جمع بندی چگونگی بررسی نمونه هایی برای پاسخ به تحدی قرآن

تب‌های اولیه

104 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

Reza-D;913221 نوشت:
سلام
موضوع همینجاست که تنها راهی که کسی بتواند کلامش را به سطح قرآن برساند ، این است که کلامی بگوید که "هیچ تفاوتی" با قرآن نداشته باشد
این حرف شما مانند آن است که کسی برود یک قرآن بیاورد و بگوید بفرمائید من مانند قرآن را آوردم!!

سلام خب آخه اول بسم الله کیش مات کردین که یعنی ی پیشفرض رو پذیرفتین!

Reza-D;913221 نوشت:
خیر ، 1400 سال است که نشده است

اولاً به نظر خودتان این رَوِش به فکر دشمنان نرسیده است؟

ثانیاً کسی که ادعا دارد می تواند مانند آن بیاورد باید با توان خودش این کار را انجام دهد. نه اینکه مدام بیاید از خود قرآن کمک بگیرد و اشکالات را برطرف کند!!


از همون اول شده ها ولی مسلمانان با همین پیشفرض قبول نمیکنن که!خب اگه متفاوت باشه که کلا میگین اصن فصاحت و بلاغت نداره و کلا هیچ شبیهش میکنن که لا اقل ایرادی که میخواد گرفته شه به خود قران برگرده تازه تو قرآنم ملاک ارزشی تعیین نشده و این موضوع نسبیه من که فارسم ی درصد هم فصاحت و بلاغت قرآن برام مهم نیست میرم میخونم وقتی میبنیم بعضی جاهاش گیج کنندس(این جمله نظر خودمه بر اساس استنباط خودم از قرآن)تو سه روز نشستم کل معنی قرآنو خوندم هیچی در اون ندیدم که منو مجذوب خودش کنه جز اینکه بقول مولانا طوطی نقل و شکر بودیم ما مرغ مرگ اندیش گشتیم از شما
آخه دست ادم تو مسائل غیبی بازه راحت میتونه نظر بده ولی وقتی وارد طبعیات میشی خیلی بد عملکرده بنظر خودم اگه قرآن واسه اونموقع هست که نباید از اصل عدم قطعیت و این چیزا حرف بزنه ی چیزی پس تمدن رو به تکامل رفته ی پیامبر دیگه باید بفرسته اگه ن واسه همه دورانه من هر چی خوندم دیدم چیز خاصی نیست عالم مادی منظورمه غیب رو که فبها
حالا به من ایراد نگیرید که چشمت را به حقایق و ... بستی انصافا همین خدای قرآن هم من دوسدارم وجود داشته باشه ولی وقتی هرجور حساب میکنم میبینم نیست دیگه چی کنم

Reza-D;913221 نوشت:
خیر
چون اولاً مقایسه قرآن با کتاب پزشکی یا زیست شناسی اشتباه است
قرآن کتابی صرفاً قانونی یا علمی نیست که انتظار داشته باشید مطالب فهرست وار در آن آمده باشد
این کتاب برای هدایت بشر است و زوایای مختلفی را در نظر دارد
حالت بیان قرآن شبیه به گفتگو است و در گفتگو ممکن است یک جمله بارها تکرار شود برای درک عمیق تر

بنظر من که تیتر وار عمل میکرد خیلی بهتر بود ابتدا خدارو ثابت میکرد بعد لزوم دین و... همونکاری که در مدارس رخ میده
ن درهم و برهم ی دفعه بگه تو چه میدانی کوبنده شب چیست جلوتر ی چیز دیگه بعد بیاد داستان اقوام گذشته رو بگه
من بخاطر این این حرف را زدم که هر کتابی این ویژگی را داشته باشه حداقل من به شخصه بهش میگم گنگه هی ازین موضوع به اون موضوع بپره ی بار کامل بیا داستان نوح و لوط و ... تعریف کن تمام شه دیگه

Reza-D;913221 نوشت:
چه را با چه مقایسه می کنید!!
با این حال روی همین مثالتان هم پاسخ خواهم داد
تا حالا ندیده اید خانمی بارها به همسرش سفارش کند که: "داری برمیگردی شکر یادت نره ها"

همانطور که عرض شد بیان قرآن شبیه به گفتگو است و واقعاً هم قرآن پیام های خداوند به پیامبر(ص) تا به مردم ابلاغ کند

حال شما بفرمائید تا حالا ندیده اید مثلاً مادری مدام به فرزندش سفارش کند: "پسرم از جاده که رد میشی مراقب ماشین ها باش"
یا ندیده اید پدری به فرزندش بارها و بارها بگوید: "پسرم به درسات بیشتر برس و حواست رو بیشتر جمع کن"
یا ندیده اید استادی بارها و بارها به دانشجویان بگوید: "بچه ها تاریخ امتحانات نزدیکه ، دست از تنبلی بر دارید و شروع به خوندن کنید"


دقیقا خدمتتون عرض کردم در گفتار این عمل رخ میدهد و ایرادی در ان نیست ولی وقتی مکتوب شد دیگه لزومی نداره هشت بار یا بیشتر هی نوشته بشه دقیقا روزی هزار بار مادرم میفرماید صدقه بنداز ولی بر فرض اگر مادرم برود سفر و این حرف را در ورقه ای بنویسد دیگر هزار بار نمینویسد که!
از گیلگمش و عهد عتیق و جدید تا اوستا و قرآن و غیره همه رو ی غیب خیلی خوب مانور میدن ولی رو طبیعیات عملکرد خوبی ندیدم ازشون

Reza-D;913223 نوشت:
حسام عزیز ، این دستگاه تا الان مورد تایید چند انجمن علمی قرار گرفته؟ چه تعداد از آن تولید شده؟ وزن و حجم آن چقدر است؟ کجای بدن قرار می گیرد؟ چه میزان از اطلاعات را می تواند منتقل کند؟ سرعت انتقالش چقدر است؟ با چه استدلالی اثبات شده که انسان ها استفاده از آن را بر برقراری ارتباط به وسیلهء تکلم و نوشتن ترجیح می دهند؟ و صدها پرسش دیگر.........

اما به فرض یک روزی آنچه شما می فرمائید به حقیقت بپیوندد

1 - مگر آن زمان که قرآن نازل شد ، چنین دستگاهی بود که بگوئیم چرا قرآن را نوشتند؟ از طرفی چرا همین ایراد را به هزاران کتب علمی نمی گیرید؟
مثلاً کتبی که به زبان انگلیسی یا فرانسه یا آلمانی یا...... نوشته شده اند ، چرا اصلاً نوشته شده اند؟! (یعنی ایراد هایی گرفته میشود که.... )

2 - هر وقت چنین دستگاهی عمومی شد و همه هم آن را پذیرفتند. قرآن را نیز به کمک آن و بصورت ذهنی انتقال می دهیم
مشکل حل شد الان؟!


:dانشاءلله که به مرحله صنعتی برسه
خب ن مثل اینکه در انتقال منظورم قاصر عمل کردم
ببینید
در قدیم انسان با دود برای ارتباط استفاده میکرد به تبع اون انتقال مفهوم هم خیلی کم و به سختی بود بعد شد با نقاشی مثلا حالا ی قرآن تصور کنید که به صورت نقاشی وقایع را به زبان توضیح کشیده با آمدن نوشتار آنوقت فصاحت و بلاغت نقاشی حرفی بی معنی است چون چارچوب تغییر کرده همین روند را اکنون در نظر بگیرید وقتی این نوشتار از بین رود و زبان واحدی فرضا نورولنگوییج بیاید که مقصود مستقیما با پالس ذهنی به فرد انتقال داده شود دیگر فصاحت و بلاغت معنی ندارد یا خدا هم باید ازین زبان استفاده کند وگرنه برداشت های افراد است که به زبان نوین ترجمه شده

یکی دیگه.;913235 نوشت:
خیر از آن کتاب زیست شناسی ایراد نمی گیریم.چون هر بار که این مطلب را تکرار کرده است در فضای دیگری است و میخواهد ربط موضوع را با موضوع جدیدی بیان کند.و این به ما کمک میکند تا نقشه ی ذهنی خود را از کل مطالب کامل کنیم.و اتفاقا اینکه دانشجو مترصد پیدا کردن این ربط ها باشد و بتواند ارتباط وجود این جمله در بحث حاضر را با همین جمله در بحث قبلی پیدا کند،قدم بسیار بزرگی است در درک عمیق و مفهومی مطلب.
حتما چیزی به نام سوالات مفهومی در کنکور را شنیده اید.در سالی که این سوالات مفهومی زیاد باشد،میگویند کنکور مفهومی بود و بسیاری از افراد که سطحی مطالعه کرده اند از پاسخ در می مانند و میگویند سوالات خارج از منابع بود.

سلاام
خودم کنکوریم:dنمیدانم از کدام کتاب برایتان مثال بزنم از کتاب پزشکی مثلا فیزیولوژی گایتون هال را در نظر بگیرید وقتی مکانیسم ساختار و عمل قلب را توضیح داد دوباره نمی آید از نو توضیح نمیدهد
یا در روانشناسی کتاب هلیگارد وقتی ضمیر خود آگاه تعریف شد و برسی لازم صورت گرفت دوباره این کار را انجام نمیدهند
همینطور در فلسفه که هزار بار نمی آیند ذات جوهر و تجرد و این مثائل را توضیح دهند
در برنامه نویسی ساختار شیء گرا تعریف شد دوباره وسط پارامتر زنی تعریف نمیکند خاصیت شیء گرا را
جمله ای که فرمودین در بعضی موارد صدق میکند که دیدگاه دیگری را از آن موضوع میخواهد تبین کند ولی اکثرا تکرار مکررات است و ما داستان نوح را برایت بازگو میکنیم..و هزاران مثال دیگر
یکی دیگه.;913235 نوشت:
از زمانی که دنیای اینترنت و ارتباطات مجازی شکل گرفت میزان افسردگی در جهان رشد قابل ملاحظه ای داشت.روانشناسان معتقدند ارتباطات مجازی بیش از ساعت محدودی در شبانه روز باعث افسردگی میشود.با اینکه همان مفاهیم منتقل میشود ولی انسان به اقناع نمی رسد و حتی دچار بیماری میشود.
دیگر همه ی ما به وضوح درک میکنیم که چقدر جای خالی دور هم بودن در جمع های خانوادگی و گپ و گفت های حضوری احساس میشود.اینها را عرض کردم تا بگویم برای انسان چیزی جای کلام را نمیگیرد.

آماری متقن از سایت علمی چنین گزاره ای را گفته است یا از خبر گذاری ها شنیدین؟ببینین منظور شما ارتباط است که در قدیم به وسیله دود و آتش و نقاشی بر روی غار صورت میگرفت اکنون به صورت نوشتار و گفتار
در آینده فرضا پالس ذهنی به عبارت نادقیق ولی ساده تر مثل تله پاتی مثلا من پیش دوستم میروم و او بدون اینکه لب گشایی به حرفی کند منظورش را به من انتقال میدهد تنها وسیله ارتباط عوض شده و سالها که انسان بدون کلام ارتباط برقرار میکرد و در آینده نیز شاید چنین شود

یکی دیگه.;913235 نوشت:
علمای بزرگی را در نظر بگیرید که حتی بر قران تفسیر نوشته اند اما باز هم نیاز دارند قرآن را بردارند و از روی آن بخوانند.
بالاترین فهم را از قران حضرات معصومین دارند .یعنی مثل این است که تمام مفاهیم به ذهنشان منتقل شده باشد و در صقع ذاتشان نقش بسته باشد اما میبینیم که امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به تلاوت قرآن میپردازند.این یک نیاز است.همان طور که انسان نیاز دارد با معشوقش رودر رو صحبت کند.

آیا هیچ اندیشیده ایم که چرا در روایات آمده است که قرآن را با صدای بلند و با نگاه به آیات بخوانید؟

مطلب آخری که میخواستم عرض کنم اینکه وقتی آن کلمات را خواندم حس خیلی خیلی بدی به من دست داد و حتی تحمل اینکه آنها را تا آخر بخوانم برایم سخت بود.البته این به آن معنا نیست که با پیش فرض وارد شده ام بلکه مدتها بود میخواستم نمونه های پاسخ تحدی قرآن را ببینم.


خب اول بگم اگه صحبتی کردم که ناراحت شدین پوزشمندم والا در ابتدا یک جور صحبت میکردیم برخی تذکر میدادن اکنون که ساده و روان صحبت میکنم یکم به تندی اگه گراییده شد ببخشید
خب اینکه نیاز دارد به معشوق صحبت کند قبل از اختراع زبان چگونه این نیاز برطرف میشد؟تنها وسیله ارتباطی عوض شده و تمدن به تمدن پیشرفته تر شده و خواهد شد قرآنی هم که خدا پسندیده و اکمل کرده نعمتشو باید جوری باشه که از زبان گفتار و نوشتار حداقل جدا میبود تا برای آینده کاربردی باشد اما اگر برای همان دوران باشد که مشکلی نیست

[=&amp]بسم الله الرحمن الرحیم

[/]


[=&amp]در مورد تحدی با سوره کوثر بوسیله این تعابیر:[/][=&amp]«انا اعطيناك الجواهر فصل لربك و جاهر، و لا تعتمد قول ساحر»(ما به تو جواهر داديم تو نيز با صداى بلند نماز بخوان و به گفتار ساحر و جادوگر اعتماد مكن.)

[/]


[=&amp]اين معارضه از چند جهت باطل و مورد اشكال مى‏باشد:[/]

[=&amp]1 می دانیم كه اين نويسنده بى ‏انصاف! در اين معارضه از نظم و تركيب قرآن تقليد كرده و تنها الفاظ آن را تغيير داده و چنين وانمود مى‏كند كه با قرآن معارضه كرده است.

[/]


[=&amp]2 علاوه بر این كه اين عمل نيز از خود وى نيست، بلكه از (مسيلمه كذاب) سرقت نموده و بنام خود قالب زده است. مسيلمه در مقام معارضه با اين سوره چنين گفته است:[/]
[=&amp] «انا اعطيناك الجماهر، فصل لربك و هاجر، و ان مبغضك رجل كافر» (ما به تو جمعيتها داديم تو نيز نماز بخوان و هجرت كن و دشمن تو مرد كافر است.)

[/]


[=&amp] 3 و از اينها شگفت انگيزتر اينكه: وى چنين پنداشته است كه اگر دو كلام در سجع و قافيه مشابه هم باشند در فصاحت و بلاغت نيز يكسان و برابر خواهند بود. در صورتيكه چنين نيست، بلكه اولين شرط فصاحت اين است كه در ميان جملات يك گفتار، ارتباط و تناسب وجود داشته باشد، كه گفتار اين نويسنده فاقد آن است.

[/]


[=&amp]زيرا اعطا كردن جواهر مستلزم اين نخواهد بود كه نماز خوانده شود آن هم با صداى بلند، چون خداوند به بندگانش نعمتهاى فراوانى عنايت فرموده است كه از نعمت مال و ثروت بسى اشرف و مهمتر مى‏باشد، مانند نعمت حيات نعمت عقل، ايمان و امثال آن. پس چرا و چگونه اين آقا، تنها ثروت را موجب نماز خواندن مى‏داند؟[=&amp][1][/][/]


[/HR]
[=&amp][1][/] [=&amp]-[/][=&amp]شناخت قرآن(نجمى و هريسى)، ص:123.[/]

بسم الله الرحمن الرحیم

4 جا دارد از اين نويسنده سؤال شود منظور او از كلمه «جواهر» كه با الف و لام تعريف‏ آورده است چيست؟

اگر منظور وى جواهر معينى باشد در اين جملات هيچ قرينه‏اى بر آن مقصود نيست كه «الف و لام» اشاره به آن باشد و اگر «الف و لام» براى كليت و استغراق بوده، و منظور گوينده تمام جواهرات موجود در دنيا باشد اين هم يك دروغ آشكارى است، زيرا تمام جواهرات موجود در دنيا به يك نفر داده نشده است.

5 باز جاى اين سؤال باقى است كه در ميان دو جمله اول و جمله «و لا تعتمد قول ساحر» چه ارتباط و تناسبى هست؟ و منظور از ساحر كيست؟ و به كدام گفتار وى نبايد اعتماد نمود؟
اگر منظورش ساحر معينى و قسمت خاصى از گفتار وى باشد، لازم بود قرينه ‏اى ذكر كند تا اين شخص معين و گفتار خاص وى معلوم گردد، ولى در اين جمله چنين قرينه‏اى وجود ندارد.
و اگر منظور وى هر گونه گفتار است كه از هر ساحرى باشد- چنانكه لفظ قول و ساحر هر دو نكره و در سياق نهى مى‏باشند و عموميت را مى‏رسانند- در اين صورت معناى اين جمله چنين خواهد بود: بر هيچ سخنى از هيچ ساحرى اعتماد مكن. ليكن اين معنى نيز درست نيست، زيرا ما عقلا دليلى بر اين نداريم كه بر هيچ گفته ساحر گرچه در كارهاى معمولى و متعارف وى باشد نبايد اعتماد نمود.
و اگر منظور وى از آن جمله اين باشد كه به گفته‏ هاى ساحرانه و جادوگرانه ساحر نبايد اعتماد نمود، باز هم نادرست است، زيرا ساحر از نظر اينكه ساحر است قول و گفتارى ندارد و سحرش را با كلام و سخن انجام نمى‏دهد، بلكه سحر و افسانه وى در ميان مردم با حيله ‏ها و اعمال مخصوص او است نه با گفتارش.[1]

6 سوره كوثر درباره كسى نازل گرديده است كه پيامبر (ص) را استهزاء مى‏نمود و مى‏گفت او ابتر و بى‏فرزند است، به زودى خواهد مرد و نام وى و آينى كه آورده است از بين‏ خواهد رفت، چنانكه قرآن مى‏گويد:

«أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ»[2] بلكه آنها مى‏گويند او شاعرى است كه ما انتظار مرگش را مى‏كشيم.
در برابر اين گفتار براى دلدارى پيامبر، خداوند سوره كوثر را نازل نمود و فرمود: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» ما خير كثير و فراوانى را به تو بخشيده‏ ايم.

آرى، از تمام جهات خير كثير بر پيغمبر عطا گرديده است: اما در دنيا كه به شرافت رسالت و نبوت و هدايت مردم و زعامت مسلمانان رسيد، و از كثرت ياران و پشتيبانان و پيروزى بر دشمنان برخوردار گرديد، و همچنين نسل او به وسيله دخترش فاطمه عليها السلام زياد شد كه تا دنيا باقى است نامش زنده خواهد ماند. و در آخرت نيز بر شفاعت كبرى و مقام محمود و بر بهشت برين و بر حوض كوثرى كه تنها او و دوستانش از آن سيراب مى‏گردند و بر نعمتهاى زياد ديگرى نايل آمده است.

«فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ»: پس به عنوان شكر گذارى در برابر اين همه نعمتها براى پروردگارت نماز بخوان و نحر كن.
منظور از نحر قربانى شتر در منى و يا قربانى در عيد اضحى است، و يا منظور، بردن دستها است تا برابر گلو در موقع تكبير گرفتن و يا به معناى رو كردن به قبله است با تمام اعضا و معتدل بودن در حال قيام است.

تمام اين معانى كه براى كلمه «نحر» گفته شده است در اين مقام مناسب است، زيرا هر يك از اين معانى را كه در نظر بگيريم يك نوع شكر گزارى در برابر آن نعمتهاى بى‏حدى است كه خداوند به پيامبرش ارزانى داشته و عنايت فرموده است.

پس از دستور سپاسگزارى در مقابل نعمتهاى فراوان، خداوند اين آيه را فرستاد «إِنَ‏ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» يعنى دشمن و استهزا كننده تو ابتر و بى‏نسل خواهد بود نه تو و از وى هيچ اسم و رسمى باقى نخواهد ماند نه از تو!! سرنوشت اين استهزاء كنندگان همان گرديد كه قرآن خبر داده بود، يعنى هيچ اسم و رسمى و نام نيكى از آنها باقى نماند، و در آخرت نيز در عذاب اليم و ذلت ابدى گرفتار خواهند گرديد.

اين بود خلاصه معنا و هدف اين سوره مباركه.

آيا مى‏توان اين سوره را با اين سطح عالى و بلاغت كامل با آن جملات منحط و بى‏ربط اين نويسنده، مقايسه نمود؟! جملاتى كه گوينده آنها خودش را به زحمت انداخته، و از تركيب و اسلوب قرآن تقليد نموده، و قسمتى از الفاظش را نيز از مسيلمه كذاب گرفته، بر اساس عناد و يا نادانى، آنها را به هم بافته است تا بدان وسيله با بلاغت و اعجاز قرآن معارضه و مبارزه كند و از عظمت آن بكاهد.[3]


[/HR][1] - شناخت قرآن(نجمى و هريسى)، ص:123- 124.

[2] - سوره طور،آیه30.

[3] - شناخت قرآن(نجمى و هريسى)، ص: 125-126.


Miss.Narges;913250 نوشت:
سلام
یه سوال که دارم این است که من وقتی قران میخوانم حس میکنم بعضی از آیات قرآن زیباتر از بعضی آیات دیگر هستند.
مثلا سوره های کوچکتر مانند سوره حمد توحید کوثر فلق و همچنین سوره های مکی و متوسط مانند تین سجده و ... از سوره های طولانی تر مانند بقره و آل عمران زیباتر به نظر می آیند. همچنین لحن خدا در سوره های مکی صمیمانه تر ولی در سوره های مدنی جدی تر است.
آیا واقعا این طور است یا همه آیات زیبا هستند و ما نمیتوانیم درک کنیم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

اگرچه همه آیات و سوره های قرآن از جهت فصاحت و بلاغت در حد اعلا هستند و تحدی قرآن نسبت به تمام سوره های قرآن می باشد، در عین حال از جهت فصاحت و بلاغت همه آیات و سوره های قرآن یکسان نیستند.

مثلا آیه«وَ قيلَ يا أَرْضُ ابْلَعي‏ ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعي‏ وَ غيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمينَ »[1](و گفته شد: «اى زمين، آبت را فرو بر! و اى آسمان، خوددارى كن! و آب فرو نشست و كار پايان يافت و (كشتى) بر (دامنه كوه) جودى، پهلو گرفت؛ و (در اين هنگام،) گفته شد:» دور باد قوم ستمگر (از سعادت و نجات و رحمت خدا!)»).

طبرسى پس از تفسير آيه مذكور مى‏نويسد: در اين آيه از بدايع فصاحت و عجايب بلاغت آن قدر هست كه سخن بشرى نمى‏تواند بدان نزديك شود، و آرايه‏ هايى را- از آن قبيل كه نقل شد- نام مى‏برد و از ايجاز بدون اخلال به معنى و تناسب الفاظ و تصوير شكوهمند آن رويداد ياد مى‏كند. سپس اين خبر را مى‏آورد كه: كفّار قريش همدست شدند تا با قرآن معارضه كنند. چون به اين آيه رسيدند سخت درماندند و اعتراف كردند: اين سخنى است كه همانند كلام بشر نيست و كس را يارى مقابله با آن نمى‏باشد.[2]

در اين آيه شريفه كه ماجراى فرجام يافتن طوفان نوح را بازگو مى‏كند بيست و سه صنعت ادبى تبلور يافته است.

1- استعاره در «يا أرض ابلعي» بدين‏گونه كه «ارض» به حيوان بلعنده تشبيه شده است، و بلعيدن كه از ويژگيهاى حيوان است براى ارض آورده شده است و در «يا سماء اقلعي» نيز استعاره بالكنايه به كار رفته است چون «قلع» به معناى بركندن است. اينجا به آسمان، فرمان داده شده كه اين پرده آب‏ريز (ابر) را بركند.

2- در آيه مباركه، صنعت طباق هست طباق، آوردن دو واژه است به گونه ‏اى كه آن دو واژه با هم مخالف يا متضاد باشد مانند شعر سعدى:
بخنديد و بگريست مرد خداى عجب مانند سنگين ‏دل تيره‏ راى‏
در دو واژه «بخنديد» و «بگريست» صنعت طباق به كار رفته است.

3- مجاز حذف در «يا سماء أقلعى» كه يا «مطر السماء» بوده است.

4- اشاره، معانى بسيار را رمزگونه بيان كردنست، در جمله «غيض الماء» يعنى ته ‏مانده ‏ها فروكش شد، صنعت اشاره است و حكايت از چند معنا مى‏كند:
1- باران پايان يافته.
2- زمين، آب آبگاه‏ ها را فرو بلعيده.
3- ته‏مانده ‏ها نيز فرو رفته چون بدون پايان يافتن باران و بدون بلعيده شدن آبهاى سرشار، فرو رفتن ته‏مانده‏ها معنا ندارد.
5- موازنه در «ابلعى» و «اقلعى» اين دو واژه، كاملا هموزن است.
6- جناس لاحق بين واژه «ابلعى» و «اقلعى» اين دو واژه در همه چيز همگون است تنها در يك حرف با هم تفاوت دارد و اين همگونى را جناس لاحق مى‏گويند مانند شعر حافظ:
عكس روى تو چو در آينه جام افتاد عارف از خنده مى در طمع خام افتاد
كه بين «جام» و «خام» جناس است.

7- تسهيم يا ارصاد. اين صنعت بدين معناست كه در كلام، واژه ‏هايى را به كار گيريم كه فرجام و پايان سخن نمايانده شود در آيه مذكور نيز آغازش بر فرجامش دلالت مى‏كند.

8- تقسيم. يكى از اقسامش نشان دادن همه ابعاد چيزى است.

در آيه شريفه، همه ابعاد پايان يافتن آب، يعنى بارش آسمانى، رويش زمينى و آميزش آبها با هم بيان شده است. «يا أَرْضُ ابْلَعِي» آبهاى سرشار را «يا سماء اقلعي» ريزش باران را، و «غيض الماء» ته‏نشين شدن و فرو رفتن آبهاى راكد را بيان مى‏كند.

9- تمثيل. از هلاك كفرپيشگان با جمله «قضى الامر» تعبير شده كه دور از معناى موضوع براى هلاك است و تمثيل مى‏باشد.

10- ارداف. آوردن واژه‏اى است به جاى واژه ديگر به انگيزه نشان دادن لطيفه يا نكته‏ اى. در آيه شريفه به جاى واژه «جلست على الجودى» «بر كوه جودى (آرارات) نشست» واژه «إستوت» آورده شده است يعنى كشتى بر كوه، مستقر و استوار شد و به سويى گرايش نداشت.

11- تعليل. نشان دادن انگيزه چيزى است. انگيزه ‏گويى سخن را دلپذيرتر و استوارتر مى‏كند. در آيه شريفه، انگيزه استقرار كامل كشتى بيان شده است، كه آن «غيض الماء» است.

12- احتراس يا تكميل. ابهام و ايهام‏ زدايى است. در آيه شريفه، اين توهم نابه‏ جا به گمان مى‏آيد كه عذاب، فراگير بوده و گستردگى آب، شايستگان را نيز فراگرفته است. لكن جمله «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»* اين توهم را مى ‏زدايد و مى‏رساند كه عذاب، تنها ستم‏ پيشگان را فرا گرفته و آب آنان را فرو برده است.

13- اعتراض. آوردن يك جمله يا چند جمله است (جمله‏ اى كه محل خاص اعرابى نداشته باشد) در روند كلام به انگيزه‏اى غير از رفع ابهام. مانند شعر حافظ:
بجز آن نرگس مستانه كه (چشمش مرساد) زير اين طارم فيروزه كسى خوش ننشست‏

جمله «چشمش مرساد» جمله اعتراض است براى نيايش آمده نه براى رفع توهم. در آيه شريفه، نيز سه جمله «غيض الماء» و «قضى الامر» و «استوت على الجودي» معترضه است، و نكته ‏اش اين است كه بفهماند فروكش شدن آب و فرجام يافتن حادثه و استقرار كشتى در فاصله دو فرمان «قيل يا سماء» و «قيل بعدا» انجام پذيرفته است.[3]


[/HR][1] - سوره هود،آیه44.

[2] - ترجمه و برگزيده از: مجمع البيان فى تفسير القرآن، 5/ 250.

[3] - حسن عرفان‏، اعجاز در قرآن كريم، ص: 89-90.


14- تهذيب. تركيب خوش ‏آهنگ و نيكوى واژه‏ هاست. در آيه نيز اين وصف نمودار است.

15- ائتلاف اللفظ و المعنى. (همگونى واژه ‏ها با محتوا) اين صنعت، رعايت هماهنگى بين واژه‏ ها و معناست يعنى اگر معنا فخيم است واژه‏ ها نيز فخيم باشد. اگر معنا روان است، واژه‏ ها نيز روان باشد. اگر معنا غريب و دور از دسترس است، واژه‏ ها نيز آن‏گونه باشد. به مثال در آيه 286 بقره از كارهاى شايسته به «كسب» ثلاثى مجرد تعبير شده است و از كارهاى ناشايست و خطرزا به «اكتساب» ثلاثى مزيد كه نشانى از تكلّف و رنجش دارد.

باز در آيه 37 سوره فاطر، به جاى «يصرخون» «يصطرخون» آمده است، تا ژرفمندى و دردناكى فرياد آنان را نشان دهد، در آيه مذكور نيز اين ائتلاف، كاملا رعايت شده است به گونه ‏اى كه به جاى هيچ واژه‏اى نمى‏ توان واژه ديگر آورد.
(فعل هاى مجهول هم بسيار نكته ‏آموز است).

16- ايجاز. كوتاهى لفظ و گستردگى محتواست. اين آيه، در حدود بيست واژه بيشتر ندارد ولى همين واژه‏ ها تبلوريست از امر، نهى، ندا، تمثيل، سعادت، شقاوت، و حكايتى كه اگر گسترده گفته مى‏شد قلم به خستگى مى ‏افتاد.

17- حسن النسق يكى از معانيش اينست كه چند جمله معطوف با ترتيب طبيعى و هماهنگ آورده شود به گونه‏ اى كه اگر عطف، قطع شود جمله‏ ها پابرجا باشد در اين آيه، سخن از فروكش شدن آب آغاز مى‏شود تا با همين شيوه با نفرين بر تبه‏كاران پايان مى‏يابد.

18- حسن البيان. شيوايى شيوه بيان است، در آيه شريفه، اين شيوايى چشمگير است.

19- كنايه در آيه شريفه به فاعل «قضى» و «غيض» و به قائل «قيل يا أرض» و «قيل بعدا» تصريح نشده است.

20- تعريض. در اين آيه شريفه با جمله «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» به همه ظلم پيشگان، گوشه زده است كه آنان نيز در مسير هلاكند.

21- انسجام. واژه ‏ها روان و آبشارگونه است و بدون هيچ لكنتى بر زبان جارى مى‏شود.
22- تمكين. جايگزين شدن شايسته فاصله آيه است.
23- ابداع. از گرد آمدن چند صنعت، صنعت ديگرى پديد مى‏آيد به نام «ابداع» كه در آيه شريفه پديد آمده است. [1]


[/HR][1] - حسن عرفان،اعجاز در قرآن كريم، ص: 90-91.


پارسا مهر;913253 نوشت:
سلام...خودمان را فریب ندهیم....خودمان را گول نزنیم...سر خودمان شیره نمالیم، تا کی خود را به خواب زدن..درگیر اینکه آیا می توان همانند قرآن آورد یا نه نشویم...این بحث چه سودی دارد...به فرض نتوانستیم مثل قرآن بیاوریم...که چی؟؟نهایت می توان نتیجه گرفت که پیامبر تنها انسانی بوده که توانسته عین قرآن را بخواند...یا تولید کند...همین و والسلام...دلیل نمی شود که پیامبر آدم فضایی، پیامبر، فرشته یا هر چیز دیگری باشد...می توانیم فرض کنیم که مثلا پیامبر آدمی است که هوش و استعداد و تبحر خاص و منحصر به فردی دارد که هیچ انسانی در طول تاریخ به پایش نرسیده...همچین چیزی محال است؟؟همچین چیزی محال است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پناه بر خدا اگر بگویید بله!!!!!!!خدا توبه توبه!!!خودمان را گول نزنیم،اینطوری نمی رسیم به جایی....در این باره فکر کنم بیست صفحه ای با استاد صدیق صحبت شد...لینکش در امضایم هست...خواستید بخوانید....فقط کی می خواهید از خواب غفلت بیدار شوید....اگر هم آخرتی باشد...از آخرت بترسید که چطور می خواهید جواب این غفلت ها و به خواب زدن های خود را بدهید

بسم الله الرحمن الرحیم

اینکه چرا هیچ انسانی نه به تنهایی و نه با کمک سایر انسانها نمی تواند مانند قرآن بیاورد، قابل تامل نیست؟

چرا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را انسان عجیبی بنامیم و چیزی را به ایشان نسبت دهیم که خودشان چنان ادعایی نداشت؟!

نسبت دادن هوش و استعداد فوق العاده به پیامبر(صلی الله و علیه و آله و سلم) به منظور انتساب قرآن به آن حضرت نه تنها مدح و تمجید از رسول مکرم اسلام محسوب نمی شود، بلکه ذم و تنقیص ایشان شمرده می شود. کمترین دلیل این مذمت نسبت کذب دادن به ایشان است. یعنی بگوییم قرآنی که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ادعا می کرد از جانب خداوند است، از جانب خودش بود.

قرآن به صراحت بیان می کند که نازل شده از جانب خداوند است، وجه معجزه بودنش هم در الهی بودنش است.[1] و به همین دلیل در آیات متعددی منکران خود را به تحدی فرا می خواند.[2]


[/HR][1] - بقره،176.

[2] - بقره،23؛ یونس38.

یاسین;914093 نوشت:
اینکه چرا هیچ انسانی نه به تنهایی و نه با کمک سایر انسانها نمی تواند مانند قرآن بیاورد، قابل تامل نیست؟

تشکر استاد گرامی...قابل تامل است ولی کافی نیست که من تمام اعتقاداتم را و تمام زندگی و هستیم را پای آن قسم بخورم...استاد گرامی دنیای بر خلاف انتظارات ما داستان می گوید...مثلا بنده هرچی فکر می کنم تصور می کنم می بینم که محال است که کسی که چند هزار سال عبادت خدا می کند و خدا او را در کنار فرشتگان مقربش نهاده انقدر شعور و فهم و عقل نداشته باشد که اینکه فلانی از خاک است و فلانی از آتش است که دلیل برتری نمی شود...انقدر فهم و شعور و عقل نداشته باشد که به خاطر عذاب جهنم هم که شده سکوت کند و زبانش را ببرد و اعتراض نکند...ولی همچین داستانی اگر قرآن حقیقت داشته باشد به وقوع پیوسته..اعتراض ابلیس و جهنمی شدنش با هیچ یک معیار های عقلی بنده جور در نمی آد ولی شما به راحتی آن را می پذیرید...حالا چرا نپذیریم که کسی به دروغ ادعای پیامبر کرده باشد...همین حالا ما امام زمان های شیاد و دروغگو را می بینیم که ادعای امام زمانی کرده اند...حالا محال است که کسی که محمد نام دارد به دروغ یا به توهم یا به هر دلیلی ادعای پیامبری بکند در حالی که به راستی پیامبر نیست و از قضا کتابی با ادبیاتی بیاورد که هیچ انسانی در طول بشر نتواند عین آن را بیاورد ؟؟؟ محال است؟؟؟؟؟ تورا به خدا تو را به هر که می پرستید محال است؟؟؟؟وقتی محال نیست...وقتی فقط یک سر سوزن احتمالش هست که راست باشد پس چرا خدا با احتمالات بازی می کند..خوب پیامبری پیامبرش را به شکل دیگری نمایان می کرد...آخر سکوت تا کی ...انسان همه وجودش عاشث حق گوییی و حق شنویست...و دوست دارد حقیقت گفته شود...
حالا بنده یک سوال واضح و شفاف می کنم...می پرسم محال است که کسی به هر دلیل ادعای پیامبری بکند به باطل و در عین حال کتابی با ادبیاتی بنویسید که کسی نتواد عین آن را بیاورد؟؟؟؟سوال من شفاف و روشن و ساده است...ولی مدام پاسخ های جسارت نباشد نامربوط می شنوم...پاسخ های گنگوووسوال می شنوم...من پاسخ می خواهم سوال می شنوم که اینکه کسی نتوانسته کتابی عین قرآن بیاورد قابل تامل نیست؟؟؟این شد جواب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما چه چیزی این احتمال را که قرآن کلام خدا نیست و پیامبر در ادعای پیامبریش راستین نیست را قوت می بخشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟خیلی چیزها...ولی اون چیز اصلی اشتباهات و تناقضات واضح در قرآن است..مثال روشنش...که حرفش پیش آمد...این است که پیامبر می گویند که فرشتگان شهاب سنگها را به اجنه پرتاب می کنند...خوب همین کافیست که این احتمال را قوت ببخشد..حتی این دلیل هم نباشد...همین که سر سوزنی این احتمال مطرح است کافیست که دین را زیر سوال ببرد..خدا با احتمالات بازی نمی کند...اگر می خواست پیامبری پیامبرش را اثبات کند حتما دلیل بدون چون چرایی می آورد....

سوال بنده شفاف و روشن است...بنده تا پیش از این فقط یکی از احتمالات از میان صدها احتمالات ممکن را دروغگو بودن پیامبر می دانستم...حالا تاکیدم تنها بر دروغگویی است....یکی به بنده بگوید که محال است که پیامبر به دروغ ادعای پیامبری کرده از قضا ادبیاتی آورده که کسی نتواند عینش را بیاورد....سوال بنده را با سوال جواب ندهید....

موضوع قفل شده است