جمع بندی کُلَّ یَوْم هُوَ فِى شَأْن

تب‌های اولیه

14 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
کُلَّ یَوْم هُوَ فِى شَأْن

با سلام
در آیه " کل یوم هو فی شان" منظور از ((شان)) چیست؟ و کلا در قرآن چندین مرتبه به چنین موضوعی اشاره شده ؟ کلا در این ضمینه "0" هستم لطفا راهنمایی بفرمایید. :help:

پاسخ کارشناس

با نام و یاد دوست




کارشناس بحث: استاد یاسین

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام

«يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْن»[1] (تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از او تقاضا مى ‏كنند، و او هر روز در شأن و كارى است).

این آیه ادامه آیات قبل است؛ در آیات قبل به نیاز بندگان به خداوند اشاره شده است و در این آیه می فرماید هم موجودات آسمان و زمین از خداوند درخواست دارند و کمک میخواهند.
تعبير به" يساله" به صورت" فعل مضارع" دليل بر اين است كه اين سؤال و تقاضا دائمى است، و همگى به زبان حال از آن مبدأ فياض دائما فيض مى ‏طلبند، هستى مى‏ خواهند، و حوائج خود را تمنا مى‏ كنند، و اين اقتضاى ذات موجود ممكن است كه نه تنها در" حدوث" بلكه در" بقاء" نيز وابسته و متكى به واجب الوجودند.

يك روز اقوامى را قدرت مى ‏دهد، روز ديگرى آنها را بر خاك سياه مى ‏نشاند، يك روز سلامت و جوانى مى‏ بخشد، روز ديگر ضعف و ناتوانى مى‏ دهد، يك روز غم و اندوه را از دل مى‏زدايد، روز ديگر مايه اندوهى مى ‏آفريند، خلاصه هر روز طبق حكمت و نظام احسن، پديده تازه و خلق و حادثه جديدى دارد.[2]

خداى تعالى در هر روزى كارى دارد، غير آن كارى كه در روز قبل داشت، و غير آن كارى كه روز بعدش دارد، پس هيچ يك از كارهاى او تكرارى نيست، و هيچ شانى از شؤون او از هر جهت مانند شان ديگرش نيست، هر چه مى ‏كند بدون الگو و قالب و نمونه مى‏كند، بلكه به ابداع و ايجاد مى‏ كند، و به همين جهت است كه خود را بديع ناميده، فرموده:" بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ".[3]


[/HR][1] - سوره الرحمن ،آیه29.

[2] - آیت الله مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج‏23، ص: 138

[3] - ترجمه الميزان، ج‏19، ص: 171


با سلام و تشکر
برادر گرامی آیا می شود این موضوع رو اینطور تعبیر کرد که:
خدای رحمان رحیم در چهارچوب زمان قرار نمی گیرد و کل خلقت او در یک لحظه صورت پذیرفته و این خلقت شامل مراحلی برای بسط می باشد و خالق در این مراحل حضور دارد بدون آنکه زمان بر او بگذرد" پس خالق باید ناظر بر خلقت خویش باشد "
و این معنی برای ( شان ) هم می تونه درست باشه
اگر چنین است پس این نظاره کردن شامل چی می شه؟

mohsen124;723900 نوشت:
با سلام و تشکر
برادر گرامی آیا می شود این موضوع رو اینطور تعبیر کرد که:
خدای رحمان رحیم در چهارچوب زمان قرار نمی گیرد و کل خلقت او در یک لحظه صورت پذیرفته و این خلقت شامل مراحلی برای بسط می باشد و خالق در این مراحل حضور دارد بدون آنکه زمان بر او بگذرد" پس خالق باید ناظر بر خلقت خویش باشد "
و این معنی برای ( شان ) هم می تونه درست باشه
اگر چنین است پس این نظاره کردن شامل چی می شه؟

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه مربوط به آیه«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْن » می باشد، پرداختن خداوند به امور عالم و موجودات و مخلوقات است. اینکه خداوند در چهار چوب زمان قرار نمیگیرد، صحیح است، چون زمان مربوط به اجسام می باشد و در مجردات زمان مطرح نیست. در مورد خداوند ازحالی یا حالتی به حال و حالت دیگر معنی ندارد.

به نام خدا

با سلام و احترام

و سپاس از استاد یاسین گرامی

به نظر می رسد"کل یوم هو فی الشان" به این معناست که هر شأنی از شئونات الهی و هر موجودی در هر مرتبه از وجود که فرض شوند

تجلی حضرت حقند در آن نحوه از وجود،"هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد"

سلام
این رو درک می کنم که شما چی فرمودید . یه کم گیج شدم در این که:

یاسین;723912 نوشت:
در مورد خداوند ازحالی یا حالتی به حال و حالت دیگر معنی ندارد.
پس چطور همه این ها رو انجام می دهد ترتیب فعل خداوند چطوری است ؟خوب منطق حکم می کند که در کار ها اراده خداوند وجود داشته باشه ، حالا اگر منظور خداوند "
یاسین;723912 نوشت:
پرداختن خداوند به امور عالم و موجودات و مخلوقات است[/quote" پس خداوند روزمره کار می کنه و این یه جورای با دانسته من جور در نمیاد جواب های شما کاملا منطقی است . ولی یه حسی نسبت به این ایه دارم که اصلا چرا خداوند نیاز دید چنین چیز شفافی رو بیان کنه چطور بگم عقلا جواب شما من رو سیرآب نکرد
باز شرمنده از اینکه وقتتون رو می گیرم . می دونید یه بنده خدای برام از ترتیب خلقت و زمان موجود در خلقت می گفت و این آیه یه جورای ضد اون توضیحه به این معنی که همه اون ها در یک شان و مرتبه نزد خداوند نیستند . نمی دونم درست بیان کردم یا نه ؟ یکمی در غالب ذهنی من جواب های متفاوتی از این آیه درست شده است.
]

mohsen124;723986 نوشت:
پس خداوند روزمره کار می کنه و این یه جورای با دانسته من جور در نمیاد جواب های شما کاملا منطقی است . ولی یه حسی نسبت به این ایه دارم که اصلا چرا خداوند نیاز دید چنین چیز شفافی رو بیان کنه چطور بگم عقلا جواب شما من رو سیرآب نکرد

تا جناب استاد یاسین گرامی پاسخشان را عنایت بفرمایند،چیزی را که به ذهنم می رسد بیان می کنم:

در قران کریم گاهی افعال مستقیما به خداوند نسبت داده می شوند و گاهی به اسباب و وسایط و این اسباب و وسایط از آنجایی که در طول اراده و خواست خداوند عمل می کنند

در واقع می توان فعل آنها را از جنبه های کمالی آن به خداوند نسبت داده و جهات قصور و نقص آن هم الزاما مربوط به ظروف محدود و تقیدات وجودی و ماهوی خود آن وسایط است.

عالم هستی شامل یک سری قوانین و مقررات الهی است که در تمام ما سوی الله جریان دارد تا به آخرین مرحله و مرتبه وجود برسد که عالم طبیعت است.

شما از یک منظر می توانید تمام اتفاقات روزمره را به اسباب و عوامل طبیعی آن نسبت بدهید و از سوی دیگر چون هیچ یک استقلال وجودی ندارند و در طول اراده حق کار می کنند

به خداوند نسبت دهید،پس از یک منظر "کل یوم هو فی شأن" می تواند اشاره به مجموع علل و عوامل دخیل در اداره جهان باشد که چون استقلال وجودی ندارند و به تدبیر و اراده حق

کار می کنند،اثرات و افعال آن عوامل هم به خدا نسبت داده شده است.


یاسین;723912 نوشت:
پرداختن خداوند به امور عالم و موجودات و مخلوقات است[/quote" پس خداوند روزمره کار می کنه و این یه جورای با دانسته من جور در نمیاد جواب های شما کاملا منطقی است . ولی یه حسی نسبت به این ایه دارم که اصلا چرا خداوند نیاز دید چنین چیز شفافی رو بیان کنه چطور بگم عقلا جواب شما من رو سیرآب نکرد
باز شرمنده از اینکه وقتتون رو می گیرم . می دونید یه بنده خدای برام از ترتیب خلقت و زمان موجود در خلقت می گفت و این آیه یه جورای ضد اون توضیحه به این معنی که همه اون ها در یک شان و مرتبه نزد خداوند نیستند . نمی دونم درست بیان کردم یا نه ؟ یکمی در غالب ذهنی من جواب های متفاوتی از این آیه درست شده است.
]

بسم الله الرحمن الرحیم

نحوه انجام کارها توسط خداوند و تحقق اوامر الهی با کارهای ما متفاوت است. میان امر خدا و تحقق دستور الهی فاصله ای نیست:« إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»[1] (هنگامى كه فرمان وجود چيزى را صادر كند، تنها مى‏ گويد: «موجود باش!» و آن، فورى موجود مى ‏شود).

در عین حال حکمت الهی اقتضاء داشت بعضی از امور به تدریج محقق شود مانند خلقت آسمانها و زمین که در شش روز، یا همان شش دوره بوجود آید:« إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّام»[2] (پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز [شش دوران‏] آفريد).

در مورد خلقت انسان، قرآن می فرماید که مراحل مختلفی انجام شد: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ »[3] (ما انسان را از گِل خشكيده ‏اى (همچون سفال) كه از گِل بد بوى (تيره رنگى) گرفته شده بود آفريديم)، «إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طينٍ لازِب»[4] (ما آنان را از گل چسبنده ‏اى آفريديم).

در انجام کارهای عالم اراده الهی وجود دارد ولی این به معنی تغییر و تحول در ذات خداوند نیست.


[/HR][1] - سوره بقره،آیه117.

[2] - سوره اعراف،آیه54.

[3] - سوره حجر،آیه26.

[4] - سوره صافات،آیه11.


با سلام
از این که حوسله کردید و پاسخ دادید ممنونم.من این طور فهمیدم که فعل خداوند برای اون آنی است و این آنی بود شامل خلقت یک باره هر چیزی است که اراده کرده و با توجه به بیان اولیه شما آیه مورد نظر ما شامل آنچیزی می شود که برای مابه صورت روزمره تکرار می شود و این تنها به واسطه محدودید ایجاد شده در این عالم به خاطر حکمت خداوند رحمن و رحیم می باشد.
:Gol::Gol::Gol::Gol::Gol::Gol::Gol:

با سلام تشکر که این حقیر را راهنمایی کردید.
در متن شما برای من یه سوال تکراری دوباره شعله ور شد،:Gig: که چند جای دیگر هم پیش امده بود ولی جواب درستی براش پیدا نکردم و اون این سوال است که:
حالا چه نیازی بود که خداوند برای اینکه یکی از اوامرش را در عالم جاری کنه براش اسباب و اساس قرار بدهد. می دونید برام این سوال بود که چرا خداوند این جوری در عالم امرش رو قرار داده جواب شما تا حدودی قانع کننده بود اگه می شود درباره علت ایجاد این واسطه ها برام کمی توضیح اضافی بدهید :ok:. اگه کتابی رو هم می شناسید بی زحمت معرفی فرمایید:Narahat az:.

بسم الله الرحمن الرحیم


علامه طباطبایی(ره) در ذیل تفسیر آیه « آیه الکرسی» به نحوه اثر علل و مسباب طبیعی و مساله شفاعت می پردازد و می فرماید:


« لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ»[1]خداى تعالى نسبت به موجودات هم داراى" ملك" بكسره ميم است، و هم داراى ملك به ضمه ميم، و ملك بكسره ميمش نسبت به موجودات به اين معنا است كه ذات موجودات و اوصاف و آثار آنها كه توابع ذات هستند همه قائم به ذات خدا است، و جمله مورد بحث هم همين معنا را افاده مى‏كند، پس اين جمله هم بر مالكيت خدا نسبت به ذات موجودات دلالت دارد، و هم بر مالكيتش نسبت به نظام آثار آن.


پس بر روى هم" الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ"، اين مطلب فهمیده می شود، كه سلطنت مطلقه در عالم وجود از آن خداى سبحان است و هيچ تصرفى از كسى و در چيزى ديده نمى‏شود، مگر آنكه تصرف هم مال خدا و از خدا است.


[تاثير علل و اسباب طبيعى به اذن و تاثير و تصرف خدا منتهى مى‏گردد]

در نتيجه، اين شبهه به ذهن مى‏افتد كه اگر مطلب از اين قرار باشد پس ديگر، اين اسباب و عللى كه ما در عالم م ى‏بينيم چكاره‏ اند؟ و چطور ممكن است در عين حال آنها را هم مؤثر بدانيم؟ و در آنها تصور اثر كنيم؟ با اينكه هيچ تاثيرى نيست جز براى خداى سبحان.


از اين توهم چنين جواب داده شده كه تصرف اين علل و اسباب در اين موجودات و معلولها خود وساطتى است در تصرف خدا، نه اينكه تصرف خود آنها باشد، به عبارتى ديگر علل و اسباب در مورد مسببات شفاء دهندگانى هستند كه به اذن خدا شفاعت مى‏كنند و شفاعت (كه عبارت است از واسطه‏اى در رساندن خير و يا دفع شر و اين خود نوعى تصرف است از شفيع در امر كسى كه مورد شفاعت است) وقتى با سلطنت الهى و تصرف الهى منافات دارد كه منتهى به اذن خدا نگردد، و بر مشيت خداى تعالى اعتماد نداشته باشد، بلكه خودش مستقل و بريده از خدا باشد، و حال آنكه چنين نيست براى اينكه هيچ سببى از اسباب و هيچ علتى از علل نيست، مگر آنكه تاثير آن به وسيله خدا و نحوه تصرفاتش به اذن خدا است، پس در حقيقت تاثير و تصرف خود خدا است، پس باز هم درست است بگوئيم در عالم به جز سلطنت خدا و قيوميت مطلق او هيچ سلطنتى و قيوميتى نيست.[2]



[/HR] [1] - سوره بقره،آیه255..


[2] - ترجمه الميزان، ج‏2، ص: 507



با نام و یاد دوست

سلام و عرض ادب



تاپیک جمع بندی

بسم الله الرحمن الرحیم

كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ نشان مى‏دهد كه تمام كارها و تدبير جهان زير نظر خدا و با اراده و دخالت او اداره مى‏شود و او هر روز در كارى غير از روز گذشته است.[1]


امیرالمومنین علی (علیه السلام) فرمود: سپاس از آن خدائى است كه نميرد و عجائب وى تمامى نپذيرد، زيرا هر روز در كار تازه‏اى است از نظر ابتكار تازه‏هائى كه نبوده است.[2]


در آيه شريفه وجوهى است:

1- على ابن ابراهيم قمى رحمه اللّه فرمايد: يحيى و يميت و يرزق و يزيد و ينقص: زنده مى‏نمايد و مى‏ميراند و روزى مى‏دهد و زياد فرمايد و كم مى‏نمايد.


2- در امالى- شيخ طوسى رحمه اللّه روايت نموده از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله: كل يوم هو فى شأن فان من شانه ان يغفر ذنبا و يفرج كربا و يرفع قوما و يضع آخرين: هر آنى در شأن است، پس بدرستى كه از شأن سبحانى است اينكه مى‏آمرزد گناه را، و فرج مى‏دهد مكروب را، ترفيع دهد جماعتى را، و پست گرداند دسته ديگر را.


3- در مجمع- از شأن او سبحانه است احياى قومى و اماته جماعتى ديگر و اعطاى سلامتى به جمعى و مرض نسبت بدسته‏اى و غير آن از هلاك و انجاء و حرمان و اعطاء و امور ديگر كه در شماره نمى‏آيد از حوادثات عالم.


4- از بعضى اكابر نقل است كه شأن سبحانى ايصال منافع باشد به تو و دفع مضار از تو، پس تو غافل مشو از طاعت ذاتى كه غافل نيست از نيكوئى كردن در حق تو.


5- زمخشرى- در كشاف- يكى از ملوك، معنى آيه را از وزير خود پرسيد گفت: مرا يك روز مهلت ده تا بيان كنم. گفت: چنين باشد. پس وزير متفكر و دلتنگ به خانه آمد. در ميان غلامان غلام سياهى بود، خواجه را غمناك ديد، پرسيد چه چيز مغموم ساخته تو را؟ وزير جواب نگفت. غلام گفت شايد سبب فرح تو من باشم. وزير حال را گفت، غلام گفت: شاه را بگو مرا غلامى است تفسير آيه را مى‏داند. ملك امر به احضار غلام نمود. گفت: هر روز خداى در چه شأن باشد؟ گفت: اى ملك، شأن خدا آنست: يولج الليل فى النهار و يولج النهار فى الليل و يخرج الحى من الميت و يخرج الميت من الحى و يشفى سقيما و يسقم سليما و يفقر غنيا و يغنى فقيرا و يذل عزيزا و يعز ذليلا. ملك گفت چنين است، احسنت، نيكو گفتى، پس ملك امر نمود لباس وزير را از بدنش خلع و در غلام پوشانيدند و او را منصب وزارت داد. غلام گفت اى ملك «هذا من شأن ربنا» اين هم از شان پروردگار ماست.


تتمه: در شأن نزول آيه گفته‏ اند كه يهودان گفتند خداى تعالى روز شنبه كار نمى ‏كند، آيه نازل شد «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ».[3]



[/HR] [1] - قرشى سيد على اكبر، تفسير أحسن الحديث، ج‏10، ص: 482.

[2] - اصول كافى-ترجمه كمره‏اى، ج‏1، ص: 407.

[3] - حسينى شاه عبدالعظيمى، حسين ،تفسير اثنا عشري، ج‏12، ص415-416.



موضوع قفل شده است