جمع بندی چگونگی رهایی عقل از پیش فرضهای ذهنی در حوزه ی معرفت

تب‌های اولیه

13 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چگونگی رهایی عقل از پیش فرضهای ذهنی در حوزه ی معرفت

باسمه المحیط

عرض سلام و ادب

عقل چگونه می تواند در حوزه ی معرفت،اعم از دینی یا غیر آن از زنگار پیش فرضهای ذهنی و اعتقادیش برهد؟

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

عقل چگونه می تواند در حوزه ی معرفت،اعم از دینی یا غیر آن از زنگار پیش فرضهای ذهنی و اعتقادیش برهد؟

پاسخ سوال شما به لحاظ تئوریک بسیار آسان، و اما به لحاظ عملی بسیار دشوار است. مهمترین مانع درمسیر کشف حق، نه دشوار بودن تشخیص آن، بلکه ترک وابستگی های پیشینی نسبت به مسیرهای باطل است که اجازه دل کندن و عبور از آنها را به انسان نمی دهد.

عمده اختلاف نظرهایی که مثلا شما بین مذاهب اسلامی می بینید در خصوص جبر و تفویض و اختیار و یا حُسن و قبح عقلی و شرعی، و مانند آن بدین خاطر است که برخی از این مذاهب ابتدا در یک موضوع اتخاذ موضع می کنند و سپس در قرآن و روایات به دنبال مؤید برای اعتقاد خویش می گردند، در حالی که باید ابتدا خالی الذهن به سراغ قرآن و روایات می آمدند و موضع آنها را کشف می کردند.

این دل کندن در مقام عمل بسیار دشوار است، به هر حال راه حل آنچه که می فرمایید را می توان در قالب چند نکته بیان نمود:

 

اول: سعی بر کنترل احساسات و بی طرفی علمی

یکی از آفات علم چه در حوزه معرفت دینی و چه تجربی وابستگی پیشینی به یک طرف است. اگرچه این مسئله که انسان احساسات پیشنی اش را نسبت به نتیجه کنترل کرده و نادیده بگیرد دشوار است اما شدنی است.

به عنوان مثال آغازمندی زمانی جهان که هاوکینگ در خصوص آن می­نویسد: «علی رغم اینکه مشاهدات تجربی این آغازمندی را تایید می­کند اما بسیاری از دانشمندان به خاطر اینکه این موضوع جهان را وابسته به یک عامل خارجی می­سازد از این آغازمندی ناراضی بوده، و سعی داشته و دارند با نظریاتی به دنبال توجیه این امر باشند.(1)

یا بحث «تکامل انواع» که با توجه به آثار الاهیاتی که دارد به یک مسئله حیثیتی نزد برخی دانشمندان علوم تجربی تبدیل شده است و بی طرفی لازم در مشاهدات تجربی در خصوص آن رعایت نمی شود.

 

دوم: نگرش انتقادی جایگزین تعصب

راه حل اول نگرش انتقادی به اعتقادات است، یعنی انسان نباید تعصب بی جا روی اعتقاداتش داشته باشد، بلکه باید با نگاه انتقادی به آنها بنگرد و اگر آنها را مطابق عقل یافت این بار روی آنها غیرت داشته باشد. اگر این نگاه جایگزین تعصب میشد و تمام پیروان ادیان با نگاه انتقادی به اعتقادات خویش می نگریستند هرگز ادیان نادرست توان جلب رضایت متدینین خویش را نداشتند و این امر موجب توجه آنها به دین و اعتقاد حق می گشت.

 

سوم: عرضه اعتقادات

راه دیگر این است که انسان اعتقاداتش را برای ارزیابی عرضه کند، این در زمان ائمه معصوم(علیهم السلام) مرسوم بوده است، همانطور که در احوالات شاه عبدالعظیم حسنی داریم که اعتقاداتش را خدمت امام هادی(ع) ارائه کرد تا حضرت صدق آنها را بسنجد.(2)

امروز هم میشود از علمای متخصص در این خصوص کمک گرفت.

پی نوشت ها:

  1. Hawking, Brief Answers to the Big Questions, p47.
  2. صدوق، التوحید، ص81.

باسمه الخبیر

عرض سلام و ادب

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

عقل چگونه می تواند در حوزه ی معرفت،اعم از دینی یا غیر آن از زنگار پیش فرضهای ذهنی و اعتقادیش برهد؟

پاسخ سوال شما به لحاظ تئوریک بسیار آسان، و اما به لحاظ عملی بسیار دشوار است. مهمترین مانع درمسیر کشف حق، نه دشوار بودن تشخیص آن، بلکه ترک وابستگی های پیشینی نسبت به مسیرهای باطل است که اجازه دل کندن و عبور از آنها را به انسان نمی دهد.

پاسخ نظری و تئوریک آن چیست؟

تشخیص دشوار است از این جهت که تصورهای ما تصدیقاتمان را می سازند،این علم است که امام عمل است

عمل بر پایه ی نظر استوار است،وقتی قوه ی نظر در طول سالیان شکل گرفته و به تعبیر شما وابستگی به آن اعتقادات ایجاد شد

آنوقت تشخیص حقیقت مشکل می شود.

این دل کندن در مقام عمل بسیار دشوار است، به هر حال راه حل آنچه که می فرمایید را می توان در قالب چند نکته بیان نمود:

 

اول: سعی بر کنترل احساسات و بی طرفی علمی

یکی از آفات علم چه در حوزه معرفت دینی و چه تجربی وابستگی پیشینی به یک طرف است. اگرچه این مسئله که انسان احساسات پیشنی اش را نسبت به نتیجه کنترل کرده و نادیده بگیرد دشوار است اما شدنی است.

به عنوان مثال آغازمندی زمانی جهان که هاوکینگ در خصوص آن می­نویسد: «علی رغم اینکه مشاهدات تجربی این آغازمندی را تایید می­کند اما بسیاری از دانشمندان به خاطر اینکه این موضوع جهان را وابسته به یک عامل خارجی می­سازد از این آغازمندی ناراضی بوده، و سعی داشته و دارند با نظریاتی به دنبال توجیه این امر باشند.(1)

یا بحث «تکامل انواع» که با توجه به آثار الاهیاتی که دارد به یک مسئله حیثیتی نزد برخی دانشمندان علوم تجربی تبدیل شده است و بی طرفی لازم در مشاهدات تجربی در خصوص آن رعایت نمی شود.

در حوزه ی علوم تجربی نظریات جدید و کشفیات نو،فرضیات علمی قدیمی را خود بخود باطل یا اصلاح و تکمیل می کند لذا تعصب کمتر در این حوزه راه می یابد

درمثالهایی که بیان فرمودید _گرچه نیار به مطالعه و تحقیق دارد_خود آراء علمی وابستگی ایجاد نکرده بلکه وقتی مربوط به حوزه ی اعتقاد می شود

ممکن است باعث سوگیری و جهت گیری شود.

بحث این است که وقتی انسان در طول سالیان طولانی با یک عقیده و در فرهنگ خاص رشد یافت و پیش فرضهایی در ذهنش شکل گرفت،قوه ی تشخیصش

در جهت همان شاکله ی ذهنی عمل می کند،آنوقت نمی فهمد که تشخیصش ممکن است اشتباه باشد و نیاز به اصلاح دارد مگر اینکه در برخورد با عقاید دیگر

و در تضارب آراء چیزی غیر از عقل و ذهنش او را مدد کند مانند وجدان،فطرت و قلب.

سوم: عرضه اعتقادات

راه دیگر این است که انسان اعتقاداتش را برای ارزیابی عرضه کند، این در زمان ائمه معصوم(علیهم السلام) مرسوم بوده است، همانطور که در احوالات شاه عبدالعظیم حسنی داریم که اعتقاداتش را خدمت امام هادی(ع) ارائه کرد تا حضرت صدق آنها را بسنجد.(2)

امروز هم میشود از علمای متخصص در این خصوص کمک گرفت.

همین که اعتقاداتش را باید به چه شخص یا اشخاصی عرضه کند تا صحت و سقم آن را دریابد نیز مسبوق به پیش فرضهای ذهنی اوست.

به هر حال باید ملاکی برای ارزیابی وجود داشته باشد این ملاک از کجا آمده؟

می بینید که تشخیص اینکه آن ملاک چیست نیز وابسته به همان پیش فرضهای ذهنی قبلی است.

بنابراین ظاهرا چاره ای جز پرداختن به مباحث تئوریک و نظری مسئله نیست.

پاسخ نظری و تئوریک آن چیست؟
تشخیص دشوار است از این جهت که تصورهای ما تصدیقاتمان را می سازند،این علم است که امام عمل است
عمل بر پایه ی نظر استوار است،وقتی قوه ی نظر در طول سالیان شکل گرفته و به تعبیر شما وابستگی به آن اعتقادات ایجاد شد
آنوقت تشخیص حقیقت مشکل می شود.

ببینید منظورم از اینکه پاسخ تئوری آن خیلی راحت است، همان بی طرفی و عدم دلبستگی به یک طرف در هنگام تحقیق

منتهی این که انسان در عمل واقعا بی طرف بماند خیلی دشوار است

در حوزه ی علوم تجربی نظریات جدید و کشفیات نو،فرضیات علمی قدیمی را خود بخود باطل یا اصلاح و تکمیل می کند لذا تعصب کمتر در این حوزه راه می یابد
درمثالهایی که بیان فرمودید _گرچه نیار به مطالعه و تحقیق دارد_خود آراء علمی وابستگی ایجاد نکرده بلکه وقتی مربوط به حوزه ی اعتقاد می شود
ممکن است باعث سوگیری و جهت گیری شود.
بحث این است که وقتی انسان در طول سالیان طولانی با یک عقیده و در فرهنگ خاص رشد یافت و پیش فرضهایی در ذهنش شکل گرفت،قوه ی تشخیصش
در جهت همان شاکله ی ذهنی عمل می کند،آنوقت نمی فهمد که تشخیصش ممکن است اشتباه باشد و نیاز به اصلاح دارد مگر اینکه در برخورد با عقاید دیگر
و در تضارب آراء چیزی غیر از عقل و ذهنش او را مدد کند مانند وجدان،فطرت و قلب

ببینید سخن بر سر تعارض عقل و عقل نیست، سخن بر رسر تعارض عقل و احساس است.

انسان نباید به دانستنی هایش وابسته شود، وابستگی است که مانع است، نه دانستنی ها

بالاخره هر علمی مبتنی بر یک سری پیش فرض هاست تا به بدیهیات ختم شود، و اصول استدلال و قواعد منطقی آن هم روشن است و در جای خود بحث شده و قابل بحث است، اما گاهی وابستگی پیشینی اجازه آزاداندیشی را نمی دهد، اینجا سخن از ایستادن عقل در برابر عقل نیست، بلکه احساس است که در برابر عقل ایستاده.

مثلا اهل سنت یک اعتقادی دارند به نام «عدالت صحابه»، و این اعتقاد یک خطر قرمز مقدس در برابر ایشان گذاشته که اجازه آزاداندیشی در خصوص رفتار صحابه را به ایشان نمی دهد. این است که مانع است. نه مبانی علمی که برای هر علمی لازم است

 همین که اعتقاداتش را باید به چه شخص یا اشخاصی عرضه کند تا صحت و سقم آن را دریابد نیز مسبوق به پیش فرضهای ذهنی اوست.
به هر حال باید ملاکی برای ارزیابی وجود داشته باشد این ملاک از کجا آمده؟
می بینید که تشخیص اینکه آن ملاک چیست نیز وابسته به همان پیش فرضهای ذهنی قبلی است.
بنابراین ظاهرا چاره ای جز پرداختن به مباحث تئوریک و نظری مسئله نیست.

بله اما عرض کردم برخی از پیش فرض ها لازم هستند، به طور کلی ما دو نوع پیش فرض داریم برخی راهنما هستند و برخی رهزن. انسان اگر با پیش فرض های مطمئن بخشی از راه را رفت و به یک دین یا شخص خاص رسید می تواند در ادامه مسیر از او کمک بخواهد، دقیقا کاری که شاه عبدالعظیم حسنی کرده است همین کار است

باسمه الحق

عرض سلام و ادب

ببینید منظورم از اینکه پاسخ تئوری آن خیلی راحت است، همان بی طرفی و عدم دلبستگی به یک طرف در هنگام تحقیق

منتهی این که انسان در عمل واقعا بی طرف بماند خیلی دشوار است

ببینید سخن بر سر تعارض عقل و عقل نیست، سخن بر رسر تعارض عقل و احساس است.

انسان نباید به دانستنی هایش وابسته شود، وابستگی است که مانع است، نه دانستنی ها

بالاخره هر علمی مبتنی بر یک سری پیش فرض هاست تا به بدیهیات ختم شود، و اصول استدلال و قواعد منطقی آن هم روشن است و در جای خود بحث شده و قابل بحث است، اما گاهی وابستگی پیشینی اجازه آزاداندیشی را نمی دهد، اینجا سخن از ایستادن عقل در برابر عقل نیست، بلکه احساس است که در برابر عقل ایستاده.

مثلا اهل سنت یک اعتقادی دارند به نام «عدالت صحابه»، و این اعتقاد یک خطر قرمز مقدس در برابر ایشان گذاشته که اجازه آزاداندیشی در خصوص رفتار صحابه را به ایشان نمی دهد. این است که مانع است. نه مبانی علمی که برای هر علمی لازم است

عقل قوه ی تشخیص صحیح از سقیم و خوب از بد و درست از نادرست است،این تعریف عقل و ماهیت آن است

حال اگر ما در تشخیص دچار خطا شدیم این به چه معناست؟

به این معنا نیست که خطا حاصل عقل نیست بلکه چیز دیگری در وجود انسان رهزن او شده چیزی که گمان می کرده

عقل است اما عقل نبوده و مثلا قوه ی واهمه ی او بوده؟

 

بله اما عرض کردم برخی از پیش فرض ها لازم هستند، به طور کلی ما دو نوع پیش فرض داریم برخی راهنما هستند و برخی رهزن. انسان اگر با پیش فرض های مطمئن بخشی از راه را رفت و به یک دین یا شخص خاص رسید می تواند در ادامه مسیر از او کمک بخواهد، دقیقا کاری که شاه عبدالعظیم حسنی کرده است همین کار است

بله خب عقل سلیم حکم می کند که برای پذیرش هر چیزی ملاکی لازم است و آن ملاک می تواند خود عقل یا جمع عقول دیگران و یا یک وجود برتر با عقل

کامل تر و علم تمام تر باشد،در این شکی نیست.

اما این در صورتی است که عقل انسان غالب بر حس و خیال و واهمه اش باشد وگرنه در تعیین آن ملاک و تشخیص آن وزان دچار خطا می گردد.

پ.ن

به همین دلیل است که طالب بیان مبانی نظری بحث شدم.

با سلام و احترام 

عقل قوه ی تشخیص صحیح از سقیم و خوب از بد و درست از نادرست است،این تعریف عقل و ماهیت آن است
حال اگر ما در تشخیص دچار خطا شدیم این به چه معناست؟
به این معنا نیست که خطا حاصل عقل نیست بلکه چیز دیگری در وجود انسان رهزن او شده چیزی که گمان می کرده
عقل است اما عقل نبوده و مثلا قوه ی واهمه ی او بوده؟

بله حرف شما درست است اما منظور از عقل در جمله فوق، عقل در برابر وهم و خیال نبود، بلکه عقل در برابر احساس است.

منظورم این است که تعارض پیش فرض ها، تعارض گرایش های احساسی انسان با آن چیزی است که درک می کند. پیش فررض های احساسی اجازه آزاداندیشی را به او نمی دهند.

بله خب عقل سلیم حکم می کند که برای پذیرش هر چیزی ملاکی لازم است و آن ملاک می تواند خود عقل یا جمع عقول دیگران و یا یک وجود برتر با عقل
کامل تر و علم تمام تر باشد،در این شکی نیست.
اما این در صورتی است که عقل انسان غالب بر حس و خیال و واهمه اش باشد وگرنه در تعیین آن ملاک و تشخیص آن وزان دچار خطا می گردد.
پ.ن
به همین دلیل است که طالب بیان مبانی نظری بحث شدم.

ببینید عقل انسان توان تشخیص آن چیزی که از روی عقل است، یا آنچه که از روی وهم و خیال است را دارد، شما تک تک اعتقادات حق را اگر نگاه کنید مشکل از دشوار بودن کشف حقانیت آن نیست، بلکه وابستگی های عاطفی و احساسی و تعصبات پیشینی است که موجب میشود وهم و خیال حاکم شده و برای آن اعتقاد دلیل تراشی شود.

 

سلام

ببخشید وارد بحث میشوم.

راه کلی این است که انسان استدلال خود را بر پایه بدیهیات یا نتایجی که با روش منطقی از بدیهیات بدست آمده اند بنا می کند (پیش فرضها اینهاست) وبا استنتاج منطقی پیش می رود تا به نتیجه برسد.

اینکه خواهرمان میفرمایند از پیش فرضها رها شویم دقیقا به چه معناست؟ از بدیهیات رها شویم؟ یا در بدیهی بودن آنها استشکال کنیم؟

اگر آنطور که استاد میفرمایند، دلبستگی و تعلق و احساس، بخواهد مسیر استدلال ما را منحرف کند، این واضح است که باید آن را کنار بزنیم. و این با مجاهده نفسانی و دقت نظر و پیروی دقیق از علم منطق حاصل می شود.

آیا بحث، نکته دیگری دارد که بنده متوجه نشده ام؟

اینکه خواهرمان میفرمایند از پیش فرضها رها شویم دقیقا به چه معناست؟ از بدیهیات رها شویم؟ یا در بدیهی بودن آنها استشکال کنیم؟

اگر آنطور که استاد میفرمایند، دلبستگی و تعلق و احساس، بخواهد مسیر استدلال ما را منحرف کند، این واضح است که باید آن را کنار بزنیم. و این با مجاهده نفسانی و دقت نظر و پیروی دقیق از علم منطق حاصل می شود.

آیا بحث، نکته دیگری دارد که بنده متوجه نشده ام؟

خیر، تمام بحث همین است 

جمع بندی

__________________________

پرسش:

عقل چگونه می تواند در حوزه ی معرفت، اعم از دینی یا غیر آن از زنگار پیش فرضهای ذهنی و اعتقادیش برهد؟

پاسخ:

ببینید به غیر از بدیهیات، بقیه معارف در گرو یک سری مبانی و پیش فرض هاست، منتهی این پیش فرض ها بر دو دسته هستند، یک دسته پیش فرض های راهنما هستند که بهره گیری از آنها ضرورت دارند، مانند پیش فرض های لغوی، زبان شناختی، منطقی؛ و یک دسته پیش فرض های رهزن هستند که برای حصول معرفت باید از آنها دوری کرد.

اگرچه تشخیص و بیان پیش فرض های رهزن به لحاظ تئوریک بسیار آسان است، و اما در مقام عمل، ترک آنها به خاطر دلبستگی ها بسیار دشوار است. به همین خاطر مهمترین مانع در مسیر کشف حق، نه دشوار بودن تشخیص آن، بلکه ترک وابستگی های پیشینی نسبت به مسیرهای باطل است که اجازه دل کندن و عبور از آنها را به انسان نمی دهد.

عمده اختلاف نظرهایی که مثلا شما بین مذاهب اسلامی می بینید در خصوص جبر و تفویض و اختیار و یا حُسن و قبح عقلی و شرعی، و مانند آن بدین خاطر است که برخی از این مذاهب ابتدا در یک موضوع اتخاذ موضع می کنند و سپس در قرآن و روایات به دنبال مؤید برای اعتقاد خویش می گردند، در حالی که باید ابتدا خالی الذهن به سراغ قرآن و روایات می آمدند و موضع آنها را کشف می کردند.

این دل کندن در مقام عمل بسیار دشوار است، به هر حال راه حل آنچه که می فرمایید را می توان در قالب چند نکته بیان نمود:

 

اول: سعی بر کنترل احساسات و بی طرفی علمی

یکی از آفات علم چه در حوزه معرفت دینی و چه تجربی وابستگی پیشینی به یک طرف است. اگرچه این مسئله که انسان احساسات پیشنی اش را نسبت به نتیجه کنترل کرده و نادیده بگیرد دشوار است اما شدنی است.

به عنوان مثال آغازمندی زمانی جهان که هاوکینگ در خصوص آن می­نویسد: «علی رغم اینکه مشاهدات تجربی این آغازمندی را تایید می­کند اما بسیاری از دانشمندان به خاطر اینکه این موضوع جهان را وابسته به یک عامل خارجی می­سازد از این آغازمندی ناراضی بوده، و سعی داشته و دارند با نظریاتی به دنبال توجیه این امر باشند.(1)

یا بحث «تکامل انواع» که با توجه به آثار الاهیاتی که دارد به یک مسئله حیثیتی نزد برخی دانشمندان علوم تجربی تبدیل شده است و بی طرفی لازم در مشاهدات تجربی در خصوص آن رعایت نمی شود.

 

دوم: نگرش انتقادی جایگزین تعصب

راه حل اول نگرش انتقادی به اعتقادات است، یعنی انسان نباید تعصب بی جا روی اعتقاداتش داشته باشد، بلکه باید با نگاه انتقادی به آنها بنگرد و اگر آنها را مطابق عقل یافت این بار روی آنها غیرت داشته باشد. اگر این نگاه جایگزین تعصب میشد و تمام پیروان ادیان با نگاه انتقادی به اعتقادات خویش می نگریستند هرگز ادیان نادرست توان جلب رضایت متدینین خویش را نداشتند و این امر موجب توجه آنها به دین و اعتقاد حق می گشت.

مثلا اهل سنت یک اعتقادی دارند به نام «عدالت صحابه»، و این اعتقاد یک خطر قرمز مقدس در برابر ایشان گذاشته که اجازه آزاداندیشی در خصوص رفتار صحابه را به ایشان نمی دهد. این است که مانع است. نه مبانی علمی که برای هر علمی لازم است

 

سوم: عرضه اعتقادات

راه دیگر این است که انسان اعتقاداتش را برای ارزیابی عرضه کند، یعنی آن شخصیتی را که درستی افکار، یا عصمتش را به لحاظ پیش فرض های راهنما و از مسیر درست شناخته است، قاضی برای سنجش جزئیات اعتقاداتش قرار دهد. این در زمان ائمه معصوم(علیهم السلام) مرسوم بوده است، همانطور که در احوالات شاه عبدالعظیم حسنی داریم که اعتقاداتش را خدمت امام هادی(ع) ارائه کرد تا حضرت صدق آنها را بسنجد.(2)

امروز هم میشود از علمای متخصص در این خصوص کمک گرفت.

 

پی نوشت ها:

1. Hawking, Brief Answers to the Big Questions, London, John Murray, 2018, p47.
2. صدوق، محمد بن علی، التوحید، جامعه مدرسين‏، قم، چاپ اول، 1398، ص81.

موضوع قفل شده است