جمع بندی چرا منصور حلاج کشته شد؟

تب‌های اولیه

53 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

قدیما;1014075 نوشت:
جواب شما در ادرس زیر داده شده:

https://www.adyannet.com/fa/news/1073


با سلام؛
آنجا که تمجید شده؛ لطف نگاه هستی شناسانه و توحیدی حلاج مورد نظر است؛ یعنی همان بعد عرفان نظری این سخن؛

آنجا که انتقاد شده؛ از باب این است که بالاخره رعونت‌ها و نقص‌های سلوکی در کار است که بالنسبة به مقامات بالاتر قابل توبیخ است.

«انا الحق» حلاج را اگر در همان فضایی که «سمع‌الله لمن حمده»ی که در نماز گفته می‌شود و «ما رمیت إذ رمیت رمیت»ی که در قرآن خوانده می‌شود تبیین کنیم، هیچ مشکلی ندارد.

تازه از این فراتر هم می‌توان گفت؛ قائل به توحید افعالی تمام اسباب و معداد و وسائط را همه عین حق می‌داند و بر آن است که اینها غیر حق نیستند وقتی غیر حق نبودند نتیجه آن می‌شود که به نفس این واسطه، خداست که کار می‌کند.

بهترین ارزیابی یک شخص یا یک سخن او، ارزیابی آموزه‌ای است بیاییم بیینیم چه مقصدی داشته؛

صدرالتألهین در اواخر ج ششم اسفار یک مسئله ‌ای را مطرح کرده به این صورت که آیا اراده حق است که کار می‌کند یا اراده خلق است؛ در نهایت می‌گوید بهترین تفسیر برای عرفا است که قائل به تجلی شده اند. تجلی یعنی خدا در دل هر موطن حاضر شده است.

اگر این حرف را زدیم، راحت می‌گوییم «ما تشاؤون الا أن یشاء الله و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی»

به تعبیر قونوی، این ذوق اعلی است. بنابراین، ما احکام طاعت و معصیت را هم به راحتی می‌پذیریم و در عین استناد به خدا، به موطن هم مستند می‌کنیم.

در واقع، قونوی می خواهد این آموزه‌ی هستی‌شناسانه را به تصویر بکشد.

مگر در حدیث قرب نوافل گفته نمی‌شود: خدا چشم و گوش بنده می‌شود و مگر در حدیث قرب فرائض نمی‌گوییم بنده، چشم و گوش خدا می‌شود؟! خب چگونه باید این حقیقت را تبیین کرد؟

در «سمع‌ الله لمن حمده» مگر نمی‌گوییم گویا خدا سخن می‌گوید و انگار شخص (عبد) به حساب نیامده؛ و در حقیقت، بنده زبان خدا شده است.

حافظ;1014094 نوشت:
مگر در حدیث قرب نوافل گفته نمی‌شود: خدا چشم و گوش بنده می‌شود و مگر در حدیث قرب فرائض نمی‌گوییم بنده، چشم و گوش خدا می‌شود؟! خب چگونه باید این حقیقت را تبیین کرد؟

جدا از اینکه خدا چشم و گوش شخص می شود چه معنی دارد و یک مطلب جدا است

دو تا سوال دارم:

1. آیا در کل آقای خمینی حلاج را قبول داشت و او را از عرفا حقیقی می دانست؟ بله یا خیر

2. اگر واقعا حلاج این مقامات را داشت و به قول شما چشم و گوش خدا و طبق ادعا خودش نایب امام زمان(ع) بود، پس چرا وقتی نوبختی از او کرامت خواست، مثل خر تو گل گیر کرد.

حافظ;1014094 نوشت:
تازه از این فراتر هم می‌توان گفت؛ قائل به توحید افعالی تمام اسباب و معداد و وسائط را همه عین حق می‌داند و بر آن است که اینها غیر حق نیستند وقتی غیر حق نبودند نتیجه آن می‌شود که به نفس این واسطه، خداست که کار می‌کند.

دعوی حلاج به این مطالب چه ربطی دارد؟

دعوی حلاج که به خاطرش اعدام شد این بود:

ابوریحان بیرونی در اثار الباقیه ص 275:

مردی متصوف از اهل فارس به نام حسین بن منصور حلاج ظهور کرد و در آغاز کار مردم را به مهدی دعوت نمود و گفت او از طالقان ظهور خواهد کرد و از اینرو حلاج را گرفته و به مدینه السلام بردند و در زندانش بیفکندند، ولی حیله ای کرد و چون مرغی که از قفس بگریزد از زندان گریخت. و این شخص مرد شعبده باز بود و با هر کسی که روبرو می شد موافق اعتقاد او سخن می راند و خود را به لطائف حیل بدو می چسبانید. سپس ادعایش این شد که روح القدس در او حلول کرده و (حلاج) خود را خدا دانست و به اصحاب و پیروان خویش نامه هایی که معنون بدین عنوان بود بنگاشت و پیروان او نامه هایی را که به او می نوشتند چنین افتتاح می کردند: خداوندا از هر عیبی پاک و منزه هستی، ای ذات هر ذات و منتهای آخرین لذات یا عظیم یا کبیر گواهی می دهیم که آفریدگار قدیم و منیر هستی و در هر زمان و اوانی بصورتی جلوه کرده ای و در زمان ما به صورت حسین بن منصور جلوه گر شده ای... ؛ و طایفه ای از پیروان او باقی ماندند که بدو منسوبند و مردم را به مهدی می خواندند و میگفتند که از طالقان ظهور خواهد کرد و این مهدی همان است که در کتاب ملاحم ذکر شد که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.

و در صفحه 317

از هو هوی ازلی اول، فروغ درخشان لامع واصل اصیل و حجت تمام حجتها و رب ارباب و آفریننده سحاب و مشکات نور و رب طور که در هر صورتی متصور می‌شود به بنده‌ی خود فلان‌کس.

موفق و سلامت باشید

قدیما;1014075 نوشت:
جواب شما در ادرس زیر داده شده:

صوفیان و عده­ای از مخالفین تصوف سعی نموده ­اند بیتی که در آن حضرت امام میفرمایند:
«همچو منصور خریدار سر دار شدم» را به عنوان دفاع ایشان از تصوف و حلاج ذکر کنند؛ اما آیا واقعا اینگونه است؟

در پاسخ باید گفت که در ادبیات فارسی منصور نماد مقاومت، هر چند در راه باطل شده که در راه عقیده خود بر سردار رفت. از این رو در اشعار این­ گونه استفاده می­ شود و می ­توان نظر حضرت امام خمینی (ره) را این چنین تعبیر کرد، مانند حاتم طایی که به کرم مشهور شده است.
****
مثل که انصاف چیزی خوبی است .
اولا _ این جواب چه ربطی به مسله دارد ؟
دو م - این که چرا مصراع اول شعر حضرت امام را جا انداخته است که به صراحت می گوید :
فارغ از خود شدم و کوس انالحق بزدم .....
اگر انا الحق گفتند کفر آمیز و مجویز قتل است این فقیه بی نظیر و اسلام شناس بی بدیل در میان علمای شیعه چرا این تعبیر را به کار برده است ؟
سوم این که : گفته شده حلاج نماد مقاومت باطل بود ه ....
آیا امام آن مصلح پرهیز گار و فقیه پارسا از یک نماد مقاوت به تعبیر شما (( باطل )) مثل حلاج تقلید نموده است ؟؟!!!؟؟؟

ساغر شعر;1014173 نوشت:
فارغ از خود شدم و کوس انالحق بزدم .....
اگر انا الحق گفتند کفر آمیز و مجویز قتل است این فقیه بی نظیر و اسلام شناس بی بدیل در میان علمای شیعه چرا این تعبیر را به کار برده است ؟

انا الحق اقای حلاج با انا الحق خود اقای خمینی فرق دارد:

حلاج در عنوان نامه می نوشت:

از هو هوی ازلی اول، فروغ درخشان لامع واصل اصیل و حجت تمام حجتها و رب ارباب و آفریننده سحاب و مشکات نور و رب طور که در هر صورتی متصور می‌شود به بنده‌ی خود فلان‌کس.

و یارانش در نامه به او در عنوانش می نوشتند:

خداوندا از هر عیبی پاک و منزه هستی، ای ذات هر ذات و منتهای آخرین لذات یا عظیم یا کبیر گواهی می دهیم که آفریدگار قدیم و منیر هستی و در هر زمان و اوانی بصورتی جلوه کرده ای و در زمان ما به صورت حسین بن منصور جلوه گر شده ای

کجا اقای خمینی اینگونه نامه می نوشت یا به او اینگونه نامه می نوشتند!؟

ساغر شعر;1014173 نوشت:
آیا امام آن مصلح پرهیز گار و فقیه پارسا از یک نماد مقاوت به تعبیر شما (( باطل )) مثل حلاج تقلید نموده است ؟؟!!!؟؟؟

کاربر گرامی اقای خمینی به صراحت گفتن انا الحق حلاج لافی بیش نبوده.

من هم بخواهم درباره بخشش و بخشندگی صحبت کنم از حاتم طائی مثال می زنم، در حالی که حاتم طائی کافر بود. یا در عدل انوشیروان دادگر که او هم کافر بود. این مثال ها ربطی به اعتقادات فرد ندارد.

موفق و سلامت باشید

قدیما;1014178 نوشت:
انا الحق اقای حلاج با انا الحق خود اقای خمینی فرق دارد:

حلاج در عنوان نامه می نوشت:

لطفا روی شعر حضرت امام متمرکز شویید و حاشه نرویید .
هر دو مصراع شعر حضرت امام را با دقت معنا نمایید .
و در بحث از دایره انصاف خارج نشویید .

قدیما;1014099 نوشت:
اگر واقعا حلاج این مقامات را داشت و به قول شما چشم و گوش خدا و طبق ادعا خودش نایب امام زمان(ع) بود

سلام
اگر ادعای نیابت کرده، پس چرا در آن توقیع شریفی که از سوی امام زمان صادر شده و مدعیان نیابت را ملعون شمرده است، نام حلاج نیست؟!

مهمترین دلیل آن دسته از کسانی که حلاج را رد کرده‌اند علاوه بر اتهاماتی چون دفاع از ابلیس و و وحدت وجود و انا الحق، ادعای بابیت وی و این ادعا که توقیع صادره از جانب امام زمان (عج‌) به سوی حسین بن روح، شامل وی هم می‌شود.

اما با توجه به این که نام حلاج در توقیع نیامده، نمی‌توان به صراحت وی را مشمول این توقیع دانست.

در این توقیع، شلمغانی شخصیت محوری است و امام لعتنهای خدا را به طور مستقیم متوجه او و پیروانش کرده.

پس از آن بدون این که مستقیمان جمله لعن را متوجه شخص دیگری کند، نام چهار نفر دیگر را (شریعی، نمیری، هلالی و بلالی) به عنوان همانندان شلمغانی یاد کرده‌اند. اما غیر از ایشان نام فرد دیگری، از جمله حلاج، در توقیع نیامده.

مهمترین ویژگی این افراد ادعای نیابت امام زمانبوده که در بعضی از جاها از حد نیابت هم بالاتر رفته‌اند و ادعایی در حد پیامبری و ربوبیت کرده‌اند.

حلاج از کسانی است که ادعاهایی از این دست به او نسبت داده شده. به عقیده برخی، حلاج هم ادعای ربوبیت داشته و هم ادعای بابیات.

مشهور است که حلاج به خاطر اتهام ادعای الوهیت به دار آویخته شده.

اما اگر چنین است، پس چرا در توقیع شریف اسم شلمغانی و شریعی، نمیری، هلالی و بلالی برده شده اما اسمی از حلاج برده نشده؟؟!!

تحریف تاریخ و اتهام چسباندن به این و آن که کاری ندارد؛

آیا شما دست روی قرآن می‌گذاری مبنی بر این که حلاج چنین ادعایی داشته؟!!

ساغر شعر;1014179 نوشت:
لطفا روی شعر حضرت امام متمرکز شویید و حاشه نرویید .
هر دو مصراع شعر حضرت امام را با دقت معنا نمایید .

فارغ از خود شدن اشاره به مقام فنا دارد و کوس انا الحق اشاره به تجلیات ذات دارد و استاد حافظ توضیحش را داده و اگر بخواهم چیزی به توضیحات استاد اضافه کنم این است که صوفیه به یک حدیث بی سند و مدرک هم احتجاج می کنند به این عنوان که امام صادق(ع) در نماز بیهوش شدند و بعد فرمودند من آیه را تکرار مى کردم تا آن را از گوینده اش شنیدم.مصرع دوم هم اشاره به موضوع حلاج و مقاومت و دست نکشیدن او از اعتقاداتش دارد و داستان معروف اعدام و بریدن اعضا بدن او که عطار نیشابوری نقل کرده دارد.

حالا لطفا شما این بیت را توضیح دهید:

تا منصوری، لاف انا الحق بزنی
نادیده جمال دوست، غوغا فکنی

قدیما;1014108 نوشت:
دعوی حلاج که به خاطرش اعدام شد این بود:

ابوریحان بیرونی در اثار الباقیه ص 275:

مردی متصوف از اهل فارس به نام حسین بن منصور حلاج ظهور کرد و در آغاز کار مردم را به مهدی دعوت نمود و گفت او از طالقان ظهور خواهد کرد...


سید نورالله حسینی شوشتری (قاضی نورالله شوشتری یا شهید ثالث؛ از فقهای زمان صفویه بوده؛

ایشان بر این عقیده است که ادعای رؤیت و نیابت امام عصر از سوی حلاج فرع بر اعتقاد او به وجود و امامت مهدی اهل‌بیت است و بنابراین قتل حلاج به دست سنی‌های بغداد را باید به دلیل انتساب حلاج به شیعه و دعوت مردم به شورش بر ضد عباسیان دانست

و اتهام کفر و زندقه بهانه‌ای بیش برای قتل حلاج نبوده است.

وی همچنین حلاج را بحر مواج، اهل اطلاق، سرمست جام اذواق، حلاج اسرار، و کشاف استار خوانده و وی را با دعای «قدس سره» یاد کرده است

در عین حال که شرح حال ستایش‌آمیزی از او و ماجرای قتل او به حکم قضات و فقهای وقت گزارش کرده است. (شوشتری، قاضی سیدنورالله (۱۳۵۴)، مجالس المؤمنین، تهران: کتاب‌فروشی اسلامیه، ج۲، ص ۳۷ و ۳۸).

قدیما;1014190 نوشت:
فارغ از خود شدن اشاره به مقام فنا دارد و کوس انا الحق اشاره به تجلیات ذات دارد و استاد حافظ توضیحش را داده و اگر بخواهم چیزی به توضیحات استاد اضافه کنم این است که صوفیه به یک حدیث بی سند و مدرک هم احتجاج می کنند به این عنوان که امام صادق(ع) در نماز بیهوش شدند و بعد فرمودند من آیه را تکرار مى کردم تا آن را از گوینده اش شنیدم.مصرع دوم هم اشاره به موضوع حلاج و مقاومت و دست نکشیدن او از اعتقاداتش دارد و داستان معروف اعدام و بریدن اعضا بدن او که عطار نیشابوری نقل کرده دارد.

حالا لطفا شما این بیت را توضیح دهید:

تا منصوری، لاف انا الحق بزنی
نادیده جمال دوست، غوغا فکنی

*****
قرار شد که در بحث انصاف را رعایت نمایید .
ولی ذره ای انصاف رعایت نشده است .

باز حاشه رفتی .
اینکه حضرت امام می گوید : کوس انا الحق بزدم . یعنی چه ؟
زدن این کوس مجویز قتل حلاج شده . چرا این فقیه بزرگ آن تجربه را تجربه می کند ؟
معلوم می شود که زدن این کوس منعی شرعی ندارد چون حضرت امام روح الله رحمه الله علیه خود شرع شناس بزرگ است .
امام تصریح می کند که با زدن این کوس می خواهد مسیری را برود که حلاج رفته است .
معلوم می شود که آن مسیر راه درستی بوده که این فقیه پارسا می خواهد آن را ادامه دهد .

موضوع قفل شده است