جمع بندی یه نفر کمکم کنه!! چرا خدا تکلیفمو روشن نمیکنه!؟

تب‌های اولیه

48 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

نقطه;956506 نوشت:
از راه مباحث علمی و منطقی و فلسفی به هیچ وجه نمی‌توانید ظن منفی نسبت به دین را به کل از بین ببرید ... علم به حقانیت دین علمی فطری است و از جای دیگری قابل جایگزین کردن نیست ... اگر زمانی فطرت شما بیشتر دم دستتان بود و امروز چون نسبت به خودتان ولو اندکی بیگانه شده باشید دیگر آن پاکی سابق را ندارید و در نتیجه شناخت فطری شما به دین مخدوش شده است و شکیات به شما هجوم آورده‌اند، راهش این است که حق‌طلب باشید ... آزاده باشید اگر دین ندارید ... تسلیم حقی که می‌شناسید بشوید (برای این کار باید خودشناسی کنید و نفستان را زیر نظر بگیرید و وقتی دانستید که نفس انسان چیزی را که تمایل داشته باشد که درست است را در نظر انسان زیبا و منطقی و درست جلوه می‌دهد، نفس خود را در هر تصمیم‌گیری متهم می‌کنید که نکند می‌خواهد شما را فریب بدهد و بعد با دقت سعی می‌کنید حقیقت را از ورای نفسانیات ببینید، این می‌شود آزادگی که بدون دینداری هم می‌توان به آن رسید)، بعد از آن را دیگر خدا خودش هدایتتان می‌کند و چیزی که نمی‌دانید یا فراموش کرده‌اید را به خاطرتان می‌آورد ...

بسم الله ...


چقدر دارید ساده می گید. همه ی این چیزها که می گید به ظاهر ساده است. اصلا فطرت از کجا اومده؟ چطوری ما به طور فطری به چیزی نیاز داریم و احساس نیاز به چیزی به نام خدا داریم؟ چطوری میشه ثابت کرد که این چیزی که اسمش رو فطرت می گذاریم در ما به وجود نیامده باشه طی سالیان سال؟

zahra*;956338 نوشت:
چطور میشه وارد یک ارتباط وجودی جدی با خدا شد؟ چطور میشه یک زندگی مومنانه و رابطه ی عمیق با خدا برقرار کرد؟


با سلام خدمت شما دوست گرامی

این سوال را باید از کارشناس اخلاق بپرسید. با این حال بنده یک پاسخ اجمالی عرض می کنم و تفصیلش را به بحث کارشناس محترم اخلاق واگذار می کنم:

چنین زندگی ای از چند جزء مهم تشکیل شده است:

- نخست آنکه باید اعتقادات خود را تا حد امکان تقویت کنیم و واقعا به خدا، روز جزا و پیامبران و امامان (ع) اعتقاد داشته باشیم.

- مطلب دوم این است که زندگی خود را بر اساس آموزه های دینی بنا بگذاریم. باید و نبایدها، خوبی ها و بدی ها، اولویت های زندگی بر اساس آموزه های دینی باشد.

- نکته دیگر اینکه در ظاهر هم نمانیم. اهل اندیشه و فکر باشیم. با خود بیندیشیم که در پس این اعمال دینی چه معنایی نهفته است. خدا می خواهد به ما چه بگوید و از ما چه انتظاری دارد.

- طی این مسیر با همراهی انسان های صالح، هموارتر و راحتر خواهد بود.

موفق باشید

zahra*;956507 نوشت:
چقدر دارید ساده می گید. همه ی این چیزها که می گید به ظاهر ساده است. اصلا فطرت از کجا اومده؟ چطوری ما به طور فطری به چیزی نیاز داریم و احساس نیاز به چیزی به نام خدا داریم؟ چطوری میشه ثابت کرد که این چیزی که اسمش رو فطرت می گذاریم در ما به وجود نیامده باشه طی سالیان سال؟

جناب Kniumyn به دنبال یک راه عملی بودند، مگرنه اگر می‌خواهید بحث علمی بکنید قبلش باید یک بحث معرفت‌شناختی بکنید که آیا این خود علم است که اصالت دارد و یا راه به دست آوردن علم است که اصالت دارد؟ خود همین سؤال یک چالش جدّی است ... الآن معمول است که اصالت به راه کسب علم داده شود، ولی آن وقت این سؤال مطرح می‌شود که خود راستین بودن آن راه را باید چگونه بررسی کرد اگر قبل از آن برای یک علم و معرفت دیگری اصالت بیشتری قائل نشده باشیم ... دست آخر معمول است که یک سری دانسته‌ها مانند محال بودن اجتماع نقیضین و امثال آن را به عنوان اولی الاولیات مطرح می‌کنند که قابل تردید محسوب نمی‌شوند و همان دانسته‌ها (علوم) را می‌گذارند مبنای سایر مباحثشان، ولی اگر علمی بود که بشود برایش اصالت اولی قائل شد و دلیلی نداریم که قضایای اولی بیان شده هم تنها مصادیق چنان علومی باشند که اصالت اولیه دارند، پس همچنان می‌توان مدعی شد که علوم دیگری هم باشند که اصالت اولیه دارند و این ادعا با بررسی خود ادعاست که یا قابل اعتنا می‌گردد و یا به صورت مصداقی رد می‌گردد ... در مورد فطرت هر کسی همانطور که اولی الأولیات دیگر را بررسی می‌کند باید این علم را هم بررسی کند ... این دیگر چیزی نیست که بشود از جای دیگری اثباتش کرد ...
باید دانست که واقعاً علم چیست، مگرنه هر بحث علمی که از وسط صفحه شروع شود و اساسی نباشد گاهی به هر نتیجه‌ی دلخواهی می‌تواند ختم شود و مثال برای آن هم این همه اختلاف علمی است که بین دانشمندان علوم مختلف وجود دارد ... چنین مباحثی می‌شود مباحث علمی ظنّی که از جنس نظریه‌پردازی و فرضیه‌پردازی است و دست آخر هر کسی هر نظریه‌ای را که بیشتر دوست داشت می‌پذیرد و نقدهای وارد شده به آن را هم توجیه می‌کند ...


[/HR]
اما در مورد ساده بودن یا نبودن دینداری فطری که همان دین حنیف و دین قیّم در زبان قران و روایات است، این دینداری در ظاهری خیلی ساده و در عمل خیلی دشوار است، همیشه از بیرون که نگاهش کنیم ساده است ولی در عمل یک جدال دائمی بین نفس و عقل را وارد زندگی می‌کند و افراد راحت‌طلبی که برخی رذیله‌های اخلاقی در خودشان را حاضر نباشند رها کنند بالأخره جایی در این مسیر وا می‌مانند ... اگر بحث مبارزه با نفس بود راحت‌تر بود تا اینکه کسی بتواند نفسش را کنترل کند و هدایتش کند ... نخوردن یک غذای خوشمزه ساده‌تر است از به اندازه خوردن آن (از نخورده بگیر بده به خورده)، عبادت کردن و متکبر شدن برای خیل‌ها آنقدرها هم سخت نیست و چه بسا شیطان خودش انسان را بیدار کند که نماز شب بخواند و فکر کند برای خودش کسی شده است، شناختن نفس و شیطنت‌های آن کار ساده‌ای نیست، ولی من عرف نفسه فقد عرف ربّه ... و کسی که خدا را فراموش کند خود را فراموش کرده است ... و در هر وادی سرگردان است ... اینها روایات اهل بیت علیهم‌السلام و آیات قرآن هستند ... مطیع عقل بودن در مقابل نفس ساده نیست ولی ولایت‌پذیر کسی است که مطیع عقل باشد ... اما عقل و نه نفس متفکر و توجیه‌گر ... و الله العالم
در پناه خدا باشید

Kniumyn;956504 نوشت:
یه دعا بود تو مفاتیح میگفت اگه سرت از سجده برداری دعات برآورده میشه. غیر از پادرد هیچی نگرفتم!!!!!

با سلام

بر آورده شدن دعا به معنایی که شما فکر می کنید نیست

به طور مثال من دعا کنم خدا هرچی پول رو زمینه بده به من و همین دعایی که شما کردی رو انجام بدم (فرضا مثال زدم)
این طور دعاها اصولا به سرانجام نمی رسه و خواسته شما بسیار بالاتر از این هست

خلوص و خضوع و خشوع جز با صبر و حوصله و صرف عمر برای رضای خدا حاصل نمیشه

بعضی از اساتید عرفان حتی 20 سال برای رضای خدا کار کردن و جوابی نگرفتن اما نا امید نشدن!!!! تا به مقصود رسیدن

خداوند دعای من اگر درست باشه و با تمام خشوع و خضوع و اخلاص انجام بشه رو برآورده می کنه یعنی من رو در مسیر رسیدن به اون خواسته
قرار می ده ولی نه این که همون لحظه بدون هیچ زحمتی من رو به خواستم برسونه

zahra*;956507 نوشت:
چقدر دارید ساده می گید. همه ی این چیزها که می گید به ظاهر ساده است. اصلا فطرت از کجا اومده؟ چطوری ما به طور فطری به چیزی نیاز داریم و احساس نیاز به چیزی به نام خدا داریم؟ چطوری میشه ثابت کرد که این چیزی که اسمش رو فطرت می گذاریم در ما به وجود نیامده باشه طی سالیان سال؟

برای همه چیز دنبال اثبات نگردید . انسان هر چقدر هم متفکر باشه به خاطرمحدودیت وجودی نمیتونه هر چیزی رو درک کنه.
انسان هر روز چیزی رو می فهمه که تا دیروز حتی خلافش رو اثبات می کرده.

جای دوری نمی رم همین موبایل و کامپیوتر 100 سال پیش یه چیز غیر ممکن محسوب می شد

یا مثلا جا کردن اصوات درون جیب که توسط استیو جابز مطرح شد و خیلی از دانشمندان ( همون هایی که ملاک قرارشون دادید) ایشون رو به تمسخر گرفتن

دل به خدا بدید و به خدا عشق بورزید ... می بینید که همه چی آسون می شه

سعی کنید دنباله رو عارفان و سالکان بشید... به حرف هاشون عمل کنید ... از کارهای ساده و راحت شروع کنید کم کم خدا تو تمام زندگیتون دیده می شه

صحبت های آقای بهجت خیلی زیبا و دل نشینه

به آن چه می دانید عمل کنید ، خداوند آنچه نمی دانید به شما خواهد آموخت

جواب داده مطمئن باشید

Kniumyn;955978 نوشت:
پارسال شکم به اسلام و خدا شروع شد و عبادت ها و همرو کنسل کردم. حدود یه ماه پیش تصمیم گرفتم عبادات مو شروع کنم و دعا کنم خدا شکوه از دلم برطرف کنه. شروع کردم به خوندن کلی مطلب و کتاب درباره وجود خدا و اسلام و شبهات و غیره ولی نمیدونم چرا هر چقدر با خودم کلنجار میرم دلم آروم نمیشه و شکم برطرف نمیشه. این مدت بخاطر اصل pascal's wager نماز خوندم و تصمیم داشتم تا آخر عمرم همینطور ادامه بدم ولی دیگه دارم خسته میشم! چرا هیچ اثری روم نمیذارن؟! چرا راحت نمیشم؟! میخوام خودکشی کنم ولی نمیتونم! اگه اسلام حقیقت باشه و خدا وجود داشته باشه میرم جهنم( منفی) اگه غلط باشه زندگی عادیمو از دست میدم( بازم منفی)! ولی حداقل جواب سوالمو میگیرم!!!!... نمیدونم چکار باید بکنم الان تورو خدا کمکم کنید!!!! تمام نماز حاجتها و دعاهای مفاتیحو خوندم... انگار نه انگار!!!!
کمکم کنید بخدا ثواب داره کمک. یکی تکلیف مارو روشن کنه!!!!!!!

خوش اومدید ...
شما ته صف هستید ... لطفا صف رو رعایت کنین ...

hamedy12;956518 نوشت:
با سلام

بر آورده شدن دعا به معنایی که شما فکر می کنید نیست

به طور مثال من دعا کنم خدا هرچی پول رو زمینه بده به من و همین دعایی که شما کردی رو انجام بدم (فرضا مثال زدم)
این طور دعاها اصولا به سرانجام نمی رسه و خواسته شما بسیار بالاتر از این هست

خلوص و خضوع و خشوع جز با صبر و حوصله و صرف عمر برای رضای خدا حاصل نمیشه

بعضی از اساتید عرفان حتی 20 سال برای رضای خدا کار کردن و جوابی نگرفتن اما نا امید نشدن!!!! تا به مقصود رسیدن

خداوند دعای من اگر درست باشه و با تمام خشوع و خضوع و اخلاص انجام بشه رو برآورده می کنه یعنی من رو در مسیر رسیدن به اون خواسته
قرار می ده ولی نه این که همون لحظه بدون هیچ زحمتی من رو به خواستم برسونه

آخه من دعای خاصی ندارم فقط همین ایمانی که شما داریو میخوام کل پول دنیارو که نمیخوام!!!!

نقطه;956506 نوشت:

اون موقع که شک نداشتید چطور بودید؟ خدا رو دیده بودید؟ رابطه‌ای با خدا داشتید؟
شکتان از کجا ایجاد شد؟ از مطالعه‌ی شبهات و مباحث این چنینی؟
اگر کسی به مطلبی یقین قطعی داشته باشد، بعد ظنّی برایش پیدا شود که نکند دارم اشتباه می‌کنم، این ظن چقدر قابل اعتماده؟

اگر کسی بداند که یک جا تمیزه ولی بعد هزار و یک احتمال علمی را در نظر بگیرد که شاید بالأخره یک سر سوزن هنوز آنجا نجس باشد و باز هی آبکشی کند مصداق چگونه کسی است؟ ...

از راه مباحث علمی و منطقی و فلسفی به هیچ وجه نمی‌توانید ظن منفی نسبت به دین را به کل از بین ببرید ... علم به حقانیت دین علمی فطری است و از جای دیگری قابل جایگزین کردن نیست ... اگر زمانی فطرت شما بیشتر دم دستتان بود و امروز چون نسبت به خودتان ولو اندکی بیگانه شده باشید دیگر آن پاکی سابق را ندارید و در نتیجه شناخت فطری شما به دین مخدوش شده است و شکیات به شما هجوم آورده‌اند، راهش این است که حق‌طلب باشید ... آزاده باشید اگر دین ندارید ... تسلیم حقی که می‌شناسید بشوید (برای این کار باید خودشناسی کنید و نفستان را زیر نظر بگیرید و وقتی دانستید که نفس انسان چیزی را که تمایل داشته باشد که درست است را در نظر انسان زیبا و منطقی و درست جلوه می‌دهد، نفس خود را در هر تصمیم‌گیری متهم می‌کنید که نکند می‌خواهد شما را فریب بدهد و بعد با دقت سعی می‌کنید حقیقت را از ورای نفسانیات ببینید، این می‌شود آزادگی که بدون دینداری هم می‌توان به آن رسید)، بعد از آن را دیگر خدا خودش هدایتتان می‌کند و چیزی که نمی‌دانید یا فراموش کرده‌اید را به خاطرتان می‌آورد ...

بسم الله ...

هر روز ۵ ساعت نماز میخوندمو لذت میبردم .خسته نمیشدم ولی خب همون تایپ لذتو میتونم با یوگا و مدیتیشنم بدست بیارم!
همیشه با خودم فکر میکردم این مردم غیر مذهبی چقدر احمقن که چیز با این واضحیو نمیبینن و مسلمون نمیشن تا اینکه وارد دبیرستان شدمو شروع کردم به خوندن زندگینامه ی دانشمندایی که تو کتابامون اسمشونو آورده بودن. اکثر قریب به اتفاقشون لامذهب بودن و این باعث شد فکر کنم شاید من احمقمو اونا یه چیزی میدونن!!! از اون موقع شروع کردم به خوندن دعاهایی که از ارتداد جلوگیری میکنن اما اثری نداشت!! مگه میشه این همه آدم احمق غیر مسلمون وجود داشته باشن وقتی چیزی به این بدیهی هست؟!! نکنه خودم احمقم؟!!!! یه مدت دلمو با kurt goedel خوش میکردم چون اون از اسلام مثبت حرف زده بود ولی خب کلی آدم دیگه ضد دین حرف میزدن! هیچ طرف منو نمیتونست قانع کنه!

چرا فطرتم خرابه؟ کار نمیکنه!!!!

Kniumyn;956536 نوشت:
هر روز ۵ ساعت نماز میخوندمو لذت میبردم .خسته نمیشدم ولی خب همون تایپ لذتو میتونم با یوگا و مدیتیشنم بدست بیارم!
همیشه با خودم فکر میکردم این مردم غیر مذهبی چقدر احمقن که چیز با این واضحیو نمیبینن و مسلمون نمیشن تا اینکه وارد دبیرستان شدمو شروع کردم به خوندن زندگینامه ی دانشمندایی که تو کتابامون اسمشونو آورده بودن. اکثر قریب به اتفاقشون لامذهب بودن و این باعث شد فکر کنم شاید من احمقمو اونا یه چیزی میدونن!!! از اون موقع شروع کردم به خوندن دعاهایی که از ارتداد جلوگیری میکنن اما اثری نداشت!! مگه میشه این همه آدم احمق غیر مسلمون وجود داشته باشن وقتی چیزی به این بدیهی هست؟!! نکنه خودم احمقم؟!!!! یه مدت دلمو با kurt goedel خوش میکردم چون اون از اسلام مثبت حرف زده بود ولی خب کلی آدم دیگه ضد دین حرف میزدن! هیچ طرف منو نمیتونست قانع کنه!

شما از باطن کسی جز خودتان که خبر ندارید، از کجا می‌دونید آن‌ها با خودشان روراست بوده‌اند یا نه؟ این همه آدم باهوش که وقتی پای منافعشان می‌آید پا روی همه چیز می‌گذارند ... کلی از بزرگترین دانشمندان معاصر در پروژه‌ی ساخت بمب اتمی فعال بودند ... حالا توجیهاتی هم برای خودشان داشتند، مثل اینکه اگر ما به بمب اتمی نرسیم آلمان‌های نازی می‌رسند ... ولی خدا وکیلی اگر نگاه کنید می‌بینید که کلاً در دنیای معاصر علوم در خدمت نظامی‌گری هستند ... فن‌آوری‌ها اول تولید نظامی می‌شوند و وقتی به اندازه‌ی کافی از توسعه‌اشان گذشت تازه به بازار تجاری عرضه می‌شوند ... بزرگترین دانشگاه‌های آمریکا مثل دانشگاه مالک‌اشتر ما هستند که وابسته به وزارت دفاع است ... بزرگترین آزمایشگاه‌های دنیا مثل لوس‌آلاموس یا لاورنس‌لیورمور و امثال آن در خدمت نظامی‌گری آمریکا هستند ... به قول مرحوم آیت‌الله بهجت کل این تکنولوژی جدید بین دو بلوک شرق و غرب در خدمت تکبر انسان معاصر و در خدمت استکبار جهانی بوده است، یعنی حتی به ماه هم که رفتند برای این بود که بگویند ما برتریم، نه اینکه خود علم به خودی خود موتور این همه جنبش علمی باشد ... منظورم این نیست که هر دانشمندی که در این نظام علمی کار کند حتماً منحط هست، ولی سیستم غالب علمی این هست و انسان‌های زیادی نیستند که آزاده باشند و با وجود شناخت حق و باطل بتوانند جلوی خودشان را بگیرند و کاری که درست هست را بکنند ... مثال زدن از فیلم و کارتون وسط چنین بحثی یک‌کمی دور از شأن بحث هست ولی چون منظورم را خوب می‌رساند می‌گویم، مثال دکتر اختاپوس در فیلم مرد عنکبوتی را در نظر بگیرید که کلی تلاش کرد که به نوبل برسد، یا دشمن اصلی مرد عنکبوتی که پدر دوست صمیمی‌اش بود چرا به دنبال علم بود، برای شهرت، برای ثروت، برای جایگاه و مقام ... اینها هم دانشمند هستند ... صاحبان کلام نافذ هستند ... حرفشان خریدار دارد ولی باطناً چه هستند؟ ابزاری در دست مستکبران، صاحبان زور و ثروت ...
مأمون عباسی هم دانشمند بود ... مأمون ریاضی‌دان بود، اهل کلام هم بود، با خیلی‌ها بحث‌های منطقی و کلامی می‌کرد و همه را منکوب می‌کرد ... ولی همین آدم امام رضا علیه‌السلام را هم شهید کرد ... نمی‌دانست که چه می‌کند؟ چرا می‌دانست ولی از دنیا نتوانست بگذرد ... همانطور که عمر سعد می‌دانست که دارد آخرت خودش را می‌فروشد ولی گفت که چه کنم که از حکومت ری نمی‌توانم بگذرم ... معاویه هم نابغه بود ...
هدایت شدن به هوش و آیکیو نیست ... به حق‌طلبی است ... به تکبر نداشتن است ... و العلم حجاب الأکبر ...
دانشمندهایی که علمشان مایه‌ی تکبرشان شد و گمان کردند که چیزی هستند در قیامت حسرت اضافه‌ای خواهند داشت، چون می‌بینند که چه بسا کسانی که ایشان در دنیا به چشم بی‌سواد و کم‌هوش نگاهشان می‌کردند هدایت شدند و مورد توجه خدا قرار گرفتند ولی به ایشان خدا توجهی نمی‌کند ... یعنی تنها کسی که توجه کردنش به انسان ارزش حقیقی دارد به ایشان توجهی نمی‌کند و جوابشان را نمی‌دهد ... آن‌ها که خدا را ندارند چه دارند؟

شاید اینطور باشد که گمانه‌زنی کردم ... و شاید هم نباشد ... چه کسی می‌داند؟ ... شما از باطن ایشان یا از باطن منی که با شما حرف می‌زنم خبر ندارید و نمی‌توانید داشته باشید ... شما فقط به باطن خودتان دسترسی دارد ... می‌توانید خودتان را گول بزنید و می‌توانید با خودتان روراست باشید ... کافی است نفستان را زیر نظر بگیرید اگر باور ندارید که چطور می‌شود انسانی خودش را هم فریب بدهد ... خواهید دید که انسان بیشتر از آنچه که به دیگران دروغ بگوید و باطنش را از دیگران مخفی کند تلاش می‌کند تا به خودش دروغ بگوید و حقیقت خودش را از خودش مخفی گرداند ... مگرنه کسانی هستند که می‌دانند چقدر پلید هستند ولی باز وقتی کسی از ایشان تعریف کند به خودشان می‌گیرد و خودشان هم باورشان می‌شود که آدم درستی هستند ... برای رسیدن به حق باید از خودمان شروع کنیم ... باید حق‌طلب باشیم ... هر وقت خواستیم برای چیزی که آرزو داریم که ای کاش درست بود توجیه بتراشیم به خودمان نهیب بزنیم که بالأخره که چی؟ خودم را که نمی‌خواهم گول بزنم ... اگر خدایی باشد که مسلمین می‌گویند هست، با تعریفی که از او می‌کنند و در قرآن و روایات هم آمده، چنان خدایی اگر چنین کنیم ما را هدایت خواهد کرد، و اگر نباشد هم که دیگر چیزی برای غصه خوردن نداریم ...

Kniumyn;956536 نوشت:

چرا فطرتم خرابه؟ کار نمیکنه!!!!

اینکه می‌فرمایید فطرتم خرابه، این درست نیست ... فطرت قابل تغییر نیست، ولی قابل فراموش کردن هست ... این همه که در دین می‌گویند ار غافلان نباشید منظورشان همین است که اگر اهل ذکر و یادآوری نباشید و عهد خدا را فراموش کنید ممکن است به جایی برسید که آنقدر از حقیقت فاصله بگیرید که دیگر راه بازگشت به سوی هدایت را هرگز نیابید (توفیق توبه هم سلب شود یا جهل مرکب) ... انسانی که غافل شود آنقدر از صراط مستقیم منحرف شده و به مرور زمان دور شده است که دیگر از نور حقیقت فقط یک کورسو می‌بیند و بدتر از آن دیگر هیچ چیزی از آن نمی‌بیند ... من و این کویر وحشت ... وقت مرگش هم که برسد می‌خواهد ایمان بیاورد ولی نمی‌تواند، به او گفته می‌شود که چگونه از آن فاصله‌ی دور ایمان می‌آوری؟

وَلَوْ تَرَىٰ إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ ﴿٥١ وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَ أَنَّىٰ لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ ﴿٥٢ وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ ۖ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ ﴿٥٣ وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُّرِيبٍ ﴿٥٤
و اگر ببينى آنگاه كه ترسان و هراسان شوند پس گريز و رهايى نباشد و آنان را از جايى نزديك فرا گيرند. (۵۱)و گويند: به آن ایمان آوردیم ولی چگونه برایش سودمند باشد از فاصله‌ای دور؟ (۵۲)و حال آنكه پيش از اين به آن كافر شدند، و از جايگاهى دور تنها مانند تیری در تاریکی سخن مى‌پراكندند. (۵۳)و ميان آنان و آنچه آرزو كنند جدايى افتد چنانكه با همانندان آنها نيز پيش از اين چنين رفتار شد، كه آنان نيز سخت در شك و ترديد بودند. (۵۴)

جناب Kniumyn، از نظر اسلام، کفر اصولاً یعنی شک، نه اینکه کسی بفهمد که اسلام حتماً حق نیست (چنین چیزی امکان ندارد، مگر آنکه کسی توجیهات خودش و دیگران را در اثر تکرار باور کند و در جهل مرکب فرو رود) و نه اینک بداند که اسلام حق است و در همان زمانی که می‌داند باز مخالفت کند ... اگر توجه به فطرت را توجه کنید موقع مواجه شدن با آن نمی‌شود انکارش کرد، انکار فطرت مثل این است که کسی در روز روشن آفتاب را در وسط آسمانی صاف منکر شود، عذاب وجدان رهایش نخواهد کرد، مثل خود روز الست می‌گوید بله، چه از روی طوع و چه به اکراه ... ولی برای کسی که اهل ذکر نیست، که نوری که نشانش داده می‌شود را در خود زنده نگاه نمی‌دارد، که چراغدانی ندارد که شعله را از تندبادها حفظ کند، شکیات اینجاست که از هر سمت به شخص حمله می‌کنند ... در زمان اتمام حجت هیچ شک و تردیدی نیست و حق روشن به شخص عرضه می‌شود، ولی بلافاصله بعد از آن شخصی که دچار غفلت باشد انواع شک‌ها گریبانگیرش می‌شوند و او از این دریای مواج شکیات رهای نمی‌یابد ... مثال کشتی‌نشستگان طوفان‌زده در مورد کارکرد هدایت فطری خدا در قران دو بار آمده است، آن‌ها که در زمان طوفان خدا را دیدند و شناختند و خالص او را طلبیدند، ولی وقتی به ساحل رسیدند انواع شکیات ایشان را به احتمال‌های مختلف کشاندند، شاید اگر دعا نمی‌کردیم هم هوا صاف می‌شد و نجات پیدا می‌کردیم، شاید از ابتدا هم طوفانش آنطور که فکر می‌کردیم بزرگ نبود و ما بیخود ترسیده بودیم، شاید و شاید و شاید ... مثل کسی که قرآن فرمود اگر صاعقه‌ای بیاید و همه جا را روشن کند می‌بیند ولی بعد ناگهان دوباره در تاریکی و ظلمت خودش فرو می‌رود، در ظلمت همه‌ی راه‌ها برای انسان علی‌السوّیه هستند، یعنی ندانم‌گرایی محض، یعنی اتکال به احتمالات، یعنی توسل فقط به ظن و گمان‌ها ...

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّـهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَّا يُبْصِرُونَ ﴿١٧صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ ﴿١٨أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ ۚ وَاللَّـهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ ﴿١٩يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ ۖ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُم مَّشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿٢٠
داستان آنان، داستان كسانى را ماند كه آتشى برافروختند و چون آتش پيرامونشان را روشن ساخت خداوند روشناييشان را ببرد و آنها را در تاريكيها واگذاشت كه هيج نبينند. (۱۷) كرانند، گنگانند، كورانند، و بازنمى‌گردند. (۱۸) يا بارانى تند از آسمان را ماند كه در آن تاريكيهاست، و رعد و برقى كه از بيم مرگ از صاعقه‌ها انگشتان خويش را در گوشهاشان كنند و خدا فراگيرنده كافران است (۱۹) نزديك است كه برق ديدگانشان را بربايد، هر گاه برق براى آنها بدرخشد در آن مى‌روند و چون بر آنان تاريك شود بايستند. و اگر خدا بخواهد هر آينه شنوايى و بيناييشان را مى‌برد، كه خدا بر همه چيز تواناست. (۲۰)

الآن رایج شده است که به کسی که حقیقت را فراموش کرده باشد و آن را نشناسد بگویند که خداوند جای حق نشسته است و از کسی بیش از توانش تکلیف نمی‌خواهد و
اگر شما به حقیقت نرسیدید و واقعاً هر چه در توان داشتید انجام دادید و باز هم به حقانیت دین نرسیدید معذور خواهید بود و حرجی بر شما نخواهد بود که شما مستعضف هستید، ولی خدا شاهد است که آیات و روایات ما چیز دیگری می‌گویند ... خداوند حجت را بر هر شخص عاقل و بالغی تمام می‌کند ... اینکه می‌گویند «اگر» در اصل دارند یک فرض محال را مطرح می‌کنند ... کسی اگر خدا را فراموش کرد او باید برخودش بترسد ... کسی که خدا را فراموش کند مطابق قرآن خود را فراموش کرده است ... پس راهش این است که دوباره خودش را بشناسد ... تا خدایش را بشناسد ...
راه‌های دیگری هم هست ... چون همه که مثل شما طالب هدایت نیستند، خیلی‌ها هستند که اصلاً در این فکرها نیستند ولی خداوند رخدادهایی را در سر مسیر زندگی‌اشان قرار می‌دهد که ایشان را متوجه فطرتشان بکند بعد از آنکه هیچ از آن را به خاطر نداشتند ...
شخص باید اصرار بر گمراهی داشته باشد که دچار سنت املاء و استدراج خدا شود و خدا او را در گمراهی خودش رها کند ... کسی که در خانواده‌ی ضد دین یا در فرهنگ نامناسب یا تحت تأثیر رسانه‌های استکبار بزرگ می‌شوند و در همان طفولیت خدا را فراموش می‌کنند مطمئناً زمانی می‌رسد که خدا را به خاطر بیاورند و آن روز باید بین ایمان و کفر یکی را برگزینند ... این مطلب به نوعی در روایات ما آمده است ...

اینکه برای شناخت حق انسان‌ها را به جای فطرتشان به براهین فلسفی دعوت کنیم و بگوییم خطورات قلبی خاص اولیاء خداست و برای دیگران حجیتی ندارد و امثال آن، اینها صد عن سبیل الله است ... و این انحراف است ... و الله العالم ... دین ما فطری است و نه فلسفی ... گرچه مقابل هر شبهه‌ی از هر سنخی هم که باشد بشود جوابی از همان سنخ در دفاع از دین پیدا کرد و جواب شبهه‌ی استدلالی را هم با استدلال بدهیم، ولی شناخت حقانیت این دین بر عهده‌ی منطق و تفکر و امثال آن نیست ... این هم صراحتاً در روایات ما آمده است ... اینکه اصولاً انسان نمی‌تواند خدا را بشناسد و این خداست که خودش را به انسان می‌شناساند ...

Kniumyn;956536 نوشت:
چرا فطرتم خرابه؟ کار نمیکنه!!!!

من هم مثل جناب نقطه موافقم که به فطرت باید رجوع کرد و صد البته که شما که دچار شک هستید، فطرتان خوابیده(خراب نشده) باید فطرتتان را بیدار کنید...من پیشنهاد می کنم به بیمارستان ها مخصوصا بخش اعصاب و روان و کودکان بروید، برای شروع، بیماران را ببینید....انشاالله فطرتتان بیدار می شود و می فهمید که خدایی وجود ندارد....
[SPOILER][/SPOILER]
موضوع قفل شده است