جمع بندی چگونه به همسرم «نه» بگویم؟

تب‌های اولیه

22 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

امید;998713 نوشت:
ریسکِ ازدواج را مشخص نماید

و چقدر باید به نتیجه این ازمون اهمیت داد؟ یعنی چطوری باید تصمیم گیری کرد؟مثلا همه چی خوب بوده اما ازمون چیز دیکری رو نشون میده...باید چکار کرد؟8->

یاس...;998900 نوشت:
و چقدر باید به نتیجه این ازمون اهمیت داد؟ یعنی چطوری باید تصمیم گیری کرد؟مثلا همه چی خوب بوده اما ازمون چیز دیکری رو نشون میده...باید چکار کرد؟

آزمون در کنار مصاحبه می تواند تفاوت های دختر و پسر و میزان تواناییِ دو طرف برای تحمّلِ این تفاوت ها را مشخص کند.
ترکیب «آزمون+مصاحبه» توسّط یک روانشناسِ خبره و متعهّد با درصد خطایِ کمی می تواند ریسک ازدواج را مشخص کند.
این کار مثل آزمایش های ژنتیک پیش از ازدواج است. هیچ آزمایشی نمی تواند صددرصد پیش بینیِ درستی داشته باشد. آزمون های روانشناسی هم فقط تفاوت ها را آشکار می کنند. شاید به علّت وجود مسائلی (مانند: فامیل بودنِ دختر و پسر) با وجود اختلافِ زیاد میانِ آنها، ازدواجشان به جدائی و طلاق منتهی نشود.

:-q
سلام البته از نشون دادن این شکلک هم غافل نشو

با سلام و احترام خدمت همه دوستان گرامی،

حس می کنم دارم افسرده می شم، و دیگه امیدی به رابطمون ندارم.

استاد امید گرامی، حق با شماست، من باید جراتمند می بودم. بلد نبودم چطور با این تیپ شخصیتی رفتار کنم. چون این آدم برای من خیلی غریبست. خیلی غریبه. نه فقط دستور دادن ها و تعیین تکلیف کردن هاش، بلکه خیلی از رفتارهاش. مهم تر از همه بی مهری و سرد بودنش. و از اون بدتر نفرتش که ظاهرا بخاطر احساس ضعف و ناکامی و حسادتیه که نسبت به من داره.

شاید فکر کنید این اخلاق ها رو می تونستم قبل از ازدواج بفهمم. اما این آدم بدجوری تضاد شخصیت داره. یعنی اون چیزی که از بیرون دیده می شه، اصلا قابل قیاس با چیزی نیست که بعد از ازدواجمون دیدم.

خباء و شروحیل گرامی، حرفاتون آشنا و در عین حال غریبه بود. دیگه محبت توی قلبم داره می میره، چنین نگاه و احساسی بهش ندارم که این حرفها ازم بربیاد.

از یک طرف می بینم لایق دوست داشتن نیست، از یک طرف نمی تونم باور کنم که ارتباطمون اینطور شده. یبار سعی می کنم بهش محبت کنم، و نیازم به دوست داشتن و محبت کردن رو برطرف کنم. یبار سعی می کنم به این زندگی عادت کنم و وقتم رو پر کنم.

واقعیتش، موضوعی که باعث شد این تاپیک رو ایجاد کنم یک بی احترامی کلامی نبود.

کسی که متاسفانه باید ازش بعنوان همسرم نام ببرم، در جواب یک محبت ظاهرا نابجای من (بهش اصرار کردم براش شام بکشم، آخه تازگی خیلی ضعیف شده) با عصبیت و تندی برخورد کرد. من ناراحت شدم اما چیزی نگفتم. بعدش ازم خواست کاری رو براش انجام بدم، اما من گفتم بخاطر اون رفتارت انجام نمی دم. دوباره گفت و من دوباره گفتم که انجام نمی دم. یک دفعه دوید به سمتم و چند تا مشت، با آخرین قدرتش، کوبید توی سرم. بعدم طوری از موهام می کشیدم روی زمین که واقعا می خواست گردنم رو بشکنه.

حالا بیشتر از دو هفته از اون جریان می گذره، تازه با من قهره و برای خونه خرید نمی کنه. من دو بار سعی کردم برخلاف میلم باهاش آشتی کنم (چون مهمون داشتیم)، و وقتی از رفتار اون شبم گلایه کرد، چیزی در مورد کار خودش نگفتم (اونقدر کارش وحشیانه بود که فکر می کنم بهتره تغافل کنم). ولی گفت که فعلا قصد نداره با من آشتی کنه.

می بینید جناب امید؟ من خیلی در رفتارهای جراتمندانه با چنین آدمی ضعیف هستم. نه تنها نمی تونم کارها رو درست پیش ببرم، بلکه حتی در چنین موقعیتی بدهکار هم می شم.

ما دو نفر خیلی اختلاف شخصیت داریم. شاید بهتر باشه از به مقصد رسوندن این بار کج انصراف بدم و ازش جدا بشم.

سلام

از خواندن ماجرا واقعا ناراحت شدم.

هـدا;999402 نوشت:
من ناراحت شدم اما چیزی نگفتم. بعدش ازم خواست کاری رو براش انجام بدم، اما من گفتم بخاطر اون رفتارت انجام نمی دم. دوباره گفت و من دوباره گفتم که انجام نمی دم. یک دفعه دوید به سمتم و چند تا مشت، با آخرین قدرتش، کوبید توی سرم. بعدم طوری از موهام می کشیدم روی زمین که واقعا می خواست گردنم رو بشکنه.

مرد هر قدر که عصبانی هست، نباید عصبانیّتش را سرِ زن به این صورت خالی کند. شوهر شما مهارت «کنترل خشم» را نمی داند. توصیه می کنم حتما به همراه شوهرتان به یک روانشناس و مشاورِ خانواده متعهّد و خبره مراجعه نمایید. شوهرتان از شما حرف شنوی ندارد و حاضر نیست مهارت کنترل خشم را یاد بگیرد و به احتمال زیاد فقط شما را مقصّر می داند. باید با مشاوره با یک روانشناسِ آگاه، متوجهِ رفتارهای اشتباهش بشود و سعی کند آنها را تصحیح نماید.

هـدا;999402 نوشت:
ما دو نفر خیلی اختلاف شخصیت داریم. شاید بهتر باشه از به مقصد رسوندن این بار کج انصراف بدم و ازش جدا بشم.

من به خانم هایی که به طلاق فکر می کنند، می گویم:
نود درصد خانم هایی که طلاق می گیرند، یک سال پس از جدایی، پشیمان می شوند و تمایل دارند که به زندگی برگردند؛ ولی بیشترِ آنها دیگر امکان برگشت برایشان وجود ندارد.

آدرسِ آمار فوق:
https://www.eghtesadnews.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-61/167921-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF

توصیه می کنم حتما از شوهرتان بخواهید «با هم» به یک روانشناس و مشاور خانواده متعهّد و خبره مراجعه کنید. برای مطرح کردنِ این موضوع، نباید به او بگویید:« تو رفتارهات باید عوض بشه. باید پیش روانشناس بریم تا درست بشی ». بلکه این گونه بگویید:« من خیلی به اتفاق هایی که بین ما افتاده فکر کردم. من نمی گم بی عیب هستم. به نظرم میرسه ما هر دومون باید یه چیزهایی یاد بگیریم تا بتونیم با هم زندگی کنیم. بهتره با هم به یه روانشناس و مشاور خانواده مراجعه کنیم تا اون به ما یاد بده که چه کار کنیم تا بتونیم به خوبی با هم زندگی کنیم ». به این صورت، خودتان را بی عیب و شوهرتان را پر از عیب و ایراد نشان نمی دهید.

اگر شوهرتان قبول نکرد به همراه شما به روانشناس مراجعه کند، باید از فردی که شوهرتان از او حرف شنوی دارد، بخواهید بدونِ اینکه همسرتان را در جریان صحبت شما قرار دهد، از او بخواهد برای بهتر کردنِ رابطه تان به یک روانشناس و مشاور خانواده متعهّد و خبره مراجعه نمایید و از او کمک بخواهید. این فرد که با شوهرتان صحبت می کند، نباید این حرف را به فرد دیگری غیر از شوهرتان بگوید.

ممنونم. متاسفانه غیر از عدم تمایل همسرم، ما شرایط مالی مراجعه به مشاور رو هم نداریم.

در مورد فکر کردن به جدایی، من دلم نمیاد همسرم رو ترک کنم. حتی با وجود مشکلاتی که داریم. اما این رابطه هم نباید به این شکل ادامه پیدا کنه. و می دونم تنها راه اینه که من یاد بگیرم با واکنش ها و رفتارهای درست، باعث اصلاح رفتار اون بشم.

اولین قدم هم اینه که طوری به درخواست هاش واکنش بدم، که یاد بگیره خودش کارهاش رو انجام بده و به من نگه.

چون من هیچوقت نمی تونم همه درخواست هاش رو انجام بدم. و اون هم توانایی نه شنیدن نداره. بنابراین یک راه میمونه و اون اینکه درخواست هاش رو کاهش بده.

ولی نمی دونم چطور اینکارو انجام بدم.

اگه یه آدم عادی بود، همین چیزی که دو خط بالاتر نوشتم رو براش توضیح می دادم. ولی اونقدر بی منطق و لجبازه که درمورد درستی هرکاریم شک می کنم.

اگه درست شدنی نیست همین الان ازش طلاق بگیر مهریه ت رو هم بزار اجرا حالشو جا بیار
چیزی که فراوونه شوهر فردا این یادت میره عاشق یکی دیگه میشی
فک میکنی اسمون سوراخ شده این اقا از اسمون افتاده که اینقد دوستش داشته باشی؟ هزارتا ازین بهترش هست
بعدم اگه اینکارو کردی باز نیاد گولت بزنه برگردی سرزندگیت که بعد یه مدت همین اشه و همین کاسه

pcmousavi;999541 نوشت:
چیزی که فراوونه شوهر

برای اینکه متوجه شوید که در این روزها چیزی که کمیابه شوهره، با آدرس های زیر مراجعه نمایید:

http://www.askdin.com/showthread.php?t=63894

http://www.askdin.com/showthread.php?t=63892

http://www.askdin.com/showthread.php?p=1001822#post1001822

http://www.askdin.com/showthread.php?t=63753

http://www.askdin.com/showthread.php?t=63067

موضوع قفل شده است