جمع بندی گرفتن معنای حقیقی و باطنی و عرفانی از شعر (مثنوی)

تب‌های اولیه

28 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

اين نشان آن بود کان ملک و جاه / که همي جويي بيابي از اله
آنک مي گريي بشبهاي دراز / وانک مي سوزي سحرگه در نياز
آنک بي آن روز تو تاريک شد / همچو دوکي گردنت باريک شد
وآنچ دادي هرچه داري در زکات / چون زکات پاک بازان رختهات
رختها دادي و خواب و رنگ رو / سر فدا کردي و گشتي همچو مو
این نشان آن است که هر چه از ملک و و مقام از خدا درخواست می کنی به آن دست می یابی.
اینست که در شب های دراز گریه سر می دهی و در سحرگاهان در تضرع و نیاز می سوزی.
این است که بدون آن نشان روز تو تیره می شود و مانند دوک گردنت لاغر و باریک می گردد.
و این است که تو هر چه داری در راه او می دهی، همانند پاکباختگان، جامه های خود را نیز در راه او می بخشی.
تو همه دارایی ات را بذل می کنی، حتی از خواب و راحت خود نیز می گذری و رنگ رخساره ات را نیز از دست می دهی و سرت را نیز در می بازی و همچون مو لاغر و ناچیز می شوی.

چند در آتش نشستي همچو عود / چند پيش تيغ رفتي همچو خود
زين چنين بيچارگيها صد هزار / خوي عشاقست و نايد در شمار
چونک شب اين خواب ديدي روز شد / از اميدش روز تو پيروز شد
چشم گردان کرده اي بر چپ و راست /کان نشان و آن علامتها کجاست
بارها درون اتش می روی و مانند عود می سوزی و بارها مانند کلاه خود در برابر شمشیر بلا می روی.
از این بلاها و گرفتاری ها به قدری برای عاشقان پیش می آید که نمی توان آن ها را شمارش کرد.
ابیات پیشین در واقع مقدمه ای است برای این بیت و بیت بعدی : وقتی که شب چنین خوابی را ببنی و صبح فرا رسد بر اثر این مژده ها روزت خوش و پیروز می گردد.
به سوی چپ و راست چشم می گردانی و پیش خود می اندیشی که پس کو آن نشانه هایی که در خواب دیدم؟ یعنی انتظار داری که رویاهایت به واقعیت بپیوندد.

بر مثال برگ مي لرزي که واي / گر رود روز و نشان نايد بجاي
مي دوي در کوي و بازار و سرا / چون کسي کو گم کند گوساله را
خواجه خيرست اين دوادو چيستت / گم شده اينجا که داري کيستت
گوييش خيرست ليکن خير من / کس نشايد که بداند غير من

از شدت اضطراب مانند برگ به خود می لرزی و با خود می گویی وای به حال من که روز سپری شود و آن نشانه ها آشکار نشود.
در کوی و برزن و بازار و خانه می دوی، درست مانند کسی که گوساله اش را گم کرده و به دنبال آن می دود.
اگر کسی در این اثنا به تو بگوید: ای آقا ان شاء الله که خیر است برای چه این قدر می دوی؟ گمشده تو در اینجا کیست؟
تو راز را فاش نمی کنی و فقط به او می گویی بله البته که خیر است؛ ولی خیری که تنها به من می رسد و سزاوار نیست که این راز را کسی جز من بداند.


گر بگويم نک نشانم فوت شد / چون نشان شد فوت وقت موت شد
بنگري در روي هر مرد سوار/ گويدت منگر مرا ديوانه وار
گوييش من صاحبي گم کرده ام / رو به جست و جوي او آورده ام
دولتت پاينده بادا اي سوار / رحم کن بر عاشقان معذور دار
تو به آن شخص می گویی اگر به تو نشانی از آن بگویم؛ نشانی را از کف خواهم داد و هر گاه آن نشانی را از دست دهم مرگم فرا خواهد رسید
تو برای آنکه آن سوار موعود در رویا را پیدا کنی به روی هر شخص سواره ای که عبور می کند با دقت نگاه می کنی ولی آن سوار که از این نگاه مات و مبهوت گمان بر جنون تو برده می گوید: اینقدر مانند دیوانه ها به من نگاه نکن.
تو به او می گویی ای سوار من، من یار همدم و انیس را گم کرده ام و اکنون در حال جستجوی او هستم.
ای سوار، دولت و اقبالت پاینده بادا، بر عاشقان رحم کن و عذر آنان را بپذیر.


کافی;938235 نوشت:
گر بگويم نک نشانم فوت شد / چون نشان شد فوت وقت موت شد
بنگري در روي هر مرد سوار/ گويدت منگر مرا ديوانه وار
گوييش من صاحبي گم کرده ام / رو به جست و جوي او آورده ام
دولتت پاينده بادا اي سوار / رحم کن بر عاشقان معذور دار
تو به آن شخص می گویی اگر به تو نشانی از آن بگویم؛ نشانی را از کف خواهم داد و هر گاه آن نشانی را از دست دهم مرگم فرا خواهد رسید
تو برای آنکه آن سوار موعود در رویا را پیدا کنی به روی هر شخص سواره ای که عبور می کند با دقت نگاه می کنی ولی آن سوار که از این نگاه مات و مبهوت گمان بر جنون تو برده می گوید: اینقدر مانند دیوانه ها به من نگاه نکن.
تو به او می گویی ای سوار من، من یار همدم و انیس را گم کرده ام و اکنون در حال جستجوی او هستم.
ای سوار، دولت و اقبالت پاینده بادا، بر عاشقان رحم کن و عذر آنان را بپذیر.




واقعا متشکرم از زحماتتون برای ترجمه این شعر
فقط خوشحال میشدم اگه بقیه اش رو هم ترجمه کنید ولی اگه ترجمه نکنید هم اشکال نداره زیاد اذیتتون کردم شرمنده ام ...

ولی یه سوال یعنی اگه اون شخص این نشانها رو اشکار کنه این موهبت رو از دست میده یا اینکه وقت وفاتش میرسه؟

طارق اللیل;938513 نوشت:

واقعا متشکرم از زحماتتون برای ترجمه این شعر
فقط خوشحال میشدم اگه بقیه اش رو هم ترجمه کنید ولی اگه ترجمه نکنید هم اشکال نداره زیاد اذیتتون کردم شرمنده ام ...

ولی یه سوال یعنی اگه اون شخص این نشانها رو اشکار کنه این موهبت رو از دست میده یا اینکه وقت وفاتش میرسه؟


باسمه تعالی
نباید برای غیر اهلش فاش نماید و الا از دست خواهد داد.
الف: هر که را اسرار حق آموختند/مهر کردن و دهانش دوختند.

ب: مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست [حافظ]

جمع بندی
اشعار مولوی
پرسش
با توجه به این که گفته می شود اشعار مولوی بجز معنای ظاهری، باطنی نیز دارد، لطفا معنای حقیقی و باطنی اشعاری که در دفتر دوم مثنوی تحت عنوان الف: حسد کردن حَشَم(چاکران) بر غلام خاص
پادشاهی بنده ای را از کرم/ بر گزیده بود بر جمله حشم
ب: اشعاری تحت عنوان «انکار فلسفی بر قرائت (ان اصبح ماوکم غورا...» را بنویسید
پاسخ
داستان حسد کردن حَشَم(چاکران) بر غلام خاص در حقیقت مثالى است براى اِشراف اولیاى خدا بر درون مردمان و وسعت اطلاع آنان به احوال ایشان. اولیاى حق مراتب هر یک از مردم را مى‏دانند و به حسب آن در تربیت آنان مى‏کوشند.
و در بخش دوم سوال بحث در مورد یک قاری قرآن است که، آیه 30 سوره ملک را تلاوت می کرد: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعين* بگو: چه تصوّر می ‏كنيد؟ اگر آب (كه مايه زندگانى) شما (است) همه به زمين فرو رود (جز خدا) كيست كه باز آب روان و گوارا براى شما پديد آرد.»
فیلسوف نمایی از آنجا می گذشت، همین که این آیه را شنید، گفت: این که کاری ندارد. می روم بیل و کلنگ و تبری تیزمی آورم و آب بسته شده را دوباره به جریان در می آورم.
شب به خواب فرو رفت و در خواب دید که مردی زورمند، سیلی ابداری به صورت او نواخت که زا شدت آ« هر دو چشمش نابینا شد، سپس به فیلسوف نما گفت: اگر راست می گوی با ابزار و وسایلی که داری، بینایی چشمانت را بازگردان. وقتی که از خواب بیدار شد، دیگر چشمانش بینایی نداشت.
در انجا مولوی با بیانی فخیم به اثرات دعا و نیایش می پردازد و نکته هایی دقیق و پر معنا ایراد می فرماید.
گر بناليدي و مستغفر شدي/ نور رفته از کرم ظاهر شدي
ليک استغفار هم در دست نيست/ ذوق توبه نقل هر سرمست نيست

اگر آن فیلسوف نماز به درگاه خدا می نالید و آمرزش می خواست مسلما از کرم و فضل الهی بینایی از دست رفته اش را باز می یافت ولی باید به این نکته توجه داشت که آمرزش خواستن هم به این آسانی ها هم به دست نمی اید.
بنابراین چشیدن لذت توبه نصیب هر مست و غافلی نمی شود
و این که هر قلبی هم اجازه ندارد به سجده بپردازد؛ زیرا پاداش رحمت الهی نصیب هر آدمی که سجده را برای رسیدن به اُجرت می کند نمی شود. و بهوش باش مبادا به دلگرمی توبه کردن به گناه و جرم دست بیالایی و پیش خود بگویی: فعلا گناه می کنم و بالاخره روزی هم توبه می کنم و در پناه رحمت الهی در می آیم.
و توبه باید با آب و تابی همراه باشد. یعنی با اشک چشم و آتش دل همراه باشد. شرط توبه خالص وجود صاعقه و ابر است. (چنانکه در فصل بهار شرط تازگی و طراوت باغ و بوستان پیدایش ابر و درخشش برق آسمانی است. این دو، مقدمه بارندگی است و با بارش باران گیاهان و سبزه ها شاداب و خرم می شوند. همین طور توبه ای که خالص باشد بوستان دل را صفا و خرمی می بخشد.)
و تا وقتی که برق دل و ابر دو چشم انسان نباشد. یعنی تا وقتی که انسان دارای سوز دل و اشک چشم نباشد، آتش تهدید و خشم چه سان فرو می نشیند؟

موضوع قفل شده است