جمع بندی کاتبان وحی، تفاوت مصاحف، تاویل و شأن نزول در مصاحف

تب‌های اولیه

106 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

چون موضوع درباره کاتبان کلام الله هست ای سوال به دهنم رسید
[h=2]عبد الله بن ابی سرح[/h]
داستانش چی بود ؟ نقلهای مختلفی درباره این اقا هست که گاها عجیب هست

لا تكتبوا عنى شيئا إلا القرآن
فمن كتب عنى غير القرآن فليمحه
وحدثوا عنى ولا حرج
ومن كذب على متعمدا فليتبوأ مقعده من النار
(أحمد ، ومسلم ، وأبو يعلى ، والدارمى ، وابن حبان عن أبى سعيد)

با توجه به روایات مذکور

تجرید قرآن و توحید مصاحف کار درستی بوده است.
چون برخی صحابه توضیحات و تفسیرات خودشان یا پیامبر را در مصاحف شخصی خود، کتابت می کردند.
و همین امر باعث اختلاف در قرائات و مصاحف شده بود.

طبق نظر برخی از روایتها، این تصمیم عثمان، مورد تایید حضرت علی علیه السلام بوده
و حتی در برخی از روایتها آمده که حضرت فرموده اگر من جای عثمان بودم این کار را انجام می‌دادم.
و حتی در برخی روایتها نیز آمده که عثمان کاری به جز مشاورت ما در زمینه یکی کردن قرائتها انجام نداد.

و طاها;703139 نوشت:
طبق نظر برخی از روایتها، این تصمیم عثمان، مورد تایید حضرت علی علیه السلام بوده و حتی در برخی از روایتها آمده که حضرت فرموده اگر من جای عثمان بودم این کار را انجام می‌دادم. و حتی در برخی روایتها نیز آمده که عثمان کاری به جز مشاورت ما در زمینه یکی کردن قرائتها انجام نداد.

چرا کتابت حضرت علی را قبول نکردند ؟ مگر نمیگویید عثمان مشورت میکرده و ملت حضرت را قبول داشته اند و.... چرا این ترتیب بندی را خود حضرت انجام ندادند ؟
کلا مگر قران یکجا به حضرت رسول نازل نشد؟ یعنی ان حضرت نمیتوانستند این عمل را خود انجام بدهند
بالاخره قرار بوده این کتاب راه روشنایی را به کل هستی تا زمان ظهور حضرت قائم ص نشان بدهد

سید محمد جواد;703143 نوشت:
چرا کتابت حضرت علی را قبول نکردند ؟ مگر نمیگویید عثمان مشورت میکرده و ملت حضرت را قبول داشته اند و.... چرا این ترتیب بندی را خود حضرت انجام ندادند ؟

قبول نکردند چون مصحف حضرت علی، دارای تاویل و تفسیر بود. و شان نزول نیز ذکر شده بود. و نیز ترتیب آیات و ناسخ و منسوخ ذکر شده بود. ترتیب مکی و مدنی مشخص شده بود.
و این تفسیر و تاویل و سبک کتابت، حقایقی را روشن می کرد که باب میل هیئت حاکمه و .... نبود.

اما این دلیل نمیشود که حضرت در امر حفظ قرآن اهتمامی نداشته باشند. باید غیر قرآن از قران مشخص میشد. نباید تفسیر و تاویل یا توضیحات شخصی یک عده، به نام قرآن، معرفی بشود.
مثلا ممکن است در مصحف ابن مسعود، به جای یک کلمه ی قرآنی، مترادف آن نوشته شود چرا ؟ به خاطر اینکه فهم آن برای خودش بهتر باشد.
یا مثلا در یک آیه ی قرآن، به جای کلمه ی امام، قرائت میشود کتاب ( و کل شیء احصیناه فی امام ( فی کتاب ) مبین
هیچ مستندی وجود ندارد که نشان بدهد این توضیحات و تفسیرات، گفته های پیامبر باشد.

با توجه به برخی روایات و نظرات، مصحف رسول خدا در خانه ی ایشان موجود بوده است. و مورد بهره برداری، زید بن ثابت قرار گرفته است.
حال نمی دانیم مصحف رسول خدا تنها قرآن بوده است یا تاویل و تفسیر هم داشته است ؟

نقل قول:
کلا مگر قران یکجا به حضرت رسول نازل نشد؟ یعنی ان حضرت نمیتوانستند این عمل را خود انجام بدهند
بالاخره قرار بوده این کتاب راه روشنایی را به کل هستی تا زمان ظهور حضرت قائم ص نشان بدهد

می گویند، رسول خدا یک مصحف داشتند که کاتبان وحی برای حضرت می نوشتند و کاتبان وحی هر چه را کتابت می کردند قرائت می کردند تا اشکالات گرفته شود.
و حتی یک کاتب که مرتد شد و گفته میشود برخی کلمات را تغییر داده است، آیه نازل شده است.
چون خداوند حافظ قران است.
مصحف رسول خدا، کامل و درست بود.
اما نمی دانیم مصحف رسول تنها قرآن بود یا تفسیر هم داشت.

اما نکته ای که مهم است

مصحف رسول خدا و حضرت امیر اگر تفسیر و تاویل داشتند
اولا تفسیر و تاویل از خود آیات قابل تفکیک بوده است. ( بر خلاف برخی مصاحف که شبهه به وجود آمد که توضیحاتشان جزو قرآن هستند )
دوما مطمئن بودیم که این تفسیر و تاویل واقعا مورد تایید رسول خدا است. ( بر خلاف توضیحات و تاویلات سایر مصاحف که تنها از باب نقل حدیث می تواند معتبر باشد)

اخه خیلی عجیبه برادر
این جزو مهمترین موارد دین هست و به جرات میتوان گفت حلال خیلی از مشکلات حال حاضر با توجه به بینش الهی که پیامبر اسلام و حضرت علی داشته اند چطور میشود قبول کرد ان حضرت با نفوذی که در دوره عثمان بر مردم داشته اند و با توجه به اینکه عثمان به ایشان برای حکمیت و یا قضاوت برخی موارد نیاز داشته و ایشان را قبول داشته حضرت مقاومتی در این زمینه انجام نداده اند و یا مخالفتی نکرده اند
در ثانی چند سال بعد حضرت خلیفه بودند میتوانستند این موارد را حل کنند
شما خودت حساب کن تقریبا اکثریت مشکلات مومنین و شیعه و سنی میتوانست در همان چند سال خلفای4گانه حل شود !!!
ولی هرچه کنکاش میکنیم یا نتیجه نمیگیریم یا میگوییم حضرت دخالت نکردند حضرت برای صلاح مسلمین سکوت کردن و ....
نمیدانم از نظر بنده با یک جمله قبول نکردند و یا نخواسته اند نمیشود از این موارد مهم و کلیدی و حیاطی گذشت:Gol:

وقتی نهضت منع حدیث رخ میدهد و این همه مخالف داریم. چگونه بگوییم مصحف علی پذیرفته شود ؟ چگونه بگوییم حضرت مخالف منع حدیث نبودند ؟
منع حدیث ، لازمه ی حکومت آن عده ی خاص بود.
مخالفت حضرت خیلی واضح بود. ( در شورای شش نفره و در خطابه ها و خطبه شقشقیه ، قبل از حکومت و بعد از حکومت )
مثلا در یک نماز تراویح ببینید چه میشود ؟ ( مراجعه کنید )

نقل قول:
باز مرحوم شيخ طوسي در تهذيب الاحکام در ج 3 ص 70 ح 30 ، روايتي را نقل کردند از مصدق بن صدقه، از عمار از ابي عبدالله (امام صادق عليه السلام) که اين سند را رساندند به امير مؤمنان. باز اين ماجرا از امير المؤمنين است. پيامبر که صريحاً نهي فرمودند ، امير المؤمنين هم همين طور.

" لما قدم امير المؤمنين عليه السلام الکوفه" وقتي امير المؤمنين به کوفه آمدند " امر الحسن بن علي" به امام حسن بن علي دستور دادند، " ان ينادي في الناس لا صلوة في شهر رمضان في المساجد جماعة" برو به مردم خبر بده مردم! در ماه رمضان در مساجد حق خواندن نمازتراويح به جماعت نداريد، " فنادي في الناس الحسن بن علي عليه السلام بما امره به امير المؤمنين عليه السلام " امام حسن عليه السلام هم طبق فرمايش امير المؤمنين انجام دادند
" فلما سمع الناس ما قال حسن ابن علي عليهما السلام صاحوا وا عمراه! وا عمراه!"
وقتي که امام حسن مجتبي عليه السلام گفتند که تراويح را در رمضان به جماعت نخوانيد، فرياد زدند "واعمراه! وا عمراه! " و طبق برخي از نقل ها " وا سنت عمراه!، وا سنت عمراه!)

وقتي که امام مجتبي عليه السلام برگشتند خدمت امير المؤمنين ايشان پرسيدند که اين صدا چه بود؟ (چون مسجد کوفه نزديک خانه حضرت بود). امام حسن جواب داد : مردم فرياد ميکشند ميگويند وا عمراه! وا عمراه!)
http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=archive&id=294



بله شاید حضرت دخالت عملی نکرده باشند اما همیشه از حق دفاع میکردند.
اما نه آنگونه که موجب شورش و ... شود.

و طاها;703237 نوشت:
وقتی نهضت منع حدیث رخ میدهد و این همه مخالف داریم. چگونه بگوییم مصحف علی پذیرفته شود ؟ چگونه بگوییم حضرت مخالف منع حدیث نبودند ؟
منع حدیث ، لازمه ی حکومت آن عده ی خاص بود.
مخالفت حضرت خیلی واضح بود. ( در شورای شش نفره و در خطابه ها و خطبه شقشقیه ، قبل از حکومت و بعد از حکومت )
مثلا در یک نماز تراویح ببینید چه میشود ؟ ( مراجعه کنید )


بله شاید حضرت دخالت عملی نکرده باشند اما همیشه از حق دفاع میکردند.
اما نه آنگونه که موجب شورش و ... شود.


درسته بله برادر در خیلی از تواریخ اومده ولی خواند و نخواندن نماز بدعتی و مستحب کجا بنیان دین و ترتیب کتاب خدا کتابت ان در نزد امیر المومنین کجا
این دو از نظر توجیح موقعیتی قابل قباس نیستند
تاکید میکنم :: چرا در این مسائل پیامبر اسلام از بینش اینده نگری خود استفاده نکرده اند و حداقل در راه یک پارچگی دین خدا و ایین ان حرکتی محکم انجام نداده اند
این شمال خود حضرت علی نیز میشود

سید محمد جواد;703256 نوشت:
درسته بله برادر در خیلی از تواریخ اومده ولی خواند و نخواندن نماز بدعتی و مستحب کجا بنیان دین و ترتیب کتاب خدا کتابت ان در نزد امیر المومنین کجا
این دو از نظر توجیح موقعیتی قابل قباس نیستند
تاکید میکنم :: چرا در این مسائل پیامبر اسلام از بینش اینده نگری خود استفاده نکرده اند و حداقل در راه یک پارچگی دین خدا و ایین ان حرکتی محکم انجام نداده اند
این شمال خود حضرت علی نیز میشود

برادر عزیز وقتی در زمان حکومت ایشان و از زمان قبل از حکومت وضع به گونه ای شده که یک نماز مستحب اینگونه جریانات و تبعاتی دارد شما اضافه کردن تاویل و تفسیر به قرآن را در نظر بگیر ، سرت سوت میکشد.

اما چرا در زمان کتابت مصحف این مخالفت صورت نگرفت ؟
اولا خود قران که مشکلی نداشت. که با آن مخالفت صورت بگیرد و بگوییم قرآن تحریف شده است.
مصحف پیامبر وجود داشته، قاریان قرآن و مصاحف وجود داشته است. صحابه از جمله حضرت امیر و سایر معصومین وجود داشته اند. هیئت جمع اوری قرآن وجود داشته است. مردم در این امر همکاری داشته اند.
چگونه بگوییم تحریف رخ داده است ؟
و چرا بگوییم وقتی تحریفی نبوده، باید مخالفتی انجام شود ؟

دوما
اگر مخالفتی لازم باشد، مخالفت با منع حدیث است.
مثلا نظر حضرت امیر ثبت و نقل حدیث بوده است اما هیئت حاکمه با این نظر مخالفت میکرد و کتابهای حدیث و مصاحفی که دارای تفسیر و توضیح بود را سوزاند.
مثلا حضرت امیر ثبت تاویل و تفسیر در مصحف خودشان را تایید کردند اما هیئت حاکمه با کتابت تاویل و تفسیر و کلا حدیث در کنار قرآن مخالف بود.

پیامبر باید چه می کردند ؟
اگر پیامبر نقل حدیث و کتابت آن را تایید کرده اند ، منع حدیث مشکل دیگران است.

[="Tahoma"]

سید محمد جواد;703256 نوشت:
چرا در این مسائل پیامبر اسلام از بینش اینده نگری خود استفاده نکرده اند و حداقل در راه یک پارچگی دین خدا و ایین ان حرکتی محکم انجام نداده اند
این شمال خود حضرت علی نیز میشود

با سلام و درود

وقتی آیات قرآن نازل می شد پیامبر صلی الله علیه وآله آنان را برای عموم می خواندند و حافظان بسیاری به حفظ آن مبادرت می کردند و کاتبان نیز آن را کتابت می کردند.

لذا آیات قرآن ثبت و ضبط می شدند و پیامبر صلی الله علیه وآله بر این امر مهم، اهتمام زیادی داشتند.

قرآن حضرت علی علیه السلام نیز علاوه بر اصل قرآن، اضافاتی مانند تفسیر، تاویل و شأن نزول داشته است.

قبول نکردن مصحف ایشان ـ اگر چه خطایی جبران ناپذیر است و مسلمانان و جامعه بشری را از فواید بسیاری محروم کرده است ـ ولی نسبت به متن اصلی قرآن، تفاوتی نداشته است.

اگر هم حضرت علی علیه السلام اصراری بر این کار نداشته اند به خاطر این بوده که متن اصلی قرآن موجود است.

اگر در جمع آوری قرآن اشکالی پیش آمده بود و غیر قرآن در آن بود و یا از آن حذف شده بود، حضرت علی علیه السلام به عنوان جانشین رسول خدا و دارا بودن مقام امامت در ادامه رسالت، قطعا این موضوع را متذکر شده و برای اصلاح آن اقدام می فرمودند.

لذا این کار، خود تاییدی بر مصونیت قرآن کنونی از حذف و اضافه است. به بیان دیگر، این تاییدی است بر این که قرآن موجود همان قرآن نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه وآله است.[/]

[="Tahoma"]

سید محمد جواد;703138 نوشت:
چون موضوع درباره کاتبان کلام الله هست ای سوال به دهنم رسید
عبد الله بن ابی سرح
داستانش چی بود ؟ نقلهای مختلفی درباره این اقا هست که گاها عجیب هست

عبدالله بن سعد بن ابي سرح، از کاتبان دوران مکه و اولین کسی از قریش بود که برای پیامبر صلی الله علیه وآله کتابت می کرد.

او پس از مدتی مرتد شد و سپس در ایام فتح مکه، به اسلام بازگشت. (اسد الغابه، ج 1، ص 168؛ فتوح البلدان، ص 454 و 455)[/]

[="Tahoma"]

و طاها;702153 نوشت:
چه مستنداتی هست که نشان بدهد زید بن ثابت از مصحف رسول خدا استفاده کرده است ؟
اگر مصحف رسول خدا کامل بوده است حکمت این طلب شاهد چیست ؟

و طاها;702127 نوشت:
اگر مصحف رسول خدا در دسترس بوده است پس این نقل های تاریخی که به هیئت جمع اوری اشاره میکند و ذکری از دو شاهد برای هر آیه یا قطعه برده شده برای چیست ؟
اگر مصحف رسول خدا در خانه ی ایشان بوده است جستجوی مصاحف صحابه و پیدا کردن دو شاهد چه معنایی دارد ؟

با سلام و درود

چه دلیلی دارد که زید از مصحف پیامبر استفاده نکند؟! استفاده کردن آن طبیعی و علی القاعده است. اگر کسی بگوید استفاده نکرده باید دلیل بیاورد و وجه آن را بیان کند.

از طرفی واضح و روشن است كه حافظان قرآن كريم بسيار بوده اند و خود زيد از جمله حافظان قرآن بوده است و جمع آورى قرآن - به تعبير علامه بلاغى - تحت نظارت هزاران نفر از حافظان قرآن صورت گرفته است.

از طرفی جمع آوری قرآن بر اساس دو شاهد بوده است. منظور از اقامه دو شاهد آن است كه آن دو شهادت دهند كه مكتوب و نوشته قرآنى در حضور پيامبر صلی الله علیه وآله نوشته شده بوده؛ و يا آن كه شهادت دهند، نوشته از وجوهى بوده است كه قرآن به آن وجوه نازل گشته است.

ابوشامه مى گويد: مقصود آنان از آوردن دو شاهد اين بوده كه فقط عين آن چه را در حضور پيامبر نوشته شده بود احراز كنند و آن را بنويسند و به محفوظات اعتماد نكنند.
و به همين جهت زيد ـ با آن كه حافظ قرآن بود ـ در مورد آيه آخر سوره برائت گفت: "آن را فقط نزد ابوخزيمه انصارى يافتم." منظور زيد، يافتن اين آيه به صورت نوشته و مكتوب بوده است و گرنه خود زيد و بسيارى از صحابه آن را حفظ بوده اند.(الاتقان، ج 1، ص 184؛ مناهل العرفان، ج 1، ص 252)[/]

[="Tahoma"]

PAN;702203 نوشت:

در مواردی که اوردید ذکر شده که پیامبر آیه را اینطور گفته اند،یا گفته اند این آیه را در فلان موضع قرار دهید،اما سوال اینجاست که آیا پس از کتابت آیات، پیامبر نوشته ها را بازبینی می کردند یا خیر؟

با سلام و درود

بله، پیامبر صلی الله علیه وآله بر کتابت کاتبان نظارت داشتند، کما این که پیامبر صلی الله علیه وآله به کاتب می فرمودند: ليقه در دوات بگذار، قلم را کج کن و باء را کشيده، و دندانه‏ هاي سين از هم جدا، ميم را صاف، و کلمه الله را نيکو، الرحمن را کشيده و الرحيم را زيبا بنويس.(الشفا بتعريف حقوق المصطفی، ج 1، ص 702؛ فتح الباری، ج 7، ص 504)

هم چنین نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمودند: هر کدام از شما زماني که "بسم الله الرحمن الرحيم" را کتابت می ‌کند، بايد الرحمن را بکشد.(كنزالعمال، ج 10، ص 244، ح 29299)[/]

با سلام

على‏رغم سفارشات و توصيه هاي پيامبر اعظم عليه السلام مبني بر حفظ، نقل و کتابت احاديث، متأسفانه بعد از رحلت آن بزرگوار، خلفا، نبرد خصمانه‏اى را با احاديث نبوى آغاز كردند؛ سالهاى متمادى "سنّت" متروك ماند و چنان جو خفقان و دهشتناكى بر جامعه اسلامى سايه افكنده بود، كه بيان احاديث ناب محمّدى(ص) جرم محسوب مي‌گرديد و راويان حديث شكنجه و زندانى مى‏شدند؛ و حتي هزاران حديث مكتوب را در آتش سوزاندند، به همه ي ارگانها بخشنامه كردند كه كسى حق نقل و تدوين احاديث را ندارد، حتّى براى جلوگيرى از نشر احاديث، به صحابه اجازه خروج از مدينه را نمى‏دادند.
اولى و دومى، اولين كسانى بودند كه پرچم مبارزه با احاديث نبوى را به دست گرفتند.
ذهبى مى‏گويد :
"قالت عائشة : جمع ابي الحديث عن رسول الله و کانت خمسمائة حديث.... فدعا بنار فحرقها."[1]
عايشه مى‏گويد : پدرم پانصد حديث از رسول خدا جمع کرده بود و همه را آتش زد!!!
خليفه دوم نيز پس از به خلافت رسيدن، تمام تلاش خويش را در جهت ممانعت از نقل، كتابت و نشر احاديث به كار بست؛ وي به ممنوعيت کتابت حديث اکتفا نکرد، بلکه دستور سوزاندن حديث را نيز صادر کرد : "من کان عنده منها شيء فليمحه".[2]
از ميان بردن احاديث ضربه جبران ناپذيري بر امت اسلامي وارد ساخت، به گونه‌اي که هنوز امت اسلامي از آن رنج مي‌برد.
اهل سنت براى توجيه ممنوعيت تدوين احاديث، به دلايلي تمسک مي‌کنند که در اين بخش به برخي از آنها اشاره مي‌شود :

1ـ اختلاط حديث با قرآن
يكى از دلايل عمدهي آنان مبنى بر عدم جواز تدوين حديث، اينست كه : اگر حديث را بنويسم با قرآن مخلوط مى‏شود!!!
"ان عمر بن الخطاب اراد ان يکت السنن فاستشار في ذلک اصحاب رسول الله، فاشاروا عليه ان يکتبها، فطفق عمر يستخير الله فيها شهرا، ثم اصبح يوما و قد عزم الله له. فقال : اني کنت اردت ان اکتب السنن، و اني ذکرت قوما کانوا قبلکم کتبوا کتبا فاکبوا عليها فترکوا کتاب الله تعالي، و اني والله لا البس کتاب الله بشيء ابدا"[3]
اهل سنت با اين ادعا قرآن را که کلام خداوند است، هم تراز سنّت قرار داده‏اند؛ به گونه‏اى كه نوشتن سنّت را موجب اختلاط آن با قرآن مى‏دانند.
اين توجيه از جهاتي قابل مناقشه است؛
اولاً : اين ادعا با "تحدي" نمودن قرآن ناسازگار است. قرآن کريم "صريحا همه ي جهانيان را بدون استثناء دعوت به مقابله با قرآن کرده است و مي‌گويد اگر فکر مي‌کنيد که قرآن سخن خدا نيست و ساخته مغز بشر است، شما هم انسان هستيد، همانند آن را بياوريد!!!"[4]
"قل لئن اجتمعت الإنس و الجن علي أن يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهيرا"[5]
ثانياً : پذيرفتن اين دليل، مستلزم تحريف قرآن است و حال آنكه خداوند صريحاً فرموده است که در قرآن تحريف راه ندارد :
"إنا نحن نزلنا الذكر و إنا له لحافظون"[6]

2ـ نوشتن احاديث موجب متروك ماندن قرآن مى‏شود
يکي ديگر از توجيهات اهل سنت در ممنوعيت تدوين حديث اينست که نوشتن احاديث موجب مى‏گردد كه اذهان مسلمانان مشغول احاديث گشته و در نتيجه از قرآن غافل شوند.[7]
در ضعف اين دليل همين كافي است كه اگر نوشتن احاديث موجب متروک ماندن قرآن مي‌شود، نبايد تا اين زمان که بيش از 1400 سال از ظهور آن ميگذرد، چيزي از قرآن باقي ميماند؛ به خصوص در اين عصر، که کتب حديثي آن هم در تيراژهاي بسيار بالا، وارد بازار شده و در دسترس علاقمندان قرار مي‌گيرد.
بلکه دقيقا قضيه بر عکس آن چيزي است که آنها ادعا مي‌کنند، به اين معني که : نوشتن احاديث نه تنها سبب متروک ماندن قرآن نشده است، بلکه عاملي در جهت ترويج قرآن نيز محسوب مي‌گردد.
و مسلمانان به خصوص با خواندن احاديث که در زمينه ي ثواب تلاوت قرآن وارد شده است، شوق و علاقهي شان به قرآن چند برابر مي‌شود.

علت اصلي منع تدوين احاديث

گرچه اهل سنت براى توجيه منع كتابت حديث، علل مختلفى را بيان كرده‏اند؛ اما اگر به دور از هرگونه تعصب جوياى حقيقت باشيم، خواهيم ديد كه هيچكدام از اين علل، نمى‏تواند مانع تدوين حديث شود.
در حقيقت عامل اصلي که منجر به ممنوعيت تدوين حديث گشت، اين که منع تدوين حديث، ريشه‌ي سياسى داشت.:Sham:
پيامبر گرامى اسلام، در فضل امير مؤمنان حضرت على عليه السلام و اهلبيت عليه السلام مطالبى زيادى را بيان فرموده‌اند كه تبرّكا به چند نمونه اشاره مى‏شود :

از اين نمونه احاديث بسيارند؛ اين احاديث به خوبى بيانگر اين مطلب است كه پيامبر در هر موقعيت و فرصتي كه پيش مى‏آمد حضرت على عليه السلام را به عنوان وصى و جانشين بلافصل خويش، معرفى مى‏نمود و مسلمانان را به پيروى و اطاعت از او سفارش مي‌نمود.:Sham:
به خوبى روشن است كه اينگونه احاديث منافع و موقعيت خلفا را به شدت تهديد مى‏نمود. اگر احاديث، نوشته مى‏شد و به دست آيندگان مى‏رسيد ديگر نوبت به خلافت آنها نمى‏رسيد.
بنابراين عوامل سياسى خلفا را بر آن داشت كه براى حفظ موقعيت‏ خود و براى رسيدن به خلافت، احاديث نبوى را هدف قرار داده و از نقل، انتشار و كتابت آنها به شدّت جلوگيرى نمودند.
1- هنگام كه پيامبر اقوام و خويشان خويش را به اسلام دعوت نمود در حضور همگان فرمود : "إن هذا أخى و وصيى و خليفتى فيكم فاسمعوا له و أطيعوا"
2- در جريان جنگ احزاب فرمود : "ضربة على يوم الخندق أفضل من عبادة الثقلين" 3- در جاى ديگر پيامبر فرمود : "أما ترضى أن تكون منى بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبى بعدى"
4- در حجة الوداع و در غدير خم در حضور همگان پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود : "من كنت مولاه، فهذا على مولاه"

پيامدهاى منع تدوين حديث

خلفا شعار مى‏دادند "حسبنا كتاب الله"، و خودشان را بى‏نياز از "سنّت" مى‏دانستند و در نتيجه از نقل، كتابت و انتشار "سنّت" جلوگيرى نمودند.
اما متأسفانه منع تدوين و كتابت احاديث موجب گرديد كه احاديث نبوى، در زمينه‏هاى فكرى و اعتقادى و... به دست آيندگان نرسد، در نتيجه دست مسلمانان از سنّت كه مبيّن و مفسّر قرآن و يكى از مهمترين منابع تشريع محسوب مى‏گردد كوتاه شود؛ كسانى كه "حسبنا كتاب الله" را شعار مى‏دادند از قرآن برداشت‏هاى مختلفى مى‏كردند و در نتيجه فرقه‏هاى رنگارنگ يكى پس از ديگرى بوجود آمدند.
بنابراين يكى از پيامدهاى مصيبت‏بار منع و جلوگيرى از نقل و كتابت احاديث، به وجود آمدن فرقه‏هاى رنگارنگ با عقايد مختلف فكرى و اعتقادى است.

نتيجه

وجود سنت در کنار قرآن، به عنوان دومين منبع معارف اسلامي، ضرورتي انکار ناپذير است، چرا که قرآن فقط کليات را بيان نموده است و تفسير و تبيين آن، به سنت محول شده است.:Sham:
علي‌رغم جايگاه رفيع سنت، و با وجود اينکه پيامبر اعظم عليه السلام همواره به کتابت و تدوين احاديث سفارش مي‌کردند، خلفاي وقت با تدوين احاديث مخالفت ورزيده و مانع آن گشتند.
اهل سنت براي سرپوش گذاشتن بر اعمال آنان، به دلايلي تمسک نموده‌اند که هيچکدام نمي‌تواند مانع تدوين حديث شود، و اگر منصفانه و به دور از هرگونه تعصب و غرض‌ورزي، جوياي حقيقت باشيم به اين نتيجه خواهيم رسيد که ممنوعيت تدوين حديث ريشه‌ي سياسي دارد، آنان احاديثي را که بيانگر فضائل و مناقب اهلبيت بودند مانع رسيدن به اهداف‌شان مي‌دانستند، و براي از بين بردن اين موانع، دستور ممنوعيت تدوين احاديث را صادر کردند.

[1] . الذهبي، تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 5، مکتبة الحرم المکي، بي‌تا.
[2] . الشهرستاني، وضوء النبي(ص) ج 2، ص 20، الطبعة الاولي، 1420 هـ.
[3] .النجمي، محمد صادق، اضواء علي الصحيحين، مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة الاولي، 1419 هـ.
[4] . تفسير نمونه، ج 12، ص 274.
[5] . الاسراء، 88. همچنين مراجعه کنيد به : قصص : 49، هود : 13، بقره : 23 - 24.
[6] .الحجر، 9.
[7] . الشهرستاني، علي، منع تدوين الحديث، ذار الغدير، قم، الطبعة الاولي، 1425 هـ.

http://www.askdin.com/thread8848.html

با توجه به این مطلب
و

ادامه دارد ...

و با توجه به راهنمایی های کارشناس محترم

و با توجه به مطلبی که در پست پیشین گذشت

بنده پاسخ خود را در این دو جمله یافتم

توضیحات و تفسیرات مصاحف لزوما درست و یا مورد تایید رسول خدا نبوده اند. و جزو قرآن ( لفظ و معنا ) محسوب نمیشوند.

نهضت منع حدیث، هم که نیاز به توضیح بیشتر نیست.

میقات;703377 نوشت:

با سلام :Rose:

کارشناس محترم

بنده به آنچه میخواستم رسیدم. و مطلب برایم روشن شد.

گرچه این مباحث هر چه غور کنیم باز جای بررسی بیشتر دارد.

اما به مقداری که نیاز بود موضوع روشن شد.

با سپاس از راهنمایی شما :Rose:

میقات;703374 نوشت:
او پس از مدتی مرتد شد و سپس در ایام فتح مکه، به اسلام بازگشت. (اسد الغابه، ج 1، ص 168؛ فتوح البلدان، ص 454 و 455)

بله درسته ولی روایات در زمینه ایشان و جریان اردتاد ایشان زیاد است
و هنوز موضوع مشخص نشده
ولی چیزی که در اسناد سنی و برخی تواریخ موجود است این است که در برخی موارد ایشان تغییراتی را انجام میدادند که حضرت رسول مطلع بوده اند و ایرادی نمیگرفته اند
چرا اینگونه بوده است ؟

[="Tahoma"]

سید محمد جواد;703624 نوشت:
بله درسته ولی روایات در زمینه ایشان و جریان اردتاد ایشان زیاد است
و هنوز موضوع مشخص نشده
ولی چیزی که در اسناد سنی و برخی تواریخ موجود است این است که در برخی موارد ایشان تغییراتی را انجام میدادند که حضرت رسول مطلع بوده اند و ایرادی نمیگرفته اند
چرا اینگونه بوده است ؟

با سلام و درود

خیر، چنین مطلبی با عقل و منطق و نیز با عصمت پیامبر سازگار نیست.

خداوند برای هدایت انسان ها پیامبر ارسال فرماید و برای اثبات نبوت آن پیامبر، قرآن بر او نازل کند و آن پیامبر برای هدایت انسان ها اهتمام زیادی به حفظ و کتابت قرآن داشته باشد سپس کسی تغییر در آن بدهد و پیامبر خدا چیزی نگوید!!

این ها مطالبی است که با عصمت و جایگاه و مقام نبوت ناسازگار است، و عقل و منطق نیز آن را نمی پذیرد.[/]

[="Tahoma"]

Dahim Darni;702320 نوشت:
سلام

نکته مهمی در اینجا وجود داره و اون اینکه اصولا 13 سالی که پیامبر در مکه بود ، چه کسانی کار کتابت وحی رو بر عهده داشتند ،

شما گفتید علی بن ابیطالب همراه پیامبر بوده و کار کتابت رو بر عهده داشته . با توجه به اینکه از مصحف ایشان امروزه اطلاعی نداریم ، باید سایر کاتبین رو بررسی کنیم .

کاتب بعدی هم که به گفته خود شما مرتد شد .

به جز این دو نفر چه کسانی در مکه امر کتابت قرآن رو بر عهده گرفتند ؟!

با سلام و درود

کاتبان قرآن حتی در مکه، یکی دو نفر نبوده اند.

دكتر راميار در حدود بيست نفر را به عنوان كاتبان قرآن در مكه نام برده است.
نويسندگان دوران مكه: خلفاى چهارگانه، شرحبيل بن حسنه (م 18 ه)، عبد اللّه بن سعد بن ابى السّرح قرشى (م 37 ه)، خالد بن سعيد بن عاص بن اميه، طلحه، زبير (م 36 ه)، سعد بن ابى وقاص (م 55 ه)، عامر بن فهيره (م 4 ه)، علاء بن حضرمى (م 21 ه)، معيقيب بن ابى فاطمة الدوسى (م 40 ه)، ارقم بن ابى الارقم (م 11 ه)، حاطب بن عمرو، حاطب بن ابى بلتعه (م 30 ه)، مصعب بن عمير، عبد اللّه بن جحش (م 3 ه)، جهم بن قيس و سالم مولى ابى حذيفه (م 12 ه).(تاريخ قرآن، راميار، ص 264)

بلاذرى در فتوح البلدان مى ‏نويسد: «دخل الاسلام و فى قريش سبعة عشر رجلا كلّهم يكتب، و هم ...»؛ یعنی وقتی اسلام آمد، در بین قریش هفده نفر کاتب بودند، که عبارتند از ... .(فتوح البلدان للبلاذري ط. بيروت دار النشر للجامعيين سنة 1377 ه، ص 660- 661؛ نقل شده از: القرآن الكريم و روايات المدرستين، علامه سیدمرتضی، ج ‏1، ص 140)


Dahim Darni;702320 نوشت:
در محل مورد سوم مناقشه وجود دارد ، یعنی قوه حافظه اعراب هر چقدر هم قوی باشد ، خطاپذیر است . ( قطعیت اینجا کنار گذاشته می شود ) ، مضاف بر اینکه به کرات در تاریخ نقل شده که اعراب آیات ، احادیث ، احکام و اعمال پیامبر را فراموش می کرده اند . با این وضع نمی توان با تکیه بر حافظه اعراب گفت قرآن همانطور که پیامبر ابلاغ کرده به ما رسیده . صرف احتمال خطا ( و وجود شواهدی مبنی بر فراموش شدن در میان اعراب ) ، مسئله را از قطعیت خارج می کند .

مردم عرب در تندى هوش و قوّت حافظه و صفاى طبع و سرعت انتقال و سيلان ذهن مَثَل بودند. چه بسيار مرد عربى كه آنچه يک مرتبه مى‏شنيد، هر چند مفصّل و مطوّل بود، به همان يكبار از حفظ مى‏شد، و چه بسا كه آن شنيده شده به لغتى غير لغت خودش و يا به زبانى جز زبان خودش باشد.(تاريخ قرآن، راميار، ص 237)

عرب اين خصيصه حفظ سريع و قوى را به فراوانى داشت و به واقع در حدّ كمال و اوج آن بود. زيرا عرب جاهلى، به شعر و نسب قبيله خود عشق مى‏ورزيد. آنها هميشه قصايد بلند و سلسله نسبهاى طولانى قبايل خود را حفظ مى‏كردند كه مايه افتخار و گاه موجب بقايشان مى‏گشت. بنا بر اين، نيروى حافظه‏شان بسيار قوى و گاهى شگفت‏آور بود.
سرعت حفظ و تندى ذهن از خصائص بارز آنان بود كه حتى «سينه ‏هايشان‏ انجيل هايشان» بود و «مغزهايشان دفتر نسب و تاريخ»، و «حافظه‏شان ديوان شعر و افتخاراتشان» شمرده مى‏شد. سپس قرآن آمد و به نيروى بيانش، آنان را شگفت زده ساخت.(مناهل العرفان في علوم القرآن، زرقانی، ج ‏1، ص 233)‏

از طرفی در جمع قرآن در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، نوبت به این صحبت ها نمی رسد.

Dahim Darni;702320 نوشت:
حافظان و کاتبان جامعه عرب آن زمان بسیار کم بودند و سایرین از همین افراد قرآن می آموختند . همین حافظان و کاتبان هم در نحوه قرائت قرآن با هم اختلافات بیشماری داشتند ( کما اینکه در مصاحف هر یک از آنها اختلافاتی وجود داشت ، مثل نبودن سوره یا سوره هایی ، وجود آیات یا آیاتی و یا تفاوت در کلمات یک آیه ) . با این وضع چطور می توان قرائت درست را نتخاب کرد ؟! چطور می توان مصحف صحیح را برگزید ؟! هر پیشنهادی که بدیه و یا هر کاری که صورت گرفته باشد ، از خطاهای انسانی مصون نیبست ، از این رو دوباره آن قطعیت کنار گذاشته خواهد شد .

حافظان قرآن که بی شمار بودند.

کاتبان مکه را بیش از هفده نفر و کاتبان مدینه را بیش از 45 نفر ذکر کرده اند.

از طرفی همان طور که عرض شد در جمع قرآن توسط خود پیامبر صلی الله علیه وآله، دیگر نوبت به این صحبت ها نمی رسد.

Dahim Darni;702320 نوشت:
می توان گفت چیزی به اسم قرائت مشهور در دوران خود پیامبر وجود نداشته است ، حتما ماجرای عمر و آن صحابه که قرآن را به دو صورت خواندند را شنیدید که در نهایت پیامبر قرائت هر دو را تایید کرد . از این مثال ها فراوان هست و از همین ها نتیجه میگریم در آن زمان قرائتی رسمی وجود نداشته ، هر کس مطابق لهجه و دریافتی که داشته قرآن می خوانده که شاید این مسئله در همان زمان مشکل ساز نبوده ( که البته همین را هم نمی توان گفت ، وگرنه اختلاف عمر و آن صحابی شکل نمی گرفت ) ، به هر حال با گذشت زمان این مسئله دردسر ساز خواهد شد .

به علاوه دقت کنید که مصاحف اصحاب با هم تفاوت های جدی داشته ، گزینش مصحف صحیح ، مصون از اشتباه نیست ، کما اینکه گفته شد .

این جریان و امثال آن ساختگی و برای موجه جلوه دادن قرائت ها است.

روایت داریم که نزد معصوم آمدند و گفتند مردم می گویند قرآن به هفت حرف (قرائت های هفتگانه) نازل شده است. امام فرمودند: دشمنان خدا به دروغ سخن گفته ‏اند. قرآن بر يک حرف و از طرف خداى واحد، نازل شده است‏.(کافی، ج 2، ص 630، ح 13)

از طرفی وقتی خود پیامبر بر جمع قرآن مبادرت فرموده باشند، اختلاف در دیگر مصاحف ضرری به اصل ماجرا وارد نمی کند.

Dahim Darni;702320 نوشت:
مسلمانان از همین قاریان قرآن دریافت می کردند . نمی توان تصور کرد کل جامعه یک پارچه به یک نحو می خوانده و آن وقت عده ای محدود به نحوی دیگر قرآن می خوانده اند . نه اینطور نبوده . جامعه پاره پاره شده بود و هر گروه از مردم بنابر قرائت استاد خود قرآن می خواندند و این اختلافات در زمان عثمان به تکفیر همدیگر منجر شد .

خیر، چنین نبوده است. قرآن توسط پیامبر جمع آوری شده و قرائت مشهور هم وجود داشته است.

این توحید مصاحف در عصر عثمان و ... به خاطر وجود مصحف های متعدد و اختلاف قرائت هایی بوده که قاریان در این زمینه وارد کرده اند، لذا او برای جلوگیری از گسترش این اختلاف ها، مصحف ها را یکی و بقیه را از دور خارج کرد.

لذا قرائت مشهور و کتابتی که در زمان پیامبر ثبت شده بوده موجود بوده است.[/]

[="Tahoma"]

خیر البریه;702314 نوشت:
سلام

بنص مدارك فريقين قرآن عرضه آخري داشته است كه در سال آخر در حجة الوداع بوده ورسول خدا ص بر جمعي از اصحابش من جمله امام علي و ابن مسعود و .... قرائت نموده اند .

فقال السيد سلمه الله نحن لا نعرف هؤلاء و إنما القرآن نزل على سبعة أحرف قبل الهجرة من مكة إلى المدينة و بعدها
لما حج رسول الله ص حجة الوداع نزل عليه الروح الأمين جبرئيل ع فقال يا محمد اتل علي القرآن حتى أعرفك أوائل السور و أواخرها و شأن نزولها فاجتمع إليه علي بن أبي طالب و ولداه الحسن و الحسين ع و أبي بن كعب و عبد الله بن مسعود و حذيفة بن اليمان و جابر بن عبد الله الأنصاري و أبو سعيد الخدري و حسان بن ثابت و جماعة من الصحابة رضي الله عن المنتجبين منهم فقرأ النبي ص القرآن من أوله إلى آخره فكان كلما مر بموضع فيه اختلاف بينه له جبرئيل ع و أمير المؤمنين ع يكتب ذاك في درج من أدم فالجميع قراءة أمير المؤمنين و وصي رسول رب العالمين .

آيا اسمي از زين بن ثابت هست كه ابوبكر و عثمان وي را مامور نوشتن قرآن نمودند ؟!

با سلام و درود

اولا این جا در مقام اثبات حقانیت جناب ابن مسعود و یا زید بن ثابت نیستیم. گرچه معترفیم جایگاه و مقام ابن مسعود بسیار بالاتر از زید بن ثابت است. در هر حال اثبات حقانیت یا عدم حقانیت این افراد، در اصل کتابت قرآن و نیز این که قرآن کنونی همان قرآن نازل شده، تاثیری ندارد؛ زیرا قرآن توسط پیامبر صلی الله علیه وآله ثبت و ضبط شده است.

در ثانی، عرضه آخر را در روایات داریم، البته بدن گونه که پيامبر صلی الله علیه وآله بعد از استغفار طولانى براى اهل بقيع، رو به على علیه السلام كردند و فرمودند: «جبرئيل، هر سال يک بار قرآن را بر من، عرضه مى ‌كرد؛ اما امسال، دو بار قرآن را بر من عرضه كرده است و اين، نشانۀ فرا رسيدن زمان وفات من است».

تا این مقدار قابل پذیرش است ولی این که قرائت پیامبر دارای خطا بوده و پیامبر تمام قرآن ـ از ابتدا تا انتها ـ را در یک جلسه و برای این چند نفر خوانده و موارد خطا را اصلاح کرده اند، قابل پذیرش نیست؛ حتی به نظر معقول و منطقی هم نمی رسد که در یک جلسه بتوان تمام قرآن را خواند.

در ضمن، برخی زید را نیز جزو این افراد نام برده اند، که چون به این نقل ها اعتمادی نیست، به آن هم توجهی نداریم.

خیر البریه;702314 نوشت:
اين موضوع سليقه اي نيست چرا كه قرائت ابن مسعود تا قرن 4 مشهور بوده است و مدارك اهل سنت من جمله فتاواي ابوحنيفه بر قرائت ابن مسعود شاهد مدعاي ماست . البته بعدا توسط ابوبكر مجاهد و در جريان شنبوذيان سركوب شد ....

خیر، چنین نیست و دلیلی نداریم که ثابت کند قرائت ابن مسعود از همه قرائت ها شهرت بیشتری داشته است.

از طرفی ممانعت حجاج با قرائت ابن مسعود، فقط به جهت مقابله با سایر قرائت ها نبوده بلکه می تواند به این جهت باشد که ابن مسعود، تفسیر آیات را هم ذکر می کرده و آیات متعددی، شأن نزول و تفسیرشان در باب مقام و منزلت حضرت علی علیه السلام بوده است.

تصور نمى ‏رود كه مخالفت عبد اللّه بن مسعود نيز مخالفتى اصولى بوده است. او از اين جهت ناراضى و ناراحت بوده كه افرادى را براى انجام اين امر مهم انتخاب كرده بودند كه صلاحيت اين كار را نداشته‏اند. كارى كه خود ابن مسعود براى انجام آن شايستگى كامل داشته است. او مى ‏گفت: «اينان كسانى هستند كه حق نداشتند خود در قرآن دخالتى كنند» و از اين‏رو از تسليم نمودن مصحف خود به فرستاده خليفه به شدت امتناع ورزيد.(علوم قرآنی، معرفت، ص 140)

خیر البریه;702314 نوشت:
براساس كدام مدرك و مستندات ؟!

مگر خود ائمه قرائاتي بر خلاف مصحف عثمان و قرائت مشهور نداشته اند ؟

ما روایات متعددی داریم که از طرف معصومین علیهم السلام سفارش شده ایم که قرآن را با همین قرائت مکتوب بخوانیم و همین قرآن مکتوب را معیار قرار دهیم.

كسى در حضور امام صادق عليه السلام عبارتى از قرآن را بر خلاف آن‏ چه ديگران قرائت مى ‏كردند، قرائت كرد. امام عليه السلام به او فرمودند: «ديگر اين ‏گونه قرائت مكن و همان ‏گونه كه همگان قرائت مى ‏كنند قرائت نما» و نيز در پاسخ كسى كه از نحوه تلاوت قرآن سؤال كرده بود، فرمودند: «قرآن را به همان‏ گونه كه آموخته ‏ايد تلاوت كنيد».(کافی، ج 2 ، ص 633، ح 23؛ وسائل الشیعه (آل البیت)، ج 6، ص 163)

علامه طباطبايي در اين زمينه می ‏گويد: حضرت علی علیه السلام با اين كه پيش از آن، قرآن مجيد را به ترتيب نزول، جمع‏ آوری كرده و به جماعت نشان داده و مورد پذيرش واقع نشده بود، و در هيچ يک از جمع اول و دوم، وي را شرکت نداده بودند، با اين حال هيچ گونه مخالفت و مقاومتی به خرج نداد و مصحف داير را پذيرفت و تا زنده بود و حتی در زمان خلافت ‏خود دم از خلاف نزد.(قرآن در اسلام، ص‏ 149 و 150)

در برخی از نقل های اهل سنت آمده كه حضرت علی علیه السلام نيز بر یکسان سازی مصاحف، صحه گذاشته و فرمودند: "عثمان درباره مصاحف انجام نداد مگر آن چه را كه ما همگی بر آن بوديم." (فتح الباری، ج 9، ص 18؛ الجامع لأحکام القرآن = تفسير قرطبی، ج 1، ص 54؛ كنزالعمال، ج 2، ص 583)

در نقل ديگري در همين زمينه از قول حضرت علي علیه السلام آمده: "اگر من هم مي خواستم چنين کنم، همان مي کردم که او (عثمان) انجام داد."(المصاحف، ص 96)

در برخی از منابع شيعی هم به رضايت اميرالمؤمنين علیه السلام از كتابت مصحف عثمانی اشاره شده است؛ از جمله علامه حلی مصحف عثمان را همان مصحف مورد رضايت اميرالمؤمنين معرفی مي ‏كند.(تذكرة الفقهاء، ج 3، ص 141)

و سيد بن طاوس مي ‏گويد: "عثمان قرآن را مطابق با رأی و عقيده اميرالمؤمنين علی بن ابی طالب در مصحف جمع نمود."(سعد السعود، جزء 44، ص 5)

مطلب دیگر؛ بسیاری از اختلاف قرائت هایی که از معصومین علیهم السلام نقل شده است جنبه تفسیری دارد، یعنی قرائتی است که برای تفسیر ارائه شده است، مثلا اگر به جای «الی المرافق» در آیه وضو، «من المرافق» قرائت کرده اند برای تفسیر صحیح این آیه است و برای این است که بفهمانند «الی» به معنای «من» است.[/]

و طاها;703139 نوشت:
لا تكتبوا عنى شيئا إلا القرآن
فمن كتب عنى غير القرآن فليمحه
وحدثوا عنى ولا حرج
ومن كذب على متعمدا فليتبوأ مقعده من النار
(أحمد ، ومسلم ، وأبو يعلى ، والدارمى ، وابن حبان عن أبى سعيد)

با توجه به روایات مذکور

تجرید قرآن و توحید مصاحف کار درستی بوده است.
چون برخی صحابه توضیحات و تفسیرات خودشان یا پیامبر را در مصاحف شخصی خود، کتابت می کردند.
و همین امر باعث اختلاف در قرائات و مصاحف شده بود.

طبق نظر برخی از روایتها، این تصمیم عثمان، مورد تایید حضرت علی علیه السلام بوده
و حتی در برخی از روایتها آمده که حضرت فرموده اگر من جای عثمان بودم این کار را انجام می‌دادم.
و حتی در برخی روایتها نیز آمده که عثمان کاری به جز مشاورت ما در زمینه یکی کردن قرائتها انجام نداد.


سلام

نكته بسيار مهم اينجاست كه از جعل اخبار دروغ توسط حزب سقیفه نباید غفلت کرد مثلا اعتراض و خشم امام علی ع از عمل عثمان که برخلاف منابع شیعه آمده است :

اما در مورد امیر المومنین ع که کاملا خلافش در کتب شیعه روایت شده :

حمدويه وابراهيم ابنا نصير، قالا حدثنا أيوب بن نوح، عن صفوان ابن يحيى، عن عاصم بن حميد الحناط، عن أبي بصير، عن عمرو بن سعيد، قال حدثنا عبدالملك بن أبي ذر العفاري، قال بعثني أمير المؤمنين عليه السلام يوم مزق عثمان المصاحف، فقال: ادع أباك ! فجاء أبي اليه مسرعا، فقال: يا أبا ذر أتى اليوم في الاسلام أمر عظيم، مزق كتاب الله ووضع فيه الحديد، وحق على الله أن يسلط الحديد على من مزق كتابه بالحديد.
اختيار معرفة الرجال ج1.... الشيخ ابي جعفر الطوسي

كتاب عاصم بن حميد الحناط: عن أبي بصير، قال: حدثني عمرو بن سعيد بن هلال، قال: حدثنا عبد الملك بن أبي ذر، قال: لقيني أمير المؤمنين (عليه السلام) يوم مزق عثمان المصاحف، فقال: " أدع لي أباك " فجاء إليه مسرعا، فقال: " يا أبا ذر أتى اليوم في الاسلام أمر عظيم، مزق كتاب الله، ووضع فيه الحديد، وحق على الله أن يسلط الحديد على من مزق كتاب الله بالحديد " الخبر.مستدرک الوسائل

یعنی سوزاندن مصحف‎ها نه تنها مورد تأييد آن حضرت قرار نگرفته، بلكه انتقاد و اعتراض شديد آن حضرت را به دنبال داشته است، به اين صورت كه در آن روز حضرت خطاب به ابوذر مي‎فرمايد: «امروز در عالم اسلام حادثه‎اي بزرگ به وقوع پيوسته و كتاب خدا نابود و سوزانده شده و چنين رواست كه خداوند متعال آتش را بر كساني كه با كتاب او چنين برخورد كرده‎اند، مسلط سازد.

ودعای امام علی ع مسجاب شد وبنص صحاح عامه ابن مسعود فتوای قتل عثمان را بعلت تغییر در قران صادر کرد واصحاب ریختند وکشتنش !

علت قتل عثمان از زبان پسر ابوبکر وصحابه ، تحریق وتبدیل وتغییر دادن قرآن رسول ص :

حدثنا علي بن محمد، عن يزيد بن عياض، عن الوليد ابن سعيد، عن عروة بن الزبير قال: قدم المصريون فلقوا عثمان
رضي الله عنه فقال: ما الذي تنقمون ؟ قالوا: تمزيق المصاحف

[h=4]ابن شبة في تاريخ المدينة ج 3 ص 1136 :[/h]

وذكر المحبّ الطبري: أن مما نقم على عثمان رضي الله عنه إحراقه مصحف ابن مسعود، ومصحف أُبَيٍّ، وجمعه الناس على مصحف زيد بن ثابت ثم ردّ عيهم.

نابودی مصاحف علت کشتن عثمان بود

درگیری شدید با ابن مسعود بر سر ندادن مصحفش هم که در صحاح امده ... غلوا مصاحفکم ... !!!!!

فدخل محمد بن أبي بكر بعد ذلك وهو يرى أنه قد قتل.
فلما رآه قاعدا قال: ألا أراكم قياما حول نعثل ! ! وأخذ بلحيته فجره من البيت إلى باب الدار وهو يقول: بدلت كتاب الله وغيرته يا نعثل !!!
فقال عثمان رضي الله عنه: لست بنعثل ولكني أمير المؤمنين، وما كان أبوك ليأخذ بلحيتي
فقال محمد لا يقبل منا يوم القيامة أن نقول: " ربنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيل (1) " ودخل رجل من كندة تجوبي من أهل مصر مخترطا السيف فقال: اخرجوا اخرجوا، فأخرج الناس فطعن في بطنه فجاءته امرأته بنت الفرافصة الكلبية تمسك السيف فقطع أصابعها .
تاريخ المدينة - ابن شبة النميري

پسر ابوبکر كه شيعه علي ع بود ریش عثمان را گرفت وکشید و به عثمان گفت ای يهودي ( نعثل ) کتاب الله را تغییر دادی و تحریف کردی خبر صحیح است .!!!!!

واين جمله پسر ابوبکر که قران خواند : ربنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيل ، نشانگر این حقیقت است که پسر ابوبکر پدرش را غاصب وگمراه میدانست .

البته خداوند هم در کتابش گفته بود که پیامبر ص گفت خدایا قوم من (ابوبکر وعمر وعثمان ومروان وحجاج وزید بن ثابت یهودی) این قران را مهجور میکنند و پاره پاره (عضین) .

قال الله الحکیم :
اَلَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ آنانكه قرآن را بخش بخش كردند {الحجر/91}
و قال الرسول يا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا(فرقان/31)

حضرت محمد ص گفت خدایا همانا قوم من این قران را مهجور و ترک میکنند ... یعنی ابوبکر وعمر وعثمان قران رسول الله ص را قبول نکردند وبرای خودشان مصحفی مخلوط از ناسخ ومنسوخ جمع کردند که منشآ خشونت و تروریستهای داعش وطالبان شد !

میقات;703845 نوشت:

با سلام و درود

خیر، چنین مطلبی با عقل و منطق و نیز با عصمت پیامبر سازگار نیست.

خداوند برای هدایت انسان ها پیامبر ارسال فرماید و برای اثبات نبوت آن پیامبر، قرآن بر او نازل کند و آن پیامبر برای هدایت انسان ها اهتمام زیادی به حفظ و کتابت قرآن داشته باشد سپس کسی تغییر در آن بدهد و پیامبر خدا چیزی نگوید!!

این ها مطالبی است که با عصمت و جایگاه و مقام نبوت ناسازگار است، و عقل و منطق نیز آن را نمی پذیرد.


خدا خیرت بده منم همینو میگم ولی در چندین تاریخ این جریان عنوان شده است و نمیشود به راحتی از کنارش عبور کرد
درگیری اصلی و دستور کشتن این شخص با ان درجه که ::حتی اگر به پرده کعبه دخیل شده بود گردن اورا بزنید ..... در خیلی ازتواریخ این موضوع است
این شعر در زمان شاعری توانمند بوده و اشارات زیادی به این موضوع شده
نقل است ایشان در برخی کلمات و .....پیشنهاداتی به پیامبر اسلام میکردند که ایشان هم قبول میکردند بعدها این فرد اعتراض کرده که موجب خشم پیامبر شده و فرمان کشتن ان صادر شده که او به عثمان برادر رضاییش در مکه پناه میبرد
[h=2]در مورد نحوه و علت ارتداد عبد الله بن ابی سرح، سه گونه روایت وارد شده است:[/h]الف. در بعضی روایات چنین آمده است: ”‌پیامبر (صلی الله علیه و آله ) آیات سوره تین را بر وی املا کرد و او می نوشت. تا رسید به آیه ”‌‌ ثم انشأناه خلقا آخر”‌‌. ابن ابی سرح از نحوه بیان خداوند در مورد خلقت انسان به شگفت آمد و گفت: ”‌فتبارک الله احسن الخالقین”‌‌. پیامبر (صلی الله علیه و آله ) فرمود: بنویس ”‌فتبارک الله احسن الخالقین”‌‌ و همین امر باعث شد که در دل ابن ابی سرح وسوسه ای ایجاد شود و به خود گفت اگر حقیقتاً این وحی است، پس بر من هم وحی می شود. اگر دروغ است پس پیامبر (صلی الله علیه و آله ) (العیاذ بالله) دروغ می گوید و به همین جهت مرتد شد و به مکه گریخت”‌‌.[1]ب. در بعضی از روایات دیگر آمده که ابن ابی سرح در نوشتن وحی تغییراتی می داد و همین امر باعث باشد که پیامبر (صلی الله علیه و آله ) او را از مقام کتابت وحی عزل نماید و او مرتد شد و به مکه گریخت.[2]ج. فیض کاشانی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند: عبدالله بن سعد بن ابی سرح برادر رضاعی (شیری) عثمان خط زیبایی داشت، هر وقت بر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) وحی نازل می شد او را فرا می خواند و وحی را بر او می خواند و او می نوشت، اما او به جای ”‌سمیع بصیر”‌‌، ”‌سمیع علیم”‌‌ و به جای”‌بما تعلمون خبیر”‌‌، ”‌بما تعملون بصیر”‌‌ می نوشت، و ”‌یا”‌‌ را عوض ”‌تا”‌‌ و ”‌تا”‌‌ را عوض ”‌یا”‌‌ کتابت می کرد، با این حال حضرت می فرمود ”‌هو واحد؛ فرقی نمی کند اینها یکی است”‌‌. عاقبت این شخص مرتد شد و به مکه گریخت و به قریش گفت: به خدا قسم، محمد نمی داند چه می گوید؛

[="Tahoma"]

tors;703930 نوشت:

سلام

نكته بسيار مهم اينجاست كه از جعل اخبار دروغ توسط حزب سقیفه نباید غفلت کرد مثلا اعتراض و خشم امام علی ع از عمل عثمان که برخلاف منابع شیعه آمده است :

اما در مورد امیر المومنین ع که کاملا خلافش در کتب شیعه روایت شده :

حمدويه وابراهيم ابنا نصير، قالا حدثنا أيوب بن نوح، عن صفوان ابن يحيى، عن عاصم بن حميد الحناط، عن أبي بصير، عن عمرو بن سعيد، قال حدثنا عبدالملك بن أبي ذر العفاري، قال بعثني أمير المؤمنين عليه السلام يوم مزق عثمان المصاحف، فقال: ادع أباك ! فجاء أبي اليه مسرعا، فقال: يا أبا ذر أتى اليوم في الاسلام أمر عظيم، مزق كتاب الله ووضع فيه الحديد، وحق على الله أن يسلط الحديد على من مزق كتابه بالحديد.
اختيار معرفة الرجال ج1.... الشيخ ابي جعفر الطوسي
كتاب عاصم بن حميد الحناط: عن أبي بصير، قال: حدثني عمرو بن سعيد بن هلال، قال: حدثنا عبد الملك بن أبي ذر، قال: لقيني أمير المؤمنين (عليه السلام) يوم مزق عثمان المصاحف، فقال: " أدع لي أباك " فجاء إليه مسرعا، فقال: " يا أبا ذر أتى اليوم في الاسلام أمر عظيم، مزق كتاب الله، ووضع فيه الحديد، وحق على الله أن يسلط الحديد على من مزق كتاب الله بالحديد " الخبر.مستدرک الوسائل

یعنی سوزاندن مصحف‎ها نه تنها مورد تأييد آن حضرت قرار نگرفته، بلكه انتقاد و اعتراض شديد آن حضرت را به دنبال داشته است، به اين صورت كه در آن روز حضرت خطاب به ابوذر مي‎فرمايد: «امروز در عالم اسلام حادثه‎اي بزرگ به وقوع پيوسته و كتاب خدا نابود و سوزانده شده و چنين رواست كه خداوند متعال آتش را بر كساني كه با كتاب او چنين برخورد كرده‎اند، مسلط سازد.

ودعای امام علی ع مسجاب شد وبنص صحاح عامه ابن مسعود فتوای قتل عثمان را بعلت تغییر در قران صادر کرد واصحاب ریختند وکشتنش !

علت قتل عثمان از زبان پسر ابوبکر وصحابه ، تحریق وتبدیل وتغییر دادن قرآن رسول ص :

حدثنا علي بن محمد، عن يزيد بن عياض، عن الوليد ابن سعيد، عن عروة بن الزبير قال: قدم المصريون فلقوا عثمان
رضي الله عنه فقال: ما الذي تنقمون ؟ قالوا: تمزيق المصاحف

ابن شبة في تاريخ المدينة ج 3 ص 1136 :

وذكر المحبّ الطبري: أن مما نقم على عثمان رضي الله عنه إحراقه مصحف ابن مسعود، ومصحف أُبَيٍّ، وجمعه الناس على مصحف زيد بن ثابت ثم ردّ عيهم.

نابودی مصاحف علت کشتن عثمان بود

درگیری شدید با ابن مسعود بر سر ندادن مصحفش هم که در صحاح امده ... غلوا مصاحفکم ... !!!!!

فدخل محمد بن أبي بكر بعد ذلك وهو يرى أنه قد قتل.
فلما رآه قاعدا قال: ألا أراكم قياما حول نعثل ! ! وأخذ بلحيته فجره من البيت إلى باب الدار وهو يقول: بدلت كتاب الله وغيرته يا نعثل !!!
فقال عثمان رضي الله عنه: لست بنعثل ولكني أمير المؤمنين، وما كان أبوك ليأخذ بلحيتي
فقال محمد لا يقبل منا يوم القيامة أن نقول: " ربنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيل (1) " ودخل رجل من كندة تجوبي من أهل مصر مخترطا السيف فقال: اخرجوا اخرجوا، فأخرج الناس فطعن في بطنه فجاءته امرأته بنت الفرافصة الكلبية تمسك السيف فقطع أصابعها .
تاريخ المدينة - ابن شبة النميري

پسر ابوبکر كه شيعه علي ع بود ریش عثمان را گرفت وکشید و به عثمان گفت ای يهودي ( نعثل ) کتاب الله را تغییر دادی و تحریف کردی خبر صحیح است .!!!!!

واين جمله پسر ابوبکر که قران خواند : ربنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيل ، نشانگر این حقیقت است که پسر ابوبکر پدرش را غاصب وگمراه میدانست .

البته خداوند هم در کتابش گفته بود که پیامبر ص گفت خدایا قوم من (ابوبکر وعمر وعثمان ومروان وحجاج وزید بن ثابت یهودی) این قران را مهجور میکنند و پاره پاره (عضین) .

قال الله الحکیم :
اَلَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ آنانكه قرآن را بخش بخش كردند {الحجر/91}
و قال الرسول يا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا(فرقان/31)

حضرت محمد ص گفت خدایا همانا قوم من این قران را مهجور و ترک میکنند ... یعنی ابوبکر وعمر وعثمان قران رسول الله ص را قبول نکردند وبرای خودشان مصحفی مخلوط از ناسخ ومنسوخ جمع کردند که منشآ خشونت و تروریستهای داعش وطالبان شد !

با سلام و درود

چند نکته عرض می شود:

1. بله، سوزاندن قرآن ها به هيچ وجه مورد تأييد حضرت علی علیه السلام قرار نگرفته است، کما اين که مورد اعتراض برخي صحابه نيز قرار گرفته است.(البيان فی تفسير القرآن، آیت الله خویی، ص 258)

2. مخالفت ها با سوزاندن قرآن ها می تواند به علت بی احترامی به کتاب الهی باشد. چرا که بی احترامی به کتاب الهی، گناهی بزرگ و حرام است.

3. این که از حضرت نقل شده که با سوزاندن مصحف ها، کتاب خدا نابود شده است؛ ساختگی و نادرست است. زیرا کتاب خدا و قرآن نازل شده بر پیامبر، در بین مسلمانان بوده و هم اکنون نیز موجود است.

4. قرآن موجود، همان قرآن نازل شده بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است که به دستور پیامبر ثبت و ضبط شده است. در زمان عثمان هم قرآن جمع آوری نشده بلکه یکسان سازی شده یعنی از قرائت ها و مصحف های مختلف، جلوگیری شده است.

بنابر این:

قرآن موجود، بدون تغییر (حذف و اضافه) و بدن دستبرد، و عینا همان قرآن نازل شده بر پیامبر است.

ائمه معصومین علیهم السلام نیز همین قرآن را تایید و همگان را به همین قرآن ارجاع داده اند. برخی از این روایات در پست قبلی ام آورده شده اند.[/]

سید محمد جواد;703958 نوشت:
خدا خیرت بده منم همینو میگم ولی در چندین تاریخ این جریان عنوان شده است و نمیشود به راحتی از کنارش عبور کرد
درگیری اصلی و دستور کشتن این شخص با ان درجه که ::حتی اگر به پرده کعبه دخیل شده بود گردن اورا بزنید ..... در خیلی ازتواریخ این موضوع است
این شعر در زمان شاعری توانمند بوده و اشارات زیادی به این موضوع شده
نقل است ایشان در برخی کلمات و .....پیشنهاداتی به پیامبر اسلام میکردند که ایشان هم قبول میکردند بعدها این فرد اعتراض کرده که موجب خشم پیامبر شده و فرمان کشتن ان صادر شده که او به عثمان برادر رضاییش در مکه پناه میبرد
در مورد نحوه و علت ارتداد عبد الله بن ابی سرح، سه گونه روایت وارد شده است:

الف. در بعضی روایات چنین آمده است: ”‌پیامبر (صلی الله علیه و آله ) آیات سوره تین را بر وی املا کرد و او می نوشت. تا رسید به آیه ”‌‌ ثم انشأناه خلقا آخر”‌‌. ابن ابی سرح از نحوه بیان خداوند در مورد خلقت انسان به شگفت آمد و گفت: ”‌فتبارک الله احسن الخالقین”‌‌. پیامبر (صلی الله علیه و آله ) فرمود: بنویس ”‌فتبارک الله احسن الخالقین”‌‌ و همین امر باعث شد که در دل ابن ابی سرح وسوسه ای ایجاد شود و به خود گفت اگر حقیقتاً این وحی است، پس بر من هم وحی می شود. اگر دروغ است پس پیامبر (صلی الله علیه و آله ) (العیاذ بالله) دروغ می گوید و به همین جهت مرتد شد و به مکه گریخت”‌‌.[1]ب. در بعضی از روایات دیگر آمده که ابن ابی سرح در نوشتن وحی تغییراتی می داد و همین امر باعث باشد که پیامبر (صلی الله علیه و آله ) او را از مقام کتابت وحی عزل نماید و او مرتد شد و به مکه گریخت.[2]ج. فیض کاشانی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند: عبدالله بن سعد بن ابی سرح برادر رضاعی (شیری) عثمان خط زیبایی داشت، هر وقت بر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) وحی نازل می شد او را فرا می خواند و وحی را بر او می خواند و او می نوشت، اما او به جای ”‌سمیع بصیر”‌‌، ”‌سمیع علیم”‌‌ و به جای”‌بما تعلمون خبیر”‌‌، ”‌بما تعملون بصیر”‌‌ می نوشت، و ”‌یا”‌‌ را عوض ”‌تا”‌‌ و ”‌تا”‌‌ را عوض ”‌یا”‌‌ کتابت می کرد، با این حال حضرت می فرمود ”‌هو واحد؛ فرقی نمی کند اینها یکی است”‌‌. عاقبت این شخص مرتد شد و به مکه گریخت و به قریش گفت: به خدا قسم، محمد نمی داند چه می گوید؛

با سلام و درود

سخن ما در مورد کتابت قرآن است، نه در مورد شخص خاص.

این سخنانی که ذکر کرده اید تاثیری در اصل کتابت قرآن ندارد زیرا کاتبان قرآن در مکه را در حدود 20 نفر ذکر کرده اند، لذا کتابت مختص این شخص نبوده است. افزون بر این که قرآن آن چیزی است که قرائت و خوانده می شده، و آن چه پیامبر قرائت می کردند را حافظان در حافظه خود، ضبط می کردند و این گونه نبوده که کسی بتواند در قرآن نازل شده تغییری ایجاد کرد.

از طرفی پیامبر صلی الله علیه وآله دقت فراوانی در کتابت و ثبت و ضبط قرآن داشته اند لذا این ادعا که او چیزی پیشنهاد داد و پیامبر در قرآن آوردند و ...، کاملا بی اساس و گزافه است.

پیامبر در دریافت وحی و نیز در ابلاغ آن معصوم بوده اند.

tors;703930 نوشت:

سلام

نكته بسيار مهم اينجاست كه از جعل اخبار دروغ توسط حزب سقیفه نباید غفلت کرد مثلا اعتراض و خشم امام علی ع از عمل عثمان که برخلاف منابع شیعه آمده است :

اما در مورد امیر المومنین ع که کاملا خلافش در کتب شیعه روایت شده :

حمدويه وابراهيم ابنا نصير، قالا حدثنا أيوب بن نوح، عن صفوان ابن يحيى، عن عاصم بن حميد الحناط، عن أبي بصير، عن عمرو بن سعيد، قال حدثنا عبدالملك بن أبي ذر العفاري، قال بعثني أمير المؤمنين عليه السلام يوم مزق عثمان المصاحف، فقال: ادع أباك ! فجاء أبي اليه مسرعا، فقال: يا أبا ذر أتى اليوم في الاسلام أمر عظيم، مزق كتاب الله ووضع فيه الحديد، وحق على الله أن يسلط الحديد على من مزق كتابه بالحديد.
اختيار معرفة الرجال ج1.... الشيخ ابي جعفر الطوسي

كتاب عاصم بن حميد الحناط: عن أبي بصير، قال: حدثني عمرو بن سعيد بن هلال، قال: حدثنا عبد الملك بن أبي ذر، قال: لقيني أمير المؤمنين (عليه السلام) يوم مزق عثمان المصاحف، فقال: " أدع لي أباك " فجاء إليه مسرعا، فقال: " يا أبا ذر أتى اليوم في الاسلام أمر عظيم، مزق كتاب الله، ووضع فيه الحديد، وحق على الله أن يسلط الحديد على من مزق كتاب الله بالحديد " الخبر.مستدرک الوسائل

یعنی سوزاندن مصحف‎ها نه تنها مورد تأييد آن حضرت قرار نگرفته، بلكه انتقاد و اعتراض شديد آن حضرت را به دنبال داشته است، به اين صورت كه در آن روز حضرت خطاب به ابوذر مي‎فرمايد: «امروز در عالم اسلام حادثه‎اي بزرگ به وقوع پيوسته و كتاب خدا نابود و سوزانده شده و چنين رواست كه خداوند متعال آتش را بر كساني كه با كتاب او چنين برخورد كرده‎اند، مسلط سازد.

ودعای امام علی ع مسجاب شد وبنص صحاح عامه ابن مسعود فتوای قتل عثمان را بعلت تغییر در قران صادر کرد واصحاب ریختند وکشتنش !

علت قتل عثمان از زبان پسر ابوبکر وصحابه ، تحریق وتبدیل وتغییر دادن قرآن رسول ص :

حدثنا علي بن محمد، عن يزيد بن عياض، عن الوليد ابن سعيد، عن عروة بن الزبير قال: قدم المصريون فلقوا عثمان
رضي الله عنه فقال: ما الذي تنقمون ؟ قالوا: تمزيق المصاحف

ابن شبة في تاريخ المدينة ج 3 ص 1136 :

وذكر المحبّ الطبري: أن مما نقم على عثمان رضي الله عنه إحراقه مصحف ابن مسعود، ومصحف أُبَيٍّ، وجمعه الناس على مصحف زيد بن ثابت ثم ردّ عيهم.

نابودی مصاحف علت کشتن عثمان بود

درگیری شدید با ابن مسعود بر سر ندادن مصحفش هم که در صحاح امده ... غلوا مصاحفکم ... !!!!!

فدخل محمد بن أبي بكر بعد ذلك وهو يرى أنه قد قتل.
فلما رآه قاعدا قال: ألا أراكم قياما حول نعثل ! ! وأخذ بلحيته فجره من البيت إلى باب الدار وهو يقول: بدلت كتاب الله وغيرته يا نعثل !!!
فقال عثمان رضي الله عنه: لست بنعثل ولكني أمير المؤمنين، وما كان أبوك ليأخذ بلحيتي
فقال محمد لا يقبل منا يوم القيامة أن نقول: " ربنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيل (1) " ودخل رجل من كندة تجوبي من أهل مصر مخترطا السيف فقال: اخرجوا اخرجوا، فأخرج الناس فطعن في بطنه فجاءته امرأته بنت الفرافصة الكلبية تمسك السيف فقطع أصابعها .
تاريخ المدينة - ابن شبة النميري

پسر ابوبکر كه شيعه علي ع بود ریش عثمان را گرفت وکشید و به عثمان گفت ای يهودي ( نعثل ) کتاب الله را تغییر دادی و تحریف کردی خبر صحیح است .!!!!!

واين جمله پسر ابوبکر که قران خواند : ربنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيل ، نشانگر این حقیقت است که پسر ابوبکر پدرش را غاصب وگمراه میدانست .

البته خداوند هم در کتابش گفته بود که پیامبر ص گفت خدایا قوم من (ابوبکر وعمر وعثمان ومروان وحجاج وزید بن ثابت یهودی) این قران را مهجور میکنند و پاره پاره (عضین) .

قال الله الحکیم :
اَلَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ آنانكه قرآن را بخش بخش كردند {الحجر/91}
و قال الرسول يا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا(فرقان/31)

حضرت محمد ص گفت خدایا همانا قوم من این قران را مهجور و ترک میکنند ... یعنی ابوبکر وعمر وعثمان قران رسول الله ص را قبول نکردند وبرای خودشان مصحفی مخلوط از ناسخ ومنسوخ جمع کردند که منشآ خشونت و تروریستهای داعش وطالبان شد !


پس با این اوضاع پاسخ دوستمون به سوال من درست نیست
چون انگونه که شما گفتید حضرت موافق نبودند
و تئوری دست بردن هم مطرح شده
حال مجدد این مورد مطرح میشود که برای همچین مورد مهمی باز هم سکوت واجبتر بوده؟

میقات;703968 نوشت:

با سلام و درود

سخن ما در مورد کتابت قرآن است، نه در مورد شخص خاص.

این سخنانی که ذکر کرده اید تاثیری در اصل کتابت قرآن ندارد زیرا کاتبان قرآن در مکه را در حدود 20 نفر ذکر کرده اند، لذا کتابت مختص این شخص نبوده است. افزون بر این که قرآن آن چیزی است که قرائت و خوانده می شده، و آن چه پیامبر قرائت می کردند را حافظان در حافظه خود، ضبط می کردند و این گونه نبوده که کسی بتواند در قرآن نازل شده تغییری ایجاد کرد.

از طرفی پیامبر صلی الله علیه وآله دقت فراوانی در کتابت و ثبت و ضبط قرآن داشته اند لذا این ادعا که او چیزی پیشنهاد داد و پیامبر در قرآن آوردند و ...، کاملا بی اساس و گزافه است.

پیامبر در دریافت وحی و نیز در ابلاغ آن معصوم بوده اند.


دورد استاد عزیز
به نظر شما با چند کلمه میشود تاریخ را به راحتی رد کرد ؟
شما خیلی راحت این هارو رد میکنید
اگر مبنی براین باشد نمود برعکس هم دارد و خیلی چیزای قطعی را میتوان راحتتر رد کرد

میقات;703968 نوشت:

با سلام و درود

سخن ما در مورد کتابت قرآن است، نه در مورد شخص خاص.

این سخنانی که ذکر کرده اید تاثیری در اصل کتابت قرآن ندارد زیرا کاتبان قرآن در مکه را در حدود 20 نفر ذکر کرده اند، لذا کتابت مختص این شخص نبوده است. افزون بر این که قرآن آن چیزی است که قرائت و خوانده می شده، و آن چه پیامبر قرائت می کردند را حافظان در حافظه خود، ضبط می کردند و این گونه نبوده که کسی بتواند در قرآن نازل شده تغییری ایجاد کرد.

از طرفی پیامبر صلی الله علیه وآله دقت فراوانی در کتابت و ثبت و ضبط قرآن داشته اند لذا این ادعا که او چیزی پیشنهاد داد و پیامبر در قرآن آوردند و ...، کاملا بی اساس و گزافه است.

پیامبر در دریافت وحی و نیز در ابلاغ آن معصوم بوده اند.


در ضمن اگر در زمینه کاتبان اینگونه است پس چرا نسخه حضرت علی ابن عباس و ابن مسعود را ان هیات رد کرده اند ؟
اگر اینقد ربی کم کاست بوده چرا به روایتی سوزانده و یا به روایتی در سرکه جوشانده اند ؟
بعد عذر خواهم پیامبر شخصا عنوان کرده اند خواندن بلد نبوده اند و بی سواد بوده اند چگونه ایشان بر کتابت نظارت میکردند ؟ کتابت نظارتش خواندن است دیگر

[="Tahoma"]

سید محمد جواد;703979 نوشت:
پس با این اوضاع پاسخ دوستمون به سوال من درست نیست
چون انگونه که شما گفتید حضرت موافق نبودند
و تئوری دست بردن هم مطرح شده
حال مجدد این مورد مطرح میشود که برای همچین مورد مهمی باز هم سکوت واجبتر بوده؟

با سلام و درود

دو موضوع است، یکی یکسان سازی مصحف ها که عثمان انجام داد، و دیگر از بین بردن و سوزاندن دیگر مصحف ها.

یکسان سازی مصحف ها بنابر برخی نقل ها، به تایید امام علیه السلام رسیده است؛ ولی سوزندن مصحف ها خیر.

تازه، این موضوع با کتابت قرآن و مصون بودن از دستبرد، ارتباطی ندارد؛ زیرا قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله کتابت و ثبت و ضبط شده است، و عثمان قرآن را جمع آوری نکرده بلکه برای جلوگیری از اختلاف قرائت ها، بر اساس قرآن موجود، یک مصحف اصلی و واحد تهیه کرده و بقیه مصحف ها را از دور خارج کرده است.

لذا اولا ارتباطی با جمع و تدوین قرآن ندارد؛ در ثانی قرآن موجود که همان قرآن نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه وآله است، در زمان پیامبر و با نظارت ایشان ثبت و ضبط شده و مصون از هر تغییری بوده است.

ائمه معصومین علیهم السلام نیز همان قرآن را معیار قرا داده و همان را کتاب الهی و قرآن نازل شده بر پیامبر دانسته و مردم را به آن ارجاع داده اند.[/]

[="Tahoma"]

سید محمد جواد;703983 نوشت:
دورد استاد عزیز
به نظر شما با چند کلمه میشود تاریخ را به راحتی رد کرد ؟
شما خیلی راحت این هارو رد میکنید
اگر مبنی براین باشد نمود برعکس هم دارد و خیلی چیزای قطعی را میتوان راحتتر رد کرد

با سلام و درود

بیشتر این نقل ها در منابع اهل سنت مربوط به بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله است. نقل هایی که اعتبار چندانی ندارند و همه در خدمت توجیه قرائت های مختلف هستند.

می خواهند قرائت های مختلف از قرآن را توجیه کرده و آن را امری موجه و صحیح جلوه دهند؛ در حالی چنین نیست و قرآن به یک قرائت نازل شده است و امامان معصوم نیز به شدت با قرائت های مختلف از قرآن، مخالفت کرده اند.

روایت داریم که نزد معصوم آمدند و گفتند مردم می گویند قرآن به هفت حرف (قرائت های هفتگانه) نازل شده است. امام فرمودند: دشمنان خدا به دروغ سخن گفته ‏اند. قرآن بر يک حرف و از طرف خداى واحد، نازل شده است‏.(کافی، ج 2، ص 630، ح 13)[/]

میقات;703992 نوشت:

با سلام و درود

دو موضوع است، یکی یکسان سازی مصحف ها که عثمان انجام داد، و دیگر از بین بردن و سوزاندن دیگر مصحف ها.

یکسان سازی مصحف ها بنابر برخی نقل ها، به تایید امام علیه السلام رسیده است؛ ولی سوزندن مصحف ها خیر.

تازه، این موضوع با کتابت قرآن و مصون بودن از دستبرد، ارتباطی ندارد؛ زیرا قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله کتابت و ثبت و ضبط شده است، و عثمان قرآن را جمع آوری نکرده بلکه برای جلوگیری از اختلاف قرائت ها، بر اساس قرآن موجود، یک مصحف اصلی و واحد تهیه کرده و بقیه مصحف ها را از دور خارج کرده است.

لذا اولا ارتباطی با جمع و تدوین قرآن ندارد؛ در ثانی قرآن موجود که همان قرآن نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه وآله است، در زمان پیامبر و با نظارت ایشان ثبت و ضبط شده و مصون از هر تغییری بوده است.

ائمه معصومین علیهم السلام نیز همان قرآن را معیار قرا داده و همان را کتاب الهی و قرآن نازل شده بر پیامبر دانسته و مردم را به آن ارجاع داده اند.


ارگ کاتبان با نظارت حضرت رسول نوشتار میکرده اند و قران اینقدر حفاظت شده بوده است چطور اینقدر اختلاف بوده که نیاز به همسان سازی بوده است ؟
در ضمن در ان زمان زبان عربی قوائدی با زیادی الان نداشته است حتی علامات صدادار هم نبوده است پس تفاوت در چه بوده ه نیاز داشته همسان شوند؟؟

میقات;703993 نوشت:

با سلام و درود

بیشتر این نقل ها در منابع اهل سنت مربوط به بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله است. نقل هایی که اعتبار چندانی ندارند و همه در خدمت توجیه قرائت های مختلف هستند.

می خواهند قرائت های مختلف از قرآن را توجیه کرده و آن را امری موجه و صحیح جلوه دهند؛ در حالی چنین نیست و قرآن به یک قرائت نازل شده است و امامان معصوم نیز به شدت با قرائت های مختلف از قرآن، مخالفت کرده اند.

روایت داریم که نزد معصوم آمدند و گفتند مردم می گویند قرآن به هفت حرف (قرائت های هفتگانه) نازل شده است. امام فرمودند: دشمنان خدا به دروغ سخن گفته ‏اند. قرآن بر يک حرف و از طرف خداى واحد، نازل شده است‏.(کافی، ج 2، ص 630، ح 13)


دوست عزیز همین دلیل شمارا سنی ها میگن
میگن روایات شما اعتبار ندارد
خب این چگونه است ؟

[="Tahoma"]

سید محمد جواد;703985 نوشت:
در ضمن اگر در زمینه کاتبان اینگونه است پس چرا نسخه حضرت علی ابن عباس و ابن مسعود را ان هیات رد کرده اند ؟
اگر اینقد ربی کم کاست بوده چرا به روایتی سوزانده و یا به روایتی در سرکه جوشانده اند ؟
بعد عذر خواهم پیامبر شخصا عنوان کرده اند خواندن بلد نبوده اند و بی سواد بوده اند چگونه ایشان بر کتابت نظارت میکردند ؟ کتابت نظارتش خواندن است دیگر

با سلام و درود

رد کردن مصحف حضرت علی علیه السلام که روشن است، ادامه غصب خلافت بودن و می خواستند ایشان مطرح نشوند.

یکی از دلائلی هم که مصحف ابن مسعود و ... پذیرفته نشده اند به دلیل داشتن تفسیر و شأن نزول هایی است که با آن می شد بر ولایت اهلبیت استناد نمود. البته ابن مسعود نیز با حکومت وقت اختلاف هایی و نیز با انتخاب زید بن ثابت بر جمع آوری قرآن، مخالف بوده و اعتراض داشته است.

سوزاندن مصحف ها ارتباطی با کتابت قرآن ندارد زیرا یکسان سازی مصحف در زمان عثمان و چندین سال بعد از رحلت پیامبر و تدوین قرآن بوده است. یکسان سازی مصحف های برای جلوگیری از گسترش اختلاف قرائت ها بوده است.

مطلب دیگر؛ امی بودن به معنای بی سواد بودن نیست بلکه به معنای مکتب نرفته و پیش کسی درس نخوانده است. یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که چنین قرآنی (در اوج فصاحت و بلاغت) آورده و خبر از تورات و انجیل و ... می دهد، پیش کسی درس نخوانده و نزد کسی تعلیم ندیده است و تاکنون تورات و انجیل را نخوانده و کسی هم برای او نخوانده است.

چنین کسی وقتی قرآنی با این حد از اوج فصاحت و بلاغت بیاورد، معلوم می شود که ارتباط با عالم ماورا دارد یعنی مرتبط با وحی است.[/]

[="Tahoma"]

سید محمد جواد;703994 نوشت:
ارگ کاتبان با نظارت حضرت رسول نوشتار میکرده اند و قران اینقدر حفاظت شده بوده است چطور اینقدر اختلاف بوده که نیاز به همسان سازی بوده است ؟
در ضمن در ان زمان زبان عربی قوائدی با زیادی الان نداشته است حتی علامات صدادار هم نبوده است پس تفاوت در چه بوده ه نیاز داشته همسان شوند؟؟

با سلام و درود

اختلاف در قرائت در سالیان بعد اتفاق افتاده؛ زیرا کتابت بدون نقطه بوده است افزون بر این که در اثر اختلاف در لهجه قاریان و نیز اجتهاد شخصی آنان (در مواردی که قرائت کلمه ای را نمی دانستند) و ...، اختلاف در قرائت پیش آمد.

لذا اختلاف قرائات ارتباطی با اصل کتابت قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله ندارد.

مطلب دیگر؛ یکی از علل عمده اختلاف در قرائت، نداشتن نقطه بوده است. قاریان که به نقاط مختلف رفته و به تعلیم قرآن پرداخته اند، در مواردی که دسترسی به مدینه نداشته و در قرائتی شک می کردند، مطابق با اجتهاد شخصی خودشان و یا لهجه ای که داشته اند، قرائتی را انتخاب می کردند. این تفاوت ها به تدریج گسترده و به معضلی تبدیل شد. برای جلوگیری از این اختلاف ها قرار شد یک مصحف واحد تهیه و بقیه از دور خارج شوند. به این یکسان سازی مصحف ها گفته می شود.[/]

[="Tahoma"]

سید محمد جواد;703996 نوشت:
دوست عزیز همین دلیل شمارا سنی ها میگن
میگن روایات شما اعتبار ندارد
خب این چگونه است ؟

در مورد اعتبار روایات باید به کارشناس حدیث مراجعه نمود. ولی با یک حساب سر انگشتی و ساده می توان به حقایقی دست یافت.

روایات اهل سنت در اثر منع نگارش حدیث (توسط خلیفه دوم) که تقریبا به مدت 80 سال بطول انجامید و سپس آزاد سازی نگارش حدیث و ورود حدیث های جعلی و ساختگی، دو ضربه اساسی به روایات اهل سنت وارد می کند.

این فاصله 80 ساله، اتصال احادیث به پیامبر را قطع می کند لذا انتساب روایت به پیامبر، قطعی نیست. از طرفی پس از آزاد سازی نگارش حدیث، بسیاری برای منتسب نمودن خودشان به پیامبر و برای ایجاد جایگاه در جامعه و ...، شروع کردند به جعل احادیث و انتساب آنان به پیامبر و صحابه.

در حالی که در احادیث شیعه سلسه سند رعایت شده زیرا از طریق اهلبیت علیهم السلام به پیامبر متصل می شود و انتساب به پیامبر، بدون فاصله است.[/]

tors;703930 نوشت:

سلام

tors;703930 نوشت:

البته خداوند هم در کتابش گفته بود که پیامبر ص گفت خدایا قوم من (ابوبکر وعمر وعثمان ومروان وحجاج وزید بن ثابت یهودی) این قران را مهجور میکنند و پاره پاره (عضین) .
قال الله الحکیم :
اَلَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ آنانكه قرآن را بخش بخش كردند {الحجر/91}
و قال الرسول يا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا(فرقان/31)
حضرت محمد ص گفت خدایا همانا قوم من این قران را مهجور و ترک میکنند ... یعنی ابوبکر وعمر وعثمان قران رسول الله ص را قبول نکردند وبرای خودشان مصحفی مخلوط از ناسخ ومنسوخ جمع کردند که منشآ خشونت و تروریستهای داعش وطالبان شد!

سلام

بابت زحمتی که کشیدید و بنده را راهنمایی کردید سپاسگزارم :Gol:

اما نسبت به آیه ی قرآن که ذکر کردید نکته ای مهم وجود دارد:

أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِ‌يقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّـهِ ثُمَّ يُحَرِّ‌فُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿٧٥﴾

وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِ‌يقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّـهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللَّـهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّـهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿٧٨﴾

آیا تورات که کتاب خدا بود تحریف نشد ؟
اگر تورات و انجیل تحریف شد چه تعجبی دارد که قران نیز تحریف شود ؟

فعلا روی این آیه که ذکر کردید کار کنیم :

وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْ‌آنَ الْعَظِيمَ ﴿٨٧﴾
لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ ﴿٨٨﴾
وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ‌ الْمُبِينُ ﴿٨٩﴾
كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ ﴿٩٠﴾
الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْ‌آنَ عِضِينَ ﴿٩١﴾

فَوَرَ‌بِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿٩٢﴾
عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿٩٣﴾

اگر انزلنامربوط به گذشته باشد کما اینکه فعل ماضی دارد. ( البته گذشته به معنای قبل از پیامبر اسلام )
یعنی در گذشته قرآن را عضین کرده اند.
و به کتابهای گذشته مثل تورات نیز قرآن گفته میشده است.
به نظرم جناب خیر البریه در این زمینه اطلاعات خوبی داشته باشند.

پس با این مقدمه، تورات و انجیل، تحریف شده و قطعه و قطعه شده اند.

اگر منظور از قرآن همین قرآن باشد.
پس همین قرآن عضین شده است.

اگر عضین به معنای تحریف باشد حرف شما اثبات میشود.
و اگر عضین به معنای تحریف نباشد ، خیر.

لطفا بفرمایید که چرا عضین به معنای تحریف لفظی قرآن است ؟

كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ ﴿٩٠﴾
الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْ‌آنَ عِضِينَ ﴿٩١﴾

اگر قرآن به معنای کتابهای آسمانی قبل از پیامبر باشد به این معناست که قرآن لزوما به معنای قرآن کنونی نیست. و آن حرف ما مبنی بر معنای قرآن تایید میشود.

اگر قرآن به معنای همین قرآن باشد و عضین به معنای تحریف معنوی باشد. باز باید تایید کنیم که به علت تغییر در سوره ها و حذف تفسیر و تاویل و منع حدیث، در قرآن تحریف معنوی رخ داده است.

اگر قرآن به معنای همین قران باشد و عضین به معنای تحریف لفظی باشد. باز باید تایید کنیم که قرآن در لفظ و معنا، تحریف شده است.

و ....

خواستم این بحث را مفصل پیش بکشم اما این دوست بزرگوار، پیش قدم شد و چه خوب شد...

میقات;703962 نوشت:
3. این که از حضرت نقل شده که با سوزاندن مصحف ها، کتاب خدا نابود شده است؛ ساختگی و نادرست است. زیرا کتاب خدا و قرآن نازل شده بر پیامبر، در بین مسلمانان بوده و هم اکنون نیز موجود است.

با سلام

مقصود امام ع آخرين نزول قران بوده كه شامل ناسخ ومنسوخ ميشده حتي خود اهل سنت تصريح دارند به نابودي قران :

وقد قال أبو عبيد : حدثنا معاذ عن ابن عون عن عمر بن قيس ، عن أبي ميسرة عمرو بن شرحبيل قال : جاءني جاء وأنا أصلي فقال : ثكلتك أمك! أتصلي وقد أمر بكتاب الله أن يمزق ؟ فتحورت في صلاتي وأتيت الدار وزقت وكنت لا
أحبس ، فرأيت أبا موسى الأشعري ، وعبد الله بن مسعود ، وحذيفة [يتقاولون ] ، وحذيفة يقول لعبد الله بن مسعود : أعطهم ، وعبد الله يقول : والله لا أدفعه إليهم ، قرأت من في رسول الله صلّى الله عليه وسلم بضعا وسبعين سورة وأدفعه إليهم ؟ والله لا أدفعه إليهم.

الكتاب : إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال والأموال والحفدة والمتاع ،
المؤلف : تقى الدين أحمد بن على المقريزى (م 845) ،

وعلت كشتن عثمان هم همين بود و اگر بقول شما عثمان كار خاصي نكرد فقط قرائات را متحد ساخت چرا ريختند وكشتنش ؟!‌


سید محمد جواد;703979 نوشت:
حال مجدد این مورد مطرح میشود که برای همچین مورد مهمی باز هم سکوت واجبتر بوده؟

سلام

چرا رسول الله ص بنص بخاري و مسلم خانه كعبه را از ترس قوم عائشه اصلاح نكرد ؟

و همينطور امام علي ع اگر قدرت داشت كه حق خلافت خودش را ميگرفت و بدعت نماز تراويح را برميداشت و...

از مطالعه تاريخ معلوم ميشود كه حوادث وحشتناكي در سالهاي آخر هجرت رخ داده است كه بعدا ماله كشي شده است .

و طاها;704110 نوشت:
اگر انزلنامربوط به گذشته باشد کما اینکه فعل ماضی دارد. ( البته گذشته به معنای قبل از پیامبر اسلام )
یعنی در گذشته قرآن را عضین کرده اند.

سلام

استعمال فعل ماضي بمعني مضارع در ساير آيات آمده و نشان از قطعيت و حتميت ظهور و وقوع دارد .

وامام صادق ع يا باقر ع هم فرمود كه مقصود قريش هستند :

في تفسير العياشى عن محمد بن مسلم عن أحدهما قال : قال في الذين
أبرزوا القرآن عضين ، قال : هم قريش .

قال قسموا القرآن ولم يؤلفوه على ما انزله الله فقال لنسئلنهم اجمعين عما كانوا يعملون . تفسیر قمی

يعني قران را طبق ترتيب نزولش جمع نكردند وتقسيم نمودند و اين امر بسيار خطرناك است چرا كه در قران منسوخاتي وجود دارد كه الان با ناسخات مشتبه شده اند و هريك از فرق مسلمين به آيه اي تمسك جسته وديگري را تكفير ميكند !!!!!

[="Tahoma"]

tors;704313 نوشت:
وعلت كشتن عثمان هم همين بود و اگر بقول شما عثمان كار خاصي نكرد فقط قرائات را متحد ساخت چرا ريختند وكشتنش ؟!‌

tors;704314 نوشت:
چرا رسول الله ص بنص بخاري و مسلم خانه كعبه را از ترس قوم عائشه اصلاح نكرد ؟

و همينطور امام علي ع اگر قدرت داشت كه حق خلافت خودش را ميگرفت و بدعت نماز تراويح را برميداشت و...

از مطالعه تاريخ معلوم ميشود كه حوادث وحشتناكي در سالهاي آخر هجرت رخ داده است كه بعدا ماله كشي شده است .

با سلام و درود

علت قتل عثمان را باید در تاپیک دیگری دنبال کنید. آن چه به این تاپیک مربوط می شود موضوع مصحف ها است.

سوزاندن مصحف ها بی احترامی محسوب می شده و بی احترامی به قرآن گناه بزرگی است.

فراموش نکنید که قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله و با نظارت ایشان جمع آوری شده بود؛ لذا با وقایع حدود 15 سال بعد ارتباطی ندارد؛ و اعتبار قرآن در جای خودش محفوظ است.

لذا این قرآن همان قرآن نازل شده بر پیامبر است که توسط ایشان جمع آوری شده است.


لطفا از بحث های خارج از موضوع تاپیک پرهیز فرمایید. پست های نامربوط، حذف می شوند.
[/]

[="Tahoma"]

tors;704318 نوشت:
يعني قران را طبق ترتيب نزولش جمع نكردند وتقسيم نمودند و اين امر بسيار خطرناك است چرا كه در قران منسوخاتي وجود دارد كه الان با ناسخات مشتبه شده اند و هريك از فرق مسلمين به آيه اي تمسك جسته وديگري را تكفير ميكند !!!!!

واضح است که جمع قرآن بر اساس نزول یا غیر نزول، دخالتی در اصل قرآن ندارد.

قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله و تحت نظارت ایشان جمع شده یعنی آیات در سوره ها و سوره ها مشخص و تکمیل شده بودند و هر سوره ای را در جعبه ای نگه می داشتند.

پس از تمام شدن وحی قرآنی، این سوره های را در کنار هم گذاشتند.

لذا ترتیب سوره ها، دخالتی در آیات و سوره ها ندارد و این قرآن (آیات و سوره ها) همان قرآنی است که بر پیامبر نازل شده است.[/]

[="Tahoma"]

و طاها;704110 نوشت:
كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ ﴿٩٠﴾
الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْ‌آنَ عِضِينَ ﴿٩١﴾

با سلام و درود

این آیات اصلا ناظر به کتابت و جمع قرآن نیست؛ بلکه ناظر به کسانی است که از آیات سوء استفاده کرده و آن قسمتی که به نفع خودشان بود را می گرفتند و آن قسمتی که به نفعشان نبود را نمی پذیرفتند.

می تواند ناظر به اهل کتاب باشد که بخشی را که مطابق با کتابشان بود قبول می کردند و بخش که مطابق نبود را نمی پذیرفتند. لذا چون کتاب های آسمانی را قسمت قسمت کرده و برخی را پذیرفته و برخی را نمی پذیرفتند، به آنان چنین گفته شده است.

هم چنین می تواند ناظر به برخی دشمنان و مخالفان پیامبر باشد که از این طریق به مبارزه و مخالفت با قرآن و پیامبر، اقدام کرده بودند.

آنان راه های مکه را قسمت کرده بودند و در ايام حج بر سر جاده ‏ها و كوچه ‏هاى مكه مى ‏ايستادند و هر كدام از آن ها به کسانی که قصد ورود به مکه را داشتند سخنى درباره پيامبر و قرآن مى ‏گفتند تا آن ها را بد بين سازند، بعضى مى‏ گفتند او مجنون است، بعضى مى ‏گفتند او ساحر است، بعضى او را شاعر مى ‏خواندند، بعضى پيامبر را كاهن معرفى مى ‏كردند و ... . تا این که خداوند بر آن ها عذاب نازل كرد و به خوارى و سختى جان سپردند. (ر.ک: مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏6، ص 531؛ ترجمه الميزان، ج ‏12، ص 286؛ تفسير نمونه، ج ‏11، ص 138)

بنابر این؛ این ایات اصلا ناظر به کتابت قرآن نیست. قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله و تحت نظارت ایشان جمع آوری شد و از هر تحریف و حذف و اضافه ای در امان و مصون ماند.

لذا استفاده از این آیات در موضوع کتابت قرآن، نادرست است.[/]

tors;704318 نوشت:

سلام
استعمال فعل ماضي بمعني مضارع در ساير آيات آمده و نشان از قطعيت و حتميت ظهور و وقوع دارد .
وامام صادق ع يا باقر ع هم فرمود كه مقصود قريش هستند :
في تفسير العياشى عن محمد بن مسلم عن أحدهما قال : قال في الذين
أبرزوا القرآن عضين ، قال : هم قريش .
قال قسموا القرآن ولم يؤلفوه على ما انزلهالله فقال لنسئلنهم اجمعين عما كانوا يعملون . تفسیر قمی
يعني قران را طبق ترتيب نزولش جمع نكردند وتقسيم نمودند و اين امر بسيار خطرناك است چرا كه در قران منسوخاتي وجود دارد كه الان با ناسخات مشتبه شده اند و هريك از فرق مسلمين به آيه اي تمسك جسته وديگري را تكفير ميكند !!!!!



سلام

ما فرض شما را می پذیریم و می گوییم عده ای از قریش جعلو القران عضین

می دانیم که سوره حجر، پنجاه و چهارمین سوره ی نازل شده است. و مکی است.
این حادثه ، در مکه رخ داده است.
آیا این دلیل میشود که بگوییم قران توسط مسلمانان و پیامبر حفظ نشده است ؟
آیا این دلیل میشود که مصحف پیامبر حفظ نشود ؟ یا قرآن تحریف شود ؟
مشرکین و قریش و منافقان خیلی کارها بر علیه اسلام و مسلمانان انجام دادند آیا این دلیل مستحکمی بر تحریف قرآن بعد از این حادثه است ؟

تازه اگر به این راحتی این چنین برداشتی حاصل میشود چرا طبق این آیات

الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْ‌آنَ عِضِينَ ﴿٩١﴾ فَوَرَ‌بِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿٩٢﴾ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿٩٣﴾ فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ‌ وَأَعْرِ‌ضْ عَنِ الْمُشْرِ‌كِينَ ﴿٩٤﴾ إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ﴿٩٥﴾

نگوییم که

با اینکه عده ای از قریش دست به چنین کاری در مکه زدند اما تو ای پیامبر فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ‌ وَأَعْرِ‌ضْ عَنِ الْمُشْرِ‌كِينَ ﴿٩٤﴾ إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ﴿٩٥﴾

یعنی خداوند شر آنها را کم می کند و نمی توانند کاری از پیش ببرند.

میقات;704377 نوشت:

با سلام و درود

این آیات اصلا ناظر به کتابت و جمع قرآن نیست؛ بلکه ناظر به کسانی است که از آیات سوء استفاده کرده و آن قسمتی که به نفع خودشان بود را می گرفتند و آن قسمتی که به نفعشان نبود را نمی پذیرفتند.

می تواند ناظر به اهل کتاب باشد که بخشی را که مطابق با کتابشان بود قبول می کردند و بخش که مطابق نبود را نمی پذیرفتند. لذا چون کتاب های آسمانی را قسمت قسمت کرده و برخی را پذیرفته و برخی را نمی پذیرفتند، به آنان چنین گفته شده است.

هم چنین می تواند ناظر به برخی دشمنان و مخالفان پیامبر باشد که از این طریق به مبارزه و مخالفت با قرآن و پیامبر، اقدام کرده بودند.

آنان راه های مکه را قسمت کرده بودند و در ايام حج بر سر جاده ‏ها و كوچه ‏هاى مكه مى ‏ايستادند و هر كدام از آن ها به کسانی که قصد ورود به مکه را داشتند سخنى درباره پيامبر و قرآن مى ‏گفتند تا آن ها را بد بين سازند، بعضى مى‏ گفتند او مجنون است، بعضى مى ‏گفتند او ساحر است، بعضى او را شاعر مى ‏خواندند، بعضى پيامبر را كاهن معرفى مى ‏كردند و ... . تا این که خداوند بر آن ها عذاب نازل كرد و به خوارى و سختى جان سپردند. (ر.ک: مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏6، ص 531؛ ترجمه الميزان، ج ‏12، ص 286؛ تفسير نمونه، ج ‏11، ص 138)

بنابر این؛ این ایات اصلا ناظر به کتابت قرآن نیست. قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله و تحت نظارت ایشان جمع آوری شد و از هر تحریف و حذف و اضافه ای در امان و مصون ماند.

لذا استفاده از این آیات در موضوع کتابت قرآن، نادرست است.

با سلام و درود

بله درست می فرمایید :Gol:

می خواهم ببینم ایشان دلیل قانع کننده ای دارند یا خیر

میقات;703914 نوشت:
اولا این جا در مقام اثبات حقانیت جناب ابن مسعود و یا زید بن ثابت نیستیم. گرچه معترفیم جایگاه و مقام ابن مسعود بسیار بالاتر از زید بن ثابت است. در هر حال اثبات حقانیت یا عدم حقانیت این افراد، در اصل کتابت قرآن و نیز این که قرآن کنونی همان قرآن نازل شده، تاثیری ندارد؛ زیرا قرآن توسط پیامبر صلی الله علیه وآله ثبت و ضبط شده است.

با سلام و تشکر و تسليت شهادت شاه مردان علي ع

قرآن پيامبر ص توسط همين افراد بما رسيده است ! پس قرائت ابن مسعود كه منجر به حوادث قتل عثمان گرديد فوق العاده اهميت دارد ضمن اينكه صحيحترين قرائت و مطابق نحو عرب بوده است چون شاگرد امام علي ع بود .

نقل قول:
تا این مقدار قابل پذیرش است ولی این که قرائت پیامبر دارای خطا بوده و پیامبر تمام قرآن ـ از ابتدا تا انتها ـ را در یک جلسه و برای این چند نفر خوانده و موارد خطا را اصلاح کرده اند، قابل پذیرش نیست؛ حتی به نظر معقول و منطقی هم نمی رسد که در یک جلسه بتوان تمام قرآن را خواند.

احتمالا مقصود از خطا همان منسوخات وحروف ديگري غير از حرف اول بوده اند مانند قرائت عائشه :‌ عن عائشة قالت نزل القرآن بعشر رضعات معلومات يحرمن ثم نسخن بخمس رضعات معلومات فتوفي رسول الله صلى الله عليه وسلم وهن مما نقرأ من القرآن !!! صحیح ابن حبان ومسلم و...

نقل قول:
IMAGE(file:///C:\DOCUME~1\ALMAS\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image002.gif)نوشته اصلی توسط میقات IMAGE(file:///C:\DOCUME~1\ALMAS\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image004.gif)
تصور نمى ‏رود كه مخالفت عبد اللّه بن مسعود نيز مخالفتى اصولى بوده است. او از اين جهت ناراضى و ناراحت بوده كه افرادى را براى انجام اين امر مهم انتخاب كرده بودند كه صلاحيت اين كار را نداشته‏اند. كارى كه خود ابن مسعود براى انجام آن شايستگى كامل داشته است. او مى ‏گفت: «اينان كسانى هستند كه حق نداشتند خود در قرآن دخالتى كنند» و از اين‏رو از تسليم نمودن مصحف خود به فرستاده خليفه به شدت امتناع ورزيد.(علوم قرآنی، معرفت، ص 140)

اين موضوع فوق العاده شديد و وخيم بوده كه بعدا توسط ماله كشان سعي در تخفيف آن شده بجهت حفظ آبروي خلفا ، مثلا شما اگر در صحيح بخاري ومسلم و ... دقت كنيد ميفهميد كه پس از اینکه عثمان از روی مصحف حفصه که توسط پدرش در زمان ابوبکر ، مصحفی دوباره جمع کرد چرا ؟

ماجراي خطبه خواندن ابن مسعود و گفتن : غلوا مصاحفكم : و درگيريهاي بعدي ،وقتل خلیفه مسلمین .. اتفاق كوچكي نبوده اند و در مصادر شيعي هم همين امر منجر به قتل وي توسط عثمان شد كه متقابلا ابن مسعود هم فتواي قتل خليفه را صادر كرد ودر آخر كار توسط اصحاب رسول كشته شد .

قران یعنی آنچه که قرائت میشده و در عصر رسول الله ص بیشتر حفظ صدور بوده تا مکتوب
، عثمان هم قصد داشت همین قرائات مخالف مصحفش را نابود کند که با مخالفت بزرگان صحابه روبرو شد .

نقل قول:

IMAGE(file:///C:\DOCUME~1\ALMAS\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image002.gif)نوشته اصلی توسط میقات IMAGE(file:///C:\DOCUME~1\ALMAS\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image004.gif)
ما روایات متعددی داریم که از طرف معصومین علیهم السلام سفارش شده ایم که قرآن را با همین قرائت مکتوب بخوانیم و همین قرآن مکتوب را معیار قرار دهیم.

در مقابل هم رواياتي داريم كه امر كردند چنين مخوان كه صحيح نيست و مطابق تنزيل نمي باشد وخطا است !

نقل قول:

IMAGE(file:///C:\DOCUME~1\ALMAS\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image002.gif)نوشته اصلی توسط میقات IMAGE(file:///C:\DOCUME~1\ALMAS\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image004.gif)
مطلب دیگر؛ بسیاری از اختلاف قرائت هایی که از معصومین علیهم السلام نقل شده است جنبه تفسیری دارد، یعنی قرائتی است که برای تفسیر ارائه شده است، مثلا اگر به جای «الی المرافق» در آیه وضو، «من المرافق» قرائت کرده اند برای تفسیر صحیح این آیه است و برای این است که بفهمانند «الی» به معنای «من» است.


مثلا در اين قرائت ابن عباس كه قرائت امام صادق ع و امام باقر ع ... هم هست آيا الي اجل مسمي تفسير است يا جزو آيه :

وأخرج عبد بن حميد وابن جرير وابن الأنباري في المصاحف والحاكم وصححه من طرق عن أبي نضرة قال : قرأت على ابن عباس { فما استمتعتم به منهن فآتوهن أجورهن فريضة } قال ابن عباس : { فما استمتعتم به منهن إلى أجل مسمى } . فقلت : ما نقرؤها كذلك! فقال ابن عباس : والله لأنزلها الله كذلك ثلاث مرات.صحیح علي شرط مسلم

ابن عباس 3 مرتبه میگوید به الله قسم که الله چنین نازل کرده بود (اما ... بعدا آنرا تغییر دادند وقرآن را تجریدکردند وسوختند تا برخلاف امر جناب عمر در تحريم متعه نباشد !!!

اما در قرآنهای امروزی : الي اجل مسمی : نیست !!!!!

وعن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام قال كان يقرأ: فما استمتعتم به منهن إلى أجل مسمى فآتوهن أجورهن فريضة ولا جناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة فقال (ع) هو أن يزوجها إلى أجل ثم يحدث شيء بعد الأجل.

وعن عبد السلام عن أبي عبد الله عليه السلام قال قلت له: ما تقول في المتعة؟ قال قال الله تعالى فما استمتعتم به منهم فآتوهن أجورهن فريضة إلى أجل مسمى

سعد بن عبد الله القمي في كتاب (ناسخ القرآن ومنسوخه) قال: وقرأ أبو جعفر وأبو عبد الله عليهما السلام فما استمتعتم به منهن إلى أجل مسمى فآتوهن أجورهن.

همچنین ذکر نام آل محمد وامام علی ع در قرائت ابن مسعود در آیه 33 آل عمران و67 مائده بروایت اهل سنت ، تفسیر است یا قرآن ؟ ضمن اینکه ائمه هدی علیهم السلام هم دقیقا مثل ابن مسعود قرائت کرده اند وفرموده اند تنزیل آیه چنین بوده است بعدا تحریف کردند :

یکی دیگر از قرائت مصحف ابن مسعود رحمه الله که خوشایند اصحاب عقبه نبود :
أخرج الثعلبي بسنده عن أبي وائل قال : « قرأت في مصحف عبدالله بن مسعود : إنّ الله اصطفى آدم ونوحاً وآل إبراهيم وآل عمران ـ #وآل محمد ـ على العالمین .
وَقَرَأَ عَبْدُ اللَّهِ: وَآلَ مُحَمَّدٍ عَلَى الْعَالَمِينَ.
الكتاب: البحر المحيط في التفسير
المؤلف: أبو حيان محمد بن يوسف بن علي بن يوسف بن حيان أثير الدين الأندلسي (المتوفى: 745هـ

وقرائت امام صادق ع :

عن أيوب قال سمني أبو عبد الله عليه السلام وأنا أقرأ إن الله اصطفى آدم ونوحاً وآل إبراهيم وآل عمران قال وآل محمد كانت فمحوها وتركوا آل إبراهيم وآل عمران.

امام صادق ع فرمود چنین نازل شده بود مثل قرائت ابن مسعود رض :

عن أبي عمرو الزبيري عن أبي عبد الله عليه السلام قال قلت له ما الحجة في كتاب الله إن آل محمد هم أهل بيته قال قول الله تبارك وتعالى إن الله اصطفى آدم ونوحاً وآل إبراهيم وآل عمران وآل محمد هكذا نزلت على العالمين ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم ولا يكون الذرية من القوم إلا نسلهم من أصلابهم وقال اعملوا آل داود شكراً وقليل من عبادي الشكور وآل عمران وآل محمد رواية أبي خالد القماط.

الشيخ الطوسي في (التبيان) والطبرسی فی مجمعه قال وفي قراءة أهل البيت عليهم السلام وآل محمد على العالمين.

الشيخ في (أماليه) عن أبي محمد الفحام قال حدثني محمد بن عيسى عن هارون أبو عبد الصمد إبراهيم عن أبيه عن جده وهو إبراهيم بن عبد الصمد بن محمد بن إبراهيم قال سمعت جعفر بن محمد عليهما السلام يقرأ إن الله اصطفى آدم ونوحاً وآل إبراهيم وآل عمران وآل محمد على العالمين قال هكذا نزلت.

وعن بعض أصحابنا أسنده إليهم عليهم السلام وآل إبراهيم وآل محمد على العالمين قلت يقرؤونها الناس وآل عمران قال فقال حرف مكان حرف.


وجالب اینجاست اگر آل محمد را از این آیه حذف کنیم هیچ جوابی در مقابل یهود نخواهیم داشت چرا که آنها مصطفی الله میشوند و برتر از آل محمد !!!!!!

عن ابن مسعود قال : كنّا نقرأ على عهد رسول الله ص، يا أيّها الرّسول بلّغ ما أنزل إليك من ربّك - أنّ عليّاً مولى المؤمنين - و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته...)

علي بن إبراهيم في أول تفسيره وأما هو محرف منه فهو إلى أن قال وقوله عالى: يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك ربك في علي كذا نزلت .

السيد رضي الدين بن طاؤس في (كشف اليقين) عن كتاب الشيخ الثقة أبي بكر محمد بن أبي الثلج مرسلاً عن الصادق عليه السلام قال أنزل الله عز وجل على نبيه بكراع الغميم يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك في علي وإن لم تفعل الآية.


در واقع قرآن آن است که خوانده می­شود، نه آن­چه نوشته می­شود . پس قران یا قرائت زمان رسول مشمول نام علی ع بودن بنص قرائت ابن مسعود :

میقات;704377 نوشت:
بنابر این؛ این ایات اصلا ناظر به کتابت قرآن نیست. قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله و تحت نظارت ایشان جمع آوری شد و از هر تحریف و حذف و اضافه ای در امان و مصون ماند.

سلام

شکی نیست که قران بین دفتین در زمان رسول الله ص جمع شد اما بعد از رسول چرا ابوبکر وعمر وعثمان و حجاج جمع دوم وسوم و... را انجام دادند ؟!

یعنی اینها عقلشان از پیامبر بیشتر بود ؟!

و طاها;704378 نوشت:
با اینکه عده ای از قریش دست به چنین کاری در مکه زدند اما تو ای پیامبر فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ‌ وَأَعْرِ‌ضْ عَنِ الْمُشْرِ‌كِينَ ﴿٩٤﴾ إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ﴿٩٥﴾

یعنی خداوند شر آنها را کم می کند و نمی توانند کاری از پیش ببرند.

بهمان دلیلی که خداوند خواست تا رسولش و12 امامش شهید شوند و دینش جهانگیر نشود وقرانش مهجور وعضین شود ؛ برخلاف آیه : لیظهره علی الدین کله :

tors;704425 نوشت:

سلام
بهمان دلیلی که خداوند خواست تا رسولش و12 امامش شهید شوند و دینش جهانگیر نشود وقرانش مهجور وعضین شود ؛ برخلاف آیه : لیظهره علی الدین کله :


سلام

شما امکان این امر را عقلایی می دانید. و دلایل شما بیشتر امکان تحریف را اثبات می کند.

مثلا می گوییم همانطور که تورات و انجیل تحریف شد و نه خلاف عقلی رخ داد و نه چلوی تحریف گران گرفته شد

چرا اگر قرآن تحریف شود ، امری خلاف عقل باشد ؟ یا چرا جلوی تحریف گران قرآن گرفته شود ؟

تا اینجا حرفی نیست.

آیا می توانید اثبات کنید که این تحریف رخ داده و تحقق یافته است ؟

شما روایاتی را به عنوان سند می آورید

و دیگران نیز روایاتی می آورند.

به نظر شما چرا سخن شما مستند تر و عقلایی تر است ؟

خیر البریه;704388 نوشت:

با سلام

جناب خیر البریة

به نظر شما روایاتی که دلالت بر تحریف قرآن می کنند، متواتر هستند ؟

این تواتر تنها در کتب اهل سنت است یا در کتب شیعه نیز تحقق یافته است ؟

مثلا عباراتی مثل "هکذا نزلت" به اندازه ای هست که تواتر داشته باشد و نشان دهد قرآن غیر از این قرآن است ؟

روایات تحریف قرآن را چگونه توجیه کنیم؟

در پاسخ با سلام وتشکر از اهتمام شما به درک صحيح مسائل مربوط به قرآن ،به استحضار مي رساند

1- نظرمشهور علمای امامیه از شیخ صدوق گرفته تا زمان حاضرو نیز نظر محققین از این علما بر عدم تحریف قرآن کریم است .
نظريه گروهى اندك از اخباريان شيعه و جمعى از اهل سنت مبنى بر تحريف قرآن در برابر راى قاطع دانشمندان و قرآن شناسان شيعى و سنى بر مصونيت قرآن از تحريف، قابل ذكر و اعتنا نيست.
قرآن و روايات تحريف، حضرت علامه طباطبايى، درباره‏ى اين گونه روايات بحث مبسوطى دارند كه حاصل آن اين است. گرچه عده‏اى از محدثين شيعه و حشويه و جماعتى از محدثين اهل سنت درباره‏ى تحريف قرآن با اخبارى كه در كتب معتبر شيعه و در صحاح سنّى‏ها نقل شده است، استدلال كرده‏اند؛ اما به موجب دلايل و براهين متقن، هيچ كدام از آن اخبار بر تحريف قرآن دلالت نمى‏كنند. زيرا: 1. تمسك به اخبار براى اثبات تحريف قرآن، مستلزم حجت نبودن خود آن اخبار است؛ زيرا با قبول تحريف قرآن، بر نبوت خاتم الانبياء دليلى باقى نمى‏ماند، تا چه رسد به امامت امامان و حجيت اخبار ايشان. اساساً خبر، وقتى حجيت دارد كه قرآن پشتوانه ى آن باشد. اگر استحكام قرآن با اين اخبار متزلزل شود، خودبه‏خود استحكام اخبار هم سست مى‏شود؛ لذا وضع اين اخبار به گونه‏اى است كه از فرض وجودشان، عدم خودشان لازم خواهد آمد.

2. احتمال دسيسه و جعل حديث كه احتمالى قوى است و قرائن آن را تأييد مى‏كنند، به خصوص روايات مربوط به خلقت، تاريخ انبيا، حوادث صدر اسلام و اخبار وارده در تفاسير آيات، اعتبارى براى اين گونه روايات باقى نمى‏گذارد؛ لذا نه حجيت شرعى پيدا مى‏كنند و نه حجيت عقلائى، حتى صحيح‏ترين آن‏ها از نظر سند هم از ارزش مى‏افتد. زيرا از نفى دروغ عمدى نمى‏توان احتمال فريب خوردن را منتفى داشت.

3. همه‏ى آن روايات، خبرهاى واحدى مى‏باشند كه يا سندشان ضعيف است و يا در دلالت قاصرند و به فرض صحت سند و روشنى دلالت، تنها موجب ظن مى‏باشند.
اين اخبار از نظر سند مرسل يا مقطوع هستند و بر اساس علم حديث از ارزش ساقط مى‏باشند.
از نظر دلالت بر تحريف هم، به دلايل ذيل قاصرند:

الف. بسيارى از روايات كه آيه‏اى از قرآن همراه با عبارتى افزون بر اصل آن آيه آمده است، در صدد تفسير و بيان تفصيلى آن آيه مى‏باشد و دلالتى بر الحاق آن عبارت به آيه‏ى قرآنى ندارد؛
مثلاً در روايتى در كافى، امام صادق(ع) در تفسير آيه‏ى {/Bوَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا{w31-35w}{I4:135I}/} فرموده است: ان تلووا (الامر) و تعرضوا (عما امرتهم به)
كه جملات بين پرانتز آن، تفسير آيه است نه جزء آيه.
و همين طور است عبارت فى على‏ در آخر آيه‏ى {/Bيا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏{w1-7w}{I5:67I}/}
(
فى على). روايت نمى‏خواهد بگويد آن كلمه جزء قرآن است، بلكه مى‏خواهد بگويد آيه در حق آن جناب نازل شده است.

ب. در رواياتى كه در مقام تفسير آيه‏اى است، ذكرى و يا دعايى به آن اضافه مى‏نمايند تا مردم هنگام تلاوت، رعايت ادب آن آيه را بكنند؛
مانند روايتى كه در آن عبارت كذلك الله ربى در آخر سوره‏ى توحيد از زبان مبارك امام رضا(ع) نقل شده است.

ج. اختلافاتى كه در باب نوع الفاظ آيات در روايات مشاهده مى‏شود قرينه بر اين است كه مراد، تفسير آيه به معناست؛ مثل روايات مربوط به آيه‏ى {/Bوَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اَللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ{w1-8w}{I3:123I}/} كه در بعضى انتم ضعفاء آمده و در برخى انتم قليل‏ ذكر شده است.

4. گاهى در ميان برخى از روايات منقوله تعارض و تنافى مشاهده مى‏شود كه بر اساس قاعده‏ى كلى «تساقط روايات در هنگام تعارض»، بايد به تساقط آن‏ها حكم كرد. مانند روايات وارده از طرق خاصه و عامه و در اين كه آيه‏اى در قرآن براى حكم سنگسار بوده و افتاده است. در يكى آمده است: اذا زنى الشيخ و الشيخة فارجموهما البتة فانهما قضيا الشهوة و در ديگرى آورده است: الشيخ و الشيخة اذا زنيا فارجموهما البتة... و در بعضى آمده است: و بما قضيا من اللذة و در برخى آورده است: نكالاً من الله و الله عليم حكيم‏ و در بعضى هم آخر آيه آمده است: {/Bنَكالاً مِنَ اَللَّهِ وَ اَللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏{w10-16w}{I5:38I}/}.

افزون بر آنچه گذشت، روايات فوق با حديث شريف ثقلين، كه استحكام سندى و دلالتى آن بر صيانت قرآن بر كسى پوشيده نيست، تنافى دارند

و از طرفى با مفاد رواياتى كه امر به عرضه‏ى آن‏ها بر قرآن مى‏نمايند و محوريت را قرآن معرفى مى‏كنند، سازگارى ندارند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: علامه طباطبايى: ترجمه تفسير الميزان، ج 12، ص 150 - 192 محمدهادى معرفت: مصونيت قرآن از تحريف، ترجمه محمد شهرابى

محدث نورى و فصل الخطاب .، نقطه عطف مهم در تاريخ مساله تحريف , تاليف كتابى است مستقلا در اين زمينه يعنى در ادعا و سـعـى در اثـبـات وقـوع تحريف در قرآن , به قلم يكى از بزرگترين محدثان شيعه در اوايل قرن چـهـاردهـم , ايـن محدث حاج ميرزا حسين بن مولى محمد تقى طبرسى ( 1254 - 1320 ق ) از شاگردان آيت اللّه ميرزا محمدحسن شيرازى است كه دو تن از معروفترين شاگردان او يكى حاج شـيخ عباس قمى صاحب مفاتيح الجنان و سفينة البحار و ديگرى آقابزرگ تهرانى صاحب الذريعة است . . محدث نورى كتاب فصل الخطاب فى تحريف كتاب رب الارباب را در سه مقدمه و دوازده فصل و يـك خـاتـمه تدوين كرده است و در فصول دوازده گانه دلايلى براى اثبات تحريف عرضه داشته است.
بنده خودم به مدت 5سال در مورد اثبات مصونيت قرآن ونفي تحريف کار کرده ام وکتاب محدث نوري را از اول تا آخر مطالعه وبامحققان مورد مذاکره ومباحثه قرار داده ام,که حاصل آن اينست که
اگر ما روايات نقل شده فصل الخطاب را هم قبول کنيم ضرري به قرآن کريم نمي زندزيرا عمده آنها به اختلاف قرائتها وحذف کلماتي بر مي گردد که جنبه توضيح براي آيه داردنه اينکه از وحي قرآني چيزي کم شده باشد.اين موضوع دامنه داري است که نياز به بحثهاي طولاني داردلکن جهت آگاهي از پاسخ اين سئوال توجه شما رابه توضيحات بزرگان دين که در ادامه مي آيد جلب مي نمايم.

اكثر قريب به اتفاق اين روايات كه ادعاي تواتر آنها شده, معتبر نيستند و مجموع روايات معتبر آنها نزديك به چهل روايت است.
برخي از اين مجموعه تكراري است.
برخي از آنها كاملاً بي‌ارتباط با تحريف است
و تعدادي, تغييرات غير موثر در معناي آيات را مطرح ساخته است.
بسياري از آنها مطالب تفسيري و ذكر مصداق و شأن نزول و نقل به معنا و اقتباس است
و در برخي از آنها نيز تعابيري كلي به كار رفته كه شمول آنها نسبت به تحريف لفظي نيازمند دليل ديگري است.
فقط يك روايت صحيح در اين مجموعه وجود دارد كه ظاهر, بلكه صريح آن حذف شدن نزديك به دو سوم از قرآن مجيد است.
به توضيحي فشرده در اين زمينه اكتفا مي‌شود:

1. از مجموع روايات ذكرشده كه در دليل يازدهم و دوازدهم فصل الخطاب آمده است, حدود چهل روايات معتبر به چشم مي‌خورد
و مجموعه روايات مسند آن(اعم از صحيح, ضعيف و مجهول)بيش از چهارصد روايت است كه ادعاي تواتر اجمالي آنها, سخني گزاف نيست؛
هر چند در مفاد و محدوده تواتر, جاي بحث و مناقشه فراوان وجود دارد و استفاده تحريف مورد نظر مدعيان تحريف, از آن غير ممكن است.
از مجموعه روايات مسند نيز تعداد بسيار زيادي (نزديك به دو سوم آن)از شخصي به نام سيّاري نقل شده كه دانشمندان علم رجال او را دروغگو و جعل ‌كننده حديث معرفي كرده‌اند.

2. در مجموعه روايات معتبر(از نظر سند)چهارده روايات تكراري است؛ به اين معنا كه هر دو روايات راجع به يك آيه سخن مي‌گويند و در نتيجه از موارد ادعايي تحريف, هفت مورد كاسته مي‌شود. چهار مورد از اين روايات بي‌ارتباط با بحث تحريف و ذكر آنها در اين مجموعه سوال‌ ا‌نگيز, بلكه شگفت‌انگيز است؛ به عنوان مثال در اين مجموعه روايتي از كامل ‌الزيارات نقل شده كه امام صادق(ع) درباره آيه شريف»واذا المَوؤُدة سئلت بايّ ذنب قتلت« مي‌فرمايد »نزلت في الحسين‌بن علي (ع) « روشن است كه به هيچ وجه نمي‌توان ادعا كرد كه جمله نزلت في الحسين‌بن علي(ع) ادامه آيه بوده و از قرآن‌هاي كنوني حذف شده‌است. با توجه به دو نكته پيش گفته, موارد ادعايي تحريف به كم‌تر از سي مورد تقليل مي‌يابد.

3.هفت روايت كه يكي از آنها مكرر است و نيز صدر سه روايت ديگر مشتمل بر تغيير اندكي در آيه است كه تأثيري در آيه ندارد؛ مانند آن‌كه در يكي از اين روايات, آيه»فانزل الله سكينته عليه« »فانزل الله سكينته علي رسوله« نقل شده كه تأثيري در معنا ندارد؛ در نتيجه موارد ادعايي به بيست و چند روايت تقليل مي‌يابد.

4.نزديك به نيمي از روايات باقي مانده, در مقام تفسير, ذكر مصداق, شأن نزول و تأويل يا معاني بطني آيات هستند؛ به عنوان مثال در ادامه تلاوت آيه آمده است: حافظوا علي الصّلوات الصّلوة الوسطي؛ و هي صلوة الظّهر و هي اوّل صلوة صلّاها رسول‌الله وهي وسط النّهار؛ و آن] نماز ميانه[ نماز ظهر است و اولين نمازي است كه پيامبر آن را به جاي آورده و ]وقت آن[ در ميان روز است. با اندكي تأمل در روايت ياد شده و موارد مشابه آن روشن مي‌شود كه اين روايات, درصدد تلاوت آيه نيستند؛ بلكه در مقام تفسير و توضيح آنند و با توجه به اين‌كه آيه مذكور در اين روايت, در روايات متعددي كه در منابع معتبر شيعه نقل شده, به همان صورت كه در قرآن‌هاي فعلي آمده, تلاوت شده است, ترديدي باقي نمي‌ماند كه نمي‌توان با استناد به برخي روايات مرسله يا نقل شده در منابع غير معتبر, مدعي شد كه اين آيه تحريف »صلوة العصر« از آن حذف شده است. منشأ اشتباه مدعيان تحريف آن است كه آنان با ذهنيت و پيش فرض تحريف به سراغ اين نوع روايات رفته‌اند و سوال راوي حديث را كه از مفاد آيه و تفسير آن پرسيده, سوال از تلاوت و قرائت آيه حمل كرده‌اند و مسلّم پنداشته‌اند كه راوي در قرائت آيه ترديد داشته؛ لذا از امام راجع به آن سوال كرده و امام تلاوت درست آيه را براي راوي ارائه فرموده است؛ در صورتي كه هيچ شاهد و قرينه‌اي بر اين‌ كه مقصود سوال ‌كننده, آيه باشد, وجود ندارد؛ بلكه در همين روايات شواهد روشني بر اين‌كه سوال از مفاد آيه است يافت مي‌شود.

5. در تعدادي از اين روايات(چهارده روايت) آيه, نقل به معنا شده و امام به مفاد آيه استناد كرده يا از آيه در بيان خويش اقتباس كرده است؛ مانند روايت نقل شده از كافي كه در آن, راوي از آيه اطيعوا الله و اطيعواالرسول و اولي‌الامر منكم فان تنازعتم في شيئي فردوده الي الله و الرسول سوال ميكند و امام مي‌فرمايد: فان خفتم تنازعاً في امر فردّوه الي الله و الي الرسول و الي اولي‌الامر منكم كذا نزلت الآيه و كيف يامرهم الله عزّوجلّ بطاعه ولاةالامر و يرخص في منازعاتهم؛ پس اگر از اختلاف در امري بيمناك بوديد, آن را به خدا و رسولش و صاحبان امر از خودتان برگردانيد. آيه اين‌گونه نازل شده است. چگونه خداوند» عزوجل«] از يك سو[ دستور به اطاعت از صاحبان امر مي‌دهد و ] از سوي ديگر[ نزاع كردن با آنان را مجاز مي‌شمرد. جمله»كيف يامرهم...« به روشني دلالت دارد كه مقصود پرسش راوي مربوط به چگونگي قرائت آيه وم سأله تحريف نبوده ومقصود امام(ع) از››كذا نزلت الآ يه‹‹آن نيست كه عبارت››فان تنازعتم‹‹ در موقع نزول››فان خفتم تنازعاً في امر‹‹ بوده است؛ بلكه پرسش راوي اين است كه آيا مقصود از ›› تنازعتم في‌الامر‹‹ اختلاف مردم با اولي‌الامر است يا اختلاف مردم با يكديگر است؟ و امام در پاسخ مي‌فرمايد: مقصود اختلاف مردم با يكديگر است و گرنه چگونه در صدر آيه, دستور به اطاعت مطلق از اولي‌الامر مي‌دهد و در ذيل آن اجازه منازعه با آنان را مطرح مي‌سازد؟ اين نوع برداشت ازآيه به معناي تناقض صدر و ذيل آيه است كه باطل است؛ پس مقصود,نزاع مردم با يكديگر است كه موظفند طبق مفاد آيه به خدا و رسول و پس از وي به اولي‌الامر براي حل اختلاف رجوع كنند؛ با اين بيان روشن مي‌شود كه تعبير›› والي رسوله و الي اولي الامر منكم‹‹ نيز از باب بيان مفاد آيه و مقصود از آن است.

6. در ساير روايات به جز دو روايت كه در شماره 7 به آن مي‌پردازيم, تعابيري كلي آمده كه شمول آن‌ها نسبت به تحريف لفظيِ مورد نظر مدعيان تحريف, نيازمند دليل و قرينه است و هيچ دليل و قرينه متقني بر آن نيست و يا در آنها مطالبي مطرح شده كه هيچ ملازمه‌اي بين آنها با تحريف قرآن وجود ندارد؛ مانند: الف) اگر مردم قرآن را آن‌گونه كه نازل شده مي‌خواندند, حتي دو نفر هم با يكديگر اختلاف پيدا نمي‌كردند. ب)آن‌گاه كه حضرت مهدي(ع) ظهور كند, قرآن علي(ع) را مي‌آورد و قرآن را آن‌گونه كه بايد تلاوت مي‌فرمايد. ج)هيچ‌كس جز اوصياي پيامبر نمي‌تواند ادعا كند كه تمام قرآن ظاهر و باطنش را جمع كرده‌است. د) قرآن را تحريف كرده‌اند و مردم در تمام باور داشت‌ها مباني رفتارشان دچار تحريف شده‌اند. سه نوع روايت نخست, ناظر به قرآن با تفسير و شأن نزول و بيان مصداق و تأويل آن و مطابق با ترتيب نزول است؛ آن‌گونه كه در بيان تفاوت قرآن علي(ع) با قرآن كنوني ذكر شد و از روايت نوع سوم نيز استفاده مي‌شود. روايت چهارم هم ناظر به تحريف معنوي است؛ زيرا دچار تحريف شدن مردم در همه معتقدات, لازمه‌اش آن است كه آيات مربوط به اصول دين در قرآن تحريف شده باشد يا مردم در اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد نيز منحرف شده باشند؛ بنابراين, هيچ دليلي بر شمول اين روايات نسبت به تحريف لفظي قرآن وجود ندارد و استدلال به آنها براي اثبات اين مدعا از اتقان كافي برخوردار نيست؛ به ويژه كه در روايات ديگر بر تحريف معنوي قرآن و محفوظ و مصون ماندن الفاظ و عبارات آن تأكيد شده است.

7. از دو روايت باقي مانده يكي مربوط به قسمتي از آيه 95 سوره مائده است كه در قرآن‌هاي كنوني عبارت »يحكم به ذوا عدل منكم« است و در روايت» يحكم به ذوعدل منكم« خوانده شده است؛ علاوه بر آن كه مصداق ذو عدل را نيز امام مي‌داند؛ ولي بايد توجه داشت كه در بيشتر رواياتي كه اين آيه در آنها به كار رفته, تعبير ذواعدل(طبق عبارت قرآن‌هاي موجود) در آمده است و فقط در يك روايت, تعبير ذو عدل ذكر شده و در آن‌ آمده است كه ذواعدل از خطاي نويسندگان است؛ ولي اين روايت نيز به دو صورت نقل شده و در نقل ديگر اين گونه است؛»يحكم به ذواعدل منكم« فالعدل رسول الله (ص) والامام من بعده يحكم به و هو ذو عدل فاذا علمت ما حكم الله به من رسول الله و الامام فحسبك و لاتسأل؛ عدل رسول الله و امام پس از اوست كه در مورد آن قضاوت مي‌كند و او(رسول الله يا امام پس از او) صاحب عدل است, پس وقتي از طريق رسول الله و امام آن چه را كه خدا به آن حكم كرده, دانستي تو را كافي است و ديگر سوال مكن. با توجه به اين روايت روشن مي‌شود كه نقل ديگر, يا تقطيع شده اين روايت و يا تلخيص نادرست آن است و روايات در مقام توضيح آيه هستند و امام و پيامبر را »ذوعدل« ناميده‌اند و يادآور مي‌شوند كه در وقتي يا امام محكمي كرد, كفايت مي‌كند و نياز به سوال ندارد و »ذواعدل« ياد شده در آيه, مقصود دو نفر انسان عادل از مسلمانان نيست؛ بلكه حكم پيامبر با امام است كه دو فرد برجسته ذوعدل هستند و ذواعدل بر آن دو منطبق است. در روايت دوم آمده است: ان القرآن الذي جاء جبرئيل(ع) الي محمد(ص) سبعةعشر الف آية به راستي قرآني را كه جبرئيل به سوي پيامبر آورد, هفده هزار آيه بوده است. اين روايت نيز در كتاب وافي بدون واژه»عشر« به اين صورت »سبعة آلاف آيه« نقل شده و مفاد آن هفت هزار آيه مي‌شود كه نزديك به شماره آيات قرآن موجود است؛ افزون بر آن مي‌تواند مقصود از اين روايت, علاوه بر متن قرآن, توضيح و تفسير آن كه جبرئيل از سوي خدا براي پيامبر(ص) آورده است نيز باشد؛ نظير آن چه مرحوم صدوق در كتاب اعتقادات خود فرموده است كه آن چه از وحي به عنوان غير قرآن نازل شده اگر به وحي قرآني افزوده شود, به هفده آيه مي‌رسد. معارف قرآن(6) قرآن شناسي،استاد محمد تقي مصباح يزدي
با مطالعه دقيق مطالب فوق ،پاسخ همه شبهات در اين زمينه داده مي شود ،وغباراز چهره نوراني قرآن بر گرفته مي شود،تمام آنچه در اين زمينه طرح شده ،در کتاب فصل الخطاب گرد آوري شده که پاسخ ان داده شد ،ضمن اينکه در قصد حاجي نوري حرفهائي مطرح است.

http://quran.porsemani.ir/content/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%D9%8A-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%D9%8A%D9%81

قسمت دیگرى از این روایات، روایاتى است که قطعاً مجعول است و براى بى اعتبار ساختن قرآن به دست دشمنان و منحرفان یا افراد نادان ساخته و پرداخته شده است. مانند روایات متعددى که از «احمد بن محمّد بن سیّارى» نقل شده است که عدد این روایات به صد و هشتاد و هشت روایت! بالغ مى شود(4) و مرحوم «حاجى نورى» در کتاب «فصل الخطاب» فراوان از او نقل کرده است.«سیّارى» راوى این احادیث، به گفته بسیارى از بزرگان علم رجال، کسى بوده است، فاسد المذهب، غیر قابل اعتماد، و ضعیف الحدیث، و به گفته بعضى، اهل غلوّ، منحرف، معروف به اعتقاد به تناسخ و کذّاب، و به گفته «کشّى» صاحب رجال معروف، امام جواد(علیه السلام) در نامه خود، ادعاهاى «سیّارى» را باطل و بى اساس خوانده است.البته روایات تحریف، منحصر به «سیّارى» نیست ولى قسمت مهمش به او باز مى گرد

http://makarem.ir/main.aspx?lid=0&mid=244495&TypeInfo=25&CatID=22953

و طاها;704509 نوشت:
با سلام

جناب خیر البریة

به نظر شما روایاتی که دلالت بر تحریف قرآن می کنند، متواتر هستند ؟

این تواتر تنها در کتب اهل سنت است یا در کتب شیعه نیز تحقق یافته است ؟

مثلا عباراتی مثل "هکذا نزلت" به اندازه ای هست که تواتر داشته باشد و نشان دهد قرآن غیر از این قرآن است ؟

با سلام

به نظر من اين موضوع اجتهادیست و هرکس خودش باید تحقیق کند . اما اخبار تحریف از خود قران متواترترند ! البته قران به معنی قرائات نه اصل قران که در لوح محفوظ و فی صدور مطهرون است .

ضمن اینکه اخبار تحریف موید به شواهد تاریخی هستند حتی اخیرا مصاحفی که پیداشد در صنعا ومصر و... ولی فورا توسط اهل سنت موضوع سانسور شد چرا ؟

چرا در طول تاریخ یکبار در قرن دوم و دفعه بعد در قرن 4 (سال 398) و در قرن 6 (سال 566) هم مصاحفی از ابن مسعود پیدا شد وفورا نابود شدند !!!!!

چرا از همان اول بنص صحیحین قرائت ابن مسعود با مخالفت عثمان مواجه شد و حجاج بشدت با قرائت وی برخورد کرد حتی ابوبکر مجاهد در ماجرای ابن شنبوذ .... تمام اینها دلایل غیر قابل خدشه در تغییر در قران اولیه است که در صحاح فریقین وشواهد تاریخی ضبط است حتی اشکالات موجود در همین مصحف فعلی .

وبروایت ابن کثیر در سال 398 هجری اهل سنت مصحف ابن مسعود را سوختند : وَأَحْضَرَتِ الشِّيعَةُ مُصْحَفًا ذَكَرُوا أَنَّهُ مُصْحَفُ عبد الله بن مسعود، وهو مخالف للمصاحف كُلَّهَا، ...البدایه والنهایه ...
همچنین در سال 566 :
وذكر أبو العباس القرطبي في (المفهم) أن مصحف ابن مسعود رض وُجد في خزائن بني عبيد بمصر ، وأحرق عام 566 ﻫ.

قول بن أبى داود : انما قلنا مصحف فلان لما خالف مصحفنا هذا من الخط أو الزيادة أو النقصان أخذته عن أبى (ابو داود) رحمة الله هكذا فعل فى كتاب التنزيل .
(المصاحف للسجستانى- ص 53- مصدر سابق)

آرتر جفرى" درباره كوشش مسلمانان بنيادى براى پنهان كردن اختلاف متن بين قرآنهاى گوناگون مى نويسد:
"هنگامى كه (روانشاد پروفسور برگ استراسر)، در كتابخانه مصر مشغول عكس بردارى از شمارى از متن هاى قرآنهاى كوفى براى آرشيو بود، من توجهش را به قرانى كه در كتابخانه "الازهر" وجود داشت و با ساير متن ها تفاوت داشت، جلب كردم. او درخواست كرد، به وى اجازه داده شود، از متن ياد شده عكس بردارى كند، ولى با درخواست او موافقت نشد و مسئولان كتابخانه، آن متن را از دسترسى همگانى دور كردند. زيرا، مسلمانان بنيادگرا نمى خواستند، يك دانشمند غربى به اختلاف متن آن قران با ساير متن پى ببرد... و از ان پس نيز كوشش كردند، متن هاى مخالف با متن تصويب شده موجود را از بين بردارند.(Quoted in Morey, p.121)

موضوع قفل شده است