جمع بندی چیزی که من از توحید فهمیدم

تب‌های اولیه

25 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

به من بیاموز;945168 نوشت:
در ضمن اگر اینطور باشد که کمال من اینجا باشد کمال خدا آن طرف باشد ، کمال من قطره و کمال خداوند کوه باشد ، نمیشود گفت اینها در طول هم هستند ، اینها دیگر در عرض هم هستند !

نور شمع و نور خورشید، نور هست یا نه؟
اگر بفرمایید یکی از اینها نور نیست، پس چرا به اینها نور میگویید؟
اگر هم بفرمایید نور هستند، عین همین مسئله در مورد کمالات وجودی و خود وجود نیز صادق است.

دوست عزیز
گره این کار با فهم درست و دقیق از مقوله تشکیک و دارای مراتب شدت و ضعف بودن کمالات گشوده میشود.

به من بیاموز;945168 نوشت:
اصلا بگین ببینم منظور از اینکه بعضی ها میگن کمالات ما در طول کمالات خداست یعنی چی ؟

اینکه کمالات ما در طول کمالات خداوند است، بدین معناست که
اولا: مراتب تشکیکی بین این کمالات برقرار است. یعنی علم من و علم خداوند از یک سنخ است ولی در دو درجه شدید و ضعیف.
ثانیا: علت ایجاد علم من، ذات حق تعالی است که عین علمش است.

صدیق;945235 نوشت:

یعنی از یک سنخ وجودی هستند.
یعنی علم چه تعریف و چه کارکردی دارد؟ همانها بر علم خداوند نیز صادق است.
به عبارت فنی، این صفات، همانند اصل وجود اموری تشکیکی هستند
تشکیکی اند یعنی نه با یکدیگر متباین هستند و نه عینا با هم تساوی دارند.
همانند نور که در خورشید، لامپ و شمع، در یک سنخ می گنجد هرچند با هم مساوی هم نیستند.
یعنی با هم اختلاف رتبه دارند.

بنده سراغ ندارم.
شاید باشد ولی من ادعایی ندارم.
شما فرمودید که کمالات ما جزئی از کمالات خداوند است، پس ادعا از جانب شماست.
پس دلیل هم بر عهده شماست.
چرا که شیوه بحث اینطور است که
البینه(دلیل) علی المدعی.

بسیار خب منم در بحث دین متخصص نیستم و به تمام آیات و احادیث اشراف ندارم که برای شما از اونها دلیل بیارم ولی همینکه خدا میگه خدا ظاهر و باطن است شاید بتوان برای این مساله استفاده کرد که همه چیز خداست و ظهور و ذات معنی نداره و همش خداونده !

ولی دو تا دلیل عقلی براش دارم !

اول اینکه چون خداوند بی نهایته، چیز بی نهایت واقعی و کمال مطلق باید شامل تمام کمالات بشه! و از طرفی انسان مقداری کمالات داره حالا این کمالات اگر به قول شما جدا از کمال خدا باشه و درجه اش کم باشه با افزوده شدن درجه ی کمال انسان به درجه ی کمال خدا ، کمال خدا بیشتر میشه که این امکان نداره چون کمال خدا بی نهایته !

دلیل دومم اینه که خب وقتی غیر از خدا هیچکس نبود ، از هیچ هم که نمیشه چیزی خلق کرد، خدا از کجا انسان رو خلق کرد ؟ مگه دین خودش نمیگه از روح خود بر او دمید ؟ ( حالا جایی که گفته از خاک خلق کرده خب خاک رو از چی خلق کرده ؟ بعد فرض کن خاک رو از a خلق کرده همینطور ادامه میدی میری ببینی a رو از چی خلق کرده و اگه این سلسله تا انتها پیش بره آخرش میرسه به خوده خدا مگه غیر اینه ؟ پس میتوان نتیجه گرفته همه چیز از خداست

و اما رد دلایل شما در مورد اینکه اگه مجموعه ای جزء داشته باشه نیازمند اجزاء میشه !

خب شما اول بگین نیاز یعنی چی؟ نیاز یعنی کمبود و نداشتن ! وقتی یک مجموعه بی نهایته و همه چیز داره دیگه معنی نداره که چیزی رو نداشته باشه ؟ حالا گیرم از اجزاء تشکیل شده باشه ، یعنی میگین این اجزاء از مجموعه بی نهایت جدا بشن برن جایی واسه مجموعه نقص به وجود میاد ؟ ولی حقیقت اینه که این اجزا نمیتونن از مجموعه ی بی نهایت خارج بشن ! یعنی مجموعه ی دیگه ای وجود نداره که این موجودات از مجموعه ی خدا جدا بشن برن به اون مجموعه تا نقصی برای خداوند به وجود بیاد ! هر چه هست خداست !

نمیدونم این اعتقاد اشکالش چیه ؟

سلام
به نظر من مشکل شما اینجاست که می خواهید به کنه و ذات خداوند پی ببرید و برای خودتان خالقی بسازید...این راهی که شما پیش گرفتید آنقدر در آن فرو میروید که یا می گویید خدایی نیست یا آنکه خالقی خیالی برای خود خواهید ساخت و برای خدا شریک می گیرید...در این مورد حدیث هم داریم :

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : درباره آفريدگان انديشه كنيد، اما به آفريدگار نينديشيد؛ زيرا شما نمى توانيد به عظمت و قدر او پى ببريد.

امام على عليه السلام : هر كه در ذات خدا بينديشد، ملحد شود.

امام صادق عليه السلام : هر كه در چگونگى خدا بينديشد، نابود شود.

البته من نمی گویم در حال فکر کردن به ذات خدا هستید،اما دیدم در حال مدلسازی خدایی هستید گفتم اگر منظورتون همین هست،به نتیجه نمی رسید...

«آیا ندیده اند که خداوند چگونه آفرینش را آغاز می کند، سپس آن را باز می‌گرداند؟ البته این [کار] بر خدا آسان است»(عنکبوت/19)

در آن روز که آسمان را چون طومارى در هم مى پیچیم، (سپس) همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمى گردانیم; این وعده اى است بر ما، و قطعاً آن را انجام خواهیم داد. (انبیاء/104)

یه نگاهی به این کلیپ ها بندازید شاید دیدتان عوض شد ، احتمال میدم حتما دیده باشید...

کلیپ 1

کلیپ 2

کلیپ 3: در مورد زمان که برای خدا معنا ندارد

به من بیاموز;945259 نوشت:
بسیار خب منم در بحث دین متخصص نیستم و به تمام آیات و احادیث اشراف ندارم که برای شما از اونها دلیل بیارم ولی همینکه خدا میگه خدا ظاهر و باطن است شاید بتوان برای این مساله استفاده کرد که همه چیز خداست و ظهور و ذات معنی نداره و همش خداونده !

ولی دو تا دلیل عقلی براش دارم !

اول اینکه چون خداوند بی نهایته، چیز بی نهایت واقعی و کمال مطلق باید شامل تمام کمالات بشه! و از طرفی انسان مقداری کمالات داره حالا این کمالات اگر به قول شما جدا از کمال خدا باشه و درجه اش کم باشه با افزوده شدن درجه ی کمال انسان به درجه ی کمال خدا ، کمال خدا بیشتر میشه که این امکان نداره چون کمال خدا بی نهایته !

دلیل دومم اینه که خب وقتی غیر از خدا هیچکس نبود ، از هیچ هم که نمیشه چیزی خلق کرد، خدا از کجا انسان رو خلق کرد ؟ مگه دین خودش نمیگه از روح خود بر او دمید ؟ ( حالا جایی که گفته از خاک خلق کرده خب خاک رو از چی خلق کرده ؟ بعد فرض کن خاک رو از a خلق کرده همینطور ادامه میدی میری ببینی a رو از چی خلق کرده و اگه این سلسله تا انتها پیش بره آخرش میرسه به خوده خدا مگه غیر اینه ؟ پس میتوان نتیجه گرفته همه چیز از خداست

و اما رد دلایل شما در مورد اینکه اگه مجموعه ای جزء داشته باشه نیازمند اجزاء میشه !

خب شما اول بگین نیاز یعنی چی؟ نیاز یعنی کمبود و نداشتن ! وقتی یک مجموعه بی نهایته و همه چیز داره دیگه معنی نداره که چیزی رو نداشته باشه ؟ حالا گیرم از اجزاء تشکیل شده باشه ، یعنی میگین این اجزاء از مجموعه بی نهایت جدا بشن برن جایی واسه مجموعه نقص به وجود میاد ؟ ولی حقیقت اینه که این اجزا نمیتونن از مجموعه ی بی نهایت خارج بشن ! یعنی مجموعه ی دیگه ای وجود نداره که این موجودات از مجموعه ی خدا جدا بشن برن به اون مجموعه تا نقصی برای خداوند به وجود بیاد ! هر چه هست خداست !

نمیدونم این اعتقاد اشکالش چیه ؟

سلام.

مشکل اینه که شما خدا رو که همون واجب هستو با مخلوقاتش که ممکن هستند در یک عرض قرار دادید و دارید مقایسه میکنید ...همه ماسوای رو اگه یک مجموعه فرض کنیم مجموعه ای از ممکن الوجود هاست که خود این مجموعه هم ممکن الوجوده چون مجموعه ای از ممکن ها نمیتونه واجب بشه از طرفی علت این مجموعه خودش یا ممکنه یا واجب ،البته ممکن که نمیتونه باشه چون فرض اینه که هر چه ممکن الوجوده داخل در این مجموعه است نتیجتا علت این مجموعه بایس واجب باشه که مطلوب حاصل میشه.....

از جهتی دو واجب نمیتونه علت ماسوا باشه چون از جهت امتیازی که دارن باز یک واجب درست میشه که میشن سه واجب و بار از جهات امتیاز بین این سه واجب دو واجب دیگه درست میشه که میشه پنج واجب والی اخر که تسلسل ایجاد میکنه که باطله نتیجتا یه واجب بیشتر نمیتونه علت مجموعه ممکنات باشه...

در اخر اینکه خود واجب هم نمیتونه در عرض ممکنات باشه چون در عین اینکه واجبه بایس ممکن هم باشه و درون مجموعه نتیجتا واجب بایس در طول ممکنات باشه...ولی چیزی که هست ممکنات تجلی و ظهورات صفات ذات هستند که به علت دوری از ذات حدود میپذیرن واحکام و ویژگیهای میپذیرن غیر از ذات و این ویژگیها از ذات مظاهر استنتاج میشه مانند جسم که از مظاهر حضرت حقه و لی ذات حق جسم نداره،بلکه خدا کمال وجودی رو ایجاد میکنه که این کمال به دلیل دوری از قله و ذات احکامی درش مترتب میشه که یکی از انها بعد پذیری یا جسمانیت است پس نحوه وجودی عالم مادی بعد بودنه و قام به ذات همین مرتبه مادی است نه اینکه خدا جسمانیت داشته که ایجاد کرده...خود بعد در این عالم خودش نوعی کماله ولی همین کمال در مرتبه بالا میشه نقص یعنی معدومه....

erfan_alavi;945330 نوشت:
سلام.

مشکل اینه که شما خدا رو که همون واجب هستو با مخلوقاتش که ممکن هستند در یک عرض قرار دادید و دارید مقایسه میکنید ...همه ماسوای رو اگه یک مجموعه فرض کنیم مجموعه ای از ممکن الوجود هاست که خود این مجموعه هم ممکن الوجوده چون مجموعه ای از ممکن ها نمیتونه واجب بشه از طرفی علت این مجموعه خودش یا ممکنه یا واجب ،البته ممکن که نمیتونه باشه چون فرض اینه که هر چه ممکن الوجوده داخل در این مجموعه است نتیجتا علت این مجموعه بایس واجب باشه که مطلوب حاصل میشه.....

سلام، از این حرفتون چقدر مطمئن هستید و چطور ؟

erfan_alavi;945330 نوشت:
از جهتی دو واجب نمیتونه علت ماسوا باشه چون از جهت امتیازی که دارن باز یک واجب درست میشه که میشن سه واجب و بار از جهات امتیاز بین این سه واجب دو واجب دیگه درست میشه که میشه پنج واجب والی اخر که تسلسل ایجاد میکنه که باطله نتیجتا یه واجب بیشتر نمیتونه علت مجموعه ممکنات باشه...

یعنی چی دو تا واجب نمیشه داشت چون سه تا میشه ؟

erfan_alavi;945330 نوشت:
در اخر اینکه خود واجب هم نمیتونه در عرض ممکنات باشه چون در عین اینکه واجبه بایس ممکن هم باشه و درون مجموعه نتیجتا واجب بایس در طول ممکنات باشه

تعریف شما از اینکه میگین در عرض موجودات باشه چیه ؟ یا مثلا در طول موجودات باشه ؟ این عرض و طول چی هستن ؟

erfan_alavi;945330 نوشت:
ذات حق جسم نداره

اینطوری که اعوذ بالله ناقض میشه ، چطور ذات کاملی هست که جسم نداره ؟ یعنی چی که در مرتبه بالاتر میشه نقض ؟ چطور میشه یه چیزی توی مرتبه ی پایین کمال باشه ولی وقتی میری مرتبه ی بالا نقض باشه ؟ اصلا تعریف شما از کمال چیه ؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

به من بیاموز;943138 نوشت:
ه نام خدا

سلام و خسته نباشید

اینکه میگین کمالات خدا در طول کمالات ماست و در عرض آن نیست که خب همین نتیجه را میدهد که کمالات ما کمالات خداست !

در ضمن یه توضیحی هم در مورد کمال و اینکه کمال به چی میگن ارائه بدید ممنون یا حق .


سلام
فهم خداوند از لحاظ نظری نیازمند تفکر و اندیشه مستمر و امداد اهل توحیده. مثل یک ورزشکار که برای رسیدن به یک حد از مهارت و توانایی بناچار باید هم زیرنظر یک مربی خوب باشه هم زیاد تمرین کنه. ذهن افراد این آمادگی رو نداره که مطالب صریح و ساده اهل توحید رو بفهمه چون فرد عادی چیزی را برداشت می کند که منظور و مقصود موحد نیست. چون این دو در یک سطح فکری نیستند. بنابراین نباید انتظار داشته باشین بدون سابقه تلاش مستمر علمی در این زمینه چیز زیادی دستگیرتون بشه.
البته اینو هم بدونید که یک کمال معنوی ما در این عالم اینه که تا بتونیم ذهن و فکرمون رو به دامنه حقیقت شهودی نزدیک کنیم همانطور که فلاسفه اسلامی سعی کردند و توانستند فلسفه را به لحاظ برهان به مرزهای شهود برسونن. پس اگر واقعا مشتاق فهم توحید هستید باید حداقل چندسالی حرف گوش کنید و مطالعه و فکر کنید تا ان شاء الله گوهر حقیقت نصیبتون بشه.
بنده در مورد سوالاتتون چیزی نمی گم چون فکر می کنم این بحث چندان فایده ای نداره چون بعضی ابعادش مثل توحید صمدی صعب الفهم است. در عین حال فکر می کنم این بیان عرشی نبی اکرم ص که فرمود: "من عرف نفسه عرف ربه" خیلی راهگشاست. شما در فهم توحید می تونید از خودتون شروع کنید ببینید ذات شما با عقل شما و با شوون دیگه چه نسبتی داره با بدن چه نسبتی داره وووو
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;945545 نوشت:

سلام
فهم خداوند از لحاظ نظری نیازمند تفکر و اندیشه مستمر و امداد اهل توحیده. مثل یک ورزشکار که برای رسیدن به یک حد از مهارت و توانایی بناچار باید هم زیرنظر یک مربی خوب باشه هم زیاد تمرین کنه. ذهن افراد این آمادگی رو نداره که مطالب صریح و ساده اهل توحید رو بفهمه چون فرد عادی چیزی را برداشت می کند که منظور و مقصود موحد نیست. چون این دو در یک سطح فکری نیستند. بنابراین نباید انتظار داشته باشین بدون سابقه تلاش مستمر علمی در این زمینه چیز زیادی دستگیرتون بشه.
البته اینو هم بدونید که یک کمال معنوی ما در این عالم اینه که تا بتونیم ذهن و فکرمون رو به دامنه حقیقت شهودی نزدیک کنیم همانطور که فلاسفه اسلامی سعی کردند و توانستند فلسفه را به لحاظ برهان به مرزهای شهود برسونن. پس اگر واقعا مشتاق فهم توحید هستید باید حداقل چندسالی حرف گوش کنید و مطالعه و فکر کنید تا ان شاء الله گوهر حقیقت نصیبتون بشه.
بنده در مورد سوالاتتون چیزی نمی گم چون فکر می کنم این بحث چندان فایده ای نداره چون بعضی ابعادش مثل توحید صمدی صعب الفهم است. در عین حال فکر می کنم این بیان عرشی نبی اکرم ص که فرمود: "من عرف نفسه عرف ربه" خیلی راهگشاست. شما در فهم توحید می تونید از خودتون شروع کنید ببینید ذات شما با عقل شما و با شوون دیگه چه نسبتی داره با بدن چه نسبتی داره وووو
یا علیم

سلام، به نظرم میاد آیات و احادیث دو پهلو هستن !

از طرفی میگن من عرف نفسه عرف ربه از طرفی میگه چشم ها او را نمیبیند ولی او همه ی چشم ها را میبیند !

پس اگه این جهان هستی همون خداست باید چشم ها او را ببیند دیگه چرا گفته چشم ها او را نمیبیند ولی او تمام چشم ها را میبیند ؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

به من بیاموز;945613 نوشت:
سلام، به نظرم میاد آیات و احادیث دو پهلو هستن !

از طرفی میگن من عرف نفسه عرف ربه از طرفی میگه چشم ها او را نمیبیند ولی او همه ی چشم ها را میبیند !

پس اگه این جهان هستی همون خداست باید چشم ها او را ببیند دیگه چرا گفته چشم ها او را نمیبیند ولی او تمام چشم ها را میبیند ؟


سلام
حتی اگر بگوییم ظاهر و مظهر یکی است بازهم نمی توان قائل شد انسان با چشمش اورا در مظهرش می بیند چراکه نه این مظهر ثبات و سکونی دارد ونه احاطه به آن برای چشم ظاهری ممکن است هرچند اکثر بیانات سلبی آیات و روایات به لحاظ ذات است که دیگر حواس ظاهری اصلا به آن راه ندارد.
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;945950 نوشت:
مظهر ثبات و سکونی دارد ونه احاطه به آن برای چشم ظاهری ممکن است

خودتان بگین خدایی که همیشه و همه جا دیده میشه هر چشمی او رو میبینه و او از تمام چشم ها میبیند بهتر است یا خدایی که اصلا دیده نمیشود و ادعا میکند تمام چشم هارو میبیند ؟

من میخوام چیکار خدا چشم منو ببینه وقتی خودش حاضر نیست من چشم اونو ببینم ؟ من میخوام خدا از چشم من ببینه و منو درک کنه !

من میخوام سهمی از خدا داشته باشم !

من میخوام امیدی واسه گنده شدن و مثل خدا شدن داشته باشم !

اینطوری که برده ای مطیع باش سجده کن به چه درد من میخوره ؟ جز بر اینکه به نفرتمون اضافه کنه ؟

یه پست زدم ولی تایید نکردن، توش نوشته بودم چیزی غریب به مضمون اینکه آیا یک پادشاه زورگوی قوی که توی کارش خوبه ( یعنی خوب بلده گردن دشمناشو بشکنه ) خطرناک تره یا یه پادشاه زورگوی ضعیف که زورش به پشه هم نمیرسه ؟

اگه شما خوده اون پادشاه نباشین اصولا باید دومی رو انتخاب کنین !

حالا گیرم خدا خیلی قوی باشه ، خیلی عالم باشه ! وقتی زورش و مهارتش رو در جهت منافع حقیقی ما که لذت بردن ماست به کار نمیبره و نشسته از جهنم میترسونه به چه درد من میخوره ؟

جز اینکه یکمم از اون بترسم بیشتر برده باشم ؟

خدا باید احساس لذت در انسان ایجاد کنه ، اصلا خدا عشقه خدا لذته ، یعنی چی سجده کن دستمو بوس کن هیچ اختیاری نداری وقتی من اراده کنم ؟ پس منو واسه چی خلق کردی خلق کردی زورتو بهم نشون بدی ؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

به من بیاموز;946135 نوشت:
خودتان بگین خدایی که همیشه و همه جا دیده میشه هر چشمی او رو میبینه و او از تمام چشم ها میبیند بهتر است یا خدایی که اصلا دیده نمیشود و ادعا میکند تمام چشم هارو میبیند ؟

من میخوام چیکار خدا چشم منو ببینه وقتی خودش حاضر نیست من چشم اونو ببینم ؟ من میخوام خدا از چشم من ببینه و منو درک کنه !

من میخوام سهمی از خدا داشته باشم !

من میخوام امیدی واسه گنده شدن و مثل خدا شدن داشته باشم !

اینطوری که برده ای مطیع باش سجده کن به چه درد من میخوره ؟ جز بر اینکه به نفرتمون اضافه کنه ؟

یه پست زدم ولی تایید نکردن، توش نوشته بودم چیزی غریب به مضمون اینکه آیا یک پادشاه زورگوی قوی که توی کارش خوبه ( یعنی خوب بلده گردن دشمناشو بشکنه ) خطرناک تره یا یه پادشاه زورگوی ضعیف که زورش به پشه هم نمیرسه ؟

اگه شما خوده اون پادشاه نباشین اصولا باید دومی رو انتخاب کنین !

حالا گیرم خدا خیلی قوی باشه ، خیلی عالم باشه ! وقتی زورش و مهارتش رو در جهت منافع حقیقی ما که لذت بردن ماست به کار نمیبره و نشسته از جهنم میترسونه به چه درد من میخوره ؟

جز اینکه یکمم از اون بترسم بیشتر برده باشم ؟

خدا باید احساس لذت در انسان ایجاد کنه ، اصلا خدا عشقه خدا لذته ، یعنی چی سجده کن دستمو بوس کن هیچ اختیاری نداری وقتی من اراده کنم ؟ پس منو واسه چی خلق کردی خلق کردی زورتو بهم نشون بدی ؟


سلام
وجود خداوند متعال یک امر دلبخواهی و قراردادی نیست که بگوییم فلان خدا خوبتر است یا فلان خدا
مثل این است که بگوییم یک انسانی وجود دارد در عالم که من دلم می خواهد بتواند از اون سر عالم دستش را دراز کند یک شاخه گل به من بدهد. خب با این امر دلبخواهی یک آدم با دستی چندمیلیارد کیلومتری درست می شود؟
شما اصلا تصورات درستی از خدای مهربان بی منتها ندارید. دلتان می خواهد خداوند خودش را مطابق میل شما چیز دیگری کند. خب یک عده هم می خواهند اصلا خدایی نباشد پس باید خدا عدم شود؟
و اما سجده و عبادت برای رهایی از تنگنای وجودی جسم است تا بتوان خدای متعال را از بعدی برتر و متعالی تر یعنی ملکوت بیابیم و شهود کنیم. خداوند به فضلش راه شهود و ملاقات را نشان داد اما چون من و شما پر از بدبینی هستیم راه نمی افتیم و به مقصد نمی رسیم. وسط جاده می نشینیم و نق می زنیم.
یا علیم[/][/][/]
موضوع قفل شده است