جمع بندی گذشتن از عشق و علاقه

تب‌های اولیه

7 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
گذشتن از عشق و علاقه

با نام و یاد دوست

 

سلام 

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا سوال ایشان ضمن حفظ امانت، جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم، با نام کاربری "مدیر ارجاع سؤالات" درج می شود:

 

سلام . خسته نباشید .

سوالی داشتم در مورد کاری که نمیدونم انجامش درسته یا نه . ممنون میشم راهنمائیم کنید .
من مدتی هست به فردی علاقمند هستم . از همون ابتدای قضیه من دائم از خدا میخواستم چون علمی به آینده و صلاح خودم و ایشون ندارم اگر به صلاح هست خودش طوری مسیر رو همواره کنه که این علاقه به وصلت بینجامه و اگر هم صلاح نیست خودش کمک کنه بتونم ایشونو فراموش کنم و نسبت بهشون بی تفادت و بی علاقه بشم که بیشتر اذیت نشم . خودم هم تا تونستم اصلا با ایشون مواجه نشدم و ارتباط کلامی و نگاهی رو به حداقل رسوندم که گناهی صورت نگیره . حتی یکی از دوستان متوجه این قضیه شدن و چون آشنای ایشون بودند پیشنهاد دادند که برن باهاشون مطرح کنن که مخالفت کردم . در واقع معتقد بودمو هستم اگر خدا صلاح بدونه قضیه جور میشه و هر گونه اقدام من به عوان یک دختر تو این قضیه مغایرت داره با توکلی که به خدا برای حل این مسئله کردم . به هر حال توی جامعه ما دختر پا پیش نمیذاره و یه جور حس حقارت به همراه داره . شاید پسر بتونه توکل کنه و جلو بره و بالاخره یکی از کسائی که به خواستگاریشون میره براش جور بشه ولی دختر صرفا باید نظاره گر باشه ببینه چی پیش میاد . هر چند شاید بعضی ها به شیوه خودشون یه طوری خودشونو توی چشم پسر بندازن و توجهشو جلب کنن و نهایت به خواستشون برسن ولی من این کار رو خلاف شرع و مذهب و عرف میدونستم بنابراین کاری نکردم . یه مدت گذشت و اتفاقی نیفتاد . منم صبوری میکردم و حتی الامکان جلوی خودمو میگرفتم که کار خطایی نکنم .حالا ایشون دارن میرن جایی که احتمالا دیگه هیچوقت نمیبینمشون و برای همیشه میرن . با وجود ناراحتی خیلی زیادی که داشتم و دارم ، چون خودم از خدا خواسته بودم که اگر به صلاح نیست نشه فقط خدا رو شکر کردم که حداقل تکلیف مشخص شد .هر چند یک ذره از علاقه من نسبت به ایشون کم نشد ولی دیدم همینطور پیش برم سکته میکنم و وقتی هم خدا یه چیزیو نخواد زمین و زمان رو بهم بریزیم هم نمیشه . با وجود اینکه معنی خیر و صلاح رو میدونستم ولی بی تابی زیادی داشتم و خیلی سخت بود ولی در نهایت بعد از چند روز دردناک یه روز سر نماز گفتم خدایا من ازش گذشتم بخاطر تو و رضای تو . کمکم کن  و صبر بهم بده بتونم این شرایطو تحمل کنم . اینا رو گفتم که برسم به اینجا ...
ایشون که دیگه رفتن ولی من هر شب برای خوشبختی و موفقیتشون توی زندگی دعا میکنم . آیا این منافاتی داره با این قضیه که من گفتم خدایا ازش گذشتم ؟؟ این گذشت کردن معنیش فراموشی کامله ؟ به هر حالی ایشون جزوی از خاطرات من شدن و مسلما هیچوقت فراموش نمیشن . فقط بعد از گفتن این جمله دیگه بی تابی برای نبودشون نکردم و آروم شدم و گفتم حداقل کاری که میتونم بکنم اینه که برای خوشبختیشون دعا کنم . شاید  ایشون قسمت من نبودن ولی باعث نزدیکی خیلی زیاد من به خدا شدن و انسان خوبی هم بودن . نمیدونم الان دعا کردن براشون با توجه به اینکه من بخاطر بی تابی زیادی که داشتم از خدا طلب بخشش کردم و گفتم که از ایشون گذشتم کار درستیه؟

 

با تشکر 

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد همدل

اساساً پیدایش مسئله عشق و علاقه در سنین جوانی نسبت به جنس مخالف تا حدود زیادی طبیعی است؛ چرا که این مسئله یک فرایند کاملاً طبیعی و خدادادی است که معمولاً برای دختران و پسران در سنین جوانی به خاطر فعل و انفعالات خاصی که در بدن انسان به خاطر رسیدن به دوران بلوغ به وجود می آید، رخ می دهد تا آنان را به تدریج برای ازدواج و تشکیل زندگی مشترک آماده سازد؛ بنابراین اگر علاقه خاصی در وجود خود نسبت به جنس مخالف و پسر مورد نظر ایجاد شده، اصلاً و ابداً چیز عجیبی نیست.

 

اگر شما به طرف مقابل تان علاقه مند بودید و دوست داشتید روزی با او ازدواج کنید، همان طور که خودتان بر این مطلب واقف هستید؛ طبیعتاً مستقیماً نمی توانستید علاقه خویش را به او ابراز کنید و بدین ترتیب عزت و کرامت خویش را زیر پا بگذارید؛ اما می توانستید به صورت غیرمستقیم تمایل خودتان را بر ازدواج به گوش وی برسانید و با این شیوه او را به ازدواج با خود فرا بخوانید.

 

اقدام عملی شما با رعایت چارچوب های شرعی، ضوابط عقلی و ملاحظات عرفی منافاتی با توکل و توسل ندارد؛ چرا که وظیفه شما این است که برای جذب خواستگاران خوب و ازدواج به هنگام تان به اندازۀ وسع و توانایی خویش از راه های مشروع اقدام کنید، اما اینکه نتیجه چی می شود در اختیار شما نیست.

 شما تنها به وظیفه و تکلیف خود عمل می کند تا ان شاءالله خداوند به یاری تان بیاید و کمک تان کند تا ازدواج موفق و پایداری را برای خویش رقم بزنید.

در حال حاضر اگر دسترسی به طرف مقابل تان ندارید و نمی توانید تمایل خود را بر ازدواج به طور غیرمستقیم و با واسطه قرار دادن افرادی امین و مورد اطمینان به وی اعلام کنید؛ به ناچار باید وی را برای همیشه به ورطۀ فراموشی بسپارید تا آرامش زندگی تان حفظ گردد.

 

اگرچه شما این حق را دارید که برای دیگران دعای خیر کنید، اما اگر شما فقط برای فرد مورد نظر دعا خیر بکنید؛ چون این کار باعث می شود که بیشتر در اندیشۀ وی باشید و مشغولیت فکری پیدا کنید به همین خاطر بیشتر اذیت خواهید شد؛ بنابراین بهتر است از این کار نیز دست بردارید و به زندگی خودتان برسید و از فکر و خیال او برای همیشه خارج گردید و وی را برای همیشه به نهانخانه ذهن تان بسپارید.

پرسش:

دختری هستم که به فردی علاقمند هستم. دائم از خدا می خواستم که اگر به صلاح هست خودش طوری مسیر رو همواره کنه که این علاقه به وصلت منجر بشه و اگر هم صلاح نیست خودش کمک کنه بتونم وی رو فراموش کنم و نسبت به اون بی تفادت و بی علاقه بشم که بیشتر اذیت نشم. خودم هم تا تونستم اصلا با ایشون مواجه نشدم و ارتباط کلامی و نگاهی رو به حداقل رسوندم که گناهی صورت نگیره. حتی یکی از دوستان متوجه این قضیه شدن و چون آشنای ایشون بودند پیشنهاد دادند که بروند باهاشون مطرح کنن که مخالفت کردم. در واقع معتقد بوده و هستم اگر خدا صلاح بدونه قضیه جور میشه و هر گونه اقدام من به عنوان یک دختر تو این قضیه مغایرت داره با توکلی که به خدا برای حل این مسئله کردم.

یه مدت گذشت و اتفاقی نیفتاد. منم صبوری می کردم و حتی الامکان جلوی خودم رو می گرفتم که کار خطایی نکنم. حالا ایشون دارن برای همیشه میرن جایی که احتمالا دیگه هیچ وقت نمی بینمشون.

اوایل بی تابی زیادی داشتم و خیلی سخت بود ولی در نهایت بعد از چند روز دردناک یه روز سر نماز گفتم خدایا من ازش گذشتم به خاطر تو و رضای تو. کمکم کن و صبر بهم بده بتونم این شرایط رو تحمل کنم.

بعد از رفتن شان من هر شب برای خوشبختی و موفقیتشون توی زندگی دعا می کنم. حالا سؤال اینجاست که آیا این منافاتی داره با این قضیه که من گفتم خدایا ازش گذشتم؟ این گذشت کردن معنیش فراموشی کامله؟ به هر حالی ایشون جزوی از خاطرات من شدن و مسلما هیچوقت فراموش نمیشن.

شاید ایشون قسمت من نبودن ولی باعث نزدیکی خیلی زیاد من به خدا شدن و انسان خوبی هم بودن. نمی دونم الان دعا کردن براشون با توجه به اینکه من به خاطر بی تابی زیادی که داشتم از خدا طلب بخشش کردم و گفتم که از ایشون گذشتم کار درستیه؟

 

پاسخ:

اساساً پیدایش مسئله عشق و علاقه در سنین جوانی نسبت به جنس مخالف تا حدود زیادی طبیعی است؛ چرا که این مسئله یک فرایند کاملاً طبیعی و خدادادی است که معمولاً برای دختران و پسران در سنین جوانی به خاطر فعل و انفعالات خاصی که در بدن انسان به خاطر رسیدن به دوران بلوغ به وجود می آید، رخ می دهد تا آنان را به تدریج برای ازدواج و تشکیل زندگی مشترک آماده سازد؛ بنابراین اگر علاقه خاصی در وجود خود نسبت به جنس مخالف و پسر مورد نظر ایجاد شده، اصلاً و ابداً چیز عجیبی نیست.

 

اگر شما به طرف مقابل تان علاقه مند بودید و دوست داشتید روزی با او ازدواج کنید، همان طور که خودتان بر این مطلب واقف هستید؛ طبیعتاً مستقیماً نمی توانستید علاقه خویش را به او ابراز کنید و بدین ترتیب عزت و کرامت خویش را زیر پا بگذارید؛ اما می توانستید به صورت غیرمستقیم خودتان را به وی معرفی کنید و تمایل خودتان را بر ازدواج به گوش وی برسانید و با این شیوه او را به ازدواج با خود فرا بخوانید.

 

اقدام عملی شما با رعایت چارچوب های شرعی، ضوابط عقلی و ملاحظات عرفی منافاتی با توکل و توسل ندارد؛ چرا که وظیفه شما این است که برای جذب خواستگاران خوب و ازدواج به هنگام تان به اندازۀ وسع و توانایی خویش از راه های مشروع اقدام کنید، اما اینکه نتیجه چی می شود در اختیار شما نیست.

 

 شما تنها به وظیفه و تکلیف خود عمل می کند تا ان شاءالله خداوند به یاری تان بیاید و کمک تان کند تا ازدواج موفق و پایداری را برای خویش رقم بزنید.

 

در حال حاضر اگر دسترسی به طرف مقابل تان ندارید و نمی توانید تمایل خود را بر ازدواج به طور غیرمستقیم و با واسطه قرار دادن افرادی امین و مورد اطمینان به وی اعلام کنید؛ به ناچار باید وی را برای همیشه به ورطۀ فراموشی بسپارید تا آرامش زندگی تان حفظ گردد.

 

اگرچه شما این حق را دارید که برای دوستان و آشنایان و دیگران دعای خیر کنید، اما اگر شما فقط برای فرد مورد نظر دعا خیر بکنید؛ چون این کار باعث می شود که بیشتر در اندیشۀ وی باشید و مشغولیت فکری پیدا کنید و این سبب اذیت شدن بیشتر شما اذیت خواهید شد؛ به همین خاطر بهتر است از این کار نیز دست بردارید و به زندگی خودتان برسید و از فکر و خیال او برای همیشه خارج گردید و وی را برای همیشه به نهانخانه ذهن تان بسپارید.

 

معرفی منابع برای مطالعۀ بیشتر:

  1. رادمنش، مسلم، رهایی از وابستگی عاطفی، قم: هدی، 1389.

  2. منطقی، مرتضی، بهداشت روانی در عشق شورانگیز، تهران: بعثت، 1390.

  3. منطقی، مرتضی، روانشناسی عشق شورانگیز، تهران: بعثت، 1390.

موضوع قفل شده است