جمع بندی گناهکار بودم و بنده خالص میخوام بشم - از فرش به عرش رسیدن !!

تب‌های اولیه

54 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Century Gothic"][="Black"][="3"]سلام علی آقا
به این صورت نگاه کنید ...

  • واجبات رو انجام بدید و محرمات رو ترک کنید
  • مستحبات رو اگه دل حال داشت انجام بدید چون اگه با بی حالی انجام بدید عقبگرد خواهید کرد

اگر مقلد مقام معظم رهبری هستید این 3 تا کتاب براتون خیلی مفید خواهد بود (یک، دو، سه)
کتاب گناهان کبیره آیت الله دستغیب (ره) و استاد قرائتی هم همینطور

در مورد شب بیداری هم منظورم نماز شب نبود (کاملاً به حال و دل شما بستگی داره) بلکه منظورم این بود که در اون زمان

  • وضو بگیرید
  • با خدا صحبت کنید
  • به نعمت هایی که بهتون داد فکر کنید
  • به این فکر کنید که چرا این همه عالم خلق کرد
  • به این فکر کنید که شما کی هستید و به چه هدفی شما رو در این کره خاکی قرار داد
  • سحر ساعات خیلی خاصی است و تفکر هم عالی ترین عبادت
و ...
در پناه خدا[/][/][/]

علی 23;754844 نوشت:
به رضای کار خدا فکر میکنه ولی به این شکل میره جلو که یه ذره منطقی فکر میکنه
مثالی که زدم
مثلا اگه ایشون بود میگفت احتمال شکافتن نیل زیر صفره !!

خودم میگه با این طرز فکر میرم جلو که 2+2 بشه چهار
یه جورایی منطقی فکر کردن !!

ولی من میگم و سوالمم مطابق همینه
کارهایی که (( حالا روزانه و .... )) که احتمال انجامش کمه و یا یه پارتی کلفت میخواد (( مثلا گفتم )) و یا اینکه درصد پایینی احتمال داره اتفاق بیفته !!
ولی شما برید جلو و بگید خدا هست و میشه
در حالی که شاید اتفاق افتادنش کم بشه !!

کلا این قسمت از صحبت هات رو متوجه نشدم:Gig:

علی 23;754844 نوشت:
من میگم همین تفکرات اولیه ای که دارم رو میخوام بسازم و منطقی و با یه مبنایی برم جلو و بهش فکر کنم و واسه همینم تاپیک زدم

شما میگی تفسیر قرآن بخون ؟؟

بخاطر این گفتم که خواستم اولش بگم قرآن بخون برای تحکیم اعتقادات و رسیدن به جواب بعضی از سوالاتت...ولی گفتم شاید منظور بعضی آیات رو متوجه نشی یا بعضی برداشتها کنی
تفسیر چه اشکالی داره مگه؟چیز عجیب غریب که نگفته
تفسیر نور از حاج آقای قرائتی رو بخون خیلی ساده و روون گفته:

تفسیر دو آیه آخر سوره یاسین برای مثال:

width: 90% align: center

[TD="colspan: 2"][/TD]
[TD="class: tafsir_title colspan: 4"]
width: 100%

[TR]
[TD="class: tafsir_toptitle width: 10%"]آيه[/TD]
[TD="width: 90% bgcolor: white"][/TD]
[TD="colspan: 3"][/TD]
[TD="class: tafsir_ayeh bgcolor: #ffebcd colspan: 3"]إِنَّمَآ أَمْرُهُ إِذَآ أَرَادَ شَيْئاً أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ‏
فَسُبْحَانَ الَّذِى بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِ‏ّ شَىْ‏ءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ[/TD]

[/TD]
[/TR]
[TD="colspan: 2"][/TD]
[TD="class: tafsir_title colspan: 4"]
width: 100%

[TR]
[TD="class: tafsir_toptitle width: 10%"]ترجمه[/TD]
[TD="width: 90% bgcolor: white"][/TD]
[TD="colspan: 3"][/TD]
[TD="class: tafsir bgcolor: #cae1ff colspan: 3"]چون چیزى را اراده كند، فرمانش این است كه بگوید: «باش» پس بى درنگ موجود مى‏شود.
پس منزّه است كسى كه حاكمیّت و مالكیّت همه چیزى به دست اوست و به سوى او باز گردانده مى‏شوید.[/TD]

[/TD]
[/TR]
[TD="colspan: 2"][/TD]
[TD="class: tafsir_title colspan: 4"]
width: 100%

[TR]
[TD="class: tafsir_toptitle width: 10%"]نکته ها[/TD]
[TD="width: 90% bgcolor: white"][/TD]
[TD="colspan: 3"][/TD]
[TD="class: tafsir bgcolor: #F7E5C9 colspan: 3"]از آن جا كه ایمان به معاد باید بسیار جدى و قوى باشد، هر گونه شبهه‏زدایى از آن باید طورى انجام گیرد كه ذره‏اى خلل در ذهن باقى نماند. خداوند در پاسخ كسى كه استخوان پوسیده‏اى را خورد كرد و به زمین ریخت، چندین جواب داد كه آخرین آن این آیه است. «انّما امره اذا...»
تحقّق فرمان و اراده‏ى الهى زمان نمى‏خواهد، به اصطلاح مثل یك چشم به هم زدن است. «و ما امرنا الاّ واحدة كلمح بالبصر»(631)
خداوند حتّى نیاز به گفتن كلمه «كُن» ندارد، زیرا این خود نیاز است و در شأن او نیست، بنابراین مراد از كلمه «كُن» همان اراده و حكم اوست. به فرموده‏ى حضرت على‏علیه السلام «لا بصوت یقرع و لابنداء یسمع»(632).
[/HR]631) قمر، 50.
632) نهج‏البلاغه، خطبه 186.[/TD]

[/TD]
[/TR]
[TD="colspan: 2"][/TD]
[TD="class: tafsir_title colspan: 4"]
width: 100%

[TR]
[TD="class: tafsir_toptitle width: 10%"]پيام ها[/TD]
[TD="width: 90% bgcolor: white"][/TD]
[TD="colspan: 3"][/TD]
[TD="class: tafsir bgcolor: #E2FCE2 colspan: 3"]1- براى خداوند، آفرینش همه اشیا یكسان است. «اذا اراد شیئاً»
2- خداوند در آفرینش هستى، نه وسیله مى‏خواهد نه كمك و نه كسى كه موانع را بر طرف كند. «كن فیكون»
3- میان اراده‏ى خدا و انجام كار فاصله‏اى نیست. «كن فیكون»
4- چگونه خدا را در برپایى قیامت عاجز مى‏دانید؟ او از هر عجز و ناتوانى منزّه است. «فسبحان الّذى»
5 - هم سرچشمه‏ى هستى به دست اوست و هم بازگشت همه چیز به سوى اوست. «بیده ملكوت كلّ شى‏ء و الیه ترجعون»[/TD]

[/TD]
[/TR]
[TD="colspan: 2"][/TD]

علی 23;754844 نوشت:
ولی مشکل اینه من باید تو این جامعه زندگی کنم درسته ؟؟
پس باید با همین مردم برخورد داشته باشم !!
ولی اونطور که میبینم واقعا کیا این شکلی هستن ؟؟

آدم مذهبیش رو میشناسم دخترش رو به عقد کسی درآورد که پسره کلا تازه رفته سر کار اونم بازاریابی و شاید 50 میلیون پس اندازم نداشته باشه
ولی 313 تا سکه واسه دخترش گرفته !!
چرا ؟؟
چون مثلا میخواد بگه من خیلی مذهبی هستم و این حرفاااا !!
ولی خب آیا واقعا مشکل نداره ؟؟ (( منظورم شرعی نیست بلکه دیدگاه 2 خانوده نسبت به هم هست ))

چرا سده و سبک با 14 سکه تمومش نمیکنن ؟؟
چرا همونطور که گفتم چاقو همیشه بیخ گلوی همدیگه میزارن و این اعتماد ها هست که از بین میره !!

این قضیه رو تعریفش کردم قبلا در تاپیکها
یه آقایی هست که خادم مسجدی هست که من هرشب میرم و سالهاست میشناسیمش و خانوادگی باهاشون رفت و آمد داریم
یه دختر و دوتا پسر داره
ایشون قضیه ازدواج بچه هاشو برام تعریف کرد
که پسری که به خواستگاری دخترش اومده بود طلبه بود.پدرش فوت کرده بود و خودش خرجی مادرش و خودش رو درمیاورد.
این آقا میگفت رفتم محل زندگی پسره رو دیدم که فقط توی یه اتاق اوم با چند طلبه دیگه باهم زندگی میکرد و هیچ امکاناتی نداشتن
اما چون پسره مذهبی و متدین بود با ازدواجشون موافقت کرد
با مهریه 14 سکه و با یه مراسم خیلی ساده و فقط با یه سفر مشهد که اونم هزینه مراسم و سفر رو پدر دختره داد رفتن سر خونه زندگیشون
بعد از ازدواج هم در خونه پدر دختر رندگی کردن
برای ازدواج پسرشون هم دنبال چنین دختری بودن که خیلی گشتن و بالخره پیا کردن و بازم به همون شکل با مهریه 14 سکه و با همون مراسم به همون شکل ازدواج کردن

الان من خودم این دامادشون رو دیدم....الان خدارو شکر زندگی خوبی دارن،خونه مستقل دارن و ماشین دارن و بچه دار هم شدن....

راه جو;754783 نوشت:
ده نظر شخصی خودم رو میگم. بنظرم میاد بعلت اینکه شما از یک دنیا به یک دنیای دیگه و دیدگاه کاملا متفاوت در یک باده زمانی کوتاه منتقل شده اید خود را در میان انبوهی از سوالات و چالشهای اعتقادی که قبلا نداشته اید پیدا کردهاید که کاملا طبیعی است.

مهم این است که صبر پیشه کنید تا دغدغه های فکریتون کم کم برطرف بشه و به ارامش برسید. صبر کردن فقط در برابر مشکلات نیست بلکه در مسیر لقاء الله نیز نیاز به صبر و شکیبایی هست.

خداوند در قران می فرمایند ما انسان را در رنج افریدیم.. یعنی مؤمن بدون کشیدن رنج و سختی قابلیت و استحقاق پیوستن به گروه صابرین، متقین، صدیقین و عبد خالص شدن رو پیدا نمی کنه. مؤمن در درون خود بخاطر اعتقادش دارای ارامش و در دنیای بیرون همواره در حال سختی کشیدن است. رنج دیدن بی دینی ها، رنج زندگی با افراد بی ایمان، سختی مبارزه با نفس اماره و وسوسه های شیطانی که یک لحظه امان نمی دهند، سختی پایبند بودن به تمام احکام شرعی

ممنون عزیز
روحیه دادی !! :hamdel:
و تشکر بابت شرکت در بحث !! :ok:

راه جو;754783 نوشت:
رنج شنیدن گوشه و کنایه ها،

به شدت حس میکنم !
ولی عین خیالمم نیست
اصلا واسم مهم نیستن
اینکه مردم در مورد اعتقاداتم چی میگن (( به خصوص بعضی از اقوام درجه یک ))

راه جو;754783 نوشت:
رنج دیدن اینکه بقیه فکر میکنن می فهمن اما نمی فهمن

دقیقااا !!
بعضی مواقع هست کاملا مشهوده طرف کج فهمیده یا نهفمیده
ولی خودشو به همه چی دون بودن میزنن
و سعی میکنن بگن بقیه به به خصوص افراد مذهبی اشتباه میکنن

ول در جواب به حرف های شما که درست میگید سعی میکنن اعتقادات شما رو زیر سوال ببرن و یا مسخره کنن !
ولی گفتم
اصلا واسم مهم نیست و اهمین نمیدم
چون به اعتقاداتم ایمان دارم و میدونم درسته !! :Kaf:

راه جو;754783 نوشت:
از همه مهمتر رنج احساس تنهایی حتی وقتی در میان جمع هستید!

به شدت احساس میشه
تو مهمونی که کم کمی10 15 نفر هستن و شاید تا 30 نفرم بعضیاش برسه
شاید هیچکس (( حداقل هم سن و سالای خودم )) رو هم سطح با طرز فکرم نمیدونم

اینکه اونا به چی فکر میکنن من به چی فکر میکنم و دنبال چی هستم ؟؟ (( که تو کل متنی که نشوتم مشخصه من دنبال چی هستم ))

راه جو;754783 نوشت:
نکته اخر که میخواستم بگم این است که شما گفتید فکر می کنید هیچ گناهی دیگر مرتکب نمی شوید.. این تفکر کاملا اشتباه و خطرناکی است. توجه کنید که عمده گناهان افراد مومن گناهان ظاهری نیست بلکه رذایل و گناهان پنهان نفسانی است. شما هیچ عالم و عارف بالا مقامی را نمی بینید که بخودش و نفسش اعتماد پیدا کرده باشه که خودش رو عاری از عیب و گناه ببینه. چون فقط معصون عاری از هرگونه گناه و نقص است. مؤمن همواره نسبت به نفسش سوء ظن دارد و هرگز تا اخر عمر به نفسش اعتماد نمی کند و خودش را عاری از ایراد و نقص نمی بیند و داءم در حال عیبجویی خود و مشغول تهذیب نفس است.

اینو فکر کنم یا من بد گفتم یا شما بد گرفتید !!
اینکه گفتم گناهی مرتکب نمیشم گناه های آشکار و یکسری گناه هایی بود که حداقلش آدم مومن انجام نباید بده
نمیشه گفت منظورم چیه ولی خب ...

وگرنه صد در صد شما هرچی ایمانتون قوی تر میشه شیطان خیلی ریزتر وارد زندگیتون میشه
و کم کم از مراحل ریزتری وارد میشه
دیگه با یه گناه کبیره سراغتون نمیاد
بلکه با کوچکترین گناه ها میاد و انتظار داره شما اونو کوچک بشمرید (( یه جا شنیده بودم از یکی که بزرگترین گناه اینه گناهت رو کوچیک بشماری ))

---

حنیف;754853 نوشت:
و البته پیشنهاد میکنم برای اینکه نتیجه بهتری بگیرید، از طریق تلفن (09640) یا به صورت آنلاین با کارشناسان صحبت کنید.
در اینصورت بهتر میتوانید سوالات خودتان را روشن کرده و جوابی را که میخواهید دریافت کنید.

والا با کارشناس ها یه بار آنلاین صحبت کردم
فکر کنم چند روز قبل بود یه سوال احکام داشتم
پرسیدم
جواب داد
بای داد !! :Khandidan!:

میخوام بحث کنم !!!
اینا فقط در حد '' سلام سوال جواب خداحافظ '' حرف میزنن :Khandidan!:

yalda solimani;754876 نوشت:
مقامی که همه ما می توانیم به آن برسیم

بین بندگان خدا یک چنین انسان هایی هم هستند. اینها اگر اختصاصی بودند و چهارده نفر بودند که البته آن چهارده نفر هم هستند، هیچ. اما اینگونه نیست. این مساله مخصوص آن چهارده نفر نیست. تمام ما می توانیم به این جایگاه برسیم.
مقام امامت یک مقام اختصاصی است که به کسی نمی دهند. خود خدا باید تعیین کند و بگوید این امام است. مقام نبوت هم اینگونه است. خود خدا باید روی یک بنده ای دست بگذارد و بگوید این پیغمبر است. این رسول است، این نبی است و این امام است. اینها را که کنار بگذاریم، سایر مقاماتی که انبیاء و اولیاء دارند عمومی است. دیگر اختصاصی نیست. مقام امامت اختصاصی است و مربوط به چهارده نفر است. مقام نبوت مربوط به صد و بیست و چهار هزار نفر است. اما واقعیت این مقام ها و اصل و ریشه این مقامات عمومی است و همه می توانند از آن برخوردار باشند. بنابراین خدا یک بندگانی دارد که بندگان خاص او هستند.
پس «ضنائن» به معنای خواص بندگان است. خداوند یک بندگانی دارد که بندگان خاص خودش هستند. آنها را به نعمت خودش غرق می کند. در عافیت خودش غرق کرده است. آنها را به بهشت می رساند. از ابتدا تا انتها رحمت و نعمت و عافیت است و این برای همه ما هم ممکن است.
اینکه می فرماید «یَغذوهُم بنِعمَتِه» خدا آنها را به نعمت خودش غذا می دهد، به زبان بنده، لحظه لحظه لقمه نعمت در دهانش می گذارد، و انسان اینکه خدا آنها را در عافیت خودش غرق کرده، حس می کند. اگر مقدماتش را فراهم کند این اتفاق می افتد. مقدمه اش دست ما است. نعمت و رحمت و عافیت دست خداست. اگر کسی مقدمه اش را فراهم کرد به این جایگاه می رسد که بنده خاص خدا می شود. چطور می شود انسان بنده خاص خدا شود؟ این بنده خاص، اختصاصی است اما شدنی است.

چطور می شود انسان بنده خاص خدا شود؟

یک حدیث بسیار ممتازی از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) هست که می فرمایند: هر کس که عبادت خالص خود را به نزد خدا و به بالا می فرستد و عباداتش مخلوط نیست...
حداقل خلوص این است که ما در نماز می گوییم قربة الی الله. یعنی من این دو رکعت نماز را برای خشنودی شما نمی خوانم. شما خوشتان بیاید یا نه فرقی ندارد. من دو رکعت نماز را برای خدا می خوانم. این حداقل است که اگر این حداقل را نداشته باشد نماز باطل است. یعنی اگر من نمازم را کمی برای خوشایند شما چرب کنم، نمازم باطل است. ولو یک کلمه اش را اینگونه بخوانم نماز باطل است. این حداقل است. قصد قربت در برابر ریا است.
می گویند آقا شیخ رجبعلی خیاط هر شب در مفاتیح می گشت تا ببیند هر نماز و ذکر و دعایی چه اثری دارد. یک شب هرچه گشت چیزی پیدا نکرد و همینطوری دو رکعت نماز خواند. به او گفتند این دو رکعت نماز را برای ما خواندی. آن قبلی ها برای چیزهای دیگر بود.
معمولا همه ما پی نتیجه اعمالیم ؛ مثلا می پرسیم ثواب این عمل چیه؟! اگر انسان پی این نباشد و ثوابش در خاطرش نباشد، به دنبال نتیجه و اینکه چه بلایی را از جان انسان دور می کند نباشد، نیتش خالص می شود. اگر برای رضای مردم انجام دهد که پست ترین مرحله نیت است. اگر از این بگذرد و یاد ثواب هم نباشد و فقط به یاد رضایت خدا باشد درست است. اعمال درجه خلوص دارند. هرچه خلوص بیشتر باشد، نتیجه اش بیشتر است.

این پست رو خیلی دوست داشتم !:Gol:
خیلی خوب بود !!

واقعا واسم جای سوال بود چطور میشه عبادت خالص کرد ؟؟
چطور میشه خالص بود و پیش خدا خالصانه عبادت کرد !!
که گفتید

ولی مشکل اینه فکر کنم اوایل کارم واسم سخته بخوام این شکلی بشم !
اونم اینکه تازه الان نماز میخونم و بعد دعا میکنم که مشکل فلانی رو حل کن و مثلا .... (( برای کمک به دیگران و خانوده و خودم ))

شاید این درجه سخت باشه
ولی خیلی دوست دارم بهش برسم !!

شایدم یکی از اهدافم از تاپیک همین بود !!
کل جمله رو فکر کنم تا فردا چند بار بخونم !:ok:

علی 23;754898 نوشت:
حنیف جان امروز با گوشی بودم کلی جواب دادم
با سیستم ریز میرم رو مباحثت !!

ظاهرا باید خودم رو به خداوند بسپارم!!

علی 23;754898 نوشت:
و گویا خیلی هم بد گرفتید !!

در اینصورت خواهش میکنم که سوالات رو یکی یکی بپرسید و به صورت واضح و شفاف.

وقتی خیلی به سوال آب و تاب داده میشه و توضیح اضافی در کنارش میاد، بحث اصلی به حاشیه میره و احتمال خطا زیاد میشه.

یعنی فعلا فقط یک سوال و در یک جمله.

وقتی به نتیجه رسیدیم، سراغ سوال بعدی میریم.

حنیف;754997 نوشت:
ظاهرا باید خودم رو به خداوند بسپارم!!

در اینصورت خواهش میکنم که سوالات رو یکی یکی بپرسید و به صورت واضح و شفاف.

وقتی خیلی به سوال آب و تاب داده میشه و توضیح اضافی در کنارش میاد، بحث اصلی به حاشیه میره و احتمال خطا زیاد میشه.

یعنی فعلا فقط یک سوال و در یک جمله.

وقتی به نتیجه رسیدیم، سراغ سوال بعدی میریم.


به این شکل که دوستان دارن بحث میکنن خوبه
هم کلی جواب میدن و هم به اون چیزی که میخوام کم کم میرسم

ولی خب اگه شما میخواید یکی یکی بپرسم بزارید اینو بگم

اول

تفکرات یه جوونی که از بی گناهی به بندگی رسیده در اون سطح درسته؟؟
ایا کامله و یا در مقاطعی ناقصه؟؟
هم یه توضیح در مورد افکارم بدید ممنون میشم
و هم اینکه چه پیشنهاد و راهکاری واسه تکامل افکار دارید -- اینکه اگه نواقصی هست مثلا کتاب بخونم ویا....

تشکر

سلام و احترام

قرار شد "واضح و شفاف" و در "یک جمله"

حنیف;754997 نوشت:
با سیستم ریز میرم رو مباحثت !!

اگر میخواید "ریز برید توی مباحث"، به نحوه سوال دقت کنید لطفا.
سوال و درک مسئله، نصف کار هست و اگر به طور دقیق سوال شما رومتوجه نشم، باز هم سوءتفاهم پیش میاد.

علی 23;755136 نوشت:
تفکرات یه جوونی که از بی گناهی به بندگی رسیده در اون سطح درسته؟؟

منظورتون از "گناهکاری" به بندگی هست؟
الان دقیقا به کدام سطح از بندگی رسیدید؟

علی 23;755136 نوشت:
ایا کامله و یا در مقاطعی ناقصه؟؟

منظور شما از "کامل"، نسبت به چه چیزی هست؟
وضعیت موجود در جامعه و عرف مردم عادی؟! مردم متدین؟! علما و عرفا؟!

علی 23;755136 نوشت:
هم یه توضیح در مورد افکارم بدید ممنون میشم


کدام جزء از افکارتان؟!
اینکه قرار هست گناه را کنار بگذارید و بندگی کنید؟
یا ریز شدن زیاد در مسائل؟
یا افکارتان در مورد هدف زندگی؟
یا ازدواج و شیوه غیر صحیحی که الان بین مردم هست؟
حجاب خواهر؟
درآمد پدر؟
....

یکی یکی انتخاب کنید تا جلو بریم.

حنیف;755143 نوشت:
سلام و احترام

قرار شد "واضح و شفاف" و در "یک جمله"

اگر میخواید "ریز برید توی مباحث"، به نحوه سوال دقت کنید لطفا.
سوال و درک مسئله، نصف کار هست و اگر به طور دقیق سوال شما رومتوجه نشم، باز هم سوءتفاهم پیش میاد.

منظورتون از "گناهکاری" به بندگی هست؟
الان دقیقا به کدام سطح از بندگی رسیدید؟

منظور شما از "کامل"، نسبت به چه چیزی هست؟
وضعیت موجود در جامعه و عرف مردم عادی؟! مردم متدین؟! علما و عرفا؟!


کدام جزء از افکارتان؟!
اینکه قرار هست گناه را کنار بگذارید و بندگی کنید؟
یا ریز شدن زیاد در مسائل؟
یا افکارتان در مورد هدف زندگی؟
یا ازدواج و شیوه غیر صحیحی که الان بین مردم هست؟
حجاب خواهر؟
درآمد پدر؟
....

یکی یکی انتخاب کنید تا جلو بریم.


خب عزیز اینجوری دیوانه میکنی منو که!!!
در مورد سوال اول حرفم رو زدم
دیگه چرا یه سوال 6 تاش میکنی؟؟

شما کارشناسی باید راحت کنی داستان رو
نه اینکه سخت تر بشه

تفکراتم که تو پست اول هست چیه
نسبت به یه ادم معتقد واقعی میخوام بدونم چیه
و همونش. کامله یعنی نواقصی نداره یا خیلی چیزا رو جا انداختم واسه رسیدن به خدا

الان بیا از همینم 10 تا سوال در بیار

علی 23;755136 نوشت:
و هم اینکه چه پیشنهاد و راهکاری واسه تکامل افکار دارید -- اینکه اگه نواقصی هست مثلا کتاب بخونم ویا....

برای تکامل افکار، همانطور که اشاره کردید بهترین روش مطالعه و خواندن کتابهای مفید است و مشورت گرفتن از متخصص. دقت در انتخاب کتاب و مشاور اهمیت خیلی زیادی دارد و در صورتی که اشتباه انتخاب شوند، چه بسا به جای تکامل به ورطه سقوط کشیده شویم.

ان شاءالله راهی را که الان انتخاب کردید و در حال مشورت گرفتن هستید، به نتیجه خوبی برسد و در مراحل بعدی با توجه به نوع سوالهای شما کتابهائی هم معرفی خواهیم کرد.

موضوع قفل شده است