جمع بندی چرا پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) در زمان همسر اولشان ازدواج مجدد نکردند؟

تب‌های اولیه

124 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرا پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) در زمان همسر اولشان ازدواج مجدد نکردند؟

سلام
این شبهه ای است که در تاپیک های مختلفی ضمن موضوعات دیگر مطرح شده اما چون مستقلا به آن پرداخته نشده است و پاسخ های پراکنده ای داده شده این تاپیک را زدیم تا پاسخی به این شبهه داده شود و کارشناس محترم هم نظر خودش را ذکر کند:

طبق نظر مشهور فقها ازدواج مجدد مستحب است
( مسألة ) : الاستحباب لا يزول بالواحدة ، بل التعدد مستحب أيضا قال تعالى ( فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى وثلاث ورباع ) والظاهر عدم اختصاص الاستحباب بالنكاح الدائم أو المنقطع ، بل المستحب أعم منهما ومن التسري بالإماء .
العروه الوثقی،ج5،ص:457

شبهه ای که مطرح می کنند این است که اگر ازدواج مجدد مستحب است پس چرا حضرت محمد در زمان حضرت خدیجه و حضرت علی در زمان حضرت فاطمه به این مستحب عمل نکردند؟!

جوابی که بنده از منابع مختلف جمع اوری نمودم به این شرح است که اگر کارشناس محترم مطلبی اضافه بر این دارد بیان کند:

[HL]اولاً[/HL]،سایر ائمه به این مسئله عمل نکردند که در تاپیک http://www.askdin.com/thread47822.html#post662815 بررسی شد که این شیوه فقط در زندگانی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) مشاهده می شود،آنهم به این صورت بوده است که با توجه به شخصیت و جایگاه ویژه حضرت خدیجه(سلام الله علیها) تا زمان حیات حضرت خدیجه(سلام الله علیها)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) با زن دیگری ازدواج نکردند،همچنین با توجه به مقام عصمت حضرت زهرا(سلام الله علیها) امام علی(علیه السلام) هم تا زمانی که آن بانوی دو سرا زنده بودند با زن دیگری ازدواج نکردند اما مثلا امام صادق با وجود همسری مثل حمیده ازدواج مجدد داشته اند حمیده کسی است که امام صادق زنان را به برای پاسخ به سوالات به او ارجاع می داد و همچنین امام صادق(ع) نیز درباره او می فرماید: حمیده، پاکیزه از پلیدی ها و مانند شِمش طلاست. ملائکه، همواره از وی مراقبت می کردند تا کرامتی از سوی خداوند برای من و حجت بعد از من به دستم رسید.(کلینی، ج 1، ص 477) پس اگر همه امامان ما با وجود همسر اوّل همسر ديگري اختيار نمي كردند مي شد فهميد كه امامان ما هم با اين امر موافقند ؛ ولي اگر يك امام بزرگوار همچون علي عليه السلام با وجود حضرت زهرا سلام الله عليها به ازدواج دوم مبادرت نكرد حتماً شرايطشان اقتضاء نمي كرد . ولي مي دانيم كه ساير امامان ما كه عمل آنها نيز براي ما حجّت است به ازدواج دوم و سوم و ... با وجود همسر اوّل مبادرت نموده اند همچون امام حسين عليه السلام و امام كاظم عليه السلام و ساير ائمه عليهم السلام ...

[HL]ثانیاً[/HL]، ممکن است آنان در آن زمان با وجود خدیجه و فاطمه‏ علیهما السلام نیازى به این مسئله نداشته‏ اند؛ زیرا اگر زن داراى تمام کمالات و محاسن باشد، نیاز به چندهمسرى به وجود نخواهد آمد.

[HL]ثالثاً،[/HL] شاید امکانات و شرایط چندهمسرى در آن زمان براى آنها وجود نداشته است؛ زیرا همان‏گونه که گفته شد، چندهمسرى داراى شرایطى است و یکى‏ از آن شرایط، ایجاد عدالت بین آنهاست و اگر نتوان بین چند همسر عدالت برقرار نمود، باید به یک زن اکتفا کرد؛ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً. در نتیجه، ممکن است ایجاد عدالت بین شخصى مثل خدیجه و حضرت زهرا علیها السلام با سایر زنان مشکل بوده باشد و حتى در نظام خانواده، ایجاد خلل نماید؛ زیرا اگر بین آنها به تساوى برخورد شود، ظلم است (تساوى با عدالت فرق دارد). عدالت آن است که با هر کس طبق شأن خود رفتار شود و اگر به عدالت واقعى و طبق مقامات و شئونات آنان عمل شود، چه بسا زنان دیگر، تحمل نداشته، شدت حسادت زنانگى و بشرى آنها، نظام خانواده پیامبر و على‏ علیه السلام را مختل مى‏کرد.

[HL]رابعاً[/HL]، هر حکم عامى، مى‏تواند داراى تخصیص باشد؛ یعنى با وجودى که چندهمسرى به خودى خود و فى نفسه مباح است، ولى گاهى برخى موارد، خصوصیت خاص دارد؛ به عنوان مثال، خدیجه کسى بود که پیامبر در شأن او فرمود:

خدیجه و اَینَ مثل خدیجه، صَدَّقَتْنى حینَ کَذَّبنى الناس و ازرتنى على دین‏اللَّه و اَعانَتْنى بمالها؛
خدیجه و کجا مانند خدیجه پیدا مى‏شود؟ او در زمانى که همه مرا تکذیب مى‏کردند، تصدیقم نمود و بر دین خدا یارى‏ام کرد و با همه مال خود کمکم نمود.

همچنین در روایت دیگرى رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم فرمودند: انّ جبرئیل‏ علیه السلام قال لىِ لیلةً اُسْرِىَ بى‏حین رَجَعتُ و قلت یا جبرئیل هل لک مِن حاجةٍ؟ قال حاجتى اَنْ تقرأ على خدیجه من اللَّه و مِنّى السلام؛
هنگامى که از معراج برمى‏گشتم، به جبرئیل گفتم: آیا درخواستى دارى؟ جبرئیل گفت: درخواست من از تو این است که از طرف من و خداوند به خدیجه سلام برسانى. در تاریخ نیز ثبت شده که پیامبر در روز دوشنبه به رسالت مبعوث گشت و نماز خواند و خدیجه در آخر همان روز به نماز ایستاد. و در مورد حضرت فاطمه؛ هم که قلم از توصیف فضایل و خصوصیات حضرت زهرا علیها السلام عاجز است. او کسى است که پیامبر او را «ام ابیها» خواند و در شأنش فرمود: او سیده نساء عالمین است و سوره انسان، در شأن او و شوهر و فرزندانش نازل شد. در نتیجه، نمى‏توان زن دیگرى را پیدا کرد که شرایط شراکت در زندگى با آن دو بزرگوار را داشته باشند.

[HL]
خامساً
[/HL] شیخ طوسی در امالی از امام صادق علیه السّلام نقل کرده:«تا زمانی که حضرت فاطمه علیها السّلام زنده بود خداوند متعال زنان دیگر را برای علی علیه السّلام حرام کرده بود.»
ابو بصیر اسدی که راوی این حدیث است، می گوید: پرسیدم: چگونه؟ امام علیه السّلام فرمود: «چون فاطمه علیها السّلام همیشه طاهر بود و هرگز حائض نمی شد»
علامه مجلسی در باره این حدیث دو احتمال داده است:
اوّل: چون حائض نمی شد؛ لذا علی علیه السّلام عذری برای ازدواج با زنان دیگر نداشته است.
دوم: جلالت و عظمت شأن فاطمه مانع از ازدواج مجدّد علی علیهما السّلام بوده است.(مجلسی، بحار الأنوار، ج ‏43، ص 153)

بنابر این با توجه به روایت می توان گفت:

1- حضرت زهرا علیها السّلام یک زن عادی نبود. بلکه به فرموده پیامبر صلّی الله علیه و آله ایشان حوریه انسیه،(طبرسی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج ‏2، ص 409.) برترین زن جهان،[مجلسی، بحارالأنوار، ج 25، ص 361] برترین زن بهشتی بودند؛[مجلسی، بحار الأنوار، ج ‏43، ص 37.] از این رو علی علیه السّلام جهت احترام به حضرت فاطمه علیها السّلام با زن دیگری ازدواج نکردند. هم چنان که پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله با وجود حضرت خدیجه علیها السّلام با زن دیگری ازدواج نکردند.

یا اینکه چون حضرت زهرا عادت زنانگی نداشتند؛ لذا حضرت علی با وجود ایشان، نیاز به همسر دیگری نداشت. و یا احتمال داشت، همسر دوم، نتواند حرمت حضرت فاطمه علیها السّلام را نگهدارد.


[HL]سادساً [/HL]روایت داریم که شیخ صدوق نقل کرده است هنگامی که خدیجه در بستر بیماری و وفات بود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بالین او فرمود: وقتی بر هووهایت وارد شدی سلام ما را به آنان برسان!
خدیجه گفت: هووهای من چه کسانی هستند ای رسول خدا!
پیامبر فرمود:
مریم دختر عمران، کلثم خواهر موسی و آسیه همسر فرعون
خدیجه گفت:
به خیر و خوشی ای رسول خدا!
متن روایت چنین است:
«دخل رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) علی خدیجة و هی لما بها، فقال لها: بالرغم منّا ما نری بک یا خدیجة، فاذا قدمت علی ضرائرک فأقرئیهنّ السلام فقالت: من هنّ یا رسول اللّه ؟ قال(ص): مریم بنت عمران، و کلثم أخت موسی، و آسیة امرأة فرعون، قالت:بالرفاء یا رسول اللّه
منبع:بحارالانوار، ج19، ص24. بیان شباهتها با استفاده از ساره، همسر ابراهیم خلیل الرحمن، احمد حیدری، پیام زن، شماره42 (سال چهارم)، ص24.

[HL]سابعاً [/HL] اگر پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله زندگي خود را با دو يا چند همسري آغاز مي كرد برخي دوستان نادان و دشمنان دانا او را انساني ( نعوذ بالله ) زن باره و هوسران معرفي مي كردند و با استفاده از اين نقطة ضعف ! علاقه مردم و مخصوصاً زنان جوامع مختلف را نسبت به دين مقدس اسلام ، كمرنگ كرده و يا از بين مي بردند . چون به خوبي از احساس ناخوشايند هوو داشتن زنان آگاهي داشتند .
[HL]
ثامناً
[/HL] اگر شرايط سالهاي آخر بعثت و سالهاي آغازين هجرت را ملاحظه كنيم خواهيم دانست كه كثرت اشتغالات علي عليه السلام در امر دفاع از اسلام اجازه و فرصتي به آن حضرت نمي داد تا به اين حكم عمل نمايد ؛ هر چند خوب مي دانيم كه تشريع حكم تعدّد زوجات در دو سال پاياني عمر حضرت زهرا سلام الله عليها بود كه آن دو سال نيز در اوج سختيها و دغدغه هاي علي عليه السلام بود ( زيرا موضوع فتح مكه و غدير خم و رحلت پيامبر اكرم پيش آمد ) . ولي وقتي آن حضرت در بيست و پنج سال سكوت تلخ ؛ فراغتي يافت با ازدواجهاي متعدد به اين حكم عملاً مبادرت فرمود و فرزندان زيادي ( مجموعاً 27 فرزند ) از خود به يادگار گذاشت .

[HL]عاشراً[/HL] مي دانيم كه حضرت خديجه سلام الله عليها در سال دهم بعثت رحلت كردند ولي آية تشريع تعدّد زوجات در اواخر سال هشتم هجري نازل شد يعني حدود يازده سال پس از رحلت حضرت خديجه سلام الله عليها . بنابراين وقتي تا زمان رحلت حضرت خديجه سلام الله عليها ، شريعت و قانوني از جانب خداوند در زمينة تعدّد زوجات بر پيامبر و مسلمانان نازل نشده بود ، پيامبر به چه چيزي مي بايست عمل مي كرد ؟
شايد بگوييد پس چرا پيامبر صلوات الله عليه و آله قبل از نزول آيه ، به چند همسري روي آوردند ؟
در جواب بايد گفت : هر چند آية تجويز و تشريع چند همسري در اواخر سال هشتم هجري نازل شد يعني در دو سال پاياني عمر پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله ، ولي از آنجا كه عمل پيامبر صلوات الله عليه و آله نيز به عنوان شارع مقدس براي مسلمانان حجّت است آنچنانكه خداوند مي فرمايد :
ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ( حشر / 7 )

آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد ( و اجرا كنيد ) ، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد ؛

ايشان بعد از رحلت حضرت خديجه سلام الله عليها وقتي شرايط لازم به وجود آمد به چنين امري اقدام كردند و نزول اين آيه نيز به منزله تأييد عمل پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله و تشريع چنين حكمي براي همة مسلمانان بود .

[HL]عاشرا+1(شماره کم امد:Nishkhand:)[/HL]:خداوند تشريع يك حكم را معلّق بر شخصيت افراد نمي كند ، بلكه اگر حكمي به مصلحت جامعه باشد همه بايد در عمل به آن يا اعتقاد به آن پايبند باشند . بر فرض اگر آية تشريع تعدّد زوجات در زمان حيات حضرت خديجه سلام الله عليها نازل مي شد و اين حكم به مصلحت جامعه مسلمانان بود پيامبر صلوات الله عليه و آله خود را ملزم مي دانست تا با عمل به اين حكم ، راه را براي عمل ساير مسلمانان هموار سازد و در اين امر شخصيت والاي حضرت خديجه و ملاحظه ايشان ، ملاك عمل نبود . همچنانكه پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله از طرف خداوند مكلّف شد با همسر مطلّقة پسرخوانده خود ازدواج كند تا توهّم حرمت ازدواج با همسر پسر خوانده كه در ميان عرب همچون فرزند شمرده مي شد از بين برود . و اين امر هر چند بر رسول خدا صلوات الله عليه و آله سخت و دشوار بود ولي به خاطر مصلحت چنين حكمي به فرمان خداوند عمل كرد .

[HL]عاشرا+2: [/HL]اکثر قریب به اتفاق انبیا تعدد زوجات شیوه آنها بوده که سنت انبیا تعدد زوجات هست در روایت صحیح السندی آمده:
«ثلاث من سنن المرسلين العطر و اخذ الشعر و كثره الطروقه؛ محمر بن خلاد مي گويد شنيدم حضرت رضا(ع) مي فرمود: سه چيز از سنت پيامبران است: عطر زدن، زدودن موهاي زائد بدن و كثرت طروقه». طروقه در اين روايت به فتح طاء به معني همسران خواهد بود بنابراين مراد از آن كثرت همسران و ازدواج خواهد بود(بحار، ج 62، ص 5)

و دلایل دیگر ...

با نام و یاد دوست




کارشناس بحث: استاد مشکور

علــی;684843 نوشت:
سلام
این شبهه ای است که در تاپیک های مختلفی ضمن موضوعات دیگر مطرح شده اما چون مستقلا به آن پرداخته نشده است و پاسخ های پراکنده ای داده شده این تاپیک را زدیم تا پاسخی به این شبهه داده شود و کارشناس محترم هم نظر خودش را ذکر کند:

طبق نظر مشهور فقها ازدواج مجدد مستحب است
( مسألة ) : الاستحباب لا يزول بالواحدة ، بل التعدد مستحب أيضا قال تعالى ( فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى وثلاث ورباع ) والظاهر عدم اختصاص الاستحباب بالنكاح الدائم أو المنقطع ، بل المستحب أعم منهما ومن التسري بالإماء .
العروه الوثقی،ج5،ص:457

شبهه ای که مطرح می کنند این است که اگر ازدواج مجدد مستحب است پس چرا حضرت محمد در زمان حضرت خدیجه و حضرت علی در زمان حضرت فاطمه به این مستحب عمل نکردند؟!

جوابی که بنده از منابع مختلف جمع اوری نمودم به این شرح است که اگر کارشناس محترم مطلبی اضافه بر این دارد بیان کند:


سلام علیکم:Gol:

با تشکر از سؤال دقیق و ارائه پاسخ تفصیلی موجود، در پاسخ گفتنی است:

اولاً پاسخ ارائه شده با دقت تمام تهیه شده و نسبتاً به همه موارد و زوایای بحث پرداخته است به عبارتی صرفنظر از بیان و افزودن هر مطلب دیگری، برای رد شبهه پاسخی تمام و کمال است.

ثانیاً چنانکه گفته شد این مستحب،( ازدواج مجدد یا تعدد زوجات) تکلیفی نبوده بلکه پیشنهادی است بعبارتی ازدواج مجدد، یک امر واجبی نیست که بگوییم باید انجام بگیرد. از طرفی انگیزه ازدواج های بعدی پیامبر، گاهی به خاطر اداره و سرپرستی بیوه زنی و گاهی به خاطر جلب قبیله زنی، به اسلام بوده است. در برخی موارد، زنان خودشان را در معرض ازدواج با پیامبر قرار می دادند. شاید بتوان گفت که شخص پیامبر به دنبال تجدید فراش نبودند. زیرا به جز یک همسر، بقیه همسران ایشان بیوه بودند و رسول خدا در سنین کهولت، اقدام به ازدواج های متعدد کردند.

بعلاوه عدم ازدواج مجدد پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) در زمان حیات حضرت خدیجه و حضرت فاطمه زهرا(علیهما السلام) علاوه بر دلایلی که گفته شد چیزی از فضیلت آن دو بزرگوار کم نمی کند زیرا در اعمال مستحبی پیشنهادی شرایط افراد نیز دخالت دارد. که در پاسخ اصلی به آن شرایط اشاره گردیده است.

ثالثاً چنانکه در شماره هفتم پاسخ اشاره شد اگر پیامبر (ص) در اوایل بعثتشان یعنی همزمان با داشتن حضرت خدیجه (س) اقدام به ازدواج دیگری می کرد شائبه ی زن بارگی و هوسرانی پیامبر اکرم (ص) در ذهن دوستان نادان و دشمنان آگاه ایجاد شده و از این طریق شخصیت پیامبر اکرم (ص) را تخریب می کردند. چنانکه برخی مستشرقان غربی آگاهانه و از سر غرض ورزی و البته بدون توجه به اموری نظیر: فلسفه تعدد زوجات پیامبر(ص)، پرهیزکاری آن حضرت در سنین جوانی، ازدواج با حضرت خدیجه 40 ساله و عدم اقدام به ازدواج مجدد در زمان حیات خدیجه (س) و .... این مسأله را "العیاذ بالله" گواه و دلیلی بر هوسران بودن پیامبر (ص) دانسته و منشأ حکم تعدد زوجات را به همین روحیه پیامبر اکرم (ص) نسبت داده اند.

با این حال تصور کنید با وجود اینکه به دلایل روشن پیش گفته نبی اکرم (ص) در آن مقطع (جوانی تا میانسالی) و تا زمان حیات حضرت خدیجه (س) اقدام به ازدواج مجدد نکرده اند و پس از تشریع حکم تعدد زوجات (در سالهای پایانی رسالتشان) بنا به امر خداوند به این حکم جامه عمل پوشاندند چنین اقاویل و اتهامات ناشایستی را به پیامبر خاتم (ص) نسبت داده اند حال اگر مطلب بگونه ای دیگر بود در همان زمان چه نسبتهای ناروایی به نبی اکرم (ص) داده می شد؟

رابعاً علاوه بر دلایل و شرایطی که بیان شد و وضعیت حضرت رسول (ص) و حضرت امیر (ع) را مشترک می سازد وضعیت عصمت و کفو تام و تمام بودن علی و زهرا (علیهماالسلام) به تنهایی می تواند دلیلی کافی بر چرایی عدم ازدواج مجدد علی (ع) با دیگری در زمان حیات حضرت زهرا (س) باشد زیرا وقتی حضرت علی (ع) بطور خاص و مستثنی همسری طاهره و معصوم دارد که مظهر عصمت بالغه الهی و دارنده وجه اتم کمالات انسانی است و طبق برخی روایات اگر نبود علی (ع) هیچ کس شایسته همسری حضرت زهرا (س) نبود. آیا ویژگی های تمام و کمال آن دو بزرگوار نمی تواند مسأله ی تعدد زوجات را که امری استحبابی و مباح بوده و بنا به حکمت الهی برای مصلحتهایی تشریع شده را تخصیص بزند؟ بعبارتی مادامیکه این دو در کنار هم باشند از دامنه اقتضاءات و مصالح این حکم الهی بی نیاز و مبرا باشند.

دوستان عزیز، اگر تحقیقاً به مطلب دیگری افزون بر مطالب یاد شده رسیدند بفرمایند.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;686482 نوشت:
دوستان عزیز، اگر تحقیقاً به مطلب دیگری افزون بر مطالب یاد شده رسیدند بفرمایند

جناب مشکور منم در تحقیقاتم به یه نتیجه رسیدیم
همه ی اینها جزء افکار مردسالارانه بیش نیست مثلا اگر زنان در قدیم زتان مفسر و .. میشدن الان شاید به جای چند زنی چند شوهری بود درسته؟

neɠïn;686496 نوشت:
جناب مشکور منم در تحقیقاتم به یه نتیجه رسیدیم
همه ی اینها جزء افکار مردسالارانه بیش نیست مثلا اگر زنان در قدیم زتان مفسر و .. میشدن الان شاید به جای چند زنی چند شوهری بود درسته؟

سلام و ادب:Gol:

سرکار نگین بزرگوار

ما از حکم شریعت الهی و تفسیر و تبیین و سنت قولی و عملی معصومین (علیهم السلام) در خصوص مسأله تعدد زوجات سخن می گوییم و شما بحث را به حاشیه تفسیر مردسالارانه و زن سالارانه منحرف می کنید! بنظر خودتان که قطعاً متشرع و معتقد به احکام الهی هستید چنین سوء تفسیر و برداشتی از احکام الهی صحیح است؟.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;686504 نوشت:
ما از حکم شریعت الهی و تفسیر و تبیین و سنت قولی و عملی معصومین (علیهم السلام) در خصوص مسأله تعدد زوجات سخن می گوییم و شما بحث را به حاشیه تفسیر مردسالارانه و زن سالارانه منحرف می کنید! بنظر خودتان که قطعاً متشرع و معتقد به احکام الهی هستید چنین سوء تفسیر و برداشتی از احکام الهی صحیح است؟.

والا به خدا قسم من به سخن خودم ایمان دارم بهرحال منم به این نتیجه رسیدم
اینجوری نیست که همه ی علمای دین درباره ایه تعدد نظر یکسانی داشته باشند یا اینکه همه به این تفاسیری که استارتر آورده ایمان داشته باشند نظرات متفاوته و ما میتونیم از بین این تفاسیر اونی که به نظرمون درست است انتخاب کنیم ولی جالبه که تا ما یه پست میزاریم میشه به حاشیه کشیدن بحث و منحرف کردن و ... ولی پست های اقایان نه!!! بهتر ه دیگه ما خانم ها پست نزاریم تا تاپیک منحرف نشود میخواستم در ادامه درباره این نتیجه ای که گرفتم بیشتر توضیح بدم ولی چون شما میگین بحث رو منحرف میکنید درباره اینکه چطور به این نتیجه رسیدیم دیگه توضیح نمیدم

علــی;684843 نوشت:
ممکن است آنان در آن زمان با وجود خدیجه و فاطمه‏ علیهما السلام نیازى به این مسئله نداشته‏ اند؛ زیرا اگر زن داراى تمام کمالات و محاسن باشد، نیاز به چندهمسرى به وجود نخواهد آمد.

مگر مردان امروزی همه کامل هستند که انتظار داشته باشن زنانشون از هر حیث کامل و بی نقض باشد !!!!!

علــی;684843 نوشت:
شاید امکانات و شرایط چندهمسرى در آن زمان براى آنها وجود نداشته است؛ زیرا همان‏گونه که گفته شد، چندهمسرى داراى شرایطى است و یکى‏ از آن شرایط، ایجاد عدالت بین آنهاست و اگر نتوان بین چند همسر عدالت برقرار نمود، باید به یک زن اکتفا کرد؛ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً. در نتیجه، ممکن است ایجاد عدالت بین شخصى مثل خدیجه و حضرت زهرا علیها السلام با سایر زنان مشکل بوده باشد و حتى در نظام خانواده، ایجاد خلل نماید؛ زیرا اگر بین آنها به تساوى برخورد شود، ظلم است (تساوى با عدالت فرق دارد). عدالت آن است که با هر کس طبق شأن خود رفتار شود و اگر به عدالت واقعى و طبق مقامات و شئونات آنان عمل شود، چه بسا زنان دیگر، تحمل نداشته، شدت حسادت زنانگى و بشرى آنها، نظام خانواده پیامبر و على‏ علیه السلام را مختل مى‏کرد.

حسادتی که بنیان زندگی پیامبر رو مختل میکرد !!!!! یعنی یه جنگ خانمان سوز !!!! یعنی پیامبر و حضرت علی با آن همه فضایل و کمالات نمیتونستند آتش چنین فتنه ایی رو خاموش کنن ؟؟؟؟؟؟؟ آن وقت یک مرد عادی در چنین دوره ایی که تعدد باعث فروپاشی بنیان خانواده میشه این توانایی مثال زدنی رو دارند که هم کیان خانواده رو حفظ کنن و هم همزمان تعدد داشته باشند دلایلتون واقعا خنده دار است
تا آنجایی که می دانیم همیشه مابین زنان پیامبر حسادت وجود داشته بی شک وجود بزرگوار حضرت خدیجه و حضرت زهرا که از حسادت به دور بودند میتونستند با چنین جوی کنار بیان و نزارن بنیان خانواده متزلزل شه

علــی;684843 نوشت:
هر حکم عامى، مى‏تواند داراى تخصیص باشد؛ یعنى با وجودى که چندهمسرى به خودى خود و فى نفسه مباح است، ولى گاهى برخى موارد، خصوصیت خاص دارد؛ به عنوان مثال، خدیجه کسى بود که پیامبر در شأن او فرمود:

تناقض در صحبتون بدجور به چشم میخوره علی آقا
حضرت خدیجه بی مثال بودند ولی زنان بی مثال کم نبودند مثل همون بانو حمیده پس چطور حضرت صادق با وجود چنین زنی سراغ تعدد رفته ولی پیامبر نمیتونسته بخاطر وجود حضرت خدیجه سراغ تعدد زوجات برود !!!!!
شاید هم در کل دنیای اسلام فقط دو بانو به کمال رسیدند بقیه ول معطلند

علــی;684843 نوشت:
شیخ طوسی در امالی از امام صادق علیه السّلام نقل کرده:«تا زمانی که حضرت فاطمه علیها السّلام زنده بود خداوند متعال زنان دیگر را برای علی علیه السّلام حرام کرده بود.»
ابو بصیر اسدی که راوی این حدیث است، می گوید: پرسیدم: چگونه؟ امام علیه السّلام فرمود: «چون فاطمه علیها السّلام همیشه طاهر بود و هرگز حائض نمی شد»
علامه مجلسی در باره این حدیث دو احتمال داده است:
اوّل: چون حائض نمی شد؛ لذا علی علیه السّلام عذری برای ازدواج با زنان دیگر نداشته است.
دوم: جلالت و عظمت شأن فاطمه مانع از ازدواج مجدّد علی علیهما السّلام بوده است.(مجلسی، بحار الأنوار، ج ‏43، ص 153)

بنابر این با توجه به روایت می توان گفت:

1- حضرت زهرا علیها السّلام یک زن عادی نبود. بلکه به فرموده پیامبر صلّی الله علیه و آله ایشان حوریه انسیه،(طبرسی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج ‏2، ص 409.) برترین زن جهان،[مجلسی، بحارالأنوار، ج 25، ص 361] برترین زن بهشتی بودند؛[مجلسی، بحار الأنوار، ج ‏43، ص 37.] از این رو علی علیه السّلام جهت احترام به حضرت فاطمه علیها السّلام با زن دیگری ازدواج نکردند. هم چنان که پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله با وجود حضرت خدیجه علیها السّلام با زن دیگری ازدواج نکردند.

یا اینکه چون حضرت زهرا عادت زنانگی نداشتند؛ لذا حضرت علی با وجود ایشان، نیاز به همسر دیگری نداشت. و یا احتمال داشت، همسر دوم، نتواند حرمت حضرت فاطمه علیها السّلام را نگهدارد.

حضرت زهرا علیه اسلام حیض نمیشد دلایل زیادی در این رابطه وجود داره شاید دلیل علمی داشته بانویی که نه سال همسر حضرت علی بودند در سن نه سالگی به ازدواج حضرت درآمدند یعنی سنی که تازه دختر ممکن است حیض بینه قبل از اون محاله و چهار بار باردار شدند هر بار حدود یکسال بارداری ( نه ماه تمام ) رو تحمل کرده و دو سال حداقل شیرددهی رو بر عهده داشته خانم شیرده حیض نمی بیند پس طبیعی بوده حضرت حیض نبیند
از اون طرف ما حضرت خدیجه رو داریم که هم حیض میشد و هم اینکه پیامبر نیز در زمان ایشان سراغ زن دیگه ایی نرفته پس این دلیل شما هم رد میشه

علــی;684843 نوشت:
وایت داریم که شیخ صدوق نقل کرده است هنگامی که خدیجه در بستر بیماری و وفات بود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بالین او فرمود: وقتی بر هووهایت وارد شدی سلام ما را به آنان برسان!
خدیجه گفت: هووهای من چه کسانی هستند ای رسول خدا!
پیامبر فرمود:
مریم دختر عمران، کلثم خواهر موسی و آسیه همسر فرعون
خدیجه گفت:
به خیر و خوشی ای رسول خدا!
متن روایت چنین است:
«دخل رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) علی خدیجة و هی لما بها، فقال لها: بالرغم منّا ما نری بک یا خدیجة، فاذا قدمت علی ضرائرک فأقرئیهنّ السلام فقالت: من هنّ یا رسول اللّه ؟ قال(ص): مریم بنت عمران، و کلثم أخت موسی، و آسیة امرأة فرعون، قالت:بالرفاء یا رسول اللّه

این حدیث هم فکر کنم جدیدالظهور است قبلا که چنین حدیثی به چشم نمیخورد ولی جدیدا ظاهر شده

علــی;684843 نوشت:
اگر پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله زندگي خود را با دو يا چند همسري آغاز مي كرد برخي دوستان نادان و دشمنان دانا او را انساني ( نعوذ بالله ) زن باره و هوسران معرفي مي كردند و با استفاده از اين نقطة ضعف ! علاقه مردم و مخصوصاً زنان جوامع مختلف را نسبت به دين مقدس اسلام ، كمرنگ كرده و يا از بين مي بردند . چون به خوبي از احساس ناخوشايند هوو داشتن زنان آگاهي داشتند .

واقعا چه آینده نگری !!!!!
همه ی رفتار و کردار پیامبر و امامان همواره در معرض تهمت های ناروای دشمنان بوده چطور فقط در این زمینه اینده نگری شده !!!!

علــی;684843 نوشت:
مي دانيم كه حضرت خديجه سلام الله عليها در سال دهم بعثت رحلت كردند ولي آية تشريع تعدّد زوجات در اواخر سال هشتم هجري نازل شد يعني حدود يازده سال پس از رحلت حضرت خديجه سلام الله عليها . بنابراين وقتي تا زمان رحلت حضرت خديجه سلام الله عليها ، شريعت و قانوني از جانب خداوند در زمينة تعدّد زوجات بر پيامبر و مسلمانان نازل نشده بود ، پيامبر به چه چيزي مي بايست عمل مي كرد ؟
شايد بگوييد پس چرا پيامبر صلوات الله عليه و آله قبل از نزول آيه ، به چند همسري روي آوردند ؟

یه جوری میگید باید به چه روی میاورد انگار تعدد زوجات زنا بوده پس چطور به ازدواج روی آورده ولی به تعدد نه؟ مگر خدا در مورد ازدواج قبلا وحی کرده بود ؟
پیامبران پیشن هم تعدد زوجات داشته اند یعنی پیامبر ما آگاه به مسائل نبوده اند خاندان پیامبر خداپرست بودند ولی تعدد زوجات هم داشتند
در ضمن هر کاری که در دروان جاهلیت صورت میگرفت که جاهلانه نبوده که پیامبر منتظر دستور دادن خداوند باشه
دیگه گفتیم دلیل بیار نیازی نیست هر مسئله خنده داری رو بعنوان دلیل ارائه بدی

علــی;684843 نوشت:
خداوند تشريع يك حكم را معلّق بر شخصيت افراد نمي كند ، بلكه اگر حكمي به مصلحت جامعه باشد همه بايد در عمل به آن يا اعتقاد به آن پايبند باشند . بر فرض اگر آية تشريع تعدّد زوجات در زمان حيات حضرت خديجه سلام الله عليها نازل مي شد و اين حكم به مصلحت جامعه مسلمانان بود

الان به مصلحت جامعه ی مسلمانان است ؟ الان جوانان از ازواج فراری هستند شما تعدد رو تبلیغ میکنی ؟
خانواده ها از عهده گرفتن یه زن برای پسرشون برنمیان انتظار داری سراغ تعدد همسر برای فرزندشون برن
مردان در سیر کردن شکم یه زن و یه بچه ( دقت کن یه بچه ) مانده اند انتظار داری شکم غریبه ها رو سیر کن
اولا شرایط رو بسنج بعد تبلیغ کن
الان مصلحت در سهولت شرایط ازدواج و تشویق جوانان به تن دادن به ازدواج است که تازه این هم بر عهده دولت است نه من و شما زن دوم و سوم گرفتن پیشکششون

مشکور;686504 نوشت:
ما از حکم شریعت الهی و تفسیر و تبیین و سنت قولی و عملی معصومین (علیهم السلام) در خصوص مسأله تعدد زوجات سخن می گوییم و شما بحث را به حاشیه تفسیر مردسالارانه و زن سالارانه منحرف می کنید! بنظر خودتان که قطعاً متشرع و معتقد به احکام الهی هستید چنین سوء تفسیر و برداشتی از احکام الهی صحیح است؟.

جناب مشکور هر کسی برداشتی میکنه نمیشه که همه با برداشت های هم موافق باشیم مثلا ما اصلا برداشت های شما و استاتر رو قبول نداریم بیشتر دلیل تراشیه تا جوابی منطقی
قبلا هم گفتم با شاید و احتمال و گمان نمیشه مسئله ایی رو توجیه کرد
استدلال های شما در بیان عدم تعدد و صیغه امام علی و پیامبر در زمان حیات حضرت زهرا و حضرت خدیجه فقط بر پایه حدس و گمانه این استدلال قوی نیست و نبوده و هیچ وقت هم نمیتونه صورت مسئله رو عوض کنه
قبلا در اینکه چرا نذر مادر حضرت مریم بدون اجازه شوهر بوده مگر نه اینکه بدون اجازه شوهر نذر زن باطله باز از حدس و گمان استفاده کردید شاید قبل از وفات شوهرش با ایشان مشورت کرده و کسب تکلیف کرده و .... در حالی که در قرآن اسمی از مشورت و کسب تکلیف از شوهر برده نشده فقط نوشته شده مادر حضرت مریم نذر میکنه اگه فرزندش دختر بوده به معبد بسپارد
به نظر من این فقط یه دلیل تراشیه وگرنه همه خود می دونیم هیچ یک از ما در آن زمان نبودیم بدونیم اصل ماجرا چی بوده

[="Tahoma"][="3"]

شبـنم;686514 نوشت:
مگر مردان امروزی همه کامل هستند که انتظار داشته باشن زنانشون از هر حیث کامل و بی نقض باشد !!!!!

سلام
شرط ازدواج مجدد کامل بودن مرد در تمام امور نیست بلکه شرط ازدواج مجدد وجود عدالت در نفقه و رعایت حق هم خوابی است یعنی پیامبر نه از این حیث که پیامبر است و انسان کامل است و حضرت علی و سایر ائمه به دلیل کامل بودنشان اقدام به ازدواج مجدد نکرده اند بلکه به دلیل اینکه واجد شرط عدالت بوده اند (البته عدالت تام داشته اند اما شرع عدالت تامه را برای ازدواج مجدد شرط نمی داند بلکه عدالت به معنای خاص ان آمده) پس اصلا شرط نیست که مرد کامل باشد بلکه عدالت به معنایی که خواهیم گفت را اگر مرد داشت می تواند ازدواج مجدد داشته باشد
فقهاء عظام امامیه در طول تاریخ 2 وظیفه واجب را برای مرد در تعدد زوجات برشمرده اند: اولی اینکه نفقه همه زنها را به نحو متعارف بپردازد. حتی مساوی بودن نفقه ها واجب نیست هر چند مستحب است. و دیگری رعایت حق همخوابگی است بدین معنی که از هر 4 شب یک شب را پیش یکی از زنها باشد. به عنوان مثال اگر مردی 2 همسر دارد از هر 4 شب باید یک شب را پیش یکی باشد یک شب را پیش دیگری و 2 شب دیگر آزاد است هر جا می خواهد باشد؛ یعنی فرضاً می تواند یک شب را پیش یکی باشد و 3 شب را پیش یکی دیگر. هر چند مستحب است که بطور مساوی بین زنها باشد. برای نمونه حضرت امام(ره) در قسمتی مسأله 1 باب قسم و نشوز تحریرالوسیله می فرماید: «پس اگر چهار زن باشند و پیش یکى از آن‏ها بخوابد باید هر کدام از غیر او را یک شب دور بزند و بعضى از آن‏ها را بر بعضى دیگر برترى ندهد. و اگر چهارتا نباشند برایش جایز است که بعضى از آن‏ها را برترى دهد پس‏ اگر دو زن داشته باشد جایز است که پیش یکى از آن‏ها سه شب و پیش دیگرى یک شب باشد و اگر سه زن داشته باشد پس برایش جایز است که پیش یکى از آن‏ها دو شب و دو شب دیگر را نزد دو زن دیگر بماند.» همچنین در مسأله 7 می فرماید: «مسأله 7- رعایت مساوات بین زن‏ها در انفاق و در توجه به آن‏ها و در گشاده‏رویى و در نزدیکى کردن با آن‏ها مستحب است و مستحب است اینکه در صبح هر شبى نزد صاحب آن شب باشد و مستحب است که به زن اذن بدهد که در فوت پدر و مادرش حضور پیدا کند اگر چه او حق دارد که زن را از حضور نزد آن‏ها و از عیادتشان تا چه رسد به عیادت غیر آن‏ها و از بیرون رفتن از منزلش جلوگیرى نماید مگر براى حق واجب.» حضرت آیت الله سیستانی نیز در مسأله 342 جلد 3 منهاج الصالحین می فرماید: «مسألة 342 : إذا کان للرجل زوجتان أو أزید فبات عند إحداهن لیلة یجب علیه ان یبیت عند غیرها ایضاً، فاذا کنّ أربع وبات عند إحداهن طاف علیهن فی أربع لیالٍ لکل منهن لیلة ولا یفضّل بعضهن على بعض. وإذا کانت عنده ثلاث فاذا بات عند إحداهن لیلة یجب علیه ان یبیت عند الاُخریین فی لیلتین وله ان یفضل احداهن باللیلة الرابعة. وإذا کانت عنده زوجتان وبات عند احداهما فی لیلة لزمه المبیت فی لیلة اخرى عند الاخرى، وله ان یجعل لاِحداهما ثلاث لیال وللثانیة لیلة واحدة، وبعد ذلک ان شاء ترک المبیت عند الجمیع وان شاء شرع فیه على النحو المتقدّم.» در مسأله 349 نیز می فرماید: «مسألة 349 : تستحب التسویة بین الزوجات فی الاِنفاق والاِلتفات وطلاقة الوجه والمواقعة وان یکون فی صبیحة کل لیلة عند صاحبتها.» پس مساوی بودن نفقه و میزان ماندن نزد همسران و سایر مسائل مستحب است و واجب نیست.
شبـنم;686514 نوشت:
حسادتی که بنیان زندگی پیامبر رو مختل میکرد !!!!! یعنی یه جنگ خانمان سوز !!!! یعنی پیامبر و حضرت علی با آن همه فضایل و کمالات نمیتونستند آتش چنین فتنه ایی رو خاموش کنن ؟؟؟؟؟؟؟ آن وقت یک مرد عادی در چنین دوره ایی که تعدد باعث فروپاشی بنیان خانواده میشه این توانایی مثال زدنی رو دارند که هم کیان خانواده رو حفظ کنن و هم همزمان تعدد داشته باشند دلایلتون واقعا خنده دار است تا آنجایی که می دانیم همیشه مابین زنان پیامبر حسادت وجود داشته بی شک وجود بزرگوار حضرت خدیجه و حضرت زهرا که از حسادت به دور بودند میتونستند با چنین جوی کنار بیان و نزارن بنیان خانواده متزلزل شه

به اصل مسئله دقت نکردید بعضی از همسران پیامبر بودند که حتی پس از فوت حضرت خدیجه به ایشان حسادت می کردند مثلا از خود
عایشه که از همسران پیامبر صلی الله علیه واله است و رسول خدا سال ها پس از وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها با وی ازدواج کرد، می گوید: «من آن قدر که به خدیجه حسادت می ورزیدم به هیچ یک از زن های پیامبر حسادت نمی‌ورزیدم.»(1) سپس او علت آن را چنین بیان می کند:

« زیرا رسول خدا از او بسیار یاد می کرد. او قبل از ازدواج پیامبر با من، از دنیا رفت و خداوند به پیامبر دستور داد که خدیجه را به منزلی از لولو بشارت دهد. آن حضرت هر گاه گوسفندی می کشت، از آن به دوستان حضرت خدیجه هدیه می کرد. گاهی به پیامبر می گفتم: گویا در دنیا زنی غیر از خدیجه نبود! آن حضرت می فرمود: «به درستی که محبت او روزی من شده است.»(2)

روزی از روزها عایشه که نمی توانست خویشتن داری کند، خطاب به رسول خدا صلی الله علیه واله فریاد زد:
«همیشه با حسرت و درد از عجوزه ای از پیرزنان قریش که از شدّت فرسودگی گونه هایش سرخ شده بود، یاد می کنی؛ در حالی که سال هاست که او مرده و خداوند بهتر از او را نصیب تو کرده است!»
نبیّ اکرم صلی الله علیه واله سخت خشمناک شد و سپس فرمود:

«نه، به خدا سوگند که هرگز بهتر از او نصیبم نشده! وی هنگامی به من گروید که دیگران تکفیرم کردند و هنگامی مرا تصدیق کرد که دیگران به تکذبیم پرداختند و هنگامی با دارایی اش به یاری من شتافت که دیگران محرومم ساختند. و خداوند از او، نه از زنی دیگر، به من فرزند عنایت کرد».
عایشه از سخن باز ایستاد و گفت:

«به خدا سوگند! بعد از این دیگر از وی سخنی به میان نمی آورم.»(3)

[1] - فتال نیشابوری، محمد بن حسن؛ روضه الواعظین، قم، انتشارات رضی، بی­تا، ج 2 ص 269 و عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1415هـ ق، ج 8 ص103و حلبی شافعی، ابوالفرج؛ السیره الحلبیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، دوم، 1427هـ ق، ج 3، ص 440
[2] - عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1415هـ ق، ج 8،ص 339 و دمشقی، ابن کثیر؛ البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، بی­تا، ج 3 ، ص 128
[3] - نویری، شهاب الدین؛ پیشین، ج 18، ص 172و 261 و ابن­طاوس، علی بن موسی؛ الطرائف، قم، چابخانه خیام، 1400هـ ق، ج1، ص 291

همانطور که واضح است حتی پس از وفات ایشان همسران پیامبر به ایشان حسادت می کردند حال چه رسد به زمانی که ایشان زنده باشند و پیامبر بخواهد مطابق شان حضرت خدیجه با ایشان برخورد کند.

شبـنم;686514 نوشت:
حضرت خدیجه بی مثال بودند ولی زنان بی مثال کم نبودند مثل همون بانو حمیده پس چطور حضرت صادق با وجود چنین زنی سراغ تعدد رفته ولی پیامبر نمیتونسته بخاطر وجود حضرت خدیجه سراغ تعدد زوجات برود !!!!!

هیچ زنی در فضیلت حتی بانو حمیده به مقام حضرت فاطمه و حضرت خدیجه نمی رسند و افضل زنان اول حضرت فاطمه بوده و سپس ظاهرا حضرت خدیجه باشند.
در کتاب «ذخائر العقبى» از ابن عباس از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) چنین نقل شده است:
«اَرْبَعُ نِسْوَة سَیِّداتُ ساداتِ عالَمِهِنَّ: مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِم، وَ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ اَفْضَلُهُنَّ فاطِمَةُ» ؛ (چهار زن بانوى بانوان جهان خود بودند: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمّد(صلى الله علیه وآله) و از همه آنها برتر فاطمه(علیها السلام) بود)
ذخائر العقبی ص44 ؛ الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‏ 2، ص 23
یا در روایت دیگری هست
در یک جا مى فرماید: «اِنَّ اَفْضَلَ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِم» ؛ (برترین زنان بهشت خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمّد، و مریم دختر عمران، و آسیه دختر مزاحم [همسر فرعون می باشند]).
این حدیث در «مستدرک الصحیحین»، جلد 2، صفحه 497 نقل شده و سپس تصریح مى کند که اسناد این حدیث صحیح است.
شبـنم;686514 نوشت:
حضرت زهرا علیه اسلام حیض نمیشد دلایل زیادی در این رابطه وجود داره شاید دلیل علمی داشته بانویی که نه سال همسر حضرت علی بودند در سن نه سالگی به ازدواج حضرت درآمدند یعنی سنی که تازه دختر ممکن است حیض بینه قبل از اون محاله و چهار بار باردار شدند هر بار حدود یکسال بارداری ( نه ماه تمام ) رو تحمل کرده و دو سال حداقل شیرددهی رو بر عهده داشته خانم شیرده حیض نمی بیند پس طبیعی بوده حضرت حیض نبیند

این علت هایی که ذکر کرده اید دلیل نیست زیرا دختران سایر انبیاء هم به همین شیوه بوده اند و حیض نمی شدند پیامبر صلی الله علیه و آله در نامه ای که به نجاشی می نویسد از مریم با صفت طیبه بتول یاد می کند(تاریخ ابن خلدون، ص 434) طبق سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله ، مریم مانند فاطمه علیهاالسلام بتول بود: «عن علی علیه السلام أن النبی صلی الله علیه و آله سئل ما البتول؟ فانا سمعناک یا رسول اللّه تقول: إن مریم بتول و فاطمة بتول، فقال: البتول لم تر حمرة قطّ، ای لم تحض، فانّ الحیض مکروه فی بنات الأنبیاء» بحارالأنوار، ج 43، ص 15.

از رسول خدا درباره کلمه بتول سؤال شد که ای رسول خدا، شما فرموده اید: مریم بتول است و فاطمه نیز بتول است، فرمودند: بتول کسی است که هرگز خون ندیده؛ زیرا خونریزی ماهیانه در دختران انبیاء ناپسند است.

در باره فاطمه زهرا علیهاالسلام احادیث صحیحی بر این معنی تصریح می کند. دانشمندان بزرگ اهل سنّت نیز به این ویژگی حضرت فاطمه اقرار کرده اند
(قندوزی در ینابیع الموده، ص 260، محمّد صالح کشفی در مناقب، امرتسوی در ارجح المطالب، حافظ ابوبکر شافعی در تاریخ بغداد، ج 13، ص 331، ابن عساکر در تاریخ کبیر، ج 1، ص 319، حافظ سیوطی و رافعی در التدوین، طبری در ذخائر العقبی، و صفوری در نزهة المجالس، ص 227)، به نقل از: فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 121.

که این موضوع و روایتی که وارد شده نشان از این دارد که این صفت خاص دختران انبیاء بوده و از انجا که دختران انبیا تماما این مطالبی که گفتید در مورد آنها صادق نبوده نمی توان چنین چیزی را برداشت نمود.

شبـنم;686514 نوشت:
از اون طرف ما حضرت خدیجه رو داریم که هم حیض میشد و هم اینکه پیامبر نیز در زمان ایشان سراغ زن دیگه ایی نرفته پس این دلیل شما هم رد میشه

اولا این سخن بنده و دلیل بنده نبود که رد شود بلکه دلیل امام معصوم در روایت بود که ذکر شد
ثانیا ما دلایل مختلف و حداگانه ذکر کردیم یعنی دلیل برای ازدواج حضرت خدیجه دلایل مختلفی بود و همچنین دلایلی که برای حضرت فاطمه ذکر شد مختلف بود بنا بر این صرف اینکه دلیلی در مورد دیگری ثابت نباشد دلیل بر این نیست که برای فردی که ما استدلال آوردیم ثابت نباشد
ثالثا در مورد حضرت خدیجه ذکر شد که اگر شرایط سخت سالهای ابتدایی که حتی ذکر شده که اوضاع در شعب ابی طالب به گونه ای وخیم بوده و تحریم‌ها به قدری شدید بود که حتی اولیات زندگی و حیات یک انسان برای بنی هاشم در دسترس نبود. طوری که گفته شده است یک دانه خرما را بین خودشان تقسیم می‌کردند. سران مخالف دستور داده بودند به قبایل و طوایفی که از بیرون به مکه آمدند، قبل ورود به مکه گفته شود که حق هیچگونه مراوده‌ای به ویژه معاملات اقتصادی با بنی هاشم را ندارید. کار به جایی رسیده بود که تجار و بازرگانان را تهدید می‌کردند که اگر به بنی هاشم ذره‌ای موارد غذایی بفروشید، شما را تحریم می‌کنیم و دیگر اجازه نمی‌دهیم در مکه به داد و ستد بپردازید. در آن زمان، برای تجار و بازرگانان عدم اجازه فعالیت در مکه مساوی بود با ورشکستگی. و پیامبر مشغول دعوت و مسائل دیگری بوده فرصت ازدواج مجدد نداشته اند و دلایل دیگری که درمورد ایشان ذکر کردیم از جمله روایتی که پیامبر به ایشان می فرماید که به هووهایت سلام برسان که برای شما تازه بود و ... که مفصل بیان شد اما پس از اینکه شرایط بهتر شد پیامبر ازدواج های دیگری را شروع کردند.
شبـنم;686514 نوشت:
واقعا چه آینده نگری !!!!!همه ی رفتار و کردار پیامبر و امامان همواره در معرض تهمت های ناروای دشمنان بوده چطور فقط در این زمینه اینده نگری شده !!!!

از جمله مباحث مهم در زندگی اجتماعی و آداب معاشرت و اخلاق جمعی پرهیز از موضع تهمت است. انسان در زندگی اجتماعی و روابط خود با دیگران باید به گونه‌ای رفتار كند كه موجب سوء ظن نشود و به تعبیر بهتر نباید با اعمال نسنجیده و رفتار‌های بی مورد خودش را در موضع اتهام قرار دهد و اسباب سوء ظن دیگران را فراهم سازد؛ یعنی در حالی كه آدمی نباید بیش از حد به نظر دیگران و قضاوت مردم اهمیت بدهد و در اعمال و رفتارش باید ملاك اصلی را رضایت خداوند قرار دهد، در عین حال نباید رفتارش به گون‌های باشد كه زمینه سوء ظن دیگران را فراهم سازد.

باید توجه داشت كه بین قضاوت مردم، كه سوء ظن نوعی از آن است، و بین تحصیل خواست مردم تفاوت فاحش و روشنی وجود دارد. آدمی نباید موجبات قضاوت نابجای مردم را فراهم كند و خود را در موضع سوء ظن قرار دهد و از سوی دیگر نیز نباید درصدد تحصیل رضایت مردم باشد؛ بلكه می‌باید تنها در جلب رضایت خداوند بكوشد. به عبارت دیگر گاهی مردم چیزی از انسان می‌خواهند كه خداوند متعال نمی‌خواهد و نمی‌پسندد و گاه نیز مردم دست به قضاوت‌های نسنجیده می‌‌زنند و بی‌جهت كسی را مدح یا ذم می‌‌كنند. اكنون با توجه به این دو مسئله، سخن این است كه آدمی نباید ضابطه اعمال و رفتار خود را جلب نظر مردم قرار دهد، ولی می‌‌باید مراقب باشد كاری نكند كه مردم نسبت به او بدبین شوند. به عبارت دیگر در حالی كه نباید در كار‌های خود صرفاً درصدد تحصیل رضایت مردم باشد، اجتناب از ایجاد سوء ظن نیز لازم است. در یك كلام تحصیل رضایت خداوند متعال در هر حال ضروری است و انسان باید ببیند كه خداوند از او راضی است یا نه؟ ‏
امام علی (ع) : مَن‌ْ وَضَع‌َ نَفْسَه‌ُ مَواضِع‌َ التُّهَمَة‌ِ فَلا یَلوُمَن‌َّ مَن‌ْ اَساءَ بِه‌ِ الظَّن‌َّ. (نهج‌البلاغه‌ ـحکمت‌159) کسی‌ که‌ خود را در معرض‌ و در موارد تهمت‌ قرار دهد، نباید کسانی‌ راکه‌ به‌ او سوءظن‌ پیدا می‌کنند، سرزنش‌ کند.

شبـنم;686514 نوشت:
یه جوری میگید باید به چه روی میاورد انگار تعدد زوجات زنا بوده پس چطور به ازدواج روی آورده ولی به تعدد نه؟ مگر خدا در مورد ازدواج قبلا وحی کرده بود ؟
پیامبران پیشن هم تعدد زوجات داشته اند یعنی پیامبر ما آگاه به مسائل نبوده اند خاندان پیامبر خداپرست بودند ولی تعدد زوجات هم داشتند
در ضمن هر کاری که در دروان جاهلیت صورت میگرفت که جاهلانه نبوده که پیامبر منتظر دستور دادن خداوند باشه

تمام افعال پیامبر از روی وحی بوده حتی حرف زدن ایشان به تعبیر قرآن وحی بوده تا چه رسد به عمل یعنی حتی سنتی که رایج بوده است تا وحی نشود پیامبر انجام نمی داده زیرا عمل پیامبر خودش سنت می شده و سنت بدون وحی به وجود نمی آید بنا بر این لازم است تمام افعال پیامبر مطابق وحی باشد عبدالرزاق لاهیجی در این باره می گوید: کسی اگر گمان کند که پیامبر (ص) در امری از امور، به رأی خود عمل کرده و منتظر وحی نبوده، هر آینه به غایت به امر نبوت و به حقیقت نبی، جاهل باشد و چنین کسی در نزد عقل خارج بودنش از مرتبه ی دین داری اقرب است، سیما که مخالف نص قرآن است (و ما ینطق عن الهوی، ان هو الا وحی یوحی) و تخصیص این به بعضی امور در نهایت رکاکت است، چه جمیع امور متعلقه به دین، در حاجت به اذن الاهی و وحی ربانی، علی السویه است و هرگاه پیامبر (ص) عمل به رأی خود نکند دیگری را چه یارای آن باشد.

از تفسیر نمونه نیز چنین بر می آید که: این سخن قرآن "ان هو الا وحی یوحی" تنها در مورد آیات قرآن نیست، بلکه به قرینه ی آیات گذشته سنت پیامبر را نیز شامل می شود که نه تنها گفتار آن حضرت بلکه رفتار و کردار آن جناب نیز بر طبق وحی الاهی است؛ زیرا در آیات 3 و 4 سوره ی نجم، به صراحت بیان شده است: او از روی هوا سخن نمی گوید، هر چه می گوید وحی است.

علامه طباطبائی در تفسیر آیه ی (و ما ینطق عن الهوی) می گوید: "ماینطق" مطلق است و مقتضای این اطلاق آن است که هوای نفس از تمام سخنان پیامبر نفی شده باشد، اما از آن جایی که در این آیات خطاب "صاحبکم" به مشرکین است به خاطر این قرینه ی مقامی باید گفت که منظور این است که آن جناب در آنچه شما مشرکین را به سوی آن می خواند و آنچه از قرآن برایتان تلاوت می کند، سخنانش ناشی از هوای نفس نیست، بلکه هرچه در این باب می گوید، وحیی است که خدای متعال به او نازل می کند.

یعنی این آیه وحی بودن همه ی گفته های دینی آن حضرت در مسائل ارشادی و جهان بینی و هدایت را اثبات می نماید.

شبـنم;686514 نوشت:
الان به مصلحت جامعه ی مسلمانان است ؟ الان جوانان از ازواج فراری هستند شما تعدد رو تبلیغ میکنی ؟

ما در صدد تبلیغ نیستیم بلکه این شبهه ای که الان پاسخ دادیم عین شبهه ای بود که شما در تاپیک دیگری مطرح کردید و اگر بخواهید لینک مربوط به ان را می دهم و بنده برای پاسخ به شبهه شما این تاپیک را اینجاد کردم و در صدد تبلیغ کاری نیستم هر چند که تبلیغ احکام الهی فی حد نفسه نه تنها بد نبوده بلکه مطلوب هم هست.
[/][/]

علــی;684843 نوشت:
طبق نظر مشهور فقها ازدواج مجدد مستحب است

این حرف شما کلا غلط و اشتباه است
زیرا ازدواج نکردن پیامبر و علی ع در زمان همسران اولشان و اینکه اکثر علما تک همسر هستند و اینکه اقای قرائتی گفته ازدواج مجدد برای من حرام است
نشان می دهد ازدواج مجدد گاهی مستحب و گاهی مکروه و گاهی هم حرام است
بسته به شرایط وضعیت فرق می کند

علــی;686617 نوشت:
از رسول خدا درباره کلمه بتول سؤال شد که ای رسول خدا، شما فرموده اید: مریم بتول است و فاطمه نیز بتول است، فرمودند: بتول کسی است که هرگز خون ندیده؛ زیرا خونریزی ماهیانه در دختران انبیاء ناپسند است.

این حدیث ها و حدیثهای مشابه اشکال دارد
زیرا اگر خونریزی ماهیانه ناپسند است پس چرا حضرت خدیجه مبتلا به ان بوده ؟؟!!!
در ضمن اینکه خونریزی ماهیانه یک فیزیو لوژی بدن و باعث افتخار و سلامتی زن است و نه اینکه ناپسند باشد
اگر شما خونریزی ماهیانه را ناپسند بدانید پس ناپسند تر از ان دستشویی رفتن و دفع و ادرار است
پس چرا پیامبران و حضرت فاطمه از ان مبرا نبوده اند ؟؟!!!

**گلشن**;686667 نوشت:
این حرف شما کلا غلط و اشتباه است
زیرا ازدواج نکردن پیامبر و علی ع در زمان همسران اولشان و اینکه اکثر علما تک همسر هستند و اینکه اقای قرائتی گفته ازدواج مجدد برای من حرام است
نشان می دهد ازدواج مجدد گاهی مستحب و گاهی مکروه و گاهی هم حرام است
بسته به شرایط وضعیت فرق می کند

می توانید در این تاپیک های زیر بحث استحباب تعدد زوجات و متعه را پیگیری نمایید:
http://www.askdin.com/thread45331.html
http://www.askdin.com/thread48210-6.html
http://www.askdin.com/thread39403.html
http://www.askdin.com/thread48993.html
و ...

بحث این تاپیک مسئله دیگری است و بنده به اندازه کافی با شما در تاپیک های مختلف در اینمورد صحبت نموده ام و و جواب دادن به شما در اینجا لازمه آن تکرار مکررات است و تکرار نیز ملال آور
بنا بر این در تاپیک دیگری این موضوع را پیگیری نمایید.

**گلشن**;686690 نوشت:
این حدیث ها و حدیثهای مشابه اشکال دارد
زیرا اگر خونریزی ماهیانه ناپسند است پس چرا حضرت خدیجه مبتلا به ان بوده ؟؟!!!
در ضمن اینکه خونریزی ماهیانه یک فیزیو لوژی بدن و باعث افتخار و سلامتی زن است و نه اینکه ناپسند باشد
اگر شما خونریزی ماهیانه را ناپسند بدانید پس ناپسند تر از ان دستشویی رفتن و دفع و ادرار است
پس چرا پیامبران و حضرت فاطمه از ان مبرا نبوده اند ؟؟!!!

اشکال آن باز هم مربوط به این تاپیک نیست
عین همین سوال را بنده در تاپیک دیگری مطرح می کنم و از شما نقل قول می کنم پس از ارجاع با شما آنجا بحث خواهد شد چون اگر وارد این مسئله شویم از موضوع اصلی دور خواهیم شد.

علــی;686691 نوشت:
می توانید در این تاپیک های زیر بحث استحباب تعدد زوجات و متعه را پیگیری نمایید:
حکم استحباب تعدد زوجات!
وظایف مراجع تقلید درباره فسادهاي جنسي و روابط نامشروع
توصیه‌ی ایتدایی قرآن به کدام است: چندهمسری یا تک‌همسری؟
بررسی عقد موقت از دیدگاه فقهی و اخلاقی (تفاوت بین انواع متعه: واجب،مستحب، مکروه و حرام!)
و ...

بحث این تاپیک مسئله دیگری است و بنده به اندازه کافی با شما در تاپیک های مختلف در اینمورد صحبت نموده ام و و جواب دادن به شما در اینجا لازمه آن تکرار مکررات است و تکرار نیز ملال آور
بنا بر این در تاپیک دیگری این موضوع را پیگیری نمایید.

من اون تاپیکها رو قبلا خوندم و نیازی نیست دوباره بخونم
بلکه اشتباهی در مطالب شما دیدم که لازم بود برای خوانندگان بیان کنم
حقیقتش من هم حوصله بحث با جنابعالی را ندارم
شما مجبور نیستی جواب من را بدهی اگر کارشناس لازم بداند و اشتباه باشد جواب خواهد داد

علــی;686691 نوشت:
اشکال آن باز هم مربوط به این تاپیک نیست
عین همین سوال را بنده در تاپیک دیگری مطرح می کنم و از شما نقل قول می کنم پس از ارجاع با شما آنجا بحث خواهد شد چون اگر وارد این مسئله شویم از موضوع اصلی دور خواهیم شد.

اتفاقا باید در همین تاپیک مطرح شود چون شما دارید از همین ها برای استحباب زوجات دلیل میاورید
اینها رد استدلالات شماست
چگونه جایش اینجا نیست ؟؟!!!

علــی;684843 نوشت:
اولاً،سایر ائمه به این مسئله عمل نکردند که در تاپیک سوالی در مورد زمان ازدواج ائمه (ع) بررسی شد که این شیوه فقط در زندگانی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) مشاهده می شود،آنهم به این صورت بوده است که با توجه به شخصیت و جایگاه ویژه حضرت خدیجه(سلام الله علیها) تا زمان حیات حضرت خدیجه(سلام الله علیها)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) با زن دیگری ازدواج نکردند،همچنین با توجه به مقام عصمت حضرت زهرا(سلام الله علیها) امام علی(علیه السلام) هم تا زمانی که آن بانوی دو سرا زنده بودند با زن دیگری ازدواج نکردند اما مثلا امام صادق با وجود همسری مثل حمیده ازدواج مجدد داشته اند حمیده کسی است که امام صادق زنان را به برای پاسخ به سوالات به او ارجاع می داد و همچنین امام صادق(ع) نیز درباره او می فرماید: حمیده، پاکیزه از پلیدی ها و مانند شِمش طلاست. ملائکه، همواره از وی مراقبت می کردند تا کرامتی از سوی خداوند برای من و حجت بعد از من به دستم رسید.(کلینی، ج 1، ص 477) پس اگر همه امامان ما با وجود همسر اوّل همسر ديگري اختيار نمي كردند مي شد فهميد كه امامان ما هم با اين امر موافقند ؛ ولي اگر يك امام بزرگوار همچون علي عليه السلام با وجود حضرت زهرا سلام الله عليها به ازدواج دوم مبادرت نكرد حتماً شرايطشان اقتضاء نمي كرد . ولي مي دانيم كه ساير امامان ما كه عمل آنها نيز براي ما حجّت است به ازدواج دوم و سوم و ... با وجود همسر اوّل مبادرت نموده اند همچون امام حسين عليه السلام و امام كاظم عليه السلام و ساير ائمه عليهم السلام ...

اتفاقا برعکس حرف شما درست است مگر حضرت فاطمه و حضرت خدیجه الگوی زنان مسلمان نیستند
پس باید انها در این مساله هم الگو می بودند
الگوی هوو داری و صبرو استقامت
اگر انها هوو داشتند و صبرو استقاوت می کردند نه تنها از شخصیتشان کم نمی شد که الگوی زنان دیگر می توانستند باشند

[="Tahoma"][="3"]

**گلشن**;686695 نوشت:
من اون تاپیکها رو قبلا خوندم و نیازی نیست دوباره بخونم
بلکه اشتباهی در مطالب شما دیدم که لازم بود برای خوانندگان بیان کنم
حقیقتش من هم حوصله بحث با جنابعالی را ندارم
شما مجبور نیستی جواب من را بدهی اگر کارشناس لازم بداند و اشتباه باشد جواب خواهد داد

اکر مطالعه کرده بودید این اشکال را مطرح نمی کردید اما به هر حال برای اینکه بار دیگر جواب شما را بدهم از یکی از دوستان پستی که زده در رد کلام شما کپی می کنم
جواب شما برای بنده کاری ندارد که فکر می کنید مثلا بنده می گویم جواب نمی دهم و قبلا بحث شده جوابی ندارم چون تمام این مطالب تکرای است بنده با یک کپی پیست و اضافه کردن چند جمله جواب شما را می دهم.
**گلشن**;686667 نوشت:
این حرف شما کلا غلط و اشتباه است
زیرا ازدواج نکردن پیامبر و علی ع در زمان همسران اولشان و اینکه اکثر علما تک همسر هستند و اینکه اقای قرائتی گفته ازدواج مجدد برای من حرام است
نشان می دهد ازدواج مجدد گاهی مستحب و گاهی مکروه و گاهی هم حرام است
بسته به شرایط وضعیت فرق می کند

اما جواب شما اولا استدلال شما به ازدواج نکردن حضرت محمد و حضرت علی در این تاپیک که اصل بحث در اینمورد است دور است و باطل است و نمی توانید به ان استناد کنید در مورد آقای قرائتی هم بر فرض که حرام باشد بنا بر حکم ثانویه بوده و سخن ما استحباب است بنا بر حکم اولیه
ما نکاح واجب و حرام و مکروه و مباح نداریم یک نکاح بیشتر نداریم که آن طبق نظر مشهور مستحب است نکاح فقط یکی از احکام خمسه است. قول مشهور اینست که مستحب ذاتی است و مطلوب ذاتی است و توصلی هم هست و احتیاج به قصد قربت هم ندارد .عبادت بالمعنى الاخص یعنى «ما یشترط فى صحّتها قصد القربة کالصّلوة و الصیام...» و عبادت بالمعنى الاعم یعنى «مایشترط فى ترتّب الثواب علیه قصد القربة»، که تمام عبادات توصلى را شامل مى شود، مثلاً تطهیر مسجد از نجاست از واجبات و اطعام طعام و نکاح از مستحبات،. پس عبادت بالمعنى الاعم از اوامر توصلیه واجب و مستحب است که براى ثوابش قصد قربت لازم است. نکاح عبادت به معنى الاخص نیست، چون احدى نگفته است که در صحتش قصد قربت معتبر است، بله در ترتب ثواب قصد قربت لازم است، ولى این منحصر به نکاح نیست و در همه اوامر توصلیه اگر قصد قربت باشد ثواب دارد.پس حتی شخصی بدون قصد قربت و تقرب به خداوند هم می تواند نکاح اعم از موقت و دائم انجام دهد.
توضیح بیشتر:
سید یزدی در عروه در مسئله چهار فرمودند که: استحباب النكاح انّما هو بالنظر الى نفسه و طبيعته و أمّا بالطوارى فينقسم بانقسام الاحكام الخمسة، فقد يجب بالنذر، أو العهد، او الحلف، و فيما إذا كان مقدمة الواجب مطلق او كان فى تركه مظنة الضرر او الوقوع فى الزنا.
مسئله را خیلی مفصل فرموده اند و نکاح را اول منقسم کردند به پنج قسم. یعنی احکام خمسه یعنی واجب و مستحب و حرام و مکروه و مباح را روی آن آوردند. بعد هم به اعتبار منکوحه باز منقسم کردند به پنج قسم، واجب، استحباب و حرام و مکروه و مباح.

حال حرف اولشان که میفرمایند ما نکاح واجب داریم، مثال به نذر میزنند و به عهد و قسم. مثلاً یک کسی نذر کرده که زن بگیرد؛ میفرماید این نکاح واجب است یا ادای نذر. نکاح من حیث هو هو، به قول ایشان مستحب است. عنوان نذر هم که ادای نذر است و آن هم واجب است. نه این ربطی به آن دارد و نه آن ربطی به این دارد. یعنی امر به استحباب روی نکاح آمده است. امر به وفای نذر هم روی نکاح آمده است. مصداق خارجی، معنون شده به دو عنوان. حال میشود ما بگوییم نکاح واجب است یا ادای نذر واجب است؟

جاهای دیگر هم که مشهور در میان فقهاست، این مسئله هم مشهور در میان فقهاست و ما این را گفتیم. آنچه واجب است ادای نذر است و آنچه مستحب است، نکاح است. این دو عنوان یک مصداق در خارج پیدا کرده است، شیء واحد مُعنون بعنواناً، به یک عنوان امر دارد وجوباً و به یک عنوان امر دارد، استحباباً و نه آن ربطی به این دارد و نه این ربطی به آن دارد. خارج متعلق تکلیف نیست. این اشتباه مفهوم به مصداق، همین جا شده است. خارج که آن کار باشد یعنی ازدواج باشد و نکاح باشد، آن خارج نه واجب است و نه مستحب. برای اینکه اوامر و نواهی روی خارج نمی آید و روی عناوین می آیند. یک عنوان می گوید فبنذرک، و یک عنوان میگوید أنکح. این دو عنوان نه با هم مخالفند و نه آن ربطی به این دارد و نه این ربطی به آن دارد. مثل صلّ و صم؛ که نه صلّ ربطی به صم دارد و نه صم ربطی به صلّ دارد. این آقا اگر بخواهد فبنذرک را ادا کند، باید نکاح کند و اگر هم بخواهد امر مستحبی را به جا بیاورد، باید نکاح کند. آن خارج که متعلق امر نیست تا بگوییم واجب، بلکه آنچه واجب است، یعنی امر روی آن آمده و ادای نذر است و آنچه امر استحبابی روی آن آمده، نکاح است و این دو عنوان با هم مخالف است و نه آن ربطی به این دارد و نه این ربطی به آن دارد. لذا هیچگاه نمیشود که نکاح، واجب باشد. و امّا به عنوان ثانوی بخواهیم واجب کنیم و اسمس را هم بگذاریم واجب عرضی؛ که حالا مرحوم سیّد واجب عرضی نمیگوید بلکه بعضیها اسم این را واجب عَرَضی گذاشتند؛ این خیلی تسامح دارد. همچنین آنجا که مقدمه واجب بشود. مثلاً برای این تحصیل علم واجب است. اگر بخواهد این واجب را ادا کند باید نکاح کند و بدون اینکه زن بگیرد، نمیتواند درس بخواند. آن درس خواندن برایش واجب است، یا کفایی و یا عینی و آن مقدمه واجب هم برایش واجب است و امر روی ذات مقدمه آمده است که به آن میگویند نکاح. روی آن تحصیل علم هم امر آمده و تحصیل علم با نکاح دو امر متباین است یعنی متخالف است و نه آن ربطی این دارد و نه این ربطی به آن دارد. این اگر بخواهد در خارج درس بخواند، باید زن بگیرد و باید آن واجب را بجا بیاورد؛ حال ما کلاه صدراعظم را روی سر نوکر بگذاریم و بگوییم نکاح واجب شد؛ اما نکاح که واجب نشد و نکاح مستحب است. در همین نذر هم آیا میتواند نیت واجب بکند؟ مثلاً نیت کرده که نماز شب بخواند و نذر کرده که نماز شب بخواند، حال که میخواهد نماز شب بخواند، نمیتواند بگوید نماز شب واجب به جا می آورم بلکه اگر بخواهد نیّت کند و اسم بیاورد، باید بگوید که نماز مستحب شب به جا می آورم، قربة الی الله و وقتی نمازش تمام شد، ادای دین و ادای نذر میشود. لذا اگر بگوید نماز شب واجب، این بدعت است و غلط است و نماز شب که واجب نیست. باید نماز شب را بخواند تا ادای نذر شود، لذا نماز شب هیچگاه واجب نمیشود. یا باید تحصیل علم کند تا آن عنوان روی او بیاید. در مانحن فیه هم همین است. این باید نکاح کند و نکاح به قول ایشان میگویند مستحب نفسی است و نکاح را اگر قصد کند، گفتند نکاح مطلوب نفسی است و قصد قربت به آن فضیلت میدهد. حال میخواهد قصد قربت کند، چه بگوید؟ اگر بگوید نکاح واجب بجا می آورم، غلط است و باید بگوید نکاح مستحب به جا می آورم و آنگاه ادای دین و ادای نذر میشود و اصلاً نمیتواند بگوید نکاح واجب به جا می آورم، قربةً الی الله. چنانچه نماز شب را هم نمیتواند بگوید که نماز شب واجب به جا می آورم، قربةً الی الله. نماز شب مستحب است و اصلاً محال است که تغییر پیدا کند و تغییر موهومی میشود. بنابراین اینکه مقدمه واجب، واجب است، الاّ از ذی المقدمه است. گاهی مقدمه واجب مستحب است، مثل اینکه باید استحباباً وضو بگیرد، تا بتواند با آن وضو نماز بخواند. گاهی مقدمه واجب مباح است و مثل شستن لباس است و نمیتوانیم بگوییم شستن لباس برای نماز واجب است بلکه مباح است. گاهی مستحب است و گاهی مباح است. همه اینها مقدمه واجب است و چون مقدمه واجب است، به آن کسانی که مقدمه واجب را واجب میدانند، میگوییم مقدمه واجب، واجب است. که مرحوم سیّد اینجا هم مقدمه واجب را واجب دانستند. بنابراین هیچگاه نمیشود گفت که نکاح واجب شد، چون مقدمه اش واجب شده است و یا چون مقدمه اش مستحب شده پس آن هم مستحب شد. همچنین آن مثالی بعدی، او كان فى تركه مظنة الضرر، این اگر نکاح نکند، افسرده میشود. از اینگونه موارد داریم. بعضی از این جوانها را که زن نمیدهند و جامعه طوری شده که نمیتواند زن بگیرد و دیوانه شده است. حال این میداند که اگر زن نگیرد، افسرده میشود. آیا الان نکاح برای او واجب شد و یا لاضرر ولاضرار، دفع ضرر برای او واجب شد؟ و یا ضرر زدن به خودش حرام شد؟

حال اگر ما بگوییم نکاح واجب شد، نکاح علی ما هو علیه من الاستحباب، این مقدمه شده برای دفع ضرر و مثلاً روایت میگوید لاتضرّ بنفسک. اما اینکه نکاح واجب شود، نه، نکاح علی ما هو علیه، این امر در خارج است که یکی نکاح مستحب نفسی است و یکی هم برای دفع ضرر است و آن دفع ضرر جواب است. دو عنوان، یک مصداق در خارج پیدا کرده است. همچنین میبیند که اگر شوهر نکند، مثل حالا رفیق بد پیدا میکند، و اگر زن نگیرد، زنا میکند. آنگاه میگویند واجب است. حال آیا نکاح واجب شد و یا اینکه لاتزن داریم و آن لاتزن میگوید باید زنا نکند. حال که باید زنا نکند، پس چه کند؟ باید یک امر مستحبی را به جا بیاورد. مثل اینکه میگوید زنا نکن و از صحنه بیرون برو. آن از صحنه بیرون رفتن، مقدمه است برای اینکه زنا نکند. هیچکدام ربطی به هم ندارد. باید عناوین را سنجید و ببینیم که امر روی چه چیز آمده و نهی روی چه آمده و کلاه آن را سر این نگذاریم و کلاه این را هم سر آن نگذاریم. و در این مثالهای مرحوم سیّد که گفتم مشهور است و محشین بر عروه در اینجا معمولاً پذیرفتند. مشهور است اما این اشکال هست که اشتباه مفهوم به مصداق است. همین که مرحوم آخوند در کفایه، بعضی اوقات میگوید که این اشتباه مفهوم به مصداق شده است. اینجا هم همینطور است. آنچه واجب است، غیر از آنست که مستحب است، یعنی عناوین و مفاهیم و آنچه در خارج است، مصداق واقع شده برای دو مفهوم و چون مصداق برای دو مفهوم است، به اعتبار آن مصداق که معطیٌ به است، اسم این را بگذاریم واجب عَرَضی و چنین چیزهایی. و الاّ نکاح هیچگاه واجب نمیشود. و این سه چهار مثال ایشان همه از این باب است که او كان فى تركه مظنة الضرر او الوقوع فى الزنا. این برای واجبش.

میفرماید:او محرم آخر، گاهی نکاح حرام میشود. و قد يحرم كما إذا أفضى إلى الاخلال بواجب من تحصيل علم واجب، او ترك حق من الحقوق الواجبة، این اگر نکاح کند موجب میشود که نتواند دین مردم را ادا کند. آنگاه میگویند این نکاح حرام است. حال آیا نکاح حرام است یا ترک دین؟ مثال میزنند که اگر کسی در نماز اول وقت است و اما دائن بگوید که دین مرا بده، این نمیتواند نماز اول وقت بخواند. اینجا هم مرحوم سیّد همین مثال میزند که باید ادای دین کند و نمیتواند نکاح کند و لذا نکاح حرام است. حال اگر این نکاح کرد، چه شده است؟ آیا نکاح که یک امر مستحب است، اشکالی پیدا کرده و یا نه. اگر باید ادای دین کند و نکند، این حرام است. لذا نهی یا امر روی ادای دین آمده و امر روی نکاح آمده و هیچکدام ربطی به هم ندارد. این اگر بخواهد تخلص از آن حرام پیدا کند، مثل آنجا که باید نماز نخواند، در اینجا هم باید نکاح نکند. لذا مرحوم سیّد این را مثال نزدند و شما مثال بزنید. اگر ادای دین شد بین اینکه اگر نکاح نکند، به زنا میافتد و اگر نکاح کند، ادای دین از بین رفته است. دو حرام با هم جمع شده است، پس کدام مقدم است؟

لذا باید روی سنگینی مصالح برویم و ببینیم که کدام را در مقدمه بیندازیم. مثلاً بگوییم ادای دین مهمتر است پس زنا را بکند و ادای دین کند، که مشکل است انسان این را بگوید. اما اگر بگوید حق الناس مقدم بر حق الله است، پس دَوَران امر بین اینکه مال مردم را بخورد و یا زنا کند، مال مردم را بخورد بدتر است پس زنا کند و مال مردم را نخورد. باز همه برمیگردد روی عناوین. ما نحن فیه هم همین است. این اگر ازدواج نکند، رفیق ناباب و نااهل پیدا میکند. رفیق ناهل و رفیق نامحرم پیدا کردن را قرآن میگوید خُدن است و گناهش مثل زنا کردن است و آن خُدن حرام است. اما نکاح مستحب است، من حیث هو هو. و هیچکدام ربطی به هم ندارد و ما بخواهیم نکاح را حرام کنیم، علی الظاهر وجهی ندارد. إذا أفضى إلى الاخلال بواجب من تحصيل علم واجب، او ترك حق من الحقوق الواجبة، لذا آن هم مثل همان اشکال من در اینجا هم می آید. بعد مثال دیگر میزنند که اگر نزده بودند، بهتر بود و مطلبشان را گفتند و تمام شد و اما، كالزيادة على الاربع، اگر بیش از چهار زن بگیرد، حرام است. آیا باطل است یا حرام است؟ اگر کسی چهار زن گرفته و حالا میخواهد پنجمی را بگیرد و اگر این پنجمی را بگیرد، این زنش نمیشود. آیا کار حرام به جا آورده است؟. تشریع چیزی است که آن هم ممکن نیست. بدعت میشود، اینکه بگوید اینهارا آخوندها درآوردند و ما قبول نداریم و میخواهیم زن پنجم را بگیریم. بدعت بله و اما اینکه زن پنجم حرام تکلیفی است نه، بلکه حرام وضعی است یعنی زن پنجم را که میگیرد، عقدش باطل است و عقد که باطل است، این تمام شد و حالا ما بگوییم این زن پنجم گرفتن، علاوه بر اینکه حرام وضعی است، حرام تکلیفی هم هست. چرا حرام تکلیفی باشد؟. اصلاً نمیتواند باشد، تا حرام باشد. یک دفعه میگویند زنا نکن، آن میتواند در خارج واقع شود. العیاذبالله در خارج زنا میکند و کار حرام به جا آورده و اما در نکاح اصلاً نمیشود. یعنی اگر نکاح زن پنجم را بکند، این نکاح باطل است. بنابراین حرام تکلیفی نیست و حرام وضعی است. بنابراین نکاح پنجم باطل است و اما نمیشود گفت که حرام است. مگر کسی بخواهد بدعت کند که آن هم گناه بدعت را دارد و گناه نکاح نیست. بدعت در دین گذاشته و در حالی که میدانسته باطل است باز آن کار را کرده که این میشود بدعت و گناه هم هست و کاری به نکاح ندارد. ولی علی کل حالٍ زن پنجم گرفتن حرام نیست بلکه حرام وضعی است و باطل است. به جای اینکه مرحوم سیّد میگویند وقد یَحرُم، باید بگویند و قد یَبطُل. وقتی نکاح پنجم باشد، نکاح باطل میشود و ظهور در حرمت تکلیفی دارد. و قد يحرم كما إذا أفضى إلى الاخلال بواجب من تحصيل علم واجب، او ترك حق من الحقوق الواجبة، كالزيادة على الاربع، و قد يكره، گاهی نکاح مکروه است، كما إذا كان فعله موجباً للوقوع فى مكروه، و قد يكون مباحاً كما إذا كان فى تركه مصلحة معارضة لمصلحة فعله مساوية لها.

اگر تحصیل علم مستحب کند، آنگاه نمیتواند نکاح کند. اگر نکاح کند، مانع آن تحصیل مستحب می شود،یعنی نمیتواند درس بخواند. حال چه کند؟ مرحوم سیّد میگویند این نکاح مکروه است، حال این کراهتش را از کجا آورده اند؟

دو تا مصلحت با هم تعارض کرده است. حال که دو مصلحت با هم تعارض کرده، میشود تزاحم و در تزاحم بین واجبین بگویید تخییر، در تعارض بین مستحبین هم بگویید تخییر. مثلاً بین نماز مغرب و عشا، نمیداند که تسبیحات حضرت زهرا بخواند یا آن چهار رکعت نافله را؛ آنگاه تسبیحات حضرت زهرا را انتخاب کند. ایشان میگویند مکروه است. آیا میشود این را گفت؟

مکروه برای چیست. باید یک مصلحت اهمی در مستحب پیدا کند تا آن اهمّ را رها کند و این مهم را بگیرد. که باز تزاحم بین دو چیز است. اما این فرمایش ایشان که گفتند مکروه است، نمیشود هیچگونه درست کرد. اگر شما آن واجب و حرام را به عنوان عرَضی درست کنید اما این کراهت اینجا را به هیچگونه نمیشود درست کرد. اگر گفته بودند که مصلحتٍ غیر متساویه، باز حرفی بود و خوب است. مثلاً نمیداند تسبیحات حضرت زهرا را بخواند و یا آن نوافل را. آنگاه به دست آورده که تسبیحات حضرت زهرا افضل است، برای اینکه امام صادق (ع) فرموده در نزد من بیش از هزار رکعت نماز است و حالا این نوافل را میخواند یعنی مرجوح را میگیرد و راجح را رها میکند. باز مکروه هم نمیشود اما اسمش را بگذارید مکروه و اما آنجا که متساوی باشد، دیگر نمیشود این را درست کرد. و قد یکره كما إذا كان فعله موجباً للوقوع فى مكروه، اگر این نکاح را بکند، یک کار مکروهی به جا آورده است. مثل اینکه مثلاً مادرش میخواهد این نکاح نکند ولی نهی هم نمیکند و حالا این نکاح مکروه میشود برای اینکه پا گذاشته روی حرف مادرش و برمیگردد به آن محل که آیا آن کار حرام است و یا نکاح حرام است؟

باز مثل همان واجب که نمیشود گفت که نکاح مکروه است. و قد يكون مباحاً كما إذا كان فى تركه مصلحة معارضة لمصلحة فعله مساوية لها. مرادم اینجاست. یا تحصیل علم و یا نکاح و با هم هیچ فرقی ندارد و ایشان میگویند مباح است. آیا این مباح است و یا اینکه تزاحم دو مستحب است و هرکدام را که میخواهد انتخاب کند. اگر نکاح کرد، مستحب به جا آورده و اگر هم طلبگی کرد، مستحب به جا آورده و اما اگر طلبگی کرد، مباح به جا آورده و اگر زن گرفت، مباح به جا آورده است. مسلّم است که مباح به جا نیاورده و این تزاحم دو مستحب است و در تزاحم دو مستحب، چون تزاحم است، نمیتواند جمع کند و قهراً هرکدام را که میخواهد انتخاب میکند. یکی را انتخاب میکند و آنکه انتخاب میکند، یک مستحبی به جا آورده است. چنانچه یک مستحبی را هم از دست داده است. کجا میتوانیم پیدا کنیم، مثلاً معنا کنیم و بگوییم مراد مرحوم سیّد اینست که چون مخیّر است آن تخییر یعنی مباح و اسمش را میگذاریم مباح عَرَضی. آیا میشود این را گفت؟

اگر زن نخواهد این تحصیل علمش مستحب است و اما اگر زن بخواهد، تحصیل علمش مستحب نیست و نمیشود این را گفت. بلکه باید بگوییم حالا که دَوَران امر است بین اینکه درس بخوانی و یا زنی بگیری، پس هرکدام که میخواهی و اینکه هرکدام را میخواهی یعنی مباح عَرَضی. استحباب ذاتی و مباح عَرَضی. بگوییم مراد مرحوم سیّد مباح عرَضی است یعنی لنگه تخییر.

باب تزاحم است و وقتی تزاحم شد، دو واجب هست، حال کدام را انتخاب کنم، ترجیح ندارد و حالا که ترجیح ندارد پس مخیّری. حال که مخیّری، از وجوب که نمی افتد، واجب را به جا می آورد. در مخیر هم همینطور است، در دوَران امر بین تسبیحات حضرت زهرا و یا نوافل، ترجیحی در کار نیست، پس اگر تسبیحات حضرت زهرا را بخواند، ثواب هزار رکعت نماز را دارد و اگر نوافل را بخواند، مؤمن حسابی میشود و اما بگوییم حالا که تزاحم شد، نمیشود گفت که مباح شد و تسبیحات حضرت زهرا مباح شد و نمیشود تا این اندازه گردن مرحوم سیّد گذاشت. لذا این وقد یکون مباحاً، آنگاه مثال بزنیم به باب تزاحم، مسلّم نمیشود این را درست کرد الاّ اینکه با یک تأویل هایی، مثل باب نذر بگوییم که مرادشان واجب عَرَضی است. مراد آن مکروهشان، آنجا که آن فعل مکروه است، پس به این سرایت کرده است و عَرَضی است و مراد از مباحشان هم مباح عَرَضی است یعنی لنگه تخییر است. اما انصافاً با شأن مرحوم سیّد جور در نمی آید که اینطور تأویل کنیم. و حق مطلب اینست که تا اینجا که آمدیم باید بگوییم که نکاح من حیث أنّه نکاح، استحباب نفسی دارد. و این استحباب نفسی را هیچ چیز نمیتواند از فعلیت بیندازد و هیچکدام از این مثالهای مرحوم سیّد نتوانست اینها را از فعلیت بیندازد و آن یک عنوان برای خودش است و آن یکی هم عنوانی برای خودش است و عنوان نذر غیر از عنوان نکاح است و عنوان نکاح غیر از عنوان نذر است و ما بخواهیم بگوییم که چون عنون نذر اینجا آمده، این نکاح واجب شده و چون گناه اینجا آمده است، پس این کار حرام شده و چون تزاحم در اینجا شده و این نکاح مباح شده، ظاهراً نمیشود گفت.

و خلاصه بحث ما این شد که نکاح، بنابر قول مشهور، مستحب است؛ مطلوب بالذات و مستحب نفسی است. و ما گفتیم این مطلوب بالذات، نمیشود که غیرمطلوب بالذات واقع شود.

[/][/]

نقل قول:
یا اینکه چون حضرت زهرا عادت زنانگی نداشتند؛ لذا حضرت علی با وجود ایشان، نیاز به همسر دیگری نداشت. و یا احتمال داشت، همسر دوم، نتواند حرمت حضرت فاطمه علیها السّلام را نگهدارد.

این دلیل خیلی جالب نیست!
یعنی ائمه نمیتوانستند چند روز خودشان را کنترل کنند بعد از دیگران که امکان ازدواج ندارند تقاضای پاکدامنی میکنند؟

**گلشن**;686701 نوشت:
اتفاقا باید در همین تاپیک مطرح شود چون شما دارید از همین ها برای استحباب زوجات دلیل میاورید
اینها رد استدلالات شماست
چگونه جایش اینجا نیست ؟؟!!!

عینا سوال شما مطرح شد در تاپیک دیگری و اینجا به این موضوع جواب داده نخواهد شد. ما برای استحباب تعدد زوجات این دلیل را نیاوردیم علاوه بر آنکه برخی از بحث ها پیشفرض هایی دارد مثل اینکه بنده بگوییم در قرآن فلان مطلب آمده و شما ادعا کنید که ثابت کن قرآن کلام خداست و تحریف نشده و ...! از این نوع بحث کردن مشخص می شود که شخص توان بحث ندارد بنا بر این قرار نیست در هر تاپیک تمام پیشفرض های آن ثابت شود و ما بیاییم از خدا شناسی و اثبات پیامبر و اثبات امام و ... برای شما بگوییم تا برسیم به تعدد زوجات
هر بحث یکسری پیشفرض ها دارد که اگر ادعا می کنید پیشفرض ها غلط است باید در تاپیک خودش آن پیشفرض را نقد کنید که ما عین سوال شما را نقل کردیم در تاپیک دیگری برای پاسخ
**گلشن**;686716 نوشت:
اتفاقا برعکس حرف شما درست است مگر حضرت فاطمه و حضرت خدیجه الگوی زنان مسلمان نیستند پس باید انها در این مساله هم الگو می بودند الگوی هوو داری و صبرو استقامت اگر انها هوو داشتند و صبرو استقاوت می کردند نه تنها از شخصیتشان کم نمی شد که الگوی زنان دیگر می توانستند باشند

یکبار دیگر مطلب را بخوانید تا مطلب اشتباهی برداشت نکنید ما نگفتیم حضرت فاطمه یا خدیجه نمی توانند صبر و استقامت داشته باشند بلکه گفتیم هوو ها نمی توانند تحمل کنند به اصل مسئله دقت نکردید بعضی از همسران پیامبر بودند که حتی پس از فوت حضرت خدیجه به ایشان حسادت می کردند مثلا از خود
عایشه که از همسران پیامبر صلی الله علیه واله است و رسول خدا سال ها پس از وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها با وی ازدواج کرد، می گوید: «من آن قدر که به خدیجه حسادت می ورزیدم به هیچ یک از زن های پیامبر حسادت نمی‌ورزیدم.»(1) سپس او علت آن را چنین بیان می کند:

« زیرا رسول خدا از او بسیار یاد می کرد. او قبل از ازدواج پیامبر با من، از دنیا رفت و خداوند به پیامبر دستور داد که خدیجه را به منزلی از لولو بشارت دهد. آن حضرت هر گاه گوسفندی می کشت، از آن به دوستان حضرت خدیجه هدیه می کرد. گاهی به پیامبر می گفتم: گویا در دنیا زنی غیر از خدیجه نبود! آن حضرت می فرمود: «به درستی که محبت او روزی من شده است.»(2)

روزی از روزها عایشه که نمی توانست خویشتن داری کند، خطاب به رسول خدا صلی الله علیه واله فریاد زد:
«همیشه با حسرت و درد از عجوزه ای از پیرزنان قریش که از شدّت فرسودگی گونه هایش سرخ شده بود، یاد می کنی؛ در حالی که سال هاست که او مرده و خداوند بهتر از او را نصیب تو کرده است!»
نبیّ اکرم صلی الله علیه واله سخت خشمناک شد و سپس فرمود:

«نه، به خدا سوگند که هرگز بهتر از او نصیبم نشده! وی هنگامی به من گروید که دیگران تکفیرم کردند و هنگامی مرا تصدیق کرد که دیگران به تکذبیم پرداختند و هنگامی با دارایی اش به یاری من شتافت که دیگران محرومم ساختند. و خداوند از او، نه از زنی دیگر، به من فرزند عنایت کرد».
عایشه از سخن باز ایستاد و گفت:

«به خدا سوگند! بعد از این دیگر از وی سخنی به میان نمی آورم.»(3)

[1] - فتال نیشابوری، محمد بن حسن؛ روضه الواعظین، قم، انتشارات رضی، بی­تا، ج 2 ص 269 و عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1415هـ ق، ج 8 ص103و حلبی شافعی، ابوالفرج؛ السیره الحلبیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، دوم، 1427هـ ق، ج 3، ص 440
[2] - عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1415هـ ق، ج 8،ص 339 و دمشقی، ابن کثیر؛ البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، بی­تا، ج 3 ، ص 128
[3] - نویری، شهاب الدین؛ پیشین، ج 18، ص 172و 261 و ابن­طاوس، علی بن موسی؛ الطرائف، قم، چابخانه خیام، 1400هـ ق، ج1، ص 291

همانطور که واضح است حتی پس از وفات ایشان همسران پیامبر به ایشان حسادت می کردند حال چه رسد به زمانی که ایشان زنده باشند و پیامبر بخواهد مطابق شان حضرت خدیجه با ایشان برخورد کند.

یک مطلبی را هم به نظرم آمد در تکمیل این بحث شاید بد نباشد اضافه نماییم و آن هم اینکه اگر فرض حضرت علی (ع) یا پیامبر(ص) میخواستند در زمان حیات همسران یزرگوراشان زن دیگری بگیرند آیا به نظر شما حضرت زهرا(روحی فداه) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها) مخالفت میکردند؟!! قطعا هرگز مخالفت نمیکردند ! و یا اینکه پیامبر (ص) بعدها که چند زن اختیار نمودند آیا از حسادت زنانه مطلع نبودند؟! آیا از طبیعت و فطرت زنان مطلع نبودند؟! اگر میدانستند برای زن ضرر دارد که شوهرش زن دیگری بگیرد یا مخالف فطرت زنان است و غیره پس چرا پیامبر(ص) و معصومین (ع) چنین امری را انجام میدادند؟!!

در نظر داشتن این نکته برای ما خانمها میتواند نکات ظریفی به همراه داشته باشد و شاید به خیلی از شبهات نیز پاسخ دهد !

یازهرا(س)

علــی;686719 نوشت:
اما جواب شما اولا استدلال شما به ازدواج نکردن حضرت محمد و حضرت علی در این تاپیک که اصل بحث در اینمورد است دور است و باطل است و نمی توانید به ان استناد کنید در مورد آقای قرائتی هم بر فرض که حرام باشد بنا بر حکم ثانویه بوده و سخن ما استحباب است بنا بر حکم اولیه
ما نکاح واجب و حرام و مکروه و مباح نداریم یک نکاح بیشتر نداریم که آن طبق نظر مشهور مستحب است نکاح فقط یکی از احکام خمسه است. قول مشهور اینست که مستحب ذاتی است و مطلوب ذاتی است و توصلی هم هست و احتیاج به قصد قربت هم ندارد .عبادت بالمعنى الاخص یعنى «ما یشترط فى صحّتها قصد القربة کالصّلوة و الصیام...» و عبادت بالمعنى الاعم یعنى «مایشترط فى ترتّب الثواب علیه قصد القربة»، که تمام عبادات توصلى را شامل مى شود، مثلاً تطهیر مسجد از نجاست از واجبات و اطعام طعام و نکاح از مستحبات،. پس عبادت بالمعنى الاعم از اوامر توصلیه واجب و مستحب است که براى ثوابش قصد قربت لازم است. نکاح عبادت به معنى الاخص نیست، چون احدى نگفته است که در صحتش قصد قربت معتبر است، بله در ترتب ثواب قصد قربت لازم است، ولى این منحصر به نکاح نیست و در همه اوامر توصلیه اگر قصد قربت باشد ثواب دارد.پس حتی شخصی بدون قصد قربت و تقرب به خداوند هم می تواند نکاح اعم از موقت و دائم انجام دهد.
توضیح بیشتر:
سید یزدی در عروه در مسئله چهار فرمودند که: استحباب النكاح انّما هو بالنظر الى نفسه و طبيعته و أمّا بالطوارى فينقسم بانقسام الاحكام الخمسة، فقد يجب بالنذر، أو العهد، او الحلف، و فيما إذا كان مقدمة الواجب مطلق او كان فى تركه مظنة الضرر او الوقوع فى الزنا.
مسئله را خیلی مفصل فرموده اند و نکاح را اول منقسم کردند به پنج قسم. یعنی احکام خمسه یعنی واجب و مستحب و حرام و مکروه و مباح را روی آن آوردند. بعد هم به اعتبار منکوحه باز منقسم کردند به پنج قسم، واجب، استحباب و حرام و مکروه و مباح.

حال حرف اولشان که میفرمایند ما نکاح واجب داریم، مثال به نذر میزنند و به عهد و قسم. مثلاً یک کسی نذر کرده که زن بگیرد؛ میفرماید این نکاح واجب است یا ادای نذر. نکاح من حیث هو هو، به قول ایشان مستحب است. عنوان نذر هم که ادای نذر است و آن هم واجب است. نه این ربطی به آن دارد و نه آن ربطی به این دارد. یعنی امر به استحباب روی نکاح آمده است. امر به وفای نذر هم روی نکاح آمده است. مصداق خارجی، معنون شده به دو عنوان. حال میشود ما بگوییم نکاح واجب است یا ادای نذر واجب است؟

جاهای دیگر هم که مشهور در میان فقهاست، این مسئله هم مشهور در میان فقهاست و ما این را گفتیم. آنچه واجب است ادای نذر است و آنچه مستحب است، نکاح است. این دو عنوان یک مصداق در خارج پیدا کرده است، شیء واحد مُعنون بعنواناً، به یک عنوان امر دارد وجوباً و به یک عنوان امر دارد، استحباباً و نه آن ربطی به این دارد و نه این ربطی به آن دارد. خارج متعلق تکلیف نیست. این اشتباه مفهوم به مصداق، همین جا شده است. خارج که آن کار باشد یعنی ازدواج باشد و نکاح باشد، آن خارج نه واجب است و نه مستحب. برای اینکه اوامر و نواهی روی خارج نمی آید و روی عناوین می آیند. یک عنوان می گوید فبنذرک، و یک عنوان میگوید أنکح. این دو عنوان نه با هم مخالفند و نه آن ربطی به این دارد و نه این ربطی به آن دارد. مثل صلّ و صم؛ که نه صلّ ربطی به صم دارد و نه صم ربطی به صلّ دارد. این آقا اگر بخواهد فبنذرک را ادا کند، باید نکاح کند و اگر هم بخواهد امر مستحبی را به جا بیاورد، باید نکاح کند. آن خارج که متعلق امر نیست تا بگوییم واجب، بلکه آنچه واجب است، یعنی امر روی آن آمده و ادای نذر است و آنچه امر استحبابی روی آن آمده، نکاح است و این دو عنوان با هم مخالف است و نه آن ربطی به این دارد و نه این ربطی به آن دارد. لذا هیچگاه نمیشود که نکاح، واجب باشد. و امّا به عنوان ثانوی بخواهیم واجب کنیم و اسمس را هم بگذاریم واجب عرضی؛ که حالا مرحوم سیّد واجب عرضی نمیگوید بلکه بعضیها اسم این را واجب عَرَضی گذاشتند؛ این خیلی تسامح دارد. همچنین آنجا که مقدمه واجب بشود. مثلاً برای این تحصیل علم واجب است. اگر بخواهد این واجب را ادا کند باید نکاح کند و بدون اینکه زن بگیرد، نمیتواند درس بخواند. آن درس خواندن برایش واجب است، یا کفایی و یا عینی و آن مقدمه واجب هم برایش واجب است و امر روی ذات مقدمه آمده است که به آن میگویند نکاح. روی آن تحصیل علم هم امر آمده و تحصیل علم با نکاح دو امر متباین است یعنی متخالف است و نه آن ربطی این دارد و نه این ربطی به آن دارد. این اگر بخواهد در خارج درس بخواند، باید زن بگیرد و باید آن واجب را بجا بیاورد؛ حال ما کلاه صدراعظم را روی سر نوکر بگذاریم و بگوییم نکاح واجب شد؛ اما نکاح که واجب نشد و نکاح مستحب است. در همین نذر هم آیا میتواند نیت واجب بکند؟ مثلاً نیت کرده که نماز شب بخواند و نذر کرده که نماز شب بخواند، حال که میخواهد نماز شب بخواند، نمیتواند بگوید نماز شب واجب به جا می آورم بلکه اگر بخواهد نیّت کند و اسم بیاورد، باید بگوید که نماز مستحب شب به جا می آورم، قربة الی الله و وقتی نمازش تمام شد، ادای دین و ادای نذر میشود. لذا اگر بگوید نماز شب واجب، این بدعت است و غلط است و نماز شب که واجب نیست. باید نماز شب را بخواند تا ادای نذر شود، لذا نماز شب هیچگاه واجب نمیشود. یا باید تحصیل علم کند تا آن عنوان روی او بیاید. در مانحن فیه هم همین است. این باید نکاح کند و نکاح به قول ایشان میگویند مستحب نفسی است و نکاح را اگر قصد کند، گفتند نکاح مطلوب نفسی است و قصد قربت به آن فضیلت میدهد. حال میخواهد قصد قربت کند، چه بگوید؟ اگر بگوید نکاح واجب بجا می آورم، غلط است و باید بگوید نکاح مستحب به جا می آورم و آنگاه ادای دین و ادای نذر میشود و اصلاً نمیتواند بگوید نکاح واجب به جا می آورم، قربةً الی الله. چنانچه نماز شب را هم نمیتواند بگوید که نماز شب واجب به جا می آورم، قربةً الی الله. نماز شب مستحب است و اصلاً محال است که تغییر پیدا کند و تغییر موهومی میشود. بنابراین اینکه مقدمه واجب، واجب است، الاّ از ذی المقدمه است. گاهی مقدمه واجب مستحب است، مثل اینکه باید استحباباً وضو بگیرد، تا بتواند با آن وضو نماز بخواند. گاهی مقدمه واجب مباح است و مثل شستن لباس است و نمیتوانیم بگوییم شستن لباس برای نماز واجب است بلکه مباح است. گاهی مستحب است و گاهی مباح است. همه اینها مقدمه واجب است و چون مقدمه واجب است، به آن کسانی که مقدمه واجب را واجب میدانند، میگوییم مقدمه واجب، واجب است. که مرحوم سیّد اینجا هم مقدمه واجب را واجب دانستند. بنابراین هیچگاه نمیشود گفت که نکاح واجب شد، چون مقدمه اش واجب شده است و یا چون مقدمه اش مستحب شده پس آن هم مستحب شد. همچنین آن مثالی بعدی، او كان فى تركه مظنة الضرر، این اگر نکاح نکند، افسرده میشود. از اینگونه موارد داریم. بعضی از این جوانها را که زن نمیدهند و جامعه طوری شده که نمیتواند زن بگیرد و دیوانه شده است. حال این میداند که اگر زن نگیرد، افسرده میشود. آیا الان نکاح برای او واجب شد و یا لاضرر ولاضرار، دفع ضرر برای او واجب شد؟ و یا ضرر زدن به خودش حرام شد؟

حال اگر ما بگوییم نکاح واجب شد، نکاح علی ما هو علیه من الاستحباب، این مقدمه شده برای دفع ضرر و مثلاً روایت میگوید لاتضرّ بنفسک. اما اینکه نکاح واجب شود، نه، نکاح علی ما هو علیه، این امر در خارج است که یکی نکاح مستحب نفسی است و یکی هم برای دفع ضرر است و آن دفع ضرر جواب است. دو عنوان، یک مصداق در خارج پیدا کرده است. همچنین میبیند که اگر شوهر نکند، مثل حالا رفیق بد پیدا میکند، و اگر زن نگیرد، زنا میکند. آنگاه میگویند واجب است. حال آیا نکاح واجب شد و یا اینکه لاتزن داریم و آن لاتزن میگوید باید زنا نکند. حال که باید زنا نکند، پس چه کند؟ باید یک امر مستحبی را به جا بیاورد. مثل اینکه میگوید زنا نکن و از صحنه بیرون برو. آن از صحنه بیرون رفتن، مقدمه است برای اینکه زنا نکند. هیچکدام ربطی به هم ندارد. باید عناوین را سنجید و ببینیم که امر روی چه چیز آمده و نهی روی چه آمده و کلاه آن را سر این نگذاریم و کلاه این را هم سر آن نگذاریم. و در این مثالهای مرحوم سیّد که گفتم مشهور است و محشین بر عروه در اینجا معمولاً پذیرفتند. مشهور است اما این اشکال هست که اشتباه مفهوم به مصداق است. همین که مرحوم آخوند در کفایه، بعضی اوقات میگوید که این اشتباه مفهوم به مصداق شده است. اینجا هم همینطور است. آنچه واجب است، غیر از آنست که مستحب است، یعنی عناوین و مفاهیم و آنچه در خارج است، مصداق واقع شده برای دو مفهوم و چون مصداق برای دو مفهوم است، به اعتبار آن مصداق که معطیٌ به است، اسم این را بگذاریم واجب عَرَضی و چنین چیزهایی. و الاّ نکاح هیچگاه واجب نمیشود. و این سه چهار مثال ایشان همه از این باب است که او كان فى تركه مظنة الضرر او الوقوع فى الزنا. این برای واجبش.

میفرماید:او محرم آخر، گاهی نکاح حرام میشود. و قد يحرم كما إذا أفضى إلى الاخلال بواجب من تحصيل علم واجب، او ترك حق من الحقوق الواجبة، این اگر نکاح کند موجب میشود که نتواند دین مردم را ادا کند. آنگاه میگویند این نکاح حرام است. حال آیا نکاح حرام است یا ترک دین؟ مثال میزنند که اگر کسی در نماز اول وقت است و اما دائن بگوید که دین مرا بده، این نمیتواند نماز اول وقت بخواند. اینجا هم مرحوم سیّد همین مثال میزند که باید ادای دین کند و نمیتواند نکاح کند و لذا نکاح حرام است. حال اگر این نکاح کرد، چه شده است؟ آیا نکاح که یک امر مستحب است، اشکالی پیدا کرده و یا نه. اگر باید ادای دین کند و نکند، این حرام است. لذا نهی یا امر روی ادای دین آمده و امر روی نکاح آمده و هیچکدام ربطی به هم ندارد. این اگر بخواهد تخلص از آن حرام پیدا کند، مثل آنجا که باید نماز نخواند، در اینجا هم باید نکاح نکند. لذا مرحوم سیّد این را مثال نزدند و شما مثال بزنید. اگر ادای دین شد بین اینکه اگر نکاح نکند، به زنا میافتد و اگر نکاح کند، ادای دین از بین رفته است. دو حرام با هم جمع شده است، پس کدام مقدم است؟

لذا باید روی سنگینی مصالح برویم و ببینیم که کدام را در مقدمه بیندازیم. مثلاً بگوییم ادای دین مهمتر است پس زنا را بکند و ادای دین کند، که مشکل است انسان این را بگوید. اما اگر بگوید حق الناس مقدم بر حق الله است، پس دَوَران امر بین اینکه مال مردم را بخورد و یا زنا کند، مال مردم را بخورد بدتر است پس زنا کند و مال مردم را نخورد. باز همه برمیگردد روی عناوین. ما نحن فیه هم همین است. این اگر ازدواج نکند، رفیق ناباب و نااهل پیدا میکند. رفیق ناهل و رفیق نامحرم پیدا کردن را قرآن میگوید خُدن است و گناهش مثل زنا کردن است و آن خُدن حرام است. اما نکاح مستحب است، من حیث هو هو. و هیچکدام ربطی به هم ندارد و ما بخواهیم نکاح را حرام کنیم، علی الظاهر وجهی ندارد. إذا أفضى إلى الاخلال بواجب من تحصيل علم واجب، او ترك حق من الحقوق الواجبة، لذا آن هم مثل همان اشکال من در اینجا هم می آید. بعد مثال دیگر میزنند که اگر نزده بودند، بهتر بود و مطلبشان را گفتند و تمام شد و اما، كالزيادة على الاربع، اگر بیش از چهار زن بگیرد، حرام است. آیا باطل است یا حرام است؟ اگر کسی چهار زن گرفته و حالا میخواهد پنجمی را بگیرد و اگر این پنجمی را بگیرد، این زنش نمیشود. آیا کار حرام به جا آورده است؟. تشریع چیزی است که آن هم ممکن نیست. بدعت میشود، اینکه بگوید اینهارا آخوندها درآوردند و ما قبول نداریم و میخواهیم زن پنجم را بگیریم. بدعت بله و اما اینکه زن پنجم حرام تکلیفی است نه، بلکه حرام وضعی است یعنی زن پنجم را که میگیرد، عقدش باطل است و عقد که باطل است، این تمام شد و حالا ما بگوییم این زن پنجم گرفتن، علاوه بر اینکه حرام وضعی است، حرام تکلیفی هم هست. چرا حرام تکلیفی باشد؟. اصلاً نمیتواند باشد، تا حرام باشد. یک دفعه میگویند زنا نکن، آن میتواند در خارج واقع شود. العیاذبالله در خارج زنا میکند و کار حرام به جا آورده و اما در نکاح اصلاً نمیشود. یعنی اگر نکاح زن پنجم را بکند، این نکاح باطل است. بنابراین حرام تکلیفی نیست و حرام وضعی است. بنابراین نکاح پنجم باطل است و اما نمیشود گفت که حرام است. مگر کسی بخواهد بدعت کند که آن هم گناه بدعت را دارد و گناه نکاح نیست. بدعت در دین گذاشته و در حالی که میدانسته باطل است باز آن کار را کرده که این میشود بدعت و گناه هم هست و کاری به نکاح ندارد. ولی علی کل حالٍ زن پنجم گرفتن حرام نیست بلکه حرام وضعی است و باطل است. به جای اینکه مرحوم سیّد میگویند وقد یَحرُم، باید بگویند و قد یَبطُل. وقتی نکاح پنجم باشد، نکاح باطل میشود و ظهور در حرمت تکلیفی دارد. و قد يحرم كما إذا أفضى إلى الاخلال بواجب من تحصيل علم واجب، او ترك حق من الحقوق الواجبة، كالزيادة على الاربع، و قد يكره، گاهی نکاح مکروه است، كما إذا كان فعله موجباً للوقوع فى مكروه، و قد يكون مباحاً كما إذا كان فى تركه مصلحة معارضة لمصلحة فعله مساوية لها.

اگر تحصیل علم مستحب کند، آنگاه نمیتواند نکاح کند. اگر نکاح کند، مانع آن تحصیل مستحب می شود،یعنی نمیتواند درس بخواند. حال چه کند؟ مرحوم سیّد میگویند این نکاح مکروه است، حال این کراهتش را از کجا آورده اند؟

دو تا مصلحت با هم تعارض کرده است. حال که دو مصلحت با هم تعارض کرده، میشود تزاحم و در تزاحم بین واجبین بگویید تخییر، در تعارض بین مستحبین هم بگویید تخییر. مثلاً بین نماز مغرب و عشا، نمیداند که تسبیحات حضرت زهرا بخواند یا آن چهار رکعت نافله را؛ آنگاه تسبیحات حضرت زهرا را انتخاب کند. ایشان میگویند مکروه است. آیا میشود این را گفت؟

مکروه برای چیست. باید یک مصلحت اهمی در مستحب پیدا کند تا آن اهمّ را رها کند و این مهم را بگیرد. که باز تزاحم بین دو چیز است. اما این فرمایش ایشان که گفتند مکروه است، نمیشود هیچگونه درست کرد. اگر شما آن واجب و حرام را به عنوان عرَضی درست کنید اما این کراهت اینجا را به هیچگونه نمیشود درست کرد. اگر گفته بودند که مصلحتٍ غیر متساویه، باز حرفی بود و خوب است. مثلاً نمیداند تسبیحات حضرت زهرا را بخواند و یا آن نوافل را. آنگاه به دست آورده که تسبیحات حضرت زهرا افضل است، برای اینکه امام صادق (ع) فرموده در نزد من بیش از هزار رکعت نماز است و حالا این نوافل را میخواند یعنی مرجوح را میگیرد و راجح را رها میکند. باز مکروه هم نمیشود اما اسمش را بگذارید مکروه و اما آنجا که متساوی باشد، دیگر نمیشود این را درست کرد. و قد یکره كما إذا كان فعله موجباً للوقوع فى مكروه، اگر این نکاح را بکند، یک کار مکروهی به جا آورده است. مثل اینکه مثلاً مادرش میخواهد این نکاح نکند ولی نهی هم نمیکند و حالا این نکاح مکروه میشود برای اینکه پا گذاشته روی حرف مادرش و برمیگردد به آن محل که آیا آن کار حرام است و یا نکاح حرام است؟

باز مثل همان واجب که نمیشود گفت که نکاح مکروه است. و قد يكون مباحاً كما إذا كان فى تركه مصلحة معارضة لمصلحة فعله مساوية لها. مرادم اینجاست. یا تحصیل علم و یا نکاح و با هم هیچ فرقی ندارد و ایشان میگویند مباح است. آیا این مباح است و یا اینکه تزاحم دو مستحب است و هرکدام را که میخواهد انتخاب کند. اگر نکاح کرد، مستحب به جا آورده و اگر هم طلبگی کرد، مستحب به جا آورده و اما اگر طلبگی کرد، مباح به جا آورده و اگر زن گرفت، مباح به جا آورده است. مسلّم است که مباح به جا نیاورده و این تزاحم دو مستحب است و در تزاحم دو مستحب، چون تزاحم است، نمیتواند جمع کند و قهراً هرکدام را که میخواهد انتخاب میکند. یکی را انتخاب میکند و آنکه انتخاب میکند، یک مستحبی به جا آورده است. چنانچه یک مستحبی را هم از دست داده است. کجا میتوانیم پیدا کنیم، مثلاً معنا کنیم و بگوییم مراد مرحوم سیّد اینست که چون مخیّر است آن تخییر یعنی مباح و اسمش را میگذاریم مباح عَرَضی. آیا میشود این را گفت؟

اگر زن نخواهد این تحصیل علمش مستحب است و اما اگر زن بخواهد، تحصیل علمش مستحب نیست و نمیشود این را گفت. بلکه باید بگوییم حالا که دَوَران امر است بین اینکه درس بخوانی و یا زنی بگیری، پس هرکدام که میخواهی و اینکه هرکدام را میخواهی یعنی مباح عَرَضی. استحباب ذاتی و مباح عَرَضی. بگوییم مراد مرحوم سیّد مباح عرَضی است یعنی لنگه تخییر.

باب تزاحم است و وقتی تزاحم شد، دو واجب هست، حال کدام را انتخاب کنم، ترجیح ندارد و حالا که ترجیح ندارد پس مخیّری. حال که مخیّری، از وجوب که نمی افتد، واجب را به جا می آورد. در مخیر هم همینطور است، در دوَران امر بین تسبیحات حضرت زهرا و یا نوافل، ترجیحی در کار نیست، پس اگر تسبیحات حضرت زهرا را بخواند، ثواب هزار رکعت نماز را دارد و اگر نوافل را بخواند، مؤمن حسابی میشود و اما بگوییم حالا که تزاحم شد، نمیشود گفت که مباح شد و تسبیحات حضرت زهرا مباح شد و نمیشود تا این اندازه گردن مرحوم سیّد گذاشت. لذا این وقد یکون مباحاً، آنگاه مثال بزنیم به باب تزاحم، مسلّم نمیشود این را درست کرد الاّ اینکه با یک تأویل هایی، مثل باب نذر بگوییم که مرادشان واجب عَرَضی است. مراد آن مکروهشان، آنجا که آن فعل مکروه است، پس به این سرایت کرده است و عَرَضی است و مراد از مباحشان هم مباح عَرَضی است یعنی لنگه تخییر است. اما انصافاً با شأن مرحوم سیّد جور در نمی آید که اینطور تأویل کنیم. و حق مطلب اینست که تا اینجا که آمدیم باید بگوییم که نکاح من حیث أنّه نکاح، استحباب نفسی دارد. و این استحباب نفسی را هیچ چیز نمیتواند از فعلیت بیندازد و هیچکدام از این مثالهای مرحوم سیّد نتوانست اینها را از فعلیت بیندازد و آن یک عنوان برای خودش است و آن یکی هم عنوانی برای خودش است و عنوان نذر غیر از عنوان نکاح است و عنوان نکاح غیر از عنوان نذر است و ما بخواهیم بگوییم که چون عنون نذر اینجا آمده، این نکاح واجب شده و چون گناه اینجا آمده است، پس این کار حرام شده و چون تزاحم در اینجا شده و این نکاح مباح شده، ظاهراً نمیشود گفت.

و خلاصه بحث ما این شد که نکاح، بنابر قول مشهور، مستحب است؛ مطلوب بالذات و مستحب نفسی است. و ما گفتیم این مطلوب بالذات، نمیشود که غیرمطلوب بالذات واقع شود.

اینها حرفهای روحانیون است که یک مساله رو پیچش میدن
وگرنه این همه شما گفتی و لقمه رو دور دهنت پیچوندی
خلاصش می شه همون که من گفتم
با توجه به شرایط ازدواج مجدد گاهی واجب و گاهی مکروه و گاهی هم حرام و گاهی هم مستحب است

[="Tahoma"][="3"]

Mohammad-Za;686721 نوشت:
این دلیل خیلی جالب نیست!
یعنی ائمه نمیتوانستند چند روز خودشان را کنترل کنند بعد از دیگران که امکان ازدواج ندارند تقاضای پاکدامنی میکنند؟

روایتی که ذکر شده است را اگر دقیق بخوانید گفته است که بر حضرت علی گرفتن زن دیگری حرام شده در زمان حضرت فاطمه چرا که حضرت فاطمه مثل سایر زنان نیستند،اما برای دیگر مردان زن دوم گرفتن حرام نیست اما این حرام نبودن به معنای وجوب نیست!
در واقع روایت می گوید حضرت چون هیچگونه نیازی برای ازدواج با دیگران نداشت ازدواج را بر خود حرام کرده بود نه اینکه ایشان نمی توانند خودشان را کنترل نمایند فرق است بین اینکه بگویند چون مثلا شما گرسنه هستی می توانی غذا بخوری و اگر هم سیر بودی می توانی غذا بخوری و به شخصی بگویند چون تو همیشه سیر هستی حق نداری غذا بخوری! از اینکه به شخص سوم گفته شود چون تو همیشه سیر هستی حق نداری غذا بخوری نمی شود برداشت کرد که پس کسی که کلا امکان غذا خوردن ندارد را چطور می توان گفت که غذایی برای تو نیست صبر کن!!!

شیخ طوسی در امالی از امام صادق علیه السّلام نقل کرده:«تا زمانی که حضرت فاطمه علیها السّلام زنده بود خداوند متعال زنان دیگر را برای علی علیه السّلام حرام کرده بود.»
ابو بصیر اسدی که راوی این حدیث است، می گوید: پرسیدم: چگونه؟ امام علیه السّلام فرمود: «چون فاطمه علیها السّلام همیشه طاهر بود و هرگز حائض نمی شد»
علامه مجلسی در باره این حدیث دو احتمال داده است:
اوّل: چون حائض نمی شد؛ لذا علی علیه السّلام عذری برای ازدواج با زنان دیگر نداشته است.
دوم: جلالت و عظمت شأن فاطمه مانع از ازدواج مجدّد علی علیهما السّلام بوده است.(مجلسی، بحار الأنوار، ج ‏43، ص 153)

بنابر این با توجه به روایت می توان گفت:

1- حضرت زهرا علیها السّلام یک زن عادی نبود. بلکه به فرموده پیامبر صلّی الله علیه و آله ایشان حوریه انسیه،(طبرسی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج ‏2، ص 409.) برترین زن جهان،[مجلسی، بحارالأنوار، ج 25، ص 361] برترین زن بهشتی بودند؛[مجلسی، بحار الأنوار، ج ‏43، ص 37.] از این رو علی علیه السّلام جهت احترام به حضرت فاطمه علیها السّلام با زن دیگری ازدواج نکردند. هم چنان که پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله با وجود حضرت خدیجه علیها السّلام با زن دیگری ازدواج نکردند.

یا اینکه چون حضرت زهرا عادت زنانگی نداشتند؛ لذا حضرت علی با وجود ایشان، نیاز به همسر دیگری نداشت. و یا احتمال داشت، همسر دوم، نتواند حرمت حضرت فاطمه علیها السّلام را نگهدارد.[/][/]

**گلشن**;686745 نوشت:
اینها حرفهای روحانیون است که یک مساله رو پیچش میدن
وگرنه این همه شما گفتی و لقمه رو دور دهنت پیچوندی
خلاصش می شه همون که من گفتم
با توجه به شرایط ازدواج مجدد گاهی واجب و گاهی مکروه و گاهی هم حرام و گاهی هم مستحب است

جواب شما داده شد و اینکه شما تکرار کنید حرفتان را بدون اینکه مطالب بنده را نقد کنید و صرفا ادعا کنید که روحانیون یک مسئله را پیچش می دهند دلیل علمی نیست در ضمن کسی شما را مجبور نکرده اگر توان بحث ندارید در این بحث ها شرکت کنید بهتر است هر کاری را به اهلش بسپارید و اهل اینکار همان مراجع هستند که بنده عین کلام آنها را آوردم که بنابر نظر مشهور تعدد زوجات فی حد نفسه مستحب است (الاستحباب لایزول بالواحده بل التعدد مستحب ایضا)

علــی;686730 نوشت:
عینا سوال شما مطرح شد در تاپیک دیگری و اینجا به این موضوع جواب داده نخواهد شد. ما برای استحباب تعدد زوجات این دلیل را نیاوردیم

شما برای دلیل اینکه چرا پیامبر و علی ع در زمان همسر اولشان ازدواج مجدد نداشته اند این دلیل را اوردید و من هم گفتم این دلیل سست و بی اساس است
حالاچرا جاش اینجا نیست ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

علــی;686730 نوشت:
علاوه بر آنکه برخی از بحث ها پیشفرض هایی دارد مثل اینکه بنده بگوییم در قرآن فلان مطلب آمده و شما ادعا کنید که ثابت کن قرآن کلام خداست! از این نوع بحث مشخص می شود که شخص توان بحث ندارد بنا بر این قرار نیست در هر تاپیک تمام پیشفرض های آن ثابت شود و ما بیاییم از خدا شناسی و اثبات پیامبر و اثبات امام و ... برای شما بگوییم تا برسیم به تعدد زوجات
هر بحث یکسری پیشفرض ها دارد که اگر ادعا می کنید پیشفرض ها غلط است باید در تاپیک خودش آن پیشفرض را نقد کنید که ما عین سوال شما را نقل کردیم در تاپیک دیگری برای پاسخ

اینکه نمی شود شما از احادیث بی اساس و مشکل دار برای مطالبتون استفاده کنید بعد بگویید جای بررسی دلائل من اینجا نیست !!!!!!!!!!!!!!!!!!

علــی;686730 نوشت:
یکبار دیگر مطلب را بخوانید تا مطلب اشتباهی برداشت نکنید ما نگفتیم حضرت فاطمه یا خدیجه نمی توانند صبر و استقامت داشته باشند بلکه گفتیم هوو ها نمی توانند تحمل کنند به اصل مسئله دقت نکردید

من هم نگفتم انها نمی توانند تحمل کنند
گفتم باید در این زمینه هم الگو می بودند
چه اینکه انها باید در همه زمینه ها الگو باشند

علــی;686760 نوشت:
جواب شما داده شد و اینکه شما تکرار کنید حرفتان را بدون اینکه مطالب بنده را نقد کنید و صرفا ادعا کنید که روحانیون یک مسئله را پیچش می دهند دلیل علمی نیست در ضمن کسی شما را مجبور نکرده اگر توان بحث ندارید در این بحث ها شرکت کنید بهتر است هر کاری را به اهلش بسپارید و اهل اینکار همان مراجع هستند که بنده عین کلام آنها را آوردم که بنابر نظر مشهور تعدد زوجات فی حد نفسه مستحب است (الاستحباب لایزول بالواحده بل التعدد مستحب ایضا)

وقتی هم مطالبت و نقد می کنیم می گی جاش اینجا نیست!!!!!!!!
اگر جواب ندارید حرفهای حاشیه ای نزن و بگذار کارشناس جواب بدهد
چرا به خودم گیر می دهی !!!!!!
اینها همه مغالطه است برای اینکه توان جواب ندارید

[="Tahoma"][="3"]

**گلشن**;686772 نوشت:
اینکه نمی شود شما از احادیث بی اساس و مشکل دار برای مطالبتون استفاده کنید بعد بگویید جای بررسی دلائل من اینجا نیست !!!!!!!!!!!!!!!!!!

به این دلیل که مرتبط نیست بنده پاسخ نمی دهم اگر شما در آن تاپیک که به نام "بررسی معنای بتول در مورد حضرت فاطمه (س) و عادت ماهانه در زنان" ایجاد کرده ام و منتظر ارجاع است که جناب طاهر ارجاع بدهند ثابت کردید روایت بی اساس است این دلیل بنده بی اثر می شود و اگر نتوانستید که نمی توانید دلیل بنده معتبر است مگر یک اشکال دیگری اکنون به آن بگیرید.
**گلشن**;686772 نوشت:
چه اینکه انها باید در همه زمینه ها الگو باشند

روایت شیخ صدوق در مورد هوو داشتن در قیامت را آوردیم که نه تنها حضرت خدیجه ناراحت نشدند بلکه به پیامبر فرمودند به خیر و خوشی یا رسول الله و این هم الگو برای شما Smile
روایت داریم که شیخ صدوق نقل کرده است هنگامی که خدیجه در بستر بیماری و وفات بود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بالین او فرمود: وقتی بر هووهایت وارد شدی سلام ما را به آنان برسان!
خدیجه گفت: هووهای من چه کسانی هستند ای رسول خدا!
پیامبر فرمود:
مریم دختر عمران، کلثم خواهر موسی و آسیه همسر فرعون
خدیجه گفت:
به خیر و خوشی ای رسول خدا!
متن روایت چنین است:
«دخل رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) علی خدیجة و هی لما بها، فقال لها: بالرغم منّا ما نری بک یا خدیجة، فاذا قدمت علی ضرائرک فأقرئیهنّ السلام فقالت: من هنّ یا رسول اللّه ؟ قال(ص): مریم بنت عمران، و کلثم أخت موسی، و آسیة امرأة فرعون، قالت:بالرفاء یا رسول اللّه
منبع:بحارالانوار، ج19، ص24. بیان شباهتها با استفاده از ساره، همسر ابراهیم خلیل الرحمن، احمد حیدری، پیام زن، شماره42 (سال چهارم)، ص24.
**گلشن**;686772 نوشت:
من هم نگفتم انها نمی توانند تحمل کنند گفتم باید در این زمینه هم الگو می بودند

جواب داده شد که ظرفیت در انها بوده و آنها می توانستند اما افراد مقابل نمی توانستند مثل اینکه بنده بگویم چون افرادی که در زمان پیامبر بودند درک کمی داشتند پیامبر متناسب با فهم آنها سخن می گفت بعد شما بگویید پیامبر باید متناسب با فهم فهیم ترین انسان با او صحبت کند تا برای همه الگو باشد که پاسخ این است که پیامبر ظرفیت سخن گفتن دارد اما مخاطب ظرفیت فهمیدن ندارد بنا بر این حضرت خدیجه ظرفیت آن را دارد اما هووی که بوده ظرفیت ندارد که روایات در اینمورد از عایشه ذکر شد.[/][/]

**گلشن**;686745 نوشت:
با توجه به شرایط ازدواج مجدد گاهی واجب و گاهی مکروه و گاهی هم حرام و گاهی هم مستحب است

خواهر گرامی و محترم
بنده نیز با این جمله شما موافق هستم ، ازدواج مجدد همیشه مستحب نیست و بسته به شرایط میتواند برای فرد واجب مستجب مکروه یا حرام شود

علــی;684843 نوشت:
چرا پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) در زمان همسر اولشان ازدواج مجدد نکردند اما امامان دیگر ازدواج کردند؟

آیا میشود بگوییم که همین جمله ای که سرکار گلشن فرمودند نیز یکی از دلایل ازدواج نکردن این دوبزرگوار در زمان همسران اولشان بوده است؟! یعنی اینگونه میخواستند به مردم بفهمانند که ازدواج مجدد واجب نیست و بسته به شرایط میتواند متغیر باشد! یعنی شاید اگر این دو بزرگوار نیز در زمان حیات همسران اولشان ازدواج مجدد داشتند و با توجه به اینکه همه معصومین (ع) نیز این کار را کرده بودند ممکن بود برای مردم به اشتباه وجوب آن ثابت گردد! و در واقع اینگونه خواستند به مردم بفهمانند که ازدواج مجدد واجب نیست و باید برای انجام آن هرفردی شرایط خودش را در نظر بگیرد؟!

یازهرا(س)

[="Tahoma"][="3"]

**گلشن**;686780 نوشت:
وقتی هم مطالبت و نقد می کنیم می گی جاش اینجا نیست!!!!!!!!
اگر جواب ندارید حرفهای حاشیه ای نزن و بگذار کارشناس جواب بدهد
چرا به خودم گیر می دهی !!!!!!
اینها همه مغالطه است برای اینکه توان جواب ندارید

ما به نقد جواب می دهیم اما در جای خود،شما جایی که مرتبط با تاپیک است نقد نمی کنید و مدام سخنتان را بدون در نظر گرفتن جواب بنده تکرار می کنید اما جایی که مرتبط به تاپیک نیست و بنده تکرار می کنم که در تاپیک دیگری این سوال را مطرح کرده ام شما مدام از همان سخن می گویید چون می دانید بنده جواب آن را نمی دهم مدام همان را تکرار می کنید و در واقع قصد شما این است که با انحراف از بحث و مطرح کردن مطالب غیر مرتبط موضوع تاپیک را از موضوع اصلی خود منحرف کنید.
بنده جواب دارم و به مطالب شما پاسخ دادم اما شما پاسخ ندادید و اگر هم می خواهید با کارشناس بحث کنید نیازی نیست از بنده نقل قول کنید از کارشناس محترم نقل قول کنید تا جواب شما را بدهند اما وقتی از بنده نقل قول کنید بنده جواب می دهم
نسبت مغالطه به دیگران هم خود نوعی مغالطه است که شما مرتکب ان شدید[/][/]

اگر فرض را بر این بگذاریم که ازدواج مستحب است و ازدواج مجدد نیز مستحب است
و فرض ما بر این باشد که پیامبر و حضرت امیر سلام الله علیهما معصوم و عادل بودند. و شرط عدالت را داشته اند.
آیا انجام ندادن یک مستحب، خلاف عصمت است ؟
اگر بگوییم
در صورتی که امام توانایی این ازدواج را داشته باشند و مانعی در کار نباشد اما این کار را انجام ندهند خلاف عصمت و نوعی ترک اولی است.
پس حتما مانعی در کار بوده است.
به نظر می رسد این مانع
عدم عدالت نبوده است.
و به نظر می رسد که
همسران ایشان نیز حسود نبوده اند. Smile
پس باید علت را در امری خارج از اینها جستجو کرد.
این مسئله در موردی که ازدواج دوم، با عصمت منافات نداشته باشد صادق است.

ضمنا یک تاپیک استارت کردم با این عنوان : مردان باید از خانوم ها اجازه بگیرند Lol
به نظرم جالب خواهد بود.

امضای بنده نیز شاید کارگشا بود در این بحث Lol

یارب;686786 نوشت:
بنده نیز با این جمله شما موافق هستم ، ازدواج مجدد همیشه مستحب نیست و بسته به شرایط میتواند برای فرد واجب مستجب مکروه یا حرام شود

سلام
ایشان فرق جمله بنده با این جمله را متوجه نشده اند این جمله بنده که تکرار می کنم که ازدواج مجدد فی حد نفسه مستحب است یعنی اگر کاری به عوارض آن نداشته باشیم ازدواج مجدد مستحب است اما با احکام ثانویه و ... ممکن است تغییری در آن به وجود آید اما ایشان فکر می کند که این چیزی که بنده می گویم (در واقع مراجع می گویند) به این معناست که ازدواج مجدد مطلقا تحت هر شرایطی مستحب است بعد اشکال می گیرند که این جمله شما غلط است!
یارب;686786 نوشت:
آیا میشود بگوییم که همین جمله ای که سرکار گلشن فرمودند نیز یکی از دلایل ازدواج نکردن این دوبزرگوار در زمان همسران اولشان بوده است؟! یعنی اینگونه میخواستند به مردم بفهمانند که ازدواج مجدد واجب نیست و بسته به شرایط میتواند متغیر باشد! یعنی شاید اگر این دو بزرگوار نیز در زمان حیات همسران اولشان ازدواج مجدد داشتند و با توجه به اینکه همه معصومین (ع) نیز این کار را کرده بودند ممکن بود برای مردم به اشتباه وجوب آن ثابت گردد! و در واقع اینگونه خواستند به مردم بفهمانند که ازدواج مجدد واجب نیست و باید برای انجام آن هرفردی شرایط خودش را در نظر بگیرد؟!

این هم احتمالی است مزید بر آنچه که گفتیم

neɠïn;686511 نوشت:
ولی جالبه که تا ما یه پست میزاریم میشه به حاشیه کشیدن بحث و منحرف کردن و ... ولی پست های اقایان نه!!!

سلام مجدد:Gol:

فحوای کلام شما در پست قبلی تان گویای انحراف و حاشیه دادن به بحث بود و در این زمینه تفاوتی بین آقا و خانم بودن نیست! این برداشت شما نیز ناشی از همان شائبه قبلی است.

neɠïn;686511 نوشت:
بهتر ه دیگه ما خانم ها پست نزاریم تا تاپیک منحرف نشود میخواستم در ادامه درباره این نتیجه ای که گرفتم بیشتر توضیح بدم ولی چون شما میگین بحث رو منحرف میکنید درباره اینکه چطور به این نتیجه رسیدیم دیگه توضیح نمیدم

اختیار با خود شماست که در ادامه مشارکت کنید یا خیر؛ همه آزاداند دیدگاه خود را مطرح کنند و باید تحملمان را در شنیدن نظر مخالف بالا ببریم.

گاهی یک گزاره در بردارنده و بیانگر تمام مطلب و معنای مورد نظر است و چنان صراحت دارد که هیچ نیازی به توضیح اضافی ندارد گزاره "همه ی اینها جزء افکار مردسالارانه بیش نیست مثلا اگر زنان در قدیم زتان مفسر و .. میشدن الان شاید به جای چند زنی چند شوهری بود درسته؟" از همان قسم گزاره هاست که به صراحت تمام همه معنای مورد نظر خود را در مخالفت با حکم شریعت "تعدد زوجات" واجد است.

موفق باشید ...:Gol:

[="Tahoma"][="3"]

شبـنم;686516 نوشت:
بیشتر دلیل تراشیه تا جوابی منطقی قبلا هم گفتم با شاید و احتمال و گمان نمیشه مسئله ایی رو توجیه کرد

سلام
اتفاقا همین شاید ها و اما و اگر ها که وارد شود دیگر طرف مقابل نمی تواند به این مسئله استدلال کند زیرا اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال.[/][/]

علــی;686785 نوشت:
به این دلیل که مرتبط نیست بنده پاسخ نمی دهم اگر شما در آن تاپیک که به نام "بررسی معنای بتول در مورد حضرت فاطمه (س) و عادت ماهانه در زنان" ایجاد کرده ام و منتظر ارجاع است که جناب طاهر ارجاع بدهند ثابت کردید روایت بی اساس است این دلیل بنده بی اثر می شود و اگر نتوانستید که نمی توانید دلیل بنده معتبر است مگر یک اشکال دیگری اکنون به آن بگیرید.

در ضمن مثل اینکه علم غیب هم دارید و می دانی من نمی توانم ثابت کنم !!!!!!!!!
من این رو در جای دیگری ثابت کردم که روایت مشکل دارد
ادرس رو بعدا قرار می دم

علــی;686785 نوشت:
روایت داریم که شیخ صدوق نقل کرده است هنگامی که خدیجه در بستر بیماری و وفات بود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بالین او فرمود: وقتی بر هووهایت وارد شدی سلام ما را به آنان برسان!
خدیجه گفت: هووهای من چه کسانی هستند ای رسول خدا!
پیامبر فرمود:
مریم دختر عمران، کلثم خواهر موسی و آسیه همسر فرعون
خدیجه گفت:
به خیر و خوشی ای رسول خدا!
متن روایت چنین است:
«دخل رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) علی خدیجة و هی لما بها، فقال لها: بالرغم منّا ما نری بک یا خدیجة، فاذا قدمت علی ضرائرک فأقرئیهنّ السلام فقالت: من هنّ یا رسول اللّه ؟ قال(ص): مریم بنت عمران، و کلثم أخت موسی، و آسیة امرأة فرعون، قالت:بالرفاء یا رسول اللّه
منبع:بحارالانوار، ج19، ص24. بیان شباهتها با استفاده از ساره، همسر ابراهیم خلیل الرحمن، احمد حیدری، پیام زن، شماره42 (سال چهارم)، ص24.

این روایت هم بی اساس است
قبلا هم گفتم بررسی سندی کن و نکردی و پیچوندی !!!!!!
و گفتی روایت اخلاقی احتیاج به سند ندارد !!!!!!!!!!
چطور از چیزی که سند ندارد و مشکل دارد داری در اثبات مطالبت استفاده می کنی !!!!!!

ما از کجا بدانیم که این ظرفیت در انها بوده ؟ علم غیب که نداریم ؟ نگویید انها چنان بودند و چنین که اینها مثابه علم غیب دانستن است
در ضمن حدیثی داریم که حضرت علی در زمان فاطمه می خواستند به خواستگاری بروند که حضرت فاطمه ناراحت می شود و به پیامبر شکایت می برد اگر حدیث دلیل و اثبات است این هم یک حدیث است

علــی;686797 نوشت:
سلام
ایشان فرق جمله بنده با این جمله را متوجه نشده اند این جمله بنده که تکرار می کنم که ازدواج مجدد فی ح

شما این جمله را نگفتی بلکه گفتی

علــی;684843 نوشت:
طبق نظر مشهور فقها ازدواج مجدد مستحب است

حالا کی متوجه نشده ؟!!!!!من یا شما که جمله ات را اصلاح کردی

[="Tahoma"][="3"]

**گلشن**;686809 نوشت:
در ضمن مثل اینکه علم غیب هم دارید و می دانی من نمی توانم ثابت کنم !!!!!!!!!من این رو در جای دیگری ثابت کردم که روایت مشکل دارد ادرس رو بعدا قرار می دم

شما در همان تاپیک که فردا یا پس فردا تایید میشه این مطلب را ثابت کن
**گلشن**;686809 نوشت:
این روایت هم بی اساس است
قبلا هم گفتم بررسی سندی کن و نکردی و پیچوندی !!!!!!
و گفتی روایت اخلاقی احتیاج به سند ندارد !!!!!!!!!!
چطور از چیزی که سند ندارد و مشکل دارد داری در اثبات مطالبت استفاده می کنی !!!!!!

به شما می گویم این مباحث تکرار مکررات است بنده در یک تاپیک کامل پیرامون این حدیث با شما صحبت کردم و اولا به شما منبع برای بررسی آن را دادم و ثانیا عرض نمودم که روایات اخلاقی نیازی به سند ندارند یعنی حتی فرض کنیم سند ندارد مورد قبول است و نظر کارشناسان اینچنین است
http://www.askdin.com/thread44895-8.html#post601955
[PDF]http://www.askdin.com/thread44895-8.html#post601955[/PDF]

اثبات اینکه این ظرفیت در آنها هم همین روایاتی که حضرت فاطمه را افضل می دانند کفایت می کند

**گلشن**;686809 نوشت:
در ضمن حدیثی داریم که حضرت علی در زمان فاطمه می خواستند به خواستگاری بروند که حضرت فاطمه ناراحت می شود و به پیامبر شکایت می برد اگر حدیث دلیل و اثبات است این هم یک حدیث است

متاسفانه چون بحث جدیدی ندارید این مطالبی که ده بار مطرح شده را تکرار می کنید قبلا در این تاپیک ها به این شبهه جواب داده شده
http://www.askdin.com/thread214.html
http://www.askdin.com/thread2356.html
http://www.askdin.com/thread9093-2.html[/][/]

شبـنم;686516 نوشت:
جناب مشکور هر کسی برداشتی میکنه نمیشه که همه با برداشت های هم موافق باشیم مثلا ما اصلا برداشت های شما و استاتر رو قبول نداریم بیشتر دلیل تراشیه تا جوابی منطقی
قبلا هم گفتم با شاید و احتمال و گمان نمیشه مسئله ایی رو توجیه کرد
استدلال های شما در بیان عدم تعدد و صیغه امام علی و پیامبر در زمان حیات حضرت زهرا و حضرت خدیجه فقط بر پایه حدس و گمانه این استدلال قوی نیست و نبوده و هیچ وقت هم نمیتونه صورت مسئله رو عوض کنه

سلام علیکم:Gol:

برای اثبات یک موضوع معمولاً از چند قسم دلیل استفاده می شود اول. دلایل عقلی دوم. دلایل نقلی و سوم. دلایل تاریخی

در موضوع مورد بحث، از همه اقسام دلایل بهره بردیم اگر شما دلایل بیان شده را ناکافی و یا ناوارد می دانید می توانید نپذیرید و یا با بیان دلایلی منطقی و عقلی و یا با ذکر مستندات نقلی و تاریخی آنها را رد کنید اما نمی توانید به صرف اینکه آنها را نمی پسندید بدون دلیل و وجه، آنها را دلیل تراشی و توجیه بنامید این رویکرد برخلاف بحث منطقی و علمی است.

اگر دلیلی منطقی و مستند در رد دلایل ذکر شده ندارید قضاوت را بر عهده خوانندگان بگذارید.

شبـنم;686516 نوشت:
قبلا در اینکه چرا نذر مادر حضرت مریم بدون اجازه شوهر بوده مگر نه اینکه بدون اجازه شوهر نذر زن باطله باز از حدس و گمان استفاده کردید شاید قبل از وفات شوهرش با ایشان مشورت کرده و کسب تکلیف کرده و .... در حالی که در قرآن اسمی از مشورت و کسب تکلیف از شوهر برده نشده فقط نوشته شده مادر حضرت مریم نذر میکنه اگه فرزندش دختر بوده به معبد بسپارد

در این مسأله نیازی به استفاده از حدس و گمان نیست. زیرا اولاً خداوند در قرآن به نذر مادر مریم اشاره کرده و اگر خلافی در نذر مادر حضرت مریم (س) بود یعنی بقول شما بدون اجازه شوهرشان بوده و یا اصولاً نیازی به اجازه شوهر داشته که موجب بطلان نذر می شده خداوند در همان آیه بیان می کرده است، فلذا عدم ورود خداوند در بیان صحت و سقم نذر، بگونه ای گویای تقریر و تأیید نذر مادر حضرت مریم (س) است. چنانکه شناخت سنت قولی و عملی معصومین (ع) هم مسأله تقریر مطرح است. یعنی وقتی معصوم (ع) در برابر سخن و یا فعلی سکوت اختیار می کند به معنای تقریر و امضا و تأیید آنست.

بنابراین، اشاره خداوند به نذر مادر حضرت مریم (س) بدون ذکر جزییات آن دلیل بر صحت نذر و تأیید آن است.

موفق باشید ...:Gol:

[="Tahoma"][="3"]

**گلشن**;686813 نوشت:
شما این جمله را نگفتی بلکه گفتی حالا کی متوجه نشده ؟!!!!!من یا شما که جمله ات را اصلاح کردی

تفاوتی بین جمله ازدواج مجدد مستحب است با فی حد نفسه مستحب است وجود ندارد و هر دو به معنای استحباب آن در حکم اولیه است.
ثانیا در آن پستی که توضیح مفصل دادم تذکر دادم که منظور از اینکه ازدواج مجدد مستحب است بنا بر حکم اولیه هست و اصلا هر حکمی که را که بیان می کنند بنا بر حکم اولیه آن است،اما چون شما با این اصطلاحات آشنایی ندارید چنین اشکالاتی وارد می کنید[/][/]

کاربران گرامی و محترم

قرار است در این تاپیک پیرامون موضوع اصلی یک مباحثه علمی و معرفتی صورت بگیرد ،نه مجادله
از بزرگوران تقاضا دارم لطفا از بحث های دو طرفه که حالت مجادله دارد پرهیز بفرمایند در غیر اینصورت بنده حقیر مجبور میشوم پست ها را حذف نمایم
(لطفا پستهای حاشیه ای را به پروفایلهایتان منتقل بفرمایید و در آنجا به گفتگو ادامه دهید)

از اینکه برای به نتیجه رسیدن بهتر بحث همکاری وصبوری میفرمایید بسیار سپاسگزارم

یازهرا(س)

یارب;686597 نوشت:
سلام علیکم
باتشکر و سپاس از کاربر گرامی و استاد بزرگوار به خاطر پاسخهای منطقی و خوبتان،اجرکم عندالله
ببخشید بنده شبهه دیگری را نیز میخواستم مطرح نمایم(که زیاد افراد این موضوع را هم اشکال میکنند) تا از پاسخهای شما بزرگوران در این خصوص نیز بهره مند گردیم

یکی از اشکالاتی که در خصوص ازدواج مجدد و متعه بعضا بیان میشود مربوط به علما و مراجع معروف و مشهور است، مثلا میگویند چرا امام خمینی (ره) یک همسر داشتند ،یا چرا اکثریت علمای با تقوا فقط یک همسر داشتند در حالی که جایی که این امر مستحب است آنان باید بیشتر از بقیه در این امر پیش قدم باشند اما آنان با یک همسر توانستند به درجات بالایی از عرفان دست پیدا کنند ،و آیا چنین افرادی عدالت نداشتند،(قطعا کسی که به این درجه از تقوا رسیده عدالت را می تواند رعایت کند)؟ وآیا در زمان آنان زنان بیوه و نیاز مند به شوهر وجود نداشته است ؟ و آیا با وجود زنان بیوه و داشتن عدالت بر این بزگواران واجب نبوده به امر مستحب ازدواج مجدد و متعه عمل نمایند؟! و چرا علما و مراجع در طول تاریخ افراد را به این امر تشویق نمیکردند یا کمتر تشویق نموده اند ؟!

از اینکه بنده حقیر را در رسیدن به پاسخ این سوالات یاری بفرمایید سپاسگزار خواهم بود

خداوند عاقبت همه مارا ختم به خیر بگرداند


سلام علیکم:Gol:

در خلال پاسخهای قبلی در همین پست و پستهای مرتبط بارها گفته ایم که این مسأله امری استحبابی و پیشنهادی است و حکمی است که بنا به مصلحتهای حکیمانه حکیم علی الاطلاق تشریع گشته است. فلذا برای افراد الزام آور نیست بلکه بسته به شرایط و اقتضاءات فرد و جامعه گاهی حالت ضرورت می یابد.

از اینرو چنانکه نمی توان کسی را که به اقتضاء شرایط و تمکنی که دارد و ضرورتی که احساس کرده (اعم از ضرورت فردی و اجتماعی) اگر اقدام به چنین امری کرد مورد سؤال و پرسش قرار داد که چرا چنین کاری کردی؟ زیرا این اقدام حکم شریعت و سنت نبوی است و حلال محمد حلال الی یوم القیامه ... به همین دلیل از کسی هم که بدلیل شرایط خاص خود و یا شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه و شرایط مرتبط با مسأله به این سنت نبوی و حکم پیشنهادی عمل نمی کند نیز نمی توان سؤال کرد که چرا؟ چون این یک حکم تکلیفی و واجب نیست بلکه چنانکه گفتیم سنتی پیشنهادی و مستحب است.

فلذا علما و مراجع عظام تقلید و دیگر اصحاب معرفت نیز مستثنای از این قاعده نیستند و البته تمسک همه علما به تک همسری نیز ثابت نیست بلکه اگر تحقیقی در اینباره صورت گیرد خلاف آن ثابت خواهد شد و اینکه عموماً در طول حیات شان، فقط به یک همسر بسنده کرده اند می تواند بدلیل همان شرایط فردی، اجتماعی و فرهنگی باشد که بحث مستقلی می طلبد. لکن عدم تشویق علماء دینی نسبت به این سنت نبوی ثابت نیست بلکه قطعاً بسته به شرایط افراد و اقتضائات فکری و فرهنگی و وضعیت اجتماعی زمانه متفاوت بوده و خواهد بود.

موفق باشید ...:Gol:

علــی;686797 نوشت:
توجیه بیاورند و ازدواج مجدد نکنند! واجب که نیست،مستحب است یعنی می تواند کسی انجام دهد و می تواند انجام ندهد و اگر انجام داد ثواب خواهد داشت.
مثلا به خود بنده بگویند تو که در این تاپیک از این حکم دفاع می کنی چرا خودت زن دوم نمی گیری؟ جواب می دهم مگر الزامی بر انجام آن وجود دارد و واجب شرعی است؟
اصلا بحث ما این نیست که همه را تشویق کنیم و همه بروند ازدواج مجدد کنند،بحث ما این است که این کار مستحب است اگر کسی می تواند بین دو زن عدالت رعایت کند و شرایطش را دارد می تواند این کار را انجام دهد و برای او اجر اخروی در نظر گرفته شده است.
و بیش از این موضوعات بنای ما دفاع از اصل حکم است وقتی کاربری در تاپیک می گوید که این احکام ناشی از تفکرات مردسالارنه است باید پیرامون اصل حکم بخث نمود

مشکور;686844 نوشت:

سلام علیکم
در خلال پاسخهای قبلی در همین پست و پستهای مرتبط بارها گفته ایم که این مسأله امری استحبابی و پیشنهادی است و حکمی است که بنا به مصلحتهای حکیمانه حکیم علی الاطلاق تشریع گشته است. فلذا برای افراد الزام آور نیست بلکه بسته به شرایط و اقتضاءات فرد و جامعه گاهی حالت ضرورت می یابد.

از اینرو چنانکه نمی توان کسی را که به اقتضاء شرایط و تمکنی که دارد و ضرورتی که احساس کرده (اعم از ضرورت فردی و اجتماعی) اگر اقدام به چنین امری کرد مورد سؤال و پرسش قرار داد که چرا چنین کاری کردی؟ زیرا این اقدام حکم شریعت و سنت نبوی است و حلال محمد حلال الی یوم القیامه ... به همین دلیل از کسی هم که بدلیل شرایط خاص خود و یا شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه و شرایط مرتبط با مسأله به این سنت نبوی و حکم پیشنهادی عمل نمی کند نیز نمی توان سؤال کرد که چرا؟ چون این یک حکم تکلیفی و واجب نیست بلکه چنانکه گفتیم سنتی پیشنهادی و مستحب است.

فلذا علما و مراجع عظام تقلید و دیگر اصحاب معرفت نیز مستثنای از این قاعده نیستند و البته تمسک همه علما به تک همسری نیز ثابت نیست بلکه اگر تحقیقی در اینباره صورت گیرد خلاف آن ثابت خواهد شد و اینکه عموماً در طول حیات شان، فقط به یک همسر بسنده کرده اند می تواند بدلیل همان شرایط فردی، اجتماعی و فرهنگی باشد که بحث مستقلی می طلبد. لکن عدم تشویق علماء دینی نسبت به این سنت نبوی ثابت نیست بلکه قطعاً بسته به شرایط افراد و اقتضائات فکری و فرهنگی و وضعیت اجتماعی زمانه متفاوت بوده و خواهد بود.

موفق باشید ...

سلام علیکم
باتشکر و سپاس از شما استاد گرامی و محترم به خاطر پاسخ های کامل و جامع و صبوریتان در امر پاسخگویی،اجرکم عندالله
بنده حقیر دقیقا به همین منظور این سوالات را که اکثر خانمها نیز بیان مینمایند مطرح نمودم تا با پاسخ شما بزرگوران اکنون مطلبی در خصوص سوال تاپیک بیان نمایم!

پس با توجه به این توضیحات شما بزرگوران اشکال گرفتن به پیامبر(ص) و جضرت علی (ع) به خاطر ازدواج مجدد نداشتن در زمان همسران اولشان به طور کلی رد میشود!! چونکه اساسا اصلا هیچ اشتباهی یا امر غیر عادی توسط این بزرگوران صورت نگرفته که قرار باشد در پی دانستن علت آن باشیم !! ازدواج مجدد واجب نبوده در نتیجه این دو بزرگوار در آن برهه از زمان انجام نداده اند و نیاز به هیچ توجیه دیگری هم ندارد!

یازهرا(س)

یارب;686850 نوشت:
پس با توجه به این توضیحات شما بزرگوران اشکال گرفتن به پیامبر(ص) و جضرت علی (ع) به خاطر ازدواج مجدد نداشتن در زمان همسران اولشان به طور کلی رد میشود!! چونکه اساسا اصلا هیچ اشتباهی یا امر غیر عادی توسط این بزرگوران صورت نگرفته که قرار باشد در پی دانستن علت آن باشیم !! ازدواج مجدد واجب نبوده در نتیجه این دو بزرگوار در آن برهه از زمان انجام نداده اند و نیاز به هیچ توجیه دیگری هم ندارد!

سلام
اینکه بنده یک مستحب را انجام ندهم یا فلان مرجع انجام ندهد مسئله ای است و اینکه معصوم که معقدیم ترک اولی هم نمی کند انجام نداده باشد مسئله دیگری است!
یعنی اصلا استدلال این بود که ازدواج مجدد مستحب است و معصوم ترک اولی نمی کند پس باید ازدواج مجدد انجام دهد،پس چرا انجام نداده؟
که جواب دادیم که انجام داده اند و اتفاقا یکی از ایراداتی که مخالفین اسلام به اسلام می گیرند مسئله تعدد زوجات پیامبر بوده اما اینکه فعلی مستحب است دلیل بر این نیست که تمام عمرشان را به این مستحب مشغول باشند (مثلا چون روزه مستحب است پس تمام عمر به جز آن دو روز که حرام است روزه بگیرند) مثلا پیامبر در سن 25 سالگی ازدواج کردند (البته برخی منایع 21 و برخی 30 ذکر کرده اند) آیا کسی می تواند اشکال بگیرد که اگر خود ازدواج مستحب است ایشان در سن بلوغ ازدواج نکردند و تاخیر انداختند؟! جواب این است که شرایط اینگونه بوده اما به هر حال به این مستحب عمل کردند و ترک اولی نکردند.
ایشان و سایر ائمه هم به تعدد زوجات که مستحب بوده عمل کردند.

**گلشن**;686667 نوشت:
این حرف شما کلا غلط و اشتباه است
زیرا ازدواج نکردن پیامبر و علی ع در زمان همسران اولشان و اینکه اکثر علما تک همسر هستند و اینکه اقای قرائتی گفته ازدواج مجدد برای من حرام است
نشان می دهد ازدواج مجدد گاهی مستحب و گاهی مکروه و گاهی هم حرام است
بسته به شرایط وضعیت فرق می کند

سلام علیکم:Gol:

چنانکه بیان شد حکم اولیه ازدواج مجدد و تعدد زوجات، امری مستحب است و بسته به شرایط افراد، حکم ثانویه آن تفاوت می کند. (برای فردی واجب، برای دیگری مکروه و یا حرام می شود) چنانکه حکم اولیه نماز در وطن کامل است و در شرایط سفر بر اساس حکم ثانویه قصر می شود و یا بنا به حکم اولیه نماز باید ایستاده خوانده شود و بنا به حکم ثانویه بسته به شرایط افراد نشسته و حتی خوابیده و حتی با کفش (در میدان رزم) بجای آورده می شود، یا حکم اولیه وجوب گرفتن روزه است و برای کسی که بیمار است بنا به حکم ثانویه کفاره واجب می شود و نظائر آن ...

در همه این شرایط حکم اولیه(استحباب تعدد زوجات) برای عموم ثابت است و بسته به شرایط افراد حکم ثانویه جایگزین می شود نه اینکه بگوییم اصل حکم متغیر است گاهی واجب، گاهی مستحب، گاهی مکروه و گاهی حرام است.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;686860 نوشت:
سلام علیکم

چنانکه بیان شد حکم اولیه ازدواج مجدد و تعدد زوجات، امری مستحب است و بسته به شرایط افراد، حکم ثانویه آن تفاوت می کند. (برای فردی واجب، برای دیگری مکروه و یا حرام می شود) چنانکه حکم اولیه نماز در وطن کامل است و در شرایط سفر بر اساس حکم ثانویه قصر می شود و یا بنا به حکم اولیه نماز باید ایستاده خوانده شود و بنا به حکم ثانویه بسته به شرایط افراد نشسته و حتی خوابیده و حتی با کفش (در میدان رزم) بجای آورده می شود، یا حکم اولیه وجوب گرفتن روزه است و برای کسی که بیمار است بنا به حکم ثانویه کفاره واجب می شود و نظائر آن ...

در همه این شرایط حکم اولیه(استحباب تعدد زوجات) برای عموم ثابت است و بسته به شرایط افراد حکم ثانویه جایگزین می شود نه اینکه بگوییم اصل حکم متغیر است گاهی واجب، گاهی مستحب، گاهی مکروه و گاهی حرام است.

موفق باشید ...

سلام بزرگوار

خوب این همان حرف ماست با زبانی و کلماتی دیگر
چه بگویید حکم اولیه و ثانویه
چه بگوییم با توجه به شرایط

هر دو یک چیز است با دو بیان متفاوت

**گلشن**;686865 نوشت:
خوب این همان حرف ماست با زبانی و کلماتی دیگر

بنده گفتم طبق نظر مشهور فقها ازدواج مجدد مستحب است و شما نقل قول کردید و ادعا کردید که کلام ما اشتباه است شما تعبیر "این حرف شما کلا غلط و اشتباه است" را به کار بردید اما اکنون می گویید این همان حرف ماست!
اگر این همان حرف شماست پس آن جمله شما که در سیاق نفی کلی کلام ما بود چگونه با این جمله که این همان حرف ماست با زبان و کلماتی دیگر جمع می شود؟

Mohammad-Za;686721 نوشت:
این دلیل خیلی جالب نیست!
یعنی ائمه نمیتوانستند چند روز خودشان را کنترل کنند بعد از دیگران که امکان ازدواج ندارند تقاضای پاکدامنی میکنند؟

سلام و ادب:Gol:

مسأله عدم عادت ماهانه در صدیقه اطهر (س) بنا به روایات متعدد ثابت است و دلایل عقلی نیز آن روایات را تأیید می کند که اجمالاً نکاتی را یادآور می شویم:(گلشن بزرگوار هم این بخش را توجه کنند):Gol:

اولاً: این مسأله حتما در نظر معصومین علیهم السلام اهمیتی داشته كه در روایات متعددی كه در بین آنها روایات صحیحه و معتبری وجود دارد، بدان اشاره داشته اند و فرموده اند كه علت نام گذاری آن حضرت به فاطمه و طاهره و مطهره و بتول نیز همین پاكیزگی از آلودگیهای ظاهری و باطنی سائر زنان می باشد! (كافی ج1ص458)

ثانیاً: فضائل منحصر به فضائل اكتسابی نیست، از بالاترین مصادیق فضل و برتری، تفضل ویژه و عنایت خاصه الهی بر یك مخلوق در قبل و بَدو و ادامه خلقت می باشد. اشتباه بزرگی است كه كسی فضائل و مقامات انسانی و معنوی را منحصر در امور اكتسابی بداند كه آنها هم تفضل خداوند می باشند و در واقع تفضل ویژه و غیر اكتسابی خداوند همان چیزی است كه در قرآن به طور مكرر از آن به « فضل الله » تعبیر شده است كه « یۆتیه من یشاء » است.

ثالثاً: عادات ماهیانه زنان گرچه از یك جهت عیب نیست و آن این كه لازمه سلامت مزاج آنان است اما همه می دانند كه این ایام برای آنان ایجاد زحمت می نماید و دچار مشكلات جسمی فراوانی می شوند. حال چه اشكالی دارد كه خداوند در بین زنان به طور ویژه و معجزه گونه به یك زن تفضل نماید و او را از این زحمت معاف دارد بدون این كه وی سلامت جسمیش تحت تأثیر واقع شود و در عین حال قدرت فرزند آوری اش نیز باقی باشد چنانچه مریم عذرا بدون شوهر بچه دار شد و خداوند نیز كه در قرآن از طهارت وی سخن به میان آورده (آْل عمران / 42) یك احتمالش همین طهارت از عادات زنانه می باشد (مجمع ج2ص290)

بلكه می توان ادعا نمود كه عادت زنانه عیب محسوب می شود فلذا امیر مۆمنان علیه السلام طبق نقل نهج البلاغه از آن تعبیر به نقصان ایمان نموده اند چرا كه زنان در این ایام از نماز محروم می شوند (نهج البلاغه عبده ج1ص129) حال چه اشكال دارد كه خداوند به یكی از زنان تفضل نموده و برای این كه آن زن هیچ گاه از نماز و تقرب جستن محروم نشود او را طاهره و مطهره قرار دهد. و نیز باید گفت كه یكی از خصیصه های زنان بهشتی و به اصطلاح حوریان همین طهارت از حیض و نفاس است (مجمع البیان ج2ص254) فلذا به فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز « انسیة حوراء » گفته شده است.(بیت الأحزان ص17)

فلذا اگر حضرت علی (ع) در زمان حیات حضرت زهرا (س) اقدام به ازدواج مجدد نکردند بنا به دلایلی است که در پستهای اولیه بیان شد و از آنجمله می تواند مسأله عدم عادت ماهانه در حضرت زهرا (س) مورد توجه باشد، بیان این دلیل به این معنا نیست که حضرت علی (ع) نمی توانسته چند روزی نفسش را کنترل کند بلکه وجود این فضیلت در حضرت زهرا (س) ارتباط مستقیم با این حالت نفسانی حضرت علی(ع) ندارد بلکه این لطفی خاص به آن بانوی یگانه هستی است. اگر از این دلیل، پیرامون بحث اصلی تایپیک استفاده شده بر این اساس است که با توجه به اینکه یکی از حکمتهای تشریع ازدواج مجدد (تعدد زوجات) رفع نیاز و ضرورت مرد در دوران قاعده گی زن است، چنانکه در بیان علامه مجلسی در ذیل روایت مربوط به حرمت ازدواج مجدد حضرت امیر (ع) با وجود حضرت زهرا (س) گذشت، چون حضرت زهرا (س) عادت ماهیانه و قاعدگی نداشته اند از این حکم حکیمانه که بنا به مصلحت عام تشریع شده مستثنی بوده اند.

موفق باشید ...:Gol:

**گلشن**;686865 نوشت:
چه بگویید حکم اولیه و ثانویه
چه بگوییم با توجه به شرایط

سلام مجدد:Gol:

بزرگوار اگر کمی بیشتر دقت کنید متوجه تفاوت آنها می شوید، اینکه گزاره دوم شما ذیل کدام قسم از گزاره اولتان قرار می گیرد؟ بعبارتی "با توجه به شرایط" مقسومِ حکم اولیه است یا مقسوم حکم ثانویه؟ کلید رفع ابهام شما در همین دقت است.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;686870 نوشت:
سلام و ادب

مسأله عدم عادت ماهانه در صدیقه اطهر (س) بنا به روایات متعدد ثابت است و دلایل عقلی نیز آن روایات را تأیید می کند که اجمالاً نکاتی را یادآور می شویم:(گلشن بزرگوار هم این بخش را توجه کنند)

اولاً: این مسأله حتما در نظر معصومین علیهم السلام اهمیتی داشته كه در روایات متعددی كه در بین آنها روایات صحیحه و معتبری وجود دارد، بدان اشاره داشته اند و فرموده اند كه علت نام گذاری آن حضرت به فاطمه و طاهره و مطهره و بتول نیز همین پاكیزگی از آلودگیهای ظاهری و باطنی سائر زنان می باشد! (كافی ج1ص458)

ثانیاً: فضائل منحصر به فضائل اكتسابی نیست، از بالاترین مصادیق فضل و برتری، تفضل ویژه و عنایت خاصه الهی بر یك مخلوق در قبل و بَدو و ادامه خلقت می باشد. اشتباه بزرگی است كه كسی فضائل و مقامات انسانی و معنوی را منحصر در امور اكتسابی بداند كه آنها هم تفضل خداوند می باشند و در واقع تفضل ویژه و غیر اكتسابی خداوند همان چیزی است كه در قرآن به طور مكرر از آن به « فضل الله » تعبیر شده است كه « یۆتیه من یشاء » است.

ثالثاً: عادات ماهیانه زنان گرچه از یك جهت عیب نیست و آن این كه لازمه سلامت مزاج آنان است اما همه می دانند كه این ایام برای آنان ایجاد زحمت می نماید و دچار مشكلات جسمی فراوانی می شوند. حال چه اشكالی دارد كه خداوند در بین زنان به طور ویژه و معجزه گونه به یك زن تفضل نماید و او را از این زحمت معاف دارد بدون این كه وی سلامت جسمیش تحت تأثیر واقع شود و در عین حال قدرت فرزند آوری اش نیز باقی باشد چنانچه مریم عذرا بدون شوهر بچه دار شد و خداوند نیز كه در قرآن از طهارت وی سخن به میان آورده (آْل عمران / 42) یك احتمالش همین طهارت از عادات زنانه می باشد (مجمع ج2ص290)

بلكه می توان ادعا نمود كه عادت زنانه عیب محسوب می شود فلذا امیر مۆمنان علیه السلام طبق نقل نهج البلاغه از آن تعبیر به نقصان ایمان نموده اند چرا كه زنان در این ایام از نماز محروم می شوند (نهج البلاغه عبده ج1ص129) حال چه اشكال دارد كه خداوند به یكی از زنان تفضل نموده و برای این كه آن زن هیچ گاه از نماز و تقرب جستن محروم نشود او را طاهره و مطهره قرار دهد. و نیز باید گفت كه یكی از خصیصه های زنان بهشتی و به اصطلاح حوریان همین طهارت از حیض و نفاس است (مجمع البیان ج2ص254) فلذا به فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز « انسیة حوراء » گفته شده است.(بیت الأحزان ص17)

فلذا اگر حضرت علی (ع) در زمان حیات حضرت زهرا (س) اقدام به ازدواج مجدد نکردند بنا به دلایلی است که در پستهای اولیه بیان شد و از آنجمله می تواند مسأله عدم عادت ماهانه در حضرت زهرا (س) مورد توجه باشد، بیان این دلیل به این معنا نیست که حضرت علی (ع) نمی توانسته چند روزی نفسش را کنترل کند بلکه وجود این فضیلت در حضرت زهرا (س) ارتباط مستقیم با این حالت نفسانی حضرت علی(ع) ندارد بلکه این لطفی خاص به آن بانوی یگانه هستی است. اگر از این دلیل، پیرامون بحث اصلی تایپیک استفاده شده بر این اساس است که با توجه به اینکه یکی از حکمتهای تشریع ازدواج مجدد (تعدد زوجات) رفع نیاز و ضرورت مرد در دوران قاعده گی زن است، چنانکه در بیان علامه مجلسی در ذیل روایت مربوط به حرمت ازدواج مجدد حضرت امیر (ع) با وجود حضرت زهرا (س) گذشت، چون حضرت زهرا (س) عادت ماهیانه و قاعدگی نداشته اند از این حکم حکیمانه که بنا به مصلحت عام تشریع شده مستثنی بوده اند.

موفق باشید ...

سلام

ببینید هر دختری دیگر به جای حضرت فاطمه بود که در عرض نه سال شوهرداری پنج پچه بدنیا می اورد قاعده نمی شد کافیست حساب کنید
پنج بار بارداری مساویست با چهار سال و نیم بارداری که در ان دوران هیچ خانمی قاعده نمی شود
در ضمن حتما میدانید لااقل در سال اول شیر دهی خانمها قاعده نمی شوند
خوب سالهای شیر دهی حضرت را هم به ان چهار سال و نیم اضافه کنید حتی از نه سال هم بیشتر می شود
پس طی این نه سال یا حضرت حامله بوده یا شیر می داده که در این شرایط هیچ خانمی قاعده نمی شود

در ضمن اینکه اگر کسی قاعده نشود به معنای این است که تخمک گذاری در بدنش انجام نمی شود و قادر به بچه دار شدن نیست
در ضمن مساله حضرت مریم فرق دارد و ان معجزه بود برای نشان دادن حقانیت حضرت عیسی که در قران هم به ان اشاره شده

**گلشن**;686886 نوشت:
ببینید هر دختری دیگر به جای حضرت فاطمه بود که در عرض نه سال شوهرداری پنج پچه بدنیا می اورد قاعده نمی شد کافیست حساب کنید
پنج بار بارداری مساویست با چهار سال و نیم بارداری که در ان دوران هیچ خانمی قاعده نمی شود
در ضمن حتما میدانید لااقل در سال اول شیر دهی خانمها قاعده نمی شوند
خوب سالهای شیر دهی حضرت را هم به ان چهار سال و نیم اضافه کنید حتی از نه سال هم بیشتر می شود
پس طی این نه سال یا حضرت حامله بوده یا شیر می داده که در این شرایط هیچ خانمی قاعده نمی شود

خواهر خوبم
فرض که حضرت صدیقه طاهره (روحی و ارواحنا فداه) به خاطر بارداری و شیردهی خون خیض نمیدیدند ،اما آیا به تعداد دفعات بارداری باید خون نفاس میدیدند یا نه؟! شما کدام خانمی سراغ دارید هردفعه زایمان طبیعی داشته باشد و سر سوزنی خون نفاس نبیند و فرزندان کاملا در پاکی به دنیا آمده باشند؟!! وقتی میگوییم خون نمیدیدند مجموع خونها منظور است(حیض و استحاضه و نفاس)

حضرت زهرا (سلام الله علیها) آنقدر مقام والایی داشته اند که خداوند نمیخواسته ایشان حتی یک لحظه نتوانند عبادت کنند! بنده وقتی در احوالات حضرت فکر میکنم و به این موضوع برخورد میکنم(پاک بودن ایشان از هرنوع ناپاکی) به این تعبییر میرسم(تعبیر شخصی است نه مستند) که آنقدر این دو (خدا و حضرت زهرا(سلام الله علیها) رابطه عاشق و معشوقیشان عظیم بوده است که حضرت زهرا(سلام الله علیها) تحمل چند روز ناپاکی و دوری از نماز را نداشتند و خداوندنیز آنقدر مشتاق شنیدن صدای حضرت زهرا(س) بوده است و نمازهای عاشقانه حضرت زهرا(س) برای خداوند رضایت بخش و دلنشین بوده که خداوند نمیخواسته حتی چند روز حضرت نماز نخوانند واین یکی از امتیازات این حضرت بوده است...

یازهرا(س)

علــی;686617 نوشت:
بلکه شرط ازدواج مجدد وجود عدالت در نفقه و رعایت حق هم خوابی است

اگر شرط ازدواج مجدد همین دو مورد است پس چرا مصرانه بر این که ازدواج مجدد پیامبر و حضرت علی در زمان آن دو بانو موجب حسادت زنان دیگر می شد و باعث فروپاشی زندگی تاکید میکنی؟

علــی;686617 نوشت:
اولی اینکه نفقه همه زنها را به نحو متعارف بپردازد. حتی مساوی بودن نفقه ها واجب نیست هر چند مستحب است. و دیگری رعایت حق همخوابگی است بدین معنی که از هر 4 شب یک شب را پیش یکی از زنها باشد. به عنوان مثال اگر مردی 2 همسر دارد از هر 4 شب باید یک شب را پیش یکی باشد یک شب را پیش دیگری و 2 شب دیگر آزاد است هر جا می خواهد باشد؛ یعنی فرضاً می تواند یک شب را پیش یکی باشد و 3 شب را پیش یکی دیگر. هر چند مستحب است که بطور مساوی بین زنها باشد. برای نمونه حضرت امام(ره) در قسمتی مسأله 1 باب قسم و نشوز تحریرالوسیله می فرماید: «پس اگر چهار زن باشند و پیش یکى از آن‏ها بخوابد باید هر کدام از غیر او را یک شب دور بزند و بعضى از آن‏ها را بر بعضى دیگر برترى ندهد. و اگر چهارتا نباشند برایش جایز است که بعضى از آن‏ها را برترى دهد پس‏ اگر دو زن داشته باشد جایز است که پیش یکى از آن‏ها سه شب و پیش دیگرى یک شب باشد و اگر سه زن داشته باشد پس برایش جایز است که پیش یکى از آن‏ها دو شب و دو شب دیگر را نزد دو زن دیگر بماند.»

علــی;686617 نوشت:
سأله 7- رعایت مساوات بین زن‏ها در انفاق و در توجه به آن‏ها و در گشاده‏رویى و در نزدیکى کردن با آن‏ها مستحب است و مستحب است اینکه در صبح هر شبى نزد صاحب آن شب باشد و مستحب است که به زن اذن بدهد که در فوت پدر و مادرش حضور پیدا کند اگر چه او حق دارد که زن را از حضور نزد آن‏ها و از عیادتشان تا چه رسد به عیادت غیر آن‏ها و از بیرون رفتن از منزلش جلوگیرى نماید مگر براى حق واجب.

با خوندن احکامی که گفتی حس انسان بودن زن بهم دست نداد
بهتر نیست بگی این احکام برای زنان صدق نمیکنه برای یکسری گوسفند صدق میکنه که باید تحت تملک صاحبش باشه هر زمان هم خواست ذبحش کنه
الان می فهمم چرا باید از فیمینیست و حقوق بشر متنفر باشید بزرگترین لطف رو در حق زنان کردند از دخمه ایی که براشون ساخته بودید نجاتشون دادند
جناب علی این احکامت به درد این دوره نیمخوره زن امروزی شانش رو بالاتر از اون می دونه به یه همخوابگی و پرداخت مقرری رضایت بده شما اصلا مفهوم زندگی مشترک رو میدونید

علــی;686617 نوشت:
سپس او علت آن را چنین بیان می کند:

« زیرا رسول خدا از او بسیار یاد می کرد. او قبل از ازدواج پیامبر با من، از دنیا رفت و خداوند به پیامبر دستور داد که خدیجه را به منزلی از لولو بشارت دهد. آن حضرت هر گاه گوسفندی می کشت، از آن به دوستان حضرت خدیجه هدیه می کرد. گاهی به پیامبر می گفتم: گویا در دنیا زنی غیر از خدیجه نبود! آن حضرت می فرمود: «به درستی که محبت او روزی من شده است.»

یعنی پیامبر ما از احساس زنان خبر نداشته اینطور که میگویی زنان دیگر حق داشتند حسادت کنند وقتی شوهر یه زن مرتب از زن فوت شده اش تعریف و تمجید کند انتظار داری زنان دیگرش برایش افتخار کنند یا به همدیگر حسادت کنند در حالی که مورد توجه همسرشون کس دیگری بوده ؟؟؟؟؟؟؟
این یه نقضه که بیان کردی باور نمیکنم پیامبر ما به احساس زنانش اینقدر بی توجه بوده باشه

**گلشن**;686886 نوشت:
سلام

ببینید هر دختری دیگر به جای حضرت فاطمه بود که در عرض نه سال شوهرداری پنج پچه بدنیا می اورد قاعده نمی شد کافیست حساب کنید
پنج بار بارداری مساویست با چهار سال و نیم بارداری که در ان دوران هیچ خانمی قاعده نمی شود
در ضمن حتما میدانید لااقل در سال اول شیر دهی خانمها قاعده نمی شوند
خوب سالهای شیر دهی حضرت را هم به ان چهار سال و نیم اضافه کنید حتی از نه سال هم بیشتر می شود
پس طی این نه سال یا حضرت حامله بوده یا شیر می داده که در این شرایط هیچ خانمی قاعده نمی شود

در ضمن اینکه اگر کسی قاعده نشود به معنای این است که تخمک گذاری در بدنش انجام نمی شود و قادر به بچه دار شدن نیست
در ضمن مساله حضرت مریم فرق دارد و ان معجزه بود برای نشان دادن حقانیت حضرت عیسی که در قران هم به ان اشاره شده


سلام مجدد:Gol:

ما در پستهای قبلی مستندات روایات معصومین در باره طهارت و پاکی صدیقه اطهر (س) از هر نوع ناپاکی و خون حیض و نفاس را به ضمیمه دیدگاه متکلمان امامیه بیان کردیم و همچنین عدم منافات داشتن این مسأله با اراده خدا چنانکه در قضیه مریم (س) بیان شد را گفتیم باضافه دلایل دیگر در نقطه مقابل شما به بیان دیدگاه تجربی و طبیعی می پردازید. با توجه به اینکه مقام صدیقه اطهر (س) افضل از جمیع زنان و علت خلقت است به نص روایات (سیدة نساء العالمین) و (... و لو لا فاطمه لما خلقتکما) بنابراین تحقق این اعجاز در صدیقه اطهر (س) چنانکه در مریم (س) بوده هیچ استبعادی ندارد.

در تایپیک شبهه شناسی گفتیم کسانی که عالمانه شبهه ای را مطرح می کنند معمولاً بدنبال حق نیستند و پاسخی که به شبهه ارائه می شود نه برای اقناع ایشان بلکه برای آگاهی و مصونیت بخشیدن به کسانی است که در فضای شبهه قرار می گیرند.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;686987 نوشت:
ما در پستهای قبلی مستندات روایات معصومین در باره طهارت و پاکی صدیقه اطهر (س) از هر نوع ناپاکی و خون حیض و نفاس را به ضمیمه دیدگاه متکلمان امامیه بیان کردیم و همچنین عدم منافات داشتن این مسأله با اراده خدا چنانکه در قضیه مریم (س) بیان شد را گفتیم باضافه دلایل دیگر در نقطه مقابل شما به بیان دیدگاه تجربی و طبیعی می پردازید.

مشکور;686987 نوشت:
در تایپیک شبهه شناسی گفتیم کسانی که عالمانه شبهه ای را مطرح می کنند معمولاً بدنبال حق نیستند و پاسخی که به شبهه ارائه می شود نه برای اقناع ایشان بلکه برای آگاهی و مصونیت بخشیدن به کسانی است که در فضای شبهه قرار می گیرند.

سلام
اولاً هر چیزی باید یه دلیل علمی و طبیعی داشته باشد اینجوری باشه هر حادثه ایی رو میشه اعجاز دانست دنبال دلیل براش نباشیم
حالا در مورد حضرت زهرا و حضرت مریم بپذیریم که اعجاز بوده ولی در مورد دیگر دختران انبیاء چنین مسئله ایی قابل قبول نیست
چرا خداوند در وجود زنان چیزی زشت و عبث قرار داده خالقش خودش بوده خدا خود اراده کرده در وجود زنان چنین چیزی باشد
از طرفی آنقدر زشت و ناپسند است که یک ضعف برای زن محسوب میشود و نشانه ناقص بودنش به گونه ایی که مانعی است برای زندگی زناشویی و از این حیث مرد میتونه چون زنش حیض می بیند سراغ زن دیگری رود و از این چیز زشت و ناپسند دختران انبیاء مبرا هستند
شماها از طرفی چنان حیض رو بر سر زنان می کوبید و آن رو نشانه حقارت و ضعف جنس زن می شمارید که ادم از زن بودنش احساس حقارت می کند
و با افتخار هم اعلام می کنید زنان برتر جهان از این ناپاکی به دور هستند
از طرف دیگه خلقت خدا رو هم زیر سئوال میبرید پس خداوند یه چیز بیهوده آفریده که فقط باعث شرمندگی زنان شود

مشکور;686987 نوشت:
ما در پستهای قبلی مستندات روایات معصومین در باره طهارت و پاکی صدیقه اطهر (س) از هر نوع ناپاکی و خون حیض و نفاس را به ضمیمه دیدگاه متکلمان امامیه بیان کردیم

سلام :Gol:

بزرگوار ناپاکی که می گویند منظور ناپاکی روحیست و نه جسمی
البته به زعم شما که می گویید حیض ناپاکیست وگرنه ما که می گوییم فیزیو لوژی بدن انسان و ناپاکی نیست

وگرنه ایا خون خیض ناپاک تر از روده است که درونش مدفوع ادمیست
حتما ادعا می کنید که ایشان حتی روده هم نداشته و از هر نوع حدثی در امان بوده !!!!!!


مشکور;686987 نوشت:
و همچنین عدم منافات داشتن این مسأله با اراده خدا چنانکه در قضیه مریم (س) بیان شد را گفتیم باضافه دلایل دیگر در نقطه مقابل شما به بیان دیدگاه تجربی و طبیعی می پردازید. با توجه به اینکه مقام صدیقه اطهر (س) افضل از جمیع زنان و علت خلقت است به نص روایات (سیدة نساء العالمین) و (... و لو لا فاطمه لما خلقتکما) بنابراین تحقق این اعجاز در صدیقه اطهر (س) چنانکه در مریم (س) بوده هیچ استبعادی ندارد.

در ضمن این یکی از احادیثی هست که به ان اشاره می کنید

3- شيخ صدوق به سند خود از عمر بن على(ع) از پدرش على(ع) روايت كرده كه از پيامبر پرسيدند: بتول يعنى چه؟ ما شنيده ايم كه گفته ايد: مريم و فاطمه بتول اند. فرمود: «بتول كسى است كه هرگز خون حيض نديده است. حيض بر دختران پيامبران مكروه است»

پس طبق این حدیث باید بقیه دختران پیامبر هم حیض ندیده باشند و حتی دختران پیامبران دیگر !!!!!
و این امر مختص حضرت فاطمه و مریم نیست

موفق باشید

موضوع قفل شده است