جهت تامين نمايند. بديهى است هنگامى كه ما اعتقاد داشته باشيم كه اين احكام از علم بى‏پايان خداى تبارك و تعالى سرچشمه گرفته و به حكمت و لطف و مهربانى خدا ايمان داشته باشيم و نيز بدانيم كه پيامبران الهى در تبليغ و رساندن احكام به هيچ وجه گرفتار خطا و لغزش نمى‏شوند، (به معصوم بودن آنان معتقد باشيم) در اين صورت با كمال جديت و بدون هيچ گونه اضطرابى در عمل به دستورهاى دينى مى‏كوشيم و هيچ نيازى نمى‏بينيم كه از فلسفه احكام و مقرراتى كه قرار داده شده است‏سؤال نماييم؛ . بنابراين، اگر ما تمام كوششهاى لازم را براى آگاهى از فلسفه يك حكم به كار برديم، ولى مطلب قابل توجهى به دست نياورديم، هرگز نمى‏توانيم آن حكم را ناديده بگيريم و يا بگوييم اين حكم هيچ فايده و مصلحتى در بر ندارد، زيرا عدم درك مصلحت غير از آن است كه مصلحتى نداشته باشد. حضرت رضا -عليه السلام مى‏فرمايد:«انا وجدنا كل ما احل الله تبارك و تعالى ففيه صلاح العباد وبقائهم ولهم اليه الحاجة التى لايستغنون عنها ووجدنا المحرم من الاشياء لاحاجة للعباد اليه ووجدنا مفسدا داعيا الى الفناء والهلاك‏» [1]همانا ، چنين يافتيم كه هر آنچه را كه خداى تبارك و تعالى حلال فرموده صلاح و بقاى بندگان در آن بوده است و به آن احتياج دارند و بى‏نياز از آن نيستند و در آنچه حرام نموده است نيازى براى بندگان به آن نيافتيم بلكه مايه فسادى است كه ايشان را به سوى نابودى و هلاكت‏سوق مى‏دهد.»اين طور نيست كه خدا مثلا شراب را بى‏هيچ مفسده و ضررى حرام و يا نماز صبح را بى‏هيچ مصلحت و فايده‏اى واجب كرده باشد. البته وقتى گفته مى‏شود، فلان كار به مصلحت‏بشر است، نبايد تنها به فوايد جسمى و بهداشتى آن توجه داشت، بلكه فوايد، روحى، فردى، اجتماعى، دنيوى، اخروى و ديگر فوايد آن را نيز ملاحظه كرد كه، همه جزو مصالح بندگان است وچه بسا يك حكم، فايده جسمى براى بشر نداشته باشد، ولى روحيات او را تهذيب نمايد؛ به عنوان مثال شايد گذاشتن پيشانى برروى خاك اثر بهداشتى نداشته باشد، ولى اين كه روح تواضع و بندگى‏انسان را در مقابل خداوند پرورش مى‏دهد و كبر و خودبزرگ‏بينى را از وى دور مى‏كند، خود ، بزرگترين فايده و مصلحت محسوب مى‏شود. و شايد يك جهت اين كه پيشوايان دينى ما زياد در موضوع فلسفه احكام و جزئيات آن وارد نشده‏اند، همين باشد كه خواسته‏اند مقررات اسلامى به عنوان يك سلسله قوانين مقدس الهى پيروى شود و از اين راه روح ايمان، خداشناسى، بندگى و اطاعت در افراد تقويت گردد تا در مقابل فرمان خداى دانا و حكيم و مهربان، هيچ چون و چرايى نداشته و كاملا مطيع باشند. در خاتمه، لازم است‏به دو نكته زير توجه شود:. فلسفه‏هايى كه در بعضى از روايات وارد شده، اغلب به عنوان يكى از فلسفه‏ها و فوايد حكم ذكر شده است؛مانند روايت زير: «امروا بدفن الميت لئلا يتاذى به الاحياء بريحه وبمايدخل عليه من ال‏آفة والفساد»در این روایت فلسفه لزوم دفن ميت اين است كه مردم از بوى تعفن او اذيت نشوند و نيز موجب امراض و بيماريها نگردد. اين سخن بدان معنا نيست كه تنها فلسفه وجوب دفن ميت همين است، بلكه منظور بيان يكى از فلسفه‏هاى آن بوده است. 2. در بيان فلسفه احكام فقط به دو اصل مى‏توان تكيه كرد: الف) آنچه از قرآن مجيد و كلمات پيشوايان دينى به ما رسيده است كه بيشتر آنها را مرحوم شيخ صدوق، يكى از علماى بزرگ شيعه (متوفاى 381ه.ق.) در كتابى به نام «علل الشرايع‏» جمع آورى كرده و به چاپ نيز رسيده است. ب) آنچه از نظر علم بطور قطع ثابت‏شده است، مانند اين كه امروزه ثابت گرديده است كه شراب براى جسم و روان انسان ضررهاى زيادى دارد يا گوشت مردار، كانون ميكرب و منشا بيماريهايى مى‏باشد كه خوردن آن خطرناك است. اين دو اصل بايد در فلسفه‏يابى احكام، هميشه مورد نظر باشد، امامطالبى كه فقط در حد احتمال مى‏باشد، به هيچ وجه نبايد در مورد فلسفه احكام، مورد اعتماد قرار گيرد و به عنوان فلسفه احكام ذكر شود، زيرا همان‏طور كه احكام دينى حقايقى است صددرصد ثابت، بايد فلسفه‏هايى هم كه براى آنها بيان مى‏گردد، جنبه قاطعيت و ثبوت داشته باشد. بنابراين، تئورى و فرضيه‏اى كه اساس محكمى ندارد و ممكن است چند روز بعد، تغيير پيدا كند، نبايد در فلسفه احكام مورد اعتماد قرار بگيرد. شيخ صدوق،علل الشرايع، ج‏1، ص‏93. [1]وسائل، ج‏6، ص‏3 - 5. [2]

البته مطلب دوستمان سجهد در بالا نیز مورد تائید است

**عبدالله**;69544 نوشت:
یک سئوال داشتم چرا دست و پای میت را می بندند و دهانش را محکم می بندند؟

سلام
همه آنچه که در مورد میت پس از مرگ گفته شده و می شود در خصوص روح اوست و جسمش اصلا موضوعیت ندارد مگر اینکه گفته شود روح به جسم نظری دارد که صحیح است .
لذا این کارهایی که برای دفن جسد میت انجام می شود ترتیباتی است که شرع مقدس به اعتبار اینکه این بدن زمانی مرکب بنده مومن بوده توصیه فرموده است .
شاید این صورت از جسد میت ( غسل داده بودن ، تمیز بودن ، مرتب بودن ، پوشیده بودن ووو ) وضعیتی است که مورد توجه روح مومن نیز قرار می گیرد چه اینکه همه این امور از مستحسناتی است که پیش از این هم مومن بدان عنایت داشته لذا مشاهده جسد به این وضع و حال برای روح میت نیز جنبه مثبتی دارد و اگر غیر این باشد چه بسا اسباب اذیت او فراهم گردد .
البته جنبه های دیگر مثل اندرز گیری سایر مومنین نیز می تواند حکمت انجام بعضی امور باشد .
و آخر اینکه :
همانطور که در بدو تولدش تحویل گرفتیم تحویل می دهیم صاف و ساده
موفق در پناه حق

بستن دهان و چانه میت به چه شکل است؟ منظورم این است با پارچه میبندند؟

من ندیدم که به پارچه ببندند

من دیدم گردن میت را میبندند ایا معمولا گردن میت را میبندند؟

کلا در مورد نحوه بستن ها منو راهنمایی کنید

**عبدالله**;69544 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

یک سئوال داشتم

چرا دست و پای میت را می بندند و دهانش را محکم می بندند؟

دلیل روائی یا قرانی دارد؟


بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله محمد وآل الطاهرین
این حرفها درست ، ولی در شب اول جسم باید جواب دهد و جسم هم با اراده روح جواد می دهد ، و شروع اعمال پرسش و جواب میت بعد از این که دفن شد از غروب مغرب یا همان اذان مغرب و عشاء تا 20 دقیقه تا اذان صبح است و چون شب سختی و پر وحشت است هر لحظه ممکن است درون جسم تغییر و تحولی ایجاد شود. گویند شب اول قبر چنان وحشت به میت دست می دهد که قدرت جواب دادن ندارد اگر اهل بیت به دادش برسند . از امام صادق علیه السلام روایت هست : زمانی که شخص گناهکار را داخل قبر می گذارند زمانی قبر را می پوشانند چنان فشار قبر زیاد است که اولین غذایی که توی دنیا خورده (همان شیر مادر ) از استخوانهاش میاد بیرون.
(( یا حسین اولین غذایی که دهان من گذاشتند تربت شما بوده ))

بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله محمد وآل الطاهرین
این حرفها درست ، ولی در شب اول جسم باید جواب دهد و جسم هم با اراده روح جواد می دهد ، و شروع اعمال پرسش و جواب میت بعد از این که دفن شد از غروب مغرب یا همان اذان مغرب و عشاء تا 20 دقیقه تا اذان صبح است و چون شب سختی و پر وحشت است هر لحظه ممکن است درون جسم تغییر و تحولی ایجاد شود. گویند شب اول قبر چنان وحشت به میت دست می دهد که قدرت جواب دادن ندارد اگر اهل بیت به دادش برسند . از امام صادق علیه السلام روایت هست : زمانی که شخص گناهکار را داخل قبر می گذارند زمانی قبر را می پوشانند چنان فشار قبر زیاد است که اولین غذایی که توی دنیا خورده (همان شیر مادر ) از استخوانهاش میاد بیرون.
(( یا حسین اولین غذایی که دهان من گذاشتند تربت شما بوده ))

شادان;100252 نوشت:
بستن دهان و چانه میت به چه شکل است؟ منظورم این است با پارچه میبندند؟ من ندیدم که به پارچه ببندند

با تشکر از سئوال شما کاربر محترم

بله دهان و چانه میت را با پارچه می بندند .

شادان;100252 نوشت:
من دیدم گردن میت را میبندند ایا معمولا گردن میت را میبندند؟

در مورد بستن گردن میت دستوری نداریم .

در کتاب اسرار ال محمد صلی الله علیه و اله حضرت زهرا سلام الله علیه می فرماید پدر حق تو را غصب کردند در حالی که هنوز چشم خود را در قبر نگشوده ای

میت در قبر چشم میگشاید؟

**عبدالله**;100891 نوشت:
در کتاب اسرار ال محمد صلی الله علیه و اله حضرت زهرا سلام الله علیه می فرماید پدر حق تو را غصب کردند در حالی که هنوز چشم خود را در قبر نگشوده ای میت در قبر چشم میگشاید؟

مسلما میت در قبر چشم باز می کند اما نه چشم مادی جسد خود را بلکه چشم بدن برزخی و مثالی اش باز می شود و ...

سلام...
سوالاتی داشتم می پرسم لطفا" پاسخ بدید؟

چرا باید به برخی قسمت های میت کافور مالید؟ حالا چرا کافور؟
بدن میت رو با چی غسل می دن؟ چرا؟
دو تکه چوبی که همراه میت می زارن واسه چیه؟
چرا برخی پول همراه میت می گذراند؟
اصلا" چرا کفن می کنن میت رو؟
چرا وقتی یکی تو جاده تصادف می کنه و می می ره روی اون پول می ریزند؟
چرا برخی شهدا که بعد از سالها پیدا میشن رو غسل نمی دن؟
اینا رو واسه من روشن کنید؟

عاشق حضرت فاطمه س;125943 نوشت:
سلام... سوالاتی داشتم می پرسم لطفا" پاسخ بدید؟

با سلام خدمت جناب عاشق حضرت فاطمه س و تشکر از سوالات شما

در خدمت حضرتعالی هستیم

عاشق حضرت فاطمه س;125943 نوشت:
چرا باید به برخی قسمت های میت کافور مالید؟ حالا چرا کافور؟

مالیدن کافور به مواضع هفتگانه میت که حنوط نام دارد واجب است چون اهل بیت علیهم السلام اینگونه دستور داده اند (1)

عاشق حضرت فاطمه س;125943 نوشت:
بدن میت رو با چی غسل می دن؟ چرا؟

بدن میت ابتدا با آبی که با سدر مخلوط است و سپس با آبی که با کافور مخلوط است و سپس با آب خالص غسل می دهند . (2)

عاشق حضرت فاطمه س;125943 نوشت:
دو تکه چوبی که همراه میت می زارن واسه چیه؟

گذاشتن دو چوب تر و تازه همراه میت مستحب است و در روایت هست تا اینها خشک نشده اند میت عذاب نمی شود . (1)

عاشق حضرت فاطمه س;125943 نوشت:
چرا برخی پول همراه میت می گذراند؟

دلیلی ندارد .

عاشق حضرت فاطمه س;125943 نوشت:
اصلا" چرا کفن می کنن میت رو؟

کفن کردن میت مسلمان واجب است (1)

عاشق حضرت فاطمه س;125943 نوشت:
چرا وقتی یکی تو جاده تصادف می کنه و می می ره روی اون پول می ریزند؟

دلیلی ندارد .

عاشق حضرت فاطمه س;125943 نوشت:
چرا برخی شهدا که بعد از سالها پیدا میشن رو غسل نمی دن؟

چون غسل دادن شهدایی که با شرایط شرعی آمده در کتب فقهی ، شهید شده اند ، واجب نیست . (5)

پی نوشت:
1. آیت الله سیستانی ، توضیح المسائل م 574
2. همان م 539
3. همان م 582
4. همان م 559
5. آیت الله سیستانی ، منهاج الصالحین ج 1 ص 100 م 282

موضوع قفل شده است