جمع بندی چرا مسخره نکنیم؟

تب‌های اولیه

36 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

tazkie;391547 نوشت:
این عبارت بَعْدَ الْإِيمَانِ به خودمان بر می گردد که یعنی بعد از اینکه ایمان آوردیم نباید کسی را با نامهای بعد خطاب کنیم یا به فرد تمسخر شونده باز می گردد که یعنی نباید به کسی که ایمان آورده است، لقب زشت بدهیم؟

و اگر حالت دوم است، آیا به معنای تأیید نام بد گذاشتن بر افراد بی ایمان است؟


سؤال خوبی است.جوابش چیه؟

tazkie;391547 نوشت:
سلام.

برای من سؤالی پیش آمد.

این عبارت بَعْدَ الْإِيمَانِ به خودمان بر می گردد که یعنی بعد از اینکه ایمان آوردیم نباید کسی را با نامهای بعد خطاب کنیم یا به فرد تمسخر شونده باز می گردد که یعنی نباید به کسی که ایمان آورده است، لقب زشت بدهیم؟

و اگر حالت دوم است، آیا به معنای تأیید نام بد گذاشتن بر افراد بی ایمان است؟

درتفسیر المیزان در رابطه با این قسمت از آیه چنین آمده است:

معناى جمله : (بئس الاسم الفسوق) : و مـراد از كـلمه (اسم ) در جمله (بئس الاسم الفسوق ) ذكر است ، و از اين باب است كـه در فـارسـى هـم مـى گـويـيـم اسـم فـلانى به سخاوت در رفته ، يعنى ذكرش سر زبانها است . و بنابراين معناى (بئس الاسم )، (بئس الذكر) است ، يعنى بد ذكرى اسـت ذكـر مردمى كه ايمان آورده اند به فسوق ، و اينكه آنان را به بدى ياد كنى ، چون مـؤ مـن بـدان جـهت كه مؤ من است سزاوارتر است كه همواره به خير ياد شود، و به او طعنه زده نـشـود، و بـايـد چـيـزى كـه اگر بشنود ناراحت مى شود در باره اش گفته نشود، مثلا نگويند پدرش چنين ، و يا مادرش چنان بوده .

مـمـكـن هـم هـسـت مراد از كلمه (اسم ) سمت و علامت باشد، و معناى جمله اين باشد كه : بد عـلامـتـى اسـت ايـنكه انسانى را بعد از ايمان به داغ فسوق علامت بگذارى ، و به علامتى زشـت يـادش كـنى ، مثلا به كسى كه يك روزى گناهى كرده و بعد توبه نموده ، تا آخر عمرش به او بگويند فلان كاره . و يا معنا اين باشد كه : اين بد علامتى است كه تو با بدگويى مردم براى خود قرار مى دهى ، و همه تو را به عنوان مردى بد زبان بشناسند كـه هـمـواره افراد را به زشتى ياد مى كنى . و به هر يك از اين معانى باشد جمله مذكور اشاره اى به حكمت نهى دارد.

بنابراین ایمان در اینجا وصف مسخره شونده است نه وصف مسخره کننده.لازم است بدانیم قدم نهادن فرد به وادی ایمان، مایه برخورداری او از حرمتی ویژه در نزد خداوند می شود.به خصوص واژه «بعد الإیمان» می رساند که حضور در جرگه مؤمنان، فرد را در جایگاه محترمی قرار می دهد.

در ضمن در پست های گذشته نیز اشاره کردیم که تمسخر فی نفسه امری مذموم شمرده می شود ودر رابطه با هیچ کس جایز نیست مگر در مواردی که جنبه ی هدایت یا تربیت وجود داشته باشدکه در این صورت به شرطی که از سایر راههای پیشنهادی نتیجه نگرفتیم می شود از این اسلوب استفاده کرد همانطور که در قران اسلوب استهزاءنیز وجود دارد.

.

سینا;391544 نوشت:

مسلمان ایرانی;385321 نوشت:

4.چرا قرآن به جای این فرمایش نمی فرماید که تمسخر، ستم به دیگران و پایینتر از شأن انسان است؟

اتفاقا در پایان این آیه خداوند افرادی که دارای رذیله ی تمسخر می باشند را دعوت به توبه نموده ودر ادامه فرموده است که اگر توبه نکنند ظالم وستمگر خواهند بود چرا که از نظر قرآن تمسخر واستهزاء از مصادیق ظلم به دیگران است.

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره کنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند. و نه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند. و يکديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يکديگر را ياد نکنيد، بسيار بد است که بر کسى پس از ايمان نام کفرآميز بگذاريد. و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند.»

- قرآن کريم، سوره حجرات، آيه 11.


بنابراین مسخره کردن، تجاوز به حریم افراد است كه اگر مسخره كننده توبه نكند، ظالم است. «فاولئك هم الظالمون»



با سلام.

بزرگوار، همانطور که خود شما در پاسخ به پرسشگر دیگری فرمودید، بخش پایانی این آیه مربوط به افرادی است که ایمان آورده اند، و نه همگان! و نیز نمی فرماید که هر کس که تمسخر کند ظالم است، تنها با نام بد خطاب کردن [آنهم برای مؤمن] بد دانسته شده است. لطفاً توضیح بفرمایید.

مسلمان ایرانی;392111 نوشت:
با سلام.

بزرگوار، همانطور که خود شما در پاسخ به پرسشگر دیگری فرمودید، بخش پایانی این آیه مربوط به افرادی است که ایمان آورده اند، و نه همگان! و نیز نمی فرماید که هر کس که تمسخر کند ظالم است، تنها با نام بد خطاب کردن [آنهم برای مؤمن] بد دانسته شده است. لطفاً توضیح بفرمایید.


اگر دقت بفرمایید اول آیه با یا ایها الذین امنوا شروع شده است ودر واقع در اینجا توصیه های اخلاقی قرآن برای مومنان مد نظر گرفته شده است بنابراین تمام دستورات این آیه برای مومنان است ودر آخر آیه کسانی که دچار چنین گناهانی شوند دعوت به توبه شده اند.توبه کردن در پایان آیه هم برای کسانی است که تمسخر می کنند وهم برای کسانی که لقب بد بر دیگران می گذارند
.
(فاولئک هم الظالمون) وصف کسانیست که این گناهان را داشته باشند اما توبه نکنند بنابراین مسخره کردن هم در دایره ی همین گناهان قرار می گیرد

سینا;391533 نوشت:
در واقع قرآن به همه هشدار مى‏ دهد كه از اين عمل زشت بپرهيزند؛

با سلام.

به همه هشدار می دهد. اما به مردان هشدار می دهد که مردان دیگر را مسخره نکنند و به زنان هشدار می دهد که زنان دیگر را مسخره نکنند. چرا این آیه کلی نفرمود تا بدانیم مسخره کردن چه مرد و چه زن کلاً اشکال دارد؟

با تشکر.

هادی ماهانی;391695 نوشت:
دوستان نظرتون راجع به کسایی که در سایت های اجتماعی به بچه مذهبی ها فحش میدن چیه؟ چه جوری باید باهاشون برخورد کرد؟ اگر گذشت و تغافل و اخلاق حسنه جواب نداد چکار باید کرد؟ آیا باید ساکت بنشینیم که هرچی می خوان بگن؟

با سلام.

به نظر من باید آنجا را ترک کنید. اگر جدالی هم در کار باشد باید جدال احسن باشد. اگر او فحش بدهد و ما هم فحش بدهیم چه نتیجه ای عاید طرفین خواهد شد؟ تازه بر فرض محال که مؤثر باشد. آیا مجازیم از هر وسیله ای برای رسیدن به این هدف استفاده کنیم؟

موفق باشید.

سینا;392016 نوشت:
همانطور که در قران اسلوب استهزاءنیز وجود دارد.

با سلام.

یعنی در قرآن الگویی برای استهزای حلال داریم؟!
امکانش هست آدرس آیات مربوطه را بفرمایید؟

با تشکر فراوان.

مؤمن;392739 نوشت:

با سلام.

به همه هشدار می دهد. اما به مردان هشدار می دهد که مردان دیگر را مسخره نکنند و به زنان هشدار می دهد که زنان دیگر را مسخره نکنند. چرا این آیه کلی نفرمود تا بدانیم مسخره کردن چه مرد و چه زن کلاً اشکال دارد؟

با تشکر.

در ابتدا لازم است به شان نزول این آیات دقت نماییم. در تفسیر نمونه ج 22 ص177 ذیل این آیات آمده است:

مفسران براى اين آيات شان نزولهاى مختلفى نقل كرده ‏اند ، از جمله اينكه : جمله لا يسخر قوم من قوم در باره ثابت بن قيس ( خطيب پيامبر (صلى ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ وسلّم‏) نازل شده است كه گوشهايش سنگين بود ، و هنگامى كه وارد مسجد مى ‏شد كنار دست پيامبر (صلى ‏ا لله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم‏) براى او جائى باز مى ‏كردند ، تا سخن حضرت را بشنود روزى وارد مسجد شد در حالى كه مردم از نماز فراغت پيدا كرده ، و جاى خود نشسته بودند ، او جمعيت را مى‏ شكافت و مى‏ گفت : جا بدهيد ! جا بدهيد ! تا به يكى از مسلمانان رسيد ، و او گفت همينجا بنشين ! او پشت سرش نشست ، اما خشمگين شد ، هنگامى كه هوا روشن گشت ثابت به آن مرد گفت : كيستى ؟ او نام خود را برد و گفت فلان كس هستم ، ثابت گفت : فرزند فلان زن ؟ ! و در اينجا نام مادرش را با لقب زشتى كه در جاهليت مى ‏بردند ياد كرد ، آن مرد شرمگين شد و سر خود را بزير انداخت ، آيه نازل شد و مسلمانان را از اين گونه كارهاى زشت نهى كرد.

و گفته ‏اند : و لا نساء من نساء در باره ام سلمه نازل گرديد كه بعضى از همسران پيامبر (صلى ‏الله ‏عليه‏ وآله‏ وسلّم‏) او را به خاطر لباس مخصوصى كه پوشيده بود ، يا به خاطر كوتاهى قدش مسخره كردند ، آيه نازل شد و آنها را از اين عمل باز داشت .

با توجه به این که آیات در این سوره جنبه ی اخلاقی وآموزشی دارد لذا به دلیل اهمیت موضوع نهی از تمسخربه هر دو گروه مردان وزنان به طور مجزا توصیه شده است واین امر میزان اهمیت موضوع وعام بودن مسئله ی اخلاقی را می رساند.ودر واقع با تکرار هر گروه ،روش تبلیغ را نیزبه ماآموزش می دهد به این شکل که در بیان مسائل اخلاقی نسبت به تنوع مخاطب دقت لازم را داشته باشیم.
اهمیت موضوع نیز به این دلیل است که استهزا، در ابتداى نظر یك گناه، ولى در باطن چند گناه است؛ مثلاً در مسخره كردن، گناهانِ تحقیر، خوار كردن، كشف عیوب، اختلاف افكنى، غیبت، كینه و... نهفته است.بنابراین ارزش ها و ضوابط اخلاقی مطرح شده در این آیات، عام و فراگیر است.

البته واژه «قوم»، را بعضی مفسران به معنای عام یعنی زن ومرد گرفته اند وبعضی قوم را فقط به معنای مردان. اگر معنی قوم عام باشد شامل هر دو گروه باشد ، مجزّا آمدن «و لا نساء»، در واقع تأکیدی است بر این که زنان نیز چون مردان، در ارزش ها و تکالیف اخلاقی سهیم اند.ویا این که زنان بیش از مردان، در معرض ابتلا به خودبینی و استهزای دیگران می باشند.در بعضی تفاسیر نیز آمده ممکن است مجزا آمدن «و لا نساء...» در قبال «قوم من قوم»، از باب ذکر خاص بعد از عام باشد

سینا;392567 نوشت:

اگر دقت بفرمایید اول آیه با یا ایها الذین امنوا شروع شده است ودر واقع در اینجا توصیه های اخلاقی قرآن برای مومنان مد نظر گرفته شده است بنابراین تمام دستورات این آیه برای مومنان است ودر آخر آیه کسانی که دچار چنین گناهانی شوند دعوت به توبه شده اند.توبه کردن در پایان آیه هم برای کسانی است که تمسخر می کنند وهم برای کسانی که لقب بد بر دیگران می گذارند
.
(فاولئک هم الظالمون) وصف کسانیست که این گناهان را داشته باشند اما توبه نکنند بنابراین مسخره کردن هم در دایره ی همین گناهان قرار می گیرد

یعنی عبارت "لا یسخر قوم من قوم" خاص قومهای مؤمن است؟

مؤمن;392742 نوشت:

با سلام.

یعنی در قرآن الگویی برای استهزای حلال داریم؟!
امکانش هست آدرس آیات مربوطه را بفرمایید؟

با تشکر فراوان.

همانطور که می دانید استهزا به عنوان رذیله‌ای اخلاقی و صفتی مذموم معرفی می شود وهرگز پسندیده نیست مگر در موارد محدود با هدف تربیت وهدایت، همراه با رعایت حدود وشرایط لازم ویا با هدف مجازات استهزاگران با شرايط و حدود خاص.

قران نیزدر بعضی شرایط از عنصر استهزا برای تربیت و هدایت انسانها استفاده کرده است.اسلوب استهزا در قرآن بیشتر در قالب تشبیه و تمثیل به‌کار رفته است؛

چنان‌که در آیات 50-51 سوره مدثر مشرکان را در قیامت به گورخرانی تشبیه می‌کند که از جلو شیر فرار می‌کنند: «کاَنَّهُم حُمُرٌ مُستَنفِرَه فَرَّت مِن قَسوَرَه»،

یا آن دسته از احبار یهود را که به مضمون تورات عمل نمی‌کنند به درازگوشی تشبیه کرده که باری از کتاب بر پشت خود حمل‌می‌کند که برای آنان جز زحمت بارکشی سودی ندارد: «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلوا التَّورةَ ثُمَّ لَم‌یحمِلوها کمَثَلِ الحِمارِ یحمِلُ اَسفارًا». سوره جمعه آیه 5

گاهی نیز به‌صورت استهزاگونه واژه بشارت در مورد عذاب به‌کار می‌برد: «فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَلیم». [سوره ال عمران آیه 21]، حال آنکه بشارت معمولا در اخبار خوشایند به‌کار می‌رود.

ویانوح در برابر كسانى كه او و پيروانش را به تمسخر گرفته بودند گفت: اگر ما را مسخره كنيد ما نيز شما را مسخره خواهيم كرد: «اِن تَسخَروا مِنّا فَاِنّا نَسخَرُ مِنكُم كَما تَسخَرون» (هود/11،38) برخى مفسران استهزاى نوح را همان مجازات خداوند و شماتت مشركان هنگام غرق شدن دانسته‌اند; اما گروهى ديگر استهزاى نوح را به معناى حقيقى و دليل بر جواز مقابله به مثل اين عمل دانسته‌اندو در تعيين حدّ و زمان چنين استهزايى برخى گفته‌اند: مقابله به مثل زمانى جايز است كه به عناد استهزا كننده يقين داشته باشيم و براى هدايت و توجه دادن او به اشتباه از همه راهها نااميد شويم که در این صورت ناپسند نیست.

الفرقان ج26 27 ص 244

گاهى براى در پيش گرفتن اعتدال در سخن گفتن، صداى كسانى را كه بلند سخن مى‌گويند به صداى الاغ تشبيه مى‌كند: «واغضُض مِن صَوتِكَ اِنَّ اَنكَرَ الاَصوتِ لَصَوتُ الحَمير» (لقمان/31، 19)

يا انسان متكبر را مخاطب ساخته، با لحن تمسخرگونه به او مى‌گويد: تو نمى‌توانى با اين‌گونه راه رفتن زمين را بشكافى و در بلندى به كوهها نتوانى رسيد: «و لاتَمشِ فِى‌الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّكَ لَن‌تَخرِقَ الاَرضَ و لَن‌تَبلُغَ الجِبالَ طولا» (اسرا/17، 37)

يا آنجا كه از زبان ابراهيم نقل مى‌ كند كه وقتى از او پرسيدند: چه كسى بتها را شكسته است او در پاسخ از اسلوب تمسخر استفاده كرده، به آنان گفت: بت بزرگ آنها را شكسته است. برويد از او بپرسيد: «قالَ بَل فَعَلَهُ كَبيرُهُم هـذا فَسـَلوهُم اِن كانوا يَنطِقون». (انبياء/21،63)

موضوع قفل شده است