کی تا حالا شازده کوچولو خونده؟ حتما بخونید!

تب‌های اولیه

23 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
کی تا حالا شازده کوچولو خونده؟ حتما بخونید!

[="DarkOrange"][="2"]

باسلامقصد دارم رمان بسیار دوست داشتنی شازده کچولورو که اثر برگزیده قرن 21 براتون تعریف کنم.هرکی دوست داشت لطفا اعلام کنه
باتشکر
[/][/]

سلام آقا پیمان ...
همکنون متن های صوتی داستان شازده کوچولو هم در اینترنت وجود داره ...
به نظره من فکره خوبی هست که این داستان رو تعریفش کنیم ... بعدش به صورته دسته جمعی تحلیلش کنیم ...
اینجوری خیلی قشنگ تر میشه ...

[="DarkOrange"][="2"]علیکم السلام رحمة ا...

دوست عزیز{نفرنفر}انجام موضوعی که مطرحش کردم بستگی به در استقبال افرادی که مشتاق هستن داره وباید دید که چی پیش میاد.[/][/]

سلام علیکم و رحمه الله

شازده کوچولو , آنتوان دو سنت اگزوپری "ترجمه محمد قاضی" . این کتاب را با این ترجمه خوانده و مورد پسندم بوده . بفرمائید تعریف کنید بنده خواننده مطلب شما هستم.

یاحق

[="DarkOrange"][="2"]با عرض سلام

خدمت دوست عزیز {فاتح}،

از اینکه برای مطالعه این قسمت وقت گذاشتید ودر موضوع شرکت نمودید بسیار ممنون؛انشااللّه به زودی شروع خواهم کرد. [/][/]

سلام.عضویتتون رو تو سایت تبریک میگم.:Gol:
یکی از بهترین کتابایی که خوندم همین شازده کوچولو هستش.فک کنم تا حالا حداقل 5-6 بار خوندمش.
واقعا کتاب قشنگیه.
منم موافقم:ok:

[="DarkOrange"][="2"]سلام

اول از همه تشکر میکنم از دوستانی که منتظر شروع داستان بودن البته ارزششو داشت؛بعد یه اصلاحیه باید عرض کنم به خاطر اینکه گفته بودم شازده کوچولو کتاب برگزیده قرن 21!

درواقع شازده کچولو برگذیده مردم قرن 20 نویسندشم هست اقای آنتوان دوسنت اگزوپه ری که با ترجمه زیبای اقای احمد شاملو دلنشین تر شده.

بگذریم این شما واین هم...

به لئون ورث leon werth


از بچه ها عذر می خوام که این کتاب را به یکی از بزرگترها هدیه کرده ام.برای این کار یک دلیل موجه دارم : این «بزرگتر» بهترین دوست من توهمه دنیا است.

یک دلیل دیگرم هم انکه این «بزرگتر» همه چیز را میتواند بفهمد حتی کتابهایی را که برای بچه ها نوشته باشند.

عذر سومم این است که این «بزرگتر» تو فرانسه زندگی می کند و انجا گشنگی و تشنگی میکشد وسخت محتاج دلجویی است.

اگر همه این عذرها کافی نباشد اجازه میخواهم این کتاب را تقدیم ان بچه ای کنم که این ادم بزرگ یک روزی بوده. اخر هر ادم بزرگی هم روزی روزگاری بچه یی بوده ( گیرم کمتر کسی از انها این را به یاد می اورد).

پس من هم اهدا نامه ام را به این شکل تصحیح میکنم:

به لئون ورث
موقعی که پسر بچه بود
آنتوان دوسنت اگزوپه ری

ادامه دارد...

[/][/]

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

فصل 1
یک بار شش سالم که بود تو کتابی به اسم قصّه های واقعی _که در باره جنگل بکر نوشته شده بود_ تصویر محشری دیدم از یک مار بوآ که داشت حیوانی را می بلعید.

تو کتاب امده بود که: (مارهای بوآ شکارشان را همینجور درسته قورت میدهند.بی اینکه بجوندش. بعد دیگر نمی توانند از جا بجنبند وتمام شش ماهی را که هضمش طول می کشد می گیرند می خوابند.)

این را که خواندم، راجع به چیز هایی که تو جنگل اتفاق می افتد کلی فکر کردم و دست آخر توانستم با یک مداد رنگی اولین نقاشیم را از کار در اورم. یعنی نقاشی شماره یکم که اینجوری بود:



شاه کارم را نشان بزرگتر ها دادم وپرسیدم از دیدنش ترستان بر می دارد؟

جوابم دادند: _ چرا کلاه باید آدم را بتر ساند؟

نقاشی من کلاه نبود، یک مار بوآ بود که داشت یک فیل را هضم می کرد. آن وقت برای فهم بزرگترها برداشتم توی شکم بوآ را کشیدم. آخر همیشه باید به آن ها توضیحات داد. _ نقاشی دومم این جوری بود.


بزرگتر ها بم گفتند کشیدن مار بوآی باز یا بسته بگذارم کنار و عوضش حواسم را بیشتر جمع جغرافی و تاریخ و حساب و دستور زبان کنم. و این جوری شد که تو شش سالگی دور کار ظریف نقاشی را قلم گرفتم.

از این که نقاشی شماره یک ونقاشی شماره دو ام یخشان نگرفت دلسرد شده بودم. بزرگتر ها اگر به خودشان باشد هیچ وقت نمی توانند از چیزی سر در آرند. برای بچه ها هم خسته کننده است که همینجور مدام هر چیزی را به آنها توضیح بدهند.

ناچار شدم برای خودم کار دیگری پیدا کنم و این بود که رفتم خلبانی یاد گرفتم بگویی نگویی تا حالا به همه جای دنیا پرواز کرده ام و راستی راستی جغرافی خیلی بم خدمت کرده. می توانم به یک نظر چین و آریزنا را از هم تمیز بدهم. اگر آدم تو دل شب سر گردان شده باشد جغرافی خیلی به دادش می رسد.

از این راه است که من تو زندگیم با گروه گروه آدم های حسابی برخورد داشته ام. پیش خیلی از بزرگتر ها زندگی کرده ام و آنهارا از خیلی نزدیک دیدیه ام گیرم این موضوع باعث نشده در باره ی آنها عقیده ی بهتری پیدا کنم.

هر وقت یکی شان را دیده ام که یک خرده روشن بین به نظرم آمده با نقاشی شماره یکم که هنوز هم دارمش محکش زده ام ببینم راستی راستی چیزی بارش هست یا نه. اما او هم طبق معمول در جوابم در آمده که:

"این یک کلاه است." _ آن وقت من هم دیگر نه از مارهای بوآ باش اختلاط کرده ام نه از جنگل های بکر دست نخورده نه از ستاره ها. خودم را تا حد او اورده ام پایین وباش از بریج وگلف وسیاست وانواع کروات ها حرف زده ام.او هم از این که با یک چنین شخص معقولی اشنایی به هم رسانده سخت خوش وقت شده. ادامه دارد ...

لطفا نظرتون رو راجع به داستان بفرمایین




دوستانی که داستان رو مطالعه میکنن لطفا راجع به داستان نظر هم بدن تا ادامه پیدا کنه

سلام
فکر کنم که یکی از دلایل محبوب شدن "شازده کوچولو" عینکی تازه بود که با آن به دنیا نگاه شد!
یعنی اگه همیشه همه با عینک سبز به دنیا نگاه می کردند ,آنتوان با یک عینک آبی نگاه کرد.
فکر می کنم اگر شما آن مقدمه را هم نمی دادید , خواندن همین یک بخش از کتابتون هر خواننده ای را یاد کتاب "شازده کوچولو" می انداخت!
یعنی فکر کنم شما هم میخواهید با همون عینک آبی به دنیا نگاه کنید ولی یک سری مناظر جدیدی را به غیر از انچه آنتوان نشون داد , نشان بدید.
این خیلی خوبه ولی اگر یکی پیدا بشه ویک رنگ جدیدی بذاره رو فریم عینکش شاید چیزهایی جدید در دنیا ببینیم که تا حالابا شیشه های سبز و آبی دیده نشده بود و مطئناً اون کتاب هم جزو پرفروشترین کتابهای دنیا می شد.
..............
موفق باشید.
منتظر دنباله داستانیم:Kaf:

[="DarkOrange"][="2"]

با سلام

کاربر گرامی "عارف"

اعتقاد دارم که این کتاب به ما انسان های فراموشی زده! یاد میده که چطور از دنیای خود ساخته خود مون خارج بشیم و کمی از بالا به چگونگی زندگی مان نگاه کنیم.البته ما مسلمونا نعمات زیادی برای بیدار شدن داریم که انشااللّه شاکر آنها خواهیم بود.

ممنون از این که شرکت کردین
[/][/]